کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > استاد محمد کریم خلیلی

استاد محمد کریم خلیلی

وبحران رهبری درجامعه هزاره (قسمت دهم)

يكشنبه 16 مارس 2008, بوسيله‌ى هادی ميران

این نقدواره به منظور مساعدت تئوریک به رهبران سیاسی افغانستان، طرح وتدوین گردیده است. گزینش جناب آقای خلیلی به عنوان شخصیت مورد نقد، ازچند چشم انداز، ارجحیت داده شده است: اولا اشتراک آدرس قومی نگارنده با ایشان، دوما تاثیرات ژرف عملکرد ایشان به عنوان رهبرحزب وحدت، درسرنوشت بخشی ازجامعه افغانستان ، سوما سوء استفاده های کلان مالی ایشان ازاین موقعیت وهمچنان اقتدارمندی ایشان درحال حاضر، دلایلی اندکه جناب ایشان درمعرض این نقد قرار گرفته است. اما خواندن این نقد واره بصورت غیر مسلسل، فهم واستنباط یک دست ازاین متن را غیر ممکن می سازد. این مبحث با داده های تئوریک درزمینه رهبری مدرن، آغاز یافته و دربستر همین داده ها، اعمال و کارکرد جناب اقای خلیلی به عنوان رهبر حزب وحدت و تاثیر گذار درسرنوشت جامعه هزاره و درنهایت سهم ایشان در بحران سالهای اخیر، مورد دقت قرار گرفته است. نگارنده این متن دارای مدرک کارشناسی ارشد درعلوم اجتماعی با گرایش مدیریت ورهبری، از دانشگاه گوتنبورگ سوئد میباشد.

چنانچه که در قسمت های قبلی اشاره رفت، حضور جناب آقای خلیلی درمناسبات سیاسی واجتماعی به عنوان نماد سیاسی هزاره ها، تاثیرات ژرفی را درساختار کلی جامعه هزاره برجا گذارده است. تا آنجایکه داده های فراهم شده یاری می بخشید، درقمست های قبلی به جنه های متفاوت این اثر گذاری پرداخته شد. قبل ازاینکه این نقد واره از یک طرح ذهنی به نگارش تبدیل شود، تصویر وتصور من این بودکه نگارش این متن، ریسک ومخاطرات قابل ملاحظه ی را فراهم خواهد آورد. به این دلیل که تفکر واندیشه قوم ونژادگرایانه، چنان عاشقانه درتارو پود مردم افغانستان تنیده اند که آدمها به دلیل تعلقات قومی و اشتراک خونی، حتی در توصیف قاتل پدران شان شعر می سرایند.
اما خوشبختانه، درجامعه روشنفکری هزاره، شعله های روشنی درحال جان گرفتن است که آن عبارت میباشد از، شکل وشمایل پذیرفتن اندیشه ی که درپرتو آن آدمها با باتوجه به ارزشهای انسانی و گراف خدمت وخیانت شان مورد قضاوت قرار میگیرند.

آنچه که مرا به ادامه این متن دلگرم ساخت درقدم اول استقبال گرم و بازتاب گسترده ی آن درمحافل روشنفکری هزاره ها بود و ثانیا تشویق وترغیب جمع کثیری از روشنفکران وتحصیل کردگان هزاره، و غیر هزاره، که بسیاری از این فرهیختگان، اطلاعات و مدارک ارزشمندی را در پیوند با کارکردهای جناب آقای خلیلی اختیارم گذاشتند. حتی دوستانی هم از دفتر جناب ایشان، برمن منت گذاشتند و اطلاعات ارزشمندی را فراهم آوردند که جا دارد ازتک تک این عزیران سپاس گذاری کنم. اینها درواقع همین فروزندگان شعله های روشن آگاهی وتعهد وتقید به کرامت وارزشهای انسانی اند که درفردای نه چندان دور امامان این جامعه خواهند بود.

اما تنی چندی هم به دلیل وابستگی منافع اقتصادی یا انجماد ذهنی، عرض اخلاص بی ثمر شان را درآستان متزلزل جناب آقای خلیلی، درمعرض نمایش گذاشتند. استدلال اینها این است که باتوجه به شدت عصبیت قومی درافغانستان، و گرایش های رو به رشد اتنیک محوری درمناسبات مردم افغانستان، لازم نیست چهره های متشخص و اثرگزار مورد نکوهش و پردازش های نقد قرار بگیرند. به نظر اینها، وقتی که روشنفکران پشتون، برای ملا عمر وحکمتیار سند برائت می نویسند، هزاره ها نیز می بایست بر قد واندام جنایت کاران شان پرده ی مخمل آویزند. اما متاسفانه این استدالال باهیچ منطق و معیار و داده های تفکر انسانی قابل توجیه نیست. به باورمن هیچ تعلق خاطری، نمی تواند ماهیت یک جنایت را به خدمت تبدیل نماید. اما اینکه چرا روشنفکران پشتون ملا عمر وحکمتیار را در برگهای تقدیس می پیچند و بر اندام جنایات شان پیراهن میدوزند ، اولا که این یک قضاوت نادرست است وفراتر از آن، این متغیر ربطی به نگارنده این متن ندارد و مشکل ما نیست. اما وقتیکه همه دیدیم جناب آقای خلیلی دریک برهه ی ازتاریخ بر اورنگ سلطنت برسرنوشت این مردم نشست اما به دلیل عدم تعهد و تقید به منافع مردم و عدم کفایت درمدیریت ورهبری، زمین لرز های سنگینی را با پس لرزهای دوامدار برسرنوشت این مردم تحمیل کرد، هیچ علایقی نمی تواند بر تعقل انسانی چیره شود تا آدم ازکنار این همه خیانت و سوء استفاده های کلان بی تفاوت بگذرد. اما بدون تردید، دیر یازود، درجامعه پشتون، تاجیک وازبک، نیز کسانی خواهند چهره برافروخت که برای بازشناسایی چهره های جنایت کار وخدمت کار، به روشنگری وروشنفکری بپردازند. باالفرض اگر چنین کسانی فعلا وجود ندارند و یا درتفکر جامعه حضور کم رنگ دارند، دلیلی براین نمیشود که ما هم به دلایل تعلق قومی بر قدو اندام آقای خلیلی وسایر کسانی که مصیبت آفریده اند شال وپیراهن تقدس بدوزیم. نگارنده به عنوان کسی که به این آب وخاک احساس تعلق میکند و ساکنان آن را دارای ارزش واهمیت مساوی می پندارد، هرآنچه که را که بستر وعامل سیاه بختی وتیره روزی این مردم میداند، به نگارش درمی آورد. اما جناب آقای خلیلی اگر چیزی برای دفاع از دست آوردهایش داشته باشد، می تواند این نقد را به چالش بکشد تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.

