کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > پرسش فلسفی؛ مرگ قطعی دین

پرسش فلسفی؛ مرگ قطعی دین

پنج شنبه 29 مارس 2012, بوسيله‌ى shams

مطلب ذیل تلخیص و فشردۀ دیدگاه آرامش دوستدار در مورد عنوان بالا نمی باشد و بلکه بخشهای از ملاحظات اوست. برای خواندن کامل این مطلب و مطالب شبیه این لطفاً کتابهای آرامش دوستدار را بخوانید.
چون هدف فراهم نمودن زمینۀ آشنایی با اندیشه های آرامش دوستدار هست، من این مطلب را بدون هیچگونه دخل و تصرف از متن کتابهای"ملاحظات فلسفی در دين و علم" برگزیده و تایپ نموده ام. در نسخه ابتدایی این مطلب صفحات دقیق کتاب نیز تایپ شده بود. اما برای جلوگیری از سرقت آن، که حالا با کمک کمپیوتر فقط با فشردن یک دگمه انجام می گیرد، از نشر آن صرف نظر شد و در عوض فقط نام کتاب بعنوان نمایه درج شده است.

نشر چاپی و یا الکترنیکی این مطلب بدون درج لینک کامل این صفحه اجازه نیست و مبادرت به آن سرقت است.

جعفررضائی

پرسش فلسفی

نویسنده: آرامش دوستدار

اندیشیدن فلسفی در بدایت خود درست جائی صورت گرفته که پندارش از جهان هرگز دینی نبوده است و نیز علوم که در چنین مهدی زاده شده و پرورش یافته اند بر فلسفه مؤخر بوده اند و از آن متفرّع گشته اند. اما شاید به همین جهت برای راه یافتن به فلسفه در خارج از سرزمینی که فلسفه از آن بر دمیده است نخست باید عناصری را شناخت که پندار سرزمین غیرفلسفی را می سازند، تا برای آدمی که در پندار بدائی، یعنی در عمیق ترین ریشۀ فکری خود نسبت به فلسفه بیگانه است، این دو پندار متغایر خلط نشوند، و اگر شده اند از هم متمایز گردند. چنین خلطی نزدما در سیر تحولات تاریخی قهراً صورت گرفته است...

درتمام زمینه ها میان پرسش و پاسخ رابطه‏ای هست و نحوۀ این رابطه را زمینه‏های مربوط مشخص می کنند. اما پاسخ حقیقی آن است که از پرسش برخاسته باشد. پاسخی که مبتنی بر پرسش نباشد و از آنچه پرسش پرسیده است بر نیاید و قوام و دوامش به پایداری پرسش نباشد، هرگز پاسخ نیست. این گونه رابطۀ پاسخ و پرسش، چنانکه در بخش سوم خواهیم دید، منحصراً فلسفی است...

...علم میتواند به فلسفه نزدیک باشد و در واقع این نزدیکی، و پیش از آن این روال مواجهۀ مستقیم با امور را از خاستگاه خود دارد که تفکر فلسفی است. علم در حدی که خصلت پرسش را با یافتن پاسخ از بین می‏برد و پس از یافتن پاسخ فقط بعنوان وسیله از پرسش استفاده میکند تا به پاسخ مجال بروز دهد با تفکر فلسفی منافات دارد. این فقط یکی از وجوه مغایرت دید علمی و تفکر فلسفی است...

مرگ قطعی دین

تفکر وقتی فلسفی است که از پرسش برآید و در آن استوار ماند. تفکری که در تسخیر حیاتی پرسش نماند هرگز فلسفی نیست. بر عکس پاسخ در بینش دینی و دید علمی، پاسخ فلسفی نه فقط ماهیت پرسش را نفی نمیکند یا ناپایدار نمیسازد و مورد پرسش را سهل تر نمی نماید، بلکه آن را ژرفتر، پیچیده تر و دشوارتر میسازد. اما محور حیاتی بینش دینی پاسخهای هستند که در کلام بروز میکنند، و کلام نفس شناسایی مطلق است. هرگاه چنین بگوییم که تفکر فلسفی به نیروی پرسش زنده است، میتوانیم بگوییم بینش دینی به مرگ قطعی خواهد مرد بمحض اینکه نیروی پرسش واقعی در درون آن آزاد گردد...

جهانی که دین میشناسد آفریدۀ دین است. جهانی که علم می شناسد آفریدۀ علم نیست، اساساً آفریده نیست. جهانی که بینش دینی می شناسد آفریدۀ آن به این معنی است که در بینش دینی هرچه هست از مشیت الهی، یا از جلوه های الهی است. بینش دینی منحصراً سواد شناسایی الهی است. چه نمی تواند جز آن ببیند و بگوید که بینائی و گویائی الهی می بیند و میگوید...

برای مسیحیت و اسلام جهان هر چه هست و به هرگونه که هست آفریدۀ خدا از نیستی است. پندار مسیحی و پندار اسلامی از جهان هر قدر هم که از بسیاری جهات و از حیث وضعی که نسبت به جهان مینگرند با هم تفاوت داشته باشند که دارند، از این حیث که جهان و مآلاً انسان را آفریدۀ خدا از نیستی میدانند مشترکند...

