کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > دردنامه‌ی عبیر "سیاهسنگ" را سفید‌روی نمی‌تواند

دردنامه‌ی عبیر "سیاهسنگ" را سفید‌روی نمی‌تواند

در برابر چشمانم دهها و صدها "عبیر" افغانستانم از ۲۵ سال به اینسو همچون پرده‌ی سینما جان گرفتند

جمعه 1 ژوئن 2007, بوسيله‌ى محمود

ملالی جویا این یگانه خروش خشم و دادخواهی مردم خموش ما در برنامه‌ای تقریباً دو ساعته‌ی تلویزیون آریانا افغانستان، از جمله گفته است: "صبوراله سیاهسنگ جرئت حرف زدن درباره حوادث جامعه خودش را ندارد و برای زنان عراقی مینویسد تا دل سیاف را خوش سازد."

چه عبارت عمیق، پر معنا و جامعی!

ولی آقای سیاهسنگ در پاسخ او مطلبی در هفت قلم در سایت "آسمایی" انتشار داده است.

من میکوشم تنها به دو سه شماره از هفت شماره حرفهایی سیاهسنگ بپردازم:

قبل از همه خوب است به یاد سیاهسنگ بدهم که برای من هم نوشته "در مرز گور و گنگا" جذاب بود و به اندازه احساسات و رنج کشیدن خودم از میهن غرق آفت و بلای بی‌پایان ما، دلم به سختی فشرده شد اما صرفاً به خاطر شهادت فرشته‌ای چون "عبیر" (۱) نه بلکه بیشتر به خاطر آنکه هماندم در برابر چشمانم دهها و صدها "عبیر" افغانستانم از ۲۵ سال به اینسو همچون پرده‌ی سینما جان گرفتند که قلم هیچیک از شاعران و نویسندگان ما برای شان لحظه‌ای هم به طور موثر یا حتی خنثی و ناموثر و در حد پسند صبغت اله مجددی‌‌ها نچرخید و نه خواهد چرخید. حرف‌های ملالی جویا درباره سیاهسنگ حرف من، ‌حرف دل اکثریت مردم است، ادعانامه‌ای تکاندهنده علیه کلیه شاعران و نویسندگان وطنی است که هنوز هم راه شان را از خاینان و جانیان پرچمی و خلقی و جهادی جدا نساخته و با گریز از فجایع جاری در کشور، با تقلید بوزینه وار از نویسندگان ارتجاعی ایران، مشق "پست مدرنیزم" می‌کنند.

"ملالی جویا خواهد دانست که من (سیاهسنگ) کلیت ادبیات و کلیت ژورنالیزم نیستم و اگر همین اکنون تا پایان زندگی، در برابر همه رویدادهای جهان یکسره خاموشی پیشه کنم، نه هفت لایه آسمان به زمین خواهد افتاد و نه در سرنوشت زادگاهم به اندازه سر سوزن دگرگونی خواهد شد."

نه ملالی جویا و نه هیچکس دیگر شما را "کلیت ادبیات و کلیت ژورنالیزم" نگفته و نخواهد گفت.

هیچگاه در تاریخ قرار بر این نبوده که شاعر یا نویسنده‌ای از آن دو "کلیت" برخوردار باشد تا با حربه قلمش به جنگ بی‌‌عدالتی‌‌ها و ناپاکی‌‌ها و سیاهی‌‌ها رود. برعکس، اغلب شاعران و نویسندگان که به بزرگی و نام‌آوری دست یافته اند نه به علت "کلیت" بودن و اشراف شان در حیطه ادب و هنر بلکه به علت همرزمی و همراهی شان با حرکت آزادیخواهانه و پیشروانه‌ی توده‌ها بوده است.

