کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > درد من چیست؟

درد من چیست؟

پنج شنبه 21 مارس 2013, بوسيله‌ى محمد علی فکور

نوشته ‎ی حاضر نه تحقیق علمی است و نه مقاله ‎ی گزارشی، نه خاطره است و نه تاریخ، نه تحلیل است و نه فلسفه ورزی؛ تنها و تنها دردی است که در سینه‎ ی من آکنده شده است و هردم مرا می آزارد. و جایی بهتر از این جا (فیس بوک) را هم نیافتم که نشرش کنم؛ زیرا در هر جای دیگر حتی در رسانه ها به دلایل مختلف چون: نفاق افکنی، عصبیت، فاشستی، به خیر جامعه نبودن و... محکوم به ویرایش و سانسور های سلیقه یی و منفعت گرایی شخصی می‎شود.
وقتی در عرصه های مختلف جامعه و انعکاس نظریات و گرایشات افراد درون جامعه در رسانه های صوتی وتصویری، انترنیت و فیس بوک نگاهی می اندازم، به آنانی بر می خورم که خسته از آفتهای روزگار، خسته از تعصب، خسته از بی توجهی، خسته از عدم دسترسی به آرزوها، خسته از برخوردهای تبعیض آمیز و خسته از زندگی هستند، دلم می گیرد. متاثر می شوم که چرا من در کشوری زندگی می کنم که همه چیز رو به پایان معلوم می شود، توقعات بسیار پایین است، اهداف و آرزوها کمرنگ و میزان امید به زندگی اندک و گاهی هم مبهم؛ متاثر می شوم که چرا نمی توانم کاری انجام دهم؛ متاثر می شوم که تا به کی این وضعیت ادامه می یابد و... .
درد من فقر نیست، که در این کشور غوغا می‎کند و هردم از زن و مرد این سرزمین قربانی می گیرد؛ زیرا این خود معلول عوامل دیگری است که بعدا پرداخته خواهد شد؛
درد من انفجار و انتحار نیست؛ زیرا می‎ دانیم که این عملکرد به نحوی مهندسی شده است و توام با اعتقاد شدید و افراطی دینی صورت می گیرد یا واضح‎تر بگویم این عملکرد عقلانی نیست و با محاسبه ‎ی عقل انجام نمی شود؛
درد من چور، چپاول، غارت و غصب اماکن دولتی و غیر دولتی توسط زورمندان و چهره های با نفوذ سیاسی نیست؛ هرچند توجیه خیلی منطقی برای آن ندارم؛
درد من تشنج فعلی وضعیت کشورم و نگرانی مردم ام از آینده نیست؛ زیرا اگر در فرصت باقی مانده مردم ما آگاهانه عمل کنند، می تواند از وخامت اوضاع وقایه و جلوگیری کند؛
درد من مشکلات شخصی و خانوادگی هم نیست؛ زیرا می توانم مثل اکثریت مردم این جامعه شبی را سحر کنم و روزی را هم شب. پدر دارم، مادر دارم، خانه و خانواده و... هیچ وقت به خاطر آنها احساس تنهایی نکرده ام.
هرچند که هریک از موارد بالا، جزو زندگی روز مره‎ ی مردم این کشور است، و با آنها زندگی می کنند، خواب می کنند، فعالیت می کنند، اما برای من آنچنان حس حقارت و غریبی ایجاد نمی کند که تبدیل به درد شود؛ زیرا من همه‎ ی اینها در قالب یک مرحله‎ی گذار بررسی می کنم که امید به بهبود شان در زودترین فرصت می رود.
درد من....
درد من ظلم و بی عدالتی است که هم حالا و هم در گذشته های دور بر اکثریت مردم این سرزمین تحمیل شده است و زبان آنها را برای همیشه خاموش نگهداشته اند. درد من حقارت سیستماتیکی است که مثل خواب، غذا و نفس کشیدن برای این مردم عادت شده است، درد من جبر تاریخی سرداران و امیرانی است که از دو قرن بدین سو به عنوان یک پروژه ‎ی منظم دولتی، نفس را در گلوی مردم این سرزمین متوقف کرده اند، درد من محرومیت تاریخی اکثریت مردم این سرزمین است که خواسته یا خواسته در دام غداران و خونخواران تاریخ این کشور گرفتار شده اند و دست و پا زدن یاد شان رفته است. یا اینکه به قول بعضی ها "اهلی" شده اند و دیگر هوای پریدن را در سر نمی پروراند. درد من منسوخ شدن هویت فرهنگی، تاریخی، دینی و زبانی مردم این سرزمین است که لگدمال اندیشه های فاشستی و قرون وسطایی یک عده‎ ی دیگر شده است، درد من نابود شدن مفاخر گذشته ‎ی مشترک اکثریت مردم است که در کام سیاست های شووینستی یک عده یی دیگر بلعیده شده است.
درد من تعصب است؛ زیرا این عمل آنقدر بر مردم تطبیق و تکرار شده است که دیگر پوست شان ضخیم شده است، و در مقابل بسیاری از برخوردهای تبعیض آمیز حساسیت نشان نمی دهند؛
آنجا که هم من و هم یک هم میهن فارسی زبان من از شنیدن و خواندن آن لذت می بریم، آنجا که مربوط بودن به این مفاخر به ما حس افتخار می دهد، آنجا که تعلق آن افتخارات، احساس حسادت را در دیگران (بعضی کشورهای همسایه) هم برانگیخته و آنها را متعلق به خود می دانند، آنجا که این افتخارات مرز شکنی می کند و در سطح جهانی سالی به نام آن (سال 2007 به نام مولانا) اختصاص داده می شود، و... اما در دامی گرفتار مانده ایم که پریدن از آن را "خلاف مصلحت ملی"، صحبت کردن با آن را "جرم"، احساس افتخار به آن را "نفاق افکنی"، ترویج آن را "تعصب" و حتا خود آنها را "نامانوس" می دانند.
در اینجا نه تنها که قدر آن دانسته نمی شود، بلکه به صورت منظم و مداوم در صدد حذف و نابودی آن کمر بسته اند. قوانین و فرامینی در گذشته و حال صادر می شود که نام این کشور از خراسان به "افغانستان" تغییر کند، با تکیه به این متکا، صفت ساکنان آن "افغان" (برگرفته از نام ملیت خاص) باشد، سرود ملی آن به زبان پشتو باشد، نوشته های روی اسکناس آن از فارسی/پارسی به پشتو تبدیل شود، نام واحد پولی ما به "افغانی" تبدیل شود، اصطلاحات نظامی و اصطلاحات علمی آن برگردان شود، نام مناطق تاریخی و باستانی برگردان شود، بودای بامیان که جزو اماکین توریستی و باستانی کشور به حساب می آمد، به خاطر مدفون کردن هویت تاریخی یک ملیت خاص و گسترش استعمار فاشستی خود نابود شود (با آنکه ملا عمر در 1990 آن را جزو اماکین تاریخی به حساب آورده و نابودی آن رد کرد. و می دانست که کسی در افغانستان بت پرست نیست، اما در 2001 حکم تخریب آن را صادر کرد.)، به خاطر عدم بیداری سایر اقوام سیاست های زمین سوخته تطبیق شود، به خاطر نرسیدن دیگران به شعور سیاسی و مدنی، از سواد و دانش محروم باشند، به خاطر حذف دیگران از صحنه ی سیاسی و اجتماعی، نسل کشی و کشتار دسته جمعی اعمال شود، به خاطر استحمار (خر ساختن) دیگران هویت سازی جعلی کنند و حاکمیت بی اساس و فاشستی خود را برمتکای 62% نفوس توجیه کنند.
جعل تاریخ، پروژه ی اکثریت و اقلیت، هویت سازی جعلی در دایرة المعارف آریانا برمبنای (62%)، اسطوره سازی قومی، انحصار ثروت و قدرت، تخریب اماکن تاریخی و باستاتی همه و همه لباسهای چرکین استبداد، استعمار و استحمار است که با رنگ ملی و کشوری به تن اکثریت این سرزمین داده می شود.
تاریخ معاصر کشور شاهد آن است که احزاب، ایتلاف ها، سردارن و امیران این کشور چگونه در خدمت حکومت های استعماری جهان قرار داشته و پای آنها را در افغانستان کشانیده اند و روابط آنها با کشورهای متجاوز و سلطه طلب مثل انگلیس، شوروی و آمریکا زمینه‎ی خونریزی و جنگ های داخلی در این کشور را فراهم کرده اند.
کوچی، طالب، القاعده و سایر جنبش های افراطی نظامی از جمله‎ ی جدیدترین تکتیک‎های نظامی در راستای نسخ و نابودی هویت تاریخی و فرهنگی اکثریت این سرزمین و به نفع یک عده‎ ی مشخص به کار گرفته می شوند. ترور شخصیت های قومی نشانه ‎ی دیگری از فاشسم گرایی و قرون وسطایی آنهاست که بسیار بی رحمانه در مسیر سیاست های عبدالرحمان خانی و نادرخانی انجام می شود. توزیع زمین های مردم بومی به کوچیان، اخراج یا قتل دسته جمعی بومیان، غارت کردن اموال، سوختاندن زمین و دارایی، به اسارت گرفتن بومیان و بعد فروش آنها برای تهییه ی تدارکات جنگی، نیز ادامه ی همان راه رفته توسط عبدالرحمان خان و اسلاف وی بود.
اگر بگویم همه ی اینها پروژه ی واحدی که از طرف گروه مشخصی صورت گرفته است شاید اغراق نکرده باشم. واقعیت های معاصر و تاریخی بیشتر از اینهاست که در متن کوچک من گنجانده شود.
اگر اینها را فقط حوادث تاریخی بدانیم که در یک مرحله ی از تاریخ اتفاق افتاده و دیگر اتفاق نمی افتد، طبیعتا دامن زدن و نوشتن در این موارد به مصلحت ملی مردم این سرزمین نیست. اما اگر این سیاست فاشستی مبتنی بر حاکمیت توام با جعل و تزویر یک ملیت ادامه یابد و به سیاست منظم دولتی در دوره ی دموکراسی تبدیل شود، این حق طبیعی هر ساکن این سرزمین است که جلو بی عدالتی ها را با رو سیاه کردن این غداران و خیانت کاران بگیرند و در مورد قلم فرسایی کنند.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






49 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > درد من چیست؟

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • نویسنده ای عزیز من درد شما را حس نموده ام واقعآ دردناک است. این درد ها در هر سرزمین وجود دارد این درد ها درمان ندارد.خصوصآ در افغانستان که دوای هر درد نزد سر دمداران قدرت قرار دارد این درد ها مرحمی هم ندارد از این درد ها دیوار ضخیم ساخته شده است که منجر به سر طان خواهد شد دیوار های فقر , بی عداتی , خیانت
    بی باوری , بی اعتمادی , سوی استفاده , سرفت, دزدی , چپاول این ها همه درد های یک جامعه است که هر روز دیوارهای ضخیم بی باروی را در جامعه پدید اورده است چطور می توان به این درد هم مرحم گذاشت ؟ کجا ست مرحم ؟ زمانی که عضو از بدن درد میگیرد هشداری است به بدن که متوجه ای باش , اگر توجه نشود ان درد هر روز زیاد شده به مرض خطرناک تبدیل می گردد , حال جامعه چنین دردی را متقبل شده درمان هم ندارد بلاخره به سرطان تبدیل خواهد شد که البته شده دیر یا زود این مرض مهلک کشنده سر تا سری گلو همه مردم را فشرد .

  • به راستی که درد ما این هاست و زیبا نوشتی.چرا باید نام سبزوار شیندند شود.چرا باید واحد پولی ما افغانی باشد خود این کار توهین به اوغان ها هم هست اسن خر چند است دو افغانی.یعنی دو افغانی با یک خر برابرند!!!!
    درد را گفتی.راهکار را نگفتی؟ما باید چه کنیم نمایندگان فارسی زبان باید چه کنند؟رسانه ها باید چه کنند؟ روشن اندیشان و نویسندگان و پژوهندگان ما باید چه کنند؟

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.