کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > خبر و گزارش > شرح درگیری دانشجویان دانشگاه‌ کابل

شرح درگیری دانشجویان دانشگاه‌ کابل

يكشنبه 25 نوامبر 2012, بوسيله‌ى امضا محفوظ است

چشم دیدم از درگیری روز دهم عاشورا میان دانشجویان دانشگاه‌ی کابل، من به بُعدی سیاسی و مداخله‌های بیرونی نمی پردازم، آنچه را دیدم بدون سانسور وطرفداری از کسی یا ازگروهی نوشته ام اگر این نوشته مشکل تایپی داشت، و یاهم جمله‌های آن درست نبود، پیش از خواندن این متن از شما عذرخواهی می کنم.

امروز(روز ده هم عاشورا) حوالی ساعت یک و نیم از خواب گاه این دانشگاه سوی مسجد رفتم که قرار بود، در آن محفل از د‌هم عاشورا برگزار شود، همین‌که نزدیک مسجد رسیدم، دیدم نیروهای پولیس همه جا را گرفته و مانور نظامی انجام می‌دهند.

پیشتر رفتم دیدم دانشجویان پیش روی دروازه مسجد صف کشیده اند، پرسیدم چه خبر است؟ گفتند که از بچه های شرعیات و درمجموع سنی‌ها مانع ما شده اند، تا مراسم عزاداری برگزار نشود.

یک شب پیش نیز این گروه با سر دادن شعار مانع عزاداری شیعیان درمسجد خواب‌گاه دانشگاه کابل شدند. ولی شب گذشته با دخالت نیروهای پولیس و امنیت ملی از درگیری میان دانشجویان جلو گیری شده بود. در جلسه‌ی شب عاشورا که برای حل این مسئله نیروهای امنیتی آمده بودند، نمایندگان دانشجویان شیعه با نمایندگان دانشجویان سنی به مباحثه پرداختند، تا این مشکل از روی گفتمان حل شود تا به خشونت کشانیده نشود، در قسمت‌های اول جلسه من بودم، چیزی را که از جلسه فهمیدم گلایه دانشجویان سنی از شیعیان مبنی بر عدم اشتراک آن‌ها در گردهمایی دفاع از اسلام بود، که چند قبل در پیش روی دانشگاه کابل برگزار شده بود.

بعد من جلسه را ترک کردم تا بتوانم بچه‌های شیعیان را که خیلی هم نسبت به قضیه احساساتی شده بودند، با محافظان امنیتی خاموش کنم زیرا آن‌ها در سالون طعام خوری خوابگاه گردهم آمده بودند و گاهی سرو صدا می‌کردند، من نهایت تلاشم را کردم خوبی آرامی دانشجویان شیعه و عدم خشونت درین بود، که دانشجویان سنی در مسجد بیرون از خواب‌گاه تجمع کرده بودند.

بلاخره نمانیده گان دانشجویان هم از سنی و شیعه باحضور معاوین امور محصلان نماینده جنایی فرمانده کندک محافظت از دانشگاه‌ها و نماینده‌ی آیت الله محقق کابلی، نماینده امنیت ملی و یک جنرال وزارت داخله توافق کرده بودند، که مراسم عزاداری فردا ساعت یک بعد از ظهر درهمین مسجد برگزار شود.
دوم این‌که یکی از مسجدهای سه گانه خواب‌گاه دانشگاه کابل در اختیار دانشجویان شیعه قرار داده می شود تا در آینده‌ها نیز مراسم شان را برگزار کنند، البته اشتراک دانشجویان سنی اختیاری بود، خواه شرکت کنند یا نکنند.

قضیه در همین جا به پایان رسید، و نمایند‌گان دانشجویان شیعه نهایت تلاش کردند تا دانشجویان را به آرامی به اتاق‌های شان برگردانند، این کار را نیز کردند، گرچه شماری بازهم می خواستند اخلال کنند، ولی همین نمایند‌گان مانع شدند و دانشجویان به اتاق‌های شان برگشتند.

من که در اطاق دانشجویان دیگر برای نوشیدن چای دعوت شده بودم، ناگهان صدای سرو صدا را شنیدم، و گفتن مرگ به شیعه وامثال آن‌ها ولی زود خاموش شد، بچه‌ها رفتند بیرون اما زود برگشتند پولیس خیلی زود جلوگیر این قضیه شد، وهمه جا آرامی شد.

اما امروز بازهم دانشجویان سنی با توافق شب گذشته قانع نشده و خواستار لغو این مراسم شدند، آنان برگزاری این عزاداری مغایر با دین اسلام دانستند. خواستی که دانشجویان شیعه به آن پاسخ منفی دادند، اگرچه مذاکره میان نمایندگان دانشجویان شیعه و سنی با داوری ومشوره‌ی فرمانده زون 101آسمایی و اکبری عضوی مجلس نمایندگان... جریان داشت، ولی هیچ گروهی به توافق نرسید.

این بگومگوهای دوامدارعباس بصیر و وزیر تحصلات عالی را نیز به محل کشاند، اما آمدن این‌ها هیچ چیزی را تغییر نداد. دانشجویان سنی از صبح زود وارد مسجد شده بودند و به جز مقام‌های بلند رتبه و نماینده‌‌ی دانشجویان شیعه اجازه ورود به کسی نمی دادند.

گرچه این بزرگان؟! فیصله کردند، که چند نفر از شیعه و سنی در مسجد سخن رانی کنند و هردو طرف به توافق رسیدند که درنخست باهم نماز جمع ادا کنند، بعد از آن ختم قران و محفل سخنرانی.

یک فرمانده پولیس که نمی‌دانم کی بود، صدا زد که دانشجویان وارد مسجد شوند، شماری از دانشجویان رفتند و شماری دیگر در بیرون منتظرماندند، من نیز در بیرون بودم. بلندگوی مسجد به صدا در آمد و وزیر تحصیلات عالی شروع به سخنرانی کرد. وی دانشجویان را دعوت به آرامش کرد، بعد از ختم سخنان وی، اکبری نماینده مجلس نماینده‌گان به سخن رانی پرداخت، با شروع اولین سخنانش اختلال داخل مسجد شروع شد، صدای نمی‌خواهیم و شعار از سوی سنی‌ها بلند شد. اکبری چند بار خواست که آرام شوند و به سخنان وی گوش دهند، کسی حاضر نشد. از صدای بلند گو فهمیدم که دانشجویان شیعه نیز در برابر سنی‌ها برخاسته اند، و سر و صدا زیاد بلندشد. بلندگوی مسجد خاموش شد، پس از چند دقیقه اکبری بیرون آمد، وترک ساحه کرد.

بعداز اکبری وزیر تحصیلات عالی بیرون رفت، و شماری از نیروهای ضد پولیس که آماده برای محو شورش بود نیز ساحه را ترک کردند، شماری دیگری شان که مرز واقع شده بودند میان صف دانشجویان شیعه وسنی ماندند. هردو گروه گاه به یک دیگر شان دشنام می‌دادند، گروه‌ی شیعه یا امام حسین زنده باد قیام عاشورا ولااله الله و الله اکبر شعار می‌دادند، که از سوی دانشجویان سنی در جواب مرگ گفته می شد، اما زمانی‌که سنی‌ها هر نوع شعار می دادند، دانشجویان شیعه در جواب شان مرگ نگفتند، جز یک مورد که یکی از دانشجویان صدا زد مرگ بر وهابیان بی عقل، که همین نیزاز سوی کسانی‌که در نظم دانشجویان شیعه سهیم بودند مانع شد. و برای همه هشدار دادند، که به کسی توهین نکنند و دیگر این‌که بالای کسی حلمه نکنند. فقط از خودشان دفاع کنند.

من آهسته آهسته نزدیک هردو گروه شدم که پولیس میان آن‌ها مرز بود، هردو گروه با چوب و آهن مسلح بودند، خواستم با مبایلم چند عکس بیگرم، یکی از دانشجویان سنی به من صدا زد بیا که این چوپ را به فلان... کنم برایش خنده کردم، یکی از دانشجویان سنی که از دوستانم بود، بالای این دانشجو قهر شد و برایش گفت که دوستش هستم. در همین حال یک افسر پولیس نزدیک به من شد و برایم گفت که شما آدم روشن به نظری می رسید این ساحه را ترک کنید. گفتم آمده ام تا با این‌ها صحبت کنم که دشنام‌های از سوی دانشجویان سنی نصیب شدم، دانشجویان شیعه فقط به من و به دانشجویان سنی می دیدند.

یکی از آن‌ها از پشت برایم صدا کرد ارزش ندارد من آن‌جا ایستاده شوم. همین که از صحنه دور شدم نمانید‌گان دانشجویان شیعه صداکردند همه جمع شوند، و آرام باشند.

در همین حال بود که پولیس تمامی دانشجویان را "سنی‌هارا از دروازه شمالی، و شیعیان را از دروازه شرقی" مسجد بیرون کردند، و دانشجویان سنی‌را به سوی خواب‌گاه حرکت دادند که سر وصدای زیادی بلند شد، بعد از جمع شدن تمامی دانشجویان شیعه پولیس اجازه رفتن به دانشجویان شیعه را نیز داد.

پیش از اجازه یکی از دانشجویان شیعه آمد و گفت که دانشجویان سنی با دسته‌های سینه زنی در پیش روی لیلیه درگیر شدند، دانشجویان ازمحوطه‌ی خوا‌گاه بالای دسته سینه زنان سنگ پرتاب کرده اند.

با آن هم نماینده‌گان مانع شدند، و گفتند که ما به آرامی خوابگاه خواهیم رفت، حرکت کردند. تا درین جا درگیری فزیکی به میان نیامده بود. من در پشت سر این افراد در نزدیکی موترهای نیروهای پولیس بودم. با رفتن دانشجویان من هم به دنبال شان افتادم، زمانی‌که به نزدیک دانشکده‌ی کمپیوتر ساینس رسیدم دانشجویان شیعه به دوگروه تقسیم شدند، یک گروه از سمت دست راست خوابگاه رفتند، یگ گروه دیکر از سمت دست چپ، من به دنبال کسانی بودم که از سمت دست راست به سوی خوابگاه می رفتند.

در نزدیک وینگ ای a دانشجویان از نزدیک دیوار می رفتند که صدا بر آمد از دیوار فاصله گیرند که از بالا می زنند. من نیز نزدیک دیوار بودم در چهار قدمی من از منزل چهارم کسی چوکی را بالای دانشجویان شیعه پرتاب کردند، که این باعث اولین درگیری به این طرف شد از طرف دیگر نمی دانستم.

پس ازین چند تن از دانشجویان سنی به پشت بام خواب گاه بر آمدند، و باسنگ از آنجا دانشجویان شیعه را هدف قرار می‌دادند، درهمین حال بود که بلند گوی مسجد داخل خوابگاه به صدا در آمد و کسی فتوای جهاد علیه شیعیان را صادر کرد و با صادرکردن فتوا درگیری دوبرابر شد و شیشه‌های پیش روی خوابگاه شکست. اگرچه درهمین حال نیز نمایندگان دانشجویان شیعه صدا می زدند، که به سوی خوابگاه سنگ پرتاب نکنند، ولی چون ازبام هدف قرار می گرفتند چاره دیگر نبود.