عشقی، فرخی یزدی، خسرو گلسرخی، سعید سلطانپور، محمد مختاری، جعفر پوینده، داود سرمد، انیس آزاد، عبدالاله رستاخیز، حیدر لهیب و حتی شاملوی نابغه، هیچکدام "کلیت ادبیات" نبودند ولی برای مردم گرامی‌‌ترین و معتبرترین و والاترین چهره‌ها هستند چرا که هرگز با دشمن مردم نساختند و کار و قلم شان گلوله‌هایی حساب شده بودند که قلب دشمن را نشانه میگرفتند. شاید بتوان به همه‌‌ی اینان و امثال شان نسبت "کلیت" را داد، "کلیت"ی حاصل از انقلابی بودن شعر و نوشته شان و نه صرفاً فخامت ادبی آنها. به قول گارسیا لورکا هیچ شاعر واقعی غیر انقلابی یافت نمیشود، آنان شاعران واقعی بودند.

آقای سیاهسنگ شما به خود و مجموعه شاعران و نویسندگان افغانی مشهور اطراف تان نظر بیافگنید. فراوان انواع ادبی پدید آورده اید، از لحاظ آگاهی از به اصطلاح فنون ادبی و ادبیات و هنر جهان نیز کافی آگاهی دارید. اما از آنجایی که باز به قول لورکا که شاعر باید با مردم خنده و گریه کند، نه نشاط مردم را دریافته اید و نه کارد و مشخصاً کارد باند "ائتلاف شمال" و همدستان پرچمی و خلقی آن رادیده اید که تا استخوان مردم فرو رفته یا اگر دیده اید حس کرخت شده‌ی تان نگذاشته که مصمم و دگرگون گردید و در نتیجه آثاری خنجرگون بیآفرینید. ازینرو هیچکدام تان از وجهه‌ی ملی برخوردار نیستید و شعرها و نثرهای تان عمدتاً در همان حلقه‌‌ی کوچک خود تان یا این و آن شاعر و نویسنده‌ی ایرانی وامانده و پسمانده‌ و رژیمی، در گردش افتاده و گرم تان می‌سازد و در مدتی کوتاه از یادها می‌روند.

برعکس آن شاعران و نویسندگان ایران، زندگی هیچکدام شما "شاهکار اصلی" شما نبود و نیست تا فرآورده‌ ادبی تان هم ماندگار شود چونان صمدبهرنگی و گلسرخی و سلطانپور و دیگران. آن شاعران و نویسندگان ایران از قماشی بودند که به تعبیر لورکا گلدان خوشبوی خود را به زمین گذارده و مستقیماً خود را به توفان آزادیخواهانه‌ی مردم سپردند. ولی شما و دوستان تان را می‌بینیم که جز خنثی گویی و خنثی نویسی، جز تقدیم عریضه مسلمانی به جنایتکاران جهادی، جز بیشرمانه‌ترین دفاع از رژیم ایران، جز به کثیفترین سازشکاری و محافظه‌کاری‌ها تن دادن و تبلیغ آن زیر نام "کمک به وحدت ملی"، وظیفه‌ای برای خود نمیشناسید. (۲) مگر شما و جمیع اعضای "انجمن ادبی نویسندگان" نبودید که با پیش انداختن قهار عاصی از فتوای خمینی برای ترور سلمان رشدی جانبداری کردید؟ این داغ سیاهی است که گویی قصد دارید تا آخر عمر آن را از پیشانی تان پاک ننمایید. آیا چپ و راست رقصیدن رسمی کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، حسین محمدی، یعقوبی و سایر شاعران و نویسندگان به دهل رژیم ایران و رسماً اجیر بودن شان به رژیم و شعر سرایی شان برای خمینی را مایه خجلت و رسوایی عظیم خود نمی‌‌شمارید؟ از این آیاها بی‌حساب وجود دارند که آوردن بخشی از آنها هم دهها صفحه خواهد طلبید. ولی در این میان یکی از حقایق را که پیراهن و تنبان همگی شما و یاران را دریده و درخت بی‌ننگی روییده در پشت تان را ظاهر میسازد و آن را با هیچ چال و شگرد ادبی یا غیرادبی نمیتوان انکار کرد، وجود محترم الحاج جنرال حسین فخری عضو رهبری ریاست محترم خاد در جرگه شماست که با وصف وظایف عدیده‌اش از پشت میز خادش، برای زن و مرد و خرد و کلان "انجمن ادبی" از سردار واصف گرفته تا سردار "دکتر" سمیع حامد و سردار رزاق مامون و سایر سرداران و "دکتر"ها، "نقد" نوشته و چه "نقد" هایی. (۳) دوستی گفت که کاش فاروق فارانی که هنوز کاملاً به رنگ انجمنی‌های خادی – جهادی درنیامده است، بعضی از دوستان جاناجانی‌اش مانند سیاهسنگ را قسم و قرآن بدهد که دست کم از تماس با الحاج خادی حذر کند چونکه لبریز از تعفن غیر قابل تحمل است که نه گذشته «ساما»یی به دادش خواهد رسید و نه "در مرز گور و گنگا" و نه حتی جایزه ادبی نوبل را اگر بخیر نصیب شود.

