کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > حقوق بشر > آزادی بيان > حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

يكشنبه 3 فوريه 2013, بوسيله‌ى آثار حکیمی

دیروز نزدیک شام بود که دوستی زنگ زد و از ماجرای بازداشتِ استاد پرتو نادری، شاعر و و نویسنده‌ی برجسته‌ی کشور برایم گفت. تا آن لحظه من خبری از این ماجرا نداشتم. بنا بر این به خاطر دریافت حقیقت، دوستانی را زنگ زدم. در نهایت دریافتم که آقای داوودعلی نجفی، وزیر حمل و نقل حکومت کرزی به خاطر نوشته‌ای که سال پار استاد پرتو، در روزنامه‌ی «ماندگار» زیر عنوان «من حامد کرزی را رییس‌جمهور ساخته ام ورنه داکتر عبدالله رییس جمهور می شد» نشر کرده بود، شکایت کرده و این دادستانی افغانستان که به دادگُستری شهره‌ی آفاق است (!) به اصطلاح به خاطر «برپایی عدالت» و گوش‌تاوی این نویسنده‌ی خیره سر، بی‌درنگ حکم به بند کشیدن وی را داده است.

خوب لازم نمی‌دانم که بگویم که پرتو نادری که است و چرا باید به بند کشیده شود؟ چون مخاطبان این پیام، او را به خوبی می‌شناسند. او حدود چهل سال برای ادبیات و فرهنگ پارسی کوه کنده است. کاری که در این کشور، مزیت نه بلکه جرم پنداشته می‌شود. همین گونه، نقش زنجیر و خاطره‌ی پشت پنجره از هشت سال زندان را در حافظه دارد. پس یقین دارم که او بیدی نیست که حالا از حکم دادستانی حکومت فاسد کرزی بلرزد.

اما چیزی که بر عجایب هفت‌گانه‌ی جهان می‌افزاید -که هشت‌گانه شود- عملکرد این حکومت در برابر رخدادها است.
به گونه‌ی نمونه، وقتی برخورد این حکومت در برابر انتحاری، آدم‌ربا، زمین‌غصب‌کن، متجاوز و... با برخوردش در برابر نویسنده، خبرنگار و فرهنگی مقایسه شود، اوج فاجعه روشن می‌شود.

حکومتی که انتحاری برادرش است، مافیا تارپودش را تشکیل می‌دهد. تا گلو در فساد غرق است. ناامنی و هزاران ناکارگی دیگر که نامش را در جایگاه بدنام‌ترین حاکمیت دنیا قرار داده است.

حاکمیتی که هرکس به اندازه‌‌ی فساد و قانون شکنی اش، در آن جایگاه و مقام دارد. در چنین حاکمیتی، نویسنده‌ای که خلاف میل حاکمیت بنویسد و از حقیقت سخن بگوید، باید به زندان کشیده شود. چون قاعده‌‌ی یک چنین ساختاری غیر این نمی‌تواند باشد.

در این هم شک نیست که بدنه‌ی اصلی این حکوم به شدت آلوده به فساد و گندکاری است. اما در تمام دنیا اگر شهروندان از هر نهادی رو بگردانند و بی اعتماد شوند، دست‌کم به نهادهای عدلی (دادگاه عالی و دادستانی کل) باور می‌داشته باشند و در نهایت تصور می‌کنند که این نهادها (دادستان و دادگاه) به داد شان می‌رسد.
مگر حکومت افغانستان، به خاطر فساد باوری و قدرت‌طلبی که در ذهنیت رهبری اش بود، چه در گزینش افراد در رهبری این‌ نهادها و چه در سمت و سو دادن عملکرد این‌نهادها، نهادهای عدلی افغانستان را به شدت به ابزار دست تیم حاکم تبدیل کرد.

دادگاه عالی و دادستانی کل، به خاطر گوش‌به‌حرف‌بودن تیم حاکم و به دلیل رأی نگرفتن از مجلس نمایندگان، از یک سو و فساد‌پیشگی و گندکاری از سوی دیگر، پیش مردم نه مشروعیت حقوقی دارد و نه هم نهاد قابل اعتماد است. این‌ دو نهاد که باید مایه‌ی امید مردم برای برپایی عدالت باشد، متأسفانه به پاتک حکومت برای به دام انداختن کس و کسانی شده است که حکومت می‌خواهد برای شان مشکل خلق کند.

در نهایت دستگاه عدلی افغانستان، به اندازه‌ای بدنام و آلوده شده اند که حتا شماری از مردم به خاطر حل پرونده‌های خود ترجیح می‌دهند که به دادگاه صحرایی طالبان بروند، اما به این نهادها نروند.

به گونه‌ی نمونه، هنوز داستان «دیوه» آن بانوی خبرنگار و قاضی ارشد در جلال‌آباد، سرد نشده. و در روی‌داد دیگر، دیروز هزاران معترض هراتی در اعتراض به کشته شدن کودکی توسط آدم‌ربایان، در شعار‌نامه‌های خود، تنفر خودشان را از فساد در این دو نهاد بیان داشتند. مردم به این باور اند که این دو نهاد، پول می‌گیرند آدم‌ربا و قاتل و جانی رها می‌کنند، تا جانی‌ها بیشتر جنایت کنند، اما نویسنده را بدون در نظر گرفتن قانون به بند می‌کشند.
بارها دیده شد که این حکومت در برخورد با خواست‌ها و اعتراض‌های مدنی و روشنفکری، کمترین اعتنا را نداشته است. بنا بر این، از جامعه‌ی فرهنگی و رسانه‌گران، انتظار می‌رود که در پیوند به این مسئله و مسایل دیگر که آزادی های مردم را می‌خواهند سد کنند، تنها به واکنش های رسانه‌ای بسنده نکنند و همین گونه نهادها و جریان‌های سیاسی باورمند به آزدی نیز، باید موضع روشن گیرند.

ورنه همانگونه که در این یازده سال دیدیم، حاکمیت افغانستان کمترین باور را به آزادی بیان و دموکراسی ندارد. حاکمیتی که مؤلفه‌های ساختاری و باوری اش، تمامیت‌خواهی، قبیله انگاری و طالب اندیشی است، به صورت قطع به آزادی بیان و دموکراسی باو نمی‌داشته باشد.

ممکن استبداد تنیده در خون مردم ما و گسترش بساط استبداد و فساد، برخی‌ها را به این گونه بار آورده باشد که این‌جا افغانستان است. کشوری که فرهنگی بودن جرم و طالب و قاتل بودن مزیت است. پس پرتو باید محکوم شود.
اما حاکمیتی که از جیبب دموکراسی خرچ می‌کند و مهر آزادی بیان بر سینه دارد، باید بداند که حمل این سیه‌کاری‌ها چه حالا و چه در پیش‌گاه قضاوت تاریخ به اندازه‌ی اختلاس پول‌های کابل‌بانک ساده نخواهد بود. شک ندارم که سر انجام نسلی و مردمی پیدا می‌شود و حساب این همه بی‌عدالتی را می‌گیرد.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






61 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > حقوق بشر > آزادی بيان > حکومتی که انتحاری را پاداش می‌‌دهد و نویسنده را به زندان می‌افگند

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • بله آقای نادری از فرهنگیان خوب این سرزمین است. آقای نادری انشاال... این دوران خواهد گذشت. صبر زیاد!

    • یك جامعه ایكه شاعر آن به مانند پرتو نادری باشد كه شعر خود را برای تمسخر، تحقیر و توهین اقوام دیگر بنویسد، طبیعی است كه حكومت آن جامعه انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان می افگند.
      گستاخی های قلمی نویسندگان به مانند پرتو نادری است، بدتر از جنایات انتحار كنندگان است.
      انتحار كننده خود را میكشد و چندی را هم به اطراف خود از بین میبرد كه اثرات آن آنی است اما شعرا و نویسندگان به مانند پرتو نادری قلم را برای تعصب و دیگر ستیزی به حركت میآورد، و در ریشه های مناسبات انسانی جامعه زهر میپاشد كه این زهر میتواند ریشه های تفاهم بین القومی را برای همیش بخشكاند.
      در آخر میخواهم بگویم كه اگر پرتو نادری ذره از وجدان و جونمردی در وجودش هنوز باقی باشد، باید از شعر گونه توهین آمیزیكه بر علیه خلق ترك افغانستان نوشته كرده و در سایت ها نشر نموده بود، باییست معذرت بخواهد. در غیر آن قیمت همچون انسان ها یك جو است. و روشنفكران جامعه تورك افغانستان هم باید مطابق عمل پرتو نادری به قضاوت شخصیت او بپردازند ، نه كم و نه بیش.
      با احترام
      بوله

    • آقای بوله!
      برای تان صادقانه میگویم که من خیلی وقت است که به سایت های اینترنتی فارسی ازجمله سایت آریایی نرفته ام وازموضوع؛ هیچ اطلاع ندارم واین ادعای توهین را علیه خلق تورک توسط جناب پرتو نادری برای اولین بار ازقلم شما اینجا خوانده ام. دوم اینکه نقل نمودن یک جمله یا موضوع یا شعر ازنظر نویسنده گی وژورنالیزم معاصرهرگز به معنای تائید آن ازطرف راوی نیست. بسیار ببخشید که اندکی با شما سخت میگیرم وآن اینکه : این جملهء احمقانه را برای اولین ازقلم شما میخوانم که تکرار توهین معنای تائید را میدهد. حتی در دین اسلام نیز قاعدهء فقهی براین استوار است که روایت کنندهء یک جملهء کفری کافر نمیشود. مثلا کسی برای کس دیگری میگوید: شخصی بنام عزیز یاسین ادعا دارد که : قرآن مانیفست فاشیزم است " بناء نقل کنندهء این روایت درهیچ محکمه ودادگاه قضایی ویا اخروی متهم به کفر گویی نمیشود ولی آنچه از اتهام بزرگ تان علیه آقای پرتو وگریز تان از آوردن سند معلوم میشود فکر کنم که جناب عالی از دوحالت خارج نیستید : یا اینکه هنوز درقرن بیست ویک زنده گی نمیکنید. زیرا اگر زنده گی میکردید حتما چنین چیزی را نمی نوشتید ؛ یا اینکه میخواهید احساسات تورک تباران را علیه پرتو نادری بشورانید وآنها را به این بهانه بطرف خویش کشانده ومانند کاظم وحیدی آب را گل آلود نموده وماهی دلخواه خویش را بدست آورید. الغیب عندالله
      با احترام
      پرویز بهمن

    • جناب بهمن بزرگ سلام!
      خودت پوست این اوغانهای خلقی را در چرمگری شناختی. این بوله موله هیچکسی بوده نمیتواند مگر کدام ازبیک دو رگه یا هم کدام خلقی گردپا.

    • آقای پرویز بهمن! من گاهگاهی به سایت كابل پرس سر میزدم و در پیامخانه مطالب مختلف همیشه جنجال خودت را با دیگران میدیدم و دیگران ترا اوباش میگفتند و من به این عقیده بودم كه آنها از روی تعصب و خصومت ورزی ترا اوباش میگویند . ولی دشنام كوچه گی ترا كه دیدم و به آن عقیده خود مشتبه شدم ولی بازهم حق ندارم كه حكم كنم كه تو اوباش هستی ، شاید اوباش باشی و شاید نباشی . به هر حالت بی موجب دشنام دادن كار عاقلانه نیست .
      حالا به فرموده تو كه گویا من در مورد گستاخی پرتو نادری در مورد تركان افغانستان تهمت كرده باشم كه گویا آب را خیط كرده و ماهی بگیرم !!! من برایت صادقانه میگویم كه نه آب را خیط میكنم و نه هم ماهی كار دارم كه آنرا از آب بگیرم مگر یگانه مقصد من اینست كه چهره عناصر كثیف مانند پرتو نادری افشا شود كه دیگران كوركورانه از شخصیت های كاذب قبله نسازند. و به خصوص تركان افغانستان اعم از ازبك، تركمن، هزاره ایماق، قزلباش، بیات قرقز، تاتار باید چهره های كاذب را از چهره های صادق تفریق كنند و دوست و دشمن خود را تشخیص نمایند.
      من در حالیكه همان منطق را برایت تكرار میكنم كه تكرار ویا مثال زدن تحریفات، عین تحریفات است ، ولی به خاطر آنكه ذهن دیگران با لفبازی اغواگرانه تو به بیراهه نرود، شعر گونه گستاخانه پرتو نادری را درینجا نشر میكنم و دیگران با اخلاق این بداخلاق پیر وچاپلوس بنام پرتو نادری آشنا شوند.
      اما قبل از آن یادآور میشوم كه با خواندن این شعرگونه ، دیگر منطق دفاع از شخصیت كاذب پرتونادری به نزد تو نمیماند و یگانه گریز تو همین خواهد بود كه بگویی كه این شعرگونه از پرتو نادری نیست . مگر موثق میسازم كه این شعر گونه از پرتونادری كه یك دو سال قبل در سایت آریائی و بعضی سایت های دیگر نشر شد و در مقابل آن آقای اسدالله ولوالجی با درنظرداشت جدی عفت قلم و كلام شعر گونه یی را ترتیب داد و در آن مناسبات تاریخی تاجیكها را با ترك ها بیان كرد و هنوز هم هر دو متن در انترنت ها وجود دارد .
      اینك شعر اوباشانه و گستاخانه پرتو نادری و قضاوت آن را به سطح پاكی وجدان تو میسپارم :
      باده کی در ساغر تورکان بود
      هر کی تریاکی زند تورک ان بود
      چونکه با تورکان نمیجوشیم ما
      بادۀ تورکی نمی نوشیم ما
      تاکه با تورکانت همکاسه شدی
      لعل بودی عاقبت ماسه شدی
      ماسه گفتم ذهن من حماسه ریخت
      یادها را باده اندرکاسه ریخت
      چون که رستم روزگاری پیش ازین
      زد تن افراسیابت برزمین
      پهلوانت گوز درمیدان زده
      بوی او خرگاه درتوران زده
      تاجکان ان تاجداران قدیم
      تاج تاجک هست یاران قدیم
      نام تاجیک گرشود جائی بلند
      تورکها سردرگریبان میزنند
      چونکه تاجک روشنائی اوراست
      قلزم اندیشه هارا گوهراست
      پرتو نادری

    • آقای بوله!
      من نه اغواگر هستم ونه هم درکابل پرس قصد اغوای مردم را دارم؛ اینکه کسی مرا اوباش می نامد ویا قوباش مربوط خودش است؛ ولی آنجه را که بنام شعر ازقول آقای پرتو نادری ارائه کردید؛ جواب آنرا پیش ازپیش خودتان به نماینده گی ازمن نوشته اید که هیج راهی برویم باقی نمی ماند جز اینکه بنویسم این شعر ازآقای پرتو نادری نیست. ولی من چنان نمیکنم ویکسره منکر آن نمیشوم.
      ولی این حق را دارم که بدانم آیا آقای اسدالله ولوالجی هم باور نموده وخود آقای پرتو انشاد این شعررا تصدیق کرده است ویانه این موضوع جای بحث وتحقیق دارد نه جای توهین.
      زیرا اشخاصی مانند پرتو نادری واسدالله ولوالجی شخصیتهای حقیقی وحقوقی اند اما شما نه؛ درینجا نیم ادعای تان با اما ها واگرها میتواند قابل باور باشد اما نه کل ادعای تان. زیرا احتمال اینکه جناب عالی بازهم زیر همین نام بوله کدام دشمنی شخصی با آقای پرتو داشته باشید بعید نیست . این قضیه به قول شما دوسال قبل بوده وآنهم درسایت آریایی وبعداز آن آقای ولوالجی واکنش نشان داده برای من کاملا تازه گی دارد.
      با احترام
      پرویز بهمن

