کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > یاد یار، ایران من!

یاد یار، ایران من!

سرزمین سوخته!

پنج شنبه 9 مه 2013, بوسيله‌ى میراحمد لومانی

شب را با سوز و سرمای آن در خانه دایی ام به سر میرسانم. با وجود آنکه چند تا لحاف و پتو را بالا یم انداخته بودند، که در زیر سنگینی ان ها به سختی نفس میکشیدم؛ اما باز هم نفوذ سرما را با تمام وجود م احساس می نمودم. با چنین سرما ها دیگر عادت کرده بودم. مدتی را که در کابل بودم، کمتر خانه یی را دیده بودم که توانایی گرم کردن مهمان خانه های شان را دارا بودند. گرمای محبت، صمیمیت و اخلاص میزبان، رنج سوزش سرما شبانگاهی مهمان بودن در خانه آنان را برایم به صفر تقرب میداد.. فقر و تنگدستی، بخش لاینفک زنده گی مردم این دیار را احتوا مینماید. هرچند ساده گی و صمیمیت با فقر و تنگدستی ها بیشتر توام میباشد؛ اما میتوان در رفاه و سعادت زیست نموده، صداقت و صمیمیت را نیز با آن زینت بخشید ...! بعد از صرف صبحانه، به دایی میگویم : اگر ممکن گردد، امروز تصمیم دارم تا استاد عطا « والی بلخ » را ملاقات بنمایم و..!. دایی ام که نمیتواند تعجب اش را پنهان بنماید، به من میگوید : - بچیم، دیدن استاد عطا خیلی مشکل هست، چند روز را دربر میگیرد و...! برایش میگویم : خوب دایی جان، حالا من امتحان میکنم، اگر استاد پذیرفت که خوب، اگر نه، راه بازگشت که برایم آزاد هست ... در نهایت دایی ام نیز با من همراه گردیده، و هر دو راهی محل ولایت میشویم. ابتدا به زیارت مرقد منسوب به مولا علی در شهر « مزار شریف » تشرف حاصل مینماییم. میگویند این زیارتگاه اعجاز و کرامات خاص خویش را دارا میباشد و.. میبینم که این مرقد نیز در میان غربت، در زیر سایه فقر فرهنگی- اقتصادی دارد رنج میبرد. هرچند مردم خوب و شریف شهر مزار شریف، در راستای زیبا سازی محوطه و فضای این زیارت گاه نهایت مساعی خویش را مبذول داشته اند، اما باز هم ضعف مدیریت، و بخصوص ضعف فرهنگ عمومی و... سایه گستر فضای این زیارت گاه میباشد!. در مجموع، سبک معماری مجموعه بنا های این زیارت گاه، آنچنان چنگ ی به دل نه می اندازد. این یعنی : مجموعه یی ساخت و ساز، و سبک معماری این بنا، به گونه یک پدیده هنری خارق العاده، در ذهن بیننده به تداعی نه می نشیند.هرچند من با تاریخچه اعمار این زیارتگاه آشنایی آنچنانی ندارم، و نمیدانم که مربوط به کدام دوره یی از معماری اسلامی میباشد؛ اما شکل و چگونه گی مجموعه این بنا، ماسوای بعد معنوی ان، بیانگر زیبایی خیره کننده معماری اسلامی را نمیباشد. آنچه بیشتر از همه چندش آور به نظر میرسید، درج اسامی شخصیت های مغرض، به عنوان انسان های خیر، اعمار و مرمت کننده این بنا، بر سر درب های ورودی این روضه شریف میباشد... تاریخ، فرهنگ، و داشته های فرهنگی ملت ما در همین جا نیز دست خوش جفا و چپاول استبداد تاریخی گردیده است. از آنان که این بنا را سنگ بنا گذاشته و اعمار نموده اند، اسم ی در جایی برده نه شده است. اما اسامی بانیان استبداد و ستم بر سر درب ورودی مرقد ی منسوب به مولا علی خود نمایی مینمایند و...!.به مجرد پا گذاشتن در داخل حرم، با قطار های ممتد از دراویش، فال گیر و گدا بر میخورم... خدای من این دیگه چه جوری هست؟! این جا زیارت گاه است یا گدا خانه و فال خانه و ...بعد از ادای زیارت، همراه با دایی ام راهی ولایت میشویم... و بلا خره بر سر کوچه یی با محافظان مسلح رو برو میگردیم. خودم را به آنان معرفی نموده و منظورم را بیان میدارم. محافظان، شماره تلفن ی را برایم میدهند و از م میخواهند تا از طریق آن کسب تکلیف بنمایم. به شماره داده شده زنگ میزنم؛ اما کسی جواب نمیدهد. شماره دیگری برایم میدهند؛ نیز بدون نتیجه میماند و..! خسته و مایوس، از خیر ملاقات میگذرم. به چهره دایی ام به دقت نگاه میکنم تا بفهمم که وی راجع به من حالا چه فکر میکند. اما چهره وی همچنان صبور، مهربان و آرام به نظر میرسد... هر دو با دایی ام راهی خانه میشویم...