کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی؟

تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی؟

ملالی میوند يک اسطوره ی جعلی ، ساخته و پرداخته ذهن قبیله گرای آقای حبیبی ست

جمعه 12 دسامبر 2008, بوسيله‌ى فرشته حضرتی

جعل اسطوره و مشاهیر تاریخی درافغانستان پیشینهء طولانی دارد. بسیاری از اسطوره ها ومشاهیرتاریخی که امروز درفهرست افتخارات مردم افغانستان قرار دارند، دربستر علایق سیاسی حاکمیت وبه منظور تغذیه فرهنگ حاکم جعل شده اندو بصورت تحمیلی درفهرست افتخارات تاریخی قرار گرفته اند. به اعتقاد تاریخ شناسان افغانستان، آقای عبدالحی حبیبی ازجمله کسانی اند که بیشترین جعلیات را درتاریخ افغانستان ابتکار ومدیریت کرده است. پته خزانه یکی از ابتکارات آقای حبیبی میباشد که درآن به جعل مشاهیر واسطوره های تاریخی پرداخته است. هرچند که این جعلیات به منظور نجات ازفقر فرهنگی صورت گرفته است، اما درحقیقت عوامل بسیاری از معضلات و ناهنجاریهای امروز را بستر سازی کرده است(1).

متاسفانه تاهنوز تاریخ افغانستان درمعرض نقد علمی قرار نگرفته است تا صحت وقایع تاریخی بامعیار های علمی تثبیت شود. به همین دلیل است که جعلیات آقای حبیبی مرجع وماخذ قضاوت خیلی از تاریخ نگاران خارجی قرار گرفته است که درمورد رخدادهای افغانستان نگاشته اند. آقای حبیبی با استفاده ازامکانات حاکمیت تلاش ورزیده است که فرهنگ وزبان حاکم را غنای تاریخی بخشیده و فقرتاریخی این زبان را درعرصهء ادبیات و شهکارهای حماسی باجعل مشاهیر واسطوره های تاریخی جبران نماید. اما به این واقعیت توجه نکرده است که غنامندی یک فرهنگ را تولیدات روزمره ی آن درمعرض تماشا وقضاوت میگذارد.

سنت جعل سازی را عمدتا آقای حبیبی وارد عرصه تاریخ نگاری کرده است که هنوز هم از آن استفاده میشود وچهره های مانند اعظم سیستانی ازاین سنت پاسداری مینماید. آقای سیستانی که سخت درحصار عصبیت قومی پیچیده است متاثر از رفتار واندیشهء آقای حبیبی به جعل وتحریف رخدادهای تاریخی می پردازد و ستم گریها و ارزش ستیزیهای استبداد را باپرداخت مدرن توجیه می نماید و جعلیات آقای حبیبی را نیز بازسازی می نماید. خانم ملالی میوند یکی ازاین اسطوره های جعلی می باشد که آقای سیستانی طی یک نگارش درسایت افغان جرمن، به بازسازی آن پرداخته است(2). کشف خانم ملالی به عنوان یک اسطوره حماسی از ابتکارات آقای حبیبی می باشد که بخاطر کمبود سوژه های حماسی به آفرینش آن مبادرت ورزیده است. اما آقای سیستانی به عنوان وارث افکار ورفتار آقای حبیبی، این جعلیات را باز آفرینی می نماید. اما جالب این جا است که این ملالی چرا این همه بی قوم وبی اقارب و بدون تعلق خانوادگی بوده است که تاهنوز کسی نتوانسته است نسبت خانوادگی او را کشف نماید. انگار که تمام اقارب نزدیک و اعضای خانواده ملالی درجنگ میوند هدف بمب خوشه ی قرار گرفته و نابودشده اند که هیچ اثر ونشانی ازآنها باقی نمانده است تا نسبت خانوادگی ملالی را ثابت نماید!

اسطوره ی که ازملالی جعل شده است او را شاعر وباسواد به نمایش میگذارد (3). اگر فرض را براین بگذاریم که ملالی شاعر بوده است حتما اشعار بیشتری را سروده است. پس اثری دیگری از اشعار ملالی دردست نیست که فقط همین یک تکه باقی مانده است که او درگرمای نبرد سروده است؟

که په ميوند کې شهيد نه شوې/ خدايږو لاليه بې ننګۍ ته دې ساتينه

ترجمه:

اگردرجنگ ميوند شهيد نشدى، خداوند ترا براى بى ننگى حفظ کند

چگونه میشود باورکرد که درگرماگرم نبرد احساس وعواطف خانم ملالی گل کرد و این یک تکه شعر را نوشت؟ درآن گرما گرم نبرد که آدمها میان مرگ وزندگی قرار دارند چه کسی پیدا شد که این شعر را یاد داشت کرد؟ مگر خانم ملالی قلم وکاعذ باخود همرا داشت که درآن هنگامه ء تلخ توانست شعرش را یاد داشت نماید و به حافظه تاریخ بسپارد؟ نظر به شواهد تاریخی دربستر سنت های قبیله آموختن سواد برای زنها جرم محسوب میگردید واصلا شاعری به نام زن وجود نداشته است. مگر چگونه میشود که ازمیان آن همه زن فقط ملالی شاعر شد و آن هم تمام هنر شعری اش را درجنگ میوند به نمایش گذاشت؟

اینها وخیلی از سوالات دیگر، بیانگر این واقعیت است که کسی به نام ملالی حضور فزیکی نداشته است تاچنین اتفاقی درجنگ میوند صورت بگیرد. آقای سیستانی دربازسازی اسطوره ملالی، تنها چیزی که درمورد شناسنامه قومی او می نویسد، اورا ازقوم خوگیانی میداند و سرانجام محل دفنش را هم کشف میکند. اما بیشتر ازاین هیچ سندی درمود شناسنامه ملالی وجود ندارد که حضور فزیکی چنین کسی را ثابت نماید. اما آقای سیستانی برای کسی دیگری به نام غازی سرداره که ظاهرا سهمی درجنگ داشته است شناسنامه مفصل ومکمل صادر میکند(4). پس خانم ملالی اگر وجود خارجی میداشت باتوجه به ساختار قبیله ی زندگی اجتماعی در افغانستان، شناسنامه مفصل ومکمل از آن ارائه میگردید. اما واقعیت این است که ملالی ساخته وپرداخته ذهن قبیله گرای آقای حبیبی میباشد که برای جبران فقر فرهنگی وکمبود مشاهیر واساطیر تاریخی به جعل کاری گسترده مبادرت ورزیده تا سلطه فرهنگ حاکم را توجیه پذیر نماید.

واقعیت این است که تاریخ افغانستان مملو از اساطیر ومشاهیر جعلی میباشد که برای توجیه سیادت قومی جعل شده و بصورت تحمیلی درفهرست افتخارات تاریخی مردم قرار گرفته اند. رفتار تاریخی فاشیزم افغانی نشان میدهد که جعل اساطیر ومفاخر تاریخی بصورت یک جریان سازمان یافته وارد تاریخ افغانستان گردیده است که فرایند آن را درتنش ها، عصبیت های قومی وناهمگونی امروز مشاهده می نماییم. جعل سازی به عنوان یک رفتار تاریخی هنوز هم ادامه دارد واسطوره های جعلی بازتولید میگردد.

همانگونه که اشاره شد، جعل این گونه اسطوره ها برای جبران فقر فرهنگی میباشد که درحقیقت ماهیت بی روح آن فرهنگ را به تماشا میگذارد. فرض میکنیم که نبرد میوند یکی ازافتخارات مردم افغانستان است اما ازکنار این واقعیت نباید بی تفاوت گذشت زمینه های هجوم انگلیس ها درافغانستان توسط همین سرداران قبیله فراهم شده است! همین ها بوده اند که جاده های جنوب را برای ورود انگلیس ها به افغانستان هموار کرده اند وچنانچه که این سنت هنوز هم ادامه دارد و درعصرما طالبان جاده های جنوب را برای ورود القاعده و پاکستانیها هموار کرده است. تاریخ دوصد وپنجاه سال افغانستان با فقر، استبداد، قتل وغارت گره خورده است. اگر قرارباشد که این تاریخ به دور ازعلایق قومی درمعرض نقدعلمی وقضاوت منطقی قرار بگیرد، موردی درآن به چشم نمیخورد که افتخار برانگیز باشد. اگر قرار باشد که تمدن ستیزیهای احمدشاه درانی درهند(5)، دستور قتل عام هزاره ها توسط عبدالرحمن (6) رقابت های خونین سرداران محمد زایی وسدو زایی (7) قابل افتخار باشد، پس نازیهای جرمن حق دارند که بیشتر ازما بر هلوکاست و کوره های یهود سوزی افتخار نماید (8).

