کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > پاسخ به توهین نامهء حبیب الله غمخور خلقی بی مسلک و بی هنر - بخش سوم واخیر

پاسخ به توهین نامهء حبیب الله غمخور خلقی بی مسلک و بی هنر - بخش سوم واخیر

جمعه 16 نوامبر 2012, بوسيله‌ى پرویز "بهمن"

تمام ترجمه هاى اين مقاله : [فارسى] [فارسى]

این بخش بخاطر اشتباه تخنیکی که ازطرف خودم رخ داد؛ درپیوست با بخش دوم یکجا نتوانست نشرگردد؛ ازین بابت ازخواننده گان عزیز معذرت میخواهم. حالا برمیگرم به ادامهء فرمایشات آقای غمخور:
لطفا به این عبارات توهین آمیزش دربارهء امیر اسمعیل خان توجه کنید!

ټول افغانستان اسماعيل خان يو ناکام وزير بولي ،ځکه دغه مقام اومسوليت دده ترپوهی اومسلکي صلاحيت لوړدی ، اسماعيل خان يوافسراوټانکيست دی ، نه داوبواوبرېښناپه برخه مسلکی کدراوماهر ، خوترکومه ځايه چي څوکۍ دمسلکي صلاحيت پر بنياد نه دی وېشل سوی يوازي دتنظيموسره داړېکو مسله مهمه ده نوموړي ته دا وزارت هم لوي غنيمت وو . خلک وايي دکرزی صاحب په دوهمه دوره کښي ئي له دې دندې گوښه کاوه ، خو بيائي ښاغلي گل اغا دننگرهاروالي ته زاری وکړې چي پردې مقام پاته سي اوهغه ورسره مرسته وکړه ، ښه داددوي کاردی دوي يو اوبل ښه سره پوهېږي .

(برگردان بفارسی: همهء افغانستان اسمعیل خان را یک وزیر ناکام می پندارند؛ بخاطریکه این مقام ازسویهء ودانش مسلکی وصلاحیت علمی او بالا است؛ او یک افسر تانکیست است، نه کدر مسلکی ماهر رشتهء آب وبرق؛ ازآنجاییکه تقسیم وظایف درین رژیم براساس لیاقتهای مسلکی صورت نگرفته است وتنها ارتباطات حزبی وتنظیمی معیاربوده است؛ برای نامبرده این وزارت هم یک غنیمت بزرگ بود؛ مردم میگویند: در دور دوم پادشاهی کرزی صاحب؛ کرزی صاحب میخواست که وی را ازمقامش برکنارسازد، اما وی به آقای گل آغا شیرزی والی ننگرهار خیلی واسطه و وسیله کرد که کرزی؛ اورا درمقامش حفظ کند وگل آغا شیرزی باوی درین باره کمک کرده است، خوب این معاملات وزد وبندهای این هاست ؛ اینها بایکدیگر خوبتر بلد استند)

تبصره:
درینکه جناب اسمعیل خان یک وزیر ناموفق درکابینهء کرزی، باشد؛ شما در کابینهء مذکور آن وزیر موفق را بمن نام بگیرید که کی است؟
امامن به هیچ صورتی به این موضوع کاری ندارم که کدام وزیر درکابینهء کرزی موفق بوده وکدام یک ناموفق؛ نزدمن مهم این است که آقای غمخور چقدر توانسته اند که عقده های روانی ونگرش تبعیض آمیزش را دربارهء اسمعیل خان از انظار پنهان دارد؟ به نظر من آقای حبیب الله غمخور درپنهان نمودن این نگرش قرون وسطایی ومملوء ازتعصب کور قبیلوی وتبعیض آمیزش دربارهء اسمعیل خان نه تنها که موفق نه شده اند بلکه خودشانرا خیلی رسوا ساخته اند. روی همین علت است که حالا میخواهم شخص خودشان را درین بخش مورد خطاب قرار دهم :

جناب محترم آقای حبیب الله خان غمخور! عقده ها ونفرتهای قومی تان بحدی بالا رفته است طوریکه دربخشهای اول ودوم نیز به آن اشاره نمودم که حتی هنگام نوشتن نیز آداب واخلاق ونزاکت های اجتماعی را نمیتوانید مراعات کنید؛ شما اگر مخالف مجاهدین وجنگ سالاران باشید؛ این حق شماست ولی حد اقل از استعمال کلمات: چون: شاغلی ومحترم وصاحب درکل چه پشتون وچه هم غیر پشتون چرا مساویانه کار نمیگیرید؟ آیا آنانیکه با جناب عالی درقومیت وزبان وقبیله اشتراک ندارند حد اقل مستحق رعایت آداب ونزاکتهای نویسنده گی نیستند؟ نزد شما فرق میان گل آغا شیرزی واسعمیل خان درچی است که یکی آن مفتخر به دریافت لقب شاغلی وآقا وصاحب ودیگرش بخاطر پشتون نبودن مستحق تنزیل رتبه ازجنرالی به تورنی است؟ چرا شما درین دشمنی تان تبعیض قایل استید؟ چرا چنین تبعیض قومی در استعمال چنین کلمات والقاب درحق جنگ سالاران پشتون وغیر پشتون درنوشته های شما موج میزند؟ آیا زمان آن نرسیده است که شما بجرم استفاده ازچنین کلمات توهین آمیز به بخشی ازقومیتهای افغانستان که از آن آشکارا بوی راسیسم ونژاد پرستی به مشام میرسد به دادگاه جنایات ضد بشری معرفی گردید وبخاطر نوشته های بی سر وبی پا وسراسر توهین آمیز تان به تاجیکها وهزاره ها وازبیک ها درهمانجا مورد محاکمهء عادلانه قرار بگیرید؟ شما بکدام حق قانونی وشرعی بخشی ازمردم را کلینر ودریور وبرخی دیگر را؛ اختیار داران وواکداران مادرزاد این کشور معرفی میکنید؟ وآشکارا تبعیض قومی را ازطریق رسانه های اینترنتی میان مردم تبلیغ میکنید؟ عجبا! گل آغا شیرزی میشود (شاغلی.) حامد کرزی میشود (شاغلی) ویا (محترم) کرزی صاحب ولی احمدضیا مسعود میشود احمد ضیا مسعود واسمعیل خان هم میشود تورن اسعمیل ویا تورن خالی.
تعجب میکنم .روزی دربارهء بیوگرافی شهید سید اسمعیل بلخی مطالعه می نمودم ؛ درآنجا خواندم که زمانیکه سید بلخی را دژخیمان رژیم شاهی بجرم رهبری کودتای نافرجام دستگیر کردند، و قاضی موظف از وی می پرسد که هدف تو از براندازی نظام رعیت پرور المتوکل علی الله محمدظاهر شاه چه بود؟ آن بزرگوار درقسمتی از دفاعیه هایش گفته بود؛ که ازنظر ما این نظام رعیت پرور بالای کشوری حکومت می چلاند که دربعضی از ولایات دور دست این کشور ، مردم با حیوانات یکجا زنده گی میکنند ولی این نظام رعیت پرور ازحال آنها خبری ندارد. آنوقت که من آن دفاعیه را میخواندم بی اختیار ازچشمانم اشک جاری میشد وفکر میکردم که شاید منظور آن شهید سعید بزرگوار تنها مناطق هزارستان بوده باشد ولی با مطالعاتی که بعدا انجام دادم برایم معلوم شد که در افغانستان آنروز ؛ نه تنها هزارستان بلکه مناطق پشتون نشین همجوار آن مثل اورزگان دیراووت وتیرا وغیره که زادگاه آقای حبیب الله غمخورمی باشد نیز درزمان ظاهر شاهی بعضی ازخانواده های پشتون تبار ازشدت فقر وعقب مانده گی با خر وگاو ودیگر مواشی یکجا میخوابیدند ویکجا زنده گی میکردند. خدا کند که آقای حبیب الله غمخور این را دشنام تلقی نکنند؛ زیرا من هیچ ادعایی را بدون سند نمی نویسم.
این عیب نیست آقای غمخور! اگر یک انسان روی مشکلات اجتماعی درطویله بزرگ شده باشد؛ او یک فرزند محروم مربوط پائین ترین لایه های یک جامعه می باشد ؛ شاید استدلال کنید که طعنه زدن من (غمخور)نسبت به کلینرها هم عیب نیست زیرا کلینرها هم بخشی ازجامعهء انسانی می باشند.نخیر! فرق میان این ادعای من ازشما وکاربرد کلمهء کلینرها توسط جنابعالی این است که من تنها شمارا مورد خطاب قرار میدهم ولی جنابعالی بخش بزرگی ازمردم را نه از روی اطلاعات واسناد لازم بلکه همه را از روی تحقیر وتوهین کلینر ودریور وپنچیرمین خوانده اید. من شخص شما را نظر به اینقدر بی اطلاعی ازقوانین ونورمها واستندردهای نویسنده گی مورد خطاب قرار میدهم که چگونه تا اینقدر مدت هنوزهم درجامعهء پیشرفته ایی مثل سویدن آدم نشده اید وحالا کارتان به دادگاه های حقوقی می کشد؟ عیب کار درین است که شما با وصف اینکه اخلاق وکرکتر انسانهای ماقبل تاریخ را دارا می باشید ولی اکت واداهای انسانهای متمدن جامعه را می کنید؛ وخودتانرا ازقشر بالایی جامعه می شمارید ویک سر وگردن خودتانرا ازدیگران بالاتر جلوه میدهید؛ مشکل کار درین است؛ ولی چه کسی نمیداند که خلقی ها مطابق فرمودهء حفیظ الله امین فرزندان لایه های پائینی جامعه ء قبیلوی پشتون می باشند وآنها نسبت به پرچمی های شهری به اندیشهء کمونیزم وفا دارترند. چه کسی نمیداند که جنابعالی بعداز سفرتان به اتحاد شوروی اجازهء داخل شدن به لیلیه های دانشجویی را نداشتید و ازطرف مقامات وزارت صحت عامهء اتحاد شوروی تا یکماه بخاطر ازبین بردن اشپش های وجود تان درقرنطین بسر می بردید وهر روز بدنهای تان در حمامهای مخصوص اتحاد شوروی؛ عریان میگردید تا اشپش های وجود تان بدیگران سرایت نکند. آیا آنروزها را فراموش کرده اید؟ آیا شما حق دارید که دیگران را دوستان شوروی سابق وخودتانرا مخالفان شوروی درانظار جلوه دهید؟ آیا این خودش مسخ نمودن تاریخ نیست؟ بهرترتیب امیدوارم که درین باره چیزی ازخامهء مبارک تان بخوانم.

