کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی و مداخلات غرب و شُرَکاء در افغانستان

رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی و مداخلات غرب و شُرَکاء در افغانستان

چهار شنبه 28 دسامبر 2011

نقش امین وحوادث خونین

شادروان نورمحمدتره کی, ظاهرأ برای حفیظ الله امین ارادت واخلاص عمیقی را به نمایش می گذاشت ,امین فرد پراقتدار ونیرومند رژیم بود وتلاش داشت تا به رفورم های جدال برانگیزخویش ادامه دهد.وی کمپاین عظیم ترور وکشتار را براه انداخته بود ومخالفین سیاسی خویش را دستگیرنموده وبه قتل می رسانید, وبنا برگفته" Wasily" Safronchuk"ما موراسبق بلند پایه وزارت خارجه اتحاد شوروی ,"امین ", در برابرمشاورت ها ونگرانیهای سران کرملین مبنی براهترازازتداوم پالیسیهای خونین اش اظهارمینمودکه : آیا استالین, سوسیالیسم را با دستکش های سفید بنا نهاد ؟

به منظورقطع صلاحیت ها ودسترسی های بیش ازحدامین درهرم ساختارقدرت,لاجرم آقای نورمحمد تره کی عازم ماسکو گردیدتا با رهبران کرملین وشخص لیئونید بریژنیف چگونگی برکناری امین را مورد بحث قراردهد.آقای تره کی انتظارداشت تا باقطع کمپاین تروریستی که ازجا نب امین براه افتیده بود , خواهد توانست تاهمکاری ماسکو را در را ستای مهارساختن بحران افغا نستان جلب نماید. اما این پلان بوسیلۀمارهای میان آستین افشا ساخته شد وبا مجرد رسیدن آقای تره کی درکابل , وی ازسوی حفیظ الله امین دستگیر وبه شکل مظلومانه وفجیعانه اعدام گردید.
حفیظ الله امین با توجه به تبعات اعمال خویش درقبال قتل شادروان نورمحمد تره کی متصوربود که با واکنش کرملین مواجه خواهد شد، وبنا برآن در یک ژست دوگانه، پروسۀ نزدیکی خویش با غرب را اغازنهاد. دستگاه "کی جی بی " تصورنمود که ممکن است حفیظ الله امین جاسوس " سیا "باشد. بر قول جنرال "ورینیکوف" قو ماندان نیروهای شوروی در افغانستان ، وابستگی "امین" با" سیا " به نگرانی عمیقی برای شخص اندروپوف رئیس " کی جی بی "مبدل شده بود. اندروپوف معتقد بود که هرگاه ما ,وجایب خویش را درقبال درخواست حفیظ الله امین جهت( اعزام نیروهای شوروی به افغا نستان) انجام ندهیم , امین مدعی خواهد شد که گو یا اتحادشوروی ازانجام تقا ضای وی اجتناب نموده وبدینوسیله این پندارباعث خواهد شد تا حفیظ الله امین بسوی آمریکا روآورده ودرنتیجه آمریکا نیروهای خویش را به افغانستان داخل خواهدکرد .

با درنظرداشت عوامل وانگیزه های متذکره , وباتوجه به پسمنظرتحولات کشورهای"هنگری" و"چک وسلواکیا" که با مداخله اتحادشوروی , تعویض رژیم ها درآنجا بطرزآرامی شکل گرفت بنا برآن برحکم تجارب پیشین, رهبران اتحادشوروی برای اعزام نیرودرافغانستان وبرکناری حفیظالله امین مصمم شدند.

در یک رویکرد دیگر,دراوج مسابقات تسلیحاتی دراروپا ,در واکنش به, جا بحایی های راکت های قاره پیمای شوروی , نا تو به تاریخ دوازدهم دسامبر" 1979" اعلام نمود که به استقرارصدها فروند راکت های کروزدراروپای غربی مبادرت خواهد ورزید.درچنین اقلیم پرتشنج جهانی ,وبا دید گاه مخاطره آمیزچشم انداز بین المللی دخالت در خصوص سرنوشت افغانستان, شام آنروز , جلسه عاجل بیروی سیاسی دایر واوضاع پیش آمده واعزام نیروهای شوروی را مورد بحث قرارداده ودرآنجا موضوع تامین امنیت سرحدات جنوبی اتحاد شوروی وترس ازظهورعناصر"فندمنتالیست" در مرزهای جنوبی و سرازیرشدن فند منتا لیست های ایران ودیگرکشورها درداخل افغانستان مورد نگرانی جدی واقع گردید.همچنان برقول "کارین بروتنتندس "معاون شعبه روا بط بین المللی حزب کمونست اتحادشوروی، درآنجا گفته شد که: مداخله اتحاد شوروی با توجه به سرگذشت تاریخی , وضعیت جغرا فیوی وطبع آزاد منشانه مردمان افغانستان , برای نظامیان اتحاد شوروی دشوارخواهد بود. بنا برقول " کرو چکوف" معاون سا بق " کی جی بی " سرانجام این نظریه انکشاف کرد که : درصورت که ما درافغانستان نرویم کدام کشوردیگری به آنجا خواهد رفت واین وضع امنیت جنوبی سرحدات کشورشوراها وکُل منطقه را برهم خواهد زد.
اهداف واقعی پیرامون اعزام نیرودرافغا نستان که درگفتمان ومصاحبه های اراکین بلند پا یه ومعتبروقت دولت وحزب کمونست اتحاد شوروی دراین ویدیوها متبارزاست, نه رسیدن به " آب های گرم " ونه تصرف حوزه "نفت خلیج" برای ارتش شوروی متبارزاست ,بلکه کلُ نگرانی آنها درآنزمان, برهم خوردن امنیت مرزهای جنوبی ونفوذ وخطرفندمنتالیست ها واحتمالاکشانیدن پای آمریکایی ها دروضع پرتشنج جنگ سرد درافغانستان رابیان میدارد.
هکذا به تاریخ 25 دسمبر1979 بیروی سیا سی کمیتۀ مرکزی درمورد اعزام نیروهای شوروی درافغانستان تصمیم قاطع اتخاذ نموده وده ها هزارنیروی نظامی با تانک وقطارموتورریزه زرهی حرکت خود را بسوی مرزافغانستان آغازکردند. ماسکوامید وار بود تا این ماموریت را طی هفته ها اکمال نماید.قابل یاددهانیست که بخشی قا بل ملاحظه این نیروها ازطریق هوا به افغانستان وبویژه میدان های هوای بین المللی کابل"خواجه رواش "وبگرام مستقرگردیده وبا توجه به تاریخچۀ حفیظ الله امین , کماندوهای مخصوص "کی جی بی" که بدستورحفیظ الله امین ماحول قصر"تاجبیک " جابجا شده بودند وحفیظ الله امین را درحالیکه تلاش مینمود تاخود رامخفی نماید ازپا درآوردند.
تصویریکه درخصوص دعوت ارتش شوروی وشیوه عملکرد برق آسای کماندوهای روسی برای امحای حفیظ الله امین وسقوط نظام وی، پدیدارمیگردد, باید خاطر نشان ساخت که دراین مورد تاکنون تفسیرهای معتبری از جمله آمادگی کامل دولت برای مشایعت این ارتش وابلاغیۀ هوشیارباش دولت درحین تردد قطعات, برای ملزم ساختن شهریان کابل جهت کشا نیدن پرده های سیاه برروی پنجره های منا زل شان ، بیان شده است که تذکارآن دراین نوشتارگنجایش نداشته وتصاویرمستند،همه رویدادها را بدرستی بیان میدارد.

ظهورآمریکا درکسوت جهاد

سران کاخ سفید که درآرزوی چنین روزی لحظه شماری مینمودند , روئیاهای شان جهت به تله کشیدن رقیب سیا سی شان به واقعیت مبدل شده وجریان" دعوت " نیروهای شوروی را به یکی ازداغ ترین مسایل جدال برانگیزبین المللی مبدل نموده ودریک واکنش فوری, بازیهای "المپیک" ماسکو را تحریم وبرحجم ارسال جنگ افزارهای نظامی برای پیکارجو یان مسلح در داخل پاکستان وافغانستان که پروسۀ ارسال آن بطورمخفیانه قبل ازاعزام نیروهای شوروی درماه جولای همان سال آغازشده بود , بیش ازپیش مبادرت ورزیدند .

موازی باانکشافات اخیرپیرامون حوادث افغانستان ,ایالات متحده آمریکا ،بر نامه های استرا تیژیک خویش را درلایی بیرق اسلام پیچانیده وشانه به شانه باهوا داران اسلام گرای خویش کاروان جهاد رابه چرخش آورد.معهذا" بریژنسکی" مشاورامنیت کاخ سفیدعازم پاکستان شده ودرکنارنظامیان خون آشام پاکستان ,بافراخواندن مخالفین دولت افغانستان (سر با زان خدا!) در یک گردهمآئی ویژه دریک نطق تحریک آمیزمذهبی گونه , نزدیک مرزافغا نستان واقع کوتل" خیبر" مخالفین دولت افغانستان را درراه تداوم "جهاد!" که درحقیقت انگیزه های واقعی آن ازتسلط بر" نفت "خلیج ریشه گرفته بودتشویق وترغیب نموده ودرهمانجاطو ریکه درتصویرفوق دیده میشود،افغانستان رابه معیت افسر(آی اس آی )به گلوله بست.

بریژنسکی ضمن تعهدات همکاری های نظامی وتسلیحاتی آمریکا برای مجاهدین، اعتراف نمود که ایالات متحده آمریکا , سلاح ها ومهمات ساخت شوروی را ازکشورهای چین , مصر, چک وسلواکیا , تهیه وآنرادرخدمت مجاهدین قرارمیداد.

جهاد وکوکب بخت پاکستان

بهانۀ جهاد درافغانستان وتاسیس" بانک خون "افغان درپاکستان,وایجاد پایگاه های تروریستی وتجاوزکارانه که برشانه های مردم افغانستان وآرزوی به آتش کشیدن وبلاخره استعمارسرزمین افغان بنایافته بود , این فرصت را برای پاکستان ایجاد نمود تا باایجاد چشمه زارهای بزرگ مالی که ازمنا بع باد آوردهء غرب وجهان عرب بنام جهاد افغانستان تدارک تهیه وتمویل میگردید ,پاکستان را به کشورنیرومند وشگوفامبدل نماید .

در تداوم برنامه ریزی خرابکارانه علیه جمهوری دموکراتیک افغانستان, بریژنسکی مشاورامنیت قصرسفید با جنرال ضیا حاکم خونخورونظامی پاکستان این مرکزشرارت وکانون شیطنت ملاقات نمود . پاکستان که پیوسته منافع" کلیدی" خویش را درافغانستان جستجومینمود آغوش خویش را دربرابرخواست های روزافزون ایالات متحده آمریکا، برای ایجاد پروژه های خونین بیش ازپیش بازنمود وکنگرهء ایالات متحده آمریکاکه تا آن زمان کمک های نظامی خویش را بخاطرتاریخچۀ بد پاکستان , جهت تلاشهای آنکشوربرای ساختن بمب اتم , نقض حقوق بشر ,وجریان قاچاق مواد مخدرقطع نموده بود بخاطر مساعی مشترک پاکستان در راه تحقق اهداف استراتیژیک امریکا درافغانستان , آنرا دوباره اغاز وبرای چرخانیدن ماشین جنگی پاکستان به دوران انداخت.

نبرد ارتش"َ سُرخ"شوروی با ارتش" سبز"آمریکا

قبل ازپیوستن سربازان شوروی درنبردگاههای کشور, برای آنها گفته شده بود که ایشان درافغانستان، در برابرآمریکایی ها این پیکار راانجام میدهند .باآنکه درآغازعدم حضورآمریکایی ها درصحنۀ جنگ برای سربازان شوروی سوال برانگیزبود اما بعدأ جریانات حقیقی پشت پرده واضح ساخت که آمریکا با تجهیزوتمویل ما دی ومعنوی برای منافع راهبردی خود توانست تابا تشکیل گروه های تروریستی و بسیج هزاران تروریست ازسراسرجهان،وداخل کشور،لشکررزمی "سبز " رابا ترکیب اعجاب انگیزدرافغانستان ایجاد نماید .

پیوست با اشتعال شدید جنگ سرد ,آمریکایها که پالیسی خارجی جیمی کارتررئیس جمهورآمریکا را ضعیف ارزیا بی مینمودند, درانتخابات سال 1980، رو نالد ریگن را به حیث ریس جمهورآمریکا برگزیدند.ریگن درمراسم "سو گند" متعهد شد که" استوره"های نظامی آمریکا را احیا خواهدکرد. وی احیای این استوره رابا ریزش خون افغا نها درصحراهای افغانستان ومشارکت ده هاهزا رگانگستردیوانه،تروریست و"او باش " عرب ،پاکستانی ،ایرانی... وتشدید جریان جنگ سرد ورویاروی با رقیب پیشین اش اتحادشوروی درجبهات نبرد افغانستان میدید, ازینروبلاوقفه ودرشروع ماموریت خویش به حجم کمک های نظامی برای" مجاهدین! "افغانستان افزوده وانبارسلاح های پیشرفته بشمول راکت های "استنگر"ومهمات جنگی را ازطریق پاکستان برای مجاهدین سرازیرنمود.

مجاهدین دسته های متعدد جنگی را که درخط قومی وقبیلوی منقسم شده بود ایجاد وهرازگاهی ضمن نبرد با سربا زان شوروی,به نبردهای خونین میان تنظیمی نیزپرداخته ونقش خویش را درترکیب احصا ئیۀ اغراق آمیزو توهم انگیز"دومیلیون شهید" افغانستان برجسته ساختند.

درجریان نبرد،مجاهدین، با تصرف وسایط نظامی مبنی برخصوصیات ویژهء خویش با روحیه چپاولگرانه آنرا ازکارانداخته واسباب وپرزه های آنراچپاول مینودند.