در زمان درگیری پولیس وجود نداشت، و این‌که دانشجویان شیعه از پایین تا پشت کلپ ورزشی عقب نشینی کردند، و دانشجویان سنی پیشروی درین جا فرمانده کندک محافظت از دانشگاه‌ها همراه بامحافظانش چند فیر هوای کردند، با فیر هوایی پولیس چند شلیک گلوله از خوابگاه نیز به سوی دانشجویان شیعه شد.

من درین زمان پشت صحنه بودم، نزدیک به دانشکده شرعیات که یکی از بچه‌های شیعیان کسی به اثری اصابت سنگ زخمی شده بود، من وی را برداشتم و به یکی از درمانگاه‌هایی نزدیک به پول سرخ انتقال دادم. در برگشت دوباره پولیس در دروازه جنوبی دانشگاه کابل مانع ام شد، چاره نداشتم تا منطقه را ترک کنم. اگر بگویم خودم از شر پرتاب سنگ در امان بوده‌ام غلط است. خودم نیز چندین سنگ خورده ام و چندین نقطه ی بدنم درد می کند.

زمانی‌که فرد زخمی را انتقال می‌دادم دیدم سربازان پولیس با موترهای شان به دروازه شمالی دانشگاه کابل استاده اند ولی هیچ کاری نمی‌کنند. چون از ایشان خیلی دور بودم چیزی برای شان نمی توانستم بگویم. درجریان راه نزدیک به دانشکده‌ی ساینس سربازان پولیس استاده بودند. برای شان گفتم برادرم شما این جا استاده اید ولی در آن جاه جنگ جریان دارد، شما چرا برای ممانعت از خشونت کاری را انجام نمی دهید؟

یکی از آنها که به نظر می رسید فرمانده آنان باشد برایم با تمسخر گفت: ما با فرمان هستیم تا زمانی‌که فرمان صادر نشود هیچ کاری نمی کنیم، خیلی برایم جالب تمام شد که چرا این افسر پولیس که وظیفه‌ی شان تامین امنیت وجلوگیری ازخشونت‌ها است کاری انجام نمی‌دهند و دارند موضوع را تماشا می‌کنند.
از زمانی‌که صحنه را ترک کردم دیگر چیزی نمی‌دانم، تنها چیزهایی را می‌دانم که دانشجویان در تماس با من گفتند، که رسانه نیزآن را نشر کرده اند.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans



نام و مشخصات این نویسنده نزد کابل پرس محفوظ می باشد.




86 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > خبر و گزارش > شرح درگیری دانشجویان دانشگاه‌ کابل

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • عاشوراء هم يکى از آن قضايائيست که در مورد آن شاهد اختلاف شديد ميان امت هستيم اين اختلافات يا ريشه هاى سياسى دارد و يا از روايات متضاد برپا شده اند. قبل از آنکه ببينيم روايت مربوط به عاشوراء چه ميگويند، کدام يکى آن صحيح و قابل اعتبار است، کدامش جعلى، موضوعى، ضعيف و فاقد اعتبار است، در روشنى قرآن و سنت در مورد عاشوراء چه گفته ميتوانيم ودرين روز کدام عمل را جائز و کدام را نا جائز شمرده ميتوانيم، بايد به آن اعمال نفرت انگيز و خلاف اصول بنيادى اسلام و ضد روح و مزاج اسلام اشاره کنيم که بعضى مردم آنرا درين روز زير عنوان مذهب انجام ميدهند.
    و آنرا کار ثواب و وسيلۀ رسيدن به جنت ميدادنند، چنان اعماليکه نه در قرآن براى آن جواز يافته ميتوانيم و نه در سنت و نه در منهج صحابه، نه با عقل ميسازد و نه با احساس مذهبى يک انسان سليم الفطرت. بعضى ها درين روز مجالس سوگوارى بر پا ميکنند، ماتم ميکنند، به کوچه و بازار مى برآيند، در مقابل مردم خود را به زنجير ميزنند، لباس سياه ميپوشند، سينه هاى خود را با سيلى ميزنند، بعضى شان از ناف بيالا خود را لخت ميکنند و پشت شانرا با زنجير ميکوبند، بعضى با طرز سرود يا حسين يا حسين و يا على مدد ميسرايند، کاکل مى اندازند، حرکات شان منظم و در قالب يک رقص مذهبى و توأم با طبل و سرود، در جلو جلوس اسپ تزئين شده بنام ذوالجناح روان، پرچمهايشان سياه و بر چوبش نشان کف دست و پنج انگشت (که آنرا نشانۀ پنج تن پاک مى انگارند)، پارچه ها و دستمال هاى رنگارنگ بر آن آويزان، اين کار را در حالى ميکنند که عملاً زير سلطۀ طاغوت بسر ميبرند، همراهى ظالم ها را ميکنند، از آنها امداد ميطلبند ولى بر دهن شان دعاء يا على مدد...
    اين را ميگويند محبت با امام حسين رضى الله عنه و ماتم بعنوان شهادت او!! اين حرکات نه تنها نفرت انگيز، خلاف دين و عقل اند و هيچ دين الهى و مذهب صحيح آنرا جائز نمى شمارد، بلکه چنان خرافاتى اند که هر انسان عقلمند از آن نفرت دارد، و اديان الهى و مذهب صحيح آنرا جائز نمى شمارد، بلکه چنان خرافاتى اند که هر انسان عقلمند از آن نفرت دارد، و اديان الهى براى آن آمده اند، تا گليم اين خرافات و رسم و رواج شرک آلود را بر چينند.
    ايشان اين مراسم را در حالى تجليل مينمايند، بر يزيد و يزيديان لعنت ميگويند که اطاعت و همراهى ظالمان بيشتر از يزيد را مينمايند!! امام حسين از بيعت با يزيد اباء ورزيد و در ين راه به استقبال شهادت رفت ولى اينها در افغانستان و عراق تحت سلطۀ آمريکائيها زندگى ميکنند، نه تنها مخالفت آنها را نمى کنندو ساکت، راضى و تسليم هستند بلکه زير قوماندۀ آمريکائيها بر ضد سنى ها ميجنگند، زعيم بزرگ مذهبى آنها در عراق با يورش آمريکائيها همراهى کرد، کليد هاى نجف را به آمريکائيها سپرد، به هوا خواهان خود فتواء رفاقت با آمريکائيها و جنگيدن زير فرمان آنها را داد، مراسم دهم محرم را در حالى تجليل ميکردند که امنيت شان از سوى انگليسى ها و آمريکائيها تأمين شده بود، در پاکستان در کنار پرويز مشرف ايستادند، آمريکائيها از ايشان دسته هاى ساخت که آنها را بر ضد سنى ها بجنگانند. انفجارات در مساجد، مدارس، مکاتب، شهرها، زيارتگاه ها و در محلات تجمع مردم در افغانستان، عراق و پاکستان بدست آنها و به گفتۀ آمريکائيها صورت ميگيرد.
    اين جلوسهاى ايشان عيناً همانطوريست که يهوديها بر پا ميکردند همانگونه رقص مذهبى در کوچه و بازار، سرود، رقص و کاکل انداختن و خود را زخمى کردن، يقيناً که اکثر عقائد و مراسم ايشان از يهوديها کاپى شده، نه در قرآن شاهدى از آن ميابيم و نه در سنت رسول الله صلى الله عليه وسلم و نه در منهج صحابه، از اينها سوال ميکنيم: آيا رسول الله صلى الله عليه وسلم بخاطر شهادت کاکاى محبوب خويش چنين ماتمى نموده که شما مينمائيد؟ مگر قرابت حمزه رضى الله عنه به رسول الله صلى الله عليه وسلم از على رضى الله عنه نزديکتر نبود؟ مگر مقام او از على رضى الله عنه و اولادش بلند تر نبود؟ آيا او قائد دوم نبرد هاى عظيم و بزرگ بدر و احد نبود؟ آيا شهادت او از شهادت آنها بيشتر دردناک نبود؟ آيا او بدست دشمنان مثله نشد؟ چرا رسول الله صلى الله عليه وسلم براى او ماتم نکرد؟ چرا شما براى او ماتم نميکنيد؟
    آيا صحابه بخاطر شهادت عمر رضى الله عنه ، عثمان رضى الله عنه و على رضى الله عنه ماتم و سوگوارى کرده اند؟ آيا عبدالله بن عباس رضى الله عنه و اعضاء خانوادۀ او ماتم کرده اند؟ بما در تاريخ صحابه، تابعين، و تبع تابعين و همۀ سلف يک مثال چنين ماتم را نشان دهيد ! اگر ماتم جائز ميبود پس روز وفات رسول الله صلى الله عليه وسلم آن روز بزرگ غم و ماتم است که در تمام تاريخ انسانى نظيرش نيست، چرا درين روز ماتم نميکنيد؟! چرا صحابه بشمول على، حسن و حسين (رضى الله عنهم) ماتم نکردند؟!! يقيناً که شما مصداق اين بيان هستيد: (و قالت اليهود عزير ابن الله و قالت النصارى المسيح بن الله و قالت الشيعه على بن الله) يهوديها گفتند عزير پسر خداست، نصارا گفتند مسيح پسر خدا است، شيعه ها گفتند على پسر خداست!! و اولادۀ او دوازده تن را بر زمين جانشين خدا، همانطوريکه مسيحيون براى عيسى عليه اسلام دوازده حواريون را تعيين نمودند و آنها را جانشين خدا و پسر خدا پنداشتند اينها امام زمان موهومى را که ميگويند در پنجسالگى در کنار يک چشمه مفقود شده در آسمانها جستجو ميکنند و براى زود آمدنش ميگويند: عجل الله فرجه الشريف: خدا خلاصى شرفناک او را نزديک سازد!!!!
    يعنى در چاه افتيده، خدا او را در آورد تا بيايد و دشمنان ايشان را برايشان ذبح کند و پادشاهى شيعه ها را بميان آرد، و اين همان چيزيست که يهوديها در مورد عزير عليه السلام ميگفتند که در کنار نهرى از همراه خود جدا شد و بسوى آسمان بالا رفت!! يهوديها هم به آمدن چنين مسيحى منتظر اند که از آسمان فرو خواهد آمد و تمام دشمنان يهوديها را از تيغ خواهد کشيد و پادشاهى بزرگ آنها را بر سر زمين خواهد ساخت!!!
    اکثر مذاهب جاهلى به ناجى غائب باور دارند و به آورنش انتظار ميکشند، درين مورد بودائى ها، طرفداران متراس، مسيحيان و يهوديان و شيعه با هم شبيه اند، فرقشان در اينست که ناجى منتظر بعضى نخست بدنيا آمده کار هاى خيلى بزرگ کرده، مرده، واپس زنده شده، بآسمان بالا شده، باز خواهد آمد، ناجى منتظر يهوديان هنوز پيدا نشده، در وقت مناسب پيدا خواهد شد، و براى يهوديان کارهاى بزرگ بزرگ خواهد کرد، ناجى منتظر شيعه ها پنج ساله بود که غائب شد، تا حال زنده است، خدا امور تمام عالم را باو سپرده است، دعاهاى شيعه را از طريق او و به شفاعت و وساطت او قبول ميکند، در وقت مناسب خواهد آمد و تمام دشمنان شيعه را خواهد کشت!! او را چنان ناجى اى ميپندارند که، پدر، پدر کلان، جد و تمام سلفش وفات شده ولى او چهار قرن ميگذرد که زنده است و تا روز قيامت زنده خواهد بود!! پس حالا شما قضاوت کنيد درين گروه ها عقيدۀ کدام گروه از همه بيشتر خلاف عقل و بر خرافات بناء است؟!!
    آيا بر عقل اين احمقها گريه در کار نيست؟!!
    براى مرده ها چنين ماتمهايى نه تنها جائز نيست بلکه با اساسات بزرگ بزرگ اسلام تصادم ميکند، با اينکه فيصلۀ مرگ و زندگى از جانب الله تعالى ميشود، اينکه موعد مرگ از قبل تعيين شده، اينکه مرگ آغاز حيات نوين است، اينکه شهيد زنده است، اينکه با مرگ ما بسوى رب خود ميرويم، اينکه شهادت در راه الله پيروزى بزرگ و فوز عظيم است، آيا اين عقيده بکسى اجازه ميدهد، تا بر شهداء ماتم کند؟!!
    قرآن مؤمنان را چنين معرفى ميکند که گاهى کدام مصيبت برايشان برسد ميگويند: انا لله و انا اليه راجعون: ما از الله هستيم و بسوى او باز گشتنده، اين که شعار رضايت و قناعت است نه شکايت، سوگوارى، و فرياد ماتم!! قرآن در مصائب بما سفارش صبر ميکند و ماتم عمل خلاف صبر است، کاريرا که پيامبر صلى الله عليه وسلم نکرده، صحابه نکرده، ائمه نکرده، تو چگونه مرتکب اين بدعت کريه ميشوى و به چنان چيزى رنگ مذهبى ميدهى که با اساسات دين و مذهب تصادم ميکند؟!!
    بعضى ها وقايع بزرگ بزرگ تاريخ را به اين روز منسوب ميکنند و ميگويند: آدم عليه السلام درين روز آفريده شده، پس از پائين شدن از جنت اوو زوجه اش درين روز با هم يکجا شده اند، نوح عليه السلام درين روز نجات يافته، فرعون درين روز غرق شده، و موسى عليه السلام از بحر سالم گذشته، يونس عليه السلام درين روز از بطن ماهى سالم برآمده، ابراهيم عليه السلام درين روز از آتش سالم بر آمده!!! و اين همه را براى آن ذکر ميکنند تا نشان دهند که واقعۀ کربلا و شهادت حسين رضى الله عنه درين روز بزرگ تاريخى بميان آمده!!
    به اين هم توجه نميکنند که هيچ مناسبت و مماثلت آن وقايع خيلى بزرگ با واقعۀ کربلا نيست، در آنها الله تعالى ظالمان و دشمنان دين را هلاک ساخته و به پيامبران عليهم السلام پيروزى بخشيده و از مشکلات نجاتشان داده، حالانکه در کربلا خلاف اين همه وقايع تاريخى بشمول حسين رضى الله عنه نزديک به هفتاد عضو خانواده اش به شهادت رسيده اند!!
    به اين نمى نگرند که روايات مربوط به وقايع بزرگ بزرگ تاريخى روز عاشوراء همه روايات اسرائيلى اند که هيچ وزن و ارزش ندارند.
    بعضى ها به اين روزنام يوم من ايام الله ميدهند!! که بطور کلى نامگذارى غلط است، قرآن به آن روزهاى بزرگ بزرگ نام ايام الله داده که قوت هاى خيلى بزرگ شر، فساد، کفر و شرک به عذاب سخت الهى دچار شده اند و پيروزى بزرگ و تاريخى نصيب حقپرستان شده.
    بعضى تمام ماه محرم الحرام را آنقدر مقدس ميدانند که از تمام ماه ها غير از رمضان آنرا افضل ميپندارند، در حاليکه در مورد فضيلت خاص اين ماه نه در قرآن چيزى گفته شده و نه در کدام حديث صحيح، از نظر اسلام همه روز ها و ماه ها يک برابر اند، فضيلت اوقات ذاتى نيست، از روى آن عمل خاص که در آن انجام يافته يک وقت بر ديگرى فضيلت ميايد. ماه روزه براى آن افضل دانسته شده که در آن قرآن نازل شده، شب قدر به اين لحاظ باين نام ياد شده و از هزار ماه بهتر شمرده شده که در همين شب نزول قرآن بر رسول الله
    صلى الله عليه وسلم آغاز شده، چهار ماه حرام، رجب، ذى القعده، ذى الحجه و محرم ازين سبب بنام اشهر الحرام ياد شده که در آن مراسم حج و عمره برگذار ميشد.
    اين ماتمهاى روز عاشوراء خلفيۀ سياسى دارد، زمامداران ايرانى و آخندهاى مذهبى شان از روز و واقعۀ عاشوراء بر ضد اعراب و تمام امت اسلامى منحيث يک حربه و وسيله کار گرفته اند، اينها يزيد را به سنى ها منسوب ميسازند و حسين رضى الله عنه را امام شيعه ها ميدانند، سنى ها را همراهان جابر و قاتل مى دانند و شيعه را طرفداران و محبان اهلبيت، ايشان على رضى الله عنه را يگانه جانشين حقيقى رسول الله صلى الله عليه وسلم ميپندارند و آن اولاد على رضى الله عنه را که از فاطمه تولد شده اند وارث منصوصى امامت ميخوانند، به همه آن صحابه خطاب منافق ميکنند که غير از على رضى الله عنه با کس ديگرى بيعت کرده، ابوبکر، عمر و عثمان رضى الله عنهم را غاصبان امارت ميخوانند، و اين همه حرف ها هم حرفهاى خلاف قرآن است و هم خلاف عقل و منطق!! اين حرفها را تنها آن انسان سياه دل و بد ضمير گفته ميتواند که در دلش کينه و دشمنى سخت با اسلام و مسلمانان باشد، کسيکه به قرآن باور دارد او ميداند که در اسلام نه تصور امارت موروثى است و نه امامت منصوصى، قرآن امارت و امامت را امانت مردم ميشمارد و انتخاب امير و امام را وجيبه و حق مسلمانان ميخواند.

