کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند

جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند

سه شنبه 18 سپتامبر 2012, بوسيله‌ى پرویز "بهمن"

چندی پیش در فیس بوک یا چهره نما باصفحهء جدیدی بنام سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان آشنا گردیدم؛ وآنرا درلست دوستان خویش افزودم. درمیان مطالب معلوماتی که درآن صفحه یافتم یکی هم البوم عکسهای آقای شیرشاه ابوی بود که زیرنام جنایات هولناک احمدشاه مسعود درسال 1364در درهء پنجشیر بچشم میخورد.
عکس هارا یکی یکی بازنمودم وازنظر گذراندم؛ که چند نمونهء آنها را درهمین مضمون می بنید این تصاویرمربوط سازمان جوانان حزب دمکراتیک خلق افغانستان است؛ جوانانیکه که حالا آنهای که زنده مانده اند بشمول رفیق شیرشاه ابوی عمرشان ازمرز پنجاه گذشته است. جوانان آنروزگار حزب دمکراتیک خلق افغانستان جناح پرچم بیشترینه مربوط خانواده های شهری بودند. کسانی بودند که خود وخانواده های شان اکثرا درمکتب زنده یاد ببرک کارمل بزرگ تربیهء انقلابی شده بودند. آنها که ازنزدیک پشت کار؛ صداقت وپاکی ومردمدوستی رهبرشانرا دیده بودند به او دل بسته بودند و تحقق آرمانهای شانرا دروجود او می دیدند. بعبارت دیگر میتوان گفت که ببرک کارمل تجسم عینی از آرزوها وآرمانهای عدالتخواهانه ومترقی جوانان آرمانگرای همان روزگار بود که حالا هیچ اثری ازآن شور وشعف انقلابی نمانده است. جوانان آنروزگار حالا فصل خزان عمرشانرا سپری میکنند ومانند گلهای پژمردهء پائیزی به هرگوشه ای ازجهان تیت و پراگنده شده اند؛ تعدادی هم مانند رفیق فرید مزدک حالا ازراه گذشتهء خویش برگشت نموده اند وحالا آن مراحل عمرش را مورد نقد وبازبینی قرار داده اند. یک تعداد دیگر مانند رفیق ببرک احساس وآصف معروف در بنگاه های نشراتی همان امپریالیزم خون آشامی وظیفه اجرا میکنند که روزی وروزگاری درمحکومیت ودروغ پراگنی این بنگاه ها گلو پاره میکردند ومقالات می نوشتند وراپورها تهیه می کردند ودرجراید انیس وهیواد ودرفش جوانان وحقییقت انقلاب ثور به نشرمی سپردند. اما به هیچ صورتی نمیتوان به صورت قطعی حکم نمود که سازمان جوانان آنروزگار از نفوذ سازمانهای مخالف حزب دموکراتیک خلق افغانستان خالی بوده است. درآن زمان بسیاری اشخاص بدستورسازمانهای اسلامگرا ومائوویستی خصوصا سازمانهای شیعه مستقر درایران خودشانرا داخل نموده بودند ونقش ستون پنجم دشمن را بازی می نمودند.

این جوانان درآن سالها رسالت خویش می شمردند تا اشرار بی فرهنگ را ازتمام نقاط افغانستان ریشه کن نمایند, نظربه نوشتهء اقای شیرشاه ابوی؛ این عکس درهمان سال 1364 خورشیدی گرفته شده است که خونبارترین سال درتمام افغانستان خوانده شده است ومطابق فرمان رفیق کارمل باندهای دزد ورهزن اشرار بی فرهنگ باید ازتمام افغانستان تصفیه میگردید
زنده یاد ببرک کارمل هرچند با نمادهای قبیلوی جامعهء فیودالی همیشه درستیزبود، ولی بخاطرجذب توده های مردمی ازپوشیدن هرنوع لباس ملی ملیتها واقوام مختلف کشور خوشش می آمد

تعدادی از اشخاص هم بنابرتمایلات سمتی وزبانی وقبیلوی ومذهبی بخاطر کسب امتیازات بیشتر واستفاده ازامکانات حزب ودولت برای خود وخانواده ء محترم شان درصفوف حزب دمکراتیک خلق افغانستان جا خوش کرده بودند هنگام امتیازگیری ها درصف اول بودند ولی هنگام رفتن به جبهه درصفوف اخیرقرار داشتند. برای اینگونه افراد؛ بدست آوردن بورسهای تحصیلی ازکشورهای سوسیالیستی ورسیدن به پوستها ومقامات بلند دولتی وحزبی ازاهمیت ویژه ایی برخودار بود.

این فوتو که نمایانگر راکت پرانی گلبدین بعدازسقوط دکتورنجیب الله درشهرکابل میباشد رفیق شیرشاه ابوی آنرا درلست جنایات مسعود درسال 1364 خورشیدی درج نموده اند. درینکه احمدشاه مسعود بحیث یکطرف درگیردرجنگهای پس ازسقوط نجیب الله نقش داشته است هیج شکی وجود ندارد. ولی آقای شیرشاه ابوی بحیث وارث سازمان جوانان جناح پرچم باید درکنار نام احمدشاه مسعود نام آنعده ازصاحبمنصبان جناح پرچم را نیزشامل می ساخت که زنده یاد مسعود را ازپروان تا به کابل اسکورت نمودند. بقول رفیق میرعبدالواحد سادات درشهرگوپنهاگن رسم عیاری وجوانمردی این است که هم دربدنامی وهم درنیکنامی مسعود باید رفقای پرچمی مسؤولیت های تاریخی شانرا بعهده بگیرند

درمیان این عکس ها ؛ عکسهای هم بچشم میخورند که مختص به همان سال 1364 نبودند بلکه بیشترعکس ها جنگهای کابل وراکت پرانی های گلبدین را نیز به تصویر میکشید که به سالهای خورشیدی 1364 هیچ ارتباط نمیگرفت. این کارآقای شیرشاه ابوی را میتوان یک فعالیت تبلیغاتی سیاسی دشمنانه وقبیلوی با احمدشاه مسعود تلقی کرد که با معیارهای مسلکی یک فوتوژورنالیست باوجدان درتضاد قرار دارد .
فوتوژورنالیستی که گرایشهای قومی وقبیلوی اش بروجدان مسلکی اش چربی کند اوهیچگاهی صداقت مسلکی نسبت به بینندهء خویش ندارد. او تنها خوش دارد که جنایات دشمنان قبیلوی اش را نمایان سازد ولی جنایات خودی ها را کتمان نماید. اما پرسش این است که چرا شیرشاه ابوی بحیث یک پرچمدار مربوط سازمان حزب دمکراتیک خلق افغانستان ازطرف این قلم متهم به داشتن گرایشهای قبیلوی شد؟ آیا شاگردان مکتب زنده یاد ببرک کارمل هم میتوانند قبیلوی بیاندیشند؟ این مطلب را سالها قبل که درسوید زنده گی میکردم با رفیق رحمت الله رحمانی سریاور زنده یاد ببرک کارمل درمیان گذاشته بودم که وی چنین گفته بود:
"بعداز پیروزی مرحلهء نوین وتکاملی انقلاب ثور؛ حزب دموکراتیک خلق افغانستان تحت رهبری زنده یاد ببرک کارمل؛ طیفهای مختلف اجتماعی ازمردم به طرف حزب دموکراتیک خلق افغانستان رو آوردند که دربین آنها از ملا وعالم دینی گرفته تا معلمان مدارس و کشاورزان وپیشه وران وشاگردان مکاتب دخترانه وپسرانه را شامل میشدند. بسیاریهای که مانند من درد شکنجه وزندان حکومت فاشیستی امین را گذشتانده بودند نیز به صفوف حزب ما تنظیم شدند. هرکسی دلیل خاص خودرا داشت که چرا به حزب رو آورده است. درقریه ها وبخشداریها خصوصا دراطراف کابل کمیته های انقلابی دفاع خودی بوجود آمد که ریش سفیدان روستاها خودشان دربرابر اشرار آنزمان اسلحه برداشته بودند وازخانه وکاشانهء شان دفاع میکردند. بناء تفکیک هریک آنها که بخاطر چی وارد حزب وسازمانهای حزبی واتحادیه های صنفی شده بودند؛ برای ما خیلی دشوار بود وازطرف دیگر شخص رفیق کارمل نیز درین زمینه که اقشارمختلف جامعه داوطلبانه وارد صفوف حزب دموکراتیک خلق افغانستان میشدند ازخود سخاوت وجوانمردی خاصی نشان میداد وتاکید برآن داشت که دروازهء حزب را بروی مردم نه بندید بگذارید که ازتمام اقشار واصناف مردم به صفوف ما جذب گردد".

