رفتن به محتوای اصلی
من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

هرچند که حافظه تاریخی هزاره ها داغ ستم گری حاکمان پشتونتبار را تا هنوز بر دوش حمل می کند اما حوادث و وقایعی که دست کم در سه دهه اخیر اتفاق افتاده است به خوبی نشان می دهد که رهبران تاجیک تبار نیز در صورت دست رسی به منابع قدرت، از هیچ گونه ستم ورزی و تعصب در حق هزاره ها دریغ نمی ورزند. از سالهای ریاست جمهوری مرحوم استاد ربانی تا همین سالهای اخیر تعصب و حساسیت های بی مورد و بی منطقی را که قدرتمندان تاجیک تبار در مناسبات با هزاره ها اعمال کرده اند، اگر بیشتر از تعصب قدرتمندان پشتونتبار نباشد به هیچ عنوان کمتر از آن نیست. به نظر می رسد که هزاره ها دچار قضاوت اشتباه می باشد که تنها قدرتمندان پشتون تبار را مرجع تعصب نسبت به هزاره ها میدانند، در حالیکه قدرتمندان تاجیک تبار این واقعیت را به ثبوت رسانده است که در اعمال تعصب علیه هزاره ها و برای ایجاد موانع در برابر زندگی هزاره ها از هیچ کاری دریغ نمی ورزند. شاید خوانندگان عزیز فکر کنند که این نوشته یک اتهام است که بنیاد استدلالی ندارد. اما نگارنده با مراجعه به رفتار و افکار چهره های مطرح تاجیک تبار که در سه دهه اخیر در رده های مختلف بر سر قدرت بوده اند ثابت خواهم کرد که اینها با تمام توان علیه هزاره ها تعصب و تبعیض به خرچ داده اند و کمترین همدلی و همکاری را با هزاره ها انجام نداده است.

آقای ربانی:

آقای ربانی در سالهای ریاست جمهوری اش بیشترین تعصب را علیه هزاره ها به خرچ داد و سعی ورزید که سادات و قزلباش ها را به عنوان نمایندگان هزاره ها در منصب های دولتی قرار داده و برای ورود هزارها مانع ایجاد نماید. بطور مثال، سید حسین انوری، مرحوم سید مصطفی کاظمی، سید جاوید، سید عالمی بلخی، سید محمد هادی، محمد اکبری، و شیخ محسنی نماینده گان سیاسی هزاره ها در دستگاه قدرت استاد ربانی شناخته می شدند. در حالیکه آقای ربانی به خوبی می دانست که این چهره ها نمایندگان کاذب جامعه هزاره هستند و به هیچ عنوان نمی توانند از اراده سیاسی هزاره ها نمایندگی کنند. در حکومت آقای ربانی در تمام نمایندگی های سیاسی افغانستان در خارج، حتی یک سفیر هزاره تبار هم وجود نداشت و در وزارت امورخارجه نیز هفت رقم موانع در برابر ورود هزاره ها وجود داشت که قابل عبور نبودند. همین مرحوم استاد ربانی پس از سقوط کابل به دست طالبان، حکومت را در مزار انتقال داد و آقای محقق را وزیر داخله تعیین کرد. اما زمانی که کابل دوباره به دست نیروهای جبهه متحد افتاد، آقای محقق تا سالنگ شمالی وزیر داخله بود و بعد از عبور از سالنگ شمالی آقای قانونی وزیر داخله شد. با یک دید اجمالی به سالهای حکومت ربانی دیده می شود که پیامد این حکومت برای هزاره جز قتل و کشتار و ویرانی چیزی دیگر نبوده است.

آقای مسعود:

آقای مسعود، در اولین گام برای عملی کردن تعهد دوستانه اش با هزاره ها، زمانی که در کابل وارد شد، مفاد قرارداد جبل السراج را زیر پا کرد و بعد از مدتی جنگ وایرانگر را علیه هزاره ها آغاز و تا شهادت استاد مزاری آن را رهبری کرد. به قول رازق مامون، در سقوط مقاومت شمال علیه طالبان، نیز آقای احمدشاه مسعود نقش داشت و در تفاهم با ملاعمر زمینه سقوط مزار به دست طالبان را فراهم کرد که قربانی اصلی این سقوط حد اقل هشت هزار مردم بیگناه هزاره بودند که به دست طالبان کشته شدند. آمرصاحب بعد از ورودش به کابل جنگ های تمام عیار را علیه هزاره ها سازماندهی کرد که سه جنگ اول به نام سیاف ختم شد. در حالیکه سیاف بارها گفته است که سه جنگ اول توسط آمرصاحب سازماندهی گردیده بود که او خبر نداشته است. اما در نهایت جنگهای کابل به مرگ شصت و پنج هزار کابلی و ویرانی قسمت اعظم کابل انجامید. هدف از جنگهای کابل حذف هزاره ها از بدنه سیاست بود. جنگ افشار خونین ترین جنگی کابل بود که به هدایت مستقیم آقای مسعود هزاران انسان بی گناه هزاره قربانی شدند.

