اگر قرار باشد در این بخش نه به منابع تاریخی ،بلکه به منابع مذهبی مراجعه نمائیم و از همه مهم تر به تورات که کتاب مقدس بنی اسرائیل میباشد نظر بیاندازیم به پیامبری میرسیم که یعقوب نام دارد.البته مسلمانان هم با گرفتن نام این شخص یک علیه السلام را هم اضافه میکنند.و برای پیروان هر سه دین ابراهیمی شخص مقدس میباشد.یعقوب در زبان عبری به معنی "کسی که پاشنه پا را میگیرد"( در ارتباط با حکایت تولدش) و بطور مجازی یعنی حیله گیر میباشد.او فرزند اسحق و نواسه حضرت ابراهیم میباشد.نظر به حکایات تورات حق اول زاده گی را از برادر دوقلویش عیسو خریداری میکند.و در اواخر عمر اسحق زمانی که اسحق توان دید خود را از دست داده بود به عوض برادرش که حق پیامبری ازان او بود با فریفتن پدرش ،با کمک مادرش و معرفی خودش به جای عیسو از پدرش برکت میگیرد. یعنی به حساب مسلمانان پیامبر میگردد(برای توضیح بیشتر لطفآ به تورات به فصل پیدایش و بخش 25 به بعد مراجعه کنید)که سبب قهر عیسو و فرار خودش از محل زیست شان میگردد..
یعقوب نظر به حکایت تورات یک شبانگاه برخاسته و دو همسر و دو کنیزان و یازده فرزند خود را با اموال خود برداشته به کنار رود اردن میاید.همه را از طریق گذرگاه یبوق به انطرف دریا میفرستد و خودش تنها میماند.سپس مردی به سراغ او میاید.و یعقوب تا سپیده صبح با ان مرد کشتی میگیرد.وقتی ان مرد میبیند که بر یعقوب پیروز نمیشود بر بالای ران او ضربه ای میزند.و پای یعقوب صدمه میبیند.سپس انمرد به یعقوب میگوید که او را بگذارد که برود .مگر یعقوب میگوید که تا او را برکت ندهد نمیگذارد ان مرد برود.ان مرد میپرسد که نامت چیست؟یعقوب میگوید که" یعقوب". به او میگوید که از این پس نام تو یعقوب نه بلکه اسرائیل میباشد.اسرائیل یعنی نزد خدا و مردم مقاوم و پیروز شده و یا به جمله دیگر ظفر یافته برخدا. بالاخره یعقوب از انمرد میپرسد که نامش چه میباشد.انمرد میگوید که چرا نامم را میپرسی؟ان گاه یعقوب را در انجا برکت میدهد.هنگام طلوع افتاب یعقوب به راه میافتدو از سبب ضربه که انمرد(خداوند) به پایش زده بود میلنگد.خوب دوستان ،در واقعت هدف از ان مرد خود خداوند است . واین خداوند در پهلوانی نمیتواند حریف حضرت یعقوب گردد.تا اینکه عذر میخواهد تا یعقوب او را بگذارد تا برود. نام اسرائیل را که غلبه یافته بر خدا معنی میدهد بر او میگذاردخوب حالا شما با این حکایت خود تان قضاوت کنید که نظر به این داستان ساختگی ،حتی خداوند هم نمیتواند بر قوم اسرائیل غالب گرد.....
حالا برمیگردیم به حکایت دیگرکه ممکن به همه معلوم باشد .و ان حکایت حضرت یوسف میباشد.( بخاطر جلو گیری از طولانی شدن نوشته ، از ذکر جزئیات صرف نظر میکنم)در این حکایت یوسف بعد از فروخته شدن و زندان و تعبیر خواب و غیره بعد از انکه در مصر به پله های قدرت بالا میشود از پدرش یعقوب دعوت به اقامت در مصر را میکند.و یعقوب به دعوت فرزندش یوسف به مصر رفته و در انجا اقامت نموده و فرزندانش و فرزند فرزندانش نام بنی اسرائیل یا نام اولاده ها ی اسرائیل را به خود میگیرند..و قراریکه در فوق گفتم که اسرائیل هم عبارت از همان حضرت یعقوب میباشد.که از یک طرف مسلمانان به ان علیه السلام میگویند.و از جانب دیگر میگویند که مرگ بر اسرائیل یا مرگ به حضرت یعقوب.
البته بقیه داستان تا زمان امدن موسی و خروج بنی اسرائیل از مصر و فرار شان از دست فرعون ،که جمله 430 سال را در بر میگیرد.که با رهنمایی موسی و هارون ،بنی اسرائیل بعد از خروج از مصر و عبور از رود نیل ساکن منطقه موجود شده و بنام سرزمین های موعود یا وعده داده شده از جانب خداوند به قوم برگزیده اش میباشد.یا به قرار وعده خداوند سر زمین شیر و عسل .یعنی خداوند زمین و ملک مردمان دیگر راکه قبلآ در انجا ساکن بودند. و هنوز قوم بنی اسرائیل به انجا نیامده بودند به قوم بنی اسرائیل میبخشد( از جیب خلیفه) و تا امروز نزاع پایان نیافتنی چند هزار ساله را بنیاد می نهد.پس آغاز همه این مصایب از دست خود خداوند میباشد.که چند قوم را بالای یک سرزمین به دعوا انداخته است.
باز شما اگر به قسمت فوق حکایت دقت کنید،حتی زور خداوند به یعقوب نمیرسد .و این یعقوب و فرزندانش دایم از جانب همین خدا برکت داده شده و حمایت شده و بر دیگران بر تر قرار داده شده است.
دوستان این هم حکایت تورات است که من مطمئن هستم که همه این کتاب توسط کاهنان یهود نوشته شده است .و همه دروغ و ساختگی است.نه خدائی وجود دارد ونه قوم برازنده اش.و نه تورات کتاب خداست.اصلآ تا حال هیچ سند تاریخی در مورد موجودیت واقعی موسی و هارون ویا یعقوب به نظر من نخورده است.اگر کسی مرا رهنمائی کند ممنون میشوم.ونه رود نیل برای نجات قوم اسرائیل از هم پاره شده ونه فرعونی غرق گردیده.بلکه همه دروغ و ساختگی میباشد.
اما از دید گاه دیگر که ممکن انسانی ترش بنامیم ،و به نظر شخص خودم این قوم نیز مثل دیگر اقوام ، انسان میباشند و باید از همه حقوق و وجایب انسانی که هر انسان میتواند برخوردار باشد برخوردار گردند.هیچ انسان عاقل و سالم نباید از انسان های دیگر نظر به تعلقات قومی،مذهبی،لسانی و غیره متنفر باشند.اگر منافع مردم عزیز ما ایجاب کند که با این کشور رابطه داشته باشیم هیچ ممانعت ندارد.خود فلسطینی ها انها را به رسمیت میشناسند،مصر، ترکیه،مراکش،اردن وغیره.همه با این کشور ارتباط دیپلوماتیک دارند.پاکستان هم در این باب بی علاقه نمیباشد.حتی دولت سوریه هم در حال مذاکره با دولت اسرائیل است.و اگر روزی مشکل ملت فلسطین و اسرائیل از طریق صلح حل گردد چه بهتر .و رنه هیچ طرف قضیه نمیتواند طرف مقابلش را با زور از بین ببرد.و این یک واقعیت میباشد.تبلیغاتی را که دولت ایران علیه اسرائیل میکند.اگر در مورد اعمال ظالمانه دولت اسرائیل باشد یک طرف قضیه است .اما دشمنی با مردم یهود بنام اینکه یهود هستند به نظر من احمقانه است.در یک اجتماع انسانی هر قسم انسان زندگی میکند.شریف و نا شریف.باز خوشبختانه حدود شصت در صد باشندگان کشور اسرائیل فاقد دین میباشند.و در عمل ترک دین یهود را کرده اند.انها میدانند که ادیان خرافات هستند.اما باز هم بنام یهود یاد میگردند،چون در این بخش دین و ملیت شان با هویت شان مخلوط گردیده است.
اگر باز هم یک نگاه گذرا به شجره و فرزندان حضرت ابراهیم کنیم،میبینیم که نظر به حکایات تورات ،حضرت ابراهیم پدر اسحق و اسمعیل بود.و اسحق پدر یعقوب یعنی پدر بنی اسرائیل بود.در حالیکه بنا بر بعضی افراد، شجره جناب محمد پیامبر اسلام هم به حضرت اسمعیل میرسد. حالا اگر به مساله قرابت خونی جناب پیامبر اسلام هم بنگریم.باز هم متوجه میگردیم که ان جناب با بنی اسرائیل پیوند خونی دارند.پس به کسانی که از یک طرف مرگ بر حضرت یعقوب و از جانب دیگر به او سلام میفرستند میخواهم یاد دهانی کنم که بعد از این از این دو شعار یکی انرا انتخاب کنند.بهتر است که به هیچ انسان ارزوی مرگ را نکنیم .
اگر قرار باشد در این بخش نه به منابع تاریخی ،بلکه به منابع مذهبی مراجعه نمائیم و از همه مهم تر به تورات که کتاب مقدس بنی اسرائیل میباشد نظر بیاندازیم به پیامبری میرسیم که یعقوب نام دارد.البته مسلمانان هم با گرفتن نام این شخص یک علیه السلام را هم اضافه میکنند.و برای پیروان هر سه دین ابراهیمی شخص مقدس میباشد.یعقوب در زبان عبری به معنی "کسی که پاشنه پا را میگیرد"( در ارتباط با حکایت تولدش) و بطور مجازی یعنی حیله گیر میباشد.او فرزند اسحق و نواسه حضرت ابراهیم میباشد.نظر به حکایات تورات حق اول زاده گی را از برادر دوقلویش عیسو خریداری میکند.و در اواخر عمر اسحق زمانی که اسحق توان دید خود را از دست داده بود به عوض برادرش که حق پیامبری ازان او بود با فریفتن پدرش ،با کمک مادرش و معرفی خودش به جای عیسو از پدرش برکت میگیرد. یعنی به حساب مسلمانان پیامبر میگردد(برای توضیح بیشتر لطفآ به تورات به فصل پیدایش و بخش 25 به بعد مراجعه کنید)که سبب قهر عیسو و فرار خودش از محل زیست شان میگردد..
یعقوب نظر به حکایت تورات یک شبانگاه برخاسته و دو همسر و دو کنیزان و یازده فرزند خود را با اموال خود برداشته به کنار رود اردن میاید.همه را از طریق گذرگاه یبوق به انطرف دریا میفرستد و خودش تنها میماند.سپس مردی به سراغ او میاید.و یعقوب تا سپیده صبح با ان مرد کشتی میگیرد.وقتی ان مرد میبیند که بر یعقوب پیروز نمیشود بر بالای ران او ضربه ای میزند.و پای یعقوب صدمه میبیند.سپس انمرد به یعقوب میگوید که او را بگذارد که برود .مگر یعقوب میگوید که تا او را برکت ندهد نمیگذارد ان مرد برود.ان مرد میپرسد که نامت چیست؟یعقوب میگوید که" یعقوب". به او میگوید که از این پس نام تو یعقوب نه بلکه اسرائیل میباشد.اسرائیل یعنی نزد خدا و مردم مقاوم و پیروز شده و یا به جمله دیگر ظفر یافته برخدا. بالاخره یعقوب از انمرد میپرسد که نامش چه میباشد.انمرد میگوید که چرا نامم را میپرسی؟ان گاه یعقوب را در انجا برکت میدهد.هنگام طلوع افتاب یعقوب به راه میافتدو از سبب ضربه که انمرد(خداوند) به پایش زده بود میلنگد.خوب دوستان ،در واقعت هدف از ان مرد خود خداوند است . واین خداوند در پهلوانی نمیتواند حریف حضرت یعقوب گردد.تا اینکه عذر میخواهد تا یعقوب او را بگذارد تا برود. نام اسرائیل را که غلبه یافته بر خدا معنی میدهد بر او میگذاردخوب حالا شما با این حکایت خود تان قضاوت کنید که نظر به این داستان ساختگی ،حتی خداوند هم نمیتواند بر قوم اسرائیل غالب گرد.....
حالا برمیگردیم به حکایت دیگرکه ممکن به همه معلوم باشد .و ان حکایت حضرت یوسف میباشد.( بخاطر جلو گیری از طولانی شدن نوشته ، از ذکر جزئیات صرف نظر میکنم)در این حکایت یوسف بعد از فروخته شدن و زندان و تعبیر خواب و غیره بعد از انکه در مصر به پله های قدرت بالا میشود از پدرش یعقوب دعوت به اقامت در مصر را میکند.و یعقوب به دعوت فرزندش یوسف به مصر رفته و در انجا اقامت نموده و فرزندانش و فرزند فرزندانش نام بنی اسرائیل یا نام اولاده ها ی اسرائیل را به خود میگیرند..و قراریکه در فوق گفتم که اسرائیل هم عبارت از همان حضرت یعقوب میباشد.که از یک طرف مسلمانان به ان علیه السلام میگویند.و از جانب دیگر میگویند که مرگ بر اسرائیل یا مرگ به حضرت یعقوب.
البته بقیه داستان تا زمان امدن موسی و خروج بنی اسرائیل از مصر و فرار شان از دست فرعون ،که جمله 430 سال را در بر میگیرد.که با رهنمایی موسی و هارون ،بنی اسرائیل بعد از خروج از مصر و عبور از رود نیل ساکن منطقه موجود شده و بنام سرزمین های موعود یا وعده داده شده از جانب خداوند به قوم برگزیده اش میباشد.یا به قرار وعده خداوند سر زمین شیر و عسل .یعنی خداوند زمین و ملک مردمان دیگر راکه قبلآ در انجا ساکن بودند. و هنوز قوم بنی اسرائیل به انجا نیامده بودند به قوم بنی اسرائیل میبخشد( از جیب خلیفه) و تا امروز نزاع پایان نیافتنی چند هزار ساله را بنیاد می نهد.پس آغاز همه این مصایب از دست خود خداوند میباشد.که چند قوم را بالای یک سرزمین به دعوا انداخته است.
باز شما اگر به قسمت فوق حکایت دقت کنید،حتی زور خداوند به یعقوب نمیرسد .و این یعقوب و فرزندانش دایم از جانب همین خدا برکت داده شده و حمایت شده و بر دیگران بر تر قرار داده شده است.
دوستان این هم حکایت تورات است که من مطمئن هستم که همه این کتاب توسط کاهنان یهود نوشته شده است .و همه دروغ و ساختگی است.نه خدائی وجود دارد ونه قوم برازنده اش.و نه تورات کتاب خداست.اصلآ تا حال هیچ سند تاریخی در مورد موجودیت واقعی موسی و هارون ویا یعقوب به نظر من نخورده است.اگر کسی مرا رهنمائی کند ممنون میشوم.ونه رود نیل برای نجات قوم اسرائیل از هم پاره شده ونه فرعونی غرق گردیده.بلکه همه دروغ و ساختگی میباشد.
اما از دید گاه دیگر که ممکن انسانی ترش بنامیم ،و به نظر شخص خودم این قوم نیز مثل دیگر اقوام ، انسان میباشند و باید از همه حقوق و وجایب انسانی که هر انسان میتواند برخوردار باشد برخوردار گردند.هیچ انسان عاقل و سالم نباید از انسان های دیگر نظر به تعلقات قومی،مذهبی،لسانی و غیره متنفر باشند.اگر منافع مردم عزیز ما ایجاب کند که با این کشور رابطه داشته باشیم هیچ ممانعت ندارد.خود فلسطینی ها انها را به رسمیت میشناسند،مصر، ترکیه،مراکش،اردن وغیره.همه با این کشور ارتباط دیپلوماتیک دارند.پاکستان هم در این باب بی علاقه نمیباشد.حتی دولت سوریه هم در حال مذاکره با دولت اسرائیل است.و اگر روزی مشکل ملت فلسطین و اسرائیل از طریق صلح حل گردد چه بهتر .و رنه هیچ طرف قضیه نمیتواند طرف مقابلش را با زور از بین ببرد.و این یک واقعیت میباشد.تبلیغاتی را که دولت ایران علیه اسرائیل میکند.اگر در مورد اعمال ظالمانه دولت اسرائیل باشد یک طرف قضیه است .اما دشمنی با مردم یهود بنام اینکه یهود هستند به نظر من احمقانه است.در یک اجتماع انسانی هر قسم انسان زندگی میکند.شریف و نا شریف.باز خوشبختانه حدود شصت در صد باشندگان کشور اسرائیل فاقد دین میباشند.و در عمل ترک دین یهود را کرده اند.انها میدانند که ادیان خرافات هستند.اما باز هم بنام یهود یاد میگردند،چون در این بخش دین و ملیت شان با هویت شان مخلوط گردیده است.
اگر باز هم یک نگاه گذرا به شجره و فرزندان حضرت ابراهیم کنیم،میبینیم که نظر به حکایات تورات ،حضرت ابراهیم پدر اسحق و اسمعیل بود.و اسحق پدر یعقوب یعنی پدر بنی اسرائیل بود.در حالیکه بنا بر بعضی افراد، شجره جناب محمد پیامبر اسلام هم به حضرت اسمعیل میرسد. حالا اگر به مساله قرابت خونی جناب پیامبر اسلام هم بنگریم.باز هم متوجه میگردیم که ان جناب با بنی اسرائیل پیوند خونی دارند.پس به کسانی که از یک طرف مرگ بر حضرت یعقوب و از جانب دیگر به او سلام میفرستند میخواهم یاد دهانی کنم که بعد از این از این دو شعار یکی انرا انتخاب کنند.بهتر است که به هیچ انسان ارزوی مرگ را نکنیم .