حالا جناب آقای غمخور اخطار گونه به آقای اسمعیل خان چنین می تازند:

که تورن صاحب اسماعيل خان خپل قانوني صلاحيت اومسوليت ته جدی پام وکړي ،دابه ورته څرگنده شي چي وروستی حرکتونه ئې نه يوازي داچي غير قانوني دي بلکې د برحال او ژوندی جمهوررئيس حاکميت اوهدايات تر خپل تبليغاتي سيوري لاندي راولې . موږ دکرزی صیب نه دفاع نه کوو،خوپه دولت کي انارشی اوپه حکومت کي حکومتونه ديوه جمهوررېئس پر ځاي شل امران او هيواد دگاونډيانودلوبو مرکز نشوگر ځو لاي

(برگردان بفارسی:

اگر تورن صاحب اسعمیل خان به مسؤولیتها وصلاحیتهای قانونی خویش بصورت جدی نظراندازی نماید؛ این برایش ثابت میشود که حرکتهای أخیر وی نه تنها که غیرقانونی است بلکه ساختار نظام حاکمیت وهدایات یک رئیس جمهور برحال وزنده را تحت الشعاع تبلیغات خویش قرار میدهد؛ ما ازکرزی صاحب دفاع نمیکنیم؛ ولی انارشی داخلی و به عوض یک رئیس جمهور موجودیت ده ها آمر وتبدیل شدن کشور به مرکز بازیهای کشورهای همسایه را تحمل کرده نمیتوانیم.)
تبصره:

خدا شما را خیربدهد واقعا مشورهء سودمندی به جناب امیرصاحب اسمعیل خان داده اید ولی پرسش اصلی طوریکه دربالا نیز مطرح نمودم این است که شما چه کاره استید؟ شما سر پیاز، ته پیاز ویا مابین پیاز؟ شما اگر از آقای کرزی دفاع کنید ویا نکنید فکر نکنم که آبی از آب تکان بخورد. یک خلقی آواره وخیرات خوریکه ازشرم گناهان وخطاها واشتباهاتش به خارج فرار کرده و زنده گی بخور نمیر را بر خویش غنیمت دانسته است او چه باشد که دیگران را در داخل افغانستان امر ونهی کند.

آقای غمخور درجملات بعدی بخاطریکه خودش را زیر لحاف پشتو وپشتونولی بپوشاند خودش را از هواداران طالبان معرفی کرده است تا عده ای از خواننده های پشتونی که گرایش طالبانی دارند بخود جذب نماید لطفا به این لاطائلات نویسیهای شان توجه کنید!

که چيري طالبان خپل کانديد ورکړي اورايي وگټي ، چې په ډير غټ گمان تر شمالي ټلوالي زياتي رايي ترلاسه کولاي سي ،په هغه وخت کي به دادتش په نامه ملي جبهې سالار څه کوی ؟ اوبارک اوباماته به کوم پيغام ليږي ؟

(برگردان بفارسی: اگر طالبان کاندید مورد نظر خویش را معرفی نمایند ، نسبت به اتحادشمال بمراتب رأی بیشتر میاورند وچنین هم است که اگر طالبان چنین نمایند؛ بیشترین آرای مردم را نسبت به اتحاد شمال بدست می آورند آنوقت سرنوشت این جبههء نامنهاد ملی بکجا خواهد کشید؟ وسردستهء آن چه خواهد کرد؟ وبرای اوباما چگونه پیامی خواهد فرستاد؟)

تبصره:

آقای غمخور!
این یکی از آرزوهای دیرین فاشیستان پشتونی منجمله شخص شاغلی رئیس جمهور می باشد که طالبان را یکبار دیگر به بهانه های مختلف وارد نظام دولتی نمایند تا بگفتهء خودشان اکثریت قومی وزبانی را دربرابر ملیتهای غیر پشتونی بدست آورند وبار دیگر شاهد برقراری حکومت های خودکامه وقومگرا باشند وبرهرچه که رنگ تاجیکی وازبیکی وهزاره گی دارد یک چلیپای کلان بکشند ولی چنین آرزویی اکنون؛ درقرن بیست ویک وبیداری ملتها امکان پذیر نیست. طالبان نیز این موضوع را بخوبی درک کرده اند. آنها نه ازطریق انتخابات بلکه ازطریق قتل عام وغارت وسنگسار نمودن زنان ومردان بیگناه میخواهند براریکهء قدرت بار دیگر تکیه زنند وامارت اسلامی مورد نظر شان را در افغانستان مستقر سازند. خودت خلقی تشریف داری ولی مثل اینکه پسر کاکای شما محترم ملاغوث که در شهر دبی با ایشان ملاقات نموده بودید، شما را ازماهیت اصلی طالبان آگاه نساخته اند. وشاید شما حد اقل کتاب ملا عبدالسلام ضعیف را نیز نخوانده باشید. شما بحیث یک قومگرای فاشیست وضد شعایر دین اسلام این آرزوی تانرا بگور می برید که بار دیگر زیر نام طالب وملا به همکاری سازمان استخبارات نظامی پاکستان علیه ملیتهای غیر پشتون قتل عام را راه اندازی نموده و بنام شریعت محمدی که خود بدان باور ندارید به ریش مسلمانان جهان بخندید. شاید به این نوشته های بی مفهوم شما یک عده فاشیستان پشتونی دلشاد گردند، ولی آنعده از پشتونهای که قربانیان اصلی جنایات شما درقندهار وهلمند وپکتیا و اورزگان می باشند هرگز به این لاطائلات شما بازی نمیخورند. زیرا پیامبر مسلمانان هم فرموده است که: مومن ازیک سوراخ دوبار گزیده نمیشود. لطفا دیگر ازخواب بیدار شوید؛ آنوطنی که را که شما برباد کردید وحالا درکنج های عافیت اروپا نشسته و ازدور تماشا گر صحنه های تراژیک آن می باشید وگاه یکی را می کوبید وگاهی کس دیگر را دیگر به مشوره های شما ضرورتی ندارد. حتی همان پشتونها نیز دیگر به حرف ها وعملکردهای منافقانهء تان درشهرمالمو بازی نمیخورد. زیاد خودتان را فریب ندهید!

بازهم موج دیگری ازشدت خشم محترم حبیب الله غمخور!

داډيره جالبه ده چي په شمالي ټلوالي پوري تړي دولتي چارواکي تل تر کرزی لوړي خبري کوي اوهر يوځان ددې ملک چي اوسېدونکي ئي له نوم اورېدونه کرکه لري واکدار بولي . دتو رن صاحب له دې څرگندونونه روښانه معلومېده چي ديوه وزير په توگه دنوروکانديدانو پر خلاف غير قانوني تبليغات کویاوپه خپلو تبليغاتوزموږ ولس پر مجاهد اوغير مجاهد ويشي . تورن اسماعيل خان اوپلويان ئي پدې بايد پوه اوسي چي دپاکستانی جنرالانو اوايراني اخوندانو نوکري داسلاميت اوافغانيت محک نسي گرځيدلاي اوددې سياسي لوبې نه دوينو بوي راځې ،نه پوهېږم چي داځل به څوک دکلاب ترسمڅو ورسېږي

(برگردان بفارسی: این خیلی جالب است که عناصر وابسته به اتحاد شمال همیشه نسبت به کرزی بالا بالا حرف میزنند؛ وهرکدام شان خودشان را درین کشور که باشنده گان آن ازنام آنها نفرت دارند، خودشان را اختیار دار کل میدانند؛ ازین اظهارات تورن صاحب آشکارا معلوم میشود که بحیث یک وزیر برحال برضد دیگر کاندیدان ریاست جمهوری به تبلیغات غیر قانونی متوسل گردیده است ودرتبلیغات خویش ملت ما را بین مجاهد وغیر مجاهد تقسیم میکند؛ تورن صاحب ورفقای شان باید این را بدانند که نوکری به جنرالهای پاکستانی وآخوندهای ایرانی محکی برای اثبات اسلامیت وافغانیت بوده نمیتواند وازین بازی سیاسی بوی خون بمشام میرسد؛ نمیدانم که این بار اینها را کی ها تا غارهای کولاب میرسانند)