امیر اسمعیل خان:

امیرهرات تا مادامیکه امیر حوزه جنوب غرب و والی هرات بود، به تمام ادارت مربوطه دستور داده بود که از فروش زمین برای هزاره ها در حوزه جنوب غرب و به خصوص در ولایت هرات جلوگیری به عمل آمده و حتی محاکم ولایتی حق ندارند که به دعوی حقوقی هزاره ها رسیده گی نمایند. در زمان اقتدار امیر هرات، هیچ دعوی حقوقی هزاره در آن ولایت به فیصله نرسید و تمام معاملات تجارتی و فروش خانه و زمین به روی هزاره ها مسدود بود. بر اساس هدایت اسمعیل خان صدور تذکره هراتی برای هزاره ها ممنوع شده بود تمام معاملات حقوقی هزاره ها ب تعلیق درامده بود. در اوایل سالهای حکومت اسمعیل خان تعدادی از هزاره ها که در نوار مرز زابل و نیمروز زمین خریده بودند و در قریه به نام پشمکه سکنی گزیده بودند بعد از مدتی به دستور امیر صاحب و به فرماندهی خودش چهار صد سرباز به آن قریه حمله بردند و کثیری از اهالی آن دیار را که همگی هزاره ها بودند قتل عام کرده و زمین و دارای شان را به تاراج بردند.

مارشال فهیم:

مارشال فهیم هرچند که خوی و رفتار لاتی دارد اما در تعصب علیه هزاره ها دست کم از دیگران ندارد. جنگ های خونینی را که او علیه هزاره رهبری کرد خون قربانیان آن هنوز نخشکیده است. درست چند ماهی بعد از اینکه معاون ریس جمهور شده بود مارشال برای تداوی در جرمنی رفته بود و برای چهل روز در یک شفاخانه در شهر برلین بستری بود. با استفاده از همان فرصت تعداد قابل توجهی از با سوادن تاجیک تبار را از سراسر اروپا و حتی از امریکا و کانادا به برلین دعوت کرده و در چندین گفتگو با آنها به این فیصله رسیده بودند که از تمام امکاناتی که در اطراف کری ایجاد شده است باید استقاده صورت بگیرد تا مناسبات هزاره ها و پشتونها خراب شود و اختلافات هزاره ها با پشتون تشدید گردد. آنها به این توافق رسیده بودندکه اگر هزاره ها و پشتونها با هم کنار بیایند در آن صورت جای مناسب برای تاجیک ها باقی نمی ماند و بنا براین از تمام امکانات کار گرفته شود تا هزاره ها وپشتون ها در برابر همدیگر قرار گرفته و از این فرصت به نفع تاجیک ها استفاده صورت بگیرد. برداشت آنها این بود که اگر منباسات هزاره ها با پشتون ها خراب شود اوضاع به نفع تاجیک ها می شود. در آن نشست توافق صورت گرفت که عطا محمدنور مورد حمایت قرار گرفته و مزار مرکز اقتدار سیاسی و فرهنگی تاجیک درست شود. بر اثر این توافق خیلی از چهره های راست و چپ تاجیک تبار از اروپا عازم مزار گردیدند و در کنار عطامحمد اقامت گزیدند. در این جلسه نیروهای چپ و راست تاجیک تبار گردهم آمده بودند. لب و لعاب این تئوری این بود که با استفاده از تمام فرصت های ممکن، عرصه برای هزاره ها و ازبک ها در حکومت تنگ تر گردیده تا تنش ها میان هزاره ها و پشتون ها بیشتر گردد.

داکتر عبدالله:

آقای عبدالله در زمانی متصدی وزارت خارجه بود، کمتر هزاره ی توانست که از فیلتر تعصب ایشان عبور نموده و کارمند وزارت خارجه مقرر شود. اصلن دروازه وزارت خارجه به روی هزاره ها بسته بود. حتی کسانی که قبل از ایشان به نمایندگی های سیاسی افغانستان در خارج، راه پیدا کرده بودند، نیز از کار سبک دوش گردیدند. آقای محمد ناطقی نمونه زنده است که سفیر افغانستان در لیبی بود اما در زمان وزارت آقای عبدالله از سفارت سبک دوش گردید. آقای محقق ایشان را در جای دیگری نامزد کرده بود که متاسفانه از طرف داکتر صاحب مورد قبول واقع نگردید. درزمان وزارت داکتر عبدالله هیچ سفیر هزاره تبار معرفی نگردید. داکتر عبدالله در جنگ های کابل نقش مستقیم داشت و بخش اوپراتیفی جنگ را رهبری می کرد. آقای عبد الله سهم مستقیم در کشتار هزاره ها در کابل و بخصوص در قتل عام افشار دارد.

امرالله صالح:

آقای صالح نیز از متعصبین سرسخت شورای نظار می باشد که با ظاهر نرم و ملایم ولی اندیشه بسیار متعصب به هزاره ها نگاه می کند. آقای صالح چند ماه قبل در یک مقاله در بخش پشتوی بی بی سی تمام هزاره ها را مزد بگیران ایران نوشته کرده بود که با واکنش سخت هزاره ها مواجه گردید. آقای صالح در زمانی که ریس امنیت بود، هیچ هزاره ی را در بخش کادر و رهبری امنیت مقرر نکرد و حتی از ورود هزاره ها در بخش های پایین نیز به شدت جلو گیری به عمل ورد. علاوه بر این امر الله صالح در سالهای قدرتش بیشتر از 400 صحفه گزارش علیه رهبران جامعه هزاره به سازمانهای استخباراتی انگلیس و امریکا نوشته است.

