کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > ملالی جویا: «من سه سال قبل کفن بر تن نموده بودم»

ملالی جویا: «من سه سال قبل کفن بر تن نموده بودم»

فلم مصاحبه اختصاصی تلویزیون «طلوع» با خانم ملالی جویا

سه شنبه 22 مه 2007, بوسيله‌ى فرید رستاخیز

به تاریخ ۸ می ۲۰۰۷ آقای حامد حیدری خبرنگار تلویزیون «طلوع» مصاحبه اختصاصی با خانم ملالی جویا داشت که از هر نگاه جالب، دیدنی، آموزنده و الهام بخش بود.

درین مصاحبه خانم جویا همچون گذشته با منتهای اعتماد بخود و شهامت و وطندوستی از نظراتش دفاع کرد و علیه قاتلان و برباد دهندگان کشورما سخن گفت.

وی دیگرانی را که در مقابل جو خونین فعلی در اثر جبن و ترس خاموشی اختیار میکنند محکوم کرد و در پاسخ به این سوال که آیا وی خود این ترس را ندارد گفت «من سه سال قبل کفن بر تن نموده بودم».

دیدن این مصاحبه را به دوستانی که ندیده اند توصیه میکنم:

كارنامه

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






113 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > ملالی جویا: «من سه سال قبل کفن بر تن نموده بودم»

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • Joya disgraced Afghanistan people!! Shame on her and shame on her supporters.

    Khaliq
    UK

    • بعد از مشاهدۀ مصاحبۀ محترمه ملالی جویا با یكی از خبرنگاران مامون نمای تلویزیون ارتجاعی «طلوع»، به ارزش معنوی این قهرمان زن افغان بیشتر پی بردم. ملت افغان حق گوئی و شهامت بی‌نظیر فرزندان صدیق خود را همیش می‌ستاید و به آن ارج میگذارد. بگذار، دشمنان سوگند خوردۀ ملت ما تا جائیكه میتوانند یاوه سرائی كنند و با تاخت و تاز های ضد بشری، سپاس غلامی خود را به باداران اجنبی خود ثابت نموده و آنها را خوشحال و سرمست نگهدارند.

      با وجودیكه خبرنگار تلویزیون ارتجاعی «طلوع» مكرراً جوابات معقول و منطق قوی جویا را قطع میكرد، با آنهم جویا توانست با استعمال كلمات موجز و سحر انگیز، ضربات محكمی بر فرق سوال كنندۀ تلویزیون طلوع وارد كند و تفوق انسانی خود را بر او ثابت سازد. این روش تلویزیون طلوع یكی از تاكتیك های خلق و پرچم دو گروه ضد ملی وابسته به كی جی بی (KGB) هم بوده است تا رقبای خود را در بحث و مناقشه به یك نحوی در بلاتكلیفی قرار دهند و نگذارند كه جانب مقابل صحبت خود را به پایان برساند. چون جمعیت اسلامی و شورای نظار هم از دست نشاندگان روس اند، لذا عین تاكتیك را در برون ساختن مبارزین آزادیخواه و میهن دوست از صحنۀ سیاسی بكار میبرند، صرف با این تفاوت كه حالا حواریون این دو گروه تبهكار، فریبكاری و تقلب ایرانی را نیز بر روش و تاكتیك روسی علاوه كرده اند. از زمرۀ سوال های پیش پا افتاده و تكراری كه با جویا مطرح شد، یكی هم عضویت احتمالی وی در جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) بود. مرتجعین جمعیت اسلامی و حزب اسلامی بار ها این نكته را متذكر شده اند كه ملالی جویا عضو «راوا» است و جویا هم بار ها این ادعای دین فروشان را رد كرده است.

      سوال درین جاست كه عضویت در «راوا» چه عیب دارد؟ آیا «راوا» مانند گروه های دین فروش و خلق فروش مرتكب خیانت ملی شده است؟ آیا «راوا» در قتل عام مردم ما و تخریب كشور ما دست داشته است؟ آیا «راوا» با دشمنان داخلی و خارجی افغانستان پیمان های سری و مخفی عقد كرده است؟ «راوا» مرتكب هیچ یك ازین جنایات و خیانت ها بوطن و مردم خود نشده است. هموطنان ما بایست تاریخ مبارزاتی «راوا» و كارنامۀ درخشان و پرافتخار اعضای این سازمان انقلابی را مطالعه كنند تا به مبارزات آزادیخواهانه و خدمات بشرخواهانه «راوا» كه قربانی های زیادی درین راه متقبل شده است، واقف گردند. زمانیكه یك فرد و یا یك سازمان مرتكب خیانت ملی، جنایت و كشتار نشده باشد و همچنان در راه آزادی كشور مبارزه نماید، عضویت در همچو سازمان افتخار آفرین خواهد بود. من یقین دارم كه اگر جویا عضویت این سازمان پر افتخار را میداشت، بدون كمترین ترس و هراس آنرا بیان میكرد. عضویت در «راوا» گناه نیست، افتخار است، اما عضویت در سازمان های دین فروش و گروه وطنفروشان مسلكی شورای نظار ننگ و سرافگندگی است. این سازمان های وطنفروش و دین فروش بقول اسناد دست داشته، تا حال چندین بار توسط نیرو های استعماری خرید و فروش شده اند و هنوز هم به خیانت و وطنفروشی با روسیاهی ادامه میدهند و به آن مباهات میكنند.