    • بمسلمانان امر ميکند تا اين امانت را به آن کسى بسپاريد که اهل باشد!! در تمام قرآن در مورد على رضى الله عنه نه صراحتاً چيزى مييابيم و نه اشارتاً، اگر امامت موروثى ميبود پس در قرآن بايد نام جانشين رسول الله
      صلى الله عليه وسلم بطور واضح گرفته مى شد، همانطوريکه نام هارون عليه اسلام گرفته شده، اگر چنين ميبود پس بايد الله تعالى تا به قيامت نام همه آنعده امرائى را در قرآن ذکر ميکرد که الله تعالى برايشان تعيين کرده!! غير ازين که امارت منصوصى هيچ معنائى ندارد!! از جانب صحابه يکى بعد ديگرى انتخاب چهار خليفه نشان ميدهد که اسلام به امارت هاى موروثى باور ندارد، تصور امارات موروثى تصور خلاف دين، عقل و عدل است. اين آن تصوريست که پادشاهان آنرا مى پسندند، کسيکه علاوه بر اين حرف ديگرى ميزند يا جاهل است يا به غرض و مرض مبتلاء، پمن بگوئيد: صحابۀ تربيه شده بدست رسول الله صلى الله عليه وسلم به دين بهتر مى فهميدند يا اين آخوندهاى ايرانى که قرآن و کتاب را از روى هم درست خوانده نميتوانند؟!! آيا تصور ظلم بزرگتر ازين شده ميتواند که کسى به صحابه بد و رد ميگويد، آن صحابه ايکه بيشتر از نود در صد شان در راه الله تعالى شهيد شده و اغلب شان بيرون از مدينه و در سنگرهاى جهاد!! حقيقت اينست که بنياد مذهب روافض بدست دشمنان کينه توز اسلام نهاده شده، آن خانواده هاى مسلط سياسى و مذهبى فارس که در دوران اقتدار ساسانيان بر ايران و ايرانيان حکومت ميکردند و اقتدار شان بدست مسلمانان عرب سرنگون شد، براى انتقام کشيدن به آنعده نواسه هاى على رضى الله که در آوان اقتدار امويان به هجرت مجبور شده بودند پناه دادند، آنها به اين اقدام سياسى رنگ مذهبى دادند، در همينجا تهداب يک مذهب جديد گذاشته شد که اظهار محبت با على رضى الله عنه و اولادۀ او و دشمنى باسنى ها نمايانگر بزرگ و اساسى آن بود، گرچه تسلسل اين مذهب از همان آوانى آغاز شده بود که عبدالله بن سباى يهودى توطئۀ شهادت عثمان رضى الله عنه را ساخته و پياده کرد که با آن همان سلسلۀ دردناک فتنه هاى خونين آغاز شد که منتج به پارچه پارچه شدن امت اسلامى و زوال خلافت اسلامى شد.
      اين ابن سباى مفتن و همراهان او بودند که پس از شهادت عثمان رضى الله عنه در صفوف طرفداران على رضى الله عنه براى خود کمينگاه ساختند، على رضى الله عنه را وادار ساختند تا دارالخلافه را از مدينه به کوفه انتقال کند، همين ها بودند که آتش جنگ داخلى را افروختند، جلو محاکمۀ قاتلان عثمان رضى الله عنه را گرفتند، ميان على رضى الله عنه و آن صحابه ايکه خواستار محاکمۀ قاتلان عثمان رضى الله عنه بودند از هر موافقه و آشتى جلوگيرى کردند، همين ها بودند که نخست باعث شهادت على رضى الله عنه و بعد امام حسين رضى الله عنه شدند، انتقال دار الخلافه از مدينه به کوفه آن الميه و فاجعۀ سترگ بود که جبرانش ممکن نبود، آغاز گرفتنه هاى خيلى بزرگ بزرگ در امت شد، بهمين خاطر همراهان ابن سبا پافشارى ميکردند که به اين کار وادارش کنند، مدينه بدست رسول الله صلى الله عليه وسلم ساخته شده بود از کفر، شرک، نفاق و منافقين تصفيه شده بود، اهلش بدست رسول الله صلى الله عليه وسلم پرورش يافته بود، منافقين در آنجا جاى پاى نمييافتند، فضاء دينى، فکرى، اخلاقى و معنوى آن طورى ساخته شده بود که هيچکس نميتوانست بصورت آشکار جسارت عمل منافى اسلام و ايمان را بکند، اگر کسى گام غلط بر ميداشت پس از هر سو با مخالفت مواجه ميشد، با تمام يقين گفته ميتوانيم که اگر دارالخلافه به کوفه انتقال نميشد پس شام هم هم به دارالخلافه تبديل نمى شد، و يزيد هم به امارت رسيده نمى بود، فضاء مدينه بکسى اجازه نميداد تا کاخها بسازد و امارت را ميراثى سازد. اهميت مدينه آنقدر بود که رسول الله
      صلى الله عليه وسلم پس از فتح مکه نه تنها به مدينه عودت کرد و اين سنگر مطمئن را رها نکرد، بلکه به مهاجرين اجازه نداد تا در خانۀ و قريۀ قبلى خود بمانند!! نزديک به چهار صد سال بعد از شهادت على رضى الله عنه يک کسى بر پا شد، کتاب نوشت، به او منسوبش کرد و خيلى چنان چيزهائى در آن نوشت که از شأن و مقام او خيلى خيلى بعيد و خلاف قرآن و عقل، ولى همين کتاب باعث بميان آمدن يک فرقۀ مذهبى شد، چنان کتابى هم نوشته شد که در آن از خرو بقه هم حديث روايت شده!! شايد بى مناسبت نباشد اگر به اين مطلب اشاره کنم که روزى در تلويزيون ايران يک آخوند بچشمم خورد، گفت: وقتى در کالبد آدم
      عليه السلام روح دميده شد و زنده شد اولين سخنش اين بود: يا على! وقتى نوح عليه السلام به کشتى سوار ميشد گفت: يا على ! وقتى ابراهيم عليه السلام به آتش مى افتاد گفت: ياعلى!! او ... و... و زمانيکه رسول الله صلى الله عليه وسلم در شب معراج از آسمان هفتم گذشت و به نزديکى عرش رسيد صدائى شنيد و گفت: يا الله اين توئى يا على؟ از آنطرف برايش گفته شد: اين منم ولى در روى زمين انسان بهتر از على نيافتم تا با صداى او با تو حرف بزنم!!!!
      همين امروز که شما به يران برويد خواهيد ديد که اگر کسى به خانه اى داخل ميشود پس ميگويد: يا على، اگر از جا بر ميخيزد ميگويد: يا على، از على رضى الله عنه امداد ميطلبد، از کسيکه در حالى به مسجد روان بود که يک دشمن قسى القلب برايش در کمين نشسته بود، از او خبر نداشت، زير حمله آمد، با شمشير زهر آلود زخمى شد و به شهادت رسيد، نواسه هايش در کربلا بدست لشکر بى رحم يزيد شهيد شدند، نه آنها خود را نجات داده توانستند، و نه على
      رضى الله عنه کمک شان کرده توانست!! کسيکه در حيات خود به خود کمک کرده نتواند، بعد از مرگ چطور بديگرى کمک خواهد کرد؟! قسم بخدا اگر کسى در پيشروى على رضى الله عنه چنين حرفهائيرا ميگفت که شيعه ميگويد يا به او منسوب ميسازد؛ پس با شمشير خود سرش را از تنش جدا ميکرد!! اگر چنين کتابيرا ميديد آنرا به تنور ميانداخت حرف هاى دروغ و جعلى منسوب به او را که بگذار، در مورد حرف هاى خود ميگفت: اين من کى هستم که در موجوديت قرآن و در موجوديت احاديث پيامبر صلى الله عليه وسلم اقوال مرا جمعآورى ميکنيد، بر آن استدلال ميکنيد، آنرا بنياد مذهب خود ميگردانيد، من علاوه از قرآن و علاوه از قول پيامبر صلى الله عليه وسلم ديگر حرفى نگفته ام!! من با ابوبکر، عمر و عثمان رضى الله عنهم صادقانه بيعت کرده ام، هميشه در عقب آنها نماز ميخواندم و با صداقت اطاعت آنها را کرده ام!! من هيچگاه نگفته ام که بر انتخاب خلفاء قبلى آرزده بوده ام من نگفته ام که (تقيه) ميکردم، استخوان در گلويم گير مانده بود، چيزى گفته نميتوانستم و حرف هايم را در دل نگه ميداشتم، من منافقت نکرده ام، من براى خودم امارت نخواسته ام، بر شهادت عثمان رضى الله عنه نسبت به شهادت پسر خودم خيلى متألم گشته ام، من وحدت مسلمانان را ميخواهم، کسيکه بنام من باعث نفاق و تفرقه بين مسلمانان ميشود هم دشمن من است و هم دشمن اسلام، من به پيش الله تعالى از آن کسى برأت خود را اعلان مينمايم که بر قبر هاى من و اولاد من قصرها ميسازند، از آنها امداد ميطلبند، وسيلۀ اجابت دعاءها ميپندارند، ازين مقبره هايشان دام فريب جهلاء ساخته اند، امامت را حق منصوصى اولاد من ميدانند و با آن ميان امت اسلامى اختلاف بر پا ميکنند!! ولى من ميديدم بهمين حرف هاى مسخرۀ اين آخوند جاهل عده اى جاهل و فريب خورده اشک ميريختند!!

