صفحه نخست > دیدگاه > ظهیرالدین محمد بابر و کارنامه های بی بدیل این شخصیت بی نظیر تاریخ در جنگ با قشون کشور (...)

ظهیرالدین محمد بابر و کارنامه های بی بدیل این شخصیت بی نظیر تاریخ در جنگ با قشون کشور پرتغال

محمد همایون سرخابی
پنج شنبه 12 آپریل 2012

زمان خواندن: (تعداد واژه ها: )

بابر شاه که تازه از آشوب نبرد و فتنه خونین بمبی فارغ گردیده بود ، اطلاع حاصل نمود که اسپانیایی ها و پرتغالی ها که در آن برهه از تاریخ جهان یکی از قدرت های بزرگ جنگی اروپا شمرده میشدند به فکر تسخیر سرزمین افسانه ای هندوستان بودند .

فیلیپ پادشاه مقتدر اسپانیا ماژیلان معروف را جهت تسخیر جزایر ادویه جانب هندوستان فرستاد . ولی او بعد از سفر طولانی ، خسته کن و قبول مشقت های فراوان با عبور از بحر اقیانوس و بحرالکاهل خود را به جزایر حوزه جنوب شرق آسیا یعنی جزایر فیلیپین امروزی رسانیده و بعد از عبور از جنوب افریقا و دماغه امید دوباره وارد اسپانیا گردید . که از آن تاریخ به بعد نام همه هشت هزار جزایر خورد و بزرگ حوزه جنوب شرق آسیا به نام فیلیپ پادشاه مقتدر اسپانیا مسمی گردید که فعلاً به نام کشور فیلیپین یاد میگردد .

شاه پرتغال که مانند همتای اسپانیایی خود به سکوی قدرت در اروپا تکیه زده بود ، به هیچ کشور مستقل اروپایی اجازه نه میداد تا وارد حریم آب های گرم او یعنی کشور هندوستان شود . زیرا به اساس فرمان پاپ اعظم ، آن حوزه را ، جز مالکیت قانونی خود می پنداشت و بنابر آن دستور بنادر مهم هند را تحت تسلط کامل قشون خویش قرار داده بود .

بابر شاه خبر یافت که کشتی های بزرگ مال التجاره ای کشور های اروپایی در ساحهء قلمرو او بخصوص بندر بمبی لنگر انداخته و توسط قوت های پرتغالی مورد تفتیش ، بازجویی و باج گیری قرار میگیرند . شنیدن این خبر برای این جهان گشای مغرور ترک سخت تکان دهنده بود .

او طور عاجل دستور صادر نمود تا همه بنادر هندوستان زیر نظر قوت کشور هند تحت مراقبت و مواظبت دایمی قرار گیرد و به تسلط نیرو های بیگانه خاتمه داده شود . در این هنگام چهار کشتی بزرگ جنگی و تجارتی پرتغالی ها نیز در بندر بمبی لنگر انداخته بودند ، تا به آن وسیله قدرت قهّار جنگی خویش را در برابر قشون بابر شاه نمایش بدهند .

( آلفونسو رادز ) سرلشکر معروف کشتی های جنگی پرتغالی که در برابر حکومت هند کاملاً بی اعتنا بود ، از عکس العمل خشن قشون بابر شاه متعجب گردیده و به سربازان خود دستور صادر نمود تا همه سربازان و افسران قشون از کشتی ها پیاده شده و با همه وسایل مدرن جنگی آماده مقابله با قشون بابر شاه گردند . ( آلفونسو رادز ) که در حیات خود هرگز به چنان دلیری و تهور سربازان و افسران روبرو نشده ، ندیده و نشنیده بود . بعد از جنگ های شدید ، شکست عجیبی خورده افسران و سربازان او حتی نتوانستند از محل واقعه فرار نمایند . عده ای از آنها کشته و زخمی شده و خود این جنرال مغرور با عده ای دیگر اسیر و چهار کشتی جنگی ایشان نیز با لوازم مدرن حربی در جمله قوت های بابر شاه علاوه گردید .

