مسلم است که تغییر موضعگیرى ها, تعویض تاکتیک ها و تبدیل اصول بازى ها به خاطر رسیدن به هدف مشروع و از راه هاى مشروع براى یک سیاست پیشه قابل درک است, در صورتیکه همچون مانور ها در داخل چارچوبه اخلاقیات محدود گردد. اما در طول سه دهه اخیر جنگ ها در افغانستان موضعگیرى هاى متناقض و تعمیل روش
هاى سیاسى آقاى حکمتیار تابع هیچگونه اصول اخلاق سیاسى نبوده و براى رسیدن به هدف سیاسى از هر گونه میتود هاى ناروا مستفید گردیده است. در عمل دیده شده که آقاى حکمتیار به کار بردن هر وسیلهای را در سیاست برای پیشبرد
اهداف مجاز شمرده است.
راکت باران کردن شهر کابل, وفا نکردن به قسم هاى مکه مکرمه, موضعگیرى هاى متناقض, پناه بردن به دولت ایران درحالیکه آنرا شیعه وکافر میداند, دریافت کمک از امریکا و اعلام جهاد برضد او, کشتار, ترور, اتهام, دروغ گفتن و ده ها روش نارواى دیگریکه براى رسیدن به قدرت انحصارى توسط گلب الدین حکمتیار بکار رفته است.
اینهمه روش هاى سیاسى خارج از اصول و اخلاقیات رهبر حزب اسلامى افغانستان را میتوان با اندیشه وحشیانه فیلسوف ایتالیائى بیرنارد نیکولو ماکیاولى (۱۴۶۹-۱۵۲۷) منطبق دریافت که برخی از دستورات آن ذیلآ به شکل مختصر یاددهانى میگردد:
ماکیاولى سیاست را از اخلاق جدا ساخته میگوید, هدف هر عمل سیاسى باید دستیابى به قدرت بوده و این اعمال نباید محدود به اخلاق باشد. زمامدار نباید از شرارت و اعمال خشونت آمیز بترسد.
حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز است به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب وغیره دست بزند و هرگونه شیوهای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت برای رسیدن به هدفش روا میدارد.
این مکتب بر این باور است که رجال سیاسی باید آنگونه سختگیر باشد که اگر تکالیف دینی، اخلاقی و احساسات سد راه او شود؛ از آنها صرفنظر کند و هدفی جز رسیدن به مقصود نداشته باشد.
براى درک روانشناسى ماکیاولیسم روانشناسان امریکائى بنامهاى (ر. کریسته و ف. گیز) مکتب ویژه ئى بنام ماکیاولیسم ایجاد کرده و به این نظر رسیدند که اساس تعریف روانشناسى ماکیاولیسم به سه عنوان خلاصه میگردد:
١ - روش: زیرکى و چالاکى در مناسبات شخصى براى بدست آوردن منفعت با بکارگیرى چاپلوسى, فریب, رشوه وجعل اسناد
٢ - مناسبات: نگرش بدبینانه نسبت به دیگران به عنوان ضعیف و وابسته به فشار اجتماعی, بى اعتمادى نسبت به دیگران و تعقیب منافع و خواسته های شخصى و استفاده افزارى از دیگران
٣ - نفى کردن اخلاق اجتماعى, زمانیکه مزاحم رسیدن به هدف باشد
کتاب و عقاید ماکیاولی را در ١٠ احکام ذیل خلاصه کرده اند:
۱- همیشه در پی سود خویش باش
۲- جز خویشتن هیچ کس را محترم مدار
۳- بدی کن اما چنان وانمود کن که نیکی میکنی
۴- حریص باش و آنچه را میتوانی تصاحب کن
۵- خسیس باش
۶- خشن و درنده خوی باش
۷- چون فرصت بدست آوری دیگران را بفریب
۸- دشمنانت را بکش و اگر میتوانی دوستانت را هم نیز.
۹- در رفتار با مردم به زور توسل جوی نه به مهربانی
۱۰- همه مساعی خود را به جنگ متمرکز ساز
در جریان سه دهه جنگ در کشور که آقاى گلب الدین حکمتیار یکى از چهره هاى شاخص بازیگر سیاسى میدان کشمکش غصب قدرت در افغانستان بوده و در تاکتیک ها و روش هاى سیاسى - نظامى ایشان زشت ترین وجهه اعتقادات مکتب ماکیاولى در عمل به نمایش گذاشته شده است.