در بهبوهۀ اوضاع پرتشنج افغانستان وسرا زیرشدن سیل یی ازکمک های غرب ودول مرتجع عرب ازطریق پاکستان برای مجاهدین , دولت پاکستان ابتکارتوزیع این جنگ افزارهار را برای مجاهدین دردست گرفت وتلاش نمود تا به آرزوی تأسیس رژیم "بنیا دگرا"درافغانستان عناصر"اکسترمیست" وعمال خود چون گلبدین حکمتیاررا برای دسترسی کامل به سرنوشت کشور، به دایره اقتداربکشاند، بنا برآن، قسمت اعظم این کمک های باد آورده رادرختیارحکمتیارقرارمیداد. چنانچه Elikkarkowskiمدیردپارتمنت دفاعی قصرسفید درین خصوص میگوید :پاکستان به گروپهای درداخل افغانستان نیازداشت تا بتواند درآن اعمال نفوذ نماید،بدینوسیله قسمت اعظم کمکهای پاکستان برای گلبدین اختصاص یافت تابرای گروپهای دیگر؛
میتوان اظهارداشت که پیوند وهمبستگی احزاب ودولت های جمهوری دموکراتیک افغانستان واتحادشوروی براساس منا سبات ایدئولوژیک درچهار چوب اینترناسیونالیزم استواربود،اما شگفت انگیزاست تا بدانیم که کدام رشته ها ارتباط "آهنین "را،میان اردوگاه جهاد ودولت آمریکا پیوند داده بود؟
درروند تحولات سیا سی درکشورودرپایان فصل جنگ سرد،ارتش"سبز"نیزمتحول گردید وبه دو شاخۀ نسبتا متجانس منقسیم گردیدند،البته یکی آن بنام ارتش " سیاه"با ترکیب حزب اسلامی وگروه طالبان که به ابتکارآمریکا ایجاد شد واکنون هردوبه ارتش "ملیشه" پاکستان مبدل شده وظاهرأ با ارتش"سیا"درگیراست ،ودیگری بنام ارتش" رنگه"تحت شعاع سیاست امریکا ودرحمایت ازآن ، درتشکیل حاکمیت کرزی وبیرون ازآن فعالیت مینمایند.البته به نظراین قلم اکنون جئزرگه های هیولای تروریستی با زماندگان عرب، چیزی بنام "ارتش سبز" با تفکرات پیشین دیگردرافغانستان وجود نداردوهمگان با "تجاوز"امریکا درافغانستان به نوعی با بستن فصل (جهاد!) درافغانستان درچهارچوب سیاستهای بزرگ,قالب بندی گردیده اند.
ددلچسپ است که دیروزآنا نیکه درسنگرهای نبرد برای ویرانی وبربادی افغانستان ،درمقا بل اردوی جمهوری دموکراتیک افغانستان وارتش سرخ می رزمیدند ، لقب "سر با زان خدا" را ازآن خود نموده بودند وامروزهمۀ آنها در نبردعلیه ارتش غرب وآمریکا ازالقاب "تروریست" بر خوردارمیباشند.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






63 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی و مداخلات غرب و شُرَکاء در افغانستان

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • ضرب المشل است [ قرضــــدار که روی دادی طلــــــــــــــــــــــــــــــــبکار میــــــــــــــــــــــــــشه ]
    شما از خدا بیخبرها آتشی را به زندکی مردم افغانستان افروختید که تا امروز میسوزد و خدا خود میداند تا کی بسوزد و زمینه را برای دست اندازی بیکانکان باز کردید وحال که وضعیت روز بروز خرابترشده میرود قیافه حق به جانب میکیرید زهی وقاهت وبیشرمی شما درنیم باز وطنفــــــــــــــــــــــــــــــروشی امرای سابقه را با لکد کوبیده و چهارپلاق بروی اجانب وبد بختیهای ناتمام که آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــرش معلوم نیست باز کردید وحال توقع دارید که مردم کفن دزد ســـــــــــــــــــــــــــــــابقه را دعا کند .

    • كاشكى تو روى ميداشتى,عبدالله جان.ريشفيدى را مجاهد ميزد او كفت يك جند مشت بر دهنم هم بزن كه دلم يخ كند.بهتر است كه دهن كثيف خودرا از تعفن بازدارى.كسى را خدا بيخبر و خودرا خبر دار از خدا ميدانى,تو با خدا اين مثله را در ميان كزاشتى وحى برايت نازل شد كه,كه تو ان دوست من هستى؟
      بس به كدام اساس تنها تو ان هستى؟

    • این مقا له را بسیار عا لی یافتم خدا نو یسنده آنرا خیر دهد .امید وارم تا تما می جوا نب در گیر در برابر حقایق گردن نهند .این مقا له مثل آفتاب تما می زویای تاریک را روشنی بخشیده است امید ملت بیدار شودو33 سال دیگر انتظار نما نند تا از اصل جر یانهای پشت پرده آگاه شوند وباید همین اکنون که وطن در خون جوش می خورد بیدار شوند وبروند راه درست را بر گزینند.پا کستان نبا ید فر صت یا بد که باز هم از افغا نان برای ویرانی کشور شان استفاده ببرند ،مجا هدین با قی ما نده نباید مورد استعمال واقع گردند.دوعا شود که خدا مردم مان را آگاه وهویار بسازد.

    • برادر عبد الله جان سلام ،
      کو شش نکن از ادبیات سیاف برای محکوم ساختن حریف ات استفاده کنی , سعی کن که با منطق ومحا سبه حرف بزنی ، هر گاه توان تحلیل قضا یا را نداری بهتر است تا در باره پلوان گندنه صحبت نمائی .لطفا نوشته را قبول نکن اما فلم های امریکایی در این نوشته را ببین وملا مت را ملامت وسلامت را سلامت کن.یک شمع روشن شد پس از سا لها تاریکی اما زود خا موش شد ،البته در خا موش کردن آن خود شمع افروزان از جمله جنایت کار تاریخ امین جلاد بیش از همه دست داشت.بسیار وا قعیت ها را من در این مقا له یافتم هر گاه شما نیا فتید با چشمان دیگران نگاه کن.کدام شهر مدینه فکر میکنم نابود نشد یک سلسله استبدادی نا بود شد .یک طلوع دمید اما زود غروب کرد.در غروبش کار گزا ران رژیم یعنی خلقی ها نقش فعال داشتند. اما ویرانی های بیشتروبیشتر بو سیله مجا هدین صورت گرفت که بخاطر اسلام نه بلکه از برای پا کستان و نفت امریکا خود را فدا کردند.من از نو یسنده که فلم ها را بیطر فانه بر گردانی وتحلیل نموده است تشکر میکنم. ومطا لب تازه وراز های نا بیان را مستند بیان کرده است .

    • عبد الله جان سلام،برادر راستی تا زما نیکه این اسناد معتبر را ندیده نشنیده بودم فکر میکردم که خلق وپر چم قرضدار است .حا لا سخنان خود امر یکا یی ها وسا یر اسناد را که گوش میکنم واینکه مدیر سی آی ای میگوید که خون از مجا هدین بود اهداف از ما وبلیون ها دالر در این جنگ بو سیله امر یکا هزینه شد، فکر میکنم که برا دران مجا هدین البته رهبران شان قر ضداروبا قی بر آمد جمع حفیظ الله امین جلاد وآدمکش .امریکایی ها پای شوروی ها را در افغا نستان کشاند تا در این سرزمین انتقام جنگ ویتنام خود را بگیرد, پا کستان هم فر صت خوب برای نا بودی کشور یافت .مجا هدین مواد سوخت شدند!حا لا آگا هانه می بینیم که مکا تب کشور را که مال کمونست ها خو نبود اما کی ویرانی آنرا آغاز کرد؟...

    • جناب سمنکانی:
      نمیدانم چرا ترشی بار کردی . آیا برای از خدا بیخبر بودن کمونیستهای افغانستان باید وحی نازل شود تا بجناب عالی شیرفهم شود.خانه آباد خداوند عقل داده اکر از عقل احیانن باقیمانده تان استفاده نکنید دچار تعفن عقلی شدیدتر از فعلیتان میشوید .به حکم منطق نمیدانم که داری یا نه اکر کسی دریک جنکل آتشی کوچکی را شروع کند واین آتس تمام جنکل را بسوزد مقصر همان کسی است که آتش را شروع کرده است . و من هیچ وقت در پی دفاع از جنایتکاران زیر هر نام واسم ونژاد ومسلک که باشند نیستم .حالا با کدام وجدان شما از عمل حکومت کمونستها دفاع میکنید مکر اینکه شما هم شریک جرم باشید.

    • جناب کامرانی:
      به نظر من سیاف وتره کی وامین وببرک و و و و همه مشتی مزدور اند وچندان فرقی ندارند. کسیکه دلش به مردم و مملکتش نسوزد برای من ارزشی ندارد اما نوشتید که شمع روشن شد برای جامعه ما اما همین شمع مورد پسند شما بود که ملک را به آتش کشیـــــــــــــــــــد یک کمی فکر تان را بکار بیادازید. تنها کار خوبی که کردند اینکه رژیم سلطنت خاندانی را از بین بردند .

    • اى خير ببينى عبدالله جان!
      مثالت جندان درست نيست.ميتوان در جنكل اتش درداد ولى مراقبت بايد كرد كه هدف از بختن اش است نه دردادن جنكل.باز هم اكر اين مثال خودت را هم قبول كنيم ,برادر همه كشت و خون و جنايات از قوم بشتون است.انكليس را اورد, روس را اورد,عربى و عجمى بنام تروريست و بيناموس و خونريز را اورد,مزدورى با كستان را كرد.كتا بها را سو ختاند معلم را سر بريد,اثار تارجى را نا بود كرد.
      عبدالله جان اين ماين از صد سال قبل جا سازى شده بود كه بلاخره انفجاركرد.از سلا طين مستبد,بيرحم و خونريز همين ميراث مانده هيرويين,تريكاك و جنك ترياك.
      كدام اتش؟
      اتش را بول حرام ترياك افروخت.او ح ر ا م ى .

    • عبد الله جان گپ سمنگا نی را درست یا فتم .شما یکبار دیدید که دشمنان کشور به وسیله سلاح دین ، یکبار نظام اما نی را نابود کرد وسیاهترین صفحه را در تاریخ گشود وبار دیگر نظام داکتر نجیب الله را کمونست نام گذاشتاند وانرا نا بود کردند ونکاح بچه ها را در نحستین فر مان خویش به حیث نظام اسلامی در قند هار مروج سا ختند .فکر کنم حا لا زمان آن فرا رسیده است که دست به بینی ببریم تا عقب پشک خیز بر داریم.

  • لعنت خدا بر نوکران شرق و غرب، مخصوصاً بر اعضای حزب پرافتخار دموکراتیک جلق با انفلاق برگشت ناپذیر و فلاکتبار 7 ثور و مرحله جهنمی آن که سرآغاز بدبختی های افغانستان در طی 33 سال گذشته است.

    • ارجمند !
      اين نام مستعار عجيب و غريب را به خود انتخاب كردى,فكر نكردى كه اكر يكى از اعضاى فاميل محترم با كلمات مزخرف بر بخورد و هم بداند كه اين خودت هستى؟
      يك روز يك بيامى نوشته بودم ,يكى از دوستان با وصف اينكه نام مستعاربود برايم كفت كه اين بيام از خودت است.كفتم نى از من نيست خدا ميداند كه از كى است.كفت نى از طرز نوشته ات و غلطى هايت و همين ادبيات تو است.در دلم كفتم,تحت نام مستعار هم بنويسى بيدايت ميكنند.ازين به بعد در بيام نوشتن انسانيت و شرافت را در نظر ميكيرم.به برادر عزيز هم مشوره ميدهم نشود كه مانند من حقير روزى شر منده شوى.اخر ما وشما فاميل ,دوست,اقارب و نا موس داريم.
      باز هم هر كميوتر از خود نمبر و باسبورت دارد.
      اكر ميتوانى اين نام مزخرف كه نمايندكى از هرزه بودن ,بى شخصيت بودن خودت ميكند از خود دور كن.
      اكر تو اينقدر انسان بست و رزيل و بيشخصيت باشى اكر به كسى لعنت بفرستى او خوش ميشود و اكر تو از كسى تعريف كنى شايد او كريه كند.
      انتخاب بدست خودت.

  • نویسنده محترم واقعا" حقایق را نوشته است. دشمنان اصلی مردم همین اکنون بر مسند قدرت تکیه زده اند و مصروف زراندوزی اند.کدام قصر، شهرک، ویلا در دوبی یا زمین را سراغ دارید که از اعضای حکومت خلق و پرچم ، که حد اقل به گونه مثال خیانت آنها را ثابت کند؟؟ اکنون ببینید مجاهدین راه خدا ،هر کدام شهرک دارند ....دیگر شرم است که خلقی یا پرچمی را سرزنش کنید. آنها فرشته زمان خود بودند.

  • آقای کاکر ! بلآخره که از زیر چادری طالبان (اوغان ریشتین بچیان) تان لالا امریکن کله کشک کرد و دروغ حب وطن و غیرت خدا داد و مادر زادی طالبان تان هم که الترناتیفی دیگری در حفظ و نگهداشت ناموس اوغانستان نداشتند مانند روز روشن آفتابی شد که نوکر و مزدوری بیش نبودند و حال مستند همه دانستند که آنچی می نوشتیم حقیقت بوده . اینک شاید باز بگویی که این عارف عرفان هم نوکر روس ها است و نوشته هایش به نفع پرچمیان ، اما به عکس یادگاری چی ف میکشی ؟ شاید باز فاشیستان قبیله به افتخار عکس دسته جمعی اوغان ریشتین بچیان با باداران شان ، دولک بزنند ، اتن کنند و هی داد بکشند و چیغ سرکشند که ( دا اوغانستان زمونژ دا پختونستان زمونژ ).

    منتها کاکریان و روستاریان یک مطلب را باید بدانند که بار دیگر تاریخ تکرار نخواهد شد که با خون و زنده گی ما معامله کنید و وطن و سرزمین همه گان را به پاس گرفتن چوکی پادشاهی بفروشید . اینبار خیزش مردمی که درس عبرت از گذشته گرفته اند و با خون خود شهکار خوست ، قندهار و جلال آباد را آفریده اند فیصله کن خواهد بود !!

    • دوست عزیز یک نکته را به یاد داشته باشی،که از برکت باداران امریکایی بود که امروز دعوی پادشاهی را میکنید،اگر نه خررا چه به نمک. مانند شما وطن فروشان بودند که یک بار با روس معامله کردید و باردیگر امریکا را خوش آمدید گفتید.این از برکت پشتون است که امروز ابرو و عزت لیلام نشده، از شما مردم بعید نیست که بخاطری قدرت و پول هر کاری که خلاف دساتیر اسلام و شرف و عزت باشد انجام دهید.مقاومت و شجاعت پشتون امروز جهان را به لرزه در آورده، جهان هم به این پی برده که بدون پشتون ها حکومت و حکومت داری یک امر ناممکن است،در حالی دیگر ان را قبلاَ آزموده و دریافتند که بجز قطعه غنی و سواری لندکروزری که به پول دزدی بدست آمده،کاری دیگر از انان پوره نیست.امریکا و غرب هم میداند که بدون پشتون هیج وقت نمیتواند که به اهدافی که دارد به ان برسد، اگرچه شما مردم برای رسیدن امریکا به این اهداف هرکاری که از شما پوره بود کردید،حتاء اکثر شما از دین خود منحرف شدید و خدا میداند دیگر کدام کارها را کردید.بحر حال سرنوشت افغانستان در دست پوشتون ها است، و خواهد بود پس لطفاَ اعصبانی نشوید، شما کوشش کنید که از این مسایل دوری کنید چون که به شما زیب نمیدهد چیزی که شایان شان شما است،قطعه غنی،دزدی،ستایل زدن غربی و غیره و غیره.

    • بابر خان بایانی خان جلال ابادی .

      ها ها ها ها اوغان و غیرت ؟؟؟؟؟؟؟
      این برکت اوغان است که غرق درهروین و تریاک و انتحار هستیم . اگر غیرت داشتید چرا اجنبی ها را برای سوختن و کشتن دیگران می اورید چرا به سفارت خانه های خارجی قطار میشدید ...

