کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > فرهنگی > بیدل شناسی یا بیدل جدایی، سخنی چند با جناب اسدالله حبیب

بیدل شناسی یا بیدل جدایی، سخنی چند با جناب اسدالله حبیب

من منحیث یک فرهنگی با اصالت و عقیده مند به نقد سالم و پیرو مکتب بیدلی، بشما توصیه میکنم که شما اهل معرفت و معنویت نبوده، دل بدیار مادی بسته و عشوه گرانه با تأسف زیاد بر بیخردی خود صحه گذاشته اید. چه، بر بیدل عالی مقام که ستارهء تابناک جهان معرفت، عرفان و معنویت است، و توان شما از تحلیل و تفسیر افکار وی عاجز می نماید، برحق که برخطا رفته اید.

چهار شنبه 2 ژوئن 2010, بوسيله‌ى عمر صدیقی

قابل بار امـــانت هــــــا مگو آســـــان شدیم

سرکشی ها خاک شد، تا صورت انسان شدیم

چندی قبل مصاحبهء گوش خراشی گوش مرا نوازش داد. این مصاحبه در رادیوی گنج شایگان، صدای امریکا توسط خانم لینا روزبه با اسدالله حبیب پیرامون بیدل انجام شده بود، که در نهایت برای من حیرت انگیز بود و
لازم دانستم به عنوان لازم، مطالبی را چنین ابراز بدارم.
1
. در مورد سبک هندی و یا مکتب هندی

آنچه که جناب حبیب در مورد سبک شعر بیدل درین مصاحبه گفته اند، اهل بصیرت را با آن موافقت نیست، از دو استاد و بیدل شناس معروف کشور، شادروان مرحوم سلجوقی و استاد سمیع رفیع میخوانیم که متفقأ نوشته اند: " « چون آن چیزی را که سبک هندی نامیده اند، ذاتأ از اقلیم هند نشئت نکرده، بلکه از آسمان تصوف فرود آمده است. یعنی چیزی را که این سبک تراشان، سبک هندی میگویند، غالبأ تغزل تصوفی است نه سبک هندی. و باید دانست که تغزل تصوفی و یا غزل صوفیانه یا غزل عرفانی غیر از شعر تصوفی است. مثلأ خاقانی رباعیاتی دارد که در آن تصوف را شرح داده و همچنین ملا هادی سبزواری بنام « الف فوائد» مثنوی هزار بیته ای در شرح و بیان تصوف دارد و همچنین شیخ عطار و شیخ شبستری اشعاری دارند که تصوف را شرح و بیان میکند که اینگونه اشعار را نمیتوان « تغزل تصوفی » نامید، ولی ممکن است شعر تصوفی خواند. آنچیزی را که سبک هندی نامیده اند، ذاتأ از اقلیم هند نشئت نکرده، بکه از آسمان تصوف فرود آمده است. ولو که هند بیش از دیگر اقالیم مهبط فیض این آسمان شده است و تصوف در آن نشوء و نمای مخصوص کرده است. و با این هم این سبک در هر شاعر به اندازه ی تعمق او در تصوف بمشاهده میرسد. اولین شاعر ما که به تصوف اشاراتی دارد، سنایی است که او حجیرات اولی این سبک را بزبان دری تشکیل داده است. سنایی اول کسی است که تصوف را به شکل رسمی آن در غزل آورد. و بلکه اول کسی است که بین معشوق اصلی و ظلی او چندان سرحد معینی به نظر نمی خورد و انسان نمی تواند بفهمد که موضوع غزلهای او دلدار ناسوتی بوده است و یا لاهوتی. و حتی در این باره از حافظ نیز سبقت دارد. واقعأ سنایی دریایی است بسیط و هم مرکب. هر چیزی که همه یی شعرا دارند، او تنها دارد. و هر شاعر موجی و یا جویی را ازین دریا گرفته است و طوری که سقراط چهار مکتب فلسفی را بعد از خود بوجود آورد، سنایی نیز این انواع با مکاتب شعر را بشاگردان خود گذاشت. تصوف، موعظه، امثال و حکم، مدح و حتی هجو انواع و پهلو های شعری است که پس از وی هرکس بنوبت و استعداد خود از او به ارث برده است. شیخ عطار با مکتب خود بشمول مولانا و شمس شاگرد مکتب تصوفی او گردید و خاقانی با پیروی از همه پهلو های ادب او بیشتر به قصاید او المام کرد و سعدی راه موعظه و اخلاق او را گرفت و حتی انوری خود را میراث خور هجو او ساخت.