همین جعل سازی سیستماتیک وتحریف واقعیت های تاریخی سبب گردیده است که درک ودریافت امروز از رخدادهای تاریخی بر مبنای افتخارات جعلی وغیر واقعی بنیان گذارده شود. جعل سازی وتحریف تاریخ، روی اول سکه می باشد، اما روی دوم سکه تخریب اماکن تاریخی، لوایح تاریخی ونمادهای تاریخی متعلق به اقوام دیگر میباشد که محمدگل مومند انرا دراوج خشونت آغاز کرد و طالبان با فروریختن بت های بامیان آنرا به اکمال رساند. محمد گل مومند، بسیاری ازنمادهای تاریخی را که متعلق به اقوام غیر پشتون بود نابود کرد وحتی شنیدن فارسی را برای خود دشنام میدانست (8). درزمان طالبان نیز، بسیاری از لوایح وسنگ بناهای زیارتگاه ها درشمال ودرمرکز افغانستان نابود شدند ومهم ترازهمه بت های بامیان فرو ریختند. انفجار بودای بامیان که ظاهرا با انگیزه سیاسی صورت گرفت، درحقیقت تمثیل همان نیت وباورهای فرهنگ ستیزانه بود که محمد گل مومند برای تمثیل آن تا آخرین نفس تلاش کرد و آقای عبدالحی حبیبی آن را با جعل آفرینی های تاریخی تمثیل کرد وسرانجام طالبان آن را با فروش استخوان های مردگان و فروریختن بت های بامیان درمعرض نمایش گذاشتند (9).

واقعیت این است که مصیبت های امروز مردم افغانستان ریشه درهمین اندیشه های فرهنگ ستیز دارد که ازیک سو مفاخر وارزشهای تاریخی دیگران را به نابودی میکشاند وازسوی دیگر خود به جعل مفاخر و اسطوره های تاریخی می پردازد. این نوع رفتار هرچند که ظاهرا ساده به نظر میرسد اما دریک چشم انداز عمیقتر، بخشی از بحران امروز افغانستان را بستر سازی کرده است. تدوین تاریخ یک ملت براساس اساطیر جعلی وفرضیات خیالی، بیش ازهر حادثه ء معنویت و معرفت آن ملت را ازهم پاشیده و درنهایت درمعرض نابودی قرار میدهد. اما فاجعهء سنگینتر این است که این رفتار هنوزهم ادامه دارد وبرتداوم این حماقت تاکید میشود. متاسفانه تاهنوز این دسته از جعل کاران درنیافته اند که به جای جعل اسطوره های تاریخی، تحریف تاریخ و تخریب مفافر تاریخی دیگران، بهتر است که بانقد وپالایش فرهنگ موجود، آن را بستر پرورش وتولید اندیشه های ماندگار انسانی بسازد تا ملالی های واقعی را تولید وباز تولید نماید.

رویکردها:

1 ـ مقاله کاظم یزدانی درمورد پته خزانه نشر شده درتارنمای پیام مجاهد

http://www.payamemojahed.com/index.php/site/more/467/

2 ـشعری منسوب به خانم ملالی.

که په ميوند کې شهيد نه شوې خدايږو لاليه بې ننګۍ ته دې ساتينه
ترجمه:
اگردرجنگ ميوند شهيد نشدى، خداوند ترا براى بى ننگى حفظ کند
. http://www.afghan-german.de/upload/Tahlilha_PDF/sistani_jang_maiwand.pdf

3 ـمقاله اعظم سیستانی درمورد ملالی نشرشده درتارنمای افغان جرمن

http://www.afghan-german.de/upload/Tahlilha_PDF/sistani_jang_maiwand.pdf

4ـ مقاله اعظم سیسانی در مورد ملالی نشر شده درتارنمای افغان جرمن

http://www.afghan-german.de/upload/Tahlilha_PDF/sistani_jang_maiwand.pdf

5 ـ میر محمد صدیق فرهنگ افغانستان درپنج قرن اخیر چاپ نوزدهم انشتارات عرفان ایران 1374

6 ـ دکتر سید عسکر موسوی، هزاره های افغانستان، ترجمه اسدالله شفاهی
چاپ تهران انتشارات سیمرغ 1379

7ـ میرمحمد صدیق فرهنگ ، افغانستان درپنج قرن اخیر...

8 ـ گزارش سایت بی بی سی درمورد هلوکاست
http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2005/03/050315_si-holocaust-museum.shtml

9 ـ فلم مستند درموردفروش استخوانهای مرده درزمان طالبان، ساخته عبد الرحمن عالمی مقیم فنلاند.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






73 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی؟

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • خانم فرشته صاحب سلام

    نوشته ی زیبا وپرمحتوای شما را خواندم وخواستم که احساساتم را نسبت به مقاله شما دراین جا بنویسم. من به عنوان کسی که همیشه نوشته های شمارا میخوانم
    تاهنوز با کمتر کسی برخورده ام که مانند شما با قضایای تاریخی و واقعیت های جامعه با این شهامت وشجاعت برخورد نماید. برداشت وتحلیل شما از واقعیت های تاریخی بسیار دقیق و بسیار هم منطقی می باشد. من کاملا باشما هم عقیده هستم که کسی به نام ملالی حضور واقعی نداشته است و به فرموده شما برا ی جبران ضعف این فرهنگ ملالی و خیلی کسانی دیگر که مثل ملالی حضور واقعی نداشته اند جعل شده اند.
    من مقاله آقای یزدانی راهم خواندم که شما ریفرینس داده بودید. ایشان با دلایل موجه ثابت کرده است که پوته خزانه جعل شده است. اما تاهنوز کسی شهامت نتوانسته است که بگوید خیلی از چهر های تاریخی که به ناحق به آنها افتخار میکنیم جعل شده است.
    من به شما اطمنان میدهم که کارهای شما ماندگارترین است و میلونها انسان ازمخاطبین شما است. شما ازافتخارات مردم ما هستید و از دایکندی تا پنجشیر وتاهرات و تا بدخشان دردها و رنج های نا گفته شان را در نوشته های شما می یا بند. من به شما درود می فرستم وبرای شما آرزوی موفقیت می نمایم. شما درواقع مهتاب روشن درشام تاریک مردم ما هستید که ازدردها و از مصیبت های شان نوشته میکنید. قلم واندیشه ات جولانگر وجاودانه باد.
    با احترام