  • • پشت شیشه برف می بارد
    • از هر ماتمی خیزد غمی
    • در سکوت سینه ام دستی
    • فرق دارد ماتمی با ماتمی
    • لاجرم در مرگ مردان بزرگ
    • ای دریغا عالمی
    • چه بر کودک من !؟
    • چار راهی بیست وشش سرطان
    • پسرم ، های های ، هق هق
    • گریه می کرد
    • دیو شب از دل تاریکی
    • خودم هم نمی دانم
    • بی خبر آمد طفلکم را برد
    • شیشه ی پنجره ها میلرزید
    • تا که نعره زنان
    • بانگ سر دادم
    • کو ....
    • آن کودک من ؟
    • شیشه پنجره ها
    • بشکست

  • Frank Anderson Fmr. CIA Dir. Afghan Taskforce:- "It is entirely true that these was a war that fought for our goals but with there(ashraar) bloods"
    In another word he say We used Mujahelin as a Condom.

  • آن جاودان

    در این عمر گُریزنده که گویی جز خیالی نیست
    تو آن جاودان را در جهان خود پدید آور
    که هر چیزی فراموش است و آن دم را زوالی نیست

    در آن آنی که از خود بگذری از تنگ خودخواهی
    برآیی بر فراخ روشن فردای انسانی
    در آن آنی که دل، دل رانده از وسواس شیطانی
    روانت شعله ای گردد فرو سوزد پلیدی را
    بدرد موج دود آلود شک و ناامیدی را

    به سیر سال ها باید تدارک دید آن، آن را
    چه صیقل ها که باید داد از رنج و طلب، جان را
    به راه خویش پای افشرد و ایمان داشت پیمان را

    تمام هستی انسان گروگان چنان آنی است
    که بهر آزمون ارزش ما، طرفه میدانی است
    در این میدان اگر پیروز گردی گویمت، گُردی
    وگر بشکستی آن جا، زودتر از مرگ خود، مُردی.

  • برای اینکه جنگسالاران هشت ثوری این قدر جنایت کردند، وطنفروشان هفت ثوری حالا اینقدر پرروی شده اند، که از جنایات شان مینویسند و بالای آن افتخار میکنند.
    نه برادر، آدم کشی و وطنفروشی هردو جنایت است، که به مردم این میهن رواداشتید. مهم نیست که این همه جنایت از جانب کودتاچیان هفت ثور یا جنگسالاران هشت ثور انجام داده شده است.

    • دوست عزیز و ارجمندم نادرجان درود و ادب پیشکش تان بادا . پیام تان خواندم و بگذارید کمی در پیوند بآن دیدگاه خود خدمت تان بنگارم . اگر در رویداد های هفت و هشت اردیبهشت (ثور=نرگاو) بیطرفانه بنگریم ، روندیست که کشورگشایان بر مردم و سرزمین مان چی آنرا می خواستند یا نمی خواستند ، به زور و ستم بالای ما برمی نهادند و وامیداشتند تا جنگ بیآفرینیم و یکدیگر را بکشیم و در پایان پیمان نوکری خود را با دستان خود دستخط نمائیم . خردمندانه وعاقلانه اینست که انگیزه های نمایشنامه خیزش نظامییان اوغانی را در اردیبهشت ، باید در بیرون از اوغانستان جستجو نمائیم و بپالیم تا سرزنش کردن هنرمندان نوکار که درنمایشنامه فقط بازیگر بودند .

      آمریکا در زمان فرمانروایی داود خان اراده کرده بود تا منافع استراتیژیک خود را در منطقه پیریزی نماید و افراطییانی مسلمان را هم در پاکستان زیرپوشش گرفته بود تا پشتوانه درونمرزی این هدف دشمنانه اش باشند که کودتای سوسیال پشتونوالی اوغانی آنرا شتاب بخشید ، نیرو داد و توانا ساخت .

      اگر کمی بالا بنگریم و دید خود را از جریانات اوغانستان بزرگتر سازیم در می یابیم که هدف نه تنها اوغانستان بوده بلکه آسیای میانه ، سرزمین تازی نشین نفت خیز و خاور دور هم شامل در بحران آفرینی غربیان بوده است . کودتای نارنجی در گرجستان ، اوکراین ، قرغزستان و اینک در قزاقستان ، همه انگیزه کشورگشایی های لالا امریکا و اکه انگریز است نه خواست و تمنای توده های ملیونی آن کشورها . شما یکبار انگیزه حمله بر عراق و اوغانستان را تحلیل و بررسی نمائید که امریکا بخاطرش حادثه یازدهم سپتامبر را آفرید و جان پنجهزار امریکایی را در یک روزگرفت تا به هدف رسد .

      همینگونه حوادث مصر ، لیبیا و اینک سوریه را بنگرید که فقط با هیاهو و بدو بدو یک تعداد اوباشانی که از گرسنه گی بیچاره شده بودند و جز دزدی و غارت کاری ازیشان ساخته نبود ، حسنی مبارک و معمرالقذافی را با کمک مالی و نظامی انگریزان و امریکائیان گویا با انقلاب سفید از پا در آوردند و اینک نمی دانند چی کنند و چگونه حکومت و دولت داری نمایند .

      در آن گذرگاه زمانی گناه هیچ کسی نبود جز مردم بیسواد و خوشباور خود ما که نتوانستیم دوست را از دشمن شناسایی نمائیم . حتی امروز که همه چیز و همۀ پلانهای کشور گشایان مانند روز روشن آفتابی شده باز هم ما مردم چنان غنوده ایم که اندوه ناک و غم انگیز است . همه دانستیم که درین کارزار ددمنشانه سی ساله نه مجاهدفی سبیل الله بوده و نه ام مبارزه اسلامی طالبان شریعت غرای محمدی ، همه و همه وطنپرستی سورخلقی ها و جهاد مسلمانان افراطی غرور بیجا و بیدانشی بوده و گول خوردن شرمگین و بی حاصل ، همه و همه کشتن مردم بیسواد ما زیر نام اسلام و دموکراسی نیرنگ بوده ، فریب بوده و جنایت امپریالیستان غربی دموکراسی فروش .

      امید دوست ارجمند ازین نوشته هایم نرنجیده باشید . کامگار باشید .

    • هفت ثور بر اساس داشته های جدید واین فلم ها ویک بار خر اسناد عبارت از طلوع وهشت ثور غروب میباشد.اما رژیم طا لبان روز قیا مت اما رژیم کرزی روزیست که ازهرسه مر حله تر کیب یا فته است البته به تر تیب روز های پیشین.

  • آقای نبیل مزاری سلام متقابل تقدیم میکنم.
    به همه گفته های تان در رابطه به امریکا و سیاست غرب موافقم، به جزء از دو نظر شما.
    اول، شما مردم ساده و بیسواد مارا مقصر همه بدبختی هایشان میدانید. اما من رهبران خاین، خودخواه و زراندوز را مقصر تمام بدبختی های این مردم میدانم.
    دوم، شما بین جناح خلق و پرچم تفاوت قایل اید. اما من رهبران هردوجناح را یکسان زائیده روس و خاینین ملی میدانم. برای من فرق نمیکند، که کدام یک شان بیشترآدم کُشتند یا بین خود چه اختلافات داشتند.
    امید که از من نیز آزرده نباشید.

    • ملگری نادر خان غدار .

      اما درباره مجاهدین راه خدا و شرابی های شاهی دهان گویی شکسته ...

    • دوست ارجمند نادر ! من حقیر نیز به دیدگاه شما احترام دارم و در حوادث خونبار سه دهه گذشته هیچ رهبری را مبرا و بی قصور نمی دانم ولی بیآئید کمی دقیق تر در ارتباط مردم ساده و بیسواد ما تعمق کنیم و بیاندیشیم .

      ببینید ، همین حالت جهاد در تاجکستان و ازبکستان نیز سرایت کرد ولی درایت و هوشیار بودن مردم باعث آن شد که این کشور ها ویران نشوند و خونریزی مردم عادی انکشاف نکند . ورنه همین حالت اوغانستان در آنجا نیز پیشبینی شده بود . چقدر مهاجر تاجکستانی و ازبکستانی در اوغانستان سرازیر شده بودند ؟ امریکا وملل متحد به سازماندهی کمپ ها در خاک اوغانستان آنقدر فعالیت نمودند که از حساب خارج بود ، ولی بی نتیجه ماند . چرا ؟

      در ارتباط جنایات خلق و پرچم اگر ما قانون نسبیت را در نظر نگیریم ، یا باطرفیم یا تبه کار ! چگونه میتوانیم همه را در یک ترازو وزن نموده داوری نمائیم ؟ آیا با این طرز تفکر چقدر عدالت ما بیطرفانه خواهد بود ؟ در پیشگاه قانون و عدالت هرکس به مقدار و حجم جنایت خود محکوم میشود نه اینکه به جرم یکی دیگری را جزا بدهند . ندیده اید در دکان قصابی که ، بز از پای خود و گوسپند از پای خود آویزان است !

      بلی ، اگر شما درین درگیری ها با طرفی همآوائید ، سخنی ندارم ! پیروزباشید .

    • چون نام مستعار هم بالایت قحط شده، پس نامت را پاچه گیرک میگذارم.
      آقای پاچه گیرک، برای دریافت جوابت یکبار به پیام هایم در زیر مقاله آقای باقی سمندر مراجعه کن.

  • باقی سمندر
    هفتم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۸ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی
    یک -
    چند ګام به عقب برای یک ګام به پیش !

