فهیم جان عزیز!( ویا اقای ذبیح الله ناصری)بالمقابل احترامات مرا بپذیرید.قبل از انکه به جواب نامه تان بپردازم ،از شما میخواهم در صورتیکه برای من نامه نوشتید از یک اسم مستعار استفاده کنید.این برای هردوی ما اسان تر میباشد.باز اگر به دگران پاسخ نوشتید ،اگر موسی هستید و یاافغانستانی یا فهیم یا فرید ...زیاد مهم نیست.بسیار به این سرعت هویت عوض نکنید.مبادا به کمبود نام ګرفتار آئید.اجازه بدهید که موضوع را جدی نگرفته و پیام هایمان را با روحیه کمتر تعرضی بنگاریم.در این راستا باز هم بطور شوخی به شما عرض میکنم که لطفآ موضوعات نا مربوط را با هم پیوند ندهید.زیاد از حد خیالپردازی و فانتزی هم بیمزه میشود.موضوع مورد بحث هیچ ارتباطی با ویروس کامپیوتر تحصیلات عالی ندارد.اینکه اسمای یک تعداد حذف شده ،حادثه نا خوشنود کننده است.اما طرح این موضوع در این جا بیرابطه میباشد.
در مورد تورات به حیث ماءخذ خدمت شما عرض کنم که :من از تاءلیف حرف میزنم و شما از تحریف .از سوال شما من چنین برداشت میکنم که مثلآ دو نوع تورات وجود دارد.یکی اصلی ، و یکی هم جعلی یا به قول شما تحریف شده.توراتی که امروز در دنیا مورد استفاده است و به صد ها زبان زنده دنیا ترجمه شده عبارت از همین تورات میباشد که تمام یهودیان و عیسویان معتقد انرا مقدس میدانند.و بیشتراز یک ونیم میلیارد نفوس عیسوی و یهودی،معتقد و غیر معتقد، تمام کتابخانه های دنیا و مراجع تحصیلی همین یک کتاب را بنام تورات برسمیت میشناسند.و من هم از ان به حیث منبع یاد کرده ام.شما این کتاب را تحریف شده گفته اید.حال اگر لطف نمائید یک نسخه از کاپی تورات اصلی تان را در اختیار اینجانب قرار بدهید خوشحال میشوم.تا با استفاده از ان ماخذ اولی را اصلاح کنم.اما اگر ندارید چگونه بدون مقایسه مدعی تحریف بودن ان هستید.لطفآ قبل از ادعای تان منبع و ماءخذ را اماده در دست تان بگیرید.وقتی کسی یک جنس را بدل و یا تقلیدی میگوید باید اصل انرا نیز ارائه بتواند.برای تسکین خاطر شما عرض میدارم اینکه همین یک تورات وجود دارد.که انهم نوشته شده از جانب کاهنان یهود بوده ،و مشتمل بر حکایت های غیر واقعی و نظریات به اصطلاح "علمی " و فلسفی نادرست میباشد.اگر شما برای حداقل یکبار هم همین تورات به قول شما تحریف شده را هم بدست گرفته و با اسلام مقایسه کنید،میبینید که چقدر احکام و افسانه های خیالی تورات تحریفی به شکل وحی به پیامبر اسلام امده است.همین تورات یکی از موثر ترین کتاب در زنده گی بشریت در طول چند هزار سال بوده ،یکی از پر فروش ترین،پر تیراژترین ،بد بخت کننده ترین و دروغترین کتابی است که تا حال بشریت انرا نوشته و شناخته است.و به جز همین تورات دیگر توراتی وجود ندارد.اگر همین تورات نمیبود کیش مسیحیت و دین اسلام بوجود نمی امد.(دلیل انرا اگر بخواهید برایتان خواهم نوشت)ادعای شما در باره تحریف بی اساس است.باز اگر پافشاری میکنید از حالا تا یک هفته بعد ماءخذ تانرا اگر چاپ قصه خوانی پشاور و یا کباری بازار هم است از طریق این سایت در معرض دید عموم قرار بدهید.
