کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > به قلم سردبير > حقوق بشر، سانسور، راوا و پاسخ به گروه ارزيابی افغانستان

ما روزنامه نگاريم!

حقوق بشر، سانسور، راوا و پاسخ به گروه ارزيابی افغانستان

کابل پرس وابسته نيست و سانسور نمی کند

شنبه 26 مه 2007

می دانم بايد به پرسش های نه احتمالی، بلکه به پرسش هايی که درباره ی کابل پرس هست و می شود، پاسخ دهم. همه ی اين پرسش ها مهم هستند و پاسخ به آن ها لازم است. خوشبختانه کابل پرس، اين رسانه ی آزاد الکترونيکی با روش نشراتی که برگزيده،خوانندگان قابل توجهی را در افغانستان و بيرون پيدا کرده است. کابل پرس سانسور نمی کند. طيف خوانندگان سايت خبری، تحليلی و انتقادی www.kabulpress.org گوناگون است و افکار گوناگون و حتا کاملا متضاد بازتاب پيدا می کند. يک جای عملی برای تمرين دموکراسی. کابل پرس يک رسانه ی آزاد الکترونيکی ست و توانسته از شبکه ی مجازی گام را فراتر نهد.تک گفتاری و حاکميت يک گفتار را ندارد. به آسانی همين اکنون می توانيد، نظر خود را در ادامه ی همين نوشته و درباره ی همين سطور ابراز کنيد. برای تمام نوشته ها و ابراز نظر ها، جايی برای نقد و پاسخ هست. اگر نظر مخالف يا موافقی باشد، امکان برای ادامه ی نقد همين نوشته و يا هر نوشته ی ديگر، فراهم می باشد. برای انتقاد صريح و بی پرده از کابل پرس، بخش "انتقاد از کابل پرس" در نظر گرفته شده است. طبيعی ست که با چنين روشی هر کس مسوول نوشته و ديدگاه خود است. هر کس بايد دلايل خود را برای رد و يا تاييد يک نظر داشته باشد. آرا و ديدگاه هايی که در کابل پرس منتشر می شود، به معنی تاييد آن از سوی سردبير نمی باشد. لطفا اين موضوع را جدی بگيريد. در مواردی ديده شده که نظر يک نويسنده و يا خواننده، نظر سردبير و کابل پرس قلمداد شده است. طبيعی ست که من هم مانند همه ی افراد حق دارم نظر شخصی خود را داشته باشم و افکار و عقايد خود را در اين کابل پرس جوان بازتاب دهم و در انتظار تندترين نظرهای مخالف هم باشم. حقوق بشر و روشنگری در روش نشراتی کابل پرس اهميت دارد. اسناد نقض حقوق بشر و سوء استفاده و اختلاس را در کابل پرس منتشر می کنم. فرقی نمی کند که کی چه پُست و مقامی دارد. کدام سازمان و يا نهاد دولتی و يا غير دولتی ست. همواره از خوانندگان خود خواسته ام تا اسناد موارد نقض حقوق بشر و اختلاس را برايم ارسال کنند. بخش " کابل پرس افشا می کند" برای همين در نظر گرفته شده است.

 باز هم طبيعی ست، افرادی که در نقض حقوق بشر و اختلاس و سوء استفاده دست دارند و در کابل پرس افشا می شوند، از اين روش راضی نباشند. خطر هميشه در کمين چنين رسانه ای هست و اما بواقع، من بعد از سال ها کار نوشتن، لذت بخش تر از آزادی در نوشتن و ابراز عقيده نيافته ام. چه ادبيات بايد و يا روزنامه نگاری.

فکر می کنم، اولين پرسش درباره ی کابل پرس، تا حدی پاسخ داده شده است؛ کابل پرس چه روش نشراتی دارد؟

پرسش ديگری که درباره ی کابل پرس شده است و متاسفانه برخی از افراد، گروه ها و نهادها به آن دانسته و به عمد و قصد منفی دامن می زنند، مساله ی وابستگی يا عدم وابستگی کابل پرس به نهاد های دولتی و يا غير دولتی می باشد. پرسش خوب است، اما اين افراد، گروه ها و نهادها، گويی می خواهند از روش استخباراتی وارد شوند و کابل پرس را وابسته به نهاد و يا حکومتی خاص معرفی کنند. برای افراد و گروه ها و يا نهاد هايی که نادانسته اين پرسش را دارند، بيشتر بدليل نبود و عدم تجربه ی يک رسانه ی آزاد در افغانستان اين سوال طرح شده است. از اين رو، اين پرسش، پرسش خوبی است. به آن پاسخ می دهم. کابل پرس به هيچ نهاد و حکومتی وابستگی ندارد. روش کابل پرس مبنی بر عدم سانسور، متضاد و مخالف با وابستگی ست. يک نهاد و يا حکومتی که وابسته می خواهد، محدوديت قايل می شود. رسانه ی وابسته بايد به نفع آن گروه و نهاد کار کند و نشرات داشته باشد. اگر تاکنون از اين ديد و زاويه به کابل پرس نگاه نکرده ايد، لطفا صفحات کابل پرس را يکبار مرور کنيد. برای کدام نوشته يا ديدگاه، امکان ابراز نظر و نقد گذاشته نشده است؟ در ادامه ی تمام مطالب، عکس و يا کارتون، امکان ساده برای پاسخ دادن قرار دارد. خواننده بلافاصله می تواند نظر مخالف و يا موافق خود را نوشته و با چند کليک کردن ساده آن را نشر کرده و در اختيار همگان بگذارد. يک رسانه ی وابسته معمولا محافظه کار است. کابل پرس محافظه کار نيست. متاسفانه در کشورهای جهان چهارمی مانند افغانستان و جهان سوم مانند ايران، کوبا و يا تاجيکستان و پاکستان، رسانه ها بيشتر عقيم هستند و رسانه هايی که سانسور نمی کنند و روش انتقادی دارند، بلافاصله سانسور شده و محدود می شوند. کشورهای جهان اول مانند آمريکا، فرانسه، آلمان، حتا کانادا هم وقتی به جايی مثل افغانستان پا می گذارند، لاف دموکراسی می زنند اما با مخالفين دموکراسی، روابط نزديک دارند و در کار سانسور سهيم می شوند.