    • آقای پرویز بهمن ! من پرتو نادری را هیچ زمانی ندیده ام و زمانی شناخت غیابی ازین پیر بد اخلاق پیدا كردم كه خلق مرا توهین و تمسخر كرده بود. من دشمنی شخصی ابدآ با او نداشتم و ندارم و نمیشناسم. اما نفرت من نسبت به این گستاخ و بی تربیه ، ارائه نفرت و انزجار مردم من است. فرقی ندارد كه این گستاخی دو سال قبل صورت گرفته و یا اینكه دو روز قبل انجام یافته است .
      چیز دیگریكه توجه جناب عالی جلب شود اینست كه شما تعریف هایی از اصطلاحات (شخصیت حقوقی و حقیقی) بیان نموده و حكم كرده اید كه پرتو نادری و اسدالله ولوالجی شخصیت های حقیقی و حقوقی اند و من چنین نیستم !!! من نمیدانم كه این همه تعریف اصطلاحات بلند و بالای حقوقی و علمی را از كدام كتاب گرفته اید !!!
      تا جاییكه بنده از تعریف این دو اصطلاح علمی و حقوقی برداشت دارم، اینست كه شخصیت حقیقی همانا شخصیت فزیكی ویا فردی است كه هر انسان دارای شخصیت حقیقی میباشد. احمد، محمود، كلبی، مقصود، كریم ، رحیم وغیره اینها همه شخصیت های حقیقی هستند.
      اما شخصیت حقوقی كاملآ یك تعریف جدا از شخصیت حقیقی است. یعنی یك شخصیت حقوقی جدا از وجود فزیكی ویا فردی میباشد. مثلآ یك شركت، یك سازمان، یك یونیورسیتی، یك مكتب و امثالهم شخصیت های حقوقی هستند.
      بنآ یك شخصیت حقیقی یا فزیكی ویا فردی هیچگاه شخصیت حقوقی شده نمیتواند ، همچنانیكه یك شخصیت حقوقی هیچگاه یك شخصیت حقیقی نیست .
      پس پرتونادری ویا ولوالجی، پرویز بهمن یا بوله مطلقآ شخصیت های حقیقی هستند و نه حقوقی.
      دیگر گفتنی ندارم ، بگذار وجدان هر كدام ما بهترین قاضی بالای ما باشد

    • آقای بوله!
      شخصیتهای حقوقی وحقیقی را من برای تان تعریف می‍کنم ولی امیدوارم ‍که ازنزدم خفه نشوید.
      شخصیت حقوقی وحقیقی همان کسی است که دراجتماع همه اورا می شناسند وآدرس اش معلوم است اگر هر کار بدی انجام دهد از آدرس خودش مسؤولیت عمل خوب ویا بدخویش را بعهده میگیرد ولی شخصیت بی هویت کسانی اند که مانند جناب عالی گاه زیر نام بوله وگاه زیر یک نام دیگر بخاطر زهرپراگنی وعقده گشایی هرچرند وپرند را می نویسند آدرس شان نه به سردبیر سایت معلوم است ونه هم کس آنها را قبلا ملاقات کرده است. آنها فضای زیادی برای تعرض بالای رقیبان خود دارند ولی از بس که خودشان را زیرنامهای رنگا رنگ پیچانده اند طرف مقابل نمیتواند وی را شناسایی نموده وصادقانه رفع سوء تفاهم نماید.
      وحتی احتمال بیشتر هم می رود که همین اشخاصی که زیرنامهای رنگارنگ به تخریب وعقده گشایی برضد اشخاص می پردازند اگر درفضای واقعی وفزیکی با همان اشخاص روبرو شوند از منتهای چاپلوسی وتملق از پیشکش نمودن محارم شان استفادهء جنسی طرف ‍‍مقابل هم رو گردان نمی باشند. خدا کند که جناب عالی از آن جمله اشخاص نباشید که نیستید ولی منظور من این بود که یک تعریف مشخص بین اشخاص حقوقی وحقیقی واشخاص مجهول وپرده پوش را ارائه دارم. درآخر ازجناب عالی تقاضا دارم که یک پیام را دوبار درین ستون نگذارید که خیلی مضحک ومسخره معلوم میشود.
      با احترام
      پرویز بهمن

    • گوه خوردی بیسواد، در مورد شخصیت حقوقی و حقیقی استدلال جناب بوله درست است! هر اصطلاح که ما به کار می بریم از خود تعریف دارد و نمیشود از شکم خود مزخرف بافت!

    • آقای پرویز بهمن ! درینجاست كه منطق شما خاموش شده و شروع به دشنام كردید ، اگر شما خجالت نمیكشید، از تعریفی كه از شخصیت حقوقی و حقیقی ارائه كرده اید و دشنام هایی كه میدهید، من با همه ناشناس بودن خود خجالت میكشم من بدون آنكه مقصد برملا كردن بیسوادی شما را داشته باشم، اصطلاحات حقوقی و حقیقی را دوستانه توضیح دادم.
      همین نوشته شما را چند آدم آگاه میخواند و شما به دست خود، خود را مسخره عام و خاص كرده اید ، آخر چرا اینقدر بی حیثیت هستید.
      اینكه در مورد پیشكش كردن محارم به دیگران برف بام خود را تلاش كردید بالای بام دیگران بآندازید، با این كار خود ناخودآگاه دامن ناموس خود را از پشت سر بالا نموده اید، اینهم به تاریخ سه دهه اخیر و با آمدن روس ها در افغانستان به اثبات رسید كه كیها میتواند محارم خود را برای رسیدن به منافع شخصی در اختیار دیگران قرار بدهد.
      اگر تربیه و اخلاق من این اجازه را میداد، اسامی دقیق مربوطین شما را كه محارم خود را در زمانه های حساس در اختیار كیها قرار میدادند، به مانند شعر گستاخانه پرتو نادری نشر میكردم. اما افسوس كه در یك سیلی چند روی افگار میشود !!!
      (وانماالجاهلون قالو سلاما) .
      بوله

    • آقای بوله!
      من برای تو دشنام نزده ام، واگر دشنام بزنم چنانچه که خود جناب عالی نیز اعتراف کرده اید که یک فرد ناشناس استید؛ پس معلوم میشود که اینجا بخاطر تخریب ودشنام بازی وظیفه گرفته اید. من چنانچه در ابتدا خدمت شما عرض کردم که اگر آن شعر منتسب به آقای پرتو نادری باشد من ازآن دفاع نمیکنم؛ ولی این را لازم میدانم که اشخاصی مانند آقای اسدالله ولوالجی ویا دوستان دیگری که هویتهای معلوم ومشخص دارند از آقای پرتو توضیح بخواهند که آیا این شعر از وی است واگر از وی میباشد به چه مناسبتی چنین توهین را به یک ملیت مشخص روا داشته است که عوامل آن قابل بررسی است .
      این مطلب را خدمت شما که به گفتهء خودتان گاه گاهی به کابل پرس سرمیزنید باید اذعان نمایم که اگر جناب عالی به عوض" گاه گاه" همیشه به کابل پرس سرمیزدید؛ شاید سخن ما به این درازا نمی کشید. ولی بازهم از طولانی شدن بحث با شما خسته نمیشوم.
      من ازجمله اشخاصی هستم که دربیان حقیقت اززبان برهنه کار میگیرم؛ دربیان حقیقت اگر جدی هم شوم وسخن به دشنام هم بکشد باید حقیقتی را روشن نمایم؛ ودرین راه من لحاظ پدر خودم را نمیکنم. نزد من بیان نمودن حقیقت بالاتر ازهرچیزی اهمیت دارد. من حرفهای دیگران را نشخوار نمیکنم؛ بلکه حرفهای خودم ونظریات خودم وعقاید خودم را بیان می نمایم؛ روی همین علت است که یکتعداد اشخاص هزار چهره گاهی مرا دریک صفحه مورد تقدیر وتمجید قرار میدهند ولی درصفحهء دیگر مرا سگ خطاب میکنند؛ زیرا حتما تمام نظریات من مطابق میل ورغبت وی نمی باشد. مثلا طرفداران شهید مسعود؛ خیلی علاقه دارند که من نیز مطابق میل آنها به ستایش وتمجیدهای کورکورانه بپردازم؛ درحالیکه ضمن اینکه من احترام شدید وقلبی به آن شهید بزرگوار دارم ولی ازنقاط ضعف وخالیگاه های اش هرگز چشم پوشانده نمیتوانم. بهمین ترتیب هوادران شهید مزاری نیز مرا گاه گاهی به باد دشنام میگیرند وبنده را متهم به گرایشهای افراطی ناسیونالیزم تاجیکی میکنند درحالیکه حرفها ونظریات من خلاف آنرا ثابت میکند.
      دوستان تورک تبار مانند شما که اگر واقعا تورک تبار باشید وبه قول خودتان "گاه گاهی "به این سایت سر میزنند؛ وازسر تفنن یک پیام را میگذارند نیز به این فکر اند که من برضد خلق تورک می باشم؛ درحالیکه چنین نیست من برضد خلق تورک نه بلکه برضد آنانی هستم که کورکورانه از عملکردهای آقای دوستم وبعضی ازافراد دیگری چون : عبدالحکیم شرعی جوزجانی بخاطر ازبیک بودنش بدفاع برمیخزند. من اگر نکات منفی همچو اشخاص وخبط های شانرا بازگو میکنم دلیل به تورک ستیزی من نمیکند. من این را نوشته ام ومی نویسم؛ حاکمیت دوصدوشصت سالهء قبیلوی اوغانی درین سرزمین علاوه برآنکه قبایل اوغان را بحییت ملیت حاکم وغالب وبومی درین وطن درمقابل غیر افغانها قرار داده ودشمنی شدید را میان مردم بنام ملیت حاکم وملیتهای محکوم بوجود آورد؛ برعلاوه میان خلقهای محکوم نیز ازهیچ نوع نفاق اندازی وشیطنت وجنگ اندازی بخاطر حفظ قدرت قومی دریغ نورزیده است.
      گاه ازبیکها را درآغوش گرفته وآنها را برضد تاجیکها استعمال نموده؛ وگاه تاجیکها را درآغوش گرفته برضدخلق ازبیک وهزاره استعمال نموده است؛ در طول دوصد وشصت سال حاکمیت قبیلوی اوغانی ما شاهد تغیرات درین دایرهء خبیثه بوده ایم. مثالهای زیادی درین رابطه وجود دارد که اشخاص وافراد زیادی ازآدرس قومیت وملیتهای ازبیک وتاجیک وهزاره به پیشقراولان نوکری و غلامی وچاکرمنشی حاکمان پشتون وبرضد خلقهای محکوم تبدیل شده اند. این مثالها از رحیم شاه آغاسی مشهور به رحیم غلام بچه گرفته تا دستگیر پنجشیری و منصور هاشمی تا عبدالحکیم شرعی جوزجانی وکریم میثاق وهمایون جریر و وحید مژده درجناح های چپ وراست که همیشه قلادهء غلامی وبرده گی واطاعتهای کورکورانه ازپادشاهان ورهبران اوغان تبارجزو افتخارات شان بوده است دربرمیگیرد.
      من به شما دشنام نمیزنم ونه هم منطق من روبه تحلیل رفته است ؛ من خدمت شما نوشته ام ومی نویسم که جدا ازیک سلسله تفاوتهای فرهنگی میان خلقهای تورک وتاجیک تا جاییکه تجربهء شخصی ام نشان میدهد هستند اشخاصی که به همان حد افراطی که در تخریب ودشنام دادن یک فرد سعی بلیغ بخرچ میدهند ولی در رو در رو درمقابل همان شخص به همان حد افراطی چنان چاپلوسی وتملق بخرج میدهند که حتی از هدیه نمودن محارم شان جهت استفادهء جنسی آن فرد هم روگردان نیستند. این را بخاطری نوشتم که ثابت کنم که دشمنی وتخریب حقیقی با افراد مجهول الهویه ازهم چه فرق دارند. نه اینکه جناب عالی نیز درزمرهء آنها باشید ویا نباشید حالا این بخودتان مربوط میشود وطوریکه درپیام قبلی ام نوشته ام توقع دارم که ازجملهء آنگونه اشخاص نباشید. اینکه مرا دشنام میزنید یا دوستان مرا توهین میکنید یا مرابی منطق میگوئید این حرفهای پا درهوا مانع آن نمیشوکه من نظر خویش را ابرازنمایم.
      حاصل سخن:
      من به جناب پرتو نادری بزرگ ازصمیم قلب احترام دارم؛ ولی هیچ دعوایی بر معصومیت وبیگناهی وی که گویا وی ازبطن مادر مانند ایمهء معصومین شیعهء اثناعشری پاک ومعصوم بدنیا آمده باشد باور ندارم.
      پرتو نادری یک نقاد فرهنگی است یک شاعر است؛ یک نویسندهء حقنویس است ویک مبارز نستوه می باشد. ولی هیچگاه فرشتهء معصوم وبی گناه وبی تقصیر نیست.
      ناکرده گنه در این جهان کیست؟ بگو!
      آن کس که گنه نکرد، چون زیست؟ بگو!
      من بد کنم و تو بد مکافات دهی
      پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو!
      خدمت نادرک اوغان؛ لمر سرخرود وال ویا افغانان یا چوب شکن که بنده را متهم به دشنام بازی میکنند بارها عرض کرده ام که: معنای اصلی کلمهء افغان درفرهنگ لغات انگلیسی سگ می باشد. اگر این دشنام است بروید این را با باداران تان تصفیهء حساب نمائید که چرا به شکل رسمی ومصور نام به اصطلاح یک ملت غیور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! را بالای یک حیوان درنده گذاشته اند. همین اکنون همین افغانهای شجاع درفقس های استخباراتی پاکستان بندی هستند؛ ویکتعداد دیگررا اروپاییها وامریکا درفقسهای طلایی شان نگاه داشته اند تا وقت خدمت فرا رسد ازفقسهای شان رهاگردیده وبسوی کشور اشغال شدهء خراسان رها میگردند تا آنچه ازمیراثهای فرهنگی این کشور اشغالی باقی مانده است آنها نابود نمایند
      با احترام
      پرویز بهمن
      چهرهء افغان درویکیپدیا:

    • آقای بهمن!
      خفه نشوید در سالهای حکومت شاهی تاجوی مردگاو هم خیلی مشهور بود و در همه کابل و ولایات نام او را میشناختند.
      برای مشهور شدن این ادمک مفعول سپاه ایران تا حالا یک ملیون دالر مصرف کرده. این ادم بیسواد عقده مند هرچه خواست مینویسد. تمام اعضای خانواده اش بذ اخلاق و فاسقین اند.