در مورد خواندن یا نخواندن این سایت توسط صیهونیست ها خدمت شما عرض میکنم که نظر به ادعای شمااگر صیهونیست ها بتوانند کمپیوتر شما را با ویروس الوده نمایند،حتمآ این سایت را هم میخوانند.و اگر خواندند چه بهتر که بدانند ما کتاب شان را که ساختگی است ،دقیقآ درک کرده ایم.انها بنده گان برازنده و برگزیده ای خدا نیستند.وحکایت کشتی گرفتن اساس گذار شان یعقوب نیز با یهوه(خدای شان) ساختگی و نا معقول است.و بالا تر از این همه هیچ منبع تاریخی موجودیت اساطیری پیامبران نام نهاد شان را نمیپذیرد.و نه این سرزمینی که انها در ان حالا زنده گی میکنند،سرزمین موعودمیباشد.و نه تا حال یک منبع تاریخی موجودیت موسی (موزس )و هارون شانرا تائید کرده است .در تاریخ مصر باستان مراجعه کنید از نام موسی و مبارزاتش در ذره بین چیزی نمیبینید.
در مورد احساس انساندوستی تان با شما صد در صد همنظر هستم.هیچ کلامی مخالف ان ندارم ،مگر انرا کمی الوده به اغراض و لزومدید مذهبی میدانم که شما در قید ان هستید.اما اگر حس انساندوستی را کمی وسیع تر نمائیم، مظللومان بیشتر در دنیا میبینیم.چون شما تنها در مورد یک ونیم میلیون انسان محاصره شده در باریکه غزه فکر میکنید.در حالیکه حدود یک و نیم میلیون فلسطینی دیگر (فلسطینی مسلمان وبعضآ فلسطینی عیسوی)،در داخل محدوده اسرائیل که یک بخش ان در سرزمین های اشغال شده سال 1967،و یک بخش دیگر ان در داخل شهر بیت المقدس،اورشلیم تحت بد ترین شرایط تبعیضی مثل افریقای جنوبی عصر اپارتاید زنده گی میکنند.اینها به سختی از حاکمیت دولت اسرائیل رنج برده و متضرر شده اند.و دهها هزار دیگر شان هم اواره در لبنان و سوریه و اردن میباشند که حق بازگشت به منازل خودرا ندارند. البته اینها تنها بد بخت ها در جهان نیستند: پیروان ائین بهائیت در ایران که بعضآ این اخیرالذکر به سر نوشت بد تر قرار دارند.حتی بنابر یک فتوای مذهبی،مسلمین هرنوع ارتباط و معامله را با انهاباید قطع نمایند.انها به شدت تبعیض و از معمولی ترین حقوق انسانی بی بهره اندوجرمی به جزءاعتقاد شان ندارند.و یا فرقه های دراویش که حتی معابد شان نیز ویران ساخته شد.،شهریان مظلوم عراق و... و بالاخره خودما و ملت بیچاره ما ،باشندگان دارفور که بدست عرب های جنجویت سر به نیست میگردند،همه اینها انسانهای مظلومی اند که قربانی تجاوز و تحریم قرار گرفته اند.اما شما در باره انها عین احساس را تبارز نداده اید.
پس اگر دقت کنیم همه این مصایب ناشی از حکومت دین است.این ادیان هستند که انسان را در مقابل پیرو ائین و مذهب دیگر متعصب و حتی بیرحم میسازد.یکی از شواهد اظهارات من در کشور ما همانا اعمال طالبان در مقابل مردم یکاولنگ است که مردان شان را که دستگیر شده بودند تیر باران کردند.گناه این مردمان بیچاره داشتن مذهب دیگر غیر از طالبان بود. اول انها را بخاطر مذهب شان تکفیر نمودند و باز قتل انها را واجب دانستند.( یا در مزارشریف به همین ترتیب).پس بخاطر نجات همه بشریت از استبداد ادیان و قطع تنفر و جنگ مذهبی ،ادیان را دوباره به معابد بفرستیم.این یگانه راه نجات از مصیبت میباشد.اینکار راه را بطرف مبارزه انسانها با معضله نژاد و قوم پرستی که مشکل ردیف دومی است هموار میکند.یک انسانی که در وجودش تنفر مذهبی و قومی نباشد،میتواند مفید تر باشد.نظریات دهها قرن کهنه و غیر قابل تغیر مذاهب دماغ انسانها را مسموم مینماید.این اشخاص صرف خود و همفکران خود را مستحق جنت میدانند.دیگران را اهانت نموده و مستحق دوزخ میشمارند.مرگ وشکنجه انها را موضوع عادی میشمارند.و این طرز تفکر به شرایط قرن بیست و یکم کمتر سازش دارد.در عصر حاضر انسانها نزدیکتر از همیشه با همدیگر قرار دارند.و در مرحله گذار از یک فصل قدیم به فصل جدید شناخت و مناسبات میباشند.در شرایط عصر حال و اینده نقش مذاهب کمرنگ تر از همیشه میگردد.ادیان خواهی نخواهی به حاشیه رانده میشوند.نا درستی ادعا های ادیان با انکشاف علوم بیشتر میگردد.