متاسفانه اخيرا شنيده شده که عده ای از افراد و نهادها، کابل پرس را وابسته به يک سازمان و حکومت معرفی کرده اند. برخی از اين افراد و گروه ها ، مغرضانه، دست به تبليغات عليه کابل پرس و سردبير کابل پرس می زنند که اساس نداشته و درست نيست. برخی از آنان حتا شهامت اين را ندارند که گپ خود را علنی و فاش بزنند و بسيار سخيف و هوچی گرانه، در محافل غير رسمی خود، به گمان خودشان، تخريب می کنند. برخی از اين افراد، فرصت طلبانی در لباس روشنفکر هستند که بيشتر فرصت های شغلی و امکانات رشد را تصرف کرده اند و عکس آنچه لاف می زنند، با دموکراسی و آزادی بيان عقيده ای ندارند. مانع از نوگرايی می شوند و رشد و گسترش نوگرايی در ادبيات و روزنامه نگاری را برچيده شدن بساط يا تکه داری خود می دانند. زمانی برای جمعی از اين روشنفکرنماها در هفته نامه ی چای داغ نوشته بودم: " روشنفکری کيلويی دو افغانی". يکی در لباس روزنامه نگار، اما دريغ از توانايی نوشتن دو بند، بدون مشکل نگارشی. يکی لاف زن و فرصت طلب در لباس خادم جامعه ی مدنی و يکی از دست اندرکاران عمده که پول های گزافی برای گسترش و نهادينه کردن جامعه ی مدنی، زير نظر او بايد به مصرف برسد. چرا آنان تحمل نقد و انتقاد را ندارند و برای آزادی بيان و جامعه ی مدنی که پول دريافت می کنند، هيچ کاری نکرده بلکه با واپسگرايی همراه می شوند. اين آقايان و خانم ها در لاف زدن و همچنين پروژه و پروپازل يا پيشنهاد دادن و پول گرفتن بسيار مسلکی شده اند. می دانند که دونرها يا تمويل کنندگان مالی در کدام زد و بند پول می دهند و از همان راه در فساد شريک می شوند. چيزی که در واقع از اين افراد و نهاد ها باقی می ماند، گند و فساد است و چورو چپاول اموال مردم افغانستان. اين افراد حاضرند، چشم های خود را ببندند و واقعيت را انکار کنند. چندی پيش برخی از اين به گمان خودشان" نهادهای مدنی"، نامه ای سرگشاده را در حمايت از آقای سپنتا منتشر کرده بودند که برای کابل پرس هم ارسال شده بود. مدير يکی از موسسات خيريه بنام هاکا، در تماس تلفونی با سردبير کابل پرس گفته بود که هاکا اين نامه را امضا نکرده است و نهادهای مدنی نبايد بدون امضای ما از نام هاکا استغاده کند. ما اين خبر را منتشر کرديم. اما گويی به مذاق آقايان و خانم ها خوش نيامده و کابل پرس متهم به وابستگی به کشورهای همسايه می شود. نقد های منتشر شده در کابل پرس عليه آقای سپنتا را وابستگی به کشورهای همسايه می دانند و در مقابل پاسخ ها و يا مقالاتی که در دفاع از سپنتا منتشر شده را نمی بينند. فکر می کنند که حتما بايد کابل پرس هم در يک باند و گروه باشد. نه خانم و آقا! کابل پرس وابسته به هيچ نهاد و سازمانی نيست. فکر می کنم قاطع ترين دليل هم همين بازتاب دادن ديدگاه های متفاوت باشد. کدام وابسته آن هم در کشور جهان چهارمی مانند افغانستان تمايل به بازتاب صدای مخالف خود هم دارد؟ ما صدای مخالف و موافق را بازتاب می دهيم و شما چکار می کنيد؟ خود را روشنفکر و عضو نهاد مدنی قلمداد می کنيد و وقتی دروغ شما را پيش چشم شما می گذاريم، بلافاصله و بدون سند و دليل منطقی، مهر و تاپه ی وابستگی به حکومت ايران و پاکستان و يا همين دولت غارتگر کابل می چسپانيد؟ خوانندگان آگاه اگر صفحات کابل پرس را ورق بزنند، به اسناد و گزارش هايی از موارد نقض حقوق بشر بر می خورند. به اسنادی که اختلاس و فساد در دستگاه های دولتی و همين نهادهای به دروغ مدنی را فاش می سازد. کدام رسانه ی وابسته برای نمونه، چنين کاری را انجام می دهد؟

خوانندگان عزيز می دانند که وابستگی و فساد معمولا برای کسب پول و قدرت و جايگاه صورت می گيرد. آيا يکی از اين نهادهای مدنی را می شناسيد که شفافيت مالی داشته باشد و گزارش مالی از خود برای آگاهی افکار عمومی منتشر نموده باشد؟ من که روزنامه نگارم و بدليل کار و کنجکاوی معمولا پرسش های زيادی دارم، هر روز 5 يا 6 رسانه ی چاپ افغانستان را مطالعه می کنم و از طريق ساير رسانه های شنيداری، ديداری و الکترونيکی آخرين وقايع و اتفاقات را دنبال می کنم، تاکنون نشنيدم که نهاد يا سازمان دولتی و يا غير دولتی، جزييات مالی خود را، به افکار عمومی اطلاع دهد. بله شنيده می شود که فلان ميليون دالر برای فلان کار در نظر گرفته شده، اما نتيجه ی کار معمولا آن چيزی نيست که گفته می شود. وقتی با دقت و تيزبينی برخورد کنيم، به سوء استفاده و اختلاس می رسيم. من نمی خواهم کار و تلاش مثبت برخی افراد و نهادها را ناديده بگيرم، اما خوب است که اين نهادها با ارايه ی گزارش مالی، اين ظن همگانی را برطرف کنند.

چندی پيش کسی با نام " Leila Meyers" گزارشی را به من ايميل کرده بود که يک گروه بين المللی بنام" گروه ارزيابی افغانستان" (AEG) آن را ترتيب داده بود. اين گزارش در بين ماه جون سال 2006 تا اپريل 2007 تهيه شده بود. در برخی از سطور اين گزارش، سايت کابل پرس به عنوان رسانه ای وابسته به جمعیت‌ انقلابی‌ زنان‌ افغانستان‌ موسوم به راوا معرفی شده و ذکر شده کابل پرس از طرف اين جمعيت تمويل می شود. متاسفم که اين گروه، بدون کمترين مطالعه ای و بدون تماس و پرسش از من به عنوان بنيان گذار و سردبير کابل پرس، چنين قضاوتی نادرستی را انجام داده است. گمان می کنم اين گروه بين المللی، حداقل در اين مورد چشم بسته و به غلط قضاوت کرده است. کابل پرس هيچ ارتباطی به راوا و هيچ سازمان و نهاد ديگر نيز ندارد. تاکنون حتا يک افغانی يا يک دالر نيز از سازمان، نهاد و يا حکومتی برای کابل پرس دريافت نکرده ام . اگر کدام سازمان يا حکومتی ادعا می کند که به کابل پرس کمک مالی کرده است، اسناد آن را فاش کند تا ديده شود، حق با کيست. راوا نيز از اين قاعده استثنا نيست. خوب است اينجا به خوانندگان عزيز درباره ی راوا و بی ربطی آن با کابل پرس معلومات داده و همچنين وضعيت مالی کابل پرس را تشريح کنم. در مورد رابطه ی روا با کابل پرس همچنان که اشاره کردم، هيچ ارتباط و زد و بند پنهان و يا آشکار مالی با راوا يا سازمان ديگری وجود ندارد. شايد يک دليل قانع کننده، نوشته ای نه خصمانه و بلکه تحليلی باشد که من چند سال پيش درباره ی راوا نوشته بودم. عنوان نوشته" راوا، اپوزيسيونی نه چندان نيرومند" می باشدکه در آدرس زير می توانيد مطالعه کنيد:

