Kabul Press کابل پرس

کابل پرس سانسور نمی کند. کابل پرس يک رسانه ی آزاد است.

پذيرش > دیدگاه > وای من و این شهر فرنگ!!!

وای من و این شهر فرنگ!!!

معتادان پناهنده/ در شهر فرنگ عیش کن فقط/ سارقان حرفه ای/ بدماش ها/ گریس بند ها و کربنگ ها/ باورهای افراطگرایانه/ غرب، یعنی آزادی در قانون جنگل/ پوف ناقی/ ماندن در کمپ واجب است

شنبه 30 ژانویه/ جنوری 2016, بوسيله‌ى محمد اسحاق فیاض

امروزها اخبار زیادی از ارتکاب جرم و جنایت توسط پناهندگان تازه وارد در کشورهای اروپایی، نشر می شود. این موضوع سبب شده است که هروز سخت گیری های بیشتری از سوی دولت های اروپایی، برای پناهندگان اعمال شود و قوانین سخت تری را به تصویب برسانند.
بدین ترتیب ضرب المثل معروف معنی واقعی پیدا می کند که: «از دست یک شوم سوخت شهر روم.» جنایت و جرم را عده ای اندکی مرتکب می شوند اما همه پناهندگان از شومی آن می سوزند.

حال سئوال این است که چرا پناهندگان تازه وارد، جرم های بیشتری را مرتکب می شوند؟. چه انگیزه ای در وجود آنها است؟ و آنها با چه دیدگاه و باوری به اروپا آمده اند؟ واز چه قماش آدم هایی در سال گذشته میلادی در اروپا پناهنده شده اند؟.

این نوشته براساس برداشت هایی است که طی دوماه گذشته با پناهندگان افغانی، ایرانی، عرب، پاکستانی و آفریقایی به عنوان مترجم آنان در کمپ و بیمارستان ها و برخی ادارات، سروکارداشتم.

یک- معتادان پناهنده

از آنجایی که کشورهای اروپایی در سال گذشته درهای خود را به روی پناهندگان بازگذاشته بود؛ تعداد زیادی از معتادان هم تشریف آورده اند، آنها همین که شنیده اند «علی آباد شهر است» به اروپا آمده اند! و تعدادی را نیز خانواده های شان فرستاده اند، به گمان این که در کشورهای غربی مواد مخدریافت نمی شود و یا گران است و سبب ترک اعتیاد آنها خواهد شد. ولی این امیدواری ها سراب و خیال باطلی بیش نیست، نه «شهر فرنگ» برای معتادان «علی آباد» است و نه آنها می توانند اعتیادشان را ترک کنند، بلکه گرانی موادمخدر سبب اذیت و آزار بیشتر آنان می شود و مجبور می گردند، برای پیدا کردن پول اعتیاد شان مرتکب جرم شوند.

در کمپی که من بودم تعدادی از چرسیان آزادانه دود می کردند و در شهر به وفور انواع موادمخدر یافت می شد، اما آنچه که برای آنها مشکل بود، مقدار پولی که برای کمک خرج به آنها می دادند، کفاف مصرف اعتیاد شان را نمی کردند. تعدادی از معتادان خود داوطالبانه در خواست دپیورتی داده اند.

دو- در شهر فرنگ عیش کن فقط!

تعدادی از جوانانی که از ایران، افغانستان، سوریه و عراق آمده اند، اصلا هدف پناهندگی و کیس و امثال این ها برای شان مهم نیست، آنها به شدت به دنبال عیش و نوش شان هستند، آنها می خواهند عقده های سرکوب شده خود را از نوع افراطی آن جبران کنند و از آنجایی که تجربه کافی در برآوردن عیش هم ندارند، دچار افراط و تفریط می شوند. ماموران اردوگاهها مهم ترین مشکلات شان درگیری و رام کردن افراد مستی بودند که تا خرخره شراب می زدند و عربده می کشیدند!. نوشیدن شراب در کشورهای غربی آزاد است، اما آنچه که پناهندگان مست برای اهالی شهرفرنگ مشکل ایجاد کرده بدمستی هایشان است که نمی دانند چقدر بنوشند و چقدر باید خود را مست کنند و اساسا قاعده مستی چگونه باید باشد!.