عطا محمد نور:

عطامحمد نور که از برکت مخالفت با جنرال دوستم والی بلخ مقرر گردید، تاهنوز که هنوز است بیشترین تعصب را علیه هزاره ها به کاربرده است و بیشترین موانع را برای هزاره ها در ولایت بلخ ایجاد کرده است. در حوزه قدرت آقای نور هیچ هزاره ای در پست های عالی ربته دولتی مقرر نگردیده و طبق هدایت ایشان از حل دعواهای حقوقی هزاره ها جلو گیری به عمل می آید و حتی زمین های که هزاره ها قبلن خریده بودند به اشکال مختلف از از آن ها گرفته شده تا هزاره ها در حاشیه کشانده شوند. آقای نور چند سال قبل عمدا نام یک خیابان را در مزار شریف خیابان امیر عبدالرحمن نامگذاری کرد تا حساسیت هزاره ها را بر افروخته نماید. همه میدانند که امیر عبدالرحمن قاتل هزاره ها بود. آقای نور شرایط زندگی را در حوزه قدرتش برای هزاره ها دشوار ساخت و طوری رفتار کرد که هزاره مجبور به ترک مزار شوند. به دستور آقای نور صدها خانه هزاره در شهر مزار تخریب گردیده و صاحبان آن متواری گردیدند. البته عرصه زندگی برای ازبک ها نیز تنگ گردید که آنها نیز با مشکلات عدیده مواجه گردیدند.

یونس قانونی :

آقای قانونی نیز از متعصبین شورای نظار می باشد که در دوران اقتدار خود بیشترین تعصب را علیه هزاره ها اعمال کرده است. در زمانی که وزیر داخله بود، کمتر هزاره ی توانست که درخواستش را از زیر قلم او تیر کند و در جای مقرر شود. او حتی تعدادی از هزاره ها را که قبلا مقرر شده بودند، از کار برطرف کرده و جای شان را به تاجیک های پنجشیری داد. زمانی که آقای قانونی در وزارت معارف رفت، این سیاست دوام یافت و کمتر هزاره ی در آن زمان توانست که در مربوطات وزارت معارف مقرر شوند. توسعه پروژه های تعلیم و تربیه در هزاره جات با مشکلات جدی مواجه گردید که آقای قانونی به شدت از همکاری با هزاره دریغ می ورزید. آقای قانونی در زمانی که ریس پارلمان بود هیچ هزاره ای را در هیئت اداری پارلمان مقرر نکرد.

داکتر مشاهد:

داکتر مشاهد ریس کمیسیون اصلاحات اداری می باشد. او نیز یکی از متعصبین سرسخت است که از ورود هزاره ها به آن کمیسیون به شدت جلو گیری کرده است. در تمام کمیشنرهای که در آن ریاست کلان کار می کند فقط یک خانم هزاره به نام ملیحه حسن می باشد که آن هم از دست تعصب به ستوه آمده است. داکتر مشاهد تا الحال هیچ هزاره ی را در آن کمیسون حتی از طریق امتحان و رقابت آزاد مقرر نکرده است. اگر برفرض کسی از طریق رقابت و امتحان آزاد هم برنده شود از طرف داکتر مشاهد به اشکال مختلف موانع ایجاد می گردد که در آن ریاست راه پیدا نکند. آقای مشاهد در سالهای که ریس این اداره بوده است هیچ گاهی اجازه نداده است که هزاره ها از مجرای این ریاست وارد ارگانهای دولتی گردد.

این چهره های که بر شمرده شدند، بلا استثنا در حق هزاره ستم کرده اند و با اعمال تعصب در برابر هزاره ها موانع ایجاد کرده اند. هرچند که در ظاهر و درگفتار نرم و ملایم هستند اما در باطن پر از تعصب هستند که عملا نشان داده اند. اینها می گویند که با هزاره ها مشترکات فرهنگی و زبانی و تاریخی داریم. اما واقعیت این است که خودشان به این مشترکات عقیده ندارند و از آن به عنوان یک شعار سیاسی بهره می برند. با این وضعیت اما آقای محقق صاحب، در خدمت داکتر عبدالله قرار گرفته اند که یک بار دیگر سرنوشت هزاره ها با تعصب و بدبختی مواجه بسازند. من نمی دانم که آقای محقق صاحب با کدام منطق انتظار دارد که هزاره ها برای داکتر عبدالله رای بدهند. آنچه که تا حالا گفته شد، این ضرورت را مهم می سازد که هزاره ها باید نسبت به مناسبات خود با با دیگران با چشم باز برخورد کنند و فریفته شعارهای سیاسی نشوند.

