کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > جستاری پيرامون جنبش روشنگری

جستاری پيرامون جنبش روشنگری

سه شنبه 9 آوريل 2013, بوسيله‌ى ناصر چکاوک

پيشگفتار

چه ايمروز و چه فردا، ناگزيريم که سرانجام سر از بالين بيماری که درمانش در دست خود مان است، برداريم. بيماريی همه جاگير، وامانده و مرده ريگی که از يک زادمان به زادمان ديگر می رسد، بی آن که کسی در پی درمان و براندازی اش برآيد، يا کنش دگرگونی سازی از خود نشان دهد.
بيگمان، روشن انديشان بسياری پای به ره گزاشتند، تا به اين بيماری پايان بدهند، ولی شوربختانه يا بيماری را نشناختند و يا راه و شيوه ای درمان آن را ندانستند.
درد مان، درد فرمان روايی سهش و باور بر سر خرد است. هر آنچه که سرپرستان خودگمارده، روشن انديشان و کشورداران و رسانه های گروهی، به گوش توده پُف کند، توده می پزيرد، زيرا توده از سرشت، پاک است. توده به هوای آزادی می ماند که هرگونه دود و دم و پرواز را می پزيرد. اگر همين سرپرستان و دم و دستگاه ها، دست از سر توده بردارند، زندگی ساده ای سرشتی، همزيستی، سازگاری، همدلی و مهرآميزی شان، سد بار از اين بردگی و بندگی بهتر است. هر کس به سازی می خواهد، توده را گوشت دم توپ بسازد، زمين و زمان را آلوده بسازد، تا خودش از آلودگی بهره ببرد. يکی که خود را نماينده ای خدا در زمين می خواند، با زر و زن و زور، به بالا نشسته و توده را به بهشت خود ساخته اش می فرستد، ديگری با انديشه های پيشرفته، که در جهان پيشرفته پياده کردنی نيست، می خواهد همه مردم را آزاد، برادر و برابر بسازد.
آن يکی مردم را به کشتارگاه می فرستد، تا در بهشت خودساخته اش، با خوب رويان باده گساری و همخوابگی کنند. ديگری به اين گمان است که از هر چکه ای خون يک جوان پيکار جو، لاله ای می رويد و جهان گلستان می شود.
درد مان، درد بی خردی نيست! همه دارای خرد و هوشيم، آن که بيشتر دانش آموخته است، خردش گسترده تر و خردمند تر است، کسی که کمتر آموخته است، هوش و خردش مرزبندی شده تر است. درد مان، درد به کار نبردن خرد است! ما در هيچ برخه ای از زمان، از خرد مان کار نگرفتيم. هميشه از سهش بهره برديم، خوش باور بوديم، گمانه و دودلی را ناروا دانستيم و از ترس، زبان از کام نگشوديم و پای از گليم دراز تر نکرديم. چون برای مان گفتند که هرچه پيش آيد از سوی خدا است و سرنوشت هر کس، روی پيشانی اش نوشته شده است! ولی به چشم خود ديديم و با گوشت و پوست سهيديم که هرچه پيش آمد، از سوی رهبران و سرپرستان بود، اگر کشته و زخمی يا سنگسار شديم، اگر به دار آويخته شديم و اگر به زندان انداخته شديم و دست و پای مان را بريدند، چشم و ناخن های مان را کشيدند، از سوی همين رهبران و سرپرستان بود. با آموزش و پرورش کهنه و گند شان، سرنوشت مان را نگاشتند، ولی گفتند که سرنوشت تان، از سرشت ساخته شده است. هيچ گاه و در هيچ برخه ای از زمان، خرد سر بر نيفراخته، هميشه نهان و پنهان بوده است. و هر زمانی که خواستيم از خرد مان کار بگيريم، ترس را در برابر مان يافتيم. زيرا از کودکی ترس را همچون چادری روکش مان ساختند، تا به آن خو بگيريم و هيچگاه خرد خفته ای مان را بيدار نکنيم.
همين اکنون، دشواری بزرگ و به بن بست رسيده ای افغانستان اين است که کشورداران، رهبران و سرپرستان مردم از خرد شان کار نمی گيرند. اگر همين ايمروز، کشورداران، سرپرستان خودساخته و رهبران مردم، خرد شان را بر باور شان چيره بسازند، گره ای دشواری افغانستان گشوده و جنگ پايان می يابد.
همه مردمان افغانستان بايد بدانند، که هيچ گروهی از مردمان اين کشور نمی تواند تک روی کند و به تنهايی بر سر ديگران فرمان براند! اگر خواسته باشيم که به دشواری و چالش پايان بدهيم، بايد دستگاه های فرمانروايی استان ها، از مردمان بومی باشد. مردمان بومی بايد خود شان استان دار و فرماندار و کارمند های شان بگمارند و نمايندگان شان را به پايتخت بفرستند، تا نمايندگان، کشوردار را بگمارند! به اين چم که در استان ها نمايندگان همزبانان فرمان برانند، ولی در پای تخت، همدلان!
اگر اين پيشنهاد خردمندانه پزيرفتنی نيست، ايسا به دينی، موسا به دينی! زور که نيست که بايد با هم بزييم! آدمی زاده نشده است که در زندان انديشه و باور های پوچ سرپرستان و زورگويان به سر برد! آدمی از سرشت آزاد بوده و آزاد است، که سرنوشتش را خودش بسازد. باری، شماره ای سيزدهم بيرنگ، وپژه ای روشنگری و خردورزی است. و چون تهداب روشنگری در اروپا ريخته و جهان نو و پيشرفته ای کنونی را به بار آورده است، نخست نگاهی به جنبش روشنگری اروپا و به ويژه آلمان می اندازيم، سپس روی پديده ای روشنگری در افغانستان و ايران درنگ می کنيم.
يادآوری: در برگردان جستار روشنگری چيست؟ (از زبان آلمانی) از برگردان پارسی آن به خامه ای يدالله موقن بهره برده ام.

