دوست محترم آقای امین سلام!امروز دوست محترم وعزیزمن آقای دهقانپورمدیرسایت فراترازمرزهابرایم زنگ زدند که شخصی بنام امین دربخش نظردهی های مربوط به واقعه افشار، ضمن نظردهی درباره نظرشخصی بنام درویش، نسبت به شما حرمت گذاشته اند. البته درآن هنگامی که برای من زنگ زده بودند، چون بنابربیماری کلیه که ازده روزبدینسوبدان مصاب گردیدم، دوباره مرا ازبیمارستان خواسته بودند که نتائیج را برایم ابلاغ نمایند وادویه دیگری تجویزنمایند، من درآن فرصت نتوانستم ببینم که دوست ارجمند من آقای امین چه قلم فرسایی کرده اند. من اصلاً دراین فرصت توان آنرا نداشتم که حتی آدرس ایمیل خودرا بازنمایم، چه رسد براینکه نقد ونظری بنویسم. شب صفحه ی انترنیت را گشوده محبتهای آقای امین را بخوانش گرفتم. حقیقتاً متعجب گردیدم که چگونه تا حال به این آدرسی که مرا آقای امین معرفی داشتند، خودرا نه شناخته بودم. من تا حال هرچه نوشتم با اسم وآدرس مشخص خودم بوده است چون دربیان دید گاه هایم هیچوقت هراس نداشتم وبه آنچکه معتقد بودم صریحاً بیان داشته ام، حتی درزندان دربرابردشمنانم ازمواضع وعقاید خود دفاع کردم باوجودی که میدانستم چه سرنوشتی مرا تهدید میکند. ازکتاب تا مقالات متعدد. آقای امین میتواند مرا درمتن نوشته هایم به نقد بگیرند نه ازآدرس دیگران ونظرات دیگران. زندگی من مثل نوشته هایم صریح بوده است وازبیان هویت سیاسی خود نه تنها نگرانی نداشتم بلکه به آن افتخارهم میکنم. نه ذهن مسموم داشتم ونه دست پرخون.
اگرآقای درنوشته خود ازنام من تذکربعمل آوردند، شاید دلیلش آگاهی این شخص ازدوران تلاشهای اصلاح گرانه من بوده باشد. من هرگزقضاوتم درمورد شهید مزاری اینگونه نبوده است که درنوشته آقای درویش تذکررفته است ورسالت من هرگزنا سزاگویی به آدرس هیچ کسی نبوده است ولودشمن فکری وخونی من بوده باشد. چون من توان آنرا دارم که نگاه مخالف خودررا درچهارچوب نقد انسانی به نقد بگیرم. پس نیازی به ناسزاگویی نیست. من دردورانی هم که مسئول اصلاح طلبی بودم، به پیشنهاد شهید مزاری بوده است نه ازاستاد ربانی یا شهید مسعود. حتی درآخرین روزهای نزدیکی طالبان به کابل درسال 1373 آقای حکمتیارقبل ازاینکه کابل را ترک نماید ازمن خواهش نمود که ازجانب وی نیزبا مقامات دولتی صحبت نمایم ومن بی آلایشانه چنین کردم اما برخی رهبران جداشده ازغرب کابل به غیرازآقای انوری که دفاع کرد دیگران با این پیشنهاد شدیداًدرجلسه شورای دولتی مخالفت کردند وسرانجام حکمتیارکابل را به قصد سروبی ترک نمود. اما درمقطع دیگری همه شان ورود حکمتیاررا خیرمقدم گفتند. اکنون همه رهبران وحدت جناح خلیلی، آقای اکبری، آقای حکمتیار، آقای انوری ودیگران وهمچنان روشنفکران هزاره که درکابل بوده اند ومردم غرب کابل هم اکثریت شان زنده اند وآنها آن روزهارا خوب بیاد دارند ومرا می شناسند ومن مجموعه این گفتگوهارا دریک کتاب بیش از300 صفحه یی باروز، تاریخ، زمان وحتی ثانیه آن قید نموده ام. نام کتاب من هم«عبورازگذرگاه آتش وخون» است. اسم با مسمای آن روزهای خونین وتلخ. اگرکسی ازآن روزگارپیدا شود وازمن شکایت کند که جزیی ترین اصل بی طرفی