در پاراگراف اخیر من قرابت خونی مدعیان پیامبری با همدیگر شان را عرض کردم.که به نظر من باز هم این ادعا توسط پیروان همین پیامبران بوده و نا درست میباشد.مگر شما اینها را به مقایسه خوبی و بدی با همدیگر قرار داده اید که هدف من و به اصطلاح لسفه من نبود.اگر در این باره نظر مرا بپرسید ،خواهم گفت که هیچکدام انها به شمول افرادی که شما نامبرده اید و مثال داده اید امتیاز و صفت خوبتر از همدیگر ندارند.در اینباره اگر مایل بودید طور جداگانه مینویسم.حالا هم این نوشته زیاد طولانی شده است.برایتان سعادت ارزو میکنم.
شما در مورد من یک قضاوت کرده اید،اگر من هم در مورد شما یک قضاوت شخصی کنم ،برایتان میگویم که اگر موفق میشدید اطراف تانرا بدون عینک تعصب مذهبی و لسانی تان بنگرید،الحق به نتایج عالیتر و انسانی تر میرسیدید.تا محک قضاوت تان و معیار سنجش تان دین و مذهب تان باشد در همین منجنیق موجوده دست و پا خواهید زد.با استعدادی که من در شما مشاهده نمودم ،حیف دانستم که هنر تان به هدر رود.در امتحانات فاکولته تان هم موفق باشد.و ارزو میکنم که اقتصاد دان خوبی از شما ساخته شود
فهیم جان عزیز!( ویا اقای ذبیح الله ناصری)بالمقابل احترامات مرا بپذیرید.قبل از انکه به جواب نامه تان بپردازم ،از شما میخواهم در صورتیکه برای من نامه نوشتید از یک اسم مستعار استفاده کنید.این برای هردوی ما اسان تر میباشد.باز اگر به دگران پاسخ نوشتید ،اگر موسی هستید و یاافغانستانی یا فهیم یا فرید ...زیاد مهم نیست.بسیار به این سرعت هویت عوض نکنید.مبادا به کمبود نام ګرفتار آئید.اجازه بدهید که موضوع را جدی نگرفته و پیام هایمان را با روحیه کمتر تعرضی بنگاریم.در این راستا باز هم بطور شوخی به شما عرض میکنم که لطفآ موضوعات نا مربوط را با هم پیوند ندهید.زیاد از حد خیالپردازی و فانتزی هم بیمزه میشود.موضوع مورد بحث هیچ ارتباطی با ویروس کامپیوتر تحصیلات عالی ندارد.اینکه اسمای یک تعداد حذف شده ،حادثه نا خوشنود کننده است.اما طرح این موضوع در این جا بیرابطه میباشد.
