کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > دفاع از آخوندیسم، حمایت از تحٌجرگرایی

دفاع از آخوندیسم، حمایت از تحٌجرگرایی

پاسخ به دفاعیه محمد حسین فیاض

يكشنبه 2 دسامبر 2012, بوسيله‌ى نادر شاه نظری

از آقای محمد حسین فیاض، دفاعیه ای علیه مقاله "آخوندها را بیشتر بشناسیم" در سایت جمهوری سکوت به نشر رسیده است. ایشان درین نوشته سعی کرده است تا در پوشش نقد و بررسی، خشم و عصبانیت اش را نه تنها در متن نوشته، بلکه در عنوان آن نیز عیان وعریان سازد. وی می گوید که ابتدا می خواسته از کنار این نوشته سبک و بی نزاکت بگذرد ولی این نوشته بلاخره ذهن ایشان را نا آرام ساخته که حاصل این نا آرامی و بی تابی اش، "کلی گویی های خارج از نزاکت" می باشد.

البته چه خوب بود که وی در پهلوی خشم وعصبانیت اش که گاهی خوانندگان و نظر دهندگان و گاهی هم "جمهوری سکوت" را مورد خطاب و عتاب قرار داده است، دفاع مستدل تر در باره عدم سربار بودن آخوند ها و هم چنان مشاغل آنها در حوزه اقتصادی ارایه می داد. اینکه آخند ها ضد علم و ترقی و تکامل و مدرنیته نیست، می باید جناب فیاض با ارایه دلایلی منطقی و فاکت های مشخصی ما را به فیض می رساند که مثلاً آخند ها در طول تاریخ در سطح عام و در جریان حاکمیت سی ساله شان در سطح خاص، محصول و دست آوردی قابل توجهی داشته اند. وقتی بگفته فیاض، اینجانب با یک دوره چهار ساله تحصیلی قادر نیستم پیرامون آخوند شناسی قلم زنی کنم، لابد آقای فیاض با چندین دوره چهار سالگی اش قادر می باشد تا کارنامه مثبت آخوند ها را برُخ ما بکشد!

قسمت عمده و مرکز ثقل انتقادآقای فیاض، آمار گیری های کشتار و جنایت آخند ها در سالهای حاکمیت آنها در هزاره جات می باشد که در نوشته "آخند ها را بشناسیم" آمده است. بخشی از انتقاد آقای فیاض، از سبک ادبی نوشته ی مذکور است که وی معتقد است به آخند ها توهین و هتاکی شده است.

در جواب به بخش آمار گیری چنین جنایات، اینجانب در بخش نظرات سایت مطلبی را نوشته بودم که نیازی به تکرار نیست. امیدوارم در آینده نزدیک صحت چنین ارقام را به آقای فیاض و خوانندگان پیش کش کنم. البته از آقای فیاض و سایر روحانیون انتظار نمی رود که تا جنایات همقطاران شان را ولو اینکه سند قابل قبولی هم ارایه شود، محکوم و تقبیح نمایند. چنانچه تا حال هم اسنادی بحد کافی در دست رس است و هم خاطره این جنایات در آرشیوی اذهان مردم بشکل خیلی با کیفیت و رنگی محفوظ و بایگانی است. بناً ضعف آمار، مبین انکار خبر نمی باشد و این مطلب را خود فیاض نیز تائید کرده است. اینکه آخند ها فتوای چنین جنگ هایی را در هزاره جات و از جمله در جاغوری داده اند، نه تنها در محدوده ملا های سطح خوان، بلکه توسط مجمع بزرگی مثل "شورای روحانیت جاغوری" و سایر شوراهای روحانیت طراز اول در سطح هزاره جات بصورت وسیع و گسترده ای صادر کرده است به این نمونه مراجعه شود. (کلیک کنید)

بهمین لحاظ نه کمیت آمار مقتولین ماهیت چنین جنایاتی را تغییر می دهد و نه هم سبک ادبی نوشته، ولو اینکه توهین آمیز هم تلقی شود، از صحت و سقم مضمون و محتوای می کاهد.

مقاله "آخند ها را بشناسیم" دوسال پیش برای یک مرکز کارگری نوشته شده بود. لذا سبک ادبی نوشته مذکور برای کارگران و به شیوه و سبک گفتاری برشته تحریر در آمده و مخاطب اش کارگران بود. بناً می پذیرم که لحن نوشته تند است. البته همانگونه که انسانها در زندگی اجتماعی بنا به مقتضیات زمان و مکان و حالت های روحی و روانی شان در قبال قضایا برخورد می نمایند، طبیعی هم است که سبک و شیوه گفتاری و نوشتاری نیز متاثر از چنین حالت هایی می باشد. ممکن است برای جمعی از انسانها، آدم شیوه استدلال خاصی را در پیش بگیرد ولی در مقطع زمانی معینی، تاکتیک دیگری اختیار کند. از همینرو در ادبیات نوشتاری نیز چنین است.

ادبیات نوشتاری یک پدیده مقدسی نیز نمی باشد که نویسندگان مجبور باشند صد در صد ازین قاعده و قانون پیروی کنند و در آن احساسات انسان دخالتی نداشته باشد. بنابر این آقای فیاض می باید کوشش می نمود تا مضمون و محتوای نوشته را زیر زره بین نقد و بررسی قرار میداد. اینکه در نوشته سبک نویسندگی ایده آلی برای آخند ها در نظر گرفته نشده باشد، دلالت بر دروغ و بهتان بودن محتوای مقاله نیست. لذا آقای فیاض نیز می باید درین زمینه از شیخ بهشتی ایرانی تقلید کند که گفته است، تلخی برخورد صادقانه را بر شیرینی کاذب منافقانه ترجیح می دهیم.

بخشی دیگری از انتقاد آقای فیاض کوچک جلوه دادن فهم و سواد نویسنده مقاله است تا سخنان اش را بر بی اعتباری تحلیل و استدلال طرف و هم چنان اعتبار بخشیدن به شخصیت خودش عیار و زمینه سازی نماید. در مباحث اهل خرد چنین رسم نمی باشد تا کسی طرف بحث اش را نفهم، نا آگاه و بی اطلاع از امور و از جمله بی سواد و کم سواد معرفی کند، ولی در میان آخوند ها لابد این امر یک رسم معمول است که نه تنها مخاطب اش را نا آگاه از مسایل، بلکه با پائین نشان دادن سطح سواد و کم کردن دوره تحصیلی طرف مقابل، امتیاز خواهی و برتری بودن خودشان را نشان بدهد. بهرحال می پردازم به بخشی دیگری از نظرات ایشان. آقای فیاض می نویسد:

"... اخیراً در بین نویسندگان جوان و اکثراً دانشجویان عزیز مُد شده است تا به شکلهای مختلف به مذهب، قشر روحانیت، باورها و ارزشهای جامعه سنتی گیر بدهند و به این طریق مثلاً تبارز شخصیت نموده و خود را روشنفکر قلمداد کنند و یا تمام نارسایی‌های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه را از سویی ناکاریی دین و مذهب جلوه دهند!"
قسمت عمده نظرات آقای فیاض درین پاراگراف صحیح است ولی قسمت دیگری را برایش سپر ساخته تا از آفات و بلیات کمی مصئون و محفوظ بماند. اینکه جوانان و دانشجویان به آخند ها گیر می دهند تا تبارز شخصیت کنند جای هیچ شکی نیست، ولی آیا شما آخند ها علت این گیر دادن ها را می دانید؟ من می خواهم به این موضوع از زاویه دیگری ببینم. آخند ستیزی، یا تحقیر و استهزای آخند ها، نوعی از نماد تبارز شخصیت نه تنها در میان جوانان و دانشجویان، بلکه در میان اکثریت از افراد آگاه و نیمه آگاه بدل شده است. یعنی ضد آخند بودن، یک سمبل و نماد خرد گرایی و هم چنان حمایت از آخندیسم، نماد خرد گریزی محسوب می گردد. بناً شما می باید قادر باشید تا علت و ریشه مُد بودن ضد آخند را بدانید و حلاجی کنید. بفهمید چرا اکثریت مطلق تحصیل کرده ها و اکثریتی از مردم از چنین مُد و رسم استهزا نمودن آخند ها پیروی می کنند. آیا آنها ذاتاً بد سرشت و بد ذات و ضد آخند هستند و یا اینکه ضدیت شان با آخند ها ریشه در کار نامه آخند ها دارد؟