http://kabulpress.org/maghala_21sawr853.htm

اين مقاله را در هفته نامه ی چای داغ نيز نشر کرده بودم و در رسانه های مختلف داخل و خارج نيز بارها منتشر شده بود. راوا در شماره مسلسل 65 از مجله ی رسمی خود با عنوان " پيام زن" در ماه ثور 1385، پاسخی نه تحليلی و بلکه خصمانه منتشر کرد. عنوان اصلی پاسخ راوا اين است" توفان ارتجاع در پياله ی چای داغ . اين نوشته عنوان های فرعی جالبی دارد که بيشتر وصله های نچسب می باشد و فقط توهين و افترا: زبان‌ میرهزار و زبان «واواک»‌ و جنایت‌سالاران‌ ، فرق‌ میرهزار با كاظم‌كاظمی‌ها و دیگر عوامل‌ رژیم‌ ایران‌ چیست‌؟ ، مرتجع‌ در سیاست‌ و مترقی‌ در ادبیات‌؟ ، میرهزار کدام تازیانه را در دست دارد؟ ، میرهزارِ «جهان‌ وطنی‌»، «ایران وطنی» یا بی‌وطنی‌؟ و دروغی زشت. اين پاسخ راوا را می توانيد در سايت رسمی راوا بخوانيد:

http://pz.rawa.org/65/65hottea.htm

من بالافاصله اين پاسخ راوا را در سايت کابل پرس منتشر کردم و تاکيد نمودم که گرچه دراين نوشته بدون هيچ منطق و استدلالی جز توهين و فرافکنی راوا چيز ديگری نيست اما کابل پرس بدليل اعتقاد به آزادی بيان و برای اينکه صدای راوا نيز انعکاس يابد، آن را نشر می کند. می توانيد در آدرس زير ملاحظه کنيد:

http://kabulpress.org/maghala_21sawr852.htm

در پاسخ با اين نوشته ی راوا، مطلبی با عنوان" پوسيدگی اجباری راوا"، نقدی بر نوشته ی راوا عليه روزنامه نگار نشر کردم که در آدرس زير می توانيد آن را بخوانيد"

http://kabulpress.org/maghala_24sawr85.htm

در بخشی از اين پاسخ تاکيد کرده بودم که " گنجايش کم، با شعارهايی متفاوت، اما در حد و اندازه های اجتماعات سياسی باف ديگر در افغانستان؛ راوا از آن عمق برخوردار نيست که در فضای آزاد، روزنامه نگار از برخورد پوليسی اش دور باشد. تفاوت نوشته ی جمعيت انقلابی زنان افغانستان عليه کامران ميرهزار با انواع ديگر آن اين است که تنها يک تپانچه کم است و يک روزنامه نگار، که گوشه ی ديوار قرارش دهد و شليک کند. کسی حتا اگر روزنامه نگار باشد اجازه ندارد، به اين آدمک سياسی تکانی وارد کند."

راوا، روزنامه نگار را متهم به جاسوسی و وابسته بودن می کند و اما تلاش های اين روزنامه نگار را در سايت کابل پرس و در افشای جنايات رژيم ايران، رژيم افغانستان و گروه های نظامی و همچنين افشای اسناد سوء استفاده و اختلاس ناديده می گيرد. يکی از بزرگترين انتقادات ديگر راوا به روزنامه نگار اين است که چرا کلمات ايرانی استعمال می کنی. مانند دليل هميشگی آدم های سلطه طلب و کم سواد درون حاکميت، که زبان را محدود به جغرافيای سياسی می کنند و دامنه ی حقيقی، آن را ناديده می گيرند. کلمه ی ديگری برای ترمينولوژی ندارند، مشکل را پرابلم، و گاه دانشگاه در زبان فارسی يا دری را پوهنتون هم نه، يونيورسيتی می گويند. اين ترمينولوژی آقايان و خانم ها بايد فقط توسط من رعايت شود؟ خودشان کلمات زيبای فارسی يا دری را کنار می گذارند و در فرسودگی و متلاشی کردن حيات زبان مادری سهيم می شوند. در کجای جهان جرم است که کودکی حتا کمتر از يک سال عمر از کشور آواره شود، بيشتر از 25 سال در آوارگی بماند و هم نسلان اعضای راوا، جنگ، بدبختی و گرسنگی را بياورند و باز ما از کودکی که جوان شده است، بخواهيم به لهجه ی شيرين کابلی گپ بزند و يا مثل اين آدم های هيچمدان، برای فضل فروشی کلمات انگريزی را وارد زبان کند؟ لطفا خوانندگان عزيز، خود قضاوت کنند.

دلايل ديگری هم هست که کابل پرس را از راوا متمايز می کند. کابل پرس يک رسانه ی آزاد است، راوا يک گروه سياسی ست. وابسته يا ناوابسته بودن راوا را من نمی دانم و قضاوتی نمی کنم. کابل پرس صدای مخالف و موافق را بازتاب می دهد، راوا فقط صدای خود را بازتاب می دهد. اينجا تنها بحث اين نيست که کدام سخن راست است و کدام دروغ. بحث اين هم هست که نهادينه کردن آزادی بيان، بردباری می خواهد که صدای مخالف هم شنيده شود. تايپ کنيد www.rawa.org . در کدام صفحه از اين سايت و يا بخش زير مجموعه ی آن، مجله ی پيام زن، صدای مخالف نيز بازتاب يافته است؟ هيچ کدام.

تايپ کنيد www.kabulpress.org . مقالات و نوشته های زيادی را خواهيد يافت که نظر مخالف نيز، چه بصورت مقاله ی جداگانه و چه در ادامه ی مقالات نشر شده است. در همين اواخر، مقالات زيادی درباره ی آقای سپنتا نشر کرده ام، موافق و مخالف. نظرات زيادی از داکتر رمضان بشردوست نشر شده است و نظرات مخالف وی نيز سانسور نشده است. در يکی از آخرين نمونه ها، مقاله ای از خودم را در دفاع از خانم ملالی جويا با عنوان " همه با هم از ملالی جويا دختر افغانستان حمايت کنيم" نشر کردم. نظر مخالف نظرم را نيز منتشر کرده ام. به نظرم دفاع از ملالی، دفاع از يک شخص نيست، مبارزه با حرکت سيستماتيک واپس گرايی ست. من فکر می کنم، حقوق بشری که راوا و امثال راوا از آن حرف می زند، بدون در نظر گرفتن آزادی بيان و تحمل صدای مخالف، ارزش چندانی نداشته و اين حقوق بشر، کامل نيست. متاسفانه سطح سياسی پايين گروه ها و نهادها و حکومت از آزادی بيان همين اندازه است که آزادی بيان تا زمانی خوب است که ما هر چه دلمان خواست بگوييم و نظر متفاوت و يا مخالف انعکاس نيابد. از اين نگاه و زاويه خواهش من اين است که تايپ کنيد http://www.payamemojahed.com . آيا در اين سايت نظر مخالف با نظر بنيادگرايان جمعيت اسلامی افغانستان نشر می شود؟ نه نمی شود. می بينيد که جمعيت انقلابی زنان افغانستان از همين زاويه با جمعيت اسلامی افغانستان تفاوت چندانی ندارد. بله اين دو سايه ی يکديگر را تيرباران می کنند و ديدگاه هايشان 100 در 100 مخالف است. اما سطح و اندازه ی بينش، مبتنی بر تک گفتاری است.