      سازمان های جاسوسی كشور های استعماری كه در افغانستان فعال اند، جویا را خار چشم خود میدانند و میكوشند كه این قهرمان زن افغان را در جامعه بی اعتبار جلوه دهند. ازینرو، به چند تن اوباشان تلویزیون «طلوع» هدایت دادند كه در یك نمایش كودكانۀ خود، جویا را استهزاء نمایند. این نمایش و توطئه گری استعماری، شهرت مبارزاتی و نام نیك جویا را دو چند افزایش داد و هویت ملی وی را بیشتر به مردم معرفی نمود. زمانیكه یك فرد نجیب، مردم دوست و میهن دوست مورد استهزاء چند اوباش و فرومایه واقع میشود، شخصیت معنوی آن فرد نجیب بدون تردید قوس صعودی را می‌پیماید و مورد تحسین ملتش قرار میگیرد. جویا باید بداند تا زمانیكه مبارز است، دشمنان ملت افغان او و همسنگرانش را كماكان اذیت خواهند كرد. برادران و خواهران افغانی‌اش در اینسوی اقیانوس ها (در امریكا و اروپا) هم همیش مورد تاخت و تاز عناصر اوباش و بی فرهنگ متعلق به جمعیت و شورای نظار و سائر خائنین و دین فروشان قرار میگیرند. افرادی مانند قوی كوشان مدیر جریدۀ مزدور «امید»، خواجه انصاری (مربوط به فامیل برهان الدین ربانی) مسؤول سایت «سرنوشت»، صاحبان میهن فروش سایت خراسان (افغانستانی ها) و تلویزیون خراسان كه از حمایت سازمان دستگاه های جاسوسی ایران و روسیه برخوردار اند، نظر به امر و هدایت معلمین اجنبی خود به هر كسیكه از فرهنگ و نوامیس ملی و تمامیت ارضی وطن خود دفاع نماید، دهن می‌اندازند و دشنام نثار میكنند. این بی‌هویتان خود را افغان نمیگویند و دشمن كشوری بنام افغانستان اند. تلویزیون خراسان همیش جنگ اقوام را دامن میزند و برای انهدام كشور ما توسعه جنگ داخلی را در پهلوی سیاه اندیشان طالب تبلیغ میكند. پس هرفردیكه سد راه این فرومایگان شود، مورد اهانت و دشنام شان قرار میگیرد. چناچه جریدۀ مزدور در شمارۀ ۷۸۲ خود به پدر و فامیل اینجانب (پدرم ۲۹ سال قبل وفات كرد) دشنام ها فرستاد تا بدینوسیله مرا ترسانیده و از صحنۀ مبارزه دورم سازد. به این خائنین و ناكسان بار ها گفته‌ام، ناممكن است كه شما بتوانید با دشنام، تهدید و توهین به من و فامیلم، مرا از صحنۀ سیاسی و مبارزاتی دور كنید. دشنام، تهدید و توهین مرا در مجادله‌ام مصمم تر و قاطعتر میسازد. من و دوستانم از طریق وسایل مختلف دسته‌جمعی به مبارزات خود علیه این خائنین و وطنفروشان ادامه خواهیم داد و مانند جویا از كسی هراس نخواهیم كرد.

      ملالی جویا، قهرمان زن افغان، در مبارزۀ خود تنها نیست. افغان های باوجدان، نه اوباشان تلویزیون «طلوع»، از این خواهر قهرمان خود قاطعانه پشتیبانی خواهند كرد. جویا سر مشق مبارزه برای نسل فعلی و آینده خواهد بود.

    • درست است که در بعضی از موارد حق با خانم جویا هست اما هر چی باشد این نماینده ها از طرف مردم انتخاب شدند با وجود اینکه جنایات بخشیدنی نیست اما خانم جویا احساساتی شده بود و چنان حرفهای را زد که نباید میزد البته نادیده نگیریم که بعضی از اعضای پارلمان هم به خانم جویا کلماتی به مراتب بدتر گفتند. حبیب - هرات

      به نظر من مبارزه با هر پديده ای که باشد، بايد بيشتر بالای منطق و تحليل شرايط و زمان انجام شود. شعار و دشنام دادن هيچ دردی را دوا نمی کند. اگر فرض هم کنيم که در پارلمان افغانستان گروهی از افراد ناسالم باشند ولی اين به اين معنی نيست که تمام وکلای پارلمان ناسالم اند. اگر پارلمان به گفته خانم ملالی جويا، يک طويله باشد، خود او در اين طويله چی می کند؟ آيا آمده است که شير بدوشد و يا کدام کاری ديگر بکند؟ تا اکنون هر چه از خانم جويا شنيده ام فقط دشنام، انتقاد و فحش بوده است. انتقاد هميشه بايد با راه حل پيشنهادی همراه باشد. منتقدی که چيزی را نقد می کند بايد از اخلاق نقد هم آگاه باشد. رامین انصاری - کابل

