دانش و امید
اغلب پیامگذارانِ مطلبِ " استبداد ستایی عریانِ یک روشنفکر" انگشت ملامت و انتقاد به جملات پایانی مقاله گذاشته و از اینکه اختتام یک نقد و نوشته ای که به مسایل جدیی، مانند "چند فرهنگی" و "به روز نشدگی" پرداخته است، و دم آخر دیگران را صرفا به آموختن زبان انگلیسی و کمپیوتر فراخوانده اندکی ناموافق به نظر می رسند. و برخی از روی تجاهل العارف پرسیده اند که آنرا نفهمیده اند. جملات یاد شده می گوید:
و به همنسلانم: دوستان عصر آن فرارسیده است که از کاروان کوچک از بزرگانی که مرکب هایشان در گل مانده اند جداشد، و خود راهی جستجو نمود. روزآنست تا دیوان اقبال، "غربزدگی" جلال آل احمد، آثار شریعتی، "وصیت نامه الهی- سیاسی" خمینی و هر تز و تیوری به روز نشده ای دیروز را بوسیده در گوشه ای گذاشت و به زندگی، کمپیوتر، زبان انگلیسی، هنر و فرهنگ اندیشید. که امروز عصر "انترنت" و "الگور" و "اوباما" است. چرا کمپیوتر و زبان انگلیسی، اوباما و الگور؟
تردیدی وجود ندارد که نه خوانندگان عزیز مباحثِ مهمی "فرهنگ" و "هنر" را چیزی "سر به هوا" می دانند و نه این توضیح پرشتاب قادر است تا به آن دو مبحث بپردازد. اما چرا کمپیوتر و زبان انگلیسی، اوباما و الگور؟
آن تخته ها و سیم های پر اسرار
در حالیکه داشتن و دانستن کمپیوتر، بدون در نظرداشت استفاده سالم و یا نا سالم آن، در اغلب کشورهای فقیر نشانی از ثروت، دانش و پرستیژ است، در کشور های ثروتمند استفاده نا سالم از کمپیوتر نشانی از فقر است. دیروز در یکی از برنامه های رادیویی صحبت از نتیجه یک تحقیق برروی کودکان و علل ازدیاد رقم کودکان چاق بود. گفته می شد که رقم کودکان چاق در محله های فقیر بیشتر از محله های ثروتمند است. و یکی از دلایل عمده این موضوع استفاده بیش از حد کودکان از کمپیوتر و نشستن در خانه است. ولی بلمقابل، محله های ثروتمند که دارای امکانات تفریحی و ورزشی بیشتر میباشند کودکان در آنجا از کمپیوتر کمتر استفاده می کنند و بخشی از اوقات فراغت شانرا به بازی و فعالیت های ورزشی سپری می کنند. بدون شک استفاده غیر مفید از کمپیوتر و سپری نمودن ساعاتی از عمر در چت روم ها، نه کاری خردمندانه، و بلکه به آتش کشیدن لحظه های ارزشمند زندگی است. اما استفاده سالم و معلوماتی از کمپیوتر، و مخصوصا در کشور های فقیر که مردم دسترسی اندکی به کمپیوتر دارند، تا آنجا مهم است که یکی از مهمترین موسسه های کمک به افریقا شعار تبلیغاتی امسالش را "یک لب تاپ برای هر کودک" عنوان نموده است. این موسسه از مردم می خواهد که با هدایا و کمکهای شان زمینه بهرمندی کودکان فقیر به لب تاپ های صد دالری را فرهم نمایند. آشنایی با کمپیوتر و دسترسی آزاد به انترنت افقهای روشنی از آگاهی و معلومات را به روی بشر امروز گشوه است که تا سه دهه پیش فقط در رمانهای علمی-تخیلی، شمه های از آن، صرفا قابل تخیل بود. بهر ترتیب، دسترسی آسان، سریع و اغلب رایگان اندیشه و "معلومات به روز" در انترنت نعمت شیرینی است که فقیران جهان سوم را بر سفره ای از دانش و آگاهی ثروتمندان جهان نشانده است.