    نادر دشتی

    • فرشته حضرتی نياز به خانه تکانی ذهنی دارد !
      خانم فرشته حضرتی . اگر ميخواهيد به حيث يک نويسنده مستقل و مطرح در جامعه افغانستان ظاهر شويد ، يکباره يک خانهتکانی فکری بفرماييد ؛ تا ديگر با ديدن اسم تان يک خوانئده اتفاقی نگويد « اين همان چوکره قوماندان تنظيمی ، مسعود » است! ولش کن! هر کس از ما وشما هريک ممکن است با برخی سران يا سرکردگان ملک ، مثل حفيظ الله امين ، سلطان علی کشتمند ، کريم خليلی ، گلب الدين يا برهان الدين نسبت سببی يا نسبی داشته باشيم ، اين نسبت موجب سر افگندگی و حقارت نميشود ، زبونی و حقارت وقتی به سراغ مان می آيد که « اعمال اين نابکاران را توجيه کنيم » . خانم حضرتی ؛ لازم نيست هرکس ، چند تا ناسزا و فحش نثار مرحوم مسعود کد تا د ر سلک « ترقی پسندان و مليون ، در آيد ! اما مسعود فقيد در جنگ های کابل سهيم بوده است و دست و دامنش آلوده شده است . شما در جستجوی آب زمزم نباشيد تا اين دست های آلوده را بشوييد! فقط همين ! خانم حضرتی . نوشته تان در مورد جاعلان تاريخ و فرهنگ افغانستان ، مستدل و معقول است . در زمره اولين کسانی که از جعل کاريهای مرحوم حبيبی پرده برگرفت ، جناب نجيب مايل هروی محقق افغان بود که نيم قرن است در ايران بود وباش دارد ؛ وی در دو کتاب تحقيقی اش ، « بگذار ازين شب دشوار بگذريم » و « دوگانه گی زبان و ... در افغانستان » شرح مفصلی از تاريخچه استعماری « دوزبانه گی » در رسميات کشور ، نگاشت و جعل مجسم وجوه « پته خزانه » را افشا رد! اعظم سيستانی البته نه سوادی در حد حبيبی دارد ونه اعتباری در آن حد! سيستانی و حبيب الله رفيع ، بسيار « آبکی » می نويسند ، استدلال های شان از نوع استدلال های « حبابی» است که چند ساعت پس از ايجاد ، قدرت زيستن را از دست ميدهند! اينان بيشتر ، تير در تاريکی می اندازند و تشنه مقام و قدرت حکومتی اند نه شيفته کشف حقايق ملی و تاريخی ! خانم حضرتی ؛ اگر شهامت تان را در اين نگارش و در برخی نوشته های ديگر بستايم بيم دارم که بازهم قلم برداريد و با قهرمان ملی خواندن مسعود و توجيه اعمال انحرافی او ، بدون نقادی و موشکافی ، مرا با ترديد ، حسرت و درماندگی مواجه سازبد ! آيا شما در حوادث افشار ، در کابل نبوده ايد ؟ آيا شما ديدگاه مسعود فقيد را در باره « زن و زندگی » ميدانيد ؟ من از نزديک ايشان را ديده بودم . ديدگاه ايشان فرق چندانی با بينش و رسم و راه « طلبه کرام !» ندارد . شما مثل خانم بهاء که هم حقوق زن را دوست دارد و هم ، « خواجه بشير احمد انصاری » را « گل سرخ روييده د ر مهاجرت» ميداند ؛ نباشيد ، يک اخوانی را با حقوق زن و کرامت بشری و اعلاميه قوق بشر ، جمع کردن ، اگر حرامزادگی نباشد حد اقل ، حماقت و تحميق ديگران است . آيا شما به حيث يک نويسنده مستقل ، بروز می کنيد ، آينده نشان خواهد داد. با سپاس . احترام . سميرا سراج ( جرمنی ــ دوسلدورف)

    • خانم سميرا جان . هزار تهنيت به قلم پاک تو و نيت پاکيزه ات. راستی اگر فرشته جان بخواهد ، يک قلمزن تنظيمی باقی بمند ، شهرت او در همان بساط سايت خاوران وفلان منطقه .. محصور خواهد ماند ، اما اگر ميخواهد نويسنده ملی با شد ، از اين استحاله ، استقبال خواهد شد ، فرشته جان ، بهتر است نماينده اقشار ترقی خواه باشد ، نه قلمزن و همرکاب رهروان سيد قطب و ملاعمر و امام خمينی و .... فرشته جان . دفعه نخست است مينگرم يک منتقد خانم ( خانم سميرا) به جای فحاشی و عربده کشی همانند فلان قاضی دوره گرد (!) از لحن صميمی و آراسته و مستدل بهره گرفته است ! در افتادن يک خانم جوان و با مطالعه با جاعلان تاريخ ، بسيار اميد بخش است و قابل تقليد و تاسی است برای محققان ديگر و اهالی تفکر و قلم . دست هر دو خواهر را ميفشارم . فرزانه پرتوی

    • یادداشت:

      بنده این جوابیه مختصررا ابتدا به پورتال افغان حرمن گسیل داشته ام. ازآنجائیکه مقاله خانم فرشته درچندین سایت منتشر شده من نیزلازم دانستم که درهردو سایت کابل پرس وپورتال افغان جرمن به چرندیات خانم محترمه پاسخ ارائه کنم وسوالهای را ازایشان مطرح سازم.

      درسايتهای کابلپرس وخاوران ويکتعداد سايتهای ديگر مقاله راجع به اسطوره وتاريخ نگاری وجعل اسطوره ها
      .ازخامه خانم فرشته حضرتی توجه مرا بخودجلب کرد
      درمجموع برداشت من ازنوشته ايشان اين است که پشتونها به فقرفرهنگی دچاربوده وتاکنون هم اين فقرفرهنگی رنج
      ميبرند تاريخ نگاران پشتون خصوصا عبدالحی حبيبی جعال تاريخ است. کتاب "پته خزانه" جعلی است جنگ های
      تاريخی ودفاعی افغانها دربرابر انگليس واقعيت ندارد واگرواقعيت هم داشته باشد زمينه ساز آن بارهم پشتونها هستند.
      طالبان ومحمدگل خان مهمند هردوبه يک سويه دشمن فرهنگ مردمان غيرپشتونی بوده اند وسرکوب بغاوت بخش
      ازهزاره ها توسط اميرعبدالرحمن خان نسل کشی تمامی هزاره ها بوده وهمچنان حملات احمدشاه ابدالی به هند خصلت
      تمدن ستيزانه داشته است من يقين دارم که اين خانم تازه کار جديدا وارد عرصهء نويسنده گی وسياست شده ودارد تازه
      تمرين نويسنده گی ميکند چنان مينمايد که پشت صحنه های تياترکسان ديگری قراردارند که بنابه قول شاعرهرچه استاذ
      ازل گفت ميگويم به خانم محترمه طرزگفتاررا می آموزند درغير آن من تاکنون نديده ام که حتی مبتدی ترين شاگردان
      رشتهء تاريخ وجامعه شناسی درمورد پيچيده ترين مسايل جامعه شناسی وتاريخ اينچنين سيکسرانه برخورد نموده
      واحکام جزمی صادرکنند
      شايد برای خانم محترم بهتر آن بود که بدون نفی اسطوره های تاريخی يک ملت چنان می نوشت که از آن بوی نفرت
      وتحقير عليه قوم بخصوص احساس نميشد وبخاطر تکميل معلومات خويش ازديگران طالب رهنمايی ميشد تا ديگران به
      کمکش می شتافتند آنوقت ميشد بدون توسل جستن به کلمات موهن وتحقير آميزچندسطری را روی صفحات انترنتی به
      . زيور نشرآرائيد اين روش علمی درتمام دنيا بحيث يک اصل قبول شده مورد تائيد همهء دانشمندان قرار دارد
      توصيه من به خانم محترمه اين است که قبل ازنوشتن راجع به يک موضوع بايد نخست معلومات خويش را درباره
      همان موضوع به پايه اکمال رسانيده بعد به قلم وکاغذ رو آورند. بعدازآنکه چندين ورق کاغذ را سياه کرد دوباره
      چندين بار همان نوشته را بخواند وببيند که نواقص املائی وانشائی درآن وجود دارد ويانه سپس به کببورد وکامپيتوتر
      دست برد بازهم کوشش کند که غلطی های انشائی وغيره را تاجائيکه وسع وطاقتش ايجاب ميکند اصلاح کند بعدا آنر ا
      غرض نشر به هرسايتيکه ميخواهد بفرستد اين روش معمول درنوشته های علمی وتحقيقی است
      .درغير آن ا بسااوقات چنان واقع ميشود که کلمات وعبارات ساختگی و وام گرفته ازديگران سبب خجالتی انسان ميشود
      خدمت آن خانم محترمه عرض بايد کرد که سوژه ومحتوای نوشته هايش تاکنون ازنوشته افغانستان درآتش انديشه های
      فاشيزم گرفته تانوشتهء نيمه تائيديه اش درباره مقالهء مسعود جان قيام ومقالهءاخيرش راجع به تاريخنگاری وحعل
      .اسطوره ها سوژه های جديد برای خواننده گان نيست
      چه بسا که نوشته های ديگران اندرين باب يعنی نفی اسطوره های ملت پشتون وانتقاد ازسنت های قبيلوی وغيره قبل از
      .خانم فرشته حضرتی بمراتب زيرکانه تروحرفوی ترنوشته شده است
      زيرکانه تربه اين معنی که آن نوشته ها علی الرغم کراهيت ونفرت ايکه ازحاکمان پشتون داشته اند اما هيچگاه احمدشاه
      ابدالی را بنيانگذار فاشيزم نخوانده اند زيرا هيچ وجه مشترک ميان فاشيزم قومی وعملکرد های احمدشاه ابدالی بعنوان
      بنيانگذار واساسگذار اولين دولت افغانها درتاريخ وجود ندارد. ازاينکه ديگران درين باره زياد حرف زده اند من
      خواستم بصورت ايجاز از آن بعنوان نمونه يادکنم وبيشترازين نميخواهم درآن مورد سخن را بدارازا بکشانم صرف
      خواستم که به خانم بگويم که بايد ايشان معلومات خويش را ازنظر تاريخی درمورد اشخاص تاريخی تکميل نموده بعدا به
      صدور احکام قطعی مبادرت ورزند درغير آن روش کنونی ايشان مقبول خاطر اهل تحقيق قرارندارد
      . ابتدا ميخواهم چند پرسش را ازخانم محترمه مطرح نموده وبعد نظرياتم را را جع بموضوعات مطروحه بنويسم
      آيا شما معنای اسطوره را ميدانيد وياخير؟ فرق بين اسطوره ها وحماسه ها درچی است؟
      اسطوره های جعلی و واقعی ازهم چه فرق دارند؟

