کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > نامه ی غير قانونی نهادهای به اصطلاح مدنی افغانستان

توجيه اقدام غير قانونی رييس جمهور

نامه ی غير قانونی نهادهای به اصطلاح مدنی افغانستان

نويسنده: امير کابلی

شنبه 19 مه 2007

نهادهای مدنی افغانستان در نامه ای سرگشاده به دادگاه عالی افغانستان، از داکتر رنگين سپنتا دفاع کردند. در اين نامه آنان در ادامه ی اقدام غير قانونی رييس جمهور مبنی بر ارجاع ماجرای سلب صلاحيت سپنتا به دادگاه عالی، بر اين اقدام غير قانونی صحه گذاشتند. در اينجا لازم است تا نکاتی چند در اين باره ذکر شود:

اول اينکه نهادهای مدنی دانسته يا نادانسته وارد بازی سياسی شده اند که موضع غير دولتی اين به اصطلاح نهادهای مدنی را زير سوال می برد. در اين نامه به نوعی اقدام غير قانونی رييس جمهور توجيه شده و اين نهادها، در موضعی کاملا دولتی قرار گرفته اند.

دوم اينکه در اين نامه نهادهای به اصطلاح مدنی به اقدامات لازم از سوی وزارت امور خارجه در دفاع از مهاجرين افغان اشاره کرده اند. بايد گفت که نخير. وزارت امور خارجه ی افغانستان به هيچ عنوان اقدامات لازم را در دفاع از آوارگان افغان انجام نداده بلکه به يک ديپلوماسی تشريفاتی رو آورده است. اقدام لازم وزارت امور خارجه در دفاع از آوارگان افغان بايد چنين می بود:

يک: احضار سفير ايران به وزارت امور خارجه و بازخواست وی درباره ی وضعيت مهاجرين افغان.

دو: در صورت عدم بهبود فوری در وضعيت مهاجرين و آوارگان افغان، سفير ايران در افغانستان بايد بلافاصله از کشور اخراج می شد.

سه: احضار سفير و ديپلمات های بی لياقت افغانستان در ايران و بررسی عملکرد آنان و همچنين سفرا و ديپلمات های پيشين که زمينه ساز چنين وضعيت اسفناک بودند. ديپلمات ها و سفرايی که بيشتر آدمک ها ی وابسته به ايران و گروه نظامی و جنايتکار شورای نظار بودند تا نمايندگان افغانستان.

چهار: قطع هرگونه روابط ديپلماتيک با ايران و درخواست برای ممنوعيت ورود هرگونه کالای تجاری از ايران. همچنين ممنوعيت تبليغات محصولات و کالاهای ايرانی در رسانه های افغانستان.

پنج: تعهد دولت افغانستان به قطعنامه ی شورای امنيت، مبنی بر تحريم ايران.

شش: اعلام وضعيت اضطراری برای بازگشت بيش از دو ميليون آواره به کشور.

هفت: اقامه ی دعوای حقوقی نزد محاکم بين المللی مبنی بر دست داشتن رژيم ايران در جنايات عليه بشريت. جناياتی که در طول 30 سال اخير عليه آوارگان افغان صورت گرفته شامل: تجاوز جنسی، قتل و غارت دولتی و غير دولتی.

هشت: درخواست از سازمان ملل و شورای امنيت اين سازمان برای داوری درباره ی وضعيت مهاجرين افغان.

نه: درخواست تحقيق درباره ی عملکرد کارمندان کميساريای عالی پناهندگان در ايران. اخبار و گزارش ها از ايران حاکيست که کارمندان اين سازمان در فساد و اختلاس و نيز همراهی با سياست های غير انسانی رژيم ايران دست دارند.

ده: درخواست از دبير کل سازمان ملل برای بررسی چگونگی کمک های مالی به آوارگان افغان طی 30 سال اخير. گزارش ها حاکيست که حتا ده درصد از کمک ها به آوارگان افغان در اختيار آنان گذاشته نشده، بلکه در زد و بند با کميساريای پناهندگان سازمان ملل و حکومت ايران، به جای ديگر رفته است.

برای نمونه از کمک ميليون دالری آوازخوان معروف ايتاليايی آقای "لوچياتو پاواراتی " به کودکان افغان در ايران و پاکستان، کوچکترين کمکی به اين کودکان نشد.

يازده: بررسی وضعيت حقوقی افرادی که در ايران متولد شده اند و به نوعی در بلاتکليفی حقوقی بسر می برند.

با درنظرگرفتن نکات فوق بايد گفت که اقدامات وزير سابق امور خارجه ی افغانستان، هيچ نبوده و تنها بزک کردن های سياسی بود که به هيچ عنوان کوچکترين کمکی به بهبود وضعيت آوارگان و مهاجرين افغان نکرد.

آقای سپنتا بيشتر به يک مرتجع سياسی می ماند تا يک روشنفکر. روشنفکری که گپ های چند سال اخيرش را کنار هم بگذاری و مقايسه کنی با هم 180 درجه فرق می کند، روشنفکر نيست.

اين آقا در لباس روشنفکران در وزارت امور خارجه چه اقدام مثبتی برای اصلاحات انجام داد؟

بگذاريد به چند نمونه از اصلاحات ايشان اشاره کنيم:

يک: فراخواندن چند سفير و ديپلمات افغان از خارج کشور به داخل. برخی از اين افراد هنوز به داخل نيامده و قاطعيت جناب وزير سابق را زير سوال بردند. کسانی که بازگشتند نيز به پست های ديگری گماشته شدند. اين در حالی ست که درباره ی عملکرد فرد فرد اين افراد بايد تحقيقات صورت می گرفت تا ديده شود، چقدر از موقعيت سياسی خود به نفع خود يا افغانستان استفاده کردند. در ايران سفير و ديپلمات های پيشين، بيشتر وابستگان سياسی، جنايتکارانی مانند احمد شاه مسعود و ربانی بودند تا نماينده ی مردم افغانستان. اين افراد بيشتر دنبال تبليغات حزبی بودند و در برخی موارد با سياست های جنايتکارانه ی گروه نظامی شورای نظار و جمعيت عليه مردم افغانستان در افغانستان و در ايران همراه می شدند. اين افراد بدليل برخورد قومی و زبانی، گاه تنها از موقعيت ها به نفع يک قوم خاص در ايران عمل کردند. اگر از آوارگان افغان در ايران پرسيده شود که اين آقايان برای شما چکار کردده اند. پاسخ اين خواهد بود: هيچ و حتا گاهی عليه ما.