انگلیسی، زبان تمدن لیبرال امروز
اگر دیروز شرق خراسان پس از دو سده استیلای زبان عربی بستری بود برای تولد دوبارۀ زبان فارسی، بی تردید فارسی زبانان قرنهای پسین، بسی مرهون تدوین و تالیف و ترجمه ای هزاران کتابی اند که در ایران به زبان فارسی چاپ ونشر گردیده اند. اما، ترجمه و نشر هزاران کتاب به زبان فارسی_و مخصوصا پس از روی کار آمدن نظام مذهبی-سیاسی مبنی بر تیوری و تخیل "ولایت فقیه" آیت الله خمینی در ایران که قیچی های سانسور بران و محدودیت های شدیدی بر بازار اندیشه و تفکر وضع شد_ به هیچ وجه بدان مفهوم نیست که زبان فارسی همپای جهان در حرکت است. فارسی زبانانی که عینک تعصب و تفاخر را از چشمان شان برداشته اند می دانند که زبان فارسی نه تنها زبان تمدن پیشرو امروز است و بلکه به اندازه زبانهای منطقه ای، مثل ترکی و عربی نیز دسترسی کافی به افکار و تحولات به روز جهان ندارد. و البته که سه دهه جنگ در افغانستان، فقر و روسی پسندی در تاجکستان و فیلتر های زخیم نظام ملا سالار ولایت فقیه در ایران در پسماندگی و به روز نشدگی زبان فارسی نقش اساسی داشته اند. دراین میان آنچه مایه عجب و اسف است تقلید و فارسی خوانی انحصاری نویسندگان و روشنفکران افغانستان است. البته که برای آندسته از نویسندگان و روشنفکران افغانی که فراتر از زبان فارسی آشنایی با زبان دیگری ندارند جای عذر باقی و مقبول است. ولاکن اسف و تاثر برای آنعده از نویسندگان و روشنفکران افغانی روا و شایسته است که پس از سالیان متمادیی زندگی در غرب هنوز چشم و گوش به رسانه های شنیداری و دیداری ایرانی های درون و بیرون ایران دارند و هرگز سیمرغ همت شان بال نمی گشاید تا خود به سیر و دیدارِ حال و قال جهانیان با چشمان خویش برایند. اگر خوانندگان عزیز از آموختن زبان انگلیسی آنرا فهمیده باشند که صرفا چند کلمه ای آموخت تا ادای خارجی درآورد و یا کمی سعی بیشتری به خرج داد تا نایل به مقام همقدمی و ترجمانی فرنگیی شد، که انتقاد شان بسی بجا و وارد است. ولی، مرادی از این قلم با دعوت جوانان این سرزمین به آموختن زبان انگلیسی، عبور از مرز تک زبانی و ماندن در پشت دیوار یک زبان شیرین، ولی پسمانده و منطقه ای بوده است. دانستن زبان انگلیسی به مفهموم همراهی و همقدمی با تمدن لیبرال امروز است و شما را قادر میسازد تا با تحولات لحظه به لحظه جهان همگام و به روز بمانید. آزمون را یک زمانی جهان را با چشمان خود ببینیم نه با عینک همسایه.
چرا اوباما؟
باراک حسین اوباما فرزند آبهای گرم اقیانوس آرام و متولد "هانا لولو" است. هانا لولو جزیره ای از جزایر هاوایی است و در وسط اقیانوس آرام موقعیت دارد. جاییکه آنجا هیچ قاره نیست. و البته که علی رغم فاصله مکانی آن هنوز جزیی از قلمرو ایالات متحده امریکاست. اوباما از پدر مسلمان، دانشجوی اهل کنیا، و مادر آتیست، دانشجوی اهل کنزاس، به دنیا آمده است. وقتی اوباما دوساله بود پدر و مادر اوباما از همدیگر جداشدند. پس از مرگ زود هنگام مادر اوباما در امریکا و بازگشت و کشته شدن پدر اوباما در اثر یک سانحه ای ترافیکی در کنیا، اوباما به خانه والدین مادری خود رفت و مادر کلانش سرپرستی او را به عهده گرفت. اوباما نوجوان سیاه پوستی بود که مراقبت و مواظبت او به عهده یک مادرکلان سفید بود. اوباما در سخنرانی جسورانه و ماندگار هفته ای پیش خود گریز های زیادی به خاطرات دوران کودکی خود داشت. اوباما با جسارت تمام در مورد یکی از