پیام عیدى گلب الدین حکمتیار که چیزى غیرمترقبه از جانب ایشان نبود, ادامه همان پالیسى هاى شرارت افروزانه ئى است که براى فریب اذهان خلق پشتون و گرفتن امتىاز بیشتر و احیاى نفوذ تضعیف شده صورت میگیرد.
تا جاییکه معلوم است, ظهور طالبان به مثابه افراطى ترىن گروپ مدعیان دفاع از اسلام و احیاى مجدد آنها به کمک طالبان قدرتمدار و نیکتائى پوش ارگ نشین بازار داعیه آیدیولوژیکى حزب اسلامى گلب الدین حکمتیار را کم رنگ نمود. و درین بحبوحه لیدر حزب اسلامى به خوبى درک نمود که دیگر دفاع از اسلام و مبارزه برعلیه کفر بازار پر زرق و برق ندارد, اما در محور شعار قومى و توسعه خصومت هاى قومى و زبانى میتوان مانور هاى خوبى انجام داد. بنآ ایشان با اتهامات و تهدیدات به آدرس اقوام غیر پشتون بنام اقلیت هاى قومى حمله نمود.
درینجا میخواهم در بعضى از نقاط فرموده هاى ایشان مکث نمایم:
١ - اقلیت و اکثریت
اصلآ اصطلاحات اقلیت و اکثریت قومى توسط روسها و انگلیس ها براى سو استفاده سیاسى موقعیت اقوام در افغانستان داخل بحث ادبیات دولت هاى قبایلى گردید. اینک این بحث در طول چندین سال در سطح مطبوعات داخل و خارج براه انداخته شده و این مسئله به تمام "طول, عرض و ضخامت" آن به اثبات رسیده که افغانستان متشکل از اقلیت هاى قومى بوده و هیچ قومى داراى کمیت نفوس (پنجاه فى صد جمع یک ۵۰٪+۱) نمیباشد. و تمام نفوس شمارى ها همه دغلکارى بوده و هیچگونه اهمیت تعیین کننده و اعتباری ندارد. ادامه این بحث براى همگان خسته کن خواهد بود
.
٢ - ایشان فرمودند (خارجیها با حمایت از اقلیتها افغانستان را تجزیه میکنند),
فراموش نباید کرد, آن اقوامیکه شما ایشان را اقلیت هاى قومى قلمداد کرده اید, در طول سه دهه جنگ چندین بار قدرت سیاسى و نظامى را بدست
گرفتند ولى وحدت ارضى افغانستان را گرامى داشتند و حفظ کردند. اما حالا جنابانیکه خودها را نمایندگان قوم اکثریت مینامند٬ روح و روان خارجى ها را به انحصار خود دارند و سیاست خارجى ها بواسطه خلیلزادها, اشرف غنى ها, انورالحق احدى ها و امثالهم سمت و سو داده میشود, چگونه ممکن است که به دست اقلیت ها افغانستان تجزیه گردد!
تجزیه افغانستان دور از امکان هم نیست مگر عامل اىن تجزیه, انحصار طلبان قدرت خواهد بود که اقوام غیر حاکم را با روش هاى سرکوبگرانه و زورگویى ها وادار سازند تا گزینه دیگرى به غیر از تجزیه کشور باقى نماند.
رسمیت دادن استبداد در قانون اساسى و دیگر قوانین مملکت, تحمیل نام یک قوم بالاى سایر اقوام بنام «افغان» و تلاش اضمحلال هویت هاى قومى اقوام بومى کشور٬ تبلیغ و ترویج برتری طلبی و امثال چنىن زورگویى ها شاهد این مدعاست .
٣ - "به میان آوردن نظام فدرالی..."
آقاى حکمتیار تشویش خود را از فدرالى شدن افغانستان اظهار کردند ! درحالیکه
جناب ایشان مدت چهل سال است که به آغوش یک دولت فدرالى تربیه, تمویل و استقامت داده میشوند و در طرح هاى ساختن کانفدریشن افغانستان با پاکستان نظر مساعد داشتند, مگر چرا این ساختار فدرالى را براى تنظیم بهتر امور
اداره و دولت دارى در افغانستان که شرایط به مراتب مساعد تر نسبت به پاکستان دارد روا نمى بینند !!! بلى ایشان و دیگر عناصر ضد ساختار جامعه عادلانه در افغانستان میدانند که با ایجاد نظام فدرالى انحصار سنتى و استبدادى قدرت را در افغانستان از دست میدهند, بنابرین با هر گونه اغوا, تحریف و افترآ برعلیه ایجاد نظام فدرالى در افغانستان قرار میگیرند
.
٤ - "دادن سهم بزرگ به اقلیتها ..."
اولآ آقاى حکمتیار و دیگر همفکران شان باید بدانند که هیچگاهى هیچ کسى چىزى را براى کسى نمیدهد, بلکه این حق است که گرفته میشود.
اگر به گفته ایشان اقلیت هاى قومى که صاحب چند چوکى وزارت ویا ریاست هستند, هیچ کسى براى ایشان تهفه ویا خیرات نداده است, ایکاش که این سهم ها در افغانستان به شکل عادلانه, انسانى و اسلامى مطابق شعاع وجودى اقوام و برابر با استعداد هاى ایشان تقسیم میگردید. تآثر و تآسف من از آنست که بازهم فاشیسم انحصار طلب تمام توانائى خود را به خرچ داده است تا زمینه براى بى اراده ترین ها و ضیىف ترین ها از اقوام غیر پشتون مساعد گردد تا با دستان آنها ضربات کوبنده به پیکر اقوام منزوى از قدرت سیاسى وارد آورده شود.
از جانب دیگر آقاى حکمتیار فراموش نکرده اند که بعداز سقوط داکتر نجیب الله به مثابه آخرین مهره بقایاى رژیم پیرو شوروى, همین اقلیت ها! با توانائى هاى رزمى وبا تکیه به حضور شعاع وجودى شان اداره افغانستان را تحت نفوذ
قومى و زبانى قرار دادند. با این حال ادعاى جناب ایشان که گویا براى اقلیت ها سهم بزرگ داده شده است, بار دیگر بیانگر نیت انحصار طلبى آنها است
.
٥ - حمله مستقیم به هزاره ها
به ادامه پیام٬ گلب الدین حکمتیار عقده هاى عمیق باطنى خود را به نماىش گذاشته و به هزاره ها حمله میکند.
او میگوید: (ساختن ولایت برای اقلیتها و تعیین والیها به خواست خود آنها" اکنون بامیان و دایکندی مانند بلخ حیثیت ایالتهای مستقل را دارند." و کاخ ریاست جمهوری افغانستان زیر فشار "دلار دولت ایران و برنامههای آمریکا"
دایکندی را ولایت مىسازد و اختیار تمام نهاد های ملکی و نظامی ولایات مرکزی را به "هزارهها و شیعهها" میسپارد.)
نظام هاى قبیلوى حاکم از عبدالرحمن گرفته تا نادر, هاشم, مومند, داود و ملا عمر تا که توانستند ظالمانه و بى رحمانه مردم هزاره را سرکوب, کشتار جمعى, برده و کنیز, تبعید, آواره و دربدر نمودند, اموال آنها را مصادره و زمین هاى آبائى آنها را غصب نمودند که غزنى٬ ارزگان و وردک مثالهاى زنده آن است. اما تا هنوز یک وجدان بیدار از کلان شونده هاى قبیله پیدا نشده تا از همه جفا هاییکه در حق هزاره ها صورت گرفته و لکه ننگ بر جبین تاریخ است عذر خواهى نماید. ولى بر عکس این خصومت ها ادامه دارد و اعتراضات خصمانه جناب حکمتیار هم ادامه همان خصومت های تارىخى هزاره ستیزى است. و الا پوشیده نیست که در تقسیمات ارضى و ادارى افغانستان اراضى جنوب کشور بر اساس نفوس واهى قلمداد شده و زورگویانه به ولایات و اولسوالى ها تقسىم شده است که گاهی ولایت به اندازه یک اولسوالی نیست و یک اولسوالی به اندازه یک قریه نیست. بطور مثال ولایت هاى خوست, پکتیا و پکتیکا هیچ کدام آن از لحاظ مساحت ارضى و کمیت نفوس به اندازه اولسوالى اندخوى نمیرسد.
از آنکه بگذریم رهبران ساختار هاى قبیلوى به طور سنتى خود را صاحب اختیار میبینند و عادت کرده اند که اقوام غیر خودى همیشه جوالى, خدمتگار و چاى بیار باشند. زمانیکه حق مسلم خود را مطرح میکنند, براى انحصار طلبان دشوار است که با این طرح سازش نمایند.
دیگر اعتراض ایشان بر این است که چرا والى ها به خواست مردم تعیین میشود! متآسفانه تا هنوز در افغانستان چنین یک مناسبات عادلانه و انسانى ادارى بوجود نیامده که والى ها را خود مردم انتخاب کنند, اما یکى دو مثال بروى ملحوظات لابدى نمایانگر سیستم نیست. آقاى حکمتیار و هم فکران شان مطمئن باشند که مردم دیگر حاکمان قبیله را بزور نیزه نخواهند پذیرفت.
در مورد مصرف دالر هاى ایران بالای هزاره ها, فکر میکنم که جناب حکمتیار صاحب حداقل بى انصافى کرده اند ویا خواستند که پل پاى خود را پنهان کنند, چونکه ایشان مدت زیادى در آغوش ایران بودند و از دالر هاى آن مستفد میشدند و ایران یکى از حامى هاى شان بود.
ایجاد ولایت دایکندى به مانند پنجشیر نه خواست ایران و نه امریکا بوده بلکه خواست مردم آن ولایت است. بدو دلیل: اولآ ایران به مثابه یک دولت یونیتار یا سنترال سیستم طرفدار ادارات ایالتى خودگردانى نیست و حراس دارد که توسعه چنین اندیشه به داخل ایران به نسبت وجود حرکت هاى استقلال طلبانه اقوام آذرى, کرد و عرب سیستم مرکزى را دچار مشکلات نکند.
مگر امریکا به صفت یک دولت فدرالى بنابر اغواگرى هاى سیاست پیشگان قبیله از همان لویه جرگه اضطرارى برعلیه ساختار فدرالى در افغانستان قرار گرفت. همه میداند که سیستم نظام سیاسى افغانستان (رئیس جمهور مقتدر بدون صدراعظم) از امریکا کاپى گردید اما ساختار ادارى ارضى امریکا که فدرالى است, در افغانستان تطبیق نگردید. بنآ فرموده آقاى حکمتیار درین باره متناقض با واقعیت است.
تآکید به شیعه بودن هزاره ویا تذکار کلمه شیعه در سخنان حکمتیار حاوى دو پیام على الخصوص به اوزبیگ ها و تاجیک ها است. اول اینکه آقای حکمتیار می فهماند که گویا مخاطب اعتراضات آن هزاره ها است و دوم اینکه میخواهد به تاجیک ها و ازبیک ها و دیگر مردم اهل سنت گوشزد نماید که گویا براى شیعه ها در افغانستان بسیار حق داده شده است! این یکنوع روش ابلیسانه و نفاق افگنانه یی است که فوقآ در اسلوب اندیشه ماکیاولستى توضیح گردید
.
جناب حکمتیار با پر روئى تمام ادعا میکند که گویا هزاره ها زمین هاى پشتونها را غصب کرده و به کوچیها اجازه نمیدهند که به مناطق خود و چراگاهای خود بروند! این ادعا به همان قصه گرگ و گوسفند میماند که ( گرگ در قسمت بالائى جریان آب قرار دارد و آب میخورد اما گوسفند در قسمت پایانى جریان آب ایستاده آب میخورد, گرگ به گوسفند میگوید چرا آب را خیط میکنى! گوسفند در جواب میگوید که تو در در بالاى جریان آب هستى و من بطرف نشیبى آب هستم, چطور که من آب را خیط میکنم! گرگ میگوید که تو هم آب را خیط میکنى و هم گپ میزنى! به گوسفند حمله میکند ).
مسئله زورگویى هاى موسومى کوچى هاى مسلح به یک بلاى عظیم جامعه هزاره مبدل گردیده است که سالانه صدها هزاره قربانى آن میگردد. زراعت شان پامال و گاهى مساکن شان به آتش زده شده و دار و ندار شان چپاول میگردد. درین حال ادعاى جناب گلب الدین حکمتیار نه تنها دور از انصاف بلکه دور از هر نوع اخلاق اسلامى و انسانى است.
آقای حکمتیار به هزارهها هشدار میدهد که "آنروز فرا خواهد رسید که مردم مظلوم افغانستان برای احقاق حقوق غصب شده شان کمر ببندند و در آن زمان در هیچ گوشه کشور پناهگاهی برای خود نخواهند یافت. بعضی از آنها به ایران فرار خواهند کرد و ایران هم با آنها سلوک وحشیانه و بیرحمانه خواهد کرد."
این هشدار حکمتیار یکنوع اعلان جنگ برعلیه هزاره ها است. حاکمان پشتون تبار متآسفانه خلق فریب خورده پشتون را در گروگان دارند و هر آن لحظه ممکن با تحریک احساسات آنها برعلیه دیگر اقوام٬ ایشان را به خصومت و جنگ وا میدارد. پیامد حکمروائى دونیم قرنه آنها براى خلق پشتون نیز جز فقر, بدبختى, بىسوادى, عقبماندگى و جهل نبوده است.
منظور آقای حکمتیار از فرا رسیدن آنروز احتمالأ خروج نیرو های بیگانه از کشور است که از سال ۲۰۰۱ بدینسو در خدمت طالبان نیکتائی پوش قرار داشته و باعث تمرکز قدرت به دست یک قوم خاص و احیای مجدد طالبان گردیده است که حتی در ولایات شمال افغانستان طالبان مسلح افغان و پاکستانی توسط هیلوکپتر های نظامی امریکا و انگلیس رویانیده شدند.
تاریخ بار دیگر تکرار میشود. خروج قوت های شوروی٬ شکست داکتر نجیب و رویاروئی چهار قوم تعیین کننده وتقسیم خاک افغانستان در چهار بخش٬ تجربه تلخی برای مردم افغانستان بود.
در طول ۱۲ سال حکومت عوامفریب کرزی٬ احمدزی٬ خلیلزاد٬ احدی و دیگر کلانشوندگان قبیله کاری به خاطر اعمار جامعه انسانی و عادلانه ایکه باعث اعتماد و هم پذیری در بین اقوام گردد٬ انجام نداده و تمام ظرفیت ها را برای استحکام قدرت انحصاری وتضمین حفظ آن بعداز خروج نیرو های خارجی صرف نمودند٬ دموکراسى نیم بند وارده را با تحریف واقعیت هاى جامعه افغانستان و با اغواگرى ها و قلابى گرى ها با حماىت نیرو هاى خارجى به بیراهه کشیدند و نظام سیاسى را به هیله گر ترین, قلابى ترین و مستبد ترین سیستم تبدیل نمودند که این خود باعث رشد و توسعه بی اعتمادی و خصومت در بین اقوام حاکم و محکوم گردیده است.
متأسفانه اینبار همچنان خروج نیرو های خارجی از مملکت عاقبت ناگواری برای مردم اعم از خلق پشتون٬ هزاره٬ تاجیک٬ اوزبیک و دیگر اقوام خواهد داشت.
اما آقای گلب الدین حکمتیار مطمئن باشند که نه خلق هزاره ونه دیگر اقوام ستم کشیده نه در ایران ونه جای دیگر فراری نخواهند شد.
براى تمام مستبدین تاریخى یادداهانى میگردد که هر گونه طوفانى که در افغانستان برخیزد هزاره و دیگر اقوام تحت ستم به غیر از زنجیر هاى اسارت پاى خود چیزى دیگرى را از دست نخواهند داد.
در آخر باید گفت٬ همانقدریکه گلب الدین حکمتیار با این پیام خصمانه خود احساسات خلق پشتون را بر ضد اقوام دیگر تحریک میکند٬ به همان اندازه اقوام دیگر به عمق سو نیت حکمتیار و دیگر انحصار طلبان پی میبرند و به ضرورت اتحاد عملی و یکپارچگی نیروهای ضد انحصار و استبداد معتقد میگردند.
و من الله التوفیق
۱۲ - ۰۸ - ۲۰۱۳
نظرات
18 دیدگاهپالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
خوب! ادربارهء این مقاله ومقالهء آقای توردیقل خان میمنگی فقط دریک نکته میتوان توافق نمود که سخن برادر حکمتیار سخن همهء مردم پشتون نیست. اما این نویسنده ها نیز باید اینقدر شرف و وجدان داشته باشند که صادقانه اعتراف نمایند که آنها نیز از مردم شریف ازبک وهزاره نماینده گی نمیکنند. مردم شریف ازبک وهزاره وتاجک در داخل افغانستان گرفتار هزاران مصیبت وبلا می باشند که شما آقایون فراری درغرب ازحال شان خبر ندارید.
دربارهء ماوکیاول وماوکیاولیزم ومقایسهء آن با اندیشه های برادر حکمتیار آقای همت فاریابی بخطا رفته اند وماوکیاولیست های اصلی خودی را نشناخته اند. بزرگترین جنایت کار قرن وبزرگترین شاگرد ماوکیاولی همین جنرال دوستم است که آقای همت فاریابی وهم قماشان او از چندین دهه به اینسو زیر دهل او رقصیده اند وهنوز هم میرقصند. تاثیر پذیری از افکار ماوکیاول را در وقایع دلخراش درسمت شمال قبل ازظهور طالبان میتوان بچشم سر مشاهده کرد . درجنگهای ذات البینی میان جنگ سالاران ازبک خصوصا میان جنرال ملک وجنرال دوستم مردم سمت شمال بچشم سر دیدند که کی ها به اخلاق ومبادی اخلاقی پایبندی دارند وکیها بخاطر قدرت حتی از کشتن برادر وخواهر خود هم دریغ نورزیده اند. اگر ماکیاول زنده شود ، دونفر را بحیث تطبیق کننده گان اصلی افکار واندیشه های خود جایزهء نوبل میدهد یکی جنرال دوستم ودیگرش جنرال ملک .
همین اکنون اختلافات داخلی میان سران جنایت کار ومتعصب وفروختهء شدهء شمال به آن حد وسیع وگسترده است که اگر سایهء قوای اشغالگر ناتو ازسر شان پس شود اینها مانند سگ یکی دیگر خودشان را میخورند وحاجتی به طالب وحزب اسلامی باقی نمی ماند. این فروخته شده ها همین اکنون با کشور های مختلف قرار داد فروش بخش های از شمال را به امضا رسانیده اند. همه میدانند که درصورت عدم یک دولت مرکزی ومقتدر سمت شمال افغانستان میدان بزکشی این جنگ سالاران جنایت پیشه خواهد شد. کسانیکه از زمان کارمل تا به امروز بخاطر حفظ قدرت شخصی فقط با معامله گری وخود فروشی عادت کرده اند اکنون بازار قومیت را گرم یافته اند و خودشان را نماینده گان اقوامی میدانند که خود آن اقوام این ها را درهیچ انتخاباتی بر نه گزیده اند. کسانی که چندین بار فرزندان غریب وبیچارهء ازبک را گاهی درجنوب علیه هموطنان پشتون شان جنگانده اند وبعد درجنگهای کابل آنها را چندین بار به طرفهای درگیر فروختند حالا شده اند نماینده گان قوم شریف ازبک.
اگر آقای همت فاریابی دقیق شوند همین ده صفتی را که شما ازفلسفهء ماوکیاول آموخته اید درقدم اول بالای خودتان تطبیق میگردد. شما با این بیسوادی وجهالت تان که فرق بین کلمات ( حیله وهیله ] و ( هراس وحراس) و ( تهفه وتحفه ) را نمیدانید ولی از آسمان وزمین گز کرده اید آیا شما ماکیاولیست نیستید؟ یک بسواد بی عقلی مانند شما که درفاکولتهء شرعیات استعداد درس خواندن را نداشتید ولی ازبرکت اشغال افغانستان توسط شوروی بورس تحصیلی گرفتید ودرکشور شوراها با خاطر آرام تحصیل کردید ولی حالا برضد همان شوروی از حنجرهء مجاهدین صدا براورده اید آیا شما ماکیاولیست نیستید؟ آیا شما به کارمل وفادار ماندید؟ به نجیب وفادار ماندید؟ به مجددی ومسعود وربانی وفادار ماندید؟ پس جه کسی ماکیاولیست تر ازشما وهم قماشان تان درین کشور وجود دارد؟
اما باتمام این مزخرفنامهء تان یک حقیقت را هم اعتراف کرده اید که موضوع اقلیت واکثریت را اول انگلیس ها وبعدا روسها بخاطر نفاق افگنی میان مردم بیچارهء افغانستان بوجود آوردند. بلی! شما راست گفته اید؛ مردم بیچارهء افغانستان اعم ازپشتون تاجیک وازبک وهزاره هرگز باهم دشمن نیستند، این استعمار ونوکران استعمار مانند شماست که به دهل باداران تان خوش خرامی کرده و منافع علیای کشور را فدای منافع تنگ قومی ومحلی تان ساخته اید. من از لحن کلام برادر حکمتیار هم انتقاد میکنم که او نیز زیر تاثیر تبلیغات کرکنندهء بنگاه های غربی کنترول را بالای اعصاب خود از دست داده و با بک سیلی چندین رو را افگار کرد. اما من میدانم که نیت قلبی برادر حکمتیار این چنین نیست. برادر حکمتیار اگر افکار قومی میداشت هرگز با اشخاص متعصب وقومگرای فاشیستی چون جنرال دوستم دست دوستی واتحاد دراز نمیکرد. حزب اسلامی افغانستان درطول تاریخ مبارزات سیاسی ونظامی خود همیشه محل تلاقی همه برادران مومن ومتعهد مسلمان ازهمهء اقوام شریف وپیروان مذاهب سنی وشیعه واسماعلیه افغانستان بوده است، حزب اسلامی افغانستان هرگز مانند احزاب دیگر چون جمعیت اسلامی وجنبش دوستم وحزب وحدت به قوم مشخص ومذهب مشخص محدود نبوده بلکه بهترین فرزندان صدیق اقوام مختلف این کشور زیر لوای سبز حزب اسلامی افغانستان جهاد کرده اند به مقام شهادت نایل گردیده اند. حزب اسلامی هرگز حزب قومی یا سکتاریستی نبوده ونیست.
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
والله که بعضی انسان ها تا چه حد پر رو و بی شخصیت میباشند آقای فاریابی از راکت باران شهر کابل یاد نموده و اند مگر جنایات خود تان با رهبر معظم تان را فراموش کردید که با هواپیماه شهر بی دفاع کابل را به خاک و خون کشانیدید اگر فردا بازهم جنایتیار گلبدین برای تان کدام وعده بدهد متیقن هستم باز هم همان سناریو را تکرار خواهد کرد متاسف هستم برایتان که به خاطر بقای تان حاضر به هزار جنایت هستید مگر متیقن باشید یک نسلی خواهد بوJود امد که قبر های شما را محکمه خواهد کرد به نظر من جنایات شما و رهبر تان به مراتب بزرگتر است نسبت به جنایت یار به خاطری که خودم شاهد توطحه ها و دسایس تان بوده ام هزاران انسان را به کام مرگ کشانیدید خوشبختانه امروز در بین مردم هیچ جای ندارید هر روز منزوی تر“میشوید”
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
هر دو طرف راست میگویند .... هم نویسسنده مقاله خوب گفته و هم ناقدین اش.... واقعیت اینست که مردم افغانستان همه خوب و مسایل را درک میکنند اما رهبران نه ..... رهبران خو فروخته هستند .... محقق بی سواد .... خلیلی خایه مال غرب و چاپلوس ..... گلبدین ادمکش و عقده ای ..... دوستم خرسواد و مزدور قراردادی ..... و دیگران هم به طریفی جنایت افریدند ..... و منابع خارجی هم از همین رهبران برای بربادی این وطن استفاده میکند
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
تا اوغان ریسمان علامی اجانب را از گردنش دور نکند تا پول پرستی و ناموس فروشی را بس نکنند تا امتیاز خواهی را متوقف ننمایند تا تن به فدرالیزم و سر شماری ندهند تا جعل تاریخ شرم اور شانرا اصلاح و باز بینی نکنند تا به برابری و برادری تن ندهند تا امول و املاک عارت شده تاجک ازبک و هزاره ..... را مسترد نکندد ............................................ وطن از جور شدند خلاص و به طرف تحزیه کدی خیر روان خواهد بود انشا الله
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
آقای مهمند
اگر ممکن باشد برای گلبدین برادر نگویید زیرا برادر برادر نمی کشد.من شاهدجنگ های گلبدین با جمعیت ،و حرکت بودم من نزد شان زندانی بودم این ها و ین ها هر روز زندانی هارا اعدام می کردند \
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
hazare are not the same as 50 to 100 years ago...we have power to shotup the fashist kabila mouth we ha have alot of mazary , massud and baba dustom...we made a mistake befor not anymore.....thanks sr faryabi.....dr faryabi omrat draz baad
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
آقای مهمند،
گرچه پیام های تان خواندنی و جالب اند، اما افسوس که از گلبدین طرفداری میکنید.
بین گلبدین و جنگسالاران دیگر هیچ تفاوتِ وجود ندارند. هرکدام اینها به نوبه خود و برای رسیدن به قدرت
کشتند، ویران کردند ، وطن ما را به بادران خود فروختند و به هموطنان خود خیانت کردند و میکنند.
همه قاتلان بهترین فرزندان این کشور، قاتلان 65 هزار کابلی و جنایتکاران جنگی اند. و باید محکمه شوند.
سوال من از شما اینست:
آیا آزاده بودن برای شما چیزفهم ها آنقدر مشکل است، که دُم تان باید همیشه به یکی ازین جنایتکاران بند باشد؟
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
ملگرى داود مهمند , نوشته دکتر فاریابى بالایت تآثیر بد کرده وبه جاى دلیل قانع کننده "از خمیر موی پالیدی" . به کیبورد درى نویس (ه) نافى و (ح) حلقى هردو در یک تکمه است وبا گرفتن شیفت تفریق میشه . این همیشه مشکلات تیپى را بوجود میآورد .
آنچه مربوط سواد دکتر صاحب همت فارىابى میشه باید بگویم تو وارى آدم ها باید بیست سال درس ادبیات بخواند تا به سطح دکتر همت برسد .
شما وارى انسان ها وقتیکه دلیل ومنطق نداشتید زبان گندیده خود را به تهمت ودشنام باز میکنید . من دکتر همت را سى سال است که میشناسم , او به هیچ گروه سیاسى تعلقیت نداشت وندارد نه کارملى , نه نجیبى نه مجاهد نه خلقى وپرچمى یک شاگرد ممتاز مدرسه خود بود , محصل لایق فقه وقانون فاکولته شرعیات بود وماسترى و دکتوراى خود را نیز به حقوق بین الدول بدست آورد . آیا با همىن وجدان شما میخواهید حقیقت را به دیگران بیان کنید .
اگر من دکتر همت را نمیشناختم به بى وجدان بودن تو پى نمیبردم .
عابد درزابى
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
خدمت جناب آقای مهمند صاحب که زیاد دیده درا و پر رو می باشند اسناد ذیل را تقدیم میکنم.
پالیسى گلبدین حکمتیار در آیینه اندیشه ماکیاولى
شما را به خدا، که این جای شرم نیست، برای همه هواداران این جنگسالاران؟
من همیشه گفته ام، که این جنگسالاران حاضراند به خاطر رسیدن به قدرت حتی مادر شانرا بفروشند، چه رسد به چند تا هوادارشان.
شما دارید بر سر همدیگر میکوبید، رهبران تان دارند در چور وچپاول و مکیدن خون مردم با همدیگر ائتلاف میکنند.
تشکیل یک ایتلاف بزرگ از سوی احزاب!
منبع: سایت خبری افغان پیپر
تاریخ انتشار: ۱۱:۲۶ ۱۳۹۲/۵/۲۲
احزاب، ایتلاف های سیاسی و سیاست گران مطرح افغانستان به زودی ایتلاف بزرگی را برای آغاز کارزار انتخاباتی آغاز خواهند کرد.
به گزارش طلوع، رییس جبهه ملی افغانستان می گوید: چندین حزب ایتلاف سیاسی پس از نشست های بسیار توافق کردند،
که این ایتلاف بزرگ را به میان آورند و نامزد را از درون ایتلاف و یا بیرون از ایتلاف انتخاب کنند.
جمعیت اسلامی،
حزب اسلامی،
ایتلاف ملی،
جبهه ملی،
روند سبز،
حزب حق،
حزب وحدت ملی و
حزب جنبش ملی مشمول این ایتلاف خواهند بود.
احمد ضیا مسعود رییس جبهه ملی می افزاید:
گفتگوها با حزب حق و عدالت و حزب افغان ملت نیز در این زمینه ادامه دارد.