طنزی از بامداد شعر فارسی با صدای او درباره ی آلودگی زبان: بنده امشب می خواهم شما را بخندانم. در اين چند ماهی که بدلايل طبی مجبور شدم در آمريکا بمانم، بارها و بارها از دوستانی که خواستند مطلبی بگويند خواستم که به فارسی برايم ترجمه کنند. اين روزها سرگرم نوشتن سفرنامه ای هستم تو مايه های طنز. البته اين يک سفرنامه شخصی نيست. بلکه از زبان يک پادشاه فرضی احتمالا از طايفه ی منحوس قاجاريه روايت می شود تا برخورد دو جور تلقی يا دو گونه فرهنگ و يا برداشت اجتماعی برجسته تر جلوه کند.
و اينکه قالب طنز انتخاب کردم جنبه های انتقادی رويدادی قضايا را در اين قالب بيشتر می شود جا انداخت.
با اجازه ی شما يک قسمت کوچکش که ناظر به مساله ی آلودگی زبون هست.









































