کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > خبر و گزارش > دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است.

يكشنبه 21 آوريل 2013, بوسيله‌ى مهدی زرتشت

دانشگاه کابل، یکی از معتبرترین دانشگاه های افغانستان است. دانشگاهی با تاریخ قریب یک قرن که از آوان تأسیس تا اکنون دانشجویانی زیادی را فارغ داده و در سطح افغانستان، از شهرت خوبی برخوردار است. اما در طول سالها جنگ و درگیری های ملیتی و قومی و وجود ظلم و بی عدالتی و زیر پاگذاشتن هرگونه اصول و اسلوب انسانی، این دانشگاه نیز بی گزند از حوادث ناگوار نماند. در طول سالها، کسانی تحت نام استاد با تابعیت قومی و ملیتی و در جریان سیاست های راسیستی و فاشیستی، به حیث استاد و مدرس وارد این دانشگاه شدند. استادانی که اگر از آنها یک امتحان سواد گرفته شود، شاید از نظر علمی اجازه داخل شدن به دانشگاه را نداشته باشند.

سرانجام زیر سایه همین سیاست های قوم گرایانه و ناسیونالیستی بود که این استادان از کرسی استادی دانشگاه، به دوام سیاست ها و برخوردهای ناسیونالیستی و فاشیستی در درون دانشگاه به عنوان مرکز آکادمیک و جایی که برطبق توقع عموم مردم باید مرکز علم و روشن اندیشی باشد، مشروعیت دادند و طی سالها، عده ای از شهروندان کشور به جرم هزاره بودن و عنوان هایی از این قبل، از درس و تحصیل در دانشگاه محروم شدند و تاریخ خود گواه است که سالهای درازی، هزاره ها رسماً جواز شرکت در امتحانات کانکور و وارد شدن به دانشگاه های کشور را نداشتند.

اما پس از سقوط رژیم ننگ آور طالبان، و دست به کار شدن دولت جدید به رهبری حامدکرزی تحت حمایت سیاسی آمریکا و متحدانش، امید آن می رفت تا سیاست های کور قومی و ناسیونالیستی کم کم به حاشیه رانده شود و دیگر انسانیت در این سرزمین مطرح باشد و افراد این کشور با اتکاء به استعدادها و توانایی های فکری و ذهنی خود، جایگاه خود را بدست بیاورند تا بلکه این کشور که سالها در آتش جهل و بی سوادی و بی خردی و اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی سوخته بود، اینک راه درست را با عینک عقل و منطق و خرد و آگاهی، به روی خود باز کنند و فردا را با دید متفاوت از دی روز، رقم بزنند.

تقریباً تصور همگان این بود و توقع می رفت تا دانشگاه های افغانستان به روی همه ی اتباع کشور بصورت یکسان باز باشد و دیگر هیچ کسی/دانشجویی به جرم ملیت و قوم و زبان، مورد توهین و تحقیر قرار نگیرد و حقوق و کرامت این افراد بی جهت مورد حتک حرمت و پایمالی قرار نگیرد؛ اما با تأسف که چنین نشد و نتیجه برعکس آن شد وحتا بدتر از قبل. برخوردهای تعصب آمیز استادان دانشگاه کابل، اعمال سیاست های کور قومی و فاشیستی تحت عناوین مختلف و اغلب بابستن اتهام های ناروا به دانشجویان، تهدید و توهین دانشجویان توسط استادان، همه و همه از بدترین پدیده های بودند که در همین یک دهه پس از فروپاشی رژیم مخوف طالبان، به وقوع پیوست.

همه شاهد است و مطمئناً تمام کسانی که در این دانشگاه تحصیل کرده اند و یا در جریان تحصیل اند، به خوبی می دانند که در این دانشگاه چه می گذرد. طی یک دهه حاضر که همه جا حرف از دموکراسی و آزادی و تحصیل برای همه و نمی دانم شعارهایی از این دست، به زبان رانده می شود، اما حرمت و کرامت شخصیت بسیاری از دانشجویان به عنوان هزاره، از سوی برخی حلقات استادان، بی رحمانه مورد توهین و تحقیر و حتک حرمت قرار می گیرد.

نگارنده که خود یکی از این دانشگاه است و بدتر از همه، در یکی از متعصب ترین و پرجنجال ترین دانشکده (علوم اجتماعی) درس خوانده است، عیناً شاهد بدترین توهین و تحقیر استادان در خصوص دانشجویان هزاره بوده است. روزی استاد فلسفه که جلو صنف درسی ایستاده بود تا به پرسش و پاسخ دانشجویان در صنف نظارت داشته باشد و همین طور به سوالهای آنها پاسخ دهد، اما در مقابل سوال یکی از دانشجویان هزاره، یکباره مثل آتش گداخته شد و از همان جلو صنف، تباشیر اش را به طرف دانشجو پرتاب کرد و تباشیر هم مستقیم به صورت دانشجو برخورد کرد و بعد از آن، با کلمات آمیز، روحیه این دانشجو را چنان خرد و تحقیر کرد که دانشجو تا سال آخر، دیگر آن جرئت و جسارت خود را که در همان لحظه از دست داده بود، باز نیافت.

صدها خاطره ی تلخ در جریان تحصیل چهار سال در این دانشگاه در ذهن ما نشست و تقریباً ما سرخورده و نومید از این دانشگاه که نه، از این مرکز جهل و تعصب و اعمال سیاست های راسیستی و فاشیستی، فارغ شدیم و در جریان تحصیل شاهد بودیم که چگونه اسم، عنوان، نام و نشان و هویت و چهره ی دانشجویان به تمسخر گرفته می شد و دانشجویانی که با غرور و هزاران امید و خوشی و با چه زحمت های شبانه روزی به این دانشکده ها راه یافته بودند، اما اینک بی رحمانه توهین می شدند، تحقیر می شدند و شخصیت و غرور شان زیر حملات و جملات و کلمات توهین آمیز استادان، له می شد و ترور می گردید.

برای ما، این نقطه اوج تراژدی بود و هست که با سپری کردن دوازده سال دوران مکتب، اینک از هفت خوان کنکور موفقانه عبور کرده بودیم و تقریباً همه در دانشکده های دلخواه مان راه یافته و به اصطلاح زندگی نو و آینده سازی را شروع کرده بودیم. اما طوفان سرد و سهمگین و عاری از هرگونه عطوفت و انسانیت و عقلانیت و منطق، در نقاب استادی با سیرت مخوف و گندیده ی فاشیزم، صنف ها و ساعت های درسی را که می بایستی یکی از جالب ترین لحظه های زندگی می بود، به لحظه های عقده گشایی، توهین و تحقیر و حتک حرمت و حمله بی رحمانه به دانشجویان بدل کرد. در جریان یک ترم درسی، ده ها دانشجوی هزاره بی هیچ دلیلی، چانس خوردند و دراپ شدند.

اما متأسفانه چنین به نظر می رسد که گند و تعفن در دانشگاه کابل، همچنان رو به رشد است و این گندیدگی و شوریده حالی، با گذشت هر سال، قربانیان بیشتری می گیرد. طبق گزارش ها، طی یک سال گذشته، نزدیک به 200 تن از دانشجویان هزاره، در دانشگاه کابل با دراپ مواجه شده اند که 120 تن از دراپ شدگان، مربوط به دانشکده علوم اجتماعی یعنی مرکز ثقل فاشیزم و سیاست های قومی و هویت ستیزی است. این گندیده گی که دیگر تحمل هر پرطاقت و صبر هر صبور را به سر آورده، با اعتراض گسترده ای دانشجویان دانشگاه کابل به همه گوشزد شد.

دانشجویانی که در مقابل ساختمان شورای ملی، جمع شدند و با شعارهای نفی تبعیض و تعصب و اعاده ی حیثیت و تأمین عدالت و مبارزه با فساد در دانشکده ها، از وضعیت اسفبار دانشگاه کابل سخن گفتند، بازهم یاد آور یک تراژدی بزرگ است.

واقعیت این است که دیگر نفس دانشجویان در دانشگاه های نه کابل، بلکه اکثر دانشگاه های کشور، از وجود این همه تبعیض و تعصب و هویت ستیزی و توهین و تحقیر و زورآزمایی و زورگرایی و اعمال سیاست های فاشیستی، به تنگ آمده است. اما دولت نه توجهی دارد و انگار خود از تعفن و گندیدگی دانشگاه ها، هم سود می جوید هم ثواب.

دانشگاه های افغانستان و بخصوص دانشگاه کابل، تبدیل به مرکز باندگرایی شده و استادان فاسد با کشیدن خط عدم عبور، از وارد شدن و شامل شدن استادان جدید با اندیشه های جدید، تا سرحد مرگ ممانعت می کنند و این روند نامیمون می رود تا همچنان دانشگاه را به یک طویله واقعی مبدل کند. این استادان می کوشند تا ساختار قدیمی و کذایی خود را همچنان حفظ کنند و در برابر هرگونه تغییر، از خود مقاومت نشان دهند تا عمر و بقا و دوام بیشتری برای حتک حرمت و توهین و تحقیر دانشجویان داشته باشند و همه روزه عطش عقده و کینه و بیماری های شان را با زهر توهین و تحقیر و ترور شخصیت دانشجویان، فرو بنشانند. از دولت و نظام تقلبی حاکم چه انتظار که خود در عین بی اختیاری و چاکر منشی و مزدور منشی، حامی بزرگترین جریان های فاشیستی است و گروه ها و افکار و ایدئولوژی های مبتنی با فاشیزم و ناسیونالیزم و هویت ستیزی و بدفرهنگی، از سراب گندیده همین دولت، آب و دانه می خورد.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






69 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > خبر و گزارش > دانشگاه کابل یا مرکز ثقل فاشیزم!

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • جناب مهدی زرتشت:
    برای اینکه واقعیت ها را از تهمت و افتراء فرق کرد شما باید بصورت مشخص صحبت کنید. نوشته شما آنقدر عمومی و نظریست که آدم از خواندن آن هیچ نتیجه گرفته نمی تواند و ابراز نظر شما بیشتر به تهمت و افترا شباهت پیدا می کند. من هرگز مخالف این نظر نیستم که در دانشگاه کابل تعصب وجود دارد ولی این تعصبات باید بشکل آفاقی بحث گردد. تهمت کردن به هر شکل و شمایلی باشد غلط است. اگر شما به نوشته های من دقت فرمائید، من همیشه علیه تهمت های افغان الاغ صفت هستم و هیچوقت در ابراز آن تقیه ندارم.
    مثلاً شما ادعا دارید که روزی استاد فلسفه که جلو صنف درسی ایستاده بود تا به پرسش و پاسخ دانشجویان در صنف نظارت داشته باشد و همین طور به سوالهای آنها پاسخ دهد، اما در مقابل سوال یکی از دانشجویان هزاره، یکباره مثل آتش گداخته شد و از همان جلو صنف، تباشیر اش را به طرف دانشجو پرتاب کرد و تباشیر هم مستقیم به صورت دانشجو برخورد کرد و بعد از آن، با کلمات آمیز، روحیه این دانشجو را چنان خرد و تحقیر کرد که دانشجو تا سال آخر، دیگر آن جرئت و جسارت خود را که در همان لحظه از دست داده بود، باز نیافت.
    لطف نموده به چند نکته پاسخ صریح ارائه بدارید: آیا تاریخ تقریبی یا دقیق این حادثه را بیان داده می توانید؟ نام استاد فلسفه چیست؟ در کدام صنف درسی؟ اسم دانشجوی مورد نظر شما که سئوال را مطرح کرد چه بود؟ مهمتر از همه سئوال آن دانشجوی عزیز چه بود؟ شما ادعا دارید که استاد با کلمات تحقیرآمیز روحیه این دانشجو را خرد کرد، لطف نموده دو نمونه از این کلمات تحقیرآمیز را بعین شکلی که مورد استفاده قرار گرفت مثال بیاورید.
    در صورتیکه شما قادر به ارائه معلومات دقیق در چارچوب اصول مطرح شده فوق نباشید، ادعای شما بحیث تهمت رد و هیچ اعتبار ارزیابی را ندارد و شما نیز بحیث یک مفتری باید مورد بازخواست قرار گیرید. من حاضر هستم علیه تعصبات قومی جوجه فاشیست های افغان در برابر قوم هزاره با شما همنوا گردم ولی هرگز نمی توانم در یک مساله ای که بر اساس توطئه طرح شده باشد شرکت نمایم.
    بامید تعمیم فرهنگ ابراز نظر بر اساس واقعیت ها و شرائط عینی، نه ذهنی جامعه.