عقده ها و محرومیت های گذشته از یک سو و ترس از این که ممکن است درآینده کیس شان قبول نشود و دیپورت گردند، آنها را به این فکر می اندازند که تا فرصت است باید نوشید و مست کرد و شاد بود و بدور از غم دنیا در عالم «می» رقصید و عربده زد!.
اگراین تیپ از جماعت پناهندگان در عالم مستی مرتکب جرمی نشوند، در عالم هوشیاری آدم های منطقی هستند. من با یکی از این افراد دوست بودم که در عالم هوشیاری بسیار سخنان نغز می گفت وطنز و کنایه فروان ادا می کرد. اما در عالم مستی در شب عید سال نو جرم ها کردند و بدمستی های زیاد، طوری که «مه رویان شهرفرنگـ» از دست آنان آزارها دیدند و اذیت ها شدند.

و عکس تعدادی از می گساران به عنوان متخلف در دیوار دفتر گارد امنیتی کمپ همیشه زده شده بود.

سه – سارقان حرفه ای!

البته تعدادی از سارقان هم به عنوان پناهنده تشریف فرما شده اند!. در کمپ ها و مراکز ثبت پناهندگان با یک چشم برهم زدن موبایل و دیگر اشیای قیمتی گم می شد و یک پناهنده در کمپ مجبور بود اشیای قیمتی خود را همیشه با خود داشته باشد. من شاهد گم شدن چندین موبایل در کمپ و مراکز ثبت پناهندگان بودم. بعدا روشن شد که بیشتر سرقت ها را عرب های آفریقایی تبارانجام می دهند و فروش و پخش مواد مخدر هم کار آنان است و چنان رندان روزگارند که کیسه بران کابل لیاقت شاگردی شان را هم ندارند!.

چهار- بدماش ها

بازبودن راه اروپا در سال گذشته سبب شد که تعدادی از بدماش های عراقی، افغانی، سوری و ایرانی نیز هوای شهرفرنگ به سرشان بزنند. این جماعت از همان ترکیه که درگیری های قومی و ملیتی را شروع کردند تا کمپ ها و خوابگاهها و بسیاری از پناه جویان در مسیرراه و کمپ ها هر روز شاهد در گیری های متعدد بین افغانی و سوری و یا عراقی و ایرانی وسومالیایی و... بوده اند و هنوزهم کم و بیش ادامه دارد. این گونه در گیری ها عقده های سرکوب شده در کشور شان را بازتان می دهند، مثلا برخی از سوری ها و عراقی ها از افغانها و ایرانی ها نفرت دارند به دلیل این که تعدادی از ایرانیان و افغانها در عرصه های جنگ داخلی این کشورها حضور دارند و افغانها به دلیل توهینی که در ایران شده اند، با پناهندگان ایرانی در گیر می شوند، اما به دلیل این که عربها ایرانی ها و افغانها را با یک دید عجم و یا فارس نگاه می کنند، طولی نمی کشد که در برخی از در گیری ها بدماش های ایرانی و افغانی باهم در برابر عرب ها صف آرایی می کنند!.
من خود در مسیر راه و کمپ شاهد درگیری های متعددی بودم که روی مسایل بسیار پیش افتاده آغاز شده بود و به یک غایله بزرگ تبدیل شده بود و نتیجه آن چندین زخمی و خسارات مالی بود.

پنج – گریس بند ها و کربنگ ها!

عده ای از پناهندگان که به اروپا آمده اند، حتی از زندگی شهربی خبرند، نه از کیس خبر دارند و نه مفهوم پناهندگی را درک می توانند، بیسوادانی که الف در جگر ندارند و همین که شنیده اند علی آباد شهر است، با قافله همراه شده اند. هرقدرهم که برای آنان توضیح داده شود درک دیارفرنگ برای شان دشوار است. نه کلمه ای می توانند بیا موزند و نه می توانند خود را با فرنگ و قوانین غربی تطبیق دهند. در تست آموزش زبان که یک پناهنده در کدام سطح باید درس بخوانند، جمعی بی سوادان مطلق بودند که سواد عربی و یا فارسی را هم نمی دانستند و معلمان مانده بودند که با این جماعت چه کنند، آنها باید کلاس های سواد آموزی می رفتند که هزینه مازاد برآموزش زبان برای این کشورها تحمیل می کنند.
جالب بود، در مسیر راه با هموطنی برخوردم که واقعا از دنیا بی خبر بود، سئوال کردم چه کار می کردی؟. گفت: چوپانی، من عمرم در چوپانی تیر شده.

