ورود | نام نویسی |  درباره کابل پرس | تماس با کابل پرس نسخه موبایل  Home | Login | Register | About Kabul Press | Contact | RSS | Twitter | Facebook | Mobile Version

 کابل پرس من | حقوق بشر | آزادی بیان | افشای اسناد | دیدگاه | ببینید و بشنوید | عکس | کارتون | فرهنگ | گزارش | English

کابل پرس من > دیدگاه > لاف و دروغ شیراحمد کریمی؛ معاهدۀ خط دیورند برای صد سال نبوده است

لاف و دروغ شیراحمد کریمی؛ معاهدۀ خط دیورند برای صد سال نبوده است

پنج شنبه 14 جولای 2011, بوسيله‌ى جعفر رضائی

چند روز پیش، شیراحمد کریمی، لوی درستیز افغانستان(بالاترین مقام نظامی پس از ریس جمهور) در برنامۀ تلویزیون طلوع به صراحت گفت که "مرز ما دریای سند است، و خط دیورند برای صد سال بوده." چنین سخنانی از زبان یک مقام برجسته نظامی افغانستان تا حد زیادی مداخلات پاکستان در امور افغانستان را توجیه می کند. اگر قرار باشد عناصر افراطی و قومگرا مانند شیراحمد کریمی تمامیت ارضی پاکستان را علنا و صریحا مورد تجاوز لفظی قرار دهد، پس با کدام منطق می توانیم از پاکستان شکوه و گله داشته باشیم که در امور افغانستان مداخله می‏کند؟ بهرحال، این سخنان شیراحمد کریمی نه تنها تشییج کنندۀ دشمن و انگیزه ‏بخش به ارتش پاکستان برای تجاوزات بیشتر است، وبلکه تا حد زیاد دروغ نیز است. معاهده خط دیورند صد ساله نبوده و در آن هیچ محدودیت و قید زمانی بکار نرفته است. ترجمه معاهده خط دیورند در تواریخی، مانند افغانستان در پنج قرن اخیر و افغانستان در مسیر تاریخ آمده است. متن انگلیسی آنرا فرهنگیان پشتون در وبسایت معتبر "خیبر" گذاشته اند. در مورد این که گویا هیچ یک از دولتهای افغانستان تا هنوز خط مرزی دیورند را به رسمیت نشناخته می توان به معاهدات و کتب تاریخی مراجعه نمود و دروغ بودن آنرا نیز یافت. امیر عبدالرحمان، امیر حبیب الله خان، امان الله خان در بدل امضای قرار داد استقلال افغانستان، نادرخان، و حتا ظاهرشاه، پس از ده سال قطع رابطه با پاکستان با ارسال هیات بلند پایه و نامه ای به دولت پاکستان، همه خط دیورند را به رسمیت شناخته اند.

من مدتها پیش مقاله‏ای در مورد دروغ بودن صدساله بودن خط دیورند در مجله اکونومیست یافته و آنرا ترجمه نموده بودم. بار دیگر آن متن را با لینک متن انگلیسی مقاله در اینجا می گذارم.

متن انگلیسی این مقاله را در اینجا می‏توان خواند:

http://www.economist.com/node/71999...

هنوز دیوانگی پس از گذشت اینهمه سالها

خط دیورند در سال 1893 کشیده شده ولی تاهنوز مشکل ساز است.

یک باورِ تقریبا عمومی در افغانستان پافشاری بر آن دارد که معاهده اصلی دیورند تنها برای 100سال قانونی بوده است. اما چنین عبارتی در سند وجود ندارد ومقامات افغان[درگفتگوهای] محرمانه می پذیرند که هر استیناف ی به قوانین بین المللی در باره این موضوع شکست می خورد.

منبع: مجله اکونومیست، تاریخ چاپ 22جولای 2006

ترجمه: جعفررضایی

در ورودی دروازه خیبر، مرزتورخم در حال تعمیر است. در این یکی از دو نقطه مهم عبوری در خط موسوم به دیورند، درخاک پاکستان تا هنوز قلعه های کهنه ساخته شده توسط انگلیس به گذرگاه خاکی افغان حکم میکند،
اما درسمت افغانی مرز یک سلسله دفاتر شیک جدیدا ساخته وتکمیل شده است. آن[دفاتر] که هزینه
آن توسط اتحادیه اروپا پرداخته شده، سیستم کمپیوتری عوارض واردات را درخودجاداده اند.

به طور ایده آل، این کمک خواهدنمود به رشد درآمد داخلی رقت انگیز 330میلیون دالری دولت افغانستان که سال گذشته بالا رفته است. با وجود آن مشکلات آشکار است. یک ساعت راه موتر دورتر از سرک در سمت جنوب، هزاران تایر جدید موتر انبارشده در انتظار صف از خرها یست که راه های بیشمار قاچاق را آهسته ومحکم پا میزنند. پرزه جات موتر، وسایل برقی و تریاک از جمله کالای قاچاق دیگری اند که ازطرفی بالای کوه ها میروند؛ سگرت، سلاح و در فواصل معین، شورشیان طالبان به این طرف می آیند. خط دیورند مانند غربالی در هر دو سو می ریزد.

مرز 2500کیلومتری که تا هنوز نام سرمورتیمردیورند، دیپلمات بریتانیایی که آن را ترسیم نموده است بالای خود دارد، ازچین وازراه دالان واخان، و کمربند کوهستانی قبایلی شمال غرب ایالت سرحدی پاکستان تا به پایین در گرمای مواج صحرای بلوچستان و ایران ادامه میابد. تصورآن عاشقانه است اما، عملی بودن مرز سال1893درد سر همیشگیی برای فغانستان و انچه فعلا پاکستان است- و از زمان سرنگونی طالبان در 2001برای دنیا خارج بوده است. قبایل بشدت مستقل پشتون که در دو سوی مرز ریخته اند هرگزبه آن توجهی نکرده وازمرز بدون هیچگونه سند قانونی ِ عبورمیکنند، به همان شیوه که همیشه نموده اند.

در ماه مارچ پارلمان افغانستان بطور اهانت آمیزی پیشنهاد پاکستان برای کشیدن دیوار بالای خط دیورند و یا
حتا فرش نمودن ماین زمینی در طول آنرا رد نمود. این[پیشنهاد] منتج به ماه ها مبادله[اظهارات]تندبرسرتصفیه طالبان از مناطق بی قانون قبایلی پاکستان شد، جاییکه اعتقاد برآنستکه اسامه بن لادن و دستیار آن ایمن الظواهری هر دوپناه گرفته اند.

بسیار از وکلای پارلمان افغانستان پیشنهاد کشیدن دیواررا بحیث نیرنگ حکومت پاکستان برای تحمیل پذیرش مرز ِ که حکومت ها پی در پی افغانستان و اکثریت پرقدرت افغانهای عادی غیرقانونی می دانند، مختومه اعلام نمودند. قوماندان پولیس مرزی در تورخم میگوید" اتک" در دریای سند مرزواقعی است. یک باورِ تقریبا عمومی در افغانستان پافشاری بر آن دارد که معاهده اصلی دیورند تنها برای 100سال قانونی بوده است. اما چنین عبارتی در سند وجود ندارد ومقامات افغان[درگفتگوهای] محرمانه می پذیرند که هر استیناف ی به قوانین بین المللی در باره این موضوع شکست می خورد. فرضا اگراین به معنای "پشتونستان بزرگ"، درگزاف ترین شکل آن، درک شود، خیال بافی یک دولت که در جنوب افغانستان و اکثر غرب پاکستان شکل بگیرد: رویای وحشتناکی برای حکومت اسلام آباد[خواهد بود.] همین وحشت است، به اندازه تمایل یک دولت ضعیف موکل در پشت آن، که حکومت افغانستان، پاکستان را برای تاسیس پی در پی [گروه های] گوناگون تحت الحمایه اسلامگرای پشتون در سی سال گذشته سرزنش میکند.

اخیرا، طالبان افغان وبرادران روحانی شان در پاکستان، کمک نمودند تا احساسات جدایی طلبانه درطرف پاکستانی مرزافسرده شود. اما، طالبان ضرب وشتم هراس افگنانه در جنوب افغانستان وبطورفزاینده در مناطق قبایلی شمال وجنوب وزیرستان خود پاکستان نیز خلق نمودند.

دراسلام آباد وکابل افکاری وجوددارد برای یکپارچگی ِ آهسته آهستهء اقتصادی منطقه مرزی منحیث راهی برای فرونشاندن موضوع. یک برنامهء که ازماه مارچ روزمیزقراردارد واز حمایت امریکا برخوردار است چیزی را که "حوزه فرصت بازسازی" خوانده میشود پیشنهاد میکند. این[برنامه] اجازه خواهد داد تا کالاهای ساخته شده در مناطق مرزی با خرج( پول به میان نهاده) مردم هردوطرف مرز، از عوارض گمرکی امریکا معاف باشند.

این نظری خوبیست، باوجودآنکه عملی بودن آن در حال حاضر مشکوک است. سردی[روابط غیردوستانه] مرزی و وضعیت امنیتی به سختی برنده هستند. [اما] تاهنوز، یک مقام رسمی حکومت افغانستان بیشتراز توقع اظهار امیدواری کرده [میگوید]:"بهتراست پل ِ درمیان برادران ساخت بجای دیوار."

متن انگلیسی معاهده خط دیورند را در آدرس ذیل بخوانید:

http://www.khyber.org/pashtohistory/treaties/durandagreement.shtml



تاثیرات نفوذ گروه طالبان در اردوی ملی و سایر نیروهای مسلح افغانستان

شیر محمد کریمی که از قبل از وفاداران طالبان بوده، در زمان حکومت طالبان بعنوان رییس عملیات و یا اوپراسیون وزارت دفاع کار می کرد.

سه شنبه 29 مارس 2011, بوسيله ى فرید سمیع

در همین بخش

اگر اینترنت کم سرعت دارید و کابل پرس را به سختی باز می کنید، نسخه کم حجم کابل پرس برای شماست
www.kabulmobile.com
افغانستان پرس
Afghanistan Press
Kabul Press mirror website
www.afghanistanpress.com
www.afghanistanpress.net
www.afghanistanpress.org
کابل پرس من > دیدگاه > لاف و دروغ شیراحمد کریمی؛ معاهدۀ خط دیورند برای صد سال نبوده است

آمار بازدیدکنندگان کابل پرس که همین اکنون روی سایت هستند

236 visiteurs en ce moment


دیدگاه و نظر خود را درباره این مقاله، خبر، گزارش، عکس یا کارتون بنویسید

پيام‌ها

  • معاهده دیورند !
    تازه ترین خبر حاکیست که
    ؛چند روز پیش، شیراحمد کریمی، لوی درستیز افغانستان(بالاترین مقام نظامی پس از ریس جمهور) در برنامۀ تلویزیون طلوع به صراحت گفت که "مرز ما دریای سند است، و خط دیورند برای صد سال بوده. ؛
    در ۵ سالی که ګذشته همچنان این مساله خط دیورند سر زبانها افتیده بود- من شما را بخواندن مقالهای در همین مورد دعوت مینمایم

    "شوراي قبايلي مرزي آغاز به كار كرد
    با امضاي يادداشت تفاهم همكاري ميان پاكستان و افغانستان، شوراي قبايلي مرزي براي حل مسايل مورد اختلاف دو كشور آغاز به كار كرد.
    سرتاج احمدخان شهردار بخش چترال در شمال غربي پاكستان و لالي امير عضو مجلس ايالتي افغانستان به عنوان رييسان هياتهاي مذاكره‌ كننده ، اين يادداشت تفاهم را امضا كردند.
    اين شورا، به مسايل مورد اختلاف، ترددهاي غيرمجاز مرزي و مسايل مربوط به آن رسيدگي خواهد كرد.
    اين گزارش حاكي است كه هياتهاي يادشده در مرز دو كشور ديدار و درباره بررسي قوانين مرزي تبادل نظر كردند.
    با امضا اين يادداشت تفاهم يك كميته تشكيل خواهد شد تا هر دو ماه يك بار روابط و امور مشترك مورد علاقه دوكشور را بررسي كند.
    در بخشي از اين يادداشت تفاهم آمده است : مهاجران افغان كه قصد عبور از مرز را دارند، قبل از ورود به خاك پاكستان كارت شناسايي دريافت خواهند كرد.
    همچنين توافق شد كه قبل از هر گونه عمليات و اقدامي عليه عبوركنندگان غيرقانوني از مرز ، به يكديگر اطلاع‌رساني شود.
    دو طرف توافق كردند كه براي ساماندهي مرزها اقدامات لازم صورت گيرد.
    سرتاج احمدخان شهردار بخش چيترال در اين مورد گفت: هر دو كشور فرهنگ و تاريخ مشترك دارند و براي برقراري امنيت در منطقه نبايد به تروريست‌ها اجازه استفاده از خاك يكديگر را بدهند.
    وي تصريح كرد كه اين يادداشت تفاهم براي برقراري امنيت در شهرهاي مرزي حائز اهميت است" ( افغان نامه – 17 نوامبر 2006-11-17 )
    من تبصره بر خبر بالائی را بر آینده می گذارم و شمارا به خواندن پیش دو معاهده یکی گندمگ و دیگری دیورند دعوت مینمایم .تا باخواندن دومعاهده بتوانیم در مورد صحبت های روان ای کنونی نظری نسبتا دقیق تر داشته باشیم.
    در این شب وروز گپ در مورد خط دیورند در تمام محافل سیاسی افغانستان و پاکستان سر زبانهاست.
    من میکوشم با انتشارمجدد معاهده گندمگ و دیورند توجه همه مورخین ، فرزانگان وفرهیختگان ا فغانستان را جلب نمایم و آرزو مندم تا در جریان برگزاری جلسه میان قبائل دو طرف دیورند و تداوم جلسه میان افغانستان – ناتو و پاکستان این مسا له یکبار دیگر آنطوریکه در خط ونوشت بوده است، مورد ارزیابی مجدد قرار گیرد تا بسیاری از صا حبنظران ونمایندگان در جلسات با داشتن اسناد موثق بتوانند ابراز نظر نمایند .
    همچنان خواندن یک اثر مهم بنام " افغانستان در راه آزادی " را که ترتیب کنندگان اش نجیب الله تورویانا و عبد الشکور حکم بوده و این اثر در بر گیرنده مقالات :
    محمد نجیم آریا
    احمد علی کهزاد
    م. ع. م
    محمد هاشم میوند وال
    عبد الروف بینوا
    احمد علی کهزاد و سیدال یوسف زائی
    میر غلام محمد غبار
    میر محمد صدیق فرهنگ
    و عبد الهادی داوی
    میباشد و در 392 صفحه توسط کتابفروشی فضل در سال 1378 در یک هزار نسخه بچاپ رسیده است ، به همه عزیزان علاقمند این بحث پیشنهاد مینمایم.
    امیدوارم که ناشرین ارجمند ما یکبار دیگر این کتاب گرانمایه را بازهم تجدید چاپ نمایند تا تمام بحث های رسمی افغانستان و پاکستان پیرامون خط دیورند برهمه علاقمندان روشن گردد.
    این شما را به خواندن معاهده گندمگ جلب مینمایم :
    معاهده گندمگ
    "این عهد نامه مبتنی بر شرایط ذیل بین حکومت برتانیه ووالاحضرت محمد یعقوب خان امیر افغانستان و متعلقات آن بغرض اقامه روابط صلح ودوستی منعقد گردید.
    " 1- از روزیکه این عهد نامه به تصدیق طرفین میرسد ، بین حکومت برتانیه ووالاحضرت امیر افغانستان و متعلقات آن و جانشینان امیر ، صلح ودوستی دایمی برقرار خواهد بود .
    2 – والاحضرت امیر افغانستان و ملحقات آن متعهد میشود که بعد از تصدیق این معاهده اعلان عفو عمومی تمام آن کسانیرا صادر مینماید که در دوران جنگ به طرفداری اردوی انگلیس کار کرده اند . و اینها در هر درجه ومراتبی که باشند از مجازات و مصادمات محفوظ خواهند بود.( امثال سردار ولی محمد خان لاتی وغیره ).
    3- امیر افغانستان و ملحقات آن متعهد است که در روابط با حکومت های خارجی پابند مشوره با حکومت برتانیه بوده و با این حکومات عهدی نبندد و سلاح برضد شان نبردارد ، و در صورت حمله خارجی ، امداد نظامی و اسلحه و پول انگلیسی بغرض دفاع طوریکه انگلیس مناسب داند استعمال خواهد شد.
    سپاه انگلیسی بعد از انجام کار دفاع ، از افغانستان به قلمرو برتانوی مراجعت خواهد نمود.
    4_ برای حفظ ارتباط نزدیک بین حکومت برتانیه ووالاحضرت و هم بغرض حفظ سرحدات مقبوضات والاحضرت ، طرفین متعهد میشوند که در کابل یک نماینده انگلیسی با دسته نظامی محافظ در منزل شایان شان خود مقیم خواهند شد. در صورت یک معامله مهم خارجی ، برتانیه حق دارد که در سرحدات افغانستان نمایندگان انگلیسی و عساکر محافظ اعزام نماید. در موقع ضروری که مفاد طرفین متصور باشد ، والاحضرت امیر افغانستان هم میتواند نماینده ئی بدربار گورنر جنرال مقیم نماید ، همچنین در سایر جاهای هند که رضای طرفین باشد.
    5- حفاظت نمایندگان انگلیسی به عهده والاحضرت امیر افغانستان و ملحقات آنست . حکومت انگلیس متعهد است که نمایندگان اودر امور داخلی افغانستان مداخله ننمایند.
    6- والاحضرت امیر افغانستان و ملحقات آن از طرف خود و جانشینان خود متعهد میشودکه برای رفت و آمد اتباع برتانیه در افغانستان مشکل تراشی ننماید تا محفوظ بوده و تجارت نمایند.
    7- چون تجارت بین طرفین بطور مسلسل جاریست ، والاحضرت امیر افغانستان تعهد میکندکه برای حفظ تجارو تسهیل مال التجاره در شاهراه های عمومی ، سعی بلیغ بکار برد و در حفظ راه ها بکوشد . برای ترقی تجارت وانتظام راه ها و مالیات تجارتی و غیره ، یک قرارداد تجارتی جداگانه در طول یکسال بسته خواهد شد.
    8- بغرض تسهیل در روابط تجارتی و آمد ورفت ، طرفین متعهد هستند که از کرم تا کابل یک خط تیلیگراف بمصرف برتانیه کشیده شده و امیر افغانستان آن را حفاظت نماید.
    9- چون بین هر دو حکومت طبق این معاهده دوستی برقرار شده است ، حکومت برتانیه شهرهای قندهار و جلال آباد و علاقه هائی را که اکنون تحت اشغال قشون برتانوی قرار دارد تخلیه کرده وواپس میسپارد ، به استثنای کرم ، پشین وسیبی _ ( طبق نقشه ملحقه ) که تحت تسلط و انتظام برتانیه است ، اما این سلطه دایمی نبوده . مالیات آن بعد از وضع مصارف داخلی ، سالانه به امیر افغانستان پرداخته خواهد شد. حکومت برتانیه انتظام میچینی و خیبر را که بین پشاور و جلال آباد واقع است ، در دست خود میگیرد. و هم انتظام امور رفت و آمد قبایلی را که در این منطقه تعلق دارند ، برتانیه بدست خود خواهد داشت.
    10- حکومت برتانیه بغرض امداد به والاحضرت امیر- تا اختیارات حقه خود را حاصل نماید – و هم در مقابل شرایط قبول شده این قرار داد تعهد میکند که سالانه ششصد هزار روپیه به امیرو جانشینان او بپردازد.
    این عهد نامه در گندمگ بتاریخ 26 می 1879 مطابق 4 جمادی الثانی 1296 هجری منعقد گردید.
    امضا امیر محمد یعقوب خان . امضای میجران کیوناری افسر سیاسی در امور مخصوص امضای لیتین ( گورنر جنرال هند ) .
    این عهد نامه بروز جمعه 30 می 1879 در سمله از طرف وایسرای و گورنر جنرال هندوستان تصدیق شد . امضای ای. سی . لیال سکرتری خارجه حکومت هند . "
    برگرفته شده از صفحه 610 و 611 کتاب افغانستان در مسیر تاریخ اثر شادروان میر غلام محمد غبار.. جلد یک .

    تبصره غبار براین معاهده :
    "بدینطریق امیر محمد یعقوب خان یک سلسله جبال صعب العبور را با ساکنین دلیر آن که سپر افغانستان در شرق کشور بمقابل هجوم استعمار بود ، با علاقه کرم تا ابتدای جاجی ، دره هیبتناک خیبر تا کناره شرقی هفت چاه ، لندی کوتل و سیبی و پشین را تا کوه کوژک و استقلال کشور افغانستان یکجاو رسما به دشمن تسلیم نمود و دست اجنبی را در داخل افغانستان آزاد گذاشت.
    کیوناری مغرورانه به لیتن نوشت که :
    این معاهده را طوری با امیر یعقوب خان انجام داده است ، گویا اینکه بایک قبیله ئی در سرحد انجام گرفته است. لیتن در هند و کابینه دیز رایلی در لندن از شادی این فتح عظیم وسهل الحصول که شاهرگهای حیاتی سوق الجیشی افغانستان _( بولان ، پیوار و خیبر ) در دسترس انگلیس گذاشته بود ، جشن گرفتند. دیزرائیلی که بعد از امر مارش در افغانستان در پارلمان لندن اظهار کرده بود :
    مقصد از جنگ و هجوم انگلیس در افغانستان تصحیح سرحدات است. اینک بمقصد رسیده بود " _ ( صفحه 611 افغانستان در مسیر تاریخ – جلد یک نوشته میر غلام محمد غبار )

    معاهده دیورند

    معاهده اول_:
    " معا هده مابین جناب امیر عبد الرحمن خان جی، سی ، اس ، ای – امیر افغانستان و حدود

  • بخش دوم

    معاهده دیورند

    معاهده اول_:
    " معا هده مابین جناب امیر عبد الرحمن خان جی، سی ، اس ، ای – امیر افغانستان و حدود متعلقه آن در یک طرف و سر هنری مارتیمر دیورند کی ، سی ، ائی ، ای ، سی ، ای فارن سکرتری دولت عالیه هند و نایب ووکیل از جانب دولت عالیه طرف دیگر.
    " از انجائیکه بعضی مساله ها به نسبت سرحد افغانستان بطرف هندوستان برپا شده اند ولی چنانچه هم جناب امیر صاحب و هم دولت عالیه هند خواهش انفصال این مسئله بطریق اتفاق دوستانه دارند و خواهش تقرر و تعیین حدود دایره تسلط و اقتدار خود شان دارند تا که در آینده هیچ اختلاف رای وخیال در امر مزبور بین این دو دولت هم عهد و هم پیمان وقوع نیابد ، پس بوسیله این نوشته معاهده حسب ذیل نموده شد.
    " 1- حد شرقی و جنوبی مملکت جناب امیر صاحب از واخان تا سرحد ایرانی به درازی خط که در نقشه کشیده شده و آن نقشه همراه عهد نامه ملحق است ، خواهد رفت.
    2- دولت عالیه هند در ملک های که آنطرف این خط به جانب افغانستان واقع میباشد هیچ وقت مداخله و دست اندازی نخواهند کرد و جناب امیر صاحب نیز در ملک های که بیرون این خط بطرف هندوستان واقع میباشند ، هیچوقت مداخله و دست اندازی نخواهند نمود.
    3- پس دولت بهیه برتانیه متعهد میشوند که جناب امیر صاحب اسمار ووادی بالای آنرا تا چنگ در قبضه خود بدارند و طرف دیگرجناب امیر صاحب متعهد میشوند که هیچ وقت در سوات و باجور و چترال معه وادی ارنوی یا با شکل مداخلت و دست اندازی نخواهند کرد . دولت بهیه برتانیه نیز متعهد میشوند که ملک برمل را چنانکه در نقشه مفصل که به جناب امیر صاحب واگذار نموده شود . جناب امیر صاحب دستبردار از ادعای خود به باقی ملت وزیری و داور میباشند ونیز دستبردار از ادعای خود به چاگی میباشند.
    4- این خط سرحد بندی بعد از این به تفصیل نهاده و نشان کاری آن هرجاکه ممکن و مطلوب باشد بتوسط برتش و افغانی کمشنران کرده خواهد شد ومراد ومقصد کمشنران مذکور این خواهد بود که به اتفاق یکدیگر بیک سرحد موافقت نمایند و آن سرحد حتی الا مکان بعینه مطابق حد بندی که در نقشه که همراه این معاهده ملحق است باید بشود. لیکن محلیه حقوق موجوده دهات که بقرب سرحدی میباشند در مد نظر داشته شوند.
    5- به نسبت مسئله چمن جناب امیر صاحب از اغراض خود بر چهاونی جدید انگریزی دستبردار میباشند وحقوق خود را که دراب سرکی تلری بذریعه خرید حاصل نموده اند بدولت برتانیه تسلیم مینمایند. برین حصه سرحد حد بندی به حسب ذیل کشیده خواهد شد :
    خط سرحد بندی از سر کوه سلسله خواجه عمران نزدیک پشا کوتل که در حد ملک انگریزی میباشد این طور میرود که مرغه چمن نو و تهانه افغانی مشهور در آنجا بنام لشکر دند میگذرد. بعد از اینکه این خط حد عدل مابین ریلوی ستیشن و کوهچه بمیان بلاک میرود و بطرف جنوب گشته شامل سلسله کوه خواجه عمران میشود وتهانه گواشه را در ملک انگریزی میگذارد و راه را که بطرف شوراوک از جانب مغرب و جنوب گواشه میرود بتعلق افغانستان میگذارد ، دولت بهیه برتانیه هیچ مداخلت تا به فاصله نصف از راه مزبور نخواهد نمود.
    6- شرایط مزبوره این عهد نامه را دولت عالیه هند و جناب امیر صاحب افغانستان اینطور تصور میکنند که این یک کامل و خاطر خواه فیصله جمیع اصل اختلاف رای و خیال که در بین ایشان به نسبت سرحد مذکور بوده اند، میباشد. و هم دولت عالیه هند و هم جناب امیر صاحب بر ذمه خود میگیرند که انفصال هر اختلافات فقرات جزئی به مثال آن نوع اختلافات که برآن در آینده افسر های مقرره جهت علامت نهی خط حد بندی غور و فکر خواهند نمود، بطریق دوستانه نموده خواهد شد تا که برای آینده حتی الامکان جمیع اسباب شک و شبهه و غلط فهمی ما بین دو دولت برداشته و دور کرده شود.
    7- چونکه دولت عالیه هند از نیک نیتی جناب امیر صاحب به نسبت دولت بهیه برطانیه تشفی و اطمینان خاطر بطور کمال دارند و خواهش دارند که افغانستان را در حالت خود مختاری و استقلال و قوت ببینند لهذا دولت مومی الیه هیج ایراد و اعتراض بر امیر صاحب در باب خریدن و اوردن اسباب جنگ در ملک خود نخواهند کرد و خود دولت موصوف چیزی معاونت و امداد بعطیه ء اسباب جنگ خواهند نمود. علاوه براین جهت اظهار اعتراف خود شان نسبت به طریقه دوستانه که جناب امیر صاحب در این گفتگو و معامله ظاهر ساخته اند ، دولت عالیه هند قرار میدهند که بران وجه عطیه سالانه دوازده لک روپیه که الان بجناب ممدوح داده میشود، شش لک روپیه سالانه مزید نموده شود. المرقوم 12 نوامبر 1893 مطابق 2 جمادی الاول 1311 هجری."
    ( معاهده دوم )
    "