اگر اعتراف کنیم که مردم افغانستان همزیستی مسالمت آمیز وخویشاوندی ملی را تاهنوز تجربه نکرده اند، شهامت کرده ایم. اما مطمئنا که مردم افغانستان فطرتا ازهم گریز وباهم ستیز نیستند. مردم افغانستان می توانند مثل سایر ملل جهان، خویشاوند همدیگر باشند وحضور شان را در روابط دوستانه باهمدیگر تجربه نمایند. اما اینکه چرا تاهنوز نتوانسته اند چنین تجربه ی را دراکران بگذارند عمدتا به این دلیل است که رهبران سیاسی، به جای ترویج وتبلیغ اخلاق همپذیری، تفکر ازهم گریزی و احساسات باهم ستیزی را دربستر روابط اجتماعی میان اقوام نهادینه کرده اند؛ به گونه ی که این متغیر، بخش از جریان پرورش اجتماعی امروز افغانستان را شکل می بخشد. باتوجه به این واقعیت، اعمال، کردار وداده های فکری رهبران سیاسی اجتماعی این جامعه متکثر، سهم بسیار محرز وبرجسته در سیاه بختی وتولید مصیبت دراین سرزمین داشته اند. اغلب رهبران سیاسی این جامعه، با پیش فرضهاوقضاوت های عصبیت برانگیز، وارد تعاملات سیاسی گردیده اند و حوادث وبحرانهای سیاسی را درمسیر تولید عصبیت وجدا افتادگیهای قومی، هدایت کرده اند. اینها توانسته اند که عصبیت های قومی را چنان بامهارت با سنتهای دینی مردم درهم بیامیزند و دربافتهای ذهنی مردم گره بزنند که حتی اسلام و کمونیزم با شان وکسوت دو آیدیولوژی نتوانستند برعصبیت های قومی فایق آیند. به همین دلیل است که هرگاه پای تعلقات قومی وارد تعاملات سیاسی میگردد، مردم برای ملاعمر وحکمتیار سرباز میدهند و کسانی هم تلاش می ورزند که گنهکاریهای سایر رهبران قومی را دربرگ زیتون بپیچند.

واقعیت این است که شدت عصبیت های قومی چنان پرده ضخیمی را برفراز چشمان مردم آویخته اند که به ساده گی و بالبخند رضایت، برگردن قاتلان فرزندان و پدران شان حلقه حلقه گل می آویزند. اما تعصب ساختاریزه شده و بی اعتمادی به سادگی از بستر احساس و اندیشه مردم افغانستان رخت بر نمی بندد مگر اینکه جریان پرورش اجتماعی بر مبنی ارزشهای انسانی تعریف وتدوین گردیده وساختار روابط اجتماعی مبتنی براخلاق وارزشهای شهروندی قانونمندگردد.

این گزاره ی فکری زمانی ممکن میگردد که نخبه گان سیاسی و فکری جامعه این طرز تفکر را قبل ازهمه چیز در رفتار وکردار خودی نهادمند ساخته و سپس آن را وارد رفتارواخلاق ومناسبات اجتماعی مردم نمایند وخودنیز نمادهای روشن این هنجار ورفتار قرار گیرند. واقعیت این است که جریانهای سیاسی توسط رهبران ونخبه گان فکری جامعه تعریف وهدایت میگردد. هرگاه این جریانات به خشونت و بی اعتمادی منتهی میشود، دلایل آن را باید در طرز نگرش و تفکر رهبران سیاسی و نخبه گان فکری جامعه جستجو کرد نه در رفتار وتفکر عوام الناس.

لذا باتوجه به این واقعیت، نقد اعمال، کردار وداده های فکری رهبران سیاسی جامعه، ازیک طرف عوامل سیاه بختی جامعه را بازشناسایی می نماید وازجانب دگر هشداری می تواند باشد برای رهبران موجود جامعه، تا تصور ننمایند که مردم گوسفندانی بی بهای هستند که هرکه خواست می تواند درمسلخ ببرد.

اما تامل درکارکرد جناب آقای خلیلی دراین نگارش، قبل ازهمه چیز شکستن تابوهای است که تعقل وتفکر انسانی را درجامعه ما، با حساسیت و عصبیت های قومی به زنجیر کشیده است. درقمست بعدی اختصاصا به سهم جناب آقای خلیلی در فروش آثار عتیقه پرداخته خواهد شد... ادمه دارد

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans



آنلاين بنگريد : کابل پرس




51 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > استاد محمد کریم خلیلی

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • روشنفکران پشتون، برای ملا عمر وحکمتیار سند برائت می نویسند

    به نظرم این جمله‌ات دو اشکال جدی دارد:

    1- همه روشنفکران پشتون را جمعا متهم کردن به نظرم کمی بی‌انصافی است. من روشنفکران فراوان پشتون را میشناسم که ملا عمر و حکمیتار و نظایر شانرا ننگ ملیت خود میپندارند و آنان را خاین و جنایتکار و وطن فروش میخوانند. شاید بهتر بود شما تعدادی را مشخص میساختید و یا هم می‌نوشتید "عده‌ای از روشنفکران....."