  • خداوند به ایشان توفیقات بیشتر در خدمتگزاری به مردم صاحب قدرت بدهاد

  • دستگیری وزندانی ساختن استاد سخن جناب استاد پرتو نادری گرانقدر ودوست داشتنی را توسط باند مافیایی کرزی و دلقک او بنام داوود نجفی زاده با شدید ترین الفاظ محکوم می کنیم؛ پرتو نادری زبان رسای ملیتهایی محکوم این سرزمین است؛ پرتو نادری عمری در زندانهای باستیل حفیظ الله امین تا دوران نجیب الله احمدزی را درزندان گذشتانده است. این داوود نجفی زاده که مانند سیما ثمر ورمضان بشر دوست هویت هزاره گی اش را بخاطر بدست آوردن کرسی دولتی درمعرض تجارت با فاشیستان قبیله ایی پشتون قرار داده باید بداند که بعداز شکست تاجکان همزبانش؛ به سرنوشت شهید عبدالعلی مزاری مواجه میشود؛ با تفاوت اینکه شهید مزاری را امروز مردم ،شهید میدانند وبحق که شهید راه خویش هم بود ولی به داوود نجفی زاده وامثال وی برعلاوهء اینکه فاشیسم قبیله ایی پشتون درمقعدش سوتهء خویش را درون میکند ؛ دل هیچ تاجیک وفارسی زبانی بحالش نخواهد سوخت وهیچ کسی پیدا نخواهد شد که بگوید : داوود نجفی زادهء بیچارهء مظلوم!. برعکس خواهند گفت : خوب شد این عنصر خودکش بیگانه پرور سوته درمقعدش رفت وبا بدنامی ازدنیا رفت. این روز آمدنی است.
    حافظ وظیفهء تو دعاگفتن است وبس
    دربند آن مباش که نشنید یا شنید.
    با احترام
    پرویز بهمن

  • پرتو نادری وکیل شورا در دولت تحت اشغال اجانب است، هم داود نجفی، هم پرتو نادری از مزایای رژیم ساخت امریکا، برخوردار اند! مزدور خادی ــ جهادی به اسم پرویز بهمن ( یا زرنگار یا عطاخیل یا هزار ویک اسم دیگر) مثل سمارق متعفن، برچشم حقیقت ، مثل همیشه، خاک میپاشد! این شاعر تنظیمی از مداحان معلم عطا و سایر کرسی نشینان ارگ، هنوز بازداشت نشده، « این خیل کرکسان تماشا» به تکاپو افتاده اند و برای این عضوفعال انجمن نویسنده گان حزب دموکراتیک خلق سابق ، آیت « تطهیر» صادر میکنند!
    پرویز بهمن، که وبسایت خادیستی « پندار» برای او تیتر « داکتر» را نیز اهداء کرده ، در همین چند خط از کاربرد کلمات رکیک «مقعد وکون سوته....»نیز خودداری نکرده، عجب آقای دوکتوری!!
    منیر احمد

    • منیر احمد اوغان!
      دکتورا را سایت پندار برایم اهدا نکرده است؛ سایت پندار فقط از یک دکترایم در رشتهء حقق وعلوم سیاسی پرده برداشته است؛ دکتورای دیگرم را در رشتهء ادبیات پشتو تازه در لندن نزد آقای زیار میخواهم تازه آغاز نموده ام. ولی هزار دکتورایم را فدای بیان حق می نمایم. بگذار که تمام دکتوراهایم نزد مردم زیر سوال برود ولی حقیقت بیان گردد.
      با احترام
      پرویز بهمن

    • آغاى دکتور صاحب بهمن , از نظر شما به نسبت شناخت از شخصىت حقوقى وحقىقى معلوم است که شما نه تنها دکتور حقوق وعلوم سىاسى بلکه فىلسوف همه علم ها هستىد .

  • پرویز بهمن که خاطره تلخی از جنایتکاری قبیله ای را در حافظه دارد و تا هنوز مقعداش در سوزش است.داود علی نجفی را مجاب میکند تا با پشتونها محتاط باشد ودر ضمن از فرهنگ وادبیات رهزنان بی فرهنگ آیینه داری میکند.
    اما دفاع پرتو نادری را افرادی چون بهمن اگر به عهده بگیرد٬ این دیگر برای پرتو نادری رنج مضاعف خواهد بود وهتک حرمت که با این ادبیات و طرز فکر در صف مدافعانش بایستد. او شخصیت جهانی است و پشت نظام فاسد دولت کرزی ودستگاه قضا یی او به لرزه می افتد. به لومپنی چون پرویز بهمن نیاز نیست.{}

    آنلاين بنگريد : http://maziar1@live.nl

    • جالب توجه است که وبسایت فاشیستی افغان جرمن آنلاین نیز درصف مدافعان پرتو نادری قرار گرفته و در ستون مطالب انتخابی، بازداشت ( ؟) آقای نادری را کاری خلاف قانون ، قلمداد کرده!
      حالا معلوم شد، پرتو نادری چه کسی است !!ولی تاجک

  • جالب توجه است که وبسایت فاشیستی افغان جرمن آنلاین نیز درصف مدافعان پرتو نادری قرار گرفته و در ستون مطالب انتخابی، بازداشت ( ؟) آقای نادری را کاری خلاف قانون ، قلمداد کرده!
    حالا معلوم شد، پرتو نادری چه کسی است !!ولی تاجک

  • مرگ به این نجس نجفی این سک کرزی چرا حالی این
    مزاری خیل ها چیزی نه میگویند درین چند روز از قم گرفته
    تا کابل غو غای شان گوش ها را گر کرد دهان کج اسد جفری
    که خدا دیده دهن اش را کج کرده از قم غمبر میزد که توهین شده ایم وحیدی چیق میزد که معقد اش را درد گرفته عباس دلجو دل خود را محکم گرفته که گویش رفته کجا شدن که ببینند کی خاین است کی به قبیله مرده گوی میکند آیا این نجفی وجدان دارد اگر دارد شرم نه میکند که ستم کرده به تمامی ملیت ها آیا از محقق پند
    نگرفت چون به محقق هم ۵ وزارت ۵ سال آرامی در بهسود و ۵
    والی و ۵ سفارت وعده کرده بوده اند آیا این خیانت این جنااور
    بخشیدنی است که در انتخابات کرد اینشالله روزی اش رسیدنی است مرگ به این نجفی شغال و بی ناموس

    • آقای هوشنگ!
      نشود که جناب عالی به عوض هوشنگ کدام احمدزی ویا غرزی تشریف نداشته باشید که مانند کاسهء داغتر از آش درآمده اید. من نیز عمل داوود نجفی زاده را محکوم کرده ام ولی این کفایت میکند که حوادث تاریخی را برایشان بازگو کنید نه اینکه عقده گشایی کنید. بحث دلجو وکاظم وحیدی واسدالله جعفری وامرالله صالح اینجا درمیان نیست؛ چرا میخواهید انتقام افراد دیگر را بخاطر هزاره بودن ازافراد دیگر بگیرید. بناء من شک دارم که شما صادقانه و از روی اخلاص بطرفداری آقای امرالله صالح برخاسته باشید.
      با احترام
      پرویز بهمن

  • برادر ها تا چه وقت ما را به حان هم دیگر می اندازد و از اب گل الود ماهی می گیرند؟ بخاطر یکه یک اعمال دیگری ان دارو دسته انجام دهند باید مردم سرو صدای را ه بندازدند و انها کاری شان را انجام دهند و مردم را سر کار بگذارند و به بهانه یک شاعر که البته در قلمش از نارسایی دولت و مردم جیزی نوشته بوده که به مذاج جنابان بر خورده و انرا دستگر نموده و یا این که پلان دیگر در راه است که باید عملی گردد.

  • استاد پرتو نادری فریاد رسای عصر ما است!!!

  • من رییس جمهور را به تخت و تاج رسانده ام. ما در گذشته وزیر فتح محمد خان را داشتیم که گاهی این را به شاهی می رساند وگاهی آن
    نجفی
    اجداد ما در زمان بچۀ سقو، جانب پشتون‌ها (امان الله و نادر) را گرفتند و ما آنها را ملامت مي‌کرديم، ولي امروز مي فهميم که اجداد ما راه درستي را انتخاب کرده بودند؛ افغان، قول و پيمان دارد، افغان، ننگ و دامن دارد، افغان، صداقت و تعهد دارد؛ ولي تاجيک هيچ ندارد ...
    عبدالعلی مزاری
    این هم کپ های لاف نجفی و گپ های ننگ و پیمان و قول پشتون ها از مزاری
    آیا به این ها گفت سیاست مدار (بهمن ) نوشته بود که مزاری تاریخ میداند و حرف شفاف دشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • ای مردم بخواب رفته تا بکی در خواب غفلت قرار دارید و بیدار نمی شوید؟ افغان ها خطرناکترین و افغانستان فروش ترین گروه در تاریخ بشریست، فرق نمی کند که این افغان هزاره باشد، ازبک باشد، تاجیک باشد یا پشتون. افغان دشمن آزادی، عزت و انسانیت است. یک مملکت وقتی قابل دفاع برای تامین وحدت ملی است که حدود اربعه معین و تعریف شده داشته باشد. افغان ها مرز شنناخته شده بین المللی بین افغانستان و پاکستان را بخاطر افغان های پاکستان برسمیت نمی شناسند و حاضرند افغانستان را قربانی امیال افغان های پاکسنتانی و مملکت پاکستان سازند. پس چطور ممکن است که این مملکت بنام افغانستان به موجودیت خویش ادامه دهند.
    بناء شما تعجب نکنید که هر دانشمند و چیز فهم این مملکت و مدافع استقلال و آزادی افغانستان دشمن افغان و افغانستان بحیث یک کشور مستقل بوده و باید هم زندانی و محو گردند. آیا شما نمی شنوید که حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان همیشه دشمنان سوگند خورده افغانستان را برادر خوانده و از آن ها همیشه قدردانی می نماید زیرا آن ها افغان بوده و در راه دفاع از مملکت شان یعنی پاکستان از سر و جان تیر اند و هیچ وقت نشد که آقای کرزی یک سکنه افغانستان را که افغان نیست، برادر خطاب کند. امروز هیچ خود فروخته ای باندازه حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان و باند او که متشکل از افراد گوناگون باشد علیه افغانستان بحیث یک کشور مستقل در جنگ قرار ندارد.
    تا چه وقت شما به اصل گپ نمی رسید، ای مردم غافل؟

  • آقای هوشننگ!
    هرچند که درین ستون باید دربارهء آقای پرتو نادری و داوود نجفی زاده بحث می شد ولی جنابعالی یا عمدا ویا غیر عمدی بحث را به جاهای دیگر می کشانید لذا من هم مجبور شده ام که به پاسخ جناب عالی بپردازم:
    آقای هوشنگ!
    من حالا نیز میگویم که حرف مزاری شفاف تراز آقای مسعود بود وبدین باور هستم ولی شما درنقل قول شهید مزاری امانت ژورنالیستکی را رعایت نکرده اید؛ آنچه که من ازسایت بابه مزاری خوانده ام واین مطلب را درنوارهای ویدیویی اش دیده ام آقای مزاری هرگز حرفی دربارهء حوادث سقاوی چیزی بزبان نرانده است؛ وی گفته است که " تا دیروز فکرمیکردیم که درظلم وستم های تاریخی علیه هزاره ها همهء پشتونها دخیل اند ولی حالا درک کردیم که نخیر پشتونها نیز مانند ما قربانی ظلم و وحشت هم تباران شان گردیده اند آنانی را که ما مانند خودما مظلوم می شمردیم وسالها با آنها لاف اشتراک مظلومیت را می زدیم ثابت کردند که دست انحصارگران پشتون را از پشت بستند؛ لذا حالا ما بخاطر تثبیت نمودن هویت خویش می جنگیم که : آری! ما هزاره هستیم"
    شما درین جملات آقای مزاری که ازقول وقرار شهید مسعود مایوس شده بود وبدامن یک شخص زرنگ وماکیاولیستی چون گلبدین لغزیده بود چه ابهامی وغموضی می بنید؟ آیا این حرفها شفاف تر از روشنی آفتاب نیست؟
    مگر ظلم وجفای تاریخی که علیه هزاره ها درتاریخ رفته است میتوانید از آن منکر شوید؟ آیا میخواهید که آنرا صرف با مجازات شمالی توسط لشکریان نادری مقایسه کنید؟ آیا پدران شما بحیث برده دربازارهای دهلی وکراچی وقندهار فروخته شده اند؟ آیا مادران ومادر کلانهای تان بحیث کنیز در بازارها فروخته شده اند؟ آیا بخش بزرگی از خویشاوندان واقارب تان بطرف کویته وبلوچستان تبعید گردیده اند؟ ومانند این صدها پرسش دیگر.......
    حقیقت آن است که هزاره ها نسبت به هرملیت دیگر درین خاک؛ قربانی ظلم وستم شده اند؛ هزاره ها به قول زنده یاد (خلیل رستاقی یکی ازبنیانگذاران سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان) دو نوع ستم را تحمل کرده اند. یک ستم قومی دوم ستم مذهبی.
    درحالیکه ازبیکها وتاجیکها صرف یک ستم را تجربه کرده اند یعنی ستم قومی.
    بناء من حالا نیز به این نظریهء خود پا فشاری می نمایم که اطلاعات شاد روان احمدشاه مسعود ازین مسایل کاملا ابتدایی بود ومیتوان گفت حتی درحد صفر بود. به عبارت واضحتر چنین مسایلی اصلا درمخیله اش هم نگنجیده بود و إلا دچار آنگونه خبط های بزرگ سیاسی نمیشد.
    حقیقت مسلم تاریخی آنست که افغانستان کنونی درمقابله با استعمار ازطریق نظامی پیروز شده ولی ازطریق سیاسی تمام باشنده گان به شمول اوغانها وغیر اوغانها شکست های متفتضحانه خورده اند. به عبارت دیگر شما اگر استعمار را از دروازه بیرون راندید ولی استعمار از راه کلکین وارد خانهء شما شده و چنان ضربات محکم به اعضای خانوادهء شما زده است که نسل اندر نسل شما نمیتواند دیگر اززخم های آن شفا یابد.
    استعمار بخاطر ریشه دوانیدن درجامعهء ایلی وقبیلوی ازطریق یک قوم مشخص یعنی پشتونها به بهانهء اینکه هزاره ها بقایای چنگیز اند ودر بعد مذهبی که شیعه ها کافر اند، برای خر نگهداشتن وعقب نگاه داشتن این جامعه ضرورت به حذف فزیکی هزاره ه ها ازموطن اصلی شان داشتند.
    این کاررا عبدالرحمن خان از روی استقلال مزاج ویا کدام غیرت قومی انجام نداده است ؛ این را هر مبتدی وابجد خوان رشتهء جامعه شناسی میداند که هزاره ها وپشتونها قبل ازعبدالرحمن ورسیدن پای انگلیس به منطقه دارای بهترین نیکوترین روابط انسانی ومردمی بودند که تفصیلات آن ازحوصلهء این مقال خارج است. میتوانم بگویم که ارادهء استعمار خصوصا استعمار انگلیس همین بود که به امیر عبدالرحمن بگوید : اگر میخواهی خودت و اعقابت برای همیشه درین کشور سلطه برانید باید هزاره ها را محو ونابود کنید ویا هم تبعید ویا هم به برده گی بکشانید.
    ارادهء استعمار همین بود که این کشور( افغانستان کنونی) درقعر جهالت ومرداب بیسوادی غرق باشد تا هیچگاهی به پای خویش نه ایستند ؛ هرگاه به پای خویش بایستد زمینهء ظهور وخلاصی کشورهای دیگر ازچنگال استعمار مساعد میشد؛ پس بخاطریکه افغانستان به پای خویش نه ایستند باید دستنگر و گدا ومحتاج باقی بماند؛ کشورهای محتاج همیشه درمعرض استحاله درکام نهنگ استعمار بوده میتوانند واستعمار درکشورهای محتاج وگدا ازطریق اشخاص قدرت طلب و وطنفروش که بیشتر ریشه درفرهنگ ایلی وقبایلی دارند حاکمیتهای سرکوب گر وظالم را برسر اقتدار نگاه میدارد، حاکمیتهای که درمتن توده ها هیچ ریشه نداشته باشد وتوسط خود استعمار تضمین بقا داشته باشد. حال همین ظالمان وستمگران بدشمنان درجه یک وطن خویش تبدیل میشوند؛ وبه امر ومشاورهء استعمار ازبیداری ملتهای خویش درهراس می باشند. باید آنها ملت خویش را درفقر وبدبختی وجهالت نگاه دارند تازمینهء بقای خودشان درقدرت تضمین گردد. هزاره ها فطرتا مردمان سخت کوش؛ زیرک وهوشیار اند؛ همینکه شما درشهرها خصوصا در دورانی که افغانستان از امنیت وثبات نسبی برخوردار بود کمتر هزاره ای رادیده اید که دست تگدی بسوی مردم دراز کرده باشد؛ دلالت به این میکند که این مردم؛ مانند تاجیکها وپشتونها ازمفتخوری وتنبلی عار دارند؛ درحالیکه زعامت ورهبری درافغانستان اشغال شده که خود مزدور ونوکر گوش بفرمان استعمار بود باید کاری نکند که مردم به پای خویش بایستند واحساس آزادی کنند.
    بناء برای ترویج فرهنگ گدایی وگدا پروری؛ درابتدای امر همان مردمی باید نابود گردند که میخواهند محتاج وگدا باقی نمانند. این تجربه را شما دراکثر کشورهای قارهء سیاه درعهد استعمار قدیم وجدید میتوانید مطالعه کنید.
    بازهم بخاطر جلوگیری از اطلال کلام؛ به نظر بنده موضوع هزاره ها وستم تاریخی علیه آنها توسط حاکمان پشتون عمیق تراز جنگ اندازیها ودرز ایجاد نمودن میان مسعود ومزاری می باشد. واین را بدانید که هزاره هایکه به شهید مزاری دل بسته اند نه بخاطر این است که آنها عاشق لنگی وبوتهای پس قات وی بودند بلکه بخاطر این بود که وی حرف شفاف وروشن داشت یعنی اینکه: " هزاره بودن نباید جرم باشد نخست وزیری وریاست جمهوری و وزارت دفاع ازدیگران ؛ جوالی گری وسقاوی وحقارت ازهزاره ها درحالیکه درقرن بیست ویک ما مدعی شهروندی هستیم"
    اما آقای مسعود به اندازهء دهم حصهء آقای مزاری چنین حرف شفاف نداشت؛ بلکه برعکس بر حرف های مزخرف ودروغین واستعمار پسند : چون افغان بودن؛ افغانیت وخون افغانیت وغیرت افغانی وامثال این حرفهای پوچ وبی معنای که دل انسان ازنوشتن آن بد میشود وحالت تهوع به انسان دست میدهد دل بسته بود؛ که سرانجام گذشت زمان نیز ثابت ساخت که همانهای که بیشتر درغیرت اوغانی وی احساس وی را تحریک میکردند همانها جواسیس آمریکا بودند.
    یک نمونه اش را من برای تان معرفی میکنم: مسعود خلیلی پسر روان شاد استادخلیل الله خلیلی به قول آقای عتیق الله مولوی زاده درسایت پندار بیش از ده سال بخاطر جمعیت اسلامی به امریکا جاسوسی کرده است. همین جاسوس هرکارهء آن شهید بزرگوار بود وهمیشه اشعار پدرش را درگوشش زمزمه میکرد که:
    لوای فتح بلند است از دو احمدشاه
    جهان گشای کبیر وسپاه دار جوان

    آن شهید بیسواد ما هم که سالها رنج ومرارتهای بالا شدن وپائین شدن به قله های شامخ کوه های هندوکش را درطول دوران جهاد چهارده ساله؟؟؟؟؟ بر تن نحیف خویش حمل نموده بود؛ ازفرط غرور وشادی؛ شانه هایش را بالا بالا میزد که آری! من شدم احمدشاه ابدالی دوم . ولی بخاطر تسکین خاطر دیگران یک سلسله جملات بیسوادانه واحمقانه را بزبان می راند که : مه هرگز خواهان مقایسه نمودن خودم با آن شخصیتهای بزرگوار؟؟؟؟؟؟ تاریخی ؟؟؟؟؟؟! نیستم> واقعا تاریخ ونسلهای آینده به این مزخرفات میخندند.
    ولی با تمام این حرفها من چنانچه دریک بحث دیگر با آقای ستایش علی دربارهء جنبه های منفی شهید مزاری سخنان زیادی را بازگو کرده بودم این بار بخاطر گل روی شما به جنبه های منفی آن شهید بزرگوار دیگرهم پرداختم که خدا کند ازمن آزرده نشده باشید. من با تمام این نقاط مثبت ومنفی ایندو بازهم به هردوی شان احترام عمیق دارم؛ ولی میخواهم حرف همیشه گی ام را تکرار کنم که مزاری ومسعود هردو قربانی توطئه های درونی وبیرونی گردیدند. امروز ملیتهای غیر افغان بوحدت ارگانیک نیاز شدید دارند؛ امروز ما باید به مرده پرستی ها ورهبر پرستی ها وشخصیت پرستی ها وقبرپرستی ها پشت پا بزنیم، ازتجارب تلخ شخصیتهای گذشته وقهرمان خویش بیاموزیم ویک کشور جدیدی بانام وهویت جدید را درکرهء خاکی بنا نهیم؛ تاهمهء اقوام وملیتها بشمول افغانها( پشتونها) درآن حق زیستن داشته باشند.
    بیا ساقی که تا گل برافشانیم ومی درساغر اندازیم
    فلک را سقف بشگافیم وطرح نو دراندازیم
    اگر غم لنگر اندازد که خون عاشقان ریزد
    من وساقی بهم سازیم وبنیادش براندازیم.
    با احترام
    پرویز بهمن

    • سگ که دیوانه شد صاحب خود را می گزد. مانند بهمن.

    • بجواب پیامگزار محترم که ازنوشتن نام شان خود داری ورزیده اند وبه گمان اغلب همان نادرک اوغان باشند باید بنویسم که اگر من اوغان می بودم حتما صاحب میداشتم ودرصورت دیوانه شدن صاحب خویش هم می گزیدم؛ زیرا معنای اوغان یا افغان درزبان انگلیسی معلوم است که سگ می باشد. درحالیکه تمام سعی وتلاش من این است که مردم این قلادهء سگ گری را ازگردن خویش بدور بیندازند؛ وبر شخصیت پرستی ها وقبرپرستی ها که میراث فرهنگ اوغانی است نقطهء پایان بگذارند. زیرا ضرور نیست که تاجیکان هم مثلیکه افاغنه درتجلیل جانی ترین صاحبان شان چون محمدگل مهمند وغلام محمد پاپا ومحمود طرزی وامان الله وقت مردم را ضایع میکنند وفرهنگ پوسیدهء قبیلوی را ترویج می نمایند هزاره ها وتاجیکها هم چنین نمایند. باید از بند پندارهای ایلی وقبیلوی؛ خودمان را برهانیم وحرکت به پیش را آغازنمائیم. دید انتقاد گونه به رهبران وشخصیتهای تاریخی غیر افغانی هرگز به آن معنای نیست که شما از افاغنه درسر خویش دارید. به مصداق شعرحضرت حافظ شیراز:
      غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
      زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
      با احترام
      پرویز بهمن

    • تفاله پرچمی و چوکره جهادی!
      هیچ یک پیام تو اوباش بدون دشنام و توهین به پیامگذاران نیست. تا حدی دیوانه شده ای که دیگر اخلاق اوباشی ات را پنهان کرده نمیتوانی.

    • نادرک اوغان!
      اگر من به گپ خودت چوکرهء جهادی ها یا تفاله ء پرچمی ها می بودم امروز تمام مقالاتم درسایتهای آنها منتشر می شد. جهادی ها وپرچمی ها خصوصا پرچمی های اوغان وجهادی های اوغان هم مانند خودت ازمن نفرت دارند وتاب خواندن نظریاتم را ندارند ومن این را بخودم افتخار میدانم. اگر تو اوغان خرنبودی هیچگاهی مراچنین برچسب نمیزدی ولی از اوغان خر چه گله

    • امید است که آقای میرهزار نیز روزی متوجه شود و تو سمپاش را از سایت کابل پرس براند، طوریکه دیگران تو اوباش را از سایت های خود رانده اند. تا سگ پاچه گیر به سگ ولگرد تبدیل شود.

    • نادرک اوغان!
      شرم ات نمی آید که برای سردبیریک سایت تعین تکلیف میکنی؟
      اوغان!
      به عوض این قدر عصبانیت یک دلیل معقول بنویس که تادیده شود که جناب عالی چه میخواهی. چه ضرورت داری که ازمنتهای زبونی وبیچاره گی دست به دامن سردبیرسایت می اندازی.

  • یك جامعه ایكه شاعر آن به مانند پرتو نادری باشد كه شعر خود را برای تمسخر، تحقیر و توهین اقوام دیگر بنویسد، طبیعی است كه حكومت آن جامعه انتحاری را پاداش میدهد و نویسنده را به زندان می افگند.
    گستاخی های قلمی نویسندگان به مانند پرتو نادری است، بدتر از جنایات انتحار كنندگان است.
    انتحار كننده خود را میكشد و چندی را هم به اطراف خود از بین میبرد كه اثرات آن آنی است اما شعرا و نویسندگان به مانند پرتو نادری قلم را برای تعصب و دیگر ستیزی به حركت میآورد، و در ریشه های مناسبات انسانی جامعه زهر میپاشد كه این زهر میتواند ریشه های تفاهم بین القومی را برای همیش بخشكاند.
    در آخر میخواهم بگویم كه اگر پرتو نادری ذره از وجدان و جونمردی در وجودش هنوز باقی باشد، باید از شعر گونه توهین آمیزیكه بر علیه خلق ترك افغانستان نوشته كرده و در سایت ها نشر نموده بود، باییست معذرت بخواهد. در غیر آن قیمت همچون انسان ها یك جو است. و روشنفكران جامعه تورك افغانستان هم باید مطابق عمل پرتو نادری به قضاوت شخصیت او بپردازند ، نه كم و نه بیش.
    با احترام
    بوله

    • خوب میشد که به عوض اینقدر چرند نویسی یک سند هم میاوردی تا دیده میشد که پرتو نادری چرا خلق ترک را ودرکجا توهین کرده است.
      با احترام
      پرویز بهمن

    • پرویز بهمن ! میدانی كه تكرار گستاخی پرتو نادری به معنی صحه گذاشتن به رذالت اوست

    • پرویز بهمن ! میدانی كه تكرار گستاخی پرتو نادری به معنی صحه گذاشتن به رذالت اوست
      خود را به كوچه حسن چپ میزنی و تو كه تمام وقت در انترنت هستی، امكان ندارد شعر گونه توهین آمیز او را در سایت آریایی نخوانده باشی !!! یا كه جناب عالی به توهینی كه غیر تاجیكها شوند چندان بها نمیدهند

    • آقای بوله!
      برای تان صادقانه میگویم که من خیلی وقت است که به سایت های اینترنتی فارسی ازجمله سایت آریایی نرفته ام وازموضوع؛ هیچ اطلاع ندارم واین ادعای توهین را علیه خلق تورک توسط جناب پرتو نادری برای اولین بار ازقلم شما اینجا خوانده ام. دوم اینکه نقل نمودن یک جمله یا موضوع یا شعر ازنظر نویسنده گی وژورنالیزم معاصرهرگز به معنای تائید آن ازطرف راوی نیست. بسیار ببخشید که اندکی با شما سخت میگیرم وآن اینکه : این جملهء احمقانه را برای اولین ازقلم شما میخوانم که تکرار توهین معنای تائید را میدهد. حتی در دین اسلام نیز قاعدهء فقهی براین استوار است که روایت کنندهء یک جملهء کفری کافر نمیشود. مثلا کسی برای کس دیگری میگوید: شخصی بنام عزیز یاسین ادعا دارد که : قرآن مانیفست فاشیزم است " بناء نقل کنندهء این روایت درهیچ محکمه ودادگاه قضایی ویا اخروی متهم به کفر گویی نمیشود ولی آنچه از اتهام بزرگ تان علیه آقای پرتو وگریز تان از آوردن سند معلوم میشود فکر کنم که جناب عالی از دوحالت خارج نیستید : یا اینکه هنوز درقرن بیست ویک زنده گی نمیکنید. زیرا اگر زنده گی میکردید حتما چنین چیزی را نمی نوشتید ؛ یا اینکه میخواهید احساسات تورک تباران را علیه پرتو نادری بشورانید وآنها را به این بهانه بطرف خویش کشانده ومانند کاظم وحیدی آب را گل آلود نموده وماهی دلخواه خویش را بدست آورید. الغیب عندالله
      با احترام
      پرویز بهمن

    • آقای پرویز بهمن! من گاهگاهی به سایت كابل پرس سر میزدم و در پیامخانه مطالب مختلف همیشه جنجال خودت را با دیگران میدیدم و دیگران ترا اوباش میگفتند و من به این عقیده بودم كه آنها از روی تعصب و خصومت ورزی ترا اوباش میگویند . ولی دشنام كوچه گی ترا كه دیدم و به آن عقیده خود مشتبه شدم ولی بازهم حق ندارم كه حكم كنم كه تو اوباش هستی ، شاید اوباش باشی و شاید نباشی . به هر حالت بی موجب دشنام دادن كار عاقلانه نیست .
      حالا به فرموده تو كه گویا من در مورد گستاخی پرتو نادری در مورد تركان افغانستان تهمت كرده باشم كه گویا آب را خیط كرده و ماهی بگیرم !!! من برایت صادقانه میگویم كه نه آب را خیط میكنم و نه هم ماهی كار دارم كه آنرا از آب بگیرم مگر یگانه مقصد من اینست كه چهره عناصر كثیف مانند پرتو نادری افشا شود كه دیگران كوركورانه از شخصیت های كاذب قبله نسازند. و به خصوص تركان افغانستان اعم از ازبك، تركمن، هزاره ایماق، قزلباش، بیات قرقز، تاتار باید چهره های كاذب را از چهره های صادق تفریق كنند و دوست و دشمن خود را تشخیص نمایند.
      من در حالیكه همان منطق را برایت تكرار میكنم كه تكرار ویا مثال زدن تحریفات، عین تحریفات است ، ولی به خاطر آنكه ذهن دیگران با لفبازی اغواگرانه تو به بیراهه نرود، شعر گونه گستاخانه پرتو نادری را درینجا نشر میكنم و دیگران با اخلاق این بداخلاق پیر وچاپلوس بنام پرتو نادری آشنا شوند.
      اما قبل از آن یادآور میشوم كه با خواندن این شعرگونه ، دیگر منطق دفاع از شخصیت كاذب پرتونادری به نزد تو نمیماند و یگانه گریز تو همین خواهد بود كه بگویی كه این شعرگونه از پرتو نادری نیست . مگر موثق میسازم كه این شعر گونه از پرتونادری كه یك دو سال قبل در سایت آریائی و بعضی سایت های دیگر نشر شد و در مقابل آن آقای اسدالله ولوالجی با درنظرداشت جدی عفت قلم و كلام شعر گونه یی را ترتیب داد و در آن مناسبات تاریخی تاجیكها را با ترك ها بیان كرد و هنوز هم هر دو متن در انترنت ها وجود دارد .
      اینك شعر اوباشانه و گستاخانه پرتو نادری و قضاوت آن را به سطح پاكی وجدان تو میسپارم :
      باده کی در ساغر تورکان بود
      هر کی تریاکی زند تورک ان بود
      چونکه با تورکان نمیجوشیم ما
      بادۀ تورکی نمی نوشیم ما
      تاکه با تورکانت همکاسه شدی
      لعل بودی عاقبت ماسه شدی
      ماسه گفتم ذهن من حماسه ریخت
      یادها را باده اندرکاسه ریخت
      چون که رستم روزگاری پیش ازین
      زد تن افراسیابت برزمین
      پهلوانت گوز درمیدان زده
      بوی او خرگاه درتوران زده
      تاجکان ان تاجداران قدیم
      تاج تاجک هست یاران قدیم
      نام تاجیک گرشود جائی بلند
      تورکها سردرگریبان میزنند
      چونکه تاجک روشنائی اوراست
      قلزم اندیشه هارا گوهراست
      پرتو نادری

  • من از خداوند میخواهم که شما انسان های جاهل بی خبر را که جز قوم گراهی کاری ندارین وانسان محوری را بباد فراموشی برده اید وچشمانانتان کور گشته وگوشها کر اصلاح بسازد واگر نمیشوید درغضبش گرفتار تا کی مثل مداح ها اوغان ،تاجک وهزاره گفته بجان هم مثل....دوانه اتادین لعنت به قوم پرستی ونژاد پرستی عزیزان ازعلم تان دانش تان بخاطر کاری استفاده کنید که بنفع مردم وجامعه باشدgif jpg png

  • به همين شكل كه پرويز در اين صفحه مانند يك سگ بالآ همه حمله ميكنند شوراي نظار در كابل بالآ مردم پيچاره با تفنگ و توپ و طياره حمله ميكرد، اين سگ وحشي نمونه انترنتي شوراي نظار است

    • ایکاش که شورای نظار آنقدر توانایی ودرایت میداشت که بالای شما فاشیستان با شمشیر منطق وقلم حمله میکرد وامروز تخم فاشیسم را درسرتاسر این کشور فغانستان نابود میکرد بد بختانه شورای نظار برعکس افکار وعقاید این بنده دربند پندارهای مزخرف افغانیت گیر مانده بود.
      با احترام
      پرویز بهمن

  • اختلافات هزاره وتاجیک و زندانی ساختن اقای پرتو نادری باعث ایجاد این برنامه های فاشیستی میشود

    • آقای پرتو هرگز با پشتون ها و حاکمیت چند قرنه آنان اختلافی نداشته است، مصاحبه اخیر او در باره سید شمس الدین مجروح و قبلا در باره رشاد و روهی و .... نگریسته شود!
      پرتو نادری از غنایم فرهنگی نیست، از قلدر های فرهنگی است، آدمی چاپلوس و هردم خیال ومطیع دولتمردان و جهادیان است!
      اگر جیب او خوب جستجو شود، شاید مدیحه ای در وصف معلم عطاء یا دوستم یا امرالله خان، ازان بیرون آید! حیف وقتی که بر این تفاله صرف میکنیم!
      عناصر جهادی ــ خادی از قبیل رزاق مامون، عظیم بابک یا پاچه گیرانی از نوع پرویز بهمن، بر طبل خالی استاد سخن ( ؟!) پرتو نادری میدمند وبس!بهروز

    • آقای بهروز!
      اگر از نظر شما راجع به آقای پرتو نادری بگذریم نمیدانم که جناب عالی کدام بهروز تشریف دارید که حالا مرا سگ پاچه گیر میخوانید؛ درحالیکه همین بهروز نام درکابل پرس قبلا از موافقان مقالات بنده بود. درکجا پاچهء جناب عالی بنام پرویز بهمن گرفته شده است؟

    • خرویز خرمین بچو کلی مردم تو را بنام سگ کابل پرس خطاب میکنه، نام جدید را بریت تبریک عرض میکنم! براستی که سگ هم هستی. پاچه گیر بایان یگان کامینت های خوب مینویشت اما از سگ کابل پرس بهمن خان مزخرف نویسی است.

  • كسانيكه اشتباه هاي گذشته را به منظور ايجاد نفاق ميان توده هاي محروم هم سرنوشت بكار ميگيرند دشمنان بي وجدان بشريت هستند، حالا در اين اواخر اجيران افغان ملت حادثه افشار را يك نقطه ضعف گير اورده و از اشخاص بي فهم جهت تقابل و تنفر بكار ميگيرند. زمزمه كردن افشار شعار منافقين است نه از جامعه دانشور هزاره !! افشار در زمان تصرف باميان توسط طالبان جبران شد. در ضمن ما هم به سهم و توان خود مقصر بوديم و هستيم من با فرمايشات جناب كاوه و چشم تاريخ موافقم بحث خرد ورزانه ي داشتن تشكر آز اين دو فرهيخته عزيز .

  • در افغانستان به موچی هم استاد می گویند. به مرده گاو هم استاد می گویند. به ادمکش هم استاد می گویند. به فاحشه هم استاد می گویند. به دزد هم استاد می گویند. لطفا روشن سازید که این نادری چه قسم استاد است. مرده گاو است و یا سقاو و یا موچی؟
    این مملکت نام اش افغانستان است و هر کس که از فرهنگ پارسی سخن می زند باید در فرقش روغن داغ انداخته شود. اینها خاینین ملی استند که در رکاب دشمن قرار دارند. مرگ بر پارس و پارسی و مزدوران حلقه به گوش پارسهای سگ.
    زنده باد افغانستان و افغانان

  • اسم پارسی از پارس سگ گرفته شده است و شما واضحا می بینید که این پارسیوان های سگ غیز از پارس زدن دیگر هیچ کاری ندارند. در سایت کابل پرس که بلند گوی شان است سگی بزرگ انها بهمن است که به نامهای مختلف و رنگهای مختلف می پارسه و لعاب کثیف خوده باد می کنه !!

    • دوست عزیزکه ازنوشتن نامت می شرمی لطفا به فرهنگ لغات انگلیسی ا‍کسفورد مراجعه کن که معنای افغان را بصورت تصویری برایتان معنا کرده است. افغان یعنی سگ.

    • این تصویر افغان حقیقی است که ازطریق گوگل آن را پیدا نمودم که درقفس های عصری ومدرن نگهداری می شود

    • آقای بهمن:
      من به آنانیکه فقط انسان خوب هستند احترام داشته ازهرگونه تعصبات متنفرم . متاسفم از گفتارونوشتار انسانانی که خودشان را خرد مند ودانشمند میدانند اما سراپای وجود شان ازعفده ، حسد ، کینه و انتقام جویی مملو بوده نه به خود احترام وحیثیتی قایل اند ونه به دیگران. من نمیخواهم درین بحث های بی ارزش وبی پایه دخیل شوم امابی احترامی وبی حیایی شما وبعضی قلم بدستان مرا وادار ساخت که فقط برایت گوشزد کنم، گرچه در اسلام سگ را نجس مینامند وشما هم به همین دلیل آنرا با افغان مقایسه کرده اید ااما اینرا باید بفهمی وبدانی ومیدانی که سگ از جمله شریف ترین، وفادارترین، باغیرت ترین ودوست داشتنی ترین حیوانات بوده جان خودرا فدای خانه وکاشانه ودوست خودش مینماید.وشاید همین دلیل باشد که اسم آنرا افغان گذاشته اند. ای کاش ما انسانهاکه خودرا اشرف مخلوقات میدانیم ، حد اقل شرافت ، غیرت، شکیبایی ، محبت ووفاداری سگ را میداشتیم.

  • روزي من به جناب نادري به عنوان شاعر مي يدم أن وقت كه إز نحبه هاي جوان دولت قبل إز مجاهد قلمداد شده بود.اما أيشان بعد ها بد رقم مجاهد ستاو شوراي نظار ستا إز اب درامد كه سر به استان اهريمن هاي جهاد تا به استان خماند. وحالا شده است يك مقاله بأزيكه در هر جا مقاله ها وعكس أش به ديده ميزند,مشكل است كه أورا حالا درجمع كي به حساب اوردش.زيرا به ديد من زياد فرقي با داود نجف ي كه يك كاتب حرف شنو دولت كرزي است ندارند.

  • بهمن سگ
    اگر افغان نام سگ هم باشد مگرم باز هم نصف شما از پشت همین مردم قهرمان استین. سالها کارتان مرده گاوی کردن بود. زنان تان را برای سرداران و قهرمانان افغان در شمالی و جاجای دیگر لیلام می کردین. همین اکنون هم تمام شما سگ ها به نام شریف افغان شناخته می شوید.
    پارس سگ چه باشد که شما برای شان مرده گاوی می کنین. افغانان همان مردم غیور و غیرتمند استند که پارسهای سگ را گوشمالی دادند و سالها بر انها حکومت کردند. اشرف افغان و محمود افغان به یاد بیار که پارس ها را برده های شان ساخته بودند.
    اسیا یک پیکر اب و گل است
    ملت افغان در ان پیکر دل است
    از اینکه شما مردم بی غیرت بی ریشه تلاش دارین که خود را به پارس های سگ پینه کنید برای تان تاسف می خورم مگرم بی ریشگی این کارها را دارد. انشا الله مرگ پارسهای سگ هم کم کم نزدیک می شود. تازه کم کم به نفت در مقابل غذا نزدیک می شون. تمام شرق میانه را فاحشه های پارس پر خواهد کرد. اگر چه حالا هم تمام دبی و ترکیه و کشورهای عربی را پر کردن.
    تف بر شما مردم بی غیرت سگ بی ریشه
    تف بر زبان چتل پارسی

  • افسوس به افراد که خود را افغان خطاب می کنند و پی فرهنگ و زبان و ملت می گردند خیلی جای افسوس است که به بعد به زبان یکدیگر خود و به فرهنگ یک دیگر خود تعنه نابودی می کند خیلی ها بی خبر از این اند که انسان خلق شده اند من متنفر از هرد فرد هستم که خود را افغان خطاب می کند و متنفرم از هر انسانی که خود را مسلمان خطاب می کند و لعنت خدا چنین افراد باد انسان افریده شده و باید انسانیت کرد نه مثل اینهایی که لکه به نام انسانیت هستد و دست برزده اند پی جان و مال و عذت یک دیگر خود مثل افغان ها نه نه اینکه دست بر زده اند بالای طفل 5 ساله تجاوز کنند بسیار شرم است به هر فرد افغان افغان نابود باد و انسان زنده باد بیاید افغان را نابود کرد نه اوغان را انسانیت را سرو صورت بکشید نه افغانیت را
    iاو افغان سگ به زبان مردارت چرا گپ نمی زنی زور زبان پارس های است که خواهر مادرت را فاسی یاد دادیم

  • برادران خواهش میکنم فریب این سگ پاچه گیر را نخورید. هرگز به اقوام شریف و غیور وطن تان توهین نکنید، بلکه مستقیم جواب سگ پاچه گیر را بدهید. زیرا وظیفه این جاسوس و تفاله همین است، که بین مردم بیچاره این کشور تخم دشمنی و نفرت زرع کند و بار دیگر جوی های خون را در کشور ما جاری سازد. بگذارید که این آرزوی خود را به گور ببرد و کینه و نفرت درون خودش را مانند موریانه بخورد.

  • دوستان سلام
    دستانم یارای نوشتن ندارد
    چرا که مطالبی که شما نوشته اید و یک دیگر را با الفاظ رکیک و خلاف همه نورم های نوشتاری خطاب کرده اید واقعاً جای تعجب است .
    دوستان
    بیائید موضوعات را علمی و بشکل تاریخی یعنی چیز های که در تاریخ این سرزمین سپری شده است بررسی نموده و یکدیگر را به این و آن به باد تمسخر نگیریم .
    چون موضوعات تاریخی است و به همه هویداست نمیتوان از آن چشم پوشی کرد ، تمام مطالب را علماً مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و دیگر بگذارید که شما را هر کس هر چیز بگوید .
    جواب هر شخص کوچه یی را نباید داد باید گفت بر تو سلام .
    امید وارم که این مطالب که من نوشتم رعایت کنید .
    احترام
    طوفان وطنیار

  • بهمنه ګرانه خدای دی تاته هدایت درکړی ته د نفرت او کینی په اور کی داسی سوزی چی تصور یی نشی کیدای!!
    د سپی خطاب یو انسان ته هغه هم ستا خپل هیوادوال ته ډیر د شرم ځای دی هم تاته هم ستا ټولو خوا او شا ملګروته. بل دا کوم سپی نوم چی ته یادوی دا اصلا د افغانستان تاریخی تازی سپی دی چی د افغانستان څخه انګلیسانو له ځان سره یو وړ. لکه څنګه چی په تاریخی قصو کی راغلی دا تازی سپی ډیر ښکلی او هوښیار دی. د دی لپاره چی دا ډیر ښکلی او هوښیار دی او بل دا چی د افغانستان څخه ریښه لری نو ځکه انګلیسانو ورته د افغان تازی یا افغان نوم ورکړی دی.
    دوهم علت یی دادی چی په غربی دنیا کی سپی ډیر عزیز حیوان دی، ښاپیرې مخی نجونی او ښکلی غربی انجونې له سپی سره ډیره مینه لری او د شپی تمامه شپه ورسره بیدیږي! د سپی کلمه هم ځکه په غرب کی داسی پسته کلمه نه ده لکه سومره چی ته او ستا فرهنګ یی پیژنی. سپې هم د خدای یو مخلوق دی او کیدای شی چی یوه غربی ښکلی انجنی ستا او د سپي تر منځ سپی خوښ کړي!!!! ځکه ته د افغان تازی سپي هومره هم عقل په سر کی نه لري!!! زه ستا انسانی کرامت ته احترام لرم نو ځکه به همدومره درته ووایم چی له کینی او نفرت څخه څه لاسته نه راځی، او یوازی به ځان خراب کړی بس!!

  • درنو لوستونکو Afghan Hound ته ورشی چی د افغانستان د تازی سپی په اړه پوره معلومات لري. له دی نه معلومیږي چی بهمن نومی څومره سپک او د ټیټو اخلاقو لرونکی انسان دی چی حتی د افغان سپی د شهرت او ښکلا تعصب هم په زړه کی لري. دا شکلي او په اونه دنګ سپی په دنیا کی شهرت لری او د سپیانو پاچا خطاب ورته کیږی. غربیان یی په ډیر فخر او عزت باندی ساتی او ویاړ پری پلوري.
    د بهمن اصلا بخیلی راځی چی ولی د دی سپي نوم افغان تازی دی ولی پارسی تازی نه دی!
    ستا لپاره ډیر د افسوس ځای دی بهمنه چی د تعصب او کینی په دوزخ کی سوزی!

  • آقای غشتلی!
    عجب است که ازیکطرف ازسگ وسگ بودن درجوامع غربی تعریف میکنید وازطرف دیگر کاربرد این کلمه را توسط من برای خودتان توهین می دانید؛ اگر سگ اینقدر درجامعهء غرب باعزت است و تسیمهء نام افغان هیچ اشکالی ندارد پس چرا مرا متهم به سبک بودن و بی سویه بودن وافغان ستیزی میکنید؟
    شما خیلی درست فرموده اید؛ ولی پرسش من ازشما این است که آیا عملکرد فرهنگ ستیزانهء شاهان افغان وهمین حالا وضعیت طالبان که همین اکنون درقفس های آی اس آی محبوس اند با سگ کدام فرق دارد؟
    با احترام
    پرویز بهمن
    نوت: من مطابق فرمایش شما سر ویکی پیدیا زدم وآن نام مباک را درین تصویر زیبا یافتم

  • او کثیف احمق، پول افغانستان را افغانی میگویند، قالین افغانستان را قالین افغانی میگویند، همینطور سگ تازی افغانستان را نیز سگ افغانی میگویند. اما تو کثیف مانند بادار انگلیسی ات آنرا طور دیگر تعبیر میکنید، زیرا هردوی تان از افغان ها نفرت دارید. او انسان بی پدر و بی وطن، تا کی اینقدر پارس میزنی؟

    • دوست عزیزیکه ازنوشتن نامت می شرمی ولی خوش داری که دشنام بزنی!
      اینجا مسألهء تعبیر مطرح نیست و ازجانب دیگر مثالهای قالین وپول افغانی با معنای تحت اللفظی کلمهء " افغان" درزبان انگلیسی هیچ ارتباط منطقی ندارد.
      شما نوشتهء آقای غشتلی که خود اوغان اصیل است بزبان اوغانی نوشته است که : سگ یکی ازمخلوقات پروردگار است که دارای یک سلسله صفات نیک می باشد وپرویز بهمن بخاطر اینکه چرا این سگ به عوض " افغان" پارس نامگذاری نشده است حسادت می ورزد وروی همین منظور تصاویر را از ویکی پیدیا به شکل موثق بیرون آورده وآنرا به روی صفحهء کابل پرس میگذارد.
      من میگویم که چشم حسود کور؛ من هرگز درین مورد با افاغنه حسادت نمی ورزم که چرا درزبان انگلیسی به یک نوع سگ افغان میگویند خداوند این نام را بشما مبارک کند؛ اما من همین قدر حق دارم که بنویسم که من نمیخواهم سگ باشم؛ با تمام صفات نیکی که شما دروجود سگ می بنید این هویت را به شما ازصمیم قلب تبریک میگویم؛ ولی اینکه دیگران میخواهند سگ نباشند شما حق ندارید که آنها را وادار نمائید که حتما باید مانند شما سگ باقی بمانند.
      عجب دنیایی است؛ آقای غشتلی ویک دوست دیگر بنام " ابیجان" بزبان فارسی بحیث یک پشتون؛ ازیکطرف
      برای سگ خصوصا سگ های که درکشورهای غربی زیر تربیه ومراقبت قرار دارند بهترین صفات نیک وامتیازات ویژه را قایل می شوند ولی ازطرف دیگر برمن بیچاره که به شکل مستند از دیکشنری آکسفورد این معنا را بیرون آورده ام خشمگین اند وبنده را آماج رکیک ترین دشنامها قرار میدهند.
      آیا این خود یک تناقض نیست؟
      در دیکشنری آکسفورد هیچگاهی نوشته نشده است که سگ افغانی را مانند پول افغانی ویا قالین افغانی؛ افغان میگویند؛ درآنصورت باید ازنظر علم نژاد شناسی سگ ها؛باید تمام سگ های جهان که درهرکشوری ازپدر وپدرکلانهایشان زاده شده اند باید نام همان کشوررا بخود بگیرند که چنین نشده است؛ بلکه نژاد " افغان" درمیان سگ ها یک نژاد مشخص است ولو اگر در استرالیا ویا امریکا هم از پدر پدر تولد شده باشد آنرا " افغان" میگویند. درینجا تقصیر من بیچاره چیست؟ من صرف خواستم درعالم انسانی ازنظر حوادث تاریخی ثابت کنم که ازنظر عملکرد و همچنان ازنظر گرایش وسمپاتی میان انسانهای که خودشان را " افغان" میدانند وحیوان " سگ" مشابهت وجود دارد.
      بدین معنا که " افاغنه" در طول دوصد وشصت سال حاکمیت اوغانی شان درافغانستان کنونی؛ مانند گله های سگ عمل کرده اند؛ هم میان خودشان جنگیده اند وهم با دیگران.
      امروز نیز همین تیاتر نمایش گله های " سگ" را مانند آئینه درکشورخویش مشاهده میکنیم؛ آیا وضعیت فعلی کشورما با حالت گله های گرسنهء " سگ" کدام فرق دارد؟ درقدم اول قبایل اوغانی بخاطر انحصار قدرت وشکار ملیتهای غیر افغان بنامهای غلجایی ودرانی و افاغنهء لر وافاغنهء بر؛ کوز پشتانه ولر پشتانه میان خودشان می جنگند؛ بعد زمانی که دیدند که ملیتهای دیگر از دست همهء شان درحال فرار اند همه باهم متحد شده و برای بدست آوردن شکار دست جمعی میان هم متحد میشوند؛ شما درین سناریوها ونمایش های سیاسی تیاتر میان سگ وافاغنه چه فرق وتفاوت را مشاهده میکنید؟
      آیا درین گیرو دار دوصدو شصت ساله شما اثری ازانسانیت وتمدن وعقلانیت ودیانت را دیده اید؟ بناء هرکی با افتخار اعلام میدارد که : من افغان هستم وبه افغانیت خویش افتخار میکنم" او باید نزد پزشک برود وخون خویش را با خون همان سگی که نامش را انگلیسها " افغان" گذاشته اند معاینه کند حتما در رگهای وی خون " سگ" وجود دارد. این سخن نه ازباب دشنام وتوهین به یک ملیت بلکه یک سخن علمی وتحقیقاتی است.
      گرایش وسمپاتی برادران افغانی مانند " غشتلی" دربرابر " سگ" نیز ازهرجهت قابل تأمل است؛ زیرا تا وقتیکه کسی با یک موجودی خواه حیوان ویا انسان قرابت ونزدیکی نداشته باشد در دفاع ازآن موجود چنین آتشین بدفاع برنمیخیزد.
      ازین هم اگر بگذریم؛ ازمولوی بجلیگر پشتون پاکستانی نیز میخواهم خدمت شما نقل قول کنم:
      مولوی بجلیگر دریکی ازخطابه های میدانی خویش در یکی ازچها راه راهای شهرپشاور درسال 90 که بنده نیز آنجا حضور داشتم ونوار صوتی اش نیز نزدم موجود است به زبان رسا چنین می گوید:
      من یک طالب بچه ای داشتم که نزدم درس میخواند؛ او در اصل پشتون واز خوست افغانستان بود؛خیلی کند ذهن بود؛ هرقدر کوشش میکرد که درسها را به حافظه بسپارد ولی فردای آن روز باز حافظه اش خالی می بود.ولی دربعضی کارها خیلی لجاجت میکرد؛ وقتیکه میگفت که این کاررا میکنم باید از آن دست بردار نمیشد. روزی نزدمن آمد وگفت : مولوی صاحب! من فکر میکنم که میان من وخر کدام قرابت موجود است؛ من گفتم چطور؟
      گفت: هیچ وقت درسها را یاد نمیگیرم؛ خوش دارم که به سخن خود تا آخرخواه حق باشد وخواه باطل پایدار بمانم؛ زمانیکه خررا می بینم فکر میکنم که یک دوست خیلی صمیمی وغمگساری را یافته ام که باید ساعتها نزدش بنشینم وبا او راز دل کنم. خودت درین باره چه میگویی که آیا میان من و خر کدام قرابت وجود ندارد؟
      مولوی بجلیگر میگوید من برایش گفتم: احتمالا چند صد نسل قبل میان یکی ازمادرکلانهایت وکدام خر؛ مقاربت جنسی صورت گرفته باشد"
      خوب! من زمانیکه این نوار را روزی در اطاق لیلیه به یکی ازناسیونالیستان پشتون مربوط حزب نشنل عوامی پاکستان درلندن شنواندم ؛ بدون اینکه مطلب را رد ویا قبول کند؛ مانند آقای غشتلی در توصیف وتمجید خر برایم درفشانی را آغاز کرد؛ که درمیان حیوانات خر؛ چنان کروموزم های قوی دارد که اگر صد حصهء آن کروموزم ها دروجود یک انسان باشد وی هم ازنظر فزیکی وهم ازنظر عقلی رشد سالم می داشته باشد.
      بناء امکان دارد که سخن مولوی صاحب بجلیگر درست باشد واگر کدام قبیله ایی درمیان پشتانه با خر قرابت داشته باشد این باعث افتخار است نه باعث ننگ. بناء دوستان عزیز غیر افغانی ویا نیمه افغانی که از افشاگری های علمی من بر افروخته میشوند باید بدانند که غرض من از نوشتن این حرفها تحقیر به بخشی از انسانها نیست؛ بلکه موضوعاتی است که خود همان بخش از انسانها نیز به صحت آن اعتراف دارند ولی از گفتن واظهار نمودن آن توسط افراد دیگر درابتدا به غیظ وخشم میایند ولی درآخر آنرا می پذیرند.
      با احترام
      پرویز بهمن

  • درافغاستان كلمه ملى مورد استعمال ندارد. هركسيكه كلماتى چون وحدت ملى، سرود ملى، بانك ملى، اردوى ملى، افتخارات ملى و أمثالهم را استفاده ميكند، خود يا سواد سياسى ندارد و يا هم خاين ترين خاينين است. مفهوم كلمه " ملى" در كشورما خود قوم پرستيست.

  • ستا په قول چی افغانانو دوه سوه شپیته کاله حکومت وکړ هغه هم په داسی حال کی چی ستا د بی ارزښته په خبره «سپیان » وو...نو له دی نه ښکاره ده چی تاسو او ستاسو نیکونه له سپیانو هم بدتر ګیدړان او لاشخوران وو چی د سپیاونو ښکار او لاسته راوړنو ته یی سترګی نیولی وی او د دوی تر قیادت لاندی یی دوسوه شپته کاله د افغان ډوډی او پاتی شونی خوړلی ډی !!! په حقه چی لکه ګیدړ بیوفا او له حق نه سترګی پټونکي یاست.!!! ههههههههه

    • جناب محترم آقای غشتلی!
      شما ازگذشت تاریخ برداشت وارونه دارید.حاکمیت دوصدسالهء افاغنه درین کشور به این معنا نیست که سگان شکارچی؛ نان شان را با دیگران تقسیم کنند ویا برای قربانیان نان بدهند، اگر آنها صاحب نان ونمک می بودند چرا به چور وچپاول واشغالگری بالای دیگران رو آوردند؟ مگر چنگیز وتیمورلنگ را که ما وشما متهم به اشغالگری و وحشیگری میکنیم؛ آنها درکشورهای خودشان قبل از چور نمودن وچپاول نمودن وتصرف نمودن سرزمین های دیگران اغنیا وسرمایه داران روی زمین بودند؟ نخیر! برعکس؛ یکی ازعوامل یغماگری همانا گرسنه گی وفقر است که یک فرد یا پادشاه ویا زمامدار بخاطر سیرنمودن خود ورعایایش مجبور به قتل وکشتار همنوعان خویش خارج ازمرزهای کشورخود می شود. فرق میان چنگیز وتیمور لنگ وهلاکو با حاکمان دوصد وشصت سالهء افاغنه درین است که افاغنه به کشورهای بیگانه خارج ازمرزهای جغرافیوی کنونی درطول دوصد سال اخیر نه تاخته اند بلکه درطول این دو صدوشصت سال اخیر صرف مناطق همجواریکه با آنها تعلقات واشتراکات فرهنگی ودینی ومذهبی و مراوادات تاریخی داشتند به یغما بردند آنهم به حمایت وپشتیبانی یک کشور استعمارگر بیگانه مانند انگلیس؛ بناء این تعبیر شما که دیگران ازنان ونمک افاغنه خورده اند وحالا ناسپاسی میکنند با منطق تاریخ این کشور جور در نمی آید. شکارچی از قربانی ؛ نانش را می رباید وخودش را نیز میکشد؛ تعبیر شما ازگذشت تاریخ کاملا سرچپه است.
      اسکان اجباری قبایل اوغان ونظامنانهء ناقلین درصحات قطغن درزمان شاه امان الله به چه معنی است؟ مگر آن عده قبایلی که درجنوب درطول حاکمیت اوغانی به شمال انتقال داده شدند آنقدر ازنظر اقتصادی خود کفا بودند که ضرورتی برای اسکان مجدد درشمال را احساس نمیکردند؟ آیا شما کدام هوشیاری را دیده اید که در موطن ومولد اصلی اش آرام باشد وازنظر اقتصادی خود کفا باشد ولی یکباره گی بازن واهل وعیالش رهسپار یک استان دیگر شود؟ بناء منطق شما برعکس است؛ این حاکمیت افاغنه بودند که نان ونمک دیگران را خوردند ولی درنمکدان شان شاشیدند و به عوض سپاسگذاری درپی محو ونابودی همهء آثار فرهنگی ومیراثهای تاریخی آن برآمدند وبا زور وجبر هرآنچه که رنگ افغانی نداشت آنرا نابود ساختند؛ وحالا درقرن بیست ویک دعوا دارند که این وطن واین مرز وبوم ازپنجهزار سال به اینطرف دراختیار " افغانها" بوده ودیگران نمک خوران افاغنه می باشند.
      بناء بادرنظر داشت دلایل فوق ازنظر اینجانب باوجودیکه انگلیس ها نام یکی ازانواع سگ را " افغان" گذاشته اند ولی ازدیدمن این نامگذاری به آن سگ بیچاره توهین بشمار میرود. زیرا سگ مطابق فرموهء خودتان یکی از با وفا ترین وبا پاس ترین حیوانات می باشد ولی " افغانها" که خودشان را با افتخار " افغان" می نامند این صفات را ندارند. صرف در وحشت ودرنده گی وجنگ گاه میان خودشان وگاه با دیگران میتوانند با سگ " افغان" مشابه باشند نه درهمهء صفات خوب وپسندیده چون: وفا داری وباسداری وغیره.
      با احترام
      پرویز بهمن

  • يك تاجيك را در ته ران به جرم شرب خمر بازداشت كردند. قاضي براي او صد ضربه شلاق نوشت.درازش كردند تا شلاقش زنند.تا كونش را برهنه كردند ديدند يك طرف كونش نوشته فارس طرف ديگرش نوشته تاجيك! مامور اجراي حكم دست نگه داشت.دوباره پيش قاضي رفته ماجرا را گفتند.قاضي حكم شلاق را دوبرابر كرده در علت اين امر نوشت وي علاوه بر شرب خمر ميان فارس و تاجيك هم شكاف انداخته است!

  • بهمن !
    عجب لاشه متعفنی اهستی,این همه مزخرفات وکثافت گویی هاراازکی به ارث برده ای ,ازمادر؟ازپدر؟ویاازهردو!
    من مرتبت توراصدهابارکمتروحقیرترازآن سگ ایکه دربالاست یافته ام.حالاشایدبازهم به کثافت پراگنی ودشنام باران برادران پشتون به اصطلاح خودت قبیله !بپردازی که مانندهمیشه غلط میکنی!

    • دوست عزیزیکه خود را " آدم" نام گذشته ایی!
      چرا به عوض اینقدر قهر وخشونت و دشنام دادن یک دلیل منطقی ارائه نمیکنی که تا نظریات من را بصورت علمی رد کنی؟ اگر من غلط کرده ام لطفا مرا اصلاح کن . آنطوریکه خودت را هم خداوند عقل ومنطق وعلم وفراست داده است؛ دست داده است؛ امکانات کامپیوتر ورایانه را دراختیارت گذاشته است؛ چرا این نظریات من اگر به زعم خودت که درست وموثق نیستند به شکل منطقی اش آنرا رد نمیکنی؟
      حرفها ونظریات من بخاطر توهین ودشنام به یک ملیت خاص نگاشته نشده است بلکه بخشی از وقایع عینی تاریخی است که پیش چشمانت روزانه رخ میدهد؛ فرق میان من وتو این است که خودت حقیقت را میدانی ولی از اظهار آن خود داری میکنی ولی من که حقیقت را درک کرده ام جرأت آنرا نیز دارم که بی پرده آنرا بیان کنم تا به قول " برشت" ازجملهء تبهکاران حساب نشوم.
      "کسیکه حقیقت را میداند ولی ازگفتن آن خود داری میکند او تبهکار است"
      برشت

  • پیام یکی از دوستان پشتون راجع به سخنان مولوی بجلیگر:
    گران بهمن صاحب! سلامونه اونیکی هیلی!
    بجلیګر علمي خبره کړېده ځکه چې څوک چې انسان دی هغه د کروموزومونو په شمېر کې د بل هر حیوان نه سپي ته ډېر نږدي دی او پښتانه ښه انسانان دي بناءً دا ور ته تړ ټولو ډېر نږدي دي. "
    پاسخ بهمن!
    دوست عزیز اگر سخنان مولوی بجلیگرعلمی است پس من این سگ بودن را برایت تبریک میگویم. لطفا به چهرهای این موجودات درقرن بیست ویک نگه کنید. کسانیکه سرنوشت یک ملت را تعین میکنند

  • تا زمان که نام یک تبار افغان را بر همه تان گزاشته و خاک بر سر نام و نشان نیاکان خود کنید، روزگار تان از این بد تر خواهد بود!
    تا زمان که برچسپ زدن های را هم چون "نژاد پرستی" از سوی فرومایه گان ز ترس همبستیگی تان با هم دیگر بپزیرید، و پشت به تبار و فرهنگ نیاکان خود کنید روزگار تان از این بد تر خواهد بود و ریش خند جهان خواهید بود و با زنجیر بردگی دلقک بیش نخواهید بود!.