بلی آقای سیاهسنگ، تا وقتی که یک شاعر یا نویسنده مرز بین خود و دستگاههای جاسوسی بومی و بیگانه و رژیم پوشالی بومی و رژیم‌های فاشیستی و مزدور را روشن نکرده باشد به پشیزی نمی‌‌ارزد هرچند هم به فرض "کلیت" ادبیات و ژورنالیزم ناب معرفی شود.

شما اگر "تا پایان زندگی در برابر همه رویداد‌های جهان یکسره خاموشی پیشه" کنید مختارید و ممکن است ولی در آنصورت اجازه بدهید بلافاصله به عنوان شاعر و نویسنده و مترجمی خنثی و در آخرین تحلیل در خدمت کمپ قاتلان و بی‌‌ناموسان جهادی به حساب روید که قهرمان مرده‌ی‌ تان احمد شاه خان مسعود می‌باشد و قهرمان زنده‌ی تان استاد برهان‌الدین ربانی رئیس "جبهه ملی" و یا خوشخانه‌ای معروف لطیف پدرام فیلسوف معاصر و کاندید ریاست جمهوری تان؛ در آنصورت پس چه جای گله و گذاری از ملالی جویا که شما را "بزدل" و " خوش کن دل سیاف" و "اشکریز دروغین" و ... می‌‌نامد؟

نه، شما علی‌الرغم ظاهر "فروتنانه"‌ی این که گویا نشستن و برخاستن تان از سر سیلاب رویداد‌های جهان و حتی افغانستان به اندازه پشه‌ای تاثیر‌ نخواهد داشت، نوشته‌های خود را "فی سبیل الله" و بدون هدف و انگیزه‌ای اجتماعی تولید نکرده اید. منتها نمی‌‌دانید یا نمی‌خواهید بدانید که اگر گیریم گذشته ها را گاو خورده باشد، در حال حاضر چه و چگونه و برای کی باید بنویسید. و چون به این مسایل سه‌گانه برخورد شما و شرکا انقلابی وحتی غیر ارتجاعی نبوده است، اینست که فاروق فارانی هم به فوران ناگهانی احساسات گرفتار شده و به گمراهی میرود وقتی "در مرز گور وگنگا" را "یکی از ده نوشته خوب ما در یک قرن اخیر" ارزیابی می‌کند. (۴)

ستایشهایی از این نوع از طرف شخصیت با اعتبار نسبی فاروق فارانی موجب می‌شود فاصله شعر ونثر شما از گلوله شدن بر قلب مغولان هار جهادی و ولی نعمتان خارجی شان بیشتر و بیشتر گردد.

با این گلوله نشدن، کارهای تان از "هفت لایه آسمان به زمین" نیفتاده اما در سرنوشت زادگاه نگونبخت تان به" اندازه سر سوزن" نه که به اندازه سرگلوله اثر داشته است. شما سپاهیان فرهنگ حاکم رژیم های آدمکش پوشالی و جهادی بوده اید و اکنون آثار این تباهی امید‌خور و جانسوز به آسانی محسوس و قابل رویت اند: اکثریت شاعران و نویسندگان و محققان و فرهنگیان به طور کلی نان و آب آن رژیم‌های خاین را خورده اند یا مستقیماً سگ دسترخوان جنایت پیشگان جهادی شده اند یا در جرگه‌ی پرچمیان و خلقیان می‌خرامند یا اینکه با شعار "ما شاعر و نویسنده‌ایم، نه آدمهای سیاسی!" در نهایت نقش موذیانه‌تر و خطرناکتر از دو گروه اول در خیانت به فرهنگ مستقل و مردمی و رهایی بخش و انقلابی ایفا می‌کنند.

