کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > کارتون > پیمان استراتژیک

پیمان استراتژیک

یک کارتون

چهار شنبه 2 مه 2012, بوسيله‌ى عتيق شاهد

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans



آنلاين بنگريد : کابل پرس




68 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > کارتون > پیمان استراتژیک

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • agar payman nashawad ke baz zameen ra rooda wa asman ra ashkamba megerad

  • کرزی به اساس خصلت اوغانی خود که انها همیشه سا ما ن مرد ها را در بدل منفعت خود می چوشند در مو رد مرکزیت نظام سیاسی اوغانستان نیز خلاف قانون اساسی و موازین کشوری و حقوق دیگر اقوام وطن ما گرنتی از امریکا گرفته است

    • یکی بود و یکی نبود سالیان دور و دراز پیش از این (شاید هم نزدیک و کوتاه بعد از این: توضیح بنده) در ولایت غربت زن و شوهری بود که بچه دار نمی شدند، روزی از روزها که این زن و شوهردر خانه نشسته بودند و به حال و روز همدیگر غصه می خوردند و حوصله شان سر رفته بود؛ خانم خانه کانکت شد و به صورت اتفاقی از طریق وبلاگ چوپان دروغگو به وبسایت دختر شاه پریان برخورد و برایش کامنت گذاشت و او را به جان شاه پریان قسم داد تا به آنها فرزندی (به صورتی بسیار اتفاقی خبردار شدیم که ذکور: توضیح بنده) عطا کند و درباره اجاق کورشان برایش گفت و اضافه کرد که از غم نداری فرزند روزی پنج عدد قرص می خورد.

      پس از اندی وبگردی (یکی دو ساعت: توضیح بنده) و اندتری چت (سه چهار ساعت: توضیح بنده) ، دریافت پیامی جدید اعلان گردید که در آن دختر شاه پریان نوع قرص ها را پرسیده بود و او در جوابش نوشت Ovocept HD- Contraceptive LD Contraceptive Atriphasic- Cyproterone Compound- Marvelon . دختر شاه پریان هم که دلش به حال آن ها سوخته بود، به او گفت که روزانه همان پنج عدد قرص مصرفی را در جوی آب جلو خانه بیندازد و تا حل شدن تمام قرص در آب، نگاهشان کند؛ تا او را فرزندی عطا کند و بدین ترتیب آن ها پس از 9 ماه و 9 روز و 9 ساعت و اندی صاحب فرزندی شدند که او را ایرضا نامیدند (این یک تلمیح است: توضیح بنده)

      از چگونگی بزرگ شدن او اطلاعات درستی در دست نیست (احتمال می رود کار هکرها باشد: توضیح بنده)

      ایرضا بزرگ گردید و چهل ساله شد اما به دلیل غربتی بودنش به هیچ جایی نرسید و حتی نتوانست زن بگیرد و تنها دارایی او در ولایت غربت از این همه سال، فقط یک مدرک PHD بود که آن هم حتی به درد در کوزه هم نمی خورد.

      شبی از شب ها پسر خاله اش که در ایالت شنگول آوا (آوا در معنی آباد: توضیح بنده) زندگی می کرد برایش تلفن زد و ساعت ها با هم حرف زدند و ایرضا از دلتنگی هایش برای او گفت و افزود اینجا همه وضعشان از من بهتر است و من مستاصل مانده ام و بالاخره آن شب با چشم گریان به رختخواب رفت.

      بعد از یک ماه دعوتنامه ای از طرف پسر خاله اش از ایالت شنگول آوا به دستش رسید.

      هر چه پدر و مادرش او را نصیحت کردند که شنگول آوا جای بدی است و مردمانش بدند و کافرند و کلاه بردار، به خرجش نرفت که نرفت و پای پیاده و یکه و تنها راهی ایالت شنگول آوا در ینگه دنیا شد. چون به آن جا رسید پسرخاله اش پذیرایی گرمی از او کرد و طی چند روز اطراف و اکناف ایالت شنگول آوا را به او نشان داد.

      پس از چند روز پسرخاله اش داد مدرک او را ترجمه کردند و مهر سفارت بر زیرش نهادند تا آن را برای تصدی سمت مرشدی در مکتب خانه هاوارد ارائه کند.

      مکتب خانه هاوارد او را پذیرفت و او شروع به تدریس علم و صنعت به بچه های ایالت شنگول آوا کرد و پس از یک سال واندی توانست برای خودش هلیکوپتر شخصی، کشتی تفریحی، ماشین فرمول یک و همچنین یک جزیره نقلی دور و بر هاوایی بخرد و هر هفته پدر و مادرش را برای تعطیلات آخر هفته به آنجا دعوت کند تا این که آن ها نیز از راه بدر شده و همان جا نزد ایرضا ماندند.

      او بعدها چهار دانگ شاسا (سازمان فضایی ایالت شنگول آوا: توضیح بنده) را هم خرید و دو دانگ آن را نیز به نام پسرخاله اش کرد.

      بالاخره ایرضا این مرد وطن فروش خود فروخته سال ها در ایالت شنگول آوا با آسایش و رفاه تمام زندگی کرد و همانجا با مرشده ای از مکتب خانه پنسیلوانیا ازدواج کرد و صاحب دو فرزند (یکی پسر یکی دختر: توضیح بنده) شد که اولی پس از سال ها تحصیل به عنوان پوچ و بی ارزش استادی تدریس آموزه های غلط سازه های خرد و کلان ایالت شنگول آوا دست یافت و دومی داغ ننگ بزرگ خبرنگاری و گوینده خبری را بر پیشانی خود و خانواده بی آبروی خود باقی نهاد.

      ایرضا در حالی که می توانست با تحمل ملی و پایداری وطنی پیش از پنجاه سالگی با نامی نیک جان به جان آفرین تسلیم کند؛ سر انجام در 102 سالگی و با بیش از نیم قرن دست و پا زدن در منجلاب رفاه و تجمل زیر خاک رفت.

      پاورقی : ما از این داستان نتیجه می گیریم که وطن فروشی کار خیلی بد و پردرآمدی است.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.