    • آيا به اين توجه کرده ايد که چگونه امروز بر سر هر ديوار هر کليسا همان مجسمۀ عيسى عليه السلام بچشم ميخورد که او را بر صليب آويزان نمايش ميدهد، بر دست و پايش ميخ کوبيده شده، وجودش زده و کوفته، زخمى زخمى و سرخ با خون؟ از مجاورش بپرس که اين کيست؟ چرا در چنين حالت دردناک نمايش داده شده؟ جوابش اينست: اين مسيح، پسر خدا و خودش خدا است، به زمين آمده بود، براى نجات بندگانش!! سؤال کن: مگر کسى ميتواند خدا را دار بزند؟ بر دستانش ميخ بکوبد، او را به شلاق ببندد؟ جوابش اينست: او خود خودشرا به قربانى تقديم کرد. تا فديۀ گناهان ما ها را بپردازد و در روز قيامت همه معتقدين او بدون مؤاخذه و مجازات رو برو به بهشت بروند!!
      و اين همان چيزيست که شما آنرا در خانۀ هر شيعه اى، در تکيه خانه هايشان و در گردهمائى و جلسات شان خواهيد ديد و از آخوندهاى جاهل آنها خواهيد شنيد، فرقش فقط اينست که بجاى مسيح نام امام حسين رضى الله عنه را خواهيد شنيد!!
      در هر خانه اى تصوير ذوالجناح (اسپ حسين رضى الله عنه) سرخ با خون آويزان خواهد بود، در جلوس هاى خود چنين اسپى را جلو همه براه مياندازند، يقيناً که اين رسم جاهلانه را از مسيحيان مشرک تقليد کرده اند(بعاريت گرفته اند)
      حسين رضى الله عنه بر ضد يزيد ظالم و مفسد صدا بلند کرد، مردم کوفه اطمئنان همراهى دادند، ولى او را در ميدان کربلا تنها گذاشتند، دلش با او ولى شمشير هايشان با يزيد شدند، با هفتاد تن از خانوادۀ خود به شهادت رسيدند، ولى زمانيکه زمامدارى يزيد بپايان رسيد، اقتدار در دست مخالفين خانوادۀ او افتاد، پس حسين رضى الله عنه نه تنها خودش پس از شهادت امام حسين شد، بلکه امارت حق مسلم اولادۀ او، نه تنها بر قبر او زيارت ساخته شد بلکه براى پدر او على رضى الله عنه هم درين وقت قبر نشاندهى و حاکم وقت بر آن زيارت بناء کرد، قبرش را هم حاکم وقت طى (خواب و رؤيا) يافت، تا آنزمان قبرش به هيچکسى معلوم نبود، ازين تاريخ به بعد نه تنها در نجف بلکه در خيلى جاهاى ديگر هم بنام او زيارتگاه ها اعمار گرديد، در مزار شريف و در کارتۀ سخى هم!! کسى که براى يزيد فتواء کشتن امام حسين رضى الله عنه را ميداد بعد از رفتن يزيد مجاور اين زيارتگاهها شد، کسانيکه شمشيرهايشان با يزيد بود حالا بياد واقعۀ کربلا سينه هاى خود را با زنجير ميکوبند، کالاى سياه مپيوشند و ماتم ميکنند، همين افراد اولاد او را يگانه امامان حقيقى ميپندارند و يک نواسۀ پنج ساله اشرا چنان امام زمان ميدانند که در دعاهاى خود به خدا ميگويند: خدايا! امام زمان را از ما راضى بگردان، خدايا! در روز قيامت ما را نزد امام زمان شرمنده نسازى، خدايا! دعا هاى ما را به امام زمان برسان!!
      حالا ديگر خدا قاصد امام زمان گشته، خدا در دربار امام زمان شفيعى شده، از او ميخواهند تا نزد امام زمان شفاعت ايشانرا بکند!! اين امام زمان طفل پنج ساله بود که از خانۀ خود غائب گشت، که تا اينوقت نه کلمۀ شهادت را ميدانست، نه يک رکعت نماز خوانده بود، نه روزه گرفته، نه به قرآن مى فهميد، ولى با آن هم رهبر و امام مردم شد!! کى او را امام ساخت؟ خدا، کى بتو گفت که خدا يک طفل پنجساله را امام برگزيده؟ فوراً برايت ميگويد: چنين سخنانى مزن که کافر ميشوى!! امام و رهبر که بکسى ميگويند که در جلو مردم روان، در نماز در پيش روى شان و در زندگى رهبر شان باشد، براى شخص غائب بکار بردن لفظ امام يک مغالطه است، الله تعالى چطور براى مردم امام غائب بر خواهد گزيد؟!! کسيکه از قصر ها و زمامداران قصرها نفرت داشت، هر قصر را نشانۀ ظلم ميدانست و ميگفت:من هيچ قصرى را نديدم مگر در کنار آن حق تلف شدۀ کسى را ديدم!! بهمين جرم با مخالفت ها مواجه ميشد، و کسيکه هر قبر بلند را مى غلطاند، حالا از قبر هاى ايشان چنان قصرهاى ساخته شده که نه فرعون در حيات خود داشت، نه نمرود و نه يزيد، عجيب است، عجيب؛ براى زنده قصر حرام است وبراى مردم جائز و کار ثواب!! اين قصرهاى بلند بلند شما بالاى قبرها با صداى بلند شهادت ميدهند که مذهب شما بر ظلم، جهل و خرافات مبنى است!! آيا اين ظلم بزرگ نيست که از بيچاره ها، غمديده ها، حاجتمند ولى دينداران ساده لوح و فريب خورده شکرانه هاو نذرانه ها بدست ميآوريد، قسمت بزرگ آن در جيب آخوندهاى شما ميافتد، قسمت ديگر بر اين قصر ها و براى آن خرج ميشود تا هيبت آن بيشتر شود و اين ساده لوحان هر چه بيشتر بر آن فريب بخورند، يقيناً که اين دو قصر (هم قصرهاى زمامداران و هم قصر هاى بر سر قبر ها) بهمين منظور ساخته ميشوند، تا هيبت و کرامت صاحب و مجاور آنرا بزرگ و بلند ثابت کنند، و از آن دام جالبى ساخته شود!!
      بلى! در کربلا جنايت بزرگ انجام يافت درد آور و فراموش ناشدنى، ولى کاش تو در کنار واقعۀ درد آور کربلا آن روز سياه را هم تقبيح مينمودى که کربلا و نجف را قواء صليبى اشغال کردند و به ده ها هزار عراقى ها، امتيان جد امام حسين، در خونهاى خود غلطيدند، ولى اينک بر عکس مشاهده مينمائيم که مجاور نجف (آيت الله العظمى سيستانى!!!) در لندن معالجه ميشود و پس از بازگشت به عراق کليدهاى نجف و کربلا را به آمريکائى ها ميسپارد!! بمن بگو: اين کار کار آيت الله است يا آيت الشيطان؟!!
      بمن بگو بکار بردن چنين القاب مملو از مبالغه جائز است، آيت قرآن را صرف آيت گفتن و دادن لقب آيت الله العظمى به يک آخوند سفيه را چطور توجيه ميکنى؟
      اسلام که گليم شخصيت پرستى را در مينوردد و از بکار بردن چنين القابى ممانعت ميکند، قرآن براى رسول الله
      صلى الله عليه وسلم نام عبدالله را تعيين ميکند، در مورد شخصيت هاى بزرگ بزرگ گذشته بشمول ابراهيم عليه السلام ميگويد:
      (تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ) البقره:١٣٤
      اين گروهى بود که گذشت، براى ايشان دستاوردهاى خودشان هست و براى شما از خودتان (آنها پاداش عملکردهاى خود را بدست مياورند و شما از عملکرد خود) از شما اين سؤال نميشود که آنها چه ميکردند!!
      يعنى هر کسى در مورد اعمال خود پرسيده ميشود، نه يکى جواب ديگرى را داده ميتواند و نه يکى بخاطر عملکرد ديگرى مکافات و مجازات ميشود!! و اين ضربۀ بزرگ و محکم بر دهن همۀ کسانيست که به امتيازات نسلى باور دارند و گمان ميکنند که مقام و منزلت معنوى و مذهبى چنان متاعيست که از پدر به اولاد انتقال مييابد، با در نظر داشت اين تعليمات اسلام صحابه همديگر را فقط به کنيه اش صدا ميزدند، نامهاى چون عمر بن الخطاب، على بن ابى طالب، امير المؤمنين، خليفة المسلمين را بکار ميبردند، به کسى القاب پر از مبالغه چون شهنشاه، ملک، قاضى القضات، حضرت آيت الله العظمى، حجة الاسلام و المسلمين و همچو القاب پر از مبالغه را بکار نبردند ستايش کسيرا با چنين الفاظى حرام ميدانستند، همين مبالغه ها است که به شرک منتهى ميشود، امروز کسى آنرا بطور تملق و چرب زبانى بکار ببرد، فردا جاهلان بر آن فريب ميخورند و در باتلاق شرک واقع مى شوند.
      مسيحى مذهب عيسى عليه السلام را فراموش کرد و بزرگداشت مجسمۀ او مذهبش شد و اين به دين جد امام حسين پشت کرد، گراميداشت قبر او مذهبش گشت، مى بينيد که مسيحى طوق صليب بگردن دارد و او آثار مهر ساخته شده از خاک کربلا بر پيشانى!!
      سياست گاهى از پيامبر باغى مذهب ميسازد و گاهى از ديندار باغى خدا!! اگر مکرهاى پيشوايان حقه باز مذهبى و سياستمداران مکار عجيب است، پس نسبت به اين؛ سفاهت آن کسى بيشتر قابل حيرت و تعجب است که در دام مکر آنها ميافتد و دروغ را بعنوان (مذهب) ميپذيرد!! اما نه! تا که دنيا باشد، انسانهاى ساده لوح وسفيه هم خواهند بود و در دام حقه بازان افتادن آنها هم!! اگر سامرى از گوساله معبود ساخته ميتواند و هندو از گاو، اگر ملاهاى يهود در دربار يک زمامدار مريم را به زنا متهم ميسازند و پسرش را ساحر ميخوانند، ولى در دربار زمامدار ديگر اين را مادر خدا و پسرش را پسر خدا، پس از طفل غائب پنجساله ساختن امام زمان و خدا را قاصد او دانستن هم حرف خيلى نادر نيست!! پس بر اين هم بسيار تعجب نکنيد که چگونه به چنين شخصى پس از مرگ لقب امام ميدهند (او را امام رضاء ميخوانند) که با ديگرى بيعت کرده وزير امامت او در دولت کار کرده، ميگويند: اين بخاطر آنکه او (تقيه) ميکرد، تقيه يعنى (خدعۀ مذهبى) که کار بزرگ ثواب است، آنقدر که اجرش نسبت به شهادت هم زياد است!!
      تقيه يعنى (خدعه مذهبى) نه تنها جائز است بلکه موجب ثواب!!
      به اين هم حيرت مکن که چرا آنکس خودش جام زهر خواهد نوشيد که غيب ميداند، همان کارى که ميگويند امام کاظم کرد!! و عالم الغيب چرا به چنان مردمى اعتماد خواهد کرد که قابل اعتبار نيستند و او را در ميدان تنها خواهند گذاشت که او را متصرف الامور مى پندارند و (مرجع بسر رسيدن حاجات) مى خوانندش، کسيکه در حيات خود نه مشکلات خود را حل کرده ميتواند و نه از رفقاى خود را، پس بعد از مرگ چگونه مصائب زنده ها را حل خواهد کرد؟ مسيحيان منتظر باز آمدن عيسى عليه السلام هستند، ولى اگر او آمد قبل از همه ايشان مخالفت او را خواهند کرد، مانند پدران خود براى کشتن او کمر خواهند بست، پدرانشان به اين خاطر مخالفت او را کردند که او يک انسان است، نه از خود دفاع کرده ميتواند و نه از رفقاى خويش، پيامبر خدا که بايد چنين نباشد، بايد فرشته باشد و در يک چشم برهم زدن و به اشارۀ يک انگشت بايد زمين و آسمان را تکان داده بتواند، و پسران امروزۀ ايشان هم او را دروغگو خواهند پنداشت و به او خواهند گفت: تو آن عيسى اى نيستى که ما منتظرش بوديم، تو يک انسان عادى هستى، عيسى که پسر خداست و در بازوانش زور خدا، يهوديان منتظر مسيح بودند ولى چون مسيح آمد او را مسيح منتظر نداستند و به او ايمان نياوردند!!
      اگر امروز همان امام زمان بيايد که بعضى ها به او منتظر اند و بگويد: بر خلاف فرعون زمان و يزيد وقت قيام کنيد، براى دفاع اسلام آماده شويد، کشور تانرا از سلطۀ نيروهاى صليبيون آزاد سازيد، پس مشاهده خواهيد کرد که قبل از همه همان کسى مخالفتش را خواهد کرد که امروز ميگويد: عجل الله فرجه الشريف: خدا بر آمدن او را به ماقريب سازد!! اين عده به او خواهند گفت: تو که آن امام زمان نيستى که ما در انتظارش بوديم، تو که از ما يارى ميطلبى و از او که ما امداد ميخواستيم!! تو ما را به قيام و جهاد فرا ميخوانى، حالانکه امام زمان که با حرکت دادن يک انگشت زمين و آسمان را جنبانيده ميتواند!!