    2- بکاربرد کلمه "روشنفکر" در اینجا به نظرم اشتباه است. چون کسی که از دید مسایل قومی و ملیتی به انسانهای بیمار و تاریک اندیش و خاین و قرون وسطایی فکر سند برائت بنویسید، اینچنین افراد را به هیچوجه نمیشود "روشنفکر" نام گذشت. اینان تاریک فکر، جاهل و در آخرین تحلیلی خاین به ملیت خود هستند. نباید با گذاشتن نام "روشنفکر" به اینان به این مقوله توهین روا داشت، چون روشنفکر یک مفهوم خاص را دارد که به انسانهای متعهد، وطندوست و ستم ستیز میشود آنرا اطلاق کرد.

    من با کلام احمد شاملو در مورد مفهوم روشنفکر موافقم که:

    در ایران‌ وقتی‌ میگوییم‌ روشنفكر، یعنی‌ كسی‌ كه‌ معترض‌ است‌، با جزئی‌ یا بخشی‌ یا با كل‌ نظام‌ ناسازگار است‌ و مخالفینش‌ در نهایت‌ امر "اجتماعی‌ و سیاسی‌" است‌. من‌ معتقدم‌ روشنفكر كسی‌ است‌ كه‌ اشتباهات‌ یا كج‌رویهای‌ نظامات‌ حاكم‌ را به‌ سود توده‌های‌ مردم‌ كه‌ طبعاً خود نیز فرزند آن‌ است‌ افشا می‌كند. بنابر این‌ فعالیت‌ او به‌ تمامی‌ در راه‌ بهروزی‌ انسان‌ و توده‌های‌ مردم‌ است‌.

    آیا آن تحصیلکرده های افغانستان را میتوان در قالب تعریف بالا جا داد و روشنفکر نامید که اگر از ملیت پشتون هستند به ملا عمر و سیاف و کرزی و گلبدین سند برائت مینویسند، اگر از ملیت تاجیک هستند به ربانی و فهیم و قانونی و مسعود سند برائت مینویسند، اگر هزاره هستند به خلیلی و محقق و اکبری و انوری و ... سند برائت مینویسند، اگر ازبیک هستند به دوستم و اکبر بای و ... سند برائت مینویسند و ..... ؟؟

    • جناب آقای ندیم اگر درست دقت بفرماید، این جمله ی که شما به آن اشاره فرموده اید، نقل قول غیر مستقیم است و نظر نوسینده متن نیست.

  • آقای میران سلام!

    شاید من شمارا یکی دوبار درهمان شهر که درس خوانده اید (یوتبوری) درکدام محفل دیده باشم اما حضورا شمارا ملاقات نکرده ام .

    نوشته فعلی تان یکنوع عرب زده گی را به نمایش میگذارد ثقیل نویسی واستعمال کلمات ابداعی مانند " متشخس" وغیره کلمات ثقیل عربی از سلاست و روان بودن نوشته شما میکاهد ویکتعداد عناصر انتی عربی مانند کاسترو وغیره را وا میدارد که علیه عرب قلم فرسائی کنند لطفا به اندازه عقل مردم بنویسید چنانچه علمای علم منطق گفته اند:

    کلم الناس علی قدر عقولهم

    نکته دیگر اینکه اگر زحمت نشود یکبار در پالتاکها هم یک سر بزنید که که به نماینده گی از شما وهم از من چه عناصر میخواهند صحبت کنند وهرکس بیرق تاجک واوزبک وهزاره وپشتون را بلند کرده وبر آتش نفاق وبدبختی بنزین می پاشند.
    من درکل بافرمایشات جنابعالی موافق هستم که اولا فرهنگ نقد ونقد پذیری درجامعه باید نهادینه شود.