    دوستان وخوانندګان ګرامی وارجمند
    سلام برشما !
    دیروز مقاله ای ازمن درمورد ششم جدی منتشر شد و هموطنانم باجروبحث هایی درمورد نبشته من اظهار نظر نمودند . درجریان تبادل افکار با هموطنان متوجه ګردیدم که بایست بسا از کارهایی پژوهشی اغاز یابد تا روابط سالهای قرن هجده ونزده تامروز و کم از کم پنجاه شصت سال اخیر مورد نګری قرار ګیرند و جوانان سرزمین بخاک وخون کشیده ما ګامهایی استوارتری بردارند تا پژوهش همه جانبه ای را آغازنمایند وادامه بدهند وبرای انتشار دادن افکار روشنګری ګامهایی محکم به بیش بردارند . این یاد داشتهای تند نویسی را به همه جوانان وطنم پیش ګش مینمایم تا بانقد این نبشه وافکارم من پیرانه سر را نیز مورد نقد قرار بدهند و درمجموع من نیز بتوانم از جوانان فرا بګیرم .
    ګفته اند ز ګهواره تاګور پی دانش بجوی .
    من خواهم اموخت ـ این یاد داشت ها درچند بخش منتشر خواهد ګردید .
    آغاز سخن
    . درمورد علل و انگیزه های کودتای هفت ثور و ریشه یابی آن چه از زمان سفر بولگانین و خروشف دردهه 1950 میلادی و یا قبل از آن و یا تاسیس دولت پاکستان در1947 بعد از جنگ دوم جهانی و سفر بری و تشکیل لویه جرگه برهبری داود و یا عدم پذیرش پیمان بغداد و بعدا سنتو یا « چتر حمایتی امریکا» بیش از نیم قرن می گذرد.و کتابهایی زیادی تاحال در توجیه و دفاع از نقش شوروی پیش و بعد از جنگ دوم جهانی به رشته تحریر در آمده اند. به همین ترتیب در مخالفت به آن. نگاهی مختصر به بسیاری از نشرات میرساند که در هر دو نوع ارزیابی موافقین ومخالفین، عنصر منافع ملی و استقلال افغانستان تقریبا غایب است و دفاع از پاکت وارسا و یا ناتو، دفاع از کومیکان و یا « دنیای آزاد» نسبت به منافع ملی افغانستان برجسته گی دارد. این نبشته مقدمه وتمهیدیست برای بحث همه جانبه درمورد علل وانگیزه های کودتای هفت ثور، نتایج کودتای هفت ثور درافغانستان ومنطقه و تا حدی به سویه جهانی از یک سو، ارزیابی طرح ها وعملکرد های مخالفین رنگارنگ و ریز و درشت کودتای هفت ثور پیش از کودتا و بعد از آ ن و چگونگی پیدایش زمینه های برای پیدایش و ایجاد جریان و پروسه حالت موجود افغانستان و منطقه و سطح جهانی درجریان جنگ سرد و بعد از آن تا امروز و در پایان ارایه طرحی با درس آموزی از دردناکترین روزها و لحظات افغانستان.
    شما امروزنخستین بخش این نبشته را به خوانش میگیرید و در آینده نه چندان دور من بازهم نتایج تحقیقات فردی ام راخدمت شما ارایه خواهم کرد.
    از کنفرانس با ندونگ در اندونیزیا و شرکت سردار محمد نعیم و هییات معییتی افغانستان و پایا ن کنفرانس و سفر جمال عبدالناصر و هییات بزرگ از دهلی به کابل و سرانجام نضج و قوام یافتن پیمان کشور های غیر منسلک هم در حدود نیم قرن میگذرد. اگر دکتو ر سوکارنو و بیشتر از یک ملیون نفر در اندونیزی بخاک وخون کشیده شدند و سوهارتو به قدرت رسانیده شد. باانهم خط کشورهای غیر وابسته و یا غیر منسلک به پیمان وارسا و یا ناتو.هم داشت شکل میگرفت.
    طرح پلان های پنجساله اول و دوم و سوم و پلان هفت ساله بعد از کودتای بیست و شش سرطان 1352در افغانستان همه حاکی از آن است که در منطقه تحت نفوذ شوروی که بعد از کنفرانس یالتا در جریان جنگ دوم افغانستان تقریبا جز آن ساحه بشمار میرفت، تغیراتی رونما میگردید. کنفرانس کمپ دیوید که میان خروشف و کندی و هییات آن ها برگذار شده بود، توافق در مورد « مسابقه مسالمت آمیز اقتصادی» در جنگ سرد را نشان میدا د. با نگاهی بسیار مختصر به اوضاع نیم قرن گذشته و چگونگی نفوذ دو قطب موجود آن زمان در جهان و سربلند کردن کشورهای غیر منسلک در می یابیم که نیروی نیابتی ای در افغانستان در دوران جنگ سرد شکل گرفت. که یکی بنام دفاع از« انتر ناسیونالیسم پرو لتاری» از خط مشی ماسکو دفاع میکرد و دیگری بنام مبارزه برضد کمونیسم صف آرایی مینمود. نفوذ از مراجع بالایی قدرت در دولت و هیات حاکمه تا محافل خرد و بزرگ در مدار جنگ سرد و جنگ نیابتی شکل میگرفت. یکی طرفدار نفوذ بیشتر شوروی و اقمارش در افغانستان بود ودیگری از امریکا و متحدینش. نخبه گان سیاسی در دولت و اطراف دولت نمیتوانستند تمایل شان را به یکی از کمپ ها پنهان سازند.
    زیر نام مبارزه مسابقه مسا لمت آمیز تدارک برای مسابقه قهر آمیز گرفته میشد.
    موجودیت افغانستان به مثابه کشور محاط به خشکه و کشمکش با پاکستان و ایران در نیم قرن اخیر تاثیر مستقیم بالای دولت وهیات حاکمه افغانستان داشته است.
    مردم افغانستان در مجموع از طرف دولت و حاکمیت در تاریکی نگهداشته شده بود. مردم از احوال گیرک میترسید و به یک دگر میگفت که :
    « دیوار ها سوراخ دارد، سوراخ ها موش دارد وموشها گوش دارند» پس مردم حتی ازسوراخ های دیوارهای خانه ای خویش میترسید و در یک فضای جدایی کامل میان دولت و مردم و نبودن سازمانها و محافل مدنی، « دولت خداداد افغانستان » هرچه دلش میخواست با رعیت و زیر دستانش میکرد. مردم از پیش روی عسکر و پشت سر قاطر سرکاری تیر نمیشد.
    من توجه شمارا به چند مطلب جلب مینمایم تا با هم بتوانیم ریشه های کودتا های بیست وشش سرطان و هفت ثور و کودتاهای بعدی را ولو بطور نیمه شفاف ببینیم. در بالا از « چتر حمایتی امریکا» سخن گفتم. اینک توجه شمارا به یاد داشت از « خاطرات سید قاسم رشتیا» جلب مینمایم :
    « موضوع چتر حمایتی امریکا :
    با رویکار آمدن (آیزنهاور) بعد ازاینکه سیاست ( جان فاستر دالس) وزیر خارجه امریکا جهت تشکیل پکت بغداد و پکت جنوب شرق آسیا برای حلقه کردن اتحاد شوروی و چین روی کار آمد، یک پیشنهاد به افغانستان هم داده شد که در آن ذکر شده بود: « ممالکی که خود را در خطر کمونیسم احساس میکنند، میتوانند از امریکا در خواست حمایت نمایند، امریکا حاضر است چتر حمایتی خود را بالای سر آنها قرار دهد»
    البته این پیشنهاد برای ممالکی که خود شان داخل پکت بغداد و جنوب شرق آسیا بودند کدام ضرورتی نداشت. هدف آنها مخصوصا متوجه ممالک بیطرف و غیر منسلک این منطقه بود، اما جوا ب دادن به این پیشنهاد بسیار مشکل و دارای باریکی های زیادی بود. اگر پیشنهاد فوق قبول میشد معنی آنرا داشت که به درجه اول اتحاد شوروی و بعد چین را ملتفت میساخت که ما نسبت به آنها مشتبه بوده و خوف واندیشه داریم، و اگر آنرا رد میکردیم معنی آنرا میداد که اصلا به چتر حمایتی ضرورت نداریم. یعنی از طرف همسایگان بزرک کمونیست خود هیچ گونه خطری را احساس نمی نماییم، که این بذات خود تسلیم بلاشرط به همسایگان مذکور و سپردن کشور را به مرحمت آنها افاده میکرد.
    پیشنهاد توسط یک دپلومات کهنه کار امریکایی بنام « جیمز ریچاردز James Richards به حکومت افغانستان سپرده شدو روی این موضوع مجلس وزرا دایر گردید. مباحثات طول کشیدو اکثریت به این نظر بودند که این پیشنهاد رد گردد. من در این مباحثات زیاد تر سهم گرفتم و طرفدار آن بودم که بطور قطع رد کردن این پیشنهاد کار بسیط نیست، زیرا اگر عملا کدام تاثیر نداشته باشد اثرات روحی آن زیاد خواهد بودو چنان وانمود میشود که ما دربلاک مخالف قرار داریم وآینده روابط ما با بلاک غرب کلا قطع خواهد شد ویک حالت غیر مطمئن را رویکار خواهد آورد. از طرز مباحثات معلوم میشد که سردار نعیم خان که وزیر خارجه و شخص مسؤول بودند طرفدار رد شدن این پیشنهاد بودندو عده ای زیاد وزرا هم نظریه شانرا تایید می کردند. برخلاف همیشه، این بار من مخالف نظریه شان قرار گرفتم. چون ماه رمضان بود ومجلس طول کشید، قرار شد همه برای افطار رخصت شوند وشب این مجلس دوباره در منزل سردار محمد داود خان دایر گردد. درمجلس دوم من هردو جنبه این موضوع را به وضاحت شرح دادم. سردار محمد نعیم خان گفتند خوب است خود شما برای این موضوع یک فرمول پیدا کنید.عرض کردم اشکالی ندارد ما برای آنها جواب میگوییم که کلمه«کمونیستی » را از این پیشنهاد حذف نمایند زیرا ما عجالتا از طرف اتحاد شوروی کدام خطر را احساس نمی کنیم و اگر کدام خطری متوجه ما با شد، از طرف پا کستان خواهد بود که متحد خود شان است. اگر آنها این کلمه را حذف کنند حاضریم تا از پیشنهاد شان استقبال نماییم. سردار محمد نعیم خان تبسم کرده گفتند شما به گمانم دکترین ایزنهاور را نخوانده اید. این که درآن ذکر هیچ تبدیل و تغییر در آن امکان پذیر نیست و به حیث نماینده مخصوص رییس جمهور امریکا آنرا برای توضیح وشنیدن دلایل طرف مقابل با خود آورده است. گفتم عفو میخواهم من اینرا میدانستم اما با وجود آن یقین دارم که حکومت امریکا چنین پیشنهادی را که در آن هیچ گنجایش تبدیل و تغییر نباشد بالای چندین مملکت مختلف که هرکدام آن از خود مشکلات، شرایط و موقف های خاصی را دارند تحمیل نخواهد کرد. با وجود آن عوض اینکه به آقای ریچاردز جواب رد بدهیم اگر بااین شکل ارایه شود یک جواب نرمتر بوده و شکل یک پیشنهاد متقابله را خواهد داشت که درآن صورت روابط ما باغرب قطع نشده و راه مفاهمه باز خواهد ماند. در تمام دوران مباحثات سردار محمد داود خان گوش میکرد وحرفی نمی زدند. وقتی گفتار من تمام شد، سردار محمد داود خان داخل مباحثه شده گفتند: «من طرفدار نظریه آقای رشتیا میباشم» و بعد از یک مبا حثه کوتاه همه به این فیصله رسیدند که به وزارت خارجه صلاحیت داده شود تا همین پیشنهاد متقابله را به نماینده رییس جمهور امریکا بسپارد. اگر قبول شد برای ما یک موفقیت بزرگ است و اگر نشد باز هم در ریکارد وزارت خارجه باقی خواهد ماند. سردار محمد نعیم خان بزرگواری کرده این نظریه راقبول کردند. اتفاقا اقای (ریچاردز) این پیشنهاد را باخود برده و مورد قبول حکومت امریکا قرار گرفت. خوشبختانه درآن موقع نه کدام واقعه رخ داد و نه ما محتاج به چتر حمایت امریکا شدیم. » (خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا صفحه 121 تا 123 )
    لابد خواننده های ارجمند خواهند پرسید که این مساله چه ربطی به موضوع کودتای هفت ثور 1357 دارد؟
    شاید برخی از اعضای بلند پایه ایکه از فرکسیون های پرچم وخلق و دیگران شریک در قدرت بودند.، گفتار بالا را دال بر گویا حقانیت خود شان جلوه دهند و عده ای که هم اکنون زیر «چتر حما یت امریکا : » تکیه برقدرت واقتدار و تاسیس پایگاه های نظامی را توجیه کنند.
    « چتر حمایت امریکا » آنزمان برای توجیه « حلقه کردن اتحاد شوروی و چین » مطرح بود و اینکه طناب دار به حلق شوروی آویخته شد و پوتین از فروپاشی شوروی به مثابه فاجعه ژئو پولیتیکی قرن سخن میگوید کمربند محاصره ای چین تنگ تر میگردد. و ملا محمد عمر و ملا و شرکا ابزار و توجیه تبلیغاتی برای استراتیژی است که بعد از جنگ دوم جهانی مطرح شده و اینک بعد از فروپاشی شوروی و پکت وارشا و اقمار شوروی درخدمت جهانی شدن قرار میگیرد.
    نیروهایی که به نیابت از شوروی آنزمان و برضد امریکا و متحدینش سر وسامان یافتند، بوسیله کودتای هفت ثور به اقتدار رسیدند.که من حرکت و نظم درونی آنهارا با ارایه اسناد درونی وبیرونی فرکسیون های متعدد « حزب دیموکراتیک خلق » آن روزه و پیش از کودتای هفت ثور وبعد از آنرا در بخش های متعدد این بازنگری مطرح خواهم ساخت. نیروهای که به نیابت از امریکا و غرب در افغانستان شکل گرفته بودند. از بدو پلان پنجساله اول تا کودتای داود در 26 سرطان و پیش و پس از آن تاامروز یکی به دنبال دگر به اشکال خونین و غیر خونین جلوه گر شده اند. یک عده زیادی هنوز در قطار ذخیره و یا ریزرف اند. و به گفته راننده ها ی کابلی، هنوز افراد شتپنی منتظر قدرت اند تا زیر چتر حمایتی در مواقع گویا اضطراری به میدان آورده شوند. ـ اینک «امریکا را ه های حمایت از مر دم افغانستان را بررسی میکند » و طرفدار « همکاری دراز مدت با افغانستان» است و با تاسیس پایگاه های نظامی و باحضور هزاران سرباز امریکایی در افغانستان خواستار اسقرار تا وقت نامعلوم اند.
    .....
    .
    ...
    ادامه دارد - پایان بخش یک

    آنلاين بنگريد : رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی و مداخلات غرب و شُرَکاء در افغانستان