  • بهمن: "....او باید نزد پزشک برود وخون خویش را با خون همان سگی که نامش را انگلیسها " افغان" گذاشته اند معاینه کند حتما در رگهای وی خون " سگ" وجود دارد. این سخن نه ازباب دشنام وتوهین به یک ملیت بلکه یک سخن علمی وتحقیقاتی است."
    این است سخنانیکه جناب بهمن که به آن جنبه "علمی و تحقیقاتی" میدهد. آفرین به تو و به علم تو. اگر این علم باشد که تو به آن عقیده داری، واقعاّ که جزء سگ دیوانه ای بیش نیستی.

  • بهمن از پشت یک فاحشه اس.
    پدر بهمن یک مرده گاو بود و از فروش مادرش خرچ فامیل را می داد.
    از اولاد یک فاحشه انتظار به غیر از بی ادبی نداشته باشین.

  • با درود وسلام بر همه ی داد خواهان در این چند روز من هم بارها پشتیبانی ام را از استاد در برگه های گوناگون نوشتم ولی بسیار طرف احتیاط را گرفتم ؛ شاید اشتباه بگویم اگر اشتباه است شما اصلاحش کنید. متاسفانه ما هرقدر کوشش می کنیم سیاسی شویم ،هشیار شویم و بر قضای درنگ و دقت بیشتر داشته باشیم باز هم یک گوشه های از روند مبارزه و دفاع برای مان تاریک میماند . عزیزان من ما ،نو از یک جنجال ناخواسته ی که مربوط نوشته ی امرالله صالح و بیانیه استاد محقق میشد نجات یافتیم که در جنجال دیگری از شکایت نجفی و دستگیری استاد پرتو نادری قرار گرفتیم ،من فکر می کنم حلقه ی که دست به سازماندهی چنین بازی های گنگ میزند هشیارانه نقاط را یافته و آنها را از حلقات خودی و غیر خودی که ماها هستیم چنان رسانه ی می کنند که روزها ما مصروف تصفیه حساب های قومی باشیم ورنه از نوشتن مقاله و گپ نجفی چندین ماه میگذرد .اگر کمی توجه کنیم این داستان ادامه همان داستان قبلی است و شاید ادامه یابد. یعنی به شکل از اشکال ما تاجیک ها باید با هزاره ها که دو قوم هم زبان هم فرهنک و درد ورنج مشترک تاریخی داریم دوامدار در گیر و یخن به یخن باشیم .تاکید بنده این است که دفاع از استاد باید شود .اما هشیارانه و زیرکانه !! که مبادا خدای ناخواسته این قیضه هم مانند قضیه مقاله ی امرالله صالح شکل بگیرد . قشری از نویسند های هزاره دوباره از یخن ما چنگاو شوند تا ما در خواسته ی خود که بر حق هستیم بجای نرسیم . یعنی نباید کوشش شود تا از نام نجفی پای گروه و یا قومی به میدان کشیده شود . هشیار باشیم امکان دارد با نام های مستعار دشمن از این خلا هم استفاده کند . جانب احتیاط را در نظر بگیریم . و از استاد و راه استاد پشتیبانی کنیم.

  • خدا را شاكرم أوغان نباشم
    كه من مزدور پاكستان نباشم
    نپوشم وأسكت هاى انتحارى
    اگر از قوم بى وجدان نباشم
    جناب أغاى بهیر سادات من يك سوال از شما دارم ، ميشه كمى راجع به افتخارات افغانستان تذكر دهيد و ثانياً كمى روشنى در باره دين مقدس اسلام ؟

  • آقای بهمن
    با تمام÷ نظریاتت موافقم.
    اوغان درزمانیکه -میداند زورش نمیرسد- شما را برادر میگوید-ولی بعدازآنکه بابادرانبیرونی- برشما مسل شود-ناموس همانبرادرغیراوغان خود را به باداران خارچی خویش لیلام مینمایند.
    اینرا تاریخ دوصدساله اخیربخصوص زمان بیست سال اخیر ثابت ساخته.

  • از دوستان عزیزیکه به آدرس این بنده دشنام ناموسی داده اند می پرسم که آیا ازنظر علم قواره شناسی شما کدام تفاوتی میان سگ " افغان" که دربالا تصویرش را گذاشته ام واین عالی جناب که پشتون اصیل تشریف دارد وتوسط خود هم تبارانش ( پشتونها) گرفتار گردیده وفلمش دریوتوب گذاشته شده است درین تصویر می بنید؟ من حدس میزنم که قواره های عالی جنابان هریک محترم سادات، نادرک اوغان؛ ودوست عزیز م لمرجان با این قواره شباهت تام داشته باشد.
    با احترام
    پرویز بهمن
    نگاه کنید به این چهرهء افغان اصیل!

  • افغان ها یا اوغان ها در شهنامه فردوسی سیه چهره ریش کفور چشم خون بد کنش دزد راهزن باژگیر شوم نامرد لا فوک وبدنژاد معرفی گردیده اند با معلومات بیشتر مراجعه کنید در این ویدئو

  • پنچرمین ها، پکول پوشها و دیگر خر آسانی ها عزیز، تازمانیکه نام این منطقه بنام افغانستان است و همه ساکنین این منطقه چه تاجک؛ هزاره، پشتون وووو... خودشان را با افتخار افغان مینامند شماها بیخود میکنید ک به نام افغان توهین میکنید! شما در اقلیت قرار دارید.

  • زمانیکه بهمن برای ( خاد) اداره جاسوسی و آدمکُشی حزب خلق/پرچم (خبر چینی) میکرد، باید درآنزمان به سن 20 یا 25 ساله بوده باشد. فلهذا او باید حالا تقریباّ 70 سال عمر داشته باشد.
    در تمام جوامع انسانی مرد یا زن کهن سال از نگاه اخلاق و عمل رهنما والگوی جوانان قرار میگیرد. اما بعضی از آدم های کهن سال به امراض دماغی نیز مبتلا میشوند و به اصطلاح عقل خود را از دست میدهند.
    این بدبخت پیره مرد 70 ساله یکی از همان کسانی است که نتنها در سن پیری عقل خود را از دست داده است، بلکه همان اخلاق لومپینی و اوباشی (خادی) خود را، که اعضای خاد به آن مشهور بودند، تا حال حفظ کرده است.
    چه خوب گفته اند: عقل به سَر است نه به سن !

  • دورد بهمن عزیز: شما افتخار میلون ها مردم ستمدیده این سرزمین هیستد ما به شما افتخار می نمایم حق پیروز است قلمت همشه سبز ما با تو ایم بهمن عزیز

  • چرندیات ذیل در ویکیپیدیا زبان پشتو را لطفا بخوانید!
    ناسیونالیستهای پشتون نتنها برای دیگران دروغ میگوند بلکه به خود هم هم دروغ میگویند. اینها تصمیم گرفته اند که نسل های آینده شان مثل خودشان و بد تر از خودشان باشند. اینها مطمئن هستند که نسل های آینده شان شخصیت مثل مسعود نخواهند داشت مثل خودشان که ندارند. اما بجای اینکه مسعود بسازند مسعود دیگران را تخریب میکنند. اینها فکر میکنند که با تخریب دیگران به خود خدمت میکنند و یا حد اقل عیب خود را میپوشانند اما غافل ازینکه با کارها دارند تفکر نسل های آینده شانرا شکل میدهند.

  • این حکایه قوم اکثریت و اقلیت حال کهنه شده امروز هنگامیکه در خارج از اوغانستان هستم یکی از دوستان خارجی در مورد اوغانستان از من جویای معلومات شد و برایش کوگل کشورش را در مورد اوغانستان نشان دادم و گفتم که ببین و بعد در کوگل کشورهای مختلف رفتم و برایش همه را نشان دادم و خواند وقتی دید که این نفوذ شماری کوگلهای متلف از زمین تا آسمان فرق دارد به کشور خود و کشورهای غربی دیگر و من هم بخصوص به انگلیسها و روسها و پاکستانیها و غربی ها لعنت فرستادیم که بدون نفوذ شماری یک قوم را اکثریت و دیگری را بدون اسناد اقلیت میسازند و هیچ یک از کوگلها حتی یک فیصدی نزدیک هم به دیگری در مورد نفوذ کشور ما نداشتند این نفوذ تا حدود بیست ملیون نفر کم و زیاد فرق داشت آن خارجی کله شور داد و از حایه نفوذ در اوغانستان برایم فکایی جور نمود و همیشه برای سرگرمی از نفوذ اوغانستان یاد آوری مینماییم و به جهان استعمار می خندیم با این پشتونهای بی دم و بیفرهنگ شان.

  • اگر مساله ی اصلی را دفاع ازحق آزادی بیان برای همه تشکیل می دهد،
    پس این جا شخص معین نباید مطرح باشد . محکوم کردن حکومت فساد سالار کرزی درمورد برخورد مستبدانه با پرتو نادری از آن رولازم است که علیه حق آزادی اندیشه وبیان انجام یافته است نه این که پرتو نادری چنان شخصیت والایی است که کسی حق نداشه باشد متعارض او گردد. بنده پس از آن که شعر ننگین وشرم آور پرتو را در مورد ترکان خواندم به این نتیجه رسیدم که این " استاد" تا مغز واستخوان یک قوم پرست نژاد باور و کین توز است ورنه هرگز علیه یکی از تبار های بزرگ کشور ما چنین دست به قلم نمی برد . همچنان وقتی به کرنش چاپلوسانه ی او دربرابر یکی از دزدان سرگردنه و چپاولگران جهادی در عکس بالا خیره شدم از شاعر بودن متنفر شدم. شما دقت کنید که با آن سر سفید با چی پستی و خواری دربرابر یک جنگسالار تا کمر خم شده است . آیا شاعر آزادی وشخصیت" نستوه " چنین است؟ من با بسیاری از جهات نظریات پرویز بهمن موافق بوده ام و خواهم بود به ویژه در مورد افشای ماهیت بربر منشانه ی نخبگان سیاسی وفرهنگی نژاد پرست پشتون ( اوغان) و ضرباتی که از ناحیه ی حاکمیت انحصاری قبیله بر مردم افغانستان و سرنوشت این کشور وارد آمده است . ولی گاهی مرا شک بر می دارد که آیا این اقای بهمن واقعن یک روشنگر وفرهنگی است؟ زیرا وی دربیشترین کمنت های خود دربرابر مخالفان
    از کوره دررفته و به کلمات رکیک وبازاری پناه می برد و ادعا می کند که برای " اثبات" نظر خود ناگزیر است چنین کند . اما خطاب من به آقای بهمن این است که برادر ! یک عنصر مدافع حقوق انسان و جانبدار آزادی و عدالت نمی تواند حرف خودرا با دشنام به کرسی بنشاند . لطفن ولطفن تیشه به ریشه ی خود نزنید واز وجاهت داعیه ی خود نکاهید.دشمن را بگذار که دوستان تو هم با چنین حرکت غیر اخلاقی موافق نیستند. واگر همینگونه ادامه دهید تمام حرف ها شما بی اثر شده و نیت واقعی شما نیز زیر سوال خواهد رفت .

    • سلام به آقایان محترم فرشید و محترم پرویزبهمن سلام
      من نظرو نوشته های شما را تأاید مینمایم چون شما همیشه ازحقیقت و ا ز حق حقوق بشر د فاع میکنید الله یارو مد د
      گارتان باشد . پرتو نادری شخص منافق و چاپلوس و شخص بی اراده و نوکراجانب متملق معلوم میشود بناأ قصه پرتو
      نادری مفت است ارزشی ندارد که به اووقت گران بها ضایع گردد .
      د ر امریکا و یورپ سگ را بسیارقدرمیدهند و د وست دارند د ر خانه های خود به سگ شان جای تهیه میکنند ازاین سبب خواهد بود که آنها مردمان پشتون یعنی قبیله افغان را نسبت به دیگرملیت های افغانستان د وست د ا رند و حمایه
      میکنند چون که افغان هستند.