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






58 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > پرسش فلسفی؛ مرگ قطعی دین

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • جعفرجان!
    باور کن اګر من عوض تو می بودم مانند خمینی یک جام زهر را خورده ودیګر بامضامین سرقت شدهء این جاهل نا آرام دشمن دار فاشیست ایرانی یکسره وداع ګفته و خودرا درکابل پرس ظاهر نمی ساختم.
    آخر شرم هم کار خوبی است تو از چه وقت به اینطرف ضد دین شده ایی؟ درمقالاتی که به قلم خودت نوشته ایی کلمات شهید وشهادت هنوزهم مثل یک لکهء ننګ برجبین تو نمایان است.
    رجوع کن به نوشتهء خودت دربارهء خلیلی و آیت الله کابلی که خود نوشته ایی بعداز شهادت عبدالعلی مزاری چنین شد وچنان شد؟ تو که بی دین وملحد تشریف داری چګونه از صفت شهید وشهادت آنهم بر فاشیست ترین و وحشی ترین وجانی ترین انسان قرن درحوزهء هزاره ګی، که بحیث مشهورترین ناقض حقوق بشر نامش درج تاریخ ومقامات سازمان ملل متحد ګردیده یعنی عبدالعلی مزاری کار ګرفته ایی ؟
    پس اول درمقدمهء نوشته هایت پیشاپیش این مطلب را بنویس که قبل ازمطالعه کتب نا آرام دشمن دار من انسان نبودم حالا به برکت کتب نا آرام دشمن دار آدم شده ام ورهیاب ګردیده ام
    آنګاه ما به صداقت وجدانی تو باور مند می شویم . لطفا اول خودت را ازتناقضات ونا آرامی ها روحی وروانی نجات ده
    والسلام
    قرآن یار

    آنلاين بنگريد : ازقلم رضایی دربارهء مزاری:کریم خلیلی پس از شهادت مزاری به مزارشریف رفت و در آنجا صادقی پروانی مامای کریم خلیلی با تعداد معدودی از اعضای شورای مرکزی حزب وحدت او را به حیث رهبر موقت برگزیدند. چند ماه بعد، با حضور و موافقت فقط پنجاه نفر(ازیک صدو پنجا نفر عضو شورای مرکزی) از اعضای شورای مرکزی کریم خلیلی خود را رهبر وحدت خواند، و از قضا رقیب جدی که ادعای اورا به چالش بکشد سر بلند ننمود.

    • مطلب که لینک آنرا گذاشته اید از سال 2008 است، در این مدت طبیعی است که عقایید رضایی عوض شده است. همانطور که من 13 سال پیش مسلمان نماز خوان بودم و الآن دیگر مسلمان نیستم.

    • شاید درسال ۲۰۱۴ که خروج قوای اشغالګر ناتو تکمیل میشود هردوی تان دوباره به اسلام برګردید

    • " اندیشیدن فلسفی دربدایت خود درست جایی صورت گرفته که پندارش از جهان هر گز دینی نبوده است ووو..."
      این حکم با واقعیت تاریخ اندیشه های فلسفی در تضاد قراردارد. جای سوال دارد که نویسنده ای چون آرامش دوستدار چگونه در این زمینه دقت نکرده است؟ اگر منظور وی ا شاره به خاستگاه فلسفه ( یونان) باشد ؛ به گواهی تاریخ فلسفه می توان دید که پرسش ها و پاسخ های فلسفی از همان " بدایت" رنگ دینی داشته و به مرور زمان و رشد عقلانیت وخرد ورزی راه خودرا جدا کرده و به پدبده ی مستقلی تبدیل شده است.
      از منظر دیگر نیز می توان به این مساله نگاه کرد : دین وا سطوره اندیشی پیش از فلسفه بر ذهن انسان تسلط داشته و هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد فلسفه در آغاز از این مرحله عبور نکرده باشد.

    • آقای قرآنیار! لا حول ولا تو در هر چیز چیلک می اندازی، هنوز جواب سوالم را در باره ی تاریخ های اصیل که به آن دسترسی داری ونیز اصل تکوینی وتشریعی آیات را که ذیل نوشت " نمایشهای مضحک..." تان از قرآن کریم بیرون نویس کرده بودم نداده ای وسرو کله ات درینجا پیداشد. بهر حال منتظر جواب تان هستم.همین حالا در تتر اول این سایت عکس های مجاهدین شهادت طلب را با پوشش لباس های زنانه چاپ کرده است که میخواستند خودرا انفجار داده وازان طریق به فردوس برین داخل و برای اولین بار از شپش، بدبوئی، چرک وچتلی نجات یافته و اندام های زیبا وحریر مانند حورهای بهشتی همیشه باکره را که چون دُر در بطن صدف تلا لؤ میکنند به آغوش کشیده وپسران بی موی ولطیف پیاله های شراب ناب دردست و گِرد شان بگردند. اما این کافران علیه لعنه آنان را ازین نعمت محروم ساختند. طبق شریعت غرای محمدی برای وصول به مرام وهدف مقدس دینی ازهر وسیله ولو ناجایز یا شرم آور هم باشد مجاز است. آیا همین طور نیست؟
      آقای قرآنیار! حال که متوقع هستی که پس از سال 2014وبا خروج قوای کافر ناتو از افغانستان مجاهدین انتحاری اسلام عزیز را در سراسر افغانستان پیاده میسازند، بعنوان یک آیدیالو ک اسلامی،ـ معذرت میخواهم بازهم واژه خارجی به این قلم نا بکار جاری شد نمی دانستم که جناب شما بجز از واژه های ناب عربی واژه یا لغات خارجی را دور می اندازید چنانچه واژه ی " الیگارشی فامیلی" مرا یکصد کیلومتر دور انداخته و در سایت بینوا آدرس دادید ـ صاحب نظر یا رساترعالم علوم اسلامی به مجاهدین توصیه نمائید که در پهلوی لابر اتواریهای مواد مخدر برای شاش شتر نیز لابراتوار بسازند که در آن هنگام به دوای کافران احتیاج پیدا نکنند. همچنان شتر های زیاد و درخت های خرما شمشیر ونیزه تیر وکمان نیز برای دفاع، حمله وتهاجم تدارک ببینند، تا نفس پاک آنان به محصولات کافران آلوده وچتل نشوند واز جذبه ی شهادت وشهادت طلبی باز نمانند. زیرا شما میخواهید که تمام امور وکارهای تان پرفیکت ( معذرت میخواهم) یعنی کاملاً مانند حکومت خلفای راشدین باشد. چنین نیست؟ السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته. نظام

