کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > آغای پریانی از کیسه خود خرج کن نه از کیسه هزاره و اوزبیک

آغای پریانی از کیسه خود خرج کن نه از کیسه هزاره و اوزبیک

دو شنبه 8 آوريل 2013, بوسيله‌ى صابر جوزجانی

آغای نظری پریانی یکتن از روشنفکران جوان ملیت تاجک در تلویزیون یک از مشکل حقوقی کلمه افغان و افغانستان گپ زدند. وی اظهار نظر میکند که اگر بیرون از افغانستان برود به واژه افغان افتخار دارد ولی این کلمه در افغانستان برای یک هزاره و یک اوزبیک کاربرد ندارد. افغان مترادف پشتون هست و...

خلق اوزبیک و هزاره از ابتدای تسلط افغانها و نامگذاری جبری وطن ما به این نام از کاربرد چنین کلمه ای برای ملیت های خود ابا ورزیده و آن را همیشه مترادف پشتون میدانسته است. جای تاسف این است که روشنفکران و سیاستمداران تاجک در معاملات خود همیشه از خلق اوزبیک و هزاره استفاده کرده و منافع شخصی را بر منافع جمعی ملیت های غیر پشتون ترجیح داده اند. طوریکه در تغییر نام تاریخی تورکستان و مهجور کردن آن نقش محوری داشته اند. معامله گری اینگونه افراد همیشه نه تنها باعث ضربه به ملیت های اوزبیک و هزاره شده بلکه خلق تاجک را به طرف بی هویتی و دور شدن از هویت تاجیکی روان کرده است.

گپهای آغای نظری که خود را در پس پشت هزاره و اوزبیک پنهان میکند نشانگر بیماری و عدم صداقت روشنفکر تاجیک است. روشنفکران تاجیک اگر کی نخواهند و نمیخواهند خود مستقیم در خط مبارزه با شوونیسم قبیله حاکم قرار گیرند نباید مثل سیاستمداران خود از کیسه خلق اوزبیک و هزاره خرج کنند.

آغای پریانی کلمه افغان برای شما روشنفکر تاجیک کاربرد دارد؟

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






65 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > آغای پریانی از کیسه خود خرج کن نه از کیسه هزاره و اوزبیک

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • من درسخنان جناب پریانی چیزی خلافی نیافتم که به اینقدرتوهین وتحقیر شما ارزش می داشت . پریانی واقعیت مسأله را بیان کرده که تو نیز آنرا تائید نموده ایی که افغان وافغانیت تنها به یک قوم مشخص اطلاق میگردد ازخرام رفتار وازسیاق کلام جناب عالی طوری معلوم میشود که درکفش تان ریگی وجود دارد وچنان معلوم میشود ازهمان خلقیهای دور دستر خوان تره کی وشرعی جوزجانی تشریف داری که مانند چرسی ها باز هوای خلقی گری درسرت زده واز شدت احساسات هیجانات ندانسته ایی که چه بنویسی .
    چگونه ازخلق شریف ازبیک نماینده گی میکنی هم سخنان پریانی را تائید میکنی وهم بدون هیچگونه استدلال منطقی بر وی تاخته ایی. آیا جناب عالی چیزی را بنام شرف و و جدان برسمیت می شناسی ویا اینکه هنوزهم منتظر هستی که اوغان حقوق هزاره ها وازبیک ها وتاجیک ها را جدا جدا میدهد؟ فکر نمیکنی که با این کارت آب درآسیاب دشمن انداخته ایی؟

    • پرویز بهمن عزیز!
      به نظر من این تو هستی که بی خلطه ( بی خریطه) فیر می کنی.
      منظور نویسنده این است که، چرا پریانی نامی از تاجک نبرد که از اوزبک و هزاره برد. این خود غل وغش در افکار آقای پریانی را نشان می دهد که چگونه استفاده جو و بی جرئت است که سخنان خودش را به نام هزاره و اوزبیک می اندازد... فرض کنیم هزاره و اوزبیک مخالف، شما بگویید آیا تاجیک مخالف نیست. پس این پچ پچ کردن ها چه است.

  • بلی متاسفانه بعضی ادمک های مریض و نادان همیشه فکر میکنه که توسط این گپها در جامعه غیر پشتون عزت بدست خواد اورد، ولی فکر میکنم حالی مردم هوشیار شده است، ملت افغان مشکلات خود را به خوبی تشخیص کرده است.... هیچگا مردم عزیز ما چی پشتون، تاجک ، هزاره یا ازبک از افتخار به هویت افغانی خود انکار نکرده است... اینمی دو سه تا جاسوس ها استند که بخاطر چند روپه معاش و یک شهرت کاذب میخوایه به این اختلافات دامن بزنه ....... در کابل پریس هم یک داکترک برگر سازی؟! همین بهمنک پیدا شده، گپهای میزنه که تنها معنیش خودش میفامه ........