شاه بیباک پرتغال از جریان موضوع آگاهی حاصل و خشمگین شده ، دستور صادر نمود که کشتی های بیشتر جنگی با سربازان مجرب طور عاجل روانه هندوستان گردند و با ضربات آتشین خود تلفات سنگینی را متوجه بابر شاه و قشون او نمایند تا در آینده این شاه گستاخ مرتکب این چنین بی حرمتی در مقابل دستور او نگردد . این بار جنرال ( البو کرک ) با 21 کشتی بزرگ جنگی عهده دار نبرد بزرگ پرتغالی ها بود . بابر شاه که از خود خواهی و جسارت شاه پرتغال به خوبی اطلاع و آگاهی داشت منتظر ورود کشتی های جنگی آن کشور بود . البو کرک با همه تجهیزات جنگی مدرن و توپ های جدید خود داخل قلمرو آبی هند شده و در بندر بمبی اعلان جنگ داد . ولی بعد از درگیری شدید با قشون بابر شاه تاب مقاومت نیاورده و همه در قعر دریا فرو رفته وعده ای هم زنده دستگیر شدند .

بابر شاه با این جسارت خویش ثابت نمود ، در صورتیکه قشون دلیر و ملوانان رشید داشته باشد میتواند با کشتی های بزرگ جنگی توپ دار همه ملل اروپایی مقابله نموده و بر آنها فائق آید . البو کرک با هزاران مشکل توانست با استفاده از تاریکی شب با چند تن محدود افسران و سربازان خود روانه پرتغال شود .

خبر شکست پی هم قشون شاه پر قدرت پرتغال برق آسا به همه کشور های اروپایی نشر شده و هم چنان رشادت و دلیری سربازان و افسران بابر شاه در سراسر اروپا سریعاً پخش گردید . شاه پرتغال که این شکست ها را برای قشون بزرگ و عظیم خود غیر قابل قبول میدانست یکی از بزرگ ترین سالاران جنگی کشور به نام ( ژون آن سالرو ) که به سردار جنگی پرتغال شهرت داشت و همه کشور های اروپایی از دلیری ، خشونت ، بی رحمی و بخصوص سوق و اداره بی نظیر جنگی او اطلاع کافی داشتند با وسایل مدرن جنگی و تعداد بیشمار افسران و سربازان و اختیارات عام و تام روانه هندوستان نمود .

قشون بزرگ پرتغالی به شهر بمبی رسیده و بدون وقفه شهر را وحشیانه زیر آتش توپچی قرار داده و به ساده گی توانستند شهر بمبی را تصرف نموده و جهت دستگیری بابر شاه روانه دهلی گردند . بابر شاه این رزم جوی با هوش که از وقوع حادثه اطلاع حاصل نموده بود ، دستور داد تا یک بخش مجهز قشون او با یک تاکتیک خاص جنگی از راه های دور خود را به عقب قوت های دشمن نزدیک نمایند . او همچنان به دسته دیگر از قشون خود هدایت صادر نمود تا از شهر دهلی خارج شده و انتظار قشون پرتغالی را بکشند .

بابر شاه هرگز نخواست خود را در حصار قلعه های شهر مصون محافظه کند . و مانند جد بزرگش امیر تیمور کور گان که در تمام عمر از حصار شهر ها استفاده نکرد ، خودش نیز خارج دهلی رفت تا مردم شهر از اثر حملات آتشی دشمن ، گرسنگی و جنگ تلف نشوند ، رنج نبرند ، متضرر نگردند .

جنگ شدید میان آن دو قشون در نزدیکی شهر دهلی آغاز شد . سالرو با وصفی که از رشادت و دلیری بابر شاه ، سربازان و افسران غیور او اطلاع کافی داشت ولی هرگز در میدان نبرد با آنها مقابله ننموده بود . جسارت و دلیری سربازان و افسران بابر شاه سالرو را به وحشت انداخت دو شب بعد سالرو فیصله نمود تا همه قوت های پرتغالی عقب نشینی نماید ، مگر حین عقب نشینی قشون شکست خورده سالرو مورد حمله شدید و برق آسای قشون دیگر بابر شاه که قبلاً در عقب جبهه جا گرفته بودند واقع شده و حتی سربازان اجیر و قوی هیکل سیاه پوست سالرو از ترس و وحشت قادر به حرکت شمشیر های خود در برابر قشون بابر شاه نگردیده و همه خود را تسلیم نمودند .
بابر شاه با وصفی که از کشته شدن عده ای از سربازان دلیر و افسران نستوه خود سخت خشمگین و متاثر بود ، امر نمود همه را دست و پا ببندند و جنرال سالرو سرلشکر نامدار جنگی پرتغالی را که در جمله اسیران جنگی زنده دستگیر شده بود نزد او احضار نمایند .

بابر شاه همیشه عادت داشت ، بعد از ختم جنگ با اسیران ترحم کند و با همان عادت و اخلاق عالی دستور داد که با اسیران جنگی بد رفتاری نشود و در میدان جنگ برای همه اسیران آب و غذای کافی تهیه و توزیع گردد . عده ای از افسران و سربازان پرتغالی و بخصوص سیاه پوستان اجیر با مشاهده آن وضع و بخصوص تهیه و توزیع غذای لذیذ در میدان جنگ که خون جنگ جویان دو طرف نه خشکیده بود به حیرت آمده و از بابر شاه تقاضا نمودند تا آن امپراطور خردمند از آنها نیز در قشون خود به حیث سرباز استفاده نماید . بابر شاه چنین کرد و از داوطلبان در قشون خود به گرمی استقبال نمود .

بابر شاه جنرال سالرو ، هیئت رهبری و افسران بلند رتبه قشون پرتغالی را که جمعاً یازده نفر بود به حضور خویش احضار و اجازه نشستن داده امر فرمود تا برای شان غذای گرم و آشامیدنی خنک بیاورند . بابر شاه ، سالار بزرگ جنگی و افسران پرتغالی را مخاطب قرار داده گفت ! آقای جنرال سالرو : اگر من اسیر شما میشدم چه عملی علیه من انجام میدادید ؟ یقین مرا قتل می نمودید ولی من هیچ یک از شما را به جرم تعرض در حریم کشورم اعدام نمیکنم .

بابر شاه امپراطور خردمند ترک همه آنها را رها کرد تا به وطن خود برگردند . او با این عمل انسانی خویش نام نیکو و بس بزرگ ابدی را برای خود کمایی کرد .

شاه پرتغال که هرگز انتظار چنین شکستی را نداشت سر تسلیم به کاردانی و شهامت بابر شاه فرو آورد و نامه مفصلی به امپراطور هندوستان فرستاد ، از سوق اداره ، رشادت و دلیری او ، سربازان و افسران نستوه او یاد آوری کرده ، از اخلاق عالی ، مردانگی ، و الطاف آن ابر مرد زمان به نیکویی یاد آوری و ضمناً پیشنهاد نمود که :

1– بین شاه پرتغال و بابر شاه صلح دایمی برقرار بماند .

2 – کشتی های طرفین بتوانند آزادانه وارد بندر یکدیگر شوند و سوداگران دو کشور آزادانه مشغول داد و ستد باشند .

3 – در صورتیکه ملوانان ، سوداگران و یا اتباع یکی از طرفین در کشور دیگر مرتکب خلاف ورزی شوند شخص متخلف باید در دادگاه قضایی محاکمه و مجازات گردد .

در حقیقت امر این اولین باری بود که از جانب یک کشور معظم اروپایی با یک کشور آسیایی امضا معاهده دوستی رسماً درخواست میگردد .

شکست های پی هم شاه مغرور پرتغال در نیم قاره هند ، روحیه عالی افسران و سربازان ، سوق و اداره بی نظیر بابر شاه ، در همه کشور های اروپایی هنگامه عجیبی را خلق و به افسانه های جالب اروپا مبدل گشت . آوازه پیروزی های قشون بابر شاه در نیم قاره هند و شکست های پی هم قشون شاه پرتغال در سراسر کشور های آسیایی نیز سریعاً منتشر شد .

شاه اسماعیل صفوی پادشاه پرقدرت فارس که با بابر شاه دوست صمیمی و هر دو از یک تبار نیز بودند ، طی نامه های مکرر دعوت نمود تا از کشور پهناور او بازدید نماید . ولی شاه اسماعیل جوان وفات نمود و بابر شاه موفق دیدن او نشد و می خواست پسرش شاه طهماسب صفوی را ببیند خاصه آنکه شاه طهماسب خیلی نسبت بابر دوستی میکرد .

بابر شاه نامه ای به شاه طهماسب صفوی نوشته افزود ، امروز گشایش حاصل شده و دیگر مشکلات سماوی و ارضی مرا دچار مضیقه نمیکند و به حمدالله در هندوستان ارزاق فراوان است و دشمن بیگانه نایاب و چون از زمان جوانی و چه در زمان سلطنت والد خلد آشیان شما چه اکنون آرزوی مسافرت به فارس را داشته ام و با این وسیله برای زیارت جمال مثال آن دوست بزرگ و هم تبارم کسب اجازه میکنم . در درجه دوم برای مشاهده شهر زیبای اصفهان و سایر بلاد فارس که نمایانگر بزرگی مردم و خرد اندیشی شاهان ترک تبار صفوی است سفر کنم .

شاه طهماسب صفوی به جواب نامه بابر شاه چنین نوشت : روزی که آن برادر عزیز تر از جان کشور فارس و شهر اصفهان را به قدوم خود مزین نمایند برای من سعادت بخش ترین ایام زندگی خواهد بود و هر موقع که آن برادر عزیز اراده کنند ، من و تمام اتباع کشور من برای پذیرایی آماده هستیم .

مگر با درد و دریغ که بابر شاه جوان آن ابر مرد نامدار زمان به مریضی شدید و مزمن دل درد کهنه ( اپندیسیت ) مبتلا بود ولی مداوای هیچ یک اطبا هند ، فارس ، ترکستان و کابلستان برایش موثر واقع نشد و در سال 937 هجری قمری مطابق 1530 میلادی در شهر آگره که یکی از بلاد معروف هندوستان است با زندگی وداع نموده و در صف جاودانه گان پیوست .

هنگام مرگ به روایتی 49 سال از عمرش میگذشت و به اساس وصیّت نامه او، بعداً جنازه اش را محترمانه به کابل انتقال و در باغ بابر به خاکش سپردند . بعد از او پسرش همایون جا نشین پدر بزرگ و نامدار خویش گردید .

در باره شخصیت بابر شاه : ظهیرالدین محمد بابر شاه که یکی از بزرگترین چهره های سیاسی منطقه و جهان و بخصوص کشور عزیز ما افغانستان است . با کار نامه های بزرگ و ماندگار خویش یکی از پر تلاش ترین شاهان روشنفکر جهان به شمار می آید . اگر عمر او کفاف میکرد ، دست به کار های بزرگی می زد . بابر شاه در دوران سلطنت خود چه در فرغانه ، چه در افغانستان و چه در هندوستان به قول خودش گرفتار بلا های ارضی و سماوی بیشماری شده است ولی با آنهم توانسته است ، برای آبادی هند و کابلستان قدم های بزرگ بردارد .

او با جسارت تلاش ورزید تا اختلاف میان هندو و مسلمان را از بین ببرد و در عرصه فرهنگی کار های بزرگی را انجام بدهد . بابر شاه از لحاظ روحی مردی بود معتدل مزاج و تمام او صافی را که باید یک فرماندار داشته باشد داشت . او هرگز فرمان قتل و اعدام یک محکوم را صادر نکرد . بابر شاه توانست عدالت را در هند برقرار کند . تا امروز هم ، بابر شاه در هند بین هندو و مسلمان از نام نیک بر خور دار است .

تخت سلطنتی که در قرن 17 نشیمن گاه سلاطین بابری هند بود طی هفت سال به طول سه گز عرض دونیم گز و ارتفاع شش گز ساخته شد ، مقدار یک هزار توله طلا به قیمت هشت ملیون روپیه جواهر در آن به کار رفت . مصارف جواهر ، سرپیچ ، کمربند ، بازو بند ، خنجر و براق اسب شاهان بابری در هندوستان بیش از ده ملیون روپیه بود .

سربلند خان یکی از خدام صادق شاه جهان و صوبه دار کابلستان روزی معادل بیست ملیون روپیه جای داد از شاه جهان انعام گرفت .

بابر نامه یا تزک بابری که یکی از آثار و خاطرات بزرگ ادبی او به شمار می آید و به زبان اوزبیکی ( ترکی چغتایی ) نوشته شده است بعد از وفات او در زمان حکمروایی نواسه اش جلال الدین محمد اکبر توسط عبدالرحیم خان ( خان خانان ) در سال 1589 به زبان فارسی ترجمه گردیده و این اثر بنابر ارزش خاص فرهنگی اش بعداً به زبان های انگلیسی ، فرانسوی ، آلمانی ، روسی ، ترکی ، جاپانی ، عربی ، هندی ، و فارسی ترجمه شده است .

بابر شاه در اواخر عمرش علاوه به زبان مادری اش اوزبیکی ، زبان های فارسی ، پشتو ، عربی و هندی را نیز آموخت و به درستی تکلم میکرد . او خطاط ماهر بود و اسلوب تازه ای را در صنعت خطاطی به وجود آورد . در میناتوری ، نقاشی ، و صنعت تزیین ید طولای داشت . انواع آلات موسیقی را ماهرانه می نواخت و آهنگ های بیشمار کلاسیک هندی را کمپوز کرد . بابر نامه که یکی از شاهکار های کم نظیر ادبی جهان به شمار می آید و زبان گویایی از شخصیت فرهنگی ، دانش و واقعیت گرایی بی نظیر او است ، که از نظر شیوه نگارش حوادث ، بهترین مثال واقعه نگاری در جهان بوده میتواند . ویلیام ارسکین بابر نامه را به این بخش ها تقسیم و آن را مورد مطالع قرار داده است . بخش نخست به تخت نشینی بابر این پادشاه جوان فرغانه در بلاد ترکستان غربی سر زمین آبائی اش . بخش دوم حوادث و اتفاقات و خدمات بابر در سر زمین های خراسان و کابلستان . بخش سوم آن شامل حوادث قبل از وفات این جهان گشای نستوه در سرزمین پهناور هند و کابلستان است .

قابل یاد آوری است در مورد بابر شاه و کارنامه های ماندگار او تحقیقات بیشماری توسط دانشمندان و پژوهشگران جهان صورت گرفته است ، که از جمله میتوان از مستشرقین و مورخین نامدار جهان چون ویلیام اریسکین ، جان لیدن ، مونت استوارت الفنستن ، هنری بورویچ ، ویلرام تاکسین انگلیس ، همچنان دانشمند روسی جورج جتکوبکهر ، دانشمند فرانسوی ابل پافیت دو کورتلی ، دانشمند جاپانی مانو ایزی و همچنان دانشمندان ترکیه ، هندوستان ، ایران ، و اوزبیکستان و کشور عزیز ما افغانستان هریک محترم پروفسور عبدالحکیم شرعی جوزجانی ، محترم پرفسور دکتر راعی برلاس ، محترم پرفسور دکتر عنایت الله شهرانی محترم کاندید اکادمسین محمد یعقوب واحدی ، محترم پوهاند استاد بسم الله ( توردیقل میمنگی ) ، محترم دکتر شفیقه یارقین ، محترم محمد حلیم یارقین و غیره نام برد .

علاقمندان و پژوهشگران گران ارج و یا بابر دوستان گرامی میتوانند با مراجعه به آثار این شخصیت های گرانقدر معلومات بیشتری در زمینه حاصل نمایند .

ومن الله التوفیق
محمد همایون سرخابی

لندن 9 ماه اپریل 2012

واژه های کلیدی
آنلاين بنگريد :
loading...
loading...

پیام، نظر، تفسیر یا نقد؟

تعديل از پيش

اين سخنگاه از پيش تعديل مي‌شود: نظر شما پيش از تأييد مديران سايت ظاهر نخواهد شد.

كى هستيد؟
وصل
پيام شما

براى درست كردن پاراگراف، كافيست كه خط خالى ايجاد كنيد.

جستجو در کابل پرس