    • آغای قرانیار شما خیلی عالی و با صراحت لهجه چهره اصلی اسلام عزیزتان و همه اسلامیست ها و قرانیاران را افشا نمودید که همانا فقط وحشت٬زور٬ظلم ٬ترور وتهدید وسربریدن دگر اندیشان اسلام هیچ دستآورد دیگری برای بشریت ندارد.اگر آغای رضایی نزدیگ قرانیار میبود حتمأ با شمشیر اسلام عزیزش وی را سرزده و خودرا غازی اعلام نموده و به رویای حور و بهشت کیف میکرد
      قرانیار با وعده دادن برگشت نیروهای رجعتگرای قرون وسطایی چهره زشت طالبی خود را نمایش میدهد.
      آغای قرانمل اگر طالبان کرام و رژیم قرون وسطایی آنها دوباره برگردد تشویش نداشته باشید نه تنها دگراندیشان به اسلام عزیز اسیر میگردند حتی تمامی اهل هنود و سکها هم در صف اول مساجد در بارگاه طالبان بخاطر زنده ماندن روزانه دها بار سجده خواهند کرد

    • دوستان ارجمندم نظام و دگراندیش ! این آقای قرآنیار ، شخصی نیست که با ایشان گفتمانی داشته باشید . این آقا گاهی پیشاپیش کاروان از سرشتی که در خصوصیات ایتنالوژی شان نهفته است مجبور شده با دهل دوسره اتن میکنند و بعدأ مردانه و با شمله بلند می گریزند که دُم شان در خاشاک بند نمی شود . ایشان هرگز به پرسش هیچ کسی پاسخ نمی دهند و بعد خاک آلوده شدن ، دیگران را به پوز مالی تهدید می کنند . چندین نام مستعار دارند و گاهی بینام پیام میگذارند ولی خبر ندارند که دوست بزرگوارم جناب روشنضمیر که یاد شان بخیر یک ارث به کابل پرسیان گذاشته بودند بنام خط شناسی . واقعأ هر شخص را میتوان به خوبی از طرز و محتوای نوشته اش شناخت و این آقای را نیز همه میشناسند که جناب شان کی اند و چی مفکوره دارند . دروغ بزرگ شان اینست که ادعا دارند محصل در اروپا تشریف دارند !! هه هه هه

    • تصور می کنم که آقای " قرآنیار" همان " راکتیار" معروف است.این آقا از شدت قرآن یاری ؛ خود اسلام عزیز خود را به مضحکه می کشاند زیرا به قول او حضور قوای ناتو سبب شده که اسلام بعضی ها از ترس در پستوی ذهن شان پنهان شود ولی به مجرد خروج ناتو جرات حضور می یابد ! پس اسلام می شود همان دین شمشیر و قتال که نا باوران از سر ترس ونا گزیری به آن می گرایند. اعترافی بهتر ازاین می خواهید؟

  • سلام برای همه,

    بسیار جایی تاسف و نا امیدی است که چندین مرتبه ای است که من به این سایت رجوع کردم و دیدم که محترم جعفر رضائی بجز از حمله به گروهی و به باور مردم کاری نکرده است. اگر جناب عالی باور به خدایی یکتا دارد و یا ندارد این یک مسئله شخصی او است ولی زمانیکه حمله به گروهی به خاطر باور شخصی آنها می کند, دیگر قابل پذیرش نیست. از نوشته های جناب رضایی چنان پنداشته می شود, که یا یک شخص نا آگاه است و یا حقوق از کسی و یا ارگانی می گیرد تا نفرت و بدبینی در جامعه بیافزاید.