    • جناب آقای فرشید سلام!
      اجازه دهید که قبل ازهرچیز دیگر ازحسن نظرتان دربارهء این بندهء فقیر وهیچمدان واز اینکه دربعضی ازموارد با این قلم شکسته توافق نظر دارید ابراز امتنان نمایم؛ اینکه قلم شکسته ام توانسته است افکار مرا در جهان مجازی به شما منتقل سازد برای بنده جای مسرت وخوشی است.
      ولی دوست عزیز! من پیامگزاری را بنام نادر به اقتضای حال گاهی " خر" وگاهی هم اوغان " غول"خطاب میکنم که ازنظر عرف نویسنده گی کاربرد این کلمات دشنام است؛ ولی زمانیکه یک موجود چنین صفتی را برای خودش دشنام نه انگارد وبرعکس دروصف آن حیوان دلیل تراشی نماید آنگاه قضیه شکل دیگری را بخود میگیرد ودیگر مسألهء دشنام وتوهین بخودی خود؛ زایل میگردد.
      یک مثال ژورنالیستک را برای شما یاد آور میشوم:
      جنرال نجیب الله احمدزی را درزمان قدرتش؛ درقصر ستور (ستاره) وزارت خارجه یکی ازخبرنگاران غربی پرسید که مردم چرا شما را " گاو" میگویند:
      وی درپاسخ گفت: افغانستان یک کشورزراعتی است؛ مردم ما در دهات وروستاها اکثر کارهایشان را بوسیلهء حیوانات انجام میدهند؛ ثقیل ترین کارها توسط خر و یا گاو انجام میشود؛ آن عده کارهایکه بز وگوسفند ازانجام آن برامده نمیتوانند آنرا توسط " گاو" انجام میدهند؛ من نیز درمیان رفقایم ازسنین جوانی به اینطرف عادت داشته ام تا ثقیل ترین کارها را انجام دهم از آنجهت مرا گاو میگویند."
      خوب این سخن درجایش:
      درهمین ستون ودرمقالات دیگر من معنای انگلیسی " افگان|" را تشریح کرده ام که درمیان انواع سگ ها یک نوع سگ را انگلیس ها " افغان" صدا میزنند. در هر دیکشنری وفرهنگ لغات انگلیسی این واژه با تصویر آن موجود است. در ویکی پیدیا وگوگل تصاویر این " افغان" موجود است که شما آنرا بچشم خویش مشاهده میکنید.
      ولی دوست عزیزی بنام ( غشتلی) بزبان پشتو برایم نوشت که این کار خوب نیست؛ ارتباط دادن نام یک ملت غیور به یک حیوان ازمصادیق فاشیسم می باشد. ولی خود همین آقا چند جمله بعدتر در وصف سگ ونقش سگ درجوامع غربی؛ بزبان افغانی درفشانی کرده است ونوشته است که گویا: پرویز بهمن رشک اش می آید که چرا به عوض نام " افغان" نام پارس را بالای آن سگ نگذاشته اند.
      من درجوابش نوشته ام که هرگز، خدا نکند که من درین مورد باشما رقابت نمایم؛ من این نام را به شما ازصمیم قلب تهنیت ومبارکباد میگویم ولی لطفا این حق را بدیگران بدهید که خودشان را " افغان" ندانند.
      زیرا ازنظر من نه تنها که در " اسم" میان ملت غیور " افغان" وآن سگ افغان قرابت وجود دارد بلکه ازنظر عملی هم تشابهات وتجانس های میان سلاطین ورهبران عشیره ایی " افغان" با سگ دیده میشود.
      مثلا سگ ها اگر گرسنه باشند؛ برای بدست آوردن شکار بجان هم می افتند؛ بعداز آنکه خوب سیر شدند بازهم بجان هم می افتند ولی زمانیکه خطر این را احساس نمایند که یک حیوان قوی تر یا ضعیف تری چون شغال یا روباه یا گرگ ازکدام سوی دیگر شکار شان را چور میکند همه باهم متحد شده ودربرابر آن حیوان همه یکی میشوند.
      حال ازنظر تاریخی؛ بدون تشریح نمودن طول وعرض حوادث ؛ فرق میان عملکرد قبایل افغان درین ماتمسرای بنام افغانستان باگله های سگ درچی است؟
      دوصد وشصت سال حاکمیت جابرانه وتگ قومی افغانها این جزیره را به جنگل حیوانات تبدیل کرده است. اگر ازبیک وهزاره وتاجیک یکی میشوند وخواهان اعادهء حقوق ملی خویش میگردند همهء قبایل افغان بشمول افغانهای لر وبر همه تحت لوای واحد یکی شده وبرای قلع وقمع نمودن غیر افاغنه آنچه درتوان دارند بکار می بندند؛ ولی زمانیکه خطر قدرت گیری غیر افغانها منتفی گردید قبایل افغانی به نامهای غلجایی ودرانی بجان هم می افتند وبازهم وطن وخانهء مشترک مردم را به ماتمکده تبدیل می نمایند. شما چه تفاوتی ازنظر کیفیت میان این اعمال وکارهای سگ می بنید؟
      به عین ترتیب ازقول مولوی بجلیگر؛ یکی ازواعظان با اعتبار پشتون تبار پاکستانی که نوار صوتی اش را بسیاری ها دارند نوشته ام که میان " خر" وبعضی ازعادتهای قبایل افغان هیچ تفاوتی وجود ندارد؟ این قول من نیست، آقای فرشید بلکه قول یک عالم دین است که خودش از درهء آدم خیل پاکستان بوده وازعشیرهء افریدی بود که حالا پدرود حیات گفته است، او سالانه به هزاران طالب را درمدرسهء خویش به سطح ملایی رسانده وبه اصطلاح عام دستار ملایی به سرش نهاده است. او خود میگوید که بعضی ازطلبه های وی؛ ضمن اینکه ازنظر قوهء عقلی و یک سلسله تصرفات شان با خر مشابهت داشت باخر أنس عجیب وغریبی داشتند.
      زمانیکه خود یک پشتون این نوار صوتی را شنیده است؛ این را بامن تائید کرده ونظر مولوی بجلیگررا نیز تائید کرده است ومانند آقای غشتلی برایم گفت که بلی! خر دارای صفات خوبی است که اگریک انسان به آن صفات؛ متصف گردد او یک انسان کامل می باشد. ازجمله وفا دار ماندن بالای قول وقرار ولو اگر منجر به تباهی خود وعیال یک پشتون هم بگردد؛ اوبه قول خویش ایستاد می ماند. مثلا اگر یک پشتون بگوید که من فلان کاررا انجام میدهم؛ دیگر دراجرای آن نباید کسی شک وشبهه ایی داشته باشد ویا اگر برعکس زمانیکه یک پشتون ( جهل) ویا لجاجت میکند که فلان کاررا نمیکنم بعد پدر کس اورا به انجام آن وادار ساخته نمیتواند وما این صفت را ازخر آموخته ایم واین یک صفت خیلی خوب خر می باشد که ما ما آنرا جزو افتخارات خویش میدانیم.
      " پتان" یعنی کسیکه به قول وقرارش تا دم مرگ ایستاد باشد.
      درحالیکه ازنظر عملی دربسیاری مواقع بسیاریها به این موضوع پایبندی نشان نمیدهند ولی بازهم چنین صفتی را بخودشان افتخار میدانند.
      پس شما بگوئید که آیا خطاب نمودن نادر بحیث یک افغان اصیلی که به افغانیت خویش می بالد به لقب "خر" چگونه ازنظر شما دشنام وتوهین تلقی میگردد؟ آنهم بعداز توهین های مکرر و آشکار خودش که به هزار فعل ناکرده مرا متهم می سازد و ده ها صفت والقابی چون اوباش و تفالهء پرچمی وچوکرهء جهادی وغیره را بمن ارزانی میفرماید؟
      حالا آمدیم دربارهء پرتو نادری بزرگ وارجمند خودما:
      ببنید آقای فرشید!
      من چنانچه خدمت آن آقایی که بنام " بوله" پیام گذاشته اند نوشتم که من پرتو نادری را بحیث یک قلمبدست ویک مبارز ویک شاعر ویک منتقد ادبی برسمیت می شناسم؛ ولی این تائید به معنای این نیست که من اورا بحیث پیامبر ویا کدام الهه به پرستش بگیرم؛ پرتو نادری مانند من وشما وسایر انسانهای روی زمین؛ یک انسان است؛ باور کنید که من تا حال اورا ازنزدیک ندیده ام ونه هم با پسرش آقای نستوه ازنزدیک کدام آشنایی دارم؛ من صرف نستوه نادری را درفیس بوک یافته ام وپیشنهاد دوستی ام را پذیرفت؛ از افکار ونظریاتش هم درحد همین نوشته ها وپیامهای فیس بوکی آگاه هستم وبس. یا به گفتهء شادروان کاتب هزاره" فقط" .
      ولی این را نیز می توانم درک کنم که شاید پرتونادری؛ کمبودها وکاستی ها واشتباهات ولغزش های زیادی داشته باشد؛ ولی نه به آن حدی که ازطرف دوست ودشمن مورد لعن ونفرین قرار بگیرد.
      من وشما چه میدانیم؟ شما فرموده اید که ازدیدن خم شدن سر وی درمقابل یک جنگ سالار حالت تهوع برایتان دست میدهد یعنی اینکه جنبعالی از دیدن تصویر خم شدن سر وی درمقابل استاد عطامحمد نور برسم احترام ؛ بر آشفته اید ومانند راوایی ها آنرا بحیث سند محکومیت وی میدانید اما من هرگز چنین نمی اندیشم.
      اگر این عکس را معیار ومحک قضاوت وسند زبونی آن بیچاره قرار بدهیم؛ پس اگر اشخاصی را که ذلت وزبونی شان را باگوشت وپوست احساس میکنیم وازعمق موضوع هم خبرداریم ولی اینکه جنابعالی تاکنون فوتوهای سرخم شدن شان را ندیده اید وعکس های شان درهیچ جایی هم منتشر نشده چه قضاوتی درمورد آنها میکنید؟ یک مثالش را من برایتان میدهم : مثلا آیا شما عکس سرخم شدن محمود فارانی را دربرابر جنرالان پاکستانی دیده اید؟ آیا شما از دلالی ها ومرده گاوی های شخصی بنام عصمت قانع عضو سابق جمعیت اسلامی ومنتقد کنونی به اصطلاح شمالی تلوالی درپشاور وکویته خبر دارید؟ آیا جنابعالی ازروابط تنگانگ برادران فارانی با سازمان راوا خبر دارید؟ آیا جنابعالی اعضا وهیئت رهبری سازمان راوا که منبع اصلی نشر این فوتو برای بار اول در دنیای اینترنت بوده اند دیده اید که چگونه زیر نام وکلمات پر زرق وبرق زن وحقوق زن وآزادی زن مانند طالبان وگلبدینی ها نزد جنرالان <آی اس آی> سرخم کرده اند وحتی ازشرف و عزت خویش گذشته اند؟ درمورد آنها چگونه قضاوت میکنید؟ حالا که سازمان راوا این عکس را برای اولین بار بحیث سند محکومیت پرتو نادری نشر کرده میخواهید من نیز با آنها همگام شوم وبر پرتو نادری نفرین بفرستم؟
      چرا من به قول پیامبر اسلام اینقدر احمق باشم که نه یک بار نه دوبار بلکه چندین بار ازیک سوراخ گزیده شوم؟
      پیامبر اسلام درحدیثی فرموده است:< لایلدغ المومن من جحر واحد مرتین>
      مومن واقعی را مار ازیک سوراخ نمی گزد.
      من بیچاره که تاکنون درد شلاق طالب از بدنم نرفته است و تصویرهای وحشتناک راکت پرانی های گلبدین برکوی وبرزن کابل هرشب ذهنم را می آزارد، واعلامیه های پرطمطراق جنرال مشرف درزمان طالبان مبنی برحمایت ازیک قوم مشخص درگوشم طنین انداز است، چرا اینقدر احمق وبی شعور شوم که باور کنم که سازمان راوا برای من دایهء مهربانتر ازمادر است و این عکسی را که نشرکرده بحیث سند محکومیت پرتو نادری شاعر درد دیده وهمزبان خودم ازهر جهت قابل تایئد می باشد؟
      نخیرآقای فرشید!
      من پرتو نادری ویا آقای استاد عطامحمد نور یا شهید مزاری ویا احمدشاه مسعود ویا هرکس دیگررا هرگز از عینک سازمان راوا ویا هم ازعینک شما ویا کس دیگری نمیخواهم بنگرم؛ به عین ترتیب شما نیز ازعینک من به اشخاص وافراد مختلف نگاه نمیکنید؛ بناء شما را دل تان. من پرتونادری را بحیث یک شاعر آزاده وزندان دیده ومبارز برسمیت می شناسم ولی به این نیز واقف هستم که او بحیث یک انسان مرتکب یک سلسله اشتباهات وخطاها نیز میشود که شاید یکی ازهمین اشتباهاتش سرودن همان شعری است که من تاکنون آنرا جز همین جا درجای دیگری نخوانده ام ونمیدانم که پرتو چرا وروی چه انگیزه ایی چنین خزعلیاتی را بنام شعر سروده است . ولی اگر باشد من نیز باشما هم عقیده هستم وآنرا محکوم میکنم؛ بیشتر ازین آقای پرتو نادری را مستحق استعمال کلمات رکیک ودشنام نمیدانم.
      با احترام
      پرویز بهمن

  • جناب پرویز بهمن ! اگر زشت گویی های بی ملاحظه ی شما به همان مواردی که شما مثال آورده و توجیه کرده اید خلاصه می شد ؛ من چیزی بیشتر برای گفتن نداشتم زیرا بنده نیز بدین نظر هستم که سزای قروت آب گرم. به سخن بیدل : نرمی زحد مبر که چو دندان مار ریخت / هر طفل نیسوار کند تازیانه اش. گاهی لازم می اید که با افراد بد دهن ولجوج به زبان خود شان سخن گفت . اما مواردی زیاد وجوددارد که شما بی مناسبت به طرف مقابل از کلمات رکیک استفاده کرده اید واین با شان و حیثیت یک نویسنده قطعن منافات دارد واگر شما این روش را دوست دارید ومی پسندید دل تان وبایسکل تان ولی متوجه پیامد های منفی آن باشید. درمورد شعر ضد ترکان پرتو تیر خودرا آوردید . درمورد بهره برداری راوا از عکس پرتو نادری با شما موافقم . من می دانم که راوا چگونه جریانی است واز کجا آب می خورد .همچنین از چاپلوسی عناصر قبیله ای دربرابر مقامات پاکستان و بازی های ابلهان خانواده ی فارانی نیز آگاهم . این ها همه به جایش ولی نمی توان ونباید از اینگونه موارد برای توجیه رفتار های ناپسند یک شاعر"خودی" بهره گیری کرد. من نمی دانم معیار اندیشه های شما چیست ولی برای من اصلی ترین معیار منافع، عزت و خوشبختی انسانی مردم است بدون نظر داشت نژاد وتبار آن ها .اگر یک عنصر " خودی" - ولو پدرمن باشد - در موضع ارتجاعی وضد ترقی قرار گیرد ومانند پرتو به یکی از اقوام دیرینه ی ساکن کشور هچو نامه بنویسد ،برای من قابل تایید نه بلکه سزاوار تقبیح می باشد . والسلام ونامه تمام .

  • این پیره مرد بد زبان بد اخلاق آنقدر خیره سراست که حاضر نیست حتی با توصیه همفکران خود از خیره سری و بداخلاقی دست بردارد. حال خود قضاوت کنید که آیا جناب شان این خیره سری را از خر به ارث نبرده اند؟ و مانند همان سگ افغانی با همه توصیه دوستان ازهر نوع دلیل برای ادامه پارس زدن خود استفاده نمیکند؟

  • والله قسم میخورم که نصرالله نادری یک کونی است. در سالهای 1353 گه هنوز محصل بود بچه بریش حاجی محمد علم تاشقرقانی بود که هر شب جمعه در مرادخانی به خانه اش میرفت و کونش را میفروحت....

  • سیدهاشم خان!
    من بخداوند قسم میخورم که خودت هرشب جمعه نزد همان حاجی محمد علم خان شبهای جمعه میرفتی وبرایش پول میدادی که تا ترا چندین بار پیهم لواطت نماید. ولی باز خانهء نصرالله خان آباد که حد اقل درمقابل .ک .... خویش پول میگرفت ولی .ک .... خوت بحدی ناخوش آیند بود که دل هیچ انسانی نمیشد که با تو نزدیکی کند.
    بنا برین مجبور بودی تا بدیگران پول بپردازی تا ترا بکنند.

  • من پرتو نادری را از زمانیکه در پاکستان و در بی بی سی کار میکرد میشناسم. روزی دوستی برایم گفت دیروز در اسلام آباد پرتو نادری را دیدم که از سفارت ایران با لب پر خنده بیرون میشد و در پهلویش یک ایرانی هم بود . او که مرا نمیشناخت با این ایرانی چنان خوش صحبت میکرد که نپرس. بعد اینکه پرتو نادری به خاطر رفتار مشکوک اش از بی بی سی سبکدوش گردید.
    بر علاوه چنانکه همه میدانند پرتو نادری در زمان کمونیست ها به خاطر حرکات اماتوری اش با جبهات مجاهدین و تعریف از ایرانی ها دستگیر و به محبس پلچرخی رفت. در آنجا هم به خاطر جاسوسی از هم اتاقی هایش و خدمت به کمونیست ها از زندان رها و در پست های دولت کمونیستی مقرر شد.
    این آدمک آنقدر دروغگوی و بی حافظه است که بیشرمانه خودش را از هشت سالگی اش شاعر میداند. دوستی برایم گفت پرتو نادری را زمان محصل بودنش نه شعر میگفت و نه از ادبیات سرش باز میشد و حالا شعر های مینویسد که گویا قبل از دوران شمولیت اش به پوهنتون کابل بود و بعد زیر اشعار اش مینویسد زندان پلچرخی. اینها همه برای بزرگ جلوه دادن خود است. این شعر هایکه پرتو نادری به آنها افتخار میفروشد همه اش له له له است و مفهومی ندارد....

  • این هم عکس تاجک برادر هزاره در گوگل

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.