آزرده و مایوس میشوم؛ اما به اراده ام خلل ی وارد نمیگردد و...! برای شش روز در مزار شریف فرصت ماندن داشتم. لذا فردای آن روز تصمیم میگیرم تا فرمانداری بلخ را از نزدیک مشاهده بنمایم. برایم خیلی اهمیت داشت تا این مهد و پایگاه مهم فرهنگی - تاریخی ایران تاریخی و باستان را از نزدیک به چشم سر ببینم ..! صبح بعد از صرف چای، کاردینات تقریبی رفتن به ولوسوالی « فرمانداری » بلخ را از دایی ام گرفته، و از خانه شان میزنم بیرون و... بلا خره در محل معینی سوار بر تاکسی ها ی خطی شهرستان بلخ میشوم. همین که تاکسی مان راه میافتد، به مرور متوجه میشوم که راننده، و بیشتر از مسافرین این تاکسی دارند به زبان افغانی صحبت مینمایند. اگر در کابل، قندهار، لوگر و یا جلال آباد میبودم، ایم موضوع یک امر معمول به نظرم میرسید؛ اما نه در مزار و آن هم در محدوده شهرستان بلخ ... اما باز هم به موضوع اهمیتی آنچنانی نمیدهم. افغانستان؛ این یعنی سرزمین افغان ها. حال که تاریخ و سرنوشت مان چنین رقم خورده است ... فاصله بین شهر مزار شریف « مرکز استان » تا به شهرستان بلخ، یک چیزی در حدود پنجاه کیلومتر باید باشد. تاکسی مان بعد از عبور از میان مزارع و دهات، بلا خره در حاشیه یک میدان نسبتا بزرگ توقف نموده و ما از آن پیاده میشویم... مغازه های این جا نیز طبق معمول؛ خاک زده، گلین، کج و کوله به نظر میرسد، آدم ها نیز چنین اند. وسط همین میدان و چهار سوق را یک چیزی همانند پارک احتوا نموده بود، که در یک سمت آن زیارت و مقبره یی، و در سمت دیگر آن بقایای مخروبه یک مسجد به چشم میخوردند. درختان تنومند و بزرگ، در جا جای این پارک قامت بر افراخته بودند ..! کیف حاوی کامپیوتر م را بر شانه ام انداخته و شروع می کنم به پرسه زدن، و شناسایی محل و منطقه ... بعد از لحظات نی چندان زیاد، متوجه میشوم که ساکنین این شهرستان را نیز بیشتر افغان ها تشکیل میدهند، تا فارس ها و اتراک. به هر پیمانه یی که بر این امر بیشتر واقف میگردم، علل در هم فرو ریختن داشته های فرهنگی - تاریخی بلخ تاریخی نیز بیشتر برایم روشن میگردد! این یعنی : چگونه اقوامی مهاجم ماسوای فرهنگ و داشته های فرهنگی- تاریخی مان، داشته های مفاخر فرهنگی- تاریخی مان را پاس بدارند. آنان نه تنها میراث پر بها و حیاتی ملت پارس را پاس نداشته اند، بلکه در یک برنامه ریزی سمی و کشنده، همواره در پی تخریب و زدودن این تمدن از صحنه تاریخ عمل نموده اند.... از عظمت گذشته های تاریخی این شهر، بغیر از مخروبه ها یی در چشم انداز های دور و نزدیک، و به گونه تل ها یی از خاک، چیزی دیگری به چشم دیده نه میشدند! تمدن و عظمت بلخ در زیر خروار ها خاک، و در دل مخروبه ها مدفون گردیده، و به جای آن فرهنگ بیابان گردی و شترچران ی، وحشت و خشونت، در دل این شهر در جاری بود. مطمئن بوده و هستم؛ هر گاه اگر مقداری ولو اندک ضعف مدیریت در این شهر رو نما گردد، فرهنگ ترور و گردن بریدن ها از بتن آن به گل خواهد نشست و..! بعد از مقداری پرسه زدن ها، در مقابل مغازه بقالی توقف میکنم. در ضمن آن که بطری آب ی از آن جا میخرم، از پسر بچه یی که در پشت دخل مغازه نشسته بود و چهره هزاره گی داشت، میپرسم : او برار شما هزاره هستید.. ؟! با لبخندی که بوی آشنایی از آن میبارد، میگوید : - بله برار مه هزاره هست و م...! در میان صحبت هایم از وی میپرسم : این چطوری هست؛ این جا که همه اش اوغان است..؟! جواب میدهد: - بله! شهرستان بلخ هفتاد در صد شان اوغان هست و سی در صد دیگر شان ازبک، هزاره و تاجیک..! گویی آب سردی بر سرم میریزند، شوکه میشوم. بلخ و این آمار؟! چقدر استبداد تاریخی ماهرانه ریشه ها را هدف قرار داده اند. حال میفهمم که چرا شهرستان بلخ ویرانه یی بیش نیست و از درو دیوار آن بوی بیابان گردی و فقر به مشام میرسد و.. بلخ؛ ویران و سوخته..

دل ام در میان درد مچاله میشود. آخ که هجمه های استبداد چقدر سنجیده شده و فرا گیر بوده است. چقدر تاثیر گذار و مانده گار عمل نموده اند، و چقدر ما را از درون به ویرانی گرفته، و هدف قرار داده اند و.. از خیر بازدید مخروبه های بلخ میگذرم، مایوس، دلگیر، و زخمی تر از هر زمان دیگر راه بر گشت به مزار شریف را در پیش میگیرم ...بلخ سرزمین سوخته؛ سینه سوخته من! قلب من؛ قلب داغ دار، و تیر خورده من.. سرزمین به اشغال گرفته شده...!!
عیاری- دلاوری، از دیار خراسان زمین..!
مجموعا در افغانستان کمتر جرات میکردم تا در رستوران های شهر ش غذا بخورم. آخر بهداشت در آن جا در حد نهایت خویش؛ در زیر صفر قرار دارد. فکر میکنم که در این راستا هیچگونه آموزش، محدودیت و کنترول ی از جانب ارگان های زیر بط وجود نداشته و ندارد. محیط و ماحول این جا با هیچ گونه یی از نورم های بهداشت جهانی هم خوانی نمیکند و..! اما آن روز تصمیم میگیرم تا در یکی از رستوران های ما حول روضه شریف، خودم را به نهار دعوت بنمایم.. داخل یکی از رستوران های محلی میشوم. چند میز و صندلی خاک زده، و چند عدد نیم کت های مفروش با قالی های رنگ و رو رفته، زینت بخش این رستوران میگردید. کارکنان رستوران با همدیگر با زبان شیرین ازبک ی صحبت می نمودند. و لابد از من نیز که قیافه ام کم و بیش به ازبک ها شبیه است، توقع داشتند که به زبان اون ها صحبت بنمایم... اما من که از بدی حادثه ازبک ی نمیدانم و زبان مادری ام همین قند پارسی است.....هنوز غذایم را تمام نکرده ام، که موبایل ام زنگ میزند. گوشی ام را فعال میکنم، از آنطرف خط صدای نا آشنایی از من میپرسد:- الو آقای لو مانی..! میگویم :- بله لو مانی هستم!
- : شما میخواستید با استاد عطا ملاقات بنمایید؟!
- : بله من ....!
- : شما حالا در کجا هستید؟
- : من در نزدیکی های روضه شریف هستم..!
- : آقای لو مانی شما در... تشریف بیاورید، من ملاقات تان را با جناب استاد عطا ترتیب و تنظیم کرده ام...
... در محل تعیین شده، مرد جوان و صمیمی را ملاقات مینمایم. در همان نگاه اول، هوش و زیرکی از چهره اش هویدا است. با تعارفات مملو از صمیمیت و اخلاص، مرا به ماشین اش سوار نموده و حرکت میکند. بعدی گذر از چند پست نگهبانی، درون محوطه نسبتا بزرگ یک ساختمان ماشین اش را توقف داده، و ما از آن پیاده میشویم. درون ساختمان نسبتا تمیز و مجلل ی راهنمایی ام میکند... هنوز کاملا به خود نیامده ام، که بزرگ مردی دیگری را برایم به معرفی میگیرد! جناب آقای « مهر آیین...!» با اندیشه های جناب مهر آیین از طریق دریچه های دنیای مجازی « اینترنت » کم و بیش آشنایی داشتم. اما بزرگی و عظمت کار های عملی این شخصیت بر جسته عصر خودم را در مزار شریف، و در کنار استاد عطا محمد نور استاندار بلخ، به چشم سر مشاهده نموده و بدان واقف گردیدم. من اطمینان و باور کامل دارم که نام و کار های نیک و ارزنده جناب مهر آیین در کنار اسامی دیگر راد مردان دلسوخته و خدمت گذار دیار بلخ، به گونه نیکو و شایسته، درج تاریخ این سرزمین خواهد گردید..! من در یک صحبت کوتاه و کوچک؛ ظرافت؛ غنامندی و عظمت اندیشه های جناب مهر آیین را از ورا ی کلام های شیرین، نغز و درد آشنا وی به وضاحت باز یافتم .موفقیت ها و کامیاب ی دلاور مردی همچون عطا محمد نور در سطح ولایت بلخ و کشور، مسلما نتیجه تلاش های کوپراتیفی شخصیت های همانند جناب مهر آیین میباشد..
...در منزل دوم یک ساختمان ، درون سالن بزرگ و مجلل ی من و تنی چند هریک به درون مبل های راحت لمیده، و مشغول صرف تنقلات میباشیم. داخل استکان و نعلبکی های منقش به آرم و نشان« نور» چای سبز همراه با زعفران به تعارف مان گرفته اند. تنقلات و شیرینی های گوناگون و مرغوب در بالای میز ها به وفور به چشم میخوردند.... هرچند مجموعه این سفره رنگین میزبان برایم لذیذ و دوست داشتنی هست، اما آن روز میل به خوردن آنها نداشتم. ان روز من در ان جا ملاقات با جناب عطا محمد نور را انتظار میکشیدم، اما دیگر مهمانان حاضر در ان جا را ندانستم که برای چه کاری در آن جا اتراق کرده بودند ...! بعد از انتظار نه زیاد طولانی، بلا خره استاد عطا داخل سالن میشود. با صمیمیت و مهربانی یک دوست و انسان شریف مرا در بغل میگیرد. ساده گی و صفا از کلام ش میبارد و لبخند یک دوست و آشنا دیرینه را بر لب دارد...حس میکنم که وی را از مدت ها قبل میشناسم. در حال که این اولین باری بود که آقای نور را ملاقات می نمودم. با جناب نور از هر دری صحبت میکنیم. من در سیما و کلام وی استعداد و نبوغ رهبر ی را به وضاحت مشاهده نمودم.. در جریان صحبت های مان میخواهم همراه با استاد چند تا عکس یاد گاری بگیرم. استاد از کسی که در چند قدمی ما نشسته و سر گرم خوردن تنقلات هست، میخواهد تا از ما عکس بیندازد. میبینم نفر مذکور در هنگام عکس گرفتن دست هایش میلرزد. طوری که استاد از دور متوجه آن میشود.... خدای من؛ بعد فاجعه در افغانستان برای ما ملت فارس چقدر عمیق است، و چقدر ما به همدیگر بی اعتماد و با هم بیگانه هستیم. حس میکنم همین که من هزاره هستم، برای لرزیدن دست های عکاس مان که تاجیک هست دلیل کافی میباشد. اندوه سنگینی ذهن و روانم را همچون دندانه های چرخ عظیمی به اندرون ش به فشردن میگیرد. میدانم این درد، درد تاریخی ملت ما است؛ که باید درمان پذیرد و......ادامه دارد...