فرض کنید چنین نمی‌بود و اغلب قلمبدستان به جبهه مقاومت ضد میهنفرشان پرچمی و خلقی و جهادی می‌پیوستند، امروز کجا آنقدر وقاحت ها و بدمعاشی های سیاف و قانونی و ربانی و گلابزوی و علومی و باند های شان را شاهد می‌بودیم چرا که اگر یکی می‌گفتند ده تا می‌خوردند؟؛ امروز کجا دفاع از ملالی جویا اینقدر محدود میماند چرا که هر فرهنگی وطنخواه دفاع از او را دفاع از حقیقت و عدالت و آرمان مردم ما می‌پنداشت؟؛ امروز کجا می‌دیدیم که روشنفکران باند های تبهکار به مرگ سگ و خر نشریات چاپی و برقی داشته و کرم شان مغز مردم و بالاخص جوانان ما را خورده و آنان را در منگنه‌ی جهل و جنایت خود ببندند؟ امروز کجا ممکن بود رهنورد زریاب‌ها، کاظم کاظمی‌ها، لطیف ناظمی‌ها، رزاق مامون‌ها، پرتونادری‌ها، سمیع حامد‌ها و غیره وغیره علناً به دلالی برای بسط و تحکیم نفوذ رژیم جنایت پیشه‌ی ایران در کشور مشغول باشند، چرا که خود را با هجوم یکپارچه و نابود کننده‌ی فرهنگیان میهنپرست و مترقی مواجه دیده و دکه ی بدکارگی شان را ناگزیر می‌بستند؟ امروز کجا رازق مامون‌ها و حامد نوری‌ها جرئت می‌داشتند در ایران محمد خاتمی را که در تمامی جنایتکاریهای "ولایت فقیه" دست دارد، "دوست بزرگ مردم افغانستان" که "گامهای مثبتی در زمینه سازندگی افغانستان برداشته" بخوانند چرا که از سوی جامعه ادیبان آزدایخواه ما با خون سلطانپور ها و داود سرمدها در رگهای شان، تف و نفرین می‌شدند و اصلاً اجازه نمی‌یافتند با آن شخصیت ضعیف و مشکوک شان به کشوری بروند که بعد در برابر یکی از سر دژخیمانش از فرط وجد و خود کم بینی به نجاست خوری او تنزل کنند؟ البته هر دو می‌توانستند از طرف خود و نه به نمایندگی از مردم افغانستان خود را پیش پای آقای خاتمی ذبح کنند. وقتی اسماعیل خویی برای آدمی با بد نامی لطیف پدرام شعر می‌سرود کجا تا امروز لاجواب میماند و به او گفته نمی‌شد که آقای خویی شرم کنید دست کم از کم از شعر هایتان برای سیاهکل و فرزندان کبیر مردم ایران، پویان، پاکنژاد، سلطانپور و دیگران شرم کنید و به دلال ربانی و مسعود و شاعری خوشخانه‌ای و از شکنجه گران خاد شعر نگویید؟؛ امروز کجا علی سپانلو، علی صالحی، پرویز خایفی، م.سحر چیمه و ازین قبیل که کارنامه شان را با سوگنامه سرایی برای قاتل مردم ما احمد شاه مسعود سخت لکه‌دار ساختند، آرام گذاشته میشدند تا رسماً از سقوط و بدی که کرده اند از مردم ما عذر نخواهند و نوحه های خود برای شاگرد افغانی خمینی را پس نگیرند؟ (۵) امروز کجا...