تا دو کلاس را در ایران درس خوانده بود، اما از نوجوانی در اطراف تهران مشغول چوپانی شده بود، با بیابان خو گرفته بود. او گفت: من مشغول چوپانی بودم که یک روز پدرم زنگ زد و گفت که تیز خانه بیا. خانه که آمدم، گفت بچیم تو بسیار زحمت کشیدی، تو هم بیا برو کت ازی مردم اروپا که از زحمت چوپانی راحت شوی!.

شش- باورهای افراطگرایانه

برخی در حالی به غرب پناهنده شده اند که غرق در تفکرات طالبانی؛ داعشی، الشبابی، القاعده ای، بوکو حرامی و... هستند. در کمپ کسانی بودند که ریختن خون شیعه را مباح می دانستند و اگر فرصت پیدا می کردند ثواب گفته آنان را در همین اروپا سر می بریدند، از طالبان و القاعده و داعش حمایت می کردند. در کمپ با موارد متعددی برخوردم، روزی دوتاعرب از جهاد علیه کفار با اندیشه های داعشی سخن می گفتند، انهابه خیال این که من عربی نمی دانم بی پروا سخن می راندند. با ناراحتی به آنها گفتم: این جهادی که تو از آن سخن می گویی نه در اسلام است و نه جای تو در این کشور ها، با این تفکرات برای چه اینجا آمده اید؟.
در دستشویی کمپ چند روز شاهد بودم که شیرهای آب گرم را باز می گذارند و همچنان آب گرم هدر می رود. روزی یکی از آنها رادیدم که شیر را باز گذاشت و رفت. گفتم: شیر را ببند، اسراف است. گفت: نه، کی می گوید اسراف است، این مال کفار است!.

هفت- غرب، یعنی آزادی در قانون جنگل

عده ای از پناهندگان فکر می کنند، وقتی که ما درغرب آمدیم، از ازادی مطلق برخوردار هستیم و هرچه دل ما خواست آنجام می دهیم و آزادی جنسی بی حد و حصر وجود دارد، به هر زنی که لخت است می توان دست انداخت و هرچه دل ما خواست به ارزای امیال جنسی پرداخت. دید شرقی نسب به ارزای شهوت، نگاه سرکوبگر دارد و انسان شرقی با این هنجار فرهنگی بزرگ می شود، زنان در برابر مردان شرقی پوشیده در حجاب برقع و چادری است و برای ارتباط با جنس مخالف یا زنان را در کوچه ها دنبال می کنند و یا برای آن ها متلک و جوک می پرانند و یا جرات می کنند که در مراکز عمومی به زنان دست اندازی کنند و خود شان را به زنان نزدیک کنند وبمالند!. موترهای ملی بس کابل تصویرعینی از این گونه را رفتارها را نسبت به زنان ارایه می دهد.

حال شما تصورکنید انسان شرقی که از جوامع بسته ای چون افغانستا و عراق و سوریه و سومالی وارد جامعه ای می شود که هنجارهای اجتماعی شان در سایه ازادی جنسی و سکس شکل گرفته و ارتباط جنسی با رفتارها و امیال خاص خودش صورت می گیرد که یک انسان شرقی در قدم اول باید آن هنجارها را بشناسد و بعد خود را با آن تطبیق بدهد و با آن خو بگیرد، تا بعد از آن بتواند ارتباط جنسی به شکل غربی آن داشته باشد!.
طبیعی است که پناهنده تازه وارد شرقی با این هنجارها بیگانه است و بجای شناخت این گونه هنجارها تصورغلطی هم برای شان دست می دهد که غرب یعنی قانون جنگل در آزادی های جنسی. در سایه این باور پناهنده مرد جوان شرقی می خواهد با زنان رابطه برقرار کنند و دستآوردی جز پارادوکس و اعمال جرمانه ندارد.