اميدوارم تا اينجا، از خواندن اين سطور خسته نشده باشيد. می خواهم اکنون وضعيت مالی کابل پرس را توضيح دهم. اين پرسشی است که بايد به آن پاسخ داد. متاسفانه وقتی اين پرسش را از نهادهای دولتی و غير دولتی می پرسی، يا لال و بی زبان می شوند و يا روزنامه نگار را متهم به خصومت شخصی و جنگ می کنند. در حالی که پرسيدن، اصلی ترين کار روزنامه نگار است و کابل پرس هم رسانه ای مانند خبرگزاری وابسته و بی در و پيکر باختر نيست که بگذارد مقام دولتی هر چه دروغ خواست بگويد و او را به چالش نکشاند.

تمام هزينه های کابل پرس توسط خودم تامين می شود. کار می کنم، ميانگين، 15 ، 16 ساعت در شبانه روز. کار عملی که برای پول درآوردن انجام می دهم تا کرايه ی خانه پرداخت کنم، هزينه های کابل پرس را پرداخت کنم، کتاب بخرم، خوراک و پوشاک هم هست، ناگزيريم کاری کنيم که از گرسنگی نمانيم. مخصوصا در کابل که خدا نکند دستت پيش کسی دراز باشد. کارهايی که انجام می دهم، روزنامه نگاری و طراحی و راه اندازی شبکه های وب است. توفيق اجباری بود اين اينترنت برای فرار از سانسور. کمپيوترم را قسطی خريده بودم، کار با کمپيوتر و طراحی وب را نزد هيچ استادی نياموختم. برای فرار از سانسور به شدت به آن نياز داشتم و ياد گرفتن من مساوی شد با خراب کردن اولين کمپيوترم. اما ياد گرفتم و اکنون کار وب برايم لذت بخش است و تلاش می کنم دانش خود را در زمينه های مختلف وب گسترش دهم. برای اينکه از سانسور در امان باشم و دست گدايی پيش کسی دراز نکنم، وب و شبکه واقعا کمکم کرد. هزينه هايی که کابل پرس تاکنون داشته و با کار خود پرداخت کرده ام از اين قرار است.

يک: ثبت دامنه ی www.kabulpress.org و ميزبانی وب برای آن، سالانه حدود 300 دالر آمريکايی. هزينه ی مجموع اين 5 سال برای ثبت و ميزبانی می شود 1500 دالر آمريکايی.
دو: برای طراحی، بروز کردن و انتشار مطالب نو، همچنين، مطالعه روی شبکه برای کار با مثلا موتورهای جستجو و آگاهی از پيشرفت های فنی، معمولا بايد 5 تا 6 ساعت در روز به اينترنت وصل باشم. طی اين چند سال بطور ميانگين اگر 5 و 4 سال هم روی اين سايت کار نکرده و تنها 3 سال و آن هم برای هر سال 300 روز کار کرده باشم، می شود 900 روز. 900 روز و هر روز ميانگين 5 ساعت به اينترنت وصل باشم، می شود: 4500 ساعت. هزينه ی متوسط رفتن به يک جايی مثل دوکان اينترنت يا اينترنت کلب، متوسط برای 4500 ساعت و ساعتی 50 افغانی می شود: 225 هزار افغانی. 225 هزار افغانی، تقريبا می شود 4500 دالر آمريکايی.

سه: چون واقعا وقت می گيرد، اگر هزينه ی يک طراح وب را در نظر بگيريم، چقدر می شود؟ يک طراح خوب در کابل ماهانه حداقل 300 تا 350 دالر معاش دارد. ما همان 300 دالر را برای 3 سال حساب می کنيم که می شود: 10 هزار و 800 دالر.

چهار: هزينه های مديريت کابل پرس، نوشتن، تماس های تلفونی و حمل و نقل های احتمالی که بصورت پراکنده صورت می گيرد را از آن چشم پوشی می کنيم. می گوييم، خوب اين آقا برای عشق خود اينکار را داوطلبانه انجام می دهد.

تلاش کرده ام تا هزينه ها را با کار خودم به حداقل برسانم. يعنی کار خود را بيشتر کرده ام. نخوابيدم اما کار کرده ام و کار می کنم تا هزينه های کابل پرس تامين شود. در همين کابل نهادهای فراوانی هستند که به اصطلاح خودشان از رسانه ی آزاد حمايت می کنند. برای مثال: بنياد فرهنگ و جامعه ی مدنی. مديا تک، يو اس ايد، يونسکو، اينترنيوز و... اما هيچکدام از اين نهادها حتا يک افغانی يا يک دالر هم برای کابل پرس نداده اند. وقتی نگاه می کنی که با پول ها چه کرده اند، می بينی باند بازی، رفيق بازی و هزينه های عياشی و زد و بند شده است. من اکنون نگران اين نيستم که پول نباشد و مانند هفته نامه ی چای داغ، کسانی که اعلان و آگهی داده بودند، تهديد شوند. کابل پرس قطعا هزينه های کمتری نسبت به چاپ يک هفته نامه دارد. برای تنها چاپ هفته نامه ی چای داغ، هر هفته بايد حدود 500 دالر آمريکايی پرداخت می کردم. غرض از گفتن اين موارد اين نيست که از خودم يا کس ديگری تعريف و تمجيد کنم. هدف بيشتر شفافيت است. خوانندگان بدانند که اين کابل پرس از کجا تامين می شود و بدانند که هيچ وابستگی مالی و سياسی به نهاد، سازمان و يا حکومتی ندارد.

همانطور که بارها و بارها نوشته ام، اگر همکاری و حسن نيت خوانندگانم نبود، کابل پرس امروز تبديل به مطرح ترين و اثر گذار ترين رسانه ی الکترونيکی افغانستان نمی شد. قطعا اين کابل پرس جوان در راه تحول در عرصه ی روزنامه نگاری افغانستان، ضعف ها و کمبوداتی هم دارد که هميشه راهنمايی و نيز انتقاد خوانندگان خود را با جان دل پذيرا بودم.

در کنار کابل پرس، سايت رها پن www.rahapen.org هم هست که برای رشد ادبيات و نشر آثار نويسندگان آزاد جهان کار می کند. اين سايت را پيشتر از کابل پرس راه اندازی کرده بودم. خوشبختانه نويسندگان زيادی از سراسر دنيا با اين سايت در ارتباط اند. آثارشان را برايم ارسال می کنند و بزودی نسخه ی جديد و پويا يا دايناميک آن را برای سهولت بيشتر منتشر خواهم کرد. رها پن هم کاملا مستقل می باشد و در جای و وقت خود مسايل مالی آن را نيز توضيح خواهم داد.