  • قابل توجه دوستان شرکت کننده در مباحث مشابه این بحث:
    تعصب در دانشگاه های هر کشوری باشد بدترین و کثیف ترین جرم است که متوجه عاملین این عمل منفور می گردد. ولی تهمت و افتراء بخاطر ملحوظات سیاسی بدتر از آن است. اگر جوجه فاشیست های متعصب افغان این شیوه را در زندگی روزمره سیاسی خویش پیشه خویش می سازند، مبارزه با آن بشکل عملی و علمی بر اساس ارزش های انسانی و مدنی باید صورت داده شود.
    من نیز یکی از فارغان دانشگاه کابل بودم ولی برای اولین بار است که می شنوم که دانش آموزی از رشته علوم اجتماعی بخاطر پوره نکردن شرائط معیاری تحصیلی از ادامه تحصیل در این دانشگاه محروم می گردد. این مساله در مورد چند رشته در دانشگاه کابل صدق می کرد و از جمله آن ها می توان از دانشکده های حقوق و علوم سیاسی، رشته طب و انجنیری نام برد ولی هیچ وقت چنین چیزی را در مورد دانشگاه یا دانشکده علوم اجتماعی نشنیده بودم!
    مثلاً در آن زمان تحصیل در دانشکده حقوق و علوم سیاسی مختص به یک گروه خاص بنام سرداران و محمدزائی ها بود و حتی اکثریت پشتون از راه یافتن و کار در آن رشته محروم بودند که بعد از فراغت از دانشکده در رشته دیپلماسی در وزارت خارجه افغانستان جذب می شدند و در سفارت خانه های افغانستان در خارج کار می کردند، یا در وزارت عدلیه افغانستان بحیث دادستان مشغول کار می شدند و شمار دیگر هم که از رشته قضائی دانشکده حقوق فارغ می شدند همراه با فارغان دانشکده شرعیات بحیث قاضی در نظام قضائی افغانستان کار می کردند. سیاست سرکاری وقت طوری بود که برای هزاره ها نباید شانس داده شود که در امور حکومت داری دست یابند. آیا کسی هست که بگوید اکنون آن تعصبات از بین رفته و دانشجویان هزاره مثلا شامل دانشکده حقوق و علوم سیاسی شده می توانند؟ شاید در طول تاریخ کثیف افغانستان کار جناب ضامن علی هزاره بهسودی بحیث قاضی در قضای افغانستان بی سابقه باشد. فکر می کنم که جناب ایشان هنوز هم در نظام قضائی افغانستان بحیث قاضی در شهر کابل کار می نمایند. اگر کسی در این مورد معلومات داشته باشد و آن را ارائه نماید ممنون می شوم.
    این تعصب عجیب آفاتی را بدنبال داشت. مثلا افراد و اشخاصیکه هیچ به قوم و تبار محمدزائی ... ارتباط نداشتند بخاطر دست یابی به مقام و منصب مورد نظرش نام و نشان خود را تغییر داده و خود را از دروغ این و آن می ساختند! برای توضیح مطلب من دو مثال خدمت دوستان بعرض می رسانم: یکی در مورد یک ترک بچه قزلباش چنداولی و دیگری در مورد یک هزاره بچه جاغوری می باشد که در اینجا خدمت شما تقدیم می دارم ولی چون یک موضوع کاملاً شخصی است نمی خواهم از آن ها نام ببرم:
    اعضای خانواده یک قزلباش چنداولی سخت عاشق رسیدن به مقام و منصب بودند. نام یکی از آنها مثلاً محمد علی بود و بهمین نام ها مشهور بودند. اولین کاری که آن ها کردند این بود که نام شان را مثلاً به محمد عمر تغییر دادند. چون مردم قزلباش کابلی شیعه بودند بعد آن ها تصمیم گرفتند که هویت مذهبی خود را تغییر داده و خود را سنی ثبت می کردند. این کار آن ها داوطلبانه نبود بلکه از روی یک سلسله مجبوریت های اجتماعی تحمیلی بود. در حقیقت امر این کار آن ها به یک معجزه می ماند و زمینه ترقی آنها در راه رسیدن به مقام مورد نظر شان بصورت اتوماتیک میسر می گردید!
    یکی از هزاره های سرشناس مردم جاغوری نیز در خیال و خواب رسیدن به مقام بالای سرکاری بود. اگر نامش را بگیرم هیچ هزاره ای یافت نمی شود که این خاندان سرشناس جاغوری را نشناسد. این هزاره بچه بینی خود را عملیات کرد تا قدری برآمدگی بینی اش را برجسته تر سازد. در مورد هزاره ها این مشکل قدری بزرگتر بود زیرا اگر آنها صرف نام و مذهب خود را تغییر می دادند مشکل حل نمی شد زیرا هویت قومی آن ها در چهره های شان گویاتر از حرف و تشریفات بود! تمام این کارها ناشی از سیاست های غلطی بود که در بخش زندگی اجتماعی و سیاسی افغانستان در نظام سیاسی و دولتی مسلط بود. حال شما در مورد عواقب و پی آمد های واقعی آن خود فکر و قضاوت کنید.
    در اینجا دو مشکل موجود است: اول سیاست ناروای زمامداران افغان برای افغان سازی افغانستان و دوم سست عنصری این افراد و اشخاص که بخاطر منافع شخصی مذبوحانه تلاش می کردند که واقعیت های غیر قابل انکار را محو و نابود سازند! از این افراد توقع می رفت که بجای تامین منافع فردی و شخصی علیه سیاست های جوجه فاشیستی افغانی دست به مبارزه بزنند زیرا اقدام آن ها برای رسیدن به مناصب شخصی یک فاجعه اجتماعی بود. با کمال خوشی امروز ما در عصری زندگی داریم که شعور اجتماعی از برکت رفع سانسور و تعمیم انترنت و تکنالوژی روز بروز بالاتر می رود و مردم راه های مناسبتر مبارزه علیه نابرابری هائیکه در تناقض با عدالت اجتماعی قرار دارند در پیش می گیرند که جای خوشی و قابل قدر است.
    توصیه من به برادران و خواهران هزاره این است که مبارزه تان را در راه تامین عدالت اجتماعی برای همه بر اساس ارزش های انسانی و مدنی با کمال متانت و پرروئی ادامه دهید. مبارزه شما بر اساس ارزش های انسانی و مدنی علیه سیاست های افغانی که بر اساس تعلقات قومی بنا می یابد بدون هیچ شک و شبه ای پیروز شدنیست! امروز جهان با شماست و دورانی را که قوم و مذهب در زندگی اجتماعی ملل نقش داشت گاو خورد یا در حال خوردن است! بهمین اساس است که امروز جناب داکتر بارک حسین اوبامای سیاهپوست افریقائی الاصل بحیث رئیس جمهور بزرگترین قدرت جهانی کار می کند و این عمل معرف انسانیت و مدنیت امریکاست، نه جناباتی که با زور و قدرت ب - 52 بدست می آید! زمانیکه بارک حسین اوباما دانش آموز مکتب بود وی حق نداشت در مکتبی در شیکاگو درس بخواند که متعلق به سفیدپوستان می شد! امریکا تغییر کرد .. امید است افغان های الاغ صفت نیز در راه انسانیت و مدنیت طی مراحل خویش را آغاز نمایند ... الله اعلم ....

  • عرض سلام و درود. به دوست محترم ما اقای Bob!
    ابتدا اینکه خوب بود و خوش می شدم که با نام اصلی و نه مستعار ابراز نظر می کردید تا بنده با خیال راحت تر، به پرس های شما پاسخ می دادم. خب بهرحال، این مورد زیادی هم مهم نیست.
    دوست عزیز! شما فکر می کنید من در گفتن واقعیت ها، غلو کرده ام و به قول شما «اتهام بسته ام». لازم است اینجا یاد آوری نمایم که بنده فقط یک اشاره و یک مورد را بازگو کردم و الاً باور کن چیزهایی و واقعیاتی در این دانشگاه کذایی رخ داد که از گفتن نیست. شما درست می فرمایید. من بصورت خیلی دقیق و مستند از کسی که توهین کرد، از تاریخ توهین و از فردی که تحت توهین قرار گرفت و از کلمات زشتی که برای توهین به این دانشجوی هزاره استفاده شد، یاد نکرده ام و البته که من نمی توانم این کار را بکنم. هرگاه شما دادگاهی تشکیل دادید، بیایید من حاضرم هم استاد را به شما معرفی کنم، هم تاریخ آن روز و لحظه و حتا ساعتی را که به دانشجو توهین شد و هم خود آن دانشجو را با ده تا پنجاه شاهد عینی. من حاضرم. اما شما می دانید که ملاحظاتی در این زمینه وجود ندارد. یکی از آنها این است که من نه به دلیل اینکه از آن استاد یا کدام شخص می ترسم و نمی توانم اسم او را ببرم، بلکه بیشتر به این خاطر که اگر بی سواد هم است اما در مقام یک استاد، ملاحظه اش می کنم. امیدوارم به جواب تان رسیده باشید.

  • جناب محترم معزز آقای مهدی جان زرتشت:
    ضد و نقیض حرف زدن ناشی از گمراهی یک انسان است. در مبتدای جمله هویت و نام نشان مرا مورد سئوال قرار می دهید ولی در خبر جمله خود اعلام می دارید که این موضوع مهم نیست! من خوب نمی فهمم که بکدام ریتم و ساز تان برقصم؟ اگر نام و نشان من بشکل مستعار مهم نیست، پس چرا شما آن را مطرح می سازید؟ خواهش بنده از شما جناب عزیز این است که در قدم اول وجیبه شما این است که نقص خود را اصلاح ساخته و مبتدای جمله تان را با خبر آن همنوا سازید تا من در مورد اعطای حقوق شما اقدام نمایم. شما هرگز به حق تان نمی رسید مگر آنکه وجیبه تان را اجراء کنید.
    در کدام قسمت از نوشته من شما کلمه یا مفهوم غلو را خواندید. من ممکن است هر چیزی را مطرح ساخته باشم بجز مفهوم غلو را؟ آیا شما با طرح غلو در نوشته های تان خود را مورد سئوال قرار می دهید یا نظر بنده را؟ پدیده و مفهوم اتهام، تهمت، افترا ... یک پدیده عینی است، نه ذهنی. هر وقت شما مطلبی را می نویسید، شما در حقیقت جوهر اندیشه تان را تبارز می دهید. هر ادعائی که ثابت نباشد، تهمت و افتراست. این یک اصل پذیرفته شده جهانیست. یک نظر وقتی تهمت و افترا نیست که در قید زمان و مکان با ارائه فکت ها باشد ... در نوشته شما هیچ فکتی نیست ولی باز هم تاکید دارید که شما افترا نمی کنید و واقعیت را ابراز می دارید. بدتر از آن هم اینکه شما می خواهید بگوئید که من نوشته شما را افترا قلمداد می کنم؟! همین طرز فکر کردن شما یک افتراست. افترا شاخ و دم ندارد.
    شما بسا مفاهیم دیگر از قبیل توهین نام می برید ولی نمی توانید فکتی را ارائه کنید که مطابق تعریف جهان شمول بر اساس معیارهای انسانی و مدنی باشد. ممکن است که سئوال آن دانشجوی هزاره معیاری نبوده باشد و آن استاد از روی محبت استادی این دانشجوی هزاره را متوجه اشتباهش ساخته باشد که برداشت شما از این شیوه توهین بوده باشد. اگر یک استاد دلسوز پشتون یک هزاره را به اشتباهش متوجه سازد، نه تنها توهین نیست بلکه یک عمل انسانی و مدنیست. آیا شما فکر می کنید که هر هزاره از مادر فرشته تولد شده و هیچ اشتباهی ندارد؟ هر هزاره ایکه خود را هزاره فکر نموده و در قالب افغانستان خود را محروم مظلوم فکر کند، او در حقیقت شریک جرم یک افغان جوجه فاشیست است. امروز سیاست فاشیستی عده ای زیر نام و نشان افغان بخاطری معنی و مفهوم پیدا می کند که ما یک هزاره مظلوم محروم داریم. برای نجات هزاره از محرومیت و رهائی از شرارت یک افغان جوجه فاشیست باید این هزاره ها طرز فکر خود از محرومیت را تغییر دهد.
    تشکیل دادگاه؟! هدف شما از دادگاه چیست؟ شما همین لحظه در برابر یک دادگاه عالی خود را قرار داده اید. این دادگاه عالی آن دادگاه نیست که برهبری عبدالسلام عظیمی در کابل دائر می گردد، این دادگاه دادگاه شعور اجتماعی ساکنین افغانستان بصورت خاص و دادگاه وجدان بشری در شکل عام آن است. در صورتیکه شما قدرت ارائه واقعیت ها را در حضور دادگاه شعور اجتماعی و انسانی نداشته باشید، چطور می توانید آن را در دادگاهی در حضور عبدالسلام عظیمی که بصورت غیر قانونی فعال می باشد ارائه نمائید یا بکدام اساس شما از یک دادگاهی عبدالسلامی توقع عدالت را دارید؟ از شما جناب صمیمانه توقع می رود که مطلب تان را در این دادگاه شعور اجتماعی ارائه فرمائید تا بنده آن را در دادگاه کذائی عبدالسلام عظیمی مطرح سازم. شما خود این کار را نمی توانید ولی من می توانم. پس ترس شما از چیست؟

  • این شاگرد نالایق و تنبل بالای شخصیت همه استادان دانشکده علوم اجتماعی تاخت و تاز نموده است، من منحیث استاد دانشکده مذکور، نظریات و اظهارات این تنبل ( مهدی زرتشت ) را محض دروغ، توهین و افتراء تلقی مینمایم، و از اینجناب خواهان اسناد دقیق میباشم، در غیر ان نویسنده مقاله مرتکب یک جرم شده است. قابل تذکر میدانم که ، سایت کابل پرس نباید اینچنین افواهات را بنشر برساند . تشکر

  • بلاهت آمیخته با تعصب برخی از اساتید دانشگاه های اوغانستان آنقدر هست که نتوان از آنها دفاع کرد. آنها بیشتر توسط گروپ های تنظیمی و طالبان به دانشگاه راه یافته و هیچ نشانی از علم در آنها وجود ندارد.