      دربين سه تن ازشخصيت های تاريخی عبدالخالق هزاره ، سردار داود وداکترنجيب الله کداميک ازنظرشما اسطوره
      است؟

      آيا شما به شمال افغانستان باموترسفرکرده ايد يانه؟ اگرسفرکرده ايد درقسمت های نارسيده به خنجان به منطقهء بنام
      قبرکلينر برخورده ايد يانه؟ واگر برخورده ايد ميتوانيد بگوئيد که قبرکلينر متعلق به کی است؟
      چرا آنرا قبر کلينرميگويند؟
      آن کلينر خودش کی بود مربوط کدام خانواده يا فاميل بود؟ چرا به اسطوره تبديل شده است؟
      شما چند درصد به زبان پشتو آشنائی داريد؟ چقدر قادرهستيد که به اين زبان تکلم ويا کتابت نمائيد کدام آثارادبی پشتو را
      مطالعه کرده ايد؟ چقدر به اختلافات لهجوی وديالکتيک اين زبان آشنائی داريد؟ البته هرکدام اين سوال ها شاخه ه ا
      ..وبرگهای زيادی دارند اما من به همين اختصار اکتفا ميکنم
      ديگراينکه يادآوری حماسه های تاريخی پشتو چرا بسترساز عقب مانده گی تاريخی جامعه پنداشته شود؟
      .
      جنگ ميوند و وجود تاريخی ملالی ميوندی
      يکی از پرسشهای را خانم حضرتی مطرح کرده که خانم ملالی مربوط کدام قبيلهء پشتون است وچرا تا کنون با نام قبيله
      :اش درتاريخ ذکر نگرديده بايد خدمت شان عرض شود که
      ازنظراين قلم هم جنگ ميوند يک واقعيت انکارناپذير تاريخی است وهم وجود خانم جوان کوچی بنام ملالی کسيکه آن
      لندی مشهور را سروده است وبرای غازيان ومجاهدان آب ونان تهيه ميکرد همهء آن حوادث يک واقعيت است نه جعل
      ..تاريخی
      زيرا درقندهار ازقديم الايام تنها اقوام درانی مانند بارکزی و اچکزی وعليزی غيره وغلجائی ها مثل هوتک وتوخی
      سليمانخيل وغيره سکونت ندارد بلکه مطابق نوشتهء آقای سيستانی خوگيانی ها جعتائی ها عرب ها کشميريها وغيره
      اقوام خورد وکوچک ديگر درحومه های قندهار مسکن گزين بوده اند. اقليت خوگيانی تاهمين اکنون درقندهار وجود دارد
      .که حالا خودرا قندهاری ميشمارند بدون شک که ملالی شهيد مربوط قبيله خوگيانی بوده واکنون قبرش نيز موجود است
      چگونگی سرايش شعردرهنگام جنگ
      خانم حضرتی اين سوال را مطرح کرده که شعرچگونه سروده شده وبعد چی کسی آنرا يادداشت کرده وآيا در آنزمان
      آنقدر ميرزاها وباسوادان کافی وجود داشت که آن اشعاررا بنويسند ،خدمت خانم بايدعرض شود که درفرهنگ مردمی
      پشتونها(فولکلور) سرايش لندی يا به اصطلاح دوبيتی ها سابقه بس طولانی دارد. خصوصا دربين خانمها. . اين دوبيتی
      های مردمی که بنام لندی ياد ميشود اصلا شاعر مشخص نداشته وندارد هيچگونه پيش شرط مثل باسواد بودن شاعر
      .ودانستن قواعد شعری وغيره نيز درآن وضع نشده است
      عموما لندی ها به شيوه کلاسيک سماعی ازيک نسل به نسل ديگر انتقال پيدا ميکند درعصرحاضر که عصر نوشتن
      وخواندن است خيليها کوشش دارند که ضرب المثل های عاميانه ولندی هارا جمع آوری نموده و از آن کتاب تاليف کنند
      ...که شايد مقبول خاطر خانم فرشته قرار نگيرد وآنرا نيز مثل پته خزانه جعلی وا نمود کند
      من اميدوارم که خانم حضرتی به پرسشهای بنده پاسخ ارائه فرموده واين را نيزخدمت شان عرض کنم که خلط نمودن
      حوادث تاريخی وارتباط دادن هرحادثه به يکديگر چه ازنظرزمانی وچه ازنظر مکانی نه کارعلمی است ونه هم منطقی

    • برادر گرامی آقای کاکر،
      اگر به واقعیتها اتکا کنیم و نه به احساسات تباری مان ، میدانیم که در جنگهای افغان و انگلیس از یک سو که احساسات بیگانه ستیزی مردم نقش داشته ، از سویی هم مخالفتها و زد وخورد های خوانین و روسای خاندانهای حاکم در بین خود شان عامل لشکر کشیهای آنان بوده است .در همین جنگ میوند که آقای سیستانی با آب و تاب آنرا شرح میدهد علت جنگ آنست که ایوب خان پس از خبر یافتن از آمدن عبدالرحمان خان به قطغن و معامله او با انگیس ، در صدد آن میشود تا به همکاری با سران درانی و غلجایی قندهار و کابل را به دست بیاورد .و عبدالرحمان را از صحنه دور سازد .ایوب در سال1880 با یک دسته از افراد داوطلب قومی از هرات حرکت میکند . لشکری به قومانده والی قندهار که از سوی انگلیس در قندهار مجهز شده بود وبرای جنگ با ایوب خان در نزدیکی هلمند فرستاده شده بودند به او می پیوندند ویکدسته کوچک انگلیس که در قندهار بود ناجار به سوی دهکده میوند حرکت می کنند . درین در گیری پیروزی نصیب ایوب خان شد . چون وسایل حربی خوبی را از دوره شیرعلی خان در هرات با خودش داشت .تعداد سربازان انگلیس در این جنگ دونیم هزار و از ایوب خان 12هزار .ووسایل جنگی نیز از ایوب خان خیلی بیشتر از طرفداران انگلیس بود .این جنگ به سود ایوب خان می انجامد ولی در نتیجه به مناسبت میانجیگری بیوه سردار رحمدل خان قندهاری میان ایوب خان و سنت جان نماینده انگلیس که بیوه رحمدل خان اورا پسر خوانده بود این جنگ سر انجام با رسیدن قوای تازه دم انگلیسی از کابل ، به شکست مواجه میشود . ایوب خان در نامه به این زن می نویسد :« ما از اول اراده جنگ با دولت بریتانیه نداشیم.بلکه تنها دوستی و صلح میخواستیم .» ودر نامه دیگر عنوانی سنت جان می نویسد :« مقصد آشکار من اینست تا لطف و مرحمتی که از طرف حکومت برتانیه به امیر مرحوم عنایت شده بود در مورد من هم بجا آورده شود ».افغانستان در 5قرنج.اول ق. اول
      من با بانو فرشته حضرتی موافق هستم که درجنگ میوند به شهادت تاریخ ،اصولاٌ زنی به نام ملالی یا هر نام دیگری دیذه نمی شود .وقایع این جنگ در هیچ تاریخی به شمول کتاب سراج التواریخ این جنگ راکه با همه جزییاتش شرح داده ، دیده نمی شود . این را از ابتکارات آقای بینوا گفته اند که در دوره حکومت ظاهر خان ، ملالی را وارد تاریخ نمود بدون دلیلی و سندی . اگر جناب سیستانی در باره سندی دارند که ملت آنرا ندیده است ،بنویسند . البته افواه نویسی ، تاریخ نویسی نیست آنهم تاریخی که از ما زیاد فاصله ندارد . ش . نوبهاری