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

79 دیدگاه
MURADI

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

LANAT BA SHOMA MARDOMI NADANI BEAQOL MARDOMTAN DAR CHI HALDARAD DAR TAMAMI DONYA NALAN SARGARDAN MEGARDAND BEWATAN BEKHANA SHOMA BEGAIRAT HAI BENAMUS FAQAD DAR GAMI TAJIK CHI KARD PASHTON CHI KARD UZBAK CHI KARD HAZARA CHI KARD DONYA RA BIBINED MARDOMI DONYA RA BIBI NED DAR KJA RASIDAAND SHOMA MUSLI SAG WA SHGAL BAINI KHOD JANG DARED DAR BARAI YAGAN CHIZI KHOB NAWESHTA NAMETAWANEDBARAI SHOMA FAQAD HAMAN TALIBHA KHOB AST KI HAMAI SHOMARA SAR BIZANAD IN BAR AGR AMRIKA BARAYAD PAKISTAN BIGIRAD NA NAMI AZ UZBAK MEMANAD WANA AZ TAJIK HAZARA PASHTON WA GAIRA GIF,JPG,PNG

ناشناس

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

پشتون مثل مرد روی در روی میزند. اما تاجکها مثل ایرانیها عمل میکنند.همه این اقایان خنجر را در دوستی به ادم میزنند.

ربانی و مسعود و صالح و عطا و بینی کچالو نوکران ایران هستند و بودند. ایران فاشیسترین مملکت این دنیاست.
مسعود تنها نتوانست وارد کابل شود و تنها نتوانست هزاره ها را در کابل شکست بدهد. بیشتر از سه سال مناطق هزاره نشین را بمب باران کردند و مردم غریب را قتل عام کرند. افرین به شفیع دیوانه و سرور گنگس که از ناموس و خانه هزاره دفاع کردند. و اگر باز کسی سر خانه هزاره امد من هم دیوانه میشوم و از خانه و ناموسم دفاع میکنم. برادران تاجکی که در جنگهای دهه هفتاد شرکت داشتند خودشان خوب میدانند که کی علاقهمند جنگ بود. امر صاحبشان مسعود و ملا ربانی میخواستند با جنگ حکومت کنند. اما نتیجه اش را دیدند. بینی کچالو به زودی از مریضی شکر میکفد به امید خدا و دیگرانشان حاشیه نشین خواهند شد. برادران تاجک اگر دو روی نمیبودند شاید حالا چنین روزی را نداشتند. خوش بودند که وزارت دارند اما در سیاست به پشتونها نمیرسند. پشتونها برادران تاجک را چنان بازی دادند که خودشان هم نفهمیدند.

در افغانستان تا قوم سالاری باشد هیچ وقت ارامی نخواهد امد. در افغانستان تا استعداد ها بدون در نظر داشتن قوم و جنس و مذهب در سطر امور نیایند ارامی نخواهد امد.

میر

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

سایت کابل پرس اگر میخواهد مردمی خودراثابت کند هرکسی مقاله برای سایت روان کند باید مشخصات خودرا بنویست درغیر آن فاقد اعتبار است

دای میرداد

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

به عنوان یک هزاره بسیار متاسفم که هر بی سر و پایی این چنین زیر نام قوم بیچاره هزاره به اقوام دیگر و مخصوصا مردم همزبان و هم فرهنگ و شریف تاجیک توهین می کند.

واقعا آدم می ماند که با این قسم آدمها چه کند و چه بگوید. فقط برای شان عقل سلیم آرزو می کنم.

احمد

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

بیچاره احمد شاه مسعود پنجشیری زاده سیاست بلد نبود انچه خصلت ذاتی اش بود یعنی شیطنت جنگ اندازی وجنگ افروزی و گریز مثل بز ازینجا به انجا نه کدام ستراتیجی مشخص داشت ونه اهل تاکتیک بود فقط نتجه جنگ های پوچ و بی معنی همین پوچ کله بود که کابل ویران شد و طالبان در کابل حاکم وخود این پوچ کله هم به سزای اعمال قتل بیگناهان وویرانی خانه هایشان رهسپار جهنم گردید.و همین سیاست پوچ و تماشا گر حمله طالبان به مزار بود که فکر میکرد دوستم سقوط کرد تنها پادشاه افغانستان همین کله خشکک مسعود میشود خبر نداشت که ساحه مقاومت محدود وبالاخره چوب به کونش خودش میرود که تا بیخ رفت .نتیجه سیاست های خام نو بدوران رسیده تاجک ها بود که همه میبینید اهسته اهسته بالاخره مجبور به ترک کامل صحنه قدرت وسیاست باقیمانده این پنجشیری هم بزودی خواهد شد.

میراحمد لومانی

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

وقتی که ما حقیر میشویم!