دو: آقای وزير سابق اقدام ديگری هم انجام دادند، مبنی بر اينکه وزارت امور خارجه را وزارت امور اهالی هرات درست کردند. مردم هرات محترم اند. اما قرار نيست که وزارتخانه ای تبديل به قلمرو آنان شود. اگر وارد وزارت امور خارجه شويد، از دربان تا کارمند و دستيار و رييس و مشاور و وزير با لهجه ی شيرين هراتی گپ می زنند. آقای وزير سابق، شاهکارتان همين است؟

سه: آقای سابق وزير چرا با وجود آگاهی از دزدی و سرقت اموال مردم توسط چند رهزن در لباس ديپلمات هيچ اقدامی برای محاکمه ی آنان نکرد. حتا مزبوحانه پس از افشای اسناد اختلاس در سايت کابل پرس باز هم اقدامی نکرد. اخراج رهزنی مانند مستان از روی ناچاری در برابر فشار اين رسانه ی الکترونيکی بود و نه چيز ديگری. هنوز مستان در کانادا چکر می زند و به ريش سپنتا و امثال سپنتا می خندد.

چهار: اگر پرونده ی مطبوعاتی وزير سابق آقای سپنتا را در زمان وزارت بررسی کنيم به تناقص در گفتار مواجه می شويم. وزير امور خارجه ی يک کشور، هر دو روز يکبار گپ خود را عوض می کند و طوری ديگر حرف می زند. سياست افغانستان در اين مدت يک سياست منفعل و از هر طرف باد باشد بود.

پنج: طبق اطلاعات موثق، آقای سپنتا کتابی را درباره ی جنايات جنگی در افغانستان نگاشته اند که توسط کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان به چاپ رسيد. اما ايشان بلافاصله بعد از چاپ، مانع از پخش اين کتاب می شوند. روشنفکری که نتواند روی گپ خود استاد شود، روشنفکر نيست. اين آقا برای پست و چوکی از محاکمه ی جنايتکاران در می گذرد.

به اقدام نهاد های به اصطلاح مدنی در افغانستان برگرديم:

اين نهادها دنبال چه منفعتی در ابقای سپنتا هستند؟ نهادهايی که بيشتر به يک دوکان می مانند و هيچ ارتباطی با مردم در سرک های کابل ندارند. اگر يک روز با لباس کنده و پاره بخواهی وارد اين نهاد ها شود، با مشت و لگد سرباز دم دروازه روبرو خواهی شد و اگر اتو کشيده و مرتب باشی خير. اين نهادهای مدنی اگر بواقع نهاد مدنی محسوب می شوند، بهتر است که جسارت اين را داشته باشند که برای نخستين بار، وضعيت مالی خود را به رسانه ها اعلام کنند. بگويند که از ميليون ها دالر پولی که برای کمک به مردم افغانستان ارسال شده و در اختيار آنان بوده، چقدر به مردم افغانستان کمک کرده اند و باقی کجاست. غير ممکن است که اين نهادها شفافيت از خود نشان داده و بگويند که اين مقدار پول از اين تمويل کننده گرفته شده و اين جزييات. وقتی از آن ها درباره ی جزييات سوال می شود، ترا دشمن نهادهای مدنی می پندارند. در صورتی که گپ جای ديگری ست. نهاد مدنی خوب است و لازم اما اين چيزهايی که ما می بينيم بيشتر دوکان هستند تا نهاد مدنی.

اين نهادهای به اصطلاح مدنی با اين اقدام و توجيه عمل غير قانونی رييس جمهور، لکه ی ننگی بر روشنفکری گذاشتند. مانند همان لکه ی ننگی که جناب سپنتا گذاشته بود. لکه ی ننگی که قبلا آدمی مانند عبدالحميد مبارز گذاشته بود. در طی چند رژيم گذشته در چوکی نشسته، کلمات روشنفکرانه نشخوار می کند و هم زمان روشنفکر در زندان ها ی اين رژيم ها می پوسيد و يا تيرباران می شد.

در آخر لازم است اين نکته اضافه شود که رد عمل غير قانونی رييس جمهور، به معنای همراهی با قصابان داخل پارلمان نيست. قصابان داخل پارلمان و آنانی که برای خواب و معاش به پارلمان آمده اند، جای نقد بسيار دارد.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






53 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > نامه ی غير قانونی نهادهای به اصطلاح مدنی افغانستان

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • زنده باد! مقاله ات عالیست

    باید می‌افزودی که مزدبگیران و نوکران فرهنگی رژیم ایران مثل رهنورد زریاب باید فوری مورد مواخذه قرار گرفته از تلویزیون «طلوع» بدور پرتاپ میشدند که در حالیکه مهاجران نگونبخت ما در ایران تحت فاشیزم رژیم فاشیت جمهوری خون آشام ایران قرار دارند، این فرد حقیر و بی‌قلب هنوز هم به دفاع از ایران پرداخته و از طریق تلویزیون طلوع میخواهد به ایرانیزه کردن جامعه ما رنگ و لعاب دهد.