يک کارگاه ادبيات هم در کابل راه اندازی کرده ام. اين کارگاه ، "کارگاه ادبيات پيشرو افغانستان" نام دارد. 20 تا 30 عضو جوان دختر و پسر دارد. در اين کارگاه، شيوه های مدرن و امروزی ادبيات را تدريس می کنم. همراه با نسخه ی جديد رها پن، معلومات بيشتری از اين کارگاه نشر خواهد شد. تنها همين قدر می گويم که اين کارگاه نيز از جايی حمايت مالی نمی شود، مستقل است و هفته ای يک بار در خانه ی کرايه ای ام در کابل داير می شود. حدود 6 ماه از عمر اين کارگاه می گذرد.

در انتها چند نکته ی کوتاه را از خوانندگان و نويسندگان خواستارم:

يک: برای احترام به کاپی رايت و حرفه ای نگاه داشتن سطح کابل پرس، از ارسال مقالات، بصورت همزمان به کابل پرس و رسانه های ديگر خودداری کنيد. تجربه نشان داده که اين روش و شيوه ی کابل پرس، موفق بوده و باعث شده که اين رسانه ی الکترونيکی بصورت منبع درآيد.

دو: برای کم کردن هزينه های کابل پرس که برايم مشکل است و نيز برای مديريت بهتر و صرفه جويی در زمان، لطفا در سايت کابل پرس نام نويسی کنيد و آثار خود را با ورود به محيط مديريت آسان کابل پرس، برای انتشار پيشنهاد کنيد.

سه: در بخش نظرات و پاسخ به مقالات، افراد می توانند نظرات خود را تايپ کرده و بلافاصله منتشر کنند. من می دانم که در افغانستانی که سال ها و دهه ها سرکوب، خفقان و سانسور بوده است، حذف و سانسور از سوی کابل پرس هم به اين فاجعه می افزايد. ما سانسور نمی کنيم، اما ديده شده که برخی از افراد، بجای پاسخ، به دشنام و تبادل جملات رکيک و زشت می پردازند. تا حد امکان من کوشش کرده ام مدارا شود. تجربه نشان داده که در کشورهای جهان چهارم و سوم، با محدوديت نمی توان مانع چيزی شد. برای همين از نويسندگان می خواهم که در مقابل نظرات احتمالی به اين صورت، از خود بردباری نشان دهند. من اطمينان دارم که عصبيت ها، کم کم به بحث و تبادل آرا تبديل خواهد شد. از خوانندگان و کسانی که نظر می دهند نيز، می خواهم که کرامت انسانی را در نظر بگيرند و از دشنام دادن پرهيز کنند. دشنام دادن ظرفيت و گنجايش کم را می رساند و پاسخ احتمالا دشنامی ديگر خواهد بود. با اين شيوه برخورد، ما انرژی مثبت خود را ضايع می سازيم. پس می خواهم به نظرات مخالف وموافق احترام بگذاريد و سعی کنيد با نظرات منطقی، در نهادينه کردن آزادی بيان سهم بگيريم.

همراهی و همکاری تک تک خوانندگان و نويسندگان با کابل پرس به غنای آن می افزايد. خوشبختانه اکنون حدود 100 نويسنده و روزنامه نگار و هنرمند با آرای گوناگون و متنوع، يار و همکار کابل پرس می باشند که اين شايد در تاريخ رسانه های افغانستان بی نظير باشد.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






54 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > به قلم سردبير > حقوق بشر، سانسور، راوا و پاسخ به گروه ارزيابی افغانستان

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • آقای ارجمند میرهزار

    نخست از همه اجازه بدهید از کار و تلاش های شما برای راه اندازی و تنظیم این سایت عالی تشکر کنم.
    اینکه عده ای شما را وابسته به این و آن میدانند هم طبیعی است. هر زمانیکه سایتی یا گروهی به صورت آزادانه به بررسی مسایل کشور میپردازند، آنانی که نیمخواهند چهره های اصلی شان افشا گردد دست به تبلیغات زهرآگین میزنند تا بدینوسیله نظرات واقعی و آزاد مردم را به دیگر گونه جلوه بدهند و جلو افشای جنایات و چهره های واقعی شانرا بگیرند.

    شما باور داشته باشید که اگر ملالی جویا از مسعود و ربانی ، یا سیاف و دیگر مرتکبین جنایات ضد بشری انتقاد نمیکرد مورد پرستش طرفداران شورای نظار و جمعیت قرار گرفته از او قهرمان میساختند ولی چون او واقعیت ها را پنهان نمیدارد او با نام های کمونیست، جاسوس، عضو روا، عضو ای اس ای ، افغان ملت ، ماویست و غیره یاد شده و تهدید به مرگ میگردد.

    از اینرو شما از این مسله هم مبرا نیستید. زیرا سایت شما کابل پرس محلی است که افغانها میتوانند به صورت آزاد مسایل را مورد بررسی قرار بدهد و آزادی بیان و عقیده چیز های ان که هیچگاه مورد پسند جنایتکاران جنگی نیست.

    • Dear Mr. Mir Hazar.
      First of all please accept my warm greetings from far away home. Every morning when I check BBC website Kabul press is my second website to read after BBC. Since you judged about Malalai Joya’s case it made me coldhearted to think that you’re not being side with anyone as an independent journalist. I am a person who worked in central Afghanistan for tow years when the Taliban blocked down all highways with Untied Nations. I have witnessed the Hazara lives in those areas till I became paralyze. I am not supporting Northern Alliance in my letter to you. In my eyes every Afghan politician female/male are selling our nation’s blood. Mr Hazar have you ever heard that Malalai Joya mentioned Hazara lives in central areas especially women since she famed as a women defender? Have you ever heard that she speaks for Badakhshani anger children who are dying? And have you ever heard did she point a single crime from southern Afghanistan? You know what is so sad and hurtful? People who demonstrated in Jalalabad for defending her were Jabar Sabet tribal

      Also her own friends closed it the children schools in Farah Province and brought them to the street as demonstrators. Isn’t shame for a politician to use the children? Anyway I hope one day people care about us honestly.

      آنلاين بنگريد : http://http://the-rumi.blogspot.com...

  • kamran-e aziz salam,

    khosh halam ke hamwatane porkare choon to daram, man ham feker mekardam ke dar khate rawa harakat koni ba har hal mohem neest ke dar chi khate harakat mekoni chon har insane haq darad rahe khod ra josto jo konad wa ba khatere rasedan ba ahdafe khod talash kond, anche me manad een ast ke khodat ba masabaye modiere site waqte nazare khodat ra era aa mekoni wa anwaqt nazarat kame een taraf ya aaan taraf sangeni mekonad dar zehna khwanendaye kam sawade chon man gap haye ejad meshawad , ba har hal omedwaram ke hamesha por kar wa ba hawsela bemani ke hanoz aghaze kar ast , khoda jan ba to bad ya hooooooooooooooooooooooooo
    tareq

  • سلام آقای میرهزار

    من یکی از خوانندگان کابل پرس هستم. آن را دوست دارم و همیشه به آن سری می زنم.

    اما من از استفاده ای کلمات مروج در ایران در نوشته های شما راضی نیستم. من فکر می کنم این کار سودی ندارد. اکثر خوانندگان شما افغانها هستند و شما هم به اسم یک روزنامه نگار افغان می نویسید. اگر شما به جای کلمات خارجی یک کلمه فارسی مورد استفاده در ایران را می نویسید نه تنها عیبی ندارد که خیلی هم معقول است. مثلا به جای کلتور ، فرهنگ. به جای سکرتر منشی. ولی اگر شما یک کلمه ای دری را با فارسی تهرانی جاگزین می کنید این خوب نیست. مثلا کرزی را گاه کرزای می نویسید. و همچنان بهتر از کلمه ای خارجی دری شده به جای کلمه ای خارجی فارسی ایرانی شده استفاده کرد. مثلا بس بهتر از اتوبوس است و موتر بهتر از ماشین است. چرا؟ چون بس و موتر را افغانها می فهمند و اینها به مرور زمان در گفتگوی روزمره و رسمی ما پذیرفته شده هستند.

    من بیطرفی شما را می ستایم و آن را به شدت برای مطبوعات کشور مفید می دانم. اما شما در یک نوشته رسما از جویا حمایت کردید. حمایت ، حمایت است. مهم نیست از چه کسی و به چه منظوری باشد. مهم این است که حمایت از هرکسی باشد به بیطرفی صدمه می زند. کسانی زیادی اند که از جویا حمایت می کنند. من فکر نکنم که حمایت از او بیشتر از بیطرفی کابل پرس اهمیت داشته باشد. جویا به آدمهای زیادی حتی به آنانیکه نویسنده و روشنفکر اند تاخته است و حمایت شما از او به نفع کابل پرس نیست. نباید به دلیل کارهای خوبی کسی مثل جویا که کارهای خوب بسیار می کند مهر تایید زد چون او یک سیاستمدار است و سیاست ضروریات خودش را دارد. این ضرورتها حتما با اخلاق و نیکویی هماهنگ نیستند. پس من فکر می کنم شما نباید از کسی حمایت کنید. این کار آسانی نیست اما ژورنالیزم به معنی دقیق کلمه این است.

    پایدار باشید

  • اولین پیشنهادم اینست که کاری کنید تا دیگر کسی نتواند به انگلیسی نظر بنویسید. این سایت فارسی است و اگر کسی نمیتواند فارسی بنویسید برود در کدام سایت انگلسی زبان نظراتش را انتشار دهد. دیدن نظرات به انگلسی در سایت فارسی زبان خوش آیند نیست. و مخصوصا اگر فارسی به حروف انگلسی نوشته شده باشد که خواندنش واقعا حوصله میطلبد.

    به بسیار سادگی با علاوه کردن یک کد جاوا اسکرپت میتوانید راه را برای ارسال نظرات به زبان انگلیسی ببندید.

    • dost salam,
      rast gofti magar chara chi ast ke mane tanbal balad shoda am ke farsi ra ba horofe english benwesam wa khodat agar lotf koni wa doa koni ke khoda jan estedad wa hawsele amokhtane type farsi ra ba man ham ata konad , anwaqt man hamesha doa goye to khaham bod mesle hala, khoda jan yarat bad ya hoooooo
      tareq

  • در پست "روسها،ژن های مغولی و الکلیسم" با استناد به یک منبع علمی توضیح داده بودم که چگونه ژن های پلید مغولی که در پی یورش وحشیانه تاتارها به روسیه و سلطه درازمدت آنها به درون خزانه ژنتیکی مردم روسیه راه یافته اند،باعث ایجاد تغییراتی در نظام گوارشی روسها شده و اعتیاد بیمارگونه آنها به مشروبات خردزدای الکلی را در پی آورده اند.

    در این نوشتار می خواهیم ببینیم که دایره نجاست مغولی در اوراسیا تا کجا بوده و چه ملل و اقوامی بیشتر در معرض این رجس ننگ آور قرار گرفته اند.مبنای علمی این نوشته، پژوهشی است که به رهبری "انجمن آمریکایی ژنتیک انسانی" و با همکاری چندین دانشگاه و موسسه معتبر دانشگاهی و آکادمیک از کشورهایی چون انگلیس،چین،ایتالیا،ازبکستان و مغولستان صورت گرفته است.

    کارشناسان انجام دهنده این پژوهش،با بررسی نمونه های DNA چندین جمعیت قومی در اوراسیا،به این نتیجه رسیده اند که یک خوشه ترکیب یافته از چندین تبار به یکدیگر نزدیک که آن را "خوشه ستاره" نامیدند،در میان ۱۶ گروه قومی در یک گستره بسیار وسیع جغرافیایی،از اقیانوس آرام تا دریای کاسپین وجود دارد.سپس این دانشمندان با انجام بررسی دیگری به تخمین زمان و مکان شکل گیری این خوشه پرداخته و به این نتیجه رسیده اند که "خوشه ستاره" در حدود ۱۰۰۰ سال پیش،یا به دیگر سخن زمان زندگی ۳۰ نسل انسانی، در "مغولستان" بوجود آمده است.بدین سان یک تبار مردانه،به تنهایی ظرف مدت تقریبی ۱۰۰۰ سال از مغولستان برخاسته و ۸٪ مردان منطقه ای گسترده از شمال شرقی چین تا ازبکستان،را دربرگرفته است.

    دیگر نتیجه پژوهش این بوده است که این گسترش غیرطبیعی،نتیجه یک نوع زادوولد وحشتناک مردان حامل یک Y chromosome خاص است که محتملا با کشتار دیگر مردان حامل انواع دیگری از Y chromosome همراه شده بوده است.

    آنانی که با تاریخ آشنایند نیز به خوبی می دانند که در ۱۰۰۰ سال گذشته،کدام اهریمنانی بوده اند که:

    ۱-از مغولستان برخاسته باشند

    ۲-زادوولد فراوانی داشته باشند

    ۳-ملل مغلوب را کشتار کرده باشند

    با این درک تاریخی،یافتن پاسخ به مسئله بغرنج گستردگی غیرطبیعی آن "خوشه ستاره" نیز آشکار می شود.امپراتوری "چنگیزخان" (۱۱۶۲-۱۲۲۷ م) که توسط مغولان و عموزادگان ترکشان تاسیس شد، بزرگترین امپراتوری تاریخ بشری بود و غالبا به هنگام گسترش خود،کشتار و قتل عام ملل شکست خورده را در دستورکار خود داشت.چنگیزخان و خویشان نرینه نزدیکش،به عنوان رهبران این امپراتوری جهنمی، زنان فراوانی داشته و از این روی فرزندان بسیار زیادی تولید می کردند.حتی پس از تجزیه امپراتوری مغولی،فرزندان و نوادگان و برادرزادگان چنگیزی برای نسل ها مناطق وسیعی را در اوراسیا تحت سلطه خود داشتند.برای مثال،دودمان مغولی "یوان" تا سال ۱۳۶۸ میلادی بر سراسر چین و پس از آن تا سده ها بر بخش های شمالی چین،آنسوی دیوار بزرگ،ادامه دادند.همینطور دودمان "چغتای" در منطقه غرب دریای آرال،یا "اردوی زرین" در استپ های جنوب روسیه نیز همگی به نوعی به تبار چنگیزی مرتبط بوده اند.