    باحترام

  • « آنچه من از خدا می توانم تصور کنم ، همین علم یقین به وجود یک نیروی عاقله بالاتر از خیال ووهم است که در دنیای بیرون از فهم بشر مشهود است . » البرت انشتاین .
    انسان فطرتاً حیوانی است تیوری ساز که بعد از هر رویدادی ، تیوری خاصی برای توجیه آن حادثه ابداع می کند تا بر واقعیات منطبق نماید . بشر اولیه برای توجیه حوادث طبیعی و مخاطراتی که هر آن حیات او را تهدید می کرد ، در مغز ناپخته ی خود ، وجود قدرت های مرموزی را پایه ریزی کرد و برای توجیه پدیده های طبیعی ، به مدد قوه تخیل خود به اسطوره سازی پرداخت و افسانه ها به وجود آورد . برای حفاظت خود در برابر خطرات هم ، دست توسل به جانب حامیان و نگهبانانی که تنها و فقط در مخیله و تصور او وجود خارجی داشتند ، دراز نمود . بدین ترتیب تیوری وجود خدایان و سپس قادر مطلق را بنیان نهاد و باور کرد که با اجرای مناسک عبادی و پرستش این قوای مرموز ، آنان نیز در دفع بلا و حل مشکلات ، به او کمک خواهد کرد . اگر به هریک از ادیان و مذاهب زنده که مورد قبول مردم جهان ، حتی داشمندان و روشنفکران است ، به دقت نظر کنیم ، می بینیم که معتقدین به این ادیان برای توجیه باور های خود به اسطوره ها متوسل می گردند و اسطوره خمیرمایه اعتقاد آنها را تشکیل می دهد . در هیچیک از تیوری های دینی و مذهبی بشر اولیه ، که پایه و اساس باور های امروزی ما را تشکیل می دهند ، انگیزه عقلانی و استدلال منطقی وجود نداشته ، بلکه از عوامل اقتصادی و تنازع بقاء سرچشمه می گرفته است . در سرتاسر قرون و اعصار که از عمر بشر می گذرد ، عامل اقتصادی بر تمام افکار و اعمال بشر حاکم بوده است . شکم یکدیگر را می دریدند ، گلوی برادران خود را می فشردند ، تا وسایل تولید و نیروهای اقتصادی آنان را تصرف کنند . برای حفظ و نگهبانی این عوامل اقتصادی در برابر حوادث آسمانی ، تیوری وجود خدایان را ابداع نمودند . و این ماهیت قضیه ، حتی با آفرینش تیوری خدای نادیده و علیرغم رنگ آمیزی های ظاهری بعدی ، هیچوقت تغییر نکرده است . عبارت زیبا و دلپسند ، تبلیغات و تلقینات فراوان گوناگون که توسط مبلغین و متولیان ادیان و مذاهب مختلف به کار می رود ، تنها لفافی است که به دور هسته مرکزی – اقتصاد و روابط – پیچیده شده است ، تا حقیقت مطلب را از نظر افراد کم سواد ، ساده لوح و زود باور اجتماع ، که بیشترین سنگینی بار تیوری وجود خدایان را تحمل می کنند ، پوشیده بدارند و تسلط و حاکمیتی را که از ریشه های اقتصادی سر چشمه گرفته و در پوشش دین تا اعماق روح و درون طبقه ی پایین اجتماع تزریق شده است ، برای همیشه نگه دارند .
    تحقیق مختصری ماهیت اصلی قضیه را فاش می سازد و به خوبی نشان می دهد که در طول تاریخ ، به موازات تحولی که در اثر اکتشافات علمی در وسایل تولید و مفهوم اقتصاد پدید می آمده ، تیوری وجود خدایان نیز تغییر جهت می داده ، کما این که خدایانی که بشر در اواخر دوره حجر جدید و عصر شبانی می پرستیده ، با خدایان ادوار بعدی متفاوت بودند .
    در دوران اقوام ابتدایی که هنوز قوانین مدون و ضوابطی برای تشکیل خانواده و روابط افراد با یکدیگر وجود نداشت ، بشر موضوع مذهب را پیش کشید و نظامات بدوی قبیله ای را در قالب دین ریخت ، این نظامات به تدریج بصورت قوانین مقدس آسمانی درآمدند و غیر قابل تغییر شدند . قصص و روایات قبیله ای با شاخ و برگ فراوان ، بصورت داستان های حیرت انگیز برای اثبات وجود خدایان و میزان قدرت قوای غیبی ، ساخته شد و در باورها و برداشت های دینی وارد شدند . مردم این اسطوره ها را به عنوان یک واقعیت مطلق و نشانه ای از قدرت متعال پذیرفتند ، مقدس داشتند و خصوصیات و صفات فوق بشری به آن ها بخشیدند . گذشت زمان ، این اسطوره ها را با خرافات در هم آمیخت . چون عامه مردم اسطوره ها را به عنوان حقایق اسمانی پذیرفته بودند ، خرافات نیز صورت تعالیم مقدس خدایی به خود گرفتند .
    پیدایش تیوری وجود خدایان در مغز بشر ، به نوبه خود ، باعث بوجود آمدن افرادی در قبایل مختلف شد که مدعی ارتباط دایم با قدرت مرموز متعال بودند .
    زود باوری و ساده لوحی عوام ، موجب گسترش این اعتقادات مذهبی و تقویت مدعیان زمان ، به صورت عادات ثانوی در ضمیر ناخودآگاه شخص جایگزین و به طوری تثبیت می گردد که هیچگونه منطق و استدلال عقلانی قادر به جا به جا کردن آن نخواهد بود . توده های مردم با توارث و عادت ف دین خود را پیدا می کنند ، نه با عقل و منطق و تحقیق . به همین دلیل است که در آستانه قرن بیست و یکم میلادی در جوامع مختلف بشری ، و حتی در بین دانشمندان ، به معتقدات و باور هایی بر می خوریم که عامل وراثت ، پس از گذشت قرن ها از دوران جاهلیت ، آنها را کماکان در مغز بشر امروزی زنده نگهداشته است . بشر اولیه ، وقوع تمام حوادث و اتفاقات را در جهان ، وابسته به اراده خدایان می دانست و قدرت های مافوق الطبیعه و نیروی های اسرار آمیز را عامل بوجود آمدن آنها تصور می کرد . اگر شهری در اثر زلزله ویران می شد ، ژاله ی درشتی از آسمان می بارید و یا طوفان سختی شهر ساحلی را در هم می کوبید ، همه را نشانه و آیتی از معجزات و خشم خدایان برای تنبیه گنه کاران می پنداشت ، و این درست نحوه تفکری است که دربین پیروان غالب ادیان و مذاهب زنده امروزی مشاهده می شود .