  • آقای باب!
    فکر می کنم بحث با شما هیچ فایده ای ندارد. چون نتیجه ای در بر نخواهد داشت. شما در نظر اخیر تان از چیزهایی گفتید که راه بحث را علناً می بندد. من در نوشته ام گفتم که خود شاهد چیزهایی بودم، اما شما چطور می ایید و چنین قضاوت می کنید که گویا من نصیحت های پدرانه استاد معزز را درست نفهمیدم. این حرف شما خیلی خنداور است.

  • به استاد پنجشیری!
    جناب استاد! اگر من گفته ام که همه ی استادان دانشکده علوم اجتماعی چنین اند و چنان، نه نه. این واقعیت ندارد. من چنین چیزی مشخصاً نگفته ام و اینجا می گویم که همه ی استادان یک قسم نیست. از شما من هیچی نمی دانم جناب استاد چون نه تنها زیر درس شما نبوده ام که هیچ شما را نمی شناسم. تعداد کمی آدم خوب و استاد خوب وجود دارد چرا که نه. مثلاً استاد عبدالباقی پوپل تنها استادی است که من سخت به او احترام دارم و در دانشکده ما، نماد یک آدم واقع بین، استاد لایق و با سواد و فرد عاری از تعصب بود.
    ضمناً، مقام استادی شما به جا، شما با خطاب کردن بنده به عنوان «شاگرد نالایق»، فکر می کنید جواب خوبی به من داده اید؟ گویا شما بی اطلاع اید که با به کار بردن چنین عنوانی، مقام و منزلت و سواد استادی خود را برای عموم خوانندگان به نمایش گذاشته اید!! شما یک نمونه از استادان همین دانشکده را علناً به نمایش گذاشتید. من هیچ ادعای با سواد بودن ندارم. ولی این را هم مطئن ام که از خیلی از استادان دانشکده علوم اجتماعی، با سوادترم. این را با جرئت تمام می گویم و حاضرم در یک مناظره و گفتمان شرکت کنم تا همه منی شاگرد و فارغ التحصیل دانشگاه کابل را با استاد دانشگاه کابل که صاحب مدرک دکترا هم است، مقایسه کنند. سر بلند باشید جناب استاد.

  • من خودم یکی ازمحصلین هزاره در ایران هستم. ولی از نوشته آقای زرتشت خوشم نیامد به چند دلیل:
    اول : اینکه معلوم نیست هویت آقای زرتشت چیست؟ چون هزاره ها لقب زردشت ندارد.
    ثانیا : آقای زرتشت به به جای شخص پای قومیت را به میان آورده است.
    ثالثا: زیاد عبارتی مانند: فاشیستی و امثال آن را درمقابل یک استاد بداخلاق به کار برده است.
    ممکن است حرف آقای زرتشت درست باشد ولی نمی شود تعمیم داد مسأله ای ملیت و قومیت را مطرح کرد .
    باتوجه به اینکه تاحالا همه ای مشکلات و تمام بدبختی های افغانستان به خاطر همین مسأله بوده است.
    ازآن گذشته وظیفه یک دانشجو و فرهنگی این است که به حل واتحاد جامعه بکوشند، نه دامن زدن اختلاف قومیت و...
    به نظربنده ، امروز هرکسی در شرایط موجود مسأله ای قومیت را در افغانستان دامن بزند به مصلحت کشور نیست وازنظر مردم افغانستان هم خوشایند نخواهد بود.
    آقای زرتشت می تواند ازطریق مسولان ذی ربط قضیه را پیگری کند ومسولان هم موظف هستند که درقبال استاد بد اخلاق و ... جوابگو باشند. چون استادی که صلاحیت اخلاقی و علمی را نداشته باشد یک ظلم آشکارا است که اورا به سمت استاد و درکرسی تدریس در دانشگاه بگمارد.
    نکته ای دیگر ی که در نوشتار آقای زرتشت آمده بود مسأله توهین وتحقیر و .... توسط استاد بود ، درصورت صحت همان طوری که قبلا یاد آوورشدم وظیفه مسولان مربوطه هستند که اگر چنین استادی هست باید اورا توبیخ و یا اینکه سبک دوشش کنند. اما بازهم تأکید می کنیم نه اینکه قضیه تعمیم داده شود و رنگ وبوی قومی بیگرد.
    نکته ای آخر : در مسأله برخورد اگر استاد با شاگردش آن برخورد بد کرده است این نشان دهنده ضعف شخصیتی و کم تجربه گی خود اوست ، از شخصیت و علمیت شاگردان هیچ چیزی کاسته نخواهد شد.

  • کسیکه واقعا در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه کابل تحصیل کرده باشد، این حقیر را میشناسند، ولی شما جناب عالی که چهار سال در یک مرکز تحصیلی درس خوانده اید و استاد خویش را نمیشناسید، واضح است که وقت تحصیلی تان به هدر رفته . اگر جناب عالی مرا نمیشناسد، مربوط خود شما ست ، ولی من شما را با همه اوصاف و اخلاق تان میشناسم .

  • دوست عزیز! تو در ایرانی و از نظر ات هم پیداست که سالها از افغانستان دور بوده ای و آنچه هم در باره افغانستان شنیده ای، از صفحات تلویزیون و رسانه های مختلف شنیده ای و اصلاً با واقعیت های موجود افغانستان آگاه نیستی. تو می گویی اگر حرف های آقای زرتشت درست است، بیایند استاد بد اخلاق یا متعصب را سبک دوش کنند. بگذار من به جای آقای زرتشت به شما بگویم. یکبار از بس که یکی از استادان فلسفه به نام نیک بین، دانشجویان را به تنگ رسانده بود، دانشجویان همه دسته جمعی علیه او شکایت منطقی و مستند ترتیب دادند. قضیه پیگری شد و جنجال های زیادی در سطح نه تنها دانشکده که در سطح دانشگاه کابل، به راه انداخت. در نتیجه پس از تلاش های زیاد دانشجویان، استاد نیک بین از وظیفه استادی سبکدوش شد. اما پس کمتر از دو ماه، استاد بی هیچ دلیلی به دانشگاه و دانشکده برگشت و البته با عقده دو چندان و اینکه می گفت دیگر پدر تان هم من را از دانشگاه اخراج کرده نمی تواند. گفته شد که استاد مذکور رفته بوده در جلسه شورای علمی انشگاه کابل و گریه کرده شورای علمی به خاطر مسأله ننگ کور افغانی ظاهراً و البته در حقیقت به خاطر اینکه نشود این شورش ها پایگاه تمام آن عده استادان فاسد و متعصب و بداخلاق را به خطر بیندازد، استاد را بدون هیچ دادگاه و تحقیق، به درس و دانشکده برگرداند. جناب! شما از این واقعیات چیزی نمی دانید و خبر ندارید. شما خبر ندارید که در افغانستان قانون بی معناست و اصلاً وجود ندارد. شما نمی دانید که از رئیس جمهور تا قضات و دادگاه و تا مجلس نمایندگان اش، فساد و قانون شکنی و بد اخلاقی و دزدی و چپاول می بارد. شما با این واقعیت ها آشنایی ندارید و آن را عملاً و عیناً ندیده اید. می آیید از کشور ایران شعار سر می دهید. من هم و مطمئن ام همه ی جوانان کشور، خواهان اتحاد و ساختن دوباره کشور ایم، اما واقعیت این است که من گفتم. کاش یکبار تشریف می آوردید افغانستان و چند روزی یا دم در دادگاه افغانستان می رفتید یا در دانشگاه درس می خواندید تا به این واقعیت ها پی می بردید.

  • استاد پنجشیری گرامی!
    من با گفتن اینکه شما را نمی شناسم، قصد توهین را نداشتم ابداً. چون شما در دپارتمنت ما و در صنف ما درس و مضمون نداشتید، واقعاً من شما را شاید دیده باشم اما نمی شناسم. البته این شاید به این دلیل که من در دوران دانشجویی چنان آدم گوشه گیر بودم و چنان سرم در کار خودم گرم بود که با استادان جز در موقع ضرورت، کوچکترین تماسی نداشتم. واقعیت همین است. بازهم می گویم همه ی استادان دانشکده علوم اجتماعی و همه ی استادان دانشگاه کابل، یکسان نیستند و همه بد نیستند. بلکه آدم های شریفی هم میان آنان است که به همه معلوم است. اما جو کلی و فضای کلی، واقعاً بیمار و آلوده است و بوی تعصب و راسیسم، از چند کیلوتری دانشگاه، قابل حس است. و این هم واقعیت دارد که با دنشجویان هزاره، یک تعداد استادن چگونه برخورد می کنند.
    و به دوست مهاجر ما از ایران:
    گرچه یک سری توضیحات را اقای بهادر در پاسخ به شما ارائه داد، مضاف بر گفته او، باور کنید در افغانستان چیزی که فعلاً و حتا در دوران 200 ساله تاریخ این سرزمین وجود نداشته، قانون، نظم و انسانیت و عقلانیت است. عدالت وجود ندارد باور کنید. بازخواست وجود ندارد. یک شهر و کشور گرگ منش است.

  • به نظر میرسه که ای میدی گگ مخاطب اش مه باشم؛ ای بچه گگ فراموش کده که رییس جمهورش بی سیواد اس؛ مه یگانه دانشمند ای کشور استم که اضافه تر از بیست سال تجربه استادی و تدریس دارم اینمی بریالی و فیصل و رسول ره که می بینین کل شان شاگردای مه بوده که با 99% نمره از فلسفه فارغ شده، تمام وزیران تا صیلات عالی که ده دوران مه آمده کل شان بی سیواد بوده، مه ده کل پانتونای دنیا چلنج میتم که بیایه و همرای مه یک مناظره کنه که مرد و نا مرد فامیده شوه؛ ای غلام فاروق رییس فاکولته ره اگه میگین خو یک لوده محض اس، ده عولوم اشتماهی اگه مه نباشم وله اگه یک نفر محصل ایجه ره انتخاب کنه؛ ای مه بودیم که ای فاکولته ره سرپایش ایستاد کدم، شما کوشش نکنین که بصورت غیر مستقیم از مه بد بگویین ده غیر از او باز مه کتی محصلین که سرش درس دارم باز میفامم.

  • جناب مهدی زرتشت:
    شما با نوشته های من مشکل ندارید. مشکل شما با حقایق و واقعیت هاست. هر وقت بحث روی واقعیت ها بنا گردد، چرندیات و تهمت و افترا محو می گردد. همچنان روز باعث نابودی شب می گردد. هر اندازه شما بالای شب و تاریکی آن تاکید کنید بهیچ صورت تاب مقاومت در برابر طلوع آفتاب که مظهر روشنی است ندارید. پس چرا بی خود خود را زحمت داد و بالای تاریکی هایت پافشاری می توانی؟ از شما صمیمانه خواهش می رود که بحث هایت را بالای واقعیت ها متمرکز ساز.

  • آقای باب!
    امیدوارم جناب ایشان، روزی روشنگری کنند و با پیام های پیامبرانه، به دست کوران عصا بخشند و این سرزمین تاریک را نوری از حقیقت بخشند و البته از حرف های تان توقع چنین کار پیامبرانه می رود. موفق باشید جوان

    • خدا خیر کناد:
      تا بحال از طریق تهمت و افترا می خواستی هدفت را برآورده سازی ولی حال با صد و هشتاد درجه تغییر از روی لطف و مرحمت برای باب بیچاره مقام پیامبری قائل گردیده و از او توقع داری که با یک معجزه برق آسا میمون های روی زمین را آدم ساخته و ایشان را محترمانه در راه جاده انسانیت رهنمون و رهبر گردد!!!

  • جناب بهادر وکیل و نماینده خود ساخته مهدی زرتشت:
    شما می فرمائید از بس که یکی از استادان فلسفه به نام نیک بین، دانشجویان را به تنگ رسانده بود، دانشجویان همه دسته جمعی علیه او شکایت منطقی و مستند ترتیب دادند. قضیه پیگری شد و جنجال های زیادی در سطح نه تنها دانشکده که در سطح دانشگاه کابل، به راه انداخت. بدون آنکه توضیح دهید که نیکبین به چه شکل و بکدام تاریخ دانشجویان را به تنگ رسانده بود، از خود پرانده راهیستی و بر اساس همین خامپرانی هایت قضاوت می کنی و نتیجه گیری هم نموده حکم صادر می فرمائی! تا وقتی که خودت نتوانی اصل مشکل را مطرح نمائی، در حقیقت بی خود زور زده راهیستی. وقتی در یک بحث بسویه یک دانشگاه صحبت می کنی در شروع اصل مشکل را با تمام کیف و کانش بیان کن تا خوانندگان نظریاتت بتوانند به مشکلت پی ببرند. در افغانستان هر کس از چوس زدن یک کنجشک هم به تنگ می رسد و داد و فریادش گوش عالم را کر می سازد. اگر براستی هم به بحث علمی علاقه داری موضوعی را که دانشجویان را بسوی تنگ غارو می برد واضح بساز. ممکن است آن استاد شما دانشجویان را برای یک سیر علمی طرف تنگ غارو حرکت می داد ولی شما آرزو نداشتید که بروید و بالاخره آن استااد مجبور شد که جبرا شما را به آن سمت در حرکت در آورد.

    • ما که نفهمیدیم که شما چه میخواهید؟ از یکسو از تبعیض افغان ها شکایت دارید و از سوی دیگر بر زردشت و دیگران میتازید که چرا از تبعیض در دانشگاه کابل سخن رانده اند. کانفیوزد...

  • دوستان! گرچه واقعاً خوب نیست من در بخش نظریات خودم را در رویارویی با نظردهندگان قرار دهم مگر اینکه بخواهم واقعاً به برخی پرسش های ضروری آنها پاسخ دهم. ولی این آقای باب، به گفته مردم ما که "جوغول" می کند و چوس ناله هایش در قالب جملات بی در و پیکر و آشفته، که هیچ مقصد و معنایی را بر نمی تابد، انگار فضای اتاقش را هم مکدر کرده. و بیچاره هیچ نمی فهمد دارد چه می گوید. وای به حال ملت "گوگندوی" ی که چنین منتقدانی داشته باشد که بیایند نقش یک مصلح یا روشنفکر را بازی کنند و ادا در بیاورند. اقای باب! به نظرم شما به قدر کافی سواد تان را به نمایش گذاشتید. فکر کنم یک کلمه با شما بحث کردن، ارزش ندارد. به نظرم شما هم از همان آدم هایی اید که جز چندتا حدیث و نقل قول هایی نمی دانم ابو هریره و فلانی، چیزی نخوانده اید.

  • ضمنا! شواهد و نظریات ات و سیرت و صورت ات نشان می دهد که بر طبق فرضیه ی داروین، شما به میمون نزدیک ترید تا من. یک بار جلو آیینه بایست و بعد برو تست فکر

  • سلام بر همه مشخصا اقای زرتشت ! در این جای شکی نیست، در پوهنتون کابل تعصب و قوم پرستی تبدیل به یک اعتیاد و یک بیماری شده است، مشکل دیگه ایست که متاسفانه متاسفانه اکثریت استادها حتی سواد کافی نداره، چی برسه به اینکه ادم منحیث یک عالم بریش احترام بکنه ... یک چیزیکه مرا ازار میته و واقعا قابل نگرانی است، اینست که مبصرین کابل پریس همه مشکلات را میخواهد با پشتونها لینک بته ، مثلا این اقای باب، یا ( پرویز بهمن ) سابقه در تبصره خود ایقه بالای پشتونها تاخته ، من حیران میمانم که رشته های عصبی اینها چقه ظرفیت داره که از بس اینقدر غصه و تعصب نمیکفه ؟؟ در پایین باز به یک قوم دیگه کنایه زده که نمیتانه میمون ها را انسان بسازه ... فکر میکنم این رویش منافقانه و ناجوانمردانه را باید کنار بگذاریم ، اگر دشمنی هم میکنیم باید صادقانه دشمنی کنیم، و اگر دوستی هم میکنیم باید صادق باشیم و گر نی کسیکه این چلند دو رویه را تعقیب میکنه ، نه تنها به حیثیت خودش ضربه میزنه بلکه ماهیت فرهنگ قوم خود را هم به نمایش میگذاره ...

  • استاد پنجشیری گرامی!
    یکی از بدی های جامعه ی فرهنگی ما متأسفانه همین عدم تحمل و خویشتنداری و برخوردهای عقده ای باهر مسائل می باشد. آقای باب روی سخن را تا آنجا جهت داد که ناخواسته به درگیری لفظی انجامید. من واقعاً متأسف ام از پیشامد این ناخوشایند و از همه ی خوانندگان معذرت می خواهم.
    در ادامه حرف های شما! جناب استاد! شما خوب اشاره کردید. برخی خا همه ی بدی ها و تقصیر را به گردن یک ملیت مثلاً پشتون می اندازد. این دقیقاً مثل همان حرف است که مثلاً عبدالرحمن خان تمام ظلم و جنایت را انجام داد و اینک منتقدان او، جنایت او را بر تمام قوم پشتون حمل و ربط دهد. این غیر منطقی است و درست نیست. در بسیاری از مسائل افغانستان، به جای نقد کردن فرد، به نقد کردن جمع و نهایتاً یک ملیت پرداخته می شود. حقیقتاً همه ی پشتون ها بد نیست. به اصطلاح جنگل تر و خشک دارد. قیاس هایی نظیر آنچه امروز در میان فرهنگیان باب شده، ره به جایی نمی برد و چیزی از بار مشکلات کم نمی کند.

  • چه متن این نوشته را تائید کنیم یانکنیم ولی یک چیز را باید بپزیریم که گفتن واقعیت تلخ است، من فکر میکنم با توجه به اعتصاب چند روز پیش دانشجویان و زمزمه های فیس بوک و این مقاله نشان میدهد که در دانشکده علوم اجتماعی مشکلات جدی وجود دارد که استادان علوم اجتماعی و از آن فراتر ریاست دانشگاه و وزارت تحصیلات عالی باید حد اقل سوال های بصورت جدی برایش خلق شود که چرا در دانشکده علوم اجتماعی که همه حرف از روابط اجتماعی و بحث از نظام های اجتماعی است، استادان و مدیریت آن از پایه ریزی حد اقل روابط نیکو میان خود و دانشجویانش عاجز است تا سر حد که دانشجویانش متوسل به قلم میشوند و حیثیت کلیشه ای دانشکده را خط خطی میکنند، چرا در دانشگاه رابطه استاد و دانشجو که بجایی رابطه دوستانه و صمیمانه رابطه خصمانه است؟ تاکی این وضعیت میتواند ادامه پیدا کند و چرا؟ آیا این وضعیت به نفع مردم و دانشگاه کشور است؟ بجایی نشان دادن حساسیت در صدد اصلاحات از درون برآیند و تلاش نکنند پای خود را جای پایی بگزارند که قبلا راه کعبه را به ترکستان برده است، بهتر است استادان علوم اجتماعی که مطمئنم که در میان آنها کسانی هستند که از این وضعیت در عذاب باشند و وجدان درد باشند ولی محض بخواطر ملاحظات تاهنوز چیزی نمیگویند، روزی وجدانش آنها را مجبور خواهد کرد تا پرده از روی واقعیت ها بردارد. گرچند در نوشته های باب سخن از تهمت و افترا است ولی با باریک بینی مسئله مطمئنم وقتی موضوع حاد شود کسانی خواهند بود که محض بخواطر آرامش وجدان هم که شده مجبور شوند بیایند واقعیت های موجود را با اسناد موثق صوتی و تصویری باز گو کند. نه تنها از یک قوم بلکه از تمام اقوام چون ما نمیتوانیم خوبی و بدی را به یک قوم تعمیم دهیم در میان اقوام مثل تاجک و پشتون و ازبک هم کسانی هستند که از مرض ساری در ساختار و نظام اجتماعی بستوه آمده اند. پس با درک وضعیت و شرایط باید دانشکده علوم اجتماعی در صدد یک بازبینی روی کارکردهایشان داشته باشند که چرا در مقابل آنها چنین حساسیت ایجاد شده و تاکی میتوانند این وضعیت را ادامه دهند. آنها باید این وضعیت را درک کنند که اگر چنین وضعیت وجود داشته باشد ادامه آن ممکن نیست. و نباید دانشجویان شان را مجبور کنند تا همه چیز را افتابی کنند که در آن صورت نه تنها آبروی برای استاد نمی ماند بلکه ریاست دانشگاه و وزارت تحصیلات نیز حیثیت خود را از دست میدهند. ممکن است پشت پرده این فلم خیلی حرف ها باشد که گفته نشده است.
    متاسفانه در افغانستان بجایی شایسته سالاری و منافع جمعی بر انحصار منافع فردی و تک ملیتی تاکید شده است و این یکی از مهلک ترین مرض افغانستان است که مسئولیت آن بدوش رهبران و استادان دانشگاه ها و... جامعه است.

  • سلام و احترام ! چند روز پیش متاسفانه در فیس بوک یک مقاله از طرف یک دختر که محصل پوهنزی علوم اجتماعی بود به نشر رسید، که عکس یک استاد هم در ان نشر کرده بود ، متاسفانه نام ان استاد از یادم رفته در ان سریحا نویشته بود که این استاد، دخترا را میترسانه که اگر به خواستهای نا مشروع این خبیث تن ندهد ناکام خواهد شد، که بسیار جای تآسف است..... فکر میکنم پوهنزی علوم اجتماعی در یک گرداب وحشی بد اخلاق ها و متعصبین گیر امده .

  • من خودم درقدم اول نوشتار آقای زرتشت را قابل پسند ندانستم . ولی بعدا از نظرات موافق ومخالف متوجه شدم که، متأسفانه کشورما واقعا جای خود خواهی وخود ستائی است ازجمله نظر" پرفیسور احمد ضیا نیک بین " را بادقت بخوانید و ببینید که چه نوشته است؟
    نوشتار این نیکبت مملو از خود ستایی که از رییس جمهور گرفته تا بقیه را ازدم ، به صورت کلی بی سواد می دانند و فقط خودش را ازروی غرور وجهل یگانه دانشمند کشورافغانستان قلمداد می کند !!
    باتوجه به اینکه برای همه ای اهل فضل و آنهای که واقعا علم دارند مثل " درخت پرثمر" سر به زیر است از خود لاف نمی زنند و برای دیگران وهم قشرانش ارزش قایل هستند. اگر چنین و چنان هم باشی بگذار که دیگران از تو تعریف کنند، نه اینکه خود لاف بزنی خود نمایی کنی کسی را به مناظره بی طلبی ... این ها هیچی نیست جز خود ستایی .
    به نظر من این شخص مفلوک وبیچاره واقعا دچار اختلال شخصیتی است. چون شخصیت و شاکله ای هر انسان همان حرکات زبانی ، رفتاری و نوشتاری اوست غیر از این انسان شخصیتی ندارد.
    نوشته این سبک مغز از لحاظ فنی چند مشکل اصلی دارد.
    1- نشانه حماقت و از خود راضی بودن و تحقیر کردن دیگران ..
    2 - نوشته ای عقده ای و تهدید نمودن محصلینش را در سر کلاس .
    3 - تا هنوز این پرفیسور باتوجه به ادبیات زبان فارسی، گویشی را با نوشتاری نفمهیده است. وای به حال کشور و دانشگاهی که این رقم آدم ها استاد و به عنوان معلم باشد.
    بنده در مدت تحصیلاتی که داشتم آن هم درخارج از کشور، همه ای استادید ما بدون استثنا در مضمون های مختلف ، بااینکه بعضی موضوعات واقعا پیچده وسخت بود ، گفت وگوهای شدید و مناقشه ای عملی داشتیم اما هیچ وقت از ا ساتید خود کوچکترین نشانه ای پرخاشگری را درچهره ای آنها احساس نکردیم . چون واقعا باشخصیت و از لحاظ علمی قوی بود.
    نتیجه : آنچه را آقای مهدی زرد تشت نوشته مقرون به صحت می بینم.
    خواهشمند است به جملات این پوهاند احمق توجه کنید :
    « به نظر میرسه که ای میدی گگ مخاطب اش مه باشم؛ ای بچه گگ فراموش کده که رییس جمهورش بی سیواد اس؛ مه یگانه دانشمند ای کشور استم که اضافه تر از بیست سال تجربه استادی و تدریس دارم اینمی بریالی و فیصل و رسول ره که می بینین کل شان شاگردای مه بوده که با 99% نمره از فلسفه فارغ شده، تمام وزیران تا صیلات عالی که ده دوران مه آمده کل شان بی سیواد بوده، مه ده کل پانتونای دنیا چلنج میتم که بیایه و همرای مه یک مناظره کنه که مرد و نا مرد فامیده شوه؛ ای غلام فاروق رییس فاکولته ره اگه میگین خو یک لوده محض اس، ده عولوم اشتماهی اگه مه نباشم وله اگه یک نفر محصل ایجه ره انتخاب کنه؛ ای مه بودیم که ای فاکولته ره سرپایش ایستاد کدم، شما کوشش نکنین که بصورت غیر مستقیم از مه بد بگویین ده غیر از او باز مه کتی محصلین که سرش درس دارم باز میفامم.»

  • قاسم جان سلام !
    من به نظر تان کاملان موافقم بسیار جالب نوشتی، این لوده خر حتی إنشا واملا را هم بلد نیستن و کل شان را غلط نوشته کده ......

  • قابل توجه سنگ شکن و مهدی زرتشت:
    در اینکه در دانشگاه کابل تعصب است هیچ شک و شبه نیست ولی تعصب باید با ارائه فکت همراه باشد. در نوشته شما فکت موجود نیست ولی ادعا که باحتمال زیاد بر اساس تهمت و افترا بنا شده موجود است. من خوب نمی دانم که شما چرا این توضیح ساده را نمی فهمید. شاید کسی بهتر از من علیه تبعیض در افغانستان نباشد ولی من هیچوقت نمی خواهم متعصبین را بر اساس شایعات، افترا و تهمت مورد بازخواست قرار دهم. اگر من این کار را می کنم، در حقیقت با وجدان و آبروی خود بازی کرده ام! مثلاً در موضوع اکادمی علوم نویسنده فوتوکاپی تعصبات کتاب چاپ آن مرکز رذالت را در مورد مردم اسماعلیه ارائه نموده و این یک فکت است. من در عکس العمل با آن بدون هیچ اگر و مگر موقف صریح و قاطع و مانع خویش را معرفی نموده ام ولی در مضمون مهدی زرتشت صرف و صرف ادعا موجود است و وی تا بحال نتوانسته فکت ارائه کند بناءً این جناب یک دروغگوی لافوک است و نوشته هایش اعتبار ندارد.
    مهدی زرتشت دروغ می گوید. اگر حرف های او راست می بود هیچ دلیلی نبود که او فکت هائی را که من از او خواستم ارائه ننماید. وی مدعیست که استادی یک هزاره بچه را توهین کرد ولی نام استاد و کلمات توهین آمیز را بشکلیکه صورت گرفت ارائه نمی تواند. وی می گوید که حاضر است فکت ها را در یک محکمه ارائه کند .... این حرف های او دروغ است!
    دوستان مبارزه علیه بی عدالتی ها باید مستند، بیطرفانه، مدنی و انسانی باشد. مفاهیمی از قبیل بیطرفی، مدنیت و انسانیت وقتی مطرح می گردد که ما با مخالفین و دوشمنان خویش مواجه می گردیم. من با متعصبین و جوجه فاشیست ها سر سازش ندارم ولی این باین معنی نیست که من بر اساس تهمت و افترا علیه آن ها دست بکار شوم. حال شما دوستان لطف نموده بفرمائید که کدام قسمت این نوشته مبهم است که شما را کانفیوز می سازد؟

  • به آقای باب!
    دوست عزیز! من حرف شما را مبنی بر ارائه شواهد و اسناد، قبول دارم. یعنی چیزهایی- به قول شما فکت هایی- باید ارائه شود که دال بر صحت ادعا یا «افترا» باشد. به هر حال، من قبلاً در پاسخ به این سوال گفتم که بنا به دلائلی چند، از بردن اسم استادان و ارائه اسناد مستند، صرف نظر می گردد. هرگاه اگر نهادی خواستار اقامه دعوا در این مسأله شد و از بنده مدرک و شواهد خواست، آن زمان من به شما قول می دهم که از ویدیو تا صوت و عکس و شاهدین، از خود ارائه دهم. من در نوشته ام، فقط سعی کردم به وجود چنین پدیده ها در دانشگاه کابل به عنوان یکی از مهم ترین دانشگاه های کشور، اشاره کنم. از این گذشته، اینکه در افغانستان و در جزء جزء و وجب به وجب خاک آن چه می گذرد، هر شهروند افغانستانی آگاه است و می داند. موضوع وجود تعصب و تبعیض و برخوردهای عقده ایی و توهین آمیز برخی استادان در مقابل دانشجویان را هیچ کسی منکر شده نمی تواند. چرا؟ چون واقعیت مثل روز روشن است و نیازی حتا به تحقیق ندارد. در چند نظر اخیر شما، من به این نتیجه رسیدم که جنابعالی، با نوشته ام مشکل ندارید، انگار با خود من مشکل دارید. امیدوارم این تصور و تلقی درست نباشد به هر حال هرچه هست باشد و من اعترافاً هیچ ادعای بزرگی ندارم و از طرفداران نقد هستم و معتقدم هرچیز و همه چیز نقد پذیر است. زیرا در جایی که منطق گفتمان پیش کشیده می شود، نقد خود به خود وارد می شود و اعلام موجودیت می کند. اگر شما حرفهای من را افتراء می دانید، بدانید. هرچه دل تان خواست بدانید. اما واقعیت این است که از وجود تعصب و تبعیض و برخوردهای ناروای برخی استادن در مقابل دانشجویان در دانشگاه کابل، هیچ کسی سرباز زده نمی تواند و این واقعیت، از روز بهاری روشن تر است گرچه کره و زشت و ضد انسانی است اما واقعاً وجود دارد. اشاره کوتاه بکنم به موضع گیری شما؛ محترم! شما از موقف ضد تبعیض و تعصب تان صحبت می کنید در نظرات بالای تان، چه نوشته اید؟ در پای یکی- دو مقابله دیگر در همین رسانه، نظریات شما را دیدم که مستقیم به پشتون ها توهین کرده بودید. من واقعاً ماندم که چه بگویم. آیا دیگر زمان آن نرسیده که دست از شعار و دروغ به خود مان برداریم؟! نظرات تان موجود است و دوستان همه بیایند کمی شما را هم مورد قضاوت قرار دهند. خیر است و باکی ندارد اگر با نام مستعار هستید و کسی نمی فهمد این آقای باب گرانقدر چه کسی است، اما مطمئن ام شما نمی توانید خیلی راحت از کنار این موضوع عبور کنید. چون دروغ وجدان هر دروغ گویی را اگر نه زیاد، کمی شوک می دهد.

  • محترم زرتشت:
    من با شما هیچ مشکلی ندارم ولی با فرهنگی که شما در آن پرورده شده اید مشکل دارم. در همین نوشته اخیر تان ده ها دروغ را پشت هم قطار می دارید مثلا اینکه در افغانستان این و آن وجود دارد ولی هیچکس منکر آن بوده نمی تواند! شما از روی چه می دانید که هیچکس منکر آن بوده نمی تواند؟ دروغ و افترا بد است. کوشش کن مطابق یک فرهنگ انسانی و مدنی بالای مسائل بحث کنید. من برای روشن شدن موضوع دو مثال خدمت شما جناب تقدیم می دارم:
    اول: در زمان حفیظ الله امین قرار بود هر کسی دشمن انقلاب بود دستگیر و بسزای اعمالش برسد. یک خلقی جاهل یک افسر اردوی افغانستان را در قندهار گرفتار کرد و با سند او را کابل فرستاد. این افسر فوری بر اساس حرف های اولی آن خلقی محاکمه و اعدام شد. بعد از اعدام خواستند سندش را ببیند. باکمال تعجب معلوم شد که این سند یک کتاب بنام مادر اثر ماکسیم گورکی چاپ ماسکو به زبان انگلیسی بود. علتی که سبب شد آن خلقی جاهل این افسر را گرفتار کند داشتن کتاب به زبان انگلیسی بود و پیش آن رذیلان داشتن کتاب انگلیسی و خواندن کتاب انگلیسی معرف اجنت بودن امپریالیزم بود!
    دوم: در افغانستان یک فرهنگ گنده موجود است. هر وقت کسی جنازه ای را در راه ببیند باید در حمل آن برای چند قدم کمک شود. چند جنایتکار شخصی را کشتند و جنازه اش را به طرف گورستان حرکت دادند. در راه هر راهرو برای چند قدم در حمل جنازه شرکت می کرد تا اینکه قاتلین جنازه را رها و مسئولیت حمل آن را بدوش عابرین سپردند. وقتی جنازه وارد گورستان شد، صاحب جنازه وجود نداشت!
    عین گپ در مورد شما صدق می کند. از روی دروغ و افترا یک موضوعیکه شاید اصلا وجود نداشته باشد یا اینکه شما به تحریک دیگران آن را می نویسید ولی ثبوت ندارید یا آن را داده نمی توانید. شما اگر خوب دقت کنید در مورد شما دو مشکل است: یا دروغ می گوئید یا در مسائل گندیده افغانستان مورد بهره برداری قرار می گیرید. بهمین علت است که من نوشته های پا در هوای شما را قابل قبول نمی دانم.

  • عجب دنیایی است. من نمیدانم که پای من بیچاره چرا درین مناقشه کشانده شده است. نخست پیامی از آقای حبیب پنجشیری که ازمن نام برده وچنین ابراز نظر کرده است لطفا این را بخوانید: ’’یک چیزیکه مرا ازار میته و واقعا قابل نگرانی است، اینست که مبصرین کابل پریس همه مشکلات را میخواهد با پشتونها لینک بته ، مثلا این اقای باب، یا ( پرویز بهمن ) سابقه در تبصره خود ایقه بالای پشتونها تاخته ، من حیران میمانم که رشته های عصبی اینها چقه ظرفیت داره که از بس اینقدر غصه و تعصب نمیکفه ؟؟’’
    درجواب این آقای زردشت بجواب آقای پنجشیری چنین می نویسد:
    شما خوب اشاره کردید. برخی خا همه ی بدی ها و تقصیر را به گردن یک ملیت مثلاً پشتون می اندازد. این دقیقاً مثل همان حرف است که مثلاً عبدالرحمن خان تمام ظلم و جنایت را انجام داد و اینک منتقدان او، جنایت او را بر تمام قوم پشتون حمل و ربط دهد. این غیر منطقی است و درست نیست. در بسیاری از مسائل افغانستان، به جای نقد کردن فرد، به نقد کردن جمع و نهایتاً یک ملیت پرداخته می شود. حقیقتاً همه ی پشتون ها بد نیست. به اصطلاح جنگل تر و خشک دارد. قیاس هایی نظیر آنچه امروز در میان فرهنگیان باب شده، ره به جایی نمی برد و چیزی از بار مشکلات کم نمی کند.
    اول اینکه این آقای پنجشیری وهمچنان شخص موعظه گویشان جناب آقای مهدی زردشت باید این مطلب را درنظر میگرفتند که شخصیت محترم (باب) جدا ازشخصیت پرویز بهمن است که دربسیاری موارد من با نظریات محترم (باب) مخالف بوده ام ودربعضی جاها موافق.
    اگر قرار باشد که تمام پیامگذاران هم نظر یک شخص باشند پس ازکجا معلوم که مهدی زردشت وحبیب الله پنجشیری دو نفر استند؟
    ثانیا اینکه: قبل از آنکه مرا متهم به توهین نمودن پشتونها می نمودند خوب بود که برای اثبات مدعای شان عبارتی ویا جمله ایی که دلالت بر ضدیت من با ملیت پشتون بحیث یک کتلهء بشری نماید ارائه می نمودند. سخنان پا درهوا ونصیحتهای پدرانه ء بی سند درسایت کابل پرس انسان را خجالت می سازد.
    من بارها درکابل پرس نوشته ام که بنده با ملیت پشتون بحیث یک کتلهء بشری هرگز کدام ضدیت ندارم؛ خودم درخانواده ایکه بزرگ شده ام ازچندین طریق با پشتونها خویشاوندی وقرابت دارم ولی ساختار دموگرافیک ومردمی این کشور چند قومی توسط ابرقدرتهای استعماری طوری ساخته شده که درآن پشتونها خودشان را قوم بومی ودیگران را مهاجران گریزی ازسمرقند وبخارا وبخش دیگر را بقایای مغول وچنگیز بدانند. حاکمیت آنها را درکشور افغانستان معادل اشغال کشور بدانند.
    حالا جناب مهدی زردست بفرماید ازهمان پشتونهای خوب وانساندوستی که می شناسند یکی را بما معرفی نمایند که کتاب سقاوی دوهم را علنا رد کرده باشد.
    نظر به مطالعات من ازپشتونیزم؛ هرپشتونی که به چند قومی بودن افغانستان علنا اعتراف کند وآنرا برسمیت بپذیرد اورا پشتونها حرامی میخوانند وازخودشان می رانند. پشتونها افغانستان را کشور افغانها می دانند. درین کشور باید کسانیکه افغان نیستند باید افغان شوند تا ازمزایای شهروندی این کشور خدا داد برخوردار گردند.
    کاربرد اصطلاحات افغانستانی نزد همهء پشتونها کفر است. کسی که خودش را افغانستانی میداند او نوکر ایران است. کسی که پوهنتون را دانشگاه میگوید او نوکر زرخرید ایران است. او به ارزشهای ملی باور ندارد. آیا کدام پشتونی را جناب مهدی زردشت می شناسند که درین موارد با آقای مهدی زردشت همنظر باشد واصطلاح افغانستانی را به عوض افغان استعمال کند؟
    این آقای پنجشیری؛ قبل ازآنکه بالای من بتازند اولا باید زبان اوغانی فرا بگیرند به سایتهای اوغانی مراجعه نمایند راپورها وگزارشهای کنفرانسهای پشتونها را درداخل وخارج کشور ازطریق سایتهای اوغانی بخوانند وبعد بالای پرویز بهمن بتازند.
    پرویز بهمن حرف زیادی ندارد صرف همین قدر میگوید که افغانستان کشورهمه است. این کشورنه تنها از افغان بلکه ازغیر افغانها نیز است. نامگذاری افغانستان به صلاح دید ابر قدرتهای استعماری صورت گرفته است. باید این نام ازسر مردم وکشور برداشته شود. تاریخ وفرهنگ تمام ملیتهای ساکن کشور باید اعاده گردد. زبانهای باشنده گان کشور برسمیت شناخته شود.ساختار نظام ودولت ازسیستم متمرکز به غیر متمرکز حتی با تشکیل جمهوریتهای خودمختار تغیر بخورد. سرحدات کشور باید معین گردد. نفوس شماری واحصائیه گیری دقیق باید انجام شود. میزان مرگ ومیر مادران ونوزادان ؛ بیکاران؛ معتادان مواد مخدر؛ مالیه پردازان؛ شهروندان دوتابعیه وچند تابعیته وغیره باید معلوم ومشخص گردد وهیچکسی بنام اکثریت واقلیت خودش را بالای دیگران تحمیل ننماید. آیا درین موارد چیزی برای توهین برای پشتونها دیده میشود.
    جناب پنجشیری صاحب باید این را درنظر بگیرند که:ضرب المثل مشهور این است که کسی را درقریه جا نمیدادند ولی او میگفت که اسپ مرا درخانهء ارباب قریه بسته کنید.
    حالا جناب پنجشیری صاحب را اوغانها بحیث شیرفروش وسنگ فروش برسمیت می شناسند وبرای تصفیهء نژادی واخراج شان به آنطرف دریای آمو هرروز پلان ونقشه طرح میکنند ولی پنجشیری صاحب هنوز درخواب خرگوش است وهنوزخودش را بخاطر معلوم کردن پشتون بد وخوب مصروف ساخته است وبا این فکر خام که گویا همه شهروندان متساوی الحقوق این کشوراند حتما پشتونها وی را بخشیده اند وایشان را درجملهء افغانهای اصیل بحساب می آورند. همان افغانی که درزبان انگلیسی به سگ شکاری اطلاق میگردد.
    نخیر پنچشیری صاحب !
    شما اگر خودتان را به آب زمزم هم بشوئید بخاطر جرم هم تباران تان علیه طلبه های کرام اوغانی هرگز نزد ایل جلیل اوغان قابل بخشش نیستید. درفرهنگ اوغان چیزی بنام عفو وجود ندارد. اگر هزار سال دیگر هم بگذرد شما باید قیمت کشته شده های طلبه های کرام اوغانهای لر وبررا باید بپردازید چه خودتان ویا نواسه های تان.
    وآقای مهدی زردست گرامی عزیز اگر هزاره تشریف داشته باشند باید بدانند که بجرم ناکردهء میخ های بابه مزاری برسر پشتونها حتی ازنواسه های تان نیز اوغان انتقام میگیرد. اگر دروغ میگویم سری به سایت بینوا بزنند وازکدام ترجمان نیز مدد بخواهند. حالا اگر جناب عالی دلیل مخالف نظریات بنده را درسر دارید میتوانید آنرا ازطریق کابل پرس به اطلاع خواننده گان عزیز برسانید.
    با احترام
    پرویز بهمن

  • سلام به همه خواننده های کابل پرس ! راستش فضای کابل پریس را همی داکتر بی سواد ( بهمن ) جاسوس متعفن کرده است ، این ادم روانی و متعصب، که بدون دو زدن چیزی دیگری را یاد نداره، اینجا میخوایه که عقده های کهنه خوده سرد بسازه ، پرویز بهمن حتی ایرا هم نمیفامه که حرفهایش برای مردم افغانستان چی عوارض جانبی منفی داره ؟؟؟ من با نظریات استاد پنجشیری صد فیصد موافق استم ، کابل پریس نباید حیثیت ژورنالیستیک خود را تا سویه ی پرویز بهمن پایین بیاره ، نباید یک دیالوگی را مطرح بکنه که ، راه بیرون رفت در ان به دو زن کشانیده شوه .... فکر میکنم که افغانها به یک فکر نو ضرورت داره تا این مشکلات را حل کرده بتانیم ، نه اینکه پشتون به هزاره دو میزنه ، هزاره به پشتون دو میزنه تاجیک گاهی به شانه ی پشتون تفنگ میمانه هزاره را میزنه گاهی به شانه ی هزاره تفنگ میمانه پشتون یا ازبک را میزنه .... به نظرم این راه حل نیست، این پالیسی نه تنها اینکه مشکل را حل نمیکنه، بلکه موقف پایین اخلاقی ، و عدم عزت نفس مردم ما را به نمایش میگذاره ....
    وسلام

  • اقای چمبر علی ؟
    ایا بهتر نیست به جای روانی و جاسوس خواندن کسی محتوای سخن اورا مو به مو تحلیل وتجزیه نموده وبه صورت منطقی نشان دهید که نادرست است؟
    در بحث منطقی کسی که فقط به اتهام بستن ، تحقیر و تمسخر جانب مقابل متوسل می شود درواقع شکست خودرا نشان داده است .

  • جاسوسک شرمندوک اوغان بنام چمبرعلی که به اعتراف خودش نام چمبرعلی را بخاطر عکس العمل انتقامجویانه از هزاره ها قصدا چمبرعلی گذاشته وخودش درهمین کابل پرس اعتراف به نفاق افگنی وشیادی درابتدای تشکیل حکومت پسا طالبانی درمیان وکلای هزاره وازبیک وتاجیک کرده است حالا دیگران را نصیحت میکند لطفا به این نصحیت توجه نمائید:
    فکر میکنم که افغانها به یک فکر نو ضرورت داره تا این مشکلات را حل کرده بتانیم ، نه اینکه پشتون به هزاره دو میزنه ، هزاره به پشتون دو میزنه تاجیک گاهی به شانه ی پشتون تفنگ میمانه هزاره را میزنه گاهی به شانه ی هزاره تفنگ میمانه پشتون یا ازبک را میزنه .... به نظرم این راه حل نیست، این پالیسی نه تنها اینکه مشکل را حل نمیکنه، بلکه موقف ......
    حالا ازین جاسوسک چندچهره باید پرسید که کیها کی را دشنام میزنند؟
    آیا خودت درهمین کابل پرس چندبار چهره بدل نکرده ایی؟ آیا یکبار حسینی وبعد دوباره چمبرعلی نشده ایی؟ آیا قبلا زیرنام نادر درکابل پرس مصروف شرارت نبودی؟
    آیا خودت اعتراف نکردی که درپارلمان مصروف نفاق افگنی میان وکلای غیر پشتون در ابتدای دولت کرزی بودی؟
    تو جاسوس بی وجدان اگر واقعا خواهان اتحاد ویکپارچگی ساکنان این کشور هستی چرا اصرار داری چه نام توهین آمیز اوغان بالای همهء شهروندان این کشور اطلاق گردد؟
    اقوام وملیتهای غیر افغان چه ضرورت دارند نامی را برای خودشان انتخاب نمایند که درزبان انگلیسی با سگ شکاری گره خورده باشد؟
    چرا باید شرایطی بوجود آید که هریک ازملیتهای ساکن این کشور بالای یکدیگر بتازند ویکی دیگری را دشنام بزنند؟
    آری! تمام این شرایط را شما وهمفکران تان بالای مردم شریف این کشور بشمول پشتونها تحمیل میکنید.
    اگر خان عبدالغقار در افغانستان حقیقی یعنی آنطرف مرز حق داشته باشد که بخاطر یک نام ایالتی اش ازصوبه سرحد به پشتونخوا سالها درزندان بسر ببرد چرا هزاره ها وتاجیکها وازبیکها حق نداشته باشند که نامهای ملی شان را بالای خودشان واولادشان ومحل ومناطق زیست شان بگذارند؟
    مگر اینها تاریخ ندارند؟ سابقهء زیستن وزنده گی کردن درین خاک را ندارند؟ چرا باید یک قوم ازآنطرف کوه های سلیمان بیاید وبرای خودش حق بدهد تا دیگر نام قومی وملی شان را حتی در تذکره ها وشناسامه های شان ثبت نکنند؟ این حق را بشما کی داده است؟

  • دوستان گرامی! آقای باب، آقای پرویز بهمن و آقای چمبرعلی!
    جناب آقای باب! من نمی دانم واقعاً شما از چه می گویید و به دور چه می چرخید. فقط تلاش دارید به نحوی، عقده گشایی کنید. تو با من مشکل نداری، با فرهنگی مشکل داری که من در درون آن بزرگ شده ام. یعنی شما خود با هزاره و مردم هزاره مشکل دارید. برادر! این مشکل شماست. بله که مشکل شماست. از حرف ها و اتهامات و عقده ها و استدلال های بی سرو پا و آشفته ات معلوم است. اختیار دارید هرچه فکر می کنید. فقط خنده ام به این می گیرد که از یکسو در نقش یک آدم ملی و خدا نکرده فرهنگی و روشنفکر خود را جا می زنید و از طرف دیگر، خود علیه آنچه تظاهر کرده اید، ایستاده می شوید. از یکسو می گویید بله، تعصب و بد اخلاقی در دانشگاه وجود دارد و به وجود آن اعتراف می کنید. از سوی دیگر در کمنت های اخیر تان، موضع خلاف آن می گیرید و پافشاری شما مبنی بر صحت نداشتن حرف های من و افترا دانستن آن، خود به معنای این است که در دانشگاه کابل، هیچ اثری از تعصب و تبعیض نیست و تمام اظهارات من، دروغ است. دوست عزیز! من به همان نظر قبلی ام بر می گردم که بحث با شما، به جایی نمی رسد. شما در مغالطه به سر می برید و هیچ نمی فهمید دارید چه تفت می دهید.
    آقای پرویز بهمن گرامی! من نظر شما را به دقت خواندم. نقد شما بر کمنت من در ادامه حرف های استاد پنجشیری، نیاز به بحث و زمان بیشتر دارد. در اینجا من بصورت کلی و کوتاه عرض کنم. اگر می گویم همه ی پشتون ها یکسان نیستند و همه بد نیستند، من سر این حرف ام ایستاد ام و البته مشاهدات من از جامعه و افراد پشتون، همین است. مثلاً من همین لحظه در خوابگاه شماره 6 دانشگاه کازنو، با دوست هم اتاقی ام که یک پشتون ننگرهاری است، زندگی خوب و مسالمت آمیزی دارم. او به ارزش های من احترام دارد و من به ارزش های او. می دانم که این مثال کوچک، نمی تواند قناعت شما را حاصل کند و البته برای پاسخ به سوالات شما، کافی هم نیست. اما واقعیت دارد که بسیاری از پشتون ها، از رهبران و حاکمان فساد پیشه و راسیست و فاشیست خود، بیزار اند. چرا چون بیشتر آسیب ادامه سیاست های فاشیستی رهبران پشتون، جان خود قشر فقیر و طبقات زیر دست جامعه پشتون را گرفته است که همه شاهد هم هستیم. درست است، من خودم از جمله کسانی هستم که نه کلمه افغان را بالای خود قبول دارم- به عنوان یک هزاره- و نه نام افغانستان را بالای کشور. گذشته از آن، با نظرات تان مبنی بر اصرار پشتون ها بر پشتونیزم، موافق ام. واقعیت دارد. اما همه ی مردم پشتون آنگونه نیست. بخصوص طبقه کارگران. فقط رهبران پشتون، مشکل دارند نه همه ی پشتون. می دانم که این مقدار، برای پاسخ سوال های شما، کافی نیست. این بحث ها بس بزرگ و گسترده است و نیاز به وقت بیشتر و حوصله بیشتر و فضای بیشتر دارد. که امیدوارم در آینده ها بشود در باره این مسأله بحث کرد.
    آقای جمبرعلی عزیز! من از شما خواهشمندم از توهین و ادای کلمات و جملات سبک، صرف نظر کنید. به گفته فرشید، که به محتوای نظر آقای بهمن دقت کنید و بعد نقد تان را بنویسید. چون دشنام و برخوردهای تند، راهی به جای نمی برد و ما را به نتیجه نمی رساند. موفق باشید عزیزان

  • جناب مهدی زرتشت:
    این است نظر شما بدون هیچنوع تصرف: فقط خنده ام به این می گیرد که از یکسو در نقش یک آدم ملی و خدا نکرده فرهنگی و روشنفکر خود را جا می زنید و از طرف دیگر، خود علیه آنچه تظاهر کرده اید، ایستاده می شوید. از یکسو می گویید بله، تعصب و بد اخلاقی در دانشگاه وجود دارد و به وجود آن اعتراف می کنید. از سوی دیگر در کمنت های اخیر تان، موضع خلاف آن می گیرید و پافشاری شما مبنی بر صحت نداشتن حرف های من و افترا دانستن آن، خود به معنای این است که در دانشگاه کابل، هیچ اثری از تعصب و تبعیض نیست و تمام اظهارات من، دروغ است. دوست عزیز! من به همان نظر قبلی ام بر می گردم که بحث با شما، به جایی نمی رسد. شما در مغالطه به سر می برید و هیچ نمی فهمید دارید چه تفت می دهید.
    عجب جهالتی؟!
    از نگاه شما جناب عالی هرکس خود را روشنفکر جا می زند باید علیه تعصب قرار گیرد ولو بر اساس تهمت و افترا هم باشد!

    وای بر حال شما! لطفا کوشش کن از دروغ گوئی و تهمت و افترا بپرهیز تا مورد توجه قرار گیری! هیچ احمقی به شمول روشنفکران جاهل نباید در تلک جهالت خود را محدود سازد تا یک چیزی باشد.

  • جناب زرتشت:
    بیا از خر شیطانی پائین شو و صرف بگو که آن استاد از چه کلماتی علیه آن محصل هزاره استفاده کرد که شما آن را توهین قلمداد می کنید. همچنان اگر لطف کنید سئوال آن هزاره بچه را مطرح سازید بی نهایت ممنون خواهم شد. فکر نکنم که پاسخ مناسب باین دو سئوال مشکلی برای شما باشد.

  • اقای مهدی زرتشت و دیگه دوستها ! اول خو بریت بگویم ، که این کلمات رکیک و دو زدنها را اول همی بهمن در مقابل مه شروع کرده طوری که در کامنتهایش میبینین به من خطاب جاسوس هزار چهره کرده است مه پیشترم بریش گفتیم ، که حرفهای مه عکس العمل است در برابر گپهای بی موردت .... دوهم : گفتی نام افغان و افغانستان قبول نداری، همی گپ است که باعث یآس مردم افغانستان میشه ، وختی در بین جوانهای تعلیم یافته و روشنفکر حتی بالای هویت ملی توفق نباشه ، چی برسد که دیگر مشکلات اجتماعی را حل بکنه ... اگر تعامل در ممالک همجوار خوده مطالعه بکنیم ، نام افغانستان باید پشتونستان میبود، چرا که در ازبکستان ، همه ازبک زندگی نمیکنه ، ولی ازبکها اکثریت را تشکیل میته ، همچنان در تاجکستان ، ترکمنستان اصل دیموکراسی و اساس یک جامعه مدنی ارای اکثریت است، ولی ازینکه ما نمیخواهیم کشور ما نام قومی داشته باشه ، به افغانیت خود ارچ میگذاریم و بالایش افتخار میکنیم ... گپ دیگه اینکه گفتی پشتونها از رهبرهای خود بیزار استند... بلی ما بیزار استیم ، بلکه از همه رهبران افغانستان بیزار استیم ، هیچکسی کوشش نکرد ملت خود را یک مشت بسازه ... از روشن فکرهای دیگر اقلیت ها هم میخواهیم که همه رهبران گذشته که در جنایات دست داشتند منفور بشماره، چی ان پشتون باشه، تاجک یا هزاره یا دیگر .... با یک فکر نو در محیط افغانی زندگی را اغاز بکنه...

  • جناب چمبر علی:
    لطفاً گند و کثافت افغان و افغانستان و ایجاد تنش بر اساس رذالت و لفاظی را کنار بگذار. در انتخاب نام کشور بحیث افغانستان و شهروندان آن بحیث افغان هیچ کسی نظر نداده و نبابد هم بالای ساکنین افغانستان به بهانه وحدت ملی و چنین و چنان رذالت تحمیل گردد. اینکه مردم افغانستان می خواهند بکدام نام خوانده شوند و چگونه وحدت ملی در افغانستان تامین گردد کار خود مردم است از طریق یک همه پرسی عمومی! از شما خواهش می گردد که خود را مگس هر بحث نساخته و بی موجب بوی این کثافت کاری را بالا نکو. اگر علاقمند همچو مباحث هستی لطفا به طبیله افغان جرمن آنلاین رفته در همانجا باش. هر وبسایت را باغ وحش و طبیله نساز.

  • والله عجب است که اوغان چقدر دیده درا وبی حیا است.
    همین انسانی که بنام چمبرعلی اینجا چرند می نویسد حالا مدعی است که دشنامهای وی واکنشی دربرابر بهمن است. درحالیکه بهمن سرزنده درسایت کابل پرس حضور دارد ومستند از روی عبارات شخص چمبرعلی موارد توهین ونفاق افگنی واعتراف به جاسوسی را برای خواننده ها بیرون آورده ولی بازهم این شخص مدعی است که وی به کسی دشنام نمیدهد.
    حالا من ازتمام خواننده گان عزیز ازآقایان فرشید وزردشت وباب وهمه می پرسم که اگریکنفر زیر دونام یک پیام واحد را درکابل پرس ازخودش ثبت کرده باشد آیا او منافق نیست؟
    آیا کسیکه درهمین کابل پرس یکبار خودش را زیر نام حسینی داخل میکند وبرپشتونها وتاجیکها می تازد وهردو قوم را مسوول بدبخت سازی هزاره ها معرفی میکند وبعد بدون اینکه نام حسینی را پاک کند بار دیگر پیام اوغانی اش بازهم زیرنام چمبرعلی ازصفحهء کابل پرس بیرون می شود آیا چنین شخصی نفاق افگن وشیاد نیست؟ چگونه وچقدر به خواستهای متناقض چنین شخص چند چهره میتوان باور کرد که وی به وحدت واتحاد مردم می اندیشد وبه نظریات خود صادق است؟
    حالا زمانی که همین انسان رسوا با این همه افتضاح اخلاقی اش درکابل پرس زمانیکه خود اعتراف میکند که : در ابتدای تشکیل دولت اسلامی درپارلمان وظیفه داشت ودرهمانجا این تصور برایش دست داده بود که وکلای هزاره وازبیک بیشتر به پشتونها متمایل بودند تا تاجیکها پس چه تصوری باید خواننده ها بنمایند که این شخص درآن زمان درپارلمان مصروف چگونه فعالیتی بوده است. آیا این شخص همان آصف ننگ بی ننگ بی غیرت نیست که یکبار هنگام خروجش ازسفارت پاکستان توسط ماموران امنیتی بالفعل؛ دست بسته گرفتار گردید وبعد توسط ولی نعمت اش یعنی فاروق وردک گلبدینی جاهل ازحبس رهایی یافت.
    همان آصف ننگ که یکبار به جاسوس بودن حامد کرزی به سی آی ایه وآی اس آی هم اعتراف کرده بود. آیا این آقا « چمبرعلی »همان شخص نیست؟
    پس خواننده گان عزیز برای من بگویند که من درحق این شخص چندچهره چه جفایی مرتکب شده ام؟
    آیا من حق ندارم که بپرسم که آقا چرا چهره بدل میکنی. تا مدتی درکابل پرس نادر بودی وبعد خودت اعتراف کردی که نام چمبرعلی را بخاطر توهین به ملیت شریف هزاره انتخاب کرده ایی وبعد بار دیگر ازگفته ات پیشیمان شدی آیا منافق خواندن جناب عالی وجاسوس بودنت دشنام است؟
    آیا معرفی نمودن یک شخص منافق دراجتماع دشنام است؟
    پس اگر این کار دشنام است پس این فرمودهء پیامبر اسلام که فرموده است.« اذکرالفاجر لکی یحذرالناس می شره» یعنی انسان فاجررا دراجتماع معرفی کنید تا دیگران ازشر او درامان بمانند به چه معنی است؟
    کسیکه یکبار میراحمد لومانی را به بدترین الفاظ یاد کرده ولی دربخش دومی اش به تمام افکار وعقایدش به یکباره گی صحه گذاشته وخود اعتراف نموده که آری! ما ملت واحد نیستیم آیا چنین شخصی؛ انسان فاجر وبدعهد وبداخلاق نیست؟
    حالا همین شخصیت بزرگوار باهمین سجایای اخلاقی اش که مردم را به سوی فلاح ورستگاری وافغانیت دعوت میکند آیا چنین انسانی به افکار وعقاید خود پایبندی دارد؟
    خوب ازین مسایل که بگذریم این عالی جناب بار دیگر خلص افکار وعقاید افغان ملتی های فاشیستی چون احدی واشرف عنی وغیره را بار دیگر اینجا نشخوار کرده وبار دیگر با مستمسک قرار دادن نامهای تاجکستان وازبکستان وقیرغیریستان برای اطلاق نام سگ بالای شهروندان افغانستان دلیل تراشیده است.
    جالب است خدمت این آقا باکمال احترام ومحبت میخواهم یک فکاهی کوتاه یک دزد را اینجا مطرح کنم که خودش جواب این پرسش چمبرعلی خان را میدهد.
    « گویند باغبانی کسی را هنگام دزدیدن انگور ازباغ خودش بالفعل دستگیرکرده است. زمانیکه دزد در دست باغبان افتید ازشدت ترس واضطراب حیران ماند که چه بگوید باغبان از دزد پرسید که چرا انگورهارا میخواستی دزدی کنی
    دزد درجواب گفت تو چرا برای خانم خود چادر الوان نخیریدی
    باغبان گفت این سخن را به آن سخن چه ارتباط
    دزد گفت از اینکه تو هم یک سوال کردی من هم حق داشتم ازتو سوال کنم»
    حالا خیلی جالب است زمانیکه شهروندان غیر افغان این کشور میگویند که ما افغان نیستیم ومیخواهیم نام قومی بالای کشور ما نباشد جواب اوغان این است که چرا درشمال افغانستان استالین نام جمهوریتهای خودرا به نامهای گروه های قومی گذاشته است؟
    سوال درمقابل سوال ؛ واه واه به این میگویند ابراز نمودن منطق ودفاع ازنام یک کشور.......!!!!!!!!!!!!!!! فقط به خنده می ارزید............
    با احترام
    پرویز بهمن

  • پرویز بهمن:
    عف زدن ها نباید ترا از مسیر تعیی شده منحرف سازد. عف زدن ها را نادیده بگیر و سر اصل گپ توجه کن!

  • هر وقت چند نفری گرد هم جمع گردند تا بر مشکلات خویش در افغانستان بحث کنند، یک افغان خر صفت حتماً با طرح کلمه کثیف افغان که در فرهنگ غرب بمعنی سگ شکاریست، کار را مردار می کند و جلسه را متعفن می سازد. هدف این اوباش ها صرف و صرف نفاق افگنی و تحرکات علیه وحدت در افغانستان می باشد و بس. امروز کلماتی از قبیل افغان، افغانستان، پوهنتون ... و غیره بمثابه زخم ناسور و غده سرطانی برای بقای افغانستان مبدل گردیده اند و این بی شرف های تاریخ حاضر است سرنوشت یک ملت و مملکت را فدای چند شعاری که از چند کلمه ساخته شده اند، سازند. اگر براستی هم این شرف باخته ها یک هدف انسانی می داشتند بخاطر یک هدف والا کار می کردند نه لفاظی و جنگ بالای دو سه لفظ!
    مثال ساده، در این بحث قرار است بالای بعضی مسائل در دانشگاه کابل بحث گردد ولی یک افغان بحث کلماتی از قبیل افغان و افغانستان را مطرح می سازد که هیچ ربطی به موضوع ندارد. شما این قماش مردم را فشار دهید که هدف شان از کار چیست؟

  • به آقای مهدی زرتشت و شخصی که از نام استاد داکتر حبیب پنجشیری اینجا پیام هایی را نشر کرده است!
    اینجا پیام هایی را دیدم از نام استاد داکتر حبیب پنجشیری. از آنجایی که ایشان استادم بودند و شخصیت شان به من معلوم است خیلی تعجب کردم که چطور اوشان که چندان با انترنت و کمپیوتر میانه خوبی ندارند و به این گونه جدل ها علاقه ندارند، اینجا پیام داده اند. مجبور شدم با ایشان تماس گرفتم و طالب معلومات شدم. ایشان با قاطعیت گفتند که نه تنها که این مقاله ندیده اند بلکه از سایتی بنام کابل پرس هم خبر ندارند. خواستم اینجا حقیقت را با همه در میان بگذارم و از کسی که پیام را به نام استاد حبیب پنجشیری اینجا نشر کرده است تقاضا کنم تا بیشتر از این مرتکب چنین یک عمل شنیع نشوند و اشخاص محترمی را به ناحق در این بحث و جدل دخیل نسازند. مطمین هستم این شخص با این عمل زشت خود هدفی دارد ولی نه باید چنان خباثت داشت تا برای براورده شدن هدف خود به چنین دروغ و جعل و بدنام ساختن کسی متوسل شویم. این کار خیلی زشت است.

  • آقای سرو گرامی!
    من چیزی از این موضوع نمی دانم و امکان هم دارد که چنین اتفاقی افتاده باشد. بهرحال، واقعیت این است که من وقتی این نظر را دیدم، بدون هیچ شکی باور کردم که این نظر از خود جناب استاد پنجشیری است. بهر حال نمی دانم. اما نظر دوم و سوم هم چنان بود که گویی اصلی باشد. نمی دانم. بهرحال هرچه بوده، یک نقد و نظر بوده و زیادی مهم هم نیست.

  • تعدادی با ســـــر دادن جفنگ و ســــــفســـطه های خيالی در نظر دارند به کمک مالی ( بنياد مســـــعود ) از بزبزرگ ( امير ارســـــلان ) بتراشـــنــد ، بارک الله !
    بعد از انکه شــــــورای نظار تحت رهبری « آمر مسعود » در کوهلاب تاجکستان با فرمانده قوای ( 40) ارتش سرخ مســــتقر در افغانستان عقد پرتوکول همکاری امضا کرد که اين پروتوکول شامل اتش بس ، تامين امنيت قطار های نظامی و اکمالاتی شوروی از مسير راه سالنگ الی جبل سراج ، مقابله با باند گروپ های حزب اسلامی در اين مسير بود. اکمال تجهيزات و مواد ارتزاقی شورای نظار توسط قوای (40) رهای زندانيان شورای نظار از بند و ۱۲ بند ديگر همکاری باعث گرديد که شورای نظار ديگر به يک قوای جديد و يک الترنتيف بعدی رژيم داکتر نجيب الله برای کرملين تبديل گردد.
    و امروز ديگر روشن گرديده است که مسوولين رهبری وکليدی شورای نظار به مثابه [ رفقای پکول پوش ] نزد استخبارات روسيه از سالها قبل وجود داشته که در بازی اپراتيفی مسکو جناحی از پرچمی ها را با شورای نظار متحد ساخته با استفاده قوای نظامی دوستم، مومن ، منصور نادری رژيم داکتر نجيب الله را سقوط داده جايش را از بقايای پرچم . شورای نظار .جنبش شمال و حزب وحدت پر ساخت که باعث خشم نيرو های مترقی گرديده کابل به ويرانه تبديل گرديد و هنوز که هنوز است افغانستان در اتش جنگ ميسوزد

  • اقای باب ! هر کسی که در این سرزمین زیست میکنه افغان است، اگر نمیخوایه افغان زندگی کنه لطفا هر جای که خوش داره و کسی که بحیث ( بربر) استخدامش میکنه بروه ... هر بی تربیه و احمق و جاسوس حق نداره که افغانیت مردم ما را زیر سوال قرار بته ...
    اقای بهمن چاپلوس خایه مال ! تو هر چی فکر میکنی من همو استم ... اگر دلایل داری ارائیه کو و اگر نداری مثلیکه چند روز پنهان بودی بازم برو، درون کدام سراخ شو ...

  • بخش نخست
    سلام بخواننده گان عزیز سایت وزین کابل پرس!
    اینجا دوستانیکه تاحال جنگ‍های قلمی من را با جاسوسک اوغانی که تا حال زیرنامهای نادر وبعد چمبرعلی تعقیب نموده بودند لطفا به این اعتراف جاسوسک اوغان توجه نمایند:
    « اقای بهمن چاپلوس خایه مال ! تو هر چی فکر میکنی من همو استم ... اگر دلایل داری ارائیه کو و اگر نداری مثلیکه چند روز پنهان بودی بازم برو، درون کدام سراخ شو ...»
    حالا باید تمام خواننده گانی که برضد سازمان استخبارات نظامی پاکستان مبارزهء قلمی کرده اند حتی بشمول پشتونها باید بمن جایزهء نوبل بدهند که من چهرهء این جاسوسک ناموس فروش را افشا ساختم که ایشان آصف ننگ تشریف داشتند.که درحقیقت میتوان وی را آصف بی ننگ خواند.
    حال این افغان وطنپرست!!!!!!؟ که درزمان ریاست امرالله صالح درامنیت دولتی بالفعل هنگام انتقال راپور به سفارت پاکستان دستگیر گردیده بود وبعد بوساطت بادارش فاروق وردک ازحبس رها گردید اصرار براین دارد که همهء ساکنان وباشنده گان این ملک مانند خودش سگ وجاسوس آی اس آی باشند ومانند خودش درکابل پرس زیرنامهای مختلف ملیتهای شریف این کشوررا بجان هم بیندازند هزاره را درکلهء تاجیک ازبیک را درکلهء افغان وافغان را با هندو همه باهم بجنگاند وآنگاه خودش با بادارش فاروق وردک دروزارت آموزش وپرورش بدون داشتن استحقاق علمی برمنصب های وزارت وریاست تکیه بزنند. زیرا درنظامهای مردمی وبرخاسته ازارادهء مردم برای همچو جواسیس بی سواد وطن وفروش وناموس فروش که حتی از بخشیدن خواهران جوان شان برای نظامیان پاکستانی هم شرم ندارند جایی درکرسی های بلند دولتی دست یاب نمیگردد.
    این جاسوسک معلوم الحال سازمان استخبارات نظامی پاکستان هرگز خواهان این نیست که یک کشور قوی ونیرومند وبافرهنگ درکنار پاکستان وایران درمنطقه ظهور کند . زیرا اگر این نام توهین آمیز«سگ »ازسر مردم این کشور پس شود درقدم اول ساکنان این کشور باستانی هویت دزدیده شده وغصب شدهء چندین هزارسالهء شان را می یابند درقدم دوم . پشتونهای هردوسوی دیورند ازحاکمان پنجابی خواهان ایجاد کشوری براساس هویت قومی پشتونی خودشان می شوند وپاکستان به سوی تجزیه کشانده میشود چیزیکه آنرا هیچ پشتونی نمیخواهد. زیرا ازیکطرف در ساختار دولت اولیگارشی پاکستان پشتونها خصوصا در دستگاه استخبارات وارتش سهم پشتونها قابل توجه است وازطرف دیگر این را پشتونها خوب میدانند که ایجاد یک کشور ودولت مستقل بنام پشتونستان درموجویت پاکستان مجهز با سلاح اتومی خواب وخیال است. پس آنها ترجیح میدهند تا به هرقیمت ممکن کابل را در قبضه های آهنین خویش داشته باشند ومردم بیچارهء غیر افغان را با سردادن شعارهای توخالی وحدت ملی وافغانیت دهن شانرا شیرین کنند. اما ای کاش که درهمین جاهم نسبت به خودشان صداقت داشته باشند. چنین نیست. اینجا همین عناصر فروخته شده ومتعهد به استخبارات پاکستان مطابق همان ضرب المثل پشتو ( دودی زما خوری توتو دی سلاح خان کوی ) نان ازینجا میخورند ولی ختم قرآن ودعا به ملالی یوسفزی میگیرند. درپی آن استند که هرگز یک حاکمیت ملی بوجود نیاید. مردم همیش ازقوانین قبیله سالار لویه جرگه پیروی کنند. بنام اسلام وافغانیت باید هرچه سران اوغان بالای شان دیکته میکند باید بپذیرند واین را جزو عادتها وخصایل ملی شان بحساب آورند.
    روی همین علت این عناصر تا پای جان کوشش دارند تا مردم وملیتهای ساکن این کشوررا همچنان درضعف وبدبختی وبی اتفاقی وبیچاره گی وزبونی نگاه دارند. ورنه اگر اینها واقعا از روی صداقت خواهان وحدت ویکپارچگی مردم این وطن بودند چرا اصرار بالای نامها دارند.

  • بخش دوم
    این جاسوسک به اقای باب می نویسد هرکسیکه خودش را « سگ» یا افغان نمیداند باید برای خودش وطن دیگر اختیار کند اینجا وطن افغانهاست.
    یعنی اینکه خدا ناخواسته تمام باشنده گان این کشور سگ تشریف دارند. درحالیکه اگر افغان معنای سگ را هم نداشته باشد بازهم جزوی از اقلیتهای دیگر قومی حساب میشوند نه کل آنها .

  • بخش سوم
    افغانها ویا پشتونها بخشی از ملیتهای ساکن این کشور اند نه همهء باشنده گان این کشور. دیگر اینکه این سرزمین هیچگاهی مربوط افغانها نبوده بلکه افغانها ازماورای سلسله جبال سلیمان به شهرهای کشورکنونی افغانستان به شکل فصل وار یا به شکل کوچی گری دررفت وآمد بودند تا اینکه بمرور زمان به ساکنان دایمی تبدیل گردیدند. فقط یک نمونه کفایت میکند که بطلان ادعاهای توخالی این سگ بی تربیت (چمبرعلی آصف بی ننگ) را به اثبات رساند .

  • 4
    کابلستان سرزمین افغانها نبوده واگر می بود چرا با آمدن چند خانوار افغان ویا پشتون یک ده بنام (ده افغانان) مسمی گردیده است.

  • 5.کابلستان سرزمین افغانها نبوده واگر می بود چرا با آمدن چند خانوار افغان ویا پشتون یک ده بنام (ده افغانان) مسمی گردیده است

  • آقای پرویز بهمن!
    از نظر تان خوشم آمد. من فکر نمی کردم که این کس به نام چمبر علی، آسف ننگ باشد. البته که هیچ شک هم نیست. فکر می کنم جواب در خورش را دادید به این آقای بی ننگ و بی شرف و بی عقل. من تا خیلی وقت ها فکر می کردم پشتون ها شاید اینقدر بد نباشند و نباید همه ی پشتون ها را از چشم مثلاً زاخیلوال دزد، ملا عمر، حکمیتیار تروریست، کرزی نوکر و ... ببینند. ولی در این اواخر متوجه شدم که متأسفانه این مردم به قدری کور اند، به قدری از واقعیت ها فاصله دارند و به قدری احمق اند که اصلاً امید آدم شدن از این ها نیم رود. این ها هنوز هم به افغان و افغانیت پافشاری دارند و با همین اندیشه قبیله ایی، تمام ابرو حیثیت کشور و ملیت های هزاره و تاجیک و ازبک را به باد داده اند. مردم دنیا فکر می کند که انتحاری و تریاک و زن فروشی مال پشتون هاست. آنها فکر می کنند همه ی مردم این کشور خراب شده، همی رقم است. فرهنگی ها و با سوادان این قوم هم مثلاً اصف ننگ و اشرف غنی و ... است. کسانی که هنوز قاد نجاست خود غرق اند و دارند نجاست خوری می کنند. وای بر ما که سرنوشت ما با این قوم غضب، یکی شده. لعنت به این خدا که چنین جفایی در حق ما کرده.
    یکی از دوستان در بالا نوشته بود که این آدم به نام چمبر علی، از قصد این نام را انتخاب کرده تا به قوم هزاره توهین کرده باشد، من فکر می کنم این آدم با این نام، اولتر از همه به خودم و به شرف و وجدانش توهین و ریشخند زده اس.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.