این حرف آقای فیاض صحیح و بجا است که در میان نویسندگان و دانشجویان مُد شده است تا خود شان را ضد آخند معرفی کنند، ولی من می گویم ضد آخند معرفی کردن، مُبین و مُعـٌرف خرد داشتن و عقب مانده نبودن این افراد تلقی می گردد. ممکن است تعدادی ازین افراد اصلاً ضد آخوند هم نباشند ولی هویت ضد آخوندی سمبل نمادین عقلانی بودن آنها را نمایندگی می کنند. بهمین خاطر بعضی ها بقول آقای فیاض با اکت نمودن ضد آخوند ها، نوعی فخر فروشی و تظاهر به عقلانیت خود شان می کنند. حال شما ریشه ی این فخر فروشی ها و تظاهر کردن ضد آخوندی را باید بدانید؟

بخش دیگری از نظرات جناب فیاض درین جملات ازین جهت غلط و نادرست است که او و سایر آخند ها، همواره از سپر تقدس دینی استفاده می کند. بقول یکی از نظر دهندگان، آخندها خود شان را با دین در هم آمیخته، مخلوط و عجین شده معرفی می نماید. گویا آخوند و دین دو پیکر در یک روح می باشد و روح آخند ها در دین حلول یافته است. آنها با استفاده از تاکتیک سپر دینی، در صدد نجات و تبریه خود شان هستند. بهمین دلیل وقتی هر شخصی ولو اینکه یک مسلمان مومن هم باشد، از آخند ها انتقاد کند، فوراً جواب می شنود که هدف آن فرد، طرد دین است. درست است که بخشی ازین جوانان و دانشجویانی که فیاض مثال زده است، دین و مذهب را نیز در پهلوی آخند ها آماج قرار می دهند، اما آنهایی که دین را نه، بلکه آخند را آماج قرار می دهند نیز کم نیستند. خیلی از دین باوران آخند ها را مورد حملات قرار می دهند و نه دین و مذهب را، اما آخند ها ضدیت افراد را همراه خود شان اصلاً به رسمیت نمی شناسند و چنین ضدیت را دین ستیزی معرفی می کنند. فیاض ما نیز درین نوشته اش بر این تاکتیک تکیه دارد. آنها با این شعار خود شان را بیمه کرده اند: "هر کس با روحانیون مخالف است، در حقیقت با اسلام مخالفند."
حال سئوال اینجاست که مگر مخالفت ورزی علیه آخند ها در صدر اسلام وجود داشته است؟ و اصلاً در کجای قرآن چنین حکمی از جانب خدا گفته شده که دین و آخند با هم عجین شده است و جدا کردنش کفر و بدعت است؟
قسمت دیگری از نظرات آقای فیاض این است که می گوید سیستم آموزشی حوزه‌ها سالهاست که تغییر کرده و با رشته‌های علوم انسانی دانشگاه تلفیق شده است. در پاسخ باید عرض کرد که ای بنده خدا! مگر علوم انسانی که شما می آموزید ربطی هم به علوم انسانی با استاندارد های جامعه بشری دارد؟ یکی از شاخه علوم انسانی فلسفه است و آیا آخند ها فلسفه را در سطح عام به رسمیت می شناسد؟ یکی از جوهر فلسفه مستقل بودن آن است و آیا فلسفه ای که آخند ها تحصیل و تدریس می نمایند به مفهوم واقعی کلمه فلسفه است و یا ایمان فلسفی. فلسفه ای که شما می آموزید، هیچ ربطی به نظرات فلسفی در سطح جهان و از جمله فلسفه غربی دارد؟ بدیهی است که نه. فلسفه شما فلسفه ارتجاعی و جزم گرایی و دگم اندیشی ای بیش نیست. این فلسفه در خدمت در بند کشیدن برده داری مذهبی و ایمان پروری دینی قرار دارد. از نظر کانت، هر فلسفه ای که به فلسفه علم مربوط نباشد، به ما مربوط نیست. اکنون فلسفه آخند ها چقدر به علم مربوط است؟ آیا چنین فلسفه ای می تواند، نظرات کانتی، روسویی، سارتری، هگلی، مارکسی و ولتری تولید کند؟ یقیناً که نه. فلسفه ای که شما آخند ها در حال فراگیری شان هستید تا 300 سال دیگر هم چنین نظرات فلسفی تولید نخواهد توانیست. زیرا نظرات فلسفی بیرون دادن، پیش زمینه های فلسفی و مطالعات فلسفی می خواهد که شما آخند ها از آن بیزارید.

کسانی که فلسفه می آموزند می باید تمامی آثار فلسفی غرب را مطالعه کنند و شما آخند ها بگفته حجت الاسلام توسلی همکلاسی شما از زبان استاد اش، فلسفه غربی را «شپش جنگی» می خوانید. شما آخند ها ماهیت فلسفه را قلب نموده از نزد فلسفه احکام مذهبی ساختید. بهمین دلیل نامش را گذاشته اید، فلسفه اسلامی!

برای شما آخند ها هیچ قابل تعجب نیست که خیال و موهومات تان را از فلسفه، بنام فلسفه اسلامی، حقوق اسلامی و در مجموع آن را علوم اسلامی بنامید. همین انحصار گرایی فلسفه را اگر برای باقی ادیان و مذاهب به رسمیت بشناسیم و خدا نخواسته باقی ادیان و مذاهب هم اعلام وجودی فلسفه خودی، حقوق خودی و علوم خودی نمایند آنگاه می شود فلسفه یهودی، فلسفه مسیحی، علوم هندویی، و حقوق بودایی! به این ترتیب هر یکی برای خود شان صاحب علم خاص، حقوق خاص و فلسفه خاص اختصاص بدهند و نام شان را بگذارند "علوم انسانی"!

آقای فیاض متوجه نیست که از دل چنین علوم انسانی که آخند ها ساخته و بافته اند حتی یک فردی پرورش نمی یابد که در بخش حقوق بشری دست به فعالیت بزند، چه رسد به اینکه فیلسوف و نظریه پرداز تربیه بتواند . حتا کسی که در بخش حقوق بشری نیز فعال باشد می باید لباس های کهنه و فرسوده آخندی را بقول انشتین دور بیاندازد و با دید نو و تفکر نو وارد حق خواهی برای افراد باشد. بناً داکتر نماهای آخند تا زمانیکه بلحاظ تفکر خانه تکانی نکند، نه پطلون پوشیدن درد حقوق افراد را دوا می تواند و نه القابی چون دوکتور و علامه شدن ماهیت آخندی آنها دچار تغییر و تحول می کند.

دلخوشی های آقای فیاض این است که می گوید ما عالم هستیم و علم می آموزیم. غافل از اینکه علمی که آخند ها می آموزند چیزی جز جهل، خرافات و تاریک اندیشی نمی باشد. هیچ مرکز آموزشی در جهان وجود ندارد که ادعا کند محصلین و دانش آموزان آنها مشغول فراگیری جهل و موهومات هستند، بلکه همه مدعی اند که علم و دانش می آموزند. بناً جهل، نادانی و خرد گریزی صرفاً ، میراث انسانهای بدوی نیستند، بلکه بخشی عمده آن در چنین مدارسی تولید و باز تولید می شود. از همین رو هر سوادی لاجرم به سود بشر نیست و هر مرکز آموزشی هم حتماً علم نامیده نمی شود. اگر درس های حوزوی علم است، پس مدارس انتحار آموزی که از خون و گوشت انسان باروت و مواد انفجاری می سازد هم علم محسوب می گردد. چه تفاوت اساسی میان مدارس انتحار آموزی و مدارس حوزوی شما وجود دارد؟ اگر درس های آخوندی علم است، پس این علم باید برای مردم ما سودی هم داشته باشد. آیا آقای فیاض می تواند سود و ثمره چنین علمی رادر میان مردم ما بر شمارد؟