حساس ترین مسایل امریکا سخنان صریح و شجاعانه ای بر زبان آورد که هیچ کسی جز اوباما جرات بیان آنرا نداشت. اوباما قانون اساسی امریکا در سالهای بردگی را قانون متناقض خواند زیرا همزمانی که آزدای را یک اصل میدانست بردگی را نیز تایید می کرد. اوباما منحیث مرد سیاهپوست که ژن یک زن سفید پوست نیز با اوست، هم "قهر و رنجش" سیاهان را درک می کند و هم "ترس" سفیدپوستان را. اوباما ازکنایه های مادرکلانش در مورد سیاه پوستان سخن گفت که گاهگاهی موجب گریه او شده است، ولی همزمان از ترس مادرکلانش گفت که وقتی مردی سیاه پوستی را در سرک می دید چگونه خود را کنار می کشید. علاوه بر هویت مشترک سیاه و سفید اوباما که اورا با خبر از هر دو" نیمه جدای جامعه امریکا" نگه میدارد، اوباما سمبل از امید و تغییر در امریکا نیز است. صرف نظر از پیروزی و یا شکست اوباما، کمپاین پرشور و حیرت آور او قادر شده است تا کسانی را به پای صندوقهای رای بکشد که هرگز در هیچ رای گیری مشارکت نداشته اند. رای اوباما رای سیاه پوستان، که در تلاش و تقلای واردشدن به متن جامعه امریکاست، رای اغلب مهاجران غیر سفید، رای سفید پوستان منور و روشنی که نژاد پرستی پنهان و مزمن امریکا را انسانی نمی دانند، و رای جوانان امریکاست. در یکی از روزنامه ها خواندم که می گفت: "رای اوباما رای نسلی است که در" یوتیوپ" و "فیس بوک" بزرگ شده اند." شور و امیدِ که کمپاین اوباما در میان، سیاه پوستان، سفید پوستان منور و جوانان امریکا برپا نموده است، به اعتراف دشمنان اوباما، در تاریخ امریکا بی نظیر است. و البته که به همان میزان کمپاین اوباما موجب رنجش و تشویش نیروهای راستگرا و محافظ کار در هرگوشۀ از غرب نیز شده است. برای بسیاری از سفید پوستان راستگرا دیدن مردی سیاهی بعنوان ریس جمهور امریکا و خانم سیاه پوست او به حیث بانوی اول امریکا فاجعه باور نکردنیی است که بنیاد های تفکر سفید محوری شانرا فرو می ریزد. کمپاین پرآوازه وتاریخی اوباما نه تنها ترس و تشویش بردل راستگرایان امریکا ایجاد نموده و بلکه راستگرایان کانادا نیز سخت از آن بیمناک اند. و به همین دلیل است که رسانه های راستگرای کانادایی مانند "نشنل پوست" تقریبا هر روز تحلیل وتبصره ای مبنی بر سیاه نمایی و کوچک نمایی اوباما دارد. در حالیکه "گلوب اند میل" سخنرانی هفته گذشته اوباما در مورد تبیض نژادی در امریکا یکی از ماندگارتری سخنرانی های تاریخ خوانده بود، "نشنل پوست" آنرا بازی با کلمات خواند و روزگذشته طی مقاله بلندی سخنرانی های اوباما را "افیون زهرآگین سیاسی" عنوان نمود. ناگفته پیداست که کمپاین پرشکوه اوباما پیام روشن عبور از مرز رنگ و نژاد رابه همراه دارد و در صورت پیروزی و انتخاب اوباما به حیث ریس جمهور قدرتمندترین کشور جهان موجی از انسان محوری و آینده نگری بر شهرها و روستا های تمدن لیبرال امروزین سرازیز خواهد شد. بهر حال، کمپاین اوباما، بی هیچ شکی، کمپاین تاریخی است و موجب شور و امید برای سیل عظیمی از منوران جهان که به انسانیت و آینده باوردارند، گردیده است.
پیام ویژه ای اوباما برای افغانستان
کمپاین اوباما علاوه بر محاسن که در بالا گفته آمد پیام ویژه ای برای افغانستان نیز دارد. اوباما از روزهای آغازین کمپاینش تا حالا بارها گفته است که اگر پاکستان و مشرف علیه پایگاه های تروریستی در FATA"مناطق خودمختار قبیلوی پاکستان" اقدام نمیکند در صورت پیروزی او شخصا اقدام خواهد نمود.