در بسیاری از کشورهای غربی بخصوص آلمان استخرهای شنا، سونا و حمام های عمومی زن و مرد مخلوط هستند، زنان فقط یک سینه بند و شورت دارند و در بعضی از مکانها در سونا ها زن و مرد کاملا عریان است. حال ادمی که از شرق آمده و زنان را زیر برقع و چادری دیده اند و با فرهنگ این سرزمین بیگانه اند، چه واکنشی نشان خواهد داد؟.آنهادر قدم اول با ذهنیت شرقی خود این زنان را فاسد می پندارند و چون نه زبان بلد است و نه روش های دوست یابی معمول در غرب را بلندند، به ناچار به تنه زدن و مالاندن خود شان به بدن زنان؛ متوسل می شوند و مرتکب عمل جرمانه می گردند. زیرا درغرب شخصیت فردی انسانها بسیار محترم است هیچ کس حق ندارد عملی را که موجب ازار دیگران می شود انجام دهد، تنه زدن، دست انداختن و مالاندن و حتی نگاه کردن گریس بندانه ( که موجب ازار و اهانت شود) به کسی دیگر؛ اهانت به شخصیت فردی انسان به شمارمی رود و جرم است و زنان حق شکایت در این مورد دارند.

براساس همین رفتارها است که بیشترین شکایت ها علیه پناهندگان در استخرها و سونا ها به ثبت رسیده است که زنان را در این مکانهاآزار داده اند.
من کاری به خوب و بد برهنگی زنان در این مکانها ندارم، هدف این نوشته این است که رفتار جرمانه عده ای از جوانان پناهنده در این مکانها سبب نفرت عمومی در جامعه غربی نسبت به پناهندگان می شوند.

کشته شدن یک زن خدمت کار پناهندگان در سویدن، تجاوزات و آزارهای جنسی توسط برخی از جوانان پناهنده، برخواسته از تضادهای ذهنی نسبت به زنان در جوامع شرقی و غربی است، فاسد پنداری زنان عریان غربی سبب فساد و جنایت علیه زنان توسط عده ای از مهاجران شده است و باهجوم گسترده پناهندگان خاورمیانه ای این شکاف و تضاد بزرگ شده و دهن باز کرده است که در آینده ممکن است پیامدهای مخرب تری هم به دنبال داشته باشد.

هشت- پوف ناقی!

برای مردمی که در کشورهای جنگ زده ای چون، افغانستان و عراق و سوریه زندگی می کنند، اروپا به قدری کافی جذابیت دارد، حال اگر این جذابیت خیالی با لاف ها و دروغ های شاخدار کسانی که به اروپا آمده اند، همراه شود، چه خواهد شد؟.
براساس آنچه که من شاهد مکالمات پناهندگان بودم، اکثریت آنان وضعیت زندگی درغرب را راست و درست گزارش نمی دهند. وقتی به آلمان یا کشورهای دیگر اروپایی رسیدند، خیال می کنند به مدینه فاضله رسیده اند، رنج و سختی راه را که تا سرحد مرگ پیش رفته اند و چه مصیبت ها و سختی ها دیده اند را گزارش درست نمی دهند و وضعیت را چنان خوب توصیف می کنند که آتش به جان صدها خانواده و یا جوان دیگر می اندازند تا دار و ندار خود را فروخته راهی دیار فرنگ شوند.

در کمپ، پناهندگان کارتن خوابند و اطراف خود شان را با پارچه ای و برانکاردی حصار کشیده اند، اما وطندارانی که در کمپ بودند وقتی تلفنی در افغانستان و ایران با اقارب شان صحبت می کردند، وضعیت زندگی شان را چنان توصیف می کردند که انگار مدینه فاضله ای جز این در دنیا یافت نمی شود.