      فکر می کنم کار نسبتاً به جایی صورت پذیرفته چرا که (ملالی جویا) به یک چهره تلویزیونی تبدیل گردیده بود به این معنی که هر گاه با یک خبرنگار روبرو می گردد حرف های تند و گاهی بی معنی را مطرح می سازد که این مبارزه نیست بلکه به نظر من شهرت طلبی است و دیگر اینکه ما آخر ندانستیم که خانم جویا به کدام راه روان است. چرا که ایشان در برابر همه جبهه گرفتند و انتقاد می نمایند و گاهی هم اهانت می کنند. به هرصورت شما خانم جویا من فکر می کنم این را که میروی به ترکستان است. هادی - کابل

      ب حرف هایی که ملالی جویا اظهار نموده اســت از کرامت انسانی دور میباشــد ، چراکه اعضای پارلمان نمایندگان مردم افغانستان میباشد پس این اهانت نه تنها به اعضای پارلمان بوده بلکه به تمام مردم افغانستان میباشــد. ملالی چویا باید فکر کند خودشـ نیز عضوی پارلمان میباشــد پس در قسمت خود فکر کند که او کیست که در این طویله اشتراک نموده اســت؟ سحر - کابل

      اظهارات ملالی جویا در مورد پارلمان که گویا اسطبل یا باغ وحش است دور از بعضی انسان های فرهیحته و با دانش است که در اقلیت هستند در مورد باقی کسانی که دستان ناپاک شان تا به آرنج در خون مردم آغشته است کاملاً صدق میکند، آیا اینان همان هایی نیستند که انسان ها را به قسم سگ تربیه میکردند و مردم بیگناه افغانستان را می دریدند. محسن ضیا - کابل

      من خودم شخصاً متاسف استم که چرا ملالی جویا پارلمان افغانستان که خانه ملت است به طویله خانه تعبیر کرد. آیا اعضای پارلمان نمایندگان ملت افغانستان نیستند؟ اگر خانم جویا این ادعا را مینماید که من حرف مردم را میزنم آیا خود ملت افغانستان هیچ فکر، هوش، و منطق نداشتند که به آنها رای دادند و حال خانم جویا پارلمان را طویله خانه میگوید؟ گل محمد سنگریار - کابل

      خانم ملالی جویا اگر عین کلمات را گفته باشد از اشتباهات عمده وی بحساب خواهد آمد درست است که ملالی جویا با تعدادی از اعضای پارلمان مخالف است درست است که تعدادی به نقض حقوق بشر متهم هستند ولی کرامت انسانی انها در هر حال محفوظ است ولو مخالفین او در دادگاه هم محکوم شوند ولی بازهم کرامت انسانی انها پایمال نمیگردد . خانم جویا در این متن هیچ استثنا هم قایل نشده است حتی کسانیکه با او موافق هستند را هم استثنی نکرده است حداقل آنها را باید استثنی میکرد . تمام این حرف ها به حساب احساسات او باید گذاشته شود و الا باید بطور جدی پاسخگو باشد. قانع - فنلاند

      ملالی جویا نمی داند که چه می گوید، کسیکه به بزرگان خویش توهین کند، از عقل سالم برخوردار نیست. شهید - کابل

      پارلمان افغانستان جایی است که تمام نماینده های آن توسط ملت انتخاب شده و واجب الحترام هستند هیچ کس حق ندارد که به اشخاصی که در مقابل تجاوز های سیاه و سفید مبارزه نموده اند دشنام بدهد و این جویا باید به سزای اعمال زشتش رسیده و در یک محکمه واقعی مورد بازپرس قرار گیرد تا درس عبرتی باشد به کسانی باشد که مجاهدین سلحشور افغانستان را توهین میکنند. مسعود آریایی - کابل

      ملالی جويا اهانت به تمام مردم افغانستان نموده است نه تنها به پارلمان افغانستان! چرا که نمايندگان تمام ملت در پارلمان حضور دارند. خانم جويا خود را چی فکر کرده؟ خودش هم در پارلمان يا به گفته خود وی در داخل آن طويله است. حسینعلی حبیب زاده - بامیان

    • آقا این نظرات را که از سایت بی بی سی گرفته ای چرا مورد سانسور قرار داده‌ای؟ از بین تمامی نظرات همانهایی را برداشته ای که به مزاق خودت جوی می آیند.

    • کرامت انسانی انسانها در هر حال محفوظ است .

      آنلاين بنگريد : http://bamir.blogfa.com/

  • پارلمان افغانستان به هیچصورت خانه ملت نیست. خانه ملت نمیتواند به این گندیده و بویناک و مملو از انسانهای قاتل و دزد و شرباخته باشد که ملت ما را به روز سیاه نشاندند و بعد خودبخشی کرده تمامی جنایات خود را بخود بخشدیدند.

    جویا تنها صدای مردم در پارلمان بود که دیگر به نظر میرسد او را هم تحمل نتوانسته بیرون پرتاپ کردند که در واقع حال پارلمان به معنی واقعی کلمه یک باغ و حش شد.

    • Malalay Joya from Women Right to Afghan Mellat ’s Secret weapon

      Women of Afghanistan thought they had at least found a leader who would help their voices to be heard. Unfortunately, Malalay Joya did not live up to that task. She has gained her fame by using the name of the poor women of Afghanistan, pushing herself to the top, only to make it clear to the international community that she serves as a secret weapon to the most ethno-fascistic establishment.