آقای فیاض نوشته است که اکنون درس های آخندی تغییر کرده و استادان چنین مدارسی در دانشگاهای افغانستان مشغول تدریس علوم انسانی هستند. اگر فیاض و سایر آخند های فیض می داشتند، مسلماً از خرد و منطق شان کار گرفته، به این نتیجه می رسیدند که مردم ما در شرایطی به علوم انسانی احتیاج دارند؛ که ابتدا علوم طبیعی در کشور کمی رشد و ترقی کند و پس از آن علوم انسانی را بهتر و بنا به مقتضیات زمان و نیاز مندیهای استاندارد شده بین المللی و جامعه بشری باید آموخت. به بیان دیگر انسانها قبل از اینکه به هنر، فلسفه، ادبیات و حتی به دین و مذهب احتیاج داشته باشند، می باید مایحتاج اولیه شان را از قبیل خوراک، پوشاک، سرپناه و حد اقل ابتدایی ترین حقوق انسانی، یعنی حق زندگی و امنیت داشته باشند. وقتی چنین امکانات ابتدایی وجود نداشته باشد؛ نه نیازی به فلسفه دارند، نه نیازی به هنر و ادبیات و نه هم نیازی به دیپلوم حقوق. بناً در شرایط کنونی مردم ما به علوم طبیعی و علوم ساینسی در کشور به شدت احتیاج دارد. وقتی علوم طبیعی در کشور در شرایط جنینی قرار دارد، علوم انسانی آخند ها چه درد جامعه ما را دوا می تواند؟

حتا به گفته فیاض که تعداد آخند ها بیشتر از سه هزار نفر هم نباشد و همین سه هزار نفر فارغ التحصیل علوم طبیعی می بودند سرنوشت کشور در سطع عام و سرنوشت هزاره جات در سطح خاص چگونه رقم می خورد. حال بجای چسپیدن به علوم طبیعی، همین جمعیت چند هزار نفری آخند ها بدلیل ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی که دارند تمامی دست آورد ملت ما را به سمت بدویت و قهقرایی می کشاند. فلسفه ی که آنها می آموزند فلسفه جزم گرایی و دُگم اندیشی است. این فلسفه در خدمت در بند کشیدن برده داری مذهبی و ایمان پروری دینی قرار دارد. این فلسفه درست در مقابل آزادی های فردی و اجتماعی که کانت، سارتر، روسو و لتر و غیره برایش مبارزه کرد؛ می ایستد و ماهیت به شدت عقبگرا و ارتجاعی دارد. این فلسفه دشمن قسم خورده فلاسفه و دشمن آزاد اندیشی فلسفی بوده و بجای استقلال فلسفی، ایمان گرایی و دگم اندیشی را تئوریزه فلسفی می کند.

علوم انسانی که آخند ها در حال فراگیری آن هستند؛ بجای اینکه دست و پای و تفکر بشر را در امر استقلال فکری و ایده آلی انسانها باز کند، وابستگی فکری و جمود اندیشی را در روح و روان مریدانش تزریق و پیچکاری می نماید. حقوقی که آنها ازین رشته از رشته های علوم انسانی آخندی می آموزند، ترغیب کردن افراد به بردگی و به رسمیت شناسی صغارت و محجوری انسانهاست. طبق بینش و جهان بینی آخندی، انسانها رمه هایی بیش نیستند که نیاز به سرپرستی و چراندن دارند. آنها تحت عنوان تئوری "صغارت و محجوری" بودن خلق الله، خود شان را در مصدر ولایت و رهبری کننده قرار می دهند و برای بقا و دوام چنین موقعیت شان تئوری های مثل تقلید کردن از ولایت و پیروی کردن بدون چون و چرا از ولی امر مسلمین، ساخته و بافته اند.

استدلال دیگری آقای فیاض این است که چون خیلی از سیاست مداران هزاره درس های آخندی خوانده و از لحاظ کمیت جمعیت کثیری را تشکیل می دهند، پس بی کاری و سربار بودن آخند ها غلط است. گرچه به این مبحث تا حدودی پرداخته شده ولی باز هم پیرامون مسئله اشاره مختصر بنمایم که آخند ها یک قشر سر بار و مفت خوار جامعه ما هستند. ولی مفت خواری و سر بار بودن نیز می باید جایگاه شان را در جامعه مشروعیت ببخشند. به این معنا که برای شان اشتغال سازی کند. این اشتعال سازی آخند ها قسمی که در تعریف کار آمده است، در سیکل اقتصادی نمی گنجد. یعنی چون شغل آخندی به هیچ وجه به بخشی از تولید و توزیع کالا و اقتصاد سر و کار ندارد،شغل محسوب نمی گردد. در کشور های جهان سومی یا تحت سلطه، چون تقسیم اجتماعی کار صورت نگرفته است، پس اشتغال هم رسمیت پیدا نکرده است. در کشور های اروپایی آخندی کدام شغلی محسوب نمی گردد . ملاهای مسیحی( به استثنای پاپ ها که از کمک های حق الضویت های مسیحی ها تغذیه می شود) همگی کار می کنند و در پهلوی کار شان هفته یک روز به تبلیغات دینی شان مشغولند.

در ایران و افغانستان برای بی کاری آخند ها اشتغال سازی کرده اند تا ازین طریق سربار بودن شان را مخفی نگهدارند. مثلاً وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نهاد های مثل تبلیغات اسلامی، دفاتر نماز جمعه و ده ها ارگانهای کفت و زهر ماری برای آخند ها ساخته اند تا در آنجا مشغول و نقروب باشند. این نهاد ها نه تنها صرفاً مرکز در آمد برای آخند ها محسوب می گردد، بلکه هسته های سموم مذهبی و جهل و خرافت و فتنه و تفرقه و تشتُت را در میان اقشار مختلفی از مردم می برند تا تعصب و خرد گریزی را بکارند و باز هم برای شان اشتغال سازی کنند.

در افغانستان پس از اسقرار اسلامیست ها، آخند ها در صدد اشتغال سازی بر آمدند. آخند های شیعی پس از رسمیت یافتن مذهب شیعه در کشور، طریق بنگاه های آموزش درس های حوزوی از نوع خاتم الانبیا و سایر نهاد های مذهبی، در آوان اشتغال سازی قرار دارند و بقول فیاض مشغول تدریس علوم انسانی هستند. اگر شرایط طبق میل آنها به پیش بروند، در کوتاه مدت ما شاهد انواع نهاد هایی خواهیم بود که صرفاً برای آخند ها دست به ایجاد اشتغال بزنند. مثلاً در پهلوی وزارت حج و اوقاف، وزارت و نهاد های جدیدی نیز مثل قارچ خواهند روئید. از قبیل وزارت امر بلالمعروف و نهی از منکر، وزارت تبلیغات اسلامی، وزارت جمع آوری احادیث، وزارت تجلیل از ولادت و شهادت امامان، یا ریاست قانون احوال شخصیه، کمیته نظارت بر آداب و احکام جماع کردن و همخوابه شدن. سازمان آموزشی وضو و غسل و تیمم. مرکز آموزشی توضیح المسایل و تقلید. بنیاد آموزش استبرا و استنشاق و ازین قبیل نهاد ها.

اکنون سئوال اینجاست که در صورت ایجاد چنین نهاد هایی که آخند ها در آنها اشتغال می یابند، مگر می شود بلحاظ اقتصادی چنین نهاد هایی را کار دانست. آیا تمویل و تجهیز چنین نهادهایی چقدر ضربه بر اقتصاد کشور خواهد زد و قیمت آن را طبقات زحمتکش جامعه باید بپردازند. با توجه به مبحث فوق، مگر ادعای آقای فیاض منطقی می باشد که مصروفیت و فعالیت آخند های عمامه دار و پطلون پوش را درین نهاد ها کار بنامیم؟

یقیناً که نه. برای همین امر من در مقاله " آخند ها را بشناسیم" گفته بودم که "کار به فعالیت آگاهانه ی انسان گفته می شود که در امر تولید و توزیع ارزش مصرف و کالا صورت بگیرد". یعنی کاری که آخند ها درین نهاد ها می کنند، نه ربطی به تولید دارد و نه هم ربطی به توزیع و مصرف کالا. برای همین امر است که جامعه پیش رفته چنین مصروفیت ها را نه کار محسوب می کند و نه هم بعنوان شغل به رسمیت می شناسد.