    • شاغلی چلپاسه انتحار شرعی است یا خیر؟

    • بايبل سخن از پادشاه بزرگ و فاتح يهودى ها و دم از غلبه و بالادستى اسرائيلى ها ميزند و ميگويد: درين وقت براى خانوادۀ داؤد و مردم اورشليم چنان چشمه اى جارى خواهد شد که آنها را از تمام نا پاکى ها و گناه ها پاک خواهد نمود!! عبادت بت ها بپايان خواهد رسيد، زمين از انبياء و فالگيران دروغگو پاک خواهد شد، انبياء از (رقص جذبه) خواهند شرميد (بايبل انبياء را چنان معرفى ميکند مثل ملنگ هاى امروزى ما که براى موسيقى قوالى کاکل مياندازند، آنها اينچنين رقص جذبه ميکردندو همين رقص را نبوت مى ناميدند) و جهت فريب دادن مردم جامۀ انبياء را نخواهند پوشيد!! هر يکى خواهد گفت: من نبى نيستم، بزرگرام، از جوانى تا الحال شغلم بزرگرى است!! و اگر از و بپرسى که اين زخمهاى بدنت چه ميگويند؟ جواب خواهند داد:
      در درگيرى با دوستان زخمى شدم !!! (در حاشيۀ بايبل در مورد اين رخم ها آمده است: انبياء دروغگو بدن خود را زخمى ميکردند، براى تفصيل آن به کتاب پادشاهان نخستين مراجعه کنيد!!) و اين همان کاريست که شيعه در روز عاشوراء ميکند!!! اعتراف عجيبى است، حقيقت انبياء دروغگوى بايبل را بطور خيلى دقيق ترسيم نموده و نشان ميدهد که آنها با لباس خود مردم را مى فريبند، جذبه شدن، رقص و حتى زخمى ساختن خود را نشانۀ اخلاص و قرب به الله مى پنداشتند!! مذاهبى زيادى به اين بيمارى مبتلاء اند، شيعه ها هم بياد واقعۀ کربلا زدن خود به زنجير و نمايش دادن چاک هاى خون آلود خود به مردم را از آنها آموخته اند، اين سخن بايبل صحيح است که در وقت غلبۀ دين حق و الهى گليم اين انبياء دروغگو برچيده ميشود، مردم از ماهيت شان آگاه ميشوند، ديگر نميتوانند با لباس مقدس خود!! و پيشگوئيهاى کاذب خويش مردم را بفريبند، ديگر (رقص جذبه، رقص مذهبى) بعنوان ذکر خدا مستى کردن، نواختن ساز و سرود رقص و پايکوبى و آن را عبادت ناميدن نخواهد بود، نه رياضت هاى هنود خواهد بود، نه بعنوان زخم هاى مسيح خود را زخمى ساختن و نه بنام کربلا خود را با زنجير زدن، کسيکه اين غلطى را کرده بوده باشد خود را تبرئه خواهد کرد!! براى من پس از تحقيق در بايبل معلوم شد که شيعه ها آن عقائد و مراسم مذهب خود را از کجا اقتباس کرده اند که در قرآن و حديث براى آن هيچ مدرک و مسندى وجود ندارد، براى من حالا نمايان گشته که ايشان از بايبل چيز هاى ذيل را اقتباس کرده اند:
      *باور به امام غائب و منتَظر و اين گمان که او خواهد آمد، اقتدار را به شيعيان خواهد سپرد و همه دشمنان ايشانرا از بين خواهد برد!! همانطوريکه يهودى ها و مسيحيان هر کدام به مسيح خود منتظر اند.
      *امام زمان را نائب خدا و متصرف در کون و عالم پنداشتن و داشتن اين عقيده که امامان در زندگى خويش و پس از مرگ هم فى مابين خدا و بندگانش واسطه اند، توسط اينها دعا هاى انسان به خدا ميرسند و خدا به شفاعت ايشان دعاء ها و عبادات را مى پذيرد، ايشان سخن را به حدى رسانيده اند که در کنار قبرهاى امامان مردۀ خود عرائض نوشته شده را مى اندازند و به جوابش انتظار ميکشند!! رئيس جمهور اسبق ايران رفسنجانى بر سر منبر و در خطبۀ روز جمعه گفت: ما با امام زمان رابطۀ خطى داريم!!
      *امامت را موروئى دانستن.
      *بر دوازده امام عقيده داشتن، همانگونه که مسيحيان به دوازده حوارى عيسى عليه السلام باور دارند و يهوديان دوازده قبيله دارند.
      *امامان خود را عالم الغيب خواندن و پيشگوئى هاى زيادى را به آنها منسوب ساختن.
      *سادات را بمانند لاويان طبقۀ خاص مذهبى و سيادت مذهبى را وظيفۀ آنها دانستن.
      *خمس و صدقات را حق آنها شمردن، براى آنها و زعماء مذهبى بمانند لاويان لباس خاص تعيين نمودن.
      *بياد کربلا ماتم کردن و خود را با زنجيرها زخمى ساختن، آنهم در مقابل ديگران و در شکل يک رقص مذهبى.
      *به فال گيرى باور داشتن، سخن را به اينجا رسانيده اند که قرآن را در صورتى خاصى چنان چاپ کرده اند که بر يک ورق نوشته اند (خوب) و بر ديگرى (بد)، با چشمان بسته آنرا براى فال باز ميکنند، اگر ورق (خوب) برآمد نيکبخت است و کارش درست، بايد مطمئن باشد که انجام مييابد و اگر ورق (بد) به پيش رويش بيايد پس بخت با او يارى نميکند، از قصد خويش بايد دست بردارد!! حتى با کتاب حافظ همنگونه فال ميگيرند!! اين همه در حاليکه پيامبر
      صلى الله عليه وسلم ميفرمايد، کسيکه به حرف عراف، منجم و فالگير باور کرد، قرآنى را تکذيب کرد که بر محمد نازل شده.
      عن ابى هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: من اتى عرافا او کاهنا فصدقه فيما يقول فقد کفر بما انزل على محمد صلى الله عليه وسلم)
      درآخر ازتمام دانشجویان جوانان وآگاه وشیعیان حقیقی علی علیه السلام درافغانستان میخواهم که فریب دام های شیطانی آخوندهای مکار رافضی را نخورید وبرنویسنده گان مزدور ونفاق افگن وچهره های متعصب و مشبوه واجنبی پرستی چون میراحمد لومانی و پرویز بهمن بهارچوپان درین سایت نفرین ولعنت بفرستید
      والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
      برادرشما گلبدین حکمتیار