      Hamid Karzai and the Afghan Mellat Party have become very close as of late with Karzai promoting the Party’s causes. The Afghan Melat Party is made of hardcore Pashtunists from different tribes most of whom had been educated in the West and only returned to Afghanistan to promote Pashtu culture, language, and values by trying to eradicate Farsi culture, language and values which is the only unifying factor of the people and the country. Though Afghanistan is a diverse country, the aim of the Afghan Mellat Party is to Pashtunize the country; the national anthem was changed to Pashtu and was forcibly pushed upon the public, the bank notes are printed in Pashtu, post office stamps are in Pashtu, etc. This would seem like all normal procedure for any country if not for the aforementioned fact that Afghanistan is a diverse country. In Kabul, the capital, no one speaks Pashtu and most official signs are written in Farsi, as they’ve always been. Pashtuns make up only 35% of the country’s popularity and, given that, many of the Pashtuns can not speak Pashtu – it would even be a surprise if the majority of the Afghan Mellat Party speaks Pashtu.

      In this glaringly obvious display of injustice, both Karzai and Malalay Joya have willingly chosen to associate themselves closely with such a blatant ethno-fascistic driven group. It doesn’t come as a surprise, however. Karzai himself is a Pashtun from the Popalzai clan and Malaly Joya is Pashtun as well from the Noorzai tribe. So definitely no surprise when they side with the Pashtunization of the country. The so-called technocrats who make up the Afghan Mellat arrived from the West after the initial collapse of the Taliban and immediately occupied cabinet posts and became governors and ambassadors. In the case of Ezatullah Wasifi who, a few years ago, was arrested in Las Vegas, USA for drug dealing. Because of his connection with Karzai, Wasifi was installed as Governor of the Farah province and is now the chief of anti-corruption. It seems like Karzai is not averse to criminals and has no problem with giving them high positions despite their questionable past.

      One, though, would have almost expected something different from Malalay Joya. At first, having a woman speak out was a refreshing aspect of the newly emerged Parliament. The whole world had witnessed just how repressed the women of Afghanistan had truly been under the rule of Taliban and so the raised voices of women were a must if Afghanistan wanted to pursue a new beginning. Then, as soon as Malalay Joya opened her mouth – and continued to open her mouth – her intentions and agenda became clear. For a woman in Parliament, she uses very vulgar language. She is known to curse and insult all non-Pashtun leaders, intellectuals, and even non-political writers. It isn’t hard to see that her views are extremely biased; she hardly criticizes or talks about. To Malalay Joya, the civilians and victims of terrorist acts are just as evil as the terrorists and suicide bombers themselves. Such thinking is unfathomable to many, but Joya makes a living out of trying to pursued people that the casualties of war are just as at fault, if not more so. A former Northern Alliance/United Front fighter who was merely defending himself and his people from the terrorist Taliban and Al Qaeda’s aggression is given the same status as those of the oppressor. Such ridiculous claims should not be tolerated.
      Malalay Joya has always maintained that the Northern Alliance is far more dangerous than the Taliban when just the opposite is true. The Northern Alliance occurred as a result of the horrific inhumane acts of the Taliban. During and interview with Kate Clark, a British journalist, Joya stubbornly stuck by her claims.

      Sunday Dec 3rd, 2006 2:42 PM. http://www.indybay.org/newsitems/2006/12/03/18334828.php

      As your correspondent, I am in no way claiming to justify or defend all that the Northern Alliance did, but there are many questions that I would like to pose to Joya:

      (1) Has any member of the Northern Alliance beheaded innocent people like the Taliban have?

      (2) Is the Northern Alliance responsible for the deaths of three thousand innocent American during the 911 attacks in the US?

      (3)Did the Northern Alliance cut the hands of children because they stole things?

      (4) Did the Northern Alliance destroy any historical icons like the Bamiyan Buddha?

      (5) Is the Northern Alliance responsible for mass murdering of ethnic groups in Afghanistan?

      Today, while the Taliban insurgents are constantly sending suicide bombers, kidnapping and killing innocent people, and destroying schools, roads, etc. only the Northern Alliance/United Front fights against the terrorists. The Taliban has been extreme enemies to peace, justice, and the well-being of a country, especially to the non-Pashtuns. The Taliban had destroyed the non-Pashtuns’ houses, kidnapped their women, killed their sons and fathers, destroyed their Farsi books as well as any type of literature that they found. I’ve never seen Karzai take any immediate action against any Taliban leader like how the Iraqi government did with Saddam Hussian when they hung him. Why is this? Is it just like Wasifi’s case? Does Karzai want every single Taliban to be appointed to office like the other criminals he surrounded himself with? Instead of bringing the terrorist to justice, Karzai has released, to date, more than two thousand Taliban members. Just whose side is this so-called elected President on?

      If America brought the Northern Alliance/United Front to power and Malalay is unhappy with that choice, then one need to ask, who does she want to bring to power instead? America believes in shared power but most of Joya’s supporters are calling America as ‘invaders.’ If it hadn’t been for these ‘invaders’ Joya would not have dared even blink in the presence of the Taliban. Instead, Joya bites the hand that feeds her and ignores the fact that the Taliban were and continue burning schools –American built schools nonetheless. She still can not see who the real enemy is?

