رفتن به محتوای اصلی
ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

چند روز است كه دانشجويان دانشگاه تعليم و تربيه بخاطر تغيير نام اين دانشگاه به نام برهان الدين رباني دست به اعتراضات مدني زده اند. آنها واقعا جسور و مصمم اند، از تحصن درسي آغاز كردند و تا بستن دروازه پارلمان و رفتند به ارگ رياست جمهوري ادامه دادند، كار آنها در تاريخ اعتراضات دانشجوي افغانستان بي نظير است و تكرار نشده است. شيوه‌ مبارزات آنان كاملا دموكراتيك و مسالمت آميز است، بر عكس در افغانستان هميشه تجمعات و اعتراضات همراه با خشونت بوده است.

در اين قضيه اقوام غير تاجيك موضوع جدي قومي انتخاب نكردند. عده‌اي از رهبران پشتون اين نام را انتخاب كردند عده‌اي نيز مخالفت مي‌نمايند. هزاره‌ها مثل هميشه به لحاظ سياسي در يك سرگرداني غرق اند. عده‌اي از دانشجويان هزاره در ميان معترضان اند و نقش جدي و فعال بازي مي‌كنند، عده‌اي نيز به درس‌هاي حاضر مي شوند و خيال شان آرام و راحت است. خليلي و محقق كه ادعاي رهبري هزاره‌ها را دارند، اولي مثل هميشه آرام است، فقط به كار‌‌هاي كرزي سر تكان مي‌دهد، معلوم نيست در دل آلوده‌اش چه مي‌گذرد. دومي در ركاب برادر مسعود قدم مي‌زند يقينا زير دل رباني را دشنام مي‌دهد، ولي در ظاهر اعتراضات دانشجويان را محكوم كرده و از رباني به عنوان شخصيت ملي و دلسوز ياد مي كند، تا مبادا هم جبهه‌گي هايش نا راحت شوند. اگر چند دست آورد محقق از قرار گرفتن در يك جبهه با برادر مسعود بيشتر از معامله با سياف در پارلمان نخواهد بود. اين بيچاره هميشه براي هيچ مي رزمد.

ازبك ها در چنين موارد هميشه نقش جدي نداشته اند و فعلا هم ندارند.

تنها مردم كه در اين قضيه متحد‌اند تاجيك‌ها است. از نويسنده‌ها، تا دانشجويان و تا رهبران سياسي شان از تغيير نام دانشگاه تعليم و تربيه راضي و خوشحال‌اند و شديدا حمايت مي كنند، درست و نادرست اين مسأله را تفسير و توجيه مي‌كنند. تاجيك‌هاي روشنفكر يا ملي كه در اين ميدان قومي وارد نشده اند بسيار اندك اند، نمي‌شود آنها را به حساب آورد.

با اينكه ساير اقوام در اين مسأله كاملا يك دست نيستند بناء بهتر بود كه تاجيگ‌ها نيز اين مسأله را كاملا به يك نبرد قومي تبديل نمي‌كردند. از مزار شريف تا پوهنتون تعليم و تربيه همگي يك دست از نام اين داشگاه به نام رباني دفاع مي كنند. اگر چند مرض قوم پرستي در رگ‌هاي اكثر مردم افغانستان جريان دارد، اما در اين مساله ساير اقوام افغانستان يك دست به نبرد قومي نپرداختند.

رباني يك شخص سياسي بود مدت نيز بطور نيم بند كرسي رياست جمهوري افغانستان را به ولايت افغانستان گرداند. سود يا ضررش تنها به قوم تاجيك نرسيد بلكه دامنگير تمام اقوام ساكن در افغانستان بود و است، بناء مردم حق دارند كه در مورد وي قضاوت كنند. مهم‌تر از همه در دولت‌ دموكراتيك در موارد جنجالي بايد به آراي مردم مراجعه شود.

