کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > عظیم آبرومند یا بی آبروی که درپی کسب آبروی از دست رفته اش میباشد

عظیم آبرومند یا بی آبروی که درپی کسب آبروی از دست رفته اش میباشد

دو شنبه 29 ژوئيه 2013, بوسيله‌ى پرویز "بهمن"

چندی پیش دوست فیس بوکی ام رفیق عظیم بابک مسؤول سابق سایت وزین پندار درنگارهء خویش از شخصی بنام عظیم آبرومند شکایت نموده واورا متهم به بدزبانی وعقده گشایی دربارهء رهبران حزب دموکراتیک خلق خصوصا جناح پرچم نمود که او به بدترین شکل عقده های روانی اش را دربارهء آنها خصوصا زنده یاد ببرک کارمل بیرون می سازد، ودرضمن اخطاریه های هم به آدرس رفیق بابک ارسال میدارد.
من به رفیق بابک نوشتم که نباید از اشخاصی مانند عظیم آبرومند گله مند باشند، زیرا تاجائیکه شخصا چشمانم به مقالات ومضامین بی سر وپای انجنییر محمد عظیم آبرومند وگوشهایم به مناظره ها وبحثهای تلویزیونی او آشنا گردیده است، او را برخلاف تخلص اش فرد بی آبرو یافته ام . مقالاتی که گاهی ازعقل می لافد وگاهی طامات می بافد، هم تواضع های شیطانی دارد وهم ازسیر حکمت وفلسفه وعقل جمعی در اروپا سخن میزند. هم ازصلح ومصالحه می لافد وهم بخاطر وابستگی ایدیالوژیکی اش با حزب گلبدین مجبور است تا این گروه مزدور وچاکر وقاتل را بنام جنبش مقاومت ملی به تجلیل بنشیند، از آنانی تجلیل وقدر دانی میکند که هم در درون دولت کرزی جاخوش کرده اند ومعاشات دالری ازمقامات امریکایی میگیرند وهم برضد آنها جهاد را واجب دانسته و بعداز هرحملهء خودمرداری ازطریق موبایل به همدیگر تبریکی میگویند. تاکنون اعضای وابسته به این گروه متحجر جز بربریت وقتل وکشتار فرزندان وطن، انتحار وخودمرداری ، ذبح نمودن گوسفندوار انسانهای بیگناه وتخریب تمام زیر ساختهای افغانستان به امر ودستور جنرالان آی اس آی، خلط نمودن مفاهیم دینی با ارزشهای قبیلوی وبرتری جویی پشتونی دیگر وظیفه وپیشه ایی نداشته اند.
آری! امروز آقای عظیم آبرومند درسایتهای انترنتی خصوصا سایت صدای افغان خودش را به این نام مشهور ساخته است:
دیپلوم انجینر محمد عظیم آبرومند
عضو کمیسیون صلح و آزادی برای افغانستان
29 جوزا سال 1391 هجری شمسی
مطابق 18 جون سال 2012 میلادی

اما بدتر ازهمه اینکه نظر به مقولهء مشهور ستودهء جاهلان جاهلان اند این شخص پفیوز و خالی الذهن را یکعده برنامه سازان بیسواد زنانه ایی در تلویزیونهای بیرون مرزی خصوصا در امریکا مانند زهره داود سلطانزوی که دعوای ملکهء زیبایی بودن را درزمان سلطنت محمد ظاهر شاه دارد بحیث کارشناس امور اقتصادی وسیاسی دربرنامه های تلویزیونی اش دعوت نموده و اورا غیر مستقیم بالای بیننده های بیچاره وبی خبر بحیث نابغهء دهر ومجاهد نستوه می قبولاند. واقعیت این است که درپهلوی هزاران مصیبت جانکاه که مردم افغانستان امروز با آن دست وپنجه نرم میکنند یکی هم مصیبت ریا کاری وتظاهر وخاک پاشاندن بچشم مردم است که امروز این بازار درمیان تعدادی از فرهنگیان ونخبگان اروپا نشین وامریکانشین افغانسنان رونق فراوانی پیدا کرده است. ملکهء زیبایی افغانستان وگرانندهء برنامه های مسابقات ذهنی رادیویی سالهای شصت وهفتادمیلادی درکابل دیروز حالا دربرنامه هایش میزبان سخنگویان جریان عقبگرای گلبدین گردیده که درهمان سالها به روی دختران جوان وزنان تیزاب پاش می دادند. حالا معلوم نیست که کدام طرف برسر عقل آمده وازگذشته های ننگین ویا افتخار آمیز خویش نادم وپیشیمان گردیده است ومیخواهد باشیوه های مدرن ومنطقی باهمدیگر به گفتگو ومناظره بپردازند.
آیا ملکهء زیبایی به حقانیت راه گلبدین وپیروان گردن بستهء او پی برده است و دیگر از اعمال ننگین گذشتهء خویش مانند اشتراک درمسابقات زیبایی نادم وپشیمان شده وتوبهء نصوح کرده یا برعکس سخنگویان این جریان عقبگرا وبدنام ونا شکیبا حالا به سر عقل آمده اند ومیخواهند مانند همفکران شان در ترکیه ومصر وتونس از راه دیالوگ ومنطق با ملکهء زیبایی وامثال او وارد گفتگو شوند؟

زهره داوود سلطانزوی درحال گفتگو با عابدی نمایندهء گلبدین درامریکا درتلویزون شخصی آقای مسکینیار. نماینده گان گلبدین که چشمان شان مانند مرغ دزدها می باشد حتی در امریکا نیز با همین قیافهء وحشتناک درتلویزیونها ظاهر می شوند واین لباس وقیافه را جزو مفاخر دینی شان می شمارند. درین تصویر ازچشمان این نمایندهء گلبدین در امریکا ، زن ستیزی و وحشت وخون موج میزند. اما برای زهره داوود سلطانزوی مهم نیست که این شخص چه میگوید وچگونه با او وبا بیننده ها برخورد میکند. مهم شهرت کاذبی است که آقای زهره داوود باید آنرا بهرقیمتی کسب کند

دست کم برای این بنده ثابت نشده است که شخص گلبدین ویا دست پروردگان او آنقدر مدارا جو ونرم خو شده باشند که حتی دربرنامه های ملکهء زیبایی سابق افغانستان اشتراک کنند وملکهء زیبایی را با آن همه سابقهء ملکه بودنش در زیبایی ببخشایند. آنچه که بنده از چرندنویسی ملال آور اخیر مرشد معنوی عظیم آبرو مند (؟) یعنی گلبدین خان درمورد حقوق زن در اسلام بزبان پشتو در سایت دعوت خواندم هیچ تغیر وتحول فکری مثبت در وجود این آقا نیافتم . باخواندن چرندنامه های سلسله وار گلبدین خان درسایت دعوت همان مقولهء مشهور بیادم آمد که گفته اند : " الاغ همان الاغ است ولی پالانش تغیر کرده است"
ازجانب دیگر خانم زهره سلطانزوی نیز تاکنون ازخودشان انعطافی نشان نداده اند که بیننده ها بر نادم بودن خانم زهره از ملکه بودن زیبایی درسالهای شصت وهفتاد میلادی یقین حاصل نمایند. خانم زهره همچنان در راه ترویج فرهنگ زیبایی وزیبایی پسندی که ازنظر گلبدین وگلبدینی ها جزو فحشا ومنکرات بحساب می آید کوشا می باشد وهیچگونه تمایلی براظهارندامت وپشیمانی در گفتار وکردارشان به مشاهده نمیرسد. نتیجهء گفتار کنونی ما به این می انجامد که هردو طرف درپی خاک باشاندن به چشم بیننده ها می باشند وهردوطرف از صداقت و راستکاری وراستگویی بهره ایی نبرده اند . آیا پیروان گلبدین نظیر عظیم آبرومند وعابدی وحلیم کریم که سنگ مجاهدت وتعهد به احکام اسلامی را بیشتر ازسایر تنظیم های جهادی به سینه کوبیده اند ، میتوانند مطابق برداشتهای قرون وسطایی شان از دین واسلام وقرآن مهمان برنامه سازان بی حجاب زن چون ملکه زهره داوود سلطانزوی باشند؟ ویا هم درمقابل خانم زهره داوود سلطانزوی توانسته است که بحیث ممثل افکار آزاد ولیبرال مشرب زنان افغانستان با مصاحبه ها ومناظرهای تلویزیونی شان گلبدینی ها را به شاهراه انسانیت واعتدال ومیانه روی وعقلانیت بکشاند؟
متاسفانه من هردو طرف را خلاف واقع یافتم، هردو طرف برخلاف ادعاهای ظاهری شان میخواهند طوریکه دربالا ذکر گردید بچشم بیننده ها خاک بیفشانند، نه خانم زهره سلطانزوی به شکل واقعی میخواهد این مهمانان گرامی را رنجیده خاطر بسازد و از نظر مسلک و وجدان روزنامه نگاری مورد استجواب واستفسار جدی قرار دهد ونه هم این مهمانان وسخنگویان به آنچه که برای مردم تبلیغ میکنند باور قلبی دارند. شایدحقیقت آن باشد که هردو جناح به قول معلم شهید دکتور علی شریعتی به بیماری الیناسیون گرفتار شده اند یعنی اینکه جن زده ها هستند وازخودشان بیگانه شده اند نه این ملکهء زیبایی ما ملکهء زیبایی حقیقی است ونه هم آن اسلامگرای افراطی ما به مبادی اسلام وقرآن باور وایمان قلبی دارد.هردوی این شخصیتها تقلبی اند ودرقالب هردوی شان شخصیتهای دیگری حلول کرده اند که خودشان نیز نمیدانند؛ این هردو بیچاره ها جن زده استند وازخودشان بیگانه اند ، هردوطرف بوزینه وار از دیگران تقلید میکنند، هردوطرف به نامهای اسلامگرا ومدرنیسم تجارت راه انداخته اند.

آبرومندی که آبرو ندارد
درینجا میخواهم ابتدا تخلص جناب محمد عظیم آبرومند را ازنظر روانشناسی اجتماعی اندکی مورد کاوش قرار دهم . درجامعهء امروز افغانستان زیاد دیده شده است که انتخاب یک سلسله تخلص های پرطمطراق وطنطنه داری چون(آبرومند) و( برومند) و(نیرومند) ( وعزت مند) و( شرافتمند) بحث برانگیز اند زیرا صاحبان اینگونه القاب وتخلص ها ازنبود چیزی رنج می برند وبه فقدان آن مبتلا می باشند وبرای فرو نشاندن خشم ها وعقده های درونی شان ناگزیر اند که به انتخاب همچو تخلص های غیر متعارف روآورند تا اگر بتوانند ازین طریق کمبودهای روحی وروانی شان را جبران نمایند. چنانچه گفته اند قدر صحت را کسی میداند که به بیماری مبتلا گردد، قدر سعادت را کسی میداند که به بدبختی وشقاوتی مبتلا گردد قدر عافیت را کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید، بناء قدر آبرومندی را هم کسی میداند که به بی آبرویی مبتلا شده باشد. پس به احتمال قریب به یقین میتوان حدس زد که جناب محترم عظیم ازناحیهء روانی دچار تکلیف واسترس می باشند وبه فقدان آبرو مواجه گردیده اند. کسیکه آبرو داشته باشد چه حاجت دارد که خودش را همیشه به آبرومندی تشهیر وتبلیغ کند؟ آبرومند زیستن وتلاش برای حفظ آبرو وعزت وکرامت انسانی یک ضرورت معنوی برای تمام بشریت با آبرو درکرهء زمین بوده و ویک نیاز فردی واجتماعی شمرده میشود. آبرومند بودن هرگز مرز نمی شناسد و نمیتواند به شخصی ویا گروهی منحصر گردد. آبرومندی و وقار فردی واجتماعی وهمچنان برخورد آبرومندانه با انسانها چه مخالف وچه موافق جزء لایتجزای اخلاق وکرکتر انسانی هرانسان باشرف وبا آبرو است وهیچکسی نمیتواند آبرو وعزت را بخودش اختصاص دهد. بناء ازین رهگذر آقای محمد عظیم آبرومند (؟) را میتوان درقطار انسانهای عقده ایی و بی آبرو به شمار آورد که ازفقدان آبرو در رنج وعذاب وروحی بسر می برند. اگر کسی از ایشان بپرسد که : آبرومندا !حالا که جناب عالی در میان اینقدر اعضای حزب گلبدین آبرومند تشریف دارید پس معلوم است که غیر ازشما دیگر هرقدر بیسواد وباسواد که درحزب گلبدین بوده همه بی آبرو می باشند آیا با این برداشت موافق اید؟ نمیدانم که ایشان درین مورد چه جوابی خواهند داشت؟

حقیقت آنست که شما (خواننده گان) زمانیکه به آشیف نشراتی حزب اسلامی شاخهء حکمتیار بنام شهادت وهمچنان نشرات ویدیویی این حزب درسایت یوتیوب رجوع کنید بخوبی درمی یابید که جناب عظیم آبرومند درهمان سالهای نخستین به اصطلاح جهاد قهرمانانهء شان علیه شوروی سابق آبروی خویش را باخته اند. آری! در سایت (شهادت) ارگان نشراتی حزب گلبدین خان با چهره های مانند عظیم آبرومند که امروز علمبداران صلح وآشتی در اروپا شده اند بیشتر آشنا خواهید شد، با دیدن این اسناد وشواهد درخواهید یافت که واقعا جناب عظیم آبرومند آبروی شان را در همان سالهای که در کشور آلمان مهماندار رهبر ومرشد فکری شان گلبدین خان بودند از دست داده اند.
من زمانیکه درصفحهء فیس بوک (شهادت) نیز مراجعه کردم وفوتوها وعکس های دوران جوانی این شخص آبرومند(؟) را درکنار رهبر ومرشد گمراهش پیدا نمودم یقین بنده حاصل شد که این آقا واقعا آبرو وشخصیت معنوی اش را باخته است. درسایت یوتیوب نیز ویدیوکلیپهای زیادی را مملوء از شعارهای پرطمطراق ومحفل آرایی ها وتظاهرات بی رمق خیابانی برضد شوروی سابق درشهرهای اروپایی منجمله کشور آلمان؛ سخنان وبیانیه های بی روح وتشریفاتی گلبدین خان که با انانسری های متملقانهء آبرومند(؟) آغاز میگردد میتوان مشاهده کرد که عمق رئا کاری و بیگانه پرستی وچاپلوسی وتملق و وطنفروشی را ازسطر سطر عبارات شان به نمایش میگذارد. من بعداز مشاهدهء این همه ویدیوکلیپ ها به ابعاد مختلف روحی وروانی شخصیت جناب محترم آبرومند(؟) ودیگر آبرومندان(؟) حزب گلبدین بیشتر آشنا گردیدم وباورم شد که باید چنین اشخاصی از نبود آبرو درمیان مردم در رنج وعذاب باشند.
ناگفته نماند که مراجعه به آرشیف نشراتی حزب گلبدین حکمتیار، دریوتیوب وفیس بوک چهرهء اصلی و واقعی جهاد نامنهاد چهاردهء سالهء افغانستان را بوضوح نشان میدهد. این نشرات حقانیت سخنان خان عبدالغفار خان زعیم ملی اوغانهای دوطرف مرز را بوضاحت تمام به اثبات میرساند که افغانستان آنروز میدان رقابت ها وبزکشی های ابرقدرت های جهانی منجمله امریکا وشوروی سابق قرار گرفته بود ومردم بیچاره وبیسواد افغانستان خصوصا آنانیکه درجناح مخالف دولت قانونی افغانستان آنروز موضع گرفته بودند فقط چوب سوخت این توطئه بودند ومانند وسایل الکترونیکی بی اراده و گدی گک های برقی مثل طالبان امروز کوچکترین اختیاری نداشتند این بیچاره ها فقط با کوک کردن بحرکت درمی آمدند و دربست دراختیار پاکستان و سازمانهای جاسوسی کشورهای غربی قرار گرفته بودند.
درمیان آنهمه جهاد گر فی سبیل الله آنروز، تنها میتوان به استقلال عمل زنده یاد احمدشاه مسعود اندکی مکث نمود که همیشه درتصمیم هایش مستقل عمل کرده است وکوشش کرده تا به پاکستانی ها باج نپردازد ولی این استقلال عمل برای او درد سرهای بزرگی را آفرید که تا امروز نیز آثار وتبعات آن را بازمانده ها و وارثان او می پردازند، هیچ تاجیک وپنجشیری وشمالی وال نزد مقامات پاکستانی جایگاه جلال الدین حقانی وحکمتیار وملاعمررا گرفته نمیتواند، وحتی هیچ ازبیک وهزاره ایی به اندازهء قوماندانهای پشتون تبار جنوب نزد مقامات استخبارات نظامی پاکستان اعتبار ندارد.. آری! مسعود بدون استئذان مقام رهبری حزب جمعیت اسلامی ودیگر مقامات سازمان استخبارات نظامی پاکستان با قوای شوروی سابق برای اولین بار معاهدهء آتش بس یکساله را به امضا رساند که تبعات مثبت آن درهمان سالها ذوب تاریخ گردید ولی تبعات منفی آن تا امروز باقی مانده است وهرازگاهی گلبدین خان ودیگر فاشیستان قومی پشتون از آن آتش بس بحیث نماد تسلیم پذیری و خیانت به داعیهء جهاد آنزمان توسط فرمانده احمدشاه مسعود تاجیک تبار یاد میکنند.
استدلال پشتونها این است که اگر اراضی درهء پنجشیر در دست پشتونها می بود، آنها بمراتب شجاعانه تر وایثارگرانه تر ازپنجشیریها دربرابر حملات زمینی وهوایی وکوماندویی روسها مقابله میکردند، اسمعیل یون یکی ازمبلغین افکار برتری طلبی قومی پشتون درمصاحبهء خویش با تلویزیون شخصی اش (ژوندون) چند ماه قبل اظهار کرد:
" جنگ مردم جنوب وتلفات مردم جنوب افغانستان درزمان اشغال افغانستان توسط شوروی سابق با هیچ منطقهء افغانستان چه درشمال وچه درمرکز قابل مقایسه نیست، چنانچه لیاخفسکی درخاطرات خود ازجنگ ارغنداب قندهار یاد کرده است که آنها ارغنداب را درنقشه های نظامی شان وجب وجب تقسیم بندی کرده و و جب وجب منطقه را زیر حملات توپخانه وموشک قرار میدادند ولی بازهم بعداز گذشت چند روزی مجاهدین دوباره سر بالا میکردند. این درحالیست که قهرمان کاغذی مردم شمال، فقط باروسها آتش بس کرده وامروز وارثان او استدلال میکنند که آن آتش بس به نفع ما بود، پرسش این است که اگر آن آتش بس به نفع شما بود آیا به نفع مردم جنوب هم بود ویانه؟ همان قوای که باید درپنجشیر مصروف نگهداشته میشد به منطقهء پکتیکا آمد وعلیه مجاهدین جنوب جنگید ولی درآنجا پوزش را بخاک مالیدند"
البته این استدلال جناب اسمعیل یون، برگرفته از همان ادبیات سالهای هشتاد میلادی حزب گلبدین حکمتیار است که حالا نیز گاه گاهی چاشنی خوبی برای قومگرایان خلقی ونجیبی پشتون هم شده است. اما آقای یون این مطلب را قصدا نمیخواهد درک کند که موقعیت استراتیژیک درهء پنجشیر با مناطق همسرحد با پاکستان ازهم زمین وآسمان تفاوت دارند. آیا باشنده گان مناطق هموار چون قندهار وهمسرحد با پاکستان قدرت وتوانایی جنگ را دراراضی صعب العبور کوهستانی و دره های پرازبرف چون درهء پنجشیر در شمال دارند؟
مسألهء دیگر این است که باشنده گان یک منطقه ایکه تمام عمرشان را در آتش بس با روسها سپری کرده باشند چرا اینقدر کشته وزخمی داده وخانه های شان آماج وحشیانه ترین بمباردها قرار گرفته و به تباهی کشانده شده است؟ چرا اینقدر معیوب ومعلول ویتیم ازآن دوران باقی مانده است؟
پرسش دیگر این است که اگر این فرضیهء قومی اسمعیل یون را درنظر بگیریم وآن را با معادلات امروزی محک بزنیم واین پرسش را از ایشان مطرح کنیم که اگر اسمعیل یون وهم تباران پشتونش در دره های دور افتاده وصعب العبور پنجشیر محصور می بودند وتمام راه های اکمالاتی درجنوب وشمال وشرق وغرب بدست رقبای سیاسی وقومی شان قرار میداشت ، ایشان در برابرحملات پیهم وبی وقفهء روسها درآنزمان چه کاری میکردند؟
همهء این پرسشها را تاکنون هیچ یک از منادیان وپرچمدارانیکه تنها پشتونها را مرد میدان دربرابر قوای شوروی میخوانند به شمول بادار امریکایی آنها بیل ریچاردسن جواب نداده اند.
با همه حال ازخلال مراجعه به آرشیف نشراتی حزب اسلامی وهمچنان وقوع یک سلسله حوادث و وقایع درحال حاضر، میتوان درک کرد که گلبدین حکمتیار ودیگر رهبران پشتون تبار جهادی بیشتر از دیگران در لفظ وکلام سنگ جهاد فی سبیل الله را به سینه کوبیده اند وخودشان را بیشتر از گروه های قومی دیگر علمبرداران آزادی وآغازگران مخالفت با اشغال افغانستان توسط شوروی ها جلوه میدهند.درحالیکه چنین نیست، باوجودیکه آغازگران جنگ وجهاد علیه رژیم تره کی برای اولین بار درقلب کابل توسط هزاره ها درچنداول و بعدا توسط مردم غیور هرات درغرب بعد توسط ازبیکها وتاجیکها درچارکینت مزار وتخار درشمال با دستهای خالی آغاز گردیده ولی با آنهم زمانیکه عنان این جهاد به دست رهبران پشتون تبار پشاور نشین می افتد این مبارزه وجهاد قدسیت خویش را از دست میدهد، آنچه را که امروز حزب اسلامی وحامیان شان درمیدیا بنام جهاد چهارده ساله تبلیغ میکنند، نه یک جهاد بلکه فسادی بوده که توسط امریکا وقدرتهای غربی برای انتقامگیری شکست امریکا در ویتنام ازشوروی سابق توسط مردم بیخبر افغانستان به اجرا درآمد.

دشمنی وکینه توزیهای قومی عناصر قومگرای پشتون منجمله گلبدین حکمتیار ومولوی خالص ومولوی حقانی با احمدشاه مسعود تاجیک تبار نه از تاریخ امضای آتش بس موقت باروسها، بلکه سالها قبل ازامضای آتش بس موقت باروسها آغاز شده بود. قریب رحمن سعید یکی ازنویسنده گان پشتون تبار گلبدینی مقیم درکشور ناروی ، درخاطرات اش ازین اختلافات پرده برداشته است، او دریک قسمت ازخاطراتش تذکر داده است که باورود برهان الدین ربانی به دیار هجرت یعنی پشاور، ازنظر خوراک وپوشاک فرق فاحشی میان برادران متعهد به نهضت جوانان مسلمان رونما گردید، بحدی که برادرانی که عمدتا پشتون تبار و ازمناطق مشرقی بودند و درحویلیهای که ازطرف برادر حکمتیار سرپرستی میشد سکونت داشتند فقط دال خوراک شان بود، ولی درحویلی که برهان الدین ربانی ودیگر برادران کابل وشمالی سکونت داشتند روز وشب مرغ پلو نوش جان میکردند که این موضوع باعث رنجش برادران گردیده وسرآغاز بگو مگوها میان دو طرف گردید. منبع :بخشی ازخاطرات قریب رحمان سعید ترجمهء این قلم درسایت کابل پرس
درحالیکه آقای قریب رحمن سعید موضوع شکم را درین اختلافات برجسته میداند ولی اسناد جمعیت اسلامی، خودخواهی ها وتگ روی های گلبدین حکمتیار را خصوصا بعداز قیام ناکام جوانان اسلامگرا دربعضی از شهرستانهای افغانستان درمقابل رژیم داوود عامل تفرقه ودو دستگی میان جوانان فراری اسلامگرا درپاکستان معرفی میکنند. اما قضیه هرچه باشد یک موضوع به اثبات میرسد که اسلامگرایی در افغانستان نیز به سان جریان چپی هرگز نتوانست اختلافات وبرتری جویی های قومی را ازمیان برداشته و تمایلات قومی وگرایشهای منطقوی در وجود افراد وعناصر وابسته به این جریان را ازبین ببرد. مولوی محمد یونس خالص سرگلهء یکی ازین دسته های جهادی دریکی ازکتابهایش راجع به تنوع قومی در افغانستان اشاره کرده ودربارهء پشتونها درکشور افغانستان میگوید: اقوام افغانستان مانند فلزات اند، پشتونها حیثیت طلای سرخ را دارد، تاجیکها آهن، ازبیکها وهزاره ها را میتوان درشمار جست و مس وآهن های ضعیف حساب کرد.

بناء به مشکل میتوانم بگویم که جنگ جاهلانه واحمقانهء که دربرابر شوروی سابق چهارده سال تمام دوام کرد یک جهاد واقعی واسلامی بوده است. این جنگ را میتوان یک توطئهء عمیق ابرقدرتهای شرق وغرب برای کسب امتیازات ازیکدیگر توسط رهبران عشیره ایی پشتونی تلقی کرد که بعداز گذشت هر قرن منازعه برای دست بدست شدن خونین قدرت میان خاندانهای پشتونی براه می افتد، یک خاندان ازیک ابر قدرت استمداد میجوید وخاندان دیگری از ابرقدرت دیگر. چنانچه اسناد امروزی سخن میگوید که رقابت های خانواده گی برسر انحصار قدرت در درون خاندان دهره دونی نادری میان سردار داوود وسردار عبدالولی عامل اساسی کشاندن پای شوروی ها به معضلهء افغانستان می باشد که با سقوط رژیم داوودی وانتقال قدرت از عشیرهء درانی به غلجایی ها این توطئه ابعاد گسترده تری کسب میکند واین توده های بیچاره اند که تاوان غفلتهای شانرا بنام دفاع از وطن وارزشهای دینی پرداخته اند. حقیقت آن است که : اینجا چیزی بنام دفاع دربرابر قوای اشغالگر ویا دفاع بخاطر پاسداری از ارزشهای دینی و ملی مانند دیگر کشورها صورت نگرفته است. صرف میتوان گفت که توده های غفیری از مردم نادان وجاهل ، تاوان خودخواهی های رهبران قومی خود را وتاوان جهالت خویش را پرداخته اند.
سی سال پیش زنده یاد ببرک کارمل چهرهء واقعی این افراطیون مذهبی را درسخنرانی ها وبیاناتش افشا کرده است و وضعیت غمبار امروزی را نظر به اسناد وشواهد امروزی که درنشرات بیرون مرزی جناح پرچم مشاهده میگردد پیش بین بوده است:
مثلا درقسمتی ازین سخنرانی ها می شنویم:
"پاکستان یکعده عناصر افراطی مذهبی را برضد جمهوری انقلابی نوپای ما تسلیح، تجهیز وتمویل می نماید، در رأس هریک ازین باندهای رهزن ودزد یکعده عناضر شرارت پیشهء بی فرهنگ وخودخواه و وطنفروش وناموس فروش قرار دارند که به هیچ مبدأ فکری واخلاقی پایبندی ندارند. این عناصر بی فرهنگ وشرارت پیشه، از دین مقدس اسلام روپوشی برای پیشبرد مرامهای شیطانی و وطنفروشانه وارتجاعی شان درست کرده اند وبا استفاده ازکلمات مقدس اسلامی میخواهند به اهداف پست دنیوی شان که همانا دراختیارقرار دادن زمام امورمملکت به پنجابی ها وعربها وغربیها ازبین بردن تمام زیرساختهای اجتماعی کشور دوست داشتنی ما افغانستان وسپردن تمام امور کشوری ولشکری به باداران غربی شان می باشد برسند".
امروز اگر با دید بیطرفانه وعاری ازتعصب قضاوت نمائیم وبا نگاه چدید به اسناد ونشرات آرشیف نشراتی حزب اسلامی شاخهء حکمتیار ونشرات جناح پرچم نظری بیفگنیم ؛ حقانیت سخنان دیروز زنده یاد ببرک کارمل بزرگ را به اثبات میرساند.

چهره های عبوس وقاتل وجنایتکاری که بنام مجاهدین سلحشور وآزادیخواه درصفحات فیس بوک چریدهء شهادت به تجلیل گرفته شده اند، جز قاتلان حرفوی جاهل واحمق، عاق شده های پدر ومادر، جواسیس کشورهای بیگانه چیزی بیش نیستند. کسانیکه نه بخاطر اسلام وقرآن وسربلندی امت اسلام بلکه بخاطر تحقق اهداف شؤونیستی پاکستان هم دربرابر دولت قانونی وقت وهم دربرابر همدیگر جنگیده اند، کشته اند وکشته شده اند، کوچکترین افتخاری ازخود بجا نگذاشته اند. درنشرات اینرنتی حزب اسلامی شاخهء حکمتیار، کوشش شده است که حتی آن عده از قوماندانهای گلبدینی که درجنگهای داخلی تنظیمی کشته شده اند آنها را نیز مشمول شهدای (!) گلگون قبای جهاد معرفی کند، درحالیکه چنین نیست، هفتاد درصد این قوماندانها درجنگهای داخلی با تنظیمهای دیگر جهادی کشته شده اند. این تنظیمهای جهادی که مقر رهبران آنها درپشاور بود بخاطر کسب پول واسلحهء بیشتر هرکدام درصدد آن بودند که خودشان را به مقامات پاکستانی ، قوی تر وبا نفوذتر معرفی بدارند تا خودشان را نمایندهء اکثریت مجاهدین جلوه دهند. روی این ملحوظ آنها مجبور بودند که به قوماندانهای شان در داخل دستور دهند که باید برای بسط وگسترش ساحات آزاد شده از کنترول دولت همیشه کوشا باشند ونگذارند که تنظیمهای دیگر درآن ساحات نفوذ نمایند. درین راستا خصوصا جنگهای داخلی ذات البینی حزب اسلامی وجمعیت اسلامی ازخونین ترین صفحات تاریخ جنگهای جاهلانه ایست که حالا بنام جهاد چهارده ساله رقم خورده است. درین جنگهای خونین که از صفحات لغمان ونورستان و پروان وکاپیسا شروع تا غوربند وبامیان وبغلان وتخار وبدخشان ومزار وفاریاب وجوزجان را دربر میگیرد به صدها قوماندان حزب اسلامی وجمعیت اسلامی درمیان خودشان بخاطر سیطره بالای مناطق مختلف ازبین رفته اند، آنها به بدترین شکل با یکدیگر برخورد کرده اند به ناموس یکدیگر تجاوز نموده اند، زن وناموس یکدیگر را به کنیزی واسارت کشیده اند اطفال وپیره زنان یکدیگررا از دم تیغ کشیده اند خلاصه اینکه کوچکترین معیار انسانی درین جنگهای عقده مندانهء داخلی مد نظر گرفته نشده است. بعدا همین احزاب وگروه ها وهمین رهبران تنظیمی با همین ویژه گیها وسوابق وطنفروشی وپاکستان پرستی مشهود شان وارد پایتخت می شوند ودمار از روزگار مردم بیچاره وبدبخت کابل می برارند، افغانستان را به قرن حجر برمیگردانند وحالا زمینهء بقدرت رسیدن جواسیس معلوم الحالی نظیر خلیلزاد واشرف غنی را مساعد ساخته اند. آیا همهء این حوادث از پیشگویی های ببرک کارمل فقید نبود؟
تعجب میکنم به خرد وعقل آنانیکه به ببرک کارمل فقید توهین روا میدارند واورا شاه شجاع ثانی لقب میدهند ولی حوادث امروز چشم بصیرت شانرا کور کرده است . کسانیکه نمیتوانند علنا ببینند که : یک جاسوس معلوم الحالی مانند خلیلزاد حامی جهاد چهارده ساله افغانستان، نمایندهء رسمی دولت امریکا درسازمان ملل متحد ، سفیر ومجری اصلی برنامه های شیطانی دولت امریکا درافغانستان وعراق با این رهبران تنظیمهای جهادی چقدر نزدیک بود وبا چه ترفندهای شیطانی؛ پای این رهبران مزدور وبی فرهنگ را حتی به قصر سفید کشانید وزمینهء ملاقات شان را با یک رئیس جمهور ابر قدرت دنیا مساعد ساخت و حالا نیز همین شخص است که درمورد افغانستان تصمیم میگیرد با لطایف الحیل میخواهد حاصل آن همه مزدوری وچاکر منشی های خود را به امریکا بدست آورد. به همین منظور امروز بین افغانستان وامریکا همیشه در رفت وآمد است و با اداهای شیطانی وابلیسانه خاک برچشم مردم بیچارهء کشور می افشاند؛ گاهی مردم بیچاره را از عواقب خروج قوای ناتو می ترساند وزمان دیگر اوضاع را بر وفق مراد پیش بینی میکند وزمانی هم بود که نظام طالبانی را درمطبوعات امریکایی مطلوبترین و واقعی ترین نظام ایده آل وبرخاسته ازفرهنگ افغانی معرفی کرده بود، زمانی خبر آماده گی برای کاندیدا شدن برای مقام ریاست جمهوری را به سرزبانها می اندازد وبعد بخاطر رد آن شایعه ها گفتگوهای یک ساعته تلویزیونی می نماید، آیا تمام این موضوعات آئینه تمامنمای حقانیت حرفها وبیانات دیروزی یگانه زعیم انقلابی خوشنام کشور زنده یاد ببرک کارمل بزرگ به شمار نمی آیند؟

چقدر درد آور است که در یک جنگ تحمیلی ونیابتی به نیابت ازکشور های دیگر بخش بزرگی ازمردم بیچارهء یک کشور بنام دفاع ازمیهن وآزادی واعلای کلمة الله تباه شوند ولی سرانجام حاصل ومیوهء آنرا مفت ومجانی کشورهای دیگر بخورند و درفردای پیروزی آن میان جواسیس وگماشته های کشورهای مختلف جنگ ونزاع در بگیرد، یک جاسوس بخواهد که کشور ومیهن را به ابرقدرتی چون امریکا بفروش برساند وجاسوس دیگری به مقامات آی اس آی.
حالا معلوم نیست که میراثدار اصلی این جهاد دروغین چه کسانی اند؟ زلمی خلیلزاد ویا گلبدین حکمتیار وملاعمر؟ دیروز که همهء اینها دریک صف واحد قرار داشتند ویکی دیگری را بنام جهاد وشهادت واعلای کلمه الله همکاری میکردند، یکی ازقصر سفید وپنتاگون امر موافقت دولت امریکا را مبنی بر ارسال تسلیحات وکمکهای نظامی به مجاهدین افغان میگرفت ودیگری درخاک پاکستان شصت درصد کمکهای نظامی را به بهانهء بزرگترین تنظیم جهادی بدست می آورد اما امروز چرا اینها باهم اختلاف دارند؟ آیا این اختلافات ساختگی وعوامفریبانه است ویا واقعی؟

آقای حکمتیار درسالهای جنگ علیه شوروی سابق گاه گاهی اکت وادای گروه های چپ اسلامی مانند مجاهدین خلق را هم نموده است وتاکید برآن داشته که او هیچ کمکی از غرب دریافت نمیکند ولی سفرهای سالانهء او به کشور آلمان غرب وملاقات با مقامات استخباراتی آلمان را هیچگاهی بحساب مزدوری ونوکری اش به غرب برسمیت نمی شناسد. وهنوزهم تاکید دارد که او تنها گروه مجاهدین بوده که بدون کمکهای تسلیحاتی ومالی غرب علیه شوروی سابق با دست خالی جهاد کرده است.
آری! باهمین شعارها ونوشتن کلمات مقدس، حزب اسلامی گلبدین بیشتر ازدیگران سنگ جهاد ومسلمان بودن را به سینه میکوبد ولی بخاطر رسیدن بقدرت حتی با شدیدترین دشمنان عقیدتی شان دست همکاری داده وبرضد دیگر گروه های مجاهدین جنگیده اند، ائتلاف با شهنواز تنی وبعدا ائتلاف با قوتهای جنبش ملی اسلامی افغانستان درسالهای 90 میلادی دومثال برجسته برای اثبات مدعای ماست
آقای عظیم آبرومند سخنرانی وانانسری را درسالهای هشتاد میلادی ازچاپلوسی وتملق به جنایتکارترین فرد قرن یعنی گلبدین آغاز کرده است. درین عکس درسالهای هشتاد میلادی که آنرا گلبدینی ها اوج مبارزات مسلحانهء مجاهدین میخوانند درکشور آلمان میزبان این جنایت کار بوده وبرای او مدح سرایی میکنند

آیا ناشران آرشیف نشراتی حزب اسلامی شاخهء حکمتیار درفیس بوک ویوتیوب توقع دارند که با نشر سخنرانی ها وشعارهای پرطمطراق دیروزی دوران به اصطلاح جهاد؛ مردم به مستقل بودن رهبری حزبی آنها باور پیدا میکنند وگلبدین وحزب اورا تافتهء جدا بافته ازخلیلزاد ودیگرجواسیس امریکایی وغربی میدانند؟ آیا میشود جنایات این حزب را بعداز سقوط رژیم جنرال نحیب الله احمدزی که هموار کنندهء وضعیت فعلی است به باد فراموشی سپرد؟ چگونه می شود فراموش کرد که بعداز سقوط رژیم جنرال نجیب الله احمدزی شخصیتهایی قلابی ورهبران ساخته شده در دستگاه استخباراتی پنجاب مانند گلبدین وشرکایش بنام علمبرداران آزادی وعزت وارد پایتخت کشور شدند ودمار از روزگار مردم بیچارهء کشور آبایی خود برآوردند وبخاطر رسیدن بقدرت تگ حزبی وتگ قومی و کسب رضایت چارتا جنرال طماع وحریص پاکستانی تمام میراث صدسالهء پایتخت یک کشور را نیست ونابود نمودند، یک روز مقام صدارت را قبول کرد وروز دیگر خود صدراعظم دستور شلیک راکتهای کور را برکوی وبرزن کابل به جنگجویان تحت فرمانش صادر کرد. آیا این موضوعات قابل فراموشی است؟

عظیم آبرومند عقب رهبر ومرشد فکری اش نماز میگذارد. این همان سالهایست که گلبدین دیگر تنظیم های جهادی را به بی کفایتی وتنبلی وتن پروری وقرار داد آتش بس دربرابر قوای اشغالگر متهم کرده ولی خودش در اتوبان های آلمان درفضای آرام وعاری از هرگونه تشویش مصروف ادای نماز است.

نکتهء مهم دیگر این است که : مراجعه به آرشیف نشراتی حزب اسلامی شاخهء گلبدین حکمتیار همه چیز را می آموزد، دیدن فوتوهای مناطق تباه شدهء شمال افغانستان، خواندن بیوگرافی فرمانده هان نظامی جهادی حزب گلبدین مربوط قومیتهای هزاره وتاجیک وازبیک درین سایت خیلی چیزها را به خواننده می آموزد که باشنده گان غیر افغان این سرزمین چقدر احساساتی وخوش قلب وساده دل بودند وهستند که به محض یک اشاره به قربانگاه حاضر گردیده وبنام پاسداری از ارزش های دینی ومعنوی سرازپا نشناخته وخودشان را به آتش می اندازند.
اما با تمام نکات ذکر شده دربالا، سوگمندانه باید اظهار داشت که آقای آبرومند (!) وامثال آبرومند درلاک تعصبات حزبی وشخصیت پرستی چنان غرق گردیده اند که هرگز ازمرکب جهل ولجاحت خویش پائین نمیشوند، باری دریکی ازبرنامه های تلویزیونی بازهم با خانم ملکهء زیبایی زهره داوود سلطانزوی دربرابر پرسش محترم یوسف پناه شاعر درد دیدهء مقیم هامبورگ که چگونه میشود از راکت زنی های گلبدین در دوران ریاست جمهوری برهان الدین ربانی وکشته شدن شصت هزار انسان بیگناه توسط راکتهای کور گلبدین چشم پوشید گفت: این رقم شصت هزار میتواند یک رقم تبلیغاتی باشد نه یک رقم حقوقی، ولی بازهم حزب اسلامی افغانستان درمقام دفاع قرار داشت وهرگز درین قسمت مسؤولیتی متوجه رهبری حزب اسلامی افغانستان نمیگردد. این مسؤولیت برهان الدین ربانی واحمدشاه مسعود بود که باید امنیت جانی ومالی باشنده گان شهرکابل را تضمین میکردند.
واقعا هرکسیکه پردهء حیا وشرم وآبروی خویش را بدرد باید مانند همین آقا به استدلالهای توخالی وعاری ازهرگونه عاطفهء بشری تمسک بجوید. جالبتر ازهمه اینکه : این آقا با این همه بی آبرویی وبی شرمی وبی عاطفگی خودش را صاحبنظر مسایل افتصادی نیز میداند ، هر کشور اروپایی که به بحران مالی واقتصادی مواجه شود ، آنگاه سرو کلهء عظیم آبرومند(!) بحیث کارشناس مسایل اقتصادی درسایتهای انترنتی ظاهر میگردد وبا نوشتن چند آیه ایی ازقرآن، بحران اقتصادی موجود اروپا را از پیشگویی های قرآن وهمچنان شکست نظامی کشورهای ناتو دربرابر طالبان اعلام میکند. من واقعا به حماقت و بی آبرو بودن این شخص می گریم ودیگران نیز شاید بگریند که درین جهان لایتناهی چه انسانهای احمق وکودنی پیدا میشوند که بخاطر کسب شهرت ونام چه چرندیاتی را بخورد مردم عوام بیچاره میدهند. حالا که این آبرومند بحران مالی واقتصادی اروپا را نتیجهء پیشگویی های قرآن اعلام میکند، نمیدانم که پیروان کارل مارکس چگونه فکر کنند . کارل مارکس که چنین بحرانی را به تفصیل چند قرن پیش پیش بین گردیده بود باید درمورد کارل مارکس چگونه اندیشید؟ آیا برای کارل مارکس هم وحی نازل شده بود تا این وضعیت را پیش بین شود؟ پاسخ اش به آقای آبرومند (!) برمیگردد.
درآخر یک ویدیوکلیپ جالب از نشرات حزب اسلامی را درسالهای هشتاد اینجا میگذارم وبعد قضاوت را بخواننده گان عزیز می سپارم تا عمق فاجعه را دریابند وبا دیدن این ویدیوکلیپ کوتاه انتباه شان را از چاپلوسی ها وتملق ها ورئا کاری ها ، شخصیت پرستی های تهوع آور و بیگانه پرستی ها توسط پیروان گلبدین خود بچشم سر ببینند. ساعت شش شام با برادران تورک اش ملاقات دارد وساعت هشت شام هم با برادران عرب شان، همیقدر که برادر بزرگ برای حاضرین وقت داده است باید آنها شکر خدای سبحان را بجا آورند.

‫چاپلوسی ورهبرپرستی‬‎ - YouTube

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






33 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > عظیم آبرومند یا بی آبروی که درپی کسب آبروی از دست رفته اش میباشد

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • جنگسالاران افغانستان با هم متحد شوید!
    در سایت بی بی سی جمعه 26 ژوئيه 2013 بخوانید.
    احمد ضیا مسعود رئیس جبهه ملی افغانستان ..... گفت، که جبهه ملی افغانستان ..... احتمال دارد که با دیگر جریان ها
    از جمله حزب اسلامی ( گلبدین) وارد ائتلاف شده و "نامزد قوی" معرفی کند.
    نامزدهای احتمالی شورای همکاری احزاب در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان :
    تا کنون حزب افغان ملت، ائتلاف ملی و حق و عدالت ( که از احزاب شامل شورای همکاری احزاب اند)نامزدهای خود را معرفی کرده اند.
    عبدالله عبدالله به نمایندگی از ائتلاف ملی، انورالحق احدی از آدرس حزب افغان ملت و حنیف اتمر از حزب حق و عدالت معرفی شده اند.

  • دل بهمن سیاه!
    احمد ضیاه مسعودش هم با گلبدین یکجا میشه.

  • بهمن عزیز

    نمی دانم که چگونه از زحمات شما و گزارشهای مستند شما تشکر کنم. قلمت سبز باد. بنویس.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.