    • اولا صددرود به شهامت خانم فرشته حضرتی اما بعد:

      برادر عزیز امروز تاریخی که در سراسر دنیا وجود دارد همه وهمه بدست کسانی نوشته که یا در معاملات باج دهی شریک بوده و یاخود یکی از همان مهره های غارتگر بوده اند.مخصوصا" تاریخی را که در افغانستان در گذشته تدریس شده همه غلط و همه ساخته بوده است.منحیث مثال در تاریخ اسلام خوانده بودیم که:

      1/ حضرت علی را عبدالرحمن بن ملجم بقتل رسانده است .درحالیکه درتمام تاریخ عرب بنام عبدالرحمن کسی وجود ندارد. واین شخصی که علی را کشته است شخصی بنام بهمن جازویه یگانه دلیر مرد ایرانی است که که بحیت برده با غل وزنجیر درچنگال سوسمارخواران تازی اسیرشده بوده. وشاهد دیدن وکشتار هزاران ایرانی بوده که به زنها و مادرانشان تجاوز و دارایی های آنها غارت شده. مثلا" دوعربی که احمدشاه مسعود راترور کردند و یاغی احمق عربی شیطان اسامه ابن لادن عربستانی که افغانستان را با طالبان برباد داد. از ما مدال هم بگیرند ذهی جهل و عقب افتادگی در افغانستان که باعث تمام مشکلات شده. دین چیزی نیست جز آهن ربا یی که پول همه را توسط آن به جیب خود کش کنند.

      2/ عمر راگفتد که بدست نوکرش ابولولو کشته شد اول این که این کشته شدن حقش بود کسی بخاطر زن و مال و سرزدن مردان کشور دیگری دست به حمله بزند. باید همین طور به درک واصل شود.
      کسی که او را کشته نه بولولو بلگه شیرمرد هموطن ما فیروز نهاوندی بوده که با چندین هنر و دانایی بخاطر لیاقتش عمر او را به نوکری شخصی خودش درآورده بود .
      و او همبه پاس تمام جنایات و کشتار او همین یک گاداش را به او داد که تا حالا هیچ کس آنرا نمی داند.

      علی و عمر خیر حتی خود خدا هم حق حمله به کشور ما را نداشت که تا حالا ما در فقر و غارت آن بسر می بریم

      مثال ها ار تحریف تاریخ زیاد است تا ما بدنبال آن نرویم نه دشمن را می شناسیم و نه درد خود را.

      نباشد هیچ مسلمانی به عهد ووعده اش پابند/

      ز جوها همچو گوسفندان پس و پیش خیززنند باهم

      آنلاين بنگريد : عقب مانده ترین کشور درجهان ما هستیم در حالیکه قبل از اسلام بالا ترین تمدن را ما داشیم

  • فرشته جان حضرتی!
    بهتر است بعوض برسی حوادث تاریخی که بدور از صلاحیت مسلکی، سطح دانش و سویه تحصیلی تان است، لطفاًنخست از آبرو و عزت خویش و آنچه اتهامات وارد و ناوارد؟! برشما است در دفاع برخیزیدو از جمله ثابت بسازیدکه: شما داکتر طب هستید ونه نرس و دپلوم شما جعلی نیست و دوم انچه را جناب عثمان خان هستی در موردشخص شما و قهرمان جنگ و جنایت, که محبوب شما و پول زمردین آن سپانسر فعالیت های به ظاهر ادبی شما است با استدلال پاسخ دهید نه با دو و دشنام و تهدید از طریق ایمل.
    باید افزود که اینگونه نوشته هاو تحلیل های گویا تاریخی!! ادامه سناریوی تبدیل کردن قلعه تاریخی شیر پور به شیر چور و دادن سیگنال سبز غلامی و ابراز ارادت و اخلاص به سبز چشمهای است که در وطن ماخون میریزند و خون میخورندنه چیزی دیگر. نیطاقی

    آنلاين بنگريد : تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی؟

    • نیطاق عزیز مثلی که شما لازم دارید کمی تروشی بخورید تا به اصل مطلب متوجه شوید. ده درکجا ودرختها درکجا؟ اگر چیزی درکله ات داری بیا اصل موضوع ومطلب را نقد کن . اگر چیزی نداری بهتر است که خاموش باشی چون این گونه بی ربط وبی موضع نوشتن بی سوادی ترا نشان میدهد. ازمن خفه نشوی. ولی یک کمی کتاب بخوان ضرر ندارد.

    • مشتاق جان!
      از مشوره و رهنمایی شما یک جهان سپاس، اما لطفاً بار دیگر به نوشته خود نظر اندازید تادریابید که چه نوشته اید،اگراغلاط املایی و انشایی خودرا پیدا کرده توانستید صدآفرین بر شما. واگر نتیجه کتاب خواندن سطح سواد را به اندازه سطح دانش عالیجناب برساند،از خواندن همچو کتابها، نه خواندنش بهتر.
      امابعد در مورد رد اتهامات وارده بر فرشته جان حضرتی و جنایات قهرمان جنگ و جنایت قلم بزنید تادیده شود که شماچقدر در مورد صاحب معلومات هستید. نیطاقی

      آنلاين بنگريد : تاریخ نگاری یا جعل اسطوره های تاریخی؟

  • ضمن اینکه درود های فراوان خویش راخدمت تمامی افغانهای بادرک بیدار جدی و صاحب نظر تقدیم می دارم .با اینکه به عقاید شخصی هر کسی ارج و احترام می گزارم ولی عقاید خودم بکلی فرق دارد در تشخیص درد اصلی مردم افغانستان و جامعه ما:

    1/اینکه باید با گذشته های تاریخ انتقادی برخورد کنیم و کسی نوشته کسی ناراحت نشود. میتواند با دلیل و برهان جواب بگوید نه اینکه به توهین رو بیآورد که ضعف فکری خود انسان را نشان می دهد.
    یعنی اگر مااز سیر تاریخ نیآموزیم گفتار هیچ آموزگاری بر ما اثر نخواهد کرد.
    همین که 42 مملکت آمده و هنوز نمیتواند مشکلات سر در گمی ما دریابند.