  • بخش دوم - پیوسته به
    ګذشته

    .....
    . عجب روزگاریست نازنین من !
    یک عده ای از دنیا بیخبر و باخبر به شکل خدایی خدمت گار در توجیه این حالت برآمده اند و عده انگشت شمار برمن زر و زور نشان میدهند تا انگشتم را بشکنم و از نوشتن خود داری ورزم.
    برای آنهاییکه علاقمند خواندن مقاله های تبلیغی اند و با مرده باد گفتن وزنده باد گفتن عادت کرده و پرورش یافته اند، خواندن این بازنگری جالب نخواهد بود ولی برای آنهاییکه میدانند که تاحال مردم افغانستان قربانی اهداف نیروهای جهانی و منطقه و ایادی داخلی آنها شده اند، شاید جالب بوده و زمینه ای گردد برای بازنگری و تدوین یک استرایژی و تاکتیک های ملی دموکراتیک برای مردم امروز ونسل های فردای افغانستان، تا اینکه روزی افغانستان مستقل، آزاد ، آباد ، شگوفا ن ومترقی بوجود بیاید و نیاز برای توجیه « چتر حمایتی برادر کوچک.و بزرگ » یا « همسایه کبیر شمالی:» یا همسایه های توسعه طلب صغیر نباشد. اگر کمی بازهم به عقب برمیگردم یعنی اقلا به پنجاه سال به عقب.، این به منظوریست تا خطی برای امروز و فردا و اقلآ صدسال آینده را در جاده ناکوبیده بکوبم و ترسیم نمایم.
    برمیگردیم به عقب : شاد روان سید قاسم رشتیا نوشته بود که :
    «وقت پروگرام انکشاف دهات رویدست بود که کارآ ن به چندین وزارت خانه تعلق میگرفت. ما وزارت های ذیعلاقه را یکجا کرده و کمیته مختلط تشکیل دادیم و یک محل راهم برای آغاز عملیات انتخاب نمودیم.
    در همین موقع پروگرام ( نقطه چهار ترومن) که مقصد آنها کمک های اقتصا دی و تخنیکی حکومت امریکا بود. در افغانستان تازه روی کار آمد. کار این شعبه هم شباهت زیاد به کارهای هییت امداد تخنیکی ملل متحد داشت و از همین جهت شعبات مربوط آنرا هم محض از لحاظ ارتباط موضوع بدون انکه در زمینه کدام فیصله از طرف مقامات بالا صورت گرفته باشد، دوایر مربوطه به صوابدید خود به ما محول می کردند. برای انسجام کار آمرین، هردو شق را یکجا نموده پیشنهاد کردم که یک پروگرام مشترک ترتیب نمایند تا از یک طرف از تکرارعمل و اختلاط کار و تشتت جلو گیری شود و از جانب دیگر بصورت همکاری نتایج بیشتر و بهتر بدست بیاید. آنها به خوشی این تجویز را قبول نموده یک پرو گرام مشترک بصورت WORKING PAPERS یا اوراق کار ترتیب نمودند که مقصد آن تمرکز وهماهنگی تمام فعالیت های امداد خارجی در افغانستان بود. واین موفقیت بزرگ بود که در عرصه کوتاهی نصیب ما گردید. از طرف دیگر موسسات اختصاصی مختلف ملل متحد به ملاحظه پیشرفت کار علاقمندی بیشتر به افغانستان نشان داده، تعداد متخصصین و سویه آنها بلند رفت و کارها رنگ و رونق تازه پیدا کرد.
    من بکار خود راضی بودم . کار دلچسپی بود و فکر میکردم که بزودی موفق خواهیم شد به یک نتیجه مثبت برسیم مخصوصا که موضوع سروی منابع نفت زیر بحث بود و در آن باره با نماینده ملل متحد که یک هالندی بود مذاکراتی به عمل آمد و موافقه شده بود که یک هییات ملل متحد برای سروی بیاید. اگر چه روابط افغانستان با اتحاد شوروی شکل عادی داشت ولی بازهم یگانه اندیشه مخالفت با توسعه فعالیت های ملل متحد در افغانستان مخصوصا در صفحات شمال از طرف آن کشور متصور بود. با وصف این هنوز عکس العملی به میان نیامده و بنا برآن درحلقه ها حکومتی خوشبینی زیاد راجع به امکانات سهمگیری ملل متحد در بکار انداختن منابع طبیعی افغانستان و انکشاف دیگر شقوق و شیون مملکت موجود بود. به این قسم یکبار دگر خود را دریک جریان تازه و دلچسب سهیم وشریک میدیدم.ولی بازهم خود همین علاقمندی و حساس شدن موضوع سبب شد که مدت زیادی باین وظیفه باقی نمانم. جریان موضوع به این قرار بود که این انکشافات و ارتباط آن با پالیسی های بسیار مهم و حساس موجبآن گردید که اولیای امور بیش از پیش توجه خود را به اینطرف معطوف سازند وجریانات را در چوکات عمومی سیاست خارجی مورد مطالعه قرار دهند.
    چنانچه موضوع نفت وخواهش افغانستان از ملل متحد برای افغانستان برای اعزام متخصصین ممالک بیطرف برای سروی منابع مذکور که بیشتر امکان پیدایش آن در صفحات شمال افغانستان متصور بود، از یک طرف و پالیسی جدید حکومت امریکا که در اثر جنگ کوریا قیودی را برای ممالک امداد گیرنده در قسمت تجارت شان با کشورها ی کمونیستی وضع کرده بود.تا مواد حربی به کشورهای کمونیستی صادر نشود. از طرف دیکر ایجاب میکرد که حکومت روی این ملاحظات پالیسی عمومی خود را به مقابل کشورهای بزرگ مورد ارزیابی و تجدید نظر قرار دهد. برای این مقصد مجا لسی را در وزارت خارجه دایر ساختند تا بامطالعه تمام جنبه های موضوع، موقف حکومت در برابر جریانات مذکور تثبیت یابد. واقعا درسالهای اخیر، بعد از ختم جنگ جهانی و دیتانت (DETENTE) تشنج زدایی که در روابط بین المللی رونما شده بود. بالاثر افغانستان، با استثنای ظهور قضیه پشتونستان، در روابط خود باکشورهای بزرگ تصادمی را احساس نمی نمود. اما دراین وقت به تعقیب در گرفتن جنگ کوریا و تشدید جنگ سرد بین کشورهای شرق وغرب دفعتا خود را برسر یک دوراهی مشاهده میکرد و نمی دانست که آیا محض براساس منافع خود از سیاست مستقلی پیروی نماید و یا اینکه مثل گذشته اولتر مراعات همسایه های خود را مد نظر داشته باشد. علاوه از دیگر جنبه های سیاسی چیزی که اتخاذ تصمیم را مشکلتر میساخت این بود که لست موادی که امریکا عدم صدور آنرا به کشور های کمونیستی شرط ادامه کمک های خود قرار داده بود، اشیایی از قبیل پشم و پنبه نیز شامل آن بود که ظاهرا مواد حربی نبود. در عین زمان برای افغانستان مهمترین اقلام صادراتی و وسیله عمده تولید مواد ضروریه حیاتی مردم به شمار میرفت. چون من در این وقت نماینده ارتباطی حکومت افغانستان با هییات امدادی ملل متحد بودم، کمک های حکومت امریکا که با اساس پروگرام نقطه چهار ترومن آغاز یافته بود و کدام مرکز جداگانه در دستگا ه حکومت نداشت، و هم نظر به ارتباط با همی فعالیت های این دو دستگاه تا اندازه زیاد عملا به وظایف من تماس پیدا میکرد. بنابرآن چنان اتفاق افتاد که من هم در این مجالس برای عرض معلومات دعوت شوم. مباحثات مجلس بطوریکه ذکر شد از جنبه های اقتصادی تجاوز کرده و به پالیسی های بسیار مهم سیاسی تماس میگرفت.
    چنانچه در یکی از مجالس که درصدارت عظمی تحت ریاست شخص سردار شاه محمود خان صدر اعظم انعقاد یافت و در آن علاوه برعلی محمد خان وزیر خارجه و میرزا حیدر خان حسینی وزیر اقتصاد ملی، بعضی از مامورین وزارت خارجه نیز شرکت داشتند، مباحثه در اطراف جنبه های مختلف قضیه صورت گرفت. اصل موضوع و جان مطلب در این بود که اگر افغانستان به انتظار کمک های ا مریکا پیشنهاد آن کشور را قبول کرده و تجارت خود را با ممالک کمونیستی و به درجه اول با اتحاد شوروی محدود سازد. پس مواد خام یعنی پشم و پنبه خود را که خریدار عمده آن در انوقت شوروی بود، چه کند.؟ و از جانب دیگر به حیث یک مملکت بیطرف ما چطور زیر این قیود رفته میتوانیم و بالمقابل کمک های امریکا چه خواهد بود و از کدام راه ها بما خواهد رسید.؟
    ګرامی وارجمند
    سلام برشما !
    دیروز مقاله ای ازمن درمورد ششم جدی منتشر شد و هموطنانم باجروبحث هایی درمورد نبشته من اظهار نظر نمودند . درجریان تبادل افکار با هموطنان متوجه ګردیدم که بایست بسا از کارهایی پژوهشی اغاز یابد تا روابط سالهای قرن هجده ونزده تامروز و کم از کم پنجاه شصت سال اخیر مورد نګری قرار ګیرند و جوانان سرزمین بخاک وخون کشیده ما ګامهایی استوارتری بردارند تا پژوهش همه جانبه ای را آغازنمایند وادامه بدهند وبرای انتشار دادن افکار روشنګری ګامهایی محکم به بیش بردارند . این یاد داشتهای تند نویسی را به همه جوانان وطنم پیش ګش مینمایم تا
    برسبیل عادت باز هم در این مباحثات سهم فعال گرفتم و پیشنهاد کردم که تقاضای حکومت امریکا بصورت تام و مطلق قبول نشود، زیرا کمک های امریکا یک چیز مجهول است، هنوز کمکی به میان نیامده و اگر هم عملی شود به پیمانه ابتدایی و محدود خواهد بود. اما جلب مخالفت و ضدیت اتحاد شوروی برای ما خطر آنی دارد.برعلاوه داخل کردن پنبه و پشم در کته گوری مواد حربی روی هردلیل ومنطقی که باشد نه تنها معقول نیست بلکه از نقطه نظر افغانستان که همین مواد اقلام عمده صادراتی آنرا تشکیل میدهد و حیات اقتصادی مملکت به آن تعلق دارد، قطعا قابل قبول نمیباشد. باید در مورد افغانستان این اقلام از زیر قید و شرط کشیده شود. باقی افغانستان کدام مواد حربی از خود ندارد که به اتحاد شوروی و دیگر ممالک بلاک شرق صادر نماید. از اینرو برای قبول تقاضای امریکا عملا کدام مانعی باقی نخواهد ماند. بنابرآن ما باید با امریکایی ها به همین اساس و بروی واقعیت های مملکت خود بحث و قناعت شانرا حاصل نماییم.
    البته سپه سالار و علی محمد خان بیشتر از جنبه های اقتصادی متوجه عواقب سیاسی موضوع بودند و فکر میکردند که اگر دامنه جنگ سرد به طرف منطقه ما توسعه یابد و افغانستان احساس خطر نماید، برای پیش بینی چنین یک احتمال، وجود روابط حسنه و جلب علاقمندی امریکا لازمی خواهد بود. واقعا وقتی انگلیسها، که سالها خود را حامی افغانستان و در مواقع خطر مسئول مدافعه آن میشمردند، نیم قاره را ترک گفتند. خلای سیاسی بزرگی از این ناحیه احساس میشد.و همین مساله موضوع مهم سیاست خارجی افغانستان را تشکیل میداد که تاچندین سال این وضع دوام داشت تا اینکه در دوره صدارت سردار محمد داود خان با تثبیت سیاست بیطرفی مثبت و فعال و عدم انسلاک در پیمانهای منطقوی، سیاست خارجی اساسات ثابت و واضح بخود اختیار نمود. » (خاطرات سیاسی سید قاسم رشتیا صفحه های 94 تا 96 )
    برای آنکه اندکی سیاست بیطرفی وغیر فعال را با ارایه اسنا د معتبر مطالعه نماییم، لحظه ای بر میگردیم به سالهای 1967 تا 1970 و رشته سخن را به شادروان عبدالحکیم طبیبی واگذار میشوم تا بخوانیم که او چه دیده وشنیده است.
    «در جریان باز دید رسمی اعلیحضرت پادشاه افغانستان از جاپان حادثه مهم و غیر مترقبه ای اتفاق افتاد که لازم به یاد آوریست. در آن وقت مرحوم نور احمد اعتمادی صدر اعظم افغانستان بود که در دوره کارش روابط افغانستان و شوروی نزدیک و صمیمانه بود. زمانیکه معاون صدراعظم عبدالله یفتلی، وزیر تجارت وقت داکتر نورعلی و عده دیگر از وزرا و مامورین عالی رتبه برای همرا هی با پادشاه در مسافرت رسمی اش به جاپان تعیین گردیدند، صدر اعظم طی جلسه کابینه به وزرای متذکره هدایت اکید داده بود که از امضای هرنوع قرار دادی باجاپان جلو گیری به عمل آورند و باز دید پادشاه بایست صرفا یک بازدید دوستانه باشد. طی یک ملاقات خصوصی با اعلیحضرت پادشاه افغانستان برای شان توضیح نمودم که جاپان یگانه کشور پیشرفته صنعتی، اقتصادی وکلتوری است که با اساس قانون اساسی اش با وجود پیشرفت بیسابقه اقتصادی و صنعتی خود، تمایلات تفوق طلبی نظامی ندارد، بنا من از مقامات مربوطه تقاضا نموده ام تا یک قرار داد کلتوری و فرهنگی با جاپان را تهییه وغرض انکشاف روابط کلتوری و فرهنگی قرار داد متذکره را با جلا لتمآب (ایچی)
    وزیر خارجه جاپان به امضا رسانند. به همین رابطه تذکر دادم که چرا باید کشور ما به کشوری چون شوروی و یا یک کشور غربی دارای تمایلا ت تفوق طلبی وابسته باشد. در حالیکه جاپان قدرت نظامی ندارد و ابدا نمیتواند در افغانستان مداخله نظامی کند.پس چرا از این کشور تقاضای کمک تخنیکی و صنعتی ننماییم ؟
    مهمتر آنکه بنا بر شرایط جیوپولیتیکی، افغانستان دارای معادن با اهمیت آهن و مس می باشد که جاپان به آن احتیاج مبرم دارد اگر درجریا ن مسافرت و بازدید رسمی فعلی، اعلیحضرت شما از جانب جاپان بخواهند تا ما را در ساحه استخراج معادن و استفاده مفید از ذخایر آن کمک و همکاری نمایند، قدم موثری در رابطه برداشته خواهد شد. حضور شاه با این مشوره من اظهار موافقت نمود. اما حین طرح موضوع با آقای یفتلی معاون صدراعظم و داکتر نورعلی وزیر تجارت که پادشاه را دراین بازدیدش از جاپان همراهی میکردند، آنها برایم تذکر دادند که مجلس وزرا برایشان هدایت اکید داده تا هیچ نوع موافقه اقتصادی با جاپان به امضا نرسانند، چه درغیر آن مراتبی نا رضایتی همسایگان ما فراهم خواهد شد.
    وقتی موضوع را دوباره با پادشاه در میان گذاشتم خوب به خاطرم دارم که گفت « اگر افغانستان یک کشور مستقل و آزادست پس چرا باید از دیگران ترسید؟ ما باید از دانش تخنیکی هرکشوری برای اعمار افغانستان و رفاه وآسایش مردم آن استفاده نماییم»
    با درک این اشاره صریح که مبین توافق شاه با نزدیکی باجاپان و استفاده از دانش تخنیکی آن کشور بود، بلا معطلی در صدد آن شدم تا مذاکرات و بازدیدهای متخصصین جاپان را با پادشاه افغانستان سازمان دهم و از عده زیادی آنها خواستم تا به اقامت گاه اعلیحضرت آمده و در رابطه با مسایل عملی و کمک های جاپان در ساحه استخراج معادن افغانستان مذاکره و مفاهمه نمایند، ولی باتاسف، این امکان کمک های تخنیکی و اقتصادی جاپان در اثر مداخله آنی کشورهای ذینفع دیگر از هم پاشید. اما این ژست ظاهر شاه در زمینه قبول امداد تخنیکی و ارسال متخصصین جاپانی برای استخراج معادن افغانستان، بنا بر تبارز موقف مستقل و آزاد افغانستان قسمتی از تاریخ سیاسی کشور مارا میسازد» (خاطرات دکتور عبدالحکیم طبیبی – صفحه های 117 تا 118 )

    ادامه دارد - پایان بخش دوم

    آنلاين بنگريد : رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی و مداخلات غرب و شُرَکاء در افغانستان