آقای فیاض آنقدر از خود راضی بنظر می رسد که حکم می کند به برخی کلمه‌ها یک پسوند «یسم» را اظافه (اضافه!) نوشته ام مثلاً آخوندیزم. در حالیکه این پسوند برای یک جریان فکری و یا پیروان یک مکتب کاربرد دارد.
خدمت جناب فیاض عرض شود که بر خلاف نظر شما، پسوند «یسم» کابرد وسیعتر و گسترده تری دارد. این پسوند نه تنها برای یک جریان فکری و پیروان مکتب کاربرد دارد، بلکه برای اقشار، و طیف های وسیع و گونه گونی از مردم و حتا در طبیعت نیز استفاده می شود. در اقشار می توان به لومپنیسم و شارناتالیسم اشاره کرد. در بیماری های روانی مثل سادیسم و مازوخیسم ازش استفاده می شود. در نهاد های استبدادگر می توان از فاشیسم و راسیسم نام برد. در سبک های هنری و ادبیات می توان به پست مدرنیسم، ریالیسم و رمان تیسم اشاره کرد. در بینش های عقیدتی لائیسم و آتئیسم را مثال زد. در نوع نظام های سیاسی، سکولاریسم هم یکی ازین پسوند های یسم می باشد. در شیوه و سیستم یک پروسه نیز از پسوند یسم، مثل مکانیسم استفاده می شود. حتا اعضای بدن زنده را بنام ارگانیسم می نامند. در نژاد ها و اتنیک شناسی می توان نازیسم، پان ترکیسم و پان ایرانیسم را مثال زد. خلاصه کار برد آن بسیار وسیعتر از آن است که شما در کتاب جامع المقدمات و مختصر الکلمات خوانده اید!

اینکه جناب فیاض آخند ها را یک قشر می داند نظر خودش است ولی من آنها را تنها بعنوان یک قشر معمولی مثل باقی اقشار نمی شناسم. از نظر من آخندیسم یک ایدئولوژی است. این ایدئولوژی مدعی است که نظام ولایت فقیه برای کل بشر راه حل ارایه می کند. ولایت یعنی اجرای احکام شریعت توسط متخصصین، یعنی آخند ها چه در عرصه اجرای احکام مذهبی بر مردم و چه در اجرای حکومت داری بر امت، آخند ها خود شان را نه تنها متخصص علم فقیه می دانند، بلکه کنترول کننده حکومت و مجری شریعت بر مردم نیز می باشند. لذا نظام حکومت داری آخند ها بنام ولایت فقیه هم بر ارگانهای دولتی نظارت و کنترول اعمال می دارد و هم در جاری کردن شریعت بر افراد جامعه و حتا خانواده.

آخند ها مدعی اند که بر جسته ترین مسئولیت پیامبر به آنها، یعنی ولی فقیه سپرده شده و آنها بعنوان شریعت مداران، مجریان احکام دینی هستند. لذا آخند ها چه در عرصه های شئونات زندگی خصوصی و اجتماعی مردم و چه در عرصه های نظام حکومت داری به اصطلاح پشتونها از جانب پیامبر تول واگ هستند. آنها هم مجری هستند و هم قانون گذار و هم به اصطلاح خود شان فرمانده کل قوا.

قانونی که آخند ها وضع می نمایند چون مجوز شرعی دارند، اخلاقی هم محسوب می گردد. یعنی شرعیات آخند ها هم عرصه های سیاست و حکومت داری را احتوا می کند و هم توحش و بربریت انسانهای قرن حجر را اخلاقیزه می نماید. به این معنا که چون شریعت حکم فرموده که زناکاران سنگسار شوند، قانون سنگسار و شلاق زدن زنان اخلاقی محسوب می گردد. چون شریعت دستور داده که مسلمانان حق انتخاب دین و مذهب جدید را ندارند، پس سر زدن و اعدام کردن از دین برگشتگان یک پدیده اخلاقی است. چون آزادی بیان و آزادی های احزاب سیاسی در نظام مطلقه ولایت فقیه ممنوع است، پس نظام های دیموکراتیک و مردم سالار در میان حکومت ولی فقیه جایی ندارد. چون در تئوری ولایت فقیه فرد صغیر است که نیاز به شبانی دارد، پس حق خود ارادیت و آزادی های فردی که روشنفکران و اندیشمندان قرن ها برایش مبارزه کردند تا بدست آوردند، در ولایت داری آخند ها کفر و بدعت محسوب می گردد. به این ترتیب بقول شاعر، آنچه در شهر حلال است، در نظام فقیه گری آخندیسم حرام است.

درست بر اساس همین بینش و تفکر عقب مانده و تاریک اندیشی آخند ها، مسلمانان تحت سلطه دین سالاری ولی فقیه، از بزرگترین و با اهمیت ترین دست آورد جامعه بشری می باید بیگانه باشند. همانگونه که عرض کردم،در نظام آخندی چه جمهوری اسلامی و چه دولت اسلامی و امارت اسلامی و چه هم خلافت اسلامی به تفکر و تعقل فلسفی اصلاً اهمیتی داده نمی شود. تشخیص امور خوب از بد بعهده ولی فقیه می باشد. به بیان دیگر، در نظام جهنمی که آخند ها در افغانستان در صدد ساختن و تهداب گذاری آن هستند هیچ معیار اخلاقی مشخصی وجود ندارد. در نظام اخلاقی که آخند ها برای مردم وضع می نمایند، نوعی بد اخلاقی لجام گسیخته حکمرانی می کند. بهمین دلیل در شرایط فعلی نه حقوق بشری برای آنها پدیده اخلاقی محسوب می گردد، نه آزادی های فردی و سیاسی و نه هم آزادی های عقیدتی دینی – مذهبی. خلاصه آخند های نظام خاص خود شان را دارند که با نظام های ایده آلی و ارزشهای جامعه بشری تناسب و خوانایی ندارد. برای همین است که ما ثمره و محصول چنین نظامی را در اجتماع می بینیم و همواره قربانی می دهیم. یکی از نمونه های سیاست نظام آخندی همین جمهوری سی و چهار ساله ولایت فقیه است که برای مردم اش جز فقر، بی نوایی، اختناق و استبداد چیزی دیگری ارمغان نداشته است. دُم جوی این نظام وقتی به هزاره جات رسید، دیدیم که جز توحش و بربریت عایدی به ما نیاورد.

انتحار و قتل عام شیعه ها و هزاره ها در پاکستان و افغانستان، جنگ میان دانشجویان شیعه و سنی، محصول تفکر آخندیسم است؛ یا چیز دیگری. سی سال قبل سطح بحث میان دانشجویان پوهنتون کابل حمایت و پشتبانی از مکتب های سیاسی سرمایه داری لیبرال و سوسیالیسم بود ولی اکنون از برکت سازماندهی آخندیسم شیعی و وهابی، سطح بحث میان این دانشجویان به فرقه گرایی مذهبی تکامل منفی کرده است. از همین دلیل من آخند ها را صرفاً یک قشر نمیدانم. زیرا هر قشری از جامعه بر بنیاد همان ساختار نظام سیاسی و اقتصادی جامعه، خودش را تعریف و هویت بندی می نماید، در حالیکه آخند ها دارای نظام سیاسی – اقتصادی معینی و دارای جهان بینی متفاوتی از باقی اقشار جامعه و ما آدم ها هستند. لذا اصطلاح آخوندیسم در میان نویسندگان ایرانی و افغانستانی بصورت و سیعی استفاده می شود و تا کنون ده ها جلد کتاب های علمی، تاریخی، سیاسی و پژوهشی بنام آخوندیسم چاپ و منتشر شده است که جناب فیاض هنوز به خواب خرگوشی بسر می برد.