  • سلام جناب هادی میران مطمعینآ شما این متن را از سمیم قلب تان نوشته اید اما قبل از این که شما این ملت را تشویق کنید که گور شان را خود شان با دستش بیکند فراموش نکنید که به دیگران هم خیلی اطمنان نداره وهرگز هم خود را اله دست دیگران قرار نخواهد داد این جمله را شنیده اید که میگه خود کرده را درد نداره وای از دست اجنبی ها.در رابطه به عملکرد ایشان که جمله در سه مورد اشاره شده بنده با دو جمله اش موافق هستم که عبارت اند از:اولا اشتراک آدرس قومی نگارنده با ایشان، که کاملآ درست وبجاست " ایشان نه تنها استاد نیست بلکه به اندازه یک چوپان هم به وظیفه اش پایبند نبوده یعنی در توانش نبوده وخیلی بز دل وتر سو هست بیبینید یک چوپان وقتی که مسعول نگهداری از رمه ها میشه برای اینکه تانیسته باشه مسعولیتش را در قبال رمه ها به درستی انجام بده برای هر حوادس متفرقه اماده گی میگیره این بی سواد نه تنها برای دیگران هیج پلانی نداره بلکه خود را مقدم تر میدانه ودر صورت که احساس کنه منافع شخصی اش ویا خودش در خطر هست با کما میل از هم تباران شان را به قربانی میگیره. چیزی که عیان هست چه حاجت به بیان هست. دومآ: سوء استفاده های کلان مالی ایشان ازاین موقعیت وهمچنان اقتدارمندی ایشان درحال حاضر، ومن هم درین مورد دوست دارم به نقطه اشاره کنم چنانچه به همگی معلوم هست که ایشان خیلی ادم عاجز ونا توان هست تا بتانه حق دیگر اقوام مظلوم را تساحب کنه واز فرصت فعلی که در اختیار داره هر گاه گدایی بر گورده هم تباران خود سوار میشه وطبق میل خود قیچی میکنه ومیدوزه کسی هم نیست که از این جانی سوال کنه اما خیلی خوشحال نباشه باالاخره یک روزی خواهم فرا رسید که خودش ویا چوچه هایش به این سوالات پاسخ بدهد اما من یک پشنهاد به این چوپان دروغگو میکنم" خیلی خوب هست قبل از اینکه از این دنیا کله بارش را بیبنده نگزاره جواب گو این سوالات بچه هایش را اذیت کنه وزندگی را بکامش زهر کنه چه قدر خوبه که خودش با این مردم تسفیه حساب کنه. حالا به علت که تانسته باشم به این گفته هایم مهر تعید بکوبم اشاره دارم به یک خیانت کلان این شخص چنانچه همه شما اگاه هستید که این شخصی برادری به اسم نبی داره وانروز زمین که از پول حذب وحدت برای شهدای افشار وغرب کابل که در این سه دهه وجنگ های داخلی وبرادر گوشی که همه اقشار وجامعه افغانستان اسیب دید که سهم غرب کابل مضاعف ودوجندان بود وانکارش کاملآ نا جوانمردانه هست "خریداری شده بود اما امروز این شخص با ان بیت المال چه کرد.گرچه مزاری کبیر گفته بود اگه ما مثل این خدمات بی شمار کنیم نمیتانیم قطره خون ان عزیزان را به خانواده اش برگردانیم ولی لا اقل میتانیم خانواده ان عزیزان را به این نقطه متوجه کنیم که ما در هر حال با شما هستیم براستی که جای شیر روبه مانده.
    در رابطه به به این گزینه :تاثیرات ژرف عملکرد ایشان به عنوان رهبرحزب وحدت، درسرنوشت بخشی ازجامعه افغانستان ) باشه برای بعد بر میگردم. ولی ناگفته نباید گذاشت این شخص اگه خوبه اگه بعد بودنش به مسلحت این ملت هست واین خورده حساب ها باشه برای بعد تا دیده شود چه میشود ؟ لا اقل صد مرتبه بهتر هست نسبت به یک عده اجنبیهای دیگر که از ادرس این ملت برای هویت خود بهینه سازی میکنه :اول بايد دست اونها را كوتا كرد بعد با خود تصفيه حساب ميكنيم

    • جناب آقای میران!
      امید وارم موفق باشید در کارهایتان!
      من قسمتهای از نوشته های شما را خوانده ام و من خود در داخل کشور هستم و مشغول فعالیتهای انکشافی و توسعه ای در مناطق مرکزی و با یک سازمان بین المللی کار میکنم و در گذشته هم در جریان حوادث پس از غرب کابل از اقای خلیلی در مقابل شورای نظار حمایت کرده ام. اما پس از حاکمیت دولت موقت و انتقالی تا دولت منتخب کاری به کاری اقای خلیلی نداشته ام این را برای روشن شدن ذهن شما و دیگر خوانندگان مطرح کردم.
      با این مقدمه من میخواستم به نکات چند اشاره کنم:
      1- هدف شما از این نوشتار چیست؟ قطعا هر انسان عاقل کاری را انجام میدهد برای مقصد و هدف مشخصی و ثانیا انسان عاقل کسی است که کاری را که انجام میدهد نفعش بیشتر از زیانش باشد. نوشته های شما در چه راستا است و چه منافعی را از انتشار نوشته های تان متصور میدانید؟ منافع این نوشتار برای شخص شما و برای جامعه هزاره و در مجموع برای افغانستان چیست؟ واقعیتهای در نوشته های شما در مورد آقای خلیلی تذکار رفته است اما بسا طرح مسایل در شرایط خاص زمانی نشانگر اهداف خاصی میباشد. شما که در کشور خارج هستید و مشغول هرکاری که هستید، پیامدهای این نوشتار تانرا هیچ سنجیده اید؟ جامعه هزاره ای که روز به روز وضعیت سیاسی و موقعیت سیاسی شان رو به وخامت است و فاشیست هاو شونیستهای قومی سنگرهارا یکی پس از دیگری تصاحب نموده و افکار فاشیستی شانرا نهادینه میسازد نوشتار شما چه دردی را از جامعه هزاره دوا میکند؟
      2- طرح مشکل، تخریب دیگران کاریست بسیار ساده که معمولا زنان بی سروپا وبد دهن متخصصین این عرصه هستند که از شخصیت مثل شما بدور است اما ارائه راه حل و جایگزین در نوشتار شما چیست؟ آیا شما هیچگاه راه حلی را هم پیشنهاد کرده اید؟ و آیا برای ارائه راه حل، تنها معلومات بدست آمده از انترنت و نوشتار مغرضانه افراد که در جاهای گرم لمیده اند و به زمین و زمان فحش وناسزا نثار میکنند کافی است؟ شاید زمانی شما در کشور بوده اید اما واقعا شما میدانید اوضاع در کشور چگونه است؟ بازیهای پس پرده چیست؟ وآیا خود شما برای تغییر وضعیت گامی را برداشته اید؟ حاضر هستید با اضطراب در جاده های پر از گردوخاک شهر کابل قدم بزنید و بیانات نوشتاری تانرا شفاها بامردم برچی و پول سوخته مطرح کنید؟ لطفا روشنفکران را که شما فکر میکنید کلید تمام مشکلات هستند میشود معرفی کنید که ما در خدمت شان برسیم؟ و هزاران سوال دیگر
      3- عاقلانه آن خواهد بود که خانه ای را برای سرپناه بسازیم و سپس خانه ای که در آن مینشستیم تخریب کنیم؟ البته این به هیچ عنوان حملی بر شایستگی و لیاقت و صداقت اقای خلیلی و دفاع از وی نیست امامنطقی آن است که ما هزاره ها مراحل رسیدن به وضعیتی دلخواه و یافتن یک یا چند رهبر ایده آل را طی کنیم نه اینکه به جان هم بیفتیم در شرایطی که به قول معروف میهمان میهمان را خوش ندارد صاحب خانه هردورا ماهم دقیقا مصداق همین ضرب المثل هستیم. ما باید راهکار ارائه کنیم هرکسی که ادعای چیزفهمی دارد بایستی برای مشکلات جامعه هزاره راهکاری عملی ارائه کند. متاسفانه من از دست کسانیکه فقط دیگران را مقصر میدانند و دیگران را بی لیاقت و بی کفایت میدانند اما خود هیچ تلاشی نمیکنند و راهکاری برای برون رفت از مشکلات ارائه نمیکنند حالم بهم میخورد.
      امید وارم روشنفکران و قلم بدستان ما واقع بینانه و آگاهان قلم و دانش شانرا دراختیار مردم قرار دهند.
      با عرض حرمت و احترام
      بامیانی