در مورد تورات به حیث ماءخذ خدمت شما عرض کنم که :من از تاءلیف حرف میزنم و شما از تحریف .از سوال شما من چنین برداشت میکنم که مثلآ دو نوع تورات وجود دارد.یکی اصلی ، و یکی هم جعلی یا به قول شما تحریف شده.توراتی که امروز در دنیا مورد استفاده است و به صد ها زبان زنده دنیا ترجمه شده عبارت از همین تورات میباشد که تمام یهودیان و عیسویان معتقد انرا مقدس میدانند.و بیشتراز یک ونیم میلیارد نفوس عیسوی و یهودی،معتقد و غیر معتقد، تمام کتابخانه های دنیا و مراجع تحصیلی همین یک کتاب را بنام تورات برسمیت میشناسند.و من هم از ان به حیث منبع یاد کرده ام.شما این کتاب را تحریف شده گفته اید.حال اگر لطف نمائید یک نسخه از کاپی تورات اصلی تان را در اختیار اینجانب قرار بدهید خوشحال میشوم.تا با استفاده از ان ماخذ اولی را اصلاح کنم.اما اگر ندارید چگونه بدون مقایسه مدعی تحریف بودن ان هستید.لطفآ قبل از ادعای تان منبع و ماءخذ را اماده در دست تان بگیرید.وقتی کسی یک جنس را بدل و یا تقلیدی میگوید باید اصل انرا نیز ارائه بتواند.برای تسکین خاطر شما عرض میدارم اینکه همین یک تورات وجود دارد.که انهم نوشته شده از جانب کاهنان یهود بوده ،و مشتمل بر حکایت های غیر واقعی و نظریات به اصطلاح "علمی " و فلسفی نادرست میباشد.اگر شما برای حداقل یکبار هم همین تورات به قول شما تحریف شده را هم بدست گرفته و با اسلام مقایسه کنید،میبینید که چقدر احکام و افسانه های خیالی تورات تحریفی به شکل وحی به پیامبر اسلام امده است.همین تورات یکی از موثر ترین کتاب در زنده گی بشریت در طول چند هزار سال بوده ،یکی از پر فروش ترین،پر تیراژترین ،بد بخت کننده ترین و دروغترین کتابی است که تا حال بشریت انرا نوشته و شناخته است.و به جز همین تورات دیگر توراتی وجود ندارد.اگر همین تورات نمیبود کیش مسیحیت و دین اسلام بوجود نمی امد.(دلیل انرا اگر بخواهید برایتان خواهم نوشت)ادعای شما در باره تحریف بی اساس است.باز اگر پافشاری میکنید از حالا تا یک هفته بعد ماءخذ تانرا اگر چاپ قصه خوانی پشاور و یا کباری بازار هم است از طریق این سایت در معرض دید عموم قرار بدهید.
در مورد خواندن یا نخواندن این سایت توسط صیهونیست ها خدمت شما عرض میکنم که نظر به ادعای شمااگر صیهونیست ها بتوانند کمپیوتر شما را با ویروس الوده نمایند،حتمآ این سایت را هم میخوانند.و اگر خواندند چه بهتر که بدانند ما کتاب شان را که ساختگی است ،دقیقآ درک کرده ایم.انها بنده گان برازنده و برگزیده ای خدا نیستند.وحکایت کشتی گرفتن اساس گذار شان یعقوب نیز با یهوه(خدای شان) ساختگی و نا معقول است.و بالا تر از این همه هیچ منبع تاریخی موجودیت اساطیری پیامبران نام نهاد شان را نمیپذیرد.و نه این سرزمینی که انها در ان حالا زنده گی میکنند،سرزمین موعودمیباشد.و نه تا حال یک منبع تاریخی موجودیت موسی (موزس )و هارون شانرا تائید کرده است .در تاریخ مصر باستان مراجعه کنید از نام موسی و مبارزاتش در ذره بین چیزی نمیبینید.
در مورد احساس انساندوستی تان با شما صد در صد همنظر هستم.هیچ کلامی مخالف ان ندارم ،مگر انرا کمی الوده به اغراض و لزومدید مذهبی میدانم که شما در قید ان هستید.اما اگر حس انساندوستی را کمی وسیع تر نمائیم، مظللومان بیشتر در دنیا میبینیم.چون شما تنها در مورد یک ونیم میلیون انسان محاصره شده در باریکه غزه فکر میکنید.در حالیکه حدود یک و نیم میلیون فلسطینی دیگر (فلسطینی مسلمان وبعضآ فلسطینی عیسوی)،در داخل محدوده اسرائیل که یک بخش ان در سرزمین های اشغال شده سال 1967،و یک بخش دیگر ان در داخل شهر بیت المقدس،اورشلیم تحت بد ترین شرایط تبعیضی مثل افریقای جنوبی عصر اپارتاید زنده گی میکنند.اینها به سختی از حاکمیت دولت اسرائیل رنج برده و متضرر شده اند.و دهها هزار دیگر شان هم اواره در لبنان و سوریه و اردن میباشند که حق بازگشت به منازل خودرا ندارند. البته اینها تنها بد بخت ها در جهان نیستند: پیروان ائین بهائیت در ایران که بعضآ این اخیرالذکر به سر نوشت بد تر قرار دارند.حتی بنابر یک فتوای مذهبی،مسلمین هرنوع ارتباط و معامله را با انهاباید قطع نمایند.انها به شدت تبعیض و از معمولی ترین حقوق انسانی بی بهره اندوجرمی به جزءاعتقاد شان ندارند.و یا فرقه های دراویش که حتی معابد شان نیز ویران ساخته شد.،شهریان مظلوم عراق و... و بالاخره خودما و ملت بیچاره ما ،باشندگان دارفور که بدست عرب های جنجویت سر به نیست میگردند،همه اینها انسانهای مظلومی اند که قربانی تجاوز و تحریم قرار گرفته اند.اما شما در باره انها عین احساس را تبارز نداده اید.