    گذشت قرون و پیشرفت های علمی و تحولات فکری و مغزی بشر ، نتوانسته است تغییر مهمی در این طرز تفکر به وجود بیاورد . اینان غافل از آنند که ما در دنیای علت و معلول زنده گی می کنیم ، نه در دنیای معجزات و خرافات .
    اکثر کسانی که باور های دینی را از پدران خود به ارث برده اند و گرفتاری های روزانه ، و تأمین معاش ، فرصت مطالعه و تفحص را به آن ها نداده است ، حاضر به شنیدن حرف منطقی و مستدلی که بطلان باور های موروثی را به ثبوت برساند ، نیستند . در مسایل دینی و تعصبات مذهبی ، حتی دانشمندان نیز قوه استدلال خود را از دست می دهند .
    تمام ادیان در بدو پیدایش ، سعادت و تعالی ، آرامش جسم و جان ، وصول به سرحد کمال انسانی ، آسایش دنیوی و اخروی را سرلوحه ی مرامنامه خود قرار داده اند . ولی عملاً می بینیم که هیچیک از فرق مختلف دینی ، در هیچ دوره ای از تاریخ ، نه تنها گرهی از مشکلات بیشمار بشر را باز نکرده است ، بلکه با تحمیق بیشتر مردم و تحمل عقاید خرافی و موهومات ، موجبات گمراهی و بدبختی و ناراحتی بیشتر بشر را فراهم آورده و با ایجاد دلخوشی به کلمات خیال انگیز و امید های واهی در دل انسان ها ، بخصوص در درون طبقه فقیر و ساده لوح اجتماع ، آنان را از هرگونه اتکاء به نفس و کوشش و فعالیت در راه بهبود زنده گی اقتصادی خود باز داشته است . اگر شخص خود را مسوول و پاسخگوی اعمال خود بداند ، دیگر خداوند را در نتایج بدِ آن اعمال شریک و مقصر به حساب نخواهد آورد و در ترمیم خرابی ها و رفع نقایص زنده گی ، شخصا ً خواهد کوشید .
    در طول تاریخ ، نه آتش جهنم و نه وعده های بهشتی ، هیچیک نتوانسته است بشر را از اعمال جنایت آمیز باز دارد و در برابر صفات بد او سدی ایجاد کند . بر عکس اگر نظری به جنگهای مذهبی بیندازیم و افرادی را که به نام دین کشته شده اند ، فجایعی را که به تحریک پیشوایان و متولیان مذاهب مختلف ، به دست مردم عامی و سرسپرده گان و متعصبین مذهبی به وقوع پیوسته است ، شمارش کنیم ، و جنایاتی را که به نام خدا اتفاق افتاده به حساب آوریم ، آن وقت تا حدودی به عمق مطلب ، میزان حماقت بشر ، و بلایی که خدایان ساخته ی دست بشر و مبلغین ادیان و مذاهب مختلف بر سر اولادان آدم آورده اند ، پی خواهیم برد .
    اعتقادات مذهبی که از پدر به پسر منتقل و در اثر تکرار و تلقین در ضمیر باطن او به صورت تعصب نقش بسته است ، همیشه به عنوان وسیله ای برای اجرای مقاصد اجتماعی و اقتصادی پیشوایان و مبلغین مذهبی به کار گرفته شده است . بسیاری از کسانی که در اختلافات عقیدتی و دینی و برادر کشی های مذهبی شرکت می کنند ، در حال عادی مردمان نیک نفس و معقولی هستند . آنچه این مردمان ساده لوح را به حیوانات درنده و آدمیان خونخوار تبدیل می کند ، تحریک و تلقین پیشوایان مذهبی و به اصطلاح روحانیونی است که با استفاده ار نقاط ضعف مردم و تعصبات مذهبی ، آنان را به راهی که منافع اقتصادی و اجتماعی خودشان اقتضا می کند ، سوق می دهند . قلم و زبان بزرگترین متفکرین و نویسنده گان را برای انجام منظور خود به خدمت می گیرند تا در تحکیم مبانی مذهبی در مغز های ناپخته و علیل مردم بی سواد و عامی بکوشند و اسطوره ها را صورت حقیقت بخشند ، آن ها را به مردم تزریق نمایند تا بر اطاعت و انقیاد درونی و قلبی آنان بیافزایند . برای نشان دادن عظمت کاری که انجام می دهند و تحمیق هرچه بیشتر مردم ، انشگاه های علوم دینی و الهیات برای تعلیم اسطوره ها و افسانه ها ، تأسی می کنند و القاب پرطمطراق دهان پرکن مختلف به خود می بندند ، تا هرگونه تردیدی را در صحت این افسانه های مذهبی از ذهن توده مردم محو کنند .
    تا زمانی که مردم به حقیقت ادیان و مذاهب و باور های افسانه ای خود پی نبرده و درنیافته اند که دین و مذهب و پیشوایان مذهبی ، موجودیت و حیات خود را مدیون اطاعت کورکورانه توأم با حماقت و تعصب پیروان خود هستند ، و تا روزی که مردم در صدد آزاد کردن خود از زیر بار استثمار دینی برنیامده اند ، تحریکات و تلقینات مذهبی به منظور بهره برداری های اقتصادی ، به قوت وشدت خود باقی و طفیلی های اجتماعی ، مقام والای کنونی خود را ، دارا خوهند بود .