یک = سال های پار؛ در یک گرد همایی سنتی- قبیله یی ( لویه جرگه ) جناب کرزی با غرور و اعتماد به نفس کامل از شیر بودن " خود و ملت افغان " داد سخن به میان آورده بود...! خوب یادم هست که تعداد زیادی از دوستان در دنیای مجازی و رسانه ها، چنین ادعا از جانب آقای کرزی را به استهزا گرفته و بر وی بر تابیده بودند... همان گونه که از قدیم ها گفته اند،« اش مرد ها دیر پخته میشود و... که در صورت باژ گون شدن قافله، نا مردان و نا مردمان دهر نیز گاه چه آش های دهن سوزی برای خلق الله که تدارک نه میبینند..» حال بعد از گذشت قریب به دو سال جناب کرزی و حامیان قبیله یی وی در بدنه حاکمیت کابل، در پروسه انتخابات ریاست جمهوری سال 2014 به انسان های دور و نزدیک، به خودی و بیگانه ها، و در یک کلام " به همگان " عملا به اثبات رساندند که قبایل حاکمیت ساز « افغان ها » در این سرزمین همچنان ( شیران؟؟) بلا وقفه، در این بادیه نا مردم، و نامرد پسند میباشند..
از دیگر مسایل و معاد لات یکه تازی ها و استبداد قوم غالب و حاکمیت ساز « افاغنه» در این سرزمین، بنا بر عدم گنجایش این مقاله اگر بگذریم، در ثنا ریوی مضحک، تلخ، و شرم آور تاریخی انتخابات ریاست جمهوری سال آینده اگر به دقت نظر بیندازیم، دیده میشود که در حقیقت، این ایل و تبار جناب کرزی هستند که همچون شیران در میدان کارزار انتخاباتی قد علم نموده اند. دیگران همچون خس و خاشاک ی اند، آویخته بر یال و کوپال این شیران، که در نماد از معاونیت های سمبلیک، خود و خلقی را به حقارت تاریخی بر کشیده اند! در پروسه انتخابات سال 2014 میلادی، ( افغان ی ) در جلو، هزاره و تاجیکی ریشش در دم این افغان گره خورده، تصویر از پروسه انتخابات مضحک و از پیش مشخص شده یی را به ترسیم گرفته اند..هر.گاه اگر در ترکیب اولیه کاندید های ریاست جمهوری سال 2014 دقت گردد؛ دیده میشود که از تبار آقای کرزی کی؛ و کی ها نیستند که شوق پوشیدن ردای سلطنت در این سرزمین را در سر نه میپرورانند؟! با چنین وضعیت؛ آیا نباید چنین پرسش تاریخی را مطرح کرد!:« آیا در سرزمین افغانستان انسان و انسانیت به سلاخی گرفته نه شده است.؟!» گیریم تمام نامزدان« افغان تبار» کاندیتاتوری سال 2014 در افغانستان انسان های شریف و مستعدی میباشند...!« آیا استعداد و شرافت رئیس جمهور شدن و... تنها در دامن قبایل افغان ممکن، مقدور و عملی میباشد؟»

( کدام پتانسیل و قوه بالفعل، حتی به شترچران قبیله افغان شهامت ادعای رهبریت جامعه و ملت افغانستانی را تا به سر حد ادعای ریاست جمهوری در این کشور و سرزمین را به افاده میگرد؟!)

دو= در عصر کنونی، که گویی میراث داران تمدن و فرهنگ تاریخی ملت فارس در سرزمین افغانستان « بخصوص لایه های دانش آموخته و روشنفکر آن » به آگاهی و خودباوری تاریخی نایل گردیده اند. در گفتگو ها و دیالوگ، همگان اعمال ستم و استبداد تاریخی از جانب امیر عبدالرحمن خان، نادر خان و.. را به نقد گرفته و محکوم مینمایند. قیام و مبارزه خونین ملت فارس، بخصوص هزاره ها، در قبال استبداد قاطع و بی رحم حکام افغانی را یک امر بر حق و داد خواهانه تاریخی به می پندارند..! اما در عمل همین جامعه و لایه های به خود باوری رسیده امروزی « ملت فارس» کاملا در راستای تامین آیدیای تاریخی پدر استبداد افغانی عبدالرحمن خان، نادر خان و... اقدام های موثر، کار ساز، و مانده گار تاریخی را در راستای پی ریزی سنگ بنای افغانیزه سازی این ملت و جامعه به فعلیت بر میتابند... مگر امیر عبدالرحمن خان، نادر خان، ظاهر خان و داود خان و... از ساکنان بومی غیر افغان این سرزمین چه چیزی را خواهان بوده اند؟! تلاش و قتل عام های شاهان افغانی مگر ماسوای هدف ایجاد و شکل گیری حاکمیت افاغنه، و ملت سازی افغانی در این سرزمین بوده است؟! ملت« فارس» در قبال کدام خواستگاه استبداد تاریخی امیر عبدالرحمن خان ( نه ) بزرگ و خونین تاریخی را به فریاد بر گرفته بوده اند؟ آیا نسل کنونی ما به خود باوری دست یازیده اند؟ یا این که در یک خود کشی، و اصالت کشی خفت بار تاریخی، در تبانی با تحقق اهداف و آرمان های امیر عبدالرحمن خان در تکاپو و تلاش میباشند! آیا خاستگاه امیر عبدالرحمن خان، ماسوای تحکیم حاکمیت افغانی، و ایجاد جامعه و ملت افغانی در سرزمین خراسان بزرگ و ایران تاریخی بوده است؟! «... آری! روشنفکران تاریک اندیش و ارتجاعی، فرصت طلب و ابن الوقت، چو تار و معامله گر، و... درد بزرگ تاریخی ملت، جامعه، و عصر مان به حساب میروند..! چنین روشنفکران؛ این در حقیقت همان روبهان جلو دار گرگ اند، که نقش تاریخی خویش را در راستای به اسارت وا داشتن خلق و ملتی ایفا مینمایند... ایکاش مادران مان چنین پارازیت های اجتماعی- تاریخی را کمتر و کمتر به زایش بگیرند...!»

