IP Plans

آی پی پلنز

طراحی و راه اندازی سایت های اینترنتی، ثبت دامین، میزبانی وب، وی پی اس و سرور اختصاصی
همین اکنون اقدام کنید

صفحه نخست کابل پرس > ... > سخنگاه 79522

بررسی تولد زبان فارسی – ۲

5 جنوری 2014, 18:42, توسط پرویز "بهمن"

فرومایگی و بی خردی دو ویژگی بارز مسلمانان انیرانی است که هرگز در زندگی خود به دنبال راستینگی نبوده و نیستند، تا آنجایی که بزرگان و گهرمانان(قهرمانان) سرزمین خود را به فراموشی سپرده اند و ستایشگر مشتی تازی پست و دونمایه گشته اند.
تویی که خود را مسلمان ایرانی می نامی هرگز داستان کشته شدن ایران سپهبد رستم فرخزد را خوانده ای؟ هرگز از دلاوری ایرانیان راستین در جنگ قادسیه آگاه شده ای؟ دروغ تشنه لب بودن حسین تازی و یارانش را چگونه؟
آری تو هتا به گوش خود هم نشنیده ای که این رستم فرخزاد بود که با لبی خشک و کامی تشنه جان ورجاوند خویش را برای آریابوم داد. این ایرانیان میهن پرست بودند که پس از سه روز تاب آوردن در سزمین های سوزان تازیان و در آن جنگ خونین تشنه کام به کشتن رفتند. پس اگر هنوز کمی وژدان و خرد در درونت برجای مانده این داستان راست را بخوان تا بدانی که ایرانیان تشنه بودند و نه تازیان ددمنش مسلمان.

سه روز اندر آن جایگه بود جنگ*بر ایرانیان بر ببود آب تنگ
شد از تشنگی دست گردان ز کار*هم اسپ گرانمایه از کار زار
لب رستم از تشنگی شد چو خاک*دهان خشک و گویا زبان چاک چاک
چو رستم به جنگ اندرون بنگرید*سر نامداران همه کشته دید
خروشی بر آورد برسان رعد*از این روی رستم از آن سوی سعد
برفتند هر دو زقلب سپاه*به یک سو کشیدند از آوردگاه
خروشی بر آمد ز رستم چو رعد*یکی تیغ زد بر سر اسپ سعد
چو اسپ نبرد اندر آمد به سر*جدا گشت از او سعد پرخاشگر
بر آمیخت رستم یکی تیغ تیز*بدان تا نماید یکی رستخیز
همی خواست از تن سرش را برید*ز گرد سپاه این مر آن را ندید
بپوشید دیدار رستم ز گرد*بشد سعد پویان به دشت نبرد
یکی تیغ زد بر سر ترگ اوی*که خون اندر آمد ز تارک به روی
چو دیدار رستم ز خون تیره گشت*جهانجوی تازی بر او چیره گشت
دگر تیغ زد بر سر و گردنش*به خاک اند افکند جنگی تنش
بدیدندش از دور پر خون و خاک*سراپای گشته به شمشیر چاک
ایرانیان و تازیان سه روز با یکدیگر می جنگیدند. سپاه ایران از دیدگاه دسترسی به آب دچار دشواری بود. کمبود آب و تشنگی فشار زیادی به سپاه ایران وارد می آورد. در دشت قادسیه، بر اثر تشنگی و اتش، بازوی پهلوانان تشنه ی ایرانی از کار افتاد و پاهای اسب های تشنه ی آن ها از کار زار وا مانده، به همین شوند بسیاری از سربازان و فرمانده هان ایرانی به دست تازیان کشته می شوند.
لب رستم فرمانده ی سپاه ایران از تشنگی مانند خاک و دهان او خشک و زبانش چاک چاک شده بود.
رستم با لبان تشنه نگاهی به میدان نبرد می افکند و متوجه می شود که سرداران نامدار ایران همگی کشته شده اند. از دل خروشی بر می کشد و به سوی سعد وقاص یورش می برد.
رستم و سعد از قلب سپاهیان خود دور می شوند تا با یکدیگر به جنگ تن به تن بپردازند. رستم رعد آسا می خروشد و با شمشیر بر تارک سر اسب سعد می زند. اسب با سر به زمین می خورد و سعد ننگین از زین اسب به زمین می افتد. رستم می خواهد سر سعد را از بدن جدا کند که گرد و غبار سپاه جلوی چشم او را می گیرد و نمی تواند سعد را ببیند. رستم برای پیدا کردن سعد از اسب پایین می آید ولی سعد از میان گرد و غبار بیرون می جهد و با شمشیر بر تارک رستم می زند. از این زخم کشنده خون زیادی بر چهره ی رستم می ریزد و چشم هایش از خون تیره و تار می شود. سعد زخم دیگری به رستم می زند و سر او را از بدنش جدا می کند.
پیکر بی جان رستم با لبان تشنه بر زمین می افتد و...
اکنون ؛بگو که حسین کفن ندارد
پاره بکن پوشاک ژنده خویش را
بر سر خود بزن دو دستی
چون بال که می زند پرنده

جستجو در کابل پرس