  • اولا خدمت آقای غوری سلام وعرض ادب دارم، ثانیا خدمت ایشان باید عرض کنم که من هردو قسمت این گفتگورا تا آخر شنیدم، درآن هیچ بحثی ازاینکه ازبیکها وهزاره ها خودشان را افغان نمیدانند نرفته است. فکر کنم جناب عالی مشکل شنوایی دارید، نظری پریانی صرف برای اولین بار، خواسته ازین خط قرمز ممنوعه به یک شکل شجاعانه اش عبور کند که عبور کرده وگفته است که نام افغانستان خودش مبنای حقوقی ندارد ولی حالا که گذاشته شده من فعلا برای تغیر نام کشور نمیخواهم این بحث را بالا کنم که بیائید نام افغانستان را تغیر دهیم ولی این یک مسأله واضح است که افغان تنها به قوم پشتون اطلاق میگردد و شامل ه همهء گروه های قومی نمیشود، من خودم زبانم فارسی است، من حق دارم هرواژه ایی که در زبان مادری ام آموخته ام آنرا بکار اندازم، شما درین اظهارات جرأتمندانه چه چیزی برای اعتراض یافته اید؟ نظری پریانی ازین هم پیشر رفته واظهار نموده که کشورما حالت حقوقی ومرزی اش نیز زیرسوال است ولی این بحث ها جای خودرا دارند؛ درینجا بحث ازبیک وتاجیک وهزاره کجا مطرح شده که جنابعالی اینقدر به شور وهیجان آمده اید؟ ، صرف اینقدر گفته شده آن هموطنان هزارهء ما که درایران بزرگ شده اند وبالهجهء تهرانی صحبت میکنند، اینجا لهجهء شان بمرور زمان قابل تغیر است واین موضوع جای تشویش ندارد، بحث ازبیک وتاجیک وهزاره درسخنان آقای نظری پریانی مطرح نبود، واین آقای صابر جوزجانی آب را نادیده موزه هارا ازپا درآورده است.
    نکتهء دیگر اینکه:
    جاسوسک اوغان هزارچهرهء افشا شده بنام (چمبرعلی) نیز درین مناظره بار دیگر پای کثیف خودرا داخل کرده تا ازین اختلافات سودی ببرد ولی من با چرندیات او کاری ندارم وصرف میخواهم برای وضاحت بیشتر باید خلقهای غیر افغان که خود اصرار دارند وبه زبان حال وقال میگویند که ما افغان نیستیم باید به نقد عملکردهای گذشتهء خویش بپردازند تا بدانند که علت اختلافات درکجاست؟چه کسانی میتوانند ازخلقهای ازبیک وتاجیک وهزاره نماینده گی کنند؟ چرا این نویسندهء نا آشنا بنام صابر جوزجانی باوجودیکه اصرار به عدم هویت افغانی خویش دارد ولی بازهم ازسخنان "نظری پریانی" خشمگین است؟ خاستگاه فکری این نویسنده چیست وازکجا آب میخورد؟ آیا زیرکاسه نیم کاسه ای قراردارد؟
    بیائید دوستان ازبیک وهزاره وتاجیک این موضوعات را با سعهء صدر مورد بررسی قراردهیم ازخودمان نقد بعمل بیاوریم؛ اشخاص وافرادیکه چنین صداها را بلند میکنند بشناسیم تا درآینده مرتکب اشتباهات وخطاهای بزرگتر نگردیم.
    اولا این آقای جوزجانی که ازخشم شان علیه نظری پریانی نوعی ازیک سرخورده گی وپریشانی توأم با حسادت وکینه بخاطر جرأت مندی " نظری پریانی" درین نوشتهء توهین آمیزشان دیده میشود؛ آبشخورفکری شان ازکجا آب میخورد؟
    اگر ایشان خود عبدالحکیم شرعی جوزجانی ویا یکی ازهمرزمان ویا شاگردان راه ایشان باشند باید افکار وعملکردهای جناب عبدالحکیم شرعی جوزجانی مورد نقد قرار گیرد؛ چون عبدالحکیم شرعی جوزجانی نسبت به صابر جوزجانی بیشتر درمیان حلقات روشنفکری غیر افغانی مطرح می باشد صرف وی را درین پیام مورد نقد وبررسی قرارمیدهم وبقیهء موضوعات را به آینده موکول می نمایم.
    عبدالحکیم شرعی جوزجانی که گاه گاهی مضامینی به زبان ازبیکی نیزدرکابل پرس نوشته است خواهان إحیای هویت ازبیکی خود درچارچوب حفظ ساختارهای قبیله سالار گذشته وبرادر بزرگ وکوچک می باشند. ایشان درابتدا مربوط جناح پرچم بودند ولی بدلیل همین تمایلات انتی تاجیکی وفارسی ستیزی به جناح خلق برهبری نورمحمد تره کی وبعدا حفیظ الله امین فاشیست لغزیدند.
    جناب ایشان بعداز پیروزی انقلاب ثور بحیث اولین وزیر عدلیهء رژیم خلقی مقررگردیدند. یکی ازماموران سابق وزارت عدلیه که درآن زمان بحیث مدیر قلم مخصوص ایشان بود؛ درمورد کرکتر واخلاق جناب عبدالحکیم شرعی جوزجانی چنین روایت میکنند:
    زمانیکه کودتای ثور رخ داد؛ وزارت ما درقصر دارالامان بود؛ درمیان ماموران اناث؛ یک بانوی زیبا وخوشگٍل وجذاب که درعین حال خیلی مست ودلفریب نیز بود؛ دریکی ازشعبات وزارت عدلیه کار میکرد. بانوی که به تمام معنی مُدرن وسکسی بود، وهیچگاهی درچوکات های تنگ عنعنه وسنتهای اجتماعی ودینی وغیره نمیگنجید، ازاینکه مدیر قلم مخصوص دفتر شرعی جوزجانی بودم؛ روزهای اول انقلاب بود، حزب خلق تا آن وقت درست سرپا ایستاده نشده بود تا همهء ماموران را خلقی بسازد، بناء من ازماموران قدیم بودم ومجبور بودم که تظاهر به خلقی گری نمایم، زیرا من علاوه براینکه ازماموران قبلی رژیم گذشته بودم؛ یک جرم دیگر نیز داشتم وآن اینکه وابسته به خاندان سلطنتی بودم ولی روی همرفته باید خودم را حفظ میکردم، بهرترتیب روزی ازآنطرف اطاق زنگ تیلفون به اینطرف بصدا درآمد وعبدالحکیم شرعی جوزجانی مرا درتیلفون گفت که به داخل بیایم؛ در را بازکردم آنطرف چوکی وزیر که یک چپرکت بود وگاه گاهی بخاطر رفع خستگی روزانه باید روی آن به استراحت می پرداخت؛ نیز به شکل دیگری آماده شده بود، آقای جوزجانی فورا مرا ازهویت همان بانوی مست ویگانهء وزارت پرسید؛ من به مجرد آنکه آقای جوزجانی اززبانش دربارهء آن دختر بپرسد به اصل موضوع پی بردم که هدف ایشان چیست؛ فورا به سرعت برق خودم را نادان جلوه داده وبدون اینکه دیگر موقع بگومگوی بیشتررابرایش بدهم بایک دیپلوماسی عجیب وغریب برایش گفتم ؛ برایتان حاضرش کنم؟ وزیر دیگر تاب نیاورده بود سخن را طویل نکرده وفورا گفت بلی ! همو دختررا زنگ بزن که یکبار دفتربیاید.
    من وآن دختر که سابقهء چندسالهء کاری درزمان داوودخان وحتی آشنایی از دوران فاکولتهء حقوق داشتیم ازتمام کیف وکانش خبر بودم؛ برایش زنگ زدم به شکل شوخی اول برایش تبریکی دادم، گفتم که بیا که طالع ات باز گل کرده.
    او که اصلا باورش نمی شد گفت که چطور؟ گفتم بیا که وزیر صاحب ترا میخواهد.
    نبود که وی با ناز وکرشمه وبوی عطرآگین اش که دهلیز ها را خوش بو ساخته بود، خرامان خرامان وارد دفتر شد، با اشارهء چشم بایکدیگر فهماندیم که داخل اطاق وزیر شود؛ دختر داخل اطاق وزیر شد، اما چند دقیقه ایی نگذشته بود که وی با یک حالت عجیب وغریبی ازدفتر بیرون شده ودروازهء اطاق را به شدت پس زد وباقهر وعصبانیت از دفتر من نیز رد شد، چند دقیقه بعدتر زنگ تیلفونم بصدا درآمد، دیدم که همان دختر است که باصدای گریه آلود ازمن تقاضا میکند که وی حالا وزارت را میخواهد ترک کند ولی ازمن عاجزانه تقاضا کرد که نزدیک های عصر که ازکارخلاص شدم؛ اومیخواهد به خانهء ام بیاید وآنجا تمام داستان را قصه کند، من قبول کردم وخیلی زود گوشی را گذاشتم، چند ساعت بعدتر وزیر یعنی شرعی جوزجانی نیز دفتررا با محافظانش ترک گفت و وقت کار مامورین نیز به اختتام رسید؛ زمانیکه بخانه رفتم، آن دختر مست ودلفریب بخانه ام آمد، ولی دیگر آن حالت گذشته درسیمایش معلوم نمی شد، فقط اشک میریخت؛ برای من خیلی تعجب آور بود، که این دختر حتی اگر خر هم از وی تقاضای عمل سکس را میکرد جواب رد نمی داد ولی حالا چه شده که وی از وزیربرحال یک کشور اینقدر آزرده است. بالاخره دخترک آهسته آهسته به سخن آمد وگفت :
    میدانی .... جان که این وزیر چقدر بی شخصیت است، چقدر بی سویه است، زمانیکه من داخل اطاقش شدم، بدون اینکه کوچکترین حرفی میان من و او رد وبدل شود، دیدم که آلهء تناسلی اش را بیرون کشیده وآنطرف دیگر بسوی تخت خواب آماده شده برای اجرای عمل سکسی فقط به شکل آمرانه بمن دستور میدهد که بروم وخودرا برایش لُخت بسازم ، من که ازبس اعصابم خراب شده بود، خودرا تحقیرشده یافتم، فورا درجوابش گفتم، اگر به تقاضای هرکسی جواب مثبت بدهم به تقاضای تو انسان بی سویه هرگز نمیتوانم جواب مثبت بدهم، زیرا تو سویهء مرا نداری، همین را گفتم وبا عجله بطرف دروازهء خروجی حرکت کردم که بقیه اش را خودت هنگام عبور من از دفترخودت به چشم سر دیدی.
    حالا من ازخودت یک خواهش دارم وآن اینکه: دیگر من در وزارت عدلیه؛ کار کرده نمیتوانم؛ حتما این وزیر مرا می کشد، زنده گی ام درخطر است، لطفا به پاس آشنایی ورفاقتهای گذشته، فقط یک همکاری بکن که به شکل مخفی یک مکتوب موافقه ام را ازیکی ازمعینان وزارت بگیر که من به یک وزارت دیگر بی سر وصدا خودم را تبدیل کنم واز انظار ناپدید شوم، درغیر آن دیگر برایم زنده گی کردن مشکل شده است، همین را میگفت وازچشمانش اشک میریخت. من به وی وعده دادم که این کمک را میکنم، همان بود که به وعده ام وفا کردم ودختررا طورمخفی به وزارت دیگری تبدیل کردم که بعدا نمی دانم چه شد وکجا رفت" ختم
    نمونهء دیگری از اسناد موثق درمورد پسران عبدالحکیم شرعی جوزجانی است، پسر کلان عبدالحکیم شرعی جوزجانی همراه با عبدالرحمن پسر حفیظ الله امین درسازمان جوانان حزب دموکراتیک خلق علیه جوانانی که پدران شان درجناح پرچم بودند مرتکب یک سلسله جنایات بشری شده اند که به وقت وزمانش این اسناد را ارائه خواهم کرد، ولی یک موضوع مشخص دیگریکه باید ثبت حافظهء تاریخ گردد؛ این است که پسران آقای عبدالحکیم شرعی جوزجانی خصوصا یکی ازآنها بنام ( آی بیگ) سابقهء خیلی بد اخلاقی مانند یکتعداد گٍردپاهای خلقی دیگر دارند که عفت قلم اجازه نمیدهد آنرا برشتهء تحریر درآورم. خلاصهء سخن آن است که اشخاصی مانند: شرعی جوزجانی وهم قماشان شان هرگز ازخلق شریف ازبیک نماینده گی کرده نمیتوانند، ایشان هرچه باشد مانند همان چرسی های معتاد؛ گاه گاهی حال وهوای رفاقتها وپیک جنگی های حزبی باخلقیهای گِردپا درسرشان میزند، هروقتیکه کوچکترین روزنه ایی برای ایجاد وحدت وهم آهنگی میان خلقهای تاجیک وازبیک وهزاره پیدا می شود، افرادی ازجنس شرعی جوزجانی وکاظم وحیدی وامرالله صالح پیدا میشوند تا با بازخوانی غلط حوادث گذشته آب را درآسیاب دشمن انداخته وخود ماهی دلخواه شان را بگیرند. هرچند که امرالله صالح، با اینگونه افراد چندان مشابهتی ندارد ولی رویهمرفته، با زور وفشار بیرون آوردن کلمات پشتوویا نوشته های توخالی به زبان اوغانی، خودش به معنای برسمیت شناختن یک زبان مرده است، یک زبانی که درحال مرگ قرار دارد؛ آن را ازطریق میدیای رسمی بزبان آوردن تیشه به زبان وفرهنگهای زنده بشمار میرود واینچنین کارها زیانش کمتر ازنوشته های کینه توزانهء کاظم وحیدی وصابرجوزجانی وغیره نیست.
    با احترام
    پرویز بهمن

  • بهمنک چاپلوس و سخنگوی رد شده گی ! ازین معلوم شد، که نه کمپاینت جای گرفت، نه چاپلوسیت جای گرفت، نه با یک طالب العلم مبتدی افغان بحث کرده میتانی ... چی شد همو دوکتورای برگر سازیت ؟؟؟ ههههههههههههههههههههههههههه
    متاسفانه در افغانستان هر ارزش سبک شده است، مثلا : جنرالی ، ملایی ، اخوندی ... وحالی دوکتورا، بهمن بیهوده هم ادعا کرده که دکتر حقوق استم، ولی تعریف شخص حکمی یاد نداره . هی هی هی هی هی هی

  • دوستان تاجیک هنگامی که با پشتونها هستند خود را افغان می گویند و با افتخار می گویند که ما افغانها و افغان خود ما...
    هنگامی که با غیر پشتونها هستند داد از خراسان و خراسانی می زنند. هنگامی که با هزاره ها هستند از فارسی زبان بودن داد می زنند. هنگامی که با ازبک ها هستند از صفحات شمال و از ظلم ناقلین می گویند. هنگامی که در میان خود و یا با تاجیکستانی ها هستند داد از تاجیک و آریایی بودن می زنند. هنگامی که با ایرانی ها هستند از پارس و پارسی بودن دم می زنند. هنگامیکه با غربی ها هستند از ازادی و ازادی خواهی و مدارا و تمدن می گویند. هنگامی که با تندروان مذهبی هستند از اسلامی و فرهنگ اسلامی و ... می گویند.
    همین است که هیچ کس به اینها اعتماد ندارند چون اینها یک خط مشخص و یک باور مشخص ندارند و فکر می کنند این کار شان رندی است در حالیکه خود را فریب می دهند.
    البته این سخنان من متوجه همه ای تاجیک ها نیست بلکه اکثریت شان چنین استند. در میان تاجیک ها کسانی هستند که روراست تر استند و با شهامت هویت و خواست خود را ابراز می دارند مثلا خود همین بهمن.

    • اگر صاف وساده حرف بزنم وازچوکات ادب واخلاق خارج شوم خدمت دانشمند عزیز جناب صورتگر صاحب یکی وخلص میگویم که جناب عالی گوه خورده اید.
      این همه گروه ها واطیاف فکری ازتاجیکها را که جناب عالی قطارکرده اید وهمه را یکی دانسته اید نشان ازجهل جناب عالی درمورد تاجیکان است. ازشما می پرسم که شما خانواده های پشتون تباری که یک حرف پشتو یاد ندارد آنها را درزمرهء کدام گروه قومی حساب میکنید؟
      تاجیکهای که با هزاره ها وازبیکها قرابت دارند مادر ازبیک وپدر تاجیک ویا برعکس آن را درجمله کدام گروه قومی حساب میکنید؟
      واحمقانه تر اینکه گروه های سیاسی مذهبی را نیز لازم دیده اند که باید مانند صورتگر صاحب فکر کنند چه عجب قضاوت احمقانه ایی که سطر سطر آن به اندازه یک کتاب دلیل میخواهد

  • به به داکتر بهمن ! با این استدلال علمیت ... خدا ترا از سر مردم تاجیک کم نکنه، ترا باید رییس جمهور خراسان بسازه ...... ههههههههههههههههههههههه

  • «زنــدگی و ســرگــذشت کامـــلآ باهـــم متفـــاوت دوشـــاهدخت»
    نوشته شده توسط دکتر صفوی
    صفویآموخته ام، نصیحت از مـــــام وطن
    ازمــــا در آتشـــین دل میـــهن من
    چون شیر بزی به جنگل سبزحیات
    "شیران جهان نه گوردارد نه کفـن"
    "فروغ هستی"
    هموطنان عزیز،
    اتفاقآ زمانیکه چند روز قبل برای اولین مراتبه تصویر دُخت امیر حبیب الله کلکانی "خادم دین رسول الله" را که سه سال قبل در بلخ یکی از ژورنالیستان وطنپرست باوی مصاحبۀ انجام داده است ازیک طریقی دریافت نمودم، شنیدن افسانه های استخوانسوز ودیدن وضع فرزند یک امیر سربدار مهین یقینآ برای هر انسان غیر قابل تصور است. گرچه این مادر دیگر در قید حیات نیستند، اما صحبت وحکایه جانسوز این دخت "عیاران خراسان" که سرگزشت خود ومادرش "بی بی سنگری" آنقدر غم آلود وعمیق است که درد ورنجش هنوز قلب هرانسان پاک را جریحه دار می سازد، ولکه ننگینی است بردامان سیاه دلان تاریخ وانسانیت. این مصاحبه باز گوکننده جنایت ناگفته های سنگدلان تاریخ وآدمکشان قرن را که در قبال مردمان اصیل این سرزمین به روش فاشیستی انجام داده اند ... به نمایش می گزارد.
    حالا سوال اساسی اینست: مردم از این کوردلان وجهلکاران تاریخ که اکثرشان در اینجاه وآنجا هنوزهم نشخوارمیکنند ومدعی برآنند که "گویا امیر حبیب الله کلکانی توسط انگلیسها به قدرت رسید است" پرسیده شود؛ آیا خانواده ویا فرزند یک امیری که گویا آنهم جاسوس بیگانه ها بوده باشد، چطور امکان دارد که در طول قریب به یک قرن دربی سرنوشتی ودربدری به حالت فلاکتبار وعدم دسترسی به هیچ چیز ودر سرزمینش در حالت تبعید زندگی نمائید.؟اما مهین عزیزرا ترک نکردند. و ما بر خلاف تصورزمامداران سنگین دل و امیران خیره چشم قبیله پرست ها ی کشور، به بانگ رسا این رااعلان میکنیم: - اگرکه حق زندگی عادی را از "بی بی سنگری" و دخت "امیر سربدار خراسان" سلب نموده اید، وایشان را به شکل اجباری از این ولایت به آن ولایت ازیک منطقه به منطقه دیگر مجبور به کوچ اجباری کرده اید، ولی بایستی بدانید که این فرزندان تاکستانهای وطن هرگز حاضر به ترک ده و دیارویران ولی مستعد به تکامل خویش نخواهید شد، ولوباردیگرتیرباران ومحکوم به مرگ شوند، بکزار که فاشیزم قبیله ها، حق گوروگورستان وبخاک سپاری را از فرزندان تاکستانها این آب واکثریت محروم جامعه سلب نماید.
    "ولی تاریخ حوصله فراوان وضربه قاطع دارد"
    اما برعکس فرزندان وخانواده های امیران وغازیان دیگر دربارازجمله دوخت" امیر امان الله" بعد از خلع قدرت یکجاه با خانواده خویش روانه دولت های خارجی می شوند وازتمام نعمات مادی ومعنوی اینجا و آنجا مستفید می گردند . جالبتر اینکه فرزندان واقارب این شاهان بعد ازگزشت چندین دهه حالا با آرامش کامل ادعای ملکیت؟! ده ها وصد جریب زمین پدری خویشرا که درحقیقت همان ملکیت عامه مردم، یا اینکه ملکیت باشندگان بومی این مناطق که به شکل ظالمانه وبه دور از دید مردم اشغال گردیده است شده اند .
    هموطن عزیز، این چه سرزمینیست که حاصل موجودیت اش در سه قرن اخیرجزفلاکت بدبختی و توهین به کرامت انسانی چیزی دیگری به مشاهده نمی رسد؟ وبلاخره این چه قضاوت غیر عادلانه ایست که این شاه وشاهانی دیگری که متباقی عمرشان را بیرون از کشور یکجا با فرزندانش درفضای آرام وبه دورازگزند تمام حوادث زندگی اش را سپری مینمائید و بعدأ بعد از برگشت دراین سرزمین صاحب القاب افتخاری میشوند؟
    اما امیر دیگری که فرزند تاکستانهاست و درتارپودوجود ش جزمردانگی وغرور آفرینی که برخاسته از قلب مردمش چیزدیگری نیست .اما باهزاران درد ودریغ که خود ویارانش را تیر باران مینمایند وتاهنوزکه قریب به یک قرن میگزرد فاشیزم قبیلوی حق دومتر خاک وزمین را برای به خاک سپرده شدن شان را از مردم سلب نموده اند و خواست برحق میلیون ها انسان این سرزمین را نادیده گرفته اند. فقط جرمش اصیل بودن هویت ووابستگی اش با تباردیگریست وبس .
    زمانیکه هر انسان به صورت دقیق متوجه به سروصورت این دوچهره می شود، وضعیت باز گو کنندۀ حقائق است.همانکه گفته اند "حال ببین و احوال بپرس". یک شاحدخت وجودش سراپأ از رنج عذاب زندگی و آشفتگی حکایت میکند ودرسرنوشت بی سرنوشتی ها درعاجزیت ومعصوم بودنش فرور رفته است، وبالباس وپوشاک سنتی خیلی ها عادی باامکانات نهایت ناچیز به نظر می رسد.
    اما برعکس شاحدخت دیگری که بالباس های قشنگ زمان مزین و سروصورت اش از دنیای دیگری و آنهم وجودش پر از طراوت وهنوز دیدگاه اش آب وهوای امید جمع کردن ثروت رادر سرمی پروراند.
    هموطنان عزیز، بیائید صادقانه از خود بپرسیم در سرزمینی که من وشما به آن متعلق هستیم و با این روش دوگانه وظالمانه که هرگزهمخوانی به هیچ یک قوانین انسانی تطابقت نداشته است آیا کلمۀ "ملت" دیگر ارزش ومفهومی دارد؟
    کسانیکه هنوز منتظر بر آنند که گویا تاریخ قضاوت می کند وهمه چیز به گزشته ارتباط میگیرد ومن وتو را مصروف کلمات برظاهر نهایت زیبای چون «برادری واسلامی» ودر باطن روش دشمنانه وسیاه دلانه خویش را تعقیب می نمایند سخت در اشتباه اند.
    با عرض حرمت وارادت
    دکتر صفوی

  • درود بر هم میهن و هم زبان گرامی ام
    سر تا پایان سخن های شما ارجمند را میپزیرم و مگر یک نکته را یاد آور میشوم این که افغان نام ساختگی ز سوی انگریز است بر همه باشنده گان کشوری که امروز به نیرنگ افغانستان یاد میشود، افغان تنها و تنها نام یک دسته از پشتون ها است که در سه سد سال پیش ز کوه های سلیمان هندوستان دیروز و پاکستان امروز با سیاست انگریز بر سرزمین خـــراسان کوچانده شده اند، همه پارسی زبان های کشوری که امروز به نام افغانستان یاد میشود، تاجیک ها هستند که یکی از آنها منم.
    دوستان همت کنیم تا هویت کذایی افغان بودن را از رخسار بزدایم؛ و به هویت پارس و فارس بودن خود و نیاکان خویش نایل امده و خودرا مزین بنماییم

  • تاجیک برای من شرم است که خود را پارس و فارس بنامم، اولا که سگ پارس می‌کند، من سگ نیستم، ثانیا نگاهی‌ به آن ایران خرابت کن ببین با پارس و فارس به احمدی نژاد، مصباح یزدی رسیده، تصورش را بکن احمدی نژاد پارس است، آریائی نیز است، خاک بر سر این کشور با اون رئیس جمهورش، در همان ایران، فارس یا پارس نگذاشته نزدیک به ۲۵ میلیون ترک آزربایجانی یک کلاس درس در مدرسه برای خود داشته باشند، همان پارس یا فارس تو من افغانی را اعدام می‌کند، خدایا افغانستان را از گند، ویروس و تعفن پارس مصون نگاه دار

  • درود بر دوستان ! یاران قلم بدست بدانید که دراین جا دست دشمن فرهنگ وهویت راستین کار میکند وبا نیرنگ قبیله اندیشانه شما را به جان هم انداخته است ؛ وگرنه تاجیک وترک وهزاره تاریخ مشترک دارند وفرهنگ همیشه باهم ! این قبیله ویک تازی نا بخردانه اش است که سرنوشت این سرزمین واین مردم را بدینگونه رقم زده است ؛ اقای بهمن در بسیار موارد حقیقت را بیان نموده است وگفتن راستی تلخ است وبا تسف که برای بعضی ها حساسیت خلق میکند وهستند کسانیکه با بغض وتعصب به مسایل نگاه میدارند وحقیقت را کتمان مینمایند ، اقای پریانی جز اینکه از هویت تاجیک ، هزاره وازبیک دفاع کرده باشد ، دیگر چه بیان داشته است که این اقا با کوتاه نظر وتحلیل کودکانه بر این جوان تاخته است وخود را هم از جوزجان معرفی نموده است ، این را همه میدانند که این اقا اگر جوزجانی هم باشد یا ناقل است ویا از خلقی های هویت باخته ایست که در زمان قدرتش عارش می آمد که با زبان تاریخی ازبیکی ویا تورکی سخن بزند ، مبادا که رفیق امین آزرده شود ! چهره های نا میمون وجفا کرده را امروز فرزندان این سرزمین میشناسند وتا هنوز این زبونان هویت باخته ، نتوانسته اند که لکه های از خود بیگانگی خویش را پاک سازند واز مردم که در حقشان جنایت کرده ااند ، حد اقل معذرت بخواهند ! اگر شما از افغان نبودن آزرده هستید ، من برایتان میگویم که در گذشته هم ابه اوغان بودن افتخار داشتید وامروز هم تا هستید اوغان بمانید واوغان بزیید تا روح امین وترکی از شما خشنود باشد. در پهلوی اقای پریانی ، بانو سادات هم بودند ، چرا در مورد مسایل هویتی چیزی به زبان نیاوردند؟ دوستان بایست که خردمندانه سخن گفت ، نه عقده مندانه وقلدرانه ! تاجیکها هیچگاه سد راه ترکستان نبوده ونخواهد بود ، اما اندیشه ی انسانی این را می طلبد که چرا سرزمین را که در ان اقوام وملیت های گوناگون زیست دارند ، بنام این قوم ویا ان قوم نامگزاری گردد؟ بنام هر قومی که باشد ، باز هم حساسیت زاست ، این سرزمین نام داشت که متعلق به هیچ قوم نی ولی در بر گیرنده همه اقوام بود ؛ چرا نام پاک خورشیدی را دو باره بر این سرزمین بر نه گزینیم که همه با افتخار خود را شریک سرزمین که سالها در آن زیسته اند وبالیده اند ورسته اند ، احساس نکنند ؟ تاجیکان به هیچ یکی از اقوام توهین روا نمیدارند واگر شما که خود را به هر قوم شریف این سرزمین مربوط میدانید ، نباید که توهنین به تاجیکان روا بدارید ، با توهین نمیشود چیزی بدست آورد مگر اینکه واقعیتهای تاریخی چیزی را بیان کنند که در ان مسایل نا بسامانی دیده شده باشد. آب اگر صد پاره گردد ، باز باهم آشناست ! جبهه ملی امروز همان آب است که بالاخره با هم شده اند وامید مردم واینده هویت وفرهنگ این سرزمین تا جای وابسته به آن است وبرماست که در جهت تقویه آن بکوشیم ، نه تضعیف آن . سعادت یار همهگان باد .

  • سروش بچیم میشناسمت که همو داکترک بی سواد استی، کسی دیگه پیدا نشد که توصیفت کنه، حالی خودت خود ستایی میکنی ...

  • سروش از کدام جبهه ملی حرف میزید همان سردسته های دوزد ورهزن مانند دوستم گلم جم محقق رقص مرده مسعود دوزد برادر امد شاه بزملی که درافشار دها هزار انسان بی دفا ع را نیست و نابود کردند ودر سال 1391 دربرج سنبله روز تجلیل از بز ملی او باشهای گروپ خاین دست شان را به خون هزارها ی مظلوم رنگین کردند چه مضحک است مردم این وطن باهم برادر اند مهم نیست که به کدام زبان ومذهب است جا سو سان وخاینین به هیچ صورتنه می تواند وحدت مردم افغا نستان را متضرر نمایند انهایکه از هویت افغانی بیزار اند می توانند در خدمت باداران شان باشد وهویت کاذب دیگری داشته باشد من بهمن ایر انی را هرگز افغان نه میداندم او یک شخص مریض و لومپن است مر به دشمنان افغانستان عزیز

  • تجاوز به دامن پاک دختران و تاراج دارایی مردم ارزگان:
    وحشت و بی ایمانی افراد ستمگر قبایلی افغان چنان به اوج خود رسیده بود که از هیچ گونه تاراج اموال مردم بی گناه و بی دفاع ارزگان دریغ نکردند؛ بلکه به صورت تعمدی و هدفتمند، دختران هزاره را به زور با خود می بردند و بالای آنان تجاوز جنسی می کردند این چنین اعمال را افتخار افغانیت می دانستند. اینک یک نمونه کوچک این جنایت ضد بشری و ضد اسلامی را که توسط وحشیان صورت گرفته است، در سراج التواریخ چنین می خوانیم:
    «و در این وقت از استدعای دوست محمدخان، سرپرست افغان مهاجر، غلام نبی خان بارگزایی مأمور حکومت افغانان مهاجر شده، قبل از وصول او در بین مهاجرین، ایشان به تعلیم و تلقین بزرگان خود و ایمای دوست محمدخان، که به حضور والا به ذریعۀ ایشک آقاسی عبدالقدوس خان، اظهار عدم مردم هزاره را در متوطن و مسکن شان کرده، فران ملک ایشان را به افغان دادن چنانچه گذشت حاصل کرده بودند، دست غارت و سرقت بر مردم هزاره کشودند که شاید ایشان تنگ آمده از ملک بیرون روند و کذب او به روی روز نیافتد.
    تشبيه اوغان به خر اهانت به خر است چون خر حيوان مفيد و بي ضرر است ولي اوغان يك حيوان مضر انتحاري نجس ميباشد.

  • این آقاییکه خود را جوزجانی جازده - وعلیه بریانی چرندیات ن.شته -ممکن از جمله یاران با وفای جمعه خان همدرد مشاور قومی وقبیلوی حامد کرزی باشد -
    پریانی خودش بحیث یک تاجیک در داخل اوغانستان -علیه نام نامآنوس افغان که ازطرف انگلیس و روس برخراسان تحمیل شده صدا بلند میکند- کجای این مصاحبه آقای پریانی -همسویی با قبایل لفغان ملتانی دارد -که صابرجوزجانی به آن غوغا بلند نمود ه.
    به صابرجوزجانی خطاب میکنم که اگر با پریانی آشنایی نداری و او را نمیشناسی - برو به دفتر وسایت روزنامه اش(مانده گار)تا بدانی که روشنفکران تاجیک یا پریانیها -کیها اند و چطور با سر بازی میکنند- چیزیکه تو آقا حتی نامت را مستعارمینویسی .

  • شما هزاره های احمق مثل مزاری کثیف هیچ آدم عقل یاد نمگیرید. خداوند شما قوم مغل را بشرماند حیف از کلمه افغان که حتی به شما هزاره هی استفاده شود بروید جای شما مغاره های بامیان حتی شما لیاقت هم نشینی با حیوانات را هم ندارید لعنت به شما به شمول مزاری کثیف تان نزدیک است ازش خدا بسازید.

  • سلام بر دوستان عزیز!
    استبداد سه صد ساله در سرزمین فغان باز هم میخواهند بر ما لجام بزنند! بر ما و بر فرهنگ و داشته های تاریخی و هویتی ما... و چه خوب جناب پریانی همچون« آزاده یی از تبار غیرت مند ناجیک» این لجام زدن ها را به چالش کشیده و آن را مردود میدانند!!! دورد بر پریانی عزیز این فرزند برومند فارس ...

  • تنها و تنها متاسف استم، بسیار جای شرم است ... کسیکه وضاحت حرفهای خوده یاد نداره، چی برسد به این که به مشکلات جامعه افغانی ما حل پیشکش بکنه ... ازینکه احترام متقابل از بین رفت، علتش همین است که بعضی ها خط های قرمز را رعایت نمیکنه ... مثل دیوانه ها واری هر چی که به دهنش امد باد میکنه .

    • تو جاسوس هزار چهرهء اوغان سگ زاد چه نژادت از تبار سگ می باشد و بخاطر توهین به هموطنان شریف هزارهء ما نامت به مسخره گی چمبرعلی گذاشته ایی باید هزار مرتبه از تائید علمی محترم میراحمد لومانی متاسف باشی که حیله ها وشرارت افگنی های اوغانی ات دیگر کار نداد وبلاخره میراحمد لومانی عزیز موقف خویش را با صراحت اعلام نمود.

  • من در شناسنامه‌ام، هویت خود را می خواهم.
    از برای خدا، خاموش نباشید پنجاه و چند سال قبل وقتیکه زبان مادری ما را به «دری» عوض کردند پدران ما چیزی نگفتند و ما داریم قیمت سکوت آنها را می پردازیم. حال هویت ما را در شناسنامه های «افغان» می نویسند اگر ما چیزی نگویم در حق خود و نسل های آینده جفا کرده‌ایم. و نسل،نسل ما باید این قیمت را بپردازند.
    من یک «تاجیک» پارسی زبان استم نه افغان !
    تو یک هزاره استی
    او ازبیک است
    و دها قوم دیگر در این جغرافیا زنده‌گی می کنند. لطفن سکوت نکنید !!!

  • به همه هموظنان !
    من يك مسلمان و اهل جماعت هستم و از دين خود اموخته ام كه بين مسلمانان تعبيض رنگ و زبان وجود ندارد بلال حبش نمونه ان است پيغمبر اسلام (ص) بار ها در ين مورد نصايح داشته است
    اينكه در بين اهل سنت و جماعت زبان نشانه گرفته ميشود معلوم است كه در بين مسلمانها و اهل جماعت تفرقه ايجاد كردن و سر نخ در جاي ديگر است و اشخاص كه به اسلام باور ندارد و يا باور شان كم شده به اين مسايل ميچسپند
    تاريج نشان داده كه هر وقت كه مسمانان مورد تجاوز و توهين قرار گرفته اند از منبر مسجد اهل جماعت فتواي جهاد صادر شده و نمونه ان جنگ هاي بر افتاده است
    زنده باد اسلام

  • «اوغان» و «افغان» هردو یکی است. وحتی در هزارسال پیش فردوسی نیزکلمات «افغان» و«اوغان» را بحیث بدیل یکدیگر استعمال کرده است:
    بدژ دریکی بد کنش جای داشت کــه در رزم با اژدها پا داشت‏
    نـژادش ز افغان، سپاهـش هـزار همه ناوک انــداز و ژوبـین گـذار‏
    ورا نــام بــودی کُـــک کُــهـزاد به گـیـتی بسی رزم بــودش بـیاد
    درین گفت و گــو بـود با کهـزاد که آمـد خروشی که ای بد نژاد!

  • dega koly moshkil hal shoda faqat amen moshkil manda bod chiqa bad bakhatem ma mardom

  • بهمنک قندول کسب و کار وخت کمونستی ات را حالی هم ادامه ميتی يا نی. برای وزيرا و ريسها کدام تحفه مدرن و سکسی پيدا ميکنی يا نی؟ بچيش الی پولدار شده باشی. فکر کنم الی برای پدر خوانده های خارجی ات اين کارهارا بکنی. پريانی نظری که همی کاره ميکنه. نمبری ته نوشته کو که پيسای مام بيکانه نشه تو فقط مال نلغه بتی.

  • دوستان عزیز اسلام علیکم :
    تمام بحث های شمارا مطالعه نمودم صرف نتیخه که من ګرفتم این است که همه شما اب به اسیاب بیګانه سرازیر میکنید و به نفع دشمنان وطن شما حدمت میکنید صرف شما اقوام را در مناقشه و جنګ می اندازید و انسان ها را به کشتار ګاه سوق میدهد و دوشمنان شما نظاره ګر میباشد و به شما شابش مګوید وشما بان افتخار میکنید و بول را بزرګان شما به جیب خږد میاندنزد یک با ر فکر کنید و بعدا نوسته کنید بهتر خواهد بود تشکر

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.