      Former United Front members belonging to the Tajik, Uzbek, and Hazara ethnic groups are becoming political activists – in some cases, many of them have remained involved in politics from the beginning – are only trying to counter the Pashtun dominance. The non-Pashtuns are trying to represent their people and their interest. They feel endangered and cornered in; on one end, the Afghan Mellat Party and Karzai are trying to take away their rights and their identity and on the other end, the Taliban are trying to take away their lives. These oppressed non-Pashtuns are not the bad guys. All they want is social justice, equality, equal representation. They want their governors and other officials to be elected by their respective provinces and not just appointed by the President.

      Malalay Joya conveniently ignores all these points and more. Has it become her job to go on television and insult Persian Afghanistani authors and call them names? After she pursued the people of the Farah province to vote for her, she cheated them out of proper representation and stuck to her own agendas. She attended only a few meetings at Parliament and began taking sponsorship for the Afghan Mellat Party, only to have them badmouth the United Front members. Now, she is blaming Farsi writers for using pure Farsi words in their pieces and insists that they use both Farsi and Pashtu. This is a clear indication that she is pushing the Afghan Mellat agenda which is trying to do away with Farsi, altogether. Malalay seems to have appointed herself as going after the “criminals” and is ignoring the fact that there is already an Afghan Human Right Commissions. Her aim is probably to put them out of a job and steal their paycheck as well.

      Malalay has had the tomb of the Pashtu singer, Awal Mir, rebuilt, despite the fact that all non-Pashtuns disliked him because of his nationalistic songs that proclaimed Afghanistan to belong only to Pashtuns. There are millions of hungry women and children who are drying of hunger because they don’t have a single loaf of bread to eat but Joya had decided that the tomb of an ethno-centric singer was more important to attend to.

      If she claims that the Northern Alliance/United Front members are not true representatives of the people, then how real can Malalay Joya be herself, according to her own actions? She may call the United Front as criminals and “gang” members but one thing has been proven by history and that is that the United Front members have actually given their lives and their livelihood to fight for their people and their country. They stayed in Afghanistan and fought the enemies and did not run off to the West like Joya’s Afghan Mellat counterparts. The United Front readily gave their years and their lives to fight evil and Malalay Joya won’t even share her 1400 US Dollar salary with a disabled person who only gets a 6 dollar monthly benefit. In the 5 years that she claims to be fighting for our women, where are the results? Has any improvement come from her accusations and her “actions”? Where are the benefits? She is just merely being used like a toy in the hands of ethno-fascism and seems to like it.

  • با شنیدن این گفته معنی دار جویا که "سه سال قبل کفن بر تن نموده بودم» به عمق انسانیت، وطندوستی، مردمی دوستی، عشق به آزادی، بزرگی‌و درخشش این دختر مبارز وطن پی بردم و مثل یک موم مقابل این گفته نغز وی آب شدم.

    فکر کنم روزی رسیده که ما مردان افغان که زن را تحویل هم نمی‌گیریم، چادر بسرکنیم و شمشیر مبارزه را بدست این دختر سلحشور و بی‌باک و ستم ستیز بدهیم.

    من دستان مبارک این زن گرانقدر و رزمنده را میبوسم و برایش طول عمر میخواهم. ما به چند ملالی جویا در کشور خود نیاز داریم که از شر سگ صفتان پارلمان نشین و قاتل نجات یابیم.

    • راستی وقتی چادر به سر کردی در نکاح یک مرد نیز در آی که همیشه تا صبح پایت در زمین نمانه

    • جواد جان سلامهای مرا بپذیر. من به عنوان یک انسان که خدا مرا آفریده است به دربار خدا دعا می کنم که خدا شما را به راه نیک هدایت کند به راه مستقیمی که در قرآن به آن اشاره شده است. چون من فکر می کنم که شما مطلقاً در راه غیر انسانی روان هستی در راهی که گرگان و درندگانی که در پارلمان جای گرفته و با شمشیرهای قانون و شریعت انسانهای مظلوم را گوسفندوار ذبح می کنند و خون انسانها راخورده اند، میخورند و خواهند خورد. این گرگان کسانی هستند که هزارها فامیل را بی سرپرست کرده و دختران جوان را از پیش فامیل شان به زور گرفته و شش ماه یا یک سال به خانه اش برده و بالایش تجاوزات جنسی را انجام داده و بعد رهایش کرده که اکثر آنها تا هنوز برای اینکه همیشه روی فامیل و دوستان شان را نبیند و با فامیل شان به همان حالت رو برو نشود پس به دامان همان جلادان پارلمانی روی آورده و تقاضای نکاح برای ملیشه های شان را کردند که مواردی زیادی را به خاطر دارم. اینها کسانی هستند که میلیونها انسان بی گناه و پاک و معصوم را به کشورهای خارج مهاجر کردند که وضعیت فعلی مهاجران بیشتر از هر زمانی امروز به هر شخص مسئول هویدا و آشکار شده است. اینها کسانی هستند که هیچ تاریخی را به اندازه این تاریخ سیاه نمی توان یافت هیچ فرعونی به این اندازه ظلم نکرده است هیچ نمرودی و هیچ بلعم و یزید و شمر و ابن زیادی به این اندازه ظلم نکرده اند آیا اگر تو عقل داشته باشی و فکر کنی حیوان به همین اندازه بالای انسان همنوع خود ظلم می کند؟ قصه های کابل و مزار و یکاولنگ از یادت رفته است؟ آیا واقعاً تو اینها را از یک حیوان بهتر می دانی؟ برادر عزیز نمی خواهم به شما توهین کنم خدا نکند ولی یک کمی فکر کن! واقعاً برای ما و شما شرم است که ملالی جویا قهرمان واقعی مردم ما چیزی بگوید و ما و شما بدون اینکه فکری بکنیم در باره او چیزی بگوییم. برادر! انسان نماینده خدا در زمین است خدا وقتی که انسان را آفرید به خود آفرین گفت. و گفت من چیزی را در زمین جانشین و خلیفه خود خلق کرده ام که می تواند از من نمایندگی کند آیا نماینده خدا واقعاً باید همین قسم باشند؟ آیا خدا واقعاً همین قسم اعمال دارند؟ امید وارم به این سوالاتم جواب بدهی برادر!!
      دیگر اینکه یک متنی را از سایت بی بی سی در مورد مهاجرین در اینجا آورده ام بخوان وقضاوت کن که که مرتکب این اعمال شده است و همچنان قضاوت که واقعاً حیوان قادر است تابه این اندازه بالای انسان ظلم کند؟

      در خانه ی بدون پلاك چه می گذرد؟
      نويسنده: عزيز نوری
      سه شنبه 29 مه 2007

      دوشنبه هفتم ماه جوزا، (( دهستان فيروز بهرام )) از توابع شهرستان اسلام شهر در استان تهران.
      حوالي ساعت 8 صبح وارد فيروز بهرام شدم. وجود درختان بي شمار و مزارع سرسبز، اينجا را به بهشت پنهاني در دوزخ تهران تبديل كرده است. بوي شكوفه هاي بهاري و علفهاي سبز مشام را نوازش مي دهند. فضاي دهستان، حالتي روستا گونه دارد كه وجود كارگاههاي كوچك در گوشه و كنار، آن را به نمونه ممتازي از يك روستاي حاشيه كلان شهر تبديل كرده است. ايرانيان ساكن در شهر تركيبي هستند از ساكنان اوليه آن و مهاجراني كه از شهرهاي ديگر ايران به اينجا كوچ كرده اند. اما قسمت زيادي از جمعيت را مهاجران افغاني تشكيل مي دهند كه عمدتا يا در مزارع يا در كارگاهها كار مي كنند.
      نزديك ميدان اصلي شهر نانوايي قرار دارد كه مثل ديگر نانواييهاي پايين شهر مملو از جمعيت است. ولي آنچه در اين نانوايي توجه مرا به خود جلب كرد نوع صف بندي آن بود كه از آنچه تا بحال ديده بودم متفاوت بود. معمول نانواييها در ايران اين است كه مراجعين در دو صف آقايان و خانمها براي خريد نان منتظر مي مانند ولي در اينجا به دو صف ايرانيها و افغانيها تقسيم شده بود! اين منظره به قدري برايم تكان دهنده بود كه مدتي حيران ايستادم چه آنكه خوانده بودم كه آخرين بازمانده هاي تبعيض نژادي در آمريكا با لغو برده داري و آپارتايد در آفريقاي جنوبي نابود شده است ولي امروز اين پديده تاريخي را جلوي چشمم زنده و عيان مي ديدم. هنوز گيج و مبهوت بودم كه كسي با لحني جدي آميخته با تمسخر و خشونت به شانه ام زد كه (( افغان برو تو صفت!))
      آنچه تعجبم را افزايش داد رفتار كارگر نانوايي بود كه با مهارت خاص نانهاي سالم و خوب را جدا مي كرد و به ايرانيها مي داد و مابقي را در صورتي كه مشتري ايراني ديگري وجود نداشت، به افغانيها مي داد!
      گيچ و مات از آنجا گذشتم و به راهم ادامه دادم. عليرغم جمعيت بالاي مهاجران افغاني، در خيابانها به جز تعدادي كودك زير 10 سال و زنان مسن، اثري از آنها ديده نمي شود، تا جايي كه آدم گمان مي كرد اين مهاجرين گرفتار كدام بيماري مسري شده اند. ولي چند قدم كه جلو تر رفتم، علت واقعي آن را بهتر درك كردم. يك اتوبوس شركت اتوبوسراني و چند سواري پيكان، به فواصل منظم و در چهار جهت جغرافيايي مستقر شده بودند. به محض رويت يك افغاني،‌ چندين مامور با لباس شخصي از جهات گوناگون به طرف او هجوم مي آورند. اين كار به قدري ماهرانه، سريع و غافلگيرانه انجام مي شود كه فرصت هرگونه فرار و دست و پا زدن را از آن بيچاره مي گرفت. اين لباس شخصيها كه همان سربازان نيروي انتظامي هستند، با چهره هايي كه قاطعيت ساختگي و خشونت كنترل نشده ازمشخصه هاي اصلي آن است، قسمتي از طرح اخراج مهاجرين غير قانوني از ايران هستند.
      مرد ميانسالي كه لباس كار به تن داشت را دو مامور به طرف اتوبوس آوردند.در رفتارش هيچ نشانه اي از عصيان ديده نمي شد و چون ديگران به تقدير رضايت داده بود. در چهره اش نه ترسي بود و نه هيجاني. تنها غمي عميق از چشمان خرمايي اش موج مي زد به طوريكه با نزديكتر شدنش به من بيشتر آن را احساس كردم. به من كه رسيد ناگهان ميخكوب شد و در حاليكه خنده اي تلخ بر لبانش نقش بسته بود آهسته به من گفت: (( كوچه مسجد روبروي پلاك _، خبرشان كن! )) .
      راهم را كج كردم. پرس و جو كنان به دنبال آدرسي كه داده بود گشتم. ابتدا كوچه مسجد را پيدا كردم. كوچه اي تنگ و باريك كه ديوارهاي مسجد تا قمستي از راه همراهي ام مي كرد و سپس پلاكي را كه آدرس داده بود يافتم. خانه اي بود نسبتا مجلل با نمايي از آجر كه به دقت و ظرافت چيده شده بودند و در قسمتهايي از ديوار اشكال هندسي به خود گرفته بود. نماي سر در و طبقه دوم سنگ مرمر سفيد بود و در كنار در بزرگ خانه آيفون نصب شده بود. از كودكي كه كنار در خانه ايستاده بود مي شد فهميد كه صاحبش ايراني و احتمالا از زمينداران يا كارگاه داران آنجا است. روبروي آن خانه بدون پلاك قرار داشت با ديوارهايي قديمي. گچ سفيدي كه سالها از عمرش مي گذشت، رويش كشيده شده بود و به مرور زمان به رنگ خاكستري درآمده بود. خانه، در كرمي رنگ كوچكي داشت كه قسمت بيشتر رنگش ريخته بود و بيشتر به تكه آهني مي ماند كه زنگ زده باشد.
      كنار در خانه مدتي مكث كردم و با خود انديشيدم چطور اين خبر تاسف بار را به اهل خانه بدهم. در آن وقت اگر از غمهايي كه در اين سوي در بود با خبر بودم هيچگاه اين كار را نمي كردم.
      با نگراني به در كوبيدم. كودكي حدودا پنج ساله در را باز كرد. گفتم: (( از خودت بزرگتر كسي خانه است؟ )) چون جوابي نشنيدم دو سه تا يا الله گفتم و كمي در را به طرف داخل هل دادم. صدايي از آخر حياط به گوش رسيد: (( بفرماييد! ))
      حياط خانه حدود 20 متر مربع بود. درخت توت بزرگي در وسط آن قرار داشت به طوريكه شاخه هايش به شكل سايه باني تقريبا همه حياط را در بر گرفته بود و قسمتي از آن روي پشت بام ريخته بود. قسمت چپ حياط آشپزخانه كوچكي قرار داشت.
      وسط حياط ايستاده بودم كه خانمي ميانسال از اتاقي كه جلوي خانه قرار داشت به طرفم آمد. زني با چشمان سياه به رنگ روزگار، و قامتي كشيده و نگاههايي نافذ و كنجكاو . قبل از اينكه سوالي بپرسد گفتم: (( آقايي در فلكه آدرس خانه شما را به من داد و گفت كه بگويم ))‌ نتوانستم ادامه دهم و مدتي مكث كردم. كساني كه به مصيبت عادت كرده باشند هر پيشامد غير منتظره اي را فورا به بلايي ديگر تفسير مي كنند. قبل از اينكه حرفم را از سر بگيرم گفت (( گرفتند.)) سرم را به علامت تاييد تكان دادم. رنگ از چهره اش پريد. به ديوار تكيه داد و زير لب چيزي گفت. مدتي سكوت حاكم شد. سه كودك با سنين حدود پنج،‌ هشت و دوازده ساله دور مادر را گرفته بودند و با نگراني به او نگاه مي كردند. بعد از لحظه اي سرش را بلند كرد و با شجاعت اشكي را كه در چشمانش حلقه زده بود خشكاند. رو به من كرد و گفت (( بفرماييد داخل يك چاي مهمان ما باشيد )). بي ادبي دانستم كه داخل نشوم. اتاق خانه دري كوچك داشت كه اگر سرم را خم نمي كردم حتما به بالاي آن گير مي كرد. داخل شدم. اتاقي تاريك در حدود 12 متر مربع كه موكتي مندرس كف آن فرش شده بود و يك تشك كهنه در بالاي آن قرار داده شده بود و يك بالشت به ديوار تكيه داده شده بود. ديگر قسمتهاي خانه فقط دو بالشت ديگر داشت كه اعضاي خانه به آن تكيه مي دادند. از سقف قديمي خانه نشانه اي از آب باران كه نشت كرده بود ديده مي شد. نور به قدري كم بود كه اگر لامپ روشن نمي بود نمي شد كسي را ديد. سمت راست به اتاقي ديگر متصل مي شد.
      به محض ورود، بوي نم شديد كه مختص خانه هاي قديمي است توجهم را جلب كرد. روي تشك نشستم. متوجه شدم كه علاوه بر بوي نم چيزي شبيه بوي بتادين و الكل هم در فضا وجود دارد و اين حس كنجكاوي ام را تحريك كردم. گفتم: (( همشيره خانه مريض داريد؟ )). بغض گلويش را گرفت و نتوانست جواب دهد، با دست به اتاق جلويي اشاره كرد. رفتم داخل. تختي آنجا گذاشته شده بود و پير مردي حدود 55 ساله روي آن خوابيده بود.دستگاه مكنده كنارش قرار داشت و يك شيلنگ هوا از قسمت حنجره به داخل ريه اش فرستاده شده بود كه با آن نفس مي كشيد. يك شيلنگ هم براي فرستادن غذاهاي مايع از دماغش به داخل معده نصب شده بود. پير مرد بيشتر به يك تكه استخوان شبيه بود كه روي تخت افتاده باشد.
      سه ماه پيش دچار خونريزي مغزي شده بود،‌ در بيمارستان عملش كرده بودند ولي موفقيت آميز نبود. همه حواسش را از دست داده بود و به حالت كماي مطلق در آمده بود. هيچ تكاني نمي توانست به خود بدهد. پزشكان قطع اميد كرده بودند. زنده بود تا مرگ را انتظار بكشد.
      هزينه هاي بيمارستان هشت و نيم ميليون تومان برآورد شده بود. قسمتي از آن را خودشان كه يك سال و نيم پيش به ايران آمده بودند پرداخت كرده بودند و مابقي را قرض گرفته بودند.
      آسمان پيش چشمانم تيره و تار شد. مثل كسي كه مي گويند وقتي مي ميرد و اعمالش يكباره از جلو چشمانش عبور مي كند، آنچه در مورد خدا و انسان و انسانيت و ايده و فكر و ماركس و طبقه و مدرنيته و .......آموخته بودم از پيش چشمانم رژه رفتند. به يك حالت بي وزني يا كسي كه در خلا راه مي رود گرفتار شده بودم. يك لحظه تمام ايده ها و مقدسات از خدا گرفته تا انسانيت و عدالت، همه و همه به نظرم پوچ و ميان تهي آمدند. همه به نظرم مشتي مزخرفات ميامدند كه آدمها مي سازند تا خودشان را سرگرم كنند. و وقتي كه در برابر واقعيت قرار مي گيرند مانند برف در آفتاب تموز آب شده و نابود مي شوند. بي اختيار به ياد (( لاك پشت پير داگلاس وود )) افتادم. (( خدا انسانها را به قدر خودشان آگاه كرد ولي آنها منزلت خود را از ياد برند)) . با خود گفتم كدام قدر و منزلت، اينجا معيار قدر و منزلت شناسنامه است و اينكه خانه ات پلاك دارد يا نه؟
      به كسي شبيه شده بودم كه يكدفعه پرتش كرده باشند توي يك استخر آب سرد، كه ناگهان فكري مثل برق از ذهنم گذشت. به ياد شعري از يك شاعر آمريكايي افتادم:
      حتي تند خو ترين حيوانات هم بويي از انسانيت برده اند
      و من بويي از انسانيت نبرده ام
      پس من حيوان نيستم
      با خود گفتم مي روم و به سربازان التماس مي كنم كه مرد خانه را رها كنند، آنها را با خود به اينجا مي آورم تا اين خانه آخر الزماني را ببينند، تنها چيزي به اندازه يك ارزن انسانيت كافي است تا آنها را تحريك كند، شايد كه رهايش كردند.
      بدون مقدمه از در خارج شدم و به طرف بيرون دويدم. مسجد را به سرعت پشت سر گذاشتم و به ميدان رسيدم. اما از آن اتوبوس كه آن مرد در آن بود خبري نبود. سرنوشت او را برده بود و خانه ي بدون پلاك بر جاي خود باقي مانده بود.
      آفتاب سرگرم درخشيدن بود، خدا مي خنديد و لاك پشت پير تبسم مي كرد!

    • آقای جواد شما ارزش سلام دادن را نیز ندارید که با سلام آغاز کنم. من با فکر جویا و اینکه بیشتر از 90 درصد اعضای پارلمان را جنایتکاران حرفه یی تشکیل داده کاملا موافقم و شما باید مسایل سیاسی را شامل مسایل جنسی و روابط جنسی زن و مرد نکنید. این را بدانید که به وجود آمدن شما به این کره خاکی نیز حاصل بارها پادر هوایی کسی بوده است. و اگر آن کس پاها را در هوا نمیگرفت حالا جناب عالی اینجا تشریف نمی داشتید. شرم بر شما باد که با یک زن این گونه برخورد میکنی.

  • Salam watandaran
    ba nazar e ma e joya yak yawa saray ast na midanom chitor mardom sharif farah ba e dokhtar kam tajroba ke hich danish siasi nadarad ray dadaand fikir mikonom ke ora namishnakhtand eqa por miga wali jawab dada namitana ke rah e hal ba moshkel afghanistan chi ast wa daqiqan ki mitana ke ba milat khedmat konad
    haife waqtitan
    yaki az shar miga yaki az deh moshkel afghanistan ba mahakema kashanidan chnad jehadi hal khahad shod?

    آنلاين بنگريد : ملالی جویا: «من سه سال قبل کفن بر تن نموده بودم

  • Maliliya Joya is a emotional lady and seeking fame...
    If she waste(spend) her energy,time,money and position to serve her Nation,people
    and country,it would be more effective than barking here and there

    Maryam

    Germany

  • کرامت انسانها در هر حال محفوظ است .

    آنلاين بنگريد : http://bamir.blogfa.com/

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.