تبصره: بح بح! دست تان درد نکند آقای مفتخور آواره با این خشم زیبا وخنده دار تان! من باور دارم که هنگام نوشتن این عبارات حتما یک خوراک پیزهء کباب را از کدام پیزه فروشی نزدیک محل سکونت تان هم نوش جان کرده اید وبا دل بی غم وبدون احساس کوچکترین مسؤولیت انسانی دربرابر ملت ومردم افغانستان چنین تهدیدهای توخالی را براه انداخته اید اما نگفته اید که این محک اثبات افغانیت واسلامیت!!!!!!!! تنها محدود به قوماندانها وسیاسمداران غیر پشتون است؟ آیا میتوانید درنوشته های آیندهء تان این محک را برای خواننده های سایتهای اینترنتی بادرنظرداشت حوادث تاریخی تشریح کنید؟
آنوقتیکه جنرال های پاکستانی کنر ونورستان را با سلاح های ثقیل میکوبند وصدها خانوادهء پشتون را آواره می سازند ولی این محک افغانیت واسلامیت جنابعالی درحق شاغلی !!!!!!! رئیس جمهوربحیث سرقوماندان اعلای قوای مسلح کشور هیچ تکانی نمیخورد، آنزمانیکه ، شاغلی !!!!!!!!!! رئیس جمهور بسته بسته پولهای احمدی نژاد را به جیب میزند ودربرابر اعدام های بی رویهء هزاره های مظلوم وبی پناه کشور سکوت مرگبار اختیار میکند، این محک افغانیت واسلامیت شما هیچ بیدار نمیشود ولی چه شده است که حالا این محک بیدار گردیده است؟ نشود که ادارهء سیوسیال شهرمالمو درقسمت کمکهای ماهانهء خویش به جنابعالی تنقیص وضع نموده باشد که حالا ناگهان جنابعالی به فکر آن محک !!!!!!!!! افغانیت واسلامیت افتیده اید؟ خدا خیرکند ! حالا شما که ازتکرار نمودن اینقدر شاغلی شاغلی وصیب صیب نوشتن قریب است چشم خواننده ها را کور نمائید؛ بفرمائید بگوئید که نوکر اصلی وغلام وبردهء جنرالهای پاکستان وآخوندهای ایرانی کی ها تشریف دارند؟ ازسیاق کلام جناب عالی چنان درک کردم که اگر یک سیاست مدار پشتون بخاطر حفظ قدرت شخصی وقومی اش، زن ویا خواهر باکره اش را هم زیرپای جنرالهای پاکستانی ویا آخوندهای ایرانی بیندازد إشکالی ندارد ، وایشان ازنظر جنابعالی همان (شاغلی ) باقی میمانند، ولی اگریک رهبرویا قوماندان غیر پشتون بایکی ازسران کشورهای همسایه کوچکترین روابط سیاسی ویا فرهنگی برقرار سازد، آنجا معیارهای افغانیت!!!!!! واسلامیت!!!!! جناب عالی ازخواب بیدار میشود. آیا درست درک کرده ام؟ اگر درزمان سلطنت یک پادشاه پشتون تبارمثل ظاهرشاه ، ایران امروزی؛ نام تاریخی کشورشان یعنی فارس را عمدا تغیر میدهد ونام تاریخی ایران را که درحقیقت افغانستان امروزی می باشد غصب می کند، ولی مسؤولان وزارت خارجهء آن وقت بخاطر رشوتها وگرایشهای تنگنظرانهء قبیلوی خویش صدای اعتراض محققان وپژوهشگران تاریخ چون حبیبی وغبار و بینوا را عمدا نمی شنوند، وبا سخاوت ودست باز تمام تاریخ این کشوررا به پای رژیم شاهنشاهی ایران امروزی هدیه میکند، آنوقت هیچ محکی برای اثبات افغانیت واسلامیت وجود نداشت، ولی حالا صرف یک رهبرجهادی غیر پشتون بخاطریکه چند روزی درایران پناهنده بوده است بدون هیچ سند ومدرکی نوکرایران و پاکستان شده است. اگر من غلط درک کرده باشم لطفا شما این محک!!!!!!!! را برای خواننده گان سایتهای اینترنتی تشریح نمائید. من منتظرباقی می مانم. درغیر آن بازهم همان شعر حافظ دربارهء شما صدق میکندکه فرموده است:
چه دلاور است دزدی که بکف چراغ دارد.
بسته بسته پول گرفتن شاغلی کرزی ازاحمدی نژاد محک خوبی برای اثبات افغانیت واسلامییت وی وخاموشی مرگبار وی دربرابر حملات توپخانه ایی پاکستان محک خوب دیگری برای اثبات افغانیت واسلامیت!!!!!!هههههههههه واقعا به یک خنده می ارزد. واما دربارهء طعنه های شکست دولت مجاهدین برهبری زنده یاد برهان الدین ربانی به کولاب تاجکستان:

آقای مفتخور بی وطن!
آنانیکه به کولاب گریخته بودند؛ فرزندان اصیل همین آب وخاک بودند که خودشانرا اختیار داران وطن خویش دانسته میخواستند درکشورخودشان زمام امور را بدست داشته باشند ولی بجرم تاجیک بودن وهزاره بودن وازبیک بودن به هدایت ورهنمایی مشاوران نظامی واستخباراتی و همان جنرالهای پاکستانی که حالا جناب عالی ظاهرا سنگ ضدیت را با آنها کاذبانه به سینه میزنید باید فرار داده میشدند؛ واقعا خیال میکنید که آن دوره بار دیگر برسرمردمان پروان وکاپیسا و بامیان ومزار وهرات وفاریاب وجوزجان وقندوز وتخار باز میگردد؟ اگر چنین خیالهای باطل را درسر می پرورانید بدانید که جناب عالی مانند میرمن عالیه راوی اکبر به کدام بیمار روانی مبتلا گردیده اید. حالا نه زنده یاد احمدشاه مسعود وجود دارد که نامهای مجاهدبودن وافغان بودن را توسط سیاف درگوشهایش زمزمه کنید ونه هم مزاری وجود دارد که توسط گلبدین زیر چپن اش داخل شوید وجنگ تاجیک وهزاره را براه اندازید، وبعد هریک ازین ملیت ها را تنها تنها ویکه یکه قتل عام نمائید. نسل امروز ملیتهای غیر پشتون نسل مسعود ومزاری ودوستم نیست. این نسل حالا بیدارگردیده است وخواهان تثبیت هوییت ملی خویش درکشور وزاگاه آبایی واجدادی خویش است. خواب فرار دادن ملیتهای گشن بیخ این سرزمین را بکلی ازسرت بیرون کن درغیرآن اگر بازهم خیلی به تشویش استی، لطفا هرچه زود تر نزد محترم داکتر صاحب برهان داور؛ مراجعه فرموده واز وی بخواهید که شما را به یکی از متخصصین بیماریهای روانی درشهرمالمو ویا لوند معرفی نمایند. درغیر آن آیندهء شمارا خیلی خطرناک می بینم.

بازهم تهدید وهوشدار دیگری به امیرصاحب اسمعیل خان:

تورن اسماعيل حق نلري په يوه اوبله بهانه دافغانستان ولايتونوته سفروکړي اوهلته دشمالي ټلوالي اوربانی دگوند طرحي ددولتی امکاناتونه په استفادې سره تبلېغ کړي .که داسی ده ، نوسرله اوس نه دټولوهغوکانديدانو پلويانوته چي هغوي هم په دولت کښي لوړي څوکۍ اومقامونه لري حق ورکړه سي چي دوي هم ورته سفرونه ولري او ورته تبليغات وکړي . دادی سرله اوسه ئي گورو چي درغلی ددولتی چارواکو اوهغو کسانو لخوا رواني دي چي ځان مجاهد اودولتي اصولواو قوانينوته ژمن بولي رواني دي ،مگر خپلو دغوسرغړونو ته دقانوني اوملي حرکت نوم ورکوي ، اصول دادي چي په هيڅ صورت ددولت وزير نه بايد داډول څرگندوني وکړي
برگردان: تورن اسمعیل حق ندارد که به این ویا آن بهانه به ولایات افغانستان سفر کند، و با استفاده ازامکانات دولتی به نفع اتحاد شمال و تشریح برنامه های حزبی تنظیم ربانی، استفاده نماید؛ اگر چنین باشد، پس بعدازین تمام هواداران کاندیدهای ریاست جمهوری که آنها نیز در دولت صاحب مقامهای بلند می باشند باید حق داشته باشند که سفرهای مشابه را انجام دهند وتبلیغات مشابه را به نفع کاندیدهای موردنظر خویش براه بیاندازند، ازهمین حالا می بینیم که تقلب ازطرف مقامهای دولتی وآنانیکه که خودشانرا مجاهد و عناصر پایبند به قوانین واصول ومقررات دولتی میدانند شروع شده است ولی آنها تمام این حرکتهای خودسرانهء شانرا حرکتهای ملی وقانونی نامیده اند؛ اصول این است که به هیچ صورتی یک وزیر برحال در داخل کابینه نباید چنین اظهاراتی نماید.)
تبصره:
واقعا جناب عالی علی رغم نداشتن ادب واخلاق نوشتاری تان که برخاسته ازتربیهء خانواده گی شما ومیزان تحمل پذیری تان دربرابر یک مخالف سیاسی میکند بازهم گل گفته اید ودر سفته اید؛ اما بازهم پرسش اصلی بجای خودش باقی ماند که جناب عالی خود کی استید؟ ومیزان صلاحیتهای قانونی جناب عالی تا کدام اندازه است که با چنین طمطراق به مردم داخل یک کشور دیگر امر ونهی صادر می فرمائید؟
درجملات بعدی اهسته آهسته میزان شدت خشم آقای حبیب الله غمخور مانند دیگر بخار فروکش میکند. لطفا به این جملات نرم ونصحیتگونهء ایشان توجه فرمائید:

حقيقت دادی چي وزير بايد دوزارت کارونه په صداقت اوپاکولاسونوسرته ورسوی نه دا چي ښاغلي موږ ته نوی مشرتابه راپه گوته کوي . زموږ خلک وايي اسماعيل خان بايد کوښښوکړي چي په دفاع وزارت کي دخپلي رتبې سره سم ځان ته کار پيدا کړی

(برگردان: حقیقت امر این است که یک وزیر درچارچوب دولت باید با صداقت وایمانداری کارهایش را انجام دهد، نه اینکه این شاغلی!!!!!!! برای ما یک رهبر را نشان بدهد؛ مردم ما میگویند: که اسمعیل خان باید کوشش کند که درچارچوب وزارت دفاع برای خود وظیفه ای را مطابق رتبه وسویه ای خودش دست وپا کند)

تبصره: بح بح! خدا را شکر که درآخر حد اقل بخاطر طنز هم که شده است اولین کلمهء شاغلی را استعمال کردید. من میگویم که گل گفتید بخدا غمخور صاحب! اینکه امیرصاحب اسمعیل خان درمربوطات وزارت دفاع دنبال یک وظیفهء مناسب بگردند؛ واقعا خیلی مشورهء انسانی است. اما این را ننوشته اید که آیا علی رغم اینکه جناب عالی برمسلکی بودن وتانکیست بودنش هم اعتراف نموده اید چرا لازم ندیده اید که بنویسد که ایشان باید وزیر دفاع باشند؟

چرا نمی نویسد که تا کنون که جناب حامد کرزی یک اجنت معلوم الحال سازمان استخباراتی پاکستان ویک انسان بیکفایتی چون عبدالرحیم وردک را بخاطر پشتون بودنش درکرسی وزارت دفاع نصب کرده بود آیا نمیشد که بعوض وی امیر اسمعیل خان را به پارلمان بحیث وزیر معرفی کند؟ آیا کفایت وکیاست و وطندوستی اسعمییل خان پائین تراز عبدالرحیم وردک بود؟
واما دربارهء اینکه شخص محترم اسمعیل خان نیز باید درجستجوی وظیفه درچوکات آنوزارت باشد داستان خنده آور خودتان که اززبان یکی ازرفقای پرچمدار درشهرمالمو شنیده ام آنرا خدمت تان وخدمت دیگر خواننده گان عزیز نقل میکنم:

راوی میگوید:

روزی یک جوان پشتون که تازه ازمرحلهء جمنازیوم ( لیسه) درشهرمالمو فارغ گردیده به ادارهء محلی کار و انتگریشن ناحیهء (هیلی) شهرمالمو مراجعه میکند؛ او نظرش در دهلیز اداره؛ به غمخور صاحب میخورد که ایشان خیلی به سرعت ازیک دفتر بیرون و در دفتر دیگری داخل میشود؛ ورقها وکاغذها را خیلی به سرعت کاپی برداری میکند، جوان مذکور با تعجب به زبان پشتو از غمخور صاحب می پرسد:
کاکا جانه! تاسو دلته چه شی کوی؟ کاکا جان شما اینجا چه میکنید؟
غمخور صاحب با افتخار میگوید من اینجا کار میکنم، وبرای جوانانی مثل شما حاضرم کمک نمایم؛ آن جوان می پرسد که کاکاجان شما که پشتو صحبت میکنید و زبان سویدی را تاکنون یادنگرفته اید چطور شما به ما کمک میکنید؟
غمخورصاحب درحالیکه بیجواب مانده است؛ خودش را ازمحل می کشد.

خوب! این داستان فکر کنم ؛ چنان می فهماند که باید جناب حبیب الله غمخور قبل از امیرصاحب اسمیعیل خان درکشور سویدن برای خودشان درجستجوی یک کار آبرو مند شوند؛ وخودشانرا ازین مفتخوری وخیرات خوری نجات دهند که ازنظر علمی، خود بیکار بودن ونداشتن یک برنامه برای زنده گی باعث ایجاد امراض روحی وروانی میگردد.
شما بخاطریکه خودتان را سالم نگهدارید دو راه پیش رو دارید:
یا اینکه برای خودتان درهمان شهرمالمو یک کار ویک وظیفه ای درست پیدا کنید ویا اینکه کورسهای آموزش زبان سویدی را که نیمه تمام گذاشته اید دوباره ازسر بگیرید، زیرا من دریوتوب فلم شما را دیدم که حد اقل ادا نمودن یک جملهء استقبالیه بزبان سویدی بالای تان سنگینی میکند. محترم الحاج عبدالوکیل صاحبزاده به یکی ازرفقای پرچمی درآن شهرگفته است زمانیکه غمخورصاحب سویدنی صحبت میکند، تمام کودکان افغان بالایش میخندند؛ من نیزاین روایت را نظربه آنچه دریوتوب دیدیم تصدیق می نمایم.

درجملات بعدی جناب محترم حبیب الله غمخور؛ بی ادبی وبی فرهنگ بودن خویش را دربارهء یکی ازتلویزیونهای رسمی وجهانی افغانستان که شبکهء جهانی آریانا می باشد چنین ابراز میدارند:

په افغانستان کي همد اوس خلک وايي ،که په تورن اسماعيل خان پسي دومره خلگ ولاړ وي لکه چي دبيات تلوېزيون ددې غونډې په خبر کې وښودل، تورن صاحب پر يوازي سردخپلو پلويانو په مټ دهيواد امنيت ساتلاي سي . که په رښتياسره دومره پلويان لري ؟ نوولي ځان نه کانديدوی ،موږ داسي يوچاته اړتيا لرو چي دومره پلويان ولري . دامهمه نده چي تورن دی اوکه جنرال اويابزگر خو چي دداسي ځواک خاوند وي لکه چي دتورن صاحب لپاره چي خبر جوړ سوی وو

برگردان: همین اکنون در افغانستان مردم میگویند که اگر اینقدر مردم هوادار تورن اسعمیل خان است آنچه که در خبرنامهءتلویزیون بیات آمده است که گویا تورن صاحب به تنهایی خود وبه بازوی هوادارانش امنیت کشوررا حفظ میکند؛ اگر از روی حقیت تورن صاحب اینقدر هوادار داشته باشد پس چرا خودش را بریاست جمهوری کاندید نمیکند؟ ما که به چنین شخص محبوبی ضرورت داریم؛ این مهم نیست که او تورن باشد؛ یا جنرال ویا هم دهفان؛ اگر واقعا این خبر درست باشد که تورن صاحب واقعا اینقدر نیروی مردمی را دارا می باشد.)

تبصره: جناب آقای حبیب الله غمخور درکاربرد اصطلاح (تلویزیون بیات) نیز بی ادبی وبی فرهنگی ، عقب مانده گی قبیلوی ونفرت قومی شان را به نمایش گذاشته اند؛ هیچ نویسندهء مسلکی وبا ادب که ازکوچکترین مبادی خبرنگاری وروزنامه نگاری آگاهی داشته باشد نام یک رسانه را به شکل تحقیر آمیز آن بکار نمی برد، این درست است که تلویزیون جهانی آریانا مربوط آقای احسان الله بیات می باشد ولی درعرف ژورنالیزم؛ نام آن؛ نه تلویزیون بیات بلکه : شبکهء جهانی آریانا یاد میشود؛ حق این بود که جناب آقای حبیب الله غمخور بحیث یک نویسنده ویا بینندهء آن تلویزیون که روزانه بصورت مجانی ازبرنامه های رنگارنگ آن استفاده میکند لا اقل بخاطر رعایت ادب واخلاق اجتماعی؛ نام آن تلویزیون را آنچنانی که هست می بردند که پاس نمک ونیکی کارمندان ونظاقان وبرنامه سازان آن تلویزیون را ادا می نمودند. کاربرد همچو یک اصطلاح تحقیر آمیز علیه یک رسانهء داخلی عمق ناسپاسی وبی فرهنگی یک نویسندهء غیرمسلکی را به نمایش میگذارد. واما راجع به فرمایشات شان دربارهء محبوبیت امیرصاحب اسعمیل خان که جناب شان گفته اندکه ایشان به وجود همچو اشخاص ضرورت اشد دارند ولو حتی دهفان وبزگر هم باشد ایشان دروغ میگویند زیرا درجملات بعدی؛ خودشان این نظر قبلی شانرا نفی نموده اند لطفا بخوانید:

دافغانانو دمنلو شرط دادی : چي يو افغان کانديد دپردو نوکراوپېژندل سوی اجنټ نه وي ، دپردوسره په معاملو کي بدنام نه وي ، رشوتخور ،په فساد ککړ ، دملي اوشخصی شتمنيوپه غصب تورن نه وي ، دموکراسۍ،دبيان اوعقيدې ازادي ،بشری عدالت ،دبشردحوقواعلاميې ،دماشوم او مور دنړيوال کنوانسيون اعلاميو، په افغانستان کي په هرنامه او بهانه دبېلتون غوښتنې سره مخالفت ،ملی يوالي ته ژمنتوب ،دښځواو ماشوم حقو ق ته درناوي ، دښځو اونارينه دگډ کار حق منل ، د قانون پلې کول او ملي گټوته ژمنتيائي له اساسي شرطونوڅخه شمېرل کېداي سي . نوکه اسماعيل خان دا ډول صفات لري بايد ژر تر ژره ځان کانديدکړي ، يا الله موږ به ټول دده شاته ودرېږ و