    • برادرمحترم;طورخان اول املاي صحيح كلمات رابياموزيدوبعدنظرخودراارسال كنيدمعلوم ميشودبيسوادخودت هستي ...!

  • جناب هادی میران!

    شما(کارشناس ارشد؟!!) به نظر خودتان محقق برجسته ی هستید که هرانچه اززبان گهرافشان تان براید برکرسی مینشیند! تا انجاکه من قسمت های از این بخش وبخش های قبلی به اصطلاح نقد شما را خواندم نشانه های از یک نقدبرجسته و یا هم یک تحقیق به معنی واقعی ان را که درخور (کارشناس ارشد علوم اجتماعی؟!)دانشمند چون شما باشد نیافتم. راستی چه زیبا وطوطی وار برخی ازاصطلاحات مورد استفاده در تحقیق مانند "متغیر" (البته بدون اینکه بشناسی که خوردنی است، نوشیدنی است و یا پوشیدنی؟) به کار برده ای! آنچه در نوشته های شما مشهود وبرجسته مینماید هما نا تکیه براحساسات، حدسیات و منابع واسناد نامعتبر است...... بهتر است یک بار دیگر خودتان هم به منابع که بدان تمسک جسته اید نظری بیاندازید:

    1ـ نقل قول از آقای داکتر غلام محمد ایلاقی 2 ـ نقل قول از یکی از نزدیکان آقای مزاری که نخواست ازش نام برده شود 3 ـ جلسه شورای عالی دولت تاریخ 25 ـ 11 ـ 1373 در 315 خیرخانه، نقل از شاهنواز تنی و نقل از یکی از نزدیکان آقای خلیلی که نخواست نام برده شود. 4 ـ نق قول از منابع نزدیک به آقای مزاری 5 ـ نقل از منابع شورای نظار 6 ـ نقل قول از مولوی غلام گل مصلح رهبر حرکت انقلاب اسلامی افغانستان. 7 ـ سفر آقای یوسف واعظی تحت پوشش زیارت به عراق و نقل از منبع نزدیک به ایشان که نخواست نام برده شود. 8 ـ وبلاگ دردهای دلم، جعفر عطایی تاریخ 25 ـ 6 ـ 2005

    جناب کارشناس! منابعی راکه شما ذکر کردید(با روش استاندارد ماخذنگاری!!)مورد قبول کسانی ممکن قرارگیرد که که خودمثل شما (کارشناس ارشد؟!) باشند. فقط مانده بود که میگفتی به قول ننه سکینه، آته گلثوم و شیخ کربلایی همسایه فلانی که نخواست نامش فاش شودو....! ومهمتر ازهمه اقای کارشناس،آیاشماانتظار دارید که دشمن واقعیت هارا در ارتباط به طرف مقابل ابراز کند تا جناب شما ازان به عنوان سند معتبر استفاده کنید؟!

    • جناب آقای شارستو!
      تشکر از نظر شما. اما تصور نممیکنم این عرض ارادت درآستان پر ازداستان جناب آقای خلیلی مورد توجه وعنایت قراربگیرد چون خیلی دیرشده است. امااینکه شما در مورد تحصیلات اینجاب غرق دریای تردید گردیده و ودوانگشت بر دولب نهاده اید، حق مسلم شما است ودرعین حال تقصیر بنده هم نیست بلکه اشتباهی است که دانشگاه علوم اجتماعی گوتنبورگ آن را مرتکب شده است. اما تصور نمیکنم که استادان کارکشته آن دانشگاه که اعتبار جهانی دارد، درقضاوت شان دقت لازم را نداشته باشند.
      درمورد منابعی که دراین متن به کاربرده شده است، تا آنجایکه به مباحث تئوریک ارتباط میگرد عمداتا از منابع غربی استفاده گردیده است و نام ونشانی اثر باتاریخ چاپ ونام نویسنده آن درج گردیده است. شما می توانید به اکثر آن آثار بصورت آنلین دسترسی پیداکنید.

      اما درمورد بی بی سیکنه وبی بی رقیه وبی گلثوم، فراموش نکنید که اینها هم می توانند منبع و ماخذ اطلاعات قرار گیرند. چنانچه که گزارش های مستندراازقول همین بی بی ها می نویسند. بطور نمونه شما به گزارش دیدبان حقوق بشر درمورد قتل عام مردم یکاولنگ توسظ طالبان، مراجعه کنید،درآنجا می بینید که منبع وماخذ گزارش همان بی بی سیکنه وبی بی گلثوم وکربلای حسین بوده اند. اما تاهنوز کسی تردید نکرده است که این گزارش خلاف واقعیت است ویا مبتنی براحساسات است و ازنظر معیارهای تحقیقی هم کسی درآن اشکالی نمی بیند.

      بطور مثال من جلسه شورای عالی دولت را در فلان تاریخ به عنوان منبع نوشته ام. مطمئنا که مصوبه آن جلسه در آرشیف دولت موجوداست واگر هم نباشد، کسانی که درآن جلسه شرکت داشتند، به اثتثنای جناب احمد شا مسعودو مصطفی کاظمی که درقیدحیات نیستند، دگراعضای شرکت کننده درآن جلسه همگی حی وحاضراند. مثلا، جناب آقای ربانی، سیاف، آقای اکبری، انوری، عالمی بلخی، فهیم، وچند تن دگر که درست یادم نمانده است.

      آقای غلام گل مصلح هم فعلا در اسلو زندگی میکند. آنچه را که من ازایشان نقل قول کرده ام سخنرانی است که ایشان در جرمنی داشته است. کسانی که آن سخنرانی را شنیده اند میدانند. امااگر کسی مایل باشد می تواند با ایشان تماس بگیردوخیلی هم به سادگی این کار ممکن است. مثلا من ازوبلاگ آقای جعفر عطای به عنوان منبع استفاده کردم ام اگر شما به آرشیف وبلاگ آقای جعفر عطای مراجعه کنید هنوز هم آن نبشته ی که من به آن استناد کرده ام موجود است.

      اما اینکه شما با کلمه متغیر مشکل دارید، مشکل خود شما است واگر کمی دقت کنید قابل برطرف شدن است.

      فراتر ازاینها، خیلی خوب خواهد بود که کسی بیاید با استدلال و با استناد، این متن را به نقد بکشد. آنچه را که من بصورت پیوست دراین متن می نویسم، برداشتی است که من از پدیده رهبری و تاثیرات رهبری جناب آقای خلیلی بر سرنوشت بخشی ازجامعه افغانستان دارم. هردوست وهر عزیزی که خلاف این برداشت را داشته باشد، همانگونه که من به خودم حق میدهم برداشت وباورهایم را بنویسم، ایشان هم می توانند برداشت وباورهای شان را بنویسند. اما بامراعات و ملاحضه یک نکته که به شخصیات و تشریح مشخصات بنده نپردازند چنانچه که شما نتوانسته اید ازاین لغزش مصون بمانید.

    • آقای شارستو:

      واقعاً ذیبا فرموده اید. امیدوارم این کارشناس بی حافظه آقای میران بخوانند و اصلاح شوند. هیچ هزاره ای باچرندیات بی بنیاد این آقا موافق نیست.

    • تا انجا که من درمورد آقای خلیلی میدانم و این نوشته را هم دنبال کرده ام درواقع خیلی کمتر از آن است که به جنایات وخیانت آقای خلیلی پرداخته شده است. ولی متاسفانه درجامعه ما خیلی هاعادت کرده اند که دنبال کاروان حرکت کنند بدون اینکه بدانند ک این کاران راهش به قبرستان است. آقای خلیلی بامیان را دریک معامله بدست طالبان تسلیم کرد. مگر این خدمت است؟ آقای خلیل حد اقل 500 میلیون دالر امریکای سرمایه دارد و در دوبی و لندن و کابل کا میکند، مگر آقای خلیلی بیل زده است؟ حاجی نبی از کویت قرض دار آمده بود وحالا صدها میلیون دالر معامله میکند مگر ازکجاکرد؟ آقای خلیلی معاون ریسس جمهور است برای حل مشکل مردم بهسود در حمله کوچیها چه کرد؟ درحالیکه می توانیست خیلی کارها کند. سرک کابل بامیان چرا کارش به تعویق افتاده است؟ درمناطق هزاره نشین چراازبازسازی خبر نیست؟ چرا تحصیل کردگان هزاره جذب ادارات دولتی نمیشود؟ چرا درنماینده گی های سیاسی افغانستان هزاره به کار گماشته نمیشود؟ آقای خیلی از هزاره ها نمایندگی میکند وچرا دراین زمینه ها کاری نتوانسته است؟ بیاید جواب بگوید؟ شما که اهل منطق هستید و ادعای روشنفکری دارید پس لطفا نه شف شف نه شفتالو بیاید کارنامه آقا ی خلیلی را بیرون بکشید که فلان خدمت را درفلان مناطق و درفلان تاریخ کرده است؟ شما که میدانید که آقای خلیلی خدمت کرده است بیاید بنویسد. این گز و این میدان. همه میدانند که آقای خلیلی مظهر خیانت است دراین جامعه. من درکابل بودم که که حاجی نبی برای خرید جهیزیه عروسش برای 30 نفر تکیت رفت وبرگشت دوبی خریده بود و اجناس مورد ضرورت را از دوبی خرید کردند. خوب مگر این اجناس درکابل پیدا نمیشد؟ چرا شما این کار را نمی توانید؟ برای که پول ندارید. چرا حاجی نبی میکند؟ برای که پول دارد. این پولها را ازکجا کرده است؟ ازخون همین مردم وبه قمیت بد بختی و سیاه روزی من و تو بد ست آورده است که امروز چشم بسته ازش دفاع می کنیم. عزیز جان درخانه ات مرد بیگانه است و نقاب پدرت را پوشیده است. هوش کن که بازی نخوری.

      عزیز جان من هم درکابل هستم و همه چیز را می بینم. البته تنها آقای خلیلی نیست که درحق این مردم جنایت کرده است ولی نقش آقای خلیلی خیلی زیاداست. همین آقای خلیلی درحیات مزاری شهید همیشه مزاری را دشنام میداد اما حالا که ازش تعریف میکند ولی شما باور داشته باشید که این حرف دل خلیلی نیست.

      شما می گوید که اوضاع حساس است این حرف درست ولی اوضا همیشه حساس بوده است و این حساسیت به این معنی نیست که ما به هر جنایت کار وخیانت کار استاد وقهرمان خطاب کنیم. هزاره ها و هر ملت دگر تاجیک پشتون وازبک اگر میخواهند زمینه ی یک زندگی خوب و سعادتمند را برای شان فراهم نمایند، باید اول از درون خود را پاک نمایند. باید اول خود را بسازند. ما وقتیکه می توانیم جامعه را بسازیم و مردم به جای برسد که اول خود را بسازیم. وقتیکه جنایات کارن و خاینین ملی مردم را برائت بدهیم پس یک پشتون هم کار بد نمی کند وقتیکه به حکمتیار قائدملی بگوید و هکذا. لطفا ا حساساتی نشوید . مشکل شما میشه این بوده که به جای تعقل از احساس کار می گیرید. تعادل ایجاد کنید بین احساس وقدرت تعقل تان. این نقد شاید اشکال داشته باشد ولی دراین هم شکی نیست که خلیلی مظهر جنایت وخیانت بزرگ دراین جامعه است. فراموش نکنید که هزاره ها به قلت آدم گرفتار نیست. آقای خلیلی هم رفتنی است و روزی میرسد که مردم همه پولهایش را ازش بگیرد. همین خط نشانی باشد که این روز نزدیک است ولی برای شما که از خلیلی و از جنایت های او دفاع می کنید برای شما هم چیزی نخواهد رسید.

      اگر حرف دارید بیاید استدلال کنید و بگوید که خلیلی درفلان جای درفلان زمینه فلان کار را برای مردم انجام داده است. آقای خلیلی اگر دستاویز میداشت تاحالا خیلی زوتر ازشما چیزی می گفت. لطفا آش از کاسه داغتر نباشید. به شما چیزی فایده هم نمی رسد ولاهی!

    • ابلیس جان تو به که گفته که از هزاره ها نمایندگی کن؟ برو به کارهای شخصی ات برس . ترا چه به این گپا؟ تو فعلا به چورت نمی آیی تا خوب احساس درد نکنی.

    • شارستو جان احساساتی شدی خیلی. برو یک کمی آب سرد بخور وبعد شاید بهتر شوی. اگر نشدی باز بیا ده پالتاک یک چند نظر فرهنگی سیاسی از خود درکن و یک چند شعر دکلمه کن باز خوب میشی بخیر وفراموش میکنی. گپ تو ده جای دگه است . درد درد عشق است.

    • هرکس اگر بویی از روش ودانش تحقیق برده باشد مناسب ترین اسمی راکه به نوشته شما میگذارد" گزارش" (با حذف ارزیابی ونتیجه گیریهای خودشما) است نه تحقیق و نه هم یک نقد که شما بدان نام نهاده اید. اشتباهی راکه مرتکب شدی هم به یک موسسه معتبر تحصیلی نسبت ندهید،لطفا! اشتباهی دیگری را که ممکن پس ازین اشاره به گردن انگشتان لرزان تان درهنگام تایپ بیاندازید به کار بردن" دانشگاه علوم اجتماعی" به جای دیپارتمنت علوم اجتماعی دانشگاه گوتنبرگ است که خیلی ها ممکن درتردید قرارگیرد که جناب کارشناس نه تنها روی دانشگاه را ندیده که معنی دقیق ان را نیز نمیفهمد.

      جناب کارشناس! تکیه زدن برحدسیات یکی ازشاخصه های بارز در نوشته های شما است. باور تان نمیشه به این جوابیه تان توجه فرمایید: اما تصور نممیکنم این عرض ارادت درآستان پر ازداستان جناب آقای خلیلی مورد توجه وعنایت قراربگیرد چون خیلی دیرشده است. شما فقط حدس زدید که من ازخلیلی دفاع کرده ام حالانکه نوشته من درارتباط به ادعای شما به عنوان کارشناس ارشد علوم اجتماعی است که هنوز ازکوچه دانش تحقیق گذر نکرده اید. خوب است تمام جنایاتی راکه خلیلی مرتکب شده با اسناد وشواهد معتبر به خوانندگان ارایه دارید. من نه نکوهش و نه هم کرنش و ستایش افراد را میکنم بلکه باور دارم که هم ستایش وهم نکوهش در دایره تحقیق و نقد نمیگنجد......به عنوان مثال شما به دکتر ییلاقی استناد کردید و کشتن مزاری را به عنوان یکی ازپنهان کاری های خلیلی نتیجه گرفتید!! البته به عنوان یک نویسنده حق مسلم شماست که اظهارات هرفردی را گزارش دهید ولی نتیجه گیری بدون ارزیابی منطقی زیر نام نقد و یا هم تحقیق جایگاهی ندارد!!

    • ابلیس جان خودت درحقیقت همو شارستو هستی که به برای تاید حرف خودت به نام ابلیس آمدی این بار. همو نام پالتاکی ات را گرفتی. نامهای دگه هم داری مثلا زقوم وغیره. ولی انصافا کارخوب نیست. مشکل شخصی داری عزیز جان. همه میدانند.

    • آقای کارشناس!

      نقدواره ات رامیتوانی حتی فراتر از قسمت دهم الی هزارم ومیلیونم هم ادامه بدهی زیرا علاوه براینکه تخصص در بازی با واژه ها داری میتانی ازنظرات این آقایان نظردهنده استفاده کنی که گفته مثلا خلیلی 500 هزار دالر سرمایه داردو فلان فلان چیطور و چی کاره بود...و بعد بگویید: نقل قول از خزانه دار آقای خلیلی که نخواست نامش فاش شود!!! اگر میگویید نه، پس بفرمایید چه برتری هایی را در اظهار نظرهای این آقا(نصیر)نسبت به منابعی که خودت ذکر کردی میتوانی خاطرنشان کنی که تادیگران هم به اعتبار منابع شما پی ببرند؟؟

  • این از همان نقد هاییست که اگر خود خلیلی هم بخواند برایت شاید یک تحفه بفرستد!!!