    • چی سوالی .باش که جوابش تا سایت لر و بر خواهد رسید. ها ها

    • گلبدین خان
      اگرنام ننگین ات را نمی نوشتی , توصیه نامه ات شاید روشنگری و مصلحانه پنداشته میشد اما چون فهمیده شد با دست خون آلود وجنایت آفرین تو نوشته شده واز کلهء محیل وسادیست تو تراوش نموده , هرکلمه اش تهوع آور ونفرت انگیز است زیرا باخواندن آن چهرهء هیولایی تو درچشم مجسم میگردد چهرهء که ارمغان آور مرگ بربادی وبدبختی برای ملیونها انسان این وطن بوده که سرنوشت ملت وکشور مارا به بدترین سناریو رقم زد وبار دیگر زمینهء تاخت وتاز استعمار گران را در سرزمین ما فراهم ساخت , حالت اسفبار امروزی که بر علاوهء خونریزی صدها رنج والم دیگربا آن توام گردیده بازهم در ادامه آن تلاش داری وهنوز هم از خونریزی و خونخواری سیر نشدی , امروز خواهی نخواهی زنده گی ننگین ات در گرو باداران پاکستانی ات بوده وهر چه بفرمایند مجبور به اجرای آن استی چون از روز اول خودرا به آنها فروختی تو اگر همتء نوشیدن جام زهر را نداری اقلا" خاموشی اختیار کن زیرا شهکاری تو درقتل مسلمانان در بدنامی وحتا زدودن اسلام دربسیاری اذهان در بربادی استقلال , وسیله شدن دست اندازی بیگانه ها در وطن ما همه وهمه , هدف جهانخواران یهود ونصارا را که صد سال باید زحمت میکشیدند وملیاردها دالر مصرف مینمودند مفت و رایگان براورده ساخت . تو بگفتهء پرویز بیشرف بادارت , پاکستانی شده استی و پدرت حمیدغُل , پاکستانی تر از پاکستانی بودنت را ابلاغ کرد که هدف وی هشتار به مردم وطنپرست ما بود یعنی چنین سلاح تباه کن در اختیار دارند .
      خلاصه ارقام نمودن جنایات تو ده ها جلد کتاب میشود , حال تو بگو که چند انسان آزادی خواه وعدالت پسند در لست قتل نزد تو قرار دارند که باید سر به نیست کنی ؟ گذشته ازجنایت ودرنده گی های بزرگ ات , تروروحشیانهء مسلمانان آزاد منش و وطندوست بخواست تو و حکم آی اس آی پاکستان را از بدو روزگار اجیرشدن ات تا امروز همهء مردم ما بخوبی بخاطر دارند , تو که فطرتا" تحمل شنیدن حرف حق را نداری اینجا نیز بنابه خصلت استبدادی زورگویی وبیگانه پرستی ات حکم نموده یی لعنت و نفرین را به مبارزین وطندوست با وجدان با احساس آزادی خواه ما که با مقالات و پیامهای برحق شان حقایق و واقعیت هارا منعکس نموده و اذهان جوانان با احساس مارا بر رسالت شان آگاه میسازند و روح آزادی خواهی حق پسندی و دوستی را در آنها پرورش میدهند , معلوم میشود تو وبادارانت در هراس افتاده اید که نقاب از چهره های درنده فطرتان برداشته شده غدر و خدعه وشیطنت که علیه کشور و مردم ما به کار گرفته اید برملا گردد , غلط مکن امروز حقیقت آفتابی شده عملکرد چهره های خاین عریان گردیده است . نتنها این سه شخص که تو نام برده یی در ین سایت روشنگری منمایند خوشبختانه ما درین سایت و بسی دیگر سایتها مبارزین بیشمار داریم که با قلم رسا ومفکورهء عالی شان در راه حق و عدالت می رزمند .
      زنده و سرفراز باشند پرویز بهمن عزیز ما , میر احمد لومانی عزیزما , احمد بهارچوپان عزیز ما ودیگر مشعل داران آزادی و عدالت و انسانیت .

  • اقاى حكمتيار مزاهب در قران نيست. خدا, قران, محمد و جهار يار براى شيعه وسنى يكى اند. اختلافات بعد از جهار يار است.
    امروز بوجود نيامده.
    همين رسم در روى جهان است.
    براى دين و مزهب ديكرى نميشود كه بيشنهادات رسم را داد..ازهزار سال به اين طرف همينطور امده.
    كسى از خدا و بيغمبر و قران منكر نيست حين هم تطبيق دين اسلام در عمل است.
    ولى باز هم در ماجراى دانشكاه كابل دست اى اس اى است كه شما را در تحرك اورده است.
    ولى اكر علماى ما اعم از شيعه و سنى تنكاتنك باهم كار نكنند نفاق انداد ,توطعه كر,اى اس اى را تشخيص ندهند بس ما خود ما خودها ازبين خوهيم برد.اقاى حكمتيار هم دست بكار شده بحيث شيطان بزرك.

  • چه يک قضاوت؟؟؟ ولو که مخالفان شيعه ها وهابي هم باشند و شيعه ها با شعار یا امام حسین ،زنده باد قیام عاشورا ولااله الله و الله اکبر شعار ميدادند همين وهابي ها مرگ نخواهد گفت .
    قصۀ دروغ و ساخت و بافت خودرا در اين جا بيان نموده ايد.
    قانون اساسي کشور به تمام مليتها و مذاهب اجازه ازادي را داده است هيچ سني حق ندارد از مراسم مذهبي شيعه ها و حتی اهل هنود جلوگيري کند.اين عمل غير انساني را محکوم ميکنم.
    ولي بهتر ميبود چنين مراسم عزاداري در تکيه خانه هاي مربوطه برگذار مي گرديد تا باعث زدو خورد فزيکي نمي شدو کينه و عقده در دلها زياد تر رخنه نميکرد.

  • برادران من يك نا خوان سنى مزهب هستم,نزد من شيعه وسنى هر دو برادر و ازيك برو مادر هستند.حكمتيار كفته على خودرا نجات داده نتوانست؟
    ايا محمد ص هم در جنك صدمه نديده بود؟ ويا خودش در دهن خود زده بود؟
    باز هم هردو ازين دنيا رفتند. هركس بطريقى.
    اين دليل شما جندان دليل خوب نيست.
    برويز بهمن و بهار جوبان هم دران امده ويا در كدام حديث خواندى ويا امربالمعروف اى اس اى است.
    امروز در باكستان هستى ولى جند وقت در ايران بودى؟جرا با اخوند ها مطرح نكردى؟

  • اين هم حال تکيه خانه و عزاداري.شايد از غم شهادت حضرات قيلون ميکشند.
    جهالت هم حد دارد حيف که بعضي ها زخمي وچند تن کشته شدو اين ميديا و نويسنده ها ............ روز به روز اين مسايل را دامن ميزنند.

  • نه تمام برادران اهل سنت بلکه وهابیون ، برادران اهل سنت ،شافعی ،مالکی، حنیفی مردم فهمیدی هستند بلکه فقط وهابیون هستند که اینگونه مشکلات را به با ر میاورند، برادران پشتون که در مکتب های پاکستانی درس خواندند همه آنها وهابی هستن و با هیچ گروهی سازه کار نیستند به غیر از خودشان و سلفیها ، اینها می خواهند، در میان برادران اهل سنت و اهل تشيع اختلاف بیاندازند، اینها نتوانستند با کدام چیزی میان مردم تاجیک ها و هزاره ها اختلاف بیاندازند به همین سبب از این راه وارد میشوند، برادران ما به زبانه فارسی صحبت میکنیم نه پشتو پس نتیجه میگیریم که زبان همدیگر را میفهمیم ، پس باید متوجه عربها و پشتونهاباشیم کسانی که شاه مسعود و ربانی را کشتند

  • وهابیت به صفت یک مذهب وجود خارجی ندارد انچه به این نام به ما فهمانده میشود به جز از دستگاه دروغ پراگنی جمهوری به اصطلاح اسلامی ایران نیست. دیگر اینکه سنی ها فهمیدند ما شیعیان تحت نام حسین و خاندان پیغمبر چی برنامه ها داریم. همیشه ما شیعیان مظلوم نمایی مینماییم ولی در پشت این همه بدعت ها روی دیگری داریم. اعتراف میتواند مشکل کشا باشد نه تظاهر و ریا.
    با احترام

  • دوستان جه جهالت جه بی خردی در دانشگاه کابل ابن همه بی فانونی کشتن سر بریدن واقعاآ خجالت اور است و در ضمن اقای گلبدین باز سر از اشیانه قدرت برد کزده و مطلب نوشته حق دارد بنوسد در اسلام جز کشتن قتل چپاول بی
    ناموسی دیگر چیزی نست و او از یک مشت عرب زن باره عشرت طلب پشتیبانی میکند خجالت اور است در ضمن این که در دانشگاه این همه باسواد چه جهالتی خوب در بین جوانان یک نعداد اشخاص مخرب کار میکند که از طرف بیگانه ها دالر می گیرند و تفرقه بنداز حکومت کن است تا بتواند از سواد نسبی انها سوی اسقفاده کنند.

  • نمیدام که چرا در محوطه دانشگاه مسجد ساخته شوه. ایا در نواحی دانشگاه مسجدی وجود ندارده که شاگردان برای عبادت برند. این مسجد ها لانه افراتگرایان میشه.
    چرا برادران شیعه ما در داخل شهر برای سینه زدن نمیرن. نصف شهر کابل را به عزداری تبدیل کردن. اگر موضوع نمایش دادن قدرت سیاسی است پس خاک به سر هردو طرف.