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






53 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > یاد یار، ایران من!

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • جناب لومانی سلام
    بجز از احساس هوای سرد ؛ ممکن با احساس ترس ، کینه و نفرت ، نهایت عصبانیت و سایر حالات عاطفی لرزش دست و پا و سایر اندام بر وجود انسان غلبه نماید.
    شما در قسمت اخیر یادداشت خود نبشته اید « ...خدای من؛ بعد فاجعه در افغانستان برای ما ملت فارس چقدر عمیق است، و چقدر ما به همدیگر بی اعتماد و با هم بیگانه هستیم. حس میکنم همین که من هزاره هستم، برای لرزیدن دست های عکاس مان که تاجیک هست دلیل کافی میباشد.»
    منظور تان چیست؟ آیا عکاس که به گفته شما تاجک بود، ازترس شما میلرزید و یا از کینه و نفرت و یا هم از نهایت عصبانیت. لطفا با تفصیل به این نکته بپردازید تا رفع سؤ برداشت شود.

  • Ahmaq
    Balkh ra Timor lang kharab karb

  • جناب دانا « «jamal » محترم سلام! ممکن در یک مقطع از تاریخ، انسان سفاک ی همچون تیمور لنگ، بلخ بامی را به آتش کشیده، و ساکنین آن را از دم تیغ گذرانیده باشد. همچنان که تاشکند را چنین کرد! اما در بستر یک فرهنگ زنده و پویا شهر ها یی همچون تاشکند و امثال آنان دوباره قد بر افراخته و در بستر تمدن جهانی جایگاه شایسته مقام خویش احراز نموده اند و...! اماحدیث بلخ؛ حدیث تیشه استبداد اوغانی است و ریشه های فرهنگی و تاریخی مردمان این خطه!! زهر سمی استبداد سه صد ساله شتر چران های ملتانی و دیره دونی ما را از بنیاد بر افکنده است و..

  • اقای لومانی ! بسیار خوب گپها به زبانم میایه ، ولی تربیه ام اجازه نمیته ... منحیث یک نیمه با سواد باید کمی شرم داشته باشی، کمی عفت کلام را مراعات کنی، یک قوم که همه جهان به غرور و عزت نفسش سلام میکنه ، به توهین یاد کردن ، بی سوادی و بی سویه گی ترا نشان میته ... در این بحث ها چند بار من از تو سوالهای کردیم ، ولی تو بیسواد حتی نتانستی عادی ترین سوالهای مرا جواب بتی ... به سویه علمی خود نگاه کن باز درباره دیگه مردم قضاوت کن ...

  • جناب جمبر علی؟ محترم سلام! اقا جان گپهایت را نگه ندارید. این همه زخمه و استبداد را که برما تحمیل نموده اید، گپهای دل خویش را نیز صرفه مدارید...!
    بابا من کی ادعا سویه تحصیلی نموده ام. مگر نه این که در تقسیم بندی های نعمات مادی در اوغانستان سهم من ریسمان جوالی گری و آواره گی بوده است و..؟! برای من کی بستر تحصیل و رشد شخصیت علمی ام مساعد بوده است. من؛ و نسل من در فرار ی از استبداد، و در پی نان، آواره دیار های دور و نزدیک بوده ایم! پس کی فرصتی برای فکر کردن و تحصیل نمودن و رشد شخصیت علمی برایم باقی کذاشته اید! ها؟! این چیغ هایی که شما را به درد وا داشته اند، بخشی از واقعیت های زنده گی من و ملت من اند! این شما و اربابان قبیله شما است که بر خوان نعمت این سرزمین میچرید، و بدون غم و رنج نان، توانایی و استعداد های خویش را در جهت تامین تداوم ، و سیطره استبداد بر این ملت و مردم رشد داده و به تکاپو واداشته اید! دانشگاه و تمام امکانات آموزشی برا ی مستعدین بانی استبداد مهیا و آماده بوده است؛ و بس ..
    شما به عنوان یک شخصیت علمی با وجدان اگر به جای من میبودید، با کدام لحن با من در دیالوگ روبرو میشدید؟! برای یک لحظه در خاطر شریف تان تصور بنمایید که ملیت های تحت ستم، و بخصوص هزاره ها در خوست و پتن بر مال و دارای افاغنه تجاوز نموده و مردمان آن دیار را از دم تیغ گذرانیده و قتل عام مینمودند و..! و آنگاه شما انسان با وجدان؟ « ننگیالی شمله و شمشیر» با کدام منطق با ما حرف میزدید؟! اگر مردانگی و وجدان در وجودتان نه مرده است؛ صادقانه جواب بدهید!!!

  • با درود .
    نام گسترۀ شاهنشاهی ساسانیان « ایرانشهر » بوده ، شامل « بلاد فارس » ، « خراسان » و « سیستان » و « ماوراءالنهر » . سرزمین « فارس یا پارس » شامل یمن ، عراق و کشور های عربی اطراف خلیج فارس مانند بحرین ، امارات متحده عربی بوده است که بعد ها از خطه ای پارس جدا گردیدند .
    خطه ای « خراسان » شامل بخش شرقی ایران کنونی و افغانستان و سرزمین های ماورای دریای آمو بوده است . اروپاییان سرزمین ایران را « خطه ای پارس » می نامیدند و در نقشه های اطلس تا مدت ها به همین اسم نامیده شده است . فقط در دوران رضا شاه قزاق بود که نام فارس به « ایران » از « ایرانشهر » اشتقاق یافت و « ایران » نامیده شد و با استفاده از غفلت و بی تفاوتی شاهان محمد زایی نام قدیم افغانستان یعنی « خراسان » نیز به غارت برده شد و بر قسمت شرقی ایران گذاشته شد و « ایالت خراسان » با مرکزی « مشهد » کنونی مسمی گردید . حتی نام های قدیم شهر های مان مانند « سبزوار و نیشاپور و ... » در دوران شاهان پشتون به پشتو نامگذاری گردید . مانند ، پشتون کوت و زرغون کوت و ننگرهار و ....
    با محبت .

    آنلاين بنگريد : http://kamalkabuli.blogsky.com

  • اقای لومانی ! وختی خودت اعتراف میکنی ، که بیسواد و جاهل استی ، چرا درباره مسایل بسیار پیچیده و خطیر، که قضاوت در ان باره بسیار مشکل است ، اظهار نظر میکنی ... فکر نمیکنی بیجا وختی خوده ضایع میکنی ؟؟؟

  • جنب جمبر علی؟؟ محترم! کمی وجدان و انصاف برای تان ضرورت هست! شما چطوری از مادر جنرال و رهبر و رئیس جمهور متولد میشوید؛ آنگا از ما کمترین ها < حتی > حق ابراز نظر را نیز سلب مینمایید! شما و برادران راضی و ناراضی تان بر همه جیز مان حق نظر و اعمال نفوذ دارید. حتی کوچی های بیابان گرد تان. اون وقت به اصطلاح شما منی نیمه باسواد حتی حق فریاد دردم را نباید داشته باشم؟؟ راستی چرا به پرسش های بالا جواب ندادید؟! آخر من شما را به وجدان تان سوگند داده بودم و.. توصیه میکنم تا با خداوند تان، و وجدان تان کمی خلوت بنمایید و..

  • یعنی به نظرت یگانه راه حل ازین مشکلات ، دشنام دادن به یکدیگر است ؟؟ و توهین یکدیگر است ...؟؟ به کدام وجدان و به کدام منطق یک یا دو صده بعد تو مرا یا پشتون امروزی را به گناهای گذشته که امیر عبدالرحمن مرتکب شده است، ملامت میدانی ؟ ایا این لهجه ی که شما در برابر پشتونها به کار میبرید، با تمدن و روشنفکری کدام رشته نازک داره ؟؟؟ به نظر من در گذشته همه ما اشتباه داشتیم ، دربین خود بی رحمانه جنگیدیم، یکدیگر را کشتیم ، مرتکب مظالم شدیم، ولی حالی نظر به شرایط نو باید یک راه حل مدنی بریش جتسجو کنیم ... ولی تو منحیث یک نویسنده و روشنفکر به این پافشاری داری که باید بجنگیم تا محوه و نابود شویم ...

  • من بحیث یک شخص بیطرف میتوانم اعتراف کنم که جناب چمبرخان بخطا رفته اند وسخنان صریح وکوبندهء جناب لومانی را دشنام تلقی کرده اند.
    هیچکسی ، هیچ پشتونی را بخاطر گناهان هم تباران خونخوار و حاکمان وطنفروشش مواخذه کرده نمیتواند تا وقتیکه خود آن پشتون بدست خود دست به جنایت وفتنه انگیزی نزده است وزیر نامهای قلابی رنگارنگ در پی این نبوده باشد که جنایات پدرانش را پنهان وتوجیه نماید وعمدا وقصدا تا آن اندازه خودش پست فطرت شود که نام توهین آمیز چمبر علی را برخویش گذاشته و علنا برای توجیه گری جنایات و وطنفروشی حاکمان هم تبارش کابل پرس را به لجن بکشاند. کاری که چمبرعلی نام درکابل پرس میکند، ضرورت یک پاسخ کوبنده را ازطرف جناب آقای لومانی توجیه می نماید؛ بناء چنین پشتونی قابل مواخذه وگوشمالی است، خواه این گوشمالی ازطریق مقاله های مستقل باشد ویا هم ازطریق پیامهای کوتاه .
    بازهم بخاطریکه جناب چمبرعلی خودش را به کوچهء حسن چپ نزند، یک بخش کوچکی از نوشته های ملی گرای مشهور پشتون جناب ببرک زی را خدمت شان اینجا نقل میکنم تا بدانند که هم تباران شان هنوز هم ازگناهان اجداد شان توبه نکرده اند وبه همان خط اصلی پدران ونیاکان ظالم و وطنفروش خویش روان اند. لطفا جناب چنبرک این پیام ببرکزی صاحب را دوباره مرور نمایند:

    نن لراوبر پښتانه وایې : په موږ کې یو افغان وزیږوه،په شان دخوشحال خان ،احمد خان،میرویس خان یا امان وزیږه .
    که څوک پوهیږي یا نه پوهیږي ، لراوبر پښتانه یو کیږي .
    که څوک ویده یا ویښ دي . لراوبر پښتانه یو کیږ ي .
    که څوک غواړي او یا نه غواړي . لراوبر پښتانه یو کیږي .
    که څوک ژاړي که خاندي . لراوبر پښتانه یو کیږي .
    که څوک خپه کیږي یا خوشحالیږي . لراوبرپښتانه یو کیږي .
    که څوک کمزوره یا ځواکمن کیږي .لراوبر پښتانه یوکیږي .
    که څوک شکمن یا هوډمن کیږي . لراوبرپښتانه یوکیږي .
    که څوک دښمن یا ملګري کیږي . لراوبر پښتانه یو کیږي.
    که څوک بې لاري کیږي یا په لار کیږي . لراوبرپښتانه یو کیږي .
    که څوک په سیمه کې دپښتون ولس ځواک مني او که نه مني ، موږ یو کیږو،ګني ورکیږو
    که څوک دلوی افغان ولس پر تن دانګریز استعماري توري لیکې ته مشروعیت ورکوي یا په رسمیت پیژني یا نه پیژني، موږ یو کیږو . د نړي ټول پښتون ضد قوتونه دې په دې هم وپوهیږي که افغان ولس په خپل تاریخ کې لس ځله لویدلي دی ، نړۍ به ورته ګوري چې افغانان د یو واحد ملت په څیر د ټولو دسیسو په وړاندې دیولسم ځل لپاره یو ځلي بیا دیو خپلواک ملي دولت برخلیک ټاکلو او د لر اوبر افغان ولس دبیایووالي لپاره به را پاڅيږي . افغان ولس په خپل خونړي تاریخ کې که لس ځلي لویدلي دی ،د یولسم ځل به انشاالله بیا راپاڅي .
    یواځې د جګړو په بهیر کې ولسونه یو واحد ملت کیږې .افغان ولس په ګده سترې چارې دخپل پلارنې هیواد په ګټه ترسره کړي . پښتانه په خپل ملي تاریخ کې تل د پردیو یرغلګرو په وړاندې په ګډه راپاڅیدلې دي .}

    با احترام
    پرویز بهمن

  • اقای بهمن بی سواد ! در نظر محترم ببرکزی کجا بدی وجود دارد؟؟؟ چیزی که حقیقت است گفته، این امر حتمی است که پشتونهای لرو بر یکی میشه انشاالله این کار اگر یک سال وخت بگیره ، ده سال وخت بگیره ، یا صد سال وخت بگیره پشتونها انطرف دیوریند، با افغانستان یکجا خواهد شد...اگر این گپ به مجازک شریفت برابر نباشه ، او مشکل خودت است، ولی پشتونها یکی بودند و یکی خواهد شد ... اگر پنجابی ها در کراچی پاکستان بریت یک منصب مناسب نداده باشه ، در این کار به تو چی ضرر میرسه ؟؟؟؟

  • “خط کفری انگلیس را نخواهیم پذیرفت”
    سر حد ما.... لول
    کی نوبت اروپا میرسه؟ اروپا هم از پشتونها است. نیمه دنیا از پشتونها است. ما با برادان اسرایلی خویش دنیا را به زودی تسخیر خواهیم کرد.
    فکاهی سال خواد شد.

  • پیشاپیش از کارهنری جناب محترم زریالی عزیز خیلی اظهارسپاس می نمایم که تصویر حقیقی اوغان و وحدت اوغانی را اینجا به نمایش گذاشت . ثانیا خدمت چنبرک نیز ادای احترام دارم وبعد این را میخواهم خدمت اش عرض کنم که توکه قبلا بالای جناب میراحمد لومانی می تاختی که چرا دیگر پشتونها را بخاطرگناهان پدران شان به باد ناسزا میگیرد وخیلی رئا کارانه سنگ اشتباهات تمام اقوام را به سینه کوبیدی ولی حالا مشت ات باز شد وازپست ترین انسان فاشیست پشتون یعنی ببرکزی، عملا بدفاع برخاسته ایی و میگویی که پشتونها خواهی نخواهی باهم یکی میشوند وببرک زی هم حرف حقیقت را بیان کرده است.
    اینکه شما با همتباران تان یکی میشوید حق تان است، ولی آنها یعنی پشتونهای آنطرف مرز، وطن مستقل خودشان را دارند که نامش پاکستان است وشما به قیمت فروبردن افغانستان درکام آنها میخواهید درحقیقت امر موجودیت گروه های دیگر قومی ازجمله هزاره ها تاجیکها وازبیکها نفی نموده وآنها را مانند خودتان غلام پنجابی ها بسازید وبا این طرح های استعماری میخواهید، تا بیلانس قومی پشتونها از نظر دموگرافیک یا ساختار مردمی با پنجابی ها وسندیها درتشکیل لوی پاکستان برابر شود. درآنصورت پشتونهایکه خواهان پیوستن به لوی افغانستان شما اند درحقیقت ازنظر تشکیلاتی آن لوی افغانستان جنابعالی، یکی ازایالتهای پاکستان خواهد بود، حالا خودت فکر کن که سر یک تاجیک وازبیک وهزاره را مار گزیده است که وطن خودرا به این ارزانی بشما بفروشد وقرنها غلامی شما وباداران پنجابی وانگلیسی تان را قبول کنند ونسل اندرنسل دراسارت بسر برند؟ ازهمین جاست که گروه های قومی غیر پشتون این طرح را استعماری میدانند وشما واجدادتان را نیز وارثان انگلیس درمنطقه میدانند. بگذریم از اینکه افراسیاب ختک ومحمود خان اچکزی علنا وبازبان حال گفته اند که افغانستان کشور همسایهء ماست وما خواهان یکجا شدن ومدغم شدن به آنطرف مرز نیستیم ، آنها باید کار خودرا پیش ببرند وما ازخودما را.
    اینجاست که جناب عالی خودتان بدست تان مشروعیت نامهء جواز دشنام را بدست مخالفان تان میدهید واحساسات ضد پشتونی را درمیان مردم خلق میکنید وخود عامل تفرقه وجدایی ودشمنی میان مردم میشوید. درآخر یک توصیهء اصلاحی نیز دارم که بعداز (مزاج) را مجاز ننویسید طوریکه درپیام تان سخن از مجازک شریف من برده اید.
    با احترام
    پرویز بهمن

  • جناب بهمن ! سر هزاره ، تاجک و ازبک مار نگزیده ، سر ترا مار گزیده، ایا شاهد تظاهرات و اعلان اماده گی هر گونه قربانی تاجک ، هزاره و ازبک در همه نقاط افغانستان نیستی ؟؟؟ ایا هر تاجک هزاره و ازبک برای اعاده لوی افغانستان اماده قربانی نیست ؟؟؟ تو همه مردم افغانستان را از عینک خودت نبین ... همه مثل تو بی غیرت و ترسو نیستند . واقعه اخیر گوشته نشان داد که خط دیوریند برای هیچ افغان قابل قبول نمیباشه ... تشکر ازینکه غلطی ما را اصلاح کردی، ولی به تو هم میخوایم یک یاد آوری کنم ، که کار هنری بالا از اقای زریالی نیست، این نقاشی صد سال پیش یک ژورنالیست انگلیسی کشیده است ...
    افغانها از جنگ بر حق ازادی خواهی خود، نه تنها که خسته نمیشه بلکه لذت میبره ...

  • جناب چنبرک!
    مثل اینکه باتمام اینقدر زحمت کشیهای شباروزی ات درکابل پرس هیچ متوجه نیسثی که نویسنده گان واهل قلم دربارهء موضوع مرزی گوشته چه نظرداده اند. حتی جنابعالی به نظرات همتبارانت درآنطرف مرز مانند اسفندیارولی وافراسیاب ختک هم گوش نداده ایی که همهء خلق الله درگیری درمنطقهء گوشته را جنگ زرگری وساختگی کرزی واطرافیان آی اس آی مشربش با پاکستانیها میدانند تاتوجه مردم وجهانیان را از اصل مشکلات درونی کشور منحرف سازند؛ این مطلب را حالا یک طفل هم میداند که پاکستان باگرفثاریهای که دارد هرگز خواهان ایجاد درد سرهای بیشتر درنقاط مرزی اش باافغانستان کنونی نیست ولی اجیران زرخرید اوغاش در ارگ بخاطر ماجراجویی وتحریک نمودن احساسات مردم بیچاره وبی خبر ازباداران پنجابی اش میخواهد تا قصدا چنان ماجراها راخلق کنند که فکرمردم بیسواد واحساساتی به آنطرف سوق داده شود وتوقعات مردم ازحکومتداری سالم منحرف گردد. بناء بادرنظرداشت این واقعییتهای عینی هرازبک وهزاره وتاجک وحتی پشتونی که بنام دقاع ازمیهن خودش را درگوشته بکشد مرگ او مرگ جاهلیت است.وآماده گی برای جنگیدن با پاکستان حماقث. درصورتیکه پاکستان ارگ ریاست جمهوری را اشغال کرده باشد جنگیدن درگوشته یعنی چی؟
    اما شما برادران واجداد خدا نیامرزتان درتعقیب سیاست خرسازی مردم بیسواد تجربهء تاریخی دارید.

  • اهل قلم یعنی کی ؟؟؟ یعنی تو ؟؟؟ یعنی لومانی ؟؟؟ شما خو سوچ بی سواد استین، در پهلوی اینکه بی سواد استین ، تکلیفهای روانی دارید... جناب داکتر بهمن ! عقده تو با پشتونها از خانواده ات شروع میشه، که در یک کامنت گفتی "زبان افغانی متاسفانه زبان محیط خانه ماست " مشکل تو ازینجا شروع میشه، ولی من پیشم بریت گفتم، که خلق الانسان من تفاوت ... همه پشتونها را از دید همسرت نبین ...

  • چنبرک!
    از چه وقث به اینطرف باورمند شددی که لومانی بیسواد است مگرهمین چنبرعلی نبود که از آقای لومانی تجلیل کرد وبقلم خود نوشت که آری !
    لومانی صاحب شما برحق استید به یقین که ما ملت واحد نیسثیم. اما حالا باز چه واقع شد که تغیر عقیده دادی؟

  • در ارزگان یک قومندان هزاره را که آرامی را از چشمان طالبان ربوده، همین سران و عامیان پشتون در هر جا زیر باد دشنام و اتهام گرفته اند.
    از هر سو به او حمله میکنند. چون او یک هزاره است که پشتون طالب وحشی را از این وطن به زور سلاح میخواهد بکشد. حقش است از مردم این خاک دفاع کند. اما وزیران و سران و روشنفکران پشتون به طور عام از وحشیهایشان به نام برادر ناراضی تا مبارز ازادی دفاع میکنند. “روشنفکران” پشتون در اروپا و امریکا حتی از این وحشی ها به نام مبارز آزادی دفاع میکنند. چرا خودشان پس وطن نمیروند و ضد امریکا و انگلیس جنگ نمیکنند و در اروپا و امریکا سوسیال خور شدهاند و پناهندگی میدهند؟ زنانشان در اروپا هفت رقم ارایش میکنند ولی خودشان دفاع از طالب میکنند. چون طالب پایش با اینها در یک موزه است. تا یک هزاره و یک تاجک و یک ازبک و یا یک غیر پشتون در این خاک زندگی میکند، خواب پشتونستان بزرگ را سرانتان با خود به گور خواهند برد. این وطن از شیطنت های شما خسته شده.

  • جناب جامپر الی « چمبر علی» آقا!
    در ارشیف استبدادی اوغان قبیله یی ده ها و صد ها پوهان مل و پوهندوی گندیده مغز فاسد، از دستر خوان ملت تغذیه نموده و اندیشه های سمی و دروغ فاشیستی اوغان قبیله تولید نموده و این ملت و جامعه را به نشیمنگاه نشانده اند.سند این ادعا همین جامعه موجود امروزی ما هست! درود بر شخصیت ها ی گمنام و بی مدعایی همانند لومانی صاحب که بدون هیچ توقع و مدعا یی توان نایی، استعداد، و وقت شان را صرف روشنگری در جامعه مینمایند! تف بر شما ها و امثال تان که خاک در چشم خود و مردم میزنید!!!

  • اقای بهمن! من حالی هم به لومانی احترام دارم ، ولی منحیث یک عالم ، توقع اینجانب ازیشان قطع شده است...
    اقای بی وطن! اگر حرفهای لومانی بری تو روشنگری معلوم میشه ، ائینه ذهنت سرچپه شده است، به تداوی مراجعه کن ... حرفهای لومانی سراسر ، تاریکگری و ترویج جهالت در جامعه افغانی است ...

  • اقای بهمن ! من حالی هم به لومانی احترام دارم ، ولی منحیث یک شخص عالم توقع اینجانب ازیشان قطع شده است ...
    اقای بی وطن ! اگر نظریات لومانی روشنگری در نظرت میایه ، ائینه ذهنت کاملا سرچپه شده، به تداوی مراجعه کن ... حرفهای اقای لومانی سراسر تاریکگری و ترویج جهالت است .

  • اقای بهمن ! من حالی هم به لومانی احترام دارم ، ولی منحیث یک شخص عالم توقع اینجانب ازیشان قطع شده است ...
    اقای بی وطن ! اگر نظریات لومانی روشنگری در نظرت میایه ، ائینه ذهنت کاملا سرچپه شده، به تداوی مراجعه کن ... حرفهای اقای لومانی سراسر تاریکگری و ترویج جهالت است ...

  • چمبرک!
    شما درست فرموده اید که به آقای لومانی احترام دارید، احترام یک اوغان باید همین طورباشد، ولی این تنها لومانی وپرویز بهمن نیستند که حرف از دادخواهی ملتهای غیر افغان میزنند.
    تاکنون مقالاتی که درکابل پرس برضد داعیه دیورند اوغانهای لر وبر نشر شده نامهای زیادی را دیگران راهم شامل میشود:
    جناب ثنا نیکپی
    جناب حمید کاتوزیان
    سایت کابل پرس.
    همه از رذالت ودو رویی شما اوغانها می نالند.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.