Kamran Mir Hazar Youtube Channel
حقوق بشر، مردم بومی، ملت های بدون دولت، تکنولوژی، ادبیات، بررسی کتاب، تاریخ، فلسفه، پارادایم و رفاه
سابسکرایب

صفحه نخست کابل پرس > ... > سخنگاه 28438

خط مشی عبداللطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان در انتخابات ریاست جمهوری

16 می 2009, 12:15, توسط آرام

باسلام وعرض ادب دوباره خدمت دوراندیش گرامی! باعرض پوزش عدم توافق خودرابافرمایشات دلسوزانه، امااشتباه آمیز شماباحفظ احترام به نظر شما چنین بیان میدارم: 1- شمابازهم جناب پدرام را به حیث نسخه ی درمان دردهای بیکران مردم وکشورپیشکش نموده اید ،بدین گونه گویا جناب شان درایت وپشت کارداشته وبخشی ازعمرعزیز خودراباتلخی ودوری ازخانواده به خاطر مردم سپری کرده است،به نظر بنده بهتربودتابحث راخاتمه میدادید،زیرا ناگزیرم نمودید که تلخیهای تحمل شده ی ایشان را بدین گونه شرح بدهم تاشمادرجریان اصل قضایا قراربگیرید:درینکه ایشان چندروزی از تربیت جاودان یادبدخشی شهید فیض برده است شکی نیست ،امادرهمان آوان جوانی درسال (1359)باسازمان شهید بدخشی وداع کرده به عضویت حزب دموکراتیک خلق درآمدو به حیث معاون محمود بریالی، امورنشراتی ارگان مرکزی آن حزب بنام «حقیقت انقلاب ثور»بعدها بنام«پیام» رابه عهده گرفته تازمان آغاز حکومت داکتر نجیب درآنجا بوظیفه اش ادامه داد.ناگفته نماند که یک ستون صفحه ی اول این روزنامه که معمولآدرموردایدئولوژی ویادست آوردهای حزبی ودولتی اختصاص داشت،باخط درشت به قلم آقای پدرام نوشته میشد.دردوران حکومت نجیب الله زمانیکه روسها کشورراترک نمودند،دولت به تعداد بیشتر سرباز نیازپیداکرد،جناب پدرام ازترس اینکه مبادابه خدمت سربازی سوق شود به پنجشیرنزدآمرصاحب مسعود فرارنمود.(ناگفته نماندکه در دولت ببرک کارمل آقای پدرام ازخدمت سربازی معاف وازمعاش وامتیازات خوب برخورداربوده ویک باب اپارتمان سه اتاقه رادر میکروریان نیزرایگان نصیب گردیده بود که تاکنون دراختیارجناب شان میباشد).این بود اولین فراق دوری شان ازخانواده به خاطر مردم. مرحله ی دوم فراق ازدره های پنجشیرآغازمیگردد.به همه معلوم است که درپنجشیر آمرصاحب مسعودسگرت کشیدن رادربین افرادخود ممنوع قرارداده بود،اما جناب پدرام ازین امر مستثنی ومانند مهمان عزیزچند صباحی رادرآن جا سپری نمود،تااینکه آمرصاحب بالایش مشکوک گردید که شاید بادولت نجیب روابطی داشته باشد، ،چون جناب پدرام ازموضوع باخبرگردید،فراررابرقرارترجیح داده به ایران پناه برد.درایران هم زنده گی آرام وبدوراز آلام ودردهائی راکه سائر مهاجرین ما تاکنون به آنها مواجه اند،درشهر زیبای تهران درنازونعمت پشت سر گزرانید ،این هم مرحله ی سوم تحمل دوری ازخانواده به خاطر رنجهای ی بیکران مردم.باروی کارآمدن حکومت مجاهدین مرحله ی چهارم زنده گی پرمشقت ایشان درشهرکابل آغاز میگردد که ضرورت به تفصیل ندارددرآن زمان همه ازخود بودندوپدرام هم ازآن خوان نعمت بی نصیب نبود. مرحله ی پنجم دوره ی تحمل مشقات شان به نماینده گی ازسید منصورنادری نزد زنده یاد جنرال مومن خان درشهرک حیرتان بسررسید،دوستان همه میدانند که سید منصور آغاشخص بیبضاعت نبوده ونیست، لزآقای پدرام نیززنده گی خوشی رادرآنجاسپری نمودند.