جنبش روشنگری

هنگامی که تاريک انديشی مانند بيماريی واگير و همه جا گستر دامنگير مردم و فرهنگ اروپا شده بود، روشن انديشان و دانشمندان اروپا برآن شدند، تا با آموزه های پيشرفته، انديشه های روشن و کاربرد خرد، مردم را از زير بار شکنجه ای فرمانروايان خودکامه و ستم پيشوايان تاريک انديش کليسا رها سازند (۱). آماج و برنامه ای روشنگری از ميان بردن ترس و رهايی جهان از جادوگری بود. روشنگران بر آن بودند، تا خوشباوری، نابخردی در پرسش ها، لافيدن در دانش، خودستايی، شرميدن، تنبلی در پژوهش و با شناخت کم خوشنود بودن را از فرهنگ شان بزدايند (۲). با پرهيزيدن از ترس، زدودن پديده های خردستيز و روی آوردن به دانش و شناخت درست
از پديده های سرشتی، اروپا رنگ ديگری به خود گرفت، دانشمندان به وايافت های فراوانی دست يافتند، در کشور های اروپايی واژگشت فرهنگی رخ داد و بزرگ ترين فرزانه ها، دانشمندان و هنرمندان را به بار آورد.
در آغاز روزگار روشنگری هرکس که سخن از روشنگری می زد، پيش از آن که بتابد، سرکوب می شد. ستمگران خودکامه و پيشوايان تاريک انديش، با چشم ترسانی، از کار برکنار کردن، زير فشار های گوناگون آوردن، به زندان انداختن و سرانجام سر به نيست کردن روشن انديشان، می کوشيدند جلو روشنگری را بگيرند، تا فرمان روايی شان از گزند روشنی دور بماند.
ولی آن گاه که جنبش روشنگری همه جاگير شد و از مرز ها فرا تر رفت، تاريکی جايش را به روشنی بخشيد؛ مردم به آزادی دست يافتند، ديگر می توانستند به جای زبان بيگانه، به زبان مادری خود چيز بنويسند و آموزه بدهند، از زير بار کليسا رهايی يافته بودند و پيشوايان کليسا که نمايندگان زمين داران بزرگ بودند، ديگر توانايی آن را نداشتند که بر ايشان ستم کنند، ايشان را به زندان بياندازند، شکنجه کنند، به نام های گوناگون به دار بياويزند و بسوزانند.
روشنگری در ساختن سامانه ای همبودين پيشرفته، کومک های ارزنده ای انجام داد: بند های بنيادگرايی را درهم شکست، به فرمانروايی کليسا پايان داد و در همه ای بخش های دانش، هنر و ادبسار دگرگونی های چشمگيری به بار آورد. پيمانه ای سنجش در داد و ستد، خرد بود، روشنگران همه چيز را با خرد می سنجيدند. ايشان به اين گونه توانستند به روزگار تاريک پايان بدهند، زنجير های وابستگی را درهم بشکنند و در دانش و فرهنگ نوآوری کنند و جهانی ديگر بسازند، جهانی که در آن ارزش همگان برابر باشد.
روشنگری روزگار به سنجش گزاردن و ويران کردن ادبسار دينی، آموزش و پرورش کهن، انديشه های خشک و شکستن ديوار های جهان بينی دينی و جدا کردن خرد از باور بود (۳). از آن زمان به پس، بيشينه ای از مردم به اين باور بودند که هر کس سرنوشتش را خودش می سازد، و چون خودآگاه شده بودند، از سرپرستی دينداران پرهيز می کردند.
روزگار روشنگری به خودکامگی و پيش داوری پايان داد، جای پندار های پوچ، بيدادگری، برتری و ستم را خردورزی، دادگری، راستی و درستی و بهره و ارزش برابر، آزادی در گردآوری دارايی و مردم سالاری گرفت (۴).
پيش از روزگار روشنگری مردم بر اين باور بودند که روشنی از سوی خدا به دل ها می تابد، ولی در زمان روشنگری برای مردم روشن شد، که هرکس بياموزد و از خردش کار بگيرد، روشنی از درونش به بيرون پرتو می افشاند (۵). دانش خردورز و هوشياری خدا دادی نيست، به کوشش در فراگيری دانش، آموزش و پرورش پيشرفته و گمانه و دودلی نيازمند است.