(برگردان: شرطهای که افغانها بالای کاندید مورد نظر شان دارند اینها اند: که یک کاندید افغان؛ نوکر اجنبی واجنت بیگانه نباشد؛ بدنام معاملات پشت پرده با بیگانه ها نباشد؛ رشوتخور وغرق درفساد اداری نباشد متهم به غصب دارایی های عامه نباشد؛ باورمند به دموکراسی وآزادی بیان ؛ متعهد به عدالت اجتماعی؛ رعایت موازین حقوق بشر؛ اعلامیهء حقوق بشر؛ اعلامیهء حقوق حمایت طفل ومادر واعلامیه های کنوانسیونهای جهانی؛ مخالف هرنوع نعره های تجزیه طلبی؛ متعهد به مساوات جنسیتی درساحهء کار میان زن ومرد؛ متعهد به تطبیق قوانین نافذه؛ تعهد به منافع ملی ازجمله شرط های اساسی ملت افغان بشمار میروند؛ اگر اسمعیل خان این صفات را دارا می باشند باید هرچه زودتر خودشانرا کاندید نمایند؛ یالله ما پشت اش ایستاد استیم.)
تبصره:
جالا خواننده های عزیز خودقضاوت نمایند که آیا واقعا کلسترول خون جناب غمخور صاحب بالارفته است و یانه. درجملات بالایی حتی حاضر بود که بخاطر ایجاد ثبات وامنیت حتی یک دهفان را هم قبول نماید ولی چند جمله بعد تر شرط های ملت افغان!!!!!!!!!!؟ را نه بلکه شرطهای اساسی خودش را وضع می نماید. حال این را نیز فراموش کرده است که قبلا گفته است که درصورت معرفی نمودن کاندید طالبان وحزب اسلامی ؛ آنها بمراتب بیشتر ازجبههء اتحاد شمال رأی میاورند؛ ولی با این شرطنامه ها این پرسش بی پاسخ می ماند که آیا طالبان وحزب اسلامی وکاندیدهای مورد نظر شان شرط های اساسی جناب غمخورصاحب را مانند اعلامیهء جهاننی درمورد مساوات درساحهء کار میان مرد وزن را می پذیرند ویانه؟ بازهم توصیهء من به جناب شان این است که تا وقتیکه داکترصاحب برهان داور درشهرمالمو تشریف دارند هرچه زود خودتان را به معایتات پزشکی نزدشان برسانید. درغیر آن تا جای که اطلاع دارم دیگر دکتوران پشتون بخاطر تنگنظری های قبیلوی تان شدیدا ازشما نفرت دارند؛ ومراجعهء مستقیم نزد دکتوران سویدی نیز مستلزم داشتن یک ترجمان می باشد.
درجملات بعدی جناب حبیب الله غمخور بخاطر نوشتن چندتا چرنامه اش درسایتهای اینترنتی ازکشور سویدن خودش را اختیار دار کل افغانستان میداند وخودش را مکلف به جابجایی افراد مجاهد وغیر مجاهد در دولت کرزی میداند. لطفا به این جمله توجه کنید:

موږ نه پوهيږوچي نورنوڅنگه دغه تنظيم سالارو اوجنگسالار و ته په دولت کي ځاي پيدا کړو؟ .

(برگردان:ما نمیدانیم که دیگر به چه اندازه در دستگاه دولتی برای اینقدر جنگ سالار وتنظیم سالا جا پیدا کنیم؟ )

تبصره:
والله قسم است که جناب غمخور صاحب ما ازصلاحیتهای قانونی تان در دولت کرزی تاکنون اطلاع نداشتیم؛ اما با این تاکید اخیر جناب عالی که گویا تاکنون شما عهده دار جابجایی جنگ سالارها وتنظیم سالارها در دستگاه دولت آقای کرزی ازسویدن بوده اید، ما تقریبا مطمئن شدیم که اشخاص وافرادی مانند: غلام اسحاق چکری وسمونموال عبدالنبی الهام استاد سابق تان در رشتهء راننده گی؛ امیرزی سنگین وغلام اسحاق چکری ازبرکت شما در دستگاه دولت کرزی جابجا گردیده اند.؛ وما تاکنون جناب عالی را مفتخور وسوسیال خور صدا می زدیم؛ ولی این حق ماست زیرا تاکنون هیچ سند ومدرکی که بتواند تاثیرات روحی ومعنوی شما را بالای شخخص رئیس جمهوری نشان دهد نخوانده ایم؛ بناء تا وقتیکه سند ارائه نکرده اید شما یک مفتخور ویک چرند نویس بیکار وبی روزگار تشریف دارید.

بازهم خیال پلوهای آقای غمخور را با این جملات شان بخوانیم که چه می فرمایند:

او چي دا سبا دملي ارادې پر بنياد دولت جوړ سي ، ډير ښاغلي به ترخپلو بهرنيو دوستانو په ايران اوپاکستان کي ځانونه ورسوي اوځني به ئې نوروهيوادوته چيرته چي ددوي په خبره د کمونستانودلاسه مهاجر سوی وه دوباره ولاړ سي . اسماعيل خان دې پدې ډاډه وی چي دايوهم دده سره غروته نه پورته کيږي اودا هم موږ ته معلومه ده چي نورخپله اسماعيل خان هم غروته دجهادلپاره چي هرڅوک پردې هيواد يرغل وکړي نه پورته کيږي ،هغه يو وخت اوزمان وو، بې شمېره ډالر ،ريال ،فونډ ،مارک ،وسلې اوپيسې وې چي درېگن خبره چې دې جگړې ته ئې جهادنوم ورکړئ وو، کنه همدا ډول جگړه وه لکه اوس چې ئې طالبان اواسلامي گوند داسماعيل خان اودده دنوروملگروپه وړاندي چي دولتي واک ئې پلاس کښي اوملت ترې نارازه دي سرته رسوي

برگردان بفارسی: اگر فردا براساس یک ارادهء ملی؛ دولتی بمیان آید؛ بسیاری ازآقایون نزد دوستان خارجی شان به ایران وپاکستان خودرا میرسانند؛ وبعضی ها به کشورهایکه به قول خودشان قبلا ازدست کمونیستها مهاجر شده اند دوباره میروند؛ اسمعیل خان به این باید مطمئن باشد باوی کسی به کوه ها بالا نمیشوند؛ واین نیز برای هرکسی معلوم وهویدا است که دیگر برای خود اسمعیل خان نیز حوصلهء کوه بالاشدن وجهاد درمقابل قوای اشغالگر نمانده است، گذشته گذشت زو مکن یاد که دالرهای بی حساب، ریالهای بی حساب ؛ فوند؟؟؟؟ً!! (پوند) بی حساب، مارک بی حساب؛ سلاح وپولهای بی اندازه بود که به قول ریگن که نام آن جنگ را جهاد گذاشته بود؛ درغیر آن، آن جنگها نیز مانند همین جنگی است که آنرا طالبان وحزب اسلامی پیش می برند و بخاطریکه اسمعیل خان ورفقایش قدرت دولتی را درانحصار درآورده اند وملت ازآنها ناراض است طالبان وحزب اسلامی با ایشان میجنگند .

تبصره:

درینجا جناب غمخور صاحب خواسته اند، به نحوی منافقت خویش را پنهان نمایند ویک گروب را علیه دیگری تحریک نمایند ولی موفق نمیشوند؛ اولا اینکه جنگ گذشته دربرابر رژیم منحوس تره کی وامین، خصوصا قیام تاریخی مردم هرات دربیست وچهارم حوت 1357 خورشیدی،بخاطر این نبود که هراتی ها خواهان مشارکت در دولت تره کی وامین بودند. بلکه هراتی ها بخاطری قیام نمودند وقوتهای مسلح دولتی رژیم وقت بخاطری درکنار مردم قرار گرفتند که رژیم خلقی شما به مقدسات مردم توهین میکرد، مکاتب دخترانه وپسرانهء آنزمان به مرکز آموزش هنر رقص وموسیقی تبدیل شده بود وروزانه باید شاگردان مکاتب به عوض درس وتعلیم به مارشهای عظیم وانقلابی شرکت میکردند یا به کارهای جبری ساختمانی ویاهم به آموزش رقص وپایکوبی می پرداختند؛ مثل اینکه جناب عالی واقعا آن زمان حاکمیت منحوس رفقای تانرا فراموش کرده اید، هرچند میدانم که جناب عالی درسویدن همراه با خانم تان عقیم ونازا تشریف دارید؛ وتاکنون ازنعمت داشتن اولاد دختر ویا پسر محروم مانده اید وباخانم محترمهء تان تنها زنده گی میکنید ولی برای یک لحظه فرض بفرمائید و باخودتان وجدانا وایمانا فکر کنید که اگر روزی دخترجوان تان دریک ولایتی چون هرات نا وقتهای شب در تاریکی ازمکتب بازگردد، وزمانی که مادر وپدرش از وی بپرسد که دخترم! چرا اینقدر دیر آمدی؟ واو درجواب بگوید که منشی سازمان مکتب ما من وچند دختر زیبای دیگر را بخاطر آماده گی به یک کنسرت عمومی امرکرده بود تا بایک گروب هنری مشتمل ازاستادان آواز ورقص تمرین نمائیم ؛ آنها اجازهء بیرون آمدن را بما نمیدادند وتا حال مشغول تمرین بودیم؛ شما که لاف وغیرت اسلامیت وافغانیت تان حالا که گوش خلایق را کرده است باشنیدن این اظهارات دختر جوان تان چه نوع واکنشی باید نشان دهید؟
جناب محترم غمخورصاحب!
فرق میان جنگ کنونی طالبان وحزب گلبدین با آن قیام مردمی دربرابر رژیم منحوس شما وبعد جنگ وجهاد مجاهدین باشوروی ها اززمین تا آسمان است، درآنوقتی که دربرابر رژیم منحوس شما مردم هرات قیام کردند، وحاصل آن قیام ظهور شخصیتهای چون: اسمعیل خان ومسعود وذبیح الله و بصیر خالد وملانقیب وطارق لغمان گردید؛ نه ریگن وجود داشت ونه هم از پولها ومارکها ودالرهای امریکایی خبری بود، مردم بخاطر عزت وآبروی شان دربرابر رفقای شما قیام کردند؛ ومیخواستند تا استان قندهار پیش بروند، ولی ترفند رفقای خلقی تان که بارنخست پرچمهای سبز اسلام را مزین باشعارهای اسلامی برسرتانکهای شان بلند کرده بودند ومدعی بودند که آنها نیز ازقندهار به غرض تسلیم شدن به مجاهدین هرات وارد شهر میشوند کارگر افتاد؛ زیرا بعدا همان قوای جدید برضد قیام کننده گان قرار گرفتند ومحترم شهنواز تنی که دررأس آن عملیات بود جوی های خون را براه انداخت، فکر میکنید که آیا آن حوادث غمبار با این تحلیل های کودکانه واحمقانهء شما از حافظهء تاریخ پاک میشود؟
ازجانب دیگر فرموده اید که طالبان بخاطری دربرابر دولت کرزی می جنگند که جنگ سالارها درآن داخل شده اند درحالیکه برخلاف ادعای جناب عالی طالبان وحزب اسلامی مدعی اند که آنها بخاطر بیرون راندن قوای خارجی واستقرار نظام صد درصد اسلامی میجنگند که درآن نظام برای اشخاصی مثل شما با این ظاهر وقیافه ایکه دارید جایی وجود ندارد حز اینکه خودتان را مانند دیگر همقطاران تان بار دیگر بنام ملا وطالب داخل نمائید وجنایت بیافرینید

این بخش دیگری از اعتراف تان نیز قابل مکث است:

که نړيواله ټوله ددوساعتولپاره کنج ته سی اودملت لخواددوي سره دعادلانه حساب ننداره وکړی پدې موږ ټولوافغان باوری يوچي په هغه شېبه به ددې دولت دوړي تر آسمانوپورته سی

برگردان: اگر قوای بین المللی برای دوساعت خودرا به کناری بکشد، آنگاه محاسبهء عادلانهء ملت را خواهید دید با اینها خواهید دید؛ به این ما باور داریم آن لحظه دور نخواهد بود که دود این دولت پوشالی به اسمانها بلند شود.

تبصره:
چرا آقای غمخور! مگر دریک محاسبهء عادلانه یک ملت متمدن بایک گروه که بزعم شما دراقلیت قرار دارد چرا دود یک دولت به آسمانها بلند شود؟
چه ضرورتی به بلند شدن دود به آسمانها وجود دارد؟ مگر آن ملتی که شما از آنها نماینده گی میکنید وحشی های جنگلهای آمازون استند؟ بازهم نشود که تنها عقده های شخصی تان را ملت بنامید؟ اگر چنین باشد شما برحق استید زیرا دیگر نویسنده گان فاشیست هم قماش شما نیز خودشانرا ملت حساب میکنند. درحالیکه ملت حقیقی و واقعی در داخل کشور تشریف دارد، نه در اداره های کمکهای خیریهء سوسیال شهرمالمو.
جناب آقای حبیب الله غمخور درجملات بعدی به محترم امیرصاحب اسعمیل خان درس ادب واخلاق میدهند؛ اما ای کاش که خودشان قبل از ایشان جلوه های از ادب واخلاق را درین هزیان نامه مراعات میکردند بهرترتیب هرچه باشد آنرا میخوانیم:

داسماعیل خان داخبري چي وايي : (( توپ و تانک ما را جمع کردند و مثل آشغال در یکجا سر هم ریختند و به عوض آن دختر آلمانی آوردند، دختر فرانسوی آوردند، دختر هالندی آوردند، دختر امریکایی را مسلح کردند، عسکر سفید پوست اروپایی آوردند، عسکر سیاه پوست افریقایی آوردند و فکر کردند که در اینجا امنیت آورده می توانند، اما نتوانستند.)) دهغوعسکرواوټول پرسونل لپاره توهين دی کوم چې ددوي دهيوادودولتي چارواکولخوا دلته رالېږل سوی دي .داسماعيل خان له ادبی چبوکاټ وتلوڅرگندونو نه نړيوالوته دافغانانو په وړاندي داسي تصور پيدا کيږي چي افغانان داسي په سپکو الفاظو زموږ نه يادونه کوي . پداسي حال کښي چي موږ افغانان داډول څرگندونې دافغان ولس داخلاقو او عاداتو بيلگه نسوبللاي اونه ئي دافغان په استازيتوب ددي ډول خبرو پخلی اوننگه کوو

برگردان: این سخنان اسعمیل خان که میگوید: توپ وتانگ مارا جمع کردند ومثل آشغال دریکجا سرهم ریختند وبه عوض آن دختر آلمانی آوردند، دختر فرانسوی آوردند؛ دختر هالندی آوردند؛ دختر امریکایی را مسلح کردند؛ عسکر سفید پوست اروپایی آوردند؛ عسکر سیاه پوست افریقایی آوردند، وفکر کردند دراینجا امنیت آورده میتوانند اما نتوانستند،
این سخنان اسمعیل خان توهین آشکار به پرسونل کشورهای مذکور می باشد که دولتهای آنکشورها عساکر شان را به این کشور میفرستند، این سخنان خارج از چوکات ادب واخلاق اسعمیل خان؛ درسطح جهانی این تصورمنفی را دربارهء افغانها ایجاد میکند که گویا افغانها عساکر ما را به الفاظ خیلی توهین آمیز یاد میکنند، درحالیکه ما افغانها همچو اظهارات را نمونه ای از اخلاق وکرکتر اجتماعی خویش نمیدانیم؛ ونه هم همچو سخنان را به نماینده گی ازملت افغان مورد تائید وحمایت پشتیبانی خویش قرار میدهیم

تبصره: واقعا شما راست گفته اید؛ شخص جناب عالی نظر به کاربرد عبارات توهین آمیز وتحقیر آمیز حتی دربرابر یک هموطن خود تان میتوانید نمونهء بارز یک اخلاق افغانی باشید؛ ازسیاق کلام مبارک شما چنان درک کردم که اخلاق افغانی این است که هموطنان خویش را بخاطر اختلافات قومی وایتنکی هرقدر تحقیر وتوهین میکنید راه بروی تان باز است ولی هرگز دربرابر عساکرخارجی چنین گستاخی وبی ادبی صورت نگیرد. بقول ایرانی ها میگویم دست تان درد نکند؛ ولی متوجه باشید که خودتان نیز بحیث یکی ازنمکخوران سابق شوروی سابق اکنون به نماینده گی ازملت خودتان دربرابر شوروی آن زمان جفا میکنید والفاظ زشت وناشایستی را ازمکتب گلبدین به عاریت میگیرید وعلیه آنها استفاده میکنید. همان شوروی سابقی که درآنجا تحصیل کرده اید، وچشمان تانرا به مظاهر تمدن باز ساخته است.

دربرابر این تناقض گویی منطقی تان نیز نمیتوانم خاموش بمانم:

که دوي دمجاهدينواستازيتوب کولاي نو يو دبل پرخلاف به نه جنگېدلاي . دوي د مرحوم نجيب الله اردو اوپوځی ځواک له منځه يو وړ اوپدې کار سره ئي پاکستاني جنرالان اوايراني اخوندان خوشحاله کړل .داکسان چي ځانونه تل مجاهدين بولي اودمجاهدپرنوم سوداگري کوي،دوي ټول مجاهدين بدنام کړي .
اصلي مجاهد ورک دی اونه دهغه پوښتنه څوک کوی ،هغوي غريب اودربدره دی ،مگردمجاهددنوم ټېکداران په ډالرو کي لوبي اومستۍ کوي .