    2/اینکه بیشتر آینده نگر باشیم تا گذشته نگر. چرا که امروز می گوئیم که هر کس از افغانستان است افغان است . هر قدر مسائل داخلی کشور از قبیل زبانها ،ملیت ها، وغیره را مورد حمله قرار بدهیم زمینه برای کسانی که در پشت پرده ها پنهان هستند و ما فقط جوانان نادان و جاهلی را می بینیم که با یک اندیشه پوچ و بی معنی تازی های عرب خود و تعدادی از هموطنان ما را می کشند. شما ببینید در طول همین 30 سال اخیرنه تنها در افغانستان بلکه در سراسر جهان چقدر بیگناهان را بکام مرگ برده و اگر آمریکا و انگلیس و دیگران خاموش هستند دلیل که ماری را که خودشان در آستین پرورش داده اند و حالا در بین دو سنگ آرد مانده اند و داس خود رابه کلوخ تیز می کنند و اگر نه تمام مشلات در ظرف چند ماه خاتمه می یابند. به همین سبب روز به روز مشکلات زیادتر می شود.

    3/به من مربوط نیست که چه معامله وجود دارد بنا" من منحیث یک افغان چه وظیفه دارم .آیا افغان بودن صرف به همین است که در افغانستان متوله شده ایم نه ، مردم ما از هر قومی که هستند بیگناه هستند. و سرنوشت آنها در دست یک تعداد نوکرانی که منسوب به همان قوم است قرار گرفته و با نوکری به ایران ، پاکستان ، روس ،آمریکا ، انگلیس ،و بخصوص تازیان عرب بدوی سوسمارخور که امروز دنیا را به این مشکل خرافات انداخته اند و با آن پنج بنای مسلمانی :دین اسلام را هیچ دانشمند اروپایی قبول ندارد و محمد را یک آدم عیاش می دانند که تقریبا" 14 زن نکاح و صدوچند کنیز داشت.
    همین امروز اعراب جز زن پول مفت و شکم به هیچ چیز فکر نمی کنند.وپادشاه عربستان مانند مرغ ماکیانی که سر تخم نشسته باشد خود را چپ گرفته.

    پنج بنای اصل مسلمانی

    1/ابتدا با ریش کردی این بنا /
    تا بپوشی زیر رآ ن چرم گناه

    2/ دومیمن ار کان دینت بود پکول /
    تا زنی پاکان اسلام را تو گول

    3/ ثالثا دستمال کتفت خو شنماست /
    مال دزدی را بپیچی خوب رواست

    4/ چهامین ار کان دینت بود سلاح /
    تا به زور ان بگیری ملک و جاه

    5/ از بنای پنجمت وای العذر /
    چور کردی جمله مومن خشک وتر

    خشت اول گرنهد معمار کج/تاثریا می رود دیوارکج.

    هروقتی افغانها از شر دین تازیان آگانه با مطالعه و تحقیق و تاریخ افغانستان آشنا شدند آنوقت مشکل پشتون ، تاجک ، هزاره و ازبک ... همه دهم حل میشود

    هموطنان عزیز به سایت تندر بروید و به سخنان یگانه ناجی بشریت دکتور فولاوند گوش کنید تا ترسک تان بپرد.و از انکر و منکر و جن نترسید. که تمام این ها همان مجاهدان و طالبان هستند . شیطان هم رهبران جهادی.

    www.tondar.org

    به امید رهایی بشریت مخصوصا" افغانها از چنگال اسلام ترورو کشتار گر.

    آنلاين بنگريد : در جنگل اگر نظر بیآندازیم . هیچ و قت شیر و پلنگ گوشت های فاسد را نمیخورند و همیشه خود شکار می کنند و تازه میخورند ولی گوشت گنده که باقی می ماند نصیب کفتار، کرکس و شغال و روباه میشود .یعنی اگر اسلام چیز بدرد بخور می بود مانند گوشت گنده برای ما نمیرسید. حاصل 14 قرن اسلامیت همین است.؟

    • بر خلاف گفتار تان شما خود به نظر و عقاید دیگران توهین میکنید.

      انتقاد کردن، فحش دادن و دروغ بستن به این و آن نیست. این شیوه شما مشابه است به شیوۀ انتقاد یک فاحشه.

      آینده نگری خوب و عالیست اما بشرطیکه بر مبنای غلط از آموزه های گذشته و تاریخی استوار نباشد.

      شما ادعا هائ بزرگی را مانند جمال عبدالناصر، انورالسادات و مصطفی کمال پاشا دارید که مصر و ترکیه را از باران به زیر ناودان هدایت کردند و بد ترین نوع دکتاتوری را بر مردم آن سرزمین ها مسلط ساختند که مستقیما توسط غربی ها اداره میگردند.

      42 مملکت حاضر در کشور ما مانند شما همه گی دروغ گو و خاین اند وگرنه همانطوریکه خودتان با ضد و نقیض گویی ها ثابت ساخته اید، 42 کشور مذکور نه برای اصلاح بلکه برای غارت نمودن دارایی های ما و همسایه گان ما آمده اند.

      این گزارش، دروغ های جناب عالی را در مورد خدایان تان برملا میسازد:

      http://www.timesonline.co.uk/tol/news/world/asia/article5327683.ece

      ترجمه فارسی اش:

      http://www.rahenejatdaily.com/1039/87092424.html

      البته بنده به این عقیده هستم که خدایان شما (غربی ها) بطور غیر مستقیم نه بلکه بطور مستقیم لشکر شیطان (طالبان) را تغذیه و تقویه میکنند.

      خاین و ظالم مسلمان بوده نمیتواند، هر چند در جامۀ مسلمین باشد. مسلمان را با عملش میشاسند نه با لباسش. همانطوریکه شما یک سکیولار منافق هستید، ملاعمر، ربانی، اسامه، حکمتیار، و غیره نیز منافقین مسلمان نما میباشند.

      اما افرادیکه عقلشان در چشم شان است، از درک این مسائل عاجز اند.

      "با گفتن حلوا، حلوا دهن شیرین نمیشود" و همینطور با افغان، افغان گفتن هرگز مشکل حل نمیگردد. شما میخواهید اعمال عبدالرحمن خان و ملاعمر را با گفتن حرف های مفت و مجانی تکرار کنید.

      در کشوریکه پیروان یک زبان رسمی نتوانند به زبان خود صحبت کنند، گفتن این حرف های بیشتر به فکاهی میماند.

      همانطوریکه اعراب جاهل دارند و داشتند، افغانستانی ها نیز جاهل فراوان دارند و داشتند. بطور نمونه احمد شاه ابدالی، سلطان محمود غزنوی، عبدالرحمن خان، نادر غدار، ظاهر خاین، داود کله خام، ترکی، حفیظک جلاد، ببرک، نجیب، راکتیار، سیاف شیطان، ملاعمر و غیره.

      امریکا و غرب از مجبوریت سکوت نکرده اند بلکه سکوت آنها همیشه روی مقصد بوده است. آنها از جنگ هائ که در یک قرن اخیر بر جهان تحمیل کرده اند، به اندازۀ طرف مقابل خود متضرر نگردیده اند. حالا نیز میتوانند صلح را در افغانستان بیآورند اما صلح بر ضد منافع آنهاست.

      افراد جاهل از تشخیص حق از باطل عاجز اند. شما نام یک جنگ را بطور مثال در صد سال گذشته در جهان بگیرید تا من واضح سازم که عامل اصلئ آن جنگ کی بوده است.

      با دروغ گفتن شما تاریخ تحریف نمیگردد.

      شما بسیار ساده لوحانه مینویسید که "من به معامله ها کاری ندارم" که مانند ادعای پوچ دیگر شما مبنی بر قوی بودن اعراب بر امریکا و غرب است.

      همه میدانند که غرب 99% فغانستان را اداره میکند نه عرب. اما شما هر "دو پا را داخل یک موزه" کرده و پافشاری میکنید که "اعراب سوسما خور" و "اعراب فلان و فلان"!

      این دروغ های شاخ دار شما نشانۀ نوکری کردن خود تان به غرب است. چه فرق میکند که ربانی و حکمتیار نوکرئ فلان کشور های (بی نقطه) را میکنند و جناب عالی نوکرئ فلان کشور هائ دیگر (با نقطه). (عرب و غرب یک نقطه فرق دارد) اما اینرا بدانید که کشور های عربی بجز از دو و یا سه کشور، همه گی غلامان حلقه بگوش غربی ها اند عینهو مانند جناب عالی.