    کنون ناوقت شب است ، باز خوانی نشد ، امید اشتباهات تایپی را ببخشایید . ادامه ی این زنجیره از همین حالا ، فقط دو روز بعد .

  • پیوست به گذشته .

    تمام پیروان ادیان و مذاهب مختلف جهان ، حتی قبایل سیاه پوست که در جنگل های افریقا هنوز به حالت قبیله ای و انزوا به سر میبرند ، عقاید مذهبی خود را وحی الهی می پندارند . مسلمانان بنا بروایت قرآنی ، عقیده دارند که هر دینی جز اسلام ، در پیشگاه خدا مردود است و در دنیای دیگر خسران نصیب پیروان آن ادیان خواهد شد . یهودی ها و عیسوی ها نیز در باره ی دین خود عقاید مشابهی ابراز می کنند . یهودی ها ، قوم یهود را قوم برگزیده خدا می دانند و حاضر نیستند هیچ فرد غیر یهودی را در این منزلت عظمی شریک و سهیم کنند . مسیحی ها ، تنها به عیسی ، پسر خدا ، معتقدند و می گویند ، اوست که در روز جزا درباره امت ها قضاوت خواهد کرد . هندوها و پیروان سایر ادیان تصور می کنند ، تنها آنچه باور آنهاست ، حق و حقیقت است و دیگران را گمراه می دانند . پیروان هریک از ادیان ، در محدوده تصورات خود ، به خدایی ممتاز از خدایان سایر ادیان معتقدند و گروه خود را از این نظر برگزیده می پندارند و توجهی به قضاوت های مشابه پیروان سایر مذاهب در باره معتقدات دینی خود ندارند . ولی در حقیقت امر ، هیچیک از این موجودات خدا نیست ، بلکه بتانی هستند که با صفات آدمی و اسامی گوناگون ، در روح مردم تلقین و جایگزین شده اند . پیروان ادیان ابراهیمی و فرق منشعب از این ادیان ، خدای نادیده را می پرستند . گرچه به ظاهر امر می بایستی ، هر سه دین بزرگ دنیای ما دارای خدای واحدی باشند و از احکام و دستورات مشابهی پیروی کنند ، ولی عملاً و در حقیقت امر ، شخصیت خدای نادیده نیز ، بنا به موقعیت جغرافیایی ، عوامل اقتصادی وویژه گیهای اخلاقی هریک از بنیانگذاران سه دین ، یهود ، مسیح و اسلام ، تغییر می نماید و دستورات متفاوت و متناقضی صادر می کند .
    برای روشن شدن مطلب ، به ذکر چند مورد از تناقضات موجود در احکام سه کتاب به اصطلاح آسمانی بسنده می کنم و تحقیق بیشتر را به خود خواننده گان می گذارم .
    اقتصاد محدود قوم یهود ، بیشتر به شبانی گله های گاو و گوسفند متکی بود و برای سواری و مسافرت از خر استفاده می کردند . به همین جهت دستورات یهوه به قوم یهود ، درباره قربانی هایی که باید به یهوه تقدیم گردد ، منحصراً در اطراف گاو و گوسفند و فاخته دور میزند و خوردن گوشت شتر ، خرگوش و خوک را یهوه بر یهودی ها حرام کرده است .
    اسلام با توجه به سنت و اقتصاد جزیرة العرب ، به گونه دیگری با این مساله روبرو می شود . شتر ، محور اساسی اقتصاد کوچک عرب را تشکیل میداد . عرب ازپشت این حیوان برای بارکشی ، سواری و جنگ استفاده می کرد . شیر شتر را می نوشید . با پشم شتر لباس و پوشش خیمه تهیه می کرد . فضولات شتر به مصرف سوخت میرسید و گوشت شتر خوراک شاهانه و عمده قبیله بود . برای هر سنی از سنین شتر وهر حالتی از حالات این حیوان لغتی وضع و قصیده ی غرایی سروده شده بود . مسلم بود که چنانچه اسلام ، به پیروی از دستورات یهوه ، محدودیتی در استفاده از این عامل بزرگ و اساسی اقتصاد صحرا وارد می کرد . کوچکترین امیدی به شکوفایی و نشر دین اسلام در سرزمین عرب وجود نداشت . محمد زیرک تر از آن بود که این امر حیاتی دنیای عرب از دید او مخفی بماند . لذا بنا به اقتضای اقتصاد محل ، دستورات آسمانی تورات تغییر کردند . آیاتی چند در وصف شتر آمد و این حیوان عجیب الخلقه به منزله آیتی از قدرت الهی معرفی گردید . به مسلمانان دستور داده شد تا شتران را در راه الله قربانی کنند ، از گوشت آن بخورند و به سایر زایرین و حجاج نیز سهمی برای خوردن بدهند .
    عیسی مردی سلیم النفس و صلح جو بود . مریدان و حواریون خود را از اِعمال خشونت در برخورد با مخالفان و یا هنگام تبلیغات مذهبی برحذر می داشت و می گفت :
    « شنیده اید که گفته اند چشمی به چشمی و دندانی به دندانی ، لیکن من به شما می گویم با شریر مقاومت نکنید . بلکه هر که بر رخسار راست تو سلی زد ، دیگری را نیز به سوی او بگردان و اگر کسی خواست با تو دعوا بکند و قبای تو را بگیرد ، قبای خود را به او واگذار . » متی 5-38