واقعیت این است که وقتی پناهندگان به کشورهای اروپایی می رسند با مشکلات فوق العاده ای دست و پنچه می زنند که نه راه برگشت دارند و نه راه پیش رفت. اولین مشکل شان بی کاری و سردرگمی است، صبح تا شام خوردن و خوابیدن خستگی جسمی و روحی را به دنبال دارد، هنگام ترجمانی نزد دکتر روشن شد که بیشتر پناهندگان دچار مشکلات دستگاه هاضمه هستند. بی تحرکی سبب سوء تعذیه و نوسانات فشار خون شده بودند و بدنبال آن خستگی روحی و نیز درد کمر و مفاصل به دلیل سفتی زمین بود.

وقتی که از کمپ خارج و ساکن منزل می شوند، پناهندگان زیر خط فقر هستند و بر فرض قبولی هم سالها زیر خط فقر باقی خواهد ماند و این نهادهای خیریه از سوی کلیسا است که به آنان کمک می کنند. حال شما تصور کنید که در محله شما خانواده ای چنان فقیر است که شما و یا نهاد های خیریه به او کمک می رساند، این خانواده از چه منزلت اجتماعی در آن محله برخوردار خواهد بود؟ طبیعی است که پایین ترین منزلت اجتماعی را دارد. یک پناهنده نیز اگر قبول هم شود، از پایین ترین منزلت اجتماعی برخور دار است. حالا شاید بزرگان ننگ و حقارت این نوع کمک ها را از سوی کلیسا درک نکنند و یا برایش مهم نباشند، اما قطعا برای فرزندانی که پا به پای فرزندان اروپایی بزرگ می شوند و متاثر از هنجارهای اجتماعی غرب می گردند، کمک های سوسیال و کلیسا برایش بسیار خجالت آور خواهد بود.
تازمانی که من اروپا را ندیده بودم برای من این سئوال حل نشده بود که چرا جوانانی که در غرب به دنیا آمده اند و از وضعیت اقتصادی متوسط برخوردار هستند، گرایش های افراطی پیدا می کنند. ولی اکنون روشن شده است که گرایش های افراطی ریشه در تضادهای اجتماعی دارد که برای یک انسان شرقی مسلمان در جامعه غربی تحمیل می شود و عده ای برای آن که به راه حل معقولی برسد، در برابر تضادها سر به شورش برداشته راه افراطی گری و انتحار را پیشه خود می سازند.

نهم- ماندن در کمپ واجب است!

وقتی پناهنده ای وارد اروپا می شود، اگر با همان وضعیت جذب جامعه غربی شود، هم برای پناهندگان و هم برای ساکنان مشکلات فوق العاده ای به بارخواهد آورد و اصلا امکان آن متصور نیست. زیرا خارج از تشریفات اداری پناهندگی، انسان پناهنده باید روش های مدرن زندگی در غرب را در کمپ ها بیاموزند درغیر آن صورت نمی تواند در شهر فرنگ زندگی کند!. نظم، تمیزی، طرز استفاده از سرویس های بهداشتی و حتی نحوه عبور از خیابان و قوانین ترافیکی عابر پیاده نیازمند آموزش است!. در کمپ شکلک های آموزشی متعددی روی دیوارها نصب شده بود. در مورد این که چگونه غذا بخوریم، چگونه دست های خود را تمیز کنیم، چگونه آشغال ها را به سطل زباله اندازیم و چطوری در توالت قضای حاحب کنیم و حتی این که به زنان دست اندازی نکنیم و.... وجود داشت که برخی انها خنده آور بود، اما واقعیت ها را بیان می کرد. یک مثال شاید کفایت کند، توالت فرنگی مشکل اساسی همه پناهندگان بود، در حالی که دوباردر روز توالت ها را تمیز می کردند، بازهم وضعیت بسیار خراب بود، در هرگوشه ای راهنما زده بود که روی توالت فرنگی بالا نشوید، بلکه بنشینید و شکلک های زیبایی هم برای آن کشیده بود!، اما بازهم نمی شد و بازهم آثار کفش های که روی کاسه توالت فرنگی بالا شده بود، مشهود بود. اکنون که سه ماه از آن روزها می گذرد و جذب جامعه غربی شده ایم و به اصطلاح زندگی مدرن را آموخته ایم، در ساختمان مشترکی که با پناهندگان داریم، برخی هنوز هم روی کاسه توالت بالا می شوند و یاد نگرفته اند که در توالت فرنگی چگونه رفع حاجت کنند. از این حدیث مجمل روایت مفصل بخوان و با این وضعیت ضرورت ایجاب می کند که پناهندگان مدتی را در کمپ بمانند تا روشهای زندگی در شهر فرنگ آموزند.