اگر این غزل ذیل پنج قرن قبل از بیدل در دیوان خاقانی ثبت نمی شد، شما باور کرده میتوانستید که این غزل از بیدل نیست؟

کشد مو بر تن نخجیر تیر از شوق پیکانش || به دل چون رنگ بر گل میدود زخم نمایانش

همین بس در بهارستان محشر خونبهای من || غبارش بوی گل شد در رکاب گرد جولانش

گل پیمانه دو دستش ز خجلت غنچه می گردد || بعارض تا فتاد از ناب می گلهای خندانش

نشانش از کی میپرسی؟ سراغش از کی میگیری؟ || گرفتاری گرفتارش، پریشانی پریشانش

ببالد خرمی بر نوبهار او چه غم دارد! || تبسم ارغوان زارش، تماشا نرگسستانش

در آغوش دو عالم غنچه ی زخمی نمی گنجد || هجوم آورده بر دلها ز بس تاراج مژگانش

اگر مخمور و گر مستم ز چشم یار میدانم || مرا از من جدا کرده اشارتهای پنهانش

پریشان میشوی، حال دل عاشق چه میپرسی؟ || نمیداند اجل تعبیر یک خواب پریشانش

حالا بفرمایند و بگویند که چطور این سبک هندی در قرن پنجم قبل از آنکه هند بزبان ما شعری بگوید و یا
شاعری معرفی کند در «شروان» قفقاز ظهور میکند.

این سبک نیست، مکتب تصوف وحدت الوجودی است که بوقت خود و عمر طبیعی خود آمده است. و باز بفرمایند ! این غزلهای ذیل خاقانی از قلم اوست و یا قلم «مولانا» و یا « بیدل »؟

صنم میگو! و در میخانه میرقص! || نوایی میزن! و مستانه میرقص!

عجب ذوقی بود با رقص مستی! || تو نیز ای باده در میخانه میرقص!

برافشان دست برناموس و آنگه !! || میان محرم و بیگانه میرقص!

بجان با غیر جانان درمیامیز! || به تن با عاقل و دیوانه میرقص!

دل از تمکین شود بی ذوق زنهار! || گهی کودک شو! و طفلانه میرقص!

چو خون از زخم صید کشته میجوش! || چو دل در سینه ی پروانه میرقص!

بنابر این با حسن تکرار به این گفته ختم میکنم که، آن چیزی را که سبک هندی نامیده اند، ذاتأ از اقلیم هندی نشئت نکرده، بلکه از آسمان تصوف فرود آمده است."»

امید است، جناب حبیب درک و تفکیک میان تغزل تصوفی و سبک هندی را متوجه شده باشند.

2. اتهام بیدل زدایی

جناب حبیب بر یکی از بیت های بیدل که از جانب بیدل دوستان دیگر به تحلیل گرفته شده، ایراد گرفته گفته اند که گوییا دیگران « بیدل زدایی »کرده، بجای « رنگ حنا» « برگ حنا» را بکار برده اند.

این غزل، سیر و سلوک بخصوص بیدل را از عشق مجازی شروع شده تا عشق حقیقی و وحدت الوجود و بالاخره بیدلی بیدل را بنمایش میگذارد.

در مورد این بیت:

رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد

که زیر سنگ دست از سایهء برگ حنا دارد

در تمام چاپ های معتبر که نزد من و دیگر بیدل دوستان وجود دارد، یعنی : چاپ بمبی، چاپ بخارا، چاپ کابل و آخرین چاپ و ویراستاری که توسط داکترمحمد سرور مولایی در ایران صورت گرفته، در همه جا « برگ حنا» آمده و این صورت درست کلمه است. حالا نمیدانم که پافشاری جناب حبیب بالای این ترکیب که « رنگ حنا» است، به کدام موخذ برمیگردد؟؟ و یا اگر شوخی مجاز باشد، شاید بیدل نسخه ایرا از عدم برای شان فرستاده باشد و ما همه از آن بیخبریم؟

به هر صورت، چیزی که باعث شگفتی برای من و دیگران شد، تحلیل این بیت از جانب حبیب بود که گفته اند:
« شوخی که آستینش مانند رگ گل نازک است، او، شوخی با همین ظرافت و نازکی صید ما دارد، در کمین ما نشسته، میخواهد که ما را شکار بکند. معشوقی که آستینش مانند رگ گل است، از سایه یی رنگ حنا دست زیر سنگ دارد.»

در تمام شاعران اسلوب تغزل تصوفی و در تاریخ ادبیات، اینگونه تشبیه را نمیتوان سراغ کرد... که « آستین معشوق » را به « رگ گل » تشبیه کرده باشند. رگ گل، با همان ظرافت و شفافیت و نازکی یی که دارد، یا به لب معشوق و یا به دست نازک و شفاف معشوق تشبیه شده. بطور مثال:

به چمن ز خون بسمل همه جا بهار ناز است

دم تیغ آن تبسم رگ گل بریده باشد

در این بیت، بیدل، لب های معشوق را به رگ گل تشبیه می کند. این چگونه تصویری خواهد بود که هم لب معشوق را به نمایش بگذارد و هم آستینش را ؟؟؟ آیا این یک نوع توهین به معشوق نیست که لب و آستینش شبیه هم اند ؟

بیدل، در این بیت چه میگوید:

رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد

که زیر سنگ دست از سایهء برگ حنا دارد

از استاد رفیع در مورد شرح این بیت میخوانیم:

« بیدل، دست حنا شده ی معشوق را که نهایت ظریف و شفاف و زیبا است، به رگ گل تشبیه کرده است. این دست حنا شده و زیبا از آستین شوخ و شنگ بیرون برآمده و کمین گرفته تا عاشق را صید خود بگرداند. در زبان گفتاری، ما میگوییم « دست ما زیر سنگ است» یعنی ما مجبور استیم، اسیر استیم. بیدل میگوید: با چنین حالت ، دست ما زیر سنگ شده. دست حنا شدهء یار، دست ما را زیر سنگ کرده است.» این تحلیل را میتوان بر ارادهء بیدل، دقیق و قرین دانست.