      درست بودن و غلط بودن یک دین بر این نیست که فلان به اصطلاح دانشمند آنرا تأیید میکند یا خیر.

      دانشمندان واقعی هرگز ادعای دانشمند بودن را نمیکنند چه رسد به ابراز نظر در باره هر موضوعی. و ثابت گردیه که بار علمئ افراد هر قدر سنگین گردد به همان اندازه فروتن و شکسته میگردند.

      افرادیکه جاهل مرکب اند (نمونۀ خوبش جناب عالی) با یادگیرئ دو کلمه آنهم با تقلید از دیگران، شروع میکنند به شعار دادن و اراجیف نویسی.

      بر خلاف تصور جناب عالی، دانشمندان واقعی هیچگاهی مذاهب را توهین ننموده و بر عقاید دیگران تاخت و تاز ننموده اند.

      علاوه بر این دانشمند شدن نیز به معنی گشوده شدن تمامی گره ها نیست. از قدیم گفته اند، "ملا شدن آسان ولی آدم شدن مشکل است".

      بطور مثال در غرب میلیون ها دانشمند در ساحۀ اقتصاد داریم که امروزه همه گی مانند "خر در گِل گیر کرده اند".

      دانشمندان محترمیکه به واقعیت دانشمند اند، هیچگاهی مانند کله خام هائ مانند شما فحاشی و یاوه گویی نمیکنند.

      آنها مصروف کار خود هستند و خارج از ساحۀ دانش خود نظر های مفت و مجانی نمیدهند.

      و الی تهمت زدن و دروغ گفتن بسیار سهل و آسان است همانطوریکه شما نوشته اید حضرت محمد (ص) ده ها کنیز و چندین زن جهت عیاشی در اختیار داشت.

      اولاً بر خلاف دروغ های شاخ دار شما، زن گرفتن حضرت محمد (ص) به هدف عیاشی نبوده و صرف برای تبلیغ دین مبین اسلام در میان زنان که نصف جامعه را تشکیل میداده است، بوده و دوماً با زنان پیر (اکثریت زنان آنحضرت کهن سال بوده نه جوان) عیاشی نمیشود. اگر شما با زنان مسن و پیر عشق ورزی میکنید، لطفاً دیگران را در آئینۀ خویش نبینید.

      دومین دروغ شاخدار جناب عالی که مینویسید "صد و چند کنیز" را اگر خودتان باور کنید، عاقلان نمیتوانند همچو اراجیف را بپذیرند.

      اعراب به عیاشی مصروف اند، چه ربطی دارد به حضرت محمد (ص) و دین اسلام؟

      دین اسلام این اعمال را حرام اعلام نموده ولی اینکه من، تو و یا آن عرب کودن قبول میکنیم و یا نمیکنیم مربوط میشود به خود ما.

      عیاشی مختص اعراب جاهل و یا فلان قوم و مردم نیست.

      در همین غرب که تمامئ باشندگان آن در چشم جنابعالی دانشمند (!) جلوه میکند، رابطۀ جنسی با کودک، مادر، پدر، برادر، خواهر و دختر نیز بشدت مروج است. چه رسد به عیاشی هائ که اعراب تا هنوز در خواب خود تجربه نکرده اند. مثلاً سکس در کنار شاهراه ها، سکس در حوض آب بازی، سکس در بالای درخت، سکس در پشت بام، سکس در هواپیما، سکس در جنگله موتر در حال حرکت، سکس روی پّل، سکس در حال سکی زدن روی یخ، سکس در پارک های عمومی، سکس در جاده و در انظار عمومی، سکس در بین چهار راه، سکس در میدان فوتبال، و هزاران مثال دیگر که روی اعراب را شسته اند.

      نوشتۀ شما را در مورد رهبران عرب و یا شیوخ بوش پرست را قبول دارم و تأیید میکنم که شاه سعودی و یا خادمین کاخین سفیدین و لندنین، یکی از خاین ترین مسلمان نما های تاریخ دین مبین اسلام است.

      از یک وهابئ احمق بیشتر از این توقع داشتن، خود حماقت است!

      وی مستقیماً با رژیم خونخوار صهیونستی و غربی ها در معامله بوده و خون میلیون ها شهید را به آنها فروخته است.

      به وی لقب ماکیان دادن، توهین به مقام شامخ ماکیان و مرغ است که نسبت به وی و سایر شیوخ عرب، هزاران مرتبه شریف تر و مفید تر اند.

      مشکل مردم با خواندن اراجیف سایت تندر و داستان های روباه و گرگ و پلنگ حل نمیشود.

      مشکل مردم ما با کسب دانش و علم حتماً حل میشود اما بشرطیکه خدایان جنابعالی بگذارند تا مردم ما دانش فرا گیرند.

      سگ های هار و یا طالبان و به اصطلاح مجاهدین مسلمان نما همه گی نوکران وفادار به خدایان شما هستند. این موضوع مانند آفتاب روشن است و نیاز به دلیل و برهان ندارد.

      در اخیر در مقابل اراجیف شما تحت نام شعر که به خوانندگان محترم کابل پرس تقدیم نموده اید (بجز از بیت آخر که از شما نیست) میخواهم این دعوت نامۀ (مولوی) را بنویسم برای آنانیکه از خودپرستی و شیطان نوازی خسته شده اند و میخواهند به خدای توانا و دانا روی آورند:

      اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی​خویشی

      کله جویی نیابی سر چه شیرین است بی​خویشی

      چو افتادی تو در دامش چو خوردی باده جامش

      برون آیی نیابی در چه شیرین است بی​خویشی

      چرا تو سرد و برف آیی فنا شو تا شگرف آیی

      غم هستی تو کمتر خور چه شیرین است بی​خویشی

      در این منگر که در دامم که پر گشت است این جامم

      به پیری عمر نو بنگر چه شیرین است بی​خویشی

      چه هشیاری برادر هی ببین دریای پر از می

      مسلمان شو تو ای کافر چه شیرین است بی​خویشی

      امید گمراهان عزیز دعوت بلبل دین اسلام (مولوی بزرگ) را پذیرفته و به حقیقت برسند. آمین!