جناح پرچم ح.د.خ. افغانستان بیشترین نفوس را درمیان زنان افغانستان داشت. موجودیت زنان مسلح در زمان زنده یاد ببرک کارمل نمایانگر قوت ومحبوبیت حزب ورهبری حزب درمیان زنان ستمدیدهء افغانستان می باشد.
آقای آصف معروف ( نفر دست راست) که با بیک سفری شرکت هوایی آریانا دیده میشود حالا یکی ازخبرنگاران شناخته شدهء بی بی سی می باشد اودرسنین نوجوانی به جنگ اشرار پنجشیر باهمین لباس های قشنگ وزیبای دانشجویی رفته است وانسان نمیداند که او درهمین لحظه به چه می اندیشنده وبا این بیک سفری اش چندروز را میخواسته است درمنطقهء جنگی پنجشیر آنروزگار درکنارهمرزمان خویش سپری نماید. اونخستین خبرنگاربی بی سی بود که درکشتن میرویس جلیل خبرنگار بی بی سی دست رهبری حزب اسلامی را دخیل ندانست

درین میان یک فوتوی آقای آصف معروف را نیز یافتم که برای چند لحظه مرا درفکر فرو برد. همان آصف معروف که خون همکار مسلکی اش میرویس جلیل را به گلبدین حکمتیار بخشید ودرآخرین مصاحبه ایکه بخاطر کشته شدن میرویس جلیل توسط گلبدین دربی بی سی نمود گفت: ازآنجاییکه رهبری حزب اسلامی افغانستان درچهارآسیاب مسؤولیت قتل میرویس جلیل را بعهده نگرفته است بناء نمیتوان رهبری حزب اسلامی را درقتل میرویس جلیل سهیم دانست". بح بح! درفارسی ضرب المثلی است که میگوید: یا از آن شوری شور یا ازین بی نمکی!
داکتر بسم الله جبارخیل یکی ازهمدوره های دوران دانشگاهی آقای آصف معروف درلندن میگوید:" آصف معروف ضمن اینکه درآن سالها تظاهر به پرچمی نمودن میکرد ولی دراصل ارتباطات تنگاتنگ با گلبدین حکمتیار داشت. داکترجبارخیل میگوید که : من خودم که به جناح خلق حزب دمکراتیک خلق افغانستان ارتباط داشتم بعداز اشغال افغانستان توسط روسها در دانشکدهء طب با دکترعبدالله عبدالله همکلاس بودیم؛ آصف معروف نیز درآن وقتها دردانشکدهء ژورنالیزم بود ومن این مطلب را میدانستم که وی تظاهر به پرچمیگری میکند ولی قلبا یک اخوانی گلبدینی است."

زنده یاد ببرک کارمل همیشه هنگام ورودش به تالارهای کنفرانس باشعارهای زنده باد ومرده باد حاضرین استقبال میشد. او سال 1364 خورشیدی را سال قلع وقمع تمام اشرار بی فرهنگ ازکران تاکران افغانستان اعلام نمود. درین عکس یکی ازاعضای بیروی سیاسی جوانان را بیشتر تشویق می نماید تاصدای شانرا هرچه بلندتر نمایند.

آقای شیرشاه درپیشانی نگارهء خویش یک فوتویی ازبزرگان حزب دمکراتیک خلق افغانستان طوریکه اینجا نیز دیده میشود ودررأس آن زنده یاد ببرک کارمل را همراه بارفیق صالح محمد زیری وسایررفقا نیز چسپ زده اند که چنان معلوم میشود؛ آن تصویر مربوط کنگرهء سازمان جوانان باشد که زنده یاد ببرک کارمل ودیگراعضای بیروی سیاسی وارد تالار شده بودند وجوانان احساساتی آن دوران سرازپا نمی شناختند وبا شور وهیجان اززنده یاد ببرک کارمل استقبال می نمودند . تاجاییکه یکی ازرجال بزرگ حزبی که درپهلوی زنده یاد ببرک کارمل قرار دارد و به جوانان طوری اشاره میکند که بیشترنعره وفریاد کنند وهرچه بلندتر صدای خویش را تاآسمان ها برسانند.

شیرشاه ابوی که خود دراصل ریشهء قومی پشتونی دارد بانشان دادن این فوتو میخواهد وحشت وبربریت احمدشاه مسعود را به نمایش بگذارد؛ درحالیکه دیگرهم تباران غیر پرچمی وی به این باور اند که اصلا دردرهء پنجشیر هیچ جنگی میان قوای دولتی وقت ومجاهدان فرمانده مسعود صورت نگرفته است. حالا کدام یک ازین ادعاها درست است این تصاویرجوانان گلگون کفن ویا هم ادعاهای نویسنده گان پشتون تبار ضد شوروی ؟

البته درین شکی وجود ندارد که جوانان آنروزگار با صفای قلب وعشق سرشارکه بمردم و وطن داشتند وآرمانهای را که بخاطر خاک و وطن شان درسرمی پرورانیدند وعملی شدن آنرا درگرو پیروزی برنامه های حزب دمکراتیک خلق افغانستان تحت رهنمایی های داهیانهء رهبر انقلابی شان زنده یاد ببرک کارمل تصور می نمودند هیچ دلیلی آن جوانان را مبنی براینکه این راه بسوی ترکستان میرود نه بسوی ترقی وپیشرفت قناعت داده نمیتوانست. جوانان آنروزگار تصویری که از اشرار بی فرهنگ آنروزگار داشتند بخویش حق میدادند که خونهای شانرا درراه هدف ومرام خویش بریزانند. آنها جز عشق به انسانیت چیز دیگری درسر نداشتند ولی حالا که بعداز گذشت سه دهه آن حوادث را بیاد میاوریم باید ازگذشت روزگار آموخته باشیم که درآن سالها تنها احساسات وعشق وشور شعف انقلابی برای خدمت به انسان زحمتکش کفایت نمیکرد بلکه عقلرا بکاربستن وانتقاد ازخویش نیز یکی ازراه ها و وسایلی است که با آن انسان میتواند تاریکی را ازروشنی تفکیک نماید.

عملیات تصفیوی سال هزار وسه صد وشصت وچهار در درهء (مکنی) پنجشیر که باهمکاری قوای شوروی سابق براه انداخته شده بود.

اما آقای شیرشاه ابوی ازنوشتن این عبارات وچسب زدن فوتوهای شهدای سازمان جوانان حزب دموکراتیک افغانستان درآنروزگار درصفحهء چهره نما ویاد آوری آن سالها ودرج نمودن همه کشتن ها تنها به پای احمدشاه مسعود چه هدفی دارد؟ آیا تمام جناحهای فعلی باقیمانده از جوانان آنروزگار مانند شیرشاه ابوی بدین باورند که احمدشاه مسعود درکشتن آن جوانان جنایت کرده است؟ اگر شیرشاه ابوی خودش را وارث شهدای آنروزگار میداند حوادث بعدی را که بخش بزرگی ازجناح پرچم بدامن احمدشاه مسعود لغزیدند را چگونه توجیه میکند؟ آیا آقای شیرشاه ابوی میخواهدچنان بفهماند که آن جوانان احساساتی که بدون یک روز رفتن به میدان تعلیمگاه نظامی فقط کلاشینکوف برداشتند وشعار دادند که اشرار پنجشیررا نابود میکنند ومسعود را اسیر نموده وباخویش به کابل می آورند حق بجانب بودند؟ اگر آنها حق بجانب بودند پس آنهای را که درزمان حاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان ازکوچه ها وخیابانها بنام خدمت سربازی کشان کشان به موترهای نظامی انداخته وبعداز یکشب گذراندن درکندک تجمع به ولایات خوست وپکتیا وقندهار فرستاده میشدند وبعدازیکماه جنازه های شان تحویل خانواده های شان میشد عکس های آنها را چرا آقای شیرشاه ابوی درصفحهء خویش آذین نه بسته است؟

از آقای شیرشاه ابوی فوتوژورنالیست پرسیده میشود که آنانیکه شبانگاهان ازبلاکهای پلچرخی کابل توسط موترهای جیب نظامی سربسته بیرون کشیده میشدند ودر دشتهای پلچرخی سربه نیست میگردند از آنها کی عکاسی کرده است؟ عکسهای آنها کجاست؟ چه کسی مسؤول اعدام وکشتار آنها می باشد؟
آیا واقعا آقای شیرشاه ابوی به این باور اند که آنانیکه درحاکمیت حزب دمکراتیک خلق افغانستان ؛( جناح پرچم) کشته شدند تنها اشرار بی فرهنگ بودند؟ آیا درمیان آنها هیچ معلمی ومهندسی داکتری ومتخصصی که با پول بیوه ویتیم ملت تربیت شده بودند یافت نمی شد؟ آیا همهء آنها پاکستانی وغلامهای آی اس آی بودند؟

واما دربارهء عکسهای شهدای سازمان جوانان آنروز گار این قلم درشهرکوپنهاگن چندسال قبل با یکی ازصاحبمنصبان آن دوران که حالا متاسفانه به کشیدن چرس نیز معتادگردیده است وازولایت کنرافغانستان می باشد بنام (بابا) گفتگویی داشتم. بابا ازجمله صاحبمنصابی است که خود درحملات همان سال به درهء پنجشیربحیث یک صاحب منصب مسلکی مسؤولیت سوق وادراهء همان جوانان را بعهده داشت او خاطراتش را ازآن سالها چنین بیاد میاورد:
"آن جوانان بیچاره برای یکروز هم تعلیمات نظامی ندیده بودند؛ ونه هم درعمرشان یکبار درهء پنجشیررا دیده بودند نه هم اراضی را بلد بودند؛ من حالا حدس میزنم که آن حادثه هرچه بود یک توطئه سازمان یافته درسطح بالایی حزب یعنی دررده های کمیتهء مرکزی پلان شده بود. اومیگوید:
آن پسران جوان واحساساتی را کلانهای حزب خصوصا رفیق محمود بریالی مانند بطری های چند صد (ولت) چنان تحریک وچارج کرده بودند که نرفتن به جبهه برای آنها ترس وجبن وننگ تاریخی بحساب میرفت. تمام آن جوانان فکر کرده بودند که علی آباد شهر است؛ وشاید درمیدان جنگ حلوا تقسیم شود؛ بمن مسوولیت سوق وادارهء آنها را سپرده بودند ؛ ما زمانیکه ازمنطقهء چاریکار عبور نمودیم به پنجشیرنارسیده فرماندهان جمعیت که حالا نامهای اکثرشان بیادم نمانده است درمواضع مستحکم کمین گرفته بودند بمجردیکه قطار سازمان جوانان درتنگی گلبهار داخل شد ازدوطرف حملات شروع شد ومثل توت سه صد نفر جوان سازمانی را که هیچ چیزرا بلد نبودند بزمین ریختند؛ بعداز آن من که مسؤول عمومی سوق وادارهء آنها بودم به بسیار سختی توانستم ازمعرکه جان سالم بدر ببرم وقتی که راپوررا به مرکز انتقال دادم ؛مرا احضار نمودند فکر میکردم که اعدام میشوم ولی زمانیکه دلایل خویش را ارائه نمودم جزایم کمی تخفیف یافت. ولی حالا گواهی میدهم که درآن تراژیدی انسانی دست رده های بالایی حزب دخیل بود ولی ازآنجاییکه یک ادارهء دیکتاتور حاکم بود کسی به سخنان ما گوش نمیداد".

