کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > روايت جديد در مورد قاتل دكتر نجيب الله

روايت جديد در مورد قاتل دكتر نجيب الله

برگرفته از كتاب: مسعود در نبرد استخباراتی

دو شنبه 27 اكتبر 2008, بوسيله‌ى رزاق مأمون

شكاف تشكيلاتي دركابل

سال 1375

منبع : دكتر نادرشاه احمد زی

وظيفه: مسئول شبكه اطلاعاتي ويژه مسعود در كابل

نام شبكه‌: صادق هجرت

درزمستان سال 1375 كه يورش چند جانبه طالبان به هدف تسخير بستر هاي جنگي مسعود در پهناي شمالي ادامه داشت،‌ به دستور مسعود از راه پشاوربه چترال وارد وادي پنجشير شديم. ما به عنوان فعالان اطلاعاتي ويژه، اجازه نداشتيم كه در ملاءعام از مناطق بگذريم و خود را به حضور مسعود برسانيم. ما بعد از گرفتن فرمان ومشورت از مركز مقاومت، دو باره كابل برمي گشتيم، ‌افشا شدن درانظار مردم درپنجشير مي توانست خطربازداشت و متلاشي گشتن محور اطلاعاتي مقاومت دركابل را در پي داشته باشد. رسم معمول اين بود كه تا رسيدن به نقطه ي كه با مسعود ديدار مي كرديم، به صورت هاي مان نقاب مي كشيديم.

درتماس بعدي كه الزاماَ از كابل به پنجشيرداخل مي شديم، سعي مي كرديم با تاريك شدن هوا، از خطوط جبهه به سوي مواضع نيروهاي مقاومت بگذريم. درنخستين ماه هاي تسلط طالبان بر پايتخت، جلسه خصوصي با حضور احمد شاه مسعود،‌ انجنيرعارف ( رئيس امنيت آن زمان) و ميرويس به اسم مستعارشريف ( معاون بخش كاري) گروه ويژه، در خانه پدري مسعود گرد هم آمديم.

هدف ازنخستين دور جلسه،‌ طرح و تنظيم برنامه جديد ضد جاسوسي در درون اطلاعات طالبان بود كه در آن،‌ سازمان استخبارات آي، اس،آي پاكستان قدرت نظارتي وعملياتي خود را پيوسته تقويت كرده بود.

برنامه بعدي ، ‌طرح و تنظيم برنامه ضد عمليات نظامي و كشف عمليات دشمن بود. مسعود براي يافتن پاسخ به اين سوال كه تهاجم هاي گسترده تر بعدي گروه طالبان،‌آيا از راه شمالي عملي خواهد شد يا از نقاط جانبي نزديك تر به وادي پنجشير( سروبي و تگاب )، نظريه ها را جمع بندي مي كرد. اين جلسات زنجيره ي مدت دو هفته به طول انجاميد.درجريان اين دوهفته،‌ هيچ كسي حق داخل شدن به حريم جلسات را نداشت وحتي براي معلم نعيم كه در مسايل اطلاعاتي از نزديكان مسعود به شمار مي رفت، اجازه ورود به مجلس داده نمي شد. تنها احمد( پسرارشد مسعود) كه درآن زمان كودكي بيش نبود،‌ لحظاتي قبل از صرف غذا، آب دست شويي را به داخل مي آورد و سپس از خانه بيرون مي رفت. مسعود شخصا غذا و سفره را به داخل مي آورد.


بعد ازنشست هاي سري پياپي، سرانجام روي اين مسأله توافق حاصل شد كه تعميل طرح ضد جاسوسي و كشف عمليات دشمن، بدون نفوذ در دستگاه اطلاعاتي طالبان دركابل، دشوار خواهد بود. به دستور مسعود،‌ من آماده شدم كه به هر شيوه معمول و حتي نا معمول،عمليات نفوذي بر هسته استخباراتي طالبان را انجام دهم.

ما كه از راه پشاور- چترال به سوي بدخشان سفر كرده و خود را به پنجشير رسانيده بوديم،‌ هنگام برگشت نيز از مسير پنجشير- بدخشان به سوي چترال راه افتاديم و چند روز بعد دوباره به شهر پشاور آمديم. درپشاور، ديدار چكري مشهور به قوماندان دیدار، از هواداران سرشناس طالبان را ملاقات كرديم و با استفاده از علايق قومي، فضايي به وجود آمد كه ديدار چكري حتي از ما دعوت كرد كه بايد به صف طالبان بپيونديم. ملاقات با ديدار چكري،‌ امري تصادفي نبود. من از شروع پروژه،‌ تصميم گرفته بودم كه براي نزديك شدن با طالبان،‌ او را ملاقات كنم وبا استفاده از شناخت قبلي و يك رشته وابسته گي هاي قومي،‌ خود را به هدف برسانم.‌ اما در نخستين ملاقات با ديدار چكري،‌ با پيشنهاد ناگهاني وي براي پيوستن به گروه طالبان رو به رو شدم و اين رويداد،‌ براي من به معني آغازعمليات به سوي كابل بود. آقاي ديدار از ضرورت كمك به طالبان سخن گفت و ازمن پرسيد كه چه امكاناتي در اختياردارم كه طالبان را درجنگ شان برضد مسعود، ياري برسانم؟

من گفتم: امكانات من براي همكاري با طالبان زياد است.

من درآخرين روز هاي استيلاي طالبان بر كابل، يك تعداد از مخابره هاي نوع (تاكي واكي)‌ روسي را در زير خاك مدفون كرده و همچنان يك جعبه پر از مواد خاكستري را تحت نام ماده يورانيوم نيزمخفي كرده بودم. در سال هاي اول بعد از فروپاشي امپراطوري اتحاد شوروي، در ميان حلقات استخباراتي،‌ هنگامه ‌قاچاق يورانيوم از تأسيسات نظامي شوروي سابق به سوي افغانستان،‌ ايران و پاكستان، گرم بود. اين نوع قاچاق، ‌سازمان هاي اطلاعاتي منطقه و دسته هاي قاچاقچيان اسلحه را به خود جلب كرده بود. با توجه به ادامه جنگ دركابل، آوازه ها طوري بود كه بسته هاي يورانيوم كه از روسيه و كشورهاي آسياي مركزي بيرون مي شود،‌ از راه افغانستان به بازار هاي بي نشان كشور هاي منطقه در بدل پول هاي سرسام آور به فروش مي رسد. چنان كه برخي دسته هاي مجاهدين و عناصرشهر نشين كه يك جا با طالبان به كابل سرازيرشده بودند، ‌درجستجوي راه هايي براي يافتن سرنخ اين تجارت پرسود بودند.

دركابل، مخابره ها وبسته جعلي يورانيوم را به ديدار چكري نمايش دادم. بعد از تماشاي دستگاه هاي مخابره و جعبه ناشناخته يورانيوم گرايش وي به من بيشتر شد. اوگفت من بايد ترا به رئيس كشف وزارت دفاع معرفي كنم.
ديدار چكري خودش در آن زمان فرمانده غند (هنگ) 52 مخابره بود.

من دقيقاَ متوجه بودم كه ملاقات با رئيس كشف وزارت دفاع، اولين خيز بلندمن براي اجراي مأموريت سري بود.
به ديدار چكري با لحن خودماني و رفيقانه گفتم كه اسم جهادي من ملامؤمن است. "طالبان كرام" نيز به اين القاب علاقه مند اند. بهتر است براي رئيس كشف وزارت دفاع،‌ خودم را به همين نام طالبي معرفي كنم. او بي هيچ گونه ملاحظه ي، حرف مرا پذيرفت.

ديدار چكري، مرا به رئيس كشف كه اهل ولايت هلمند بود، معرفي كرد وگفت كه اين جوان ازمجاهدين سابق است و مي تواند به نفع طالبان فعاليت هاي مهمي انجام دهد. جبين رئيس كشف ازديدن دستگاه هاي مخابره و جعبه نام نهاد يورانيوم، ‌باز شد. او چند سوال مختصردر باره درجه تحصيلات وتوانايي ها من مطرح كرد. سپس پيشنهاد كرد:
بيا كه مسئوليت بخش مجاهدين تاجكستان و حوزه آسياي ميانه را برايت بسپاريم. من گفتم كه در حاضر با ديدار چكري هستم وبعد برنامه ها را به مشورت يكديگر آماده مي كنيم. درمدتي كه درخانه ديدار چكري بودم، به دليل وابسته گي من به قوم كاكر( ازطرف مادر) با ملا رباني رئيس شوراي رهبري طالبان دركابل نزديك شدم. در همان روزها، صديق افغان ( رياضي دان معروف افغانستان ) ازسوي مأموران امنيت طالبان به دلايلي كه چندان مهم نبود، بازداشت شده بود. ديدار چكري به منظور رهايي وي دست به كارشد و از من دعوت كرد كه او را تا دفتر معاون اداره "احتساب"طالبان همراهي كنم. چكري درمسير راه به من گفت كه معاون اداره "احتساب" طالبان، عضو ويژه سازمان اطلاعات پاكستان است. منظور وي آن بود كه من بايد در محضرمعاون اداره احتساب، درجريان صحبت، مواظب سخنانم باشم. درخانه ي واقع درجاده شماره سيزده وزيراكبرخان كابل داخل شديم.

وقتي به اتفاق ديدار چكري وارد دفتر معاون اداره احتساب شديم،‌ مردي را ديدم كه در نخستين لحظه او را شناختم. اما ديدار چكري ضمن احوال پرسي با معاون احتساب به من گفت:

اين حاجي محمد است!

حاجي محمد با من دست داد و علي الظاهر به روي خود نياورد كه در گذشته مرا مي شناسد.

اما من در نخستين نگاه دريافته بود كه اين شخص حاجي محمد نام ندارد، او غرزي خواخوگي نام دارد!

آقاي اكبربخاري از افسران سابق، كارهاي روزانه دفتر او را انجام مي داد.

من غرزي را به دليل خويشاوندي خانواده گي ( البته از طريق خانم وي) مي شناختم. اونيز ازين قرابت آگاه بود. غرزي درعين حال مسئوليت "گروپ خاص اپراتيفي " در ارگان اطلاعاتي طالبان را نيز برعهده داشت. وي ضمن صحبت پيوسته سگرت دود مي كرد. درين حال،‌ ناگاه مردي به دفتر داخل شد كه غرزي با ديدن وي از جا برخاست. تازه وارد، جلدي تيره داشت و كلاه پكولي به سرنهاده بود. در نگاه هاي رام و گريزنده اش نوعي سراسيمه گي وجودداشت. غرزي او را به نام "سلطان صاحب" معرفي كرد؛ اما من در وهله نخست هويت اورا تشخيص داده بودم.

کارتون از عتیق شاهد


او كرنيل سعيد امام افسر سرشناس سازمان آي، اس، آي درافغانستان بود كه كليه عمليات هاي جنگي و جنگ اطلاعاتي بر ضد مسعود را رهبري مي كرد. كرنيل سعيد امام به زودي آن جا را ترك كرد. سپس غرزي از من دعوت كرد كه در"مديريت خاص اپراتيفي" تحت نظر وي كار كنم . ديدارچكري گفت كه ملامؤمن در حال حاضر، مأمور رياست كشف وزارت دفاع است. او راست مي گفت. درزمان حكومت مجاهدين، به امضاي شخص احمد شاه مسعود، به رياست كشف وزارت دفاع معرفي شده بودم واسناد دوره جهادي ام به امضا وتأئيد شخص مسعود در آرشيف وجود داشت. غرزي گفت:

اگر سوانح داشته باشي مي تواني با من درمديريت سوم اداره احتساب كار كني!

من گفتم: ملا سوانح تحصيلي را ازكجا بياورد؟

اوسرتكان داد. درآن روزها،‌ حاجي زلمي رئيس دفترشماره يازدهم اداره احتساب طالبان كه ازروابط من با حكومت استاد رباني درسال هاي 1371تا 1375 آگاهي داشت،‌ ازنزديكي من با ديدار چكري و ملاخاكسار معاون وزارت داخله طالبان به تعجب افتاده بود وسعي مي كرد كه مرا براي مقامات طالبان به حيث يكي ازفعالان وفاداربه احمد شاه مسعود معرفي داشته و بدين ترتيب زمينه بازداشت مرا فراهم كند. به گفته رئيس كشف وزارت دفاع، زلمي چندين بار دررابطه من با سران نظامي طالبان صحبت كرده بود.

به رئيس كشف چند بار اظهارداشتم كه من يك ملا هستم. او چه گونه مي تواند موقعيت مرا تخريب كند؟ رئيس كشف واقعاَ دربرابر توطئه هاي حاجي زلمي ازمن دفاع كرد وحتي همراه با يك گروه از افراد مسلح به دفترش هجوم برد؛ اما حاجي زلمي از رويارويي با وي فرار كرد. او بارها در غياب من به زلمي پيام داده بود كه من ملامؤمن را مي شناسم و براي طالبان كمك زياد كرده است. او گفته بود: كسي كه مخابره ها و مواد يورانيوم را براي ما آورده است،‌ چه گونه مي تواند برضد ما باشد؟

در نخستین دور ملاقات با غرزی متوجه شدم که در دفتر معاونت اداره احتساب، اسناد و مدارک بسیار مهمی وجود دارد. دریک الماری ( گنجه) بلند پرونده هایی قطوری چیده شده بود و روی شیشه آن نوشته شده بود: شورای نظار. به همین ترتیب ، آگهی های مختلف دیگر از قبیل جمیعت اسلامی، حزب اسلامی و فرماندهان مشهور، روی شیشه الماری های دیگر با خط مشقی روي كاغذ تحریر شده و برشیشه قفسه الماري چسپانيده شده بود. تمامی برنامه های اطلاعاتی در سراسر افغانستان از طریق همین اداره جمع بندی و ارزیابی می شد. دیدار چکری به غرزی گفت که ملامؤمن امکانات زیادی برای کار در اختیار دارد. غرزی اين بار مصرانه از من دعوت کرد که در اداره ویژه موسوم به "مدیریت سه" درچهارچوب معاونت احتساب کار کنم. من پیش از آن که به طور مستقیم مسئوليت مدیریت سوم را بر عهده بگیرم، دربخش اداره لجستیک به کار گماشته شدم. سعي كردم درجريان كارها، در دادن مشورت های اطلاعاتی به غرزی سخاوت به خرچ دهم. او یک روز به من گفت:

تو درباره بسیاری مسایل اطلاعات داری و اطلاعاتت همه دقیق اند!

اوگفت : از اول گفته بودم که باید در مدیریت سوم کارکن ... کار را از همین امروز شروع کن.

در جلسات سری پنجشیر در خصوص نفوذ به دفتر گروپ خاص اپراتیفی اداره احتساب طالبان که غرزی در رأس آن قرار داشت، نتیجه گیری شده بود که روند جا به جایی من درین نهاد، ممکن است وقت زیادی را در بر بگیرد. اما تصادف ها طوری دست به هم دادند که این مأمول ظرف یک یا دو هفته برآورده شد. در دومین هفته کار در مدیرست سوم ، روزي کرنیل سعید امام پاکستانی به دفتر غرزی داخل شد. نیم خیز شدم که بیرون بروم؛ غرزی از من خواهش کرد بیرون نروم. او گفت:

بمان ، مشکلی نیست!


در موارد بعدی، کرنیل سعید امام با غرزی درمورد پیشرفت کار ها و ارزیابی حملات طالبان بر شمالی و پنجشیر با صراحت صحبت می کرد. او درین باره مانند یک فرد مسئول تام الاختیار از غرزی سوالاتی می کرد.

در جريان یکی ازجلسات میان کرنیل سعید و غرزی درکابل پيش نظرم اتفاقي روي داد كه براي مأموريت من بسيار مهم بود. من شاهد صحنه تمدید کارت عضویت غرزی در اداره استخبارات پاکستان بودم. مسئول تمدید کارت که خود از اتباع پاکستان بود، نمونه کارت اصلی غرزی را که در اسلام آباد صادر شده بود، از طریق وارد کردن رمز مخصوص در شبکه انترنت درصفحه ظاهر ساخت. سپس تاریخ آن را با تاریخ کارت همراه غرزی مقایسه کرد وبعد از آن ، مهر سفارت را بر آن کوبید

غرزي عمدتا به عياشي وهرزه گي مشغول بود. درین جا لازم نمی دانم که مکان های رفت و آمد خصوصی او را افشا کنم. در مديريت سوم به زودي موفق شدم که فهرست اسامي كليه افسران نظامي گروه طالبان و نقشه هاي جنگي بالاي پنجشير و مواضع جنرال دوستم را از مجموعه آرشيف دفتر غرزي به دست بياورم و آن را كاپي كنم.

با حصول اين پيروزي، مأموريت نفوذ من در دستگاه طالبان شكل جدي تر به خود گرفت. زيرنام رسيده گي به يك رشته امور شخصي،‌ همراه با معاون من ميرويس كه درين مدت در خارج از اداره احتساب به جمع آوري اطلاعات مشغول بود، به زودي از راه شهرك تگاب و نجراب ( مناطق جنگي) در شمال شرق كابل، شبانگاه وارد پنجشير شديم.


هدف گيري هسته خلقي ها

در پنجشير سیاهه افسران خلقي درتشكيلات نظامي طالبان را به مسعود سپردم. وي دقايقي به لست خيره ماند. سپس نگاه خود را به سوي من كرد وگفت:

افسران خلقي به طور قطع، به آي،اس، آي كار مي كنند... درهمين مسير به كارت ادامه بده!

وي ظاهراَ با نام اكثر افسران خلقي آشنا بود و درباره هريكي ازآنان اطلاعات كافي داشت.

مسعود گفت: تمام انداخت هاي توپچي، ‌بمباران هاي هوايي و ايجاد قوس آتش درجبهات به وسيله همين افسران عملي مي شود.

مسعود سوال كرد:

چه گونه مي توان مركز اصلي خلقي ها را هدف گرفت؟

گفتم: معاون اداره احتساب طالبان يك افسر خلقي است كه به نام مستعار حاجي محمد كار مي كند؛ نام اصلي اش غرزي خواخوگي است. او از افراد خاص جنرال شهنواز تني است و من شاهد بودم كه كرنيل سعيد امام به دفترش مي آيد وبا هم صحبت مي كنند.

مسعود پرسيد: خط اصلي صحبت هاي شان چه بود؟

گفتم: صحبت ها به طورعمده درباره نحوه رخنه بر جبهات جنگ و تثبيت اهداف ضربه دور مي زد.
مسعود گفت:

خوب ... اين طبيعي است. اما درين جا پلان بايد طوري آماده شود كه حساسيت ديني آن عده ازمسئولان طالبان كه به طور شعوري درچنگ آي،اس،آي قرار ندارند، برضد خلقي ها برانگيخته شود. بعد از تحريك حساسيت طالبان ديني بر ضد كمونيست هاي خلقي، مرحله اساسي تر پيشروي اپراتيفي فرا مي رسد.

من گزارش اپراتيفي سفارت پاكستان، رمزها،‌ شماره هاي تلفن و نقشه تمام مراكزآنان دركابل را روي ميزگذاشتم. مسعود درحالي كه به اوراق گزارش ما نگاه مي كرد ،‌ به موضوع ديگري اشاره كرد وگفت:

ما درچهارسال حكومت هيچ كاري را نتوانستيم به نفع نظام سازي انجام دهيم. بدون طرح جامع براي ساختن نظام همه پذير، تسخير دو باره كابل بي فايده است.

من به اين عقيده بودم كه دفتر معاونت اداره احتساب تحت رهبري غرزي ، محور اصلي براي تقرب به مراتب بالايي روابط ميان طالبان وافسران خلقي به شمار مي رفت.

اگر چه فرد اصلي رابط طالبان با جبهه پنجشير، ملا خاكسار معاون وزير داخله طالبان بود؛ اما حادثه طوري اتفاق افتاد كه من كاملا از يك كانال ديگر به شبكه اطلاعاتي طالبان وارد شده بودم. من ظرف چند ماه موفق شدم تمامي اسناد موجود دردفتر معاونت اپراتيفي تحت رهبري غرزي را كاپي كرده وبه پنجشير منتقل كنم. درجمع اين مدارك مهم،‌ يكي هم نقشه هاي جنگي طالبان بود كه خطوط وجهات تهاجم كارساز بر مواضع جنرال دوستم ومسعود را نشان مي داد. بعد از افشاي لست نظاميان خلقي،‌ داوود مصباح در شمال بازداشت شد. اما مأموريت اصلي من،‌ پرونده سازي بر ضد غرزي ورفقايش بود كه بايد اين اسناد را به ساير مقامات ضد كمونيست طالبان تهيه مي كرديم. من كليه اسناد غرزي و خلقي ها را كه با شبكه آي،‌اس،آي رابطه داشتند، به دست آوردم. علاوه برآن، موارد فساد و زنباره گي غرزي و رفقايش را به طور مستند تهيه كردم. درزمره اسناد و شواهد، اوراق و كارت هاي مزين با مهر و نشان آي ،اس ،آي و شماره موتر غرزي با نمبرپليت استخبارات نيزشامل بود كه وي هرگاه عزم سفربه پاكستان مي كرد، اين موتر را درمرز پشاور به فردي به نام لاله كوي شينواري تحويل مي داد و با عبوراز مرز،‌ با موتر ديگري به پشاور واسلام آباد مي رفت. درپرونده غرزي موارد مختلف چوروچپاول خانه هاي مردم از جمله ملكيت شخصي حاجي سلطان (‌ سابق آمرحوزه يازده پليس كابل) نيز شامل بود. به من دستور رسيد كه اين مستندات را براي ملاخاكسار تحويل بدهم . شخصي به نام بشير، عامل ارتباط من با ملاخاكساربود. ملا خاكسار قبلا با شبكه خاص مسعود پيوند داشت. بشير مرا به سكرتر ملاخاكسار معرفي كرد ومن پرونده را براي او تسليم دادم. ملاخاكسار وملارباني براساس مستندات اين پرونده، اولين گام را به هدف فروپاشي هسته نظاميان خلقي درارتش و اداره احتساب طالبان به جلو برداشتند كه ماجراي آن دركتاب قبلي( رزاق مأمون) تحت نام "راز خوابيده" ( اسرار مرگ دكترنجيب الله ) شرح داده شده ا ست.

دكترنادر درادامه مي گويد:

جنرال شهنوازتني بعد ازبازداشت غرزي به سرعت دست به كار شد تا او را از چنگ طالبان خارج كند. اوگفته بود غرزي نبايد ضايع شود. اما دير شده بود. بعد از بازداشت غرزي و اعترافات مفصل وي در باره رابطه اش با پاكستان و افسران خلقي و روابط تنگاتنگ آنان با استخبارات پاكستان ، اختلافات دروني حاكميت طالبان به همان نقطه ي رسيد كه ما متوقع بوديم. آن ها نيز،‌ تحركات و ضد حمله اطلاعاتي را به هدف نابودي شبكه ما آغاز كردند. اين تحركات بعد از آن شروع شد كه شبكه هاي پاكستاني، دريافته بودند كه درسراي شاهزاده ( يگانه مركز مبادله پول) كابل، مقدار زياد دالر امريكايي با پول افغاني مبادله شده بود. حال آن كه درآن وقت،‌ هيچ يكي از طالبان ومردم عادي،‌ توان مالي زيادي نداشتند تا مبالغ نسبتاَ بالاي دالر را به پول افغاني تبديل كنند. درآن زمان اداره احتساب براي انجام فعاليت هاي اطلاعاتي ماهوار مبلغ شصت میلیون افغاني به ما مي پرداخت؛ درحالي كه ما براي پيشبرد اهداف ضد اطلاعاتي دركابل به هزينه زيادي نيازداشتيم و پول مورد نياز از پنجشير دراختيار ما قرار داده مي شد. در آخرين باري كه هزاران دالر را در بازار مبادله پول وارد كردم و بانك نوت افغاني گرفتم،‌ مأموران سري پاكستاني نسبت به ما مظنون شده بودند. آن ها درپي رد يابي حلقاتي بودند كه اين همه پول را به افغاني عوض كرده بودند. بدين ترتيب، ‌وقتي احساس كرديم كه وضع ناگواري پيش آمده است، از پنجشير پيام رسيد كه من بايد همراه با شبكه سري موسوم به صادق هجرت كابل را ترك كنيم. اگرچه ملاخاكسار در موقف عامل كليدي انتقال اطلاعات به مسعود، تا آخر ماجرا درمسند رسمي خود باقي ماند؛ اما انجنير عارف به دستورمسعود به بهاي هشت هزار دالر يك دستگاه مخصوص مخابره امريكايي نوع كودان را خريداري كرد و به كمك من، اين دستگاه درخانه ملاخاكسار نصب گرديد تا هيچ شبكه ي از استخبارات طالبان قادر به دخول درجريان مكالمات آن نباشد.
كود (‌ رمز) دستگاه به وسيله انجنير عارف تنظيم شده بود وملاخاكسار با استفاده ازهمين دستگاه از كابل با مسعود صحبت مي كرد. پيش از آن چند بار شرايطي را فراهم كردم كه ملاخاكسارفرصت يافت از طريق دستگاه مخابراتي شركت بين المللي نفتي بريداس و يك مؤسسه امداد رساني آلماني با پنجشير صحبت كند. من به موقع اطلاع يافتم كه قاري احمدالله رئيس عمومي اداره احتساب طالبان به كمك مدير اختر گل كه با برادر قاري احمدالله در رياست تحقيق كار مي كرد، نقشه بازداشت مرا طرح كرده بود. مديراخترگل براي به دام كشانيدن من و شايد هم ملاخاكسار، شماري از پنجشيري ها را تحت شكنجه گرفت تا اززبان آنان در باره من به استناداتي دست يابد. او يك گام ديگر به جلو برداشت ودگروال خوازك رئيس دفتر ملاخاكسار را نيز زير شكنجه گرفت تا از وي اعتراف بگيرد. وضع آن چنان اضطراري بود كه ملاخاكسار براي آزادي دستيار خود از چنگ مديراختر،‌ كارچنداني انجام داده نتوانست.سرانجام دگروال خوازك تاب شكنجه هاي هولناك را نياورد و جان خود را از دست داد. خانواده خوازك تا كنون درحالت بي سرپرستي به سر مي برد. پیش ازین، یک بار موفق شدیم که با ملاخاکسار نزد ملاعمر قندهار برویم. او گفت مستنداتی را در باره دخالت پاکستانی ها آماده کرده ام و می خواهم این مستندات را درشکایت نامه ای به ملاعمر تحویل دهم. وقتی به اتاق ملاعمر داخل شدیم، متوجه شدم که این مرد همان کسی نبود که رسانه ها عکس وی را انتشار داده اند. آن چه به نام عکس ملاعمر در رسانه ها پخش شده، با ملاعمر اصلی بسیار تفاوت دارد. او لنگی به سر داشت و پتویی را دور بدنش پیچانده بود و دامن پیراهنش را روی زانوانش کشیده بود. تقریبا چهل ساله معلوم می شد. وقتی برای انجام کاری از جا برخاست و چند قدم راه رفت، متوجه شدم که پای راستش کمی می لنگد. برخلاف گزارش هایی که وجود دارد، من متوجه نشدم که یک چشم ملاعمر "پوچ" باشد. ملاخاکسار شکوه آغاز کرد و گفت که پاکستانی ها همه کار ها را در دست گرفته اند. درهر امری مداخله می کنند و نظم را برهم می زنند.


ملاعمر گفت:

همه شکایات خود را در کاغذ بنویسید!

ملاخاکسار به سوی حمید ( یکی از منشی های ملاعمر) رفت و به توضیحات شروع کرد. حمید اظهارات ملاخاکسار را یک به یک نوشت. خاکسار دست نوشته ها را به ملاعمر داد اما ملاعمر بی آن که به آن نگاهی بیاندازد، اوراق را زیر دوشکی که روی آن نشسته بود، گذاشت. وقتی به سوی کویته حرکت کردیم، ناگهان میجر عمر پاکستانی ما را متوقف کرد و بدون مقدمه از ملاخاکسار سوال کرد:

آن همه اوراق شکایت را تو برای ملاعمر داده بودی؟

از حیرت درجایم میخکوب شده بودم. خاکسار گفت:

نه من از اوراق اطلاعی ندارم. کدام اوراق را می گویی؟

میجر عمر چیزی نگفت و ما به راه خود ادامه دادیم. ملاخاکسار گفت:

اوراق واقعا به دست این ها رسیده است؟

هیچ جواب قناعت بخشی نداشتیم و تا امروز نیز نمی دانم که شکایت نامه ما چه گونه در مدتی بسیار کوتاه در اختیارآی،اس، آی قرار گرفته بود.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






65 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > روايت جديد در مورد قاتل دكتر نجيب الله

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • به همه سلام!
    این نوشته اغراق امیز و سر اپا غلط است.
    غرزی به جرم قتل دههای نفر به توافق شهنواز تنی و عارض شدن ورثه مقتولین زندانی شده بود.
    در ان زمان مسعود به رفقای شهنواز تنی مبلغ یک صد هزار دالر امریکایی فرستاده بود و این چیزی است روشن و افتابی که همه خلقیها از این مطلب اگاهی دارندو isi پاکستان نیز از این موضوع در همان وقت نیز اگاهی داشت.
    در ان زمان (isi) وظیفه و ماموریت داشت تا به هر دو جانب کمک کند این بدین معنی که پاکستان هم به احمدشاه مسعود و طالبان هر دو اسلحه و افراد تدارک می دید و در ان وقت با یکی از قوماندان های زمان مقاومت در برابر لشکر سرخ پاکستانیها گفته بود اگر با مسعود همکاری می کنید هم انها موافقه دارند و یا با طالبان.
    این بازی استرتژیک پاکستان که ادامه دارد از هیچ کس پنهان نیست و این مسعود از طریق پاکستان اکمال می شد ویا از طرف دیگر شما مردم افغانستان خود قضاوت فرماید و نمایندگان مسعود بطور ازاد در پاکستان فعالیت داشتند.
    جلال ابادی

    آنلاين بنگريد : دروغگویان بدنام

    • به نظر اینجانب که آقای حلال آبادی بصورت اغراق آمیز از حقایق تاریخی منکر شده اند.

      اولا اینکه جلال آبادی صاحب فرموده است که علت بندی شدن آقای غرزی را شکایت وعریضیه مردمان بالای غرزی دانسته اند که به نظر هیچ عاقل درست به نظر نمیرسد.

      معنای سخن جلال آبادی صاحب این است طالبان توانائی دادن جزا ومحاکمه خاقیها را داشتند ومردم میتوانستند که درنظام طالبی از خلقیها وظلم شان شکایت کند وعریضه بنویسد که اینرا هیچ عقل سلیم نمیتواند باور کند.

      برای اینکه درصفوف طالبان عناصر بمراتب خطرناکتر و جانی تر از آقای غرزی جا گرفته بودند که طالبان هیچ نوع فشار را بالای آنها آورده نمیتوانست.

      من خودم در زمان حکومت طالبان در قندهار بودم اهالی شهر قندهار از قدرت گرفتن خلقیهای قندهاری که نام ونشان عوض کرده بودند به ملا عمر وشورای رهبری طالبان بصورت غیر مستقیم رساندند که باید خلقیها را شناسائی نموده واز کار برکنارشان نماید اینها طلب نیستند.

      بالاخره جواب ملا عمر وطرفدارانش این بود که:

      مشرملاصاحب وایی چه زه دکفر علامه دچا به تندی کی نه وینم

      ترجمه:

      ملا صاحب بزرگ میگوید که من درپیشانی کسی علامه کفر را نمی بینم من از دل مردم چه خبر دارم که کی کافر وخلقی است وکی مسلمان.

      این آخرین جواب مقامات طالبان درقندهار بود که آنها مردم را به همین دلیل قناعت دادند.

      طالبان وملاعمر خوب میدانستند که اگر خلقیهای کارکشته ومسلکی از صفوفش جدا شود کار به خرابی می انجامد.

      بناء عنصر پشتونوالی قبل از ایمان واسلام نزد طالبان اولویت داشت وتاکنون هم دارد بناء باقاطعیت سخن آقای جلال آبادی را رد میکنم که ادعا دارد که : مردم غرزی را بخاطر جنایاتش در زمان خلقیها به میز محاکمه کشانیده بودند.

      دیگر موضوع که جلال آبادی صاحب بهتان بسته است که آی اس آِی در زمان طالبان به مسعود کمک میکرد این را حتی طفل دبستانی که در آن سالها تولد شده بود باور نمی کند.

      دیگر اینکه جلال آبادی صاحب از فعالیت نماینده گان مسعود در پاکستان آزادانه درایام طالبان نوشته است لطف بکند جلال آبادی صاحب نام ببرد که آن نماینده گان کی ها بودند ودر کدام شهرهای پاکستان آزادنانه فعالیت میکردند؟

    • جلال آبادی جان سخنان تو مثل آنست که مغز ترا باد تعصب کرفته و قریب به انفجار باشد. تو بسیار دروغگوی کاذب هستی. ترا به گپ های سیاسی چه غرض معلومات درست هم نداری گپ بیهوده میزنی.برو یک کار و بار که ترا صاحب یک لقمه نان حق و حلال کند برایت پیدا بکن تا مصروف آن شوید.

    • درمورد داکتر نجيب الله شهيد بسيار مطالب چه خوشبينانه وچه مغرضانه نوشته شده وهم راديو ها،وتلويزيونهادرنشرات خود تماسهای درزمينه داشته اند،اګر از توصيف اين شخصيت بګذرم وبه نوشته ها وګفتار های مغرضانۀ دشمنان وحريفان داخلی وخارجی ان دقيق شوم ،انها جهت وارونه جلوه دادن حقايق درمورد وی به بعضی تبليغات از پيش سازمان يافته ګاه ناګاه ميپردازند،وازين طريق ميخواهند از جنايت وخيانتيکه در قبال،حزب وطن،ومردم افغانستان وخصوصا اين شخصيت ملی،والا ،شجاع ووطن دوست افغانستان مرتکب شده اند پرده پوشی نموده واعمال خودرا مثبت جلوه داده واز تصفيۀ حسابيکه دراينده از طرف اعضای حزب وطن ومردم افغانستان باانها صورت ميګيرد خودرا بيګناه جلوه دهند،تبليغاتيکه عليه وی صورت ميګيرد عبارت اند از :
      ١ - داکتر نجيب الله درزمانيکه رئيس استخبارات افغانستان بود به شکنجۀ افراد در اسنای تحقيق پرداخته است
      ٢- وی شخص مغرور وکينه توز بود
      ٣ - درزمان اخر دورۀ ماموريت خويش پول های دولتی را بخارج انتقال داده است
      ٤ - دست نشاندۀ روسها بود ،واز خود ارادۀ مستقل نداشت و٠٠٠٠٠

      اينجانب بمثابۀ عضو عادی حزب وطن،که ازدوران شروع کارم تحت تاثير پاکی،صداقت،لياقت واستعداد استثنایی،شجاعت،فصاحت زبان ،وادره چی در حالت بحرانی،وطن دوستی،عشق وعلاقه بمردم،ابادی وازادی وطن ،ودسپلين اهنين واګاهانۀ وی رفته وهميشه بدون ګرفتن کدام امتياز در خدمت مردم وطنم قرار ګرفته وبمثابۀ فرد پاک،صادق ووطن دوستيکه ازين شخصيت شهيدو وطن دوست به انتباه ګرفته بودم تااخرين لحظه در خدمت مردم قرارداشته تا اينکه مجبور به ترک وطن شدم نه کدام خانۀ،نه کدام قصری ونه کدام دارايی از من دروطن بجامانده است٠اين مطلب را بخاطر خود ستانی ننوشته ام بلکه برای ان نوشته ام که هزاران عضو حزب وطن ورهبری ان چنين زيسته،کارنموده اند وبدون زراندوزی در خدمت وطن ومردم قراردارند واينرااز رهبر شهيد خود نجيب الله به ارث برده اند ٠
      ميائيم به تبليغ اول دشمنان داکتر نجيب الله که در حقيقت دشمنان وطن هم هستند ،اينکه ګويا وی شخصا به شګنجۀ مردمان در اثنای تحقيق مي پرداخت ،درين زمينه بايد ګفت که هردولت وهر سيستم بخاطر امنيت داخلی وخارجی خود ومردمان خود به ادارات امنيتی از جمله استخبارات ضرورت دارد،ودران اداره بهترين، پاک ترين،صادق ترين ووطن دوست ترين افراد خودرا موظف بکار مينمايند ،که به اين اساس دردولت جمهوری افغانستان که دران وقت مورد تجاوز دشمنان وطن از داخل وخارج قرارداشت موجوديت چنين اداره يک امر طبيعی بود،وبنا بر ګفتۀ داکتر نجيب اله که هميشه برای کارمندان وهمکاران خود ميګفت (شما ګل های سر صبد حزب ديموکراتيک خلق افغانستان بعدا حزب وطن وجامعۀ افغانی هستيد،بالای شما اعتمادزياد صورت ګرفته،در اثنای جمع اوری اطلاعات از شروع منبع انرا دقيق کنترول نموده که اطلاعات بنابر خصومت های شخصی نباشند،افرادی بيګناه زندانی نشوند،دراثنای ګرفتاری امر څارنوان را بايد جدی در نظر بګيريد،هيچکس را بدون اسناد حتی برای يک روز هم زندانی ننمائيد،دراثنای تحقيق از شکنجه ولت وکوب استفاده ننمائيد، کرامت انسانی مظنون را جدا مدنظر بګيريد ،از صحت مندی و غذای مظنون هميشه کنترول نما ئيد در غير ان بکارمندانيکه به اين امر توجه نمينمايند جزای بسيار شديدداده ميشود وغيره)،درزمانيکه دشمنان تصميم داشتند تاافراد خودراد اخل ادارات امنيت دولتی نمايند وبرای بدنام ساختن اين اداره به ګرفتاريهای خود سرانه بپردازند،رشوه بګيرند،از نام کارمند اين اداره سو استفاده نمايند، مردم راازار وشګنجه بدهند ،داکتر نجيب اله بادرايت کامل متوجۀ چنين امر شده ودرداخل اين ارګان ادرۀ ديګری راايجاد تا بخاطر کشف وجلوګيری وګرفتاری چنين افراد کار نمايند واين اداره وظيفه خودرابه وجه احسن انجام داده وبسياری از چنين افرادرا شناسايی،ازادارات امنيت دولتی اخراج وحتی زندانی نمودند٠بينيد شخصی که چنين کار نموده وکارمندان خودرا جدا از شکنجۀ مظنونين منع مينمود بکدام منطق خود به شکنجۀ مردم ميپرداخت؟ درينمورد بايد مردم افغانستان عادلانه قضاوت نمايندوتحت تاثير تبليغات دشمن نروند٠

      درمورد تبليغ دوم دشمنان که ميګويند وی شخص مغرور وکينه توز بود٠درين مورد بايد ګفت که چنين تبليغ راانهایي مينمايند که بدون لياقت، باچابلوسی،بواسطه ووسيله بالای مقامات تکيه زده بودند وياهم از طرف جناح ها وفرکسيونهای متعدد داخل وخارج حزب مورد پشتيبانی قرارداشتند وبالای شهيدداکتر نجيب اله بنحوی از انحا تحميل شده بودند،چون داکتر صاحب خود درزندګی شخصی ودولتی يارسمی بالای خود دسپلين اګاهانۀ کاری را تحميل ميکرد از ديګران هم کار ونتايج کاررا ميخواست،وباافراد بيکاره ،استفاده جو وبيدون دسپلين برخورد جدی مينمود ،يک مثال ان زمانيکه تصميم ګرفته شد وداکتر صاحب برای روسها واضحا ګفت که ماتوانايی دفاع از کشور خودرا داريم شما بايد وطن ماراترک بګوئيد وانها بدون ميل براساس مجبوريت مجبور به ترک وطن مابودند ،ولی درحزب يکتعداد ميخواستند که انها مقامات عالی داشته باشند،ديګران امنيت انهارا بګيرند ،ديګران به سربازی بروند،اولاد انهاازخدمت سربازی سرباززنند وحتی بعضی از انها که خود خدمت سربازی را سپری نکرده بودند با بهانه های مختلف درنواحی وديګر مقامات حزبی ودولتی لميده بودند،داکتر صاحب برای ا نها ګفت که شما دردفاع وطن بايد برای يګران نمونه باشيد نه اينکه خود از اجرای خدمت سربازی سرزنيد وهمين بود که يک تعداد انهارا به خدمت سربازی سوق نمود ،وياانهائيکه از خدمت در جبهات جنګ وولايات سرباز ميزدند به ولايت تبديل نموده وهمين بود که موجی از تبليغات عليه داکتر صاحب به راه انداخته شد ،که ګويا وی مغرور وکينه توز است،درينمورد هم بايد اعضای حزب ومردم افغانستان قضاوت نمايند ٠
      در مورد تبليغ سوم دشمنان که ګوياوی درزمان اخر دورۀ ماموريت خويش پول های دولتی را بخارج انتقالداده است ،بايد اظهار داشت که : وی از همان اغاز شخص پاک نفس بود،هميشه به اعضای حزب وکارمندان توصيه مينمود که در مبارزه،دفاع ازوطن وخدمت بمردم در صف اول قرار داشته باشيد،ودر ګرفتن امتازات در اخر، وخودش هم نمونه برای ديګران بود به همين لحاظ ما ميتوانيم باافتخار بګوئيم که اکثريت مطلق
      اعضای ارګانهای استخباراتی دوران داکتر نجيب الله افراد پاک وصادق بوطن ومنافع ان هستند،اکثريت انها بشمول اينجانب بادر نظرداشت امکانات وسيع تاحال هم درخانه های کرايي زنده ګی ميکنند ،نه مانند دوره های ظاهرشاه،دورۀ مجاهدين ،ودورۀ فعلی کرزی که حتی افراد عادی انها ،اقوام واقارب از پولهای دولتی ورشوه دارای سرايها،قصرها ،شرکتها وغيره هستند،فاميل شهيدداکتر نجيبالله بجز ازاپارتما ن دولتی هيچ کدام خانه، شرکت وجايداد های شخصی ندارند،فاميل اين رهبر شهيد افغانستان هم اکنون مانند افراد عادی در مهاجرت وبکمک دولت دولت ميزبان
      زنده ګی ميکند ،افراديکه چنين ادعا عليه فاميل داکتر نجيب الله دارند چرا کدام سندی ارايه نميدارند،حکومت کرزی که درتمام کشور ها وباکنها امکانات وسيع دارند چرا کدام سندی درزمينه ارايه نميدارند،پس اين يک چيز واضح ومنبع اين تبليغات معلوم است وان عبارت از ګروپ ويا فرکيون بدنام وخاين بوطن وحزب وطن وانهائيکه درتبانی با سياه ترين نيروهای ارتجاعی ،عقب ګراه ،مزدور بيګانګان وخاين بوطن ومردم ان عليه داکتر نجيب الله کودتاه کردند٠
      در مورد تبليغ چهارم
      دشمنان که ګويا وی

      دست نشاندۀ روسها بود ،واز خود ارادۀ مستقل نداشت ،بايد ګفت که همين قدر کفايت ميکند که داکتر نجيب الله بصراحت درزمان کارمل ودر موجوديت وی به روسها ګفته بود که ماتواناېې دفاع مستقلانه از کشور خودراداريم (واين راه در جنګ جلال اباد که مستقيما بشمول قوای پاکستان بوده وازطرف انها رهبری ميشد در عمل نشان داد)،درحاليکه رئيس جمهور قبلی
      برای انها ګفته بود طوريکه امروز کرزی به امريکايي ها ميګويد که : اګر شما قوای خودرا از افغانستان خارج نمائيد دوباره مجبور خواهيد شد که دوچند قوا به اين کشور اعزام نمائيد، کفايت ميکند که داکتر نجيب الله روز دخول قوای شوروی در افغانستان راروز سياه درتاريخ افغانستان خواند وروز خروج انرا روز ازادی کشور ،که همين جسارت وعملکرد وی يکی ازعوامل قتل وی بدستان سياه مرتجع ترين،مزدورترين وعقب ګراه ترين نيروی زمان ماشد،قتل ناجوانمردانۀ داکتر نجيب الله بدست طالبان صورت ګرفت ولی زمينۀ انرا انعده اعضای حزب که خائينانه درائتلاف با شورای نظار جمعيت اسلامی،حزب وحدت اسلامی ،حزب اتحاد اسلامی سياف ونيرو های سکترستی که عليه وی کودتاه نمودند، ومانع خروج وی جهت تداوی بخارج کشور شدند ،واستخبارات پاکستان، امريکا،انګلستان،روسيه وعربستان سعودی مهياساختند ،نفرين ابدی ولعنت خدا برهمۀ اينها ،خداوند اين سردار شهدارا غريق رحمت نموده وبه بازمند ه ګان وی وتمام مردم ستمديدۀ افغانستان اجر عظيم ارزانی فرمايد٠
      ومن الله التوفيق
      انجنير ذکريا يوسفزی

    • جلال آبادی صاحب!

      به خیالم یا ولی احمد نوری هستی یا میر عبدالرحیم عزیز، چون ادبیاتت به همان دو پیر شباهت دارد. دوست عزیز، موضوع آی اس آی و طالبان و بعضی حلقات دیگر که با آی اس آی همکاری می کردند معلوم است. چیزی که مسلم است و اسناد و مدارک زیادی برای آن وجود دارد استقلال مسعود از سیاست های پاکستان در افغانستان است. چه در دوران جهاد و چه دوران بعد از آن که اصلاً رابطهء بین آنها رابطهء تخاصم بود و در زمان طالبان به اوج خود رسید. لذا بهتر است بیهوده برای جاسوسان پاکستان وکالت نکنید و با اتهام زدن های هوایی مثلاً برای غرزی و امثال وی آبرو کمایی نفرمایید.

    • آقای یوسفزی سلام!

      شما همان یوسفزی هستید که قبلا یکمقالهء به زبان پشتو را نوشته بودید و در آن خود را عضو حزب وطن معرفی نکرده بودید وخیلی منافقانه وزیرکانه از تمام ملت ومجاهدین دفاع کرده بودید. حالا نقاب از چهر ه شما برافتید وخود اعتراف کردید که عضو خاد رژیم بوده اید وهر صبح وشام نصایح داکتر صاحب را می شنیدید.

      من کامنت گذاران را که برای بحث باشما در آن مقاله پشتو پیام گذاشته بودند خواندم شما هم مسعود را سگ خطاب کرده بودید وهم طالبان را اما درمورد گلبدین حکمتیار کاملا سکوت محض احتیار کردید که این تصور بوجود آمد که گویا جنابعالی از افراد حزب اسلامی باشید اما حالا نقاب ازچهره انداختید ونشان دادید که شما خادیست بودید.

      آقای یوسفزی!

      اگر اینجانب قربانی شکنجه ها وتعذیب های دستگاه جهنمی شما نمی بودم به تمام حرفهای شما باور میکردم که واقعانجیب شایستگی همه چیز را داشت نه او دزد بود نه او پولهای بیت المال را ذریعه باجه اش سرور دردهندوستان و وزیر صحبت عامه انتقال داده ونه هم فامیل خودرا قبلا به دهلی فرستاده ونه هم قصد فرار داشت. واقعا من میتوانستم که به این شهید شما شهید بگویم.

      ولی چه کنم که خودم قربانی شکنجه وتعذیب رژیم نامبارک شما بوده ام امروز شما توجیه میکنید که هر رژیم باید چنان استخبارات را دارا باشد تا به تعذیب مردمان مخالفش اقدام کند. مسلما که حالا جنابعالی دریکی ازکشورهای اروپائی جا خوش کرده اید خودت واولادت از مزایای رفاه وآزادی اروپائی بهره مند شده اید اگر همین جملات جنابعالی را به زبان همان کشور اروپائی ترجمه کنی وبعد خود را معرفی کنید که من یکی از عوامل شکنجه مخالفین خود در کابل بودم فورا شما را به داد گاه بین المللی معرفی میکنند.

      اما خیلی جبونانه وزبونانه زیر نام ها مستعار مقاله می نویسید واهداف شیطانی تانرا زیرنام وحدت ملی وغیره پنهان کرده اید اما وقت خیلی از وقت گذشته است

    • اقای الکوزه تشکر ان نظررت درمورد نوشتۀ من !

      من ميدانم که شما کی هستيت،ګاهی بنام طالب کاکو،ګاهی بنام عطازی وګاهی هم بنام های ديګر نوشته ميکنيد،شما اين جرئت اخلاقی را نداريد که مانند من بنام حقيقی وحتی همراه فوتوی خود مضامين ونظريات خودرا تحريربداريد،واګردراينمورد با سوالی مواجۀ ميشويد که چرا بانام اصلی تان مضامين ونظريات تانرا تحرير نمينمائيد فورا مانند ديګر جعلکاران وخفاشان خودرا تحت بهانۀ اينکه من درافغانستان زندګی ميکنم نجات ميدهيد،حالا اينکه اينطور نيست ،شمايکی از اعضای همان ائتلاف خاين شمال هستيد که بصورت خائنانه باکثيف ترين،مزدورترين،خاين ترين نيروهای زمان ما ائتلاف کرديد ،پروسۀ ملل متحدراناکام،عليۀ داکتر نجيب کودتا، کشور ومردم را چوروچپاول نموديد،به ناموس مردم تجاوز نموديد،کشورراويران وباعث قتل تنها اضافه از هفتاد هزار مردم بيګناه کابل شديد،زمرد،لاجورد،ديګر سنګهای قيمتی کشور وحتی اثارتاريخی موزيم های افغانستان را دزدی وبخارج از کشور فروختيد،قوای مسلح کشوررا بدستور پاکستان ودشمنان ديګر وطن از بين برديد وتانکها وغيره ملحقات نظامی انرا به نرخ اهن به پاکستان فروختيد،وشرمنده تر اينکه شخص ايکه درراس اين همه فجايع وخيانت ها قرار داشت وبشخص مکار،ادم کش،جاسوس و بزک چينی وياهم به ګفتۀ مردم به بز پنجشير مشهور بود به جبر بصفت قهرمان بالای مردم تحميل نموديد،،پس درين جا سوال پيدا ميشود که کی بايد جنايتکار جنګی باشد؟ من بمثابۀ عضو حزب وطن که دريکی ازين جنايت ها شريک نبوده ام وحتی ضررم به انسان چی که به مورچه هم نرسيده؟ ويا شماهاکه باعث اين همه فاجعه ها شده وحال هم در خارج کشور بصورت ارام زنده ګی ميکنيد،باپول های دزدی وقاچاق هيروئين درينجاهم باامکاناتی کمپيوتری ايکه داريد فقط زهر پاشی ميکنيد ودربين مردم تفرقه می افګنيد،وترس وحشت ايجاد ميکنيد؟اين قضاوت رابايد بمردم افغانستان ګذاشت وانهادرمورد مردم خود قضاوت کنند،واګر کسی را محاکمه هم ميکنند انها بايد باشند نه کشورهای خارج ومن هرلحضه حاضر بجواب دادن بمردم خود هستم وهيچ ترسی هم ندارم ،بخاطريکه اګردرافغانستان ده نفر انسان پاک،صادق وطن دوست موجود باشند بدون خودستانی ولاف من يکی از انانهاخواهم بود٠ومن بعضويت خوددرحزب وطن الحال هم باجرئت ا فتخار ميکنم ،واين را هم ميدانم وبه ان اعتراف ميکنم که حزب ما هم اشتباهاتی زيادی نموده وماازاشتباهت خود اموختيم وهنوز هم مي اموزيم،واين راهم ميدانيم اګر مارا بارژيم هائيکه بعداز ماامده مقايسه کنيد به جرئت بايد ګفت که همين ما خواهيم بود که اين وطن راازين بدبختی ها نجات وبه شاهراه ترقی رهنمونی خواهيم نمود٠

      بااحترام

      ذکريا يوسفزی

    • آقای یوسفزی!

      سخت احساس خوشوقتی میکنم که جنابعالی باوجود تجربه های چندین ساله تعقیب وتحقیق بخاطر شناسائی مخالفین تان درمورد اینجانب الکوزی ناکام مانده اید. اگر قرار باشد که پیامتگذاران وکامنت گذاران را از روی نظرات وجهت گیری های سیاسی شان یکی فکر کنیم پس شما هم جلال آبادی باید باشید وهم شیر وهم بهادر وهم دیگر پیامگذاران جاسوس وخاین که زوزه کنان همه گناه را بالای مسعود شهید می اندازند وخود را پاک ومنزه جلوه میدهند.

      اما نه من این حق را دارم که چنین حکم کنم و نه خودت این حق را داری که بالای من حکم صادر کنی که تو فلانی هستی. زیرا سردبیر سایت نمبرهای "آی پی" هرکامپیوتر را می بیند که کدام پیامگذار ازکجا بصورت تکراری پیام داده است. شاید خودت بار بار اخطارهای کامران میرهزار را خوانده باشی که برای کامنت گذارانیکه بنامهای مختلف پیام میدهند آنهارا ازین عمل برحذر داشته است وتهدید کرده که اگر چنین عمل کنند پیامهایشان چانس نشر نخواهد یافت.

      حالا اینجا خودت تنها ماندی وتنها کار تو تعقیب پیامها واستفاده از روشهای خادیستی است که پیامگاران را تشخیص دهی که چه کسی بطرفداری ویا مخالفت باکی پیام میدهد وبعد آن را ثبت وراجستر دفتر خود نمائی من این وظیفه را برایت تبریک میگویم.

      اما درخصوص خودم باید برایت اذعان کنم که من زیاد وقت برای نوشتن و مطالعه انترنت ندارم وپیامهایم به همین نام خیلی اندک است گاه گاهی که وقت پیدا میکنم خوش دارم که مطالعه کنم اما کمتر پیام میگذارم زیرا میدانم که اشخاص وافراد بیکارتر ازمن زیاد استند که خواست مرا هم در پیامهایشان بگنجانند.
      بهرترتیب پیشتر ازین خودت را درد سر نداده وارد مطلب میشوم که خودت همان خادیست نجیبی بودی که من برای اولین بار مضمون خودت را بزبان پشتو خواندم و صادقانه بگویم که خیلی خوشم آمد. وباخود گفتم که خوب است یک هموطن بادرد وبادرک ما توانسته است مردم را به وفاق ملی و وحدت دعوت کند.

      باور کنید که من اصلا نه پیام گذاشتم ونه هم ضرورت آنرا احساس کردم چنانچه که قبلا عرض کردم چون میدانستم که افراد دیگری بمراتب بیکارتر ازمن سوالهای خویش را مطرح میکنند کسانیکه باخودت وارد بحث شدند همه را خواندم عطاخیل، سیس، طالب کاکو، که معلوم میشد همه اینها پشتون یا پشتو زبان بودند از خودت سوالهای خودرا کردند که من درآن باره زیاد بحث ندارم.

      اما من فکر کردم که شاید جناب عالی مجاهد باشید و مربوط حزب اسلامی زیرا حزب اسلامی نیز هیچگاهی دیدگاه قومی نداشته وهمیشه قضایا را از دریچه های تنگ قومی نگاه نمیکند و سکوت شما دربرابر طالب کاکو این گمان را بیشتر در من تقویت کرد

      اما این پیام اخیرالذکر تان نقاب ازچهره کثیف تان برانداخت و شما نشان دادید که هیچ وجه مشترک با جهاد وملت مجاهد کشور ندارید شما خادیست بودید شما اعتراف کردید که عملا درگرفتاری وشکنجه مجاهدین سهم داشتید بناء حالا که هویت شما فاش شده است دیگر شعار های پرطمطراق وحدت طلبی نیز معنی ومفهوم خودرا باخته است. زیرا شما عامل همین بدبختیهای هستید که خود از آن یاد کرده اید.

      شعار وحدت طلبی خیلی ارزشمند است اما نه از حلقوم وقلم یک خادیست.

      سوال من ازشما این است که چرا درهمان مقاله اولی تان بزبان پشتو گرایشهای خادیستی تان را تبارز ندادید؟

      آیا هدف تان این بود که پیامگذاران حزب اسلامی را بخود جلب کنید؟

      پس معلوم میشود که حالا که نقاب از چهره تان افتیده ناگزیر خودرا از اعضای حزب وطن جلوه میدهید وبه عقیده خودتان جرأت اخلاقی دارید که هویت خویش را به خواننده گان معرفی کنید غافل از آنکه فرد فرد ملت افغانستان به روشهای کهنه شاگردان نجیب آشنائی دارند واین را میدانند که هرخادیست دارای بیست وپنج نام وتذکره است. تکرار میکنم که هرخادیست حداقل بیست وپنج نام دارد.

      ولو اینکه خودت عکس خودرا نیز بگذاری بازهم برایت تاکید میکنم که خودت صاحب آن عکس نیستی وهرگز چنین شهامت را نداری . تاکنون هیچ فرد از افراد ملت مجاهد افغانستان جرأت اخلاقی خادیست را ندیده است. زیاد لاف جرأت اخلاقی را نباید بزنید کفایت میکند که خود را به آن حزب بدنام منسوب ساختید همه ملت هویت شما را وجرأتهای اخلاقی شمارا دیده اند.

    • اقای الکوزی!
      اينکه خودت درمورد من و درمجموع درمورد حزب وطن وتشکيلات مربوط به جمهوری افغانستان تحت زعامت دګتور نجيب الله شهيد هر چه مينويسی،هرچه فکر ميکنی مربوط بخودت است ،من به ان احترام ميګذارم بخاطر اينکه خودت يک انسان هستی ومن به انسانهابدون درنظرداشت نسل ونسب،رنګ،زبان،دين،ديدګاه سياسی وتعلقيت بکدام کشور وقاره احترام دارم چراکه خداوند جل علی الشانه فرموده است که انسان اشرف المخلوقات است٠ولی اينکه خودت به اصطلاح مجاهد هستی ،ومن غير مجاهد وعضو عادی حزب وطن،ما وشما نميتوانيم که بصورت مجردوجدااز احزاب مان مطالعه شويم ،واين را مردم عادی افغانستان براساس عملکرد های ما خوب تحت نظردارند ودرموردان قضاوت خودرا ميکنند بدون درنظرداشت اينکه خوش من وتو بيايد ويانه،،چون کسانيکه دريک کشوری مانند افغانستان کار ميکند،دولتمداری ميکند وسياست مينمايد درپهلوی مؤفقيت اشتباهاتی هم دارد ،ولي درمورداشتباه خورد وبزرګ واشتباه وخيانت وجنايت بايد حد وحدودی وجوداشته باشد ،ومرتکبين ان هم بايد درنزد ديد وقضاوت مردم فرق داشته باشد ،واين قضاوت را مردم درمورد حزب وطن واعضای ان ومجاهدين واعضای ان وعملکرد انهادرزمان حکومت شان نموده اند و نتيجۀ ان چنين است که حال اضافه از شصت الی هفتاد فيصد مردم عادی افغانستان ميګويند که:
      نسبت به حکوماتيکه بعد از حکومت داکتر نجيب الله امده اند ،درزمان حکومت وی خوش بوديم وارزوی تکرار انرا داريم،وميګويند که مادران زمان امنيت داشتيم،کوپون داشتيم ،اکثريت ماکار داشتيم،رشوت واختلاس نبود، بازخواست از مامورين وامرين دولت موجود بود،انها چوروچپاول نميکردند،ملکيت ها وزمين های دولتی را مال خود نميساختند،به يک دست تفنګ درجهت امنيت شهرها وقطارهای مواد غذايي ميکوشيدند وبدست ديګردرجهت عمرانی وابادی کشور کار ميکردند،خانه ميساختند،مسجد،فابريکه،سرک ها وغيره ميساختند،وبهمين خاطر باوجوديکه نه حکومت داکتر نجيب الله موجوداست ونه اعضای حزب وطن سلاح،توپ،تانک ،پول وغيره دارند ولی دراضافه ازدومليون خانوادۀ مردم افغانستان عکس داکتر نجيب الله موجود است ،ولي شما اقای الکوزی مجاهد چی کرديد؟ درزمان اقتدارتان وهمچنان همين حالا که در قدرت هستيد چراکه رئيس جمهور،معاونان رئيس جمهور اکثريت اعضای کابينۀ شما وانهائيکه هم از کشور ها غربی بعنوان افراد بيطرف صادر شده اند وهمۀ انهابنحوی از انحا با شماارتباط دارند وداشتند ،مصروف چی هستيد؟درينمورد من چيزی نميګويم مردم درمورد شما خوبتر قضاوت مينمايند،٠اينکه درمورد من که شما هرچه فکر ميکنيد مربوط شمااست،نه بيست وپنج تذکره دارم ونه بيست وپنج نام،ناميکه درنوشته هايم تحرير ګرديده نام اصلی من است، درولايت کابل تولد شده ام ودارای تحصيلات عالی ميباشم واز همه بالاتر که عضو حزب وطن بودم وهستم وخواهم ماند،چراکه بهتر ازين ازلحاظ سياسی کدام انتخاب والتر ناتيف بهتر تافعلا در افغانستان وجود ندارد،اينکه اينرا شماجرئت اخلاقی ميدانيد ويانه مربوط شمااست،واينکه حزب وطن بدنام است ويا نيک نام وخوش نام اينرا هم ميګذاريم بقضاوت جمعی مردم :
      بااحترام
      ذکريا يوسفزی

    • یوسفزی صاحب !

      حالا که پای منطق ات لنگ شد همه چیز را به قضاوت تاریح حواله کردی. اگر درکابل درایام قدرت تگ حزبی ات با این نوشته ها مقابل میشدی تاکنون استخوان هایم را نصیب خاک میساختی چنان ساختی. ای کاش که خادیستان ودست پروردگان کی گی بی سابق به منطق دیالوگ باور میداشتند و باحفظ ادب واخلاق به گفتگو و بحث میپدراختند.

      طوریکه درپیامهای قبلی ام عرض کردم که خودت همان کسی استی که خودرا در لابلای کلمات پر زرق وبرق وحدت ملی و طندوستی پنهان کرده بودی اما زمانیکه پیام دهنده بنام طالب کاکو ازخودت درمورد مسعود وحکمتیار طالب معلومات شد خودت یکی را سگ توصیف کردی ودرمورد دیگری سکوت اختیار کردی تاهویت خادیستی ات را پوشانده باشی واز طرف دیگر جنگ میان طرفداران حکمتیار ومسعود را چاق تر ساخته باشی آیا ازنظر فرهنگ ملی این کار خودت جوانمردی وشهامت اخلاقی است؟

      آن هموطنان عزیز وبیسوادت را که مجاهد بودند سالها در زمان اشغال افغانستان بااستفاده ازهمین تاکتیک های خادیستی توسط عمال نفوذی خود بین همدیگر جنگانده اید وحالا عین همان اعمال را ازطریق کابل پرس نیز تکرار کردن کار یک روشنفکر ملی گرا است؟ چرا از افتخارات حزبی ات واشتباهاتش درهمان مقاله پشتو ذکر خیری ننمودی؟

      من قبول کردم که مجاهدین بعداز سقوط نجیب بزرگترین جنایات را مرتکب شدند اما نقش شما و رفقای حربی تان در آن جنایات چی بود وچگونه باید ارزیابی شود؟ آیا هنوز هم چیزی برای افتخار نزد شما وجود دارد؟

      من درهمین جا بدون کوچکترین تغیر وتبدیل یک قسمت مقاله اعظم سیستانی برایت نقل میکنم که در مورد کارمندان خاد وسرنوشت شان چی میگوید. فراموش نکنید که وی معاون ریاست شورای انقلابی رژیم شما بود آیا وی را به دروغ گوئی متهم میکنید ویانه> سیستانی صاحب در سایت افغان جرمن را که برایت لینک داده ام فقط قسمت آخر آنرا مطالعه کن تا از وضعیت وسرنوشت رفقای تان درماسکو بعداز شکست ذلت بار قوای روس بدست شیرمردان مجاهد آگاه شودی

    • باردیگر خدمت یوسفزی صاحب عرض شود از آنجائیکه بسیاری کامپیتوترها در خواندن سایت افغان جرمن مشکل دارند من خواستم که کاپی آنچه که سیستانی صاحب خودتان نوشته است بدون دخل وتصرف خدمت شماو سایر خواننده گان کابل پرس تقدیم کنم. تا معلوم شود که آیا خادیستان نجیبی هم درچور وچپاول پول واسعار خارجی دست دارند ویانه این هم شما واین هم نوشته رفیق حزبی تان :

      به نظر ميرسد که شغل پست جاسوسی در هروقت ودرهرزمانی ،نزد هيجکسی ارزشی ندارد وفقط در فرصت های
      جواسيس ». معين وگذراخدمات اشخاص جاسوس خريدار ميداشته باشد وبعد ارزش واعتبار خود را از دست ميدهد
      در افغانستان بودند، وبخاطر کسب رتبه ومدال ومقام ومعاشات فوق العاده (K.G.B) که دست آموزان ونوکران « خاد
      مردم را حق وناحق بدام می انداختند،وسر به نيست ميکردند، پس از سقوط دولت مورد حمايت شوروی، اکثراً به
      روسيه فدراتيف فرارکردند. آنان در روسيه هيچگونه ارزش واعتباری نداشتند وهرروز از سوی پوليس و نيروهای
      ماسک پوش معروف به "آمون" لت وکوب وتحقير وتوهين ميشدند ونشان دادن کارتهای خاد وجاسوسی شان نيز فايده
      ای بحال شان نميکرد وهرچه در روز از دست فروشی در هوای سرد دربازارهای سرباز پيداميکرند از ايشان گرفته
      ميشد. فقط رده های بالائی خاد که با پشتاره های دالرواسعار خارجی به روسيه رسيده بودند، با اجارهً منازل گران
      قيمت واستخدام بادی گاردهای شخصی ميتوانستند ازمنزل خود بيرون بروند، ولی چون هيچ خارجی کله سياه در
      روسيه مصونيت جانی ندارد، آنها هم بزودی از روسيه بدر رفتند ودر کشورهای اروپای مرکزی به عنوان پناهنده
      پذيرفته شدند. گفته ميشود بيشترين "جواسيس خاد" در هالند وآلمان ودنمارک وسوئد بسر می برند وگروهک های
      صنفی زيرسقفی (انجمن های فرهنگی ويا سياسی) درست کرده اند وخود را در پناه اين اتحاديه ها تسليت ميدهند.
      بدينسان درس های تاريخی به مردم می آموزد که هرکه به وطن خيانت کند ودست در دست بيگانه برای تجاوز به
      وطنش بگذارد، فرجامی بهتر از شاه شجاع وپسرانش ونظام الدوله وغلام خان وجانفشان خان وحاجی خان کاکر
      وديگرجواسيسی که توسط مردم سربه نيست شدند،درانتظارشان نيست. مردم افغانستان هرگناهی را می بخشند،
      ولی هرگزگناه جاسوسی به بيگانه و دشمن وطن را نمی بخشند واشد مجازات کمترين سزای جاسوسان خواهد بود.

    • به جواب آقا ی ا لکوزی!

      نوشتۀ اقای اکادمسين سيستانی را خواندم ،نوشته درمورد موهن لال بود،ولی نميدانم که کدام دردی بوی رسيده که نوشته را بالای اعضای ادارۀ خدمات اطلاعات دولت ختم نموده،وعمومی سرايي نموده،هرکس ميتواند در مورد هر چيز هر مرداريکه ازز بانش برايد بنويسد،ولی مردم افغانستان فعلا بيدار شده اند،خوب راازبد فرق نموده ميتوانند وهم حتی درمورد نوشتۀ نويسندهګان قضاوت درست کرده ميتواند وان اينکه : اين نويسنده کی بود؟ودرافغانستان چی کاره بود؟ ايا درنوشته های خود ازکدام اصل پيروی ميکند ؟ ايا اين نويسنده نظر ثابت وپايدار دارد ويا بجهت هرباد وشمال خودراخم مينمايد؟ درنوشته هایش ابتکار علمی وشخصی موجود است ويا نوشته هايش از هرچمن سمنی
      است ؟ از ان کتاب وازين کتاب رونويسی وبنام مقالۀ علمی وسند ارائه کردن است ؟ ،ايا نويسنده به چيزيکه نوشته ومينويسد وجدانا باوردارد ويا هرروز نظرش تغير ميخورد ومانند ماش به هرطرف لول ميخورد ؟(يعنی مرتجع است )،من نه نويسنده هستم ،نه پژوهشګر ونه محقق که درمورد نوشته های اقای سيستانی قضاوت نمايم ،ولی درانزمانيکه وی دافغانستان به برکت همين نحوۀ فعلی نوشته هايش لقب کانديد اکادميسين را کسب کرد هيچ کدام ګپی نبود ،هميشه درتمام محافل وديد وبازديد های شخصی اش با کارمندان امنيت دولتی وديګر مسئولين دولتی انوقت ازانهاتوصيف مينمود،اينکه بکدام نحوه وبکدام زبان درين جااز تحرير ان صرف نظر مينمايم،شايددراينده اګر ضرورت بيافتد درزمينه چيزی خواهم نوشت ،ولی بعدا وقتيکه دولت داکتر نجيب الله سقود کرد وی از کرده های خود پشيمانی نموده ،وسير نوشته های خودرا ١٨٠ درجه تغير داد وشروع به بدګفتن همان کسانی نمود که درګذشته ها ازان توصيف مينمود وبدتراينکه درزمان قدرت احمد شاه مسعود درتوصيف وی کتاب نوشت واورا قهرمان خواند،ولی بعداز سقوط ربانی از کردۀ خود پشيمان شده طی نوشتۀ در سايت پيام وطن از مردم عذر خواست که ګويا فريب خورده که چنين کتاب نوشته کرده وشروع به بدوردګفتن به احمدشاه مسعود وتوصيف اعضای حزب
      وطن وحتی ارګانهای امنيتی ان نمود ،درينمورد مراجعه شود
      به سايت پيام وطن،من درهمان وقت از خود سوال کردم که چرا چنين افرادی متاسفانه لقب کانديداکادمسينی را ګرفته؟ ومن از همان وقت
      به نوشته های اين نوسنده هيچ ارزش نميدادم وحالا هم نميدهم ،واين راباور دارم
      که وی حالا به توصيف منسوبين دولت فعلی،امريکايی ها،خطاب لالا ها،وغيره خواهد پرداخت:
      امديم درمورد کارمندان امنيت دولتی که انها درمسکو بطور شاقه کار مينمودند،ازطرف پوليس مسکو ازارواذيت ميشدند وغيره وغيره٠اين را هر انسانيکه دارای وجدان باشد بخوبی درک ميکند که
      چرا کارمندان امنيت دولتی بطور شاقه کارمينمودند?جواب ساده اش اين خواهد بود که انها افراد،پاک،صادق ومنزه،بوده ،رشوه نخورده بودند،از دارايي عامه سوی استفاده ننموده بودند،وميخواستند يک لقمه نان حلال بخود واولاد های خود از طريق کار وزحمت تهيه نمايند،دست ګدايي به هچ کس دراز ننمايند
      وغيره،٠ واينکه چرا از طرف پوليس لت وکوب شده بودندوغيره ؟ باز هم جواب ساده اش اينست که انها نه اجنت استخبارات روسيه بودند وحتی درزمان کار شان اکثريت مشاورينکه ميخواستند بجز از مشوره که کارشان بوديک قدم هم بالا تر روند مورد لت وکوب دردفاتر شان قرار ګرفته، واينکه چرامشاورين روسی درافغانستان موجودبود؟ جوابش اينست که چنين مشاورين،درزمان شاه،درزمان داودخان ودوره های بعدی همچنان موجود بود،مثليکه فعلا هم به هزرارها مشاورين از کشورهای خارج موجود هستند٠واينکه اعضای حزب وطن فعلا سازمانها دارند ومبارزه مينمايند ،اين حق شان است واين حق راازانها هيچ کس ګرفته نميتونند،واينها ايندۀ افغانستان هستند،ديګران ازمايش خودرااز هر لحاظ بمردم افغانستان دادند وبوی مرداريهايشان تمام دنيارا ګرفته است،باز هم همين اعضای حزب وطن خودرامنسجم نموده وخودرامادۀ خدمت بمردم افغانستان مينمايند انشااله درين امر پيروز هم ميشوند٠

    • سلام آقای الکوزی
      من باید اول خود را برایت معرفی کنم که من کی هستم و با داکتر نجیب الله چی پیوند دارم؟ اسم: احمد جاوید (وفا)قریه چکری
      پیوند دا داکتر نجیب الله: پیوند خاص ندارم بجز پیوند هموطنی
      قسمیکه از نوشته هی شما معلوم میشود شمادر اصل از جمله کسانی هستید که امروز همه بدبختی ها حاصل جهاد متبرکه شما است.
      و کوشش نکنید که به یک سنگ فروش کوهستانی لقب قهرمان ملی را بدهید.
      شما کسانی هستید که میخواهیند افغانستان را تجزیه نمائید به همه ملت غیور افغانستان معلوم است که کی خوب کردو کی بد کی ها افغانستان را به یک مخروبه مبدل ساخت؟
      کی های کان های زمرد ، لاجورد و غیره بفروش رسانید؟
      مسعود کسی بود که با تمثیل جهاد تمام ملت افغانستان را بدبخت ساختو قصد تجزیه افغانستان را داشت.آن سنگ فروش کوهستانی چندین قرار داد را با سپاه چهلم شوروی به امضائ رسانیده بود علیه مردم و خاک افغانستان فقط بخاطر منافع شخصی خودش و بعضی باداران جهادی اش.
      بصراحت برایت عرض میکنم که اگر امروز رئیس جمهور نجیب الله حیات میبود افغانستان به چنین روز نمی انجامید.
      شهید داکتر نجیب الله خار چشم شبکه سی آی ای امریکا و پاکستان بوداو یک مبارز ملی و در اصل قهرمان ملی بود کسی بود جنگ را نمیخواست کسی بود که علیه مردم خود از نام مقدس جهاد استفاده نمیکرد.
      تمام احزاب سیاسی که بنام جهاد در افغانستان مصروف جنگ بودن همه اینها قاتلین مردم هستند چرا که جهاد صرف در برابر کفار فرض است نه علیه برادر مسلمان و نه بخاطر کمائی نمودن چند دالر یا کلدار.
      افسوس به حال شما آقای الکوزی ، امروز جهانیان به پیشرفت و ترقی بی حدی نایل آمده اند ولی بد بختانه کشور ما طعمه جهاد شما خاینین گردید و حتی توان تولید کاغذ تشناب را ندارد.
      بد بختانه رئیس جمهور افغانستان آقای کرزی هم از خاینین دفاع میکند و آنها را به کرسی ها بلند دولتی مکافات میکند.
      99% مردم افغانستان بیسواد هستند چرا؟ جواب این را باید از شما جهادی های محترم کشور کنیم که چنین روز را شما با ارمغان آوردید.
      فرزندان شما در کشور های اروپایی مشغول تحصیل و عیش و نوش هستند ولی فرزندان کسانیکه شما علیه آنها جهاد کردید امروز در جاده ها دست به گدائی زدند آیا جهاد همین طور است؟ آیا جهاد این است که به ناموس به مال و حتی به کرامت انسانی تجاوز نمایئد؟
      دیروز تو جهادی عزیز و تو خر لنگ داشتی ؟ امروز به همان سرمایه که وطنت را فروختی و مال مردمت را غارت کردی بلند منزل میسازی و در موتر های شیشه سیاه میگردی خوشا بحال تو ؟
      امیداست که آقای الکوزی کمی به طرف بادارانت هم انگشت انتقاد بگیری.
      من از هیچ کس حراس ندارم و نه از کدام طرف حمایه میشوم من صرف بدبختی هایکه از شما و باداران افغانستان کمائی نموده یادآور شدم بس.
      من در شهر کابل زندگی میکنم و میتوانم بجواب های شما روبرو هم پاسخگو باشم
      ahmadjawidwafa yahoo.com
      0093+786923401

    • بجواب آقای محترم یوسفزی
      آقای یوسفزی شما واقعأ یک افغان با احساس و وطندوست هستید که از مبارز ملی و فرزند وطندوست افغانستان دفاع نموده و مایان را وادار به ستایش آن بزرگ مرد و وطن پرور کردید.
      من در حدود 21 سال عمر دارم و در شهر کابل زندگی میکنم اسم من احمد جاوید (وفا) است.
      باید گفت که مثل آقای الکوزی و همراهان آن امروز هم در جستجوی خانیت هستند.
      من یک چیز را به آقای الکوزی بصراحت میگویم که امروز تمام بدبختی که ملت افغانستان با آن دست و پنجه نرم میکند همه اینها در نتیجه جهاد شما دانشمندان و وطنپرستان گفته خود شما است.
      هیچ وقت مردم افغانستان لقب قهرمان ملی را به یک سنگ فروش کوهستانی نمیدهد کسیکه مایه این همه بدبختی ها و خونریزی ها است کسیکه چندین قرار داد ها را با سپاه چهلم شوروی علیه خاک افغانستان به امضاء رسانیده بود.
      آقای الکوزی در طول چندین سال که از شهادت داکتر نجیب الله رئیس جمهور افغانستان میگذرد شما بطور مثال یک کارنامه خوب بادار ات را نام بگیر همان ریشکی های که تا دیروز و فعلا هم در خون مردم افغانستان جشن میگیرند افسوس بحال شما ماباید به شخصی مثل شما ارزش قایل باشیم.
      هر سخن که در مورد داکتر صاحب تذکر میدهی اولا نگاهی به باداران خود بینداز.
      من به دادن پاسخ هر نوع سوال شما آماده هستم که روبرو سوال را پاسخ بگویم
      یکبار دیگر قلبأ تشکری مینمایم از شما جناب یوسفزی صاحب که از مبارز ملی و قهرمان وطن پرور افغانستان دفاع نمودی.
      با احترام
      احمد جاوید (وفا) کابل
      21/04/2009
      ahmadjawidwafa yahoo.com
      www.jawid.itgo.com

    • آقای یوسفزئ اگر نجیب الله فرمانبردارروسها وجاسوس آنهانمیبود هرگزاورا درراس خاد که یک بخشی از کا جی بی بود قرار نمیدادند وثانیآ اوراخلاف اراده ی اکثریت حزبی های آنزمان درراس حزب ودولت تحمیل نمی نمودند.لطفآ کوشش نکنید تا ازو یک قهرمان خیالی بسازید.آنچه مربوط میشود به گفته ببرک کارمل که اگرروسها قوای شان را ازکشور بیرون کنند، روزی خواهدرسید که با چند برابر افزایش قوا دوباره داخل کشورما خواهند گردید درست ازآب برامد البته باکمی تفاوت،درآن زمان تنها شوروی درکشورما حضورداشت، امروز بیش از 36 کشور جهان به رهبری امریکا...

  • ببینید من که عنوان را دیدم با چیزی که در درون مقاله جا داده شده هرگز ارتباطی نداشتند. یعنی اصلا کلامی در مورد چگونگی قتل داکتر نجیب نوشته نشده بود. این یعنی چه؟
    و دیگر اینکه نویسنده و همان کسی که جاسوس مسعودی در بین طالب بوده خیلی به ساده گی نوشته که این به نظر من آن کاری مهم و خطرناک به این سادگی انجامش مشکل است. یعنی اغراق کرده شاید خواسته یک چهرهء بسیار برازنده و هوشیار از مسعود ترسیم کند که این قابل تامل و شک است. گرچه مسعود برنامه ریزی خوبی داشت برای جنگ ولی درینجا به نظر من دروغ و یا بهتر بگویم اغراق زیاد است تا واقعیت. تشکر

    آنلاين بنگريد : روایت جدید در باره قتل داکتر نجیب ؟

  • برادر عزیز جلال آبادی

    این نوشته از کتابی در مورد خائین ملی مسعود نقل شده است و مسلما ً یگانه از نشر آن ترسیم خائین ملی مسعود به حیث شخصی است که بر علیه طالبان اقدامات افسانه ای کرده است.

    به این حکایات ملا نصرالدین مانند فقط خود مامون و شرکای جرمی مسعود باور خواهند کرد. واقعیت ولی این است که مسعود مانند یک روبای لعنت شده بدون یک فیر کابل را ترک کرد و تازمانیکه طالبان کابل را هدف قرار نداده بودن به حیث کبوتران سفید و آورندگان صلح و آرامش از طرف این خفاش خون آشام خطاب میگردید.

    این مسعود و ربانی بود که به قومندانان جمعیت در قندهار، غزنی و وردک دستود داده بودند که درمقابل طالبان مقاومت نکنند.

    اگر طالبان خائین ملی مسعود را اجازه میدادند که در کابل سیطره دزدان خویش را حفظ کند، مسعود خفاش آنها را فرشته های آزادی و ملایک آسمانی خطاب میکرد.

  • این عکسی از ذکریا یوسفزی است . ایشان را خوب ببینید .

    http://i45.tinypic.com/23uq0p1.jpg

  • اقای کامران مير هزار !
    سايت [ کابل پرس ] را اخيرأ هرزه نويسان چون « اپريل » که چندی قبل با نام مضحک گوناگون هرزه نويسی می نمود دوباره متعفن ساخته و اين [ اپريل ] جز
    [ عظيم بابک ] گرداننده فلوته باز [ نگاه ] و [ پندار ] کسی ديگر نيست !
    اينک عليه شخصيت اگاه ذکريا يوسفزی به چرند نويس پرداخته که فوتو اقای يوسفزی را در سايت کابل پرس و سايت خود « پندار » با تبصره جعل و بهتان نشر نموده . اميد
    اقای ذکريا يوسفزی به جواب اين فلوته باز معروف پرداخته و مورد پيگر قانونی قرار داده
    انقريب معلومات مکمل در موردش در سايت ها پخش ميگردد . عظيم بابک نزد همه گان
    به مفتن انترنيت ، ننگ ژورناليزم ، و خجلت ديگر انديشی شهرت يافته اخيرأ رفيق همسنگرش اقای مصطفی روزبه گرداننده سايت [ مشعل ] و خانم محترمه شان از تمام
    تفتين ادازی ، شقاق اندزی ميان افغانی ، دسيسه سازی . فلوته گری او پرده برداشته و اقارب نزديکش اقای فواد و احمد مريد آواز خوان نيز از اين انسان مجهول وظيفدار
    شاکی بوده . لطفأ نوشته های مضحک « اپريل » را حذف نمايند . در غير همکاران دايمی خود را با موجوديت اپريل ، جلال آبادی از دست ميدهيد . آرام

  • نه كل ماند نه كدو خاك برسر هردو !
    رفقا و برادران !
    اگر يك شب را در زندان اكسا ، كام خاد و زندان مجاهدين سپري ميكرديد باز از دل مردم ما كه گروه گروه به چوبه اعدام ها و دار ها رفتن مي امديد اگر در هانه كس است يك سخن بس است وسلام

  • لعنت خدا بر کسانی باد که سبب بربادی این سرزمین شدند و وطن ما را به ویرانه تیدیل نمودند و تمام دارایی های ما را چور و چپاول کردند و خون هزاران مردم بیگناه ما را ریختند و خود را غلام بیگانگان ساختند و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ما را به مخاطره انداختند.
    روح شهید بزرگوار داکتر نجیب الله شاد باد و یادش گرامی

  • سلام خدمت شمادوستان شهیدداکتر نجیب الله مثلی که ازشعارش معلوم بود(وطن یاکفن)شخص نبودکه وطن فروش باشدمثل دیگرخائنین وطن وبالاخره خودرافداع وطن خودکردبه شماهم و طنان عزیزاین میگویم تاکی از پشت وطن فروشان میدوین تاکی باغلامای کشورهای بیگانه میباشین داکترنجیب الله یک شخص وطن پرست بودویادش گرامی باد.نابودبادوطن فروشان غلامای خارجی ها ای کاش یک شخص مثل داکترشهیدبه قدرت برسدتابه بلست بلست این خاک پاک ومردم قهرمان وبیچاره ای وطن دل بسوزاندوسرکوب به غلامای کسی باشد که ما به انها اسلام آموختیم وفعلاازآنها رهای نداریم.بااحترام زنده بادافغانستان عزیزما

  • من در این همه ابراز نظر های کامنت ګذاران بر این مقاله چیزی ندارم زیرا هر قدر خواندم در این کامنت ها بر مقاله چیزی نه نوشته اند بلکه هر کسی بغض دل خود را باز کرده است.
    اما آقای مامون و این مأخذ او که نادر شاه احمدزی نام دارد هردو مرا خوب میشناسند وهردو خوب میدانند که یکی افسانه سرایی را و دیګری افسانه نویسی را از من اموخته اند صرف با این تفاوت که بنده در مورد سیاست بسیار جدی بوده ام من به آنها امیر ارسلان وملکه فرخ لقا را درس داده بودم اما اینها در حرص رسیدن به تبصره ها به سیاست ګویی ها پرداخته اند.
    امید دارم هر دو از این چرندیات خود بګذرند وبه همان داکتری که برایشان توصیه نموده ام بروند ورنه تمام پیشینه وپسینه آنها را در این صفحه «کابل پرس» و سایر سایت های سیاسی، حتی در رسانه های تلویزیونی افغانستان به رسوایی خواهم کشیدږ
    از همه خواهش دارم تا اګر اعضای حزب وطن اند به رهبری این حزب از اول تا آخر احترام داشته باشند و مسایل حقوقی وحقوق بشری را بګذارند به محاکمه زمانی آن و اګر از احزاب راست ګرا اند پس با رهبری ما کاری نداشته باشند مرد شوند خود را بسازند تا ملت ما را بر آنها برتری ندهد
    نام من در صفحه نوشته است، فیس بوک من Sina Muhammed است وآدرس من شهر کابل شفاخانه علی آباد است مرد کارزار استم وفادار به حزب وطن بودم ، متعهد به آرمان های ملی آن استم، حمایت ګر برنامه حکومتی ان استم و مبارزه خود را تا آنجا رسانیده ام که دوباره اولأ سازمان جوانان خود را رسمأ در کشور ایجاد کنم وبا مراحل پیشرونده خود دوباره آرمان های حزبی و حکومتداری رهبری خود را هم احیا کنم.

  • نجیب توسط طالبان و شهنواز تنی با دیکته پاکستان کشته شد.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.