ادامه دارد

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






76 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > جستاری پيرامون جنبش روشنگری

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • در افغانستان دو فیصد باسواد وجود دارد و در میان باسوادان دو فیصد روشنفکر.پس از هر ده هزار نفر دو نفر روشنفکر است.آیا امکانات این وجود دارد که شما نظریات خویش را بالای ۹۹۹۸نفری که با شما هم عقیده نیست بقبولانید؟
    روشنفکری عبارت از شناخت طبیعت و انسان و تکامل آنها است.مردم ما طبیعت را اصلاً نمی شناسند و انسان را از روی روایات دینی میشناسند.
    غرض فرا گیری دانش و روشنفکری باید جهان را به شمول انسان از مبدا پیدایش الی سال ۲۰۱۳ یعنی از ۱۴ ملیارد سال قبل تا امروز مورد مطالعه قرار داد.ازپیدایش مکان وزمان و تبدیل انرژی به ماده و تعامل مواد به مولیکول ها وحجرات و تکامل حجرات از یک حجروی به چندین حجروی وحیوانات بحری وحیوانات خشکه و نباتات و تکامل حیوانات تا به نسان امروزی و اینها همه چیزهایی اند که توسط دانشمندان توسط تجارب به اثبات رسیده اند.وشما غرض فهم آن به دانش فزیک،کیمیا،بیولوژی و دیگر علوم طبیعی ضرورت دارید.واین ها همه در مخالفت با آنچه قرار دارد که در دین وجود دارد.بناُ با بیان اینها نه تنها شما نمیتوانید افکار مردم را روشن کنید،بلکه مورد تکفیر قرار میگیرید.و اگر همه این هارا در قالب دین بیان دارید،ازیک طرف مفهوم آن از بین میرود و قابل فهم نیست و از جانب دیگر جفا بزرگی در حق علم است.

    آنلاين بنگريد : http://-----

  • باقی سمندر
    حمل - فروردین سال۱۳۹۲ خورشیدی
    کابل افغانستان
    سلام به چکاوک عزیز وهمه خوانندګان ارجمند کابل پرس
    اکنون ساعت دوازه و نیم شب است و من از کابل این چند جمله را مینویسم - من با خواندن نبشته ناصر چکاوک خوشحال شدم و امیدوارم بزودی بخش های دیګر نبشته شان را نیز بخوانیم .
    اروپا دوران رنسانس - دوران روشنګری - دوران انقلابات را در چند قرن یا سده پیش از امروز پشت سر ګذاشته است و افت وخیز ها وجنګهای خونینرا تجربه کرده است . اروپا دوران پیش مدرن - دوران مدرن و پسا مدرن را یکی بدنبال و پیوست به دګری تجربه نموده است ومینماید و ما در افغانستان در کجای تاریخ قرار داریم ؟
    ما ازدوران روشنګری اروپا چند صد سال فاصله داریم و اینک روشنګران در فغان ستان چه اهدافی را بایست پیش روی خویش قرار بدهند ؟
    کامګار و سرفراز باشید
    باقی سمندر
    کابل - فغانستان

  • درود بر باقی جان سمندر!
    اگر در بامداد، هنگامی که خروس بال هايش را برهم می کوبد و می بانگد، به تيغه ای کوه نگاهی بياندازی، نخست آفتاب نيش می زند، سپس آهسته آهسته می تابد و می درخشد!
    جنبش روشنگری هم که آغاز همه جنبش های پيشرفته ای جهان است، نخست نيش زد! نزديک به سد سال به درازا کشيد، از واژگشت دهگانی انگريز تا واژگشت بزرگ فرانسه، تا توانست در اروپا بدرخشد، بتابد و روشنگری کند.
    در افغانستان، کار ايمروز و فردا نيست! شايد ايمروز بتوانيم، سنگ تهداب روشنگری را بگزاريم. ...
    شاد و آباد باشی
    درودی هم بر دوست گمنام يا بی نام!
    سرانجام روشن انديش مان (همان دو در سد، يا به گمان من ده درسد) از خردش کار خواهد گرفت و دست به بيداری مردم خواهد زد. ...

    • باقی جان نگو نیکه باقی بگو عمر ش نزدیک به پایان و سه قات از تو کرده بزرگتر است .
      باقی کاکا یا ماما باقی باقی خان هم بد نیست.

  • جنبش رو شنفکری و روشنگری تا بحال دو مرتبه از طرف بنیادگرایان مذهبی در افغانستان مورد حمله قرار گرفته و به نابودی مواجه شده است.یکی در عصر مان الله خان و یکی هم بعد از انقلاب ثور.بناُ فعلاً کدام روشنی مبنی بر آغاز دوره روشنگری در افغانستان دیده نمیشود.و اگر هم روشنگری اغاز یابد،باز هم مورد حمله بنیاد گرایان قرار میگیرد.همین حالا هم تبلیغات گسترده یی تحت نام کلتور بیگانه،بی حیایی،بی حجابی و غیره نام ها بر علیه اساسی ترین قوانین مدنی در جامعه صورت میگیرد و عرصه کار را برای یک تعداد معدودی طبقه اناث که در بیرون از خانه کار میکنند، به شدت محدود نموده اند.

    آنلاين بنگريد : http://....

  • درود بر شما!
    هنگامی پديده ای “شايد” برای امروز به کار برده شود، به اين چم نپست که فردا را هم در بر می گيرد. اگر امروز، ابر و دما جلو تابش خورشيد را بگيرند، فردا خورشيد می تابد!
    پيرامون روشنگری در افغانستان، در بخش های ديگر آمده است.
    از زمان امان شاه و مزدوران روسی که بگزريم، در روسيه هم روشنگری نشده است! به زور در مسجد را بستن و آخوند را به دار آويختن روشنگری نيست! همه گواه آنيم که پس از شکست روسيه، کشور های مزدورش به دين روی آوردند و دين شان را دوباره سر و سامان دادند. ...

    • سلام آقای چکاوک:
      روشنگری به عنوانِ یک دوره ی تاریخی، که خاستگاه آن غرب است؛ تکین و تجربه ی آن در کشور های دیگر تکرار ناپذیر است. قرائت تاریخی و فلسفی از این دوره نیز گونه گون است. برای مثال یک نوع قرائت ایجابی "رادیکال" را یورگن هابرماس ارایه کرده که روشنگری را در پیوند تنگاتنگ با پروژه ی مدرنیته به مطالعه می گیرد و آنرا پروژه ی ناتمام می داند. قرائت دیگر نیز مربوط به نظریه ی انتقادی است که روشنگری را چونان پیش نگرِ "صنعتِ فرهنگ" بررسی و نقد می کند. و "صنعت فرهنگ" را نیز مهم ترین عامل در پیدایی فاشیزم می داند. در این قرائت سرکوب جوهر درون مانده گار روشنگری است.(دیالکتیک روشنگری) بسیاری از دیدگاه های میشل فوکو را در زمینه ی روشنگری و مدرنیته نیز می توان در ذیلِ "دیالکتیک روشنگری" قرار داد، زیراکه شیوه ی اندیشه ی او در ارتباط با روشنگری و مدرنیته کاملا سلبی و هیچ گونه عنصر رهایی بخش در آن نمی بیند.
      قرائت دیگر نیز قرائتی هگلی/مارکسی است. منظورم لوکاچ و خانم آکنس هلر است که پیدایی و رشد سرمایه داری را مهمترین پیش شرط برای بالیدنِ روشنگری می دانند. و اما ما شاهد هستیم که سرمایه داری بدون روشنگری نیز می تواند عرض اندام کند. جاپان می تواند بهترین مثال در زمینه ی یاد شده باشد. منظورم از نام بردنِ چند دیدگاه و تفسیر این بود که اگر خواسته باشیم یک نوشته ی جامع در ارتباط با روشنگری بنویسیم، دستِ کم باید به تفسیر های معتبر توجه داشته باشیم. هرچند که از روشنگری و مدرنیته تفاسیر گوناگون وجود دارد و لی یک نکته را اصلا نمی توان انکار کرد و آن عبارت از این است که روشنگری در بستر فرهنگی مسیحیت/یهودیت بالیده و تناور گشته است. به عبارتِ دیگر روشنگری هر چند یک نوع گسست با سده های میانه است ولی رابطه اش را فرهنگ مسحییت/یهودیت به طور کامل قطع نمی کند.(هگل را به خاطر آورید که می گفت قصد دارد نشان دهد که مسیحیت معقول است)
      اگر معتقد باشیم که روشنگری به مثابه یک دوره ی تاریخی تکرار ناپذیر است؛ اگر معتقد باشیم که روشنگری برخاسته از یک فرهنگِ خاص است، پس باید بپذیریم که حتی فهم درست از روشنگری نیز مارا یاری نتواند کرد تا سوژه ی خود مختاررا در فرهنگ حاکم اسلامی نصب کنیم.
      پس پرسش های بنیادین شاید اینها باشند: پیش زمینه های به کرسی نشاندنِ سوژه ی خود مختار در جامعه ی قبیلوی-دینی کدام اند؟ آیا می توان از درونِ فرهنگ اسلامی عناصری را بیرون آورد که در پرتو آن به یکی از بنیادی ترین مفهوم در حوزه ی روشنگری، یعنی سوژه ی خود مختار، دست یابیم؟ به عبارت دیگر با رجوع به کدام سنت در فرهنگ اسلامی می توانیم روشنگر باشیم؟ موفق و سرفراز باشید!

    • درود بر همگان!
      درست می فرماييد، خاستگاه روشنگری باختر است، ولی نبايد فراموش کنيد که پديده ای روشنگری پايان ناپزير، هميشگی، همه جا پزير و همه جا گستر است.
      اکنون سخن بر سر اين است که آيا می توان در افغانستان روشنگری کرد؟ می گويم: بلی، چرا نه!
      اگر به درستی به اين پديده بنگريم، می بينيم که روشنگری در برابر پندار های پوچ و باور های بی بنياد، سر برافراخت و با کاربرد خرد و بهره بردن از آزمايش، زمينه را برای نمو و گوالش دانش و سرمايه آماده ساخت و جهانی نوين با انديشه های مردمگرا و فرزانه های بی مانند به بار آورد.
      در سرزمين مان هم، می توان با کار برد خرد در نوشتار و گفتار، زمينه را برای جهانی ديگر، آماده ساخت.
      پندار های پوچ و باور های بی بنياد، در همه جا و همه گاه، همگون و همسان اند.
      در افغانستان زمينه ای روشنگری آماده است؛ تنها آنچه که هنوز هستی نيافته است، دليری است. در اين سرزمين به اندازه ای بسنده، روشن انديش داريم، ولی شوربختانه برخی خاموش اند، گروهی به ريسمان دين آويزان اند و چشمبراه اند، تا ريسمان به گردن شان برسد؛ بخشی هم از دليری و پرهيزه شکنی ديگران به خود می بالند، شاد باش و آفرين می گويند.
      از خود بايد بياغازيم، نخست بايد با خود کنار آييم! نيازی نيست که «هسته ای زردآلو را روی سجاده ای بي رنگ پدر تف» کنيم. (سپهری: سدای پای آب)
      «...
      مانديم در برابر هيچ
      خم شديم در برابر هيچ.
      پس نماز مادر را نشکنيم.»(سپهری: آواز آفتاب)
      و آن گاه که به خود آمديم و سربرافراختيم، می توانيم بی هيچ درشتی و تندخويی روشنگری کنيم.
      درونمايه ای همين نوشته ای کوتاه تان، نشان می دهد که شما يک روشن انديش فرهيخته و آگاهی هستيد و توانايی آن را داريد، تا دست کم، ده آدم تاريک را روشن بسازيد. خود تان بهتر می دانيد، که دشمن روشنگری (تاريکی) در همه جا و گاه يکی است، پس در هر زمان و در هر جا می توان روشنگری کرد.
      چنان که در بالا يادآوری شد، بنياد دانش پيشرفته و گزار به سرمايداری، زاده ای روزگار روشنگری است، ولی کاربرد نادرست آن ساخته و پرداخته ای روشنگری نيست.
      اين سرمايدار است که از پديده های فرهنگی، فرآورد های بازرگانی می سازد و نه روشنگری! درست است، روشنگری مارکس، البرت انشتاين و ... را زاد، ولی کنش استالين در روسيه و بربادی بمب افکن امريکايی در هيروشيما، آماج روشنگری نبود.
      اگر خواسته باشيم، ريشه ای فاشيزم را در روشنگری جستجو کنيم و آوردن فاشيزم در اروپا را زاده ای روزگار روشنگری بدانيم، پديده ای فاشيزم فرمانروا در افغانستان (هزاره کشی) و ايران (افغان کشی) را با چه و که می پيونديم؟
      فاشيزم هتلر، موسيلينی و فرانکو در اروپا در انديشه ای روشنگری نهفته نيست. اگر آلمان ها در آغاز دهه ای سی سده ای گزشته، خوشباوری نمی کردند، نمی ترسيدند و از خرد شان کار می گرفتند، هتلر پيروز نمی شد!
      ما هم در هيچ برخه ای از زمان، از خرد مان کار نگرفتيم. هميشه از سهش بهره برديم، خوش باور بوديم و از ترس، زبان از کام نگشوديم.
      دليری ورز!

    • بازهم سلام؛
      خطاست اگر گمان برید که من مخالف روشنگری در افغانستان هستم. این یک بدفهمی محض از کامنتِ قبلی من است. شاید تقصیر از من باشد که نتوانستم خودم را روشن و شفاف بیان کنم.
      نخست باید بگویم منظورِ من از روشنگری به عنوانِ یک دوره ی تاریخی بود. تجربیاتِ این دوره ی تاریخی فقط وفقط در همین متنِ تاریخی قابل فهم اند و تکرار نمی شوند. به همین دلیل تکین است.
      دیگر اینکه در هر کجا و در هر فرهنگی می تواند روشنگر وجود داشته باشد، ولی به غیر از فرهنگ غربی هیچ فرهنگ دیگری دوره ی روشنگری را پشت سر نگذاشته است. پاسخ به این پرسش که چرا باید از روشنگری در غرب به مثابه یک دوره ی تاریخی نام برد، بحث گسترده است که در این کامنت نمی گنجد. درزمینه ی بستگی روشتگری با فاشیزم اشاره ی من به آرای آدورنو و هورکهایمر بود. من قصد آن ندارم که مابینِ روشنگری و فاشیزم رابطه ی مستقیم ایجاد کنم. با این همه به خاطر آورید: دقیقا زمانیکه کانت از "انسان" به نوعِ انتزاعی آن سخن می گفت افریقایی ها و بومی های امریکا را از روشنگری معاف می دانست. این شکاف اصلی را در روشنگری نمی توان پنهان کرد. و فراموش نکنیم که امروزه نیز اروپای روشن شده به دور خود دیوار می کشد تا پناهنده گان را قلع و قمع کند. اردوگاه، به قول از آگامبین، ناموسِ مدرنیته است.
      اما مهم ترین نکته: افغانستان را به مثابه یک متن در نظر گیرید. ما زمانی می توانیم یک متن را بفهمیم که اجزای اصلی آنرا بشناسیم. من در اینجا از دو جز در این متن نام می برم: انواع ناسیونالیزم و دین باوری افراطی. خوب، حال باید به دین چگونه برخورد کنیم. آیا درست است اصرار ورزیم که روشنگران در غرب درباره دین چگونه می اندیشیدند و یا اینکه بکوشیم تا این متن را از درون آن منفجر کنیم؟ به اعتقاد من، با فاصله گیری از متن، اصلاح از درون متن امکان پذیذ است-ولو که ابزارمان را از بیرون بگیریم.(از یاد نبریم که در افغانسان چند بار تلاش شده تا مدرنیزم را از بالا تحمیل کنند. از دولت امانی که بگذریم حاکمیت خلق و پرچم بهترین نمونه است که افغانستان را به تباهی کشاند) به گونه یی مشال نصر ابوزید، از دیدگاهِ من، بزرگترین روشنگر در حوزه ی فرهنگ اسلامی است. ابوزید از هابرماس نقل قول نمی کند و خود را شاگرد او نیز نمی داند. ابوزید با اتکا به سنت معتزله در اسلام ادعا کرد که قرآن در زمان و مکان خاص وهمچنین به زبان خاص آمده است. به عبارت دیگر قرآن را زمانمند کرد و زمینه های فرهنگی او را نشان داد. فراتر از همه ابوزید گفت هر چند قرآن کلام مقدس باشد، ولی اززبانِ یک انسان آمده است و به همین دلیل خطا پذیر است. پس باید قرآن را در زمینه های فرهنگی جدید و زمانِ نو تفسیر جدید کرد و با زمان همخوان کرد. من به یک چنین نظریه پردازی می گویم کاویدنِ متن از درون، آنهم با اتکا به سنت. اگر نظرات ابوزید از حلقه ی آکادمیک فراتر رود و توده را فراگیرد، همان کاری را کرده که لوتر در فرهنگِ غربی کرد. ولی موانع ما بیشتر از اینها است. شما را دیگر دردِ سر نمی دهم. درود و بدرود

    • با پوزش از خواننده گان، لطفا بخوانید:
      حال به دین.../حال با دین
      امکان پذیذ/امکان پذیر
      مشال/مثال

  • در مسجد را بستند تا جلو خرافات گرفته شود و در عوض توسط علم به فضاُ کیهان پرواز نموده اند که نتیجه اش این است که فعلاً شما تلویزیون می بینید،ذریعه موبایل تیلفون میکنید و از انترنت استفاده میکنید.

    آنلاين بنگريد : http://...

  • شما درست گفتید!
    روشنگری در جایی میدرخشد که تاریک گری باشد.و این تاریک گری جامعه سنتی مسیحیت و یهودیت اروپا بود.با انقلابات بزرگ فرهنگی و مدنی مسلحانه و غیر مسلحانه دست مذاهب و ادیان را از دولت کوتاه نمودند و مردم سرنوشت خود را در دست گرفتند و در روسیه نیز همچنان.
    و اما در افغانستان اولین چیزی که در قانون اساسی اش درج است عبارت است از:افغانستان یک کشور اسلامی است و هیچ قانونی نمیتواند خلاف احکام اسلامی در افغانستان وجود داشته باشد.
    پس بستر روشنگری در افغانستان قبلاً از میان برداشته شده است.

    آنلاين بنگريد : http://...

  • با درود .
    درین نوشتار از نظر املا نویسی ، بعضی واژه ها کاربرد درست ندارند . همانند :
    « ایمروز » به جای « امروز » ،« ایسا » به جای « عیسی » ، « پرهیزیدن » به جای « پرهیز » ، « واژگشت » به جای « باز نگری » ، « چشم ترسایی » به جای « ترس و هراس » ، « آموزه » به جای « آموزش » ، « ادبسار » به جای « ادبیات » ، « ادبسار دینی » به جای « آموزه های دینی » ...
    و کاربرد بعضی واژه های نامانوس ، همانند :
    « سر پرستان و کشور داران » به جای « رهبران و زعمای کشور » ، « همبودین » به جای « باهمی » ، « گمانه و دودلی ؟!! » ، « سهش و باور ؟!! » ...
    بهتر می بود اگر به جای برگردان یک نوشته ی آلمانی ، به خوانش « تاریخ روشنگری در اروپا » مؤاخذ داده می شد .
    به باور نگارنده ، آدمی در چهار مکتب تربیت می شود .
    فامیل ، مدرسه ، محیط ، محل کار .
    به قول مشهور :
    اگر سجایای نیک انسانی ثمره محیط است ، پس محیط را بایست انسانی کرد ..
    فراموش مان نگردد که : افیون آموزه های دینی را به ارث برده ایم . وانهادن این ارثیه، آنقدر ها هم ساده نیست . علی الخصوص که استعمار و استثمارگران در پشت آن ایستاده اند .
    سعی و تلاش جناب عالی درین راستا ، ستودنی است .
    با محبت .

    آنلاين بنگريد : http://kamalkabuli.blogsky.com

    • درود بر کمال جان!
      از رهنمايی تان جهانی سپاس.
      پيرامون درست يا نادرست نويسی، وپرايش و پيرايش اين جستار، نياز به آشنايی در ناب نويسی دارد.
      با زبان روزمره (تازی- تورکی- فارسی) يا پارسی (فارسی ناب) نوشتن، گفتمانی است، جداگانه، بر سر هر واژه می توان گفتگو کرد: واژه ای امروز که از بنياد، اين روز بوده است، به ايمروز - امروز و ام روز دگرگون گشته است.
      و چون الفبای زبان پارسی دبيره يا بندواه ای «ع» ندارد، به جای «عيسی»، ايسا می نويسيم. پرهيزيدن به جای پرهيز کردن به کار رفته است و پرهيزه شکنی برابر نهاد «تابوشکنی» است.
      واژگشت برابرنهاد به «انقلاب» است. چشم ترسانی هم به جای ترساندن به کار رفته است. آموزه برابرنهاد به «درس» است.
      و چون واژه ای ادب، پارسی، ولی پسوند «يات» تازی است، پسوند پارسی «سار» را به آن می افزاييم، که می شود ادبسار، ادبسار دينی.
      سرپرست به جای «قيم» به کار رفته است و سر و کاری به رهبر ندارد، کشورداران برابرنهاد «دولتي» ها است، همبود، برابرنهاد «جامعه» است، گمانه يا دودلی برابر نهاد برای «شک» اند. سهش برابرنهاد برای «حس» است و باور هم به چم يا آرش «ايمان» است.
      چم و آرش برابرنهاد برای «معنی» اند.
      و چون نوشته دنباله دارد، از بنمايه و رويکرد ها (منبع و مواخذ) در پايان ياد خواهد شد.
      ناگفته نماند که برگردان از زبان آلمانی به پارسی، تنها جستاری از ايمانويل کانت است، به جامانده برداشت است و نه برگردان.
      شاد و آباد باشيد

  • دورود بر چکاوک عزیز و دوستان عالی قدر :عزیزان من , اگر حقیقت را بگویم که کی واقعآ روشنفکر ست ???
    و ما به کی میتوان روشنفکر گفت؟ به کسیکه مدرسه رفته ؟ به کسیکه دانشگاه رفته ؟ به کسی که کتاب طبری را
    خوانده ؟ به کسیکه به کتاب های فقیه را خوانده؟ به کی ؟ ایا میتوان به کسانیکه دانشگاه را تمام کرده مدرک بالای را گرفته ار الف تا ی را بلد است , ان را روشنفکر دانست و به چند کتاب و دانشگاه بسنده کرد؟ در جامعه افغانی ما روسنفکر عام وتام نداریم ,درست است قبول بکنیم ما مدرک بالای دایریم این دلیل بر روشنفکری ما نمی شود. ما دو نوع روشنفکر داریم یکی روشنفکر که فکر ازاد عاری از همه خرافت , و دیگری روشنفکر مذهبی . در جامعه افغانسان همه روشنفکر مدهبی هستند , تا زمانی که روشنفکر مذهبی در قدرت و بالای مردم بیسواد امر نهی کند افغانستان دیگر نمی توانند به ازادی و روشنفکر ازاد برسد. از طرف دیگر افغانستان صد سال از جامعه جهانی و کشور های
    مترقی عقب است و عقب نگداشته شد و از همین جهالت مردم چه سوی استفاده که نمی شود اگز مردم به شعور فکری
    برسندو با سلاح دانش مجهز شوند و ان وقت این اخوند های حریص باید دکان جهالت شان را ببندد و ان زمان مردم را می توان گفت روشنفکر .

    • درود بر شما!
      هر پديده ای که گفتمان (بحث) و چون و چرا ناپزير باشد و پاسخ به بسياری از پرسش ها نداشته باشد، تاريک است و تاريک هم می ماند. اگر به درستی بنگريم، دين پديده ايست، که گفتگو پيرامون بسياری از پديده ها را نمی پزيرد و با چون و چرا ناسازگار است.
      اکنون، تا کسی خودش را از درون تاريکی بيرون نکشد و برايش روشن نسازد که کيست، چيست و چه می خواهد، نمی تواند روشن بيانديشد و يا روشن انديش باشد. روشن انديش پديده های آسمانی را به زمين می کشد و روی آنها پرتو می افکند. آنکه تنها برای توده چيزی ياد می دهد و ناآموخته ها را می اموزاند، آموزگار است. هر روشن انديش می تواند آموزگار باشد، ولی هر آموزگار، روشن انديش نيست. تنها آموزگاری به پايه ای روشن انديشی می رسد، که به گفته ای آرامش دوستدار از «کنج دلش» (درخشش های تيره) به در آيد، دين را از درونش درآورد و به خانگاه و مسجد بسپارد، زيرا روشن انديشی و دين دو پديده ای ناسازگار باهم اند و يا به گفته ای نصير نديم: روشن انديشی و دين دو تافته‌ ای جدا بافته از هم اند! (کابل پرس)
      . همانگونه که مردم سالاری با دين جور در نمی آيد، روشن انديشی هم با دين پيوند دوستانه ندارد. روشن انديشی مانند پرتو چراغی است، که در تاريکی افشان شود.
      واژه ای روشن آرش درخشان و آشکار را می رساند و روشن انديش آرش يابنده ای روشنی را می دهد. پس روشن انديش دانشمند برگزيده ايست، که هستی اش را در نگريدن، پژوهيدن، انديشيدن و آشکار کردن پديده های تاريک آسمانی و ناآشنا در می يابد.
      پيشه ای روشن انديش، انديشيدن، شناسايی و آشکار کردن پديده های تاريک و رويارويی با کهنه گرايی، پندار های پوچ و بيهوده گويی است.
      روشن انديش پديده های تاريک را در می يابد، به آنها می نگرد، پيرامون آنها می انديشد و آنها را آشکار و روشن می سازد.
      واژه ای روشنگر آرش گسترنده ای روشنی را می دهد. روشنگر کسی است، که پديده های تاريک شناخته شده و آشکار را برای توده ها آشنا و پديدار می کند.
      روشن انديش روشنگر نوآوری است، که پديده های کهنه و فرسوده را از ريشه دگرگون کرده و پديده های نوين را جانشين آن می سازد و هيچگاه با پديده های کهنه و پنداری سر و کار ندارد. روشن انديش روشنگر در گزينش پيشه و جايگاه کاری اش آزاد است. او به هرکاری می تواند گمارده و يا برگزيده شود، از آموزگاری تا کشورداری. همانگونه که يک آموزگار توانايی روشنگری شاگردانش را دارد، يک کشوردار هم می تواند روشنگری کند. روشن انديش که با دست يافتن به کار های کشورداری، دست از روشنگری بکشد، ويژگی و سرشتش از دست می دهد و به يک آدم روزمره دگرگون می شود.
      پدرود

  • لالا جو سر مہ ھیچی از نوشتہ ی وزنین شما وا نشد
    برار شما روشنہ و بھترہ کہ ای نوشتہ کک خو برارک نبات مہ بری چند تا آخند ری کنید
    آدرس مایید بہ کمال خوشی میدم : آخند گازرگاہ و خطیب مسجد جامع پل خشتی و مسجد جامع شھر ھرات و استاد سیرت در امریکا !
    از شوخی اگر بگزریم نوشتہ ی آقای چکاوک بسیار دلچسپ و آموزندہ است و من برایشان در راستای روشنگری کامیابی ھای بیشتر آرزو می کنم۰

    • لالا جگر، ن ت جان، مم ميدونم که لالاگک مه روشن روشنه. آخه لالا گستاخی ميشه، اگه آدم به پیش افتاو، چراغ پايه روشن کنه! ای نوشه جيغ یا فريادی يه، که مايه دو سو تا آدم خاوه بيدار کنه.
      پيير شی لالا

  • ای برادر تو ھمان اندیشہ ای ۔۔۔ ماباقی استخوان و ریشہ ای
    مراد از نبشتہ ی با اندیشہ ی ژرف دریافت شدہ ای آقای چکاوک انگیزہ دادن و روشن ساختن است
    اینکہ پرسش کردن را فراموش نہ نماییم و ھر آنچی را می خوانیم و می شنویم بہ پرسش بہ گیریم
    چرا ۔ برای چی ۔ بہ خاطر چی و ۰ ۰ ۰ و دیگر اینکہ در راستای خشکانیدن ریشہ ھای تاریک اندیشی تلاش ورزیم ۰
    و این بیت ج بلخی با جستار ی انباشتہ و مالامال از اندیشیدن و ژرف نگری ای چکاوک فرھیختہ ھم خوانی دارد :
    چشم دل با چشم سر یکسان شود ۔۔۔ حرف از تن بگذرد تا جان شود
    دست مریزاد آقای چکاوک
    سرفراز و کامگار باشید

  • غلط گیری :
    ای برادر تو ھمان اندیشہ ای ۔۔۔ ماباقی تو استخوان و ریشہ ای

  • سلام و احترام به همه خواننده گان کابل پرس، بلخصوص به اقای چکاوک که یک مقاله بسیار بر جا و در وخت مناسب به نشر رساند، تسلسل و ربط منطقی مسایل در مقاله بسیار جذاب و خوانده نی است ... اگر چی پیشگفتار یک کمی به درازا کشیده شده ، ولی جملات اضافی در ان وجود نداره ... بسیار خوشم امد به قلمش برکت .

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.