درمیانجگری را نقض کرده باشم آماده هستم که خودم را محاکمه کنم. من قضاوت خودم را درآن کتاب خیلی صریح نوشته ام وهیچ متخطی ای را برائت ندادم ودورانی هم که مسئولیت میانجگری را داشتم بعدازجنگ تاریخ 26 سنبله 1373 میان جناحین حزب وحدت وحرکت اسلامی وبعد مداخله نیروهای دولتی بوده است نه دوران افشاروجای دیگری. من جنگ را درهمه حالتش مذموم وتباه کننده میدانم وچیزی جزمرگ وفاجعه ببارنمی آورد چه ازموضع متعرض باشد یا مدافع. جنگ آنهم با سلاحهای امروزی نتیجه ای جزکشتارجمعی نخواهد داشت. شاید امین جان استدلال کند که برای آشتی جنایت کاران جنگی کارکردی، پس شریک جنایت کاران جنگی هم هستی. اما من میانجیگری را برای مردمی انجام دادم که پیش ازآن روزانه حد اقل دردوسوی جنگ 40-50 نفرقربانی مردم بیگناه را میگرفت. درجنگ عمد تاً مردم عادی وبیگناه قربانی بودند تا جنگند گان. حال اگرازنظرآقای امین این کارمن شورانظاری باشد یا وحدتی ویا حزب اسلامی من آنرا با کمال میل خواهم پذیرفت ومنکرآن هم نیستم که درمیان همه احزاب سیاسی راست وچپ انسانهای شریف هم وجود دارد وجنایتکاران حرفوی هم. اینکه جنایتکاران ازشریفها چگونه میتوانند استفاده کنند هم بستگی بدرجه فهم شریفها دارد. من دشمن هیچ تباری نیستم فقط دشمن دشمنان مردم بیگناه افغانستان هستم درهرتباری که باشند.دوست محترم ما امین اگرعقده ای درکارنیست میتوانند با نام اصلی خود بنویسند ونقد کنند ویا لجن مال. اگربا نام اصلی شان باشد بهترخواهد بود تاپنج نفردیگرهم قضاوت کند وفریب من شورای نظاری را نخورند. امین کانادایی خدا نگهدارت باد!
دوست محترم آقای امین سلام!امروز دوست محترم وعزیزمن آقای دهقانپورمدیرسایت فراترازمرزهابرایم زنگ زدند که شخصی بنام امین دربخش نظردهی های مربوط به واقعه افشار، ضمن نظردهی درباره نظرشخصی بنام درویش، نسبت به شما حرمت گذاشته اند. البته درآن هنگامی که برای من زنگ زده بودند، چون بنابربیماری کلیه که ازده روزبدینسوبدان مصاب گردیدم، دوباره مرا ازبیمارستان خواسته بودند که نتائیج را برایم ابلاغ نمایند وادویه دیگری تجویزنمایند، من درآن فرصت نتوانستم ببینم که دوست ارجمند من آقای امین چه قلم فرسایی کرده اند. من اصلاً دراین فرصت توان آنرا نداشتم که حتی آدرس ایمیل خودرا بازنمایم، چه رسد براینکه نقد ونظری بنویسم. شب صفحه ی انترنیت را گشوده محبتهای آقای امین را بخوانش گرفتم. حقیقتاً متعجب گردیدم که چگونه تا حال به این آدرسی که مرا آقای امین معرفی داشتند، خودرا نه شناخته بودم. من تا حال هرچه نوشتم با اسم وآدرس مشخص خودم بوده است چون دربیان دید گاه هایم هیچوقت هراس نداشتم وبه آنچکه معتقد بودم صریحاً بیان داشته ام، حتی درزندان دربرابردشمنانم ازمواضع وعقاید خود دفاع کردم باوجودی که میدانستم چه سرنوشتی مرا تهدید میکند. ازکتاب تا مقالات متعدد. آقای امین میتواند مرا درمتن نوشته هایم به نقد بگیرند نه ازآدرس دیگران ونظرات دیگران. زندگی من مثل نوشته هایم صریح بوده است وازبیان هویت سیاسی خود نه تنها نگرانی نداشتم بلکه به آن افتخارهم میکنم. نه ذهن مسموم داشتم ونه دست پرخون.