    نکته جالب این است که گستره جغرافیایی وجود خوشه ستاره با محدوده امپراتوری مغول در هنگام مرگ چنگیزخان و نیز جانشینان بلافصل وی،آشکارا منطبق است.

    در این میان تنها یک استثنا دیده می شود: هزاره ها! اما در این باره نیز تاریخ و قوم نگاری به یاری ژنتیک می شتابند.بر اساس سنن قومی شفاهی رایج در میان هزاره ها و همسایگانشان،این قوم شیعی مذهب پارسی زبان،نوادگان پسری مستقیم چنگیزخان می باشند.از نظر ژنتیکی نیز بخش بسیار بزرگی از تبار مردانه هزاره ها درون خوشه ستاره قرار می گیرد و بدین سان وجود ریشه های مغولی این قوم تایید می شود.

    اکنون می توانیم بگوییم که در جهان امروز،تبار چنگیزی در میان ۱۶ میلیون مرد آسیایی که ۰.۵٪ جمعیت کل مردان جهان را دربرمی گیرد،پخش شده است.معنی این جمله این است که:

    در جهان ما از هر ۲۰۰ مرد،یکی نواده مستقیم چنگیزخان است!

    نکات:

    ۱-هزاره ها،انیرانی،چنگیزی و در نتیجه اهریمنی هستند.بایستی این "توله گرگ ها" را از ایران و آریانا و پاکستان،هر سه،بیرون ریخت و به مغولستان تبعید کرد.

    ۲-تاجیک ها،علیرغم تحمل یورش های وحشیانه اردوهای ترکی-تاتاری،از ننگ آمیختگی با نجاست چنگیزی رها هستند.

    ۳-بخش قابل توجهی از مردان ازبک را نوادگان چنگیزی تشکیل می دهند.بایستی این نجاسات مغولی را از سغد باستانی بیرون ریخت.

    ۴-این پژوهش،میزان "کل" آمیختگی مغولی و به طور کلی آمیختگی مربوط به نژاد زرد را نشان نمی دهد.آنچه از این پژوهش بدست می آید تنها برآورد میزان تاثیرگذاری "چنگیزخان و مردان خویشاوند وی" در "تبار مردانه" جمعیت های مورد بررسی قرار گرفته است.طبعا برآورد میزان کل آلودگی نژادی در اوراسیای میانی و باختری که می تواند ناشی از دیگر تهاجم ها و مهاجرت های اقوام آلتاییک مانند هون ها،اغوزها،آوارها و دیگران و همچنین مشارکت زنان زردپوست (کنیزان ترک و ... ) در ایجاد این آلودگی باشد،نیاز به پژوهش هایی گسترده تر و دقیق تر دارد.

    عزیزون می تونید نوشته های بیشتر را در این ادرس بخونید و از ایران و ایران نژادان اصیل بدونید:

    http://www.khakokhoon.blogfa.com/post-32.aspx

    • فرایران!
      راستی این لاطائلات را کدام انگلیسی یا غربی های دیگر بخوردت داده اند! نژاد شما نیز دارای همان "خوشه ستاره" است که با اسپرم امریکایی ها در زمان شاه و اسپرم چنگیز خان قهرمان در زمان اشغال ایران آلوده شده است. حتما به یاد داری که در زمان شاه برخی از آدم ها که سر شان به کلاه می ارزید برای گرفتن بچه های تخمی "سرخ مو" دختران و زنان شان را همراه با مقدار هدیه و تحفه به مستشاران آمریکای با التماس برای چند شب تحویل می دادند تا بچه سرخ مو بزایند؟ جناب نویسنده این چرندیات خود فرزند نامشروع همان مستشاران هستی نه؟ به به به چه افتخاری بزرگی.

    • aqayi far iran khaili tlash kardi k nijasd bodane khodad ra esbad koni! bawar nadari ba ayina niga kon.

    • fekr mekonam aen njast(far iran)irani bashad balki az tajikane kor dill bashad. az qadim goyad k az chal chal e sag ab e darya najis nameshawad. MORDA BAD NIJAD PARAST

    • fekr mekonam aen njast(far iran)irani nabashad balki az tajikane kor dill mebashad. az qadim goyad k az chal chal e sag ab e darya najis nameshawad. MORDA BAD NIJAD PARAST

    • مشکل این ایران اغلوها مشکل داخلی است. ترکیب داخلی ایران نام نهاد امروز بسیار متنوع است اما به طور کلی مردم این کشور ترک و در مرحله بعد عرب است. این قاجاری ها و صفوی اغلوهای شیعه برای اینکه در برابر عثمانی های هم تبار شان هویت جداگانه بتراشند نام ایران و زبان پارسی را که حتی تا صد سال قبل با آن آشنایی نداشتند را به خود چسباندند. من خودم مدتی در ایران بودم و دیدم که که چطور یک ناحیه که یک کلمه پارسی نمی داستند نسل بعدی شان توسط سیستم آموزش و پرورش حکومتی بالکل ترکی را فراموش کردندو تبدیل به فارسی زبان شدند. تیوریسین های اصلی ایرانی گرایی در زمان رضا ترکه پالانی همه شان ترک اصل برند تبریز بودند مثل کسروی، آخوند زاده و غیره. من خود من طرفدار ایرانی گرایی هستم اما هر نوع تیوری پان ایرانیسم را که این ترکان ایلخانی را شامل شود را دروغ و غیر قابل قبول میدانم.

    • یکی از قومیت های آریانای خاکستر شده _افغانستان_ هزاره ها هستند. این موجودات پس مانده درنده خویی های چنگیزخان اند و در کنار انیرانیان ترک و تازی، ترکشهایی هستند که از ناوک اندازی های گذشته در جای جای پیکر شیر ایران جایگه خوش کرده اند. نوشتار زیر که به صورت خلاصه از تارنمای افغان نت ورک بازگردان شده، اطلاعاتی از این جانوران بدست می دهد