برگردان: اگر اینها ازمجاهدین نماینده گی می کردند، پس چرا نباید دربرابر همدیگر میجنگیدند، اینها ارتش ونیروی نظامی مرحوم نجیب الله را ازبین بردند، وبا این کارشان دل جنرالان پاکستانی وآخوندهای ایرانی را شاد کردند؛ اینهایکه حالا خودشان را همیشه مجاهدین می دانند وبرسرنام مجاهدین تجارت میکنند، اینها نام همهء مجاهدین را بدنام کرده اند، مجاهد اصلی گم است؛ وهیچکسی پرسان آن غریب وپیچاره ودربدر اند اما زیر نام مجاهدین تیکه دارها با دالر بازی ومستی میکنند)
تبصره:

شما را خداوند خیر بدهد آقای غمخور که لا اقل در دیار سویدن بعدازاینقدر لاطائلات نویسی ها وتناقض گویی ها یکبار دیگر مجاهد حقیقی را بما تعریف کردید؛ دست تان درد نکند، اما جناب عالی با این همه نیات نیک وبظاهر خیرخواهانهء تان چگونه دربارهء ارتش غیر مجاهد داکتر نجیب الله نیز حسرت خورده اید، وبارتمام گناهان را بدوش اختلافات مجاهدین انداخته اید؟ اینکه مجاهدین عامل فروپاشی ارتش مرحوم نجیب الله شما گردیده باشد این را تاریخ باشما قبول ندارد. زیرا درزمان داکتر نجیب الله چیزی بنام ارتش ملی وجود نداشت؛ چارچوکات آرتش سالها قبل از ورود مجاهدین ازبین رفته بود وتنها اسکلیتها باقی مانده بود؛ ارتشی که بعداز کودتای سردار داوود؛ وبعدا کودتای رفقای حزبی شما بارها دست به کودتا زده باشد وهر رژیم حزبی افراد واشخاص مورد نظر خودش را بالا وپائین کرده وعناصر مخالف خویش را سربه نیست کرده باشد آن ارتش درهمان زمانها بسوی فروپاشی واضحملال رفته بود؛ درزمان جنرال نجیب الله احمدزی؛ ارتش ملی شما به ملیشه های قومی تبدیل گردیده بود ویکی از دلایل کودتای شهنواز تنی رفیق ارجمند شما دربرابر نجیب یکی هم این مسأله بود که جنرال نجیب الله ملیشه های قومی را نسبت به نیروی ارتش وزارت دفاع ترجیح میداد، اگر بار دیگر رفیق سیدمحمد گلاب زوی به شهرمالمو تشریف آورد لطفا درین باره ؛ معلومات تانرا تکمیل نمایئد. ولی قبل ازآن میتوانید بارفیق صالح محمد زیر ی بخاطر معلومات مزید تان دربارهء ارتش ونقش ارتش در رژیم داکتر نجیب الله تماس بگیرید.
درآخر جناب حبیب الله غمخور به شکل آمرانه تقاضای جدی خویش را اینطور مطرح می سازند:

موږ دښاغلی کرزی نه په جدې بڼه غوښتنه لروچي دخپلو وزيرانو لپاره دصلاحيت حدود وټاکي . وزير ،وزيردئ ، دلته بل لقب نه ځايږي نه دجهادي مشر اونه هم بل کوم نوم . اوس نه جهادیان شته اونه ئي مشران څوک منلاي سي .که دجهاد خبره وي نو طالبان اودحزب اسلامي لښکري وايي چي موږ اساسی جهاد کوو. اوتورن صاحب بيا هغوي مجاهدين به بلکي تروريستان او دپردونوکران اود اسلام دښمنان بولي

(برگردان: ما از آقای کرزی؛ به شکل جدی میخواهیم که دربارهء حدود وصلاحیتهای وزرای کابیه اش خطوط قرمز بکشد، یک وزیر باید وزیر باشد، اینجا دیگر هیچ لقب دیگری گنجایش ندارد؛ حالا نه جهادی ها وجود دارد ونه هم چیزی بنام جهاد وجود دارد، ونه هم کسی را بنام رهبران جهادی کسی قبول دارد، اگر مسالهء جهاد درمیان باشد، پس طالبان وحزب اسلامی هم ادعا دارند که ما جهاد اساسی میکنیم؛ و تورن صاحب ورفقایش آنها را مجاهد نه بلکه تروریستان ونوکران اجنبی ودشمنان اسلام میخوانند)

تبصره: اینکه حزب اسلامی وطالبان مدعی اند که آنها جهاد اساسی را می نمایند، این را همه شنیده اند ولی مهم موقف شما است که آیا جناب عالی نیز موافق با ادعاهای طالبان وحزب اسلامی استید ویانه؟ موضعگیریهای تند تان ودشنامها وبداخلاقی ها وبی فرهنگی های تان را دربرابر اسمعیل خان واحمد ضیا مسعود ودیگر مجاهدان را خواندیم ودانستیم اما موضعگیری جناب عالی چرا درقسمت طالبان وحزب اسلامی مغشوش است؟ گاه به نعل میزنید وگاهی به میخ. آیا این صفت یک روشنفکر آزاد اندیش است؟ آیاکسیکه بیش از ده سال دریک کشور پیشرفته ایی چون سویدن زنده گی کرده باشد، دربرابر گروه های مختلف سیاسی اینچنین موضعگیرهای متزلزل وکجدار ومریز میداشته باشد؟
باهمه حال درآخر خدمت آن سرور گرامی عرض میکنم که اینجانب بعدازین لاطائلات نویسی ها تان را بی پاسخ نمی مانم. وخوش دارم که ازبرکت لاطایلات نویسی های شما درفن ترجمهء زبانهای فارسی وپشتو تمرینهایم هرچه بیشتر تقویت میگردد وازجانب دیگر نظر به راپورهای واصله ازشهرمالمو؛ من مطمئن استم که شما درآن شهر روزانه صد بار سایت کابل پرس را بازمیکنید وصرف مقالات مرا میخوانید خصوصا آن مقالاتی که درآن نامی ازشما رفته باشد؛ من این مطلب را ازقول محترم .... هوتک روایت می کنم که به یکی ازرفقای پرچمدار گفته است غمخور صاحب بعدازخواندن هرمقالهء پرویز بهمن به مدت یک هفته ویا بیشترازآن به بستر بیماری میرود وباهیچ کسی ملاقات نمیکند وتیلفونها را نیز با عصبانیت پاسخ میگوید لذا لازم دیدم که خدمت جنابعالی عرض برسانم که بنده بعدازین شما را همیشه گوشمالی میدهم تا به اصل تان رجوع کنید وپای تانرا ازگلیم تان فراتر نگذارید.
پایان

اصل توهین نامهء آقای حبیب الله غمخور را میتوانید اینجا بخوانید:
عکس ها وتبصره ها:

از راست بطرف چپ هریک: محمد آقا کوچی مشهور به منشی چانته؛ سمونوال عبدالنبی الهام قوماندان فعلی پولیس دراستان هلمند وزنده یاد محمد هاشم وطنوال (عکس ازسایت ولس غگ)
آقای سمونوال عبدالنبی الهام قبلا درشهرمالمو، رانندهء تاکسی بود. اوچندسال قبل مسؤولیت رهنمایی حبیب الله غمخوررا دررشتهء راننده گی بعهده داشت. آقای الهام نیز ازاستان اورزگان افغانستان می باشد که پشتونهای شهری شده مربوط طبقات بالایی لوی قندهار اورا درجملهء مردمان صحرایی و نامتمدن حساب میکنند. آن عده از خلقی های که در اروپا بیکار ومفتخور باقی مانده بودند ویا هم دارای شغلهای پائین بودند بعدازبقدرت رسیدن کرزی، به مقام ریاست جمهوری بخاطر حمیت پشتونوالی دور اورا گرفته اند ومیخواهند، درهمکاری باطالبان وافغان ملتی ها زمینهء ایجاد یک حاکمیت تگ قومی دیکتاتورمابانه را درافغانستان مساعد سازند. اما اختلافات قبیلوی، وانتقامگیریهای شخصی درمیان پشتونها سابقهء دیرینه دارد، درسال 2011 زنده یاد محمدهاشم وطنوال بخاطر انتقامگیریهای قبیلوی میان پشتونی ازطرف طالبان به قتل رسید
بح بح بح ! به این میگویند مصروفیت و کار وعرق ریزی شباروزی!!!!!!؟، پرسش این است که با چنین خم وچم نمودن ها ومغازله ها وچاپلوسی ها به یک مامور پایین رتبهء شهرداری مالمو، چقدر میزان بیکاری درآن شهر کاهش میابد وچه تعداد ازمردم بیکارافاغنهء آن شهرصاحب کار ومصروفیت میشوند؟ وازحالت مفتخوری وسوسیال خوری بیرون میشوند و درصف مالیه دهنده گان آنکشور قرارمیگیرند. وچقدر خود آقای غمخور با این نمایشات تهوع آورد؛ از مفتخوری وسوسیالخوری نجات یافته است؟.
یک بیکار سوسیالخور به یک مفتخور فراری دیگر تقدیر نامه اهدا میکند،

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






63 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > پاسخ به توهین نامهء حبیب الله غمخور خلقی بی مسلک و بی هنر - بخش سوم واخیر

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • این مردم در اروپا از طالبان به عنوان آزادی خواه یاد میکنند.
    تا میتوانید از جنایتهای این خفاشان در هر محفلی و در هر ساعت درسی بگویید.

  • خیلی هم خوب ودرست مسله را مطرح نموده اند آقای غمخور!
    تورن اسمعیل بازمیخواهد باخون ملت تجارت سیاسی کند ,این مجاهد ومجاهد بازی این خرافه قرن بیست ویک بوی گند وکثافات میدهد.نفرین به تفنگسالاران وسرباندهای بیرحم به اصطلاح مجاهدین ,این قصابان مردم مظلوم افغانستان!

  • اما قبل ازمطرح نمودن مسألهء اسمعیل خود این آقا آنطوریکه نویسنده مطرح کرده است باید بدادگاه جنایت علیه بشریت بخاطر افکارراسیستی اش معرفی گردد. صلح وترقی هرگز بافاشیستان قومی بمیان نمی آید

  • برادران بزرگ با برادران کوچک یک قدم دیگر به وحدت ملی نزدیکترشدند!
    بی بی سی شنبه 17 نوامبر 2012 - 27 آبان
    ربانی: آزادی ۹ زندانی طالبان در پاکستان برای صلح موثر است
    صلاح‌الدین ربانی رئیس شورای عالی صلح افغانستان گفته، که آزادی ۹ عضو گروه طالبان از زندان در پاکستان برای آغاز گفتگوهای صلح با این گروه موثراست. به گفته آقای ربانی، پاکستان از روند گفتگو با گروه طالبان اعلام حمایت کرده است.......

  • این تحرکات آقای صلاح الدین ربانی به هیچ صورتی نماینده گی ازخواست کدام ملیت بخصوص افغانستان نمیکند. آنانیکه به این باورند که صلاح الدین ربانی با نزدیک شدنش با طالبان میتواند زمینه های آشتی میان طالبان پشتون وتاجیکها را مساعد سازد در اشتباه اند. صلاح الدین ربانی ازخودش وگروه سیاسی تحت رهبری خودش نماینده گی میکند نه چیزی کمتر ونه هم بیشتر
    با احترام
    پرویز بهمن

    • صلاح الدین ربانی!خامی پسر جان! راهی رفته یی انجامش به ترکستان است , تو باشی یا نه اوغان اوغان تروریست خود را از بگرام , قندهار و کابل ,امریکا و پاکستان.. ازاد میکنند این نیرنگیست اوغانی !!لاهوتی میفرمایند: گر که در وابسته گی دارات ......زندگی اخر سر اید بندگی در کار ..... اسمان را گو برو بارندگی ...

    • این هم گروه سیاسی که صلاح الدین ربانی از آن نمایندگی میکند. نه چیزی کمتر ونه هم بیشتر:
      صلاح الدین ربانی سرپرست حزب جمعیت اسلامی افغانستان شد.
      اعضای بلند پایه و هیئت رهبری حزب جمعیت اسلامی افغانستان، صلاح الدین ربانی، فرزند ارشد استاد برهان الدین ربانی رهبر قبلی حزب جمعیت را به عنوان سرپرست این حزب، تا زمان برگزاری کنگره آن تعیین نمودند.
      این نشست در با حضور بسیاری از رهبران و شخصیت‌های مطرح این حزب از جمله محمد یونس قانونی، عبدالله عبدالله، عطا محمد نور والی بلخ، محمد اسماعیل خان وزیر انرژی و آب، احمد ضیاء مسعود برادر احمد شاه مسعود و معاون اسبق ریاست و عده‌ای از نماینده گان مردم در شورای ملی، برگزار شده بود.
      حزب جمعیت اسلامی افغانستان پس از این نشست، با انتشار اطلاعیه ای آقای صلاح الدین ربانی فرزند ارشد استاد ربانی را به عنوان سرپرست این حزب تعیین نمود.
      اعضای حزب جمعیت اسلامی افغانستان درحالی آقای صلاح الدین ربانی را به این سمت برگزیدند که حدود دو هفته قبل پروفیسور استاد برهان الدین ربانی رهبراین حزب، توسط یک فرد انتحار کننده در منزلش به شهادت رسید.

    • بمن چی؟
      بحث سرپرست شدن صلاح الدین ربانی درجمعیت اسلامی با مقالهء من چه ارتباط دارد؟ نشود که آقای نادر بکلی عقل تان را از دست نداده باشید؟

  • اگر حافظه ات را از دست داده ای، یکبار پیام 18 نوامبرت را در همین صفحه بخوان.
    (پیام چهارم از طرف اخیر)

    • آری!
      من باید به عوض امروز همان روز درهمانجابرایت می نوشتم که تو یک پیام بی منطق وبی ربط را نوشته ایی که با اصل مضمون من هیچ ارتباط ندارد ولی کنایتا خواستم برایت تفهیم نمایم تا ازنوشتن لاطائلات خود داری کنی با دریغ ودرد که جنابعالی شرم نداشتی وبار دیگر خزعلیات خویش را تکرار کردی ناگزیر شدم که صریحا برایت بنویسم که جناب عالی ازموضوع اصلی پرت شده ایی. خودت میتوانی دعوایت رابا صلاح الدین ربانی درهمان صفحهء مخصوص که دربارهء وی دیگران نوشته اند صاف کنی ولی جهت آگاهی مزید جنابعالی بازهم تکرار می نویسم که نزد من آقای صلاح الدین ربانی تحرکاتش نماینده گی ازخواست کدام ملیت بخصوص نمیکند وبحث نمودن پیرامون تحرکات وی درین صفحه بحث را ازمسیر اصلی آن خارج میسازد
      با احترام
      پرویز بهمن

  • پیام من بی ربط نیست، بلکه پیام من برای چوکره های مانند خودت است، که سنگ همین رهبران جهادی و جنایتکاران جنگی را به سینه میکوبید.
    حالا که خجل شده اید که همه این جنایتکاران، زمانیکه منفعت شخصی شان تقاضا کند، حتی از رهائی برادران کوچک شان از زندان های پاکستان حمایت میکنند، حالا به یکبارگی پای تانرا از معرکه بیرون میکشید.

    • اگر چشمان تو فاشیست بی دم کور نمی بود این را باید قبلا میخواندی که من دربخش دوم همین مقاله نوشته ام که تفاوت میان دیدگاه های من با قوماندانهای جهادی درچی است.
      اصطلاح چوکره هم برای خودت می زیبد که برای انحراف اذهان خواننده های کابل پرس ازمسیر اصلی اش بحث را بجاهای دیگر می کشانی وازطرف دیگر از موضعگیری صریح درقبال بادارانت شرم داری وخود را ازشرم وننگ به دم رمضان بشر دوست بسته ایی تا جای پای درمیان ملیتهای غیر پشتون پیدا نمایی. ولی مردم با این ترفندهای فاشیستان پشتون ازقبل آشنا هستند وتو هرگز چهرهء مردار وکریه خویش را با این بازیهای کهنه وازمود افتاده پنهان کرده نمیتوانی. چنانچه دیگر خلقی ها وگلبدینی ها وراوایی ها ودیگرانت نیز موفق به چنین کاری نشدند تو نیز درین راه ناکام مانده ایی.
      من خود، خودم هستم ازافکار ونظریات خودم دفاع میکنم. اگر کسی را تائید کردم نیز صریحا برای دفاع خویش دلیل عقلانی داشته ام واگر کسی را رد نمایم نیز دلیل خویش را دارم. مانند جنابعالی خودرا دربرقهء رمضان بشردوست نمی پیچانم. امیدوارم که معنای چوکره را فهمیده باشی
      با احترام
      پرویز بهمن

  • به گمانم باز کدام حمله عصبی بالایت آمده که کله ات را اینطور به در ودیوار میکوبی.
    با همه دشنام ها و خاکبادی هایت شفای عاجل برایت آرزو میکنم.
    ختم مباحثه با بیماران روانی!

    • بلی! حالا که چوکره بودنت را به فاشیسم قبیله ثابت کردم ناگزیر همان برچسپ کهنه ات را بخورم.

    • بهمنک مفعول باز هم عکس های خصوصی مردم را اینجا نشر کردی؟ راستی این همه خبر های خصوصی را چیطور بدست میاری؟ تو خو میگفتی در برمنگهام مشغول ک،ن دادن هستی! اطلاعات خصوصی مردم را از سویدن چیگونه بدست میاری؟ کدام بوی فیریند قندهاری داری یا زنیت را در مجالس خصوصی پشتونها میفریستی؟

  • آقای بهمن شما خوب کار میکنید که این خفاشان و برنامه های شومشان را فاش میکنید. اینها را من میشناسم. مانند زالو میمانند. یکی نمیگوید که اگر برادران وحشی خود را اینقدر دوست دارید پس چرا در اروپا سوسیال زده افتادین؟ دست زن و فامیلتان را بگیرید و در اوغونستان خشخاشتان را درو کنید. مقصد زنتان را روی لوچ گشتن نمانید که قار برادران طالبتان نیاید که حلالشان میکنند. این نکتای پوشهایشان از اروپایها کرده نکتایی خود را شختر بسته میکنند و در خانه اروپایها بد اروپایها را میگویند. نمک به حرام همین را میگویند.
    فاش کنید!!!!!!

  • سلام به شما پیامگذار نازنین!
    فرمایشتات شما را تا جان دربدن دارم عملی میکنم ودرراه افشاسازی نوکران زرخرید قبیله ازهیچ کوششی دریغ نمی نمایم. پیامهای تشویقی شما مایهء دلگرمی بنده میگردد.
    با احترام
    پرویز بهمن

    • برداشت اوغانی همین قسم است , هرگاه حقایق را نوشتی اوغان غول فکر میکنند طرف باید ربانی پرست باشد این از سبب یست که خود غرق در افکار پوچ قبیلوی اند بسا دیده شده است که هر چه تاجک است را به جمعیت و شورای نظار وابسته دانسته اند !
      اوغان مجنون ,نشه از چرس و تریاک این تنها بهمن صاحب نیست که تشت رسوایی اوغان را از قله های هندوکش جانب کوه های سلیمان لول داده است بفضل و مرحمت خداوند هزار ها و ملیون ها انسان ازاده در این مسیر روان اند, حالا زمان اوغانی تولنه گذشته است!!!

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.