  • بخش سوم -
    ادامه دارد

    انګیزه ها وعلل کودتاها در افغانستان
    اینک باشما گامی دیگر به عقب میگذاریم تا اندکی به انگیزه ها و علل کودتای هفت ثور 1357 نزدیک ترگردیم :
    شما خودتان البته بهتر میدانید که پنج سال پیش از کودتای ثور 1357 – کودتای 26 سرطان اجرا شد و در مورد این کودتا ها تا حال زیاد نوشته اند. در مورد کودتای بیست و شش سرطان 1352 هم حسن شرق و هم قدوس غوربندی و هم دیگران نوشته اند که هر یک از آن آثار مورد بحث قرار گرفته و تا هنوز بحث برانگیز میباشند. اینک توجه شما را به چند مطلب از عبدالحمید محتاط که یکی از مجریان اصلی کودتای 26 سرطان بود جلب مینمایم. او در کتاب 375 صفحه ای اش که زیر نام سقوط سلطنت منتشر ساخته است، مطالبی زیادی در مورد کودتا نوشته است که اینک برخی از قسمت ها را باهم بخوانش میگیریم.:
    « سردار داود به سخنان خود ادامه داد... حال که من به صفت یک فرد این خاک و منحیث شخص مسن و کهنسال بسر میبرم هرگز دربرابر کلیه رویداد ها ی جامعه خود با انکه میدانم این جامعه به کدام صوب مجهول کشانیده میشود، بی علاقه مانده نمیتوانم، در گوشه منزل نشستن و تسبیح بدست داشتن اکنون کار من نیست ! اگر چه من پیوند نزدیک به خاندان سلطنتی دارم و عضو آن میباشم و از کلیه منافع فامیل سلطنتی برخوردارم، برعلاوه دارایی فراوانی هم دارم. اما وقتیکه مردم خود را می بینم، در آن وقت است که عشق وعلاقه وطن مرا به فداکاری می کشاند. سردار داود در اثنای صحبت احساساتی شده بود و چنین به حرفهای خود ادامه داد: « من با شاه 57 سال در یک محل زندگی کردم و در یک بستر خوابیدم و در یک سفره نان خوردم ولی بارها اورا متوجه منافع مردم کشور کردم. در این مدت طولانی او مرا فریب داد و همیشه وعده میکرد که از حوصله باید کارگرفت. تا زمان فرارسد. تا اینکه ده سال قبل قانون اساسی ترتیب کردم و به شاه تقدیم نمودم تا شاه منحیث یک سمبول باشد. ! و حکومت مردم توسط مردم تحقق یابد. در آن مسوده قانون تذکر رفته بود که وزرا و صدراعظم از فامیل وخاندان شاه انتخاب نگردد و خودم نخستین قربانی این ماده قانون بودم، اما بعد ها ثابت شد که بدون مشوره شاه و فامیل او هیچ وزیری و هیچ یک رییسی تعیین و تقرر نیافت، و اما من از حکومت کنار رفتم. ! شاه خودش مستقیما در انتخاب مامورین دولت سهم داشت. این فریب ماهرانه ای بود که مرا دادند. من در مدت پنجاه وهفت سال شاه را شناخته نتوانستم که این اشتبا ه من بود. »
    ( صفحه 67 و68 کتاب سقوط سلطنت – نوشته عبدالحمید محتاط)
    سردار داود ادامه داده گفت :
    « بنگرید ! چندی قبل سردار عبدالولی با فامیل خود جهت اشتراک در تاج گذاری دوهزار و پنجصدومین سالگرد داریوش کبیر عازم تهران شد. گرچه شهنشاه از شاه افغانستان دعوت نموده بود تا دراین مراسم اشتراک ورزد ولی شاه دعوت را به داماد خود تسلیم نمود و دامادش به این دعوت سهم گرفت. زمانیکه مراسم بر سر مقبره داریوش برگذار گردید، شهنشاه در آنجا سوگند یاد کرد من همان سرزمین های باستانی را که تو حکمروایی داشتی، بدست خواهم آورد.
    در این سوگند نامه سوالی ایجاد میشود که کدام سرزمین ها؟ بلی آ ن سرزمینی که لابلای کتابهای کهنه هویدا میگردد، یعنی ازبکستان، خراسان و غیره نواحی امروزی افغانستان. ! آیا این مطلب از مغز امپریالیستهای غرب تراوش نمیکند ؟ که میخواهند روحیه همزیستی مسالمت آمیز کشورهای منطقه را متشنج نمود ه و خود بهره برداری های سیاسی نماید. آیا یک فرد افغان واقعا میتواند چنین چیزی را بشنود؟ نخیر ! او باید مجلس را ترک میکرد و منحیث احتجاج عازم کشورش میگردید. ورنه این مطلبی است که هرفرد وطن پرست این خاک نمیتواند آنرا ازیاد ببر د و فراموش کند. این مساله مغز هیچ افغان را آرام نخواهد گذاشت ؟ عبدالولی نه تنها اعتراض نکرد، بلکه از گفتار شهنشاه آریا مهر با احساسات گرم پذیرایی نمود. در اینجاست که باید آرام نبود. تا که زند ه گیست مبارزه است»
    (صفحه 70 و71 کتاب سقوط سلطنت نوشته عبدالحمید محتاط)
    البته چند ماه پیش از کودتای بیست وشش سرطان میان محتاط ودوستانش جر و بحثی صورت گرفته بود، که اینک شمه ای انرا باهم به خوانش میگیریم.
    «برعلاوه باید تذکر بدهم که کودتا احتمالا در هفته جاری عملی خواهد شد. من از پلان تفصیلی کودتا واقف نیستم و قرار گزارش سردار داود، همه چیز تکمیل است و افشاگری هم تا کنون صورت نگرفته ! از قوای هوایی و بخصوص رفقای ما تقاضا میشود، بعد از پیروزی پرواز های نمایشی را برفراز کابل اجرا کنند. با شنیدن این گزارش، هریکی از رفقا سوالاتی را طرح کرد و جوابی هم ارایه شد.
    در این میان یکی گفت که : »
    « چطور میتوان به شهزاده ایکه در دامان خانواده سلطنتی در دنیای ناز و تنعم نمو کرده باشد، و او بتواند به این اقدام ملی دست بزند، اتکا کرد؟ اگر چنین شهزاده ای منافع خانواده گی خود را در معرض نابودی قرار میدهد، دیوانه ای بیش نیست ؟
    در جواب گفتم
    « این سوال همین اکنون دارای جواب و تبصره نیست. همین قدر اعتمادیکه بالا من دارید برای انجام کودتا کافیست. بنابرین شناخت و صمیمیت هایی که وجود داشت، سهم گیری را در کودتا پذیرفتند.گرچه من میتوانستم در همان مقطع مثال های زنده تاریخ کشور را برای رفقا ارایه کنم. زیرا درسراسر تاریخ بیشتر از دوصد سال اخیر کشور ما، شهزادگان به اینگونه اقدامات مبادرت ورزیده اند. افغانستان هم اگر بخشی از قلمرو خود را از دست داد، ناشی از همین مخالفت های خانواده گی برادران وشهزادگان بوده است و بس. اگراز استحکام اتحاد ومناسبات دوستانه میان اقوام و ملیت های ساکن افغانستان جلوگیری به عمل آمد و زمینه برای مداخلات اجانب مساعد شد، فقط در همین جاه طلبی ها و مناقشات و منازعات درون فامیلی شهزاده گان بوده است»
    ( صفحه 80 و81 کتاب سقوط سلطنت. نوشته عبدالحمید محتاط )
    سقوط سلطنت و یک گام نزدیک تر بسوی کودتای هفت ثور:
    در اینجا منظور من این نیست که گویا حوادث مانند سنا ر یوی فلم از پیش نوشته شده بود و اکتور ها از سال 1351 تا حالا نقش های را که برایشان دایرکتر فیلم داده است، ایفا میکنند و یا بازی مینمایند. خیر اینطور نیست اما بدون مطالعه این اسناد نمیتوان به واقعیت ها وانگیزه های کودتاها و حوادث امروزی و چگونگی آسیب پذیری نظام استبدای سلطنتی نزدیک شد. آسیب پذیری نظام وشخصیت ها و نقش شخصیت ها را در یک برهه معیین و تلاش های رقابتی میان دو بلاک آنزمان و کشورهای همسایه و چگونگی سو استفاده از شخصیت ها را میتوان به صراحت دید. تد اوم این بازی و گذر از یک کودتا به کودتای دگر و زنجیر کودتا ها را میتوان یک یکی برشمرد و نشان داد که چگونه جامعه ما و شخصیت های اش آسیب پذیر بوده اند. ریشه های بدبختی واسارت امروزی ما در گذشته ها بایست جستجو گردد. اگر من یگان کتاب را نام نمیبرم و یا از کتاب زیاد تر یاد میکنم، این امر به مفهوم اینست که زودتر بخش یک این نوشته را به شکل ناتراش و نا خراش به نشر بسپارم تا اهل نظر و قلم با نقد این نبشته و بازنگری بخشهای از تاریخ افغانستان بتوانند دورنما را روشنتر ترسیم نمایند. من شما را به خواندن بخش از نوشته عبدالحمید محتاط باز هم دعوت میکنم:
    تابستان 1352 و غیبت شاه و سردار ولی از افغانستان وتدارک گامهای عملی کودتا :
    (« آوازه کودتا از هرگوشه و کنار در حلقات مختلف روشنفکری بالا شده بود و هرکس به شیوه های گوناگون روی تغییر سیستم اجتماعی و سیاسی کشور تبصره میکرد. همه با نظام فرتوت شاهی خسته شده بودند. و نظام نیز هم مشروعیت خود را از دست داده بود. شرایط برای پذیرش یک نظام مترقی تر مساعد شده بود.
    درهمین هفته، از درون زندان قلعه کرنیل، نامه ای از دستگیر پنجشیری برایم رسید.
    او به شیوه خاص خودش که داشت در یک پرزه کوچک به من نوشته بود :
    « راه ایکه ما میرویم عمر نوح میخواهد، یک شبخون بزنید و کاخ سلطنت را از هم متلاشی سازید»
    زمانیکه یاد داشت اورا خواندم، آنگاه به حیرت رفتم که چگونه خبر قیام مسلحانه ضد سلطنتی حتی در درون زندان رخنه کرده است ! پس بدون تردید عده یی در جریان قرار دارند. از آنجاییکه نه شاه در کابل حضور داشت و نه هم سردار ولی، پس تصمیم گیری برای خنثی ساختن قیام از حیطه صلاحیت کسی دیگری خارج بود. وزیر دفاع انتظار آنرا داشت تا شاه دوباره بکشور برگردد، آنگاه با مسئله برخورد جدی خواهد شد. ! روز بیست سرطان که مصادف به روز چهار شنبه بود، جنرال سردار ولی قومندان قوای مرکز از روم به کابل برگشت تا در غیاب شاه اداره امنیت کشور را بدوش داشته باشد. پس از راه پیمایی کوهستانات پغمان و شکر دره، در آنروز قطعه کوماندو از طریق کوتل خیر خانه داخل شهر شد و به بالاحصار کابل که قرار گاه دایمی اش بود ! جابجا گشت. روز های بیست و یک وبیست و دو سرطان آرامش شگفت آوری در کابل حکمفرما بود ! این آرامش قبل از توفان بود و همه انتظار و قوع حادثه یی را داشتند. روز شنبه بیست وسه سرطان هفته نو آغاز گشت،طبق معمول به وظیفه رفتم. از ان لحظاتیکه به محل قومانده گام نهادم، افسران موظف استخبارات مرا سایه وار مورد تعقیب قرار دادند. » )
    (از صفحه 271 تا 273 همانکتاب)
    به نظر من خواندن یخشهای بعدی هم در کتاب عبدالحمید محتاط جالب است اما نمیدانم که خواننده ها ی این نبشته تاچه حد علاقمند مطالعه جزییات اند. پس چند روز را پشت سر میگذاریم تا به شب کودتا برسیم.

    ادامه دارد -بخش سوم

    آنلاين بنگريد : رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی و مداخلات غرب و شُرَکاء در افغانستان