      هزاره ها به پارسی سخن می گویند و اغلب شیعه هستند _اساساً دوازده امامی و برخی اسماعیلی_ با این وجود تعدادی از هزاره ها سنی هستند. آنها دست کم در سده سیزده مهری در افغانستان ساکن شده اند. بقای هزاره ها همواره بر لبه اقتصاد بوده است. در پی موج گسترش پشتونها در اواخر سده هژده و اوایل سده نوزده که با تعصبات سنی علیه شیعیان تشدید شد _و از اینرو حمایت تاجیکان سنی را نیز جلب کرد_ هزاره ها به کوهستانهای خشک و بایر مرکزی افغانستان (هزاره جات) رانده شدند؛ همان جاییکه امروزه در نه منطقه مجزای محصور شده زندگی می کنند. هزاره ها اساساً کشاورزان یکجانشینی هستند که بطور فرعی دامپروری هم می کنند. همچنین بسیاری از هزاره ها به شهرهای بزرگ بویژه کابل مهاجرت کرده اند و در آنجا فرودست ترین طبقه اقتصادی را تشکیل می دهند
      افغانستان از زمان بنیادش در 1747 بطور سنتی زیر فرمان پشتونها بوده است که پیش از آخرین سرشماری معتبر در 1978 اقلیتی 47 درصدی را تشکیل می دادند. اما در پی اشغالگری شوروی در 1979 توزیع جمعیتی در افغانستان تغییر یافت. نزدیک به 85 درصد از 6.2 میلیون آواره افغانی که به دلیل اشغال و جنگهای بعد از آن رهسپار ایران و پاکستان شدند پشتون بودند. این مسأله درصد پشتونها را در جمعیت افغانستان پایین آورد و تا میانه های دهه 1990 که بسیاری از آوارگان بازگشتند درصد دیگر قومیتها را افزایش داد. بدین ترتیب درصد هزاره ها از 8 درصد در 1978 به 14 درصد در 1987 رسید. هم اکنون هزاره ها 9 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند
      یکی از قومیت های آریانای خاکستر شده _افغانستان_ هزاره ها هستند. این موجودات پس مانده درنده خویی های چنگیزخان اند و در کنار انیرانیان ترک و تازی، ترکشهایی هستند که از ناوک اندازی های گذشته در جای جای پیکر شیر ایران جایگه خوش کرده اند. نوشتار زیر که به صورت خلاصه از تارنمای افغان نت ورک بازگردان شده، اطلاعاتی از این جانوران بدست می دهد

      هزاره ها به پارسی سخن می گویند و اغلب شیعه هستند _اساساً دوازده امامی و برخی اسماعیلی_ با این وجود تعدادی از هزاره ها سنی هستند. آنها دست کم در سده سیزده مهری در افغانستان ساکن شده اند. بقای هزاره ها همواره بر لبه اقتصاد بوده است. در پی موج گسترش پشتونها در اواخر سده هژده و اوایل سده نوزده که با تعصبات سنی علیه شیعیان تشدید شد _و از اینرو حمایت تاجیکان سنی را نیز جلب کرد_ هزاره ها به کوهستانهای خشک و بایر مرکزی افغانستان (هزاره جات) رانده شدند؛ همان جاییکه امروزه در نه منطقه مجزای محصور شده زندگی می کنند. هزاره ها اساساً کشاورزان یکجانشینی هستند که بطور فرعی دامپروری هم می کنند. همچنین بسیاری از هزاره ها به شهرهای بزرگ بویژه کابل مهاجرت کرده اند و در آنجا فرودست ترین طبقه اقتصادی را تشکیل می دهند
      افغانستان از زمان بنیادش در 1747 بطور سنتی زیر فرمان پشتونها بوده است که پیش از آخرین سرشماری معتبر در 1978 اقلیتی 47 درصدی را تشکیل می دادند. اما در پی اشغالگری شوروی در 1979 توزیع جمعیتی در افغانستان تغییر یافت. نزدیک به 85 درصد از 6.2 میلیون آواره افغانی که به دلیل اشغال و جنگهای بعد از آن رهسپار ایران و پاکستان شدند پشتون بودند. این مسأله درصد پشتونها را در جمعیت افغانستان پایین آورد و تا میانه های دهه 1990 که بسیاری از آوارگان بازگشتند درصد دیگر قومیتها را افزایش داد. بدین ترتیب درصد هزاره ها از 8 درصد در 1978 به 14 درصد در 1987 رسید. هم اکنون هزاره ها 9 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند

      به تارنگار نژادگان سری بزنید تا در مورد ایرانیان اصیل بیشتر بدونید. تازیان و ترک تباران را باید از ایران بزرگ بیرون ریخت

      http://nejhadegan.blogspirit.com/cetral_asia/

      آنلاين بنگريد : http://http://nejhadegan.blogspirit...

    • آقای اردشير
      فاشيزم ايرانی خود را متوقف کنيد. به اندازه کافی سپاه پاسداران شما در افغانستان فتنه انداخته است. اين يک سايت افغان است و اگر ما با هم بحث و مشاجره می کنيم اما نمی گذاريم شما با فاشيزم و پسمانی تان دوباره بين ما تفرقه ايجاد کنيد. ما تاجک ها، هزاره ها، پستون ها و ازبک ها بهتر می دانيم که در عقب اين فتنه انگيزی شما چيست. شما به فکر ايران باشيد که ملايانتان، خون ملت را می مکد. اگر مرد هستيد و غيرت داريد، عرب ها را از سرزمين خود برانيد.

    • aqaye nijast (ardsher ya far iran) agar irani hasty peshnehd mekonam k tarikhe nanggine va zelalat bare khode tan ra moror koned, ba aonwane mesal SHAH ESMAEILE SAFAWI baraye SHEA shodane mardom ba zor motawassil mishod, va kasani k az SHEA shodan dori mekard ZANAN va DOKHTARANE shan ra dar malye aam ba khar mibast!!!yaany k zanan ra lokht karda ba poosht ba pooshte KHARe madda me bastand tuwre k FARJE ZAN nazdiky FARJe KHARe mada bashad va baad azan KHARe narr ra elaa medad!!!!! HAL MAN FIKR MEKONAM K SHAKHSI SHOMA HAM ALODA BA CHROMOSME> E HAMAN KHARE BAD BAKHT ALODA BASHI!. AYA HAMIN 1 QALAM IFTEKHAR BARAYE SHAKHSI SHOMA KAFI NIST K BA MILLEAT HAYE SHARIFE AFGHANISTAN EHANAT NAKONI

  • جناب آقای میر هزار
    اگر واقعاً به آزادی بیان اعتقاد داری، چرا زمانی که نامه سرگشاده نهادهای مدنی برایت فرستاده شد، آنرا منتشر نکردی ولی در عوض نقد بر نامه را انتشار دادی.
    تو علاوه بر اینکه به آزدای بیان اعتقاد نداری به عنوان نظر شخصی خودت، در باره دیدگاه ها و نوشته های دیگر آنهم به عنوان مدیر یک رسانه قضاوت می کنی.کاری که در مورد نامه نهادهای مدنی انجام دادی.

  • دوست عزیز میرهزار سلام.
    می خواهم از شما و خوانندگان سایت شما بپرسم که چرا هر کسی که گوشه از واقعیات جامعه مارا انعکاس دهد و یا دردی از ملیون ها درد هموطنان مارا فریاد کند راوایی وشعله یی خوانده میشود.
    من فکر میکنم که راوایی ها و شعله یی ها پشقراولان ضد استبداد و افشاکننده گان خاینین ،قاتلین و و طن فروشان است. شما باوجود مرد بودن تان راوایی هستید ،رمضان بشر دوست شعله ای است،ملالی جویا راوایی،شعله ای و ماویست است. . .

  • دست مريزاد آقای ميرهزار
    افغانستان آدم های خوب کم ندارد که بدنبال حقايق هستند. کسانی که جنايت کردنداز نشر حقايق می ترسند. پايدار باشيد

  • آقای ميرهزار
    درود بر شما.

  • از تلاش های شما در راه روشنگری و راه اندازی يک سايت ملی قدردانی می کنم.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.