فرد هميشه مساوي با جمع نيست و رباني مساوي با قوم تاجيك نيست، پس لازم نبود كه تاجيك‌ها مخالفت با نام رباني را مخالفت با تمام تاجيگ هاي افغانستان دانسته و در مقابل آن همگي يك موضع مي گرفتند. اگر چند اين از خصوصيات جامعه‌هاي سنتي است كه فرد مساوي با قبيله و قبيله مساوي با فرد است. خوب بود رباني را به عنوان يك فرد سياسي در برابر قضاوت‌هاي مردم كه بر آنها سياست بازي كرده بود مي‌گذاشتند.

مردم اين حق را دارند نسبت به كسانيكه بر آن ها حكومت كرده‌اند قضاوت كنند. رباني سال‌ها بود كه سرنوشت مردم را رقم زده بود و عامل كشتار تنها 65 هزار انسان يه به گفته‌ حفيظ منصور 4000 آدم در كابل بود. قتل عام افشار نيز توسط نيرو‌هاي تحت فرمان وي و احمد شاه مسعود رقم خورد. اگر او مثل مجددي بعد از دو ماه از چوكي رياست جمهوري كنار مي‌رفتي و زمينه انتخابات را فراهم مي‌كرد، نه كشتار كابل را ما شاهد بوديم و نه ظهور طالبان را، اما او بر خلاف تعهد كه بين رهبران سياسي شده بود نه تنها از چوكي رياست جمهوري كنار نرفت و زمينه انتخابات را فراهم نكرد، بلكه برعكس با تشكيل شوراي حل و عقد دو باره به چوكي رياست جمهوري تكيه زد و بنزن به آتش جنگ در افغانستان ريخت. زيرا او خوب مي‌دانست، اگر انتخابات رياست جمهوري در افغانستان برگزار شود او بازنده بود و نه برنده. به همين علت او به خاطر منافع خودش به راي و منافع مردم پوشت پا زد.

رباني چنانچه در زندگي به خاطر چوكي رياست جمهوري بنزن به آتش برادر كشي انداخت، امروز نيز بخاطر نامش بنزن به آتش درد‌ها و زخم هاي مردم انداخته شده و كشمكش قومي ايجاد شده است.

در زندگي رباني همه به او گفت از چوكي كنار برو ولي او نرفت، امروز نيز همه مي‌گويد،نام دانشگاه نبايد تغيير كند، اما تابلو همچنان به نام رباني است. چنانچه با تمام انتقادات چوكي در زيرش بود، امروز نيز با تمام انتقادات تابلوي دانشگاه به نام اش است. رباني ديروز از چوكي جدا نشد، امروز نيز نامش از تابلو پاك نخواهد شد.

كرزي بر خلاف خواست بسيار از پشتون‌ها خواست، با تغيير نام دانشگاه، پسرك رباني را ابزار ساخته، و براي رييس جمهور شدن قيوم استفاده كند.

اعتراضات دانشجويان دانشگاه تعليم بر حق است، مردم حق دارند، اجازه ندهند نام دانشگاه را كه با ثروت ملي و براي ملت ساخته شده است تغيير كند، آنهم بنام كسي كه اكثر ملت افغانستان از او نا راضي هستند. كرزي نيز نبايد مراكز عمومي را بنام شخصيت‌هاي چون رباني، مزاري، نجيب، نادر شاه و... تغيير نام دهد. اگر چند اينها از پايگاه نسبي قومي در بين مردم افغانستان بر خوردار اند اما نسبت به آنها حس تنفر و انزجا شديد در ميان اكثر مردم افغانستان نيز وجود دارد.

بهتر بود كرزي بجاي شعله ور ساختن مسايل قومي در افغانستان، نكته‌ها و نقطه‌هاي را بر جسته مي‌كرد كه مردم افغانستان را به هم نزديك مي‌كرد. در بين ازبك‌ها، تاجيك‌ها، پشتون‌ها و هزاره‌ها بجز چند شخصيت ‌جنجالي چون مسعود، رباني، مزاري، ظاهر شاه‌، نجيب، دوستم، سياف... شخصيت‌هاي فرهنگي، علمي، سياسي حتا ورزشي زيادي وجود دارد كه همه مردم آنها را دوست دارند. پس بهتر بود حكومت براي تفاهم و نزديك شدن اقوام و مذاهب از آنها استفاده مي‌كرد.

دولت، روشنفكران، فرهنگيان افغانستان كوشش كنند تا موارد اختلاف زا را در افغانستان بخشكاند و زمينه‌اي گذار از هويت قومي و مذهبي به هويت شهروندي را فراهم كند. چنانچه كشور‌هاي مدرن دنيا همين كار را كرده اند. مشكلات قومي‌ و مذهبي در افغانستان جدي‌تر از مشكلات قومي و مذهبي اروپاي ها و آمريكاي‌ها نيست. در آمريكا در حدود چهل سال قبل، اگر مردي سياه پوست وارد ملي بس مي‌شد زن سياه پوست حق نشستند در چوكي را نداشت و بايد چوكي‌اش را به مردي سفيد پوست خالي مي‌كرد. يا در رستورانت‌ها غذاهاي مخصوص سفيد پوستان بود كه سياه‌ها حق نداشتند از آن استفاده كنند. اما آمريكا‌ها توانستند با از بين بردن اين اختلاف آقاي دنيا شوند، امروز اوباما كه از مادر سفيد پوست و پدر سياه پوست به دنيا آمده است، رييس جمهوري آمريكا است و سفيد پوستان كشورش او را به رهبري انتخاب كردند. وضعيت نژادي در آفريقاي جنوبي بدتر از افغانستان بود اما آنجا بزرگان شان توانستند با پديده‌ي شوم چون آپارتايد برزمند و نا بود كنند.

قوم‌پرستي و تبارگراي مرض است، مرض كه حجره‌هاي قضاوت عادلانه و منصفانه انسان را نابود مي‌سازد، بايد واكسن آن را بيابيم، و نيز اجازه بدهيم كه رباني، مزاري، حكمت‌يار، دوستم و... به عنوان فرد، نه مساوي با قوم نقادي شوند، و مردم نسبت به آنها قضاوت كنند. مزاري مساوي با هزاره‌ها نيست و رباني مساوي با تاجيك‌ها، دوستم و حكميت‌يار و... مساوي با پشتون‌ها و ازبك‌ها نيستند. واي بر ملت كه مداحي مي كنند و لي نقادي نمي‌كنند يا تجليل مي‌كنند و لي تحليل نمي‌كنند.

نويسنده نيز نسبت به كار كرد سياسي رباني معترض و منتقدم ولي به تاجيك‌‌هاي چون شاولي خان دروازي، بحرالدين باعث، غلام محمد غبار، مسجدي و... افتخار مي‌كنم و پيوند نزديك ميان خود و آنها احساس مي‌كنم كه با هزاران فرد از قوم خودم فرسخ ها فاصله دارد. آنها نقطه‌هاي سفيد سرزمين تاريك‌ مان بودند كه به اين جغرافياي غم و غربت و تاريكي، روشناي بخشيدند. ابر مردان كه «به مردگان مان حيات» و به «راكدان مان تكان» بخشيدند، و به رگ‌هاي مرده‌ رمق زندگي دادند.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

26 دیدگاه
جمیل تره خیل

ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

دوستان عزیز مطلب تحت عنوان " ربانی را بشناسید" بزودی خدمت شما دوستان بدست نشر سپرده خواهد شد!

عبد القدوس افغان خواه

ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

ربانی یا همان تاجیک تاجیک پرست تاجیک سالار که بعد از دوران جهاد سالهای سال چوکی ره ده کون خود بسته کده بود به گوشه گوشه ای وطن از دست مجاهدین فرار می کرد ارزش نوشتن در باره او ندارد

عارف عباسی - کلیفورنیا

ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

من با نظر هموطن عزیزم محترم بشرمل جداٌ موافقم ، این بی تفاوتی ها و سطحی نگری ها و خموشی ها در قبال چنین اعمال قصدی و عمدی و شرارت بر انگیز شخص اول مملکت گناه نا بخشودنی است و باعث ترویج یک رسم ناروا میگردد، محصلین بپا بر خاسته و قیام کننده در برابر بلند نمودن صدای حق و مشروع شان باید از پشتیبانی سرتاسری مخصوصاٌ وسایل اطلاعاتی برخوردار باشند تا این رسم منحوس درهم شکسته و رئیس جمهور مطابق میل و خواست خود به افتخارات ملی با همچو نام گذاری های نا عاقبت اندیشانه چنین بی باکانه بازی نکند.
چنین مؤسسۀ عالی علمی را بنام برهان الدین ربانی مسمی ساختن خطا نی، گناه نی، جفا نی، بلکه جنایت است، ننگ تأریخ است. و برای من و اکثریت دیگر دلیل این کار روشن نیست، لطفاٌ بمن بگویید که مرحومی در طول حیات خود برای منافع ملی افغانستان و مردمش چه خدمت بزرگ کرده اند که سزاوار چنین تقدیس و تکریم اند، اینکه ربانی تاجک است پشتون است هزاره و یا ازبک بنام خدا که مطرح نیست لعنت به کسی که قلم بردارد و روی منافع ملی کشورش بنویسد ولی در دل و دماغ تعصبات قومی جا دهد، نی خدایم آگاه است که چنین نیست. در صباوت برهان الدین ربانی شخص مجهول الهویه بوده ولی از زمان ریاست تنظیمیه که نامش تُتُق کرد تا ریاست جمهوری برای وحدت ملی افغانستان چه کرد؟ او یک ستمی قوم گرای تاجک پرست بوده با دیگر اقوام در خصومت قرار داشته و مخصوصاٌ بروی اسناد، شواهد و قرائن دشمن علنی پشتون ها بود. در ریاست جمهوری امر کرد که سپاهش از وجود پشتون پاک شود و مسافرین پشتون که از بی امنیتی کابل مثل دیگران به شمال فرار میکردند از موتر پائین انداخته می شدند و تحمل شنیدن یک حرف پشتو را نداشت و تا توانست هزاره کشی کرد، در پس درب های بسته با روسها طرح تجزیۀ وطن ریخت و به احمد شاه مسعود گفت این موقفی است که چانس یاری کرده تاجک رئیس جمهور و تاجک وزیر دفاع نباید دیگران را درین قلمرو راه باشد، اولاد وطن کدام تعلیم و تربیه را از این پروفیسور بیاموزند چگونه نام پوهنتون تعلیم و تربیه بنام چنین شخصی می گذارید. لطفاٌ نقش و دست آورد استاد را در صلح جویی و صلح خواهی در ریاست شورای عالی صلح برایم توضیح بدهید. پس دلیل چیست؟ تنها شهادتش توسط توطئه دوستانش و گماشتۀ طالبان چنین امتیازی را برای جناب شان اعطا فرموده، در جالیکه در ولایات قندهار، ارزگان، خوست، پکتیا، پکتیکا، کنر، نورستان، لغمان و ننگرهار به هزاران عالم، دانشمند، ملا، مولوی و کلان شوندگان صاحب رسوخ قومی بدست طالبان نابکار و مزدور کشته شده اند و کرزی صاحب کدام مسجد و یا مکتب را بنام شان مسمی ساخته.
کار های کرزی صاحب را دانستن و به کنه آن پی بردن دانش خاص می خواهد و راستی کار ساده نیست مخصوصاٌ که از پسر مرحومی خواهش نمود که با محصلین معترض صحبت کند و راه حل را سراغ فرمایند، این خود نشانۀ فراست و درایت زمامدار مدبر است، شمارا بسر هر که دوست دارید قسم که کدام عقل و منطق حکم می کند که یک خلف صالح حاضر به فسخ افتخار بزرگ جد مبارک خود است، این نوع تدابیر حتی در کتب دارالحکمۀ بغداد هم تذکر نرفته.
خموشی و بی تفاوتی نه تنها صواب نیست بلکه جرم است، صدا ها را قوی و رسا بلند کنید.
صدای ما و شما دور افتادگان بی اثر نیست

وحید

ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

سلام به همه
جای بس تاَسف است که کسانیکه پوهنتون کابل را سوختاندند و به تعبیری بادودش در هوا نوشتند" نصرالمن الله و الفتخ القریب" و تمام وسایل و مواد درسی آنرا به یغما بردند، اموروز بخشی از همان پوهنتون به نام آنها مسمی شود.
کرزی و امریکا از ابتدا به منظور تطبیق پلان های دراز مدت امریکا بر بی رحم ترین و جانی ترین عناصر منجمله برهان الدین ربانی تکیه کرد. ازین نظام هیچ بعید نیست که فردا پوهنتون پلی تخنیک را بنام مزاری و تاق ظفر پغمان را به نام تاق سیاف، وفردا هم پوهنتون ننگر هار را بنام گلبدین، و تخت رستم را بنام تخت دوستم ...نام گذاری کند. ولی قسمی که دیده میشود خواست برحق محصلان پوهنتون از پشتیبانی وسیع نیروهای عدالت خواه و دیموکرات بر خوردار نیست. این به معنی ناحق بودن خواست محصلین نیست، بلکه از بی تفاوتی عدالت خواهان است. در هیچ یک از سایت ها ورسانه ها قسمیکه لازم است بر حقانیت خواست محصلین پافشاری نشد.تلویزین های که از خارج نشرات دارند هم به دفاع از خواست محصلین کدام برنامه نداشتند. حتی خانم نا ترس و عدالت خواه سجیه کامرانی نیز در برنامه خود درهمان روزی که محصلین دروازه های پارلمان را بستند، فکر میکنم در همان روز یکی از به اصطلاح وکیلان رابه نام بکتاش تلفونی با خود داشت. از هرچیزی پرسید به جز خواست محصلین و بستن دروازه پارلمان توسط آنها.لازم بود از وی پرسیده میشد که بکتاش خان درهمین روز جناب شما در کجا تشریف داشتید و چه اجرائات کردیدو یا شما هم مانند فوزیه کوفی و خواصی امر حمله بر محصلین را دادید.
به نظر من محصلین نه باید تنها گذاشته شوند. تمام عدالت خواهان در خارح کمپاین وسیعی را در رسانه آغاز نمایند و در داخل در کنار محصلین قرار گیرند. تا باشد که محصلین هم خودرا تنها احساس نکنند و مستبدین هم بدانند که درین ملک ممکن نیست که هر چه دل تان خواست بکنید.
با عرض حرمت

حبیب قویاش

ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

اكتبر 16:31, بوسيله‌ى حبیب قویاش
اکتر حبیب قویاش: 10سرطان 1391
اعلامیه شورای همبستگی روشنفکران افغانستانی در کشور بلغاریا در حمایت از اهداف جبهه ملی:
پیشگفتار: تاریخ کشور،کشور که تحت نام افغانستان را اندکی وکوتاه واجمالی مطالعه وبه بررسی قرار داده وکلیه حوادث ورویداد های تاریخی را چنانچه در شقیقه سفید تاریخ بایگانی یافته و بدون
کم وکاست به نسل کنونی ؛نسل که در گرداب وتحریف وتقلب تاریخی وهویتی در دو قرن آخیر؛ جان کنی میکند ،انعکاس وانتقال داده وپیشآمد حوادث تلخ ودرد ناکتر را هوشدار داده وبه واکنش ورزم وبزم عاقلانه را که مبتنی بر خواست ونیاز شرایط و تشخیص اهداف وآرمان انسانی ،آرمان وآرزو های که در اثر جنایت پیشه گان درونی وحامیان مناسبت دون ومنحط قبیله ها ؛سال ها است در میان کام وزبان به بیرحمانه ترین شکل کوبیده شده ودر نطفه خفه وخاموش شده است ؛مستلزم میداشته ویکرنگی وبا هم بودن وحرکت انسجام یافته را متن وبستر شعار قرار داده است.
ما ،اگر در بستر ودرزنای تاریخ دو قرن اخیر کشور "افغانستان " مکث وتآمل کوتاه نمایم ؛آنگاه دیده میشود که ؛دو قرن سکوت ؛دو قرن جهالت ؛دو قرن غارت ،دو قرن بیداد ،دو قرن واپسگرای از لحاظ تمدن وتنکنالوژی ،دو قرن تخریب تمدن باستانی که ،دستآورد رنج وتلاش ملیت های بومی اصیل ،دو قرن تهاجم وتجاوز قبیله هادر سرزمین ومحل مردمان بومی ،دوقرن ترور شخصیت های ملی ومردمی ومبارزین راه عدالت وبرابری از جمله ولی دروازی طاهر بدخشی ،بحرالدین باعث ،استاد بلال تالقانی ،میجید کلکانی ،قهرمان کشور احمد شاه ،جنرال داود تخاری ،استاد ربانی وووإاست.
در طول وعرض این تاریخ "دو قرن اخیر" کشور از مسیر رشد وتکامل وپیشرفت در همه ابعاد عمدآ باز وعقب نهگداشته شد .
نام جعلی وتقلبی وقلابی که هیچگونه پیوند به ریشه واصلیت از دیدگاه تاریخ وبافت ملیت های بومی واصیل که شامل اوزبیک ها ،تاجیک ها ،هزاره ها ،تورکمن ها ،نورستانی ها ،قزل باش ها وغیره نداشته ،به این سرزمین باستانی وتمدن زا تحمل شد.
در سایه شوم نام استعماری و انحصاری "افغانستان " باشند گان بومی این خطه تاریخی چی رنج وشکنجه ها نبود که ،تحمل نکرده باشند. در روال وگسترده این زمان ،تاجیک کاتب ،هزاره جوالی کش ،اوزبیک نفر خدمت ،تورکمن قالین باف ،نورستانی کافر وده ها توهین وتحقیر که ،زبان از گفتن وتکرار شرم میبایست کرد ،عارض روزگار شده واست إ
در دو قرن" سکوت وسیا هی وظلمت "،قبیله های دو سوی سلیمان کوهی بنابه دید وملحوظات دون بدوی ؛ کشور ومردم را به شرق وغرب جهت تاراج ودستبرد عرضه نموده ودر پیشاپیش نیروهای اشغالگر وبیگانه قرار گرفته وبه چور وچپاول مردمان غیر قبایل پرداخته وعلیه مقاومت گران ضد استعمار در جنب لشکر تجاوز شمشیر آختن ودر جهت نابودی فرهنگ وتمدن این خطه تاریخی بیشرمانه تاختند وپر روشن است که ،زوال فرهنگ وتمدن مساوی به زوال صاحبان تمدن وفرهنگ است که ؛این عمل وسیاست یکی از برنامه های استعمار وحامیان درونی قبیله ها بوده وهنوز که هنوز است این برنامه فرهنگ ستیزی وزبان ستیزی دارد قوام یافته وروز به روز ابعاد گوناگون را به خود مگیرد.
قبیله ها از درون کاخ ریاست جمهوری واز بیرون طالبان بگونه سیستماتیک وگسترده در جهت تطبیق برنامه فاشیستی سقاوی دومه تلاش ورزیده ودارند جنایت وخیانت های برزگ را در حق دیگران تدارک وعملی سازند ویکی از این جنایت تاریخی همانا ارقام جعلی وهوایی وبدون کوچکترین نورم علمی است که تازه از دانشنامه آریایی انتشار شده ونفوس افغان ها "پشتون" ها را بالا تر از 62 فیصد نشان داده است ؛عجباإإ
از سوی دیگر تا دیروز سیاست "من " و"ما" ناشی از آبجانی وعدم شناخت وتحلیل از تاریخ خونابه دو قرن سیاهی که در بالا اشاره یافت ، زمینه پیشرفت وتجاوز دشمن مشترک را هموار ساخته وتا سرحدی که بخش های حیاتی در کشور شامل نیروی نظامی ،اقتصادی وسیاسی در انحصار قبیله های مهاجر وتجاوزگر وخراب کار در آمده است.
بازی های سیاسی در گرداب عدم خودباوری و عدم اعتماد بین "من"و"ما" طی 15 سال اخیر
یکی از دردناکترین دوران تاریخ است که ،بین رهبران ملیت های محکوم کشور مستولی شده
پیامد آن عبارت از سقوط کابل به دست قبایل افغان وارتش پاکستان میباشد.
جنایت قبایل ها "طالبان" در کشور غیر قابل شمار اند واین جا ،ما،نمیخواهیم پیرامون عملکرد این
وحشیان دوران ماقبل تاریخ اذهان خویش را جریحه دارنموده وتاریخ است که همه کارروایی ها را
در آرشیف مغز خویش حفظ وبایگانی مینماید ودرسی باشد در مسیر بعد تاریخ إ
واما ،امروز شرایط وجو سیاسی بعد وبحث دیگری را باخود گرفته است .امروزفاصله یی "من" و"ما"
در اثر بازپرسی وباز خوانی از تاریخ دوقرن "سکوت" در کشور در پرتو دانش وگذشت بگونه عیاری پیموده شده وعیاران خراسان چون مسلم خراسانی ،ناله را به فریاد تبدیل نموده وآهنگ مقا ومت و مبارزه رادر کوچه ها وپس کوچه ها طنین انداز نموده وبه نیروی انسجام یافته ،با درک رسالت تاریخی در جهت طرد دشمن وطن ومردم عذاب کشیده ورنجور در حرکت میباشند .تا باشد –چنین باداإ
وحدت وهم پارچگی ،اتحاد ویک رنگی ،حرکت وتلاش مردمان غیر قبایل که در اثر دستور شرایط
وتاریخ تحت رهبری وقیادات رهبران ملیت های دردمند ودر بند اسارت در چارچوب جبهه ملی ومردمی شکل گیری شده را ؛ما؛نیاز مبرم زمان پنداشته وامیدواریم که ،این ضرورت تاریخ درپرتو دانش وخودگذری به اهداف استراتیژی تبدیل شده ودر قالب این استراتیژی ؛نظام پارلمانی مرکزی ،تشریک همه اوقوام وملیت ها درساختار دولت ،توضیح ثروت به اساس معیار نفوس ولایت ها ،انتخاب والی ها از سوی مردم وتعین سرنوشت مردم برمبنای حقوق مساوی وشهروندی که حق مسلم هر تبعه کشور است ،تحقق ببخشد و، پروگرام واهداف جبهه ملی بازتاب دهنده همچو آرمان واهداف میباشد ،قابل تایید وما به عنوان کتله روشنفکران در جهت تحقق برنامه ملی ومردمی جبهه اماده گی نشان داده واز هیچگونه سعی وتلاش دوش به دوش سایر مقاومت گران دریغ نخواهیم نمود.
با احترام:
داکتر حبیب قویاش
repondre message
repondre message
دیدگاه و نظر

شمالى وال
ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

قوياش ارجمند از دل ما كفتى.

شکرا له رحمانزی

ربانی از گلاويزی كرسی رياست جمهوری تا تابلوی دانشگاه

همراهی کرزی با قاچاقبران افغان؛ عبدالله عبدالله,مارشال فهيم ,احمدولی مسعود, احمد ضياء مسعود و فرشته حضرتی دختر وکيل جان محمد پنجشيری خواهر زن احمد ولی مسعود مانع از نبرد نیروهای امنیتی با قاچاقبران می شود!!!!!!!!!!
(در مورد همکاری عبدالله عبدالله با فرشته حضرتی دختر وکيل جان محمد پنجشيری خواهر زن احمد ولی مسعود که در کابل با ايجاد کانال استخباراتی با سفارت سويدن مقيم کابل ويزه انکشور را توزيع ميکند و اين ويزه توسط احمدولی مسعود و احمد ضياء مسعود در بدل ۳۰۰۰۰ دالر امريکايی به فروش رسانيده ميشود وتا اکنون ۱۶۰ تن پاکستانی و ۵۵ تن ايرانی و ۷۸ تن افغان را به اروپا فرستاده اند که بيشتر انها تقاضای پناهندگی نموده است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفته ميشود که حبيب اصغری درراس اين شبکه بوده است. از قرار معلوم ، پس از آنکه از جانب فرشته تقاضا نامهً جهت تدوير " سيمينار" به اصغری ميرسيد ، جهت اشتراک اشتراک کنندگان " سيمنار" های موهومی ، وی مکاتيبی را ازدفتر مارشال فهيم ، شورای وزيران ووزارت امورخارجه برای اخد ويزه عنوانی سفارت هاصادرميکرد و برای هر نفريکه پول می پرداخت ويزه می خواست. ازين افراد بين 20000 تا 30000 دالر گرفته ميشد ، بعدا اين اشخاص قانونی به اروپا سفر ميکردند ، يک روز فرشته برای شان محفلی برپا ميکرد و سپس هر کدام را در کشور های مختلف بشمول سويدن جهت پناهندگی می فرستاد. اينکه آنها موفق به دريافت پناهندگی ميشدند ويا ميشوند ، مربوط فرشته نبوده ونيست. صرف رسانيدن آنها کافی بود.
از قرار معلوم اصغری برطرف گردیده و ازکرسی معاون اداره امور پایين افتاده است ولی کسی نمی داند که ممکن هم اکنون ويا چند روز بعد دوباره به پابايستد. وی در اين مسايل چنان آبديده شده است که جوره ندراد. پيرامون کارنامه های درخشان زندگی ننگين وی بعدا معلومات مفصل ارائه خواهد شد.!!!!!!!!
يک خبر جالب ديگر اينکه زنیکه بنام شريفه حضرتی در سیویدن زندگی میکند نيز چند ماه قبل درميدان هوايی دوبی هنگام انتقال سنگ و دالر قاچاقی دستگيرشد و مدت سه ماه دردوبی زندانی بود. وکیل وی بعدازبدست آوردن ضمانت مالی اورا موقتا از بند رها کرد ولی اکنون ميگويند که محکمه حکم بازداشت مجدد خانم را صادر نموده است!!!!!!!!!!!!!!
خانم فرشته در ایام نوجوانی در زمان حاکميت حزب ديموکراتيک خلق به شوروی فرستاده شد. درآنزمان محصلین افغانی در شوروی سابق قاچاق دستمال زری وگل سیب ،پتلون کوبای ،کلاه روسی ، چاینک نکلی ، الماس روسی ، دالر وربل می کردند لذا قاچاقبری این خانم هم تازگی ندارد. کسی که یک پنی را دزدید صد دالر را هم دزدی می کنند. ترک عادت موجب مرض است، مشت نمونه خروار،این یک واقعیت است نه خصومت ونه افشا گری . آفتاب به دو انگشت پنهان نمی شود ،قاچاق آدم کار تازه این افراد نیست. در سويدن نيز "تارنما " ساخته است و " نهاد ...." را تاسيس نموده است. به همين علت و از برکت اين پيشه های جديد است که وی اکنون در داخل و خارج کشور " جايداد" های خوبی خريداری کرده است!!!!!!!!!!!!
در زمانيکه احمدولی مسئول سفارت افغانستان در لندن بود ، به هزاران هزار دالر از درک فروش پاسپورت ، اعطای ويزه و تصديق هويت مهاجرين بدست آورد. تعدادی زيادی پاکستانی را در بدل پول هويت افغانی داد. گفته ميشود ، پولي را که ازين مدرک بدست آورد با "لطيف دزد" در هسپانيا يک هوتل خريده است( لطيف دزد پسر مامای شريفه جان است که در زمان مسعود معاون لوژيستيک وزارت دفاع بود . مسعود وی را جهت خريداری سامان آلات به دوبی فرستاد . وی با پول ها از دوبی فرار کرد و به هالند پناهنده شد و اکنون با احمدولی هوتلی را در هسپانيآ خريداری کرده است .) !!!!!!!!!!!
در مورد قاچاق احمدضيا ، ويکی ليکس ( از قاچاق 52 مليون دالر ، سنگ های قيمتی و داشتن خانه های مليون دالری در دوبی ) بحد کافی افشاگری کرده است که ضرورت به تشريح دوباره نيست.!!!!!!!!!!!!!!!
در جويی که آب رفته است بازهم آب می رود.!!!!!!!!!!!!!
شما می توانید بصورت مستقیم نظر خود را ارایه کنید
Kabul tel:
0784035745
0706818782
0782109652
0786611240
0780031128
(( شکرا له رحمانزی )) کابل پوهنتون د ژورناليزم محصل

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 26 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس