بستگان زیاد من برای سالها در ایران پناهنده بوده اند و دو سه سالی میشود که به کشور برگشته اند. لهجه شیرین ایرانی اطفال آنان برایم بسیار لذب بخش است، اما با گذشت این چند سال اکثر این اطفال آهسته آهسته به لهجه افغانستان عادت کرده و تغییر لهجه داده اند. بزرگترهای فامیل، از همان ابتدا مواظب بودند که از لهجه ایرانی فاصله گیرند.
به خاطر داردم که اکثر اوقات وقتی اطفال شان فلان کلمه را بصورت ایرانی آن تکرار میکردند، فوری بزرگترها آنان را متوجه میساختند. حتی چندین بار دیده ام که پدر فامیل با امپلقی به روی طفلش وی را متوجه ساخته که مثلا از گفتن یواش یواش و .... اجتناب ورزد.
اما جالب است که کودکان 40 یا 50 ساله ما هنوز هم کرزای و پیشاور و ژانویه و فوریه و .... را قلقله میکنند و هیچکسی تا حال پیدا نشده که با کوبیدن امپلقی به روی شان آنان را متوجه سازد و بگوید که بچه جان اینجا ایران نیست، افغانستان است.
و مهمتر اینکه این پیشاور و کرزای لهجه نه بلکه شیوه نوشتار است که این آقایون بکار میبرند، و نه بعلت زیست در ایران، بلکه بخاطر اکت و معمول ساختن کلمات ایرانی آنرا در نوشته هایشان بکار میبرند، ورنه اینان به آسانی میتوانند متوجه شوند که در افغانستان کسی پیشاور و کرزای نمینویسد و در اولین روز بازگشت از ایران متوجه شده شیوه نوشتار خود را تصحیح میکردند.
این نکته ساده کافیست که به حرف راوا باور حاصل کرد که این روشنفکران عمدتا میخواهند سیاست خاینانه و ددمنشانه رژیم آخوندی را در افغانستان عملی سازند و معمول ساختن فرهنگ ایرانی راه اول در این راستا بشمار میرود.
همانگونه که زریاب از این شیوه آغاز کرد و امروز به پاس این خدماتش برای رژیم ایران در سفارت ایران در کابل از وی تجلیل صورت میگیرد، فردا اکثر اینان را با وضوح بیشتری خواهیم دید که چگونه به چوبدست های آن رژیم خاین و قاتل وارد میدان خواهند شد.
بستگان زیاد من برای سالها در ایران پناهنده بوده اند و دو سه سالی میشود که به کشور برگشته اند. لهجه شیرین ایرانی اطفال آنان برایم بسیار لذب بخش است، اما با گذشت این چند سال اکثر این اطفال آهسته آهسته به لهجه افغانستان عادت کرده و تغییر لهجه داده اند. بزرگترهای فامیل، از همان ابتدا مواظب بودند که از لهجه ایرانی فاصله گیرند.
به خاطر داردم که اکثر اوقات وقتی اطفال شان فلان کلمه را بصورت ایرانی آن تکرار میکردند، فوری بزرگترها آنان را متوجه میساختند. حتی چندین بار دیده ام که پدر فامیل با امپلقی به روی طفلش وی را متوجه ساخته که مثلا از گفتن یواش یواش و .... اجتناب ورزد.
اما جالب است که کودکان 40 یا 50 ساله ما هنوز هم کرزای و پیشاور و ژانویه و فوریه و .... را قلقله میکنند و هیچکسی تا حال پیدا نشده که با کوبیدن امپلقی به روی شان آنان را متوجه سازد و بگوید که بچه جان اینجا ایران نیست، افغانستان است.
و مهمتر اینکه این پیشاور و کرزای لهجه نه بلکه شیوه نوشتار است که این آقایون بکار میبرند، و نه بعلت زیست در ایران، بلکه بخاطر اکت و معمول ساختن کلمات ایرانی آنرا در نوشته هایشان بکار میبرند، ورنه اینان به آسانی میتوانند متوجه شوند که در افغانستان کسی پیشاور و کرزای نمینویسد و در اولین روز بازگشت از ایران متوجه شده شیوه نوشتار خود را تصحیح میکردند.
این نکته ساده کافیست که به حرف راوا باور حاصل کرد که این روشنفکران عمدتا میخواهند سیاست خاینانه و ددمنشانه رژیم آخوندی را در افغانستان عملی سازند و معمول ساختن فرهنگ ایرانی راه اول در این راستا بشمار میرود.
همانگونه که زریاب از این شیوه آغاز کرد و امروز به پاس این خدماتش برای رژیم ایران در سفارت ایران در کابل از وی تجلیل صورت میگیرد، فردا اکثر اینان را با وضوح بیشتری خواهیم دید که چگونه به چوبدست های آن رژیم خاین و قاتل وارد میدان خواهند شد.