    خلیلی و نظایر شان طبعا میخواهند که به همین صورت نرم نرمک و بدون کوچکترین اشاره‌ای به خیانت ها، جنایات، مزدوری ها و نوکری هایشان به رژیم ایران مورد نقد قرار گیرند. خودت زیر نام نقد در واقع برای او شخصیت تراشیده ای و کلمه مبارک "استاد" را هم در کنار نام این خوک صفت و خاین به ملیت هزاره ذکر میکنی.

    این نوع نقد ها بیشتر به درد پرده انداختن به جنایات اینچنین خاینان و ستمکاران میخورد تا اینکه چیزی قابل توجه باشد. اخلافاتی هم که با خلیلی دارید، بیشتر فکر میکنم که اختلافات و تضاد های درون کمپ دشمن است، ممکن خودت به شاخه دیگری از حزب وحدت منسلک باشی که بعضی عملکرد های خلیلی برایت قابل قبول نباشند اما در آخرین تحلیل خلیلی برایت "استاد" است و فردی که اگر کمی خود را اصلاح کند، میتواند رهبری ملیت محکوم و ستمکش هزاره را هم بدست گیرد!!

    مگر محقق و محسنی و انوری و ... هم از این دست انتقادات و نقد ها بر خلیلی ندارند؟؟؟؟ چگونه میتوانیم مطمئن شویم که نقد خودت متفاوت از نقد آن خونخواران است؟؟؟

    تا وقتی خلیلی را اولتر از همه منحیث یک خاین و وطنفروش و چاکر رژیم آخند های ایرانی و فعلا خدمتگذار متجاوزین امریکایی محکوم نکنی، هرگونه نقدی بی ارزش و مورد پسند خلیلی و حواریونش خواهد بود.

  • تمام رهبرانیکه زیر نام جهاد صاحب نام و نان شده اند ، مردمان بی نام و بی نشانی بوده اند که با امکانات مالی بیگانه گان صاحب نام و شهرت گردیده اند . اینان به هر قوم و قبیله اگر منسوب باشند ، وطنفروشان و خود فروشانِ وابسته و مورد نفرت و مایۀ ننگ برای آن قوم هستند . گذشتۀ تمام این رهبران از مزاری گرفته تا محقق و اکبری و انوری و محسنی و کاظمی و قوماندانان خورد و بزرگ شان از سفرۀ رژیم آخوندی ایران تمویل گردیده با پول و اسلحه مجهز شده و برای حفظ منافع ایران به افغانستان گسیل گردیده اند . یکنفر بفرماید و بگوید : محقق در جوانی چه کاره بود ؟ پول و ثروت امروزی اش را از که به میراث برده است ؟ که حرمسرا و یک درجن اولادش در دوبی زنده گی شاهانه و اشرافی دارند . کدام یک ازینان سرمایه دار ملی یا بزرگ فیودال بوده اند در منطقۀ شان ؟ محسنی یک ملای مسجد بود که امروز 25 میلیون دالر را یک مدرسه واقع سرک دارالامان ساخته است ، که طلبه دینی تربیت کند و خودش بزرگ مدرس آن باشد ؟ از او پرسیدند که این پول را از کجا درآوردی ؟ گفت : از پول باقی ماندۀ دوران جهاد . کاش میپرسیدند که پول تلویزیون شخصی ات را از کجا کردی ؟ از پول های رشوه ایران برای محسنی به اصطلاح از گاو غدود میرسید . این پول های باقی ماندۀ جهاد نزد جناب مزاری و محقق و اکبری و انوری و کاظمی به کجا رفت ؟ یک ملای مسجد بدخشی بنام شیطان الدین ربانی فعلاً یک کمپنی صادرات برنج دارد در پاکستان و در پنج قارۀ جهان برنج آهوبره صادر میکند . البته از پول دوران جهاد . صد ها کانتینر بانک نوت های که روس ها در دوران حکومتش چاپ کردند و بعد ربانی با این پول ها به تاجکستان رفت و آنرا به اسعار خارجی تبدیل نمود کسی آگاهی ندارد . سیاف از همین پول های بالا رفته دوران جهاد ، تمام کاریزمیر را از سردارولی خرید و زمین های مردم پغمان را به نام خود قباله کرد . باند وطنفروش و سنگ فروش مسعود و عبدالله و قانوی و فهیم و شرکا ، از کدام کشور نبود که پول نگرفته اند ؟ ضمن اینکه جبه خانه وزارت دفاع افغانستان را مانند کوه های سمت شما به بیگانه گان فروختند . کلمۀ جهاد یک بهانه بود که دهان ابوالهول گونۀ این شیاطین را برای بلعیدن ملت افغانستان باز کرد . اینان به هر قوم وقبیلۀ که مربوط باشند ، نه تنها سبب افتخار آن قوم نیستند بلکه نام آنان مایۀ ننگ ، سر افگنده گی و خجلت است برای آن قوم . چه آن قوم پشتون باشد یا ازبک ، هزاره باشد یا تاجک . انصاف حکم میکند که اول از همه نوکران و اجیران وابستۀ قوم خودمان را افشاء و نقد کنیم و بعد به دیگران بپردازیم . نه اینکه کور خود و بینای مردم باشیم .
    اینان که برین مُلک کنون سرهنگ اند / خصم هنر و زنده گی و فرهنگ اند / فردا که ورق خورد کتاب تاریخ / مشتی نام اند و معنی هر ننگ اند /

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.