  • بخش چهارم
    ادامه دارد
    شب کودتا ی بیست و شش سرطان 1352
    « نام شب (انقلاب) بود و شماره آن 254. البته نام شب از محتوی زمان حرکت مسلحانه ناشی شده بود و شماره 254 مرکب بود از عدد 25و عدد 4 یعنی روز بیست وپنجم و عد چهار هم دلالت به ماه چهارم سال شمسی 1352 که سرطان باشد، میکرد. پاچا گل نام شب را به قطعه کوماندو و حبیب الله زرمتی کفیل تولی تانک داخل گارد شاهی رسا ند. من نام شب را به تمام گروپهاییکه در داخل شهر وظایفی گوناگونی داشتند، توزیع نمودم. ساعت یکنیم شب، زمان شروع حرکت قیام بود. البته تعیین دقیق زمان حرکت خیلی درست ارزیابی شده بود. در همین وقت بیشتر کسی در خیابان ها دیده نمیشد و عده ای هم به خوابهای گران رفته بودند. از زمان حرکت که یکنیم بجه شب بود تا ساعت شش صبح، وقت کافی پنداشته میشد که همه افسران تحول طلب وظایف محوله را بدرستی انجام بدهند. » ( صفحه 316 همان کتاب )
    خواننده ارجناک !
    شما لطف نمود ه این شب را در همین جا منتظر میباشیم و شما را به دیداری در خارج از مرزهای افغانستان در همین شب و روز کودتا دعوت مینمایم تا روابط دیالکیتکی قضیه را از درون و بیرون افغانستان اندکی ولو در تاریکی باشد، باهم نگاه نماییم و گامی نزیک تر به قضیه گردیم. اینک رشته سخن را به شادروان سید قاسم رشتیا میگذارم تا آن خدا بیامرز فقید چند لحظه ای با ما سخن گوید.
    رشتیا در خاطرات سیاسی اش مینویسد :
    « شانسی برایم دست داد تا در آغاز تابستان سال 1973 ( 1352 ) سفرهای کوتاه به هردو کوریا بنمایم»
    « عصر همانروز با طیاره کوریایی جانب مسکو حرکت کردیم زیرا مطابق اجازه مرکز می خواستم برای دیدن بعضی از اعضای خانواده که در اروپا بودند. مخصوصا ملاقات و تبادل نظر با برادرم فرهنگ که در یوگو سلاویا سفیر بود. برای چند روز به طور رخصتی به اروپا سفر نمایم.
    توقف در ماسکو و ملاقات با سردار محمد نعیم :
    توقف ما در ماسکو با زمانی تصادف کرد که جنرال محمد عارف به مرکز احضار و تازه داکتر محمد یوسف به حیث سفیر کبیر مقرر شده، اما پست خود را اشغال نکرده بود. با وصف این، تصا دفی رخ داد که بعد از سالها در همین جا با سردار محمد نعیم در منزل دامادش سردار عبدالعظیم غازی ملاقات نمایم. سردار با پیشانی باز و توضع غیر عادی از ما پذیرایی نمود و ضمن صحبت معلوم شد که با خانم خود برای دیدن پسرش به لندن سفر نموده و اینک پس از سیاحت اروپا، در راه بازگشت، برای دیدن دختر خود به مسکو توقف ورزیده است. چون میدانستم اعلیحضرت هم برای معالجه چشم خو د به لندن رفته اند، به جهت اینکه از چگونگی رابط خانواده گی اطلاع حاصل نمایم از احوال اعلیحضرت جویا شدم. بدون تردید و به لهجه بسیار احترام آمیز گفت الحمد الله وضح صحی شان کاملا اطمینان بخش است. عارضه چشم کدام چیز مهمی نیست. از این گفتار یقین حاصل کردم که ملاقاتی نیز در آنجا صورت گرفته است و نتیجه انهم رویهمرفته مثبت میباشد. بعد ها از زبا ن دیگران شنیدم که سردار درهوتل به عیادت اعلیحضرت رفته و باهم ملاقات نموده اند. ولی در آن ملاقات سردار عبدالولی هم حضور داشته است. که با موجودیت سردار عبدالولی نوعیت این ملاقات غیر از ملاقات تعارفی چیز دیگری تلقی شده نمیتواند.
    ناگفته نماند که این صحبت من با سردار محمد نعیم درست ده روز قبل از کودتای 26 سرطان صورت گرفته بود و از روی جریانات ما بعد چنان تصور میشود که لحن سردار و حتی شاید اصل ملاقات لندن نیز تمهیدی بوده باشد، و سردار میخواست در آنوقت به مقصد اغفال روابط را نورمال و یا در حال نورمال شدن جلوه دهد. همچنین توقف او در مسکو نیز در این وقت معنی خاصی را ارایه مینماید. مگر آنکه طوریکه خودش بعد از کودتا به بعضی اشخاص گفته بود که اواصلا از جریان اوضاع و آمادگی کودتا تا لحظه اخیر یعنی نصف شب 26 سرطان آگاهی نداشته است. که قبول این مفکوره با نزدیکی مشهود همیشگی دو برادر مشکل به نظر میخورد. به هرصورت، درحالیکه در آنوقت از این انکشاف یعنی امکانات نزدیکی مجدد شاه و سرداران قلبا خشنود گردیده بودم . روز بعد من و خانم جانب اروپا حرکت نموده پس از توقف های مختصر در بن، کولمار ( فرانسه) که پسرم درآنجا مشغول تمرین طبابت بود، روز 23 سرطان به بلگراد رسیدیم. ضمن صحبت با برادرم راجع به معطل شدن انتخابات، او هم اظهار تشویش نموده و گفت شاید این روی مقصد خاص صورت گرفته باشد که اغلبا به مقصد آمادگی بیشتر در انتخابات یا از راه حزب و یا از طرق پیش کردن کاندید های خاص عملی گردد. باقی هر دو اوضاع را پس از آشوب های طولانی رویهمرفته قریب آرامش ارزیابی نمودیم، که در تبادل نظر روی اوضاع عمومی افغانستان در شب قبل از عزیمت ما داکتر عبدالصمد سراج نیز حاضر بود. در ختم بحث فیلسوفانه گفت شاید این آرامی، آرامش قبل از توفان باشد،،،
    با این گفتار اندیشه برانگیز، در حوالی نصف شب از هم جدا شدیم. »
    ( به صفحه 378 تا 379 در کتاب خاطرات سید قاسم رشتیا مراجعه شود. )
    به اجازه شما به کابل برمیگردیم تا ببینیم که سردار داود و عبدالحمید محتا ط و یارانش در چه حال قرار دارند.؟
    شب کودتاِ 26 سرطان درکابل
    « ساعت به ده ونیم شب نزدیک شد، پاچاگل جانب دواخانه محمد رفت که درجوار بیمارستان صد بستر اطفال قرار داشت. زیرا، سردار داود در همین ساعت در جوار دواخانه انتظار میکشید. سردار داود میخواست در جریان آخرین تصامیم قرار داده شود و همچنین اطمینان حاصل کند که احضارات از چه قرار است ؟ طوریکه پاچاگل برایم حکایه کرد سردار داود در کنار دواخانه انتظار میکشید، موتر سیاه رنگش هم درکنار جاده ایستاده بود و دروازه های موتر باز بود و از داخل موتر صدای موسیقی غربی بگوش میرسید. داود خیلی ها خوش به نظر میخورد و با سیمای شاد و تبسمی تحسین آمیز پرسیده بود که :
    « رفقا در چه وضعی قرار دارند ؟ و شما چطور استید ؟» بعد از آن که سردار داود اظمینان حاصل کرد که راه برگشت بیشتر موجود نیست، همه مصمم اند که امشب سرنوشت نظام سلطنتی را روشن سازند.، فورا تغییر ی در روانش پیدا شد و گفت که :
    «امنیت مرا بگیرید و ارتباط مرا با همه تامین کنید که من بی خبر باقی نمانم ! »
    او از پاچاگل خواهش کرد که اورا تنها نگذارد ! پاچا گل از همان لحظه وظیفه مواظبت و مراقبت را بدوش گرفت.
    سردار داود دوباره به منزل خود برگشت و پاچا گل در صدد امنیت و ارتباط او گردید! من پاچاگل را متوجه ساختم
    « تازمانیکه حرکت آغاز نشود، تامین ارتباط او عملی نیست ! ما درآغاز حرکت وسایط مخابره را به قرار گاه اش انتقال میدهیم و کوشش میکنیم که ارتباطش تامین شود ! لیکن موضوع امنیت او را از همین اکنون بدوش بگیرید و باقی مسایل مربوط به امشب را تحت اداره و کنترول خواهم گرفت.!»
    ( به صفحه 331 و332 همان کتاب سقوط سلطنت مراجعه گردد.)
    « زمانیکه دیوار منزل سردار ولی با صدای مرمی تانک از هم ریخت، ناگهان چراغهای منزل دوم روشن شد و دستان سردار در روشنایی چراغ بالا شد..... محاصره سردار ولی طبق پلان صورت گرفت. دروحله اول سردار ولی حاضر نبود تسلیم شود و انتظار داشت تا دست کمکی برایش دراز شود. ارتباطش به بیرون قطع بود. ده نفر پیره دار در داخل حویلی او مواظبت میکردند.»
    ( صفحه 348 همانکتاب )
    « سردار ولی خواهش کرد : در بالا ناموس ام است کس داخل نشود. "
    امنیت را گرفتند و کسی به منزل دوم بالا نرفت. در همین اثنا سردار غلام حیدر رسولی رسید. او سردار ولی را یکجا با گروپ افسران به زندان موقت انتقال داد. تفنگچه سردار ولی در تصاحب پاچا گل قرار گرفت.
    در شب قیام، موضوع تامین ارتباط سردار داود یک امر سمبولیک بود زیرا او به هیچ صورت نمیتوانست نیروها را سوق و اداره کند. زیرا تمام نیروهاییکه داخل عملیات شدند تامین ارتباط را ضایع ساختن وقت میدانستند. برای اینکه امنیت سردار داود گرفته شده باشد و ارتباط با تمام قطعات اردو قایم شود، در شروع یک دستگاه ار 105 که قابل انتقال بود و میتوانست به فاصله های پنج کیلومتری ارتباط قایم کند در منزلش در نظر گرفته شد. برای انتقال این دستگا ه داکتر شرق وظیفه داشت. داکتر شرق بعد از ساعت یکنیم شب خود را به محل قومانده رساند و دستگا ه را با سه نفر افسران مخابره با خود انتقال داد . زمانیکه دستگا ه را از طریق پلوانهای کشت زار به موترش انتقال میدادند، تیزاب بطری دستگاه ریخت لباس وجلد موسی، افسر مربوط آسیب دید. داکتر شرق دستگا ه را به منزل سردار داود انتقال داد.، لیکن ارتباط قایم نشد.
    ساعت سه ونیم شب، محمد رحیم با دستگا ه مخابره که بالای موتری نصب بود، خود را به محل قومانده رساند. او تمام خیابانهای شهر را گشته بود تا منزل سردار داود را پیدا کند. هیچ کس نتوانست او را کمک کند. زمانیکه از جریان در محل قومانده از جریان آگاهی یافتم، او را دوباره با آدرس دقیق منزل سردار داود فرستادم. هدایت داده شد که در داخل حرمسرای او دستگاه را نصب کند. رحیم دستگاه را در حرمسرا نصب کرد و سردار داود اطمینان یافت که به حیث محور تحول قرار گرفته است !
    موسی شفیق صدر اعظم در استراحت گاه بند قرغه در منزل نوراحمد اعتمادی بسر میبرد و شاه ولی خان مارشال با همسرش در استراحتگاه تابستانی خویش در دره پغمان اقامت داشتند. دستگیری آنها دارای اهمیت خاصی نبود و هم تاثیری در پیروزی و یا ناکامی قیام نداشت. از اینرو تصمیم بدان شد که در خلال روز از اقامتگاه ایشان به مرکز انتقال و تحت مراقبت گرفته شوند. از جانب هم جهت گیری فرقه هفت قرغه هنوز روشن نبود و گروپهای گرفتاری معیین از دستگیری و انتقال آنها به مرکز عجالتا منصرف شده و وظایف را به روز بعدی موکول ساختند....
    افسران قطعات 4 و 15 زره دار پلچرخی بشمول سرور نورستانی، خلیل الله بابکر خیل، مولا داد فراهی، محمد یوسف فراهی، محمد اکبر زرمتی درحوالی ساعت 4 صبح به تجمع تمام افسران و پرسونل قطعات خویش پرداختند تا قبل از ساعت هفت قطعات تانک را داخل شهر ساخته و امنیت شهر را بگیرند.
    قدیر وعبدالا الله به احضار کارمندان لوای هشتاد و هشت توپچی، قوماندان عمومی قوای هوایی با جنرالان فعال آن، قوماندان امنیه شهر کابل دستگیر شدند.و عملا خطر نیروییکه به دفاع از نظام شاهی بپردازد از بین رفته بود.
    دگرمن رحمت الله صافی، قوماندان قطعه کوماندو که آنشب در بستر خواب بود، نتوانست جلو حرکت قطعه کوماندو را بگیرد که درسرنگونی نظام سلطنتی نقش اساسی داشت. او ساعت هشت صبح خود را به دروازه شرقی بالا حصار رساند تا داخل قطعه شود، قطعه ایکه خودش قوماندان او بود، اورا دستگیر و توسط تانک به زندان موقت انتقال داد.
    درشب 26 سرطا ن همه گروپهای گرفتاری وظایف خود را موفقانه انجام دادند.، به استثنای گروپی که وظیفه دستگیری جنرال حاجی سعید اکبر رییس ارکان قوای هوایی و مدافعه هوایی را به عهده داشت.»
    « از گارنیزون کابل گزارش داده شد که برای پرواز های نمایشی فردا بالای قطعات قرغه، ریشخور، و مهتاب قلعه آمادگی تام دارند و سه فروند طیارات میگ 21 در حوالی ساعت شش پرواز خواهند کرد.»
    « پس از آنکه اطمینان کامل از تمام گروپها و قطعات قوای هوایی حاصل کردم، ساعت شش صبح بود روانه منزل سردار داود شدم. پاچا گل و احمد ضیا قطعه انضباط شهری امنیت اورا گرفته بودند. رحیم دستگا ه مخابروی خود را در داخل حرمسرا جابجا نموده بود.
    گشت و گذار در اطراف کوچه منزل سردار داود بیشتر شده بود. زمانیکه بازمحمد خان مرا در نزدیک حویلی دید، اشک شادی از چشمانش جاری شد و مرا در آغوش کشید و گفت : « خداوند شما را خیر دهد که نظام سلطنتی را سرنگون ساختید. او دستم را گرفت مرا داخل دروازه درآمد منزل سردار ساخت. منزلی که همیشه درشرایط گذشته ای خیلی پنهان کاری داخل میشدم. از دهلیز داخل سالون شدم. در وسط سالون چهار چوکی پهلوی هم قرار داشت که از چپ به راست داکتر حسن شرق، سردار محمد نعیم، جنرال مستغنی، و حبیب الله نشسته بود. بمجرد آنکه داخل سالون شدم، همه از جا برخواستند و در این میان، تنها با سردار محمد نعیم معرفت نداشتم. بنوبت با آنها پرسانی کردم ولی جبیب الله مرا درآغوش گرفت و لحظه ای مکث کرد و گفت:
    قربانت شوم خیلی زحمت کشیدید
    حبیب الله گفت که صدر اعظم صاحب در اطاق دیگری است مصروف تهییه بیانیه میباشد. همه به جای خود نشستند و من داخل اطاق کوچک ایکه سردار داود مصروف تهییه بیانیه رادیویی خود بود داخل شدم .
    سردار داود با دیدنم از جا برخاست او را هرگز با چنان سیمای کشاده و خندان ندیده بودم. نخست مرا گرم در آغوش گرفت و برایم پیروزی بزرگ را تبریک داد و گفت:
    نقش شمارا تاریخ فراموش نمیکند. شما در برابر این ملت وظیفه بزرگی را انجام دادید.

    ادامه دارد .....
    یار زنده وصحبت باقی
    پایان بخش یک
    هفتم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۸ دسامبر سال ۲۰۱۱ میلادی

    آنلاين بنگريد : رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی و مداخلات غرب و شُرَکاء در افغانستان

  • این جنایتکار و تروریست با اسم مستعار محمد عارف و عکس تقلبی بی شرمانه از جنایتهای سی ساله تروریستان خلق و پرچم دفاع میکند و قیام مردمی افغانستان علیه تروریستان خلق و پرچم را مداخله خارجی ها قلمداد میکند

    این خلق و پرچم بود که دست به کودتا زدند و میخواستند که افغانستان را برای همیشه در حلقوم شوروی سابق فرو ببرند و برای نیل باین هدف کثیف خود یک و نیم ملیون افغان بیگناه را در گورهای دستجمعی سرنگون ساختند.

    همه جنایت و مشکلات که درافغانستان طی سی سال گذشته اتفاق افتاده است منشئه گرفته از همین کودتای خونین ثور و یا گوها سرچشمه گرفته است. متاسفانه این تروریستان خلق و پرچم در لباسهای مجاهد، طالب و حتی دموکرات بعد از سقوط طالبان نیز با قبولی غلامی خارجی ها پست های مهمی را در کنترول خود گرفتند و جنایتهای خود علیه این ملت را دوام دادند.

    نمونه اینها جنرال ویسا، حنیف اتمر ، جمیل چنبش و غیره است از هیچ نوع جنایت علیه مردم دریغ نورزیدند.

    • بيش كله خر ياسين خواندن.

    • تقدیم به باقی سمندر !

      امروز بهای هیزم و هود یکیست ++ چون مرتبۀ خلیل و نمرود یکیست

      در پیش کسانی که زغفلت مست اند ++ آواز خر و نغمۀ داود یکیست

      ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
      (پیش جانانۀ من کشمش و پندانه*یکیست) ++ مگس دوغ شدن و پرپر پروانه یکیست

      اینجا که دیگر احمقی را ارج نهند ++ کارگر گلخن و سیمین تن میخانه یکیست

      *- هدف از پندانه ، پنبه دانه است .

    • کبیر
      برادرما! حقیقت را بیان کرده است ،انکار نا پإیر اما بسیار تلخ
      طی سه دهه یی اخیر چوب وتر سوخت اما امروز اسناد بیا نی دیگر دارد.اینها پند واندرزاند ،امید درسی باشد برای آیندگان.
      تا جای که میبینیم پرچم یک مکتب ویژه برای خودش بود .نباید رهبران آن چون.کارمل ونجیب در یک کفه یی ترازو با رهبران خلق وزن گردد.ترکیب وماهیت نظام کارمل قا بل ستا یش است باید از چنین مدل برای تا مین عدا لت اجتماعی بهره جست .نظام های تو تا لیتر ، خود کامه واستبدادی جئزپیام خون چیزی دیگری به همراه نداشت وندارد.در نظام کارمل ،پشتون ها نصف از کا بینه بشمول وزارت های کلیدی امنیت داخله ودفاع را با خود داشتند ،صدر اعظم از همو طنان هزاه ما بودند.ازبک ، ترکمن ، نورستانی ، بلوچ ،...با توجه به سهم ملی خویش همه حضور داشتند .باید بدون تعصب به قضا یا نگاه کرد واین بدان معنا نیست که پرچمی ها وکارمل هیچ گناهی نداشت.
      هر کس که در جهان ما کار وسیا ست مینماید اشتباه میکند.

    • بهبه اقای صادق وفایی! چه تحلیل عالمانه ای ومودبانه نموده ای اروزومندم که در اینده نیز ما را ازین نوع تحلیل های خود محروم نسازید .انچه که شما در مورد مستعار بودن محترم عارف عرفان نوشته اید .او با نام مستعار نه نوشته است عرفان یکی از روزنامه نگاران ورزیده وسابقه کشوز ماست نام وفوتو از خودش است او انگلستان زندگی میکند وریس انتخابی یک سازمان سیاسی برون مرزی میباشد .

  • باقی سمندر
    هشتم جدی سال ۱۳۹۰ خورشیدی
    ۲۹ دسامبرسال ۲۰۱۱ میلادی

    سلام به همه خوانندګان ارجمند کابل پرس
    سلام به نبیل مزاری عزیز !

    امیدوارم تعجب ننمایید که در سرزمین من ارزش انسان کمتر از ارزش کچالو وشلغم است . دهقان یا بزرګر برای تولید کچالو و یاشلغم ویا سایر سبزیجات و یا ترکاری ویاحبوبات - زحمت میکشد تا زمین رااماده کشت وکار مینماید و سرانجام با کاشتن بذر وزحمات شب هاوروز ها ارزو دارد تا حاصل اش رابګیرد و برای توزیع - مصرف وتبادله اماده سازد وهر خریداری از هرکجایی که باشد در بازار هفته ګی یا هرکجایی که کچالو شلغم به فروش میرسد - برای خریداری میرود و موادمورد ضرورت خود را بعد از پرسان وجویان وچانه زنی ها میخرد و اماده پختن وصرف نمودن میسازد ومیبینیم که یک پاو کچالو را میخرند و یا یک پاو شلغم رامی خرند و هرګاه حاصل تولیدات دهقان به هدر رود - طبعن دهقان ازرده میګردد اما درمورد انسانها ی کشورم چکونه است ؟
    یک انسان از زمان تولد وکودکی وجوانی چه روزګاری را درپشت سر می ګزارد ومادر وپدرش از کودک اش وجامعه چه انتظار دارد ؟
    ګودک نه شلغم است ونه کچا لو - انسان است و «هرکله برخیال » اما برای اینکه هرکله را بایک خیال واهی ویک تفکر معیین قالبی و یونیفورمی سمت وسو بدهند - دیدیم که چه شد وچها ګردند وباز چه خواهیم دید ؟
    انسان نه کچالو است ونه شلغم !
    انسان -انسان است وبایست جامعه را انسانی ساخت تاسجایای انسانی رشد نمایند و پرورش یابند !
    اما اینکه پنبه دانه و چګت و روغنش را چه ها کرده اند ومیګنند و چه کسانی هنوز نوع ای می اندیشند و ګویا کنجاره خواب میبنند - خواهیم دید که چه میتوان کرد وچه بایدکرد وچه باید نه کرد؟
    تصور نماییدکه تنها وتنها از سال ۱۳۵۷خورشیدی به اینطرف بنام انقلاب - بنام ضد انقلاب بنام وفادار به انقلاب وبنام عنصر ضد انقلابی - بنام ملحد و یابنام اخوان الشیاطین - بنام انقلابی سرخ یا بنام ضد انقلابی .، بنام ماوویست و یا بنام نوکر امپریالیسم و نامهای مجاهد - اشرار - شروفساد ودیګر چه تعداد انسانهایی در زندانها - دردشت ها و دردامن ها درشهر ها ودرروستاها ودردیار غربت کشته شده اند وجان داده اند و هنوز فغان ستان درکجا قرار دارد ؟
    ایا میتوان در مورد اقلن نیم قرن ګذشته فغان ستان نیم نګاهی انتقادی داشت وفرا دینی - فرا ایدولوژیک - فرا قومی و فرا سمتی ومنطقوی اندیشید ودرسهای از کذشته راچه مثبت ویا چه منفی یادداشت نمود و از تکرار بدی ها وزشتی ها تاحد توان جلوګیری نمود ؟
    انسان را ازنګاه فزیکی وسیاسی درکمتر از یک ثانیه میکشند ونامش را هرچه دلشان شود - می ګزارند !
    چه دردناک است ؟
    نبیل مزاری ګرامی !
    من امروز صبح تصمیم ګرفتم یکبار نیم نګاهی به ګذشته داشته باشم وانچه را ازمیان صدها برګ وورق برای همین بحث درهمین ستون جالب یافتم - دراینجا منتشر ساختم تا مسولیت وجدانی وایمانی ام را دربرابر جوان وطن اغشته بخون ادا نموده باشم .
    من تبصره ها را هم خوانده ام ومیخوانم ومتوجه میګردم که عنصر انتقاد وانتقاد ازخود در سرزمین من معنی دیګری دارد وتاهنوز چنانچه بایست بدان توجه ګردد- مورد دقت قرار نمی ګیرد .
    ازانجاییکه تاهنوزدر وطن وزادګاه من ارزش انسان ضرب درصفراست- من خود را ناګزیر میدانم تابه صراحت بنویسم که درقرن بیست ویک من هم از دیو ودد ملولم وانسانم آرزوست ! انچه می یافت نشود -انم آرزوست !
    امروز صبح فرزندم بمن یک جلد کتاب ای را تحفه داد بنام « The bin Ladens . An rabian Familiey in the American Cetury
    این کتاب بیشتر از هفتصد صفحه دارد - ترجمه المانی این کتاب نیز بنام
    Die bin ladens Eine Arabische Familie نام ګزاری شده است ونویسنده کتاب هم Steve coll است. من حالا برای چند روز مصروف خواندن این کتاب وچند کتاب دیګر که تحفه ګرفته ام میباشم .
    همچنان یک فیلم سینمایی دریک دی وی دی بنام / Die blutige Wahrheit des kriege
    RESTREPO رافرزندانم بمن تحفه داده اند که مصروف خواهم بود
    اګر درجروبحث ها سهم نمیګیرم - دلیل بر مصروفیتم همنیست که فرزندانم برایم خلق کردند .
    من درسال ۲۰۱۱ تاحد توانایی نوشتم و واکنش های ګوناګون رانیز درموردافکارم بخوانش ګرفتم .
    اینک بانوشتن این یادداشت برایشما وهمه هموطنانم روزهای خوش وسال خوش آرزودارم .
    روزها -هفته ها - ما ها وشب وروز تان خوش باد
    یار زنده وصحبت باقی

    آنلاين بنگريد : رازهای حقیقی دعوت ارتش شوروی و مداخلات غرب و شُرَکاء در افغانستان

    • سمندر عزیز سلام 1 آنچی فرموده اید به حقیقت که قابل تأمل است . در سرزمین مان تا هنوز شعور سیاسی انسانهای مان آنچنان که باید رشد میکرد نکرده و تا هنوز ارزشهای اخلاقی و معنوی نتوانسته جاگزین خواهشات شخصی و توقعات بیمورد شان گردد . ما تاهنوز اهل پویش و خوانش نشدیم که بتوانیم احساس درد همنوع خود کنیم و با همدل شدن راه رستگاری بپیمائیم . با این پیش نویس کوچک سال جدید 2012 را پیش از رسیدن آن به شما و نور چشمی ها تبریک گفته و سال خوش ، سال همدلی ، سال باهمی و سال تفاهم متقابل و زدودن کدورتها به همۀ دوستان عزیزم از پروردگارم آرزومندم . تا گفتمان دیگر پدرود .

    • من فکر میکنم که در این مقا له درس های زیا دی وجود دارد.یک نقد مستند حوادث است .این یاد داشت یک آئینه است همان آئینه ایکه متئسفانه هر کس روی خود را می بیند تا روی حوا دث واقعی را .این اسناد بینهایت شفاف است .خوب است تا از درس های تاریخی چیز های بیا موزیم وتهداب آینده را درست بگذاریم.

  • مقا له فوق از چند حهت مورد تو جه است اول اینکه از لحاظ فر هنگی ،تا بع یک روش معتدل است ,با توجه به عمق وپهنای خود ،این مقا له کسی را مورد تحقیر وتو هین قرار نداده است .یک سرگذشت خونین را حکایه میکند اما همه چیز ها را فیلم های مستند بیان میکند.این سبک از نظرمن یک روش جدیداست که باید پیگیری شود.تمامی مسایل ملی ومذهبی وسیاسی با توجه به حساسیت های جا معه افغا نی درآن فرمول بندی شده است.

  • انگیزه های اصلی جر یان تحو لات ثور بر پا یه وا قعیات تصویر از دو انگیزه ریشه می گیرد:
    1-رفورم های مترقی اما زود هنگام رژیم .طور مثال جر یا ن ایجاد کورس های سواد آموزی -تقسیم زمین های فیو دال ها برای دها قین فقیر -از بین بردن طویانه-گروی .
    2-جنایت ه لناک حفیظ الله امین که حتی برای رفقای خود ،برای پرچمی ها وخلقی ها نیز رحم نکرد.وفا جعه بسیار آفرید.اما در اصل ازنظر من این تحول در بطن خود مترقی بود اما زود به بیراهه کشا نیده شد .واجنبی از آن به نفع خود استفاده کرد.ویا آش آنرا دیگران خورد وما هم از دودشکور شدیم.
    3-وا قعا که چهره رژیم بعد از شش جدی تغیر کرد اما بسیار دیر شده بود.
    4-از برا دران مجا هدین نیز تقا ضا دارم تا در این فلم ها چهره های خود را بدون تعصب نگاه کرده وببینند که چگونه به وسیله خون آنها آسیاب دیگران به گردش افتید واما بد تر از آن که مزد آسیاب هم به دا مان تا جران جهاد ،رهبران وقو ما ندا نان ریخت.اما صفوف آنها تنها ما لک چند تا یتیم وبیوه وغیره وغیره شدند.
    5-رژیم ببرک کارمل وداکتر نجیب الله ،انصا فا با تقوا ترین رژیم در طول تاریخ افغا نستان بود.اما نواقصی متعدد دیگر در آنها مشهود بود.خوبی های ان به هیچ وجه باز هم با رژیم مجا هدین وطا لب ورژیم امریکا یی ها قا بل مقا یسه نبوده وآنها از وزن بهتر بر خوردار بودند تنها کو پونی که آنها برای کار مندان تهیه می کرد تما می مما لک غرب برای تهیه آن قادر نخواهد بودالبته جا لب اینجاست که آن رژیم که با نصفی جهان می جنگید اما رعیت اش گرسنه نبود ،دزدورهزن وما فیا وقا چاق اصلا در آن رژیم وجود نداشت وقا نون حاکم بود. آنها کمتر از دین بو سیله سلاح استفاده بردند وبو سیله سلاح مذهب ،نه بو سیله توپ وطیاره آن رژیم بو سیله مهند سین دین نابود گردیدواین هم نتیجه اش .از بد وبدتر اش توبه!

    • فرشيد جان من هم باشما موافقم.راستى جنك سرد را كه در مغز ما زهر بيجكارى كرده بود,بايد دور كرد و با تعقل بانديشيد.من كه در خزب شان نبودم ,در زمان خلقى ها در زندان بودم,همين كارمل صاحب يك جاره كرد كه ما نفس به راحت كشيديم.ديكر مردى در روى ميدان نمانده بود امينى ها همه را بندى و يا كشته بودند.بعد ششم جدى امدن كارمل صاحب ,ترس از دولت و كشتار از بين رفت.قانون بميان امد.اقوام همه سهيم شدند در دولت.قريب قبيله سالارى از بين رفته بود.قبيله سالارى را دوباره جامعه بين المللى ايجاد كرد.بعد از امدن غرب دو باره تمام زمام امور به يك قوم سبرده شد.در حاليكه اينها در ملك خود اين كار را نميكنند.

  • عرفان عزیز!
    اظهار سپاس از شما که با خود زحمت داده ونوشته های خوب ومستند وغیر قابل انکار ی را در مورد راز های پنهان دعوت شوروی ومداخلات غرب وشرکا در افغانستان را برای خواننده گان درین سایت وزین کابل پرس جهت نشر ارسل داشته اید .محتوای نوشته های شما درین مقاله که با مستند سازی تصویری وویدویی مزین گردیده است علاقه مندان اوضاع وانکشافات سه دهه اخر در کشور را اضافه تر به کنکاش پیرامون نوشته های شما چهت معلومات بیشتری میسازند .وتا جای که معلوم میشود در میان نظر دهنده گان پیرامون مقاله شما فیصدی زیادی از مطالعه کننده گان بر ان نظرات مثبتی نوشته اند
    موفق باشید منتظر نوشته های بعدی شما هستم
    علی مدد جاغوری

  • به نادر : دوام پاسخ
    پرچمی بوده ام ، هستم .
    طلبکاری تو از من چیست ؟
    نمک حرام ، استفراق سگ
    وختی ، بر سینه بند مادرت شاشید
    دست بر پایان تنه زن و دخترت برد
    خواهرت را گایید ، فی سبیل الله
    پیش از آن قصه
    وختی که روس ها رفتند
    سپاه انقلاب
    قسم به کلیشانکوف
    دو نیم سال
    من در کوچه های همچو تو پدر سگ
    از تبار تو کس فروش
    تا نزدیک های صبح
    پهره می کردم
    دیدیم ، دیدی
    گناه ما چه بود
    کس فروش ؟

    • دشعر دمزه نوه وغ د م و ك س .....دنك دنك دس

    • محتر كابلى عزيز!
      به لحاظ شرف كور به شعر خيانت مكن.ندارى دل وكرده شعر را

    • محترم کابلی
      من در دوران مهاجرت در هند واروپا با تعداد زیادی از پرچممی ها هم کلام وهم صحبت شده ام باوجودیکه زمانی نا اگاهانه بر علیه انان قرارداشتم . اما ان جملاتی را که شما به ادرس نادر استعمال نموده اید اکثریت قاطع پرجمیها بان ادبیات بیگانه اند .من پرجمیها را افراد باسواد مودب ودرای فرهنگ عالی یافته ام .من سوالاتی را که در گذشته ها به ذهن خود داشتم سوالاتی بود که بسیار تند با پرچمی ها مطرح میکردم برعکس جوابهای بسیار موادبانه واموزنده از انها دریافت کرده ام .خواهش من به عنوان یک هموطن از شما اینست که سعی نمایید طرز نوشته های خود را تغیر دهید .بخاطر اینکه هموطنان کابلی ما در ادبیات وفرهنگ همیشه دروطن نمونه وپیشگام بوده اند.اروزومندم که از من نرنجیده باشید واین یک خواهش دوستانه بود .

    • تو احمق کمال کابلی نه پرچمی بودی ونه انسان هستی. تو می خواهی پرچمی بودن را بدنام سازی . با این ادبیاتیکه تو صحبت میکنی ادبیات انسان نیست ونمی توانم ترا خر بگویم چونکه به خر توهین میگردد.

  • کمال کابلی اوباش،
    از دشنام ها و سبک نوشته ات هویداست، که مغز مریض تو تا چه اندزه مملو از کثافات است. اگر این همه حرف ها را به دهن سگ بدهی، استفراغ میکند، اما تو اوباش همه ای این کثافات را نشخار میکنی، تا روزی در حلقومت بند بمانند و بلاخره در لجنزار درونت خفه شوی.
    ادامه بده و ماهیت کثیفت را به همه نمایان کن.

    • نو شتار راز های حقیقی...از دید من یکی از غنا مند ترین تحلیل مستند یست که تا کنون پیرا مون حوادث غمبار کشور صورت گرفته است .یک تحلیل نهایت بیطرفانه است .چرا که این تحلیل بر آساس تراوش فیلم های مستند ارقام یا فته است .کسا نیکه به زبان انگلیسی دسترسی دارند میتوانند بیشتر بر بیطرفی وحقیقت این نو شتار پی برده وآنرا بستایند.
      این سبک در اصل خویش وا قعا یک روش جدید است ،چه خوب است که نو یسند گان مثل آقای عر فان جان درسراسر گیتی ، با قبول زحمات , داشته های خوا بیده را به کنکاش گرفته وآنرا در خدمت هو طنان تشنه یی ما قرار دهند.
      سپاس

  • رفیق عارف !
    روی سخنم بر دشمن تو :

    کنچه نی ، رقاصه
    فاحشه ، کسی مادر
    گم شو از پیش نظرم
    یک روز در بغلان ،
    هزاران سواره بیگانه پشت سرت
    یادم است
    بانک ها غارت کردی
    رفتی
    قومانده ی یک بی ام پی
    با من بود
    زمان داکتر نجیب
    چگونه در گریز
    در دشت ، گرفتمنت
    در پایم افتادی
    گریه می کردی
    یادت هست

    • مد تیست که خاک پاک ملن تو سط پا کستان ن زیر حملات راکتی قرار گرفته است ،ملت از دو لت تقا ضا دارد تابه دففاع از ایشان دو لت پا سخ دهد .این در حا لیست که کرزی با افتخارمیگوید که در هر جنگ در کنار پا کستان قرار خواهد داشت !دیگر اینکه هر گاه کرزی شها مت نماید که پا سخ دهد با چهپا سخ دهد با غولک ؟؟را که اردوی نیرو مندی را که همین پرچمی ها در افغانستان سا خته بو دند ،وواقعأ در جنگ جلال آباد پوزه پا کستان را به خاک ما لید وغیرت افغان را به نمایش کشید ،دشمنا وطن نا بود ساخت .بسیاری وا قعیات دیگر در این مقا له مو جود است که باید نسل های فر دااز افتیدن درین دام ها از آن درس های خوب بیا موزند!!!!

    • مد تیست که خاک پاک ما ن تو سط پا کستان ن زیر حملات راکتی قرار گرفته است ،ملت از دو لت تقا ضا دارد تابه دففاع از ایشان دو لت پا سخ دهد .این در حا لیست که کرزی با افتخارمیگوید که در جنگ امریکا با پا کستان، در کنار پا کستان قرار خواهد داشت !دیگر اینکه هر گاه کرزی شها مت نماید که پا سخ دهد با چه پا سخ دهد با غولک ؟؟چرارا که اردوی نیرومندی را که همین پرچمی ها در افغانستان سا خته بو دند ،وواقعأ در جنگ جلال آباد پوزه پا کستان را به خاک ما لید وغیرت افغان را به نمایش کشید ،دشمنا ن وطن آنرا نا بود ساخت .بسیاری وا قعیات دیگر در این مقا له موجود است که باید نسلهای فر دااز افتیدن درین دام ها ازآن درسهای خوب بیا موزند!!!!

    • بعضى ها با شعر خانه دارى ميكنند.كمال كابلى اصلى ادم عالم است.كسى از نام ان شخص كثافت را ريخته ميخواهد نامش را شعر بكزارد و اين شخص بنام توره كه اصلا كدام قهرمان افسانوى بوده,با شعر خانه دارى كرده است.تورا به لحاظ كور و كفنت قسم كه نكن به شعر خيانت.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.