3. اوزان نا مطبوع

وقتی، خانم لینا روزبه در مورد اوزان شعری بیدل سئوال جالب را مطرح میکند که، بعضی اوقات انسان هنگام خوانش شعر بیدل، به این فکر می افتد، گوییا بیدل بحور شعری یا اوزان را مراعات نکرده است؟

بجای اینکه جناب حبیب، به ریشه های اصلی مطلب در مورد اوزان شعر تماس بگیرند، از اوزان نامطبوع حرف میزنند و میگویند که بعضی اوزانی را که بیدل انتخاب کرده است، به آن اوزان نامطبوع میگویند.

پرسش من این است که این سخن « اوزان نامطبوع» از کدام آدرس به بیدل حواله شده؟

اما، از دید بنده، عنصر مهم و عمده ایکه ما را دوچار سکته خوانی در شعر بیدل می کند، ترکیب کلام بیدل است که اول باید درست نوشت، تا درست خواند، در غیر آن از لحاظ وزن سکته بنظر میرسد. اما، بیدل در اوزان عروضی استاد مسلم بوده، حتی باعث ایجاد اوزان جدید به لحاظ شناخت خوب و دقیق از موسیقی، در شعر دری شده است. امروز به وضاحت میتوانیم دریابیم که چاپ های جدید دیوان بیدل، با علامت گذاری، خوانش را برای خواننده بسیار سهل ساخته است و جلو بیشتر سکته خوانی را گرفته و حتی این تلاش هنوز جاری است تا دیوان بیدل را ذریعهء علامت گذاری و مراعات در ترکیب کلام وی، و با رعایت اصل درست نویسی، بهتر و خوبتر سازند. آنهای که به موسیقی هندی و قانون اوزان شعر هندی دست آورد دقیق دارند، بیشتر متوجه اوزان شعری در کلام بیدل می شوند که در این رابطه، میتوان از جناب داکتر بشیر سخاورز و استاد رفیع کمک طلبید.
جناب جبیب در این موارد دست آورد نداشته، توسل به اوزان نامطبوع جسته و بخطا رفته اند.

4. اشتباه در خوانش یک بیت بیدل

در ختم صحبت خود جناب حبیب یک بیت معروف بیدل را بخوانش میگیرند:

نبری گمان که « روزی » به خدا رسیده باشی || تو ز خود « نگشته» بیرون به کجا رسیده باشی

و اما صورت درست و دقیق بیت اینچنین است:

نبری گمان که « مفتی » به خدا رسیده باشی || تو ز خود « نرفته » بیرون به کجا رسیده باشی

در چاپ های قدیم و اصیل دست ناخورده« مفتی و نرفته» آمده است.

ولی، آنچه باعث شگفتی و تحیر من شد، ترکیب خیلی نامطبوع از جانب آقای حبیب بود که گفته است: « نگشته بیرون » تا به الحال از زبان هیچ ادیبی، شاعری و نویسنده ای نشنیده بودم که : انسان چگونه از خود « بیرون گشته » می شود؟ شاید از جمله ی ابداعات تازه در زبان دری باشد که من هم از جملهء آن بیخبرانم. و اگر نیکو بنگریم به این میگویند « بیدل جدایی » و « بیدل نشناسی »

.....................................................

5. گریز از پرسش تحلیلی

وقتی از سرمه و ترکیب آن با کلمات دیگر در مصاحبه سخن میرود، خانم لینا روزبه ، در این ارتباط یک بیت بسیار زیبا و ناب بیدل را که با سرمه سروکار دارد، بخوانش میگیرد و چنین است:
شدم خاک و نگفتم عاشقم، کار اینچنین باید || ز جیبم سرمه رویانید، اسرار اینچنین باید
بجای آنکه جناب حبیب به این بیت تماس بگیرند و موشگافی کنند ، چون وقتی چیزی بیان میشود، نیاز به بیشتر تفصیل و شرح دارد تا آن مسئله واضحتر گردد، اما ایشان صرف به واه واه اکتفا می کنند، چه درد انگیز است. با تأسف عمیق باید اذعان بدارم که در هیچ مصاحبه، نشست، سیمینار ها و یا نگارش آقای حبیب، دیده نشده است که یک مصرعی و یا نثری از بیدل اندیشمند توسط این بیدل نشناس به تحلیل گرفته شده باشد، فقط در یک مورد بالا که آنهم به اشتباه رفته است.