دهم- ختم کلام

ختم کلام این که کسانی که هوس فرنگ می کنند، باید در قدم اول خوب آن را بشناسد و روی کیس خود از قبل غور و بررسی کنند، گریسبند وار وارد دیارفرنگ نشوند و این سئوال را قبل ازقبل برای خود حل کند که آیا با هنجارهای رایج اجتماعی غربی خود را وفق داده می تواند یانه؟. در اینجا طی همین چند ماه که پناهندگان آمده اند، شاهد از هم پاشیدگی خانواده های زیادی بودم و یا شنیدم، یا زن مرغوب آزادی ها غربی می شود و یا مرد و یا پسران و دختران رفتارهایی را از خود نشان می دهند که با شان خانواده شرقی سازگاری ندارد و نه شوهر جلو زن را می تواند بگیرد و نه پدر و مادر جلو فرزندان بالای 18 سال را و در نتیجه از هم پاشیدگی زندگی خانوادگی سنتی که در زادگاه شان بود، افزایش پیدا می کند.
در غرب زندگی انزواگرایانه زیاد است، طوری که زنان زیادی تنها زندگی می کنند و یا از کسی فرزندی می گیرند و جدا می شوند، آنها به دلیل تبلیغات فمنیستی و یا این که تحمل حضور در کنار مردی را ندارند که آمرانه با او رفتار می کنند، زندگی تکی و تنهایی را ترجیح می دهند و با توجه به دانش پیشرفته امروز، نیازهای جنسی خود را با وسایل مصنوعی ارزا می کنند و دیگر نیاز ماندن در کنار مردان کمتر می شود، مگر احساس عشقی متقابل که برای همه میسر نیست.
چنین رفتار و هنجار اجتماعی با ساختار خانوادگی شرقی یک پناهنده سازگار نیست، اما زنان و دختران شرقی وقتی در غرب می آیند از نزدیک شاهد چنین هنجارهای اجتماعی هستند و نمی شود که از چنین هنجارها متاثر نشوند و تاثر از آن تضاد خانوادگی را به دنبال دارد.
دوستان زیادی با ارسال پیام و نامه برایم نوشته اند که به مدینه فاضله رسیدی، جول خوره از او تیر کدی و حتی گفته اند که با حوریان فرنگ در آمیخته ای و یا به بهشت روی زمین رسیده ای! اینها در واقع تراوشان ذهنی است که انسان شرقی گیرمانده در جنگ و فقر از غرب دارد، در حالی این حرف ها نیست و صدای دهل از دور خوش است. اینجا هرچند که از خیرات سیوسیال و کلیسا شکم سیر است وبستر نرم، اما کی شعر ترنگیزد خاطر که حزین باشد.
باید گفت که مدینه فاضله ای در این دنیا وجود ندارد و حوری یا حوریان بهشتی همان کس یا کسانی هستند که دوست شان می داری و عاشق شان هستی، یعنی همسرت، پدر و مادرت و فرزندانت و هرجا که عشق بود، مدینه فاضله همانجاست و لو اگر در زیر سایه جنگ و فقر در کابل، هلمند، زابل، قندهار، حلب، موصل، دمشق، دیرالزور و دیاله والانبار باشی.

يك پيام ، يك تفسير ؟

سخنگاه براى مشتركين

براى شركت در اين سخنگاه، شما بايد از پيش ثبت نام ميكرديد. خواهشمند است كلمه شناساييتان را كه دريافت كرده ايد در زير مشخص كنيد.اگر ثبت نشديد، بايد ثبت نام كنيد.

ارتباطنام نویسی آيا كلمه ورود را فراموش كرديد؟