اگرآقای درنوشته خود ازنام من تذکربعمل آوردند، شاید دلیلش آگاهی این شخص ازدوران تلاشهای اصلاح گرانه من بوده باشد. من هرگزقضاوتم درمورد شهید مزاری اینگونه نبوده است که درنوشته آقای درویش تذکررفته است ورسالت من هرگزنا سزاگویی به آدرس هیچ کسی نبوده است ولودشمن فکری وخونی من بوده باشد. چون من توان آنرا دارم که نگاه مخالف خودررا درچهارچوب نقد انسانی به نقد بگیرم. پس نیازی به ناسزاگویی نیست. من دردورانی هم که مسئول اصلاح طلبی بودم، به پیشنهاد شهید مزاری بوده است نه ازاستاد ربانی یا شهید مسعود. حتی درآخرین روزهای نزدیکی طالبان به کابل درسال 1373 آقای حکمتیارقبل ازاینکه کابل را ترک نماید ازمن خواهش نمود که ازجانب وی نیزبا مقامات دولتی صحبت نمایم ومن بی آلایشانه چنین کردم اما برخی رهبران جداشده ازغرب کابل به غیرازآقای انوری که دفاع کرد دیگران با این پیشنهاد شدیداًدرجلسه شورای دولتی مخالفت کردند وسرانجام حکمتیارکابل را به قصد سروبی ترک نمود. اما درمقطع دیگری همه شان ورود حکمتیاررا خیرمقدم گفتند. اکنون همه رهبران وحدت جناح خلیلی، آقای اکبری، آقای حکمتیار، آقای انوری ودیگران وهمچنان روشنفکران هزاره که درکابل بوده اند ومردم غرب کابل هم اکثریت شان زنده اند وآنها آن روزهارا خوب بیاد دارند ومرا می شناسند ومن مجموعه این گفتگوهارا دریک کتاب بیش از300 صفحه یی باروز، تاریخ، زمان وحتی ثانیه آن قید نموده ام. نام کتاب من هم«عبورازگذرگاه آتش وخون» است. اسم با مسمای آن روزهای خونین وتلخ. اگرکسی ازآن روزگارپیدا شود وازمن شکایت کند که جزیی ترین اصل بی طرفی درمیانجگری را نقض کرده باشم آماده هستم که خودم را محاکمه کنم. من قضاوت خودم را درآن کتاب خیلی صریح نوشته ام وهیچ متخطی ای را برائت ندادم ودورانی هم که مسئولیت میانجگری را داشتم بعدازجنگ تاریخ 26 سنبله 1373 میان جناحین حزب وحدت وحرکت اسلامی وبعد مداخله نیروهای دولتی بوده است نه دوران افشاروجای دیگری. من جنگ را درهمه حالتش مذموم وتباه کننده میدانم وچیزی جزمرگ وفاجعه ببارنمی آورد چه ازموضع متعرض باشد یا مدافع. جنگ آنهم با سلاحهای امروزی نتیجه ای جزکشتارجمعی نخواهد داشت. شاید امین جان استدلال کند که برای آشتی جنایت کاران جنگی کارکردی، پس شریک جنایت کاران جنگی هم هستی. اما من میانجیگری را برای مردمی انجام دادم که پیش ازآن روزانه حد اقل دردوسوی جنگ 40-50 نفرقربانی مردم بیگناه را میگرفت. درجنگ عمد تاً مردم عادی وبیگناه قربانی بودند تا جنگند گان. حال اگرازنظرآقای امین این کارمن شورانظاری باشد یا وحدتی ویا حزب اسلامی من آنرا با کمال میل خواهم پذیرفت ومنکرآن هم نیستم که درمیان همه احزاب سیاسی راست وچپ انسانهای شریف هم وجود دارد وجنایتکاران حرفوی هم. اینکه جنایتکاران ازشریفها چگونه میتوانند استفاده کنند هم بستگی بدرجه فهم شریفها دارد. من دشمن هیچ تباری نیستم فقط دشمن دشمنان مردم بیگناه افغانستان هستم درهرتباری که باشند.دوست محترم ما امین اگرعقده ای درکارنیست میتوانند با نام اصلی خود بنویسند ونقد کنند ویا لجن مال. اگربا نام اصلی شان باشد بهترخواهد بود تاپنج نفردیگرهم قضاوت کند وفریب من شورای نظاری را نخورند. امین کانادایی خدا نگهدارت باد!