سخن آخر:

من منحیث یک فرهنگی با اصالت و عقیده مند به نقد سالم و پیرو مکتب بیدلی، بشما توصیه میکنم که شما اهل معرفت و معنویت نبوده، دل بدیار مادی بسته و عشوه گرانه با تأسف زیاد بر بیخردی خود صحه گذاشته اید. چه، بر بیدل عالی مقام که ستارهء تابناک جهان معرفت، عرفان و معنویت است، و توان شما از تحلیل و تفسیر افکار وی عاجز می نماید، برحق که برخطا رفته اید. شما بر خطای مشهود باالاخره از توده های مردم بینوا بریده به دنبال هوای نفس و مکنت مادی با هزار مکر و حیله گری ناجوانمردانه به گروه بدنام و وحشی که دشمن معنویت و انسانیت است، پناه برده اید. شما ای دوست سست عنصر، امروز با کدام جرئت و بالابلندی در میان مردم رنج کشیده و گریز پا از رنج فتنه گران پوشالی حزب نامیمون و شرم آور در انظار عامه و جر و بحث های علمی و ادبی و آن هم در مورد بیدل ظاهر میشویید؟ کشور های فرهنگ دوست که شما را به عنوان فرهنگ سالار به غلط مطرح نموده اند، بنابر سابقهء خجالت آور و کارکرد های بی ماهیت، شما را به قضاوت نیکو گرفته اند. من متیقنم که شما داکتر ادبیات بنام استید، بیایید بحال خود تان بیاندیشید که با این افکار ددمنش مادی چطور میتوان به عرفان مرد صاحبدل ( یعنی بیدل) همت گمارده و چنان وانمود بدارید که اهل تحلیل و تفسیر بر افکار و اندیشهء عرفانی این مرد شایسته سالار ادب و فرهنگ استید که با تأسف نیستید. شما با این پرداخت نهایت عجولانه، لطمهء بزرگی بر پیکر اساسات علم و ادبیات و بیدل شناسی، در عالم نهایت خیره سری چون زخم ناسور حواله نموده اید.

در فرجام، آقای حبیب و دوستان گرانمایه و فرزانه ء ما بدانند که این نوشتهء من مظهر بغض و عناد شخصی تلقی نشده، صرف توجه جناب حبیب را با آنچه حقیقت در شناخت خودش و تحلیل بر شعر شاعر پرصلاحیت زمانه هاست، معطوف میدارد.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






80 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > فرهنگی > بیدل شناسی یا بیدل جدایی، سخنی چند با جناب اسدالله حبیب

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • man dar ajabam ke chera een hama dil daran dar paye bedil oftadand, ta az dilat dast na bar dari cheze az bedil namefahmi

    ok

    • جناب عمر صديقی ! مطلب بسيار دقيقی نگاشته ايد . جهت مزيد معلومات آن فاضل گرامی عرض ميشود : جناب اسدالله حبيب، عضو کميته مرکزی حزب ديموکراتيک خلق و از مشاوران فرهنگی ببرک کارمل ، در افغانستان وقت و تمايل چندانی نداشته که به شعر و شاعری و بيدل شناسی بپردازد. کارهای فرهنگی ايشان در کابل، در راستای ادبيات مارکسيستی و داستان گونه های مثل « گذر گاه آتش» است که در آن تهاجم اشغالگران ، توجيه شده و مقاومت ملی، تخطئه و محکوم شده است.جناب حبيب و وابسته گی روحی و فکری لاينفک وی به ادب سوسياليستی و صدالبته « ماترياليزم تاريخی و ديالکتيک» هرگز اجازه نداده است که اسدالله حبيب، يک لحظه با بيدل عارف ، خلوت کند ، يا به تعبير ديگر يک لحظه در وطن، با واقعيتی به اسم « بيدل ايده آليست» مواجه شود ! چرا نتوانسته ، بيدل را به درستی مرور کند؟ بخاطر اين که حزب حاکم و محققان شوروی وآسيای ميانه ( ازبيک و تاجک) ، بيدل را يک شاعر ماترياليست و جانبدار طبقه کارگر ، قلمداد ميکردند!
      حبيب نيز همين ( اشتباه عمدی) را مرتکب می شد! معروف است که حبيب ، وقتی استاد سرآهنگ ابيات بيدل را شرح (!) ميکرده است، با گردن کج و چهره پرسشگر و با اعجاب ، از دهان سرآهنگ ، حرف ها را نوت و يا دداشت ميکرده است! يعنی سواد بيدل دانی حبيب کمتر از سرآهنگ بوده است!
      حبيب فقط شرح حال بيدل را از روی (چار عنصر) خوانده و شرحی برآن نگاشته وهرگز عمق کلام و سبک هندی را هنوز که هنوز است، نميداند!
      عيب ديگر حبيب اين است که مثلا لغتی را يا تفسيری را يا شرحی را که از ديگران اقتباس ميکند ، هرگز منبع اصلی را ذکر نميکند!
      راجع به « آيينه و حيرت » و گل گردن يا شمع زدن، يا امثال آن ، ، سرور گويا و قاری و اميری فيروز کوهی( فرهنگ اشعار صائب) قبلا بصورت تفصيلی بحث کرده اند، اما حبيب اين بازيافته های پيشينيان را با خونسردی به اسم خود نشرميکند ، آنهم در فضای مجازی انترنت که هر نماز نخوانده ای ، خود را ( حاجی) جاميزند!
      خلاصه در دنيای غربت، حبيب هم که از شوروی، انستيتوت شرق شناسی ، دکتری اخذ کرده ، چکار کند اگر به مصاحبه ای و بالارفتن از سکويی ، دل خوش نکند!
      اما البته احمدک کاری نداشت ، جوالدوز را زد به خ ... اش! برای حبيب نيز گاه اتفاق می افتد. احترام . افراسياب

    • برای اشخاصی مثل اسداللله حبيب که در دوره رياست دانشگاه کابل، علنا از استادان ادبيات تقاضا ميکرد، در کلاس ها و برنامه ها، ادبيات کارگری و رئاليزم سوسياليستی را تدريس کنند و از تدريس شاعران مرتجع و کلاسيک فارسی دست بردارند، امروز در غربت ، درين گسست بی سابقه فرهنگی ميان نسل ها و فرزندان وطن ، يک فرصت طلايی ميسر شده که برای خويش توسط يک تعداد پرچمی از وطن بريده و به امپرياليزم پيوسته، جشن تولد، سالگرد ازدواج وسالگرد تقاعد بگيرند، ورنه فردا را چه ديدی که مثل کارمل، دچار بيمهری روزگار و ياروا غيار گردند! شايد دکان بيدل شناسی هم در خارج کشور، باز کردن بد نيست، بيدل که ديوان معتمد وچاپ موثقی ندارد، هرکس از جيب خود نسخه ای در ميآورد و به تفاسير عندی و مضحک از سخن بيدل دست ميزند . بيدل شناسان افغان بسيار شبيه کف بينان و رمالان هستند که از روی « نقش» به کمک قياس و قرينه، شعر بيدل را توجيه ميکنند!
      برادرن پرچمی و خلقی را بنگر که ميان اينهمه شاعر ديوان دار و مکتبدار ادبيات فارسی، يکدفعه در غربت، بيدلگرا و بيدلباز شده اند، پول سوسيال را ميگيرند ، چند تا بير توبورگ ميخرند و تلفنی از اشخاص نامدار بيکار، مثل استاد حبيب ،معنی اشعار بيدل را تقاضا دارند!
      يک وقتی که فدامحمد دهنشين رييس فرهنگ و تبليغ و ترويج کميته مرکزی حزب بود ، برايش گفته بودند ميخواهند سالگرد مرگ بيدل را جمعی از بيدلبازان بر پا کنند ، شما اجازه ميدهيد؟ دهنشين گفته بود ، بيدل که زبان و گپ اش فهميده نميشود، سالگرد او چه لزومی دارد ! ما برای ماکسيم گورکی بايد احتفال بگيريم که زبان و پيام او روشن است...

    • شما دوستان افغانی ، چندان کاری برای شناساندن غمض و رمز بيدل نکرده ايد! فقط در برابر بيدل از ترکيب ها و القاب تکريميه اغراق آميز مثل ، حضرت مخدومنا بيدل، ابوالمعانی بيدل همه دل، عرش سخن بيدل، جهان معنوی و سر وجودی حضرت بيدل و کلماتی که توسط جناب عمر صديقی برای تبجيل اين سخنور هندی ، بکار گرفته شده، خواننده را ميخواهيد مرعوب سازيد!
      گمان ميبرم که مردم و قلمزنان افغانستان از بيدل نيز يک « امامزاده» ساخته اند برای بوسيدن و گريستن و عقده گشودن ! نه کسی درفکر تحقيق حسابی و مدرن و امروزينه در باره بيدل است و نه کشف تازه ای درين کوچه بن بست ، پديد آمده است!
      اگر يک ايرانی مثل شفيعی کدکنی در باره بيدل حد اقل چند ورقی حرف تازه ای گفته است ! قلمبدستان افغان اين گفته های ابتکاری را به سرقت ميبرند و به نام خود ، نشر ميکنند و بر خود شفيعی، فحش و دشنام ميدهند و اورا ( نادان !) ميخوانند! احترام.