پس اگر دقت کنیم همه این مصایب ناشی از حکومت دین است.این ادیان هستند که انسان را در مقابل پیرو ائین و مذهب دیگر متعصب و حتی بیرحم میسازد.یکی از شواهد اظهارات من در کشور ما همانا اعمال طالبان در مقابل مردم یکاولنگ است که مردان شان را که دستگیر شده بودند تیر باران کردند.گناه این مردمان بیچاره داشتن مذهب دیگر غیر از طالبان بود. اول انها را بخاطر مذهب شان تکفیر نمودند و باز قتل انها را واجب دانستند.( یا در مزارشریف به همین ترتیب).پس بخاطر نجات همه بشریت از استبداد ادیان و قطع تنفر و جنگ مذهبی ،ادیان را دوباره به معابد بفرستیم.این یگانه راه نجات از مصیبت میباشد.اینکار راه را بطرف مبارزه انسانها با معضله نژاد و قوم پرستی که مشکل ردیف دومی است هموار میکند.یک انسانی که در وجودش تنفر مذهبی و قومی نباشد،میتواند مفید تر باشد.نظریات دهها قرن کهنه و غیر قابل تغیر مذاهب دماغ انسانها را مسموم مینماید.این اشخاص صرف خود و همفکران خود را مستحق جنت میدانند.دیگران را اهانت نموده و مستحق دوزخ میشمارند.مرگ وشکنجه انها را موضوع عادی میشمارند.و این طرز تفکر به شرایط قرن بیست و یکم کمتر سازش دارد.در عصر حاضر انسانها نزدیکتر از همیشه با همدیگر قرار دارند.و در مرحله گذار از یک فصل قدیم به فصل جدید شناخت و مناسبات میباشند.در شرایط عصر حال و اینده نقش مذاهب کمرنگ تر از همیشه میگردد.ادیان خواهی نخواهی به حاشیه رانده میشوند.نا درستی ادعا های ادیان با انکشاف علوم بیشتر میگردد.
در پاراگراف اخیر من قرابت خونی مدعیان پیامبری با همدیگر شان را عرض کردم.که به نظر من باز هم این ادعا توسط پیروان همین پیامبران بوده و نا درست میباشد.مگر شما اینها را به مقایسه خوبی و بدی با همدیگر قرار داده اید که هدف من و به اصطلاح لسفه من نبود.اگر در این باره نظر مرا بپرسید ،خواهم گفت که هیچکدام انها به شمول افرادی که شما نامبرده اید و مثال داده اید امتیاز و صفت خوبتر از همدیگر ندارند.در اینباره اگر مایل بودید طور جداگانه مینویسم.حالا هم این نوشته زیاد طولانی شده است.برایتان سعادت ارزو میکنم.
شما در مورد من یک قضاوت کرده اید،اگر من هم در مورد شما یک قضاوت شخصی کنم ،برایتان میگویم که اگر موفق میشدید اطراف تانرا بدون عینک تعصب مذهبی و لسانی تان بنگرید،الحق به نتایج عالیتر و انسانی تر میرسیدید.تا محک قضاوت تان و معیار سنجش تان دین و مذهب تان باشد در همین منجنیق موجوده دست و پا خواهید زد.با استعدادی که من در شما مشاهده نمودم ،حیف دانستم که هنر تان به هدر رود.در امتحانات فاکولته تان هم موفق باشد.و ارزو میکنم که اقتصاد دان خوبی از شما ساخته شود
آنلاین : این هم توراتی که به حیث تورات اصلی پذیرفته شده است.صفحه 33 را دقت کنید!