    • سلام:
      چه منطقي دارد اين اقاي كه به زرياب ناجوانمردانه تاخته است!! اوغان ملتي هاي از اين دست هر ادم باسواد فارسي زبان را خدمتگار ايران ميدانند !! يعني كار براي رشد زبان فارسي ودرست فارسي گپ زدن كار براي منافع ايران است!! تخريت زبان فارسي بدست شوونيستهاي اوغانملتي وحكومتهاي قبيله گرا خدمت به افغانستان است!!!هر كس كه از زبان فارسي درست استفاده كند
      متهم به بيگانه پرستي ميشودواگر ميخواهيد ميهن پرست دانسته شويد بايد از واژه هاي كه حكومت واوغان ملتي ها درست كرده اند استفاده كني.ميهن پرست كسيست كه در زبان فارسي از واژه هاي پشتو وعربي استفاده كند و به شيوه شير وشكر گپ بزند !!.هر گز از واژه هاي زيباي فارسي مانند دانشگاه-شهردار- دادگاه-اموزگار- اموزش و...استفاده نكنيد كه مانند تلويزيون طلوع يا رهنورد زرياب ويا ساير نويسندگان فارسي زبان افغانستان متهم به جاسوسي به ايران ميشويد!!!به اين حساب واين منطق تمام فارسي زبانان افغانستان كم وبيش همه جاسوس ايران هستند!!!!عجيب كشوري داريم براي درست گپ زدن به زبان فارسي در زادگاه ان چنين بهاي بايد بپردازي!!فارسي زبانان افغانستان براي در هم كوبيدن اين باور ضد مردمي وپشتيبانان ان نياز به يك مبارزه جدي دارند.

  • “... به معنای همراهی با قصابان داخل پارلمان نيست. قصابان داخل پارلمان و آنانی که برای خواب و معاش به پارلمان آمده اند، جای نقد بسيار دارد.”

    برادر، این پارلمان یا لانه گرگان آنقدر بویناک و کثیف و بی‌ارزش است که اصلا حیف وقتت که برای "نقد" آن برباد دهی.

    بهترین و شایسته ترین "نقد" را خانم ملالی جویا کرده که نامش را گذاشته "طویله". اما کمی باید از این هم پیش رفت و آنرا "لانه گرگان" نام گذاشت!

    آنلاين بنگريد : ملالی جویا و دلقکان بیسواد

    • خطاب به دست اندکاران کابل پرس و آنهائیکه در اینجا یگان چیزی مینویسند!

      بنظر شما کی در افغانستان خاین نیست، همان را بگوئید که ما بشناسیم. مه خو هیچکسی را ندیدم که در این صفحه انترنیتی از نیش شما جان به سلامت ببرد!

    • شكست ناتو نخستين قربانيانش را از دولت كرزاى گرفت
      از قندهار تا كابل راهى نيست
      محمد بخشنده

      از قندهار و هلمند - ميادين اصلى جنگ - تا كابل راهى طولانى است. اما جنگ بى امان در جنوب اين فاصله را از ميان برداشته است . پايتخت افسانه اى افغان ها اين روزها بيش از هميشه به قندهار ، شهرى كه طالبان آن را مقر خويش مى دانند، نزديك شده است. ازدحام و شلوغى روزهاى حكومت طالبان دوباره به جاده جلال آباد - كابل بازگشته است تا حدى كه مى توان صداى ضرباهنگ جنگ را در قلب ناآرام كابل شنيد. هفته گذشته و در ششمين بهار خونين كابل ، جنگ افغانستان نخستين قربانيانش را از كابينه كرزاى گرفت. دو يار رئيس جمهورى افغانستان (وزراى خارجه و مهاجرت) به ظاهر گرفتار خشم منتقدان پارلمان نشين كرزاى شدند و بهانه حذف آنها مشكل مهاجران افغان بود. اما واقعيت اين است كه اسپنتا و اكبرقربانى بن بست در جنگ و ناكامى نيروهاى بين المللى شدند. پيام كسانى كه تصميم به تنبيه سياسى دولت كرزاى گرفتند، بسيار واضح بود: صبر افغان ها از اين همه سردرگمى و آشفتگى لبريز شده است. شايد كرزاى نخستين نفرى باشد كه مفهوم عدم رأى اعتماد پارلمان را مى داند كه او در برابر متحدان ديروز و رقيبان امروزش هزينه شكست ناتو را پرداخته است.
      شعله هاى جنگ جنوب و شرق هم اينك مناسبات سياسى را در كابل به هم ريخته است و هنوز روشن نيست كه پايان كشمكش كه اكنون در صف دولتمردان كابل بروز كرده به كجا خواهدانجاميد. شايد نكته پرمعنا ، سكوت ناتو و نيروهاى ائتلاف دراين وادى باشد كه هنوز هيچ قدمى را براى تنبيه فرماندهان مقصرش در جنگ و تصحيح روند اوضاع در افغانستان برنداشته است.
      بهار خونين افغانستان و تلفات اخير نيروهاى خارجى ،بيش ازهرچيز، تحقق نظريه اى بود كه تحليل گران سياسى با صدايى رسا آن را پيشتر اعلام كرده بودند.شايد مسأله اصلى جنگ لجام گسيخته افغانستان آن باشد كه چرا فرماندهى جنگ اين اندازه بى اعتنا به توصيه حتى كارشناسان خودشان پيش مى تازد و به چه دليل آنها ۴۰ هزار سرباز از چندين مليت را در بيابان ها ومناطق سخت افغانستان اين چنين بدون استراتژى به عمليات هاى اغلب ناكام مى كشانند؟ اينجاست كه بايد براى جناب فرمانده جونز (مسئول نخست نيروهاى ائتلاف درافغانستان) يك بار درس هاى تاريخ پرنكته اين سرزمين را بازگو كرد.به ياد آوردكه قواى ۱۶۰ هزار نفرى شوروى و قواى نظامى ۲۴۰ هزار نفرى دولت كمونيست نتوانست افغان ها را در طول ۱۰ سال شكست دهند، وآنها نيزبراى يك بارهم شده به فرضيه شكست دراتاق مذاكره خود بينديشند كه ممكن است قواى مشترك ۵۰ هزار نفرى آمريكا و ناتو قادر به انجام مأموريت استقرارثبات نشوند به نظرمى آيد ژنرال هايى كه با كشتن هرفرمانده طالبان يا بمباران يك مقراين گروه دائم از نزديكى پيروزى سخن مى رانند واين جمله را در رسانه هاى غرب برجسته مى كنند كه اين جنگ را در چند سال كوتاه خواهند كرد، بايد درتاريخ و گذشته ها غوركنند.
      به تازگى يك كارشناس خبره امورافغانستان گفت كه پشت كردن فرماندهان مغرور به تاريخ و واقعيت ها، سرگذشت مشهور «سنته يان» را به ياد مى آورد.او گوشزد كرد: «كسانى كه از مطالعه تاريخ سر باز زده اند، آن را تكرار كنند، محكوم به مجازات اند.»

      درتازه ترين اتفاق مهم چندين نظامى كانادايى در نزديكى ميوند به قتل رسيدند كه افكارعمومى اين كشورراتكان داد تاحدى كه آنها را به خيابان هاكشاندوبراى بازگرداندن نظاميانشان دست به تظاهرات زدند. اين كارشناس به شبيه سازى دوران جنگ افغان ها با بريتانيا با جنگ اخيرپرداخته و حادثه معروف ميوند را كه دست برقضا اين بارنيز قتلگاه سربازان خارجى شده است ياد آورى مى كند.
      شايد «ميوند» نامى باشد كه براى بيشتر غربيان مفهومى را ارائه نكند، ولى همين جابود كه ۲۷ جولاى ۱۸۸۰ در نتيجه جنگ دوم افغان و انگليس، بريتانيا يكى از شكست هاى بزرگ تاريخ استعمارى خود را در ميوند متحمل شد.دو سال قبل از آن استعمار بريتانيا براى بار دوم به افغانستان تجاوز كرده بود و بدين سان استعمار بريتانيا شاهان يا عروسك هاى دست نشانده خود را در كابل و قندهار بر تخت نشانده بود.ولى آن روزهاايوب خان از شاهزادگان پيشين، لشكر ۱۲ هزار نفرى پشتون ها را تدارك ديد و آنها را در برابر پيشروى قواى متجاوز انگليس كشانيد، در برابر همان قواى تجاوزگر كه به قول لندن وظيفه اش آزادى قبايل افغان و آوردن روشنى تمدن مسيحى به اين سامان عنوان شده بود.چنان كه ۶سال پيش با تجاوز تازه در افغانستان اين شعار «آوردن دموكراسى و پيشرفت» درمحافل آمريكايى برزبان ها افتاد.
      آن گونه كه در تاريخ آمده است، در نتيجه
      زد و خورد هاى شديد، جنگجويان سر سخت افغان، قواى سازمان يافته بريتانيا متشكل از قواى سلطنتى، قواى پياده به اضافه نيروهاى گاردى مغرور گرينادايى و سپاهيان هندى را در همان ميوند تارو مار كردند و سرلشكر قوا «سر آرتور كانون دويل» ناگزيرشد ميدان را به يك دكتر نظامى بريتانيا مثل «دكتر واتسن» شرلوك هولمز واگذاركند.
      اين پيروزى افغان ها را در برابر استعمار انگليس به اين دليل بايدبه ياد آورد كه جنگ امروز افغانستان ضرورت مرورتاريخ را پيش كشيده است.امروز حدود يك قرن و ربع بعد از جنگ ميوند ناراضيان افغان در برابر يك ابر قدرت ديگر جهانى و متحدانش مقاومت مى كنند كه تقريباً همان مشابه استراتژى كهن انگليس را الگو گرفته اند. مسأله اين است كه اين جنگ نيزبنيان مشروعيت اش درنگاه افغان ها زيرسؤال رفته است.
      روزنخست يعنى فرداى ۱۱ سپتامبرتهاجم اخير در افغانستان براى مردم آمريكا جنگ ضد تروريسم و تلاش براى استقرار دموكراسى در افغانستان عنوان شد و بعدبا تبليغاتى وسيع اين جنگ با نام «باز سازى ملى» و دفاع از حقوق مردان وزنان افغانستان معرفى شد.
      اما آنچه امروز در واقع ما در جنگ افغانستان مى بينيم، جنگى است بى ضابطه كه همه موازين حتى امضا شده از سوى دولت هاى غربى را زيرپا نهاده است بگذريم از اين كه سخن كسانى كه با نگاه استراتژيك استقرار آمريكا دراين خطه رابا افق دستيابى و اداره راه استراتژيك « پايپ لاين» نفت و گاز آسياى ميانه از راه افغانستان ارزيابى مى كنند.اكنون سؤال همه اين است كه هزينه روزانه دو ميليارد دلار جامعه بين المللى دركجا وچگونه صرف مى شود .از شايعات و ديگر سخن هاى ويرانگر، يكى همين است كه حامد كرزاى رهبر افغانستان تنها اداره پايتخت را در دست دارد، بقيه بخش هاى كشور در دست جنگ سالارانى قرار دارد كه سرگرم حكومت رانى و اداره ولايت خويش هستند هم تجارت مواد مخدر مى كنند هم اين كه با نيروهاى مقابل ناتو دادوستد سياسى دارند.
      محترمانه ترين سخنى كه يك فعال سياسى افغان امروزبرزبان مى راند اين است كه آمريكا قواى سى چهل هزار نفرى اش را به خاطراين درافغانستان تقويت مى كند كه شكست دوم را پس از باخت عراق به سادگى نمى تواند متحمل شود.پس نبايد تعجب كردكه اين روزها دركابل ديگركسى نطق هاى پرشوربوش ياچنى را گوش نمى كند كه دائم مى گويند آمريكا و ناتو در افغانستان بر ضد تروريسم مى جنگند و مدام خواهان جلب حمايت مردم افغانستان هستند.

      نمى توان مبارزه اى كه بر ضد آمريكايى ها شروع شده را به حساب طالبان نهاد.غرور و اميد افغان ها ازتاجيك ها تا پشتون هاجريحه دارشده است به اين جمعيت ناراضى ميليون ها تن ديگر را در آن سوى سرحد تحت اداره پاكستان اضافه كنيد كه از ابتدا نسبت به بقاى نظامى آمريكا دراين نقطه شبهه داشتند، طالبان نيز ازهمين موج نفرت تغذيه مى كند ،ونتيجه نهايى آن مى شود كه در حقيقت يك اتحاد ميان قبايل و سران پشتون هاشكل مى گيرد كه افزون برنيروهاى ملاعمر،گروه ملى گرايان و برخى از مجاهدان قبايل سال هاى هشتاد دربرابر شوروى درآن حضوردارند .
      جنگ نيروهاى ائتلاف اكنون ودراين مرحله با معضلى به نام تصميم هاومحاسبات اشتباه آميزروبروست.ريشه اين اشتباه ها نيز به آنجا برمى گردد كه فرماندهان صحنه گزارش هاى نادرست به سياستمداران مى دهند يعنى همان فاجعه اى كه نومحافظه كاران درعراق برسربوش آوردند. بر پايه گفته هاى ناظران سال گذشته سران ناتو بارها تحت تأثيراين گزارش هاى نادرست به تصميم هاى غيرواقعى دست زدند.درست درروزهايى كه بخش هايى از افغانستان بويژه مناطق پشتون نشين مورد اشغال طالبان قرارگرفته بوداما درگزارش فرماندهى نيروهاى ائتلاف به ناتو چنين ادعا شد كه طالبان به طور كامل مهارشده است وبقاياى آنها نيز به زودى پاك سازى خواهندشد.
      معلوم نيست كه آقاى شفر يا خانم مركل چرا گزارش مربوط به بازگشت اوضاع سياسى افغانستان را براحتى كنار نهادند. در جريان همين روزها مركزنظرخواهى خود اروپابرآورد تكان دهنده اى حاوى نظرات ۱۷ هزار نفرازافغان ها داشت كه حكايت ازآن مى كرددرنواحى شرق و جنوب جو ضد آمريكايى وضد غربى حالت خشونت بار دارد ومردم خسته اين مناطق تصميم به مقابله مسلحانه گرفته اند. بازدرهمين گزارش تأكيد شده بودكه برخى از افرادبومى حاضرشده اندبراى تغيير اين وضع آشفته از طالبان پشتيبانى كنند.شايد اگر اين دست گزارش ها به درستى دراجلاس ويژه اروپا يا نشست هاى اضطرارى ناتو طرح مى شد به اين سادگى اين باور درذهن افغان هانمى نشست كه دولت و نيروهاى بين المللى قادر به شكست دادن طالبان نيستند. امروز كمترگروه سياسى افغان هست كه به نتيجه مشابهى نرسيده باشد كه قواى ناتو در افغانستان رو به شكست است و ناگزيرخواهند شد كه همانند روس ها يا بريتانيايى ها از آنجا خارج شوند.
      همين يك فقره تصور درذهن مردم عادى يا نخبگان افغان كافى است كه جبهه ناراضيان ازطالبان تا مجاهدين راه خود را جدا كنند و جبهه سياسى يا نظامى جديد بگشايند.
      اكنون موقع آن است كه تصميم گيران ناتو وآمريكا به جاى رفتن به كاخ مشرف ويا دفتركرزاى سرى به مناطق قبايلى جنوب بزنند وبه سرود هاى حماسى كسانى گوش سپارند كه هر روزكاروانى تازه از بريدگان افغان يا طلاب پاكستان را با عنوان جنگ مقدس راهى خط مقدم عمليات انتحارى مى كنند،يا دست كم مصاحبه هاى رهبران اين طوايف مسلح درمرزهاى افغانستان با جرايد راديكال پاكستان رابخوانند كه تيتريكسان آن ها اين است كه آمريكا و متحدانش با جنبش قبايل روبه رو هستند وبزودى در برابر بزرگترين مردم قبايلى دنيا تن به شكست خواهند داد.
      حال اگر دراين فضاى متشنج فرماندهان ناتو دستورشليك به مردم عادى كه از نبود امنيت به فغان واعتراض رومى آورند بزنند تصوركنيد چه مستمسكى به دست اين ايدئولوگ هاى جنگ مقدس مى افتد.حتى خودكرزاى نيزاين هشداررابه شركاى غربى داده است كه اگرآنها دامنه اين رويارويى خونين را به ميان غيرنظاميان بكشندو روستا ها و شهرها رادرتيررس بمباران قراردهند با پديده هايى از نوع مقاومت مردمى روبه رو خواهند شد يعنى دقيقاً چيزى كه اتحاد جماهير شوروى سابق دومين قدرت متجاوزگر درتاريخ افغانستان، با آن رو به رو شد.

  • نهاد های مدنی به علت نامه ای در پشتیبانی از داکتر سپنتا فرستاده اند که در عقب رد صلاحیت او جنایتکاران حرفوی و رهزنان ملای خونخوار ربانی و ملا قانونی قرار دارند. این نه نهاد های مدنی بلکه اکثریت به اتفاق افغانها اند که اقدام علیه سپنتا را توطیه جنایتکاران ربانی و سگ های جنایتکار ملی مسعود دانسته و نمیخواهند که این گرگان درنده جنایات سالهای 1992-1996 را دوباره تکرار کنند.

    اگر در عقب رد صلاحیت این دو وزیر اشخاص پاک و وطنپرست قرار میداشت اصلا هیچ مشکلی پیش نمی آمد.

    یونس قانونی از جمله آن سگ های زنجیری ملا شیطان الدین ربانی است که سراسر زندگی او را دروغ، جنایت و خیانت تشکیل میدهد. او که در زمان حضور قوای روس در افغانستان مامور ارتباطی آی اس آی و حزب جمعیت بود بدون شک تا کنون زدو بند های پشت پرده با پنجابی های پاکستانی دارد. برای اینکه چهره پلید این موجود کثیف و ملا ربانی و سردادر دزدان او جنایتکار ملی مسعود را برایتان بیشتر واضح کنم به نمونه مثال یکی از شهکاری های او را برایتان نقل میکنم.

    در اوایل سال 2005 زمانیکه طالبان وحشی به دروازه های غربی کابل فشار میاوردند و مواضع حزب وحدت را تحت حملات شدید راکتی و هاوان قرار داده بودند ، جنایتکار ملی مسعود به رهزنان خویش امر کرد تا از طرف شرق بر حزب و حدت حملات را آغاز کنند. وحدتی ها که از این حمله غیر منتظره به شدت تکان خورده بودند، در تنگنا قرار گرفته و مناطق دهمزنگ و کارته سه را برای رهزنان مسعود رها کردند. در همین گیر و دار رهبر شان مزاری که تا آنوقت توانسته بود قوت های وحدت را در مقابل حملات طالبان به وجه درستی سازماندهی کرده و آنها مقاومت دلیرانه کرده و چندین حمله طالبان را دفع کرده بودند و در صدد موافقت نامه آتش بس بود با یک عده از یارانش به تاریخ 13 مارچ 2005 بدست طالبان افتید.

    با عقب نشینی نیرو های حزب وحدت از دهمزنگ وکارته سه ، رهزنان و دزدان جنایتکار ملی مسعود داخل این مناطق شده و مانند افشار به چور و چپاول مال و منال مردم، قتل عام و تجاور به زنان ، دختران و پسران بیدفاع پرداختند. وحشیگری های این دزدان درنده خو به اندازه هولناک و شدید بود که خبر آن در فاصله فقط چندین ساعت به گوش همگان و از جمله سازمانهای حقوق بشر رسید. آنها ملای کثیف ربانی را تحت فشار قرار دادند که این جنایات را مورد تحقیق قرار دهد.

    ملا ربانی بر اساس مشوره جنایتکار ملی ملا مسعود تحقیقات مستقل را رد کرده ولی هیت را تحت ریاست محمد یونس حرامی(قانونی) تعین کرد تا تحقیقات کرده و گزارشی آماده کند.

    قانونی بعد از چند هفته گزارشی ارائه کرده که در آن گفته میشد که هیچ گونه جنایتی صورت نگرفته و با مردم ملکی یا غیر نظامی بردخورد انسانی و قانونی ! صورت گرفته است.

    شما حالا خود در مورد این ابلیس قانونی قضاوت کنیدو فکر کنید که در موجودیت چنین شیاطین و جانیان و آنهم در راس قوه مقننه میتوان به آینده روشن و به قانونیت امیداور بود.

  • تبصره هایت در مورد نقص های واکنش وزارت خارجه و کل دولت به جاست. اما خودت شاهدی که به اعتراف خود اعضای ولسی چرگه این مساله هیچ ربطی به استیضاح اسپنتا نداشته است و صرف یک بهانه بوده است.

  • در نامه‌ي سرگشاده‌اي که جامعه مدني عنواني ستره محکمه افغانستان فرستاده است، در اخير اين نامه نام يک عده بنيادها و موسسات خيريه را نيز آورده است که به دفاع از سپنتا در اين نامه امضا کرده اند. در جمله اين لست نام موسسه امداد انساني براي زنان و کودکان افغانستان (هاکا) نيز ذکر شده است ولي به حيث يکي از کارکنان اين موسسه بايد بگويم که در اين جاي شک نيست که موسسه هاکا عضو جامعه مدني مي‌باشد ولي هر گز موافق با اين نامه نمي‌باشد و جامعه مدني از نام موسسه هاکا سو استفاده کرده است. موسسه هاکا از جامعه مدني خواسته است که به زودترين فرصت نامه سرگشاده ديگري به تمام نهادها روان کرده و از استفاده غلط نام موسسه هاکا سخت معذرت بخواهد.

    دلايل که موسسه هاکا از اين نوع نامه ها دفاع نمي‌کند قرار ذيل است:

    1- موسسه هاکا يک موسسه غير دولتي و غير سياسي مي‌باشد و هيچ وقت نمي‌خواهد که از نامش براي مقاصد سياسي استفاده شود.
    2- اين واقعيت براي همگان روشن و واضح است که دولت ايران در برخورد با مهاجرين افغان مرتکب فجيع ترين ستم ها را شده است به طور مثال نگاهداري مهاجرين در اردوگاه تل سياه.
    3- با وجود سرازير شدن ميلياردها دالر به افغانستان، دولت گام ارزنده اي در دفاع از مهاجرين بر نداشته است و هميشه از ستم‌هاييکه بر مهاجرين صورت مي‌گيرد چشم پوشي مي‌کند و بدبختانه که در مطبوعات دولتي و غير دولتي چندان انعکاس نمي‌يابد.

    موسسه هاکا يکبار ديگر از تمام خوانندگاه نامه سرگشاده ذکر شده مي‌خواهد که هيچگاه فريب جامعه مدني را نخورند و موسسه هاکا در اين نامه شامل نمي‌باشد.

    شفيع (کارمند موسسه هاکا)

    • مارا اكر دزد ميخوانيد يارهزن يا شيطان هردشنام كه بدهيد ما حاضريم كه دشنام هاى تانرا بشنويم وبخوانيم و خودرا بيشتر آماده مبارزه هاى قوى تر بخاطر برقرارى نظام اسلامى براساس اراده همين ملت مجاهد كه سالها درراه آزادسازى اين وطن رزميده است نماييم اين موضوع را هموطنان دين ستيز وسيكولاران مقلد ما بايد بدانند كه محال است كه در كشور نظام بوجود آيد كه درآن همين اشخاص راكه شما رهزن و دزد و جنك سالار مى ناميد نقش تعين كننده نداشته باشد تاوقتى كه من مجاهد راضى نباشم هيج كسى بالاى من حكومت كرده نمى تواند اين من بودم كه در راه آزادى وطنم خون داده ام هرنوع توهين بمن و به شهيد قهرمان وطنم مسعود بزرك مرا بيشتر در راه كه مى روم مصمم تر مى سازد مسعود شهيد نزد من خود مكتب است كه آزادى وآزاد منشى را بمن آموخته است من در مكتب فكرى او تربيت يافته ام دشمنان بدانند كه من مجاهدم من خصم كفر و الحادم جايكاه ام سنكر ايمان است بايكاهم مكتب قرآن است كوله بار عظيم مسؤوليت بردوش دارم بيام عزت وآزادى دربفل از ملامت هيج ملامت كننده نمى هراسم واز دشنام دادن هيج كس باك ندارم نمى خواهم دشنام را بادشنام جواب بدهم زيرا اين جزء فرهنك من نيست

    • خائین خایف است. اگر تو مجاهد مسلما نما اینقدر جرهت داری اول خود را به معرفی کن که ما بدانیم واقعا ً مجاهد هستی یا از سگهای زنجیری جنایتکار ملی مسعود و ملا ربانی.

      مجاهد ملت افغان است که روس ها را به زانو درآورد و وطن را آزاد کرد. شما اگر پشتوانه مردمی میداشتید بعد از خروج روس ها حکومت داکتر نجیب را شکست میدادید.

      دزدان نامرد مسعود فقط زمانی توانستند آب و هوای پاک کابل را داخل بدن های کثیف شان سازند که جنرال دوستم تغیر موضع داد. او حالا صد در صد پشیمان است که چرا با مردم که مجاهد نه بلکه دزد و رهزن بودند دست خود را یکی کرد.

      ولی یک حرف شما خوشم آمد و آن اینکه شما اعتراف میکنید که تا زمانیکه قدرت بدست شما نیاید شما راه ملا مسعود و شیطان الدین ربانی را تعقیب کرده و نمیگذارید که وطن و مردم آن آرام و در صلح زندگی کنند.

    • همین شما و جهاد تان بود که اکنون غلامان حلقه به گوش امریکایی ها شده و آنها به مسعود شما قهرمان ملی میگویند.

      شما باید بدانید که در زمان اشغال افغانستان بوسیله روس ها ، کارمل قهرمان ملی خطاب میشد.

    • اينكه كمونيست ها هم خودرا مخفى ساخته اند وتحت نام ملت مجاهد حرف مى زند شك وجود ندارد مجاهد آن است كه به همان شكل كه در مقابل روس جنكيد با مسلمان نماهاى كلبدينى وطالبى نيز جنكيده است اينكه ميخواهيد مرابشناسيد كه من كى هستم بخاطر اين است كه من شمارا نمى شناسم همان كونه كه من ازشما تقاضا نكرده ام كه تو كى هستى و بخاطر سابقه وطن فروشى و خيانتت خودرا درين سايت مخفى ساخته يى تو هم اين حق راندارى كه مرا بشناسى از دشنام دادنت خيلى تشكر اما اين را بدان كه ملت يعنى من من يعنى شاكرد مكتب مسعود شهيد واستاذ ربانى بى بديل يعنى همان مجاهد مقاومت كر شناخته شده تو يعنى كسى كه تعرض مى كنى ومن دفاع مى كنم همان طور كه ترانمى شناسم تو هم مرانمى شناسى من بااين كار ندارم كه تو كى هستى من با اين كار دارم كه فرمايشاتت جيست وافكارت جيست راوا وهم مائويست ها هم از متعلق بودنشان به ملت مجاهد لاف مى زنند اما اين قضاوت باتاريخ است كه مجاهد كى بود وكى هست

    • Mr.Mujahid you are not the one who was kicking out the russian you are the one who signed with the russian red army even when they were in Afghanistan you said you have given blood where if you did then why you are still alive?shame on you with your masoud gangs you totaly destroyed kabul more then 60,000 thousand people died because of you and your friends so we once again saw your united front with communists that is the signs you are really good slaves of russian even then karmel or others

      Mujahid has a gread name but you are not the one to claim you are just a banch of thieves raper and uneducated people trying to fill your pockets we have seen your one zone government in kabul how much you have stealen fromt the property of the nation in 1992-1996 dont you feel embarssed?freak headed person shame on you and your all dirty gangs

      Abdullah from parwan

    • برادر عزيز جهاد به هيج صورت ختم نشده است دوام واستمرار جهاد موضوغ است كه در آن شك وجود ندارد صلح كه درآن ملت مجاهد راضى نباشد صلح كه فاشيست هاى نوين ومزدوران آنها رابرمن مسلط كند به يقين جهاد من ادامه دارد من يكى از هزاران رهروان مكتب مسعود شهيد همان ملت مجاهد خاموش و در كمين نشسته

    • من أهل كشور أفغانستان هستم نامه من به زبان درى نوشته شده است مى توانيد دشنام ها و توهين هاى تان را به آدرس ما بزبان خودما بنويسد با كمال تأسف من نميخواهم به زبان انكليسى جواب بدهم نمى كويم كه نمى توانم من نفرت دارم كه به زبان شما دشنام اين مقاله را بدهم مى توانيد به باداران تان بخوانيد ولذت ببريد

    • چه خوب بود دوستان گرامی نظریات شان را با رعایت ادب و موازین انسانی بیان می داشتند. اگر بنده مطلب را نپذیرم راه آن دشنام و فحش دادن نیست اگر من دیدگاهم را در قالب فحش و ناسزاگویی به نویسنده یا دیگران بگویم،این خود مبین بی شخصیتی و بی فرهنگی من است. البته این حرف بمعنای دفاع نه از نویسنده است و نه از دیگران. لیکن سوگمندانه خوانندگان گرامی از آزادی بیان که در کابل پرس است سوء استفاده می کنند که این کار خود در دراز مدت منجر به سانسور می شود. بهتر است در بیان دیدگاهها حد اقل کرامت انسانی حفظ شود و اگر دیدگاه خود را همراه با منطق و استدلال بیان کنیم کاری بس زیبنده است و بر خواندگان دیگر و نویسنده مطلب تأثیر مثبت دارد.

    • برادر عزیز نه مسعود جهاد کرد و نه ربانی. مسعود در طول جهاد مردم ستمدیده و شهادت پرور افغان با روسها قرارداد آتش بس داشت و گلبدین و ربانی در آغوش آی اس آی پاکستان روز و شب سپری میکردند.

      من با دوست دیگر ما موافقم که جهاد را مردم افغان از بدخشان تا نمیروز و از کنر تا هرات با سربلندی و دادن شهادت به پیش میبردند.

      اگر شما خود را پیرو مکتب مسعود خطاب کنید به این معنی است که به روح پاک هزاران شهید وطن توهین کرده اید. زیرا مسعود به دستور روس ها در قتل بهترین مجاهدان وطن دست داشت.

      من خودم در جهاد سهم داشتم و میدانم که ما بوسیله همین رهبران به نام گلو های یکدیگر را بریدیم و پاکستانی ها و روس ها از ما استفاده کردند.

  • اگر درين سايت پيهم جملات دشنام آميز چون: جنایتکاران ربانی و سگ های جنایتکار ملی مسعود وغيره را ميخوانم فورا درک ميکنم که در عقب اين مضحکات دوستان شعله يي قرار دارند چو ن من ايشانرا خوب ميشناسم. ايشان عجب انسانهاي عقده يي هستند: غير از خود شان ديگران همه خاين ميباشند. حرکت و تعصب ايشان عينا شباهت با حرکات و اطوار مجاهدين خلق ايران دارد. اين گروه را در جهان گروه تروريست ميخوانند و شما را چه نام بگذاريم؟

    • پاسداشت از جهاد وظیفه پارلمان افغانستان است. در عین حال دولت جمهوری اسلامی افغانستان نیز بر مبنای خون هزاران شهید اتوار گردیده است. اگر امروز کسی به جهاد و مقاومت مسعود شهید دهن کجی می کند. ارزشهای جهاد را درست نفمیه است. اولین ارزش استقلال کشور ازادی مردم از زیر یوغ استکبار جهانی وقت شوروی سابق است.

    • واقعا همين طور است هموطنان شعله يى ما با كمال وقاحت خودرا عقب سايت هاى انترنتى مخفى ساخته وبراى باز كردن عقده هاى خويش فقط وفقط دشنام را وسيله خوبى يافته اند كه بر مردم وملت مجاهد ما توهين وتحقير روا دارند آنها به زعم خودشان فكر مى كنند كه اين بايان ماجرا است غافل ازاينكه از دادن اين دشنام ها جهت فكرى شان آشكار شده وملت مجاهد مارا بيشتر به ادبيات خويش آشنامى سازند ما مى توانيم كه از وراء استعمال كلمات ركيك شان هم به ميزان عقده هاى درونى شان بى ببريم وهم ميزان تربيت فاميلى وخانواده كى شان را درك كنيم كه اين هموطنان ما از نرسيدن به قدرت سياسى سخت رنج مى برند كه اكر بدست شان برسد روى خلقى ها را در آدم كشى سفيد مى كنند وكامبودياى دوم را در تاريخ بنا مى نهند شعله يى يعنى هموطنان عقده مند ما كه براى شان شفاء عاجل مى خواهيم

    • برادر عزیز شما اشتباه نکنید. این تنها شعله ای ها نیست که مسعود، ربانی و انجنیر حکمتیار را به خیانت به جهاد مردم افغانستان مقصر میدانند.

      میلیونها مردم افغان که در گذشته فکر میکردند مجاهدین دولت دلخواه شانرا که اسلامی و انسانی باشد ایجاد خواهند کرد ، امروز انجنیر مسعود، ربانی و حکمتیار را جنایتکار میخوانند.

      مسعود در طول جهاد با روس ها قرار داد آتش بس داشته و بعد از خروج روسها به عوض کمونیست ها برعلیه مردم بیدفاع و مجاهدین دیگر جنگهای گروهی را آغاز کرد که با آمدن به کابل این جنگهای گروهی به اوج آن رسیده و مردم بیدفاع و شهید پرور و مسلمان ما هدف بدترین جنایات قرار گرفتند.

      اگر میخواهید که مردم مسلمان ما باور شانرا به جهاد و اسلام از دست ندهند شما باید اعتراف کنید که مسعود، ربانی و حکمتیار به اسلام و جهاد خیانت کردند و تلاش نکنید دیگر آنها را بر مردم ما به نام رهبر جهاد و قهرمان و غیره تحمیل دارید.

    • who is good!mela umar-Zahir shah-Nadershah-amir abdurahman-Karzai-sayaf-gulbedin-Amin-Faruq wardak-Ahadi-mohammadgul mumand-
      to whom ,who is against Masud vote please

  • من ميخواهم دو مسله را به سمع حامیان جنایتکار ملی مسعود که دوست ما او را با پیشوند ملا خطاب میکند برسانم.

    اول اینکه این خیلی دلچسب است که شما هر که را که جنایات شیطان الدین ربانی این شیاد بزرگ و فرمانده جاهل و سنگ فروش او ملا مسعود را به رخ شما میکشد او را بلافاصله مربوط به شعله جاوید و طالبان نسبت میدهید.

    شما حامیان جنایتکار ملی باید بدانید که این 99 فیصد مردم خاموش افغانستان است که هر زمانی شرایط برایشان مساعد میگردد جنایتکاران را رو سیاه میدارند.

    دوم اینکه یکی از شما حامیان ملا شیطان الدین ربانی و جنایتکار ملی ملا مسعود در بالا گفته که جهاد شما پایان نیافته است.

    اول اینکه بنازم چنین جهاد را که فقط همین دو روز قبل ولی مسعود بردار جنایتکار ملی ملا مسعود قومندان عمومی قوتهای ناتو جنرال امریکایی را برادر خویش خطاب کرده و بیرق امریکا را در سینه خود نصب کرده بود.

    باز هم بنازم چنین جهاد را که مانند خفاشان بزدل امریکایی ها را برادران تان خطاب میکنید، امنیت جان شانرا در میدان هوایی بگرام میگییرید و بعدا از جهاد حرف میزنید.

    اجازه بدهید که به این منطق بزرگ و این شهامت شما به نام مجاهدین از ته دل بخندم.

    مگر شما واقعا ً فکر کرده اید مردم افغانستان تا این اندازه دون صفت شده اند که نوکر و مجاهد را از هم تشخیص نکند؟

    مگر شما واقعا ً نوکری به امریکایی ها و روس ها را جهاد جنایتکار ملی مسعود و برادران جنایت پیشه او ولی مسعود و ضیا مسعود و جهاد شیطان الدین ربانی ، محاسبه میکنید ؟

    ملاهای جنایتکار و بزدل مسعود و ربانی فقط در مقابل مردم بیدفاع کابل جهاد کردند--- در مقابل روس ها و امریکایی ها ، طوریکه دوست دیگر ما گفت نوکران حلقه به گوش هستند که جهاد را در مقابل چند نوت کثیف دالر امریکایی فروختند.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.