    خصوصیات ذاتی عرب با چنین پیغام صلح و مسالمتی ، کاملاً بیگانه بود و روشی را که عیسی در برخورد با مخالفان توصیه می کرد ، به ذایقه عرب خوشایند نبود . عرب مردی زود خشم و تند خو بود و به کوچکترین جسارت و یا توهینی ، چون کوره آتش گداخته میشد و داوری را به لبه تیز شمشیر واگذار می کرد . اگر قادر نبود فی المجلس حساب فیمابین را تصفیه نماید ، آن جسارت را همیشه به خاطر داشت و تمام عمر در کمین انتقام می نشست . خود محمد نیز از این قاعده مستثنی نبود . او یک عرب کامل العیار با تمام خصوصیات نژادی خود بود . به همین مناسبت ، دستوراتی را که اسلام در برخورد با مخالفان به مسلمانان میدهد ، با دستورات انجیل اختلاف فاحش دارد و بیشتر متناسب با ذوق و خصوصیات نژادی عرب است . اسلام انتقام گرفتن را مایه حیات و زنده گی می داند . بقره 175 . و آن را به مسلمانان توصیه مینماید . حتی قدمی بالتر مینهد و در انتظار دریافت سببی و به دست آوردن بهانه برای کشتن مخالفان دینی نمی نشیند . محمد به پیروان خود در مدینه ، اعم از مهاجرین و انصار و یا کسانی که پس از هجرت به دین اسلام گرویده بودند ، دستور می دهد که غیر مسلمانان و مخالفان را هر جا که یافتند ، بکشند . « توبه 9 . با آنان آنقدر بجنگند تا فتنه ای در جهان باقی نماند و دین ، دین الله باشد . » انفال 40 .
    در ادیان مسیح و یهود هیچ گونه ممنوعیت و محدودیتی در باره شرب مسکرات برای عموم وجود ندارد . تنها کاهنان و رابی های یهود در مواقع اجرای مناسک عبادی از نوشیدن مشروبات الکلی منع شده اند . عیسی ، پسر خدا در آخرین شب حیات خود ، گیلاس شراب را نوشید و بقیه آن را به حواریون نوشاند . یکی از معجزات بزرگ عیسی تبدیل کوزه های آب به بهترین شراب ، برای مهمانان حاضر در عروسی بود .
    در صدر اسلام نیز ، به تبعیت از سنن دیرین محل و دستوراتی که در دو دین دیگر ابراهیمی وجود داشت ، ممنوعیتی در شرب مسکرات برای مسلمانان وجود نداشت . ولی بیست سال پس از آغاز دعوی نبوت محمد ، حادثه ای موجب دگرگون شدن مقررات آسمانی دو دین پیشین گردید . روزی در منزل یکی از انصار در مدینه ، مجلس ضیافتی برپا بود . مهمانان ضمن صرف غذا ، شراب بسیاری هم نوشیدند . پس از صرف غذا هریک از حاضران به رجزخوانی و ذکر مفاخر شخصی و قبیله ای پرداختند . اندک اندک کار از مباحثات لفظی به جامه دری کشیده شد . عربی با استخوان شتر به صورت « سعد بن ابی وقاص » کوفت و بینی او را شکافت . خبر به محمد رسید . چون بیم آن میرفت که مستی ها و از خود بی خبری ها ، موجب نفاق در آیین نوبنیاد اسلام و تفرقه مسلمانان گردد ، لذا از نظر سیاست زمان و برای پیشرفت دین ، منع مسکرات ضروری به نظر رسید ، و مقررات مربوط به آن فی الفور به مسلمین ابلاغ شد . « مایده 92 »
    بدیهی است اگر آن مرد اعرابی به خشم نیامده بود و بینی سعد را مجروح و خونین نمی کرد ، امروزه برای مسلمانان نیز ممنوعیت آسمانی در مورد شرب مسکرات وجود نداشت .
    عیسی مرد مجردی بود و شاید در طول عمر کوتاه خود هرگز با زنی هم آغوش نبوده است . در نظر عیسی ، علت غایی ازدواج تشکیل خانواده پا برجا و تولید نسل است ، نه دفع شهوت و رفع احتیاجات جنسی . به همین دلیل دستوراتی که عیسی در این مورد صادر می کند در جهت جلوگیری از متلاشی شدن خانواده و بی سرپرست ماندن اطفال صغیر است . عیسی ، ازدواج را به یک بار محدود و طلاق را ممنوع کرد و گفت : « از ابتدای خلقت خدا ایشان را زن و مرد آفرید . از آن جهت مرد باید پدر و مادر خود را ترک کرده به زن خویش بپیوندد و این دو تن یک تن خواهند بود . پس آنچه خدا پیوست ، انسان آن را جدا نکند . هرکس زن خود را طلاق دهد و دیگری را نکاح کند ، بروی زنا کرده و اگر آن زن از شوهر جدا شود و منکوحه دیگری گردد ، مرتکب زنا شود . » مرقس 13-10
    اجرای دستورات آسمانی عیسی در مورد ازدواج و طلاق با سنت عرب و روش خود محمد ، مغایرت کامل داشت . به همین علت ، اسلام نمی توانست دستوری در جهت دستورات انجیل در مورد ازدواج و طلاق به پیروان خود ابلاغ نماید . برعکس ، اسلام به مسلمانان اجازه داد حرمسرایی از زنان عقدی ، متعه و کنیز برپا کنند . طلاق را به دست مرد سپرد و توصیه کرد چنانچه زنی نتواند رضایت کامل مرد را به جا آورد ، پس از پرداخت کابین ، او را طلاق گوید و دیگری را به عقد ازدواج خود درآورد و یا کنیزی را ، بدون انجام مراسم زناشویی و پرداخت مهریه ، برای همخوابه گی انتخاب کند .
    مهمتر و بالاتر از موارد فوق ، اختلاف فاحشی است که در صفات و مختصات خود خدا و رابطه ی خدای یکتای نادیده با پیروان هریک از ادیان سه گانه وجود دارد . عیسی وجود خدا را امر مسلمی میدانست و هیچگاه در صدد برنیامد دلایلی بر اثبات وجود خدا ارایه نماید . در نظر عیسی ، خدا مانند پدری است که فرزندان زشت و خوب روی خود هردو را دوست دارد . عیسی برای مهربانی و بخشش « پدر » حد و مرزی قایل نبود و می گفت : « محبت الهی در باره نیکان و بدان یکسان است و بشر هرقدر هم که گنهکار باشد و کفران نعمت کند ، از عنایات الهی چیزی کسر نخواهد شد . گرچه آن پسر تمام وسایل زنده گی مرفهی را که پدر برای او فراهم کرده به عیش و نوش تباه کرده باشد ، ولی آن پدر بازهم او را دوست می دارد . »
    عیسی هیچگاه پیروان خود را برای گناهی که مرتکب شده اند به عذاب الهی تهدید نکرد . در دین عیسی ، « خدا عشق است و در عشق ترس و هراس وجود ندارد . هر که با محبت زنده گی کند در خدا ساکن است و خدا در او . » نامه 1 یوحنا .
    آدامه دارد ....