  • درس مي خواندم تا، به مردم خود، جامعه خود و كشور خود خدمت كنم. دوازده سال درس خواندم در دوران مكتب هميشه اول نمره و دوم نمره بودم. زندگي خوب نداشتيم، پدرم دهقان كار بود؛ در خانه مشكلات زياد داشتيم زماني كه صنف يازدهم مكتب بودم، عروسي كردم، ثمره ازدواج من يك دختر و يك بچه است. بچه و دختر خود را زياد دوست دارم و هميشه به ياد من مي آيد. سال قبل در امتحان كانكور شركت كردم و در رشته دلخواه خود در دانشكده كمپيوتر ساينس كابل كامياب شدم. بسيار خوش بودم به شوق و شور تمام در دانشگاه مي رفتم و در سمستر اول مانند دوران مكتب خود درجه خوب گرفتم. قرار بود كه تا روز هاي آينده امتحان پايان سمستر، سمستر دوم شروع شود. براي امتحان آمادگي مي گرفتم هميشه نوت ها را مطالعه مي كردم. روز عاشورا بود براي اشتراك در مراسيم عذا داري در يكي از مسجد هاي دشت برچي رفتم و خواندن ملا را گوش كردم. بعد از تمام شدن خواندن ساعت دو بعد از ظهر بود كه به طرف خواب گاه آمدم در نزديكي خواب گاه كه رسيدم، خبر شدم كه امروز در پيش خواب گاه ما جنگ شده. من در داخل خواب گاه رفتم و در داخل اطاق خود رفتم كه محمد اسماعيل هم صنفي من نيز امده و درس مي خوانديم. بعد از يك ساعت جنگ دو باره شروع شد. ما دروازه اطاق خود را محكم كرديم. در داخل اطاق نشسته بوديم كه چند نفر دروازه ما را شكستاند در حاليكه روي شان بسته بود و صدا زد كه «هزاره هاي شيعه مذهب را بكشيد ثواب دارد» من و محمد اسماعيل را از كلكين منزل چهارم به پاين انداخت. من بي هوش شدم زماني خبر شدم كه در شفا خانه هستم. حالا هر دو پاه من شكسته، كمر من آسيب ديده و وضعيت من خراب است و هم صنفي من محمد اسماعيل كشته شده كسي از من خبر نمي گرد. اقارب من در بهسود است. يك برادر دارم . پدر من ريش سفيد است بچه هايم خرد است. در شفاخانه هم داكتر ها با من خوب برخورد ندارد. ديده شود كه تقدير با من چي خواهد كرد. فرد در بستری شفاخانه و مصاحبه شان این است ..

    • ندیم جان باید وضیت صحی تو خیلی خراب باشه. پایت شکسته کمرت اسیب دیده. دو روز از محرم تیر شده. تو چطور تانستی به اینترنیت دسترسی پیدا کنی. در شفاخانه در بستر؟ که این پیام ره نوشته کنی.

    • ندیم جان. یک دوصلوات به محمد و اهل بیت اش روان کن و یک چند قمه اضافی دیگر هم به فرقت زده یاحسین بگو. بخیر حسین بچه علی جنایتکار از قبر برامده و به سواری دلدل پدر جانش و دست به دست امام زمان عج به تداوی تو به شفاخانه میاید. سپس این امام زمان با سواری بر اسپ سفیدش تمام وهابی ها را در صحن پوهنتون به دیار عدم میفرستد. کودن بچه غریب ! تو را چی به عزا بازی و قمه بازی و عاشورا؟ برو احمق درس ات را بخوان و از مذهب تا میتوانی فاصله بگیر که چیزی غیر از بدبختی نصیب تو و من و دیگران نمیسازد. همین سرنوشت تو مشت نمونه خروار است.

  • اگر روزی آرزوی مردم ستمدیده افغانستان برآورده شود، سیاف و حکمتیار باید در صف اول جنایکاران جنگی مقابل دادگاه مردمی و بین المللی قرار گیرند و جوابگوی جنایات و خیانت های شان باشند.
    این حکمتیار کثیف با همان رویه دیکتاتوری اش از کجا به خود حق میدهد که تمام مذاهب دیگر را ناقص و غلط و ... بخواند. تو جنایتکار و برادران خونخوارت سیاف و ملا عمرکه نمایندگی از خدا نمیکنید، که اینطور امر میکنید.
    انسان آزاد بدنیا میاید و حق دارد، مذهب دلخواه خود را انتخاب کند، و طوریکه خودش لزوم میبیند، خدایش را عبادت کند. یکی به آتشکده میرود، دیگری به تکیه خانه و دیگری به مسجد. هستند کسانیکه که خدای شانرا فقط در قلب خود میپرستد.
    اما هیولا های مانند تو و برادران کوچک تان طالبان گویا از آسمان ها پائین آمده اید که اینطوربه مردم روی زمین امرصادر میکنید. نفرین به همه ای شما شیاطین.

  • این گلبدین هاوکورعمرهااگرمبغض/شیاطین/ومزدورنباشدچراماننددیگربرادران اهل سنت چه تاجیکها/چه پشتونهاوچه ازبکهاآمده درکناردیگربرادران هموطن خودزنده گی مسالمت آمیزوانسانی رادرپیش نمیگیرندکه ماننددزدان وجنابت کاران همیشه فراری هستندهرروزهموطن/برادر/خواهرومردم مسلمان کشوررامیکشند.وقتی که شماخایینین اصلاح شویدوبخودبیایید چی نیازی است به خارجیهاوصلیبیها/آنهاراهم خودتان سبب شدید که بیایدبرج دوقلورامنفجرنمیساختیداونهامرگ میطلبیدندکه اینجابیاید.

  • ﺗﺮﻛﻲ اﻟﻔﻴﺼﻞ ﺭﻳﺲ اﺳﺘﺨﺒﺎﺭاﺕ ﺳﻌﻮﺩﻱ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ اﻳﻦ ﺣﻜﻤﺘﻴﺎﺭ ﻋﺎﻣﻞ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻭﺗﻔﺮﻗﻪ ﺩﺭﺑﻴﻦ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ اﺳﺖ .اﻭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ اﺯ ﭘﭘﻴﺮﻭﺯﻱ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﻛﺎﺑﻞ ﺭا ﻣﻮﺷﻚ ﺑﺎﺭاﻥ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﻱ ﺟﻨﺮاﻝ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ اﺣﻤﺪ ﺷﺎﻩ ﻣﺴﻌﻮﺩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻛﺎﺑﻞ ﺭا ﺑﺨﺎﻙ ﻭﺧﻮﻥ ﻛﺸﺎﻧﺪ ﻭﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﺟﻨﺮاﻝ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻣﺘﺤﺪ ﺷﺪ .ﻭﻣﺎﺑﻘﻲ ﻛﺎﺑﻞ ﺭا ﺑﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﺣﻖ ﻭﺣﻘﻮﻕ ﺟﻨﺮاﻝ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﻪ اﺗﺶ ﻛﺸﻴﺪ ﻭﺩﺭﻳﻚ ﺭﻭﺯ اﺯ ﭼﻬﺎﺭ اﺳﻴﺎﺏ ﺑﻪ ﺩﻫﺎ ﻫﺰاﺭ ﺭاﻛﺖ ﻛﻮﺭ ﺭا ﻣﻨﺤﻴﺖ ﺻﺪﺭاﻋﻆﻢ ﻛﺸﻮﺭﻳﻜﻪ ﺑﭙﺎﻳﺘﺨﺖ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﻭاﻧﻪ ﻛﺮﺩ ﻭﺩﺭﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻫﺰاﺯ اﺯ اﻫﺎﻟﻲ ﻣﻠﻜﻲ ﻭﺑﻴﺪﻓﺎﻉ ﻛﺎﺑﻞ ﺭا ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭﻫﺰاﺭاﻥ ﺗﻦ ﺩﻳﻜﺮ ﺭا ﻣﻌﻴﻮﺏ ﻭﻣﻠﻴﻮﻧﻬﺎ اﻓﻐﺎﻥ ﺭا ﺑﻲ ﺧﺎﻧﻤﺎﻥ ﻭﺭاﻫﻲ ﻛﺸﻮﺭ ﻫﺎﻱ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﻛﺮﺩ ﻭاﻳﻦ ﺣﻜﻮﻣﺘﻴﺎﺭ ﻣﺰﺩﻭﺭ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻳﺶ ﺑﺎﺩاﺭاﻥ ﻭﻫﺎﺑﻴﺶ اﻛﻨﻮﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﻗﻴﺎﻡ ﻧﺠﺎﺕ ﺑﺨﺶ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻭﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮﻳﻦ ﻓﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺭﺣﻤﺘﻪ ﻟﻠﻌﺎﻟﻤﻴﻦ ﺣﻀﺮﺕ ﺧﺎﺗﻢ اﻧﺒﻴﺎ ﻣﺤﻤﺪ ﺳﺘﻮﺩﻩ ص ﻛﻼﻥ ﻭﺩﺭ ﻣﻜﺘﺐ ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺭﺷﺪ ﻭﺩﺭ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﺷﺮﻳﻌﺖ ﺟﺪﺵ ﺑﺎ ﻧﺘﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻭاﻫﻞ اﻟﺒﺖ ﭘﺎﻛﺶ ﺩﺭﺧﺖ ﺧﺸﻜﻴﺪﻩ اﺳﻼﻡ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ اﺛﺮ ﺑﺪﻋﺖ اﻓﺮﻳﻨﻲ ﻧﺴﻞ ﺧﺒﻴﺘﻪ اﺑﻮﺳﻔﻴﺎﻥ ﻟﻌﻨﺘﻲ ﻭﻫﻨﺪ ﺟﻜﺮ ﺧﻮاﺭ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ ﻏﺰﻭاﺕ ﺑﺪﺭ ﻭاﺣﺪ ﺳﻴﺪﻧﺎ ﺣﻤﺰﻩ ع ﺑﺎ ﺧﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﻛﺶ ﺳﻴﺮاﺏ ﻭﺑﺮاﻱ اﺑﺪ ﻃﻮﻣﺎﺭ ﻃﺎﻏﻮﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﻳﺬﻳﺪ ﻭﻳﺬﻳﺎﻥ ﺩﻫﺮﻱ ﻭﺳﻴﺎ ﺭﻭﺭا ﺩﺭﻫﻢ ﭘﻴﭽﻴﺪ .ﻭاﻛﻨﻮﻥ اﻳﻦ ﺣﻜﻤﺖ ﻏﺎﺭ ﻣﺮﻳﺾ ﻣﻮﺿﻊ ﻛﻴﺮﻱ ﻣﻠﻌﻮﻧﻲ ﻭﺩﺣﺮﻱ ﻛﺮﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﭼﺮﻧﺪﻳﺎﺕ ﻋﻠﻴﻪ اﻳﻦ ﻧﻬﻀﺖ ﺑﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﻋﺼﺎﺭ ﻭﻗﺮﻭﻥ اﺗﺨﺎﺫ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻟﻬﻲ ﺑﺤﺮﻣﺖ ﺧﻮﻥ ﭘﺎﻙ ﺣﺴﻴﻦ ع ﻛﻠﺐ اﻟﺪﻳﻦ ﺑﻤﺮﺹ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺧﻮﻥ ﻣﺘﺎﺏ ﻭﺑﻪ ﻣﺮﺹ ﺟﺬاﻡ ﻛﺸﺎﻧﺪﻩ ﺷﻮﺩ اﻣﻴﻦ ﻳﺎﺭﺏ اﻟﻌﻠﻤﻴﻦ ..ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﺮﻳﺪاﻥ ﺣﺴﻴﻨﻊ ﻋﻠﻮﻱ .