نتیجه اینکه، دفاع فیاض و هم قطارانش از قشر آخند ها و آخندیسم، حمایت از تحجرگرایی و بربریت می باشد. اینگونه طرز تفکر در قرن 21، برای انسانها عاقل و خردمند بسیار درد ناک و شرم آور است.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






49 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > دفاع از آخوندیسم، حمایت از تحٌجرگرایی

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • لعنت به این چهره های ملعون
    من بطور مستند خبر دارم که همه این ها اجنت های ایران هستند و از ایران شهریه میگیرند
    من در قیصه ان نیستم که اجنت ایران است یا از امریکا و روس برای من مهم اینست که به سر نویشت مردم بی تجربه هزاره که به دام اینها افتاده بازی میکند .
    اسدی را من از نزدیک میشناسم اصلا اسدی جادوگر امال جامعه صادق واقع علمدار روت از زیرک بوده و او مسئول یک بخش سپاه بیرون مرزی ایران میباشد حتی کنسول ایران واقع کویته بلو چستان تحت مشوره او اقدامالت لازم را مینماید و در ضمن مستقیما تحت اداره خا مینه ئی میباشد.
    همین چهره های ملعون است که مردم هزاره را به خاک خون کشانیده است و به مردم غریب هزاره در کویته بلو چستان جای را تنگ ساخته است.
    من از تمالم مردم عزیز و شریف هزاره در هر جای دنیا که باشد بیلخصوص کویته بلو جستان خواهشمند که هوشیاری خود را از دست نداده و اله دست مذ هب و مذهبیان نشود .
    پشت مذ هب و دین بسیار نگردید چون وقت ان گذشته است کوشش کنید چیز های مدرن و جدید را بیا موزید .
    سوال اینجا است که ما و شما هر سال هزار ها در هزار دالر را و حتی خون خود را برای حسین مید هیم بخاطر کسیکه مشکل خود را مشکل اطفال های خود را حل نتوانست و انقدر ادم بی سنجش بود که بخاطر چوکی ریاست از زن و بچه خود گذشت بخاطر مقام منزلت و عیاشی بدون سنجش حرکت کرد که دیگرا ن خورد من ماندم همه را به کشتن داد اخر طیعا خودش هم کشته شد که باید میشد او اگر کرامات میداشت و معجزه میداشت خود را با زن و بچه خود نجاد میداد و حتی اب نو شیدنی نداشت کجاه است معجزه و بزرگی ان فقط داستان و تجارت است بسیار ادم بی منطق بوده عقل که نبود جان در عذاب است .
    هر کس میتواند در مورد عرب های عیاش هزاران سوال کند که یک ان جواب درست ندارد فقط یک جواب دارد که همه دروغ است دروغ .

  • جنایت باور نکردنی
    Posted by Habib Paiman on February 1, 2009 at 9:01pm in AdministrationView Discussions.در این اعلامیه که از طرف شورای روحانیت بر علیه اتحادیه مجاهدین و تنظیم نسل نو هزاره مغل به تاریخ 10 حوت 1361 هجری شمسی در ولسوالی جاغوری منتشر گردیده بود، تعدادی زیادی از فعالین این دو گروه بنام مشرک، شکنجه، زندانی و به قتل رسیدند.
    شهید حسین علی یوسفی، یکی از اعضای تنظیم نسل نو هزاره مغل بود که به اساس همین اعلامیه در چنگ این شورا گرفتار آمد و مدت 8 ماه در زندان آنها بسر برد.
    بخاطر نا خوانا بودن این اعلامیه، متن آن بدون کم و کثر باز نویسی گردیده و توسط یکی از اعضای هزاره نیت ورک، در دسترس ما قرار گرفته و ما آن را مجدداً اینجا پست کرده ایم. بخوانید!
    و اعتصمو بحبل الله جمیعآ و لا تفرقو! ۱۰/۱۲/۱۳۶۱
    اعلامیه شورای روحانیت جاغوری برای ملت مبارز تسنن و تشیع افغانستان که از انقلاب ۷ ثور ۱۳۵۷ تا امروز با خون شهدا، اسلام عزیز را آبیاری نموده اند.
    ملت غیور!
    همانطور كه با کمونیست های افغانستان و شوروی در نبرد هستید، با کمونیست های چینی نیز در جنگ باشید و سنگر های اسلامی را علیه گروه مارکس و لنین تقویه نمائید.
    البته می دانید که از آوایل انقلاب علیه کفر و الحاد شوروی، شعله جاوید به اسم «اتحادیه مجاهدین اسلامی افغانستان» به مکاری افراد «تنظیم نسل نو هزاره مغل» مقیم کویته پاکستان تحت ریاست عبدالحسین مقصودی شعله جاوید، حاجی برکت، غلام علی حیدری، حسین علی یوسفی، کربلای موسی، داکتر جواد، اشفاق حسین، عباس زرگر، انجنیر اکرم، معلم خادم و سایر افراد منافقین و ملحدین وابسته به چین، بنام صدای هزاره جات و جبهه متحد ملی و ساما و ستم ملی و اخگر و غیره، که زیر نقاب اسلام توسط حکومت پاکستان از آمریکا و چین اسلحه در مناطق هزاره جات برای نوکران و مزدوران آنها سرازیر می نمایند. فلهذا ما اوضاع سیاسی و اسلامی مناطق هزاره جات را در خطر مشاهده نمودیم و ما ها، گروه های اسلامی وابسته به ایران ـ پیرو خط امام خمینی، خودها را بسیج نمودیم و هماهنگی خودها را در مقابل افراد ملحد و کفر تنظیم نسل نو هزاره مغل اعلام میداریم.
    و البته برای شما روشن است که بتاریخ ۲۳/۹/۱۳۶۱ پایگاه چینی و آمریکایی از مرکز ولایت جاغوری و مالستان و ارزگان و قره باغ و سایر مناطق چیده شده اند ـ اسلحه و مهمات و خانه های آنان بعنوان غنیمت بدسترس شورای روحانیت قرار گرفته اند و افراد شان بخاک و خون یکسان شده اند و اجساد نجسه آنها مورد طعمه درندگان واقع شده اند و عده آنها به چنگال قانون عدل اسلامی قرار گرفته اند و عده در زندان بسر می برند و اسناد وابستگی آنها به چین و آمریکا در ولایت جاغوری موجود است.
    بناءً به برادران اهل تسنن افغانستان تکراراً یاد آوری می شود که هوشیار و بیدار باشید که این گروه کمونیست ناپاک قصد دارند که اراضی و زمین های که در دوران حکومت امیر عبدالرحمن خان به شما داده شده اند را، دوباره پس بگیرند و لهذا افراد این گروه و یا کسانی که از آنها اسلحه و مهمات می گیرند در هر جایی که بدسترس شما قرار می گیرند باید همه را بکشید و مال و اموال شان را به غنیمت بگیرید و خود آنها واجب القتل و مباح الدم می باشد.
    ما شورای روحانیت نه شرق و نه غرب و نه چین و نه وابسته گان آنها را می خواهیم ما حکومت اسلامی می خواهیم.
    لا شرقی و لاغربی جمهوری اسلامی!
    مسول دفتر و گروه نهضت اسلامی:
    امضا: فیاضی والی جاغوری
    امضا: مسئول دفتر و گروه نهضت اسلامی
    امضا: مسئول پایگاه شهادت و دفتر حركت اسلامی مقیم جاغوری
    Tags:
    Like 0 members like this
    .

  • اميدوارم جامعه هزاره در سايه وجود روشنفكران و ديكر انديشان جوان ما مسيري تكامل به سوي خرد كرايي را كه اكنون ريشه دوانيده است موفقانه ادامه دهند٠اغاي نظري يكي ازين نخبكان و بزركان جامعه اي ما است٠ مردم در اروبا دو قرن قبل در اثر مبارزه بزركان و نخبكان جامعه شان اين حركت را اغاز كردند كه منجر به انقلاب فكري و در نتيجه به انقلاب صنعتي دست مييابند كه نحوه اي زندكي بشر را متحول و ديكركون ساخت . اين يك رسالت و وظيفه اي ايماني وجداني و اخلاقي همه قشر خرد كرا و ديكر انديش ما است تا در رهايي مردم ما از دست اين تيكه داران دين كه هيج شناختي از جهان امروز حوادث و تحولاتي كه در ان به وقوع مي بيوندد ندارند تلاش نمايند٠انان در جامعه اي خيالي قرون وسطايي و يا دوران جهالت عرب ها زندكي مينمايند و به جز راه توالت و اشنايي به يكتعداد كتابهاي حوزه اي مانند رساله ها و توضيح المسايل اشنايي و درك بيشتري از حقايق جهان را ندارند٠
    اغاي نظري عزيز شما جمع كثيري از مردم تان را كه خواهان تحول فكري و ديكر انديشي كه يكي از بيش شرط هاي اساسي تغير در زندكيي امروز به شمار ميرود با شمايند٠ فقط ادامه دهيد٠ موفق باشيد
    اشتباهات املايي در جملات وجود دارد معضورم٠

  • من ازمحترمین ملا و آخوند ها یک سوال دارم لطف فرموده به آن جواب بنویسند . آیا کسی یا کسانی حق دارد که د ر مورد کسی
    یا کسانی حکم کافربودن اورا یا آنها را صادرکنند یا کسانی را مسلمان نبودنش فیصله صادرکنند؟؟؟ البته سوال من د ر باره مسلمان
    ها است که خود را مسلمان ومسلمان زاده مید ا نند والسلام

  • نظری عزیز!
    من با نظریات شما موافق وان را تایید میکنم عامل همه بدبختی هایکه در وطن ما وجود دارد ملا ها واخوند ها اند انان هستند که از سالهای طولانی تخم نفاق وبد بختی ها را در جامعه ما کاشته اند من بخاطر اثبات این موضوع جند مثال ساده را میاورم . از زمان طفولیت بیاد دارم که در مسجد ملای قریه ما برای اطفال وکلان سالان تبلیغات ضد ابوبکر عثمان وعمر را میکردند ومیگفتند که انها حق علی را که مستحق خلافت اول بود غصب کرده است وبراساس وصیت محمد علی جانشین پیغمبر بوده است وتا امروز توسط ملاها همجچو تبلغیات ادامه دارد هزاره ها وشیعیان را در جهت حق خواهی علی در مقابل اهل تسنن تحریک مینمایند در حالیکه ابوبکر عمر عثمان وعلی از مقربان محمد بودند علی اگر داماد محمد بوده عثمان نیز داماد وی بود وابوبکر پدر عایشه خسر محمد بود وفرض کنیم اگر انها خق علی را غضب هم کرده باشند امروز هزاره وشیعیان حق علی را از کیها میخوهند از سنیان پشتون تاجک ازبک نورستانی عربها مالیزیایها اندونیزیای ها وغیره در حالیکه امروز نه ابوبکر زنده است نه عمر نه عثمان ونه هم علی در حالیکه همین ملا ها از حکومت های صدر اسلام بعنوان حکومتهای عادل ونمونه یاد مینمایند واگر حق علی دران زمان تلف شده باشد باید علی بخاطر اعاده حقوق خود دران حاکمیت های عادل ونمونه اقامه دعوا میکرد وبه حکومت های ابوبکر عمر وعثمان بیعت نمیداد ایا همین ملا های جاهل در دوران چهاد نبودند که شعار های جاهلانه ای نظیر بهر ازادی قدس از کربلا باید گذشت در حالیکه ما در ولسوالی جاغوری خود مان تا جنده رفته نمیتوانستیم ملا ها فقط همان جاسوان ومزدوران مزد بگیر ولایت فقیه جمهوری جنایاتکار خمینی بودند که امروز نیز مسایل افراد گرایها را در وطن ما دامن میزنند ومردم را در اجرای مراسم دینی شان وبخصوص عاشورا وحسین را به مثابه سفینه نجات شیعیان تشویق میکنند وهیاهوی درین روز ها بر پا میاندازند .در حالیکه این سفینه نجات کشتی شکسته مردم مظلوم کویطه پاکستان را از ماری اباد تا بروری واز بروری تا ماری اباد را رسانیده نمیواند وهرروز فاجعه انسانی درانجا وهم درهر جای وطن ما رخ میدهد

    • No body want to get Imam Ali’s revenge or right back from those who robbed him but we have to teach our kids the realty and the truth of the islam history to our next generation and stop the from becmoing Wahabis if you don’t like it which it’s looks like that it’s fine nobody forcing you to believe what you don’t want to believe and if you believe in democracy let people believe what ever they want to believe But it was the so called (roshanfekran) that moved under the skin of SardarDawoodand made him move left and right like crazy until his death it was the socalled (roshanfekrana) invited the russians to invade afghanistan . i would love to see that what you socalled (roshanfekran) the chinese type have done for the people other

    • اقای عبدل!
      اول اینکه خودت از دینی که با او باور دارید هیچ اگاهی ندارید واین را غیر اگاهانه پذیرفته اید اگر شما در پی گرفتن انتقام حقوق علی از دیگران نیستید چرا اینقدر سرو صدا در چهت محکوم نمودن ابوبکر عمر وعثمان که حق علی شمشیر زن وقاتل هزاران انسان را غصب نموده براه میاندازید اگر این را انکار میکنیدمن حاضرم که دها فلم های ثبت شده ویویی ملا ها ومجتهدین شما را در سایت وزین کابل پرس به نمایش بگذارم و همچنان قابل یاد اوری است که از جمله یکنیم ملیارد مسلمانان جهان که بیش از نود درصد ان را پیروان اهل سنت وطرفران ابوبکر عمر وعثمان تشکیل میدهند بکدام دلیل شما حقانیت مذهب خود را که هشت فیصد مسلمانان را نمیتوانند تشکیل دهد حق به جانب میدانند و اطفال معصوم تان را از کودکی با روحیه تعصب مذهبی تربیه وتخم نقاق را در میان انسانهای سرزمین ما میاندازید همان طوریکه پدران شما خقایق تاریخی مذهب تان را برای شما اموخته است بیش از چندین قرن است چه دست اوردی دارید بجز از بدبختی خونریزی وانتحار وقتل انسان ها ایا باز هم میخواهید که اطفال مظلوم تان را برای قرنها با روحیه تعصب گرایی تربیه نمایید شما حرفی از اعتقاد ودموکراسی بمیان اورده اید که بگذارید هرکسی که بهر عقیده که باور دارند باشند ایا شما به ان دموکراسی که خودت به ان اشاره داشته اید معتقد هستی اگر به ان باور دارید پس چرا اولاد های تان را طبق فرموده خودت با تربیه حقایق تاریخی اسلامی درمقابل اکثریت از مسلمانانیکه اعتقاد واحترام با ابوبکر عمر وعثمان وعلی که تو وامثال تو هر روز بخاطر داد خواهی ازاو در سر وصورت خود میزنید از زمان طفولیت تشویق مینمایید. سنی ها هیچ گاهی بتو حمله ور نشده این شما هستید که با باور های مذهبی انان میتازید وبه ابوبکر عمر وعثمان که حق علی شما را عصب نموده میتازید وبه انها لعن میفرستید. ایا شما حقیت را میگوید که هیچ کسی بر شما فشار وارد نکرده است که چه عقاید را قبول کنید اگر در یک مملکت سیکولار زندگی دارید حقیقت دارد که مطابق قوانین انسانی انها هیچ کسی حق ندارند کسی بر کسی بخاطر باور های دینی شان فشار وارد نمایند .ولی اگر در جامعه افغانستان ایران پاکستان وسعودی زندگی دارید بیا با شهامت یاد اور شوید که انسانها بخاطر باور های دینی شان سر زده میشوند در ایران شیعه مرم تسنن تمیتوانند که خوررا سنی معرفی نمایند در سعودی شیعه ها نمیتوانند که دست باز نماز بخوانند و وضعیت شیعه های پاکستان وافغانستان را چطور متوانی انکار کنی؟ باز هم میگویید که کسی بر شما فشار نمی اورد که چه عقیده ای را میخواهید انتخاب نمایید.وسوال دیگری که از شما دارم این است که ایا اجداد ونیا کان شما دین اسلام بطور اگاهانه برا اساس دعوت وارشاد پذیرفته است ویا بر اساس فشار و بزور شمشیر زنی های علی وعمر ؟ ایا از اعتقادات دینی اجداد تان قبل از دین اسلام اگاهی دارید که معتقد با چه دینی بودند وچرا دین تازیان بزور شمشیر بر انها تحمیل شد؟ عبدل عزیز تمیتوان درین کامنت مختصر انچه راکه در مورد دین است با شما در میان گذاشت اگر علاقمند باشید من در اینده سوالهای فروانی را بتاسی از ایات های انکار ناپذیر قرانی با مشخصات سوره ها وصفحات ان وهمچنان از توضیح المسایل مجتهدین تان از نهج البلاعه علی واز تحریرالوسیله خمینی سولاتی از شما داشته باشم تا لطف نموده برای من پیرامون ان سولاتی که من از درک ان عاجزم روشنی اندازید .ودر اخر خواهش من این است که سعی نمایید که اطفال تان را بروحیه انسان دوستی و فراگیری دانش های مسلکی تر بیه نمایید تا بتوانند مانند وات وانشتاین وسایر مخترعین اوقات شانرا در راه خداماتی انسانی صرف نمایند .وشما هیچگاهی توانمندی ان را ندارید که باتوضیح خقایق تاریخی اسلامی شیعه گری تعصبانه جلو گیری از رشد وهابیت افراتی را بیگیرید بلکه بدبختی های دیگری عاید حال شهروندان شیعه های پاکستان وافغانستان ما خواهید کرد که امروز از ماری اباد تا بروری واز بروری تا ماری اباد رفته نمیتوانند ودر افغانستان نیز مردم بیچاره ما هر روز سر بریده میشوند. ودر مورد روشنفران راست وچپ وسردار داود وکرزی در بحث های بعدی که من انرا قبلا در یکی از فیس بوک هاهموطنان که نه بنام شما عبدل بلکه از نام کسی دیگری تحریر گردیده بود مطالعه نموده بودم با شما صخبت خواهیم کرد . موفق باشید

    • عبدل بیچاره
      تلاش دارد که که با تدریس حقانبت تاریخی اسلام به اطفال خود برای نسلهای اینده وطن از رشد وهابیت جلوگیری نماید ولی بیچاره بی خبر ازان است که برعکس درین قرن 21 دارد مذهب شیعی خودش افراتی تر از وهابیت عمل میکنند امروز چه خرافاتی که نیست در اجرای مراسم مذهبی خود شان بخصوص در ایام عاشورا ها انجام نمیدهند . اول از اجرای مراسم دسته زنی ها با زنجیر های تیز تیغ دار وخون الود نمودن سر وصورتشان وحتی اطفال کوچک شان زیارت وبوسیدن یک حیوان بنام یک چیز مقدس در ماری اباد کویطه پاکستان که همه ساله وی را در ایام عاشورا در علم دار رود به نمایش میگذارند وقرار معلوم این عمل افراتی گیری مذهبی اقا عبدل توسط مهاجرین شیعه شان در خارج از کشور نیز سرایت نموده سال گذشته وامسال دسته های سینه زنی شان در شهر های بزرگ استرالیا مانند سدنی ملبورن وادیلاید نیز کشانیده شده وباعث مزاحمت رفت وامد عابرین وجلوگیری ااز عبورومرورترافیک گردیده است و در بضی از شهر ها با واکنش شدید مردم استرالیا قرار گرفته است عبدل جان این عمل را چطور توجه میدهد وشاید این را نیز به عنوان یکی از حقایق تاریخی اسلام برای اطفال خود وبرای نسلهای اینده کشور بمنظور جلوگیری از رشد وهابیت تدریس نماید عبدل جان این عمل افراتی ونا پسند مذهبی شما نه تنها زندگی را برای مردم ما در افغانستان وپاکستان تنک ودشوار گردانیده است بلکه شما میخواهید که با تدریس حقانیت تاریخ اسامی شیعی خود شرایط زندگی مردم مهاجر بیجاره ما را که از شر همین دین حقیقی شما مجبور به ترک وطن شده اند در استرالیا وسایر کشور ها نیز دشوارتر سازید ا سناد های غیر قابل انکار در ویبسایتها وبخصوص ویبسایت وزین کابل پرس وجود دارد که نمایان گر افراطی گری شیعه را ها نه کمتر از وهابیت نشان میدهد اقای عبدل مذهب شیعه شما در افغانستان وپاکستان در اقلیت وکم زوری قرار دارد در غیر ان شما دست وهابیت را از عقب بسته مینمودید چنانچه که در ایران حکومت ولایت فقیه کرده است و اخوند های شما نیز از همان ابخور غذا میخورند .

    • Again i have say teaching the fact and realty is not revenge you have to be brave enough to tell the truth and the and the fact if i teach my kids what is right and what is wrong and what is the real history of islam it’s not revenge but we have brave enough to stand for what right is. also being majority not necesarily mean being right if the entire world goes the wrong way and you know it i expect a fair human will stand for what is right not who has the majority besides all this. how come a person who worshioped idols for almost forty years before became muslim can be the successor of the 124,000 profits while none of the profits worshiped anything else but Allah SW meanwhile Hazrat ali AS not even one second worshiped other than Allah . if you want to know and your brain has the capacity to absorbs it and i can tell you more if you wish and truth is different from the realty.as Hazrat ALi AS said don’t go to the road of falsehood no matter how much it’s crowded and don’t abondoned the path of truth because it’s quiteness and less people in it.

    • اقای عبدول ! از کامنت سراپا هذیان گویی وانهم با لسان انگلیسی درای نواقص فراوان گرامری وخارج از فهم شما معلوم است که شما به حد اقل از موضوعات دینی ومذهبی خود اشنایی ندارید چه رسد به حقایق تاریخی ان که برای اطفال خود تدریس نمایید .اروزومندم که کامنت های بعدی خود را به زبان فارسی یا دری بنوسید که ازان چه بدر میشود تا همه دوستان وعلاقمندان سایت کابل پرس ان را مطاله نمایند وازان چیزیکه شما برای اطفال خود وهمچنان برای نسلهای اینده وطن تدریس میکنید ما افراد هایکه مغز های مان ظرفیت درک ان خقایق تاریخی اسلامی وبخصوص حضرت علی شما را ندارد اگاه شویم وازان مستفید گردیم چون ما تا اکنون در مورد حضرت علی غیر از جنگ وشمشیر زنی ها وسر بریدن ها وزن باره گی ها چیزی دیگر نشنیده ایم ما فکر میکنیم اگر امروز یک دادگاهی عادلانه وطرفداران حقوق بشر در مورد رسیدگی کشتار انسانهای ان دوران توسط علی تشکیل شود ایا برای علی بجز از یک شخص جنایت کار وقاتل ده ها هزار انسان چه پاداش دیگری خواهند داد ؟ در صورتیکه شما برای اطفال تان و نسلهای اینده وطن ما از شمشیر زنان وقتلان هزاران انسان ان دوران قصه خوانی مینمایید همان طوریکه در طی 1400سال نموده اید چه نتایجی بدست اورده اید ودر اینده نیز خواهند اورید؟

  • هزارها یا شیعه ها را کی مسلمان دانسته اینها از دایره اسلام منحرف شده است و بی دین هستند

    آنلاين بنگريد : http://kabulpress

    • آن روز من شاد میشدم که هزاره واقعاازدایره دین مرگ ,خون ,لبریزازقساوت ودشمن زیباترین خوب ترین وانسانی ترین بخش انسانیت یعنی زن و.....خارج میشد,ای کاش چنین میشد وآنروز غریوازآزادی وانسان بودن دره های زیبا,کوه ها وکوهپیایه های فرح بخش وروستای های مارا سرشارمیساخت ,و داشتن این دین ایکه بیخ وبنیاد آدم وآدمیت راکنده به شما تبریک میگفتیم !
      آدم ها حالا بمرحله رسیده اند که باید دنبال معنویت انسانی بروند ,معنویت ایکه باذات وسرشت انسان وانسانیت سرشته وعجین است ,بگذارند خیال بافی های ادم های مغاره نشین ناتوان ونادان را!
      تعبیر ,تاویل,تفسیر ,نگرش ,پاسخ ,نسخه ها وکتاب های دینی بعد این میتواند برای تفریح وسرگرمی درمواقع فراغت بدردیخورباشدزیرابرای انسان ایکه اندکی معرفت اززندگی وجهان وعلم داشته باشد دین وبرخورددین بازندگی مضحک وخنده ساز است.
      روشن وباصفاباشید

  • بر پدر تو را لعنت همرای دین مردار تو
    برو همین دین متنفر اسلامی از تو باشد
    تو هنوز نمیدانی که از این دین مردم چقدر نفرت دارد این دین روی ادیان دنیا را سیاه ساخته است دینکه در ان یک کلمه راست نیست .
    دینکه رهبر ان با دختر 9 ساله هم خوابی کرده است شما بیبینید دختر 9 ساله و یا بچه 9 چقدر از زندگی تجر به دارد که با یک مرد 40 ساله همبستر شود همین مرد محمد بوده رهبر اسلام عزیز تان وای خجالت به شما با این رهبر مردار تان
    بسیار خجالت اور است
    من دلم به عایشه میسوزد که در حق ان خیلی ظلم شده است 40 ساله و 9 ساله خیلی فرق دارد و انهم یک عرب بویگی شال داز مردار خور نفرین به ان دروغگوی توف به ان رزیل بیشرف پست

  • ادوارد هفتم پادشاه انگلیس را عادت بر آن بود که هفته یکبار با لباس کهنه و موتر قراضه به محلات شهر لندن گردش می کرده . یک روز در جنوب لندن با تظاهرات مردم مواجه شد که : نان ، لباس و سرپناه مطالبه میکردند . او در بازگشت با اراکین دربار جلسه ای برپا نموده گفت : اگر در فکر اراضی خارج انگلیس نباشیم به زودی درین جزیره غرق می شویم . برای گرفتن اراضی در شرق به دو چیز نیاز است . یکی وسیله و دیگری افزار . وسیله « رهبران دینی » اند که قدرت سمت و سو دادن مردم را دارند و افزار « پول » نام دارد . به رهبران دینی پول بدهید و خواست خویش را دیکته کنید . عزل و نصب شاهان و امیران در دست همین طایفه است . و نیز آنان با ایجاد تفرقه هر نوع هم بسته گی ملی را درهم می شکنند . و دیدیم و تا کنون نیز شاهدیم که انگلیس با همین تاکتیک و به کمک همین طایفه امپراطور جهان بوده و هست .
    این گروه مفته خوار و سرباری جوامع ، جنبنده های زهردار اند و از زهر اینان ، پناه به خدا . تا که این طایفه وجود دارد ، از ترقی و مدرنیته خبری نیست که نیست . به قول معروف : وقتی آخوند بر خر سوار شد ، یا خر بمیرد و یا آخوند . پیاده شدنی نیست که نیست . امان از دست این طایفه .
    پس مانده و بی درد ز افسانۀ شیخیم
    نگذاشت که درد از دل ما شور برآرد .
    نگارنده فقط سه نفر آخوند خوب را می شناسم .
    یکی سید جمال الدین اسعد آبادی « افغان » که دشمن استعمار و استبداد بود و در همین راه جان باخت .
    دوم شخصی لاغر اندامی بود به نام شیخ بهلول که از طرف شاه ایران به بغداد پناهنده شد و در آنجا از طریق رادیو بر علیه شاه ایران و استعمار بیانات آتشینی داشت و دو سه بار به افغانستان سفر نمود و نگارنده در دو سه محفل او را از نزدیک دیده بودم . غذایش فقط نان و ماست بود و خیلی کم خور بود و دریای از دانش بود و ساعتها برای بیداری مردم سخن می گفت .
    سوم تا حدودی سید اسماعیل بلخی بود که بعد ها عمامه بدل کرد و دستار سفید بر سر نمود و گفت : من یک هزاره هستم ، به من سید خطاب نکنید و دستم را نبوسید که دست بوسی بت پرستی است و دست پیغمبر را کسی نبوسیده است . فقط همین سه نفر بودند که خدایشان بیامرزاد .

  • کسانیکه بنام سید در بین هزاره جا گرفته اند پیش ازینکه اینها سید باشند همه این ها نژاد پرست ودشمن دین وبر تر جو و خاینین و ستون پنجم دشمن هزاره وجاسوس و بی دین ها ووحشی و مفت خور شیاطین و غده سرطانی در بین مردم محروم شیعه و هزاره و در یک کلمه کثیف و خاین به سر نوشت مردم هزاره استند.اینها باید ازاستفاده پیشوند نام سید منع شوند و از نژاد پرستی و خیانت وجنایت و جاسوسی که در حق مردم هزاره کرده اند هزار بار توبه نمایند. و مبلغین و علما هزاره چهره کثیف و رذیل و کارکرد های خاینانه و جاسوسی اینها را در حق مردم مظلوم هزاره افشا نمایند. تا این وحشی های کثیف بنام سید بهشتی ودوزخی انوری فاضل فضول کثافت رذالت به دختران و مال و ناموس هزاره تجاوز و دست درازی نکند.و مردم این دشمنان درون جامعه مظلوم هزاره را به سزای اعمال کثیف اش برساند و چهره واقعی این شیطان صفتان را تحت نام سید هر وحشیگری و قتل تجاوز خود را درحق مردم هزاره توجیه میکند علما ودانشمندان وقلم بدستان هزاره افشا کنند. امدیم بر سر بر تری جویی واقا طلبی این قوم کثیف و استفاده جو بر سر مردم هزاره و استفاده از نام سید که قدسیت مذهبی ندارد فقط یک کلمه عربی بوده که به هر مردی وجنس نرینه حتی یهود ونصارا هم باشد میتوانی سید خطاب کنی. و ندادن دختر اینها به هزاره ها هیچ گونه توجیه دینی مذهبی نداشته و مخالف دستورات قرانی و دین مقدس اسلام بوده فقط بر تری خواهی و نژاد پرستی اینها را عریان میسازد که با دستورات صریح قرانی و اسلامی مغایرت دارد .پس به دلایل فوق اینها حتی مسلمان هم نیستند. غرض هر چه بیشتر روشن شدن واقعیت ها لطفا به مقالات نویسنده ومورخ شهیر و دانشمند توانا کشور ما حاج کاظم یزدانی به سایت جمهوری سکوت مراجعه نمایید ( The Republic of Silence ) به مضمون ذیل ازدواج وحق همسر نویسنده حاج کاظم یزدانی یا

    • ولی عزیز !
      شما از ملا ها واخوند ها دعوت ننمایید که علیه سید گرایی ها مبارزه نمایند بلکه انان حامیان ومبلیغین سید ها وافرادگرایی ها هستند انان هسیتند که که هزاره ها را تشویق بدادن خمس برای سید ها مینمایند قد سیت سید ها را هیج کسی نمیدانیستند همین ملا ها بودند که انان بعنوان اولاده محمد به مردم معرفی کرده اند ودستها وپایهای شان را قابل بوسیدن . شما باید از روشنفکران ومحصلین دانشگاها دعوت نمایید که که در مقابل هر نوع تحجرگراییها وخرافات مبارزه کنند نه از ملایان

  • برادران موافق ومخالف را احترام تقدیم است!
    میدانم بساط دین که زنجیرهای دست وپاگیر وزولانه های فکرواندیشه وخلاقیت آن وهمه انواع واشکال خرافات آن باما تادیرها خواهد بود,اگرچه خیلی بطی وکندرنگ میبازد ,اما واقعیت اینست که روان ,توان,ونیازمندی ها ی آدم ها هنوزمساعد بقای این بخش ازفرهنگ(فرهنگ منفی ویابهتراست بخوانیم ضد فرهنگ) است ,ولی به حیث یک هزاره وشیعه ازتمام روشنفکران وچیزفهمان هزاره درقدم اول توقع ام اینست که بکوشیم تااین هیولا راازکوچه وبازار,ازخیابان وانظارعام بکشانیم اش به داخل چهاردیواری های خانه های مان ودرگام بعدی بساط این هیولاراازخانه ودوردسترخوانمان جمع اش نمایم ومنتقل اش کنیم به ضمیر ونهادهرکی تا هرکی ازما آنرادوست اش داریم ومی پرستیم اش درخلوت خود مان برای خودمان بپرستیم وابرازعبودیت برایش نمایم هرقدرکه دل مان میخواهد,زیرادرعرصه زندگی دیگر میدانی برای دین چندان نیست!
    ممنون

  • خدا را شکر می کنم که دشمنان مارا از احمق ها و حرامزاده ها قرار داده است.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.