  • پیوست به گذشته .

    در ادیان یهود و اسلام ، درباره محبت و عشق خداوند به بنده گان ، عبارتی دیده نمی شود . در هیچیک از آیات قرآنی و یا رسالات کتب مقدس یهود ، کلمه ای حاکی از این که دستورات الهی برای سعادت و شکوفایی بشر ووصول به کمال انسانیت است ، به چشم نمی خورد ، بلکه برعکس همه جا سخن از هراس از خدا و پیروی کورکورانه از دستورات مستبدانه الهی است . یهوه ، قوم یهود را به خاطر نجات آن قوم و نشان دادن عشق و محبت خود به بنی اسراییل بر نگزید ، بلکه این عمل را از آن جهت انجام داد تا قومی متعلق به خود داشته باشد ، تا مطیع اوامر او باشند . یهوه ، قوم یهود را از مصر بیرون آورد تا تنها او را پرستش کنند و قوم او باشند و از او بترسند . یهوه قوم یهود را تهدید می کند که اگر از اوامر او سرپیچی کنند و در برابر خدای دیگری سر تعظیم فرود آورند ، محصولات زراعتی ، گله و حشم آنان را نابود ، خود و خاندان آنان را به بلایای گوناگون و اسارت به دست دشمنان گرفتار خواهد کرد .
    اسلام نیز در جهت تورات گام می نهد و موءمنین را از غضب الهی و آتش سوزان دوزخ می ترساند . قرآن در چندین مورد ضمن بیان گذشته گان ، از انتقامی که الله از بنده گان نافرمان خود گرفته است ، با غرور و فخر یاد می کند . از نظر اسلام بشر تنها برای پرستش شبانه روزی خداوند و اجرای اوامر او آفریده شده است . « وما خلقت الجن و الانس الالتعبدون . الناریات 56 » هراس و ترس از غضب خداوندی و عذاب و عتاب دوزخ ، معیار زهد و تقوای بشر در دو دین یهود و اسلام است ، نه عشق به خدا . این دو دین ، خدا را قهار ، جبار ، مکار ، انتقام گیرنده معرفی می نمایند و مکراراً این مطلب را به مومنین یادآور می شوند و آنان را از عذاب الهی میترسانند .
    این تناقضات ، گرچه به ظاهر کوچک و کم اهمیت به نظر می رسند ، ولی در حقیقت معرف و مبین اختلافات بزرگی هستند که در سیستم اقتصادی ، اجتماعی ، سنت ها و خصوصیات اخلاقی و نژادی دو ملت عرب و یهود و بنیانگذاران این ادیان ، در زمان پایه ریزی دین ، وجود داشته است و انعکاس این اختلافات را در احکام متناقض ادیان مزبور می بینیم .
    وقتی ما بپذیریم که تمدن ، سیستم اقتصادی و اجتماعی ، موقعیت جغرافیایی و باور های هر ملتی عوامل موثر و تعیین کننده در بنیان کذاری هر دینی هستند ، دیگر آسمانی و خدایی بودن ادیان به خودی خود زیر سوال می رود و قوانین دینی آسمانی ، صورت قوانین مدنی و نظامات اجتماعی که به دست بشر وضع شده ، به خود می گیرند که به تبعیت از دگرگونی های اجتماعی و تغییر عوامل اقتصادی ، آن قوانین نیز تغییر می کنند .
    وقتی به کنه مطالب به دیده عقل نظر و تفکر کنیم ، به گمراهی خود پی می بریم و می فهمیم که ما همه در مجموع کودکان فریب خورده ای هستیم ، که عقل و شعور خود را در راه پذیرش موهومات و افسانه ها ، قربانی کرده ایم . چشم و گوش بسته خود را تسلیم عقاید واهی و اسطوره های کهنه و قدیمی که اجداد ما هزاران سال قبل بهم بافته اند ، نموده ایم . تمام کتبی که به نام مقدس و الهی نامیده می شوند به دست افرادی امثال من و شما ، با توجه به مقتضیات اقتصادی و اجتماعی زمان و مکان تنظیم گردیده و خدایانی که کتب آسمانی تورات و انجیل و قرآن به ما عرضه می کند ، همانند خدایان مرده و فراموش شده ، همه بت های مخلوق و مصنوع خود بشر هستند . پیشوایان و مبلغین مذهبی که از شکوفایی عقل و بیداری قوه تفکر مردم وحشت دارند و منافع دنیایی و اقتصادی آنان را خطری جدی تهدید می کند ، در برابر ظهور اندیشه های نو ، دیوار می کشند و مطالب خرافی دیرین و احکام بسته بندی شده پیش ساخته را ، به عنوان حقیقت وواقعیت ، به مردم عرضه و تلقین می نمایند . مردم زودباور و ساده لوح ، که متأسفانه اکثریت مطلق هر جامعه را تشکیل می دهند ، باور های خود را بر اساس همین احکام قالبی ، پایه ریزی کرده و می پزیرند که راه رستگاری و رفاه دنیایی و اخروی در پرستش این بت های خیالی است . در اثر تکرار مداوم و توارث ، قدرت خلاقه و تعقل در مردم می میرد . احکام مذهبی و افسانه ها ، با روح و جسم آنان چنان عجین و آمیخته می گردد که حتی از شنیدن کوچکترین عبارتی مخالف با عقاید موروثی ، برافروخته می گردند و ناخود آگاه حس مخالفت لجوجانه و انتقام جویی در ضمیر شان شعله ور می شود
    ایمان به یک سلسله افکار پیش ساخته و اصولی که در گذشته دور به اقتضای زمان و مکان وضع شده و او را به وادی تعصبات کورکورانه کشانده که به نوبه خود باعث رودر رویی انسانها ، خشونت و کشت و کشتار و تخریب بی حساب گردیده است . آنچه مسلم است ، اگر ما هزاران بار از این افسانه ها بسازیم و هزاران کتاب مقدس بنویسیم ، هیچگاه به عظمت و قدرت خداوند پی نخواهیم برد . هیچ کوزه ای قادر به شناخت ، صفات و خصوصیات کوزه گر خود نیست . ما وقتی می توانیم گوشه ای از جلال کبریایی و عظمت خداوندی را در وهم خود متصور کنیم ، که به کوچکی و حقارت خود در برابر جهان هستی پی ببریم .

  • یاد آوری .

    در ارسال آخرین اظهار نظر مشکلاتی پیش آمد و پیام مسترد شد . از دوستانی که زنجیره این بحث را دنبال نموده و مایل به خوانش نتیجه نهایی باشند خواهشمندم ادامه این مطلب را در وبلاگ این جانب مطالعه نمایند .
    با محبت .
    کمال کابلی
    kamalkabuli.blogfa.com

    • اقای کمال کابلی !
      دست تان درد نکند. به شیوه ی خرد ورزانه ومنطقی باور های دینی واسطوره ای را ریشه یابی وتببین کرده اید.مشکل ما در این است که خودرا بیش تر از حقیقت دوست داریم ، تفکر واندیشه ورزی را امر زیادی و لوکس می پنداریم وبا اندک اطلاعات کلی وخواندن چند کتاب حس می کنیم که خود وجهان وحقیقت زندگی را دریافته ایم ودیگر نیازی به آگاهی بیشتر نداریم.
      این امررا می توان در کامنت های دین اندیشان متفرعن ومتکبر به روشنی مشاهده کرد. جای بسیار دریغ دارد.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.