  • واقعا دردناک است !
    چرا؟
    - وقتیکه میبینی مرکز وکانون فرهنگ (دانشگاه )ودانشگاهیان دنبال تجلیل وبزرگداشت وبزرگسازی یک مسله ای اند که نمیتوان گفت کاملا مذهبی و....وفرض کن که کاملا مذهبی هم باشد ,چه نیازی است به رخ دیگران کشیدن وتحریک نمودن دیگران دراین شرایط ایکه هرحادثه کوچکی میتواندانگیزه ای گردد فاجعه وفاجعه هارا.وبیشتردردناک است وقتکه جوان ودانشگاهی هزاره خودش رابه موارد این چنینی دخل میدهند.هزاره رانشاید که به این مواردپوچ وبی معنی پرداختن وبهای به آن پرداختن.زیر ا:
    جوان هزاره میتواند وباید چهره فرهنگی ,علمی ,رهگشای راه پیشرفت وتعالی ونمونه سخت کوشی وهوشیاری برای همه اهالی افغانستان باشد ورنه کیست که این کشورراازمنجلاب تکرارشونده سیزیفی جهل وبدبختی رهاند وبه سطح کوریای جنوب وحتی جاپان ارتقادهد اگرنه هزاره ؟
    - دردناک است که محیط دانشگاه مبدل شده است به کمپ های پرورش بنیادگرایی,خرافات ,جهالت وجهادیزم ,که دربرابرعقاید وبرداشت های دیگران باچنین خشونت ووحشت پاسخ گفتندواین نه اولین باراست بلکه درگذشته نیزبارها هم دانشگاه کابل وهم بعضی دانشگاه های ولایات نشان داده اند که فرسنگهابادانشگاه بودن ودانشگاهی بودن فاصله دارد.
    درهمه دنیای پیشرفته وعقب مانده دانشگاه ها نقطه های ترقی وتساهل وپیشرفت طلبی وتمدن سازی به شمارمی آیند,اما درکشورما!؟

  • باقی سمندر
    هفتم قوس سال 1391 خورشیدی
    27 نوامبر سال 2012 میلادی
    ساعت دو پنجاه وپنج دقیقه بعد ازچاشت
    کابل /افغانستان
    سلام به خوانندگان ارجمند کابل پرس
    من امروز وقتی نوشته ای گویا گلبدین حمکتیار را خواندم / از خود پرسیدم که چرا چوانی جراات ندارد تا بنام خود بنویسد که در پشت نام گلبدین حکمتیار پنهان میگردد. انچه در مورد گلبدین حکمتیار درهمین ستون نوشته شده است هنوز کم است وبایست کتابها نوشت تا نقش گلبدین حکمتیار در چنبش دانشچویی یا محصلین افغانستان / درجنبش سیاسی و نظامی افغانستان بیشتر برملاتر گردد.
    درروز دهم وشب یازدهم محرم در همین سال وچندروز پیش در دانشگاه کابل بیاد سالهای 1972 میلادی افتیدم . در همان سالها یعنی چهل سال پیش از امسال درهمین لیلیه یا خوابگاه همچنان جروبحث ها جریان داشت و حکمتیار ودوستان اش عده ای را تکفبر مینمودند و در نتیجه در ماه جوزا ی سال 1972 میلادی جوانی بنام سیدال سخندان که منصوب به جریان دموکراتیک نوین یا شعله جاوید بود / به ضرب گلوله حکمتیار کشته شد . جوانانی دیگری زحمی شدند و یک جوان بنام عصمت جان در ناحیه مغز اش صدمه دید و بعد ها در سال 1358 خورشیدی در زاهدان / ایران بوسیله دوستان گلبدین حکمتیار کشته شد.
    من درروزهای پیش از حادثه دهم محرم یا عاشورا وشب یازدهم همین ماه وسال در دانشگاه یا پوهنتون کابل بودم و با چشمان دیدم که در انچا چه گذشت و با گوشهایم شنیدم که چه ها گفته شد . بیان بخشی از گفته ها و شنیده گی ها در اغاز همین ستون امده است که من بران اضافه نمی نمایم.
    انچه را بی بی سی بعد از ان واقعه نوشت / من در رد ان نوشتم و برای بی بی سی فرستادم . اینک همان یادداشت را در پایان بازهم منتشر میسازم.
    اما نظر من :
    دین بایست به مثابه امر خصوصی افراد شناخته شود و دین از دولت جدا گردد تا هیچ شیادی نتواند بنام دین ومذهب نان سیاسی بخورد یا حمام خون برپا گرداند. به گفته قران / لکم دینکم ولی الدین
    اینک متنی که برای بی بی سی فرستاده بودم.
    سلام به خوانندگان ارجمند
    من گزارش ای درباره دانشکاه کابل راذر سایت بی بی سی بخوانش گرفتم اما باهزار دریغ که گزارش باواقعیت نتنها نزدیک نیست بل خلاف واقعیت را به نمایش گذاشته است . گزارش از جنگ شیعه وسنی سخن د ارد حال انکه یک گروه که خود را متعلق به حزب التحریر میدانند و در خوابگاه یا لیلیله مشهور به سلفی ها میباشند . اغازگر همه تشنجات بودند و حامیان بیرونی شان زد وخورد و لت وکوب را در دانشگاه تحمیل نمودند. اعضای حزب التحریر هیچ مذهبی را نه قبول دارند و نه به رسمیت میشناسند.من از اغاز ماه محرم تا اخرین دقایق برخورد ها در دانشگاه کابل و بیرون وساحه دانشگاه بودم . من با صد ها دانشجو از صبح زود تا بعد از چاشت ها و در روز های هشتم ونهم و دهم و شب یازدهم تا ناوقت ها ی شب تماس نزدیک داشتم . من از اینکه دانشجویی را در لیلیله از منزل چهارم به پایان انداختند و یا دانشجویان ای زخمی شدند در همان جا خبرشدم و بامردم منطقه کارته سخی. ده بوری وده نو از نزدیک شاهد ماجرا بودیم . واقعیت اینست که اعضای حزب االتحریر هواداران خود را از بیرون در روزهای هفتم و هشتم ونهم محرم به داخل لیلیه اورده بودند و همه دانشجویا ن خواهان جروبحث وسخن رانی درمورد عاشورا بوذند اما سلفی ها خواستار تشنج و ماجراجویی بودند ووقتی افراد بلند رتبه از وزارت داخله / تحصیلات عالی / امنیت ملی و شورای ملی افراد از مساجد برای دعوت به ارامش تلاش می ورزیدند . بازهم اعضا و هواداران حزب التحریر برای تبدیل کردن دانشگاه به کربلا کوشیدند . در نتیجه عملن در کنار یزید و شمر قرار گرفتند . یاد کشته شدگان گرامی باد . سلامتی زخمی ها ارزویم است. ماجرا را حزب التحریر شروع کرد و تما م
    l جنایات متوجه حزب التحریر است نه
    از سنی ها ویا شیعه ها.
    باقی سمندر / کابل افغانستان

  • awal ke een hezbe tahreer bayad mamnoo shawad
    dowoom een ke heech hezbe seyasi na bayad dar danesdashgah faaleyate seyasi nomayad
    daneshjoyan
    metawanand ozwe yak hezb bashand amma faaleyat haye seyasi dar dakhele danesh gah bayad mamnoo bashad
    dar heech kojaye donya deda na shoda ke yak hezb beyayad wa dar dakhele mahwataye daneshgah kare seyasi konad
    jalasat semenar ha wa hama masayel dar marakez ya saloon ha ya hotal ha wa az een qabeel ja ha ke shakhsi ast dayer meshawad na dar makan haye amolmanfea
    yak zamane man ham dar hamen khwab gah bodam wa ba yad daram ba dostam ke shia bood rafteem ba takya khanaye chendawol wa bad ham amadeem nane chasht ra dar lailiya sarf kardeem
    zaror neest ke maraseme mazhabi dar hama ja tajlil shawad
    dorost ast ke hama mazaheb ba shomole mazaheb wa deyanat haye ghayre islami haq darand maraseme khode shan ra dashta ba shand amma na eenke dar har koja
    dar ghayre aan daneshgah bayad tamame sal masrofe marseme mazaheb wa adyane mokhtalef bashad
    man az shoma azizane shia meporsam ke faqat dar chand qadami daneshgahe kabul chandene masjede bozorge ahle tashayo wojod darad chi lazem bood ke hatman dar masjede daneshgah bayad marasem ejra shawad
    az nazare man masajede daneshgah faqat bayad baraye adaye namaz ba kar gerefta shwad wa bas
    dar ghyre aan homan fetnahye sal haye 40 daman gere een daneshgah ha meshwad
    ok

  • مین ادم احمق که خوده دشمن ادم نادان نام گذاشته!
    جنایت کارعمر وحشی عثمان لعین وابوبکرملعون بوده نه.........
    که بعداز رحلت پیامبرچه جنایات را که مرتکب شده که تا به حال نسلهای شان که عبارت اند از وهابیون کثیف وخایین است ادامه داده اند..... عثمان از
    قندهار....

  • دین اسلام منفور ترین دین بد ترین مزخرف ترین دین جعل ترین باطل ترین دنیا است
    محمد شخص دروغگو جعلکار فاسد فاسق دزد کاپی گر تمام اطلاعات را از کتاب های دیگر دزدیه بنام قران چاپ کرده است
    محمد به دختر 9 ساله تجاوز کرد
    محمد که مردار شد 9 زن داشت
    محمد با دار و دسته فاسق خود هزاران در هزار انسان را بیگناه کشت و این پیران فاسد ان که عبارت از مسلملنالن باشد تا هنوز رای غلط انرا ادامه میدهد .
    بحث علی و عمر و حسین نیست مهم اینست که محمد خودش جعل کار دروغگو زنا کار فاسد وفاسق بود قا نو نیکه از وی مانده همه جعل و مزخرفات است.
    من افتخار میکنم که به این دین دروغ وباطل لعنت گفته و از این دان جنون رها یافته ام.
    او کبدین خر اسلام کجایش راست است که شیعه راست باشد قران مردار ترین کتاب دنیا است
    در کعبه تو شاش کنم در قبله تو گو کنم تو خوش باش .

    • ﺧﺪاﻭﻧﺪ.ﭘﺎﻙ.ﺑﺤﺮﻣﺖ.ﻗﺮاﻥ.ﭘﺎﻛﺶ .ﻭﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺑﺰﺭﻛﺸﺺ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﻩ اﻳﻦ ﺩﺷﻨﺎﻡ ﻫﺎﺭا ﺩﺭ ﺯﻧﺪﻛﻲ اﺵ ﻣﺴﺦ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺟﻨﺲ ﺳﻚ ﻛﺜﻴﻒ ﺩﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﻳﻘﻴﻨﺎ ﻛﻪ ﻧﺰﺩ ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺁﺳﺎﻥ اﺳﺖ .ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ

    • ) ﻟﻌﻨﺖ.ﻭﻧﻔﺮﻳﻦ.ﺑﻪ.ﺷﻤﺎ.ﻣﺮﺗﺪ.ﻫﺎﻱ.ﻟﻌﻴﻦ.ﻭﻣﻠﻌﻮﻥ.ﺣﺴﻴﻨﻲ

    • بد نكن رزيل كثيف .دين اسلام كاملترين دين ويسنديده ترين دين خدا ورسول مباركش رحمت اللعلمين است . از اداره كابل يريس توقع اشد دارم كه اين دحرى را باز شناسايئ كند وازنشر حرفهاى زشت وناروا او جلوكيري كند . علوى

      آنلاين بنگريد : www.alawy .com

    • یار نازنینی که یادت رفته است نامت رابنویسی برایت صد هزار مرحبا میگویم. جانت جور و سرت بلند باشد . تو حرفی را گفتی که هزار سال بعد همه ای بشریت خواهند گفت. محمد یک مریض مالیخولیایی بیش نیست. من نیز بر این دین تف خودم را انداخته ام. هر قدر از اسلام منفور دور تر میشویم ، همان اندازه سعادتمند تر خواهیم بود.

  • این است عا شورای ما
    .Arif Shadab & Freidon - Bazme Azragi New Hazaragi Music Video 2011 HD Video

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.