چرا الگور؟
علاوه بر باراک اوباما، امروز ها اغلب منوران و جوانان امریکا چشم و گوش به الگور دارند. الگور معاون پیشین بیل کلینتون ورقیب دورۀ اول ریاست جمهوری جورج بوش بود. رسانه ها هر ازگاهی جمله ای مشهوری از او را پخش و نشر می کنند که پس از ماجرای کشیده شدن نتایج رای گیری به دادگاه، و صدور رای دادگاه به نفع جورج بوش، الگور گفت" من قویا با آن مخالفم، اما آنرا می پذیرم." باری سالی پیش مجله تایم مقاله ای مفصلی راجع به الگور نوشت و گفته شده بود که جمعی بزرگی از دموکراتها و جنبش سبز از او مصرانه می خواند تا کاندیدای ریاست جمهوری شود. اما سکوت الگور به بدان مفهوم بود که او دیگر علاقه ای به سیاست ندارد. ولاکن این به هیچ بدان مفهوم نیست که او مردی بی کمپاین خواهد بود. الگور با انتشار فیلم مستندی راجع به "تغییر آب و هوا" و "گرمای زمین" تحت عنوان " یک واقعیت نارحت کننده" An Inconvenient Truth، و راه اندازی کنسرت های باشکوهی در هفت قاره ای این سیاره برای آگاهی مردم از خطرات بلقوۀ گرمای زمین عملا کمپاین سبزی را رهبری می نماید. بی تردید دشمنی رسانه های راستگرا علیه الگور کمتر از دشمنی علیه همحزبی پرآوازه او اوباما نیست. جنبش های مبارزه علیه گرمای زمین و کاهش تولید گازهای گلخانه ای بسی مرهون فعالیت و تلاشهای صادقانه الگور اند. الگور با استفاده از شهرت، نام و تماسهای که با حلقه ای سیاستمداران و رسانه های امریکا داشت توانست پیام جنبشهای سبز را جهانی بسازد. رسانه های راستگرای غرب که در آن جمعی از "منکران گرمای زمین"Global Warming Deniers به تحلیل و تبصره می پردازند، نه تنها ناسزا گویی و اهانت علیه الگور را روا می دارند و بلکه به تمسخر الگور را مبتکر مغالطه و دروغی موسوم به گرمای زمین می دانند. کافی است در یکی از شهرهای کانادا و یا امریکا برفی سنگینی ببارد، و آنگاه رادیو های راستگرا به کنایه و طعنه الگور را شماتت می نمایند که،" کجاست گرمای زمین؟ که ما از سرما منجمد شده ایم." اما الگور بارها در سخنرانی هایش یادآور شده است که نباید به موضوع گرمای زمین صرفا از کلکین خانه و شهرما نگاه کنیم. گرمای زمین را باید در خشکسالی های بی سابقه افریقا و آسیا و روند بی سابقه آب شدن یخهای قطب شمال و جنوب ببینیم. بهرحال، در حالیکه ذهن جوانان خاورمیانه با اندیشه های زندگی سوز اسلام نظامی توسط جریانات ولایت فقیه، وهابیت، القاعده، اخوانیزم و... مسموم می شود ، همنسلان آنان در امریکای شمالی چشم و گوش به مردانی با دست های سبز دارند و تغییر آب وهوا و گرمای زمین جدی ترین بحث مطرح در میان جوانان است. امروزه سالنهای دانشگاه ها در غرب هرازگاهی مملو از دانشجویان مشتاقی است که، نه در پای سخنان روحانیون دانش ستیز، و نه جنگسالاران بد نامی با دستان سرخ، و بلکه در پای سخنان دانشمندانِ فرهیخته ای با دستان سفید و اندیشه سبز می نشینند. جوانان امروز غرب جوانان تنوع پسند، پرشور و آینده اندیشِ اند که نگران فردای این سیاره استند و می کوشند تا با اقتدا به سبز اندیشانِ مثل الگور نه تنها مشکل گرمای زمین را حل نمایند و بلکه زمینه دسترسی به انرژی پاک و ارزان را برای نسلهای فردا فراهم و میسر بسازند.
و به همنسلانم: دوستان عصر آن فرارسیده است که از کاروان کوچک از بزرگانی که مرکب هایشان در گل مانده اند جداشد و خود راهی جستجو نمود. روزآنست تا دیوان اقبال، "غربزدگی" جلال آل احمد، آثار شریعتی، "وصیت نامه الهی- سیاسی" خمینی و هر تز و تیوری به روز نشده ای دیروز را بوسیده در گوشه ای گذاشت و به زندگی، کمپیوتر، زبان انگلیسی، هنر و فرهنگ اندیشید. که امروز عصر "انترنت" و "الگور" و "اوباما" است.











