    • آقای توفیق :
      وقتی به این سایت مرور میشود ، هیچ موضوعی مورد بحیث نیست که شما دران اظهار نظرنکرده باشید . این میرساند که شما با مطالعه زیاد درهمه امور معلومات کافی کسب، ولی نظریات تان بطور کل در یک نقطه محدود منحصربوده با آنانیکه با نظرشما موافق نیستند بعوض جواب منطقی وعاقلانه ترفه رفته توهین و تهمت میبندید، که این نشان دهنده احساسات تعصب آمیز شما وامثال شماست . شما تمام بدبختی ها، پسمانی ، جنایات ، فسق وفساد ووجود شوروآشوب جهان اسلام را زاده افکار وپلان های بیگانگان وجهان غرب میدانید ، که فکر میکنم اکثرخوانندگان و نویسندگان به این عقیده شما موافقند. سوال اینجاست ، طوریکه در نوشته های متعدد قبلی شما مرور شده که جهان اسلام با افتخارآخرین پیامبرو داشتن بهترین و متمدن ترین کتاب آسمانی درتمام مسایل زندگی مادی ومعنوی مسلمانان را به راه راست ورسیدن به موفقیت های دنیوی واخروی رهنمایی مینماید. ودر جایی هم شما اظهار فرموده اید که نزول قرآن در منطقه خاص وبرای یک جمعیت خاص ، بخاطرنفوس بیشترونادانی باشندگان این منطقه جهان بوده است . سوال اینجاست که شماگاهی هم بیطرفانه و خالی از تعصب و احساسات ، عاقلانه فکرکرده اید که در1400 سال با این جمعیت عظیم، به گفته جناب عالی، وآخرین ومتمدن ترین رهنما ، و غنی ترین ذخایرطبیعی خداداد ، هنوز جهان اسلام محتاج غربی های که عمرشان کمتر ازپنجصد سال است بوده و نتوانسته اند بجز دعا وتکبیر، زیارت وخیرات حتی یک کتاب و نشریهء درمورد مسایل ابتدایی از قبیل زراعت ، مالداری ، بند وانهار و غیره که اکثر حیوانات به آن اشنایی دارند، برای بهبود ، تعلیم وتربیه درست تالیف وبه جهان اسلام تقدیم و توزیع نمایند؟ ویا حد اقل جمعیت محدودی را باسواد بسازند تا این رهنما را که خودیک معما است ، بعضا اظهار میدارند بسیار ساده وعام فهم تحریر یافته و بعضی ادعا دارند که متخصص وعالم خاص برا ی فهم آن لازم است بخوانند؟ اگر 99 فیصد نمیتوانند مطلب آنرا درک کنند ، گناه از کیست؟آیا این هم گناه غرب است که در 1400 سال اسلام یک اقلیت محدود رانتوانسته باسواد بسازد.
      آیا به نظرشما اگر روش خاصی در یک فامیل و یا جامعه بعد از مدتی نتواند در بهبود ورفاه بیانجامد ، آیالازم نیست دران تجدید نظر صورت بگیرد و تعدیل وتغیری مطابق خواسته های زمان ومکان دران بوجود بیاید ؟ حیوانات با عقل وخردی که خداوند برایشان ارزانی فرموده ازین روش استفاده میکنند و ما که خودرا عاقلترین مخلوق جهان میدانیم، در خواب عمیق فرو رفته هنوز به دعا وتکبیر وزیارت ومعجزه متکی هستیم. اگر این روش درین 1400 سال دردی را دوا نکرده چه مدتی باید انتظارکشید؟ بهترنیست با یک شوک الکترونیکی قوی ازین انجماد مغزی وخواب عمیق بیدار شویم، در غیرآن به زودی غرق گردیده و نسبت کم آبی کشتی نوحی هم وجود نخواهد داشت که ماو بلیون ها موجود روی زمین را نجات بدهد. توفیق بیشتربرایتان آرزو مینمایم.

  • نوشته های خانم فرشته حضرتی نویسندهء با شهامت ودلیر که با قلم توانای خویش از روی حقایق وواقعیت های انکار نا پذیر تاریخی وطن عزیز ما پرده برداری می کند ، کاریست در خور ستایش، تحسین وتقدیر.بدون مبالغه به صراحت ،می توان گفت که فرشته حضرتی از جمله معدود نویسنده گانی می باشد که با این کار نادر خویش بزرگترین رسالت تاریخی را درین راستا انجام میدهند.خانم فرشته حضرتی با این ابتکار ناب خویش، طلسم جادویی را که سال ها در وطن عزیز ما به ویژه در حلقات نویسنده گان واهل قلم حاکم بود ودر مقابل ظلم ونا مردمی های که درحق مردم از جانب سر دمداران قبیله روا داشته می شد وکسی جرات گفتن حقایق را نداشت یکسره شکست وبه دیگران،نیز این درس را آموخت که می توان با شهامت وجرات اخلاقی در مقابل ظالم ایستاد و ظلم ظالم را بر ملا ساخت ودرمقابل ظلم وبی عدالتی خاموشی و سکوت نمودن گناه است. او بدون شک پشتیبانی وتآیید همه کسانی را باخود دارد که هدف شان یک افغانستان آزاد، مستقل وسربلند است ،افغانستانیکه تمام شهروندان آن دارای حقوق مساوی بوده بدون برتری جویی های قومی که میراث منحوس زمامداران قبیله گرا می باشد، برادر وار در کنار هم زنده گی نموده و برای اعتلا وآبادانی خانهء مشترک شان مساعی مشترک مینمایند ، می باشدو معتقد اند که برای نیل به این هدف مقدس لازم است بر روی همه کارنامه های نادرست وظالمانهء شاهان وامیران مزدور، بیگانه پرست قبیله گرا که برای بقاء وسلطهء ناروای خویش به جعل بافی ها وتاریخ سازی های فرمایشی دست زده اند که نه تنها تاریخ نمیباشد بلکه جفای بزرگی در حق تاریخ نیز،می باشد را خط بطلان بکشیم. نوشته ها ی افشا گرانهء خانم فرشته حضرتی تنها برای کسانیکه بر کار نامه های شوم وپلید شاهان وامیرن مزدور ازقبیل عبد ا لرحمن خان مستبد،نادر غدار ،هاشم خان جلاد ومحمد گل مهمندی متعصب مهر تآیید وتصدیق می نهند، قابل قبول نبوده ، آن ها در حقیقت خواهان ادامهء راهءوروش آن جباران وستم گران رو سیاهء تاریخ اند که از نظر روشن فکران آزاده،اندیشمندان روشن ضمیرو کافهء مردم آ گاه این سرزمین مردود بوده ومحکوم به زوال وفنا می باشد.فرشته حضرتی یک نویسندهء با درک ومبارز ووطن دوست است که به منظور تحقق عدالت با نوشتار ناب خود، واقعیت های را که سال ها توسط سر د مداران مزدور قبیله گرا با استفادهء از قدرت با جعل وتذویر به مردم وارونه جلوه داده شده بودند افشاء می نمایند به مزاق آن های که هنوز با افکا قرون وسطایی متحجر قبیلوی وقوم پرستی دارند زنده گی می نمایند ودر آرزوی حکومت شبیهء حکومت تک قومی قبیلوی طالبانی اند، همخوانی نداشته وسبب سرا سیمگی وعصبانیت شان می گردد . به عوض اینکه با منطق واستدلال به رد ویا نفی آن بپردازند به هزیان وهرزه گویی رومیآورند.

    آنلاين بنگريد : تايخ نگاری يا جعل اسطوره های تاریخ؟

  • کلینر یک پشتون بود که به زیر طیر موتر بد فورد که به سالنگ بالا میشد اول - دنده پنج - میته وختی میبینه که موتر که از بار تا جنگله پر است استاده شده نمیتانه و اهسته اهسته به جای که بالا بره پایین امده میره

    . خلیفه از پشتن اشترنگ صدا میزنه : او هلکه ولی دریژی نه ؟

    کلینر حواب ورته وایی چه : استاده اوس دریژی .

    و بعد از این مکالمه کوتا موتر لاری استاده میشه .

    خلیفه هر چه صدا میکنه . هلکه چیری شوی .

    جوابی نمیایه .خلیفه پاین میشه که ببینه شاگردش که همو کلینر بود چی شد .

    میبینه کلینر شانه خوده زیر طیر موتر داده موتر استاده کرده ولی جان خوده از دست داده بود .

    بعداء جسد کلینر به همانجا دفن میکنن و از قبر ایشان زیارت جور میکنن . دریور موتر بد فورد از قریه سید کرم ولایت پکتیا بود و شاگردش که جانه خوده ازدست داد از قریه چکمنی ولایت پکتبا بود همچنان . شاگردشان به قوم ببرک خیل بودند و دیور اصلاء منگل بودند . خلاصه پشتون مردم بسیار بسیار خوب ما هستن اصلاء هر فدر تعریف شان شود کم است و ولی اگر رهنما هایشان خود کش بیگانه پرست نمیبودن . فقط یگبار بر امتحان ... فقط یکبار اگر امکان داره بر شما همرای یک خانواده پشتون دوستی کنین . مه ضمانت میکنم که تا اخر عمر از انسانیت شان فراموششان نخواهید کرد . ولی افسوس که اگر وختش برسه تمام ملک شماره به قیمت زباله گو میفروشن . اصلا هر چی کوشش میکنم که فکر خوده تغیر بتم راجع به هموطن های پشتون خود ... ولی امکان نداره ... اصلاء امکان نداره که به پشتون کسی اعتبار کنه . از 300 سال زیادتر به فروختن افغانستان مشغول هستن . ولی باز هم ما حاضر هستیم عفو شان کنیم اگر اعضای کابل پرس اجازه بتن . مخه مو خه .

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.