کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > عوامل چالش زا میان گفتمان اسلام و لیبرالیسم

عوامل چالش زا میان گفتمان اسلام و لیبرالیسم

سه شنبه 10 سپتامبر 2013, بوسيله‌ى رامش نوری

چکیده:
لیبرالیسم یکی از مطرح ترین ایدئولوژی های مدرن سیاسی و تا حدودی نمایشگر مدرنیته ی غربی و بنیاد فکری، ارزشی و فرهنگی غرب مدرن می باشد. گفتمان "لیبرالیسم" در واقع از جنبه های گونان در تعارض با گفتمان "اسلام" و آموزه های اسلامی قرار دارد. هر از گاهی قدرت سیاسی و سیاست هژمونی به دست گروه ی به نام لیبرال ها در جهان است و این گروه بیشتر در غیریت سازی سیاست خارجی خود، دشمن فرضی خود را همانا اسلام یا "اسلام سیاسی" قرار داده اند. این مقاله ای پژوهشی بر آن است تا عوامل چالش زا گفتمان اسلام و لیبرالیسم را تبین و واکاوی نمائید.

کلید واژگان: اسلام، لیبرالیسم، گفتمان،آزادی، اومانیسم، اخلاق اجتماعی

مقدمه:

پس از پایان دوران سوسیالیسم-کمونیسم و در عین حال فرو ریختن پایه های فکری این مکتب در غرب و شرق و نا توانایی پاسخ گویی به نیاز های عملی جوامع، لیبرالیسم به عنوان تنها ایدئولوژی یکتاز و باقی مانده بعد از جنگ سرد در جهان به حساب می رود. این مکتب که بیشتر حاصل قرن های پانزده و شانزده در اروپا می باشد و مداعیان اصلی این مکتب فکری نیز بیشتر انگلاسکسون ها در آمریکا و غربیان در جهان اند. در چند دهه ای اخیر سعی نموده اند تا مبانی فکری خود را بالای مردمان دیگر نقاط جهان و منطقه که تفاوت های فرهنگی، ارزشی، جفرافیایی و تاریخی دارند القا نمایند.

در حقیقت لیبرالیسم نظریه ای سیاسی، مکتب و ایدئولوژی سیاسی است که اصول و مبانی اعتقادی آن مبتنی بر اومانیسم یا "انسان محوری"، عقلانیت عرفی، سکولاریسم، پلورالیزم دینی "تکثر گرایی دینی"، نسبیت اخلاق، سود گرایی و لذت خواهی بوده و بر ارزش های همچون آزادی، برابری، قانون گرایی، عقل گرایی تساهل و تسامح تاکید می کند.(1) مطالعه مبانی اعتقادی لیبرالیسم به وضاحت نشان می دهد که بین اسلام و لیبرالیسم چالش های عمیق و عوامل چالش زا وجود دارد که در صورت عدم حصول تغیر در این مبانی و عوامل، اسلام و لیبرالیسم همیش در چالش و تعارض خواهند بود. بنابر این پژوهش حاضر تلاش دارد تا عوامل چالش زا بین گفتمان "اسلام" و گفتمان "لیبرالیسم" را بررسی نموده و این عوامل را مورد پژوهش و تحقیق قرار دهد. سوال اصلی در پژوهش حاضر همانا توصیف و تبین عوامل چالش زا میان گفتمان اسلام و لیبرالیسم می باشد. فرضیه ای این تحقیق این است که تا زمانیکه تغییر در مبانی و عوامل دو گفتمان "اسلام و لیبرالیسم" به وجود نیآید، چالش و تعارض میان این دو گفتمان ادامه خواهد داشت.

در واقع برای تبین سوال اصلی نیاز به طرح سوالات فرعی می رود، سوالات فرعی را می توان به گونه ی ذیل ارائه نمود:

1. عوامل چالش زا فرهنگی و ارزشی گفتمان اسلام و لیبرالیسم چیست؟
2. عوامل چالش زا سیاسی گفتمان اسلام و لیبرالیسم چیست؟
3. عوامل چالش زا تاریخی و اجتماعی گفتمان اسلام و لیبرالیسم چیست؟

گفتمان چیست؟

گفتمان یکی از نظریه های مسلط در میان نظریه های مطرح جهانی و روابط بین الملل می باشد که می توان این نظریه را "مجموعه از دال ها و نشانه گانی دانست که در یک فضای فکری مشخص رابطه مشخصی را بین لفظ و معنا بر قرار می کند". (2)

گفتمان لیبرالیسم چیست؟

من فکر می کنم، جا دارد تا دانسته شود که لیبرالیسم چیست و بعد هم می توان به سادگی مبحث گفتمان لیبرالیسم را طرح نمود، حمید رضا شاکرین در مقاله پژوهشی خود که در مجله ی کتاب نقد تحت عنوان " اسلام و لیبرالیسم" به نشر رسانده است به این عقیده است که لیبرالیسم کلمه ی اشتقاق یافته از "liberty" به معنای آزادی است و عمدتاً در آزادی های سیاسی و اجتماعی کاربرد دارد. حمید رضا شاکرین به نقل از اسمیت و هوکود می نگارد که " یکی از معانی رایج این واژه که با اصطلاح لیبرالیسم سازگاری نزدیک دارد، عبارت از از گسستن از قید و بند" می باشد. (3) در کل از آنجائیکه لیبرالیسم تعاریف متعدد دارد، نمی توان به یک تعریف واحد دسترسی پیدا کرد. بنابر این لیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی دارای ویژگی های چون، سکولاریزم "جدایی امور دینی از امور سیاسی"، اندویژوالیزم "فرد گرایی"، راسیونالیزم "عقل گرایی"، پلورالیزم " تکثر گرایی" می باشد. (4)

در واقع گفتمان لیبرالیسم، گفتمان است که دال های شناور یا "مفاهیم سیال" چون، سکولاریزم "جدایی امور دینی از امور سیاسی"، راسیونالیزم "عقل گرایی"، پلورالیزم " تکثر گرایی"، اندویژوالیزم "فرد گرایی" در زنجیره ی گفتمان لیبرالیسم قرار دارند و با ارجاع به دال مرکزی "لیبرالیسم" معنا پیدا می نمایند. این در حالیست که داکتر عبدالقیوم سجادی در کتاب "گفتمان جهانی شدن و اسلام در افغانستان پسا طالبان" و در مباحث درسی صنفی رشته کارشناسی ارشد در یک نمودار به گونه ی ذیل نشان داده است.

گفتمان اسلام چیست؟

از آنجائیکه اسلام به عنوان یک دین بزرگ جهانی است، نیاز نمی رود که تعریف از این دین آسمانی و جهانی ارائه نمائیم، اما می توانیم اذعان کنیم که اسلام گفتمان است که دال های شناور یا "مفاهیم سیال" چون، شریعت، قانون الهی، خدا محوری، عقل و نقل گرایی، حکومت داری اسلامی، سیاست دینی، عدالت، امت، صلح و امنیت در زنجیره ای گفتمان اصلی که همانا "اسلام" است قرار گرفته و با ارجاع به این گفتمان معنا پیدا می نمایند. گفتمان اسلام را می توانیم که در شکل زیر نشان دهیم که در تقابل با گفتمان سیاسی لیبرالیسم قرار دارد.

عوامل چالش زا فرهنگی و ارزشی میان گفتمان اسلام و لیبرالیسم

گفتمان "اسلام"، یگانه گفتمان است که در تقابل با مبانی اعتقادی و اصول لیبرالیسم در بخش فرهنگی- ارزشی قرار گرفته است. مبانی و اصول اعتقادی لیبرالیسم آن گونه که در بالا هم شرح داده شد. موارد چون، اومانیسم یا "انسان محوری"، عقلانیت عرفی، سکولاریسم، پلورالیزم دینی "تکثر گرایی دینی"، نسبیت اخلاق، سود گرایی و لذت خواهی بوده و بر ارزش های همچون آزادی، برابری، قانون گرایی، عقل گرایی تساهل و تسامح تاکید می کند. این مبانی و اصول اعتقادی لیبرالیسم در واقع در بعضی موارد باعث عوامل چالش زا فرهنگی و ارزشی در مقام گفتمان اسلام می باشد.

1. اومانیسم "انسان محوری": اولین عامل چالش زا فرهنگی- ارزشی گفتمان لیبرالیسم دیدگاه اومانیستی لیبرالیسم نسبت به انسان است، در واقع اومانیسم حالت کیفی و کمی از قرار دادن انسان در جایگاه خدا می باشد. در اسلام انسان تا آنجا محوریت قرار می گیرم که در مخالفت با دین و یا خداوند قرار نگیرد. این بدین معنا است که در این نگرش انسان محور، مدار همه چیز و خالق همه ارزشها انسان است. بر خلاف دین که “خداوند” را مدار و محور همه ارزشها تلقی می‌کند و اگر به انسان حق تعیین سرنوشت می‌دهد، در محدوده‌ای است که خداوند تعیین و مشخص کرده است. لیبرالیسم ابتدا انسان را به جای خدا می‌نشاند و آنگاه وی را به گونه‌ای تعریف می‌کند که کاملا مادی‌گرایانه است. بنابراین وقتی از حقوق انسان سخن می‌گوید، منظور فقط حقوق طبیعی یعنی حیات، آزادی و مالکیت است.
این طرز نگرش به انسان باعث می‌شود که از یک سو ابعاد روحی و معنوی انسان به فراموشی سپرده شده، مباحث مربوط به روح آدمی و معنویت جایگاه خود را از دست بدهد، از سوی دیگر وجدان، خرد و عقل آدمی جای دین و قوانین دینی را در زندگی اجتماعی بگیرد. از این رو لیبرالیسم در زندگی اجتماعی، تمشیت امور و تنظیم روابط اجتماع اعتنایی به دین و بعد معنوی زندگی انسان ندارد. از نظر لیبرالها، نیل به آزادی کامل، مستلزم دنیوی یا غیردینی ساختن زندگی عمومی است. ایشان عقل و خواست اجتماع را راهنما و هدایتگر خود می‌دانند و نه وحی و دین را و بدین ترتیب لیبرالیسم همسویی کامل با سکولاریزم دارد نه اسلام. (5)

2. آزادی: دومین عامل چالش زا فرهنگی- ارزشی گفتمان لیبرالیسم همانا "آزادی" است، در این که آزادی یکی از ارزش های انسانی است، هم در اسلام و هم در لیبرالیسم و اندیشه های دیگر مورد توافق قرار دارد، اما سوال این است که آیا آزادی ارزش مطلق است یا ارزش نسبی، در صورت که ارزش نسبی باشد، اسلام به عنوان یک گفتمان سر نا سازگاری با این ارزش انسانی ندارد اما زمانیکه این ارزش به گونه مطلق ارائه می شود، این جاست که اسلام محور بحث خود را یکصدو هشتاد درجه تغیر می دهد. مراد از ارزش مطلق، ارزش است که فوق همه ارزشهاست و هیچ ارزش نمی تواند در مقابلش برابری نمائید. لیبرالیسم در واقع به مطلق بودن ارزش آزادی اعتقاد دارند، لیبرال ها معتقد اند که همه عقاید و حتی عقاید باطل و گمراه کننده در بیان آزاد اند، هیچ ابزاری نمی تواند جلو این آزادی را بگیرد.(6) و در عین حال هیچ مرزی نمی تواند که این آزادی را محدود سازد. در نقطه مقابل اگرچه که دین در جوهر خود، با پاره‌ای از محدودیت‌ها و مرزبندی‌ها همراه است و هرچند از این زاویه، دین محدودکننده و کنترل‌کننده و سلب‌کننده آزادی محض آدمی می‌نماید، اما از زاویه دیگر، نوعی رهایی و آزادی را به ارمغان می‌آورد. اندیشه دینی در عین اینکه آزادی را یک ارزش بزرگ انسانی تلقی می‌کند، به هیچ وجه آن را فوق همه‌ ارزشها، ‌قرار نمی‌دهد. معیار آزادی در اسلام، مصالح مادی و معنوی افراد و اجتماع است؛ یعنی همچنان‌که نمی‌توان آزادی اجتماعی و منافع مادی اجتماع را به خطر انداخت، نمی‌توان به معنویت اجتماع نیز لطمه زد. افراد آزاد نیستند که هر عمل اجتماعی را انجام دهند.

3. پلورالیزم دینی " تکثر گرایی دینی" : سومین عوامل چالش زا فرهنگی- ارزشی، تکثر گرایی دینی است، تکثر گرایی دینی "عبارت است از پذیرش دیدگاه ها و نظریات مختلف" (7) یکی از پیش فرض های پذیرش دیدگاه ها و نظریات مختلف اصل احترام گذاشتن به نظر مخالف است. اسلام به عنوان دین جهان شمول اصل "تکثر گرایی دینی" را در فروعات دینی مورد احترام و پذیرش قرار داده است. این سخن بدین معنا است که اسلام نمی تواند اصل تکثر گرایی را در کلیات دین بپذیرد. در حالی لیبرالیسم به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی اصل تکثر گرایی را در تمامی بخش های اندیشه ای خویش پذیرفته است که به عنوان عامل چالش زا فرهنگی و ارزشی در مقابل اسلام مطرح می گردد و جای پای تعارضات بیشتر در عرصه تعاملات سیاسی به وجود می آورد.

عوامل چالش زا سیاسی گفتمان اسلام و لیبرالیسم

در گفتمان اسلام و لیبرالیسم عوامل چالش زا سیاسی متعدد است که با هم در تعارض و تناقض قرار می گیرند. الف: لیبرالیسم ایدئولوژی سیاسی است که بیشتر بر برون راندن پای دین از سیاست یا دین زدایی تاکید می نمائید. لیبرال ها در واقع معتقد اند که امور دینی را از امور سیاسی باید جدا ساخت، به دلیل این که امور دینی حوزه جدا از سیاست است. حمید رضا شکرین در مقاله پژوهشی "اسلام و لیبرالیسم" به نقل از ژیل کوپر می نگارد که در اسلام " معادل سخن مشهور مسیحی: آنچه از قیصر است به قیصر و آنچه از خدا است به خدا واگذاریم" وجود ندارد.(8) اسلام در آن واحد این جهانی و آن جهانی است، این سخن بدین معناست که اسلام داعیه ی سامان بخشیدن به امور دنیوی و اخروی را دارد. حکومت اسلامی حکومت است که توازن بین دنیا و آخرت ایجاد نمائید. طبعیات عدم جمع بین دنیا و آخرت یا عدم جمع بین حکومت و نهاد دین در ایدئولوژی لیبرالیسم باعث بروز تعارض می گردد.

ب: بر اساس عینک دید لیبرال ها، حقوق فردی و در کل آزادی های فردی از جایگاه ویژه در نظام سیاسی بر خورد دار می باشد. و این خود مختاری فردی بر هر امر دیگر چون، خیر،سعادت، جمع اندیشدین و ... مقدم تر است. این رویکرد زیر ساخت نظری دولت کمینه و حقوقی را شکل می دهد. اما در نگاه اسلامی، بر علاوه پاسداری از حقوق و آزادی های مشروع، دولت در خیر و سعادت جامعه نیز متعهد است. بنابر این همه از نگاه اسلام دولت های لیبرالیستی بیشتر دولت های "حد اقلی" اند، چون تمامی تلاش های دولت های سکولار لیبرالیستی تامین نیازمندی های دنیایی کنونی و جهانی فعلی است. در حالیکه اسلام دید باز تر و فرا جهانی ارائه می کند. این بدین معناست که اسلام نه تنها مسئولیت در قبال بر آورده شدن نیاز های این دنیا است، بلکه مسئول است تا دنیایی ابدی را نیز ساز و کار نمائید.

ج: بر اساس ایدئولوژی لیبرالیسم، قانون در حکومت های لیبرال، قوانین موضوعه است، قوانین موضوعه بر اساس متن فکری بشر یا عقل بشری ساخته می شود، از آن جایی که عقل انسان کامل نیست. دچار یک نوع گسستگی می گردد که گسستگی را در قوانین موضوعه ای کشور های مختلف می توان جستجو کرد که نیاز های بشری را نمی تواند پاسخ گو باشد. در حالیکه اسلام به عنوان گفتمان، مدعی است که قانون در اسلام بر اساس وحی الهی است، قانون یا "شریعت" اسلامی در نظام های سیاسی اسلام از جایگاه ویژه بر خوردار است. شریعت در نظام های سیاسی چهارچوب عملکرد برای دولت ها را تعین نموده است. بنابر این حکومت های اسلامی در چهار چوب تعیین شده از سوی اسلام عمل می نمایند. خود شریعت به عنوان یک امر الهی در تعارض با قانون موضوعه ای بشری حکومت های لیبرال قرار می گیرد. قرار گرفتن این تعارض، پارادوکس یا تناقض را ایجاد می کند که باعث ایجاد عوامل چالش زا سیاسی بین دو گفتمان "اسلام و لیبرالیسم" می گردد.

عوامل چالش زا تاریخی و اجتماعی گفتمان اسلام و لیبرالیسم

بر علاوه که گفتمان اسلام و لیبرالیسم با هم از نگاه مبانی نظری و اصول اعتقادی با هم تفاوت های گسترده دارند. عوامل تاریخی و اجتماعی چالش زا نیز هم وجود دارد تا باعث چالش و تعارض میان این دو گفتمان قرار گیرد. سیر تاریخی غرب شتاب دگرگون کننده ای در تحولات اجتماعی و علمی خود به بار آورده است. به وجود آمدن مفاهیم جدید بر آمده از دل رنسانس، انقلاب های علمی و صنعتی، شکل گیری دوره ی روشنگری نشانه ای از عوامل است که تفاوت تاریخی را میان غرب و شرق به وجود آورده است.
از نگاه اجتماعی، غرب در یک گسستگی اجتماعی قرار دارد که این گسستگی اجتماعی باعث گردیده است تا شکاف های عمیق بین دو گفتمان اسلام و لیبرالیسم به وجود آید. در نگاه جامعه شناسانی چون دوركهی،فردگرايی افراطی ليبراليسم موجب از دست رفتن علايق و دلبستگی های سنتی و هويت مشتركی است كه عامل پيوند اعضای جامعه است . اين مسئله لاجرم به گسيختگی "آنومی" Anomyاجتماعی و نابودی انسجام و همبستگی عمومی منجر می شود . افزون بر آن، خصيصة پيش گفته عامل ايجاد بحران هويت، احساس تنهای موحش، خلأ عاطفی و بحران روحی، ناامنی، انزواطلبی و خودكشی است.

نتیجه گیری:

در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت که چند عامل می تواند میان دو گفتمان اسلام و لیبرالیسم به عنوان عوامل چالش زا مطرح باشد، نخستین عامل که به عنوان عامل چالش زا در مقابل گفتمان اسلام و لیبرالیسم قرار دارد در واقع همانا عامل فرهنگی- ارزشی است، عوامل فرهنگی ارزشی را می توان موارد چون اومانیسم یا "انسان محوری"، که در مقابل، اسلام بر خدا محوری تاکید دارد تا به انسان محوری. عقلانیت عرفی، این در حالیستکه اسلام بیشتر محوریت مباحث خود تکیه بر عقل و نقل می دهد. سکولاریسم، در واقع سکولاریزم جدایی امور دینی از امور سیاسی است، این دیدگاه بیشتر روی مستقل بودن حوزه دین از سیاست تاکید دارد، به عنوان یک چالش اسلام بیشتر روی عدم جدایی امور دینی از امور سیاسی تاکید می نمائید. پلورالیزم دینی "تکثر گرایی دینی"، لیبرالیسم به عنوان یک گفتمان حاکم بیشر تاکید روی تکثر گرایی دینی دارد در حالیکه اسلام تکثر گرایی دینی را تنها در حوزه فروعات دین می پذیرد نه در اصول اساسی دین. نسبیت اخلاق، سود گرایی و لذت خواهی بوده و بر ارزش های همچون آزادی، برابری، قانون گرایی، عقل گرایی تساهل و تسامح تاکید می کند.

دومین عامل چالش زا را می توان عوامل سیاسی میان دو گفتمان اسلام و لیبرالیسم خواند، در عوامل سیاسی ما می توانیم موارد را یاد دهانی کنیم که به عنوان چالش مطرح اند، ایدئولوژی لیبرالیسم بیشتر حکومت و نظام سیاسی را خواستار است که جدایی امور دینی از امور سیاسی در آن نظام صورت گیرد، یعنی اینکه نظام سیاسی یا ارگان تصمیم گیری سیاسی یک حوزه جدا و مستقل از دین باشد. این در حالیستکه اسلام هیچ مرز جدا بین امور سیاسی و امور دینی را تفکیک نمی نمائید و معتقد است که امور سیاسی از امور دینی جدا نیست. قوانین در نظام های سیاسی و ساختار سیاسی که لیبرال ها ارائه می دهند بیشتر قوانین موضوعه است، قوانین موضوعه ساخته و پرداخته ی عقل بشری است، یعنی این که انسان است که قانون وضع می کند، این در حالیست که در نظام های اسلامی و حکومت های اسلامی، قوانین بیشتر بر اساس وحی الهی یا شریعت اسلامی می باشد. لیبرال ها در گفتمان سیاسی بیشتر تاکید روی آزادی های فردی دارند. اسلام به عنوان یک گفتمان بر علاوه آزادی های فردی تعهد نسبت به جامعه و اخلاق نیز دارد.

سومین عامل را می توانیم عوامل تاریخی و اجتماعی بدانیم که بعنوان عوامل چالش زا میان دو گفتمان اسلام و لیبرالیسم مطرح است. رشد علمی و به وجود آمدن مفاهیم جدید و روی کار آمدن انقلاب های صنعتی، روشنگری و بلاخره رنسانس یک تحول تاریخی را در غرب ایجاد کرد که این در حالیستکه شرق در جریان این تحول در یک عقب گرد تاریخی خویش و در عین حال با مشکلات داخلی خود دست و پنجه نرم می نمودند. از نگاه اجتماعی، غرب در یک گسستگی اجتماعی قرار دارد که این گسستگی اجتماعی باعث گردیده است تا شکاف های عمیق بین دو گفتمان اسلام و لیبرالیسم به وجود آید. در نگاه جامعه شناسانی چون دوركهی،فردگرايی افراطی ليبراليسم موجب از دست رفتن علايق و دلبستگی های سنتی و هويت مشتركی است كه عامل پيوند اعضای جامعه است . اين مسئله لاجرم به گسيختگی "آنومی" اجتماعی و نابودی انسجام و همبستگی عمومی منجر می شود . افزون بر آن، خصيصه پيش گفته عامل ايجاد بحران هويت، احساس تنهای موحش، خلأ عاطفی و بحران روحی، ناامنی، انزواطلبی و خودكشی است.

منابع:
1. سروش، عبدالکریم، اسلام وچالش لیبرالیسم،"http://www.rahesabz.net/story/55924/"
2. سجادی، داکتر عبدالقیوم، نظریه های روابط بین الملل، یاد داشت های درسی، دانشگاه خاتم النبیین
3. شاکرین، حمید رضا، لیبرالیسم و اسلام، تهران، 1388، ص 292
4. سجادی، عبدالقیوم، جزوه رابطه اسلام و دموکراسی، خاتم النبیین، 1388، ص 13
5. شاکرین، حمید رضا، لیبرالیسم و اسلام، ص 292
6. همان بالا، ص 296
7. سجادی، عبدالقیوم، جزوه رابطه اسلام و دموکراسی، خاتم النبیین، 1388، ص 8

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






66 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > عوامل چالش زا میان گفتمان اسلام و لیبرالیسم

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • علی شریعتی ، مطهری و کریم سروش باورمندان به امام زمان اند و برای عربانی چون ، علی و زینب و ابوذرغفاری ، سینه میزنند .
    این که میفرمایی « اسلام داعیه ی سامان بخشیدن به امور دنیوی و اخروی را دارد. حکومت اسلامی حکومت است که توازن بین دنیا و آخرت ایجاد نمائید »
    شما یک کشور اسلامی را نام ببر که اسلام امور دنیوی مردمانش را سامان بخشیده باشد ؟
    برو بابا ....

  • مجاهد رحیمی کفتار!!!

    بازهم درینجا به جفنگ گویی پرداختی! لعنت خدا بتو و امثالت که بدون تعقل زمانیکه منطق تان گندید باز لب به فحش و دشنام می گشایی. شما مانند مکروب سرطانی میباشید که نتنها وجود نا پاک تان یک جامعه را بسوی بد بختی می کشاند بلکه از اسلام چنان یک چهره زشت و خشن ارایه می نمائید که کسی بمحض شنیدن آن شاخ میکشد. پس لازم است تا بجای یاوه سرایی در جاده انسانیت که مبنای اسلام است رهنمون شو تا ازین مرض و جنون جهالت و نادانی خلاص گردی.

  • آقای رحیمی تاتار!!

    بلاخره واقعیت را بزبان خود بیان نمودی که چقدر شما تاریک اندیشان کور دل برداشت ضعیف دارید و دچار خبط تعقل میباشید. طوریکه در نظریه قبلی ام یاد آور شدم که درک دین اسلام و فرهنگ انسانیت از سویه ذهن مریض تو وامثالت بدور است. خواهش من از شما این است تا اول فکر و باورهای خود را بارور بسازید و بعد از دیدگاه منطق بحث نمائید هرکس با شما اختلاف فکری داشت دفعتاً بدون تعمق تکفیر نکنید و به کفر متهم نسازید. ولی تو! از همان قماش افراد کور اندیش هستید که یک زمانی شیخ الرییس ابوعلی سینا بلخی را تکفیر نموده بودند و این عارف دانا و مرد ادیب این چنین سروده بود: کفر چو منفی گذاف و آسان نبود--- محکمتر از ایمان من ایمان نبود— در دهر چون من یکی آنهم کافر--- پس در همه دهر یک مسلمان نبود. گرچه این حرف بالای شما کدام تأثیر ندارد زیرا هوای پستی و جهالت چنان دل و ضمیر تان را کور و کر ساخته است که هیچگاه توان درک واقعیت را نخواهی داشت.

  • نقد وانتقاد يک اصل مسلم است
    مدافعان اسلام امروزسکوت منتقدین را ميخواهند. از اسلام محمد تا امامان وسران شيعه تا اسلام حکومتی و اسلام امروز، همه وهمه قابل نقداست. اسلام دين اسارت است زيرا آزادی را برای فردنميخواهد ودر تضاد با حقوق زن و حقوق بشراست. وقتی گفته ميشود که دين اسلام بنفع ما نبوده است، اين امر يک کينه نيست، بلکه شواهد تاريخی زياد است و همه پژوهشگرانی که مستقل بوده ودر پی توجيه اسلام ودروغپردازی نبوده اند و تحقيق وبررسی کرده اند، باين امر اعتراف دارند. طرفداران اين دين ميخواهند چشم های مردم را ببندند. هيچ چيزی در اين دين مقدس نيست، انسانها اين دين را ساخته اند و آن محصول جامعه و تاريخ است. بعلاوه همانطور که گفته شد نقد خرافات مردم و کج فکری آنها ممنوع نيست وبلکه درست است. کرنش به خرافات نبايد کرد. در تاريخ جهان افکار ارتجاعی و شوينيستی و ناسالم در ذهن مردم بسيار بوده است. همانگونه که به ليبراليسم و مارکسيسم ويا هر ايدئولوژی ديگری ميتوان انتقاد کرد ، به اسلام ومسيحيت و يهوديت و غيره نيز ميتوان نقد نوشت. کسانی که سعی در جلوگيری دارند خواهان بسته نگه داشتن ذهن مردم هستند. آنها نگران فروريختن قطعی اسلام اند. انتقاد از اسلام را فراموش نکنيم، زيرا مردم این خطه از اين دين زيان بسيار ديده اند.
    در جامعۀ ايران متفکرونويسنده و پژوهشگردر دوره های گوناگون اسلام را به نقد کشيده واين امرنه تنها حق هريک از آنها بوده است بلکه بعلاوه آنها اين ضرورت را خوب تشخيص داده بودند. ميرزا آقاخان کرمانی، صادق هدايت، علی دشتی، شجاع الدين شفا، آرامش دوستدار، دلارام مشهوری، دکتر روشنگر، علی ميرفطروس، باقر مومنی، وبسيار کسان ديگر در نقد اسلام نوشته اند. انديشمندانی بسياری نيز از ديگر کشورها در انتقاد اسلام نظر ارائه نموده وباشجاعت افکار خويش را در جامعه عرضه نموده اند. ازآنميان ميتوان از انديشمند بزرگ فرانسوی ولتردر قرن 18 و از فيلسوف معاصر فرانسوی "ميشل اونفری" ياد کرد.
    ولتر نويسنده وفيلسوف آزاد انديشی بود. او درمبارزه فلسفی خود ميگفت زشتی ها را بايد به نقد کشيد و بويژه زشتی برای او خرافات، دين ومذهب کاتوليک بود، برای او هدف اين مبارزه بر عليه بيعدالتی، خودسری، تاريک انديشی ونادانی وآنچه که ضد انسانيت و عقل ارزيابی ميشد، بود. اولين اهرم ولتر هجوو طنز وبه ريشخند گرفتن رسوم واعتقادات مذهبی در افکار عمومی بود. نگاه او هم به ريشخند ميگرفت وتقدس زدائی مينمود وبا کلام گزنده در نوشته های گوناگون مردم و جامعه را بانتقاد ميگرفت و هم فلسفی بود و مقولات را به نقد ميکشيد که ازجمله در اثر او"واژه نامه فلسفی" که در 1764منتشر شد ما شاهد آن هستيم. او ميگفت:"امروزه فناتيسم يک ديوانگی مذهبی است، اين بيماری با يک جوش چرکين آغاز ميگردد." انتقادات او به کتاب مذهبی کاتوليک ها فراوان بود ودر اين زمينه طی 1760 تا 1778 بيش از بيست نوشته در رد دين و خرافات، معجزه و خدا، تورات و مسيحيت منتشر ساخت. ولتر به دين يهوديت و نيز به مسحيت بانتقاد سخت دست زد و درباره مسيحيت نوشت: "تا زمانی که نادان ها وجوددارند اديان نيز وجود خواهند داشت و مسيحيت مسخره ترين، واهی ترين وخونبارترين دينی است که دنيا را آلوده کرده است". از جمله کارهای او نوشته تراژدی بنام "فناتيسم يا محمد" که در 1736 تدوين گردید، در باره اسلام است. از نظر او موسی يک جادوگربود، عيسی يک يهودی فناتيک بود ومحمد پيامبری دروغين ونيرنگ باز است. این نقد ها موجب روشنگری در اروپا شد و در نهایت دین از ساختار دولت جدا گردید و در نتیجه اروپا چهار نعل بسوی ترقی و شگوفائی تاختن گرفت.
    "ميشل اونفری" فيلسوف معاصر فرانسوی در اثر خود "رساله خدا ناپرستی" که در سال 2005 منتشر شد، مينويسد سه دين يهوديت و مسيحيت واسلام نسبت به عقل و هوشياری کينه دارند، نسبت به آزادی کينه دارند وطرفدار تعبد وتسليم فرد هستند. درباره قرآن ميگويد اين کتاب سرشار از تناقض است ومعجزه ئی درکار نيست و محمد خواهان نابودی مخالفان است تا ثروت های آنانرا از آن خود کند ويا به ياران خود تقسيم کند. اسلام جنبه های منفی اديان ديگر را جمع کرده وخودرا دين برتر وامت منتخب ميداند وبهمن خاطر به خشونت وجنگ تمايل دارد.
    هريک از نظرات بيان شده کلام قطعی و مقدس نيست، همانگونه که سخنان کتابهای مذهبی هريک از نظرات بيان شده کلام قطعی و مقدس نيست، همانگونه که سخنان کتابهای مذهبی نيز قطعی و مقدس نميباشد. آنچه که مهم است سيال بودن انديشه نقد است. مستبد وسانسورگر خواهان محدودنمودن ويا حذف سخن مخالف هستند. ما وجامعه ما نيازمند توسعه روح نقاد هستيم، در تمامی عرصه ها گسترش انتقاد سالم وشجاعانه يک ضرورت است. بگذاريد زبانها و قلم ها آزاد باشند. (بر گرفته وتلخیص از مقالۀ دکتر جلال ایجادی در نشریۀ اخبار روز.)

  • اسلام دینی دروغین که آغازش با دروغ شروع وپایانش با دروغ تمام می شود
    اسلام دینی است دروغین که نقطه ی آغازش با دروغ شروع و هر چه پیشتر می رود جسارت در این دروغگویی بیشتر می شود . محمد برای اثبات حقانیت دین خود و الله یش هر کاری می کرد و تا جایی که می توانست دروغ می گفت ، زیرا انسانهای بی سواد ، گرسنه و طماع را با وعده های علمی و غیر جسمانی نمی توانست بفریبد .
    به آنها گفت به اسلام ایمان بیاورید تا الله شما را به بهشت ببرد واز نعمتهایی که در بهشت وجود دارد برخوردار گردید، به انسانهای گرسنه که تنها لذتشان درزندگی زن وخوراک بود ،همان زن و خوراک را وعده داد ،زیرا لذت معنوی برای یک عرب بیسواد وشهوتران مفهومی ندارد ، لذتهای معنوی برای اشخاصی اهمیت دارد که دارای تفکر ،شعور و درک از این جهان هستند ، فقط این اشخاص که درک وفهمی از معنویت دارند می توانند از معنویات هم لذت ببرند .
    پیغمبری که حتی از درک شعر هم عاجز بود چگونه می توانست دین خود را که دین راستین نام نهاده بود ،گسترش دهد؟ فقط با وعده های دروغین جسمانی می توانست انسانهای بیسواد را دور خویش جمع کند ،لذا به آنها گفت در بهشت به شما حوریان بهشتی داده می شود و انواع میوه ها را می توانید در آن بیابید ودر جویبارش عسل و شیر برایتان جاری است و به آنها وعده هایی که به جسمشان مربوط می شد داد، چون سواد نداشت یا اگر داشت سوادش در حدی نبود که بداند سکس عاملی است که طبیعت برای ادامه ی زندگی گذاشته و تنازع بقا به آن بستگی دارد و غذا هم عاملی است برای زنده ماندن جسم مادی ما و این را نمی دانست که بدون مواد مغذی جسم ما زنده و سالم نمی ماند و اگر انسان از آن لذت می برد و به آن احتیاج دارد فقط برای این است که تا این مواد در بدنش سوخت ، فورأ گرسنه می شود و دیگر قادر به انجام هیچ کاری نیست ،مگر اینکه گرسنگی اش را با خوردن برطرف کند ،بنابراین دو چیز را نه محمد می فهمید و نه خدایش الله ،که اولا باید جسم داشته باشی تا از آن لذت ببری و دوم اینکه بدون جسم به آن احساس احتیاج پیدا نخواهی کرد ، زیرا روح دارای آلت تناسلی و هورمون سکس نیست و طبیعتأ به تنازع بقا به وسیله ی سکس هم احتیاج ندارد ، چون ادیان بر این اعتقاد دارند که خدا در هنگام بیکاری ،وقت خود را صرف ساختن روح می کند و بنابراین تنازع بقا در هنگامی که جسم وجود ندارد و به روح تبدیل می شود ،نیاز به وسیله ی سکس ندارد و اگر هورمون سکس هم ندارد ،پس احتیاج سکسی هم احساس نمی کند ،لذا همه ی این وعده ها زمینی هستند و بدرد روح نمی خورند .
    اما محمد باید راهی پیدا می کرد که بسیار جذاب باشد تا بتواند انسانهای بادیه نشین گرسنه و شهوتران را تطمیع کند وپس از تطمیع آنها با احمقانه ترین وسیله نوبت آن بود که از محمد بپرسند ، خوب حال باید چه کنیم تا مسلمان شویم و محمد به آنان گفت ،بگویید اشهد ان لا اله الا الله تا مسلمان شوید .
    حتی شما اگر بتوانید بگویید من شاهدم که خدایی جز خدای محمد وجود ندارد ،که البته نمی توان آن را گفت ،چون گفتن اینکه من شاهدم که محمد رسول خداست دروغی خواهد بود خنده دار ،زیرا شما در یک دادگاه شهادت بر چیزی می دهید که خود ناظر آن بوده اید و شهادت به چیزی که ندیده اید نمی دهید ، در جایی که حتی یک موجود در این جهان پیدا نمی شود که ناظر بر لحظه ای باشد که خدا محمد را به عنوان رسول خود انتخاب کرده و به او رسالت داده وحتی شفاهی ونه کتبی این رسالت را به او ابلاغ کرده ،چگونه می تواند ادعا کند ،که من باور کنم که محمد رسول خداست ؟ چرا که باور کردن وشهادت دادن دو معنای کاملا متفاوت دارند ،حال من به چیزی که باور ندارم آیا می توانم شهادت دروغین بدهم؟ بنابراین پس از وعده های دروغین ،اکنون ادعایی دروغین را نیز باید شهادت دهیم تا به دینی که سرا پا دروغ است و دروغ گفتن را تشویق می کند در آییم و آیا این درست است؟

    برای این ادعا که دروغ پایه و اساس دین اسلام است ، همین بس است که محمد می گفت در اسلام آزادی که هر جا به نفع تو یا به نفع اسلام است دروغ بگویی،اما حتمأ لازم است به زنان همیشه دروغ بگویید و از راستی با آنان بپرهیزید ، در دنیای آن روز عرب، این مرد بود که برای همه چیز تصمیم گیرنده بود ،حتی برای اینکه زن به چیزی ایمان بیاورد این مرد بود که تصمیم می گرفت ،لذا وقتی مرد حاضر می شد دین اسلام را بپذیرد دیگر برای زن لازم نبود که خود او تصمیم بگیرد و مرد برایش در این مورد از قبل تصمیم گرفته بود .
    اکنون نظری گذرا به این جهان که عالم هستی یا کائنات می نامیمش بیاندازیم و ببینیم که محمد و خدای او چه چیزهای در باره ی آن گفته اند و یا اصلا چیزی گفته اند؟
    در روزگار کنونی که بشر به اطلاعات زیادی در باره ی هستی دست پیدا کرده که البته هنوز راه زیادی در کشف نا شناخته های کائنات در پیش دارد ،محمد و الله که خودشان را عالِم به تمام هستی می دانستند ، در آن زمان هیچ حرفی از دانسته های خودشان درباره ی چیزهای کمی که ما هم اکنون در این زمان می دانیم نزدند و وقتی به فرامین اسلام نگاه می کنیم هوش از سرمان می پراند که خدایی با این همه دانش و توانایی ،برای آفریده ی خود که در او مغزی توانا قرار داده ،اکنون پیامبری تعیین کرده تا پیامهایی بفرستد که وقتی به آنها نگاه می کنید ،این پیامها بی نهایت حیرت آورند ،زیرا هیچ اثری از دانش و بینش در آنها نیست ،بلکه منحصر می شوند ،فقط به پایین بدن انسان .
    این خدای محمد نه سخنی می گوید از دانش این جهان و نه از اتفاقات رخ داده ی این جهان و نه هیچ خبری از گسترش یا چگونگی نابودی این جهان ،نه از راه و رسم تربیت فرزندان و آینده نگری و نه هیچ چیزی در مورد دانش و فن آوری و یا حتی صحت وبهداشت . دین اسلام برخلاف دیگر ادیان که فرامین اصلی آنها پیشرفت اخلاقی وتعالی انسانهاست ،هیچ سخنی در این باره نمی گوید ،بلکه بیشتر باورهای خود را در اطراف باورهای غلط اخلاقی و ضد بشری قرار می دهد ، بیشتر این باورها بر رفتار وحشیانه و کشت و کشتار، چشم در آوردن ،دست بریدن و زن ستیزی حکایت دارد .
    دین اسلام اصلأ لازم ندارد که برای دست بریدن علت دزدی را بررسی کند ،چرا که حتی دزدیدن یک تکه نان خشک شده هم می تواند علت بریدن دست را توجیه کند . اما در همین اسلام و در طول تاریخ ننگین به روی کار آمدنش ،بزرگترین دزدان از همین اسلامیون بوده اند ، از طرفی برای دزدیدن یک تکه نان یا یک تخم مرغ ،دستی را می برند و از طرفی تو را در گفتن دروغ مصلحتی برای اسلام مجوز می دهند .
    در سراسر قرآن دروغ ها و تضادهایی موجود است که هر کسی را دچار تضاد درونی و بیرونی می کند .
    و بالاخره سراسر قرآن را که ورق بزنید هیچ اثری از شعور برتر خدا در آن نمی بینید و اثری از دانش و بینشی که در همه جای کائنات به وضوح می توانید دید ،در آن پیدا نمی کنید ، پیام الله در قرآن فقط به این که چگونه باید با زنان همبستر شد و آداب نشستن در مستراح و به چیزهایی از این دست محدود و منحصر می شود .

  • مرگ دختر ۸ ساله یمنی در شب ازدواج به دلیل ارتباط جنسی
    در حادثه ای که سران قبایل برای منتشر نشدن خبر آن تلاش می کنند
    چهارشنبه 6 ذو القعدة 1434هـ - 11 سپتامبر 2013
    دبی-العربیه.نت، فارسی
    یک دختر هشت ساله یمنی در شب ازدواج خود با مردی که پنج برابرش سن دارد، در نتیجه خونریزی ناشی از ارتباط زناشویی، جان خود را از دست داد.

    به گزارش خبرگزاری رویترز، ’’اروی عثمان’’ فعال اجتماعی و رئیس گروه حقوق بشری ’’خانه فولکلور یمن’’ گفته است که ’’روان’’ دختر ۸ ساله، اواخر هفته گذشته با مردی ۴۰ ساله در استان حجه در شمال غرب یمن ازدواج کرد.

    ’’اروی عثمان’’ افزود که در شب ازدواج و پس از آن که همسر این دختر بچه با او ارتباط زناشویی بر قرار کرد، ’’روان’’ دچار خونریزی داخلی و پارگی شدید رحم شد، مساله ای که به مرگ او انجامید بطوریکه پزشکان هم نتوانستند برای نجات جان ’’روان’’ کاری از پیش ببرند’’.

    این فعال حقوق بشری خاطرنشان کرد که مسئولان یمنی تا کنون اقدامی علیه خانواده دختر بچه یا همسرش نکرده اند.

    یک مسئول امنیتی در شهر حجه که خواست نامش فاش نشود، وقوع چنین حادثه ای را تکذیب کرد. اما دو تن از ساکنان شهر در گفت و گو با رویترز تاکید کرده اند که این حادثه روی داده و شیوخ قبایل در تلاشند تا مانع از انتشار خبر آن شوند.

    دیده بان حقوق بشر دسامبر ۲۰۱۱ از مقام های یمنی خواست ازدواج دختران زیر ۱۸ سال را منع کنند.

    این سازمان بین المللی در بیانیه خود خاطرنشان کرده است که ۱۴ درصد از دختران یمنی، در سن زیر ۱۵ سال ازدواج می کنند.

    دیده بان حقوق بشر افزوده است که شمار زیادی از دختران در یمن به محض بالغ شدن از رفتن به مدرسه محروم می شوند.

  • در مورد موضوع اول فكر ميكنم ليبراليزم حق داشت عقل و خواست اجتماع را راهنما و هدایتگر خود بداند نه وحی و دین را زيرا دين تحريف شده بود.
    در مورد موضوع دوم كه دادن ازادي بي حد و مرز ميتوان خواند و موضوع سوم بذيرش تکثر گرایی دینی، باز منشا در بي باوري و تحريف ديني دارد كه ليبراليزم انرا قبول نموده است
    با عرض بوزش كه كل تحرير نويسنده محترم مطالعه نشد ولي با ان هم ميتو ان كفت همه تفاوت ها إز يك منشأ اب ميخورد و ان تحريف است كه در فوق به ان إشاره رفت.
    به عنوان حرف شايد بي ربط بايد بنويسم اينكه تعريف هاي متفاوت إز إسلام وجود دارد كه منشأ ان همانا تحريف و تهمت به قران و سنت و داشتن باور ناكام بودن رسول خدا در هدايت صحابه بوده كه انشأ الله دير يا زود بر طرف خواهد شد.
    با احترام

  • اگر آن پدر لعنت شجاع الدین شفا یاهم دوستدار بهایی کیش ایرانی ویا صادق هدایت انتحاری تریاکی که هرکدام زیر ده ها وصدها نام مستعار دیگر هم برضد اسلام چرندیات نوشته اند جیزی می بودند خودشان را از مرگ ونابودی ویا هم مصاب شدن به امراض نجات میدادند تا بشریت به بلوغ عقلانیت شان باور میکرد. اروپا اصلا از برخورد تصادفی اش با اسلام راه انسانیت وعقلانیت را یاد گرفت. هشتصد حاکمیت مسلمانان در اسپانیای امروزی برای اروپائیان عقل گرایی و رشنالیزم را شناختاند. زمانیکه دانشمندان جهان اسلام مانند ابن رشد از عقل گرایی حرف زدند؛ دیگر کشورهای اروپایی درقعر ظلمات وتاریکی ها بسر می برد. دشنام زدن وکاپی برداری و مزه مزه کردن کلوخ استنجای ایرانی ها خیلی آسان است و تا اندازه ایی برای بعضی از پیامگزان ملحد ودین ستیز وعقل ستیز وحکمت ستیز کابل پرس هم شاید لذت بخش باشد ولی ازمغز خود چیزی نوشتن وتحلیل دادن خیلی زور میخواهد. ولتر هم گوه خورده است؛ اگر آن تلخیص نامه واقعا از آن انسان بی عقل وکودن چون ولتر باشد؛ پس معلوم شد که ولتر جان هم درد کونش را از شقیقه کشیده است؛ اوکه سالها درمقعدش سوتهء کلیسا رفته بود؛ خواست که انتقامش را از اسلام نیز بگیرد. او درهیج جای نتوانسته است ثابت کند که درکجا پیامبر اسلام نیرنگ بازی کرده است وچگونه نیرنگ بازی کرده است؛ کدام جنبه های منفی ادیان گذشته را به دین خود جمع کرده است؟ جالب ازهمه اینکه: مطابق روایت این پیامگزار: او باتمام صغرای وکبرایش درمورد بهشت وحورعین وغلمان بازهم حیران مانده است که آیا این پیامبر را بی سواد اعلان کند ویا باسواد. زیرا او خود همینقدر خبر بوده که پیامبر اسلام بیسواد بوده است؛ وبیسوادی ؛ خودش یکی از معجزات شمرده میشود. حالا این کافر حسود در دوسنگ آرد بند مانده اگر بیسوادش میخواند هم حقانیت او ثابت میشد واگر باسواد هم میخواندش بازهم به او صفت مثبت بخشیده بود؛ پس راه علاج را در ین دیده که خیلی آسان ازین موضوع بگذرد وسخن را بجاهای بکشاند که درآن هیچ صلاحیت علمی ندارد. زنده یاد مجاهد رحیمی تاتار درکابل پرس. من بعدازین یکی از سربازان قلمی این شخص می باشم

  • به قول زکریای رازی : شک گرایی در مذهب ، اعتقاد به علم ، به کارگیری استدلال در حل مسایل انسانی ، تجربه گرایی ، تعصب نورزیدن و عدم اعتماد کور به سنت ها .
    یافتن این ارزش ها در تمامی اعصار بسیار دشوار است و این باعث می شود که جایگاه انسانی که در اوایل قرن دهم زنده گی می کرده و پایبند به این ارزش ها بوده است ، بسیار والا است

    نیم نگاهی به ادیان ابراهیمی :
    اولاً واژۀ « خدا » در هیچ یک از کتب دینی ذکر نگردیده است . در تورات « یهوه » در آیین زردشت « اهورا مزدا » در انجیل « پدر آسمانی » و در کتب محمد « الله » بر گرفته از بت بزرگ قوم قریش ، از آن نام برده شده است . این آفریده گار شما در ادیان چهار گانه ، شخصیت های متفاوتی تعریف شده است . در تارینامه موجود خشن و انتقامگیر است که که غیر مسلمانان را در آتش دوزخ می سوزاند . در اسلام خمینی فقط تشیع اثنا عشری اهل بهشت اند . تازه این بهشت و دوزخ در مسیحیت کاملاً فراموشش گردیده و هیچ نام نبرده است . در آیین موسی ، از یهودان به عنوان « قوم برگزیده ای خدا » نام برده است . قصه ی کشتی نوح و قوم لوط ، داستانی کودکانه ای بیش نیست . فرمایشات کتب نازل شده ی این آفریده گار کاملاً مغایر همدیگر اند . در تورات و انجیل ، خدا در زمین سکونت داشته و با یعقوب کُشتی گرفته و با ابراهیم کباب بره خورده است . ابتکار تازینامه درین است که خدا را از زمین به آسمان برده و از دسترس آدمیان خارج نموده است . واژه ای « جبرییل » اختراع محمد است که در سایر کتب دینی هیچگاهی از آن نام نبرده است . اگر این کتب دینی از جانب خدا نازل شده است ، پس چرا پُر از ضد و نقیض است . در انجیل خدا عشق و محبت است و در قرآن موجودی سرا پا خشم و نفرت . قهار است و جبار است و مکار نیز است . تورات در باب آفرینش ، خلقت این کره ی خاکی را شش روز ذکر نموده و روز هفتم خدا را استراحت داده است . این واژ « روز » نزد ما مردمان از گردش زمین به دور خودش مفهوم است نه نزد خدا . آفتاب برای اوقات نماز و مهتاب برای رمضان الحرام خلق گردیده است . دانسته نشد که این آفتاب و مهتاب میلیارد ها سال قبل از خلقت آدم ها چه وظیفه داشته است ؟ در نازینامه آمده که « ... ذوالقرنین بدانجا رسید که آفتاب در چشمه ای آب تیره غروب می نمود » نویسنده تازینامه نمی دانسته است که آفتاب یک سیاره ای هیدروجنی جوشان است و 994 مرتبه بزرگتر از زمین است . نویسنده آن کتاب نمی دانسته که در کهکشان راه شیری 400 میلیارد آفتاب وجود دارد و سایر کهکشان ها که تا کنون 220 میلیار آن تثبیت گردیده است . فاصله نزدیکترین کهکشان به کهکشان راه شیری 25 میلیون سال نوری ثبت گردیده است . بعضی کهکشان ها صد ها میلیون سال نوری از همدیگر فاصله دارند و این فاصله ها مملو از هیدروجن و هیلیوم ( انرژی ) است . این که می گویند : خدا « انرژی » است ، حرفی بی ربطی نیست .
    به قول انشتاین : معلومات آفریده گارکتاب های دینی در علم نجوم پایینتر از یک شاگرد دبستانی و در حد صفر است .
    زمین در تاق این نُه چرخ مینا / چو خشخاشی بود بر روی دریا

    و ، سردمداران صدر اسلام :

    داستان زنده گی 144 خلیفه و امیرالمومنین اسلامی 1400 ساله اسلام ، داستان پدر کشی ، برادر کشی ، همجنس بازی به زور ، فساد و میخواره گی ، دروغگویی ، خیانت ، کودتا ، کشتار و طوطءه گری است که نه تنها داستان مردان پارسا و رهبران مذهبی نیست ، بلکه از زشت ترین داستانهای جهان روزمره ما زشت تر و ننگین تر است .
    در درازای سه صد سال اول خلافت اسلامی ، 5 خلیفه به دست و ضربت شمشیر خود مسلمانان و نه دشمنان اسلام کشته شدند . 5 نفر دیگر به دست جانشینان خود مسموم شدند ، 2 نفر در بستر خواب و یکی به دست زن و مادر خود خفه شدند . 3 نفر در حمام داغ کباب شدند ، 3 نفر در هنگام هم خوابه گی با دیگر زنان کشته شدند ، 2 نفر در حال مستی و پرخوری نفله شدند . چند خلیفه را در حال هم جنس بازی تکه تکه کردند . و بیضه ی آنها را آنقدر کوبیدند تا بمردند ، و به دهان خلیفه ای دیگر آنقدر آب نمک ریختند که خفه شد ، به چشم سه خلیفه سیخ و میله کشیدند و کورشان کردند . چند خلیفه را در مسجد خفه کردند . جنازه چهارده خلیفه اموی را به فرمان نخستین خلیفه عباسی از گورشان بیرون کشیدند و پس از زدن تازیانه بر اجساد آنها ، سپس در آتش انداختند و سوزانده شدند ...
    از کتاب : « پس ازهزار و چهارصد سال » – شجاع الدین شفا .

  • شبکه وحشت ....

    مکتب روحانیت مبارز مکتبی است جامع و کامل که برای ده سال و صد سال و هزار سال ساخته نشده است ، برای تمام مدتی ساخته شده است که از زمان ایجاد این مکتب تا ظهور امام عصر فاصله است . و در این باره آیت الله خمینی بطور روشن متذکر شده است که :

    « ممکن است آن حضرت تا صد هزار سال دیگر هم مصلحت نبینند که تشریف بیاورند » !

    در این فاصله ی کوتاه یا دراز ، مکتب الهی روحانیت مبارز برای استحکام و انسجام خود احتیاج به مؤمنینی با انضباط دارد ، زیرا هیچ مکتبی بدون انضباط برقرار نمی ماند و لازمه انضباط نیز این است که ، هم پاداشی و هم کیفری در کار باشد ، با توجه باین اصل که ترس از کیفر غالباً مؤثرتر از جاذبۀ پاداش است . با این منطق روشن عقلی و نقلی ، مکتب آخوند از اول وظیفه شرعی خود دانسته است که مؤمنین را در چنان شبکۀ از ترس ووحشت محصور کند ، که زهرۀ شیر را آب می کند :

    سکرات موت ، شب اول قبر ، گرز های آتشین نکیر و منکر ، غرش رعد آسای ملک الموت ، تازیانه های مشتعل ، سیخ های گداخته ای ملایک عذاب ، مطرقه و سندان برای شکستن استخوانها ، آب جوشان برای پاره کردن روده ها ، مار غاشیه که از سر تا گردنش ، هفتاد سال راه است و عقربی جراره که سرش در آسمان هفتم و دمش در زمین هفتم ( ! ) است و دهانش از مغرب تا مشرق ، و عملۀ عذاب که نفسی چون زبانه آتش دارند و خوراکی که از چرک و خون عورت زناکاران تهیه شده است ، و لباس هایی از قطران سوزان ، و چیز های دیگری که فهم معنی آنها برای مومن دشوار است ، ولی میداند که به هر حا چیز های بسیار بدی هستند :

    سعیر ، جحیم ، هاویه ، سقر ، حطمه ، ضریع ، حنظل ، حمیم ، حربیش ...

    اما گمان مبرید که چنین کیفری فقط به گناهان کبیره تعلق می گیرد . در مکتب روحانیت مبارز ، گناه کبیره و صغیره وجود ندارد . فی المجلس در کتاب معتبر « مجمع المعارف و مخزن العوارف تصریح شده است که :

    « این عاقبتی که گفته شد ، عاقبت آن بی سعادت است که در این دنیا ریش تراشیده و شارب گذاشت ، و از این راه خودش را از شفاعت رسول خدا محروم کرد . »

    در عوض اگر مؤمن شارب نگذارد و ریش نتراشد ، چیز هایی در انتظار اوست که در عمر خود به خواب هم ندیده است . و بد نیست وصفی قسمتی از آنها را از زبان شهید عالیقدر ، پیر شیراز وضو ساخته از چشمۀ عشق ، عارف ربانی آیت الله دستغیب شیرازی ، رضوان الله علیه ، بشنوید :

    « .. . قصری است در بهشت مخصوص هر مؤمن از مروارید و یاقوت و زبرجد و سقف طلا ، که هفتاد خانه دارد از یاقوت سرخ ، و در هر غرفه هفتاد حجره است از زمرد سبز ، و در هر حجره هفتاد تخت است ، و بر هر تختی هفتاد فرش ، و بر هر فرشی یک حورالعین ( که با حساب ریاضی جمعاً 24 میلیون حورالعین برای هر مؤمن ) ، و در هر حجره ای هفتاد خوان طعام ، و در هر خوانی هفتاد قسم طعام و میوه از هر نوعی که خواسته باشید ، و خرما و انار نیز فراوان است . »

    و چیز های دیگری که در این مورد نیز مؤمن غالباً از معنی آنها سر در نمی آورد ، ولی احساس می کند که چیز هایی خوبی است :

    کافوریه ، زنجبیلیه ، سلسبیل ، تسنیم . ضمناً هرشب هفته ، در خانۀ یکی از انبیاء ، مهمانی مفصلی دایر است که عموم مؤمنین در آن دعوت دارند . و در شب جمعه ، میزبان این ضیافت ، خود خداوند عالمیان است ( شهید محراب آیت الله دستغیب ، در کتاب معاد )

    بدیهی است مؤمن ، که به حمدالله از نعمت عقل و تشخیص به حد وفور برخوردار است ، با مقایسه این دو تابلو ، ارجح میداند که ریش نتراشد و از گذاشتن شارب هم صرف نظر کند . و این همان است که رضای خالق بخصوص رضای روحانیت مبارز در آن است ، و انضباط شرعی نیز از این راه حفظ می شود .

    و اما جهنم :

    در خبر است که عذاب گرسنه گی را چنان بر دوزخیان مسلط می کنیم که به ناچارشکم های خود را از زقوم پر سازند ، پس از آن تشنه گی را چنان بر آنها چیره می کنیم و حمیم را که آبی است در نهایت گرمی بر ایشان عرضه می سازند که بسیار از آن می آشامند ، بقسمی گرم است که اندرون آنها را ریزه ریزه می سازد و مروری است که اگر قطره ای از آن بر کوه های دنیا بریزند ، آنها را متلاشی می سازند و زقوم در شکم های تغار مانند ، آبی که بی نهایت گرم شده باشد می جوشد ، یا مثل روغن زیتون که حرارت زیاد ببیند .

    و از حضرت باقر علیه السلام منقول است که :

    درخت زقوم از قعر جهنم بیرون می آید و میوه و برگ و خار آن از آتش است ، و از سیر تلخ تر و از مردار گندیده تر و از آهن سخت تر است .

    و از جمله طعامهای جهنم غسلین است ، و در مجمع البحرین گوید ، که آنچه از شکم دوزخیان بیرون می آید ، پس از خوردن زقوم همان دوباره خوراکشان می شود ، و از جمله ضریع است ، و مروی است که آن چیزی است شبیه خار ، از حنظل تلختر و از لاشه بد بوتر و از آتش سوزنده تر است . و دیگر صدید است ، و آن چرک و خونی است که از عورت زناکاران در جهنم خارج می شود . دیگر غسان است ، و بعضی از مفسرسن فرموده اند که آن چشمه ای در دوزخ است که سم های حیوانات سمی در آن جاری است .

    و لباس ها ی اهل جهنم از قطران است و می پوشانند روی های شان را آتش ، و قطران چیزی است سیاه بد بو که به شتر چربدار می ماند که او را با پوست می سوزانند ، و نیز به آتش زود مشتعل می گردد . مروری است که اگر جامه ای از جامه های جهنم را بین آسمان و زمین دنیا آویزان سازند ، تمام اهل زمین از بوی گند و حرارتش خواهند مرد .

    گناهکران که کبودی چشم و سیاهی روی نشانۀ آنهاست ، گاهی با موی سر و دفعه ای با پا به دوزخ کشانده می شوند ، و زنانیکه غل ها در گردنیشان است با زنجیر ها کشانیده می شوند در آب سوزان ، سپس در آتش افروخته میشوند مانند کله ی گوسفندان بریان شده که دندانها نمایان و لبها آویزان است .

    بدست خزنه ی جهنم گرز های آهنین است که بر سر جهنمیان می کوبد هر وقت که بخواهند از جهنم فرار کنند .

    و درون جهنم روایت است ، که اگر جن و انس جمع شوند یک مقمعه جهنم را نتوانند بلند کنند . و مروری است که که دو چشم موکلین دوزخ مثل برق جهنده است و نیشهای آنها مانند بلندی های کوه ها است . آتش از دهان آنها خارج می شود . مابین دو کتف آنها یک سال راه است و می توانند به یکدست هفتاد نفر را بلند کرده در آتش اندازند .

    برای دوزخ هفت در است و هر عده ای از جهنمیان از دری که به آنها اختصاص دارد وارد می شوند . اسامی هفت در جهنم چنانکه از حضرت امیر علیه السلام رسیده بدینقرار است :
    ادامه دارد .

  • دوست عزیز من هرچه به موثق ترین منبع اسلام که همانا قران است نگاه کردم چیزی جز قوانینی که طالبان و القاعده امروزه آنرا پیاده میکنند پیدا نکردم،از کشتار کافران گرفته تا برده داری،از چند همسری گرفته تا جهاد،اینکه برخی امثال عبدالکریم سروش و شریعتی کتابها نوشته اند خوراندن معجونی از اسلام و مارکزیسم به مردم قرن21 ایشان سالها تحقیق کرده اند تا اثبات کنند 2*2=5 ، تجربه ثابت کرده اسلام به هر سرزمینی رفته جز بدبختی چیزی برای مردم آن سرزمین بجا نگذاشته،موفق باشید برادر افغان به امید روزی که هم در ایران هم در افغانستان شاهد دموکراسی از نوعه انسانی اش نه اسلامیش باشیم.

  • شخص که بنام سنگ شکن در دفاع از محمد پیقنبرمسلمین و اسلام خر پرور پیام نوشته سنگ شکن اصلی نیست! سنگ شکن اصلی به دهن محمد بچه باز (لعنت الله علیه؛ لول) و خواندان او میریند.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.