مرحله ی ششم آواره گی آقای پدرا م زمانی آغاز میشود که جنرال عبدالرشید دوستم حکومت مستقل خودرادرمزارشریف آغازنمودو نماینده گی های سیاسی خویش را دربعضی ازکشورهای خارجی مانند روسیه،ازبکستان وغیره ایجاد کردوجناب پدرام به حیث نماینده ی فوق العاده ی جنرال دوستم درتاشکند با معاش فوق العاده وسایر امتیازات دیپلوماتیک مقررگردید،شهرتاشکند واقعآچه تبعید گاهی است آنهم به حیث دیپلومات !!!بابه قدرت رسیدن طالبان مرحله ی سخت ترزنده گی پرازدردوفراق آقای پدرام یعنی بدون دردسروکدام موانع رسیدن شان به عروس شهرهای جهان که نه برای هرکس میسرواست ونه هرکسی را درآن جا راهی است(پاریس)، آغاز میشود،درین مرحله است که با استفاده ازنیروی مادی معنوی وسایرامکانات وزحمات عده ی ازروشنفکران دراروپااساسات حزب کنگره ی ملی گزاشته میشودواین روشنفکران که درمیان آنهاکسانی هم وجود دارند که در تربیت آقای پدرام نیزنقشی داشته اند،اما با بزرگواری جناب پدرام را به رهبری کنگره انتخاب نموده ،جهت ثپت وراجسترنمودن حزب به طورداوطلبانه ایشان رابه داخل کشور میفرستند ودرآنجا نیز جمعی ازروشنفکران طی گردهم آئی جداگانه پدرام را به حیث رهبر حزب انتخاب مینمایند،باید متزکرگردیدکه اکثرروشنفکران اساسگزارکنگره درخارج وداخل کشور مانند شمانیک اندیش گرامی به حرفهای زیبای آقای پدرام فریب خورده بودند درغیر آن مسلمآ چنین اشتباه وانتخاب نابجای تاریخی درجنبش دادخواهانه ی رهائی بخش کشورماهرگز رخ نمیداد واین جنبش بادرنظرداشت بیداری تاریخی مردم ماازنیرووتوان قابل ملاحظه ی دربرابرنیروهای فاشیستی وتمامیت خواه وسائر ارواح خبیثه برخوردارمیبود. نیک اندیش گرامی ! این بود شمه ی از تبعیدها ،زندانها وتحمل رنجهای دوری ازخانواده که آقای پدرام برای نجات مردمش متحمل گردیده است. قسمیکه دریادداشت قبلی عرض نموده بودم: این را میگویند(پریدن ازشاخچه ی به شاخچه ی ونداشتن استقرارفکری یک روشنفکر)که درهرقدم حاصل کارش به جز ازبه بی راهه کشانیدن جنبش وادامه ی فاجعه،چیز دیگری نخواهدبود. امید است که این همه خامی ها ناآگاهانه باشد، زیرا عده ی به این نظراند که اینهمه روش های کژدارومریز نا آگاهانه نیست ،ازمنبعی وبرای پیشبرد مقاصد خاصی آب میخورد،درصورت ضرورت درزمینه اسناد ارائه خواهدگردید. جناب نیک اندیش !آیا با اینهمه تغیر جهت دادن ها(گاه درآغوش این،گاه درآغوش آن)ازبوی راه بی بدیل بدخشی دروجود آقای پدرام چیزی باقی مانده است که شما ایشان راازیاران باقی مانده ی آن رادمرد بزرگ راه آزادی مردمان دربندکشورما به حساب میآورید؟ آیا شما ناخودآگاه بابه فراموشی سپردن آن عده ازیاران باوفای زنده یاد بدخشی وباعث که هنوز درقید حیات اند،وبه جای آنهاکسی را جانشین راه آن رادمردان نموده اید که درزنده گی سیاسی اش بیش ازهشت مرتبه 180درجه تغیروارد نموده است،توهین روانداشته اید؟؟؟توجه ی جدی شمارا درزمینه آرزومیبرم... دوست عزیز این بود بند اول جواب نظریات شما ... ادامه دارد

جستجو در کابل پرس