این جوانان نظر به قول رفیق (بابا) درشهرکوپنهاگن دنمارک ازهیچ نوع تجربهء جنگی ویا نظم ودسیپلین عسکری برخوردارنبودند. صرف بخاطر اینکه نام ترسو وجبون بالای شان گذاشته نشود همه راهی جبهات گرم نبرد گردیدند

بناء حالا به آقای شیرشاه ابوی لازم است قبل ازآنکه حوادث گذشته را ازدریچهء حب وبغض های شخصی به تعریف نشیند بهتر آن است که عوامل اصلی آن فرمان سفر بری عمومی را در داخل رده های بالایی حزب دموکراتیک خلق افغانستان جستجو نموده وعاملین اصلی آن تراژیدی را ازطریق صفحهء فیس بوک خویش اعلام نمایند.

کوه ها ودره های پنجشیر درسالهای شصت خورشیدی چندین بارمیان مجاهدین وعساکر دولتی دست بدست شده است وتعداد زیادی افراد ازدوطرف درگیرجانهای شانرا از دست داده اند ولی حالا فاشیستان قبیلوی پشتون آن جنگها را ساختگی میدانند. عارف عباسی یکی ازنویسنده گان درپورتال افغان جرمن انلاین معتقد است که مسعود بخاطر ایجاد تاجکستان بزرگ جنگیده است.

جنایتکار خواندن مسعود یعنی چه؟ فاشیستان هم تبار آقای شیرشاه ابوی مانند مرادزی صاحب وآقای عارف عباسی بدین باورند که مسعود اصلا هیج جنگی برضد روسها وحکومت تحت الحمایهء آن نکرده است؛ برعکس مسعود را ازجمله قوماندانهای پروتوکولی مربوط سازمان استخبارات کاگی بی معرفی میدارند

سازمانن جوانان حزب دموکراتیک خلق افغانستان جناح پرچم آنروزگار تعداد زیادی ازاعضای خویش را که بیشترینه مربوط اقوام تاجیک وازبیک وهزاره بودند به رویت همین عکس ها در درهء پنجشیر از دست داده اند ولی فاشیستان اوغان به این عکس ها وسندها قناعت ندارند ومدعی اند که هردوطرف باهم سازش پنهانی داشتند وبرای ایجاد تاجکستان بزرگ می رزمیدند

ولی ازطرف دیگر آقای شیرشاه ابوی عکس صدها کشته وزخمی اعضای سازمان حزب دموکراتیک خلق افغانستان را در درهء پنجشیر به نمایش میگذارد؛ پس کدام یک درست است؟ آیا کسیکه با یک ارتش تادندان مسلح یک ابرقدرت پروتوکولی را به امضا رسانده باشد اینقدر جرآت دارد که بیش ازسه صد نفر اعضای سازمان جوانان حاکمیت دست نشانده ای آن ارتش را بکشد؟
یاهو
بااحترام
پرویز بهمن

درآن سالها بدست آوردن کارت عضویت حزب دموکراتیک خلق افغانستان برای جوانان آنروزگار افتخار بزرگی محسوب میشد. اما حالا بسیاری افراد ازسابقهء سیاسی خویش وعضویت خویش درح.د.خ.ا. عار دارند
این عضو جوان سازمان جوانان که خودش را ازتمام لذات زنده گی محروم ساخته روی چه انگیزه ایی دربرابر اشرار آن زمان آتش میگشود؟ آیا او درمیان اشرار تاجیک وازبیک وهزاره وپشتون فرق قایل بود؟

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






90 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • آقای پرویز بهمن
    فکر ميکنم شما رابطه نزديک با مرحوم مسعود داريد ٠ از مرجع موثق با خبر شدیم که مسعود در وقت وزارت دفاع به کاتب ضرورت داشت و شما(آقای پرویز بهمن) در وقت رسمي کاتب ودر اوقات غير رسمي روابط جنسي با ايشان برقرار ميکرديد٠
    امروز همه مردم اوغان را هم ميشناسد و پنچرمين،تلخان خور وتاجک فاشيست مثل شما راهم ٠با نشر چنين مطالب که باعث تفرقه ميليت ها ميشود هيچ حاصل نخواهيد کرد چون شما مفعول بيش چيزی نيستيد٠

  • پرویز جان
    رفیق کارمل گرامی شما چنان شیفته قبیله بود که خود را پشتون قلمداد کرد و در برابر ان از هویت خود تیر شد. به یادت است یا نی؟
    کابلی والا

  • پیشنهاد به میر هزار! یک بخش در کابل پرس بنام «زباله دانی» نام گزاری، و اختصاص داده شود به نوشته های بی مایه و مزخرف، مانند نوشته های پرویز بهمن و چند تا لیچار نویس دیگر، که واقعا قابل خواندن نیست و به کیفیت کابل پرس سخت آسیب زده است. نوشته های این چنینی و یا نوشته های درباره مسائل شخصی کسان باید مستقیما به آشغال دانی انداخته شود.

  • ببرک کارمل یک پشتون بود و خودش این را گفت بود. حالا تو چرا را شله هستی که وی را تاجیک جلوه دهی؟
    اگر پرچمی هستی و نیروهای مجاهدین را اشرار می گوی، پس چرا از مسعودوف حمایت می کنی؟
    در قسمت جنایت های مسعودوف که یک عکس را منتشر ساختی و آنرا هم منکر شدی. خوب با غرب کابل و افشار چی کار می کنی؟ آنها را منکر می شوی که مسعود ولد زنا نکرده است؟

  • اغابهمن افرین اخیر اطراف کردی که کارمل ، بریالی دست را یکی کرده بود ونسل کوشی را شروع کرده بود. از نوشته های تو بی منطق معلوم میشود که یک شخص بی عقل ومنطق هستی. غیر مستقیم رهبران خود را جنایتکار معرفی نمودی. عزیزان این بخش نوشته بهمن را به دقت بخوانید خود به خود چلوصاف این بی منطق از آب می براید یعنی کارمل وبریالی جوانان بیچاره را به دستور روسها به پنجشیر روان میکرد و مسعود جنایتکار باز به دستور روسها ها را شهید میکرد. «آن پسران جوان واحساساتی را کلانهای حزب خصوصا رفیق محمود بریالی مانند بطری های چند صد (ولت) چنان تحریک وچارج کرده بودند که نرفتن به جبهه برای آنها ترس وجبن وننگ تاریخی بحساب میرفت. تمام آن جوانان فکر کرده بودند که علی آباد شهر است؛ وشاید درمیدان جنگ حلوا تقسیم شود؛ بمن مسوولیت سوق وادارهء آنها را سپرده بودند ؛ ما زمانیکه ازمنطقهء چاریکار عبور نمودیم به پنجشیرنارسیده فرماندهان جمعیت که حالا نامهای اکثرشان بیادم نمانده است درمواضع مستحکم کمین گرفته بودند بمجردیکه قطار سازمان جوانان درتنگی گلبهار داخل شد ازدوطرف حملات شروع شد ومثل توت سه صد نفر جوان سازمانی را که هیچ چیزرا بلد نبودند بزمین ریختند؛» کارمل ، بریالی ومسعود مزدوران روس و امریکاه و قتلین سه دهه مردم افغانستان هستند. گلخان

    • اگر شما به تاریخ نه چندان دور افغانستان نگاه کنید. پشتونها با اصطلاح عام به هر طرفی که بوده کس فروشی کرده اند تا فقط و فقط یک حاکمیت پشتونی را محکم سازند . این کس فروشی چنان بزرگ بوده که کمر اقوام بیچاره دیگر را شکستانده تا از آن منجلاب خارج
      گردند. چیزیکه من دریافتم اینها نه آنچانکه ادعا میکنند به دین بسته هستنند. نه به قولو عهد و ارزشهای که هر انسان با غیرت در جهان به آن اعتقاد دارد .. نمونه های آنرا از اولین حاکمیت این بی غیرتها میتوانید شمار کنید. پس عامل اصلی تمام خرابی های افغانستان امی قوم یهودی است. خودتان راه به اصطلاح ده کوچه حسن چپ نزنید تلاش کنید که ای قوم ره مثل هتلر که یهودها ره نابود کرد نابود کنید تا این وطن بیچاره نجات پیدا کند.

    • سلام به دوست عزیز محترم گلخان!
      روی همرفته غلطی های املایی قبلی تان تا اندازه ای کاسته شده ولی بازهم فرق میان (اعتراف) واطراف و(قاتلین) وقتلین را نکرده اید. شما به زمان زیادتر ضرورت دارید که کارهای خانگی تانرا تمام نمائید.
      آنچه را که دربارهء زنده یاد ببرک کارمل وزنده یاد محمود بریالی خوانده ایی ؛ نظرمن نیست بلکه ذکر خاطره یک صاحبمنصب مسلکی است که حالا درشهرکوپنهاگن دنمارک زنده گی میکند. من قصهء آن شخص را دررد ادعاهای یک جانبهء اقای شیرشاه ابوی آورده ام.
      با احترام
      پرویز بهمن

  • اگر شما واقعأ از مليت مظلوم هزاره و ساير هم وطنان رنج ديده ، ستم کشيده دفاع و پشتيبانی ميکنيد ، اگر واقعأ در افشا جنايتکاران گام نخست را برداشته بدون هيچ گونه مصلحت های علنی و پنهان نشرات سايت کابل پرس را رهبری ميکنيد . بنأ بخاطر خون مردم افشار کابل ، قتل عام دشـــت برچی ، چور و تجاوز به نواميس مردم قلعه شاده توسط افراد يزدی شــــورای نظار ، باند های جمعيت و اتحاد سياف ۱۵۰ هزار کابلی قتل عام گرديد . و هنوز که هنوز است خشم چپاولگران شورای دزدان نظار در مقابل مردم مظلوم هزاره فروکش نه نموده ، امسال نيز در روز سبز ۱۸ سنبله روزيکه شياد تاريخ ، فتنه زمان ، چپاولگر معروف و قاتل کابليان نابود گرديد به دستور پرويز بهمن ها ، ضيا ، ولی « مسعود » ها به مردم غرب کابل که آمر صاحب در نظر داشت آنر چون شهر بيروت بگرداند يورش بردند . ولی شما به نماينده خاص شورای چپاولگران زمرد و لاجورد بنام [ پرويز بهمن ] اين دلقک بدون لگام و زنجير چنان ميدان سايت را آزاد گذاشته که با هزاران نيرنگ استخباراتی گاه عليه هزاره ، گه عليه افراد و اکثرأ عليه مليت پشتون قرار گرفته . هزاره را عليه تاجک و تاجک را عليه پشتون به نبرد دعوت نموده چنان زهر شقاق ، نفاق را پاشيده که اکثر پشتون های مقيم المان ، سويدن ، ناروی ، دنمارک و هاليند را مجبور ساختند تا عليه سايت کابل پرس به کميسون نظارت سايت ه عنوانی اقای نوری افغان که عضويت نظارت بر نشرات افغانی را دارد نامه شديد فرستاده باافشا نام ومشخصات پرويز بهمن که ديگر آفتابی است که او کيست ؟ از کدام قماش است . چه هدف و وظيفه دارد ارسال نمايند . اقای پرويز بهمن از خود سايت و امکانات خوبتر نسبت به سايت کابل پرس دارد اينکه چرا سايت شما را سنگر فاشيستی خود قرار داده بايد از ارباب او پرسد . اين پرويز ها ، گوربز ها ، زرنگار ها همه مزدوران بيگانه دشمنان وطن و مردم آن بوده . آنها با رسول سياف وهابی از يک پاچه .... زده . انها در زد وبند روس وايران قرار دارند . اگر اين ها وظيفه ندارند چراعليه افراد که قيام نموده تا جنايات جهادی ، طالبی ، روس ، ايران و پاکستان را افشا ميکنند دسيسه بافته آنها با دشنام و سردن فحش محکوم ميدارند . چرا پيروز بهمن يک بار از وطن فروشی ببرک کارمل ، جنايات شورای نظار ، ازعقد پرتوکول مسعودبا روس ، از تخريب کابل ، از غارت کابلتوسط شورای نظار . از دزدی ضيا مسعود و قاچاق ولی مسعود ازخيانت محمود بريالی يک حرف نه نوشت . بنأ به خاطر خوشنودی شهدای افشار ، دشت برچی و به خاطر قطع فتنه دست هرزه های بنام بابک ، بهمن ، عطاخيل را کوتا ساخته تا ســــــايت [ کابل پرس ] در افـــتضاح غرق نه گردد .

    • اقاى صديقى سلام بر شما !
      شما خود اصلا خلقى هستيد و امروز همه شما طالب هستيد ازين رو شما دشمنى با اقوام غير بشتون داريد و ميخواهيد كثافات قوم و قبيله هيرويين فروش و زن فروش و قراخور را به كردن ديكران باندازيد.
      واكر انسان درست هستى به سوال من جواب بده.
      اكر ببرك كارمل بلان نابودى امين را طراحى و عملى نميساخت,ايا كدام شخص و يا نيرويي وجود داشت كه امين را نا بود ميكرد؟ من اين سوال را مطرح كردم بخاطر اينكه من دران زمان در زندان بودم و كارمل سبب نجات من شد. او از روسها بخاطر سر نكونى امين استفاده كرد و جان هزاران نفر را نجات داد.خواهش مندم كه بيدون باد كرم و دشنام به اين و ان جواب بنويس.قرارداد دعوت قواى شوروى توسط تركى امضا شده بود و امين با تكرار تقاضاى امدن قوا شوروى را كرده بود.ايا ازين واقعيت انكار ميكنى؟
      من كه با كيبورد عربى دارم و از اغلاط بوزش ميخواهم,نا خوان هم هستم.

  • این فاجعه که در افغانستان است منسوب مشود به همان رژیم لعنی کمنستی که افغانها را بد بخت ساخت
    مرده باد پیروان ان رژیم

    • آغای بهمن
      از شما کرده انسان بی حیا و بی منطق در روی کره خاکی پیدا نیست ۰در تمام نوشته هایتان هر نوع تهمت ونا سزا را به خلق پشتون نثار نموده و بدتر از شورای نظاری کورکورانه همه جنایات شورای نظاری را به خلق پشتون وهزاره نادیده می پندارید اما درین نوشته کشته شدن چند جوان بی عقل و فریب خورده که با مکاره گی های روباه صفت روسمل فدای منافع استعماری روس شدند جنایت میپندارید۰کارملوف همسایه بزرگ شمالی گفته حنجره خود را پاره پاره کرد اما زمانیکه دیگر قابل استفاده روسها نبود حتا کوچکترین پناهگاهی به او ندادند وهمرای سگ به سوراخی زیر خاک شد تا پندی شود برای همه وطنفروشان و بیگانه پرستان وجواسیس اجنبی بی حیاهی هم حدی دارد۰

    • مشرقیوال زیر نام شمالیوال
      از کدام زمان قوم ظالم و چکه چور اوغان مظلوم شده ؟ خداوند شما را مظلوم سازد , مضحکتر که همدردی با خلق هزاره کرده یی !! چرا از جنایات عبدرحمان و غل مامد مهمند قبیله پرست آدمخور , طالب و کوچی وحشی , زبان گنده ات گنگ شده از شرارت و گندگی تان , مردم در خارج کشور حتی از اوغان گفتن خود شرم میکنند
      چقدر بی حیایی , یکبار متوجه خود شوید

    • بهمن آغا
      از بسکه هر روز چرندیات متناقص به هر در ودیوار مینویسی بلانس مغزی خود را از دست داده ای۰ مسله جنگ پنجشیر و کشته شدن جوانان فریب خورده کابلی چه ربطی به جنایات عبدالرحمان و طالبان دارد۰هیچ عقل سالم منکر جنایات و انسان کشی عبدالرحمان و یا طالبان جنایتکار نیست اما شما با بی حیاهی کامل تمام واقعیت ها ی تاریخ را انکار نموده و از وطنفروشان خاین و جاسوس دفاع میکنید ۰
      من هیچ شرمی از ملیت خود ندارم و اگر از مشرقی ویا مشرقیوال میبودم با افتخار به صفت یک پشتون به چرندیات تو جواب میدادم۰همان طوری که مسعود و شورای نظار نماینده ملیت تاجک نیست ٫ باجنایات و چوروچپاول عبدالرحمانی و طالبی نمیتوان تمام ملت پشتون را محکوم نمود۰اگر شما واقعأ میخواهید بیطرفانه قضاوت کنید چرا همیشه حقایق را بیشرمانه کتمان میکنید۰

    • خر شمالى رقم تو نيست.تو انسان زن صفت زن با كستانى.

    • شمالیوال اوغان ناقل
      چشمت را باز کن پیام را من بهزاد نوشته ام تو به سبیل عادت پاچه گیری کردی
      اینکه چرا از جنایات عبدرحمان و طالب نوشته ام ,
      گرچه برای تو تفهیم مشکل است اما بازهم توکل بخدا , تو نوشته بودی (همه جنایات شورای نظاری را به خلق پشتون وهزاره نادیده می پندارید ) اگر تو به سبب اوغان بودنت و بخاطر شرارت , از خلق هزاره دفاع نمیکنی باید از مظلومیت خلق هزاره و ظلم ووحشی گری عبدرحمان هیولای طالب وکوچی , اولتر یاد نمایی
      موضوع دوم اینکه اگر به جنایات عبدرحمان و طالب ها معترف استی ودارای عقل سلیم هم استی پس باید نادر کور غدار داوود مستبد دیوانه کرزی نوکر و فروشنده حفیظ العین ملا عمر غلبدین حکمتغار نا حقانی را همچنان جنایتکار و آدمخور بشماری و از نوشته های محترم بهمن در مورد آنها , بیقرار و هیجانی نشوی وهمچنان در رابطه به شورای نظار که جزء اردوی دولت اسلامی بود لزوما" باید از کشور در مقابل خلق پشتون!! که در تبانی با فوجی های پاکستان بمقابل حکومت میجنگیدند ومردم عادی را راکت باران مینمودند , دفاع میکرد اما تو چون اوغان استی این واقعیتها را هیچگاه نمی توانی بپذیری زیرا خلاف پختونوالی و اوغانی غیرت میباشد

  • نوکران و دستنشانده های استعمار تا چه اندازه درعوام فریبی باهم شباهت دارند.
    یگی لُنگی به سر میزند و دیگری چپن به تن میکند.
    پرویز جان بیشتر بنویس، از لجنزار خون و تعفن!
    بیشتر بنویس، از جنایات خدایانت، تا مردم چهره های واقعی این شیاطینِ را که تو میپرستی، خوبتر بشناسد.
    بیشتر بنویس، از خیانت و جنایتِ که خدایانت به حق جوانان ساده و فریب خورده این میهن روا داشتند.
    بیشتر بنویس، از تزویر، مَکر و هیله رهبرانت (ببخش، خدایانت).
    این بهترین خدمتِ ست،که ناخود آگاه (یا عمداّ ؟؟) انجام میدهی، به همه کسانیکه قربانی قدرت طلبی خدایان تو شده اند.
    به امید افشاگری بیشترِ از لنجزار خون و خیانت.

  • نوکر های روس و پاکستان ایران همه بلای جان افغان بیگنه شده و حالای کالای ملیت پرستی را به تن کرده و بیگناه هارا تحریک وبه جان هم میاندازد لعنت به شما ها

  • کدام خدمت همه قاتل وبلای جان بیگناهان

  • مبارک باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    کابل پرس هم به تربیون کمونستان دو آتشه کارملی مبدل شد.

  • من آغای [ پرويز بهمن ] که يک نام مستعار است تشويق نموده ، که هرچه عاجل در نشر و توزيع کتاب را که نوشـــــته است اقدام نمايد ، کار خير اســــــــت !!!
    اکثر افغانهای مقيم اروپا بخصوص شـــــــمال اروپا از مدتها در تلاش جمع آوری اسناد ، شواهد مدارک بودند ، تا بتوانند به رويت اين اسناد معتبر گليم چرکين فتنه گران ، چرند نويسان ، اوباشان انترنيت ، دسيسه سازان ، جعل پردازان و هرزه نگاران مجهول و معلوم را جمع تا فضای همبستگی ، وحدت مجدد ديگر انديشان در اروپا فراهم گردد . تا جايکه اطلاع دارم تعداد از افغانهای که از دست فتنه گران اوباش بنام زرنگار ، گوربز عطا خيل ، پرويز بهمن ، دوست در غربت ، اخگر ، مزاری ،خان ، روشان و بابک روشن ضمير از اين سايت کابل پرس و سايت مضحک ديگر پندار خساره مند روانی شدند ، هتک فاميلی ديدند و تهديد شدند از يک آدرس و يک منبع سوال برانگيز ، مشکوک ولی مشخص آب ميخورد و رهبری ميگردد که در راس مفتن شناخته شده ، اوباش معرووف عظيم بابک پسر خاله يا مامای ببرک کارمل وطن فروش و مزدور روس قرار دارد . بنأ محاکم ، پوليس اروپا در زمينه دسايس ، فتنه و کثافتکاری موصوف که همه را هتک حرمت نموده و به اکثريت مردم توهين وتهديد داشته ، افطرأ بسته ، جعل بافته ، دروغ گفته مطابق قوانين جاری اروپا اسناد و شواهد خواسته است . و اينکه دزد خود با پشتاره به دست خواهد آمد نشر کتاب از هر آدرس و نام مستعار باشد سند و مدرک معتبر برای يک محکمه ميباشد تا عناصر مانند پرويز بهمن شناسای و مجازات گردد بنده به بزرگوار گرامی جناب بايانی که دايم توسط اين اوباشان ضربه ديده است تبريک عرض ميکنم جناب بايانی برای همه افغانها يک شخصيت شناخته شده ملی ، پاک ، با عزت وطن پرست بوده و اين جای خوشی است که مورد تائيد و قبول اوباش هرزه مانند بهمن نيست . رحمت الله رحمانی ـــ مالمو ســـــويدن

    آنلاين بنگريد : http:// رحمت الله رحما...

    • آقای بایانی!
      تو واقعا انسان پست وبی وجدان می باشی؛ رحمانی بیچاره همین لحظه مصروف تکسی چلانی است ولی تو انسان بی غیرت گاهی بنام رفیق صدیقی گاهی بنامهای شخصیتهای حقوقی شهرمالمو پیام میدهی. این کار تو ناجوانی وبی غیرتی ات را نشان میدهد ازنام اشخاص وافراد زنده چرا استفاده میکنی؟

    • زن فروشان اوغانی .
      من خان این روز ها کمی مصروفیت بیشتر دارم انشاالله دوباره خواهم امد من کسی نیستم تا میدان را برای اوغان بی غیرت رها بکنم تا درهر گوشه ان خیمه زده با حیوانات شان همه جا را پر از پشقل نمایند . خان

  • مدتی زیادی شده که در مورد کدام بایانی جلال چیز های مینویسند که به تأسی از نوشته ها جلال بایانی باید پست ترین و بی شرف ترین آدم خلاصه فاقد تمام صفات انسانی باشد, که است زیرا بنام های گوناگون دشنام نویسی وشرارت میکند از احساسات آدمهای کم سواد استفاده نموده و در مقابل حریفش که خود ناتوان ونادان بوده , انها را مددگار خود قرار میدهد که این نهایت پستی وی است .

    • سلام به همه خوبان.
      چند جمله مرا غمگین ساخت یکی گفتن بچه های شیر و پراته "کابل " بخاطریکه جوانان کابل منبع سرباز گیری حاکمیت بود و صدها و هزار ها انان به زور و به رضا به جبهات گرم سوق داده میشدند بنام سرباز یا افسر یا حزبی یا سازمان جوانان ...... ولایتی و جبهه گرمی وجود نداشت که عزیزان کابل در ان سربازی نکرده باشند..........
      همچنان همه جوانان سازمانی گرایش های قومی و سمتی نداشتند ..........
      موضوع دیگر : دخیل کردن کارمل بزرگ و برادر فقید شانرا در هر مطلبی پیش پا افتاده فکر کنم کار نادریست به خصوص مقایسه کردن انان با ادم های بی مغز و پیمان شکن و ادمکش حرفوی ...
      تمام چرچمی ها برای مسعود جانشانی نکرده اند بک تعداد به خصوص ] کسانی از قبل کسانی از ترس و به نرخ روز با مسعود همنوا و همصدا شده بودند کسانی هم بودند که از اثر تهدید و حماقت های گلبدین مسعود را ترجیع دادند از قبل با او ارتباط و تعهد نداشتند ............ تا همه و همه در خوب و زشت امر مسعود شریک باشند .
      پنجشیری ها ادعا میکنند که دولت وقت پنج بار , هفت بار و یا بیشتر از ان به پنجشیر لشکر کشی نمودند , اگر که صحت ادعا انان را قبول بکنیم , باید عرض شود که هر بار قوای داخلی و یا هم قوای خارجی به پنجشیر حمله کردند مطابق بر نامه تا اخرین اهداف تعین شده خود پیش رفته و مناطق و مطالب خود را بدست اوردند ...
      داستان ظابط لافوک چرسی حقیقت ندارد زیرا سرگروپ از میان خود سازمان جوانان برای مدت سه ماه انتخاب و اعزام میشد, جوانان در مسایل تبلیغاتی نگهداری بعضی پوسته های قرار گاه ها و اکمال اعاشه پوسته های کوماندو سهم میگرفتند در جنگ های تعرضی از انان استفاده نمی شد لاف و پتاق جرسی ها اساس ندارد !!
      در سال 1364جوانان همراه با قطار اکمالاتی فرقه هفت و هشت ...در حال عبور از تنگی گلبهار بودند قسمت زیادی از قطار از انجا گذشته بود که اشرار از مقابل پل استحکام که گهگاه دزدانه فیر و حمله میکردنند روزی هم حوالی ساعت چار پنج بعد از ظهر حینکه چند نفر از س جوانان ناحیه دوم و هفت در بلای موتر های اردو نشته بودند مورد هدف قرار گرفتند فقد و فقد یک نفر که فراموشم شده از ناجیسه دوم و یا هفتم بود شهید شده بود با رسیدن زیل و یا کامازیکه بالای ان "زیکو یک " و یا شلکا نصب بود همه فرار کردند ما چند نفر ده پانزده دقیقه بعد حمله از انجا عبور و پنجشیر رفتیم : البته که در جمع اعضا س جوانان نبودیم .

    • سلام به دوست عزیزیکه نام تانرا ذکر نکرده اید!
      هدف من از استعمال کلمهء جوانان شیر وپراته درمقالهء حاضر فقط همین آقای آصف معروف می باشد که فوتوی وی را درچهره نمای جناب شیرشاه ابوی دیدم. شما دربارهء جوانان شهرکابل درست فرموده اید همهء آن جوانان مانند آصف معروف درآنوقت نازدانه نبودند. شاید منظورشما کابلیان اصیل که قبل ازانقلابات وتحولات چند دههءاخیر درکابل واطراف آن زیست نموده اند بوده باشد که به هیج وجه من چنان هدفی درین مقاله نداشته ام . آقای آصف معروف کابلی نیست بلکه ازتاجیکهای جلال آباد می باشد. نازدانه بودن وشیک پوشی تنها به جوانان کابل اختصاص ندارد بلکه اکثریت جوانان شهرهای بزرگ خصوصا پایتخت ها را دراکثر کشورهای جهان دربرمیگیرد.
      درکابل پیشتر جوانان شیر وپراته ؛ اصالت اصلی کابلی نداشتند بلکه ازولایات دیگر به این شهر مهاجرت کرده اند مانند همین آقای آصف معروف واحمدغوث زلمی وزنده یاد احمدظاهر وغیره.
      با دیگر مطالب تان دربارهء آن رفیق بابا که درآنوقت صاحبمنصب بوده است ممکن است حق بجانب شما باشد زیرا اگر همین کامنت تانرا بدون غرض ومرض نوشته باشید حق بجانب شما می باشد ومن صرف خاطرات آن شخص را اینجا نقل نمودم وامکان دارد که وی نیز خاطرات خویش را با دروغ آمیخته باشد ولی هرچه باشد وی هنوز هم درشهرکوپنهاگن دنمارک وجود دارد وبسیاری از رفقای پرچمدار وی را می شناسند.
      با احترام
      پرویز بهمن.

  • ببرک کارمل hazara bod na pashton bod na tajik

  • babrak karmal hazara bod khara na tajik bod na pashton az qawai ma ham bod

  • بهمن !
    خودت که باعشق واحساسات یک مزدور تحمیق شده از ببرک ومسعوددفاع مینمایی ,مگر نمیدانی که این دوچهره ها ازسیاه ترین ها ,خاین ترین ها وعهدشکن ترین هابودند؟ازاینکه هردوبه این سرزمین تعلق نداشتند ,ببرک درحقیقت یک کشمیری بود ومسعود یک مهاجربخارایی !
    اولی کشور رابه اختیار همسایه بزرررررررررررررررررررررررررگ شمااااااااااااااااااااااااااااااالی تقدیم نمود ودومی وطن رابه اعراب وحشی وناپاکستان فروخت که ازقضا هردوتوسط باداران شان ,اوبواسطه روسیه گرباچفی عذاب کش وبرادراخوانی -مجاهدتوسط باداران اعراب -پاکستانی به دیارعدم گسیل شد.آنها که تاریخ مصرف شان به سرامده بودرفتند ولی ویرانی ومصیبت ایراکه به جاگذاشتند به این زودی ها گریبان این سرزمین رارهانخواهد کرد.

    • رهگذر اوغان کور مغز چرا بیخدا نوشتن را فراموش کردی
      پدران تو غلبدین حکمتغار و سگ حقانی عمر کور که نوکرهای زیر سپردهء پاکستان اند و حتی با اوغان خود خرزی جور نمی آیند , انها که قهرمانان وحشت و درنده گی استند و ازسیاه ترین ها ,خاین ترین ها وعهدشکن ترین ها اند و در وطنفروشی مشهور جهان اند که ازصداقت در دلالی ومزدوری شان به پاکستان , جنرال لالا حمیدغل تان انها را پاکستانی تر از پاکستانی خواند , تو یکبار اقلا" یک سطر در شرح انها هم بنویس اگر ترس یا تعصب اوغانی کورت نساخته .
      تو که دیگران را مهاجر میخوانی منتهای نادانی ات است وهم از فرط بی حیایی و گستاخی ات, مهاجر واقعی درکشور ما , قبایل اوغان کوه های سلیمان استند که بدبختانه مهاجرت تان تا حال ادامه دارد سبب وطنفروشی اوغان ها همین است که تو ها از این خاک نیستید .
      خداوند از شر شما وطن و مردم مارا بزودی نجات دهد

    • بیخود است، این جناب رهگذر همان رهگذر بی‌خدا (یعنی من) نیست. هر گردی گردو نیست، هر پیام گزار را اگر سواد داشته باشید میشود از شیوه ای نگارش آن شناخت.
      .
      از عزیز بنام رهگذر خواهش می‌شود که برای رفع سوء تفاهم پسوند برای نام خود گزینش کنند.

  • به پدرت لعنت جلال بایانی
    یک تعریف محترم پرویز بهمن از شادروان ببرک کارمل کرده است مقعد زنت و خواهر و مادرت را درد گرفت و هرچه دشنام بود درینجا نوشتی.
    من طرفدار ببرک کارمل نیستم اما وقتی می بینم که آدمهای پست مثل تو عقده دارند میگویم شاید او مرد بزرگ بوده باشد.

    • کامران ميرهزار !
      منحيث گرداننده سايت ، به مثابه يک انسان ، به خاطر کرامت انسانی قضاوت کنيد يا شفاف بنگاريد که ها ؟ بری چی ؟ چرا ؟ سايت کابل پرس را به بيت الخلا تبديل تمام کثافات را تحت نام محکوم نمودن اين و آن به زمين و زمان دشنام ميدهند ، فحش ميفرستند . تهديد ميکنند . و در اخير آنها بيچاره ؟! بيگناه ؟! و سالم از آب بيرون ميشوند . شما به حيث يک گرداننده چگونه به اين نادر نوين که خوب ميدانی کی است اجازه داده تا به ناموس مردم تعرض کند ايا نادر گل شگفته ؟ در گفته ؟ اين احمق بی وجدان ، بی ناموس ، مادر زنا ، هرزه ، اوباش و بد زاد دشنام داده . ايا اين را سايت گويند ؟ اين نماينگر اخلاق تو است ؟ چرا در ساير سايتها چنين کثافات نشر نه ميگردد . به يقين شما خود عامل فساد و تريج اوباشی ، هرزه نگاری ميباشيد و اگر نه اين بيناموس نادر چنين گوه ندميخورد . ج . ب

    • برو برادر سك كريت كم بود كه معلمى را هم شروع كردى.اين سايت ازاد است.
      از ازادى جيزى شنيده يي؟
      اين بربيننده ترين سايت دربين افغانهاست.تنها بخاطر ازاد منشى و ازاد انديشى و تحمل قوى.
      تو اعصاب خراب برو دوا براى ارامش اعصاب برخود بكير.
      يكان مرغ جنكى هم روا باشد.

    • تو نادر محكوم ميكنى و لى خودت؟
      قاضى مردم را بند ميدهد خودش ك و ن .

  • اكر مرد هستند به سوال من جواب بدهند.وكرنه من حرفهاى نادر نوين را تاييد ميكنم.اينها جند تا خلقى در سويد سوسيال زده راييست و وظيفه كلابى خودرا انجام ميدهد.زير باى با كستنانى توشك خودرا ساخته اند.او بالاى شان سوار ميشود و اينها نزد او كاكلبازى ميكنند.اين مورده زن با كستانى در برابر نخبه كان غير بشتون عقده دارند.خيانت,جنايت,وطنفروشى,هيرويين,مكاره,دغلبازخودشان و ملامت ديكران.اوستاد سياف حديث مبارك را خواند كه در روز قيامت در سورين انسان بىعهد و مكاره و غدار بيرق ميزنند.شما ان وقت به خود مياييد كه حرف اوستاد بزرك سياف در عمل بياده شود.نادر غدار كانديد اول و بعد همه تقلب كار هاى قبيله در عقبش با بيرقهاى سياه سرخ و زرد روان خواهند بود.

  • مطلب بالا رامن رهگذرنوشته ام که اصلا نمیدانم این آقای جلال بایانی کیست که شما همیشه به ان آدم دشنام میدهید؟
    من نه جلال بایانی ام ونه هم به گفته شما پشتون قبیله ولی اگر علاقمند خواندن ودانستن جنایات ببرک ومسعود دزدسرگردنه باشید به قدرکافی برای شما خواهم نوشت.

  • من فقط رهگذرم وبس نه آقای بایانی ام,نه رهگذر"بیخدا" ,نه به گفته شما اوغان قبیله!! (البته ازبراداران پشتون عذرمیخواهم واین کلمه نه ازمن بلکه مال یکعده نادان میباشد ومن باکنایه ازآن یادنموده ام).یک رهگذرم ونظاره گر!واینکه شماها عقده زاده ها به هربیچاره دیگری تگر گ ازدشنام تانرا میبارید این ها همه معرف ذات وسرشت شماست که نمیشود کاری کردچون باخون ورگ وپی شما بدرقم گره خورده است .

    • به هر شكلى كه خواهى جامه ميبوش
      من از طرز خرامت ميشناسم
      سر خودرا زير ريك بت كردى ولى عقبت در ميدان است.
      باور كو از روى جند بيام ,ازطرزنوشته از طرز ادبيات و اغلاط وغيره فهميده ميشود كه تو كى هستى.من كه نا خوان هستم از روى اغلاط بنده هردوستى مرا ميشناسد.باز هم بايد فرهنك را مراعات كرد از خط سرخ خارج نشد زيرا ولو صد كه بكويي كه نى,من ان نيستم هركه حريف خودرا ميشناسد.اين تكمارى به درد نميخورد.از همين بخته كردنت معلوم ميشود كه تو همان بايانى مزخرف هستى و زير جادرى رهكزر مانند طلب جادرى بوش از قبيله ات ميخواستى كه از زير ريش حريف خرسوار بكزرى.
      شما نا مرد ها مكر را زياد ياد داريد.
      نظر به حديث اوستاد بزرك سياف.در روز قيامت در سورين شما بيرق زده ميشود و شايد بعضى از شماها كه قرانخور و غدار هم است دو و يا جند بيرق زده شود.يكى از بيرق داران قبيله كه هميشه نام مستعار خودرا تغير ميدهد هميشه عقب مادر زاتى اقوام غير بشتون هم تهمت ميبندد,حتى به مادر زاتى افراد فوت شده هم دهن مياندازد.به هر صورت از دهن انداختن به مادر زاتى جه مورده و جه زنده ببر هيزيد.راجع به بيرق فكر كنيد.

  • من نمیدانم این جلال بایانی بی وجدان که با هر نام بیاید همه او را می شناسند..این بی فرهنگ یا دیوانه است یا بیکار.درهمین کابل پرس به غیر از او هیچگس دشنام نمیدهد. در بحث مذهبی اولین کسی است که به حضرت محمد دشنام میدهد.در بحث قومی به همه اقوام به جز شوی ننه خود وزیر اکبر خان و احمدشاه ملتانی.به احمدشاه مسعود ف به مزاری شهید ، به ببرک کارمل.
    آخر این همه مردم لنگ وردار کرده اند..این بی ناموس به همه دشنام ناموسی میدهند.معامله درست با او راندن این سگ است. مثلی که دیگر سایتها با او کردند. تا این بی ناموس با نامگونهگون بیاید کسی بحث جدی نمیکند.
    با معذرت از تمام کابل پرسیان که من هم بد اخلاق شدم.

  • بيننده عزيز کابل پرس !
    اصلأ آرزو نداشتم با اوباشان « مسعودف + کارملوف » که با برقه های پرويز ، نادر ، قاضی ووو در سايت کابل پرس جا گرفته به هر رهگذری ، هر مقددی و هر بينند حمله و دندانهای تيز خود را آشکار ميسازند داخل مباحثه و يا دفاع از خود گرديده ، ولی تا جايکه مشاهد شده هرزگی ، احماقت ، ددمنشی و رذالت حد و مرز دارد . من برای اخرين بار از کامران مير هزار تقاضا ميکنم لطفأ کامنت بنده و يا IP بنده را توزيع دهند و افشا سازند که کدام تبصره ، کامنت از اين جانب بوده و چند مرتبه داخل مباحثات شديم ؟
    اين اقايان خود کوزه و خود کوزه گر ميباشند . اقای قاضی علم انسان منفور در دنمارک گاه با برقه بهمن ، رحمانی ، صديقی ظاهر ميگردد و با قباهت به بنده دشنام داده به حال رحمانی اشک تمساح ريختاننده افسوس به تشکيلات که علم قاضی آن بوده . و برقه پوش کثيف و احمق بنام « نادر نوين » اپتدا به زذالت و پستی که عادت اين هرزه انترنيت است پرداخته و با بی شرمی بنده را متهم قرار داده که به همه دشنام داده شما قضاوت کنيد اين نادر خان نوين است که برای پدر متوفا من دشنام داده « نادر نوين »«
    جوانان شیر وپراتهء کابل درجبههء پنجشیر علیه اشرار می رزمند
    20 سپتامبر 21:07, بوسيله‌ى نادر نوین
    به پدرت لعنت جلال بایانی
    یک تعریف محترم پرویز بهمن از شادروان ببرک کارمل کرده است مقعد زنت و خواهر و مادرت را درد گرفت و هرچه دشنام بود درینجا نوشتی.
    من طرفدار ببرک کارمل نیستم اما وقتی می بینم که آدمهای پست مثل تو عقده دارند میگویم شاید او مرد بزرگ بوده باشد.»
    چون اقای ميرهزار عاجز قضاوت است و گذاشته است سايت کابل پرس به يا بيت الخلا پرس مبدل که در آن عناصر ، موجودات ،
    عجوبه های قدرت ، بوقلمونهای چون قاضی علم ، بهمن ، زرنگار ، نوين و فتنه شناخته شده عظيم بابک هر روز کثافات خود را با چرند ، دشنام ،هتک و تهديد آفشان نمايند و با بی شرمی و چشم سفيدی بگويند اين احمد و يا محمود است که دشنام ميدهد

    آنلاين بنگريد : http://baiany

  • دوستان محترم کابل پرس من نه بهمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ام نه زرنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتار نه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک نه احمد نه محمود
    من نادر نوین مقیم شهر برلین آلمان
    اگر به ظیر از دلال بایانی به احدی دشنام داده باشم حاضرم گردنم را با کارد طالب کثیف ببرید.
    مرا جلال بایانی وقتی بدم آمد که به پیغمبر اسلام مثل یک یهود و سلفی و وهابی دشنام داد.بعد من نوشتم ای جلال به پدرت لعنت که من میدانم متوفی نیست. اگر متوفی است در گورش شاش که مثل تو خر زاییده بود.
    ادم شو هیچ÷س علاقه به دشنامبازی ندارد.منطق که نداری از دیگران بیاموز که مثل آدم درین صفحه بحث میکنند.
    این بی وجدان آمده نامه فعلی خود را از طریق شاه محمود مستمند فاشیست باند وطن گویا نجیب و محمود شریفی دشنام پران جوره خود پیام داده بعد به محترم کامران می نویسد.اینست آی پی من. هممین که مسعودوف و ÷ارملوف گفتی فهمیدم که شاه محمود مستمند همان فاشیست قندهاری است ÷ه در وقت امین خلقی بود و در وقت نجیب نجیبی شد.
    تو به کامران میرهزار ، بابک ، زرنگار ، بهمن و ده ها نویسنده ظیر مستعار کابل پرس دوسال تمام دشنام ناموسی دادی و حالا اینجا آمدی حق ننه ات را هم دعوا داری
    برو بی ناموس یا آدم شو

  • دوستان محترم کابل پرس من نه بهمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن ام نه زرنگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتار نه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک نه احمد نه محمود
    من نادر نوین مقیم شهر برلین آلمان
    اگر به غیر از دلال بایانی به احدی دشنام داده باشم حاضرم گردنم را با کارد طالب کثیف ببرید.
    مرا جلال بایانی وقتی بدم آمد که به پیغمبر اسلام مثل یک یهود و سلفی و وهابی دشنام داد.بعد من نوشتم ای جلال به پدرت لعنت که من میدانم متوفی نیست. اگر متوفی است در گورش شاش که مثل تو خر زاییده بود.
    ادم شو هیچکس علاقه به دشنامبازی ندارد.منطق که نداری از دیگران بیاموز که مثل آدم درین صفحه بحث میکنند.
    این بی وجدان آمده نامه فعلی خود را از طریق شاه محمود مستمند فاشیست باند وطن گویا نجیب و محمود شریفی دشنام پران جوره خود پیام داده بعد به محترم کامران میر هزار می نویسد.اینست آی پی من. هممین که مسعودوف و کارملوف گفتی فهمیدم که شاه محمود مستمند همان فاشیست قندهاری است که در وقت امین خلقی بود و در وقت نجیب نجیبی شد.
    تو به کامران میرهزار ، بابک ، زرنگار ، بهمن و ده ها نویسنده ظیر مستعار کابل پرس دوسال تمام در سایت گنده افغان جرمن دشنام ناموسی دادی و حالا اینجا آمدی حق ننه ات را هم دعوا داری
    برو بی ناموس یا آدم شو

    • سلام به کابل پرسیان عزیز وسلام خاص به جناب نادرجان نوین مقیم برلین آلمان!
      دوست عزیز!
      از اشخاصی مانند جلال بایانی وشاه محمود مستمند شما نباید گله کنید؛ زیرا اینها درهمان ایام کود کی کارشان خراب شده است. اگر خراب نمی بود دشنام نمیدادند. یک شخصی که خودش بزبان خودش درکابل پرس اعتراف کرده باشد که وی پیدوفیل است ترا بخدا قسم دیگر او چه شخصتی را دارا می باشد؟ کسی که حتی نزدیک ترین رفقای حزبی اش واقارب وبستگان خانواده گی اش اورا درکوپنهاگن دنمارک نفرین کرده باشد اوچه شخصیتی دارد؟ به نظربنده اینها با این رنگ بدل نمودنها ودشنامها وتوهین ها فقط عورت خودشانرا نمایان می سازند؛ این اشخاص به هرکسی که دشنام بزنند آن اشخاص بدون هیچ شک وشبهه ای شریف ترین مخلوقات روی زمین استند ولو هرکی باشند. دشنام دادن همچو اشخاص مارا بیشتر به حقانیت راه شخصیتهای بزرگ باور مند می سازد. شما هیچ تشویش نداشته باشید ولو زیرهزارها نام هم خودشانرا پنهان نمایند ولی بازهم بنابه مثل معروف خروس پنهان شده از دم آن معلوم میشود.
      با احترام
      پرویز بهمن

  • کابل پرس را این اولادای سقو تریبون مورده گوی شورای نصوار جور کده و این بهمنک مفعول بچه هر چه دزد و قاتل آدم کش است را قهرمان میتراشد. از نظر این مفعولک هر که پنچرمین است قهرمان است.

  • احمد شــاه مسـعود فرزند مسلمان و صادق وطن بود و تعلق به همه ملت مسلمان افغانستان دارد. او مردانه رزمید و نامش با پیروزی پیوند نا گسستنی داشت و تنها مردی بود از جمله بزرگان کشور که تا آخر در کشور خود باقی ماند و با دشمنان وطن طالبان ، پاکستانی ها و تروریست های مسلح شده توسط ارتجاع بین المللی مردانه رزمید و نسبت به سوگند خود در برابر وطن و مردم اش وفا دار باقی ماند. او میتوانست با معامله با ارتجاع صاحب قدرت در کشور و یا زندگی مرفه در خارج از کشور مانند هموطن ما که مطلب بالا را نوشته اند شود. ولی او مردی نبود که تن به چنین زندگی خفت بار و ننگین دهد. شهادت این مرد قهرمان توسط تروریستان بین المللی صداقت او نسبت به اسلام ، مردم و وطن اش و روحیه تسلیم نا پذیری اش را نست به قدرت های استعمارگر و دشمنان اسلام نشان میدهد. اکثرا کسانی از او به بدی یاد میکنند که روحیه آزادی خواهی و خدا پرستی در وجود شان دیده نمیشود و بدبختانه بعضی ها نسبت تعصبات کور که در وجود شان نهفته است بدون انصاف نسبت به وی دروغ میبندند . شما میتوانید از ویدیو های بجا مانده از او اندیشه و خواست این مرد بزرگ را در یابید . طوریکه خود فرمودند: قــضـاوت را میگذاریم برای تاریخ و مردم "

  • احمد سعیدی
    انتحار سیاسی فرید احمد مزدک:
    نخست سخنی با جناب آقای فرید احمد مزدک که دیروز تئوری پرداز فلسفه مارکس ولینزم بود و حال با اندیشه لیبرالیزم غربی آرایش یافته وبر گذشته خود پشت کرده است.هر چند نمیخواستم در مورد موضع گیری های موسمی برخی دوستان وسیاستمداران مزاجی و عاطفی که در سخت ترین شرائط کشور را ترک و از فضا وهوای کشور های غربی متأثر شده اند ابراز نظر نمایم اما أعضا سابق حزب دموکراتیک خلق افغانستان یا به عباره دیگر حزب وطن که طور گسترده در داخل کشور حضور دارند ودر شرائط نهایت دشوار انتحار وانفجار مردانه وار هنوز هم به اصول فکری وحزبی خویش معتقد اند وزیر چکمه ها وطعنه ها امرار حیات میکنند خواهش نموده من را وا داشتند با نوشته کوچکی شمارا به گذشته تان بر گردانم ، فکر میکنم شما فراموش کرده اید که جلا وجبروت شما در عهد اقتدار حزب دموکراتیک خلق در کمیته مرکزی وبیروی سیاسی نتیجه ایثار وفداکاری جوانانی است که در خون غرق شدند وامروز مادران وباز ماندگان شان در کوچه های کابل و ولایات دیگر گدائی میکنند وشما از گوشۀ عافیت کوچه پس کوچه های اروپا این صداقت ووفاداری را اشتباه میخوانید.بلی این ایثار یک پروسه دموکراتیک نبود نتیجه اغوا فریب وحتی اجباری بود که از طرف تئوری پردازان چون شما به جوانان تلقین شد وچه أحسن که امروز شما به این حقیقت پی برده اید وآنرا غیر دموکراتیک واشتباه میخوانید.من قبل از هر استدلال وصغری کبرای منطقی عرض میکنم این شما بودید که نظام سیاسی را پارچه ساخته نیمی را به بگرام و جبل اسراج پروان ونیمی دیگری را به چهار آسیاب به گلبدین حکمتیار تحفه برده بسیار ساده وبی پیرایه با مخالفین ایدیوۀوژیک خویش بیعت کردید وکشور را به شمال وجنوب تقسیم وجبهات جنگ داخلی را شعله ور تر وخونین تر ساختید، پیوستن به آمر مسعود وحکمتیار و ولی خان پسر غفار خان در پشاور حکایت گر این واقعیت است که شما یا اشتباه کردید ویا عملا به اشتباهات تاریخی خویش در همان زمان إعتراف نموده بودید وحالا نیاز به تکرار نیست ، گذشته از آن همان نیرنگ شما پیامد های بد تری هم داشت مانند ادامه خونریزی زیر پرچم دیگران که تاریخ گواهی روشن آن است وحالا هم از شما خواهش میشود تا دست از سر حزب وأعضای دلسوز و وفادار آن که در تلاش ایجاد یک ساختار معقول ومنطقی از بدنه بزرگ حزب دموکراتیک خلق افغانستان در داخل کشور اند و برای نجات این کشور از بحران شب و روز در تلاش اند دست بر دارید وبا سمپاشی های فکری باری دیگر به دیگران خدمت نکنید.
    دوستان گرامی ! آقای فرید مزدک بعد ازچهاردهه عضویت ومنسوب بودن در حزب دموکراتیکه خلق حالا فهمیده که در راه اشتباه قدم گذاشته بود او باید پاسخ دهد که عقل دوران جوانی اش زمانی که منشی سازمان جوانان وعضو کمیته مرکزی وعضو بیروی سیاسی بوده قدرت تشخیص بیشتر داشت ویا حالا که بیست سال از سقوط اقتدارش میگذرد وعمرش روبه زوال است ویا اینکه در هر تحول جیزی تازۀ میآموزد؟.اگر او در گذشته اشتباه کرده بایست پاسخگوی أعمال اشتباه آمیز باشد که در گذشته زیر نام حزب وحکومت حزبی بر مردم وأعضای حزب روا داشته است جوانان را بخاطر خفظ واستحکام همین حزب به سنگر ها فرستاد خون ها جاری شد واز استخوانهای جوانان سر شار از امید وآرزو تلها ساخته شد تا عالی جنابان ذوقی بر فراز آن تکیه زنند ولی حالا دیگر آنها اشتباه کرده بودند ویا بعبارت دیگر هزاران تن درین راه قربانی اشتباه این تئوریسن های اماتور شده اند.
    باید ازین آقا پرسید زمانی که منشی اول کميته مرکزی سازمان دموکراتيک جوانان افغانستان بودید و بالای لشکر عظيم نوباوگان، امر و نهی می کرديد ؛ بريگادهای نظم اجتماعی و پيشاهنگان را سوق و اداره می نموديد ؛ صدها و هزارها مغز جوان را هدايت داديد تا بحيث سپاهيان انقلاب به جبهات بروند و به صفوف ارگانهای قوای مسلح بپيوندند و از نمونه های جانبازی و قهرمانی « کمسمول لنينی » مثال می زديد. چه "سرهای نازنينی" نبودند که در آن راه شريف فدا نگرديدند و چه انسانهای پاکی نبودند که از دار دنيا نامراد نرفتند و عزيزترين چيز، يعنی زندگی خويش را نثار سعادت ديگران نکردند و چه شاخه های بارور وناشگفته ی نبودند که بدست دژخيمان شکسته نشدند...امروز تپه مرنجان وتپه های ولایات کشور پر از شهدای است که بپای تئوری آن زمان شما جان دادندوحالا همه اینها شد نتیجه یک درک اشتباه آن هم از یک اندیشه وفلسفه سیاسی که بسیاری ها خودرا بپای آن قربان کردند.مگر میشود به یک اشتباه گفتن خودرا برائت داد باید از فرد فرد ملت معذرت بخواهید ودیگر چنین اشتباه پر بهای را تا زنده اید مرتکب نشوید...........!!!
    بلی .درآن زمان درگرماگرم حوادث وتحولات حیرت انگیز افغانستان يکی از نقاط داغ و متشنج جهان در پروسه جنگ سرد به حساب می آمد و خيلی ها دشواربود تا تشخيص داده شود که واقعا سوگند وفاداری برخی از رهبران و کادرهای عالی رتبه حزبی درزير دلق رياکاری، ادا شده است و عده با خدعه و نيرنگ و تزوير، سرنوشت حزب و مردم و منافع عليای مملکت را بازيچه ی دست خود ساخته بودند وحالا در اروپا وامریکا در مورد سر نوشت هزاران عضو با تجربه وکار کشته حزب دموکراتیک خلق افغانستان که در کوره های داغ مبارزه ذوب شده اند بیهوده قضاوت میکنند ومن از همین آدرس برای شان میگویم شما وقتی با حزب وداع گفتید که در بستر نرم دموکراسی غرب خسپیدید واز آمدن در کنار ملت عار داشتید ودارید وأعضای اصیل حزب فعلا در سخت ترین شرائط انتحار وانفجار باز هم پاس خون شهدای راه شانرا گرامی می دارند وبر حقانیت راه شان مردانه وار شهادت میدهند ومانند شما ابن الوقت وسست عزم نیستند وبار دیگر از تمام دوستانیکه خودرا منسوب بحزب دموکراتیک خلق(وطن) میدانند دیگر از بیرون آن هم از بستر استعمار غرب در مورد حزب وطن وأعضای بیدارش که در داخل کشور اند قضاوت نکنند بگزارید ما بسوزیم ولی چراغ امید و آرزو های حزب دمکراتیک خلق افغانستان را زنده نگهداریم جناب آقای مزدک من اسناد شواهد و مدارک فراوان در مورد دوران فعالیت های شما در حزب داشتم اما اخلاق حزبی ادب و حوصله مندی برایم اجازه نداد تا آنها را نشر کنم امیدوارم همین کفایت کند .................!!!
    www.ariaye.com/dari9/siasi2/saidi3.html

  • زنده باد جمهوری دمکراتیک خلق افغانستان ومرگ بر اشرارهای کثیف ووطن فروش

  • دوست محترم پرویز بهمن ... فکر میکنم که مهندسی کرکترستیک کاذب و دور از واقعیت ها جز از خصلت های ذاتی مردم فحاش پنجشیر است ... شما هم مانند رزاق مامون میخواهید برای کثافت لجن بزرگ تان ( بزک چینی ) یک بیوگرافی دروغین و کاذب ترسیم نمایید . عکس پیشروی مخابرات سابقه دوران کودتای نافرجام شهنواز گلبدین است ... در دور حاکمیت باندیتزم ( ربانی مسعود ) تمام شعار های مربوط به حزب دموکراتیک خلق افغانستان را برداشته بودند ... تو جانی جنایتکار اگر از خداوند وحی هم بیاوری مسعود دزد است - رهزن است - جنایتکار است - پلید است ... و تو هم از همان کثافت هایی هستی که از مادر حرامی و بی ناموس هستی ... و هیچ شرم نداری ... بشرمید او بی ناموس ها از کارکرد های سابقه تان در ارتباط با رحیم غلام بچه ... مادر های شما را رحیم غلام بچه به ظاهر شاه میاورد و شما حرامی های سردارولی و ظاهر شاه هستید ... من درک میکنم که چقدر پست فطرت و بی وجدان هستی و جقدر در حیطه مسایل سمت و زبان گیر مانده ای ...

  • دوستان محترم سایت کابل پرس!
    من یک باجهء بیمار دارم که نامش جلال بایانی است. او ازبیکاری وسوسیالخوری به دشنام پراگنی رو آورده است. هرجا که شما چشمان تان به دشنامهای ناموسی بخورد جز همان باجهء بداخلاق من دیگر کسی آنرا درکابل پرس نمی نویسد. لطفا ازبرای خدا برای وی دشنام متقابل نزنید که زن وی خیاشنه ام میشود. این مرد نه حیا دارد ونه هم شرم. این مرد سخت بیمار است. خواهش من ازشما این است که به وی دشنام متقابل نزنید بگذارید که او ازهمین طریق عقده هایش را خالی کند

  • اولتر از همه سلام های پر از لطف محبت خودر را به آن عده از هوطننان عزیز خود تقدیم میکنم که در راس دفا از نوامس ملی و حاکیمت ملی در برابر اشرار و وطن فروشان و انسان های فروخته شده بدست امریکا قرار داشتند.

    من فخر میکنم که پرچمی استم.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.