سه = جغرافیای استبداد؛ این در حقیقت همان سرزمین و محدوده مرگ میباشد! مرگ انسان و انسانیت، این همانا اصلی ترین پیامد استبداد، در جامعه اسیر در چنگال استبداد میباشد. و افغانستان؛ سرزمین وا مانده در اسارت استبداد« قبیله و مذهب! » پیامد بیداد بیش از چندین سده استبداد قبیله و مذهب؛ افغانستان امروزی را به ارمغان آورده است! و افغانستان؛ این سرزمین که در ان انسانیت به سلاخی گرفته شده، و محیط آن جغرافیای گورستان تاریخی را به تصویر بر کشیده است... افغانستان سرزمین رنج، سرزمین آواره گی ها، سرزمین تریاک و ترور و......و؛ افغانستان عقیم و عزا دار در سوگ عدم موجودیت مردان و زنان تاریخ ساز..! افغانستان سرزمین و محیط مرده گان!
محیط مرده گان،این در حقیقت همان محیط گورستان بوده، که تلاقی این دو امر « مرده و گورستان» بازتاب از سکون و مرگ میباشد. وقتی انسان و انسانیت میمیرد، محیط دستخوش زایش و نمو هرزه گونه ها گردیده، و در نهایت این خس و خاشاک اند که از سینه مکان سر بر تابیده در بستر زمان به جلوه گری بر میتابند..! محیط مرده گان را تحرکی نیست؛ امیدی نیست و شوقی برای زنده بودن و زنده گی کردن در نهاد و بطن ان به چشم نه میخورد.
وقتی ملتی حقیر میگردد، غرور و شرافت انسانی در نهاد جمعی ان رو به مردن میگذارد. و آن گاه، بادیه، جولانگه روبهان اندو و مرغ دزدان و معامله گران حقیر و دون صفت، که از نهاد جمع در تجسم از قهرمانان تاریخی، « رهبر، بابا و..» به ظهور بر میتابند... در پیوسته گی مستدام لبه های خشن و بی رحم استبداد، این انسانیت است که به قربانی گرفته میشود!
وقتی انسانیت میمیرد؛ این خیل از کفتار و شغال اند که بر مسند حاکمیت (مطلق) و تغیر ناپذیر، تکیه میزنند. آنگاه حاکمیت، قانون و ضابطه ها، همه و همه کفتار گونه و " شغال ی " تبلور یافته، و حاکمیت ی در سطح منطقه و جهان در/ فساد و تبه کاری/ خویش در مقام نخست، به ظهور مینشیند.! استبداد پیوسته، بی رحم ، و نفس گیر« مذهب و قبیله،» خرد و عقلانیت را به اندرون جامعه افغانستانی به فنا برده است! جامعه ماسوای خرد و عقلانیت، کتله انسان های « حقیر» و مرده یی بیش نبوده، که در پوسیده گی خویش، گاه حتی محیط و فضا جهان ماحول خویش را به گندیده گی و سکون باز میدارند..!
« ...و این چنین ما حقیر میشویم! و حقارت مان در سطح و ابعاد ملی و بین المللی بر حیات و زنده گی مان بیداد مینماید... و چنین است که زنده گی ، حیات، حیثیت و وقار تاریخی و ملی مان در " چنبره « دست » شترچران " ها رقم میخورد!

چهار = وقتی که ما حقیر میشویم، در پرتو از حاکمیت فاسد ترین ها تن به زبونی و ذلت میسپاریم. استبداد را با تمام تعفن و گندیده گی مرگ بار آن پذیرا گردیده، و همچون دسته های تهی از/ شعور و شرف/ در برابر ان به زانو در افتاده، و سر به تسلیم بر میتابیم... وقتی ما حقیر میشویم؛ حقارت مان در کوچک بودن مان، و در کوچک اندیشیدن مان، و در پروریدن روح دریوزه گی در جان و تن، و روح و روان مان به تبارز مینشیند! حقارت مان در پیوستگی از واقف نبودن های ما است! واقف نبودن از موقعیت و جایگاه تاریخی« خلق و ملت» مان...! در پرتو از چنین حقارت ها است، که حمار گونه، سر بر استان استبداد تاریخی فرود آورده، و در رقابت های مضحک،برای سواری دادن به ارباب ستم اعلان آماده گی مینماییم!...و استبداد سوار بر گرده ها مان، همچنان بر فراخنای تاریخ ملت و جامعه مان میتازند! شرم و ننگ تاریخی نثار ما و نسل مان باد...!!! « در امر سواری دادن؛ این همان حمار گونه ها هستند که بار قصور خویش را بر دوش میکشند> زیرا؛ هر گاهی آنان، اگر در چهره و نماد از انسان بودن به درون جمع ظاهر گردند، کسی را یارای سواری گرفتن از ان ها نه خواهد بود!!»