    • بخس سوم
      ( معاهده دوم )
      " مابین جناب امیرعبدالرحمن خان جی، سی ، اس، ای امیر افغانستان و حدود متعلقه آن در یکطرف ، سر هنری مارتیمر دیورند کی، سی، آی ،ای، سِ ، اس، ای فارن سکرتری دولت عالیه هند ونایب ووکیل از جانب دولت عالیه طرف دیگر . از آنجاکه دولت بهیه برتانیه به جناب امیر صاحب اظهار داشته اند که دولت روس اصرار میکنند از برای ایفای کامل عهدنامه 1873 مابین روس و انگلند که بواسطه آن قرارداد انفصال یافته بود که رود اکسوس یعنی دریای آمو از لیک ویکتوریه ( مشهور به سرکول ) به طرف مشرق تا ملحق گاه رود کوکچه با رود اکسوس باید سرحد شمالی افغانستان باشد و چنانچه دولت بهیه برطانیه تصور مینماید که بر خود شان واجب است که عمل موافق شرایط این عهد نامه نمایند ، هرگاه دولت روس نیز بقرار شرایط مذکور عمل کنند، لهذا جناب امیر عبدالرحمن خان جی ، سی ، اس ، ای امیر افغانستان و حدود متعلقه آن از برای اظهار دوستی خود با دولت بهیه برطانیه در اموراتیکه داخل تعلقات خود با دولت های خارجه دارند ،بوسیله این نوشته قبول مینمایند و راضی میباشند که ممدوح تمام علاقه جاتیکه طرف شمالی این حصه رود اکسوس که در قبضه خود دارند تخلیه نمایند ، براین فهمیدگی و دانستگی صریح که تمام علاقه جات طرف جنوب این حصه رود اکسوس میباشند و الان در قبضه و تصرف جناب ممدوح نیستند ، جناب محتشم الیه را در عوض داده و تسلیم نموده شوند .
      " و سر هنری مارتیمر دیورند ، کی ، سی ، ای ، سی ، اس ، ای فارن سکرتری دولت عالیه هند بواسطه این نوشته از جانب دولت بهیه برطانیه اقرار و اعتراف مینمایند که تحویل و تسلیم نمودن علاقه جات مذبوره واقع طرف جنوب رود اکسوس بجناب امیر صاحب یک شرط واجب واصلی این تدبیرو معامله میباشد ومتعهد میشوند که بندو بست ها همراه دولت روس جهت تحویل و تسلیم نمودن علاقه جات مذکور شمالی و جنوبی دریای آمویه ( یعنی اکسوس ) کرده خواهند شد . فقط المرقوم 12 ماه نوامبر 1893 عیسوی مطابق2 جمادی الاول 1311 هجری " _( اقتباس از کتاب افغانستان در مسیر تاریخ جلد یک – اثر میر غلام محمد غبار- صفحه 690 و 691 و 692 )

      تبصره غبار : "
      انگلیسها قبل از آنکه معاهده دیورند را پیش کشید، اوضاع را به نفع خود در طول سرحدات افغانستان مغشوش ساخته و باعث خونریزی های بسیاری بین اهالی گردیده بودند، و سعی میکردند که در اصلاح این فتنه ها بیشتر خود شانرامرجع مصلح و خیر خواه مردم نشان دهند ، چنانکه قسمتی از مردم توری را واداشتند تا جوی جدیدی درزمین دیگران ( زمین پتالا) حفر کردند و مردم بدفاع برخاستند و زد وخوردهای بسیاری واقع شد . در جبهه شرق نیز انگلیسها اعلاناتی منتشر ساختند که به معاش خواران سرحدی افغانستان ، دولت انگلیس دوچند معاش میپردازد بشرطیکه اطاعت نامه ئی بنام دولت انگلیس بنویسند. وقتیکه امیر عبدالرحمن خان این اعلانات را بخواند فقط به سپهسالار خود در ننگرهار نوشت که اگر انگلیس ها به فسانه و فسون و زر پاشی در بین ملت اسلام نفاق نمی انداخت چگونه میتوانست ممالک اسلامی کشور هند را گرفته از نهر سند که سرحد ذاتی افغانستان است پیش آمده پشاور و دیره جات و سند را بگیرد و اراضی افغانستان را با دولت افغانستان تقسیم نماید.
      همچنین انگلیس ها در سرحد ننگرهار نیز مردم را تحریک به حفر جوی جدیدی در موضع موچنی نموده و " گل رابه آب دادند " و آتش عدوان را بین مردم برافروختند . این فتنه انگیزی نیز دوامدار بود و سعی میکرد بین افغانهای دو طرف حدود توسط خائنین اجیر خود زد و خورد تولید و امیر عبد الرحمن خان را بدفاع از افغانان علاقه مجبور سازد ، تا به تدریج نفوذ او در ماورای سرحد کاسته گردد . چنانکه در بین مردم شنوار و اتمان زائی دو طرفه حدود ، جنگی مشتعل ساخته شد و امیر بناچار امر هجوم به متجاوزین آن طرف حدود صادر کرد . انگلیسها داره های بواسطه دادن پول و تفنگ و جبا خانه در آن طرف سرحد تشکیل و به حمله در اینطرف خط اتصالا پرداخته میرفتند و در نتیجه کشت و خون و استخوان شکنی بین برادران هموطن ایجاد میکردند، و آنگاه فهرست های از اموال تلف شده مردم آنطرف حدود ترتیب کرده به حیث " وکیل خیر خواه مردم " از حکومت افغانستان طالب غرامات میشدند. انگلیسها بعد از تحمیل خط دیورند هم عامدا به حفظ سرحد اعتنا نکرده راه هارا باز میگذاشتند تا بسهولت بتوانند به تولید زد وخورد های برادران افغانی موفق شوند ووقایع ناگوار مجددا تکرار گردد.
      انگلیسها با چنین دسایسی چند خطی از چند نفر بیوطن اجیر حاصل کرده و بطور سند و قباله به دیورند دادند که آنرا بکابل بنام سند اطاعت خانهای مردم بونیر و سوات و باجور ووزیری و غیره گفته به امیر عبد الرحمن خان پیش کند . عین این دسایس و اعلانات و رشوه دهی و جعل اسناد را حکومت انگلیس در طول سرحدات شرقی و جنوبی کشور عملی کرد. ولی توده های مردم در هر جا وعده های انگلیس را رد کردند و بعد از معاهده دیورند هم عملا نشان دادند که ایشان حب وطن وآزادی را برجان و مال خود ترجیح میدهند.
      دیورند با شش نفر افسر ( کلنل الیس ، دکتر فن، لفتننت سمت ، لفتننت مکمهان ، مستر دانالد و مستر کلارک ) و 463 حیوان باربر و 324 نفر عمله براه خیبر داخل افغانستان شده و متعاقبا در کابل رسید . او در بگرامی از طرف یک کرنیل و یک تولی سواره و پنج کالسکه استقبال و در قصر چهلستون جاداده شد . شب از طرف شهزاده حبیب الله خان در مهمانی مدعو گردید و یکروز بعد در باغ حشمت خان منزل ییلاقی امیر عبد الرحمن خان به نزد امیر پیش شد. مقرر شده بود که دیورند با شش نفر اعضای هیئات در دربار امیر روی کرسی نشینند و سا یر اعضا و مترجمین هندی بپای ایستاده مانند. هیئت انگلیسی بعد از مختصر معرفی شدند و در روز های آینده مذاکرات شروع گردید.
      مدت اقامت این هیئات در کابل متجاوز از چهل روز طول کشید و مذاکرات غیر دوستانه به سردی و کندی پیش رفت در حالیکه سپاه انگلیسی مقابل سرحد افغانستان تیارسی بود. پیشنهاد انگلیس اینطور خلاصه میشد :
      " یا برعهد نامه مرتبه انگلیسی و نقشه مدونه انگلیس امضا گذاشته شود ، و یا مناسبات دولتین منقطع و به عبارت اصلی جنگ طرفین مشتعل خواهد شد، شق سوم وجود نداشت.
      اینجا بود که امیر عبد الرحمن خان در معرض امتحان سختی واقع گردید و در نتیجه نشان داد که او طوریکه مردم افغانستان انتظار داشتند شخصیت آهنین و از خودگذری نیست . امیر عبدالرحمن در طی مذاکراتی که با دیورند نمودو در افغانستان منتشر نگردید ، بلغزید و یکبار دیگر در تاریخ مسئولیت بزرگی بر دوش گرفت.
      او طیق معمول بدون رای گیری از مردم افغانستان و یا نمایندگان آنها و حتی بدون مشوره با مامورین و دربار خود بر این معاهده امضاء گذاشت. او چون مجلس مشوره خصوصی و یا جرگه عمومی تشکیل نکرده بود که نمایندگی از آرای مردم کند ، لهذا بعد از امضای معاهده دربار بزرگی تشکیل نمود و حضار را در برابر یک امر واقع شده قرار داد. دیورند بسیار تر به تشکیل چنین یک دربار بزرگ و هم طبع و نشر فبصله نهائی مجلس مذاکرات خود در افغانستان اصرار داشت تا بر تصدیق این معاهده زهر دار و شوم صبغه قانونی دهد.
      امیر عبد الرحمن خان در این دربار که هیئات انگلیس نیز حاضر بود نطق مفصلی ایراد کرد و در ضمن گفت :
      " سایر ملل امور خود را منظم کردند الا افغانستان ، چهارده سال است که من مصروف اصلاحاتم ، هر ملتی در مقابل دشمنان خود دوستانی دارد مگر افغانستان امروز ما نیز دوست لایق و شریک در سود و زیان خود یافتیم ( ! ) و لازم دیدم که حدود بین طرفیین معیین و اختلافات جزئی رفع گردد ، من با دولت انگلیس سخن گفتم و حدود شمالی مملکت شمارا بواسطه او با دولت روس تعیین نمودم ، همچنین حد بندی مغرب مملکت شمارا با دولت ایران نمودم واندک اشتراک سرحدی که با دولت ختای ( چین ) داشتیم بنامه وپیام معین گردید. در عهد سلطنت پادشاهان سابق خواه از عدم قابلیت سرکردگان افغانستان و خواه بواسطه خبط و خطای انگلیسها جنگهای واقع شد. ولی بعد از این ترک کینه دیرینه کرده باهم دوست شدیم ، برای مبدل نشدن این دوستی به دشمنی لازم بود که حدود دولتین معیین گردد ، پس بدون واسطه غیر در خانه خود دوستانه حدود خود را معیین نمودیم . دیورند وعده داده که در شمال کشور متصرفات ما در آنروی جیحون و متصرفات روسیه در این روی جیحون بهم معاوضه شده حق به حقدار برسد ، همچنین از موضع جنگ به این سوی را که کافرستان نیز داخل آنست تا حد اسمار و حدیکه آب کنر از آنجا برمیخیزد تا کوهیکه سلسله آن جانب شرتن و مردم مهمند ممتد است و هکذا تا حد سیستان موسوم به کوه ملک سیاه – همه را روی نقشه معین نموده – بمن سپردند ( !) و من از قوم وزیری که سخن شنو نبودند دست برداشتم(!؟ ) و مردم فرمل را که با جدران پشت درپشت هم سکنا دارند به افغانستان گذاشتند و به این صورت تا سیستان تقسیم و تعیین وحدود امضا ء یافته و بعد از این کمیشن های طرفین مامور خواهند شد که قطعات زمین مشترک رعایای طرفین را از هم جدا کرده برنقاط فاصل مناره ها خواهند افراشت ، دیورند در این مورد عهد نامه ئی به خط خود امضا کرده و بمن داده است که دولت انگلیس هیچگاه از خط فاصل سرحد به اینسو تخطی نخواهد کرد ، منهم وثیقه ئی به او دادم که از جانب دولت علیه مستقله افغانستان تجاوز متصرفانه بعمل نخواهد آمد..."
      در پایان نطق امیر یک جوابیه فرمایشی که قبلا تهییه شده بودبنام شاملین دربار بدست امیر داده شد که شخصا قرائت کرد . در این جوابیه نخست یک مقدمه مذهبی مبنی بر وجوب اطاعت امر امیر نوشته شده و در فقره چهارم « چنین گفته شده بود :
      " اعلیحضرت دوستی را به ملاحظه خیر ما ملت با دو دولت بزرگ بیگانه از کیش و آئین که در یسار و یمین مملکت ما جدید جا گزیده اند ، اختیار نموده ، فراخور حال با هریکی از هر دو رشته وداد و اتحاد را چنان منعقد فرمود که در هیچ آن و زمان از جانب ایشان تکلیف ملکی و ملتی برما نباشد و علاوه برهمه این تقسیم و تعیین حدود را که رواج عالم است و مجمل و مهمل گذاشتن آن باعث نزاع و لجاج امم ، بواسطه شایسته بنیاد نهاده در عهد نامه ها نگار داد که در هیچ وقت غم شریکی ما مردم ودولت انگلیسی منجر به نزاع نخواهد گشت ..."
      در خاتمه این نوشته بنام مردم افغانستان سخن پردازی شده بود که :
      " مردم علی الدوام مطیع امرو نهی پادشاه خود امیر عبدالرحمن خان بوده و هر بندو بست و پیوند و شکستی که با دول خارجه جهت اصلاح کار فرموده باشد سمعا و طاعتا و طوعاو لاکرها پذیراستند ..."
      دیورند نیز بایستاد و چنین گفت :
      " امیر صاحب فرمودند که در نفع و ضرر ما و شما شریکیم. این سخن سراپا حقیقت است که در سود و زیان باهم شریکیم . اکنون که امر سرحد فصل شد امیدوارم که روز بروز دوستی و دلگرمی زیاد خواهد شد، ویسرا طبق خبر تلگرافی از این فیصله اظهار خشنودی نموده و گفته است که امروز دوستی افغان و انگلیسی پخته و مشید گردیده و آینده پخته ترخواهد شد ، همچنین پارلمنت انگلیس از تحکیم این دوستی اظهار بشاشت کرده است. ( سراج التواریخ جلد سه – از صفحه 946 تا 950 .)
      ( افغانستان در مسیر تاریخ جلد یک – نوشته میر غلام محمد غبار از صفحه 687 تا 690 )
      امیدوارم همه آنهائیکه خودرا دارای صلاحیت در علم تاریخ میدانند و همه ای اهل سیاست در این شب و روز بسیار حساس و خطیر با مطالعه اسناد بکوشند تا راه های حل دقیق و تاریخی را بر مبنی اسناد مطرح سازند و در همه پیشنهادها منافع ملی – دموکراتیک مردم افغانستان را در حال و آینده دور و نزدیک مد نظر داشته باشند تا اینکه دولتمداران افغانستان فردا مانند امیر عبدالرحمن به فیصله فردی نرسند و یک مشت افراد ی که به مداحی عادت کرده اند ؛ بازهم بنام مردم گویا از مردم نمایندگی نکرده و بر فیصله های خطیر تاریخی بخاطر یک شکم نان و یک مشت سیم وزر نتوانند صحه گذارند و نواسه ها و کواسه هاو نبیره های مردم افغانستان را بازهم به جار وجنجال گرفتار نسازند.
      درست در همین ماه نوامبر یکصدو سه سال و چهار روز پیش از امروز معاهده دیورند در قصر چهلستون کابل امضا گردید و تاحال در یکصدو سه سال همه در پیرامون این معاهده سخن میگویند. همین حالا کهمن این جملات را مینویسم بازصحبت در دوطرف خط دیورند رسما ادامه دارد.
      با انتشار مجدد معاهده گندمگ و دیورند خواستم تا رشته گسسته بحث تاریخی میان مردم ما یویژه جوانان کشورما دوباره رونق بیابد و با پیشنهاد های دقیق و اصولی و سازنده از موضع منافع مردم بحث نمایندگان قبایل دوطرف خط تحمیلی دیورند در روشنی هر چه بیشتر قرار گیرد.
      یار زنده و صحبت باقی

  • سلام خدمت همه
    البته متا سفانه که افغا نستا ن مسیر تجز یه را می پیماید
    دلیل !
    دفاع بدون قید و شرت اقای کرزی و برادر خواندن از ان گروه بی سوادکه نه تنها که افغا نیستان را 250 سال عقب راند بل عزت اسلام و وقار افغان زمین را مسخره ساخت و هنوز هم فقط سر میبرند.
    داشتن مفکوره باطل اکثریت پشتون ها که گو یا افغا نستان به طور کل از پشتون هاست و تطبیق ان در تاریخ امروز از طرف اکثریت ارگان های دولت مثلا یکبار هم صحبت نکردن فارسی اشخاص همچو علی شاه پکتیا وال....
    خود باعث میگردد که یک زمان که مجبور بودم اگر گفتی نفوس افغانستا ن %75 است نمیتوانستم بگویم که دروغ میگویی اما هالا میتوانم بگویم که مالک این سرزمین تو نبودی اگر بودی چرا به عوض چار شنبه و پنج شنبه سلور شنبه و پنزه شنبه نمیگوید من نمیخواهم دست دوم باشم در هال که همه چیز که دارد ازمن است میخواهم که کانال تلویزیون به عوض لوی پکتیا لوی ننگرهار راست بگوید لوی مزار لوی هرات بگوید نمیخواهم داماد خود را در معرفی به دیگران بگویم خورمی کلیده(خواهرم را کرده نهمیخواهم به مرد (نر)بگویم هالا میتوانم به میل خودم زندگی کنم

    اسراراستم از کابل

    • برادر اگر 250 سال عقب می برد وضعیت ما بهتر بود. قبل از تصرف وطن ما توسط پشتونها زندگی در صلح و آرامش بود.

  • با سپاس از رضایی صاحب که این مصاحبه جالب را در این جاه ګذاشته اند، من به شهامت، صراحت بیان و تحلیل خیلی عالی جناب محترم جنرال صاحب کریمی به خود بالیدم و بر زیر لب همان سرود معروف را که میګوید «تا یک نفر افغان است، زنده افغانستان است» چند بار تکرارکردم. رضایی صاحب این مقاله تان به اصطلاح «بګ فایر» دارد که به صورت خود تان میخورد و دهن و دماغ تان را خون آلود میکند. صد ها افغان که این مصاحبه را ببینند و بشنوند به ګفتار غرور آفرین این عسکر واقعی وطن به فکر و تعمق میروند که ادعا باطل بودن خط دیورند ادعا بر حق است و تنها در سطح ادعا نیست بلکه حق مشروع ما است که نسل های امروز و آینده این مرزوبوم از این ادعا نګذرند و تا زمان الحاق خاکهای افعانی به کوشش های سیاسی خود در سطوح مختلف ادامه بدهند.
    موفق باشید
    لمر

  • این عبدالرحمان زاده و نوکر ای اس ای اولین کسی خواهد بود که وطن را می فروشد.

  • زور کم قهر بسیار
    من ۲۰ سال در پاکستان زندگی کرده ام هیچ وقت از پشتون پاکستان نشیده ام که از خط دیورند یاد کرده باشد پشتون پکی پاکستان خود را پاکستانی می دانند علاقه به افغانستان ندارند
    ما مثل عاشق یک طرفه هستیم معشوق در فکر مانیست
    و خط دیورند از طرف سازمان ملل امریکا اروپاه روسیه به رسمیت شناخته شده ادعای ما نامشروع است

    • نى برادر عزيز عاشق يكطرفه نميشود,ما عاشق فاحشه شده ايم.نى باز هم به عشق توهين نكنيم تشبيح غلط است.اينجا ما كوساله دو مادره سرو كار داريم.اين قوم دليل هميشه بايد يك شوى داشته باشند. ازادى و ازاد زندكى كردن را هم نشنيده اند.بدين لحاظ خود اسير و فرمان بردار و بيوسته به امر و فرمايش خارجى در نابودى و اسارت اقوام برادر خود كوشيده است. با تا سف تا امروز ادامه دارد.جند روز بيش 30 قريه سوخت و مردومش تار و مار شد.در سايت تركان او غانستان فيلم حمام خون شبرغان را ببينيد,تف لعنت خدا را بر روى اين سك صفتان مياندازي.يا تاسف كه امروز بشتونهاى ما اسير و زبون و غلام بشتونهاى با كستانى شده اند.به دستو با كستان كشور خودرا به خاك و خون ميكشند.

    • مه میگوم بیشک فریبا جان دختر قوم بافرررهنننگ. یگ گیر بالاتر پوچگویی کو.

    • ولی خان ! برایت یک مشوره دارم که ازخواهران ما فریبا جان و نجیبه جان دور باش ، در غیر آن گله از خود خواهی کرد . پامیدی !!

    • چلو بچیم از تو کسی هیچ وخت گله نکرده نمیکنه و نخواهد کرد چرا که از اول مه گفتیم که سیال نیستی. آخر چلو استی چلو. بنده به فریبا کدام حرف زشت نزده ام صرف تشویقش کرده ام در کارش و حالا هم برایش موُفقیت آرزو میکنم. این چه بدی داره؟ باز اگر فریبا خواهر تو است چرا برایش مشورهُ موُدب بودنرا نمیدهی تا مشوره دادن به من. خو اینه باز خودت ثبوت میکنی که چلو لوده استی.

    • ولی خان ! اگر تو سیال من باشی و یا اگر خدای ناخواسته سیال من شدی ، با کمال رضائیت نام خود را از لست آدمیان و انسانان خواهم کشید و خال و قشقه بی غیرتی اوغانی را در هر جایی که دل تو بود نقش خواهم کرد . تا آنروز به دهن تو همفکرانت تا توانم هست چنان با گرز قلم شکسته ام خواهم کوبید که چیغسک نموده قوله چلوگی سرکشید .

      من حقیر نیز ننوشته ام که تو به خواهرم گپ زشت نوشته یی بلکه اخطارت داده ام که از نزدیکی با ایشان بپرهیزی زیرا شما بی غیرتان دولکی با خواهران و زنان خویش چی کرده و میکنید که با خواهران پیامگذار کابل پرس نمائید . شما نخست از زنفروشی ، معامله و بینی بریدن دختران قبایلی خویش دست بردار شوید و آنگاست که میتوانید رسم و آئین با ادب و با حیا بودن را به دیگران بیآموزید . هرچی فریبا جان خواهر عزیزم پیام گذاشته دقیق ، انکار ناپذیر و مخلصانه نوشته و بسیار کم هم نوشته . اگر من حقیر بنویسم چنان مینویسم که جای شکوه وگله برایت نمیگذارم که داد زنی و غم بی کسی پیش سیال خود بری .

      شما هایکه از غم دیورند بابای خاکفروش خود ، حاضرید ناموس خود را معامله نمائید ، چرا پاسخ ، دلیل و منطق روشن و به دل بوده گی خود را در مضمون آقای رضائی و دوست ارجمندم آقای سمندر نوشته نمی کنید که مسیر مباحثه و گفتمان را به کجی میبرید ؟ چرا از محافل گفتمان بیغیرتانه می گریزید و در تریبونی باد دل میرهانید که قوم و عشیره زنفروش تان برایتان دولک بزنند و کاکل شور بدهند و چک چک نمایند ؟ راستی ست که خصوصیت داران ایتنالوژی بیغیرتی را در سرشت دارند !!

    • یک روز با چند تن از رفقایم یک فیلم مستند را که یک فیلمبردار آلمانی تهیه کرده بود تماشا میکردیم. این فیلم در روزهای سقوط طالبان ساخته شده بود. در این فیلم نشان میداد که دو تن از طالبان بیرقهای سفید بلند کرده اند و از طرف دیگر پکولداران جنرال داود از غارها برامده و بطرفشان میآیند به مجرد نزدیک شدن به ایشان باوجود دیدن بیرق سفید این دو طالب را تیرباران میکنند و بعداُ جیبهایشانرا به رسم پدری شان خالی میکنند و بلاخره یکی ازیشان بوتهایشانراهم میکشد و میپوشد و از دیگرش میپرسد( چطور میگه د پایم). درین جا یکی از دوستانم که این فیلم را تماشا میکرد صدا کرد ( دی ته به هم فرهنگ وایی).

      حالا چلو هم از یکطرف باقی سمندر را دوست ارجمندش خطاب میکند و از طرف دیکر تمام قومشرا بد و رد میگوید (دی ته به هم فرهنگ وایی)

      مه خو میگوم ای د عقل پوچت ..............کنم. شما احمقها اصلاً اینرا میدانید که بحث منطقی چی است. چطور آغاز میشود. چطور ادامه پیدا میکند و چطور باید ختم شود؟ 

    • ولی خان ! دوست ارجمندم باقی سمندر اگر پشتون هستند ، هزاره هستند ویا ازبک هستند فقط ایشان یک انسان اند وتاج سر مایند . اگر واقعیت چنین باشد ایکاش ذرۀ از اخلاق ، گفتار و رفتار ایشان به تره کی ، یون و دیگر زی ها و زوی ها به شمول خودت و دیگر چادری داران سیالی دوست تان میرسید و کمی از ایشان کمی ادب نویسنده گی و شهامت حقیقت گویی می آموختید . دران صورت بود که دنیا گل و گلزار میشد و همگی ما اوغانستانی ها یکجا دعوای خاک فروشی بابای بی غیرت خاک فروش خود میکردیم .

      راستی فراموشم نشود ، ما ده عقل پوچک و منطق اوغانی تان مانند شما ... لُچان .... نمی کنیم ، بلکه ... خوده میزنیم ،! دلک نازکت یخ کرد ؟ دوستان نکته سنج وعفت پسند ببخشند که گرده کفک میشدم اگر نمی نوشتم !!