    • جناب صديقی! مطلب تان ضعيف و آشفته است . استاد سلجوقی نيز مظاهری از سبک هندی را ، ( مثلا طرز ادای دشوار سخن)، در خاقانی يافته بود. شما در باره سبک هندی اگر فرصت تورق به کتاب « تحول شعر پارسی» را نداريد ، به مقالات استاد عارف پژمان در باره صائب و بيدل که در سايت فردا و برخی سايت های ايرانی موجود است ، مراجعه کنيد!
      « تغزل تصوفی » يعنی چه ؟ اين کشف شماست يا آقای رفيع؟
      شما حتا رساله مفتاح الغموض... استاد بيتاب را نديده ايد، برخی از بحور شعری را، که ظرفيت کاربرد کمتری در زبان پارسی دارد، بحر های نامطبوع ميخوانند!
      در عهد صفويه ، شاعران بزرگی مثل سليم تهرانی و قدسی مشهدی و صائب تبريزی و کليم کاشانی ، به کشور هند وستان مهاجرت کردند و سال ها همانجا پاييدند! اينان به همراهی سخنوران شبه قاره، پيرنگ اسلوبی را ريختند که آنرا سبک هندی می ناميم! شما اگر از اين اسم و ترکيب خوش تان نمی آيد ميتوانيد آنرا مثل اميری فيروزکوهی، سبک اصفهانی بخوانيد!
      اگرچه بيدلشناسی استاد حبيب ، اندکی معيوب است ودر مواردی کم بضاعت، اما اعتراف ميکنم که از من و شما و سمع رفيع و بسياری ديگر، بيدل را بهتر ميفهمد!
      يادم رفت بگويم که تنها مزيت نظريه تان اين است که ميفرماييد برای تحليل سخن بيدل ، بايد به نسخه اقدم و نصوص قابل اعتماد ، تکيه کرد ، نه ذوق شخصی و حدس وگمان، اين معروضه، مورد تاييد من است! با اخلاص.منير

    • «چندی قبل مصاحبهء گوش خراشی گوش مرا نوازش داد » از افاضات عمر صديقی !
      آقای صديقی ، اگر مصاحبه ( گوش + خراش) بوده ، پس چطور گوش مبارک تان را نوازش کرده ؟ تصدق گوش تان بروم !
      شما که مثل چند تای ديگر ، گالری بيدل شناسی، افتتاح فرموده ايد
      بهتر نبود ، دستی به سر وروی ناشسته ی انشای تان بکشيد ؟

    • بادرود
      شما هم دوست گرامی با سوژة ناسیونالیزم ایرانی وارد نشوید ما در فرهنگ به مسائل فرهنگ می پردازیم و این تمام جبری که درقبل بیدل صاحب یا خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی (فال حافظ) یا شیخی بنام سعدی و حکیم ابوالقاسم فردوسی و غیره همه از یک دوره جبر دین و مذهب رنج میبرد . و امروز مردمان ایران و افغانستان به این کاستی ها پی برده اند. ما در نخست باید هویت شاعران فرهیخته را از چنگ دین بیرون کنیم و به آن ها هویت اصلی آن را باز گردانیم که یکی هم بیدل بدخشانی است .چرا که خوشبختی و بدبختی هر ملت نظر به اعتبار داشته های فرهنگی شان است .

      ما به پیش می رویم .

  • دوست مهربان جناب منیر سلام
    به آن نبشته ها که شما اشاره نموده اید، از نظر این حقیر نیز گذشته است.
    سبک هندی، یعنی چه؟ آیا شما این پدیده را می توانید به تعریف بگیرید؟ همان اشخاص که بر سر این نام پافشاری دارند، هندی بودنش را تا امروز نتوانسته اند ثابت کنند.
    تغزل تصوفی، اسمی است که شادروان علامه صلاح الدین سلجوقی گفته است و چون بجا است، استاد رفیع نیز با این نام موافق است و دلایلی هم نوشته اند. کشف جناب رفیع نیست.
    شما می نویسید که « فلان شاعران اسلوبی را ریختند که آن را سبک هندی می نامیم» یعنی چه؟ کدام اسلوب؟ میتوانید مشخصات این اسلوب را که دلیلی بر هندی بودنش کند، بیان کنید؟
    خواهش بسیار مودبانه و دوستانه از شما دارم که بر استادان واقعی و چیز فهم ایراد بی جا از روی هر چه که هست، مگیرید. شما نظر تان را در مورد مطلبی که مورد بحث است، بنگارید و از اتهام به اشخاص دیگر خودداری کنید. این که بیدل شناسی کی ها ناجور و یا در حد تایید است، مردم پس از ارائهء تحلیل شان قضاوت خواهند کرد. وقتی بیدل شناسی آقای حبیب، بقول شما، معیوب و در مواردی کم بضاعت است، همین کافیست، بیشتر مقایسه با این گفتار، تنها دلیل سبکسری و حسادت را نشان میدهد.
    امیدوارم مرا عفو کنید
    یک پیشنهاد دوستانه برای تان دارم. اول خوب مطالعهء همه جانبه کنید و دوم، پس از آن تفکر کنید و بعد از آن دست به قلم ببرید. علامه سلجوقی که فخر ادبیات و فلسفهء کشور ما است، شما از آن بیخبرید، اما نام سلیم تهرانی را در حافظهء مبارک تان که به هیچ دردی نخواهد خورد، ذخیره نموده اید. التماس و دعا، محمود

  • جناب بهروز عزیز:
    این جملات کور گونه و طنز گونه نوشته شده.
    به امید سلامتی تان
    محمود

    • سبک هندی ، يعنی روش تزاحم و تراکم مجازها و استعاره ها درشعر، يعنی تداخل زبان کوچه درشعر، يعنی ايراد مدعا مثل ها در شعر، يعنی معما سازی درشعر !
      نوشته های زرين کوب را بنگريد، سبک هندی در شعر، ميخواهد ظرافت و ريزه کاری معماری های هندی را در شعر پياده کند، تک بيت ها در غزل سبک هندی مثل منبت کاری در برخی ابنيه مثلا مرقد نورجهان بيگم است!شعر هندی ، شعر تک بيت ها و( مضمون ) هاست!
      سرمه در شعر هندی به حد وفور تداول دارد، ساير توليدات جامعه هند نيز در شعر اين سبک هست!
      به شعر مظهر جان جانان نگاه کنيد، چيز های از مختصات اين اسلوب ، را لمس می کنيد!
      سليم تهرانی نيز برخلاف نظر شما ، ديوانی قطور دارد و در هند و شبه قاره نشر شده و از مبتکران اين طرز است!
      تغزل تصوفی، هرکس گفته باشد، نارسا و من در آوردی است، اما نميدانم در چه موردی به کار گرفته شده !با احترام.

  • دوست عزیز، جناب منیر سلام
    با همه احترام به شما که شخص باسواد و چیز فهم استید، می خواهم از زبان شما بدانم که این ( هندی ) چه معنی ایرا در شعر بما ارائه میکند. شما از زبان نویسندگان ایرانی و محققین شان که یک عمر سبک هندی گفتند و تعریف ها کردند، اما امروز سبک هندی را به استهزا گرفته اند، مثال نیاورید. وقتی شما سبک هندی میگویید، چه چیز هندی در ارتباط با شعر نزد شما مجسم میشود و کجای آن هندی است. شما نوشته اید: سبک هندی ، يعنی روش تزاحم و تراکم مجازها و استعاره ها درشعر، يعنی تداخل زبان کوچه درشعر، يعنی ايراد مدعا مثل ها در شعر، يعنی معما سازی درشعر".. آیا این مشخصات در شعر شاعران فبل از بیدل وجود ندارد؟؟ همان مثال علامه سلجوقی از خاقانی که 5 قرن قبل از بیدل سروده شده، کجای آن هندی است ؟ آیا ظرافت و ریزه کاری در اشعار شاعران قبل از بیدل وجود ندارد؟
    علامه سلجوقی، در نقد بیدل، اسلوب وی را «تغزل تصوفی» خوانده است و این هنگام خوانش کلام بیدل، همان احساس را به آدم میدهد،اما سبک هندی در وقت خوانش شعر بیدل، هیچ رابطهء را با آدم برقرار نمیکند.
    به امید سلامتی تان
    محمود

    • بهر حال ، صد و پنجاه سال زبان پارسی ، در ديار هند متداول بوده است.آيا درين سده های متمادی ، دور از انتظار است که سبک غالب اين دوره را هندی بناميم؟
      بيدل شاعر هندی است يعنی تبعه هندوستان ، مگر غير ازين است ؟
      مگر سبک خاقانی و نظامی و مجير و فلکی شروانی را سبک آذربايجانی يا ترکستانی، به دليل محل زيست اين سخنوران ، قلمداد نميکنند ؟
      شما گمانم چون ازديار دانش گستر هرات هستيد، شايد به استاد نامدار شادروان سلجوقی، يک نوع فريفته گی داريد ، که از اسم سبک هندی يا سبک منسوب به هند ( بهارت = هند) گهواره ی يکی از تمدن های بزرگ باستانی بشری ، ابراز ناراحتی ميکنيد و فقط به نظر جناب سلجوقی استناد ميکنيد!پاينده باشيد . والسلام . نامه تمام. منير

  • به برادر ایرانی و تمام برادران یکه در بیدل شناسی علاقه دارندعرض است:
    جناب عمر صدیق به یک نکته اشاره کرده اند که سبک بیدل (رح) سبک هندی نه بلکه یک پیک کوچک از جهان تصوف است حال برای شناخت بیدل (رح) باید صوفی بود تا او را شناخت عروج و نزول را دانست فنا و بقا را فهمید وحدت الوجود و وحدت الشهود رادرک کرد تصوف عالمی جدا از عالم است که صاحب نظران در آن زندگی میکنند.
    اما در باره برادر ایرانی :
    قابل بار امانت ها مگو آســـان شدیم
    سرکشی ها خاک شد، تاصورت انسان شدیم
    در ایران همین اکنون تصوف نظری موجود است ولی تصوف حقیقی بدلیل نبودن مرشدین کامل و یا نبودن اعتقاد تصوف عرفانی وجود ندارد از کجا بیدل (رح) را بشناسند . بیدل از جمله اولیاء کرام است و اشعار او از مقامات و مشهودات اوست و تعریف و توصیف او نشان دهنده عقیده پاک اسلامی است . و فکر نمیکنم که فقط امامزادگان اولیا است چون قرآن کریم حکایت کافر بودن پیامبرزادگان را کرده است .
    ولایت و دوستی خداوند تبارک و تعالی ارثی نیست بلکه کسبی است باید مثل موسی (ع) که از خضر علیه السلام کسب کرد کسب گردد .
    ضرورتی نیست که ما از نویسندگان ایرانی تقلید کنیم چون آنچه را زبان گفتاری ما تشکیل میدهد شامل زبان نوشتاری ایران است. ما حروف را میشناسیم و آنها تابحال الف را واو تلفظ میکنند.

  • البته امروز فرهنگ وتاریخ 7000-8000 سال ما دردست کسانی که خودشان ضد فرهنگ عمل می کنند خراب و برباد میشود. و عدة مانن همین اسدالله حبیب بارق شفیع قهار عاصی نگارگر اکرم عثمان و کسانیکه در دربار های مختلف صلوات گفته و دست دعا بلند کرده اند .

    من به جناب صدیق تبریک می گویم که منحیث یک فرهنگی در جای برفرهنگ جفا می رود می ایستند و مبارزه می نمایند امروز تمام حقایق مبرهن است که کی ها از پشت برفرهنگ خنجر فرو می کنند . من خودم هم ازین ناحیه زنج می برم نمی دانم بعضی ها چرا وقتی در اریکه قدرت هستند میتازند تا اینکه در یک گودال نیافتند چشم هایشان را باز نمی کنند من همیشه در یوتیوب دنبال همین تخطی ها و تیشه به ریشه فرهنگ زدنها می گردم و برهمه میگویم که هر افغان به هر زبانی که هستند مسئولیت رشد زبان و فرهنگ خویش را دارند . نه دین را چراکه دین اسلام سرقفلی آن به دست تازیان است .

    من از دیگر فرهنگی ها خواهش می کنم که محترمانه درمیدان قلمزنی بیایند و با مطالعه جهان و زندگی بشری یکبار بدفاع از ارزشهای کشور بپردازند تا اینکه شود ما به پیشرفت و استقلال فرهنگی دست یابیم و از خرافات جدا شویم .

    عدة از خرد بیخبر تمام فرهنگ هزاران سالة مارا با خرافات دین تازی های مخلوط کرده اند که فرهیختگان باید همه را مو به مو جدا کنند .با حوصله و پشتکار.
    http://www.youtube.com/watch?v=zAgzi2BR6Sg&feature=related

    • قابل توجه جناب عمر صديقی صاحب!
      من به بخشيد دير تر مقاله دقيق و پرمحتوای شمارا خواندم. نوشته شما سخت مستدل بوده است، محکم بودن مقاله شما به حدی محرز بوده که جناب اسدالله حبيب را زمينگير کرده و پس از چند هفته استخاره ، در سايت دوست پرچمی اش ، قامت عطازی ( به اسم سايت روزنه) پاسخی ارائه کرده که بسيار الکن و حاشيه روی و مغالطه ورزی است!
      آقای حبيب به جای اصل مطلب، حضرتعالی را به انشای بد ، متهم ساخته و بعد همانطور که از يک پرچمی بيچشم و رو توقع ميرود، گهی با تلويح و گاه با صراحت بر علامه سلجوقی مرحوم، تاخته است!
      حبيب آنقدر بيسواد است که برای همين جوابيه بی سروپا ، اغلب از نظريات کامنت گذاران زير مقاله خود شما ، استفاده کرده و حرف آنان را طوطی وار تکرار کرده است!
      اهل ادب منتظرند از رشحات قلم شما بازهم فيض برند . احترام.نثار احمد کهدستانی

    • یک پرچمی مادينه و طلاق گرفته به اسم نيلاب سلام که پرونده ای از اعمال وقيح بر دوش دارد ، به طرفداری جناب رفيق اسدالله حبيب، مطلبی نگاشته و در سايت خلقی ها( سايت روزنه) اشاعه داده،آقای حبيب ، گويا ازين قماش، طرفدارانی دارد!ايکاش ، يک کلمه جواب محترم عمر صديقی را هم داده بود ! که اصلا خبری ازين خبر ها نيست. با ادب.پ

    • اهدای لقب ماکيان به يک اکادميسين !
      یک کامنت گذار خوش مشرب درسايت « بيدل۱ آقای سميع رفيع » بر استنادبر اعمال جناب استاد اسدالله حبيب، از محققان بيدل دهلوی، ايشان را ( اکادميسن ماکيان صفت) ناميده و خلق الله را سخت خندانده است!
      گويا جناب حبيب به جواب همين مطلب منتشره جناب صديقی ، جوابيه نگاشته بوده و اما قبل از نشر اين پاسخنامه ، آنرا در اختيار چند خانم پرچمی و خلقی قرار داده تا بر طبل تبليغات بکوبند و با ذکر محسنات اکاميسين حبيب، آبروی رفته را به جوی باز گردانند!
      من وارد جزييات نميشوم و برای سرگرمی يک دو بيت از طبع شاعرانه خودم می آورم :

      ای حبيبی که بر سر بيدل /

      اينهمه بوق و کر و فر داری/

      بانوان را چرا کرايه کنی /

      توکه از « بی نشان» خبر داری!

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.