پنج = امر تحقق عدالت در جامعه استبداد زده افغانی این نیست که ستم دیده گان در موقعیت های همچون " معاونیت " به گونه سمبلیک، تشریفاتی، و نا کار آمد آن در کنار " سردم داران افغان " این بانیان و میراث داران حاکمیت استبدادی در افغانستان قرار بگیرند! بلکه عدالت آن گاهی بر پیکره فرسوده و تشنه به عدالت جامعه افغانستانی جاری خواهد گردید، که ارباب ستم و بانیان آن از اریکه قدرت استبدادی تک محوری و مملو از نیرنگ تاریخی به زیر آمده، و در کنار عدالت پیشه گان بومی این دیار صادقانه در امر شریف مرهم گذاری بر زخم های تاریخی این ملت رنجدیده همت بگمارند!
امر تحقق عدالت اجتماعی در این نیست تا در برنامه های خیمه شب بازی امر انتخابات ریاست جمهوری، ریش مان در پست های " معاونیت " بر دم فلان « زی » گره زده شود..! امر تحقق عدالت در این است تا ملت و جامعه افغانستانی افتخار و عزت و اقتدار تاریخی خویش را باز پس یابند..! و این امر ممکن و مقدور نخواهد بود؛ مگر آن که روشنفکران متعهد و مسئولیت پذیر تاریخی این خطه، لوا و درفش کاویانی دیگر بر فراخنای تاریخ این دیار بر افرازند!

...و سخن پایانی! =

ایجاد و تشکل جبهه یی از روشنفکران متعهد و باور مند به امر مبارزه در راستای زدودن غبار ستم و استبداد تاریخی از فضا میهن، سرزمین، و رخسار خلق مان، و باز ستانی هویت و اقتدار تاریخی ملت فارس، پدیده اساسی نیاز مندی تاریخی عصر و زمان مان میباشد! ایجاد فضای نقد، تحلیل و گفتمان در قالب نشریات، تار نما و رخ نما، به عنوان پتانسیل و آلترناتیو، همچون زبان گویای جبهه روشنگری نسل ما ، و ایجاد فضای باور، و " حس نیاز مند ی به همدلی " میان ملت فارس در افغانستان "،ماسوای مذهب، قبیله و منطقه، از اولویت های دیگر تاریخی نسل مان محسوب میگردد! تشکل و همسویی در راستای زدودن درد های تاریخی ملت و جامعه ما، و راه اندازی حرکات مدنی و ایجاد حلقات روشنگری و... در نهایت سعی در روند پرورش کیش شخصیتی رهبر، و رهبر سازی از میان نخبه گان و سیاست پیشه گان " متعهد " آزموده شده " و دلسوز " گزینه دیگری از مسئولیت های تاریخی روشنفکران عصر کنونی مان میباشد... در راستای ایجاد همدلی و باور در میان ملت فارس، صادقانه باید گام برداشت. با تمام سنگ اندازی ها ی دشمنان آگاه و هوشمند تاریخی، و دوستان نا اهل و چموش، و یا فروخته شده گان خودی، با توکل و توسل به خداوند بزرگ، به مبارزه پیگیر و هدف مند ادامه داده و ان را توصعه باید بخشید....!

آنلاین : http://loman1.blogfa.com

كاكا

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

نويسنده پر از كينه. اين چند تا جلاد غير هزاره اما شيعه انوري. جاويد .... انان هيچكاه نگفته اند كه نماينده هزاره ها اند،قدرتمندان حاكم يا گروه از خود بيخود پنجشيري نيز ادعا نكرده اند كه ايشان سران هزاره استند ،اينان متحد يك ديگر بودنند در بخش هاي نچندان مهم نصب شده بودند از تعين خود، راضي هم نبودند!سياست بلد بودند خود و يك تعداد مرزمشانرا بشمول چند تاهزاره چند روزي در امان نگه داشتند،كاري بدي هم نكردند ،حزب و گروه شان جدا بودچرا باپوچ مغز بنام مزاري يك جا ميشدند؟مگر از زير دستان و قوم او بودند؟غلام او بودند؟حرف اخر اين كه به ناحق به تاجك تاخته اي ،تاجك به چار تا درذ پنجشيري خاصه نميشود!تاجك كابل تاجل شمال تاجك غرب .....مثل تاجك انسان و مسلمان كمتر پيدا خواهي كرد.

پرویز "بهمن"

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

جناب نویسنده در آغاز مدعی است که هیچ ادعایش درین مقاله بی سند نیست ولی پرسش این است که سند این ادعاهایش را چگونه به خواننده ها اثبات میکند آنجا که میفرمایند:

(مارشال فهیم هرچند که خوی و رفتار لاتی دارد اما در تعصب علیه هزاره ها دست کم از دیگران ندارد. جنگ های خونینی را که او علیه هزاره رهبری کرد خون قربانیان آن هنوز نخشکیده است. درست چند ماهی بعد از اینکه معاون ریس جمهور شده بود مارشال برای تداوی در جرمنی رفته بود و برای چهل روز در یک شفاخانه در شهر برلین بستری بود. با استفاده از همان فرصت تعداد قابل توجهی از با سوادن تاجیک تبار را از سراسر اروپا و حتی از امریکا و کانادا به برلین دعوت کرده و در چندین گفتگو با آنها به این فیصله رسیده بودند که از تمام امکاناتی که در اطراف کری ایجاد شده است باید استقاده صورت بگیرد تا مناسبات هزاره ها و پشتونها خراب شود و اختلافات هزاره ها با پشتون تشدید گردد. آنها به این توافق رسیده بودندکه اگر هزاره ها و پشتونها با هم کنار بیایند در آن صورت جای مناسب برای تاجیک ها باقی نمی ماند و بنا براین از تمام امکانات کار گرفته شود تا هزاره ها وپشتون ها در برابر همدیگر قرار گرفته و از این فرصت به نفع تاجیک ها استفاده صورت بگیرد. برداشت آنها این بود که اگر منباسات هزاره ها با پشتون ها خراب شود اوضاع به نفع تاجیک ها می شود. در آن نشست توافق صورت گرفت که عطا محمدنور مورد حمایت قرار گرفته و مزار مرکز اقتدار سیاسی و فرهنگی تاجیک درست شود. بر اثر این توافق خیلی از چهره های راست و چپ تاجیک تبار از اروپا عازم مزار گردیدند و در کنار عطامحمد اقامت گزیدند. در این جلسه نیروهای چپ و راست تاجیک تبار گردهم آمده بودند. لب و لعاب این تئوری این بود که با استفاده از تمام فرصت های ممکن، عرصه برای هزاره ها و ازبک ها در حکومت تنگ تر گردیده تا تنش ها میان هزاره ها و پشتون ها بیشتر گردد.)

پرسش آیا جناب عالی در آن محفل خود تشریف داشتید اگر تشریف داشتید تا حال چرا این موضوع را نزد خودتان مخفی نگهداشته بودید چند نفر از اشتراک کننده گان آن محفل این موضوع را باشما تائید میکنند
ادعای دومی چنین آغاز میشود :

(آقای صالح نیز از متعصبین سرسخت شورای نظار می باشد که با ظاهر نرم و ملایم ولی اندیشه بسیار متعصب به هزاره ها نگاه می کند. آقای صالح چند ماه قبل در یک مقاله در بخش پشتوی بی بی سی تمام هزاره ها را مزد بگیران ایران نوشته کرده بود که با واکنش سخت هزاره ها مواجه گردید. آقای صالح در زمانی که ریس امنیت بود، هیچ هزاره ی را در بخش کادر و رهبری امنیت مقرر نکرد و حتی از ورود هزاره ها در بخش های پایین نیز به شدت جلو گیری به عمل ورد. علاوه بر این امر الله صالح در سالهای قدرتش بیشتر از 400 صحفه گزارش علیه رهبران جامعه هزاره به سازمانهای استخباراتی انگلیس و امریکا نوشته است.)

خوب اگر درقسمت تقرر هزاره ها در چارچوب وزارت امنیت با شما موافق شویم سند محرمانهء چهارصد صفحه ایی گزارش های امرالله صالح به ‍ امریکا وانگلیس ‍ کجاست؟

عبدالحی

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

من بحیث یک افغان پشتون افتخار میکنم که هموطنان هزاره ما در دههء اخیر دست آوردهای فراوانی را بدست آوردند. وقتی از جبر علیه هزاره ها حرف زده میشود نباید از مظالم دوره برهان الدین ربانی صرف نظر شود. بدترین قتل و قتال مردم بی ګناه هزاره در دوره ربانی بود که در آن مسعود از سر تپه مناطق افشار، سیلو، ده بوری، کارته سه و ساحات همجوار هزاره نشین را به ویرانه مبدل ساخت. حتی همین حال بسیار قابل حیرانی است که چرا هموطنان تاجک ما از پیوستن اقوام ترکتبار منجمله هزاره، ازبک و ترکمن با پشتونها احساس ناراحتی میکنند.

ط

من از پشتون نمی نالم که تاجیک ناجوان مرد است!

رفيق عياراز شكم تان گند بيرون داده يي،داكتر جاويد،احمد علي كهزاد ،ذكيه كهزاد ،لطيفه قريشي بشير،حاجي كامران، وزير خاد يعقوبي،اسدبديع....همه شيعه انداما بدون تعصب به تاجك افاغنه...دختر داده وگرفته اند تا انجا سيدها كه در بين شان است با تقليد از ايشان به تاجك و افاغنه زن دادند مانند شهيد سيد حامد نوري كه خواهر هايش را به افاغنه وتاجك ها داده ،سر اش را هم نمك ناشناس هاي افاغنه گرفتند ،همچنان هر كه هزاره نيست و شيعه اند بدين مهني نيست كه انان قزلباش اند، انان فارس ،تاجك ،تركمن،بلوچ،افاغنه،سادات كه عرب اند،افشاري،خافيا،قوال،گديها وووواند.از سوي ديگر روس به وطن تجاوز كردند همه روس نه بلكه روس اكرايني تاجك ازبك مسلمان عيسوي يهود....بودند اگر انان به سر زمين ماندي ميشدند ايادرست بود همه را يا بقايا انان را روس ميگفتيم ؟ پس اين همه را نبايد قرلباش تاپه بزنيد در حاليكه فارس عرب و عجم و از تمام مليت هاي ساكن ايران زمين متشكل وانان با لشكريان صفوي گرگبن ، نادر شاه افشارو احمد خان افاغنه بوطن ما امدند.امابخاطر داشت كه فكر نشود كه شيعه ها قبل تر از ان در اين سر زمين وجود نداشت ، از زمان امدن اسلام به خراسان شيعه هم امدند!

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 79 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس