کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > خبر و گزارش > پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

خبر کشته شدن سربازان بریتانیایی در رسانه های بین المللی مانند نیویورک تایمز در حالی منتشر شد که یک سوال مهم را در خود داشت: هزاره و پناه بردن به طالبان؟ همانگونه که چند سال پیش چند مقام امنیتی در کابل به من گفته بودند علی شاه پکتیاوال بدون هیچ تحقیق اظهار نظر کرده بود و حتا از خود نپرسیده که هزاره و عملیات انتحاری؟ او بیشتر می خواست خود را یک پولیس موفق معرفی کند.

جمعه 16 ژوئيه 2010, بوسيله‌ى کامران میرهزار

یادم می آيد چند سال پیش رییس پولیس شهر کابل "علی شاه پکتیاوال" خرسند از بازداشت یک جوان هزاره در حوالی سرای شهزاده، مقابل دوربین رسانه ها ادعا کرده بود که نیروهای تحت امرش یک هزاره انتحاری را بازداشت کرده اند. این رییس پولیس وقت بدون اینکه جوان را دیده باشد، بدون تحقیق چنین ادعایی کرده بود و رسانه های مربوط به قبیله سالاران با خوشحالی تمام، آن را در بوق و کرنا کردند و اما بلافاصله مشخص شد که نه؛ آن جوانی که بازداشت شده بود، انتحاری نبود و آن چیزهایی که در زیر پیراهنش پنهان کرده بود، چند بتل آب است و نه بمبی که یک انتحاری به خود می بندد. رسانه های قبیله سالاران اما خبر خود را تصحیح نکردند و گذاشتند حس خود ارضایی را با عدم نشر حقیقت خبر، با خود داشته باشند.

و اما اکنون پس از چند سال، اظهارات کسی بنام "غلام فاروق پروانی"، يک ژنرال افغان در ولایت هلمند، مرا بیاد علی شاه پکتیاول انداخت. غلام فاروق پروانی بدون هیچ تحقیقاتی، بلافاصله پس از کشته شدن سه سرباز بریتانیایی، به رسانه های بین المللی گفته است که يک جوان 23 ساله ی هزاره عامل کشتن سربازان بریتانیایی ست. طالبان نیز بلافاصله اعلام می کنند که به سرباز هزاره پناه داده و او را به جای امن منتقل کرده اند. خبر کشته شدن سربازان بریتانیایی در رسانه های بین المللی مانند نیویورک تایمز در حالی منتشر شد که یک سوال مهم را در خود داشت: هزاره و پناه بردن به طالبان؟ همانگونه که چند سال پیش چند مقام امنیتی در کابل به من گفته بودند علی شاه پکتیاوال بدون هیچ تحقیق اظهار نظر کرده بود و حتا از خود نپرسیده که هزاره و عملیات انتحاری؟ او بیشتر می خواست خود را یک پولیس موفق معرفی کند.

کسی بنام "داود اعظمی" که مدیر بخش پشتوی بی بی سی بنگاه سخن پراکنی بریتانیا در کابل می باشد نیز بلافاصله وارد عمل می شود و از طریق رابطه های خود میان طالبان، با هزاره ی فرضی که به طالبان پناه برده مصاحبه می کند و با آن همه تجهیزات پیشرفته ای که بی بی سی دارد، بدون اینکه صدای جوان هزاره را نشر کند، اینبار، جوان هزاره را نه آنچنان که ژنرال غلام فاروق پروانی ادعا کرده بود، 21 ساله معرفی می کند.

طرفداران طالبان در دستگاه های دولتی و رسانه های مختلف با برجسته کردن " هزاره" بودن کسی که سربازان بریتانیایی را کشته، ،مشخصا نشان می دهند که برنامه ریزی شده دست به این کار زده اند. این به معنای این نیست که یک هزاره نمی تواند دست به کشتن دیگری نزند و از همه چیز مبرا باشد. اما این جماعت با ادعای هزاره بودن آن فرد، از سویی می خواهند، فشار تبلیغاتی بر هزاره ها وارد کنند و وانمود کنند که دشمنی که در لباس دوست می باشد، یک هزاره می تواند باشد و نه دیگری. از سویی طالبان و طرفدارانشان می خواهند وانمود کنند که طرفداران این گروه تنها از یک قوم خاص نبوده و هزاره ها نیز می توانند طرفداران طالبان باشند.

همین دستگاه های تبلیغاتی مهیا برای طالبان، در حالی که بیشتر رسانه ها در افغانستان برای احترام به قوم "پشتون" نمی نویسند که "طالبان پشتون" عامل قتل دسته جمعی هزاران هزار شهروند بیگناه افغانستان هستند، ماجرایی را در بوق و کرنای تبلیغاتی می کنند که نسبت به جنایات گسترده ی طالبان که این روزها با حمایت برادر عزیزشان حامد کرزی صورت می گیرد، بسیار بسیار ناچیز پنداشته می شود. ورنه بی بی سی که ادعای بی طرفی دارد و حالا ماجرای یک هزاره ی فرضی را بزرگ می کند، باید خبر " ناتو: مسئول انتقال ستیزه جویان خارجی از ایران به افغانستان را کشتیم" را اینگونه می نوشت:

-# "ملا اختر پشتون مسئول انتقال ستیزه جویان خارجی از ایران کشته شد".

يا به همین شکل خبرهای دیگر:

-# بیش از یکصد کشته و زخمی در حمله انتحاری یک پشتون در قندهار

-# انتحاری پشتون 16 تن را در غرب افغانستان کشت

-# حمله ی انتحاری یک پشتون پاکستانی باعث کشته شدن بیش از چهل و پنج تن شد

-# پشتون های مسلح به مجتمع امدادرسانی آمریکایی در افغانستان حمله کردند

-# هجده کشته و زخمی در حمله ی انتحاری طالبان پشتون

-# چرا پیام طالبان پشتون در پاکستان شنیده می شود


و صد ها خبر به همین گونه که می توان قومیت فرد یا افراد حمله کننده را ذکر کرد. کاری که بسیاری از رسانه های افغانستان برای احترام به قومیت پشتون این کار را نمی کنند و گرچه تقریبا صد در صد جنایتکاران طالب را پشتون می دانند اما بسیاری همه ی پشتون ها را طالب نمی دانند.

این حرکت های تبلیغاتی طرفداران طالبان در حالی صورت می گیرد که طبق گزارش های سازمان های حقوق بشر مانند دیده بان حقوق بشر، هزاره ها قربانیان اصلی جنایات جنایتکاران طالب می باشند. قتل های دسته جمعی هزاره ها در زمان طالبان جنایات مستند شده و روشن تاریخ کشوری ست که قبیله سالاران برای اقلیت ها به جهنم روی زمین تبدیلش کرده اند.

درست در ماه می سال روان میلادی، کوچی- طالبان، جنایتی دیگر را در مناطق مختلف هزاره جات رقم زدند و علاوه بر کشتن، غارت و چپاول و آتش زدن دارایی های مردم هزاره، هزاران تن از آنان را مجبور به ترک خانه و کاشانه شان از بهسود و دایمیرداد کردند.

و درست چند روز پیش بود که خبری تکان دهند از ارزگان نشر شد که طالبان حداقل 9 هزاره را سر بریدند.

طالبان بسیار ماهرانه برنامه های تبلیغاتی خود را پیش می برند و تاکتیک های کارایی تاکنون داشته اند. از سویی در جنوب و شرق افغانستان با سربازان ارتش و پولیس و سربازان بین المللی می جنگند. حملات انتحاری و بمب گذاری می کنند و دسته دسته شهروندان بی گناه افغانستان را به قتل می رسانند و از سویی دیگر حامی خوبی مانند حامد کرزی در هیات یک رییس جمهور را دارند که به رهبرشان می گوید، "برادر عزیز ملا عمر". بیرون کشیدن سردسته های تروریزم از فهرست سیاه سازمان ملل یکی از تلاش های شبانه روزی این پشتیبان عزیزشان است. آنان با حمایت های کرزی و کسانی چون صبغت االله مجددی به دولت می پیوندند و پست های کلیدی را در وزارتخانه هایی مهم مانند وزارت داخله، دفاع و مالیه، پارلمان، نهادهای قضایی، ولایات و... را اشغال می کنند و قوانین را تغییر می دهند و معلومات ناب استخباراتی به برادران جنگویشان در جنوب و شرق فراهم می کنند.

تاکتیک فشار تبلیغاتی علیه هزاره ها، در کنار یکی از اهداف اصلی آنان که کشتار هزاره ها می باشد، جای تامل بسیار دارد.

بگذارید این سخنان جنایتکار ملا منان نیازی والی طالبان در مزار شریف را بیاد بیاوریم که گفته بود "هزاره ها شعیه هستند، آن ها کافر هستند و مسلمان نیستند. هزاره ها سربازان ما را کشتند و ما آن ها را می کشیم." و در سه روز حدود دو هزار تن از هزاره ها در مزار شریف قتل عام شدند.

در سال ای اخیر هزاره ها بصورت آشکار مورد تبعیض رژيم کرزی قرار گرفته اند. بودجه ی دو هزار و چهارصد دالری برای بخش کشاورزی ولایت دایکندی در سال 2007 نمونه ی واضح و روشن این تبعیض است. سند معاش های دالری باند حنیف اتمر در وزارت معارف که بر اساس آن افراد قوم و قبیله اش معاش های گزاف دریافت می کردند، نمونه ی دیگری از تبعیض واضح و آشکار است.

در این چند سال هزاره ها علی رغم اینکه از پایین ترین درصد کمک های دولتی و بین المللی برخوردار بودند اما، نشان داده اند که مخالف زنان و دختران و رشد و پیشرفت آنان نیستند. رشد آموزشی دختران در ولایت هایی چون بامیان نشان می دهد که آن ها دشمنان زنان نمی باشند و اما بتازگی گزارش دیده بان حقوق بشر، همراه با اسناد بخوبی نشان می دهد که طالبان دشمنان حقوق بشر و بويژه زنان می باشند. این تهدید طالبان علیه یکی از زنان معلم، می تواند تهدیدی برای همه ی دختران و زنان هزاره و غیر هزاره باشد که یا کار می کنند و یا درس می خوانند:

نام حذف شده است/ تو در مکتبی درس می دهی که مکتب دختران است. تو باید از خدا بترسی. ما به تو هشدار می دهیم که هر چه زودتر کارت را به عنوان آموزگار ترک کنی در غیر اینصورت سر فرزندانت را می بریم و دخترت را آتش می زنیم. تو وضعیتی را درست می کنی که پشیمان می شوی.
این اولین و آخرین اخطار است.


کودکان و زنان طالب نيستند!

تعريف خود را از جنايت و جنايتکار تصحيح کنيم!

يكشنبه 13 آوريل 2008, نويسنده: کامران میرهزار


طالبان: سر فرزندانت را از تن جدا می کنیم و دخترت را آتش می زنیم

شش نامه تهدید آمیز آدمکشان طالب علیه زنانی که کار می کنند./ متن اصلی پشتو/ ترجمه شده به انگلیسی توسط دیده بان حقوق بشر/ تو در مکتبی درس می دهی که مکتب دختران است. تو باید از خدا بترسی. ما به تو هشدار می دهیم که هر چه زودتر کارت را به عنوان آموزگار ترک کنی در غیر اینصورت سر فرزندانت را می بریم و دخترت را آتش می زنیم. تو وضعیتی را درست می کنی که پشیمان می شوی.

سه شنبه 13 ژوئيه 2010, نويسنده: کابل پرس


سناد جعلی مالکیت کوچی ها، صادر شده توسط حاکمان جلاد، اسناد جرم آنان است!

دو شنبه 17 مه 2010, نويسنده: کابل پرس


هشدار استاد دانشگاه استرالیا: هزاره ها در خطر نابودی قرار دارند

استاد دانشگاه استرالیا و کارشناس مسایل افغانستان می نویسد ممکن است Julia Gillard (نخست وزیر جدید) (با آغاز مجدد پرونده های پناهجویان پیش از شش ماه) در انتخابات مقداری رای از دست بدهد اما او عکس آنچه هزاره هایی که در هنگام آمدن او به دفتر نخست وزیری کشته شدند، سرش را از دست نمی دهد.

دو شنبه 5 ژوئيه 2010, نويسنده: کابل پرس


ویرانی ها و جنایات مختلف در یکاولنگ

بعد از عقب نشینی از یکولنگ نیروهای ملا داد الله بطرف غرب بامیان حرکت کردند. و آنها در تخریب قریه جات شیدان، قرغنتو و شیبرتو مبادرت ورزیدند. این تخریبات با وجود این واقعیت که آنجا برای یک ماه خالی از سکنه بود صورت گرفت. بعد از چند روز در محل نیروهای اصلی به بامیان برگشتند. طالبان نیروهای حمله و پیشروی را در شیدان جای که آنها گزمه بیشتر و تدارکات نظامی را انجام میداد مستقر کردند. ویرانی طالبان که در قلمرو شان بین شیدان و نیک نشان گر آنست که آنها در ماه جون تصمیم گرفتند که استراتژی عمدی از سوخته گی زمین باعث گردید که هشت کیلومتر قلمرو طالبان خالی از سکنه گردد.

شنبه 17 آوريل


ادامه ی جنایات طالبان در یکاولنگ

چهار پیره دار 18 نفر اسیر را به جرپایین بردند و احتمالا به همین تعداد نفر اسیر را گروپ دیگر نیز برده بودند. و دسته قاتلین مردم پشتون محل مسلح به یک پیکا و سه کلاشینکوف بودند. آنها بروی اسیران آتش کشوده همه را با گلوله بستند تا اینکه تمام شان به زمین افتادند و ظاهرا کشته شدند. یک نفر از این دسته قاتلین کشته شده ها را تفتیش کرد و در زبان پشتو گفت که تمام این هزاره های کافر مرده است و بعد از آن آنها بر موتر سوار شده رفتند.

چهار شنبه 7 آوريل 2010


جنایات طالبان در دره علی

تیرباران مردان اسیر در دره علی یکی از چهار نقطه کلیدی قتل عام ها محسوب میگردد. در قدم اول نیروهای تلاشی طالبان به دره علی تقریبآ در ساعت 10 بجه 8 جنوری رسیدند. آنها مجهز با شش عراده موتر تویوتا داتسن که (توسط شاهدان در منطقه جمک ساعت 10 بجه دیده شده است) و متعاقبآ در دزدی اسپهای محل وبخاطر تلاشی خانه های جوارسرک اقدام نمودند. قوماندانان کلیدی در تلاشی دره علی قوماندان منگل که از پشتون های بامیان بود که بعدآ با طالبان پیوست و در بین مردم شناخته شده است و دیگرش ملا غفار بودند. نیروهای که آمده بودند شامل پشتون های بغلان مربوط ملا عبدالباقی طالقانی که در2001 در تخار کشته شد برعلاوه بعض تاجک ها. طالبان در مرکز قالین بافی CCA در دره علی قرارگاه گرفت و در جریان روز در اطراف آن محل بخاطر چای نوشیدن و چور و چپاول میرفتند.

چهار شنبه 24 مارس 2010


قتل عام در یکاولنگ

شواهد نشان میدهد که نیروهای خارجی با طالبان در حملات ضربتی و قتل عام ها نقش برجسته را ایفا کرده اند. نیروهای خارجی بطور مخلوط با نیروهای طالبان عملیات را اجرا کردند که شاهدان پشتون های قندهاری را شناسایی کرده اند. اگر چه نیروهای خارجی عامل اصلی کشتار نبودند. نجات یافته گان گروپ قاتلین را بطور عموم شناسایی کردند که آنها پشتون های افغان بودند که بیشتر به قتل عام مبادرت میورزیدند. طالبان از ملیشه های خارجی در قتل ها، اسیر گرفتن مردم از قریه جات، و محل باز رسی اسیران استفاده میکردند. ولی آنها افغان های پشتون را برای کشتن می گماشتند.

چهار شنبه 17 مارس 2010


قتل عام رباتک

اجساد در روی زمین با روی شان خوابیده بودند و دستهایشان تمامأ در عقب شان بسته بودند. زخمهای مرمی از پشت دیده و تشخیص داده نمیشد لکن خون در روی زمین زیر سینه هایشان دیده میشد. من اجسادی را دیدم که 4 روز قبل کشته شده بودند. اجساد شان نه پندیده بودند ولی خون واضحآ از سینه های شان سرازیر شده بودند ولی من فهمیدم که از پشت سر فیر صورت گرفته است زیرا در دیگر قسمت های بدنشان علامت زخم دیده نمیشدند و در دریای خون که از سینه هایشان خارج شده بود شناور بودند.

دو شنبه 15 مارس 2010


جنگ و کشتار در شمالی

تمام حملات طالبان در شمالی بعد از تازه ترین پیشروی در 1996 توأم با جنایات گسترده علیه مردم غیرنظامی صورت گرفت. دوسیه پروژه عدالت افغانستان بر تعداد حادثات مشخص و نادر در ساحات ولسوالی های خطوط اول مثل بگرامی، کلکان، قره باغ و میر بچه کوت بخاطریکه گواهی های مفصل در از این جاها بدست دارد و بخاطریکه قربانیان این محلات شناسای شده است تأکید میورزد.

پنج شنبه 11 مارس 2010


قتل عام در ولايت سرپل

طالبان بلند رتبه ای که مستقیماً در پنج قتل عام دست داشتند عبارتند از: ملا عبدالمنان حنفی، قوماندان خط اول، امین الله امین، معاون وی، ملا عبدالستار لنگ، یک قوماندان ارشد، ملا ولی جان، یک والی و قوماندان ساحوی. قوماندان های ارشد طالبان توسط تعدادی از قوماندان های محلی وابسته به طالبان که آگاهی کامل از قتل عام ها و مرتکبین آن داشتند، در عملیات کمک می شدند به عنوان مثال در دستگیریهای دسته جمعی و در کشتار غیر نظامیان همکاری داشتند.

يكشنبه 7 مارس 2010


قتل عام در مزار شریف

تقريباً بلافاصله بعد از اينكه طالبان كنترل شهر را گرفتند، والي جديد طالبان بنام ملا منان نيازي خطبه هايي را در تمام مساجد شهر ايراد كرده و تهديد به خشونت عليه هزاره ها به انتقام كشتار زندانيان طالب در سال 1997 نموده و به آنها اخطار داده كه بايد به مذهب سني حنفي روي آورده و يا شهر را ترك كرده و يا با پيامدهاي آن مواجه شوند و هر كسي كه از هزاره ها حمايت كند را تهديد به مجازات كرد. طبق گزارش در يك سخنراني ديگر وي بيان داشت: "هزاره ها مسلمان نيستند. آنها كافر هستند. هزاره ها نيروهاي ما را اينجا كشتند و اكنون ما بايد هزاره ها را بكشيم."

پنج شنبه 4 مارس 2010


جنایات گروه طالبان

هسته رهبری طالبان بیست و دو عضو شورایی داشت که عمر رهبرشان بود. طالبان ساختارهای نظامی و مدنی خود را به خوبی گسترش داده بودند و ساختار آشکار کنترل و فرماندهی داشتند./ در حالیکه جنگ برای به دست گیری دیگر مناطق کشور ادامه داشت، طالبان در کابل اداره بسیار ظالمانه برپایه دستگاه استخباراتیش ایجاد کردند. سازمان اصلی توسط قاری احمدالله اداره می شد که خارج دفتر سابق خاد در صدارت عمل می کرد. در اکتبر 1997 رهبر طالبان، ملا عمر، نام دولت اسلامی افغانستان را به امارت اسلامی افغانستان مبدل کرد.

چهار شنبه 24 فوريه 2010

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans



Hazara Poet, Journalist and Webmaster
سردبیر و ناشر کابل پرس
Kabul Press chief editor and publisher
Official Facebook page: https://www.facebook.com/KamranPoetry
Official Twitter Page: https://www.twitter.com/kamranmirhazar

آنلاين بنگريد : Kamran Mir Hazar, Work and Poetry




59 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > خبر و گزارش > پروپاگاندای طالبان علیه هزاره ها

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • محترم میرهزار ساحب اگر روشن فکر هزاره تاجک ازبک دستبکار نشود ما بسوی نابودی روان هستیم این یک تبلیغ بسیار کوچک هست که اوغان ها شورو کرده خدا خیر اینده را پیدا کونه این از روز کرده روشن هست نه هزاره نه تاجک نه ازبک طالب میشه طالب یعنی زیدی بشر طالب یعنی وحشی طالب یعنی سرتان طالب یعنی اوغان اوغان یعنی میکروب اگر ما ٣قوم بزرک خاموش بشینیم در حالت نابودی قرار داریم محترم داکتر پدرام چند سال قبل بیشبینی کرده بود ما باور نمیکردیم ومتسیفانه هنوز ما در خاب هستیم وقت که چهار سال پیش داکتر پدرام مگفت نام افغانستان تبدل بشه و نزام فدرال باید جاگوزین بیشه متسیفانه هیج کس قبول نکرد وامروز یک ایده روشن فکرا مسله ای تجزیه را مترح کرده بسیار یک فکر خوب هست هنوزهم وقت هست ما باید جنوب را تجزیه کنیم امروز ما میبینیم هرچی اوغان یاغی دوزد در کابینه کرزی هست هیجکس نامش نمگیره هر جنایت دوزدی چپایول مکونه وموتسیفانه یک فارسی زبان را بیسیار به اسانی از کارش برکنار مکونه نمونش یکی از شخصیت جهادی ما محترم صدیق چکری مباشد اگر میخواهید یک زندگی انسانی داشته باشید میسلی یک انسان باشید دنیا ما را بعنوانی انسان بیشناسه کیشور باید تجزیه بیشه و سلام

  • طالبان، بر باشنده های جوزجان، مالیات وضع کرده اند
    ۱۳۸۹ ۰۴ ۲۴, پنج شنبه

    شماری از باشنده های ولسوالی های قوش تیپه و درز آب ولایت جوزجان چهارشنبه (23 سرطان) ادعا کردند که از چندی به این سو، طالبان 10 فیصد معاش شان را از آنها به عنوان مالیات اخذ میکنند.
    آنها میگویند: این موضوع را چندین بار به مقامات این ولایت مطرح کرده اند اما هیچ اقدامی صورت نگرفته است.
    مقامات جوزجان، ضمن تائید این خبر میگویند، قرار است به زودی، عملیاتی را در ساحات مذکور آغاز کنند.

  • درزمان امين تركى فاشيست يك هندو را اخوانى كفته در زندان بل جرخى انداخته بودند.باور ندارم كه هزاره طالب شده باشد.كرجه دربين طالبا كه القاعده هم با انها خلط است, به هزار ها خارجى از روى جهان است شكى نيست كه كدام يك از برادران هزاره به جه ترتيبى دربين انها بوده باشد.شايد كسى به مريضى روانى مبتلا باشد.كرجه در باكستان هم هزاره است ولى انها هم با طالبان سازكار نيستند.اصلا يك تبليغ است افغان ملتى ها ميخواهند بشتون بودن طالبان را كمرنك بسازند كويا از ديكر اقوام برادر افغانستان هم طالب است.در مزار شريف دوازده هزار نفر از برادران هزاره را طالبان جمع كرد وكشت يك قسمت شاندرا به قندهار بردند ازنجا كسى زنده نيامد . شايد اعضاى بدن انها را فروخته باشند.بكتياوال مكر نميدانست كه نادر غدار را كه به سزاى اعمالش رساند. عبدالقادر هزاره او لين قهرمان وطن ما . عبدالر حمن خان 65% نفوس هزاره را قتل عام كرده بود ان خون ريز انكليس ها را در عقب خود داشت.

  • اوغانستان تــجــزیـــه شود یا نــــابــــود ؟! .
    از زمانی که قبایل اوغان بر یک بخش خراسان بزرگ تسلط یافتند و پسان ها نام ساختگی اوغانستان را بر ساحه تحت تسلط خود نهادند ، این سرزمین روی خوشی و آرامی درست را ندیده است . دو صد و شصت سال فاجعه

    پشت فاجعه و مصیبت دنبال مصیبت از چهار سو بر سر مردم ما ریخته است . کشتار ، غارتگری ، جنگ های مداوم ، ظلم ، استبداد ، ستمگری ، بی عدالتی ، فقر ، پسمانده گی و هزاران سیاهروزی و بدبختی دیگر دامنگیر مردم بوده است . از برکت حاکمیت دوصد شصت ساله ای پشتونسالار ، اوغانستان امروز یک کشوری است که در میان همه کشور های جهان مقام اول را در همه بدی های قابل تصور کمایی کرده است . اوغانستان مقام اول را در تولید و قاچاق هیروئین و چرس دارد ، مقام اول را در فقر و مرض دارد ، مقام اول را در فساد اداری دارد ، مقام اول را مافیا سالاری دارد ، مقام اول را در بی نظمی و بی قانونی و بی ثباتی دارد . اوغانستان در واقع یک کشور بی دولت و بی سر و سامان است که هیچ چیز آن به یک کشور به مفهوم واقعی آن نمی ماند .

    یک سکتگی کوتاه در حاکمیت مطلقه ی پشتونی در جریان جنگ ضد روسی رو نما گردید ، اما پس از خروج روسها ، چه هنگامی که طالبان را ساختند و به قدرت رساندند و چه پس از برافتیدن طالبان از قدرت برنامه ای را که دولت پاکستان و امریکا و انگلیس روی دست داشته اند ، این بوده است که حاکمیت مطلقه ی پشتونی را باز سازی و احیا کنند . در هشت یا نو سال گذشته ، با شتاب عجیب در همین راستا کار های چشمگیری انجام شده است و به ظاهر قسمی به نظر می رسد که پروژه ی احیای حاکمیت پشتونی با موفقیت به پیش می رود . اما مساله این است که با تمام این کارها ، هیچ گونه امنیت و ثبات و پیشرفت در اوغانستان پدیدار نشد و وضع به حد نهایی بحرانی و ملتهب و نا امید کننده میباشد . دیدن این وضع باعث شده است که برخی از صاحبنظران و کارشناسان غربی طرح های جالب دیگری را به میان کشند که از آن جمله طرح تجزیه و طرح از میان بردن اوغانستان می باشد .
    ما طرح فدرالی ساختن اوغانستان را از سالها به این سو و همچنان طرح انتخابی بودن والی ها و کاهش نظام متمرکز ریاستی را در این پسین ها زیاد شنیده ایم و روی آن ها صحبت کرده ایم . اما باید گفت که طرح های دیگری هم از جانب هموطنان ما پیشکش شده اند . چندی قبل ما شاهد آن بودیم که آقای لطیف پدرام از سپردن بخش های جنوبی اوغانستان به طالبان و ایجاد یک نظام طالبی ( در صورتیکه خواست مردم پشتون همین باشد) در جنوب آشکارا سخن گفت . همچنان ما شاهد بودیم که در رسانه ها ، مساله ای تجزیه ی اوغانستان به دو کشور جداگانه نیز از طرف خود هم میهنان ما مطرح گردید و نقشه هایی را هم که اوغانستان تجزیه شده را نشان می داد در تارنما ها مشاهده کردیم . کسانی هم از وطنداران ما بودند که انحلال اوغانستان را به مثابه یک راه حل رفع بحران منطقه مورد بحث قرار می دادند . اما این طرح ها و نظریه های تجزیه و انحلال ، مورد توجه قرار نمی گرفت .
    در چند روز پسین ما دیدیم که یکی از سیاست مداران امریکایی به نام " رابرت بلک ویل " سابق سفیر امریکا در هندوستان ، طرح تجزیه ی اوغانستان به دو کشور را در میان گذاشت و توجه بسیاری از رسانه های همگانی و مردم جهان را به خود جلب کرد . رابرت بلک ویل گفت که جنوب اوغانستان به طالبان داده شود که خودشان در آن حکومت دلخواه خود را تشکیل دهند و کابل و بخش های غرب و شمال و مرکز و نواحی از شرق اوغانستان به صورت یک کشور از جنوب جدا گردد و یک دولت جداگانه داشته باشد .
    هنوز گپ بر سر تجزیه اوغانستان بود که چند روز بعد از گفتار آقای ویل ، یکی از روزنامه نگاران امریکایی به نام " جک کلی " در نشریه ی " پتزبورگ پوست گازت " به تاریخ یازده هم جولای 2010 ، طرح نابود کردن اوغانستان را در میان گذاشت !
    جک کلی ، در مقاله ای تحت عنوان " اوغانستان را باید نابود کرد " نخست به این مقوله مشهور که " اوغانستان گورستان امپراتوری هاست " اشاره می کند و می نویسد که (( واقعیت این است که اوغانستان " پای پاک دم دروازه ی امپراتوری ها " بوده است . سر زمینی که اکنون اوغانستان خوانده می شود ، توسط اسکندر بزرگ ، کوشانی ها ، ساسانی ها ، چنگیزخان ، تیمور لنگ ، مغول ها و دزد ترکمن نادرشاه و انگلیس ها ، بدون کدام مشکل تسخیر شد . ))
    در مقاله آمده است که اوغانستان یک مخلوق استعماری است که توسط انگلیس ها در قرن نوزده هم به حیث یک منطقه ای حایل در میان امپراتوری روسیه و هندوستان تحت تسلط انگلیس ساخته شد. همان طوری که استعمار در افریقا و شرق میانه کشورهایی را به صورت مصنوعی به وجود آورد ، انگلیس مردمان کاملا متفاوت و بیزار از همدیگر را در یک جا با هم انداخت و کشوری به نام اوغانستان را اختراع کرد .
    جک کلی اشاره می کند که با وصف موجودیت اقوام مختلفی چون تاجیکان ، هزاره ها ، اوزبیک ها ، ایماق ها ، بلوچ ها ، ترکمن ها و غیره ، که اکثریت مطلق شان به زبان های دیگری غیر از پشتو صحبت می کنند ، انگلیس اوغانستان را به مثابه یک امپراتوری پشتون خلق کرد که توسط گروه های قومی دیگر با بیزاری به سویش نگریسته می شد . نویسنده می گوید که امروز نیز ما همان تلاش انگلیس را ادامه می دهیم و کوشش داریم که یک دولت مرکزی قوی را به دور رئیس جمهور اوغانستان حامد کرزی بسازیم . صرف به دلیل اینکه او یک پشتون هست . ما فکر می کنیم که حامد کرزی به خاطر بی کفایت بودن و فاسد بودنش از محبوبیت برخوردار نیست ، در حالیکه اگر تنها به خاطر همین پشتون بودنش هم که باشد حامد کرزی در میان تاجیک ها ، اوزبیک ها و دیگران محبوبیتی نخواهد داشت .
    جک کلی می نویسد که (( با ادامه دادن همان کارهای استعماری انگلیس ، ما بر ضد منافع خود عمل می کنیم . زیرا ، طالبان تقریبا به صورت کل پشتون ها می باشند و " اتحاد شمال" که ما را در بیرون راندن طالبان در سال 2001 کومک کردند تقریبا همه از اقوام دیگر تشکیل شده بودند. )) . بهترین کاری که از نظر نویسنده ی مقاله به نفع همگی است این می باشد که اختراع استعماری ( اوغانستان ) را از میان ببریم و بگذاریم که جمعیت های قومی مختلف به ملت های اصلی خود در ماورای مرزهای کنونی ، از جایی که انگلیس آنها را بریده بود ، باز وصل شوند .
    جک کلی ، می افزاید که (( اوغانستان و تاجیکستان 750 مایل مرز مشترک دارند . بگذاریم که هشت میلیون تاجیک های اوغانستان با شش میلیون تاجیک های تاجیکستان که یک مسلمان سیکولار و دوست امریکا برآن حکومت می کند ، وصل گردند.
    اوغانستان و ترکمنستان 450 مایل مرز مشترک دارند . بگذاریم که نهصد هزار ترکمن های اوغانستان با 4.9 میلیون ترکمن های ترکمنستان بپیوندند.
    اوغانستان و اوزبیکستان 85 مایل مرز مشترک دارند . بگذاریم که 2.5 میلیون اوزبیک اوغانستان با 28 میلیون اوزبیک در اوزبیکستان یکجا شوند.
    هرچند که پشتون ها درپیوستن به دیگر پشتون های آن سوی مرز کنترول خود را بر دیگر اقوام از دست می دهند ، اما شاید بسیاری از 13 میلیون پشتون های که در اوغانستان به سر می برند ترجیع دهند که با 27 میلیون پشتون های پاکستان بپیوندند، یا تحت حاکمیت دولت پاکستان و یا به صورت یک دولت جدا گانه ای پشتون . پاکستان خودش هم یک اختراع استعماری انگلیس است که زیر سیطره ی پنجابی ها قرار دارد . ( ا)
    در قرن نوزده هم استعمارگری یک تفکر و کردار بد و منفی بود . اینکه ما امروز در قرن بیست و یکم کشورهای مصنوعی و اختراع شده ای استعمار را هنوز هم با همان دلایل و منطق کهنه پاسداری کنیم ، نه تنها که دیوانگی و جنون است بلکه یک کار غیر اخلاقی و شرم آور نیز می باشد . )) .
    اینکه نظریه پردازان کشور های دیگر در مورد اوغانستان چه میگویند ، برای ما اهمیت حیاتی ندارد . اما ، مهم این است که حاکمیت و ستم دو صد و شصت ساله ای قومی در اوغانستان و تلاش های شوم و خائنانه ی برتری طلبان و عظمت جویان پشتون در شرایط کنونی ، کشور را واقعا به طرز وحشتناکی به سوی تجزیه و انحلال کشانده اند.
    تمام این کشمکش های و جنگ های زرگری که گروه های مختلف پشتونی به راه انداخته اند ، یکی شان تگ می شود و دیگر شان تگمار ، به خاطری است که همه قدرت و حاکمیت و دولت دربست در اختیار شان قرار داده شود و هیچ کسی هم بازخواست نکند که بر سر مردمان دیگر چه بلاها را می آورند . در هشت یا نو سال گذشته تا همین امروز ، هنوز جنگ و جنجال ظاهری در میان خود پشتون ها است و مردمان غیر پشتون در مناطق مختلف اوغانستان ، بدون جنگ زنده گی می کنند ، اما مشکل اصلی و جنگ واقعی هنگامی شروع خواهد شد که حاکمیت پشتون ها قایم شود و نیرو های خارجی خود را کنار کشند . موضوع می ماند در بین پشتون ها و اقوام دیگر که به هیچ صورت و به هیچ قیمت حاضر به پذیرش حاکمیت تک قومی پشتون نمی باشند .
    از طرف دیگر ، مردمان غیر پشتون در اوغانستان ، واقعا از درجا زده گی ، جهالت ، سرتنبگی ، واپسگرایی ، تمدن ستیزی ، وحشی گری و دهشت افگنی مردمان قبایلی که رهبری شان به دست گروه های تاریخ زده ای چون طالبان ، حزب گلبدین حکمتیار ، گروه حقانی و اوغان ملتی ها و سورخلقی های نفرین شده است ، بسیار به تنگ آمده اند و کاسه ای صبر شان به لب رسیده است . دو صد و شصت سال مردم در زنجیر تعصب و جهالت قبیله بسته بود ، دیگر کسی نمی خواهد که دو صد سال دیگر منتظر بماند که قبایل به سوی ترقی و تمدن روی آورند و کشور فلاکت زده ی اوغانستان از این وضع شرم آور بیرون گردد و به کاروان کشور های متمدن جهان بپیوندند.

  • سخن کوتاه ، مساله بر سر این است که زنده گی کردن با عزیزان پشتون در یک کشور ، تحت این شرایط غیر منطقی و غیر انسانی ، دیگر برای مردمان غیر پشتون نا ممکن شده است . یا باید برتری جویان و عظمت طلبان پشتون از مرکب شیطان پایین بیایند و دیگر هوای حاکمیت مطلق و یک قومی خود را از سر بدر سازند و با دیگران در چهارچوب یک نظام همه قومی و باز و فدرال گونه زنده گی کنند و تفکر متعجر و تاریخ زده ای پشتونولی و کوچیگری و طالبی خود را برای خود نگهدارند و بگذارند که مردم و کشور به سوی ترقی و بهروزی برود ، یا اینکه اوغانستان به سوی تجزیه و از همپاشیده گی و اضمحلال خواهد رفت .
    تاجیک و پشتون و اوزبیک و هزاره و دیگران در صورتی می توانند در کنار هم و در صلح و صفا زنده گی کنند و کشور خود را به سوی شگوفایی ببرند که همگی از حقوق و امتیازات مساوی برخوردار باشند و هیچ قومی احساس محرومیت و سرکوفتگی نکند . با طرح های فاشیستی و کهنه و با بی منطقی های طالبان و اوغان ملتی ها و سورخلقی ها و دیگر هواداران مانیفست " دویمه سقوی " ، اوغانستان از بحران بیرون نخواهد شد . اگر اوغانستان همین امروز در بحران به سر می برد و میلیارد ها دالر پول کومک های خارجی به غارت میرود و هیچ دردی از درد های مردم دوا نگشته است ، اگر اوغانستان به یک کشور بی در و بی دروازه و

  • کاروانسرای خارجی ها تبدیل شده است ، اگر اوغانستان در تولید هیروئین شهره آفاق گشته است ، اگر اوغانستان مرکز دهشت افگنی شده است ، اگر جنگ و مصیبت در اوغانستان پایان نمی یابد ، اگر اوغانستان تجزیه شود و اگر اوغانستان بکلی منحل شود ، مسوولیت عام و تام آن به گردن همان گروه های پشتونی است که از بی منطقی ، لجاجت ، جهالت ، خود بزرگ نگری ، برتری جویی و انحصارکردن حاکمیت سیاسی دست بر نمی دارند و میخواهند که همان بابایی و سرداری و حکمروایی سابق شان احیا گردد و همه مردمان دیگر غلام و رعیت ایشان باشند

  • 1 ) ارقامی را که جک کلی در مورد نفوس اقوام مختلف ساکن در اوغانستان می دهد ، قابل اعتماد نیست و بر کدام سرشماری درست و علمی و کامل استوار نمی باشد . در اوغانستان هرگز نفوس شماری درست نشده است و هیچ کس نمی تواند به درستی بگوید که هرقوم در اوغانستان چه تعداد نفوس دارد . به ویژه در قسمت نفوس پشتون ها همیشه دروغ های شاخدار گفته شده است . این یک دروغ بسیار بزرگ و تاریخی است که پشتون ها را به نام قوم " اکثریت " در همه جا تبلیغ کرده اند . اگر فاشیست ها و برتری خواهان پشتون بگذارند که یک سرشماری درست و بیطرفانه و تحت نظارت سازمان های معتبر جهانی در اوغانستان صورت گیرد ، دروغ شاخدار شان برملا می شود و ثابت خواهد شد که نفوس پشتون ها کمتر از تاجیکان است نه بیشتر از آنها . بگذریم از این که تعداد پشتون ها در مقایسه با مجموع نفوس تاجیکان ، هزاره ها ، اوزبیک ها و دیگران ، خیلی کم و ناچیز است . دروغ اکثریت بودن پشتون ها را انگلیس ساخت ، بعد خود شان آن را میلیارد ها بار به تکرار نوشتند و گفتند و بر دیگران قبولاندند که پشتون ها در اوغانستان اکثریت می باشند

  • محترم به امید خراسان زمین خدمت عرض شود ما در صدد نابود کردن اوغان نیستیم اگر حرف از تجزیه میزنیم این حرف نیست که افغانیستان دو قسمت شود هرجای را که اوغان ها در مدد صد سال اخیر غزب کرده ما باید به اوغان بتیم اوغان ها باید ازمناتیق شمال و مناتیق مرکزی و کابل اخراج شود فقت اوغان ها حق چهار ولایت جنوب را داره که از سه صد سال پیش زندگی مکرد دیگر ما نباید یک متر خاک خراسان بزرک را به اوغان بیتیم نا گفته نماند هیج اوغان هم حق زندگی را در کیشور خراسان نداشته باشد و سلام

  • من هم لحظه که خبر کشته شدن 3 سرباز برتانیایی را به دست حسین نام شنیدم احساس عجیب من روی داد که این دفعه چرا هزاره ؟
    ولی بعدا با پی گیری اخبار های متعدد متوجه تناقصات گزارشات شدم که این هم یک تبلیغات پشتونی است میخواهند تا نام ملت هزاره قهرمان را با نام پشتون های خائین یکجا مخلوط کنند .
    ولی کور خوانده ملت هزاره در مجوع فارسی زبانها هوشیار هستند میدانند که در چه زمان چه کار باید انجام شود :

  • آیا منظور شما این است که

    قتل عام مردم ملکی ، بمباران قرا و قصبات ، همکاری غیر مستقیم با طالبان تنها و تنها احساسات یک اوغان را جریحه دار میسازد ؟

  • میگن زمانی که مزاری ره دفن میکدن همرایش یک پشک هم دفن کدن چرا که اصلا زمین او ره قبول نمیکرد.
    اساس ای مردم به چوشیدن خون مردمان غیر از نژادشان است که ای ارثه از پدرکلان شان چنگیز خان با خود دارن
    ای مردم چنان وانمود میکنن که گویا اونا فرشته هایی هستن پاک و همیشه مورد ظلم قرار گرفتن…
    اما آیا مردم فراموش میکنن که شما نظر به سن یک شخص بالای سرش میخ میکوبیدین، آیا او روغن هایی داغه بالای مردم انداختن او وحشت نیست، مردم ما شاید هنوز او شپش هایی کثیفشانه به یاد داشته باشند که بالای مردم میفروختند و اگر کسی از او سر پیچی میکد او ره از بین میبردن…..
    آیا او تجاوز هایی جنسی بالای زنان قابل فراموش شدن است؟؟؟…………………

    و افسوس به حال او کسانی که از چکری ها مثال میارند کسی که پول حاجیان افغانی ره برد و بزدلانه خوده به بادارایش تسلیم نمود … بسیار تاسف بار و قابل شرم است اگه شما بالای اوتو شخصیت هایی هم حساب میکنین و شما باید بشرمین…
    مه واقعا افسوس میکنم که امروزه همرای یک مشت جاهل که بنام خراسان داد میزنند وخت خوده ضایع میکنم چرا که ای آدمک های کوکی فقطا از سایت هایی دگه کاپی کده و علیه او مردمان قهرمان چتیات مینویسند که اونها تاریخ سازان این سرزمین هستند …..
    اما تا او زمانه دفاع خاد کدیم تا که شما انسان میشین..

  • برای مه بسیار جالب هست که اوغان ها تاهنوز کوشیش مکند نفاق میانی تاجک وهزاره بندازه ما در همین کابل پرس مبینیم یک اوغان میایه شهید مزاری را محکوم میکونه و اوغان دیگر شهید مسعود را و هنوز یک اوغان را نمیبنیم که از جنایت صد سال اخیر اوغان ها بگویه اوغان ها کوشیش میکونه تابتواند جنایت بدین حیکمتیار را به گردن شهید مزاری بندازه و جنایت سیاف و محسینی را به گردن شهید مسعود مه فکر مکنم دیکر اوغان فریبی تمام شد مردم در فکر جودا شدن از اوغان ها هست و سلام

  • شیلا جان

    نه محکوم کردن احمق شاه مسعود توهین به تاجیک ها است و نه محکوم کردن مزاریتوهین به هزاره ها به همین ترتیب اگر شما حکمتیار و جنایتکاران قوم پشتون را هم محکوم کنید توهین به قوم پشتون نیست ولی شما تمام پشتونها یا به قول خود شما اوغان ها را طالب دانسته از همه شان نفرت دارید. هر چند من به حیث یک شخص بیطرف عرض میکنم که سگ مزاری بر یک پلید چون احمق شاه مسعود شرف داشت و دارد. چون جنایاتی را او انجام داده شاید هیچ جنایتکار دیگر انجام نداده باشد.

    حالا بیایید به حیث یک زن که از آزادی های غرب هم لذت میبرید به ما بگویید که محکوم کردن رویه و برخورد احمق شاه مسعود و اینکه او با یک طفل بدون اجازه پدر دختر ازدواج کرده، او را در چهار دیواری خانه نگهداشته ، از حق تحصیل و دیدن روی هر مردی حتی برادران و خواهر زاده های خود احمق شاه منع کرده چه ارتباطی به نفاق افگندن بین هزاره و تاجیک دارد ؟

    اگر شما واقعا یک خانم هستید پس شما انحراف اخلاقی احمق شاه مسعود را و ازدواج او را با یک طفل که در کشور که شما هستید جنایت شمرده میشود را محکوم کنید.

    با هم میگویم محکوم کردن انحرافات اخلاقی ، جنایات یک درنده خو و یک بزدل هیچ ارتباطی با نفاق افگندن ندارد.

  • از احمد شاه درانی خبیث عبدالرحمن کله منار ساز و نادر غدار و هاشم جلاد و گل محمد مومند مجنون و داوود دیوانه و نعیم کر و غلام محمد فرهاد پاپا و دیگر فاشیست های قبیله پرست در گردش و زایش اند و دیری نخواهد گذشت که کرزی ها ، ملاعمر ها ، حقانی ها ، گلبدین ها ، احدی ها ، خلیل زاد ها ، احمد زی ها ، اتمر ها ، کریم خرم ها ، فاروق وردک ها و زی ها و زوی های دیگر شان همه تا ن یک مشته خا ک فورش خا ک فورش خا ک فورش بوده و است
    و نظر کسی برای ما اهمیت دارد که ازامین سرزمین باشد نه نظر فرزندها آی اس آی پاکستان و نه نظر قوم مزدور ونه نظر دزدی هویت زبان تاریخ ما

  • آیا امیر عبدالرحمان نوکرخاضع، مطیع و چرب زبان روسیه وانگلیس بوده است؟
    شاید بارها در متن کتب درسی به این موضوع بر خورده باشیم که، موسس افغانستان معاصر احمد شاه بابا(احمد شاه ابدالی) می باشد. اما بر خلاف تبلیغات رسمی حکومت های گذشته تحقیقات مستقل و به دور از تبعیض روشن می سازد که افغانستان با مرز ها و واحد جغرافیایی فعلی آن توسط امیر عبدالرحمان خان تاسیس گردیده است؛ و افغانستان احمدشاه ابدالی دارای شکل کنونی نبوده وبلکه بیشتر به سوی پاکستان و کشمیر توسعه داشته؛ و در مقابل قتغن سابق(بدخشان، تخار، قندوز و بخشهای از ازبغلان، سمنگان و بلخ)از امیر مظفر_ حاکم بخارا اطاعت می کرده و هزاره جات دارای استقلال داخلی بوده است.

    افغانستان با نقشه فعلی آن برای اولین بار در عصر امیر عبدالرحمان خان و به همکاری و دستور دیورند(فرستاده هند برتانیوی)تثبیت و تحدید گردید.

    · ستم بر هزاره

    بدون شک امیر عبدالرحمان سیاه ترین چهره و جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است .او برای تثبیت و استحکام قدرت خویش بیشترین کشتار و بد ترین جنایات را مرتکب گردید. 62فیصد جامعه هزاره به دست او قتل عام گردید. هزاره جات با تمام منابع اقتصادی، انسانی و فرهنگی آن نابود و تاراج شد و بیشترین ساحات و زمینهای های حا صل خیز آن توسط لشکر امیر پس از نابودی و فرار ساکنان آن برای همیشه غصب و تصرف شد.

    · تاراج نورستان

    نقشه و شکل تاریخی نورستان در اثر حمله لشکر خشن، بی رحم و وحشی امیر تغییر نمود و هزاران نفر از ساکنان آنجا قتل عام گردید و در پهلوی آن، هزاران دختر و پسر جوان نورستان به بهانه مسلمان نبودن به غنیمت برده شد.

    · ستم بر ازبکها و غلجایی ها

    ازبکها و ساکنان ترکستان افغانستان نیز در پی حمله و اشغال مناطق آنان به وسیله امیر شاهد قتل عام های بزرگ گردید وبافت اجتماعی آن نیز دست خوش دسیسه و تغییر توسط ناقلین غیر بومی گردید .حتی جامعه برادر پشتون نیز از جنون و استبداد امیر در امان نماند. طایفه بزرگ غلجایی بارها مورد حمله امیر قرار گرفت و بزرگان آنان به قتل رسیدند.

    بهر ترتیب عبالرحمان در تاریخ معاصر افغانستان، نامیست، سیاه وعجین با خون و خشونت وجنایت! جنایات تجاوزات، قتل عامها، غارتها و ویرانی های عبدالرحمان در افغانستان شباهت زیاد به جنایات هتلر در اروپا و استالین در شوروی سابق دارد و چه بسا که او در حیطه قدرت خویش بسی فجیع تر و وحشیانه تر از هتلر و استالین عمل نموده است.

    · سرمنشه فتنه

    به باور بسیار از کارشناسان مسایل سیاسی و اجتماعی افغانستان اغلب کینه ها نفاقها و کشتار های اخیر ریشه در عملکرد و دسیسه های عبدالرحمان دارد.او دیوارهای این سرزمین را با استخوان و خون اقوام محکوم بلند نمود! احمد رشید_ کار شناس بر جسته منطقه در کتاب (طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ جدید) زمانیکه در مورد قتل عام هزاره ها ازبکها و تاجکها تو سط طالبان سخن میگوید یادآور میشود: " ریشه بسیاری از خصومت های قومی اخیر وکشتارهای پس از 1977 را که در شمال روی داد میتوان در سیاستهای امیر آهنین[ جابر] جستجو کرد." ص 34.

    · هواداران عبدالرحماندر کانادا، حلقه" افغان رساله"

    شگفتا، که ذهن و اندیشه بعضی از هموطنان آنقدر عجین و آلوده به تبعیض و تعصب است که در متمد نترین شهر های جهان مانند، تورونتو که پلورالیزم، صلح دوستی و احترام یکسان به تمام انسانها( صرف نظر از تعلق نژادی و زبانی) در آن موج می زند عکس عبدالرحمان جابر، جانی و انسان کش را در نشریه شان به چاپ می رسانند و از آن به عنوان پادشاه قابل افتخار نام می برند.

    · امیر عبدالرحمان از زبان خودش

    باور و یقین کامل وجود دارد که زندگی صلح آمیز و انسانی در دنیای امروز فقط در سایه مدارا و پلورالیزم ممکن و میسر است و الا اصرار به تعصب و "جهل قدیم" هیچ پیامدی جز بقا و تکرار نسلهای جهل پسند و انسان کش نخواهد داشت. بهر ترتیب آنچه در ذیل می خوانید، بخشهای از خاطرات امیرعبدالرحمان خان است که توسط منشی آن_ سلطان محمد تحت عنوان" تـاج التواریخ" در زمان حیات امیر و به فرمان او به رشته تحریر درآمده است. جلد که فراز های آن نقل قول گردیده است: (تاریخ طبع 1375 پشاور)

  • ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

    جامه کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم حافظ

    · کودکی با دستهای خون آلود

    روانشناسان غالباً با مطالعه و تحقیق تلاش می نمایند تا بدانند که دلیل ستم و ظلم پیشگی حکام مستبد زاییده عوامل بیرونی است و یا نه، آنان دچار جنون وسادیسم بوده و اختلال روانی شان در ستم پیشگی آنان نقش دارد.

    آیا امیر عبدالرحمان دیوانه بوده؟

    امیر عبدالرحمان در صفحات اول کتاب خاطراتش یاد آور میشود که وی در سن ده سالگی یکی از نگهبانان خودش را به قتل رسانده است وبه همین دلیل پدرش افضل خان که درآن زمان حاکم ترکستان بود اورا به اتهام دیوانگی یکسال محبوس نموده است.

    · معلم مشکوک

    آیا امیر عبدالرحمان دست پرورده جواسیس استعمار و بیگانه است؟

    امیر عبدالرحمان:"سپهسالار کل قشون پدرم، یک نفر انگلیسی به نام شیر محمد خان بود که تغییر مذهب داده بود[؟!]این صاحب منصب را که در انگلستان به اسم کمبل معروف بود در سال 1250ه ق درجنگ قندهاربا شاه شجاع لشکر جد م اسیر نمودند؛ مشارالیه صاحب منصب شجاع نظامی، خیلی زرنگ و طبیب خوبی بود و مرا خیلی دوست می داشت رتبه سپهسالاری تمام قشون بلخ را که تعداد آن سی هزار و پانصد نفر بودند دارا بود. روزی شیر محمد خان(کمبل) از پدرم خواهش نمود که مرا به جهت تعلیم نظامی به او بسپارد تا قبل از وفات خودش علوم و فنون خودرا به من آموخته باشد. پد رم خواهش مشار الیه را پذیرفته به من حکم داد هروزه به جهت دو ساعت نزدت مشارالیه بروم و او هر قدر ممکن است بدون اینکه مرا بگذارد وقت ضایع کنم به من تعلیم بدهد، من به طیب خاطر قبول نموده مشغول تحصیل شدم."(تاج التواریخ ص 23)

    · مشک عالم یا موش عالم

    آیا امیر عبدالرحمان نسبت به جامعه برادر پشتون مهربان بوده است؟

    امیر عبدالرحمان:" یکی از ملا های کاکر موسوم به آخوند عبدالرحیم که نسبت کفر به من داده بود در خرقه شریف متحصن شده بود، حکم دادم سگ ناپاکی مثل او نباید در جای مقدس مذکوره بماند لهذا اورا از عمارت آنجا بیرون کشیده به دست خودم اورا کشتم." تاج التواریخ ص 217

    امیر عبدالرحمان نسبت به مردم شریف شنواری اینگونه اهانت می کند:" گردوصد سال کشی رنج ودهی زحمت خویش مار وشنواری وعقرب نشود دوست به تو....طوایف منگل وزرمت سرکوب شدند." ( تاج التواریخ ص 235)

    عبدالرحمان در مورد غازی مشهور_ ملا مشک عالم چنین بی ادبانه سخن می گوید:" ملایی معروف به مشک عالم که من اورا موش عالم می گفتم و این اسم نسبت به اسم اول مناسب تر بود به این دلیل که صورتش مثل صورت موش وحرکاتش مذموم و با آنهایی که اسم خودرا غازی گذاشته بود ......حکم دادم از قندهار به محال حوتکی رفته از هر خانه یک قبضه شمشیر ویک لوله تفنگ به طور جریمه اخذ نماید." (تاج التواریخ ص 244)

    جنگ با غلجایی ها:" در تمام اندره و هوتکی وتره کی و سایر طوایف غلجایی آشوب عمومی برپا گردید وطوایف مذکور عیال و اطفال خودرا به میان طایفه وزیری، ژوب وهزاره فرستاده و خودشان به جهت جنگیدن با عساکر من حاضر شدند. "(تاج التواریخ247)

    · مستبد با کفایت یا نوکر چرب زبان

    آیا امیر عبدالرحمان نوکرخاضع، مطیع و چرب زبان روسیه وانگلیس بوده است؟

    بامطالعه تاریخ سیاسی افغانستان به موضوع بر می خورید که روشنگر خاصیت مشترک اغلب حکام ظالم و چاکر منش در سیصد سال گذشته بوده است.امیر عبالرحمان واکثر اجداد و اسلاف و کاکا ها و کاکا زادگانش علی رغم قساوت و بی رحمی نسبت به هوطنانش در مقابل بیگانگان دست گدایی و سرپرتعظیم داشته اند.

    عبدالرحمان زمانیکه از دست شیر علی خان به جانب روسیه فرارمیکند خطاب به فرمانفرمای روس می نویسد:" به امپراتور پنا آورده ام هر چه به من عنایت شود قبول میکنم."( تاج التواریخ ص 155)

    "یازده سال دراین شهر(سمرقند)که مال روسها بود به سر بردم و اغلب اوقات خودرا به سواری و شکار می گذرانیدم...اگر بین مامورین روس مذاکره پول می آمد می گفتم وجهی که شما به جهت مخارج به من میدهید بیشتر از آنست که من استحقاق داشته باشم.از خداوند مسئلت می شود که دولت شمارا به عوض این مهربانی که نسبت به من مینماید پایدار داشته باشد. (تاج التواریخ ص 157-158)

    و حالا در پیشگاه انگلیس:" گریفن صاحب مجدداً کاغذی به من نوشته سعی نموده مراوادارد به کابل رفته عنان سلطنت افغانستان به دست بگیرم در ماه جمادی الثانی سال 1297 ه ق جواب مراسله اورا به قرار ذیل نوشتم: دوست عزیز، من از دولت انگلیس امید زیاد داشته و دارم و دوستی شما تصدیق صحبت واندازه خیالات مرا می نماید... دولت انگلیس توقع دارند کدام دشمن ایشان را دفع نمایم. دولت انگلیس چگونه منافع را وعده میدهد ...در عوض چگونه خدمات را توقع دارند."( تاج التواریخ ص 199)

    · دیورند، مرز که با شش لک رسمیت یافت.

    آیا عبدالرحمان با معامله بخشهای از سرزمین افغانستان وامضای معاهده دیورند بزرگترین خیانت ملی را مرتکب نگردیده است؟

    عبدالرحمان:" من ادعای حقوق خود را در باب استانسیه راه آهن چمن نو وچغایی و باقی وزیرستان وبلند خیل وکرم وافریدی و باجور وسوات ودیر وچیلاس وچترال ترک نمودم هر دو طغرا قرارداد نامه را در باب سرحدات که معین شده بود خودم و اجزای سفارت مهر و امضا نمودیم و در قرارداد نامه مذکور ذکر شده بود چون دولت افغانستان به طور دوستی ادعاهای خودرا در باب بعضی ولایات چنانکه قبلا مذکور شده است قطع نمود، لهذا به عوض این همراهی وجه اعانه که سال دوازده لک روپیه دولت هندوستان[هند برتانیوی] تا به حال می پرداخت بعد ازاین سالی هجده لک روپیه خواهد بود. (تاج التواریخ ص 421)

    · دیورند معاهده صد ساله یا ابدی؟

  • امیر عبدالرحمان در پای معاهده دیورند چنین می نگارد:" امنیت و اتفاق بین این دو دولت برقرار گردید.از خداوند مسئلت مینما یم این حسن نیت و موافقت تا ابد مستدام باشد."( تاج التواریخ ص 423)

    آیا امیر عبدالرحمان علاوه به دها قتل عام ده ها انسان بیگناه را به دست خویش به قتل رسانیده است؟

    در جنگهای امیر در قتغن در مورد صاحب منصب های شورشی:" هشت نفر کاپیتان را حکم دادم به دهن توپ گذاشتند."( تاج التواریخ ص 50)

    عبدالرحمان:" تجار بدخشانی را که 50 نفر بودند ولی من حکم دادم همه آنهارا به دهن توپ گذاشتند ...در جواب قاصد میر جهاندار که پرسیده بود چرا رعایایش را حبس نموده ام من بون تکلمی به نوکر هایم حکم دادم ریش وسبیل اورا بکنند و بعد اورا جایی که بقیه استخوانهای اجساد تجار افتاده بود با خود برده نشان دادم."(تاج التواریخ ص 53-54)

    · تملق بشر یا نماز خدا؟

    آیا عبدالرحمان در عین ستم پیشگی چاپلوس نیز بوده است؟

    عبدالرحمان در دربار امیر مظفر حاکم بخارا: "در این بین امیر واردشده، حضار برخواستند دست امیررا بوسیدند من هم چنین کردم"تاج التواریخ ص47)

    "امیر[امیر مظفر] آمده جلو من ایستاده تکبیر گفت همه به او اقتدا نمودیم من دیدم سربند از بند های امیر بازشده است بعد ازسجده امیر نمی توانست از ترس اینکه عمامه اش بیفتد سر خودرا ازسجده بردارد من نتوانستم تحمل نمایم امیر به این بزرگی مفتضح شود فوراً نماز خودرا شکسته پیش رفته بندهای عمامه اورا بستم."( تاج التواریخ ص 65)

    · کله منار

    آیا جنون و جنایت عبدالرحمان تا آن حد بوده که از سر انسان کله منار بسازد.در کتاب" کله منار ها در افغانستان" موارد متعدد از کشتار و کله منار های که توسط امیر عبدالرحمان بنا شده ذکر گردیده است ولی عبدالرحمان در خاطراتش فقط به یکی از آنها اعتراف نموده است.

    در جنگهای قطغن: "از طرف دشمن سه هزار نفر درمیدان جنگ کشته شد ...من حکم دادم منار از سر های مقتولین دشمن ساختند تا بقیه خائف شوند."(تاج التواریخ ص 39)

    · دوست نامرد

    آیا امیر عبدالرحمان علی رغم قساوت و بی رحمی اش نسبت به نزدیک ترین یاران خود نامرد بوده است؟

    عبدالرحمان:" سوار ازبکیه به نایب غلام خان وهمراهان اورا که زیر درختهای جنگل خوابیده بودندرسیده به آنها حمله آوردند.قاصد را نزد من فرستاده اند که به کمک آنها بروم. گفتم کسان من عجب عقلی دارند به عوض اینکه فرار نموده خودرا از مهلکه نجات دهند می خواهند من هم بروم با آنها کشته شوم."( تاج التواریخ ص 68)

    · غلام بچه مهوش

    عبدالرحمان:"...از ورود من مطلع شده شش نفر غلام بچه مهوش ...به طور پیشکش به جهت من آوردند."(تاج التواریخ ص 45)

    · پادشاهی که چرس می کشید

    آیا عبدالرحمان چلم و چرس می کشیده است؟

    عبدالرحمان: "قلیانی کشیدم خیلی محظوظ شدم."( تاج التواریخ ص 222)

    عبدالرحمان سرگردان در مرز های شمال:" و گفت مسافت زیادی را مراجعت نموده به خانه او برویم که از ما پذیرایی نماید و چرس به جهت کشیدن ما،آذوقه به جهت همراهان ما حاضر نموده است." (تاج التواریخ ص 134)

    · جنون

    عبدالرحمان در مورد کاکایش شیر علی خان چنین مینویسد:" در این بین امیر شیر علی خان درراه بلخ مثل دیوانه ها تکلم می کرد و می گفت چون افغانها[پشتونها] به مخالفت انگلیس از من معاونت نکردند به روسیه رفته قزاقهارا به کمک خود خواهم آورد و زنهای افاغنه را به آنها خواهم بخشید .( تاج التواریخ ص 164)

    · سردار اسحاق خان

    عبدالرحمان در مورد پسر کاکایش سردار اسحاق خان میگوید:" سردار محمد اسحاق خان پسر عموی غدارخودم .. پسر غیر مشروع عمویم اعظم خان بود که مادرش دختر یکی از ارامنه عیسوی از جمله خدمه حرامسرا و عیال مشروع عمویم نبود."(اج التواریخ ص 251

    عبدالرحمان بیشتر از این در مورد خاندان خویش توضیحی ارایه نمی کند
    http://www.khorasanzameen.net/history/abdurahman.html

  • تاجک هزاره ازبک یک جاه شود .
    خاک پاک خراسان اباد گلستان شود.

    بار دگر

    به ايـــن رژيم اگــــر تن دهيــــم بار دگر
    زكــــــــله باز ببينيــــم صد منــــار دگر

    اســير فقــــر بمـــــانيم تا به آخر عمر
    اســير ظلم وســـتم سالها هزار دگر

    اوغان كه هركه بقدرت رسد كُشد مارا
    فقــــط بگــــويي ندارند هيــــچ كاردگر

    زصلح گرگ وگله بوي گوشت مي آيد
    بيا كه قول دگر بنديم وقرار دگر

    شعار "وحدت ملي" زمغز پوسيده
    رسيده فرصت نظم نو وشعار دگر

    بسوي جمهوريي اتحادي پيش رويم
    بسوي راه دگر طرزكار وبار دگر

    چه قرنها كه نرفتيم يك قدم درپيش
    بيا كه ساده بسنجيم راه وچار دگر

    چه آزماييم اين آزموده را صدبار
    چه ميكشيم زايام انتظار دگر ؟!

    كه از ظهور(امين) دگركند تضمين ؟؟
    ز(طالبان جديد) وامير ومار دگر؟؟

    بياكه صاحب ملك وزمين خود باشيم
    وخانه را برهانيم از انفجار دگر

    بياكه تاريخ خودرا بدست خود سازيم
    و افتتاح كنيم دفتر وشمار دگر

    بياكه (حامد کرزی) را اگر بد كرد
    بدست خويش بياويزيم وبه دار دگر.
    و سلام

  • فرق میان یک پشتون و غیر پشتون همین است که پشتونها هیچکاهی همه ره به یک چشم نمی بینند، خوب بد و بد خوب نمی گن . عبدالرحمن خان اگر هزاره ها ره قتل عام کرده ما او ره خیانت میگیم ، حکمت یار و ملا عمر اگر ظلم کردن ما او ره بد میبینیم اما هیچگاهی ای ره قبول نداریم که دیگران احمد شاه بابا ، امان الله خان و سردار محمد داود خان و داکتر نجیب الله و یا دیگر شخصیت هایی نام آور این کشور را هم در میان آنها حساب کنند چرا که او شخصیت ها در تاریخ افغانستان بی مثال هستند ....
    و ای منفی بافی هایی را که شما میتراشیین و اسناد و شواهد جعلی ره که حالی بعد از گذشت سده ها جور کردین کوشش کنین که حد اقل از یک مرجع قابل قبول جمع کنین چرا اکه از سایتهایی همچون خراسان زمین و کابل پرس و یا نمی دانم فارس زمین هیچگاهی ای امید برده نمی شود که از این یک شاه افغان نه به حیث یک پشتون حد اقل به حیث یک هموطن خود به خوبی یاد آوری کنند......

    مه میخوایم سخنان مه با یک فکاهی ختم کنم: میگن یک پشتون با یک تاجک بر سر یک موضوعی جنگ کردن، در همین وخت تاجک شروع به دشنام زدن کرد خلاصه از میرویس خان هوتک گرفته تا کرزی همه ره دشنام زد... پشتون چرت زد که از کدام شخصیت آنها یاد کنم، بلاخره گفت که پر توله سقوی مو لعنت شه...

    دگه حالی هم شما دارین ندارین یک سقوی دارین که یک لکه ننگین و سیاهی ره در تاریخ ای ملک بجا گذاشته است هذالقیاس دویمه سقوی.....

  • شیلا جان

    اگر شما واقعاً از پشتونها ، از عبدالرحمن خان و طالبان نفرت دارید پس مطلب ذیل را بخوانید ولی قول بدهید که بعداً به ربانی و احمق شاه مسعود به خاطر همکاری با آنها لعنت و نفرین بفرستید.

    حکومت ربانی از سقوط غزنی به دست طالبان و تضعیف حکمتیار به شدت خوشحال شد و رادیو کابل اعلام کرد که غزنی با حمایت نیروهای دولتی، به دست طالبان افتاد(انتونی دیویز، 1377: 80) بعد از آن، طالبان در یک نبرد سنگین در تاریخ 9 و 10 فوریه(فبروری) ولایت وردک و مرکز آن، میدان شهر، را تصرف کردند. طالبان، بلافاصله به سوی ولایت لوگر که در جنوب غربی و 35 کیلومتری کابل قرار دارد حرکت کردند. آنان نیروهای
    حکمتیار را، که به شدت از سوی دولت ربانی نیز تحت فشار بودند، از چهار آسیاب به «سروبی» در ولایت ننگرهار، جنوب کابل، فراری داده ولایت لوگر را تصرف کردند. دولت ربانی که در این زمان نیز، تمام فکرش معطوف حکمتیار بود، از شکست و فرار فضاحت بار او به دست طالبان، از شادی در پوست نمی­گنجید(همان، 83).

    در اواخر زمستان و بهار 1995م طالبان بر دروازه های کابل بودند. دولت ربانی بازهم به جای
    فکر اساسی در مورد طالبان، تلاش کرد تا کار مخالفین خود را یکسره کند
    . حکمتیار به سروبی عقب نشینی کرده بود، دوستم محل استقرارش در شمال و دور از دسترس بود، فقط حزب وحدت شیعی بود که در غرب کابل بین طالبان و نیروهای مسعود حایل شده بود. حزب وحدت که حدود نصف کابل را در اختیار داشت در برابر چندین حمله­ی نیروهای سیاف با پشتیبانی مسعود، مقاومت کرده بود. اما این بار در منگنه طالبان و مسعود- سیاف، گیر کرده بود. در چنین شرایطی با توجه به افسانه­ی شکست ناپذیری طالبان، حزب وحدت سه راه پیش رو داشت: مقابله­ی هم زمان با طالبان و مسعود؛ اتحاد با مسعود علیه طالبان؛ و اتحاد با طالبان علیه مسعود. راه اول برای حزب وحدت امکان نداشت؛ زیرا با کنار رفتن حکمتیار، نیروهای حزب وحدت توانایی مقابله در دو جبهه را نداشتند. راه دوم را مسعود کاملا مسدود کرد؛ زیرا وقتی حزب وحدت را در منگنه دید تلاش کرد قبل از رویارویی با طالبان، حساب گذشته را با حزب وحدت کاملا تصفیه کند.
    «تا اواخر فوریه، مسعود بیشتر در صدد آن بود که وقت کافی پیدا کند تا به حساب بقیه دشمنانش در داخل کابل برسد؛ به ویژه حزب وحدت شیعی مزاری و بقایای دوستُم در کابل که به جنوب غرب شهر نفوذ کرده بودند و اینک پس از عزیمت حکمتیار، آسیب پذیر شده بودند. مسعود با این دیدگاه، موضع صلح آمیزی نسبت به طالبان گرفته بود؛ پس از فرار حکمتیار از چارآسیاب، نیروهای دولتی بلافاصله این منطقه را اشغال کردند اما به تقاضای طالبان، این پایگاه به علاوه چند موضع کوهستانی اطراف آن به آنها(طالبان) واگذار گردید. حتی طبق گزارشها، تکنیسین­های دولت برای ترمیم هواپیمای 17- MI با طالبان همکاری کردند»(همان، 86)

    همکاری مسعود با طالبان و حمله شدید به مواضع حزب وحدت، مزاری را هرچه بیشتر به سوی اتحاد با طالبان کشاند. این اتحاد، به چند دلیلِ موجه صورت گرفت: اول، اینکه «در 6 مارس مسعود حمله همه جانبه را علیه حزب وحدت آغاز کرد... . این حمله دو روز به طول انجامید و صدها کشته و زخمی به جای گذاشت»(ص 87). دوم، اینکه «طالبان ضمن پیشروی خود در اُرُزگان و غزنی- دو ولایت که شیعیان اقلیتهای مهمی را تشکیل می­دهند- رفتار آشتی جویانه­ی با شیعیان داشتند، تا حدی که مجاهدین شیعه را خلع سلاح نمی­کردند در حالی که سنی­ها را خلع سلاح می­کردند»(ص86). طالبان بعد از اتحاد با مزاری، بر خلاف پیمانهای خود، مزاری و چند تن از نزدیک ترین یارانش را دستگیر و به شهادت رساند.
    در همان زمان که نیروهای طالبان در اطراف کابل متوقف شده بودند، پیش‌روی آنان به سوی
    غرب و جبهه متحدِ خود مختار دولت ربانی، یعنی اسماعیل خان، ادامه یافت. بعد از نزدیک شدن طالبان به هرات، در روز سه شنبه 5 سپتامبر اسماعیل خان با چند تن از فرماندهان ارشد خود بدون اینکه به نیروهایش خبر دهد، هرات را به مقصد مرز ایران ترک نمودند. اولین شهر فارسی زبان با فرهنگ متفاوت، به دست طالبان افتاد. آنان با تعطیلی مدارس، حمام زنانه و منع زنان از کار، اعتراض جهانی را علیه خود بر انگیختند.
    بعد از تصرف هرات طالبان بدون درنگ، حمله به کابل و ولایات شرقی را آغاز کرد. در چهارآسیاب، که بعد از عقب نشینی حکمتیار به دست مسعود افتاده بود، جنگی سختی در گرفت. عبور طلبه­های از جان گذشته از روی «میدان مین» و باز کردن مسیرهای مین گذاری شده، روحیه نیروهای مسعود را به کلی پایین آورد. در ماه آگوست نیروهای طالبان ولایت پکتیا در غرب جلال آباد را از دست نیروهای حکمتیار خارج کرد. آنان بلافاصله پیشروی به سوی ولایت ننگرهار و مرکز آن یعنی جلال آباد را ادامه دادند و در 11 سپتامبر، ملا بورجان، شهر جلال آباد را تصرف کرد. آنان بعد ازآن، دو ولایت لغمان و کنر را که در شمال ننگرهار قرار دارند، تصرف کردند. هدف بعدی، پایگاه مهم حکمتیار یعنی سروبی در 75 کیلومتری شرق کابل و در شاهراه کابل- جلال آباد، بود، سروبی در 24 سپتامبر به دست طالبان افتاد. با سقوط سروبی پایگاه هوایی بگرام و شاهراه سالنگ که کابل را به ولایات شمال از جمله مزار شریف وصل می­کند، به خطر افتاد.
    شامگاه 26 سپتامبر، مسعود با تمامی نیروهایش شهر کابل را به سوی دره پنجشیر ترک کرد؛ طالبان با ورود به کابل، در یک اقدام غیر منتظره دکتر نجیب الله آخرین ريیس جمهور کمونیستی را به همراه برادرش، به دار آویختند. ملاعمر برای اداره­ی کابل، شورای شش نفره­ی را به ریاست ملا ربانی تعیین کرد: ملا امیر خان متقی وزیر اطلاعات و کلتور(فرهنگ)، ملا محمد غوث وزیر خارجه، ملا سید غیاث الدین آقا (وزیر تحصیلات عالی)، ملا فاضل احمد و ملا عبدالرزاق(وزیر گمرگات). این شورا زیر نظر شورای عالی 11 نفری قندهار کار می­کردند. طبق معمول، مدارس دخترانه، حمام زنانه بسته و کارکنان زن از کار منع شدند. زنان باید با پوشش کامل(برقع) از خانه خارج می­شدند و مردان موهای کوتاه و ریش های بلند، حداقل 15 سانتی متر، می­داشتند.

  • هوشیار باش به مردم افغانستان:
    عنقریب( دریهمه سقوی) هم ده افغانستان ایجاد خواهد شد ولی پیشبینی شده که این بار شدت و ویرانگری آن به مراتب از اوله و دوهمه سقاوی بیشتر خواهد بود. زیرا اینبار کمر به تجزیه کشور بسته کردند.
    اساس این پدیده به اوایل قرن بیستم بر میگردد زمانی که یک دسته فراری، داکو، دزد ، عقده یی و بودنه باز ده شمال کشور جمع شدن و بزدلانه حکومت افغانستانه از هم پاشیدن.....
    این هم اولین بیانیه و پیام نخستین ریس جمهور غیر پشتون ما( همه اهالی افغانستان آزاد هستند، بودنه باز بودنه بازی کند، سگ باز سگ بازی و کفتر باز و قمار باز به کار خود مصروف باشند......................) هاهاهاها

    قصه از ای قرار است که بعد از آنکه سقو در ماورای خط دیورند به دزدی در « پاره چنار» متهم و محکوم به یازده ماه حبس گردید دفعتاً بطور مرموزی رها شد و به افغانستان بر گشت و در پروان دستۀ دزدی فراهم کرد و به سرقت و قطع طریق پرداخت.

    او شبها دزدی میکرد و روزها در کوه متواری میگردید. بعضی متنفذین محل مثلاً ملک محسن کلکانی و امثاله در خفا به او کمک میکردند و دستگیری او برای پولیس محل مشکل می گردید، ساحه فعالیت او آنقدر وسیع شد که حتی اگر شبی با دسته خود به خانه ای وارد میشد، صاحب خانه از ترس جان خموشانه او را تغذیه میکرد و به حکومت اطلاع نمیداد. کار او به جائی کشید که مقداری پول از خزانۀ مزار به کابل می آمد و همینکه بچۀ سقا شنید راه را گرفت و پول را ربود و تعقیب حکومت محل به جایی نرسید . تا ای که موفق شد جلو تمدن در افغانستان بگیرد و به کمک انگلیس حکومت سارقین را در افغانستان بنیان گزاری کند...........

    اما خوشبختانه از 9 ماه بیشتر دوام نه آورد. رفته رفته همین عقده به نسل هایی بعدی منتقل گردید و در دهه نود همين قرن با یک حرکت ویرانگر دیگری به رهبری پروفیسور صاحب و قومندان صاحب ظاهر شد که منجر به تباهی کشور شد و تا امروز هم در گوش هایی مردم ما صدای آن انفجارات طنین انداز است البته بی انصافی نشه که در این جریان دو سه رهبر پشتون هم اشتراک داشتند که هیچگاهی نمایندگی از پشتونها کرده نمیتوانند و هیچ پشتونی هم از اونها یاد آوری نخواهد کرد بر خلاف دیگران که در تلاش هستند چیگونه روی سیا اونها را شسته و پرده بر جنایات اونها بندازند.
    اما این حرکت بیشتر یک حرکت سقاوی بود که منجر به کشته شدن 65 هزار تن شد.....

    اینبار این جریان در تلاش است تا از دیگر اقوام افغانستان هم سوی استفاده کند زیرا به تنهایی نمیتوانند انتقام بگیرن.
    این گروه یک بار در 8 جوزای سال 85 یک مانور امتحانی در شهر کابل انجام دادن تا ببیند که آیا حکومت افغانستان این توانایی را دارد که مانع بغاوت و یاغی گری شان شود یا نه......
    در آن شورشی که از کوتل خیرخانه و سرای شمالی کابل آغاز گردید مردم ما از طریق تلویزیون ها دیدن که چگونه دزدان سقاوی مراکز تجارتی ره چور و هوتل ها و شبکه هایی تلویزیونی را به آتش کشیدن و چیزی را که قابلیت بردن آن را نداشتند تخریب میکردند.
    همانجا آنها متوجه شدن که میتوانند با یک شورش دارایی هایی افغانستان را چپاول و طرح شیطانی شانرا تطبیق کنند...
    به امید افغانستان متحد و سربلند و عاری از دزدان وعقدیان و خاینین ........................

  • عمر خان بسیار جالب ایا احمد خان ابدالی از چی بی مسال هست در تاریخ افغانستان؟ بخاتیر که جنایت زیادتر کرد احمد خان ابدالی قاتیل چند هزار هندو بود بلی وقتی که یک جنایت کار قاتیل چندین هزار انسان بابا شود پس از بچه های قاتیل چی گیله وعبدالرحمن یک حیوان وحشی بود تخمی نفاق را کاشت و امان الله خان کسیفترین انسان بود زمین های تاجک ازبک را در سمتی شمال برای اوغان ها داد داود خان فاشیسترین انسان بود به ارمان خود نرسید نجب گو کسیفترین وفاشیسترین انسان بامرحوم ببرک کارمل چی کرد و سلام

  • شیلا جان

    نسبت اینکه دروازه های مکتب بروی شما از طرف پشتونها بسته شده بود متاسفانه بازهم به زبان که ادعا دارید زبان مادریتان است خیلی با اشتباهات فاهش نوشته کرده اید که نمیتوان درست درک کرد منظور شما از نجیب الله و کارمل چه است.

    ولی اگر واقعا ً یک زن هستید لطف نموده یکبار هم که شده جنایات احمق شاه مسعود را در مقابل دیگران نه بلکه در مقابل زنان و بخصوص خانم خودش محکوم کنید که ما بدانیم که اگر در افغانستان از نعمت سواد به تقصیر پشتونها محروم شدید در غرب از برکت آزادی که به زنان داده شده است وجدان شما همینقدر بیدار شده است که یک منحرف اخلاقی وجنایتکار و به گفته شما قاتیل زنان بیگناه کابلی را محکوم میکنید.

  • هههههههه چقدر مضحک و خنده آور است شیلا جان یک مشوره برادرانه بر شما دارم، در نزدیکی چهارراهی طره باز خان شهر کابل یک مرکزیست بنام سواد آموزی، لطف نموده گاهی از آنجا هم یگان احوال گیری کنین اگر نه بینی خراسانی تان بریده خاد شد. چرا که ربات گونه فقط دوسه کلمه ره که این سو و آنسو شنیدین او ره مینویسین و بدون کدام تحلیل شخصی گاهی از ده و گاهی از درخت گفته میرین.....
    یک خواهش دیگری هم از جنابتان دارم، صادقانه بدون مراجعه به کدام سایتی بر مه کلمه فاشیست تعریف کنین؟...........
    آه یک چیزی که فراموش نشه بین ما باشه دگه پیش کسی رفیق سرخپوش مرحوم نگوین اگر نی رسوای عالم خاد شدین....

  • واینکه ما که هستیم و زبان ما چه است این مربوط خود ی ما میشه
    نه مربوط چند تا دزد ی هویت زبان تاریخ ما این ویدئو در باره زبان است http://www.youtube.com/watch?v=BRCj. . .
    http://www.youtube.com/watch ?
    v=qJ8HYobPeOc&feature=player_embedded
    چند روز میشه که شما اوغانها از کوه سلیمان به سرزمین ما آمدن و حال
    و در باراه شهید پاک قهرمان ملی
    که مردمی این سرزمین انتخاب کردن شما اوغانها در انتخاب مردمی ما توهین می کنند ؟

  • http://www.youtube.com/watch?v=BEoj...
    در این ویدئو رهبری او غانها مذهب شیعه ها
    راه توهین کردن ولی ما تاجیک هم این اوغان
    راه نه تنها دشمن اسلام و بلکه دشمن و سنی انسانیت می دانم!!!

  • وقتی که تنویرو عمر به قهرمان میلی شهید مسعود توهین میکونه همچی کتاب گمرا کونینده را خوانده

    ( دویمه سقوی ) حاصل کار دسته جمعی یک گروه از پشتونیست های تند رو اوغانستان ، کسانی مانند اسماعیل یون ، انزور گل سور خلقی ، انورالحق احدی ، حسن کاکر ، عثمان روستار تره کی ، سلیمان لایق و چند نفر دیگر از فاشیست های دکتورا دار و پروفیسوری دار شان ، اما در روی جلد آن تنها یک نام مستعار " سمسور اوغان " درج شده است !کتاب دویمه سقوی ، به زبان پشتو ، بار نخست به سال 1377 هجری - خورشیدی از طرف " د اوغانستان کلتوری ودی تولنی " در پشاور چاپ شد و با شتاب فراوان به هر سو فرستاده شد و در دسترس پشتون ها قرار گرفت . به مدت بسیار کوتاه ، بار بار و در چندین کشور ، باز چاپ شد و پخش گردید. کتاب مقدس دویمه سقوی ، در زمان حاکمیت باند پشتونیست و ضد بشری طالبان ، به هزاران هزار نسخه چاپ و باز چاپ گردید و در پشاور و دیگر بخش های پشتون نشین پاکستان و اوغانستان مفت و رایگان تقسیم شد . از زمانی که زبان قبیله یی پشتو ، صاحب دبیره ( رسم الخط ) گردیده است ، هیچ کتاب پشتو به اندازه ی کتاب مقدس دویمه سقوی پرشمار چاپ و باز چاپ نشده است . استقبال گرم و خروشان تمام پشتون ها و پشتونیست ها از این کتاب ، در تاریخ زبان پشتو ، کم نظیر می باشد. در مقدمه ای که برای چاپ دوم کتاب دویمه سقوی ، نوشته اند میخوانیم : " زمانی که این کتاب پخش شد ، شمار زیاد از موافقین و مخالفین پیدا کرد ، هر دو جناح خواهان چاپ بیشتر این کتاب شدند . از این رو ، بدون اجازه ی ناشر اصلی ، این کتاب در پشاور چندین بار بازچاپ گردید که شمارش از ده ها هزار هم بیشتر می رسید . در ماسکو هم دو هزار نسخه اش چاپ و پخش شد . در برخی جای های دیگر هم چاپ شد . ... و به نقاط مختلف جهان رسانیده شد . .... اینکه چرا این کتاب این همه دوستدار پیدا کرده است .... باید گفت که این کتاب به همان آرزو و آرمان ملی که نوشته شده بود ، به همان هدف خود رسیده است . اوغان های ملت پرست از چاپ این کتاب خوشحال شده اند ..... " ( نگاه کنید: سمسور اوغان ، کتاب دویمه سقوی ، چاپ دوم ، 1379 هجری – خورشیدی ، صفحه پنجم ). در ذهن کسانی که کتاب مقدس فاشیست های اوغانستان ( دویمه سقوی ) را هنوز نخوانده اند ، این پرسش پیدا خواهد شد که در کتاب دویمه سقوی چه چیزی نگاشته شده است که در میان پشتون ها و پشتونیست ها و فاشیست های اوغانستان این همه محبوبیت و مقبولیت پیدا کرده است ؟ آن کتاب چه چیزی دارد که سورخلقی ها ، اوغان ذلتی ها ، گلبدینی ها ، طالبان و دیگر پشتونیست های چپ و راست و میانه ، همه به آن چنگ می زنند و در پی عملی ساختن دستوراتش می باشند ؟ برای یافتن پاسخ مناسب ، بهتر است هرکس خودش کتاب را مطالعه کند . اما ، بسیار کوتاه می توان نوشت که کتاب مقدس فاشیست های اوغانستان ( دویمه سقوی ) ، نخستین بار ، همه آن سخنان دل و همه آن حرفهای نهان هر پشتونیست و فاشیست اوغانستان را، بدون هراس از کسی و بدون تشویش از چیزی ، روشن و آشکارا نوشته است و برای عملی شدن آرمان های تمامیت خواهی و عظمت طلبانه پشتونی در اوغانستان رهنمود های مشخص و قطعی پیشکش کرده است . افزون بر حرفهای بسیار دیگر ،از خواندن و مطالعه کتاب مقدس فاشیست های اوغانستان( دویمه سقوی ) به این نتیجه گیری ها می رسیم که : * پشتون ها یک قوم اکثریت در اوغانستان استند که نفوس شان دو برابر بیشتر از نفوس جمعی تمام اقوام دیگر در آن کشور می باشد . یعنی تاجیک ها ، اوزبیک ها ، هزاره ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها ، پشه یی ها ، ایماق ها ، عرب ها و همه اقوام بزرگ و کوچک دیگر را که در اوغانستان در کنار هم بگذارید و جمع کنید ، برابر نصف نفوس پشتون ها هم نمی شوند ! * پشتون ها ، بنیانگذاران ، به وجود آوردنده گان ، نگهبانان و پاسداران آزادی ، استقلال و تمامیت ارضی اوغانستان در طول تاریخ اش بوده اند و همیشه پیش تر و بیش تر از هر قوم دیگر قربانی داده اند . همین پشتون ها بودند که سه بار پوز تجاوزگران انگلیس را به خاک مالیدند و آزادی و استقلال اوغانستان را بدست آوردند. همین پشتون ها بودند که در مقابل تجاوزگران شوروی ( روس ها ) مردانه وار ایستادند و جهاد کردند و با قبول قربانی های بیشمار اوغانستان را از چنگ ارتش سرخ آزاد ساختند و باعث شکست و نابودی شوروی شدند. اقلیت های قومی در جنگ های آزادیبخش هیچ سهم شایسته نداشته اند و تاجایی که دست شان رسیده است خیانت کرده اند و خواسته اند که نام اوغانستان را از نقشه جهان پاک سازند . * پشتون ها ، از هر نظر و جهتی که نگاه کنید ، سزاوار ، مستحق و شایسته ی حاکمیت و رهبری کشور می باشند و باید قدرت سیاسی در اوغانستان در دست پشتون ها باشد . * پشتون ها ، یگانه قومی استند که توانایی و تجربه و مشروعیت حکومت کردن در اوغانستان را دارند . * اما ، با وصف اینکه پشتون ها اکثریت مطلق و دو برابر بیشتر از نفوس جمعی همه اقوام دیگر استند و با وصف آنکه به ظاهر حاکمیت سیاسی در دست شان بوده است ، از سال ها به این سو در جایگاه یک اقلیت قومی قرار داده شده و از هر نگاه از حقوق خود محروم بوده است . در حقیقت همه قدرت و امتیازات و حقوق به اقوام کوچک داده شده و با پشتون ها برخورد درست صورت نگرفته است . * زبان پشتو که زبان اکثریت مطلق باشنده گان اوغانستان است ، مورد تبغیض و بی مهری شاهان و حاکمان به اصطلاح پشتون قرار گرفته است . * پشتو باید زبان اصلی ، رسمی و ملی اوغانستان می بود ، اما هیچ کس به این مساله توجه نکرده است و در عوض ، زبان فارسی را که یک زبان خارجی و زبان یک اقلیت کوچک و ناچیز در اوغانستان است بالای تمام ملت اوغانستان تحمیل کرده اند و مخصوصا مردم بیچاره و محروم پشتون را مجبور ساخته اند که به فارسی صحبت کنند . این یک جنایت بزرگ و فراموش ناشدنی است .* شاهان و حاکمانی که در جهت تحکیم و گسترش زبان پشتو کار کرده اند و خواسته اند که زبان پشتو را به زبان همگانی تمام باشنده گان اوغانستان تبدیل کنند و پشتون ها را به عنوان اکثریت مطلق در جایگاه واقعی و شایسته شان در نظر داشته اند ، شاهان و حاکمان خوب بودند ، اما آن هایش که به زبان پشتو التفات و توجه لازم را نداشته و حتا خود شان و خانواده ی شان به زبان پشتو گپ زده نمی توانستند ، بد و نابکار بودند.* گل محمد خان مومند بابا یک قهرمان پشتون بود که برای حاکمیت همه جانبه ی ملت پشتون و اعتلا و تسلط زبان پشتو کوشش می کرد . تمام کسانی که در همان خط فکری " مومند بابا " حرکت می کنند و برای حاکمیت مطلق پشتون ها و مسلط ساختن زبان پشتو و فرهنگ پشتونی در تمام ساحات اوغانستان میکوشند ، اوغان راستین و پشتون واقعی می باشند. * هر کسی که پشتون هست ، هرکسی که پشتو را یاد دارد و میتواند گپ بزند ، هرکسی که برتری پشتون ها و زبان پشتو را می پذیرد ، خوب هست ، انسان هست ، قابل اعتماد هست ، وطن دوست هست ، باغیرت هست ، از اوغانستان هست ، اما هر کسی که پشتون نیست و پشتو را یاد ندارد و برتری پشتون ها و زبان پشتو را قبول نمی کند ، از اوغانستان نیست ، قابل اعتماد نمی باشد ، حتما خائن و نوکر خارجی هست ، مهم نیست که در کدام حزب و گروه و تنظیم مذهبی و سیاسی حضور دارد .* فارسیوان ها همگی شان " ستمی " استند . طاهر بدخشی ، ببرک کارمل ، برهان الدین ربانی ، احمد شاه مسعود و خیلی دیگر از فارسیوان های مشهور، با وجودی که اندیشه های متفاوت و متضاد حزبی و تنظیمی و عقیدتی داشتند ،همگی شان ستمی بودند و به دستور دستگاه های جاسوسی کشور های خارجی در داخل حزب ها و جریان های سیاسی و فکری مختلف جای گرفته بودند .همگی شان خائن و دشمن پشتون ها و زبان پشتو و دشمن اوغانستان بودند و میخواستند کشور را تجزیه کنند و اوغانستان را نابود سازند .* تاجیک ها و اوزبیک ها و هزاره ها و غیره اقوام ساکن در اوغانستان،همیشه به کشور خیانت کرده اند و آله دست دشمنان بیگانه قرار گرفته اند و وطنفروش استند . آنها از کشور های همسایه ، از تاجیکستان ، اوزبیکستان و ترکمنستان و غیره جا ها وارد خاک اوغانستان شده اند و کدام علاقه ی واقعی به آن کشور ندارند . تمام علایق قلبی و احساسی و فرهنگی و زبانی و مذهبی شان به کشورهای همکیش و همنژاد و همزبان شان می باشد . از همین خاطر است که آنها همیشه به ساده گی و آسانی در خدمت دولت های همسایه قرار میگیرند و بر ضد منافع ملی کشور میزبان ( اوغانستان ) عمل می کنند . از این خاطر است که مرز های شمالی و غربی کشور ما همواره به مثابه نقاط ضعف و بخش های زخم پذیر پیکر اوغانستان بوده است . هرگاه همسایه میل کرده اند که دولت مرکزی را در اوغانستان زیر فشار قراردهند و آنرا بی ثبات و مختل سازند ، از ساکنین مرز های شمال و غرب کشور ما ، از تاجیک ها ، اوزبیک ها ، ترکمن ها و شیعه ها ، حد اکثر استفاده را کرده اند و آنها را بر علیه دولت مرکزی تحریک کرده اند و باعث شورش ها و درد سر های مداوم شده اند. * هر گاه قدرت به دست پشتون ها که مالکان اصلی اوغانستان استند نباشد ، کشور به طرف تشنج و بی ثباتی و نابودی سوق می یابد . حاکمیت سیاسی باید به صورت مطلق و اساسی به دست پشتون ها باشد .

  • این حق مشروع پشتون ها در اوغانستان باید هرگز مورد سوال و تهدید قرار نگیرد . اقلیت ها باید به این واقعیت گردن نهند که وارثان راستین و مالکان حقیقی اوغانستان پشتون ها استند و قدرت و حاکمیت سیاسی هم تنها حق آنهاست .* حقوق اقوام اقلیت باید از طرف پشتون ها و با در نظر داشت برتری منافع و حقوق پشتون ها ، مشخص و تعیین شود . هر حق و امتیازی را که پشتون ها لازم می دانند به اقلیت ها می دهند و اقلیت ها باید از مهربانی و اعطای بزرگانه ی پشتون ها خوش و راضی و ممنون باشند و دیگر دعوای حق و حقوق بیشتر نکنند .* اقلیت ها حق ندارند که خود را با اکثریت برابر بدانند و دعوای حقوق مساوی کنند. حقوق اقلیت ها معدود است و از طرف اکثریت تعیین می شود. کسانی که گپ حقوق برابر را می زنند و اکثریت را با اقلیت مساوی می سازند ، ستمی و تجزیه طلب و مزدور خارجی استند . * قدرت سیاسی و حاکمیت پشتون ها در دو صد شصت سال اخیر دو بار از طرف تاجیک ها مورد دستبرد قرار گرفته است ، یکبار توسط " بچه سقاو" و بار دیگر توسط برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود . * دولت حبیب الله کلکانی ، دولت سقوی اول بود . دولت ربانی – مسعود ، دولت سقوی دوم . هر دو دوره و هر دو دولت ، ضد پشتون ها و ضد منافع ملی اوغانستان بودند و توسط بیگانه ها بر ملت اوغان تحمیل شدند و کشور در هر دو دوره در معرض تباهی و نابودی قرار گرفته بود . * اوغانستان همیشه از طرف همسایگانی که از مناطق پشتون ها دور استند ، یعنی از طرف شمال و غرب ، مورد تجاوز قرار گرفته است و همسایه های شمالی و غربی همیشه در امور داخلی کشور ما مداخله می کنند . ایران ، تاجیکستان ، اوزبیکستان ، ترکمنستان و روسیه دشمنان اصلی کشور ما استند که باید در برابر شان اقدامات دفاعی جدی و ریشه یی را روی دست بگیریم . * تا زمانی که ما یک برنامه درست و اساسی برای جلوگیری از تجاوز سقوی ها نداشته باشیم و تا زمانی که یک پروگرام بسیار روشن برای محکم بندی و قایم سازی حاکمیت پشتون در اوغانستان روی دست نگیریم ، هیچگاهی یک حکومت مرکزی مقتدر و توانا و موفق پشتون نخواهیم داشت و پس از هر چند وقت همین گونه کشور ما دچار هرج و مرج و نابسامانی خواهد شد و حاکمیت پشتون ها دچار اختلال و گسستگی خواهد گشت . در این نوشتار ، از نقد و بررسی تمامی برگ های کتاب مقدس فاشیست های اوغانستان ( دویمه سقاوی ) پرهیز می کنم و به تحلیل ها و نظریه های عجیب و غریب آن کاری ندارم . اما برای روشن شدن جوهر اصلی و ماهیت خبیثه ی کتاب دویمه سقاوی ، تنها بخش پایانی کتاب را که در برگیرنده ی پشنهاد ها و رهنمود های عملی فاشیزم پشتونی می باشد ، اینجا نقل می کنم . البته لازم به گفتن است که آنچه در زیر می خوانید از متن اصلی کتاب که به زبان پشتو نگارش یافته است به پارسی دری ، به سبک آزاد ، برگردان شده است . انتقال معنای محتوا و اصل پیام متن در نظر می باشد ، نه ترجمه ی کلمه به کلمه ی آن . افزون بر این ، باید بنویسم که کتاب دویمه سقاوی چندین بار و در کشور های مختلف نشر شده است و از قراری که دیده می شود ، در چاپ دوم تغییراتی وارد کرده اند . به ویژه در بخش اصلی و بسیار مهم کتاب دویمه سقاوی که همان بخش پیشنهاد ها در پایان کتاب است ، میان چاپ اول و چاپ دوم تفاوت های زیاد وجود دارد . پیشنهاد ها در چاپ اول سیزده فقره است ، اما در چاپ دوم کمتر می باشد . همچنان جمله بندی چند فقره از پیشنهادات در هر دو چاپ بکلی فرق دارند . من برای آسان شدن کار و خاصه به خاطر ساده سازی مطالعه این متن برای خواننده گان عزیز ، از مقایسه و مقابله متن های متفاوت چاپ اول و چاپ دوم پرهیز کرده ام و تنها کوشیده ام که به اصطلاح شیره و شربت رهنمود ها و پیشنهادات سمسور اوغان را با در نظرداشت هردو چاپ در همان سیزده فقره و ماده ای که در اصل طرح شده بود بگنجانم و به تغییرات محیلانه ای فاشیست ها که برای فریب مردم و کاستن وحشتناکی چاپ اولی و اصلی در چاپ دوم وارد کرده اند اهمیتی قایل نشوم . در سیزده فقره ی پیشنهادی ، گفته های تغییر یافته را هم با گفته های اصل درهم آمیخته ام تا به این صورت تغییراتی که فاشیست ها در چاپ دوم وارد کرده اند ، نتواند وحشتناکی متن اولی و اصلی را بپوشاند . از این رو ، باید بنویسم که به تعداد دو یا سه فقره های پیشنهادی که در این متن آمده است با همان دو یا سه فقره های هیچ یک از دو چاپ متفاوت کتاب دویمه سقاوی به تنهایی مطابقت ندارد ، بلکه همان دو یا سه فقره از درهم آمیختگی اظهارات ناهمگون چاپ اول و چاپ دوم باز آفرینی شده اند . البته بازهم باید تاکید کرد که آنچه می خوانید از متن کتاب دویمه سقاوی با حفظ امانت داری به شکل آزاد ترجمه شده است. از بس که طرح ها و رهنمود های این متن وحشتناک و دور از تصور انسان است ، شاید بعضی عزیزان باور نکنند که کسانی همچو حرف ها و طرح هایی را واقعا به نشرسپرده باشند . پس از خواندن این متن ، لطفا کوشش کنید که کتاب دویمه سقاوی را به دست آورید و با دقت مطالعه نمایید تا به ماهیت افکار و برنامه های فاشیست های اوغانستان بیشتر و بهتر پی ببرید . این هم اصل متن بخش آخر کتاب دویمه سقاوی که خدمت شما پیشکش می گردد : " پیشنهاد هایی برای جلوگیری از سقاوی سوم و پاسداری از یگانگی ملی و تمامیت ارضی اوغانستان " علم جامعه شناسی ، فراز و نشیب زنده گی عملی روزمره و شرایط سیاسی ، نظامی و اقتصادی و افزون بر آن مداخله گری های خارجی ، روشن می سازد که اقلیت های قومی و مدعیان حقوق آنها ، تاب تحمل شرایط بحرانی و توان مبارزه با آن را ندارند . بعضی اوقات این گونه هم می شود که اقلیت ها و مدعیان حقوق ایشان فرصت طلبی می کنند و هرطرفی که یک روشنایی را ببینند و منافع شان ایجاب کند به همان سو خود را پرتاب می کنند و منافع شخصی و گروه اقلیت قومی خود را بر منافع ملی ترجیع می دهند . هر زمانی که بالای یک جامعه از خارج تجاوز صورت می گیرد ، فشار و خطر زیاد متوجه قوم اصلی و اساسی آن جامعه می باشد. قوم اکثریت در هر جامعه و هر کشور حیثیت مرکز ثقل و سرچشمه اساسی حاکمیت آن جامعه و کشور را می داشته باشد . هنگامی که مرکز ثقل یک اجتماع انسانی ازبین برود ، آن اجتماع نظم و هماهنگی خویش را از دست می دهد . یکی از هدف های بزرگ قدرت های خارجی همین است که یک جامعه یی را که میخواهند مورد تجاوز قرار دهند ، باید بی ثبات و کم توان سازند و هرج و مرج عمومی را در آن حاکم گردانند ، چون آنگاه می توانند دام فریبنده ی خویش را پهن نمایند . هرگاه در یک جامعه به جای و مقام عنصر طبیعی ، حقوقی و قانونی حاکمیت اجتماعی ، عنصر مصنوعی و ساختگی نصب شود ، در آن جامعه خود حاکمیت اجتماعی دچار بحران و تشتت و از هم پاشیده گی می گردد . در تاریخ معاصر کشور ما ، سه بار به شکل غیر طبیعی و به همکاری و کومک بیگانگان برای جدا ساختن حاکمیت سیاسی از سرچشمه های اصلی آن و سپردن آن به یک سرچشمه ی مصنوعی و ساختگی تلاش و کوشش شده است . هرچند که آن کوشش ها هرسه بار به ناکامی انجامید ، اما هر بار آن فاجعه های برای کشور ما چنان زیان های رساند که جبران آن کار و تلاش توانفرسا را طلب می کرد و طلب می کند. هر باری که آن فاجعه ها روی داد ، کشور ما دهها و صد ها سال از کشور های دیگر و از تمدن جهانی به عقب انداخته شد و به حیثیت و شخصیت حقوقی اوغانستان عزیر در جهان صدمه های بزرگ وارد کرد

  • نخیر شیلا جان

    من شخصا ً جنایتکار و خائین احمق شاه مسعود قهرمان مولی خرستان را به خاطر مطالب ذیل محکوم میکنم:

    http://www.youtube.com/watch?v=O1YxSXiTMGU&feature=related

    حکومت ربانی از سقوط غزنی به دست طالبان و تضعیف حکمتیار به شدت خوشحال شد و رادیو کابل اعلام کرد که غزنی با حمایت نیروهای دولتی، به دست طالبان افتاد (انتونی دیویز، 1377: 80 ) بعد از آن، طالبان در یک نبرد سنگین در تاریخ 9 و 10 فوریه(فبروری) ولایت وردک و مرکز آن، میدان شهر، را تصرف کردند. طالبان، بلافاصله به سوی ولایت لوگر که در جنوب غربی و 35 کیلومتری کابل قرار دارد حرکت کردند.

    آنان نیروهای
    حکمتیار را، که به شدت از سوی دولت ربانی نیز تحت فشار بودند، از چهار آسیاب به «سروبی» در ولایت ننگرهار، جنوب کابل، فراری داده ولایت لوگر را تصرف کردند. دولت ربانی که در این زمان نیز، تمام فکرش معطوف حکمتیار بود، از شکست و فرار فضاحت بار او به دست طالبان، از شادی در پوست نمی­گنجید(همان، 83).

    در اواخر زمستان و بهار 1995م طالبان بر دروازه های کابل بودند. دولت ربانی بازهم به جای
    فکر اساسی در مورد طالبان، تلاش کرد تا کار مخالفین خود را یکسره کند. حکمتیار به سروبی عقب نشینی کرده بود، دوستم محل استقرارش در شمال و دور از دسترس بود،
    فقط حزب وحدت شیعی بود که در غرب کابل بین طالبان و نیروهای مسعود حایل شده بود . حزب وحدت که حدود نصف کابل را در اختیار داشت در برابر چندین حمله­ی نیروهای سیاف با پشتیبانی مسعود، مقاومت کرده بود. اما این بار در منگنه طالبان و مسعود- سیاف، گیر کرده بود. در چنین شرایطی با توجه به افسانه­ی شکست ناپذیری طالبان، حزب وحدت سه راه پیش رو داشت: مقابله­ی هم زمان با طالبان و مسعود؛ اتحاد با مسعود علیه طالبان؛ و اتحاد با طالبان علیه مسعود. راه اول برای حزب وحدت امکان نداشت؛ زیرا با کنار رفتن حکمتیار، نیروهای حزب وحدت توانایی مقابله در دو جبهه را نداشتند. راه دوم را مسعود کاملا مسدود کرد؛ زیرا وقتی حزب وحدت را در منگنه دید تلاش کرد قبل از رویارویی با طالبان، حساب گذشته را با حزب وحدت کاملا تصفیه کند.

    «تا اواخر فوریه، مسعود بیشتر در صدد آن بود که وقت کافی پیدا کند تا به حساب بقیه دشمنانش در داخل کابل برسد؛ به ویژه حزب وحدت شیعی مزاری و بقایای دوستُم در کابل که به جنوب غرب شهر نفوذ کرده بودند و اینک پس از عزیمت حکمتیار، آسیب پذیر شده بودند. مسعود با این دیدگاه، موضع صلح آمیزی نسبت به طالبان گرفته بود؛ پس از فرار حکمتیار از چارآسیاب، نیروهای دولتی بلافاصله این منطقه را اشغال کردند اما به تقاضای طالبان، این پایگاه به علاوه چند موضع کوهستانی اطراف آن به آنها(طالبان) واگذار گردید. حتی طبق گزارشها، تکنیسین­های دولت برای ترمیم هواپیمای 17- MI با طالبان همکاری کردند»(همان، 86)

    همکاری مسعود با طالبان و حمله شدید به مواضع حزب وحدت، مزاری را هرچه بیشتر به سوی اتحاد با طالبان کشاند. این اتحاد، به چند دلیلِ موجه صورت گرفت: اول، اینکه «در 6 مارس مسعود حمله همه جانبه را علیه حزب وحدت آغاز کرد... . این حمله دو روز به طول انجامید و صدها کشته و زخمی به جای گذاشت»(ص 87). دوم، اینکه «طالبان ضمن پیشروی خود در اُرُزگان و غزنی- دو ولایت که شیعیان اقلیتهای مهمی را تشکیل می­دهند- رفتار آشتی جویانه­ی با شیعیان داشتند، تا حدی که مجاهدین شیعه را خلع سلاح نمی­کردند در حالی که سنی­ها را خلع سلاح می­کردند»(ص86). طالبان بعد از اتحاد با مزاری، بر خلاف پیمانهای خود، مزاری و چند تن از نزدیک ترین یارانش را دستگیر و به شهادت رساند.

    در همان زمان که نیروهای طالبان در اطراف کابل متوقف شده بودند، پیش‌روی آنان به سوی
    غرب و جبهه متحدِ خود مختار دولت ربانی، یعنی اسماعیل خان، ادامه یافت. بعد از نزدیک شدن طالبان به هرات، در روز سه شنبه 5 سپتامبر اسماعیل خان با چند تن از فرماندهان ارشد خود بدون اینکه به نیروهایش خبر دهد، هرات را به مقصد مرز ایران ترک نمودند. اولین شهر فارسی زبان با فرهنگ متفاوت، به دست طالبان افتاد. آنان با تعطیلی مدارس، حمام زنانه و منع زنان از کار، اعتراض جهانی را علیه خود بر انگیختند.
    بعد از تصرف هرات طالبان بدون درنگ، حمله به کابل و ولایات شرقی را آغاز کرد. در چهارآسیاب، که بعد از عقب نشینی حکمتیار به دست مسعود افتاده بود، جنگی سختی در گرفت. عبور طلبه­های از جان گذشته از روی «میدان مین» و باز کردن مسیرهای مین گذاری شده، روحیه نیروهای مسعود را به کلی پایین آورد. در ماه آگوست نیروهای طالبان ولایت پکتیا در غرب جلال آباد را از دست نیروهای حکمتیار خارج کرد. آنان بلافاصله پیشروی به سوی ولایت ننگرهار و مرکز آن یعنی جلال آباد را ادامه دادند و در 11 سپتامبر، ملا بورجان، شهر جلال آباد را تصرف کرد. آنان بعد ازآن، دو ولایت لغمان و کنر را که در شمال ننگرهار قرار دارند، تصرف کردند. هدف بعدی، پایگاه مهم حکمتیار یعنی سروبی در 75 کیلومتری شرق کابل و در شاهراه کابل- جلال آباد، بود، سروبی در 24 سپتامبر به دست طالبان افتاد. با سقوط سروبی پایگاه هوایی بگرام و شاهراه سالنگ که کابل را به ولایات شمال از جمله مزار شریف وصل می­کند، به خطر افتاد.

    شامگاه 26 سپتامبر، مسعود با تمامی نیروهایش شهر کابل را به سوی دره پنجشیر ترک کرد؛ طالبان با ورود به کابل، در یک اقدام غیر منتظره دکتر نجیب الله آخرین ريیس جمهور کمونیستی را به همراه برادرش، به دار آویختند. ملاعمر برای اداره­ی کابل، شورای شش نفره­ی را به ریاست ملا ربانی تعیین کرد: ملا امیر خان متقی وزیر اطلاعات و کلتور(فرهنگ)، ملا محمد غوث وزیر خارجه، ملا سید غیاث الدین آقا (وزیر تحصیلات عالی)، ملا فاضل احمد و ملا عبدالرزاق(وزیر گمرگات). این شورا زیر نظر شورای عالی 11 نفری قندهار کار می­کردند. طبق معمول، مدارس دخترانه، حمام زنانه بسته و کارکنان زن از کار منع شدند. زنان باید با پوشش کامل(برقع) از خانه خارج می­شدند و مردان موهای کوتاه و ریش های بلند، حداقل 15 سانتی متر، می­داشتند.

    و بلاخره هم به خاطر حرف های خانمش پریگل. که گفته است احمق شاه مسعود با او وقتی طفل بیش نبود و بدون رضایت پدرش عروسی کرده و او را از دیدن هر مرد به شمول برادران و خواهر زاده 12 ساله مسعود و تحصیل منع کرده بود.

  • در تاریخ معاصر کشور ما ، تغییر مصنوعی و کین توزانه ی حاکمیت ، بار نخست در سال 1307 هجری خورشیدی به همکاری و پشتیبانی و مداخله مستقیم انگلیس ها و با حمایت ارتجاع داخلی ، حبیب الله کلکانی ( بچه سقاو ) که یک دزد و رهزن و داله مار بود ، در اوغانستان روی کار آورده شد و تمام آرزو های ایجاد یک تمدن نوین در کشور ما به نا امیدی بدل گشت . انگلیس ها در واقع از طریق روی کار آوردن بچه سقاو انتقام شکست های خود را از اوغان ها گرفتند و اوغانستان را از تمدن جهانی و دست آورد های فرهنگی محروم ساختند. فاجعه ی به قدرت رسیدن و حاکمیت بچه ی سقاو صرف 9 ماه دوام کرد ، اما در آن 9 ماه تمام کشور ما به رنج های نا امنی ، تباهی ، بحران ، بدبختی و بی فرهنگی گرفتار شد . نزدیک بود که بازسازی تمامیت و یگانگی اوغانستان هم با موانع بزرگ روبرو گردد . آن فاجعه و مصیبت مرگبار حاکمیت سقاوی توسط غازی های اوغان و نیرو های راستین میهنی و آنانی که به سرچشمه اصلی اراده و حاکمیت ملی تعلق داشتند خاتمه یافت و اوغانستان باز به شاهراه های تمدن جهانی و ترقی و زنده گی قانونی گام نهاد . بار دوم ، سال 1358 ، به تاریخ ششم جدی بود که روس ها به زور عساکر خود یک شخص بی هویت ( ببرک کارمل ) را بر تخت کابل نشاندند و یک بار دیگر در تمام کشور بی ثباتی همه جانبه رونما گردید که از سقاوی قبلی هم زیان های این دوره بیشتر بود . در ده سال حضور نظامی شوروی در اوغانستان ( 1979- 1989 ) هر روز کم از کم 418 نفر اوغان کشته میشد ( سه نفر پاسداران رژیم ، صد نفر مجاهدین ، همچنان 288 نفر غیر نظامیان به شمول زنان ، اطفال و کهنسالان ) . اگر هر فرد کشته شده 7،2 لیتر خون از دست داده باشد ، پس می توان گفت که هر روز بیشتر از سه هزار لیتر خون انسان بر زمین ریختانده میشد و یک هزار و شش صد و هشتاد نفر به ماتم می نشست و به این ترتیب کم از کم ده لیتر اشک در گریبان هر فرد جاری بود .اوغان ها در بدل قربانی های بسیار بزرگ دشمنان داخلی و خارجی را به شکست مواجه ساختند و به روی تجاوزگران روس چنان سیلی محکم کوبیدند که در طول تاریخ خود آن گونه سیلی نخورده بودند. اما در پایان بازی ، روس ها یک بار دیگر از پشت به ملت اوغان خنجر زد و در وجود ربانی – مسعود و این بار در شکل سقاوی دوم یک فاجعه دیگر را بالای اوغان ها چیره ساخت . این سقاوی در ماهیت خویش هیچ تفاوتی با سقاوی اول نداشت . به خاطری که هر دو سقاوی به تحریک و کومک و مداخله ی بیگانگان سرهمبندی شدند و در هر دو سقاوی حاکمیت سیاسی به یک عنصر مصتوعی سپرده شد و در هر دو دوره در راه بی ثباتی اجتماعی و سیاسی و برباد دادن حیثیت اوغانستان و تخریش غرور ملت اوغان تلاش های زیاد صورت گرفت . اما بازیگران در دوره سقاوی دوم در برخی زمینه ها از سقاوی اول هم پا فرا تر نهادند . اظهار دشمنی آشکار با قوم اکثریت ، غارت کردن دارایی های عامه و شهر ها ، زمینه و امکانات مداخله را برای کشورهای خارجی فراهم ساختن و ایفا کردن نقش خود شان به مثابه آله ی دست بیگانگان ، بی ناموسی ، غارت و چپاول و غیره چیزهای بودند که سقاوی دوم از سقاوی اول فرا تر و بیشتر انجام دادند. بد تر از هر چیز دیگر این بود که بازیگران سقاوی دوم به گونه ی آگانه به ویرانی و بربادی و تجزیه کردن کشور کمر بسته بودند. مسعود و ربانی خود را پیشگامان و پیشمرگان آن گروه های ضد ملی می دانستند که به همکاری بیگانگان راه تجزیه و تقسیم اوغانستان را اساس گذاری می کردند. آن ها به همکاری بیگانگان تا به یک حدی این امکانات را مهیا ساخته بودند که به سلامتی کشور خطر های جدی پیش آید .اما ملت اوغان با دادن قربانی های بی شمار آن نیات و آرزو های آن ها را خنثا ساخته و درهم شکست . اما با وجود این هم با گذشت زمان موجودیت فزیکی و فکری آن گروه های ضد ملی برای سلامتی و پیشرفت کشور و سرزمین ما و برای انکشاف اقتصادی و حفظ شیرازه ی زنده گی اجتماعی ما یک خطر جدی محسوب می شوند. برای جلو گیری از خطر آنها و جلو گیری از دیگر خطرات باالفعل و بالقوه احتمالی دیگر و برای از میان برداشتن قطعی و دایمی آن خطرات و مانع شدن از پیدایش سقاوی سوم ، چند پیشنهاد ذیل پیشکش می گردد : نخست - دین مبین اسلام حیثیت حلقه وصل میان تمام اقوام اوغانستان را دارد . تمام اقوام برمحور عقیده ی اسلامی جمع می شوند و محکم شدن عقیده ی اسلامی در اوغانستان باعث محکم شدن یگانگی ملی اوغانستان می گردد . برای محکم شدن وحدت ملی در اوغانستان ، به تبلیغ ، ترویج و قایم ساختن دین مبین اسلام ضرورت اساسی وجود دارد . به این اصل باید نه تنها به مثابه فریضه ی دینی مردم ما نگریسته شود ، بلکه به عنوان عامل اساسی یگانگی ملی نیز به آن باید نگریست . دوم – از آن جایی که اکثریت مطلق نفوس اوغانستان مسلمانان می باشند و باز هم اکثریت شان پیروان مذهب حنفی استند ، لذا با در نظر داشت حقوق اکثریت باید مذهب حنفی به عنوان مذهب رسمی کشور شناخته شود . فایده و سود رسمی شدن مذهب حنفی این که در میان اکثریت نفوس اوغانستان ( پشتون ها ، اقلیت ها تاجک ها ، ازبک ها ، ترکمن ها ، بلوچ ها یک تعداد هزاره ها و اقلیت های دیگر ) حیثیت حلقه ی وصل را دارد . در پهلوی مذهب حنفی به رسمیت شناختن مذهب دیگری در کشور اختلافات مذهبی و قومی را افزایش می بخشد و به وحدت ملی زیان می رساند . البته اقلیت های مذهبی می توانند که در چوکات داخلی خود مراسم مذهبی خویش را برگزار نمایند. سوم - در پهلوی یگانگی دینی و مذهبی ، کلمات " اوغان " و " اوغانیت " برای مردم کشور ما چنان الفاظ و ظروف مناسب استند که هم پس منظر تاریخی و قومی دارند و هم نام کشور از همین الفاظ به وجود آمده است. آن کشور های که به نام یک قوم نامگذاری شده اند از نگاه روانی و سیاسی نشان دهنده پیوند روحی مردم با کشور و آشکار سازنده میهن دوستی شان می باشد و برای یگانگی ملی کشور مفید تمام می شود . پس ، تمام اقوام اوغانستان را به چوکات " اوغان ملت " آوردن و مفکوره ی اوغانیت را تبلیغ و ترویج کردن هم به نفع کشور و هم به مفاد تمام اقوام اوغانستان می باشد . از همین سبب ، مفکوره ی اوغانیت باید در روح و روان و ذهن و فکر هر باشنده ی اوغانستان ترزیق ، تبلیغ و ترویج شود . در هرج و مرج ها و انارشی های بزرگی که قبلا یاد کردیم ، برضد فکر ملی " اوغانیت " به صورت شعوری و غیر شعوری کوشش های منفی انجام شد و همان کار ها هنوز هم جریان دارد . اما برای بهم پیوستن تمام اقوام اوغانستان ، تبلیغ و ترویج مفکوره های اسلامیت و اوغانیت بی نهایت ضروری می باشد .چارم - همان گونه که در قسمت به رسمیت شناختن مذهب معمول است که مذهب اکثریت به مثابه مذهب رسمی کشور شناخته می شود ، در قسمت به رسمیت شناختن زبان هم در جهان همین رسم معمول است . مثال برجسته آن همین کشور ایران است که مدعی حقوق اقلیت ها در اوغانستان می باشد . در ایران بسیار مذاهب و اقوام مختلف وجود دارد ، در آن جا وضع طوری است که نفوس هر قوم و مذهب از نظر تعداد نفر به همدیگر بسیار قرین می باشند و آن گونه که پشتون ها در اوغانستان از مجموع تمام نفوس اقلیت ها دو برابر بیشتر استند ، درایران یک قوم وجود ندارد که از دیگر اقوام از نگاه تعداد و نفوس خیلی بیشتر باشد . در ایران آن قومی که ادعای اکثریت بودن دارد تعداد نفوس آن از هر یک قوم دیگر در آن کشور خیلی کم تفاوت دارد و مجموعه ی تمام نفوس اقوام دیگر از آن قوم خیلی زیاد تر است که در ایران حاکمیت را در دست دارد و مدعی است که اکثریت می باشد. با این وصف ، در تمام ایران تنها یک مذهب شیعه و یک زبان فارسی رسمی شده اند. ملت گرایان ایران به این عقیده استند که همین رسمی شدن مذهب شیعه و زبان فارسی زنده ماندن و بقای ایران را تضمین کرده است. آن ها به این عقیده استند که هرزمانی که حاکمان ایران همین موقعیت مذهب و زبان را سست سازند ، همان وقت ایران به تجزیه قومی و زبانی سوق می یابد . اما ملت گرایی در اوغانستان مانند ایران بر افراط گرایی استوار نیست . در اوغانستان نفوس پشتون ها بیشتر از دو برابر از نفوس مجموعی اقلیت ها می باشند . پس میتوان گفت که رسمی شدن زبان پشتون ها در اوغانستان حق قانونی شان و یک ضرورت اساسی می باشد. این مساله به نفع اقوام کوچک نیز تمام می شود چون آن ها برای اینکه بتوانند با قوم اکثریت یک زنده گی سالم و با تفاهم را به پیش ببرند باید زبان ملی کشور خود را بیاموزند و از آن پاسداری کنند . رسمی شدن و مسلط گشتن و مورد استفاده قرار گرفتن زبان پشتو در تمام اوغانستان به وحدت ملی و حفظ تمامیت ارضی کشور بسیار کومک می کند و زبان پشتو در کنار مذهب برای ملت سازی و یگانه شدن ما یک عنصر اساسی دیگر است . تجارب نشان داده است که آن عده از مردم متعلق به اقوام کوچک که در حوزه ی فرهنگی پشتون ها در اوغانستان علاوه بر زبان مادری خود زبان پشتو را هم یاد گرفته اند ، نه در مقابل پشتون ها کینه نشان می دهند و نه سخن از تجزیه کشور می زنند و نه هم گپ از فدرالیزم به میان آورند و نه از جدایی . اما برعکس ، آن عده از مردمان متعلق به اقوام کوچک که بر اساس برخی شرایط و به ویژه به اثر نفوذ زبانی ، فرهنگی و سیاسی و مداخلات بیگانگان از زبان پشتو دور نگهداشته شده اند ، در میان آن ها بعضی افراد و گروه هایی سر بلند کرده است که نه تنها در مقابل پشتون ها کینه نشان می دهند ، بلکه اوغان ، اوغانیت و اوغانستان را هم قبول ندارند و برای تجزیه کشور و جدایی تلاش می کنند . همگانی شدن و دفتری شدن زبان پشتو به معنای محو کردن زبان های اقوام کوچک نمی باشد ، بلکه هرقوم کوچک حق دارد که در بین خود زبان خود را به مثابه ابزار افهام و تفهیم استفاده کند و با آن تعلیم نماید . اما وقتی که سخن از تمام کشور به میان می آید ، پس آن ها مجبور و مکلف استند که به حیثیت حقوقی قوم اکثریت گردن نهند و آن قانون را بپذیرند که در تمام دنیا برای حل مشکل زبانی پذیرفته می شود . پنجم - رسمی شدن و دفتری شدن زبان پشتو از آن بروکراسی مبتذل هم جلوگیری می کند که با گذشت زمان یک بخش از مردم اکثریت کشور را تحت ستم زبانی یک اقلیت قومی قرار میدهد و بعد از آن از ایشان چنان افرادی ساخته می شود که ذهن و زبان شان بیگانه شده است و برخلاف وطن خود آله ی دست بیگانگان می گردند . همگانی شدن و عمومیت یافتن و دفتری شدن زبان پشتو برای ساختن ملت اوغان یک عامل اساسی و بزرگ می باشد که اگر عملی شود با گذشت زمان یک ملت واحد ساخته می شود و مشکل زبانی و دیگر معضلات قومی از میان میروند و از بروز آن ها جلو گیری می گردد . ششم - برای آن که تمام اقوام و طایفه ها به هم پیوسته و درهم تنیده شوند و برای به هم بستن دانه های زنجیر ملی ، این ضرورت است که همان مقدار زمین های شالی که در شرق و جنوب کشور وجود دارند به مردم بی زمین سمت شمال داده شوند و آن مقدار زمین های شالی که در سمت شمال وجود دارند به مردم بی بضاعت سمت های مشرقی و جنوبی توزیع گردند . هفتم - برای آن که روس ها و کشور های نوبنیاد در مرز های شمالی اوغانستان نتوانند هیچگاهی برنامه های آزمندانه خویش را جامه عمل پوشانند و مداخلات شان به شکست ابدی و قطعی روبرو گردد ، لازم است که تعداد زیاد از مردمان مشرقی ، جنوب غربی و جنوبی را به صورت گروهی و فردی به بخش های شمال اوغانستان فرستاده و مسکین گزین سازیم و زمین های کشت ناشده را برای شان توزیع کنیم . با این کار توازن قومی در بخش های شمال اوغانستان بهتر می شود و پشتون ها مانند یک سد محکم در برابر مداخله روس ها و دیگر بیگانگان قرار می گیرند .هشتم - به خاطر امنیت دایمی شهر کابل و برای جلوگیری از هر گونه هرج و مرج باید برای ساختن چنان یک استراتژی ملی فکر کنیم که در صورت وقوع کدام رویدادی که توسط گروه های سیاسی و نظامی به وقوع می پیوندد ، باید جلو غارت وچپاول شهر گرفته شود

  • برای این مقصد باید در دشت چمتله مردم بی بضاعت مشرقی و جنوب غربی و جنوبی مسکن گزین شوند و همچنان برای ایجاد یک کمربند امنیتی به دورا دور شهر کابل باید مردم مشرقی ، جنوب غربی و جنوبی جا به جا شوند . نهم - باید تمام زمین های کشت ناشده ی دولتی از قسمت شمال کابل تا حصه ی سالنگ به صورت کامل به پشتون های مشرقی ، جنوب غربی و جنوبی توزیع شود . سودمندی این کار این است که حضور پشتون ها توازن قومی را در آن مناطق بهبود می بخشد و از شورش های ضد حکومت مرکزی جلو گیری به عمل می آید. دهم - چون مردم پنجشیر آله دست بیگانگان می باشند و در مقابل قوم اکثریت و دیگر اقوام احساس دشمنی دارند و همیشه امکان دارد که مردم پنحشیر به تحریک دشمنان خارجی ما بر علیه حکومت مرکزی قیام کنند و از موقعیت حساس سوق الجیشی پنجشیر برای دیگر مردم کشور مشکلات و در سر خلق نمایند ، لذا برای جلوگیری از هر گونه پیش آمد ناگوار در آینده ، لازم است که دره ی پنجشیر را از مردم فعلی اش خالی سازیم و پنجشیری ها را در منطقه های مشرقی ، جنوبی و جنوب غربی کوچ بدهیم و آنها را از هم جدا جدا کرده در مناطق پشتونی پراگنده سازیم و دیگر برای شان حق بازگشت به پنجشیر را ندهیم تا آنها به مرور زمان در میان پشتون ها حل شوند و هویت ملی ما را کسب نمایند .یازده هم - اگر پشتون ها هم احیانا در کدام منطقه ای باعث برهم زدن وحدت ملی شوند و خطری را برای تمامیت ارضی اوغانستان خلق کنند ، باید آن ها هم از همان منطقه به جای دیگر کوچ داده شوند. دوازدهم - باید در تمام سمت های کشور چنان شاهراه های ساخته شوند که دیگر هیچ فرد و قوم و گروهی نتواند یک سمت را در اختیار خویش بگیرد و راه های عمده کشور را تحت کنترول داشته باشد و شاهرگ اقتصادی کشور را ببرد و در کشور بی ثباتی سیاسی و بی ثباتی های دیگر را حاکم گرداند . سیزده هم – باید یک برنامه ی همه جانبه را روی دست گیریم که جلو مداخلات و دست درازی های ایران در کشور ما به طور قطعی و دایمی گرفته شود . باید کاری کنیم که تمام زمینه ها و امکانات مداخله ایران از میان برود . برای برآورده شدن این هدف باید در بخش های از بامیان و مناطق شیعه نشین هزاره جات پشتون های مشرقی و جنوبی و مناطق جنوب غربی را جایگزین سازیم . همچنان باید در تمام مناطق مرزی ما با ایران پشتون ها را جا به جا سازیم . چون که پشتون ها هیچ وابستگی زبانی و مذهبی با ایران ندارند ، ممکن نیست که تحت تاثیر تلقینات و تحریکات ایران بروند و به لحاظ همزبانی و همتباری همیشه به دولت مرکزی اوغانستان وفادار می مانند و از مرزهای کشور به خوبی پاسداری می کنند . چیزی دیگری که در رابطه با ایران از همین حالا و قبل از تطبیق برنامه های بزرگ دیگر باید عملی شود این است که بالای وارد شدن آثار و نوشته های تاریخی ، علمی ، فرهنگی و مذهبی که از ایران به اوغانستان آورده می شوند یک کنترول و مراقبت شدید حاکم باشد و باید یک کمیسیون تعیین شود که تمام کتاب ها و نشرات وارد شده از ایران را معاینه و بررسی کنند و از ورود کتاب ها و نشرات ضد اوغانی و ضد مذهب حنفی جلوگیری نمایند .

    منابع :

    1 – کتاب دویمه سقاوی ، چاپ اول ، سال 1377 هجری – خورشیدی .

    2 - کتاب دویمه سقاوی ، چاپ دوم ، سال 1379 هجری – خورشیدی

  • شیلا جان

    در این هیچ جای شک نیست که بچه سقاو اجنت و نوکر انگریز بود و احمق شاه مسعود قهرمان مولی خرستان اول اجنت آی اس آی و بعداً در خدمت گ آر یو سرویس بخش نظامی کا جی بی روسیه قرار داشت.

    و من شخصا ً او را به خاطر حرف های خودش ، به خاطر نوکری پنجابی های کثیف و بویناک پاکستان = چتلستان، به خاطر خیانت به وطن در زمان روسها و به خاطر همکاری او با طالبان جهت یکسیره کردن رقبای داخلی اش محکوم میکنم نه به خاطر این کتاب که در دفاتر آی اس آی و بوسیله کدام گوربز یا دریادلی نوشته شده که وظیفه آن فریب دادن اشخاصی چو شیلا جان بیسودا است که خود اقرار میکند به مکتب کسی راهش نداده و یکعده جاهل دیگر است تا نفاق ملی و تضاد قومی را بیشتر و بیشتر دامن بزنند.

    http://www.youtube.com/watch?v=O1YxSXiTMGU&feature=related

    حکومت ربانی از سقوط غزنی به دست طالبان و تضعیف حکمتیار به شدت خوشحال شد و رادیو کابل اعلام کرد که غزنی با حمایت نیروهای دولتی، به دست طالبان افتاد (انتونی دیویز، 1377: 80 ) بعد از آن، طالبان در یک نبرد سنگین در تاریخ 9 و 10 فوریه(فبروری) ولایت وردک و مرکز آن، میدان شهر، را تصرف کردند. طالبان، بلافاصله به سوی ولایت لوگر که در جنوب غربی و 35 کیلومتری کابل قرار دارد حرکت کردند.

    آنان نیروهای
    حکمتیار را، که به شدت از سوی دولت ربانی نیز تحت فشار بودند، از چهار آسیاب به «سروبی» در ولایت ننگرهار، جنوب کابل، فراری داده ولایت لوگر را تصرف کردند. دولت ربانی که در این زمان نیز، تمام فکرش معطوف حکمتیار بود، از شکست و فرار فضاحت بار او به دست طالبان، از شادی در پوست نمی­گنجید(همان، 83).

    در اواخر زمستان و بهار 1995م طالبان بر دروازه های کابل بودند. دولت ربانی بازهم به جای
    فکر اساسی در مورد طالبان، تلاش کرد تا کار مخالفین خود را یکسره کند
    . حکمتیار به سروبی عقب نشینی کرده بود، دوستم محل استقرارش در شمال و دور از دسترس بود، فقط حزب وحدت شیعی بود که در غرب کابل بین طالبان و نیروهای مسعود حایل شده بود . حزب وحدت که حدود نصف کابل را در اختیار داشت در برابر چندین حمله­ی نیروهای سیاف با پشتیبانی مسعود، مقاومت کرده بود. اما این بار در منگنه طالبان و مسعود- سیاف، گیر کرده بود. در چنین شرایطی با توجه به افسانه­ی شکست ناپذیری طالبان، حزب وحدت سه راه پیش رو داشت: مقابله­ی هم زمان با طالبان و مسعود؛ اتحاد با مسعود علیه طالبان؛ و اتحاد با طالبان علیه مسعود. راه اول برای حزب وحدت امکان نداشت؛ زیرا با کنار رفتن حکمتیار، نیروهای حزب وحدت توانایی مقابله در دو جبهه را نداشتند. راه دوم را مسعود کاملا مسدود کرد؛ زیرا وقتی حزب وحدت را در منگنه دید تلاش کرد قبل از رویارویی با طالبان، حساب گذشته را با حزب وحدت کاملا تصفیه کند.

    «تا اواخر فوریه، مسعود بیشتر در صدد آن بود که وقت کافی پیدا کند تا به حساب بقیه دشمنانش در داخل کابل برسد؛ به ویژه حزب وحدت شیعی مزاری و بقایای دوستُم در کابل که به جنوب غرب شهر نفوذ کرده بودند و اینک پس از عزیمت حکمتیار، آسیب پذیر شده بودند. مسعود با این دیدگاه، موضع صلح آمیزی نسبت به طالبان گرفته بود؛ پس از فرار حکمتیار از چارآسیاب، نیروهای دولتی بلافاصله این منطقه را اشغال کردند اما به تقاضای طالبان، این پایگاه به علاوه چند موضع کوهستانی اطراف آن به آنها(طالبان) واگذار گردید. حتی طبق گزارشها، تکنیسین­های دولت برای ترمیم هواپیمای 17- MI با طالبان همکاری کردند»(همان، 86)

    همکاری مسعود با طالبان و حمله شدید به مواضع حزب وحدت، مزاری را هرچه بیشتر به سوی اتحاد با طالبان کشاند . این اتحاد، به چند دلیلِ موجه صورت گرفت: اول، اینکه «در 6 مارس مسعود حمله همه جانبه را علیه حزب وحدت آغاز کرد... . این حمله دو روز به طول انجامید و صدها کشته و زخمی به جای گذاشت»(ص 87). دوم، اینکه «طالبان ضمن پیشروی خود در اُرُزگان و غزنی- دو ولایت که شیعیان اقلیتهای مهمی را تشکیل می­دهند- رفتار آشتی جویانه­ی با شیعیان داشتند، تا حدی که مجاهدین شیعه را خلع سلاح نمی­کردند در حالی که سنی­ها را خلع سلاح می­کردند»(ص86). طالبان بعد از اتحاد با مزاری، بر خلاف پیمانهای خود، مزاری و چند تن از نزدیک ترین یارانش را دستگیر و به شهادت رساند.

    در همان زمان که نیروهای طالبان در اطراف کابل متوقف شده بودند، پیش‌روی آنان به سوی
    غرب و جبهه متحدِ خود مختار دولت ربانی، یعنی اسماعیل خان، ادامه یافت. بعد از نزدیک شدن طالبان به هرات، در روز سه شنبه 5 سپتامبر اسماعیل خان با چند تن از فرماندهان ارشد خود بدون اینکه به نیروهایش خبر دهد، هرات را به مقصد مرز ایران ترک نمودند. اولین شهر فارسی زبان با فرهنگ متفاوت، به دست طالبان افتاد. آنان با تعطیلی مدارس، حمام زنانه و منع زنان از کار، اعتراض جهانی را علیه خود بر انگیختند.
    بعد از تصرف هرات طالبان بدون درنگ، حمله به کابل و ولایات شرقی را آغاز کرد. در چهارآسیاب، که بعد از عقب نشینی حکمتیار به دست مسعود افتاده بود، جنگی سختی در گرفت. عبور طلبه­های از جان گذشته از روی «میدان مین» و باز کردن مسیرهای مین گذاری شده، روحیه نیروهای مسعود را به کلی پایین آورد. در ماه آگوست نیروهای طالبان ولایت پکتیا در غرب جلال آباد را از دست نیروهای حکمتیار خارج کرد. آنان بلافاصله پیشروی به سوی ولایت ننگرهار و مرکز آن یعنی جلال آباد را ادامه دادند و در 11 سپتامبر، ملا بورجان، شهر جلال آباد را تصرف کرد. آنان بعد ازآن، دو ولایت لغمان و کنر را که در شمال ننگرهار قرار دارند، تصرف کردند. هدف بعدی، پایگاه مهم حکمتیار یعنی سروبی در 75 کیلومتری شرق کابل و در شاهراه کابل- جلال آباد، بود، سروبی در 24 سپتامبر به دست طالبان افتاد. با سقوط سروبی پایگاه هوایی بگرام و شاهراه سالنگ که کابل را به ولایات شمال از جمله مزار شریف وصل می­کند، به خطر افتاد.

    شامگاه 26 سپتامبر، مسعود با تمامی نیروهایش شهر کابل را به سوی دره پنجشیر ترک کرد؛ طالبان با ورود به کابل، در یک اقدام غیر منتظره دکتر نجیب الله آخرین ريیس جمهور کمونیستی را به همراه برادرش، به دار آویختند. ملاعمر برای اداره­ی کابل، شورای شش نفره­ی را به ریاست ملا ربانی تعیین کرد: ملا امیر خان متقی وزیر اطلاعات و کلتور(فرهنگ)، ملا محمد غوث وزیر خارجه، ملا سید غیاث الدین آقا (وزیر تحصیلات عالی)، ملا فاضل احمد و ملا عبدالرزاق(وزیر گمرگات). این شورا زیر نظر شورای عالی 11 نفری قندهار کار می­کردند. طبق معمول، مدارس دخترانه، حمام زنانه بسته و کارکنان زن از کار منع شدند. زنان باید با پوشش کامل(برقع) از خانه خارج می­شدند و مردان موهای کوتاه و ریش های بلند، حداقل 15 سانتی متر، می­داشتند.

    و بلاخره هم به خاطر حرف های خانمش پریگل. که گفته است احمق شاه مسعود با او وقتی طفل بیش نبود و بدون رضایت پدرش عروسی کرده و او را از دیدن هر مرد به شمول برادران و خواهر زاده 12 ساله مسعود و تحصیل منع کرده بود.

  • به اولادهایی ناخلف افغانستان:
    به خــون خــویش نمــودیــم حـاصــل آزادی خوشی وعشرت وعیش وطرب بماست حلال

    زدل کــــشــیــم صــداهای زنــده بـاد افغان بــروی گــنــــبـد نیلی اسـت تا خــرام هــلال

    بســــرزمــین دلــیــران چــه پــا دراز کــنی کــه مـــــوش را نـــبـود در حــریم شیر مجال

    دماغ فـــاســـد خــود را حســود صاف نما که مــحـو گشــــتن افغان فسانـــه ایست محال

    زمشــــت جـنگی افغان بیـاد خواهی داشت پـــی ســـــلامـت دنــدان خـــــویــش دار خیال

    کسی کــه فکــر خــیانـت به ملـک مــا دارد زچــشــم کـور و زپا شـــل شــود زبانــش لال

    طـرب بکارنما کـــین زمان"شیون" نیســت

    پیالـه گــیربه شـادی که نـیک هست این فال

    • ز خون دیگران بشد حاصل آزادی اوغانان ++ دزدی و غارت و آدم کشیست کار اوغانان

      زپاچه کشیده اید غیرت اوغان وخزانۀ پت ++ بروی گنبد نیلی است عار اوغانان

      به سرزمین دلیران گند ریخته اید ++ که عاقبت شود پاره دهن وغار اوغانان

      دماغ بوگین خود ای اوغان صاف نما ++ که سرنوشت دروغ اوغان شود بار اوغانان

      زآدم کشیی اوغانان بیاد خواهیم داشت ++ که معامله و دزدی و غارت است کار اوغانان

      هر آن کس که فکر خیانت بملک ما دارد ++ به جمع دالخوران و تازیان شوند سوار اوغانان

      فغان کن ای شیون کین زمان طرب نیست ++ که همگی خبر شده اند از دوشینه و پار اوغانان

      خجالت است بر زبان پارسی دری ++ که شیون جغد کوهی شده شاعر وسخن دار اوغانان

  • Tanvir Khan Omar khan la poésie et le Persan Bnvyshtar mai Nmyfhmh

    Hazara tadjik ouzbek est un projet ambitieux.
    Abad, Golestan, Khorasan est pur.

    Encore une fois

    Pour ce régime, si nous avons de nouveau le ton
    Open Zklh voir des centaines de dissidents Minaret

    la pauvreté en captivité de rester pour la vie
    Mille ans de tyrannie capturé dissidents

    Avghan semble que rien ne se passe notre pouvoir
    Il suffit de ne pas dire toute Kardgr

    Wolf Zslh la viande provient de l’odeur Vglh
    Venez sur cette promesse que nous pratiquons dissidents dissidents Vqrar

    Slogan de «l’unité nationale" pourris Zmghz
    Opportunity a atteint un dissidents nouvelle discipline Vshar

    Républiques aller vers l’alliance avant
    Chemin vers dissidents dissidents Trzkar vBar

    Combien de siècles qu’une étape Nrftym Drpysh
    Que le moyen simple Vchar dissidents Bsnjym

    Cette testé si le Sdbar Zmayym
    Qu’est-ce Mykshym Zayam devrait dissidents?

    L’émergence (Amin) Dgrknd garantie?
    G (New Video) Vamyr dissidents Vmar?

    Les propriétaires fonciers à Byak Vzmyn · h
    Vkhanh Brhanym dissidents de l’explosion

    Obtenus servent à construire Byak · histoire h
    Et a ouvert le bureau, nous, les dissidents Vshmar

    Byak · h (Hamid Karzaï) peut être mauvaise si
    Ayant obtenu leur Byavyzym dissidents VBH.
    Et je

  • Oh mon dieu c’est inacceptable mademoisele chila t’a encore fait des erreures parce’ que tu ne sais rien et tu est nulle.
    Il faut que t’écrit quelque chose toi-méme ne copié pas sur les autres site d’internet.
    Et je t’en prie encore une foi de consulter quelques livres ou d’aller d’abord dans une center pour t’alphabitiser en dari... tu est très loin d’écrire queleue chose en français ma chérie.
    C’est très stupit hahahahaha .........

  • Mon Dieu Avghan comprend aussi le français français de comprendre Avghan comme les Persans est entendu

  • shila shamali !
    fang nai . ka khun pood past frace dai mai . . pam pood ray ray pasad dai . ti ne tuk khun pood pasad farsi & pashto . . tomay moung pood pasat franc . you ben bah ro baow . luv U .

  • shila shamali sweet heart !
    ouie je parley ampoue francs aousi . & je parle pa , parsco tout person iesi comprie farsi & pashto . love U .

  • شیلا جان کلکانی !
    شما شاید خبر ندارید که قاتل اصلی عبدالعلی مزاری احمد شاه مسعود است . و ما استدعا داریم از مردم هزاره جات که تنفک بدست بگیرند و از خانه و زمین های خود دفاع کنند . اول انتقام خون عبدالعلی مزاری را از شمالی وار ها منجمله کلکانی ها , کوهدامنی ها و پنجشیری ها بگیرند بعد مانند قبل با حکمتیار دوستی نموده به دولت تازه که طالبان میسازند بجای کرزی ادغام گردند .

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.