    • مزاری صاحب

      ولی جان را ملامت نکنید زیرا در کلتور ایشان با خانم ها همین رقم صحبت میشود. در کلتور پشاتین (جمع پشتانه) به طبقه اناث حیوان خطاب میشود. مثلا شما یک پشتون اصیل را که شانزده متر لنگی در سر دارد و پوپک ایزاربندش زمین را جاروب میکند با یک پختون دیگر که مواجعه شود میپرسد. حیوانات دی سنگه دی؟ یعنی حیوانات (خانمها) شما چتور است. بنا ولی جان که با حیوانات بزرگ شده واز شیر حیوان تغذیه کرده گله نباید داشت.

      ولی جان راست میگوید ما بیعقل هستیم. عقل را پشاتین دارند که مواد انفجاری را در لنگی جابجا کرده ودر محفل فاتحه قاچاقبر بزرگ ولی کرزی سرخودرا انفجار میدهند. شاید انفجار سر همان نفر ناشی از مواد انفجاری نه بلکه از مغز زیاد بوده باشد!

      میماند بحث ملاشیر محمد اخند ریس اپراسیون امارت اسلامی اوغانستان در زمان ملا عمر که امروز وی به حیث لوی درستیز اردوی ناملی اوغانستان ایفای وظیفه میکند. گفته های ایشان که سرحد ما در اتک است بسیار خنده اور است. ملا شیرو اولا خودش یکی از مزد بگیر های ای اس اس است واگر نبود چتور وی ریس اوپراسیون وزارت دفاع در زمان طالبها بود؟ اینها همان گاو های پیر هستند که هنوز هم کنجاره بخواب میبینند. خبر ندارند که پنچابیها در نطفه های ایشان هم کار کرده اند وامروز پشاتین انقدر سیاه سوخته هستند که حتی پدران پنجابی شان نسبت به انها سفید تر به نظر میرسند. پشاتین خواب اتک را میبینند ای کاش به عوض این خواب دیدن ها یکشب تا صبح بیدار میماندند وجلوگیری از نسل گیری پنجابی ها میکردند

    • آدمهای بیطرف همه پیامها را میخوانند و اطمینان دارم که عقل هم دارند تا فرق بین فرهنگ و بی فرهنگ را بکنند. به حرف مداریان یا ادستادان گپ مفت که از نسل به نسل این استعداد برای شان میراث مانده چیزی تغیر نمیخورد.

    • خواهران عزیز ! این شادی بازان غیرتی که مداری بازی و بازینگری را بمیراث برده اند می کوشند با هر ترفند و امکان دست داشته ، جلو خیزش های فکری و رهایی از زنجیر اسارت و بنده گی جوانان و به ویژه بانوان و خواهران هموطن ما را بگیرند . این طایفه فقط و فقط میخواهند مانند گذشته ها که از درونمایه و محتوای پیامهای شان بروشنی هویدا است ، باشنده گان این سرزمین افغان و ناله سر تعظیم و اطاعت به ایشان خم نموده و به فیصدی های دروغین و سقاوی نامه های شان ارج بگذارند . کوچکترین اقدامی که بتواند افکار و کاربرد فاشیستی قبیله گرایان را نکوهش و انتقاد نماید به پیش شان غیر ملی و بی ادبی تلقی گردیده و ... خود را در هر کنج و کنار می کنند تا حیثیت و آبروی به باد رفتۀ پختونوالی را به نوعی توجیه کنند .

      خواهران ارجمند ! شما حقیقت ها را بنویسید و بگذارید فاشیستان این قبیله داد و فریاد نهند که به وحدت مُلی شان توهین و تحقیر شده باید جلو آن گرفته شود . در اوغانستان هیچگاهی نه وحدتی بوده و نه هم ملی گراییی . فقط ظلم و بیداد قبیله گرایان بی آزرم بوده که بیداد کرده و این شادی بازان غیرتی وطنفروش را به مدارج شاه و وزیر و رئیس و جنرال رسانیده . هر سطر پیام تان مانند تیر زهرآگین به قلب شان میخورد که ولی خان و ولی زاده ها تنبان زرد نموده اند و قرار شان رفته .

      مرحبا خواهران گرانقدر ، ما بینوایان قلم شکسته تا روز پیروزی با شما خواهیم بود و اطمینان داریم که شما به تنهایی شهامت دفاع از خود را در مقابل ولی ها دارید و باز هم ، با شما یکجا احدی را اجازه نه خواهیم داد در حریم مقدس نام ، عزت و آبروی تان دست درازی نماید ! مزاری

    • مزاری صاحب،
      فکر کنم از شنیدن پشتون بودن دوست تان باقی سمندر بسیار وارخطا شدید و برایش فعل جمع «هستند» را به کار ګرفته اید، « اګر پشتون هستند و یا هزاره هستند...»
      و یا هم احتمالآ به مجرد شنیدن پشتون بودنش دفعتآ در فکر های اقلیت و اکثریت رفته و فکر نموده باشید که والله اګر به راستی این باقی جان سمندر پشتون باشد پس اکثریت است و ناخود آګاه برایش فعل جمع «هستن» را به استفاده نموده اید.
      به هر حال از بارګاه خداوند لایزال استدعا مینمایم که در قلب های ما به جای نفرت نسبت به هم دیګر، محبت و صمیمیت نسبت به هم دیګر را بیاورد، محبت و صمیمت ضامن بقا همه ما و شما است، آمین

      با احترام
      لمر

    • فریده جان پاکنهاد،
      با اولین ظاهر شدن در این آشفته بازار شما راه را که دیګران در طول سالها طی نموده بودند در یک شب طی نمودید و آنچنان کلمات رکیک و زشتِ را در مقابل هموطنان تان استفاده نمودید که تا هنوز بسیار کهنه کاران این بازار نمیتوانند و یا جرآت نمیکنند آنرا استفاده کنند.
      به هر حال شما باید با نوشته های تان ثابت نماید که واقعآ همانطوریکه « پاکنهاد» تخلص مینماید داری نهاد پاک و خالی از کین وبغض در مقابل انسانها می باشید.

      موفق و کامیاب باشید
      لمر

    • آقای لمر سرخرود ! محترم باقی سمندر را نسبت احترامی که به ایشان دارم به اسم جمع خطاب نموده ام . در زبان پارتی دری وقتی به کسی احترام قایل میشوی به اسم جمع خطاب شان باید کنی . مثلأ : محترم واصف باختری شخصیت قابل احترامی هستند و حضور ایشان در بین ادیبان و فرهنگیان سرزمین مان قابل افتخار است . می بینید درین جمله (هستند و یا استند )با واژۀ (ایشان) هیچ تناقصی را در جمله بندی به بار نیاورده است و ( است )پایانی مربوط به (سرزمین مان ) مفرد میشود . شاید من حقیر فرق میان الف و ها را در ارتباط هستند و استند اشتباه نموده باشم ولی آنقدر قابل تشویش نیست که جناب شما آنرا به اکثریت تعبیر نموده اید . کمی فکر کنید به اشتباه خود پی خواهید برد ، بهر روی .

      من حقیر همیشه نوشته های محترم سمندر را صفحات گفتمان ، آریایی و رستاخیز میخوانم واز برخورد قلمی ایشان با آقای سید موسی عثمان هستی نیز خبر دارم . نوشته های مارک توین اوغان (عثمان هستی ) را نیز در اوغانستان آزادچاچا ماروفی تعقیب نموده ام و باز هم تأکید میکنم اگر تمام قلم بدستان و روشنفکران پختون ، باقی سمندر شوند وطن ما گل و گلزار خواهد شد .

      نتنها که محترم باقی سمندر را احترام قایل ام ، همچنان به محترم داکتر زیار ، خدایداد بشرمل ، حبیب منگل و برادرشان سرور منگل دیگر دوستان پشتون خود نیز احترام دارم که هیچگاهی آواز اکثریت پختون ، سنت پختونوالی جبری و آهنگ دامو دبابا وطن را از ایشان نشنیده ام . قابل افسوس و جای تأسف اینست که ایشان از دامان پُر مهر پختونوالی و عطوفت تفکر ریشتین اوغان بچیان (ملا عمر ، حکمتیار ، خرم ، تره کی ، یون ، سیستانی و متباقی )برای همیش رانده شده اند .

    • مزاری صاحب، در هیچ جا ګفته نشده که به منظور و مقصد احترام «باید» فعل جمع را برای اسم مفرد استفاده نمود. بطور مثال اګر اجازه باشد همان جمله خودت را با کمی تغیر شکل بنویسم « واصف باختری خنثی ترین شاعر کشور ما است «هستند» که ادیبان و فرهنګیان آزادی خواه ما از نام او نفرت دارند ». میبینید که استعمال فعل جمع برای اسم مفرد کاری است خطا اما به هر حال اګر در مثال تان نام همان مردک نامرد واصف خان باختری را نمی آوردید میتوانستم با شما کنار بیایم اما فعلا این دعوا را تا سطح همان رییس انجمن نویسندګان رژیم پوشالی ادامه میدهم، پناه ما به خدا.
      در ضمن از افراد که از آنها منیحیث پشتونهای خوب یاد نموده اید باید خدمت عرض نمایم که عدم شان بِه ز وجود شان. برادران منګل، برادران علومی و برادران بشرمل همه از لکه های ننګ بر دامن پاک قوم با عزت پشتون هستند. خداوند این راه بلد های افغانی قوای متجاوز روسی را دربه در و خاک به سر نماید. اینها همه از جمله مسببین فاجعه جاری در کشور ما هستند اما امروز هر کدام در ګوشه دنیا خزیده و نظاره ګر کشتار و مرګ و میر هموطنان شان هستند.
      با صمیمیت
      لمر

    • آقای لمر سرخرود ! اگر زحمت نمیشود شما یک بار دیگر با فکر آرام پیامم را بخوانید که من حقیر نوشته ام اگر با احتـــــــــرام ! برخورد نمائیم اسم جمع را مینویسم . شما که احترام به باختری نکردید باید (است)بنویسید نه (هستند) !! متوجه نازکی موضوع قانون نوشتاری زبان پارتی دری هستید ؟ در همین سطر بالا من حقیر با شما به احترام برخورد نموده بجای واژه ( توی) مفرد (شمای) جمع را نوشته ام ، و در پایان جمله بجای واژه ( هستی )مفرد (هستید ) جمع را استفاده برده ام . آیا غلط نموده ام ؟

      اما درقسمت شناخت شخصیت های پختون شاید شما بهتر ازمن ایشان را بشناسید که وطنفروش بوده اند . پس بیآئید همۀ آنانی را که وطن را در معامله با امریکا ، روس و انگریز قرار داده اند تقبیح نمائیم ، نه اینکه بابا و شاه آهنین شان بخوانیم . آیا توان دوام گفتمان را در این موارد با خواننده گان کابل پرس دارید ؟ اگر آماده اید لطف نموده برایم موافقت خود را بنگارید که پرسشهایی از شما دارم و در ضمن آماده ام تا توان نا توانی به پرسش های شما پاسخ ارایه بدارم . منتها اسنادی را که ارایه میفرمائید باید مستند ، منطقی و از صفحات تاریخ قبول شده باشند . امید از آنچی نوشته اید دفاع نموده بتوانید که عدم شان بِه ز وجود شان !

    • paak daman saheb

      Wala agar dar cultuur shoma ham chandan ba zan ehteram shawad. haroosi ijbari wa ghaira wa ghaira kho dar cultuur hame afghanistani ha murawaj ast. shayad tanha dar khane shuma rawaj nadashta bashad wa khane shuma hech gahe nomayendagi az tamame qawm tan namekonad
      atah shoma tajik ha astin ke dar maidane kamsaye dokhtar mebazin wala agar dar bain pashtoon ha kase dar maidane kamsaye dokhtar bakhta bashad.
      nesfe zan hai polekhomri ta kunduz wa balkh dar maidane kamsai wa qemar ferokhta shoda and
      ba ehteram

    • fareda jane pakdaman

      yak bar az walida saheba bepoors da padar janet da maidane qemar naboorda basheesh
      shayad madar janet yak rooz hazer shawad ke hamrayat darde dil konad

    • فرهاد خان

      پدرهایما مانند پدر خودت مادرم را که شش ساله بوده دربدل شش لک کلدار پاکستانی ولور نگرفته است (ویکهفته بعد از عروسی برای مزدوری دوباره به دبی رفته باشد وبعداز گذشت شش سال دوباره به خانه بیاید وشش دانه طفل شیر در شیرک را در خانه ببیند!). وهم پدرهایما مانند کاکایت در تقسیم نوبت اب کشته نشده که باز در عوضش یک دختر 9 ساله را به عقد نکاح یک پیرمرد هفتاد ساله داده باشند وان پیرمرد هم بعدا بنابر ضعف جنسی وی را با یک خر مبادله کرده باشد! شما در واژه نامه تان مراجعه کنید واگر هم نکنید یکبار بین هم صحبت کنید وببینید که حیوان به معنی خانم ومادر وخواهر وهمسر در کلتور تان است ویا نه؟ حیوانان می کور کی دی! یعنی حیوانات (مادر, خواهر, همسر, دختر)هایم در خانه است. پس واضع است شما شیر حیوان را خورده اید.

      در قسمت ملاشیرو به طنزی از متون قدیمی فارسی توجه کنید:

      "عروسی را بردند به خانه شوهر موقع نشستن به تخت بادی از وی برآمد. مادر شوهرش که زن زرنگی بود خو...است آنرا توجیه کند تا از خجالتی عروس کاسته باشد ودر شانه اش تپ تپ زد وگفت که عروس ام بچه (پسر)زای است.عروس که بسیار ساده و لوده بود برکشت و برای مادر شوهر (خوشو)خود گفت که : خاله بازهم بزنم؟ خوشو عصبانی شد و گفت :خاک بر سرت یکی را
      (قنداق) کُن بعد دیگه (دیگر) بزای"
      حالا برای آقای کریمی باید گفت که تو کابل چه که وزارت دفاع را از حملات (برادران ناراض) امنیتش را بگیر بعد دریای سند وبخارا و پنجده ومشهد ونیشاپور پیش کشت

    • مزاری صاحب، من قبلا نیز به عرض رسانیدم که اګر اسما افراد بدنامِ مثل واصف باختری و یا نمیدانم آصف دلاور، بشرمل، باقی سمندر شورای نظاری و فلان و بسمتان را در مثالهای خود نمینوشتید میتوانستم دلایل ارایه شده شما را بپذیرم. مګر امکان ندارد که آدم به شخصی مثل باقی سمندر شورای نظاری هم به احترام برخورد نموده و او را تاج سر خود تلقی نماید. خداوند این تاج سر را برایت خودت و خواهر نو آمد ما در این صفحه فریده جان پاکنهاد مبارک کند اما نزد میلونها انسان آزاده این سرزمین این اشخاض فاقد هر ګونه ارزش اند و با توجه به کار کرد ها و وابسته ګی های سیاسی شان جای هیچ ګونه احترام باقی نمی ماند. شما را اخیتار به خود است اما من شکل صحیح همان جمله شما را در مورد باقی سمندراین چنین مینویسم:
      « دوست ارجمندم (منظور همان ارجمند ات است) باقی سمندر اگر پشتون باشد یا هزاره و یا ازبک، ایشان فقط یک شورای نظاری است که عدمش بِه ز وجودش».

      شاعر شيرين سخن حضرت اجل سعدي شيرازي عليه الرحمه:

      شرف مرد به جودست و کرامت به سجود
      هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود

      با محبت
      لمر سرخرود

    • خراباتی بچیم خدا کنه کاو بارت باز د کوچهُ خرابات چوک باشه. از هزارها مثال و خبر برایت یک چن تا تحفه دارم لطفاً قبول کو.

      خدا کنه که انگلیسی یاد داشته باشی. اگر نه از کدام داماد دایمی یا موًقتی امریکایی ات کمک بخای. این لینکها را بخوان و ببین و بعد اگر خواهان معلومات مزید شدی برایم احوال بده.

      http://enews.fergananews.com/article.php?id=2320

      http://www.iol.co.za/news/world/woman-jailed-for-forcing-child-into-sex-trade-1.226224

      http://www.arbuz.com/showthread.php?t=1019&page=1

      http://www.youtube.com/watch?v=U0TNffEWrBc

    • آقای لمرسرخرود ! نخست ، برویت کدام وثیقۀ شرعی نمایندۀ ملیونها انسان آزادۀ کشورمان شده و آنانی را که به ذوق و سلیقۀ شخصی شما مطابقت نمی کنند ، از نام ایشان بدنام میکنید ؟ شما که تا هنوز نمی توانید از نوشته های خویش دفاع نمائید ، چی رسد به دفاع از حق ملیون ها انسان آزاده !

      دوم ، همین آقایان آصف دلاور، بشرمل ، باقی سمندر وشاید نبی عظمیمی هم در قطار همان فلان و بسمدانهای شما باشند که روز و روزگاری جلال آباد همیشه بهارما را از یورش پاکستانی های دالخور نجات داده بودند . اگر شما فراموش کردید ، تاریخ هرگز فراموش نمی کند . یا اینکه شما در آنطرف جبهه بودید ؟

      سوم ، وقتی میخواستید نقل قولی از بزرگان ادب و فرهنگ داشته باشید بسیار بکوشید نام ، سروده و گفتار شانرا تحریف نکنید .

      شیخ اجل استاد سخن سعدی شیرازی را حضرت اجل می خوانید ( اگر حضرت اجل عزرائیل "ع" خبر شود چی روزی را بالای تان خواهد آورد خدا میداند ) و سرودۀ بلند بالای شانرا تحریف میکنید . شما که حتی نمی توانید امانت نام و سرودۀ شاعری را نگهداری نمائید ، چگونه به سخن شما باورمند شوم که شما از نام ملیونها انسان هم خبطی را مرتکب نشده اید و راست میفرمائید ؟

      شیخ اجل استاد سخن سعدی شیرازی میفرمایند :

      شرف مرد به وجود است و كرامت به سجود ++ هر كه را اين دو نباشد عدمش به ز وجود

      در پایان می خواستم برایتان خاطر نشان سازم که هدف من حقیر در ارایه مثال واصف باختری تنها تفهیم قواعد دستور زبان پارتی دری بوده نه چیز بیش از آن و اینکه به مزاج شما برخورده معذرت میخواهم . شما خود در پیام تان نا خودآگاه به من حقیر از اسم جمع استفاده نموده اید . یکبار دیگر پیام تانرا مرور نمائید به اشتباه خود پی خواهید برد .

      لطف نموده این نوشته خود را پس بگیرید : در هیچ جا گفته نشده که به منظور و مقصد احترام «باید» فعل جمع را برای اسم مفرد استفاده نمود.

      امید از پیامم نرنجیده باشید .

    • ولی جان ، حال که مرا شینواری و باجوری نگفته خراباتی خواندی بسیار کار خوب و بجایی کردی . اگر مرا خراباتیان آزاده جاروبگر کوچۀ خرابات خویش بدانند ، افتخار خواهم نمود . تو از خرابات و خراباتیان و کوچۀ خرابات چی میدانی و خیال کردی خرابات فاحشه خانۀ مانند شینوار و باجور است ؟ با این مفکورۀ نجس به بزم خراباتیان و کوچۀ خرابات مرو که زنده پوست از سرت و گ... را از ک... خواهند کشید . ترا همان بازار بورد پیشاور و غژدی های شینوار و باجور بس است که بالایش افتخار نمایی .

      اما در قسمت آدرسها ، باید برایت خاطر نشان سازم که من حقیر انگریزی نمی دانم و هنوز دخترکی ندارم به جز دو پسرکه دامادی داشته باشم . اگر میشود شما این لطف را نموده بالای کدام داماد خویش آنرا به فارسی ترجمه نموده پیشکش خواننده گان کابل پرس نمائید بهتر خواهد شد . باز اگه نی مه در بین ای لینک ها ... خوده میزنوم و میمانوم که شما پالیده پالیده ده بینش ... خوده بوکنین !! شوخی بود گپ سر گپ آمد می بخشین .

    • باقی سمندر
      شنبه سرطان سال ۱۳۹۰
      جولای سال ۲۰۱۱

      سخنی با آقای لمر سرخرودی !
      شنیده ام و دیده ام که دریا یا رودی را سرخرود ګفته اند ومیګویندو از این نام میدانیم که آب این دریا دارای رنګ سرخ است اما رنګ سرخ رنګ ګل ولای سرخ است نه رنګ خون سرخ !
      در نزدیکی های دریای سرخرود ودر دامنه های کوه ای غو ګیزی که چندان فاصله ای از ګندمګ و آخرین ګوشه های ازر نداشت وندارد دوستی ژولیده موی و ګوشه ګیری داشتم که سالها مردم منطقه وی را ملنګ بابا میګفتند و در سال ۱۳۵۸ با وی در کلبه اش نشسته وچای نوشیده ام و از صحبت هایش خاطراتی دارم- دوستی دیګری بنام ظریف خان کاکا فرزند نام دارخان کاکا که یکی از فاتحین اصلی تل ووانه در جنګ سوم افغان و انګلیس بود هم در شب وروزی که جنایتکاران خلقی مردم را حلق آویزمیکردند و از بالا بالګرد ها بمبارد مینمودند- همان ظریف خان کاکا در کنارم وجود داشت :
      ملنګ سرخروی برایم میګفت که :
      هوشه ته بګی که علی کفتر تورا نزنه ( هوشت را بګیر که هلی کوپتر ترا نزند ) و آن ملنګ با بزرګواری اش با یک تیاق ملنګی وزبانرسایش برضد جنایت کاران می رزمید و من را دعا میکرد و من بخاطر دارم که در منطقه ای بنام
      تیزین مهمانداران و یاران همسنګرم از اعضای خانواده و نوادګان محمدشاه خان بابکرخیل ای بود که در جنګ افغان وانګلیس همه انګلیس های تجاوز ګررا از تیغ ګذشتانده بود ند وفقط داکتر برایدن را از یک لنګ زخمی ساخته و بروی قاطری بسوی جلال اباد به عنوان سند برای انګریز ها و نوکرانش فرستاده بودند- من هنوز حاجی نسیم خان کاکای بابکر خیل را بخاطردارم- بلی من در زمان تجاوزګران شوروی و بعد از ان تاحالا دوستانی داشته ام که با جسم وجان شان در کنارم ایستاده بودند- از اینرو برایم بسیار سخت تمام میشود که همه محبت های شان را از ملنګ غوګیزی تا خانواده نامدار خان اکا یا نواده های محمدشاه خان بابکر خیل و سایر عزیزان را فراموش نمایم وفقط آقای لمرسرخرودی را ګویا نماینده و نمونه ای از یک قوم حساب نمایم و یا پندارم !
      وقتی آقای لمر سرخرودی مینویسندکه :
      ؛؛حالا چلو هم از یکطرف باقی سمندر را دوست ارجمندش خطاب میکند و از طرف دیکر تمام قومشرا بد و رد میگوید (دی ته به هم فرهنگ وایی) ؛؛
      نخست بایست نوشت که به یک انسان به شکل توهین آمیزچلو ګفتن خود برضد کرامت انسانی ګام ګذاشتن است
      تاریخ اویرآسیا و افرو امریکا از این تبیعض ها کم ندیده است
      وقتی آقای لمرسرخرودی آرزوی مردن ومرګ باقی سمندر یا من را مینمایند - نشان میدهند که تاچه حد دارای افکار بسته و منجمد ومتحجروسنګ شده اند-
      اګر آقای سرخرودی بخاطر ندارند بایست به خاطرداشته باشند که خوشبختانه دوستانی زیادی از مزار وبلخ و بدخشان و تا هرات و بادغیس وغور و یا نورستان وکنر تا جاجی و وردک و قندهاری تا لغمانی و بغلانی وبامیانی وجاغوری ودایکندی و سنګلاخی داشتم ودارم و همچنان در هرګوشه افغانستان مردم خوب زیاد اند و افراد انګشت شماری که با تعصب خاص زندګی مینمایند هم کم نیستند-
      آقای لمر سرخرودی مرا شورای نظاری میدانند بخاطر شما باشد که من در چند روزګذشته در دره زیبای پنجشیر درهوای صاف اش قدم میزدم و یک روزبعداز آن هم در سالنګ و دریای سالنګ و آب سرد اش دست ورویم را شستم واب پاک وزلالش را نوشیدم و چند ماه پیش در منطقه ای میدانشهر در مراسم جنازه ای شرکت نموده بودم که مردم پشتو زبان در میدان شهر درهنګام غم وغصه شان میدیدند که باقی سمندر با ایشان یکجا نشسته است هنوز آب و نمک شان در جسم وجانم حضوردارد- من در همه شهر ها وولایات کشور خوشبختانه آزادنه ګشت وګذار مینمایم و دوستان زیادی از همه اقوام و مذاهب دارم وهمین موضوع باعث میګردد که در برابرسخنان آقای لمر سرخرودی چند جمله ای بنویسم
      آقای لمر سرخرودی
      بخاطر شما باشدکه هرګاه نامی از استاد واصف باختری میګیرید فراموش ننماییدکه استاد واصف باختری نه بخاطری که دوست شخصی من میباشند و من آب ونمک شان را نوشیده وخورده ام بل بخاطری که واصف باختری در عرصه شعر دری هم اکنون در افغانستان و ایران وتاجکستان و شبه جزیره هندوستان یګانه اند - برایشان بایست اګر با احترام سخن نمیګویید بی احترامی ننمایید
      من در موقع دیګر نمونه های سخن محمد شاه واصف باختری را برایتان سند وار مینویسم تا شاید وی را بشناسیدویا درک نمایید
      فراموش ننمایید که هر انسان از زمره مردم افغانستان اګر به دوشیزګان و خانم ها به استهزا برخورد نمایدُ در خانه و حویلی خویش به خواهر ومادر خود چګونه برخورد خواهد نمود؟
      آقای لمر سرخرودی !
      بسیاری از انسانهای سرزمین ما معنای لمر را خورشید میدانند و خورشید تابان بدون تبعیض برفراز خانه پشتون- ازبک -تاجک وهزاره- اویغوری و ترکمن -ګجر- اروپایی وامریکایی- آسیای و افریقایی و آسترالیایی آشعه زرین خود را میتاباند و غریب وپولدار- مسلمان و هندو و سیکه و ګبر ونصارا و بی دین از نور وروشنایی وګرمی اش مستفید میګردد اما لمر شما مانند چراغ تیلی شرشم یا کنجد یا تیل خاک فقط در یګ ګوشه بل بل میکند وروشنایی ګګ به یک قوم ویک زبان دارد - چرا؛؟
      همچنان از نام سرخ رود پیداست که این رود بار خروشان است و همیشه جریان دارد و ساکن نیست واګرنه آبش می ګند ید اما سرخ رودی تخلص ګردن و به آب ایستاده شبیه بودن دور ازنام لمر و سره دریا دی !
      کله چه خانته لمروایی هرو مرو لکه لمر غوندی صفتونه هم شته چه مونژپه دی موضوع باندی پګر یا فکر کولای شو همدا رنګه د رود او دریا نه خبری کوول غت خبره دی- کله چه ځانته دتعصب لجنزاراو خندق به لیری کووی نو هم لمر شی اوهم سرخرود !
      د ا زما صمیمی وقلبی غوشتنه ا و هیله دی ګله چه د پشتون اولس ته کوم ګته نه ورکووی نو زیان و آزار مه ورکوهاو مه رسووی
      په درناوی باقی - سمندر

    • kharabat bachem awal kho az namat mahlom ast ????? jai fahsha wa mordagaw khane ke zanane tajik fehaliat darand. shoma qawme tajik namedanam ke che farhang darid
      agar mawlana jalaludin balkhi darid ba in mahna nist ke har tajik mawlana balkhi ast. mahlana chera farar kard wa ba jai helm wa talim wa madaniat raft chera ke wai mutawaje shod dar balkh wa qataghan zamin hech helm wa marafat nist. ba jooz az bacha bazi wa chars , bodana bazi wa sag jangi wa kamsaye. bechara majboor shood, ba joostojooi helm ba turkia wa room berwad dar han waqt kho pashtoon ham balai shoma tasalut nadasht. medanend ke dar farhang shoma tajik ha ba khosos farhang qataghan zamin che ast??? yani farhang Laaf, farhang bacha bazi, farhang doozdi, farhange dorogh, sag bazi, bodana bazi, kauk bazi wa belakhera farhange qemar wa kamsaye ,chars mazr kho bisiar mashoor ast ba name sheerake mazar, turkman abad ra faramosh kardin. tamame fahesha khana hai kabul az qawme tajik por ast yak bar ba lisa mariam kabul bro che haal ast. yak bar ba radio watandar murajeha kon bibin ke dokhtar hai tajik dar radio watandar jarq mezanand. ba rasti ke faramosh nashawad dar dubai ham tamame fahesha az qawm shoma wa az qawme na sake shoma yane khwahar hai irani shoma por ast, dokhtar hai shoma qabel az haroosi farar mekonand bedoone nekah. namzad bazi dar farhang shoma rawaj darad qabel az nekah. dar qawme shoma kuja ba zan ehteram qail astin . yak bar ba kamision hoqoqe bashar wa hoqoqe zan ha murajeha konid ke balai zan ha shoma cheqadar zulm mekonid. tamame khana hai amen dar kabul az zan hai shoma qawme tajik por ast. hame shan az tarse beradar wa shawhar farar karda and.dar tool maktabam yak tajik ra nadedam ke awal numra bashad. tamame ikhtitaf wa dozdi hai ke dar kabul mesha tawasute qawme jahel tajik mesha. hamchenan tamame muzahemat hai telefooni dar kabul tawasute qawme shoma mesha. yak bar ba programe dar joostijooi haqiqat negah kon. tamame ikhtitaf garan az qawme jahele shoma ast. tawreke yak zarbe ul masal ast agar doozd nabashi az shamali wa qata ghazn nisti. shoma tajik ha az hairatan ta kotale khair khana hama wa hama doozd astin dar zaman roos ham shoma ba jooz az doozdi hech jehad nakardin agar har qadar bogoiam hanooz ham khalas namesha
      wale hamin qader bas ast
      ke shab aram khwab shawi

    • to mazari
      ta ba hal turkman abad ham na rafti. az barakat yak pashtoon yane joma asik kame haia ra amokhtin

    • باقی سمندر ګرامی،
      زبان ما لال و دست ما شکسته باد که کسی را من «چلو» خطاب نموده باشم. مسوولیت دیګران را یقینآ که من ندارم اما در هر حال عمل زشت است و نباید کسی همچو کلمات را در مقابل هموطن خود استفاده نماید، اما مسایل دیګر به بحث ضرورت دارد کاش در وطن میبودیم و در زیر سایه چناری در کناری رودی سرخ ننګرهار با هم می نشستیم و صحبت مینمودیم. خوب این کار را میتوان خوشبختانه در این عصر از برکت امکانات انترنت انجام داد. تا آن زمان لطفآ حساب ما را از دیګران جدا نماید. عجالتآ خدمت عرض مینمایم که در بحث کوتاه که با مزاری صاحب داشتم من بنابر تعلقات سیاسی شما به یکی از ګروپهای ویرانګر یعنی شورای نظار، عدم شما را بهتر از بودن شما یاد کرده ام اما کرامت انسانی واحترام بنده نسبت به شما به مثابه هموطن در جایش است.
      وقتی خواندم که شما تصور نموده اید که ګویا این چلو خطاب نمودن ګویا حرف من خدا شاهد است که خیلی رنجیدم، اګر نزیک میبودید حتمآ خیلی عذر تان را میکردم مګر دنیا انترنت هم دنیا عجب و غریبی است، هر کس میاید و چیزی مینویسد و میرود. به هر حال یکبار دیګر خواهشم میکنم این حرف از من نیست و هر کسی که آنرا در بحث استفاده مینماید کاری است خراب و زشت و نباید آنرا مرتکب شود.
      با احترام
      لمر

    • mazari
      hunar mosiqi ke dar koche kharabat ast az tajik ha naboda wa. nasle ustad sarahang wa ustad shaida wa ustad rahim bakhsh az qawme tajik nabood ke balaish iftikhar mekoni. on ha ra az hindostan shahan PASHTOON barai tan award ba khatere ke shoma mosiqi nadashtin han ham az barakate pashton mosiqi ra balad shodin.

    • پایانی ترین محله ترکمن آباد که به دشت های شور و ساحه زراعت شهر مزار خاتمه می یافت و در شمال غرب شهر مزارشریف قرار داشت ، سالها پر بود از سکنۀ بنام چلو ها ، که گاهی در غژدی و گاهی در چپری های از چوب قمیش زنده گی میکردند . در زمان حاکمیت تره کی و امین اجازه گرفتند تا آبادی های خامه و نیمه پخته را در محل زیست خود غیر قانونی و بدون نقشه شهری اعمار نمایند و خدمات تن فروشی زنان خود را رونق بیشتری بدهند .

      در زمان حاکمیت زنده یاد ببرک کارمل جمعه اسک به حیث قوماندان اوپراتیفی شمال توظیف گردید و تمام امورات محوله شمال را هم در ساحۀ نظامی و هم ساحۀ ملکی در اختیار داشت . محمد آصف دریور زره پوش جمعه اسک از دوستان نزدیک من حقیر بود که گاه گاهی اخبار قوماندانی را برایم قصه میکرد . یک روز قصۀ بسیار جالبی را برایم نمود که تا امروز فراموشم نشده است . قصه ازینقرار است :

      جمعه اسک یک قطعه زمینی را که در ساحه چغدک و علاقه داری شیرآباد در غرب شهر قرار داشت و دولت آنرا از صاحبش مسترد نموده بود بنام پختون کوت به قندهاری های لیلامی فروش توزیع مینماید . ازین کارکرد جمعه اسک چلوهای ترکمن آباد خبر میشوند و نزد جمعه اسک عریضه پیش میکنند که ما هم مربوط قوم پختون هستیم و باید حق ما در ساحه پختون کوت جدا گردد . نخست جمعه اسک در پایان عریضه حکم صادر می نماید که در امتداد ساحه پختون کوت از زمین های دولتی لامزروع برای چلو ها زمین رهایشی توزیع گردد . بعد گذشت دو سه روزی بطور ناگهانی دوباره حکم خود را ملغی قرار میدهد و سربازان را قومانده میکند که کلانتر چلو ها نزدش بیاورند . بعد اینکه کلانتر شرف یاب قوماندانی میشود به حضور سربازان جمعه اسک بزبان پختو کلانتر را خطاب نموده میگوید : ( نقل سخنان اسک را بطور فشرده برایتان مینویسم )

      شما شرم ندارین که ده بین شار مزار مرده گویی میکنین ؟ اگه شما شینواری هستین یا مسلی برین ده پیش قوم خود کار و بار تانه بکنین . ده ما مردم نه روی ماندین و عزت . کلانتر در پاسخ اسک میگوید که : اگه شما و پدرای تان نمی بودین و ماره تشویق نمی کدین که ده مزار برین و میمنه برین که هم زمین اس و هم کار و بار ، ما هیچ وقت از وطن خود اینجه نمی آمدیم . حالی ده ما میگی که ما ده تو روی نماندیم و عزت نماندیم ؟ اگه ما عزت داریم تو عزت داری و اگه ما نداریم توهم نداری ؟

      جمعه اسک را این برخورد کلانتر چلو ها خوش نمی خورد و از شرم امر میکند که این مردمه از ترکمن آباد هم بکشین ! همان بود که سربازان و افسران قوماندانی اوپراتیفی به همکاری گارنیزیون شهر مزار چلو ها را از منطقه میکشند . تا امروز ساحه ترکمن آباد از شر این بی ناموسان و زنفروشان تهی است و کسی در آنجا سکونت اختیار نمی کند .

    • میگویند : اگه کون بز نمی خارید ، نان چوپانه نمی خورد !!

      لمر جان سرخرود ! اگه کون شما نمی خارید چرا در بین پیام های من و ولی خان داخل شدید ؟ دیدید که بین تفکر و پندار شما و محترم باقی سمندر چقدر فاصله است ؟ چگونه میتوانید از گپ خود بگذرید و تف کرده گی خود را دوباره بخورید ؟ نمیدانم ، بلا میکنید بلا !!

    • باقی سمندر
      سرطان سال ۱۳۹۰
      جولای ۲۰۱۱

      سلام به همه خوانتدګان وعلاقمندان ارجمند این مباحثه !
      سلام به آقای لمر سرخرودی !
      سخنی با آقای لمرسرخرودی !
      خوشحالم که علم و دانش بشری خوشبختانه حد ومرز نمیشناسد و از کران تاکران دنیا وبیکرانه ها میتوان به برکت ویمن برق و انترنت با همدیګر در این دهکده جهانی تماس برقرار نمود-
      من زبان شناس نیستم و از فیلولوژی متاسفانه هیچ نمیدانم –
      به هین ترتیب از انسان شناسی یا انتروپولوژی هم هیچ نمیدانم-
      برای من زبان و یا لسان در هرګوشه ای دنیا سیر رشد وتکاملی خود را از اشاره تا سخن ګفتن ساده و شیوا ورسا تا وپیچیده و یا مغلق طی کرده وبازهم خواهد ګذشتاند-
      اینکه زبان ګفتاری و نوشتاری دری است یا پشتو- ازبیکی یا ترکمنی- نورستانی یا ګجری- اویغوری یا قرغیزی- انګلیسی یا اسپانوی- جرمنی یا فرانسوی – روسی یا پرتګالی – چینایی یا جاپانی و یا هر زبان دیګر-
      در دنیا با هر تعریفی که از زبان داشته باشیم – زبان را وسیله افهام وتفهیم هم نامیده اند- زبان جز جدایی ناپذیر فرهنګ انسان سخنګو است ومیباشد-
      اینکه انسان سخنګو در کدام بخش جامعه و یا در کجای جامعه موقعیت دارد وخواهد داشت – زبان نیزبا ادای نقش افهام وتفهیم در همان سطح در رشد وتکامل اجتماعی وتفکر نقش داشته و دارد-
      باری۴۰ سال پسش از امروز کتابی خوانده بودم بنام منشا خانواده مالکیت خصوصی ودولت از نویسنده شهیری جهانی بنام فریدریش انګلس که از یاران نزدیګ دکتر کارل مارکس بود- هنوز بخاطرم است که انګلس از مورګان نقل وقولهایی داشت و در مورد اینکه تکامل انسان اولیه چګونه بوده است ُ- روشنی می انداخت –
      زمانیکه که انسان ګوشتخوار ګردید و با انګشتانش کار کرد – مصرف نمودن پروتویین وګوشت سرخ شده وګرم در تکامل مغز وفکرش تاثیر ګذار بوده است- بعد از تقسیم کار اجتماعی و پیدایش شغل های ګوناګون ‎و سرانجام پیدایش اقشار و طبقات اجتماعی زبان هم آهسته آهسته رو به رشد ونمو ګذاشت وتاامروز سیر طولانیرا پشت سر ګذاشته است- بهتر است که شما یکبار خود تان همان اثر را از انترنت پیدا نموده و بخوانش بګیرید زیرا امکان دارد که من برای فشرده ساختن مطلب به شکل رسا ناتوان باشم –
      از اینرو برای من از خط میخی تا هیروغلیف ها و پیدایش انواع خط ها بسیار جالب است و برای شما خاطر نشان میسازم که رشته من چاپ است و با انواع زبان ها و خط ها و سیروحرکت بشر در راه تکامل دادن خطوط از نګاه فنی و حرفوی سر وکار دارم و از حروف سربی تا چاپ حروفی و نشانه های دیګیتال یا آثار دیګیتوس نا آشنا نمی باشم –
      وقتی من در جروبحثی میخوانم که :
      مزاری صاحب،
      فکر کنم از شنیدن پشتون بودن دوست تان باقی سمندر بسیار وارخطا شدید و برایش فعل جمع «هستند» را به کار ګرفته اید، « اګر پشتون هستند و یا هزاره هستند...»
      و یا هم احتمالآ به مجرد شنیدن پشتون بودنش دفعتآ در فکر های اقلیت و اکثریت رفته و فکر نموده باشید که والله اګر به راستی این باقی جان سمندر پشتون باشد پس اکثریت است و ناخود آګاه برایش فعل جمع «هستن» را به استفاده نموده اید.
      به هر حال از بارګاه خداوند لایزال استدعا مینمایم که در قلب های ما به جای نفرت نسبت به هم دیګر، محبت و صمیمیت نسبت به هم دیګر را بیاورد، محبت و صمیمت ضامن بقا همه ما و شما است، آمین
      با احترام
      لمر ؛
      یا میخوانم که :
      لاف و دروغ شیراحمد کریمی؛ معاهدۀ خط دیورند برای صد سال نبوده است.از طرف ولی. 15 ژوئيه 11:45, بوسيله ى ولی
      ؛چلو بچیم از تو کسی هیچ وخت گله نکرده نمیکنه و نخواهد کرد چرا که از اول مه گفتیم که سیال نیستی. آخر چلو استی چلو. بنده به فریبا کدام حرف زشت نزده ام صرف تشویقش کرده ام در کارش و حالا هم برایش موُفقیت آرزو میکنم. این چه بدی داره؟ باز اگر فریبا خواهر تو است چرا برایش مشورهُ موُدب بودنرا نمیدهی تا مشوره دادن به من. خو اینه باز خودت ثبوت میکنی که چلو لوده استی ؛
      بعدن به ادامه جمله بالایی میخوانیم که :
      بوسيله ى ولی
      حالا چلو هم از یکطرف باقی سمندر را دوست ارجمندش خطاب میکند و از طرف دیکر تمام قومشرا بد و رد میگوید (دی ته به هم فرهنگ وایی)
      مه خو میگوم ای د عقل پوچت ..............کنم. شما احمقها اصلاً اینرا میدانید که بحث منطقی چی است. چطور آغاز میشود. چطور ادامه پیدا میکند و چطور باید ختم شود؟
      آقای لمر !
      چرا ضمیر اشاره شخصی شما را در متن بالایی آقای ولی بکار برده استُ حالانکه مخاطب اش یک نفر بوده و حتی به شکل استهزا وی را چلو میخواند و آقای لمر از این اتهام و توهین چشم پت میګذرد؟
      بازهم میخوانیم که :
      ؛
      مزاری صاحب، من قبلا نیز به عرض رسانیدم که اګر اسما افراد بدنامِ مثل واصف باختری و یا نمیدانم آصف دلاور، بشرمل، باقی سمندر شورای نظاری و فلان و بسمتان را در مثالهای خود نمینوشتید میتوانستم دلایل ارایه شده شما را بپذیرم. مګر امکان ندارد که آدم به شخصی مثل باقی سمندر شورای نظاری هم به احترام برخورد نموده و او را تاج سر خود تلقی نماید. خداوند این تاج سر را برایت خودت و خواهر نو آمد ما در این صفحه فریده جان پاکنهاد مبارک کند اما نزد میلونها انسان آزاده این سرزمین این اشخاض فاقد هر ګونه ارزش اند و با توجه به کار کرد ها و وابسته ګی های سیاسی شان جای هیچ ګونه احترام باقی نمی ماند. شما را اخیتار به خود است اما من شکل صحیح همان جمله شما را در مورد باقی سمندراین چنین مینویسم:
      « دوست ارجمندم (منظور همان ارجمند ات است) باقی سمندر اگر پشتون باشد یا هزاره و یا ازبک، ایشان فقط یک شورای نظاری است که عدمش بِه ز وجودش».
      شاعر شيرين سخن حضرت اجل سعدي شيرازي عليه الرحمه ؛
      شرف مرد به جودست و کرامت به سجود
      هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود
      با محبت
      لمر سرخرود ؛
      آقای لمر سرخرودی !
      امیدوارم متوجه ګردیده باشید که در مباحثه فکری میان شما و آقای مزاری نتنها خواستار عدم من شده اید بلکه چنان حکم مینماید که
      نزد میلونها انسان آزاده این سرزمین این اشخاص فاقد هر ګونه ارزش اند:
      تا اکنون بین ده نفر در کشور بخاک وخون کشیده افغانستان در مورد ارزش من سخنی بمیان نیامده است ُ چګونه بپزیرم که فاقد ارزشم آنهم در بین ملیونها نفر؟
      از مبالغه تا اغراق و از اغراق تا غلو بسیار فاصله موجود است- ملیونها نفر کجا و من وشما کجا ؟
      ممکن به نزد شما هیچ ارزشی نداشته باشم اما به نزد دیګران چګونه میتوان قضاوت و داوری نمود ؟
      فرض را براین میګذاریم که من شورای نظاری باشم ُ مګر تعلق داشتن به یک ګروه سیاسی – نظامی جرم پنداشته میشود و چګونه میتوانید به ارایه جرم کتلوی و جمعی اثباتی ارایه بدارید !
      اګر وقت ای محاسبه و حساب بوجود بیاید و عدالت اجتماعی برقرار ګردد ُ با یست همه احزاب و ګروه های نظامی و سیاسی مورد ارزیابی و داوری وقضاوت قرار بګیرند و هر که مخالف داوریست سخت اشتباه مینماید و نمیخواهد تاریخ ګذشته روشن ګردد
      موضوع اصلی سخن در مورد خط دیورند بود واست و من اسنادی را ارایه کردم که می بایست در آن مورد سخن بګوییم و تحقیق نماییم نه اینکه شما امیر عبدالرحمن و امیر یعقوب خان را ګذاشته وبرای مزاری عزیزچنین مینویسیدکه :
      ؛ اګر در مثال تان نام همان مردک نامرد واصف خان باختری را نمی آوردید میتوانستم با شما کنار بیایم اما فعلا این دعوا را تا سطح همان رییس انجمن نویسندګان رژیم پوشالی ادامه میدهم، پناه ما به خدا ..
      از اینجاست که مینویسم :
      شما در قضاوت و داوری تان به انسانها توهین مینمایید
      من در مورد استاد واصف باختری مینویسم که :
      هیچ فردی در افغانستان نمیتواند سندی ارایه دارد که واصف باختری مانند امیر یعقوب خان و یا عبدالرحمن خان خاک و وطن را به انګلیس ها و یا روسها فروخته باشد و ما امروز صد سال واندی بعد از آن قرارداد ننګین هنوز به جنجال باشیم- اګر به سخنان آقای سترجنرال شیر محمد لوی درستیز توجه نموده باشید تاریخ معاهده دیورند بخاطرش نیست و از میان شاګردان در آن محفل برایش سال ۱۸۹۳ را یاد آور میګردند اما وقتی سخن در مورد اسناد تاریخی است بایست تاریخی قضاوت نماییم
      همچنان هیچ فردی سندی را نه از احمد شاه مسعود ونه ازشورای نظار میتواند ارایه دارد که ګدام ګوشه افغانستان را با عهد نمودن قراردادی برای پاکستان – ایران- هند و یاشوروی یا چین یا کدام کشوری دیګری سپرده و یا فروخته باشد !
      از اینرو امروز بحث نتنها در مورد معاهده ګندمک و دیورند در میان است بلکه سخن در مورد امیر یعقوب خان و امیرعبدالرحمن خان است و ایا میتوانید بنویسید که :
      نزد میلونها انسان آزاده این سرزمین این اشخاص فاقد هر ګونه ارزش اند:
      یا اینکه در مورد عبدالرحمن خان بنویسید:
      همان مردک نامرد معا هده دیورند را امضا نموده و ما امروز بعد صد سال واندی هنوز تاوان خیانت و خاک فروشی وی را میپردازیم-
      بیست وهشت ملیون انسان پشتون درآن طرف خط دیورند نیمه قاره هند ونمیدانم که ده ملیون انسان پشتون و ملیونها انسان دیګر از اقوام دیګر به عذاب ورنچ ګرفتار ګردیده وتاوان جنایت وخیانت یک امیر خود خواه و دست نشانده انګلیس را باخون فرزندان خود میبردازند ؟
      آقای لمر سرخرودی !
      ایکا ش فضا را با بی اعتمادی خراب نمیساختند و پشتون قندهاری بنام سردار محمد پشتون دیګر را که آحمد ولی کرزی نام داشت ُ- نمیکشت و یا پشتونی به لنګی ولنګوته اش بم نمیګذاشت و انسان پشتون دیګردر مسجد قندهار برخلاف تمام عنعنات پشتون ولی نمیکشت تا من امشب همرایتان در بند درونته میرفتم و باهم یک جا ماهی میخوردیم و مشاجره میکردیم
      به امید روزی که در سیل وتماشای ګل نارنج همیدیګر را در جلال آباد ببینیم !
      در بالاي پل بهسود برویم و در مورد افغانستان خانه مشترک مان با برابری و عدالت وبرادری ګپ بزنیم و خواهید دید که من برادری را توام با برابری برای تمام مردم افغانستان خواهانم و هیچګاه افکار برتری طلبانه را نپذیزفته ام و نخواهم پزیرفت
      یار زنده و صحبت باقی

    • ولی بچیم فضل خدا مادرکلانهای ما خدمت انگلیس هارا در لودیانه نکرده است که ما انگلیسی بلد باشیم ویا در زیر لنگ کدام امریکایی نخوابیده و در واشنگتن وکالفرونیا هوتل داری نکرده ایم ویا در دبی مودره گ.... نکرده ایم که بزبان انگلیسی بلد باشیم. انگلیسی را باید شما بدانید که از رگ وریشه انگلیس زاده ویهود الاصل هستید وخسربره خیل های ینکی ها هستید.

      چرا بچیم فلان تان میسوزد زمانکه واقعیت ها برایتان گفته میشود. ایا شما قوم محترم مکتب سوز نیستید. ایا بغیر از قوم دم دار شما ایا کدام قوم دیگر در جهان وجود دارد که مکتب بسوزاند وتلویزیون بشکناند؟

      ایا غیر از قوم شما درجهان کدام قوم دیگر وجود دارد که زنها را حیوان خطاب بکند؟ ما که میبینیم واقعا شما اولاد حیوان هستید وحیوانیت به شما میزیبد

      ایا از شما کرده قوم تروریست در جهان وجود دارد؟ ایا از شما کرده وطنفروش در جهان وجود دارد. برادران طالبی تان همراه با خواتین شان به اعراب تروریست اهلا وسهلا میکنند وبرادران اوغان ذلتی تان برای ینکی ها تنکیو وری مچ میگویند وزنهای خودرا مجبور میسازند تا با پدران ینکی شان دست بدهند

      شما قومی هستید که اگر در ناکجا اباد تان هم درخت سوز کند در زیر ان جرگه دایر میکنید

      بچیم تو چه معنی خرابات را میدانی؟ برو خود را انتحار کن که جنت نصیبت شود

    • پتح جان راست میگی والله. مه خو مانای خراباته درست نمیپامم. صرپ امیکدر میپامم که کدام خیشی یا ارتباط بسیار نزدیک با خر داری به دو دلیل.

      اول ایکه در سر نامت خر آمده.

      دوم ایکه گپهای تو هم به خر میمانه.

    • ولی جان خیر است اگر من نام خر را میگردانم ولی تو جین خر را در وجودت میگردانی!

    • هههههههههههههههه سرخ روده اوغانی متخصص زبان فارسی شده است .

      فکر کرده اید فارسی دشنامگونه لغمانی و جلال ابادی تان را که مخلوط از پنجابی و فارسی و اوغانیست بالای دیگران بقبولانید..

      بسیار جالب است که در این سال های اخر اوغان ها زبان فارسی ما را حفظ و گسترش میدهند .

    • معلوم شد که مشروعیت خودت در دست امریکا و روسیه است پس چه حق داری در باره سر زمین افغان ها ګب بزنی ویا نظر اراعه نماۍ . همجنان معلوم میشود که مشروعیت فامیل وناموس شخصی خود را هم طبق احکام وخواست اروپا وامریکا وروسیه ارزیابی مینماید . همه میدانند که سر زمین حیثیت ناموس را دارد . وهم معلوم میشود در تحت فشار های دشمن روحیه ۍ تسلیم پذیری زیاد داری .

    • معلوم شد که مشروعیت خودت در دست امریکا و روسیه است پس چه حق داری در باره سر زمین افغان ها ګب بزنی ویا نظر اراعه نماۍ . همجنان معلوم میشود که مشروعیت فامیل وناموس شخصی خود را هم طبق احکام وخواست اروپا وامریکا وروسیه ارزیابی مینماید . همه میدانند که سر زمین حیثیت ناموس را دارد . وهم معلوم میشود در تحت فشار های دشمن روحیه ۍ تسلیم پذیری زیاد داری . عبد ا لله

  • می گفتند و به تمسخر می گفتند

    سفره ها تان پر کرم

    شانه ها تان خم

    در ضجه های یک پایان تلخ

    نماز وحشت بگذارید

    که سرانجام گردنه های صعب العبور این وطن

    با قافله سالار کور ممکن است

    قافله سالاری کوری که مدام به باغچه می تازد

    و از موهای دخترکان نابالغ آتش به پا می کند

    تا رقص مرده بچرخاند

    و با فتوای امیرالامرایی

    (انگشت در سوراخی کنند و رافضی بجویند)

    و همگام با خفاش های خورشید ندیده

    و کلاغ های پیر

    پرواز مان را دستبند بزنند

    و جلگه های جاری مان را دور سر شان بچرخانند و در آتش اندازند

    و ریش بجنبانند که اینک منم امیرکرور که قصیدۀ مرگ می سراید

    از خواب می پرم

    فریاد می کشم

    آنگونه سخت

    آنگونه فریاد که هندوکش و بابا تکان می خورند

    و کوه سلیمان بر خود می لرزد

    و هیرمند به حرکت می افتد

    و گلبوته های ارزگان نیزه در دست به نماز می ایستند
    ...
    حفیظ الله شریعتی

  • حضور جمله خوننده گان معزز اسلام وعلیکم ورحمت والله وبرکات ,
    البته کوچک همه تان استم اگر در نوشتاربنده کدام کاستی میا بید, با کمال بزرگی خویش عفو نموده واگر لطف کدام جواب راداشتید به صفت یگ برادر بزرگ در برابر برادر خیلی کوچکش عمل کنید,
    نظر به اظهارات چند کتاب اسمانی و عقیده اکثریت انسان های زمین, ما همه اولاد ادم ع استیم بناأ برادر من پشتون, تاجک, هزاره و... نیست, بلکه انسان است, مطلب خاص که از این شعار دارم اینکه, قران ک برایم اجازه نداده شخص را به جرم زبان, قوم, یا رنگ و رخش نفرت کنم,
    البته که جمله دادو بی داد که اخر چرا مثل دیگران هیچ وقت راحت نبودیم, و فعلأ هم در همه بد بختی ها در دنیا دست اول را داریم چرا ؟ بر میگردد به نیت و عملکرد سابق و نیت و عمل امروز, هر حادسه منفی و دلخراش که رخ میدهد چه برای شخص چه برای فامیل وچه برای اجتماع همه از عمل قبلی است

    دادو فریاد کشیده باری بگفتم اوه خدا
    هست و بودم ازتو و جانم فدای مصطفی

    شرق وغرب شهر من اسلام و اسلام زاده اند
    زنگ آذان میدمد هر لهظۀ در کوچه ها

    همچو اجدادو نیاکانم نماز دارم همیش
    بهر ملک خسته ام خمیده دستم بر دعا

    بار ها آبروی شهر من برند هر یک به خویش
    گاهی انگریزو سکندرا حتی که پنجابی ها

    داغ لعل پیکرم تازه ززخم روس هنوز
    که زند خنجر جایش نسل نوین غربی ها

    ناگهان خندید گفت طعنه زنان مرد عجیب
    جاهل استی ای عزیز که نمیدانی چرا

    شرق وغرب شهر تو مرسوم زمان لوط شده
    تفریحت سگ جنگی و محفلت رقص بچه ها

    بار ها هندوی مظلوم را به سرقت برده ید
    رسم دزدی را گذاشید جنگ در راه خدا

    دوست نمیدارد خدایت جاهلان و بی سواد
    جاهلی استی از الف بی سوادی تا به یا

    دیگران مسافر سیاره آسمان شدند
    تو هنوز داروید تعویض و طبیبت ملا

    گر کسی پولت دهد دیوانه گردی ان قدر
    میفروشی دخترهایت رابه تعبیر نکاح

    تاجرمرگ در جهانی از تجاران اول
    کشت وکاری مرگ داری درزمین اولیا

    نور رحمت را نیابی در نواح قاتلان
    هیچ مجلس نیست که قاتل نباشدبین شما

    من که هیران وپریشانم به فرداید عزیز
    همچو شهر لوط روزی تو نگردی غیب وفنا

    شاهرخ کابل

  • خدا کنه که در بین قوم با فرهنگ هم کسی پیدا شود تا به چند تا آق پدر و مادر خودشان کمی نصیحت کند. ما که میبینیم ایشان حتی زنهای خود را تشویق به پوچگویی میکنند و اسمشرا مبارزهً آزادیخواهانه میگذارند.

    آز مشوره های نیک آقای سمندر تشکر. اما باید گفت که چلو شناس من استم نه آقای لمر. شما آقای سمندر فرمودید که کسی را چلو خطاب کردن زشت است یا بی ادبی است. من در جواب عرض میکنم که کسی را بنامش خطاب کردن چی عیبی دارد و اگر چلو گفتن بی ادبی است پس در ادبیات دری چلو را چی میگویند؟ لطفاً شما یا کدام دری شناس برایم معلومات دهید تا در آینده بی ادبی نکنم.

    به چلو جان باید گفت که ترا حالا همه شناخته اند و اگر صد بار هم داستانسرایی کنی فایده ندارد و از چلو بودنت را انکار کرده نمیتوانی.

    یک حرف دیگر با دوستان. یک موجود در حالیکه خوب میداند که خواهرانش ( به گفتهً خودش) در سایت حضور دارند و همه چیزرا میخوانند و از طرف خودش هم در همین بحث مخاطب قرار گرفته اند باز هم از چیز خود یاد کند یا پوچگویی کند چلو است یا نه؟ ( آخر چلو خو شاخ و دمب نداره) به نوشته های دیل توجه کنید.

    خواهران عزیز ! این شادی بازان غیرتی که مداری بازی و بازینگری را بمیراث برده اند می کوشند با هر ترفند و امکان دست داشته ، جلو خیزش های فکری و رهایی از زنجیر اسارت و بنده گی جوانان و به ویژه بانوان و خواهران هموطن ما را بگیرند . این طایفه فقط و فقط میخواهند مانند گذشته ها که از درونمایه و محتوای پیامهای شان بروشنی هویدا است ، باشنده گان این سرزمین افغان و ناله سر تعظیم و اطاعت به ایشان خم نموده و به فیصدی های دروغین و سقاوی نامه های شان ارج بگذارند . کوچکترین اقدامی که بتواند افکار و کاربرد فاشیستی قبیله گرایان را نکوهش و انتقاد نماید به پیش شان غیر ملی و بی ادبی تلقی گردیده و ... خود را در هر کنج و کنار می کنند تا حیثیت و آبروی به باد رفتۀ پختونوالی را به نوعی توجیه کنند .

    خواهران ارجمند ! شما حقیقت ها را بنویسید و بگذارید فاشیستان این قبیله داد و فریاد نهند که به وحدت مُلی شان توهین و تحقیر شده باید جلو آن گرفته شود . در اوغانستان هیچگاهی نه وحدتی بوده و نه هم ملی گراییی . فقط ظلم و بیداد قبیله گرایان بی آزرم بوده که بیداد کرده و این شادی بازان غیرتی وطنفروش را به مدارج شاه و وزیر و رئیس و جنرال رسانیده . هر سطر پیام تان مانند تیر زهرآگین به قلب شان میخورد که ولی خان و ولی زاده ها تنبان زرد نموده اند و قرار شان رفته .

    مرحبا خواهران گرانقدر ، ما بینوایان قلم شکسته تا روز پیروزی با شما خواهیم بود و اطمینان داریم که شما به تنهایی شهامت دفاع از خود را در مقابل ولی ها دارید و باز هم ، با شما یکجا احدی را اجازه نه خواهیم داد در حریم مقدس نام ، عزت و آبروی تان دست درازی نماید ! مزاری......................

    راستی فراموشم نشود ، ما ده عقل پوچک و منطق اوغانی تان مانند شما ... لُچان .... نمی کنیم ، بلکه ... خوده میزنیم.

    ( دی ته به هم فرهنگ وایی)

    • ولی خان ! میخواستم برایت بسیار زشت بنویسم که برابر به شخصیت تو باشد ، باز از محترم سمندر و دوستان کابل پرسی شرمیدم ! نوش جانت که دیگر نمیتوانم همرایت ... بازی کنم ! همان کفایت میکند که برایت نوشته ام و اگر باز اکثریت و اقلیت نوشتی ، وطنفروشان را بابا خطاب کردی و باشنده گان این سرزمین را مهاجر خطاب کردی از خود گله کن !!

    • به گفتهً کمونست ها (اورااااااااااا) که در وجود اندیوال ما شرم پیدا شد. برو بچیم مه هم همرایت وعده میکنم که دیگر با الفاظ زشت خطابت نکنم مشروط بر اینکه تو هم عفت قلم را مراعات کنی. دروغ نگویی و نفاق افگنی نکنی. اگر میگی که مه دروغ میگم پس نشان بده که در کدام جا و چه وقت من با کسی حتی بحث اکثریت و اقلیت را کرده ام یا کدام خاین را بابا خطاب کرده ام و یا کسیرا در کدام بحث جامع مهاجر خطاب کرده باشم.

    • ولی خان ! امید که بعد ازین حقیقت پذیر شوید و به وعده وفادار مانید . اگر نوشته های شما را که باشنده گان این سرزمین را مهاجر و خائینی را که وطن ما و شما را فروخته اند بابا خوانده اید نشان بدهم ، توبه میکنید ؟

    • باقی سمندر
      سرطان سال ۱۳۹۰
      جولای سال ۲۰۱۱

      بخش یک - الف

      سخنی با آقای لمر سرخرودی
      وولی جان

      سخن اصلی در مورد اینست که :
      آیا افغا نستان معاهده دیورند را به رسمیت بشناسد یا نشناسد ؟
      اقای لمرسرخرودی !
      آقای ولی جان !
      در نخستین جملات از اقای لمر سرخرودی در مورد اینکه ایشان اصطلاح ؛ چلو ؛ را در مورد هموطنان زجر دیده ما بکار نبرده اند و اینک آقای ولی جان مسوولیت بکار برد این اصطلاح را
      .رسمن بدوش ګرفته اند وچنین نوشته اند
      ؛ آز مشوره های نیک آقای سمندر تشکر. اما باید گفت که چلو شناس من استم نه آقای لمر. شما آقای سمندر فرمودید که کسی را چلو خطاب کردن زشت است یا بی ادبی است. من در جواب عرض میکنم که کسی را بنامش خطاب کردن چی عیبی دارد و اگر چلو گفتن بی ادبی است پس در ادبیات دری چلو را چی میگویند؟ لطفاً شما یا کدام دری شناس برایم معلومات دهید تا در آینده بی ادبی نکنم:؛

      – هرچه کوتاه ومختصر مینویسم که :
      اګر به ریشه های بیچاره ګی و بدبختی های هموطنان من که عده ای عوام انها را ؛چلو ؛ میګویند – بیاندیشم وراه حل برای بیرون شدن شان را از این حالت نشان بدهیم – بهتر خواهد بود نه اینکه با طعنه و استهزا به آنها برخورد نماییم-
      در پاکستان عده ای مردم را بخاطر تعصب ؛جمادار ؛ میګویند و عده ای را هم ؛ چلو ؛ و این هردو کاست اجتماعی مورد اهانت قرار ګرفته اند و میګیرند و شایسته و بایسته نیست که عده ای را توهین نماییم و ندانیم که ریشه های این بدبختی ها از کجا آب میخورد-
      هزاران هزار نفر از نیمه قاره هند و بعضن از خراسان کهن آواره ساخته شدند و در پاکستان و افغانستان عدّه ایرا ؛ چلو ؛ میګویند و یا ؛ جت ؛ میخوانند و در ایران عده ایرا ؛ کولی ؛ میخوانند اما در اروپا عده ایرا ؛ سیګویین ؛ میګفتند اما عده ای براین نامها اعتراض نموده و ریشه های قومی و دینی ومذهبی این ګروه ها را بنام؛ سینتی و روما ؛ یاد مینمایند- چه بهتر خواهد ګردید تا درمورد درد ها و آلام این ګروه ها مطالعه نماییم/
      درمورد آدرس ها ونشانی هایی که ولی جان در تاجکستان ویا ګوشه های دیګر داده اند- بازهم مینویسم که جای تاسف است که با این نوع طعنه ګفتن ها جوانانی خود را مصروف میګردانند ونمیدانندکه چرا عده ای در هر ګوشه دنیا بشمول کابل و قندهار وهرات ومزار وسایر شهر ها به این بد بختی ها کشانیده شده اند و راه حل واقعی برای رهایی از این بد بختی ها و بیچاره ګی ها در کجاست؟
      در موردموضوع اصلی یعنی مساله خط دیورند توجه شما و خوانندګان علاقمند را به مطالب جلب مینمایم که در ۴ یا ۵ سال پیش مطرح شده اند-
      آنچه را من مدتها پیش از امروز نوشته بودم یکبار دیګر باهم میخوانیم و بعدن بحث خواهیم نمود.
      من نوشته بودم که :

      دو تن از " پژوهشگران "امریکائی نتنها برآن اند که
      ‏" ‏ افغانستان باید خط دیورند را برسمیت بشناسد‏ ، بل

      "دو پژوهشگر برجسته آمریکا می گویند دولت آمریکا و متحدین عمده آن باید ‏افغانستان را وادار سازند که خط دیورند منعقده سال 1893 را برسمیت بشناسد. هم ‏چنان پژوهشگران مذکور به واشنگتن پیشنهاد نموده اند که از حکومت کابل خواسته ‏شود تا فیصله های لویه جرگه سال 1949را که« در مغایرت با قوانین بین المللی » ‏دارد، باید باطل اعلان کند. زیرا لویه جرگه مذکور تمام قرار داد ها و پیمانهای منعقده ‏میان حکومات سابق افغانستان با بریتانیا را بعد از ایجاد پاکستان ملغی قرار داده بود.‏" 1 ( تکیه زیر کلمات از باقی سمندر است )
      البته من در این شکی ندارم که به اصطلاح پژوهشگران زیادی از کشورهای دیگر تاحال تلاش ورزیده اند تا بزور دولت هایشان برمقدرات ما بازی کنند وآنچنانکه تا همین اکنون بر سرنوشت نیاکان وپدران وخود ما بازی نموده اند بازهم میخواهند برسرنوشت ما و کودکان ونسل هاِ ی ِ آینده ما نیزبازی نمایند. من بارها متوجه شده ام که یگان نفر طی چند سفرش به افغانستان کلماتی را به هم پیوسته و تا سطح " متخصصین افغانستان شناس " گویا ارتقا نموده و با هزار نازوکرشمه بر "سیاست مداران" ما خودرا تحمیل کرده است و آن یکی که جو دو خر را نمیتواند تقسیم کند برای کشور ما گویا متخصص است و اسپش در کمند و نانش گرم وآبش سرد بوده است و در تعیین سرنوشت ما نقش بازی میکند . این هم دلیل ای است بر ناتوانی خود ما وبس .
      سخنان " دو پژوهشگر " امریکائی دلیل روشنی است مبنی براینکه تمام تلاشها ِی دولت پاکستان برای برهم زدن امنیت در افغانستان تا زمانی ادامه خواهد یافت تا که افغانستان را :
      "وادار سازند که خط دیورند منعقده سال 1893 را برسمیت بشناسد " و " فیصله های لویه جرگه سال 1949را که« در مغایرت با قوانین بین المللی » ‏دارد، باید باطل اعلان کند. "
      البته این مطلب را جنرال مشرف بزبان عسکری ونه غیر پژوهشگرانه گفته بود که :
      در سراسر خط دیورند سیم خار دار میکشد و البته این مطلب راهم در امریکا و هم در آسیا بیان داشته بود.
      همچنان بخاطر دارم که مشرف در کابل آمد و همان روز انفجاری نیز در کابل رخد داد وبعدا محمد حکیم تنی وال کشته شد . بخاطر دارم که در مساجد بم گذاری کردند و بیش تر از همه واقعه های انتحاری را در " عمق ستراتیژی " پاکستان سر وسامان دادند و چشمان جوانان را سرمه کرده و راهی " بهشت ساختند"
      تا اوضاع را چنان تیره وتارنمایند که بالاخره " دولت آمریکا و متحدین عمده آن باید ‏افغانستان را وادار سازند که خط دیورند منعقده سال 1893 را برسمیت بشناسد. "
      اینکه مشرف حامد کرزی را " شتر مرغ "خواند و وزیر خارجه پاکستان در ناتو با وزرای خارجه ناتو طرح تعویض حکومت و بیرون راندن حامد کرزی از حکومت گردید واین مساله را ژورنالیست شجاع یعنی رشید احمد افشا کرد ، اینها نیز نه بر شما و نه برمن پوشیده میباشد.
      تلاشهای دولت پاکستان در ساحه دیپلو ماتیک ادامه خواهد یافت و کوشش خواهد کردتا هر نوع مداخله را درافغانستان انکار نمایند ولی موازی به آن تلاشهای آی اس آی در افغانستان تداوم خواهد یافت تا اوضاع امنیتی را بیشتر از پیشتر برهم بزنند.
      در داخل دولت افغانستان هم ستون پنجم آی اس آی بیش از پیش فعال تر شده است. سازما ندهی به نفع پاکستان در داخل و خارج افغانستان و بیرون از آن به شکل تبلیغاتی ، دیپلوماتیک و لابی گری بیشتر شده میرود.
      ستون پنجم پاکستان تلاش دارد تا طالبان و شرکا را " جنبش مقاومت " " یک قوم " جلوه دهد و تیورسین های تبارگرا و عظمت طلب با اینکه بهترین معاش را از دولت کابل و بیرون بدست می آورند و سر خزانه افغانستان نیز لم داده اند و حتی گاهگاهی با حامد کرزی در پشت یک میز و به دور یک دستر خوان نان می خورند و لی تبارگرا ئی چشمان شان را چنان کور ساخته است که پاس نمکدان ولی نعمت شان را نداشته و با هزار ویک رشته با همسوئی با آی اس ای در تلاش بازهم برهم زدن امنیت نسبی و ساختن زمینه برای ییرون رفتن حامد کرزی و همکارانش از صحنه سیاست افغانستان اند.
      یک عده ای از دنیا بی خبر بشکل خدائی خدمتگاران در صفوف ستون پنجم آِ ی اس آی بسیج شده اندو یک عده ای دیگر با طالبان در یک جبهه قرارگرفته اند ولی میکوشند به افراد ملی – دیموکرات چنان جلوه دهند که گویا از موضع " مستقل ملی" با طالبان و حکمتیار و آی اُس آی نشسته اندو برسرنگونی حامد کرزی و استقرار امارت اسلامی طالبان بسیج شده اند.
      باید پادزهر اینهمه تلاشهای ضد ملی را بوجود آورد.
      من در مقاله های زیادی تا حال هوشدار داده ام و بازهم به مثابه یک شهروند بسیار عادی افغانستان به خودم حق میدهم تا برضد هرنوع تلاشهای ضد ملی ایستادگی نمایم.
      مسئولیت نوشته هایم راخودم در پیشگاه مردم افغانستان و شهدا و معلولین و آواره گان ومهاجرین و یتیم ها وبیوه های افغانستان بدوش دارم . این مسئولیت را در برابر خدا ووطن ومردم بدوش داشتم ودارم. پیشکسوتان من به توپ پرانده شدند و یا در زیر شکنجه های رنگارنگ کشته شدند ولی به مردم افغانستان خیانت نکردند . من خودم به تنهائی مسولیت نبشته هایم را دارم نه کدام حزب سیاسی ونه کدام جریان ونه کدام گروه ویا حلقه سیاسی . اگر این حرکت من جرم است ، بگذارید که این جرم من شخصی باشد . من حساب بسیاری را بخاطر خون ملیونها نفر هموطنم ، بخاطر هزار ها هزار شهید ، بخاطر هزار ها هزار بیوه زن ، بخاطر هزار ها هزار یتیم ویسیر و بخاطر ملیونها آواره وطنم در داخل و خارح کشور بایست به کف دست شان بسپارم. من باید بخاطر آن خواهران و مادرانی که توسط طالبان بزور از خانه وکاشانه شان ربوده شدند و به مثابه کنیز خرید وفروش شدند و همین هالا که من این جملات را مینویسم با اطلاع دقیقی که از بیشتر از پنجصد تن از آنها دارم وآنها مورد تجاوز قرار دارند و از آغاز حاکمیت طالبان تا اکنون مورد تجاوز شباروزی قرار میگیرند ، یک لحظه نیز حتی در رویا هم از منافع ملی – دیموکراتیک نخواهم گذشت.
      یکی از راه های غلبه بر این اوضاع نابسامان اینست که افراد و عناصر ی که خود را ملی – دیموکرات میدانند ، نتنها خود را سازماندهی کنند بلکه در صدد سازماندهی مردم افغانستان در همه سطوح و در همه جا و در دها و صد ها تشکل مدنی باشند .
      مقاومت ملی – دیموکراتیک راسر وساما ن دهند و در داخل وخارج افغانستان از منافع ملی افغانستان یک لحظه چشم نپوشند.
      چون فشار نظامی وسیاسی و دیپلوماتیک بالای افغانستان زیاد است. برفباری و گرسنگی وخنک وسرما هم دست بدست هم داده و بیکاری بیداد میکند.
      رشوه وفساد اداری در دستگاه دولتی هم چاشنی ایست برای تداوم برهم زدن امنیت.
      در این اوضاع روشنگری برای منافع ملی _ دیموکراتیک باید جز وظائف مبرم عناصر ترقی خواه افغانستان باشد.
      باید بر سکتاریسم وگروه گرائی ها چیره شد. باید از گذشته گرائی ها فاصله گرفت . برای اینکه در سیاست اشتباه نکنیم بایست به پیش بنگریم ونه به عقب. باید هر لحظه برای منافع مردم افغانستان بیاندیشیم و تاحد توانا ئی تلاش ورزیم که پرا گندگی و تشتت را در تیوری و پراتیک به نقد بکشیم.
      اینبار بازهم تاریخ مارا مورد آزمون قرار داده است.
      اگر چند " پژوهشگر" امریکائی یا اروپائی برای ما خط ونشان میکشند، باور نمائید که من یعنی باقی سمندر لحظه ای هم خود را فریب نخواهم داد چه من میدانم که حتی پشک هم به خاطر رضای خدا موش را نمی گیرد ، بلکه اشتهایش اورا به صید موش تشویق میکند.
      هرگزفریب دایه های مهربانتر از مادر را نخوریم.
      هوا ی سیاسی افغانستان بسیار سرد است . باید براین زمستان سیاسی غلبه کنیم و زمستان باز هم میگذرد و سیاهی به ذغال می ماند.

      من میکوشم تابرای نسل جوان مملکت افغانستان چند جمله بالائی پژوهشگران امریکا ئی را ناگزیر حلاجی نمایم یعنی ندافی کنم تا پنبه دانه ای را که در میان پخته هایشان موجوداست ، جداکرده و آنرا به کنجاره تبدیل نموده و در نزد نشخوار گرانی بگذارم که شب و روز کنجاره خواب میبینند و از پنبه هایشان دریابم که چه تارو پودی را سر رشته میکنند و چه کالا و لباسی را میخواهند بر اندام مردم ما بپوشانند و باز چه بلائیرا برای مردم دو طرف خط دیورند می آورند.
      امیدوارم آنانیکه با شیوه تحقیق آشنا اند ، معا هده دیورند را با معاهده تریاک که بین انگلستان وچین آن زمان منعقد گردیده بود وصد سال هانگانگ از پیکر چین جدا ساخته شد ، مقایسه کنند و دریابند که در حقوق بین الدول در قرن نزدهم قرارداد ها و معاهده ها در سطح بین المللی برای چند سال اعتبار داشتند ؟
      افغانستان خوشبختانه به سطح پرو فیسور ها و دکتور ها و لیسانسه ها افراد تحصیل کرده در رشته های گوناگون حقوق در سراسر دنیا دارد.
      امید وارم که معاهده دیورند مورد تحقیق قرار گیرد و نتیجه تحقیق برای نسل غمخور افغانستان منتشر گردد تا ما بدانیم که حقوق بین الدول در قرن نزدهم چگونه تعریف میشدو امروز چگونه تحریف میگردد . سیر تطور ، تحول حقوق بین الدول بعد از جنگهای ایکه در اروپا رخداد تا جنگ دوم جهانی چگونه بود و بعد از فروپاشی شوروی چگونه است و چگونه رقم زده میشود و چگونه دیکته میگردد؟
      نظریه" دوپژوهشگر" امریکائی برای من بیانگر همان تفکر کاوبای های تکزاس است که من به آن تن نمیدهم. رینگو با تپانچه طلائی اش دستور میدهد که :
      "دولت آمریکا و متحدین عمده آن باید ‏افغانستان را وادار سازند که خط دیورند منعقده سال 1893 را برسمیت بشناسد. هم ‏چنان پژوهشگران مذکور به واشنگتن پیشنهاد نموده اند که از حکومت کابل خواسته ‏شود تا فیصله های لویه جرگه سال 1949را که« در مغایرت با قوانین بین المللی » ‏دارد، باید باطل اعلان کند. زیرا لویه جرگه مذکور تمام قرار داد ها و پیمانهای منعقده ‏میان حکومات سابق افغانستان با بریتانیا را بعد از ایجاد پاکستان ملغی قرار داده بود.‏"
      من نمیدانم که وادار ساختن از مداخله آشکار و عیان ودیکته کردن شرایط خود چه فرق دارد ؟
      زادگاه من و اجداد و نیاکانم کابل است و کابل تاریخ دیگرداشته است وکابلی ها هم دارای سرشت دیگر اند ..بهتر است کاوبای های تکزاس یکبار دیگر از مترجمین ومشاورین شان در مورد خوی وعادات و خواص مردم افغانستان بپرسند و تجارب همه زورگویان را در یکنیم هزار سال اخیر در خطه ما فراموش نکنند.
      در افغانستان بارها گفته اند که :
      مهتری گر بکام شیر در است
      شو خطر کن ز کام شیر بجوی
      یا بزرگی و عز و نعمت وجاه
      یا همچو مردانت مرگ رویا روی

      ( حنظله بادغیسی )

    • بخش دو- سخنی با آقای ولی جان و لمر سرخرودی !
      این معاهده را که در سال ۱۸۹۳ در قصر چهلستون منعقد گردیده بود وانگلستان برای امیر عبدالرحمن سالانه هجده لک روپیه میپرداخت ، در شرایطی منعقد گردید که یک طرف امضا کننده ای قرارداد امیر عبدالرحمن بود و طرف دیگرآن دیورند به نمایندگی انگلستان و دولت هند برطانوی .
      از زمانیکه افغانستان در سال 1919 نایل به استقلال گشت ، این معاهده دیورند مانند معاهده های دیگر از جانب دولت امانی زیر سوال رفت که من بنا بر درک وظیفه ملی - دیموکراتیک خود به این قضیه بطور همه جانبه برخورد مینمایم و امیدوارم که اسناد دست داشته در کتابخانه شخص من برای ادامه این بحث کافی باشد تا " پژوهشگران "برجسته امریکائی را که برای ما خود را ؛ دایه های مهربانتر از مادر؛ جلوه میدهند ، قناعت دهد وبرای نسلی که در سی سال اخیر بخاطر جنگ ها و سرگردانی های بیشمار دسترسی به آثار و اسناد نداشته اند ، شاید مفید واقع گردد. البته باید اظهار نمایم که آخرین مرجع در سطح بین المللی همان دادگاه لاهه است و تا دایر شدن آن دادگاه هم باید آمادگی گرفت.
      امیر عبدالرحمن و دیدگاه وی :

      خواندن تمام کتاب سراج تواریخ نوشته ملا فیض محمد کاتب غوری- هزاره برای ما ضروری است وخواندن تاج تواریخ اثر امیر عبد الرحمن در این شب و روز ضروری تر است. من میدانم که هیچ پژوهشگر اروپائی و امریکائی در این شب و روز حوصله خواندن هزار ها صفحه کاغذ را ندارد .

      نمیدانم که افراد وزارت خارجه افغانستان در چه سطح آگاهی ملی و دانش قراردارند تا در این مورد تحقیق نمایند. اکثر نمایند ه ها ی ولسی جرگه و مشرانوجرگه وولایتی جرگه هم اهل تحقیق و پژوهش نیستند.
      امید وارم که محصلین پوهنتون های افغانستان یا دانشجویان رشته های حقوق بویژه متخصصین حقوق بین الدول و متخصصین تاریخ افغانستان که خودرا مبرا از گرد وخاک تبارگرائی میدانند ، در این رشته تحقیق نمایند و نتیجه تحقیقات خود را به اختیار مراجع مربوطه و مردم افغانستان بگذارند.
      در المان جریان تحقیق در یک کارگاه و چند کارگاه تحقیقی را تاجائی که من میدانم ، کار یک شب ویک روز نیست . و کار یک نفر ودونفر هم نه میباشد .
      من سهم خودرا تا حد توانائی ادامینمایم و امیدوارم که از من خوبتران وبهتران در پی اصلاح و بهترشدن این کار برآیند. وبرای مملکتی که اسناد و معاهده هایش از گزند روزگار به دور نه مانده است و همچنان علاقه چندان به منافع ملی بسیار کم وجود دارد و از سر وروی هزار ها نفر تبارگرائی می بارد و تلاشهای تبارگرائی را جایگزین منافع ملی میسازند و خرید وفروش افراد در بازار سیاست مانند خرید و فروش کچالوجریان دارد ، در هیمن اوضاع و احوال فکر مینمایم که جزء مسئولیت شهروندان افغانستان ، دختران و فرزندان افغانستان است تا منافع ملی را برمنافع تباری، قومی، سمتی و زبانی و مذهبی و... ترجیح دهند و به سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن آگاهانه نقطه پایا ن گذارند.

      شمارا به خواندن فصل نهم ودهم کتاب تاج تواریخ اثر امیر عبدالرحمن دعوت میکنم .
      امیر عبدالرحمن در فصل نهم زیر عنوان " نمایندگان دول خارجه و نمایندگان افغانستان در دربار دول خارجه " نوشت که :
      " این امر خیلی معتنا به میباشد که افغانستان دولت مستقله بوده و در زمان آتیه بسیار ترقی نماید و در دربار تمام دول خارجه باید سفرای کبیر ووزرای مختار داشته باشد و در عوض نمایند ه های دول خارجه هم در درابر کابل مقیم باشند ، ولی مثل اکثر مطالب دیگر تا وقتی که افغانستان این قدر استعداد پیدا کند که مطالب مذکور را اجرا نماید . در این فقره هم باید تامل نمود . لهذا به پسر ها و اخلاف وملت خود نصیحت میکنم که برای پیشرفت این مطلب ساعی باشند تا به مقصود برسند و آرزوی قلبی مرا صورت بدهند . چند فقره فواید وضررهای این مطلب را بیان مینمایم.
      از یک جهت افغانستان در این اوقات به چندین جهات ، مستقل ترین تمام دول اسلامی است. برخلاف بعضی دول اسلامی دیگر ، افغانستان از تحکم زحمت انگیز اتفاق دول فرنگستان مبرا است و افغانستان هیچ معاهداتی با دول خارجه ندارد که اسباب زحمت آن باشد و غرامت جنگی یا استقراض ملتی هم ندارد که باید بپردازد و بدین جهت دولت مشارالیه را نگذارند ادوات حربیه ابتیاع کند تا امتیازات دیگر تحصیل ننمایند. دولت انگلستان عهد صادقانه نموده است که به جهت استقرار و استقلال افغانستان به مخالفت تمام تخطی کنندگان بجنگد ، ولی با این همه خود دولت انگلستان ماذون نیست که در تنظیمات داخل مملکت من مداخله بنماید . دولت انگلستان نیز متعهد است که هر سال یک نفر سفیر مسلمان را به دربار من بفرستد . این سفیر مسلمان باید اصلا هندی باشد و ماموریت او باید به امضاء من بوده باشد.
      دولت انگلستان این اختیاررا به هیچ یک از سایر دول دنیا نداده است و هیچ دولتی در دنیا روی عهد نامه حقی ندارد که در امورات داخله یا خارجه افغانستان مداخله نماید جز آنکه افغانستان باید از مذاکرات خود که با دول خارجه مینماید دولت انگلستان را مطلع بدارد ، دلیلی ندارد.
      در صورتیکه هر یک از سایر دول اسلامیه در دربارهای دول خارجه نماینده دارند ، چرا فقط افغانستان باید مستثنی بوده باشد. ملت من نباید بدون اینکه اول کلمات نصیحت مرا به غور وتعمق ملاحظه نمایند ، در صدد رد آن برآیند. مثلا در هیچ صورت نماینده های دول خارجه را دراین اوقات نخواهم گذاشت که در دربارمن اقامت جویند. چون هنوز وقت آن نرسیده است که این اقدام به عمل آورده شود ، زیرا قبل از آنکه ما این قدر قوت داشته باشیم که خود را از تخطیات دول خارجه بتوانیم حفاظت نماییم ، اگر نماینده دول خارجه را بکابل دعوت نماییم ، اشتباه بزرگی خواهد بود.
      این مسئله هم باید با مسایل ساختن راه آهن و کشیدن خطوط سیمهای تلگرافی بعد از اینکه تهیه جات نظامی را بطور کافی مهیا نموده باشیم همراه باشد ، در قبول نمودن نماینده های دول خارجه در این وقت خطر ثانوی اینست که اهالی مملکت من هنوز خوب تربیه نشده اند که بفهمند چه چیز از برای آنها خوب است و چه چیز بد است. هنوز اینقدر وطن پرست نیستند که قدر داشتن حکمرانی را که از خود آنها باشد بدانند . نماینده های دول خارجه از یک طرف رعایا ی را تحریک خواهند نمود که خبر های اراجیف منتشر نمایند و به دربارهای دول خارجه ازدولت من شکایت نمایند. از طرف دیگر در میان خواهند آمد تا خود را حاکم قرار داده مرافعه های بین من و رعایای مرا قطع و فصل نمایند ، یعنی مرافعه های که خود شان به جهت پیشرفت مقاصد خود برای تجزیه نمودن مملکت من راه انداخته اند ، در بودن نماینده های دول خارجه در دربار افغانستان خطر ثالث اینست که دولت من دچار مخاطره اسباب چینی های دول خارجه در این مملکت خواهد شد.
      که بین طوایف اهالی مملکت نفاق افگنده مملکت را تجزیه نمایند ، اگر ما موقعی بدست دول خارجه بدهیم که به هرقسمت از امورات ما مداخله نمایند ،
      اگر اینگونه مطالب ، قبل از آنکه مردم صحیحا به جهت کارهای تازه مهیا باشند ، اختیار نموده شود ، این امر برای ترقی مملکت خیلی مضر خواهد بود و لکن در زمان آتیه وقتی که افغانستان به این درجه ترقی رسیده باشد که بتواند لشکر قابلی در میدان به مخالفت دشمنهای خود حاضر نماید و زمانی که مردمان سیاسی دان آن به اندازه ملزومات مناصب رفیعه خود تربیت شده باشند و در امورات پولیتیکی تجربه حاصل کرده باشند که بتوانند از عهده اسباب چینی های سفرای دول خارجه را در دربار خود قبول نمائیم
      فواید این اقدام بسیار است . این هم اظهار میدارم که اگر نماینده ء دول خارجه را در دربار افغانستان مقیم باشند ، انها نخواهند گذاشت که هیچ یک از دول خارجه به خاک افغانستان تعدی نماید یا به مخالفت دولت مذکور بجنگد بدون اینکه جهت صحیح و کافی برای استحقاق جنگ داشته باشد. از طرف دیگر نماینده های دولت افغانستان در ممالک خارجه از تجربه هائی که در سایر دربارها حاصل خواهند نمود ، خیلی منتفع خواهند گردید ، فقط همین یک مطلب برای عموم ملت من اسباب منفعت زیادی خواهد شد و اسباب اختلاط مردمان سایر ممالک با اهالی این مملکت خواهد گردید . اگر این تدبیر صورت بگیرد ، اسباب ترقی تجارت هم خواهد شد.
      سیاحان متمول به جهت سیاحت و دیدن استطاعت طبیعی این مملکت خواهند آمد . هرقدر تعداد مردمان متمول در مملکت بیشتر باشد ، خطر اغتشاشات و فساد ها ، در آنجا کمتر خواهد بود ، زیرا که به جهت مردمان متمول ، خیریت در آنست که امنیت را برقرار بدارند و این امر اسباب حفظ و سلامتی متملکات و شغلهای آنها میباشد . آخرین فایده که کمتر از فواید دیگر نیست ، در داشتن سفرا به دربارهای دو ل خارجه ، وقتی که موقع آن برسد این خواهد بود که اسباب شوکت و اعتبار و نیک نامی این دولت خواهد گردید و مخصوصا سلاطین مشرق زمین طالبند که در انظار سایر سلاطین بیشتر از مطالب دیگر شان و شوکت داشته باشند. دنیا در یک روز خلق نشده است و حضرت باریتعالی ، دنیا را در ظرف یک هفته خلق فرموده است تا سرمشقی برای ما بوده باشد که کارها به تاءنی ، ولی مجدانه و با عزم نماییم.

      بخش سوم به ادامه این مطلب منتشر خواهد ګردید

    • بخش سوم
      اول اقدام صحیح این بوده است که با دولت انگلیس قرار داده شد که سفیر هندی مسلمان آنها ، به دربار من بیاید و در عوض سفیر من در دولت هندوستان باشد ، ولی حالا به چندین دفعه سعی نموده ام که این مطالب را از پیش ببرم و مناسب ترین موقعی آن بود که در سال 1895 م مطابق 1313 ه.ق. پسر خود نصر الله خان را به جهت این مقصود مخصوصا به انگلستان فرستادم ، ولی از صورت نگرفتن ماموریت او آزرده شدم ، لکن قبل از آنکه در این باب بیشتر اظهاری نمایم ، به پسر ها و اخلاف نصیحت مینمایم که سبب نه پذیرفتن این خواهش من دلتنگ نشوند و باید حکایت آن عاشقی را به نظر داشته باشند که مدتی نر روز از دست معشوقه خود ، خربزه شیرینی به او رسیده و می خورده است . به اینصورت که معشوقه او با کمال دقت خربوزه را قاش قاش نموده و در ظرف چینی ممتازی چیده ، وقتی که عاشق او به ملاقات او می آمد ، نزد او حاضر مینمود . روزی چنین اتفاق افتاد که اشتباها خربوزه تلخی بدست مشار الیها آمد و چون خود او خربوزه را نچشیده بود ، برحسب معمول خربوزه را در حضور عاشق خود گذاشت . شخص مذکور بدون اینکه در باب تلخی آن اظهار بنماید مشغول خوردن شد ، وقتی که قاش آخری خربوزه در ظرف باقی مانده بود ، یکی از دوستان او وارد شده آن را برداشته بخورد ، دید خیلی تلخ است . پس از دوست خود پرسید که چرا از این تلخی خربوزه به معشوقه خود اظهار نکردی . مشار الیهه جواب داد :
      بعد از آنکه چند ماه هر روزه خربوزه شیرینی خورده ام ، اگر یک دفعه از خوردن خربوزه تلخی شکایت بنمایم ، نهایت بی حقوقی خواهد بود . این معنی اورا در نظر محبوبه اش حقیقتا بیشتر عزیز گردانید.
      از جمله چندین اظهارات مهربانی که علیاحضرت ملکه ویکتوریا و خانواده سلطنتی و امنا دولت انگلیس ، نسبت به من و اجزاء خانواده و دولت من نموده اند ، باید این فقره تلخ یعنی رد خواهش راهم قبول نماییم نه فقط به جهت افغانستان خطر دارد که نماینده ای در دربار لندن نداشته باشد ، بهمان اندازه خطر خواهد داشت. خیلی افسوس است که دولت انگلستان برای سلامتی سرحد هندوستان این قدر کم توجه دارند یا به عبارت آخری به جهت سلامتی خود هندوستان که انگلستان را سلطنت معظمی نموده است ، بی مبالات میباشند . همهء اهل دنیا خوب که در عهد سلطنت این ملکه معظمه بوده است که لقب امپراطوریس را ملکه معظم آنها اختیار نموده و دولت مشار الیها دولت امپراطوریسی گردید.
      همین مملکت هندوستان بوده است که در اوایل امر انگلستان را از شوکت هلند یا سایر ممالک کوچک ارتقا داد. اگر هندوستان از تصرف دولت مشارالیها خارج شود ، چیزی که باعث عظمت این سلطنت شده است از دست خواهد رفت لهذا دولت انگلیس باید از هر جهت مواظبت نماید که هندوستان از حمله دول خارجه محفوظ باشد . با وجود این اهالی انگلستان
      از وضع حالات هندوستان این قدر کم اطلاع دارند و در باب امورات راجع به هندوستان کم توجه میباشند که شخص میتواند خیال نماید که اظهارات آن اشخاص صحیح است که میگویند به خیال اهالی انگلستان ، هندوستان این قدر قابلیت ندارد که تلافی تشویشاتی را بنماید که در این اوقات به جهت دولت انگلستان فراهم می آورد و به این سبب اگر کار سخت بشود دولت انگلستان ، هندوستان را واخواهد گذاشت . از خداوند مسئلت مینمایم که این فقره خیال قلبی عموم اهالی انگلستان نبوده باشد ، چرا که انگلیسها هندوستان را واگذارند ، جاهای دیگر دارند که در آن جا ها سکونت کنند ، ولی سایر امارات و دولی که با سایر دول بزرگ قطع علاقه نموده و اعتماد به همراهی دولت انگلیس کرده اند ، اگر همسایه های آنها ، ممالک ایشانرا به مملکت خود شان ملحق نمایند ، دیگر جائی نخواهند داشت که به آنجا رفته زندگانی نمایند ، ولی اگر از نا مساعدی بخت دولت انگلستان خیال داشته باشد که هندوستان را بدون اینکه به جهت سلامتی و محافظت آن تا به آخر بجنگد ، آن را واگذارد . پس هرچه زود تر دوستان خود را اطلاع بدهد به جهت آنها بهتر خواهد بود ، زیرا که در آن صورت دوستان آن میتوانند هر اقدامی که خواسته باشند از برای سلامتی خود به عمل بیاورند. گمان نمیکنم که دولت روس ، نسبت به افغانستان عنادی داشته باشد . افغانستان را فقط سد محکمی از برای خود در راه هندوستان میداند . اگر یک وقتی دولت روس به افغانستان حمله بیاورد و محض به همین جهت خواهد بود ، ولی در باب این مطلب در محل دیگری مذاکره خواهم نمود .
      از مقاوله هائی که در اوقات مختلفه در اکثر روزنامه جات و کتابچه ها در باب افغانستان شایع میشود و از نطقهائی که بعضی از اجرای پارلمنت می نمایند، معلوم میشود که در باب مملکت من و در باب روابط آن با هندوستان و در باب دانستن قدر دوستی آن تا چه اندازه کم اطلاع میباشند . مثلا دولت روس خیلی ساعی است که در مشرق زمین با دولت انگلیس در خشکی نزدیک بیاید و تمام خطوط سرحدی خودرا به سلطنت هندوستان وصل نماید . بعضی اوقات محظوظ میشوم و برخی متالم میگردم که اجزاء پارلمنت در نطقهای خود چقدر اظهار بی اطلاعی مینمایند . اینها میگوید دیگر نباید بگذاریم افغانستان این قدر مزاحم ما باشد ، باید خطوط راه آهن خود را با خطوط راه آهن دولت روس متصل نماییم و این نقطه غیر متمدنه را از میان برداشته ، خود مان را تاقندهار به یک طرف کوه هندوکش برسانیم و طرف دیگر کوه هندوکش را به روسها واگذاریم.
      این دوستان صادق دولت روس و طالبان امنیت و این دشمنان عاقل دولت انگلیس ، نمی فهمند که به جهت پیشرفت مقاصد و آرزو های دولت روس مجاهده مینمایند و به دولت انگلیس صدمه می زنند . این معنی به خوبی واضح است ، وقتی تجربه کرده ام هر وقتی که با زحمت تمام مراسلات خود را نزد امنائ دولت انگلیس رسانده ایم ، همیشه بطور قطعی جواب داده مرا به دولت هندوستان محول نموده اند و گفته اند باید مطالب خود را با آنها اظهار نمایید و خیلی خوشمزه است که به شخصی بگویند مطلب خود را به حاکمی اظهار بنماید که از خود او تظلم مینمایند. اگر چه مصنفینی تواریخ ومردمان پولیتیکی دولت انگلیس بعد از جنگی که فرمانفرمای هندوستان راه انداخت ، متفقا به یک زبان میگویند که جنگ نمو دن با افغانستان اشتباه است ، ولی چه فایده ، روغنی که ریخته جمع نمیشود. چنانکه شاعر میگوید :
      بد از دانا به نادان فرق بسیار
      که نادان بی تامل می کند کار
      ولی در پیش دانا هست ظاهر
      همه نیک وبد آن تا به آخر

      بخش چهارم را بعدن بخوانش خواهید ګرفت

    • بخش چهارم

      به عوض اینکه شخص اول زهری استعمال کند ، و بعد برای مداوا نزد طبیب برود ، بهتر همان است که هیچ سم استعمال نکند . از تغییراتی که در پولیتیک دولت انگلیس در باب امورات افغانستان پیدا شده است ، به خوبی معلوم است که انگلیس ها ، معنی روابط خود را با افغانستان کاملا ملتفت نشده اند. چند فقره از معتنا ترین این تغیرات را بدون اینکه تفصیل بدهم بیان مینمایم . اول پولیتیک ایشان در زمان جدم امیر دوست محمد خان ، این بود که در نزاعات خانواده ء سلطنتی افغانستان مداخله نموده یکی را به تخت نشانیدند و دیگری را معزول نمودند. در این مورد انگلیس ها سعی نموده که جدم امیر دوست محمد خان را که به هیچ وجه اسباب صدمه به جهت آنها نشده بود ، معزول و محبوس نمودند ، واین اقدامی بوده است که در آن هیچ حق نداشتند و این پولیتیک ، پولیتیک صحیحی نبوده است که شاه شجاع را برخلاف میل اهالی افغانستان به سر نیزه های عساکر خود به تخت سلطنت نشانیدند . نتیجه این پولیتیک همان صدمه عظیمی بود که به قشون دولت انگلیس در کابل وارد آمد . این کار آنها را مجرب نموده که دیگر ابدا در نزاعات شخصی مدعیان داخله تخت سلطنت افغانستان مداخله ننمایند.
      بعد از آن پولیتیک ثانوی یعنی پولیتیک خاموشی بود. به این معنی که دو ملت یک دیگر را خوب نمیشناسند و با همدیگر مصاحبت یا مراوده ندارند ، از همین جهت اکثر اوقات بین آنها مناقشات فراهم می آید و این مناقشات برای تمام مراودات و روابط دوستانه اسباب صدمه خواهد بود.در صورتی که سوء ظن در میان باشد ، تدبیر پولیتیکی علاج آن را نمی کند، زیرا هرکلمه ای که گفته میشود با حال سوء ظنی و بی اطمینانی ، بد تاویل میشود و بدین واسطه هم بد توجیه میکنند. چطور ممکن است که افغان ها و انگلیس ها همدگر را بشناسند ، در صورتیکه اشخاص پولیتیکی دولت هندوستان همیشه ساعی میباشند که از ماموریت سفارت افغانی مانع شده آنها را از همدیگر جدا کنند . چنانکه قبلا گفته ام مدت مدیدی لازم است که افغانستان این حالت را پیدا نماید که بتواند نماینده های سایر دول راهم مثل نماینده های دولت انگلیس بگذارد در کابل مقیم شوند و نیز نماینده های دولت افغانستان در دربارهای سایر دول مامور شوند ، ولی در دربار لندن لازم است که زود تر برقرار شود و تا جائی که متعلق به انگلستان است این اقدام انگلستان با افغانستان بیشتر از حال به یکدیگر مربوط خواهد نمود و این دوستی فی مابین را مستحکم تر خواهد نمود ، اکثر مناقشات و بد گمانیهارا رفع خواهد نمود و اطلاع صحیحه را در باب اقتدار دولت انگلیس و تربیت و اختراعات صنایع جدیده انگلیس در میان افغانها در مملکت خود شان شایع خواهد ساخت و نیز اقدام مذکور فتح این بابرا خواهد نمود که جوانان افغانستان با شوق افتاده به جهت تربیت به انگلستان و سایر ممالک فرنگستان مسافرت نمایند و اقدام مذکور اطلاع و علم صحیح و مفیدی در باب امورات مشرق زمین به دولت انگلستان خواهد بود و اکثر اظهارات کاذبانه را که اسباب بد گمانی نسبت به ملت ما در میان مردمان خارجه میباشد ، ابطال خواهد نمود و اقدام مذکور افغانستان را به حالتی خواهد رسانید که در انظار اهالی دنیا و مخصوصا درانظار سلاطین اسلام ، دولت آزاد و با استقلالی بوده باشد ، چنانچه خود دولت انگلستان به استقلال آن اعتراف دارند ، ولی فقط قیاسی میباشد.
      دلیلی ندارد که دولت افغانستان را فعلا دولت مستقلی نخوانند . تا جائیکه افغانستان را به حال خود واگذاردند ، اگر چه انگلیس ها این پولیتیک را پولیتیک ضعف و جبن مینامم ، زیراکه امیر شیر علی خان را تحت نفوذ و در بغل روسها در آوردند و ثمرهء آن کار جنگ ثانوی افغانستان گردید . عجب است که دولت انگلستان از دولت روس نپرسد که چرا از امیر شیر علی خان حمایت نمودند و چرا در امورات افغانستان مداخله کردند . باوجویکه با دولت انگلیس معاهدات داشتند ، با این گونه اقدامات منافات داشت ، ولی امیر شیر علی خان را برای این اقدامات تنبیه نمودند ، اگر چه خود لرد لیتن فرمانفرمای هندوستان به مشار الیه امر نمود که به ژنرال کافمان مراسله داشته باشد . من نمیگویم که امیر شیر علی خان با دولت انگلیس نقض عهد نامه نکرد ، ولی محققا می گویم که پولیتیک خاموشی و مماطله دولت هندوستان اسباب این کار گردید . به عبارت آخری افغانستان را به حال خود وا گذاشت که هرچه میشود بشود.

      بعد پولیتیک ثا لثی در میان آمد یعنی پولیتیک لرد لیتن فرمانفرمای هندوستان که میخواست افغانستان را تجزیه نموده قسمت کند . قندهار و بعضی ایالات دیگر را در تصرف دولت انگلیس بگذارد و سایر ولایات را بین سایر حکمرانها تقسیم نماید. این پولیتیک هم مردود گردید ، ولی پولیتیکی که معروف به پولیتیک پیش افتادن میباشد ، نتیجه پو لیتیک لرد لیتون میباشد . بعد پولیتیک چهارم در میان آمد که افغانستان را دولت مستقلی وسد محکمی به جهت سلامتی سلطنت هندوستان داشته باشد . چون بین روس و هندوستان حایل است . از اظهار این معنی مشعوفم که این پولیتیکی میباشد که در این زمان دولت انگلیس ودولت هندوستان اختیار نموده اند ، ولی چون پولیتیک مذکور را تا اندازه ای که لازم است اجرا نمی دارند قدری اسباب یاس میباشد . دلایلی که از برای نبودن نماینده من در لندن اقامه مینمایند به شماره ء انگلیس هائی است که در هندوستان ماموریت دارند. یعنی هریک دلیلی اقامه مینمایند و شاید هنوز دلایل بیشتری بوده باشد و حامیان پولیتیک پیش افتادن هم در انگلستان هستند ، با این اشخاص متفق میباشند فقط معدودی از دلایل مذکور را بیان مینماید اولا بمن میگویند نمی توانید نماینده در لندن داشته باشید، مگر آنکه دولت روس هم در کابل بوده باشد. این دلیل صحیحی نیست ، چون نماینده دولت من در دربار هندوستان و حال آنکه نمایندهء دولت روس در کابل نیست و علاوه براین در عهد نامه ایکه با دولت انگلیسی دارم ، شرط شده است که با هیچ دولت خارجه غیر از خود دولت انگلستان وهندوستان روابط دوستانه نداشته باشم . لهذا دولت روس یا دولت دیگری حق ندارند محض این دلیل که نماینده من در لندن می باشد مرا مجبور به پذیرفتن نماینده خود نمایند و با هیچ دولت به هیچ قسم ، معاهد اتی ننموده ام ووعده ای هم نداده ام که بدون مداخله آنها بتوانم نماینده ای از جانب دولت خود در لندن داشته باشم ، اگر من به میل خود خواسته باشم که فقط با دولت انگلیس روابط داشته باشم ، دولت روس یا دولت دیگری چه حق دارند مداخله نمایند. خلاصه در این باب هرچه خواسته باشم بکنم ، میکنم بدون اینکه هیچ د ولتی حق یا بهانه ای داشته باشد که معترض من بشود.

      بخش بنجم را درپایان بخوانش بګیرید- تشکر

    • بخش پنجم

      ثا نیا بمن میگویند شما نمی توانید نماینده ای در لندن داشته باشید بدون اینکه نماینده علیا حضرت ملکه انگلستان هم در کابل مقیم بوده باشد . نمایندهء مذکور باید انگلیسی باشد . معنی نماینده علیا حضرت ملکه انگلستان را نمی فهمم چه میباشد ، دلیلی ندارد که این عذر را اقامه می نمایند ، چون حالا هم نماینده مسلمانی در دربار کابل مقیم میباشد و اورا رسما وکیل دولت انگلیس مقیم کابل مینامند و اورا وکیل فرمانفرمای هندوستان مقیم کابل نمی خوانند . از این فقرات ثابت میشود که همه این دلایل محض بهانه و عذر میباشد ، ولی گمان میکنم که وقت آن خواهد رسید که شخص انگلیسی را هم به سمت وکالت دولت انگلستان قبول نماییم ، ولی بالفعل اشکالش این است که مامورین انگلیس در هندوستان میباشند . عادت انها براین شده نواب ها و راجه های هندی را محض بازیچه دست وکلای سیاسی مقیم دربار های امارات هندوستان می دانند و به خیال من فی الحقیقته این وکلای سیاسی تشخص سلطنتی را نسبت به خود خرچ میدهند و به قسمی رفتار میکنند که افغان های مبتکر قوه ء تحمل آن را نخواهند داشت ، اگر وکیل دولت انگلیس مسلمان باشد خیلی سالمتر خواهد بود و عذری راکه نماینده دولت انگلیس باید انگلیس بوده باشد ، بطور آسانی میشود رد نمود ، زیرا که تمام وکلای سیاسی دولت انگلیس ، انگلیس میباشند و مامورین و اهالی پولیتیک دولت انگلیس هم تماما انگلیس نیستند. سایر رعایای باوفای علیا حضرت ملکه انگلستان که انگلیس نمیباشند گمان میکنند که بما شاید اعتماد ندارند وحال آنکه وفاداری آنها با وفاداری انگلیس ها اگر زیاد تر نبوده باشد، مساوی خواهد بود . خودم شخصااعتراض ندارم که وکیل دولت انگلیس در دربار من انگلیسی باشد ، مشروط بر آنکه دولت انگلیس مسولیت خوشرفتاری و سلامتی اورا بر عهده ء خود بگیرد و ملت انگلیس حالت این مسئله را بهتر میتوانند ملتفت شوند ، اگر اظها بدارم که چندین نفر از وکلای تجارتی و امثال آنها به کارهای مختلفه نزد من مستخد م بوده اند با وجودیکه در امورات دولت من ابدا مداخلیتی نداشته اند بازهم خود را در انگلستان مشیر و مقرب و دوست شخص من به قلم میدادند واقعا در بعضی موارد ملتفت شده ام که آن اشخاص به اهالی انگلستان به خرچ داده اند که من تحت تسلط آنها بوده ام . لهذا در صورتی که شخص کاسب نکرده ای یا فعله ای به این قسم لاف و گزاف بزند ، د یگر هر گاه وکیل سیاسی علیا حضرت ملکه شخصا انگلیسی بوده باشد چه ها نخواهد کرد و چه ها نخواهد گفت . دلیل دیگر اینست به من میگویند شما حالی هجده لک روپیه از دولت هندوستان میگیرید ، لهذا به این جهت نباید نماینده شما در لندن بوده باشد من این وجه اعانه را چنانکه بر همه معلوم است با این گونه شرایط قبول نکرده ام ووجه مذکور به جهات عدیده ای به من داده میشود که هیچ یک از آنها دخلی به این مطلب ندارد ، چه متعلق به لندن باشد و چه مربوط به هندوستان و گرفتن این وجه اعانه شان مرا کم نمی کند بلکه برعکس قدرت دوستی مرا زیاد می کند و دولت انگلستان پول خودرا به کسی مفت نمی دهد.
      کتب تواریخ از اینگونه امثال بسیار در بر دارد . سلاطینی که از سلاطین های دیگر ، وجه اعانه میگرفتند نماینده های آنها هم در دربارهای سلاطین مذکور همیشه متوقف بوده اند . چنانچه در ازمنه قدیمه خود دولت انگلیس به چندین نفر از حکمران های فرنگستان ، وجه اعانه می گرفته اند ، در دربار خود قبول میکرده است . دلیل دیگر اینست که اگر دولت انگلیس نماینده مرا نپذیرند ، مثل آن خواهد بود که مرا سلطان مستقلی نمی شناسند ، ولی من حالا سلطان مستقلی میباشم و در چندین موارد مرا رسما پادشاه مستقل خوانده اند و مرا پادشاه دولت خدا داد افغانستان عنوان مینمایند و ملت خودم ،مرا لقب ضیا المله و الدین داده اند، و فرمانفرمای هندوستان هم این لقب را از برای من از صمیم قلب قبول نموده است .
      بعضی اشخاص نکته گیر می گویند ، اگر من در لندن سفیر افغانی داشته و با دولت انگلیس مستقیما مذاکرات نمایم بین وزارت امور خارجه هندوستان و دولت من اشکالات فراهم خواهد آمد و خودم خیال نمی کنم که چنین بوده باشد ، ابدا لازم نیست که وکیل خود را که در دربار دولت هندوستان میباشد اورا بردارم ، ولی در صورتی که مناقشه سختی بین دولت من و فرمانفرمای هندوستان فراهم بیاید وکیل مذبور و نماینده من مقیم لندن فقره مذکور را می توانند به وزیر امورات هندوستان که در لندن میباشد رجوع نمایند . آنوقت مجلس وزرای انگلیس میتوانند قبل از حکم فقره مذکور را بنمایند اظهارات طرفین را الغا نمایند و به این قسم از آن تدبیر غیر صحیح که فقط اظهارات یک طرف را گوش میکنند جلو گیری خواهد شد.
      افغانستان با این حالت حالیه ابدا حقیقت امورات را مدلل بدارد و من کمال سعی را داشته ام که اهالی مملکت خود را وادارم به اینکه حالت عناد دیرینه خود را نسبت به ملت انگلیس فراموش نمایند و با آنها دوست صادق و رفیق شفیق بشوند . در این حالت اگر یکی از هموطنان آنها به سفارت مامور شده در شهر لنئن مقیم شود مذاکرات ومراودات فیمابین آنها اسباب تحبیب قلوب هردو ملت خواهد گردید و ملت انگلیس از حالت افغانها قدری بیشتر اطلاع و بصیرت پیدا خواهد نمود و اگر به همین حالت حالیه باشند ، دیگر احتمال ندارد و بیشتر بصیرت پیدا بنمایند. من با بعضی از اهالی سیاسی و ژنرالهای انگلیس موافق ندارم که در مقاوله های کتبی خود اظهار میدارند که هرچه افغانهارا کمترببینیم بیشتر آنها را دوست خواهیم داشت ، ولی بر عکس هرچه بیشتر یکدیگر را در مراودات دوستانه ملاقلات نمایند بیشتر احتمال دارد این نهال های دوستی که هم آن را من کاشته ام نشو نما نمایند ، ولی اگر مقصود مصنفین انگلیس اینست که اگر خیال تاخت مملکت آنها یا به اراده مداخله نمودن در امورات داخلی آنها هرچه افغانها را کمتر ملاقات نمایند در آن صورت البته راست است هرچه آنها راکمتر ملاقات نمایند بهتر است ، ولی گمان نمی کنم که آنها بدون اینکه کسی آنهارا زحمتی بدهد اورا دندان بگیرند.
      به هر حال نصیحت من به پسر ها و اخلاف خودم اینست که روابط دوستی را با ملت انگلیس به هر زودی و بهر گرمی که آنهارا مجال بدست آید مستحکم نمایید ، اگر دولت انگلیس خواهشهای پسر ها و اخلاف مرا نپذیرند ، آنها هم نباید شکایت نمایند و الا هرچه که حالا هم در دست آنها میباشد از دستشان خواهد رفت . نظیر آن حکایت است که شخصی خواب میدید که خداوند چند پول سیاهی به او می دهد و آن شخص گفت :
      پول سیاه نمیخواهم ، جواهرات میخواهم ، بعد خداوند پول نقره به او داد . بازهم شخص مذکور اصرار به جواهرات نمود بعد خداوند چندانه اشرفی به او داد آن شخص مطالبه بیشتری می کرد که دفعتا از خواب بیدار شد دید در دستش هیچ چیز نیست . مجددا چشمهای خود را روی هم گذاشت دست خود را دراز نمود و گفت هرچه میخواهید بدهید قبول مینمایم و متشکر میباشم ولی موقع گذشته بود و چیزی به او نرسید.

      _( یار زنده و صحبت باقی
      از توجه آقایون ولی جان ولمر سرخرودی و همه خوانندګان سپاسګذارم

      رویکردها :


      1 : مقاله ترجمه شده توسط هارون امیر زاده
      افغانستان باید خط دیورند را برسمیت بشناسد‏: دو پژوهشگر امریکایی

      هارون امیرزاده لندن-7 دسمبر 2006‏ ‏ ‏
      — آقای‎ Karl Inderfurth‎‏ کارل اندر فورث‎ ‎دستیار سابق وزیر خارجه در امور جنوب ‏آسیا و آقای دینس کوکس‎ Dennis ‎‏ ‏‎ ‎سفیر سابق آیالات متحده و کارشناس جنوب آسیا ‏اخیراً در تائید از گزارش اخیر بارنت روبین و ابوبکر صدیقی پیرامون شناسایی خط ‏دیورند تحت عنوان «‏‎ ‎‏ شکست بن بست در روابط افغانستان و پاکستان» ‏Resolving ‎the Pakistan-A Afghanistan Stalemate‏ که باز تاب جهانی داشت، مقاله ‏مشترک را در‎ ‎‏ روز سه شنبه در روزنامه بالتیمور سن‏‎ Baltimore ‎‏ ‏Sun‏ در ‏آمریکا به چاپ رسانیدند.‏

      Afghanistan urged to accept Durand Line ‏ ‏ افغانستان باید خط دیورند را برسمیت بشناسد‏

    • محترم آقای سمندر ! نمیدانم که چقدر ولی خان و لمر جان را این نقل قول و زحمت کشی های شما از تاج التواریخ امیرعبدالرحمن به مزاج شان خوش می خورد ، ارتباط به آقایان محترم میگیرد . ولی در قسمت خودم با شما کاملآ همنوا هستم که ، امیر نه تنها که خود به دوستی انگریزان افتخار میکرده بلکه پسران و اخلاف خویش را نیز تشویق به مستحکم و استوار داشتن دوستی با انگریزان کرده و بدان تأکید داشته است . به روی ،

      امروز معاهده دیورند مانند زخم ناسوری گشته که حتی جنرالان و حکمرانان ما از غرور و غیرت حفظ ناموس و خاک وطن می گذرند و چادری می پوشتند تا مبادا خللی به سرحدات گویا حقیقی ما اتک و دریا سند نرسد . واقعآ برای ارکان حرب ، ستر جنرال و لوی درستیز کشور ما شرم است که تاریخ وطن خویش نمیداند و بی شرمانه خود را رسوای عام و خاص مینماید . بهتر همان است که به مشوره اجداد خویش نموده دوستی را با انگریزان قایم نمایند ، معاهده دیورند را به رسمیت بشناسند و به همان پول سیاهی که امروز برای شان میدهند قناعت داشته باشند . در غیر صورت وقتی بیدار شوند شاید همان هم بدست شان نباشد و باید خلف امیر این گفتار و وصیت جد بزرگوار خویش را هرگز از یاد نبرده و همیشه بیاد داشته باشند !

      باز هم سپاس سمندر عزیز از زحمت و تکلیفی کشیده اید . موفقیت و پیروزی شما را آرزو دارم . مزاری

    • وفاداری به وعده هایم را انشاله در کابل پرس به اثبات رسانده ام و اگر کسی باز هم شک دارد حاضر به امتحان ام. برو و مثل مرد (اگر استی) بدون طفره روی سه چیز را برایم عقلاً و نقلاً اثبات کن. اما اگر تهمت مثل همیش بسته یی باز تو و خدایت.

      ۱. کجا باکسی بحث اکثریت و اقلیت را کرده ام.

      ۲. کدام خاین را بابا خطاب کرده ام؟ (لقب خاین اگر از طرف من یا تو به کسی داده شده باشد که حساب باید نشود)

      ۳. در کدام بحث (((جامع))) کدام قوم هموطنمرا مهاجر خطاب کرده ام؟ اگر در کدام میدان یاوه سرایی( من که جراًت اقرار را دارم) که آنهم آغازگرانش چند تا آق پدر و مادر بوده اند. کدام غلطی کرده ام بار ها خودم مغذرت خواسته ام. ولی حریفانم که این وجدانرا هم نداشته اند.

      حالا برو. داگز دا میدان

    • سمند صاحب هیله ده روغ او هوسا اوسي۰

      ستاسو له معلوماتو نه ډیره مننه۰ د ډیورڼد د منهوسی کرښی په باب زما او ستاسی نظر یو دی دا چه زما د معلوماتو کچه ستاسی په پرتله څومره ده هغه بل سوال دی۰ د څه ناڅه مطالعی په څنګ کی څه موده مخکی لندن کی د یو تیاتر ننداری ته تللی وم چه ستره لوبه (ګریټ ګیم) نومیده۰ دا تیاتر د انګریزانو لخوا جوړ شوی وه او پکی د ډیورڼد او امیر عبدالرحمن خان جریان هم تمثیل شوی وه۰ هلته واضع خپله انګریزان هم په خپل غدر اقرار کوی۰

      شاید اوس و وایاست چه په دو خبرو دی که سر خلاصیږی نو بیا دومره چټیات ویل دی د څه دی؟ عرض دی وشی سمندر صاحب چه دلته په کابل پرس کی داسی موجودات دی چه د هرچا حوصله ختموی او زموږ پرهر څه باندی ملڼډی وهی او توهین کوی او له بلی خوا زه باور لرم چه کږه خوله په سوک سمیږی۰ تاسی به وګوری چه ستاسی له بحث نه به هم دوی کوشش وکړی چه مسخره جوړه کړی۰ زما او د دوی مکالمه که چیری تاسو له اوله تعقیب کړی وای نو بیا به زما په ادعا پوه شوی وای۰

      په اخیر کی باید و وایم چه ستاسی په ټول پیغام کی می یو شی خوښ شو۰ هغه دا چه زه او لمر صاحب مو مخاطب کړی یو۰ په ریښتیا هم موږ باید خپل غم په خپلو کی وژاړو۰ په دی زه ښه پوهیږم چه نور مو پر آوښکو باندی خاندی او موږ باید د خندا موقع ورنکړو۰

      د ډیورڼډ خط د منلو نه وه نه دی او نه به وی۰ مخ پر وړاندی د لر او بر افغان د یو والی په لور۰

      په درنښت

       

    • باقی سمندر
      سرطان ۱۳۹۰
      جولای ۲۰۱۱

      سلام به همه خوانندګان و علاقمندان این مباحثه
      سلام به مزاری عزیز
      مزاری عزیز من از حسن نیت شما در مورد خودم تشکر مینمایم-
      شما مزاری تخلص مینمایید و میان مزار شریف و بلخ یا شهری که آنرا مادر شهر ها مینامیدند چندان فاصله ای وجود ندارد- من بارها برای بسا اروپایی ها وامریکا یی ها ګفته ام که ما در سرزمین خویش بلخ را داشتیم وداریم -
      ما نوبهار بلخ را داشتیم و دربلخ میګفتند - پندار نیک - ګفتار نیک و کردار نیک
      - بلخ را مادر شهر ها میګفتند- وقتی بلخ در باستان یک شهر بود اصلن شهرهایی بنا م پاریس - لندن - یا برلین نتنها وجود نداشتند حتی در فرانسه از حمام و جان شویی چندان خبری نبود اما بلخ ګرمابه ها داشت- بلخ ابو علی ابن سینا داشت یا خانواده مولانا جلاالدین را داشت یا ناصر خسرو یا رابعه بلخی یا--- را داشت اما در اروپا هنوز شرایط استبدادسیاسی قرون وسطایی بیداد میکرد- یا وقتی بلخ وجود داشت هنوز قاره امریکا کشف نشده بود وصد ها مطلب دیګر ميتوان نوشت اما چه شد که شهر ها داشتیم وهمه به ویرانه ها تبدیل شدند و نفاق و شقاق هر روزه مارا پارچه پارچه میسازد ؟
      من فکر مینمایم بهتر خواهد بود تا بګفته حافظ طرح نو در اندازیم و فلک را سقف بشکافیم-
      اګر هشتصد سال واندی پیش مولانا جلال الدین بلخی- رومی میګفت :
      ز دیو و دد ملولم وانسانم آرزوست
      همان زمان سعدی شیرازی میګفت :
      بنی آدم اعضای یک دګر اند
      که در آفرینش ز یګ ګوهر اند
      ګر عضوی بدرد آورد روزګار
      دګر عضو ها رانماند قرار
      توکز محنت دیګران بیغمی
      نشاید که نامت نهند آدمی
      از اینرو من میتوانم صد ها نمونه شعر از زبانهای پشتو - یا ازبیکی هم بیاورم که نشاندهنده تلاش مجموعی انسانهای والا دربلند بردن سطح آګاهی ما و ارتقا افکار ما بوده اند
      به نظر من چه بهتر خواهد بود اګر بعد از نوشتن هر جمله ای رابرای هر هموطنی که مینویسیم یکبار همان جملات را باخود زمزمه نماییم وببینیم تا چه حد در دل ما چنګ میزند؟
      اګرما بتوانیم با استفاده معقول و خردمندانه از همین ابزارالکترونیک یا برقی انترنیت یا شبکه های ارتباطی درزدون بی باوری ها و بی اعتمادی ها کوچکترین نقشی ایفا نماییم وفضای اعتماد را خلق کنیم - شاید نیرومند ګردیم وفرداهای خود را بدست خود رقم بزنیم
      درپایان یکبار دیګرتشکر و سپاسګذاری از برده باری شما در خواندن این جملات پراګنده ام
      باقی - سمندر

    • باقی سمندر
      چنګاش ۱۳۹۰
      جولای ۲۰۱۱
      ګرانو وطنوالو لوستونکو
      ګرانه ولی جان

      د زړه له کومی مننه کوم چه تاسو دخپل وخت څومره ساعتونه د وطن واوهیواد دپاره وقف کړی دي
      په پښتو که یو متل دی چه وایی :
      هرچاته خپل وطن کشمیر دی - هغه وخت کشمیردخراسان- افغانستان یو ولایت وو. زه هیڅ کله هیرکولای نشم چه د عایشه درانی یک ستر کورنی غړي په کشمیر کی شیهید شووی وه- ارواح ښاد میرمن عایشه درانی یو دیر ګرانه کتاب مونژ ته د میراث به غوندی په زمونژ ګد ګرانه هیواد ته ياتی دي- د عایشه درانی کتاب په دیر خواژه دری ژبی لیکل شوی دی او عایشه درانی د چهاردهی کابل د انچی باغبانان کښی اوسیدنوکی ووه نو زه وایم
      بس چرا ما متوجه نمیشویم که ناخود آګاه در دامن تفرقه زندګی مینماییم؟
      چرچیل میګفت :
      تفرقه بیانداز و حکومت کن
      پس ما باید با تمام قوا و نیرو بکوشیم که هیچ زمینه ای برای بسط و ګسترش تفرقه بجا نګذاریم-
      من در عمرخودم با انسانهایی در افغانستان و منطقه و دنیا به زبانهای ګوناګون سخن ګفته ام وګوشهایم به زبانهای ګوناګون آشنا میباشد
      من میدانم که تا چه حد همه هموطنانم رنج ها کشیده اند و بازهم میکشند
      شما از لندن یاد کردید و من باز یک متل پشتو را بخاطر می آورم که می ګوید
      د پردی کت تر نیمو شپو باندی دی
      پس بکوشیم که ملیونها انسان هموطن ما که در ګوشه های دنیا رنج میکشند و یا ماهی ها و نهنګ ها استخوانهای شان را در دریا ها خورده است و یا همین حالا در دشت ها سرګردان و در حال فرار از وطن اندُ- یکبار خانه مشترک مان را بسازیم و آباد نمایییم و آزاد باشیم
      خوشحال ختک می ګوید
      په جهان دی د ننګیالی دا دوه کاره
      یا به وخوری ککری یا به کامران شی
      اګر همه هموطنانم در هر کوشه دنیا دست بدست هم بدهند و آهسته آهسته بسوی اعتماد سازی حرکت نماییم یقینن روزی خواهد رسید که مثل امروزسرخورده و زار و بیقرار نخواهیم بود
      من این جملات خودم را با یک متل پشتو بپا یان میرسانم
      که زه وایم چه زه یم
      که ته وایی چه زه یم
      نه به ته ای نه به زه یم
      که زه وایم چه ته یی
      که ته وایی چه ته یی
      هم به ته یی هم به زه یم

      ګرانه ولی جانه
      که خان یی په ياران یی
      په در ناوی
      باقی سمندر

    • پر گویی جناب سمندر به دور و دراز نوشتن های بایانی پاچه گیر و خان ولی خان مسلی پسند میماند !!

      مطالب بالا را همه در کتاب های تاریخ خوانده ایم !! وطن فروشی قبیله را ثابت میکند !! دیورند فروخته شد هر حاکم بعدی امیر اودرحمان خان انرا تائید و مهر کرد جهان نیز انرا برسمیت شناخت موضوع حل است !!

      نمیدانم چرا قبیله دنبال انرا رها نمیکنند !! از کنر کسی دفاع کرده نمی تواند چه درسد به نیم خاک پاکستان که اوغان در خواب میخواهد انرا ضمیمه هروئینستان خود بکنند !!

      خواب است و خیال !! در این گیر ودار مردم غیر اوغان وارثان حقیقی این مرزوبوم در بدر و خاک بر سر شدند!!

      در شرایط کنونی از جمع غیر اوغان کسی حاضر نیست تا بمثل اوغان واویلا دا ..زمونژ را سر بدهد , از غاصبان این طرف مرز چه خوبی دیدیم تا از انطرفش ببینیم . مرغ کم .....

      ما به فدرالیزم و می اندیشم اوغان نمک حرام به جرگه , گله , اباسین و اتک.....

    • خان ولی خان ! خوب ، حالا که آنچی نوشته بودید ، فراموش کردید ،گناه من نیست که آن جفنگیات را دوباره برخ تان میکشم . اگرچی برایتان کنایتأ از توبه و توبه کردن هم یاد نمودم ولی شوربختانه که متوجه نشدید و سر مرکب یک لینگه خود ، خود را قائیم نمودید .

      شما بار ها به تائید پیامها و نوشته های شبیر کاکر و تنویر ، پیامهای تائیدی داشتید که فقط همین پیام ها کفایت میکند شما و شبیر خان و تنویر خان را در یک پله ترازو بگذارم وقضاوت نمایم . اگر شما خود را برائت میدهید که من راجع به اکثریت و اقلیت نه نوشته ام ولی با شبیر کاکر و تنویر هم مفکوره ام ، خود سند الزامیت خود را اقرار داشته به پایانش دست خط نموده اید . اگر من حقیر پیامهای تائیدی از نوشته های بابک ، سلیمان ، راوش ، چوپان ، سمندر و دیگر دوستان هم مفکوره ام داشته ام به شما حق میدهم که مرا با ایشان در میز عدالت یکجا محاکمه نمائید . اگر میخواهید که باز سند اثبات ادعا و نوشتۀ خود را برایتان پیشکش نمایم که شما فراموش نموده اید ، حاضرم !

      اینهم گوشه های از پیامهای شما خوب بدقت بخوانید : ( آنچی در بین قوسها نوشته شده پرسشهایی است که شما باید به آن منطقی و با استدلال پاسخ ارایه نمائید )

      15 نوامبر 2010 18:33, بوسيله ى Wali

      در بابت خجالت کشیدن از اعمال نسل های گذشته اول باید بگویم خوب بودن و بد بودن اعمال نسبت به زمان و مکان فرق میکند. ( چرا زمان و مکان به خوب بودن و بد بودن نسلهای گذشته فرق میگذارد ؟) من از بسیاری کارنامه های نسل های گذشته ام دفاع کرده میتوانم و هم بالای شان میبالم ( یکی یا دو مثال زنده از اعمال و کارنامه های نسل های گذشتۀ خود برایم بنویسید که ما هم بالایشان افتخار نموده به خود ببالیم ). اما اینرا میخواهم بگویم که هرگا انگلیس از زدن الماس دزدیده شدهً کوه نور در تاج ملکهُ شان خجل شد. از فروش انسانهای سیاه در گذشته ها خجالت کشید از خون خوردن مردم هند اظهار ندامت کرد و......................................... روس از کشیدن استخوانهای مسلمانان از قبر ها. گذاشتن سرهای قهرمانان مسلمان در موزیمها. کوچاندن های اجباری اقوام مقاومتگر. قتل عام کردن اقوام مقاومتگر. و................................... فرانسویان از............................ جرمن ها از............................ و غیره و غیره باز من هم از لشکر کشی ها و بعضی اعمال نیاکانم معذرت خواهم خاست. ( ازین نوشتۀ شما چنان برداشت کردم که شما از دزدی ها و انسان فروختنها و خون خوردنها و استخوان کشیدنها و سر بریدنها و کوچاندن اجباری اقوام مقاومتگر و قتل عام کردن ها و غیره و غیره نیاکان خود در صورت و شرطی معذرت میخواهید که نخست ، دیگرانی که هم مانند نیاکان شما جنایت و خیانت کرده اند باید معذرت خواهی نمایند باز نوبت شما میرسد ؟ یا اینکه من حقیر نادرست فهمیده ام ؟ مرا رهنمایی کنید !)

      8 نوامبر 2010 21:46, بوسيله ى Wali

      بایانی صاحب سلام.

      زمانیکه شما و دوستان تان فریاد میزنید و از شغال صفتان و کثافات شکایت میکنید دلم یخ میکند ( دوستانی که با نوشته های جلال الدین بایانی آشنایی دارند ، می فهمند که بایانی کی است و چی اندیشه و تفکر دارد . ضرورت نیست اینجا با نقل نوشته هایش گلخن بسازم . صرف میخواستم از شما بپرسم که چی فریاد بایانی بدل شما چنگ زده که از دست شغال صفتان دل تان یخ نموده است ؟ ) و با خود میگویم (شکر) همین شما ها بودید که فلسفهُ حرفیرا که میگویند (گوشت خر دندان سگ) را نفهمیده بودید و فریاد های احساساتی مبارزهً طبقاتی و مبارزه به ضد استبداد و بگیر و نمان را سر داده بودید و حکومت محمد زایی های لچر را سر نگون کردید . به حساب این کثافات نه شما و نه کسان مثل شما میفهمند بلکه همان محمد زایی ها یا آدم های مثل مهمد گل خان. هاشم خان. ملا عمر و .......... در طول تاریخ ایشان در نتیجهُ استمال زور آدم شده اند و بعد ازین هم چنین خواهد بود.( بدین معنی که ما تا حال بزور مهمد(محمد) گل خان ، هاشم خان ، ملا عمر و .... آدم شده ایم ؟ و بعد ازین هم باید چنین شود !! بلی درست فهمیده ام ؟ حال میگذارم قضاوت را به خواننده گان عزیز این پیام که آرزو و خواست نهایی شما را در مقابل دیگر باشنده گان این سرزمین چگونه ارزیابی میکنند . ) مثل شما بسیاری ها اینجا با نیت خوب آمده اند ( آیا نیت خوب شما همان بود که در بالا نوشته اید ؟ ) تا تبادلهُ افکار کنند اما از دست کثافات و چلو ها توبه کشیده اند و فرار کرده اند . ( در صورت داشتن منطق سالم ، استدلال انسانی و نیت خوب چرا فرار کردید ؟ شما یک پیام از من یا دوستی را بنگارید که به مزاج و نیت خوب شما برخورده و شما گریخته اید !)

      6اكتبر 2010 05:22, بوسيله ى Wali

      برادرانم تنویر و تریدر سلام.

      از چندی بدینسو میبینم که با چلو های کابل پرس دست و گریبان استید. دقیق مثلیکه بنده چندی پیش بودم. برای صرفه جویی از وقت تان باید بگویم که حرفهای منطقی و غیر منطقی تان بالای این موجودات کثیف تاثیر نخواهد کرد چونکه ایشان نه ناموس دارند۰ نه آبرو دارند۰ نه غیرت دارند۰ و نه هم شرم۰ ( من حقیر در همان پیام از شما پرسیده بودم که فرق میان حرفهای منطقی و غیر منطقی ایشان را برایم بنگارید . ولی متأسفانه شما فرار کرده بودید .) ایشان اصلاُ از جمله مردم افغانستان نیستند و از هند آمده اند که در مقابل مردم بومی عقده دارند. ( آیا میتوانید مردم بومی و غیر بومی را برایم تعریف کنید که بومی ها کی و غیر بومی ها کی ها اند ؟ ) کار اینها نها نفاق اندازی بین مردم و رذالت است. ( چگونه ؟) کوچک تان در باره اینها معلومات دقیق و همه جانبه دارم که در هنگام ضرورت یان فرمان تان در خدمت تان خواهم گذاشت. ( لطف نموده معلومات دقیق خود را در خدمت ما قرار دهید تا سیه روی شود هر که درو غش باشد ) صرف یک چیز را بیاد داشته باشید( به خدا قسم که اگر در جلو چشم شان زن و مرد شانرا چپه و راسته هم بکنید این موجودات شرم یا غیرت شان نخواهد آمد) این یک کار تجربه شد است.. ( میگویند دروغگو ها قسم میخورند تا اثبات ادعای خود را با قسم به دیگران بقبولانند . چون این دروغ را کسی نمی پذیرد مجبور شدید که قسم بخورید یا من غلط مینویسم ؟ )

      27 آوريل 2010 بوسيله ى Wali

      گوش کنین تاجیق بچه های خارشتی.

      شما ها را ما باید دوباره از دریای آمو تیر میکردیم با بار و بسترهً تان. ( چرا ؟) اما افسوس که فلسفهً ضربالمثلیکه میگویند کاری که کند کو... نکند ولس. ( به کدام دلیل ؟) بالای ما تطبیق شد و پدرکلانهای تان رحیم غلام بچه. خلیل الله خلیلی و دیگر کو... و کرباس با آوردن دختر ها و مداهی (مداحی )دربار باز در حکومت رخنه کردند و شما را از زیر ضزبهً سوتی ما نجات دادند. ( خیر بدهد رحیم غلام بچه و شاعر خلیلی را که ما را نجات دادند ورنه امروز سرنوشت ما چی میشد ، خدا میداند !) شما بدبخت ها باید بدانید که حالا یگانه اسلحهً تان که دختر های جوانتان است و زبان چرب تان است بدرد تان نمیخورد و انشالله امروز یا فردا شما را برای ابد نزد ماما های تان شمال آمو میفرستیم. ( درین قسمت میگذارم که دوستان از بیرون ریخت مغز و داشتن نیات خوب و نیک شما خود قضاوت نمایند . زیاده نویسی زیاده است . )

      خوب میدانیم که ترس و لرز سر و پای تانرا گرفته و ۲۴ ساعته کوشش میکنید تا هزاره ها و اوزیکها را در کنار تان ایستاد کنید تا از شما بیغیرتان دفاع کنند اما هزاره ها و اوزبیک ها دیگر فریب نیرنگ و چرب زبانی شما را نمیخورند. شما دیگر امتحان شده استید. آنروز دور نیست که مثل بچهً سقو گور مسعودوف تانرا هم گم کنیم. حالا از خایه های امریکایی ها آویزان باشید ما باور داریم که آخر می افتید و با ما در روی زمین روبه رو میشوید .( اینکه در ... امریکایی ها و انگریز ها کی آویزان است مردم بخوبی فهمیده اند . ولی آرامگاه مرحوم احمد شاه مسعود امروز در پنجشیر است . باز میتوانید در ورق قرآن امضأ نموده مانند بچه سقو آرامگاهش را گم کنید . مردمیرا که از روزگار آموزشی نباشد بهتر همان که گم باشند !)

      ولی جان این گوشۀ از چکیده های نیت خوب ، حرفهای منطقی ، فریاد های دل یخ کُنک و چپه و راسته کردنهای شما بود که در مدت بسیار کمی از گوشه و کنار بخش دیدگاه های همین کابل پرس پیدا نموده به خدمت تان نگاشتم . اگر باز قناعت ندارید کمی مرا وقت بدهید تا بشکل عمومی در تمام بخش های کابل پرس سری بزنم و همۀ پیامهای را که شما خود نوشته و با کمال تأسف که فراموش کرده اید را دوباره برخ تان بکشم .

    • به خدا که خنده آور است۰ ده کجا درختها کجا؟ چی را گفتیم ثبوت کن و چی نوشته کرده و از چی استدلالها گار گرفته است در ترجمانی و معنی گشیدن به دل خود که استعداد همهً تانرا ما و دنیا قبول داریم زیاد زحمت نکش. اما شوربختانه بگوییم یا خوشبختانه که بیطرفان. عقل سلیم و ما هم مستقلانه حق انتخاب و استدلال را داریم. اولاً همه چیزی که نوشته شده در جواب چند تا آق پدر و مادر است. دوم اینکه در بارهً شان در بخش دوم پیامم چیزی نوشته ام اما آقای نکته دان بیهوده............. سوم من اگر آن همه بد و رد نوشته ام اظهار ندامت هم کرده ام اما تو این شهامت یا وجدان را..............

      بازهم ببینیم که ادب میشی یاهمان خرک شوه و همان درک.

  • دانشمند ګرانقدر باقی سمندر سلام برشما!
    ازخلال نوشته های علمی ومستند شما معلوم است که مطالعات تاریخی تان قابل تحسین میباشد. من صرف یک پرسش کوچکی دارم که به هیچ وجه جنبه امتحانی ندارد بلکه میخواهم معلومات خودم را تکمیل نمایم:
    اګر لطف بفرمایید درباره مشروطه خواهان اول ودوم وحتی اګر سوم هم باشد برایم معلومات دهید که کدام اشخاص وافراد را جزو مشروطه خواهان اول میدانید وچه کسانی را دوم وچه کسانی را سوم
    بااحترام
    پرویز بهمن

    • باقی سمندر
      سرطان سال ۱۳۹۰
      جولای سال ۲۰۱۱

      سلام به همه خوانندګان و علاقمندان ایت مباحثه
      سلام به آقای پرویز بهمن
      نخست مینګارم که من دانشمند نیستم و مرا دانشمند خواندن توهین به دانشمندان اصلی در افغانستان و دنیاست
      شما برمن ببخشایید که چنین مینویسم - در زمانه های پیش میګفتند که یګان نفر دود چراغ و خون دل خورده است- دانشمندان افغانستان اګر آګاه شوند که جوانی من را دانشمند ګرانقدر ګفته ومن خموشی اختیار نموده ام باور نمایید که هم برخود وهم برشما وهم برمن قهر میګردند که چګونه به ایشان ظلم روا میګردد- از لطف تان سپاسګذارم اما برمن بازهم ببخشایید- من دانشمند نیستم - میکوشم یک دانشجو باشم و درجستجوی دانش روان ام- در کودکی شنیده بودم که از پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) نقل قول میکردند که وی فرموده بود
      اطلب العلم ولو کانو بالصین ُ یعنی علم را بیاموز حتی اګر در چین باشد
      من ازآوان کودکی تا هم اکنون در جستجوی فراګیری علم میباشم و آرزو دارم عمرم یاری نماید تا چند روزی دیګر بازهم توان یاد ګرفتن را داشته باشم
      در سرزمین شماومن فردی که یکسال به شکل پای ګریز به فاکولته رفته است اورا انجنیر صاحب میګویند
      کسی که چند صباحی به فاکولته فارمسی رفته است ُ وی را داکتر صاحب ووزیر صاحب می ګویند
      اما شما شنیدید و یا خواندید که وزیر دفاع المان را از وزارت دفاع بیرون کردند زیرا اسناد دکتورای وی تقلبی بود - بسا ازنوشته های رساله دکتورای وی از کتب دیګران دزدیده شده بود و از همین رو از چوکی قدرت وزارت دفاع عزل ګردید با وجودیکه لقب اشرافی داشت و از خانواده های فیوادلهای قرون وسطی المان قدیم ریشه ګرفته بود
      در مورد مشروطیت اول- دوم وسوم شما نوشته اید که
      من صرف یک پرسش کوچکی دارم که به هیچ وجه جنبه امتحانی ندارد بلکه میخواهم معلومات خودم را تکمیل نمایم: اګر لطف بفرمایید درباره مشروطه خواهان اول ودوم وحتی اګر سوم هم باشد برایم معلومات دهید که کدام اشخاص وافراد را جزو مشروطه خواهان اول میدانید وچه کسانی را دوم وچه کسانی را سوم بااحترام پرویز بهمن
      اګر من مورد امتحان هم قرار ګیرم مینویسم که من نتنها همه نامها را بخاطر ندارم بلکه اګر نامیرا بنویسم ونامی دیګری را نه یقینن ازروی سهو و خطا خواهد بود و چنان سو تفاهم خلق خواهد نمود که ګویا من یکی را بردیګری ارجحیت داده ام
      من از چهار جلد کتاب میتوانم برایشما نام ببرم که در مورد مشروطیت بحث هایی مفصل دارند
      یک- افغانستان در مسیر تاریخ اثر میر غلام محمد غبار
      دو - استبداد ومشروطیت.... اثر پوهنیار فرزند میر قاسم خان
      سه - تاریخ مشروطیت اثر عبدالحی حبیبی
      چهار- در باره مشروطیت اثر از یک استاد در پوهنتون کابل ( با تاسف همین لحظه نام کتاب ونویسنده بخاطرم نیست )
      در مورد نام های مشروطه خواهان شما میتوانید با قبول زحمت در اثر میر غلام محمد غبار- افغانستان در مسیر تاریخ جلد یک از صفحه ۷۱۶ به بعد مطالبی زیر نام نهضت دیموکراسی را بخوانش بګیرید - بسا از پرسش های خود را درمورد مشروطه اول و دوم پاسخ خواهید ګرفت
      همچنان در مورد مشروطه خواهانی دردوره هفت شورای افغانستان شما میتوانید از دکتر عبدالرحمن محمودی
      میرغلام محمد غبار- براتعلی تاج - سرور جویا-وهمرزمان وهمسنګران شان هم نوشته های از میر محمد صدیق فرهنګ - محمد اصف آهنګ - دکترحسین بهروز- دکتر ساعد و محققین ایرا بخوانید که زحمت کشیده اند
      البته شما میتوانید در ګوګل بنام مشروطه خواهان افغانستان جستجو نمایید- ببخشید که من در این مورد نمیخواهم زیاد تروقت ګرانبهای شما را بګیرم- من خودم هنوز دانشجو میباشم و میخواهم بدانم ومیدانم که نمیدانم
      و به همین ترتیب شما در افغانستان متوجه میباشید که با القاب علمی تا چه حد ظلم روا میګردد۰
      من از زمان کودکی شنیده بودم که
      ز ګهواره تا ګور پی دانش بجوی
      من هنوز نیم قرن واندی از عمرم را پشت سرم ګذاشته ام و از بام تاشام میخوانم ومیشنوم تا بدانم و میدانم که نمیدانم
      باسپاس فراوان
      باقی سمندر

    • عجب باقی خان سمندر چندی قبل خود در باره تحصیل اش , زمان و مکان ... ان معلومات داده بود فکر کنم سالیکه شامل مکتب یا فارغ شده بود منی حقیر هنوز تولد نشده بودم پس حالا چگونه ایشان دانشجو شده اند !! شاید دلیل بیاورند که از گهواره تا گور دانش بجوی.

    • باقیخان
      این متل اوغانی تان را نادرست نوشته اید "دی پردی کت تر نیمو شپو باندی دی " معنا ان میشود تخت مردم تا نیم های شب ها بالای ان است . حال خود قضاوت کنید که برداشت اولین من در باره بایگان و سمندر خیل که یک فلم هندی نیز بنام bullet نیز درست کرده بودند درست یا نه !!

      شاید از ان محمد زایی های دورگه فارسی زبان شده ها باشید !!

      به هر صورت درست ان میشود :
      د پردی کت تر نیمی شپی دی - تخت مردم یا چپرکت مردم یا بستره مردم تا نیم شب است!!!

    • باقی سمندر
      سرطان سال ۱۳۹۰
      جولای سال ۲۰۱۱

      سحنی کوتاه با آقای خان
      بلی من تا بمیرم در جستجوی دانش وفراګرفتن علم خواهم بود- بر بنیاد نوشته های ګذشته ام از زمانی که در مسجد رفته ام و با قاعده بغدادی و ا - ب - ت - ث --- به نزد شاد روان مولوی شاه مقصود شروع بخواندن نموده ام و بعدن در مکتب شامل شده ونخستین کلمه یعنی آب را خوانده ام و ازنخستین استادم در صتف اول ب لیسه حبیبیه استاد نورمحمد خان که یادش را ګرامی میدارم فراګرفته ام تا چګونه بخوانم - از آنروز تا حال بیشتر از ۵۲ سال میګذردو در همین مدت در جستجوی دانش بوده ام وآرزودارم تا بمیرم دانشجو باشم- در سر زمین شما ومن ودر سرزمین ما یکبار بخاطر داریم که عبدالرحیم نوین که داکتر ولادی ونسایی بود - وزیر فرهنګ افغانستان ګردید - همان نوین ای که ناشر جریده ترجمان بود و در این روز ها شاهدبم که یک نیمه دوا ساز و یا شا ګرد دوا سازی بنام آقای فاروق وردک وزیر معارف افغانستان است و فردی که مطیعه وزارت معارف را غصب کرده است ونامش را مطبعه نبراسکا مانده است و بنام عظیمی یاد میګردد قاضی القضات افغانستان میباشد - در همین شرایط ودر هر شرایط دیګر اګر من بشما و یا به انسان ای دیګر بنویسم که دانشمندم شما حق دارید - مرا نفرین کنید- اګردوست از روی لطف ومحبت مرا دانشمند بکوید ومن خاموش باشم- سزاوار نفرین بازخواهم بود
      دانشمند بودن یک اصطلاح اعطایی نیست که فردی برای انسانی اعطا نماید- دانش کسب میشود و من در راه کسب دانش تا بمیرم تلاش مینمایم
      امید وارم توانسته باشم بین خودم به مثابه دانشجو و دانشمندان اصلی ویا جعلی خط فاصلی کشیده باشم- به همه دانشمندان ارج میګذارم اما من دانشجو میباشم و در جستجوی دانش میباشم- در همین موضوع مورد بحث یعنی معاهده دیورند من تا هنوز از نګاه حقوقی صد ها مساله را نمی دانم- از نګاه تاریخی هم چنان-
      آنهاییکه اد عا دارند که میدانند و خود را عقل کل جلوه میدهند - این موضوع مربوط به آنها است- باز مینویسم که
      میدانم که نمیدانم و میخواهم که بدانم و در مستجوی دانستن ام و خود را دانشجویی بیش نمیدانم

    • سمندر صاحب سلام .

      مهم نیست از کجا و از کدام هستید مهم این است که به عرف و عادات و بی فرهنگی قبیله اویزان نباشید

      من چند بار ایکه به گله و تبار اوغانی در رابطه به شما تماس گرفتم خواستم بدانم که ایا راه انسانیت را اختیار کرده اید یا راه قبیله را چونکه بسیار کم افراد قبیله را سراغ داریم تا انسانی عمل و فکر کنند . اگر که چند بار خارج از موضوعه تماس داشته ام عفو نماید .

    • سمندر صاحب سلام .

      عفو کنید چونکه چند بار خارج از موضوع به گله و قبیله اوغانی تماس گرفته ام منظورم کنجکاوی در رابطه به ماهیت اصلی تان بود چونکه اوغان باسواد و روشنفکر را کمتر سراغ داریم که به قبیله و گله نه چسپیده باشند میگویند مار گزیده از ریسمان دراز میترسد . فرق نمی کند از کدام قوم تبار هستید مهم این است که راه انسان و انسانیت را پیش گرفته باشید .

  • خیر است برادرها. ملاشیراحمد اخند شاید احساساتی شده باشد ویا موقعیتش از یادش رفته که درزمان طالبها چه کاره بوده ویک لاف پتاقی زده است. شما وی را ببخشید

    • اگرکسی مخالف گف های جنرال است معلوم می شود که وطن خود را دوست ندارد ضرور نیست که درین وطن زندگی کند بروید غلامی چینایا یا ایرانیان کند اگر امروز خیبر ازما نیست یک وختی میرسد که ازما شود

    • قسیم جان سرش او (آب) نخوری که معده ات را خراب نکند.
      پشتون انسوی خط ترا به بوت پاکی خود هم قبول ندارد اما تو دعوای مالکیت داری. برادر همین مرزوبومی را که در اختیار دارید کوشش کنید قابل رهایش انسانها بسازید ودیگران را به حال خود بگذارید که کار خود نیک دانند.
      بگذرید از دیورند و مردم مفتخور ان که خون هردو جناح را چوشیده اند. غیر قاچاق و مفتخوری ازمردم ان وغیر سنگلاخ از سرزمین ان چه حاصلی خواهید داشت؟
      مردمی که ده ها سال با همدیگر در یک وطن و تحت یک لوا بسر بردند با هم مشکل دارند و تو حالا یک مشت مفت خور دیگر راهم به ان می افزایی.

    • ماما جان درود و سلامم را بپذیرید . هدف قسیم جانرا ندانستید . قسیم جان میخواهد با لر و بر کردنهای اینور و آنور دیورند اکثریتی را که در اوغانستان خواب دیده و تبلیغ می کنند ، عملی نمایند . تا امروز قسیم و قسیم مانند ها نمی خواهند و نمی گذارند که سرشماری باشنده گان این سرزمین عملی گردد و معاهده خط دیورند را با وجود وصیت نامه ها واسناد دستخط شده روشن و انکار ناپذیر نیکه های خود قبول ندارند ، چرا ؟ میترسند که هرچی در دیگ است در کاسه میبراید و باز این خجالتی و بی آبرویی اکثریت دروغین را به کدام در ببرند ؟ برایشان فرق نمی کند که در آنطرف خط سنگ است ، کلخ است و یا هیچ چیزی نیست ، همین کفایت میکند که لر وبر را به ترتیبی گد و ود کنند تا آب خِط شود و ماهی طلایی در تور شان بیافتد !!

    • برادر غزیز مزاری صاحب احترامات بنده را بپذیرید!
      نمیدانم این غولهای پیرو فاشیزم چه خواب میبینند. همو ضرب المثل سابقه بیادم امد که میگن : شاه خیلی خبر نه و عروس خیلی دنگ دنگ داره.. پشتون های انسوی سرحد از نام افغانستان نفرت دارند ولی اینها دهل وحدت با ایشانرا برداشته اند. انها میگویند برادر ما از دعوا گذشتیم ولی اینها میگن والله اگه بانیم ما شاهدی داده ایم.
      منطقا چه ضرورت دارند زندگی ارام و پر از درامد سرشار قاچاق خود را گذاشته به کشتی شکسته ما که امید نجاتش هم نیست پناه بیاورند.
      اگر پیروان فاشیزم در بنیاد اندیشه خود تجدید نظر ننمایند داشته هم از دست شان خواهد رفت و انگاهیست که مانند خواب ملا نصرالدین چشمان را دوباره بسته و به 9 روپیه قناعت خواهند کرد.. اما چه سود که دیر خواهد بود.

    • ملا قسیم .

      بمانند امین و تره کی و جناب بوش عقیده داری هر که با شما نیست یا باشما عقیده نیست دشمن تان و از این سر زمین نیست .

      ملا شیر احمد کریمی اخوند زاده از این وطن نه بلکه از کوه های سلیمان یا پاکستان کنونی یست , نه از سیاست بو برده و نه از مسایل نظامی نمونه ان فرار درمحضر مهمانان حین مراسم جشن , عدم برگذاری جنش امسال , , حمله به مقر وزارات دفاع , "تیری" شوهر بی نظیر بوتو به کنرونورستان ...... و نبود امنیت در سراسر این خاکدان اشغال شده بواسطه یهودان ....

      این داستان یکجا کردن و یکجا شدن خیبر را از نازک زبان ها و دبل زبان های تان , از دمپکی و دولکی های تان , از نیمچه باسوادان تان چون نغمه بخت زمینه تره کی و خره کی زیاد شنیده ایم که لاف وپتاق ی بیش نبوده شما بخاطر اهداف شوم تان میخواهید دیگران را با خود یکجا غرق کنید , چنانچه داوودکل گوش فلک را کر کرده بود زمانیکه به قدرت رسید " رام " شد حفیظ اله امین در زمینه کمتر از او داد نمیزد زمانی رسید که همه چیز را فراموش و میخواست خود و کشور را چون جنرال تنی ملاعمر و گلبدین فدا پاکستان ومقاصد اش نماید .

      حرف شما ها از طریق بادرار تان پاکستان با چنایی ها نیز گوشکانی دارید نه دیگران . این یاوه گویی تاجکستان ازبکستان ترکمنستان ایران وروس تان بخاطر زیر خاک کردن ... تان چیزی بیش نیست .... تاریخ به کرار ومرار ثابت نموده است که اوغان غاصب ,غلام ,متجاوز به حد مردم , اسلام و انسانیت بوده است بادار های مشهور تان انگریز و پاکستان در این اوخر امریکا و سعودی ....یست

    • ملا شیرمحمد افغان واقعی است که در برابر حملات پاکستان خود را خاموش گرفته است وبعدا مانند ببر کاغذی در تلویزیون طلوع می اید ولاف وپتاق از سند وپختونخواه میزند. اگر غیرت داشت حداقل جواب راکت پاکستان را با مرمی کلاشینکوف میداد. ولی ملا شیرو و افراد نظیر وی وجدان خودرا, ضمیر خودرا و ایمان خودرا برای پاکستان فروخته اند ویک طفل هم میداند که داستان دیورند داستان تمام شده است واین سرحد رسمی وقبول شده و اراضی پاکستان است

      ملا شیرو که تنگش در حمله طالبان به وزارت دفاع سست شده بود وناخود اگاه تا یکهفته مواد غایطه اش به بیرون موج میزد با این لاف وپتاق ها پاکستان را دیگر هم تحریک میکند که دیگر هم در امورات داخلی کشور مداخله کند. باید ملاشیرو با این لاف وپتاقش سلب صلاحیت شود زیرا نظامیان هرگز حق ندارند که درمسایل سیاسی مداخله کنند. ملاشیرو خودش یک مزد بگیر پاکستان است ومانند وزیر دفاع افتخار خدمت به ای اس ای را داشته است وبا طالبان همکار بوده است

      هستند عده که هنوز هم خواب فاشیزم اوغانی را میبینند در حالکه خودشان در پرتگاه نابودی قرار دارند. این ها وحشیان از کوه سلیمان تا شده وبی فرهنگ وبی هویت هستند که گاهی داوود کل شان خودرا اریایی میخواند ومنتظر رسیدن قوای هیتلر بودند وامان الله هیتلر را برادر عزیز خطاب میکرد وگاهی اشخاصی مانند یون ورفیع احدی خودرا پدر در پدر یهود میخوانند وادعا میکنند که اقوام گمشده یهود انها هستند. وگاهی زردشت را پشتون میخوانند و اوستا را میگویند که به پشتو است. ایا اینقدر تناقض گویی در کدام مردم دیگر هم وجود داشته که هم یهود باشند وهم زردشتی وهم اریایی جرمن باشند وهم یهود؟ بیچاره ها خود گم شده هستند. هزاره ها خوب است حداقل معلوم است که از مغولستان امده اند وتاریخ مغولها از مغولستان تا دروازه های برلین میرسد تاریخ شما چی است؟ افتخار تان به احمد ابدالی است که زنگ بسته میکرد وبه ترکان ومغولان سپاه نادرافشار........میداد!

  • salam dostan khob hasten
    banazare ma bayat marze afg wa pakistan malom shawa wa dar zemn bayat ma marze dewrana qabol konem bakhatere ki age 30 million patan da jam afg ezafa shawa entehare zeyatar ham mesha albata mardom pashton khosh hastan adad kardan da nokari pakistan barayeshan zeyat fargh namikona chonki az afg nestan qawme nefren shode bani israeil hastan ama ma mardom hazara tajik ozbik az destan en qawm ranj haye zeyade dedem

<:forum:form_pet_message_commentaire:>

كى هستيد؟
  • اتصال
پيام شما
  • براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

يك سند اضافه كنيد




Kamran Mir Hazar: Editor-in-Chief / Email: editor at kabulpress.org

Copyright: 2003-2013 The Kabul Press: News, Discussion& Criticism | Afghanistan Press

کليه ی حقوق محفوظ و متعلق به سايت کابل پرس (افغانستان پرس) می باشد.