بلی آقای سیاهسنگ چون شما و یاران خاموشی پیشه کردید و عده زیادی هم به اضافه خاموشی، راه جاسوسی را در پیش گرفتند، اینست که امروز به حق میدان را در تسخیر قلمداران خادی-جهادی می‌بینید و به حق و فاتحانه از ملالی جویا می‌پرسید: "آیا از میان اینهمه نویسنده، گزارشگر، پژوهشگر، وبلاگدار، سایتگردان، شاعر و هنرمند افغان، چه در میان کشور و چه در برونمرز ها میتواند نام یک تن، تنها یک تن، را بر زبان آورد و بگوید: این یکی را میپذیرم!؟"

نمیدانم ملالی جویا چه پاسخی خواهد داشت. ولی من می‌گویم: آقای سیاهسنگ نوش جانت. نوش جان خودت و یارانت داکتر زیار، اکرم عثمان، بیرنگ کوهدامنی، اسداله حبیب، نصری حقشناس، کاظم کاظمی، ابوطالب مظفری، بابا کوهی و دیگران. من اگر نام پنجاه نویسنده و هنرمند ضد میهنفروشان پرچمی و خلقی و جهادی را هم ذکر کنم، تو رو سیاه نمیشوی. در این مصاف طلبی برنده تو یی زیرا که اکثریت باتوست. طبیعی هم است وقتی از نظر سیاسی "جبهه ملی" و آنهمه وزیر و سفیر و والی و قومندان و معین و رئیس را داشته باشید، جبهه فرهنگی هم بدون تردید از خود تان و در بر گیرنده‌ی کلیه فرهنگیانی است که دهان به آخور "جبهه ملی" دارند.

اگرچه خلقی ها و پرچمی زمانی که به قدرت سوار شدند گفتند: "این مائیم و انقلاب و دیگر همه ادعا ها و شعارها تمام شد." و زمانی که جهادیها بر امارت نشانده شدند به زبان سیافی گفتند: "مائیم و انقلاب اسلامی و کابل را با مردمش غربال میکنیم و انقلاب ما ابدیست". طلبه کرام که اصلاً به نافذ شدن "شریعت غرای محمدی" در افغانستان نه که در سراسر دنیا می‌اندیشیدند و امیرالمومنین را هم عرضه داشتند پیش خود، پایان تاریخ را می‌دیدند. و "ائتلاف شمال" که بار ثانی برگرده مردم راه یافتند می‌گویند: "اینبار دیگر پایان دنیا خواهد بود ولی پایان سلطه‌ی آنان نه مخصوصاً که یهودا هایی از جنس مصطفی ظاهر ها را هم با خود دارند."

تو هم آقای سیاهسنگ با طرح سوال بالا، نشسته بر سرانگشت سیاف، قدریه یزدانپرست، ربانی، قانونی، مصطفی کاظمی، گلابزوی، و علومی، فاروقی، فوزیه کوفی و سلام راکتی و با زبان آنان سخن میگویی که نمی‌گویم نگو. حق مسلمت است. زیرا قوی هستی، همه‌ی نویسندگان و شاعران و هنرمندان و پژوهشگران و ... خادی و جهادی نامدار و کم نام را با خود داری و حتی کسانی نظیر فاروق فارانی مسکین را هم توانسته‌ای نزدیکتر از "حقیقت و عدالت" به خود پیوند زنی.

به هر حال من باوصف باور استوار به تغییر و سرنگونی محتوم اورنگ جنایت و خیانت و جنون جهادی و طالبی با حشم و خدم فرهنگی آنان، امروز به بازنده بودنم در چلنجت معترف بوده و با ذکر دو نکته آخری، ترا به دستگیر پنجشیری، نرشیر نگارگر، افسررهبین، حفیظ‌اله منصور، ناصر طهوری و متاسفانه فاروق فارانی و... و همگی تان را به قضاوت بی رحم تاریخ می‌سپارم.

"۶) دانستن این نکته که از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۷ به "گناه" هواداری از سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) زندانی شده بودم، و پس از برآمدن از زندان و بریدن از سازمان چقدر نوشته و ترجمه سیاسی دارم، به کار دیگران نخواهد آمد. ولی بد نیست ملالی جویا نگاهی به بایگانی اسناد بیست و هشت سال پیش "ساما" که من کوچکترین سپاهش بودم بیندازد. آنکه به نام مستعار پلاتین " در انتشارات آبیژ و غرجستان مینوشت، منم."

چقدر غم انگیز. آقای سیاهسنگ، اگر این راز را کماکان پنهان می‌داشتی بهتر که بار جرمت سنگینتر و زشت تر نمی‌شد. اکنون با توجه به این اشاره رویت را تیره تر و سرت را خمیده‌تر می‌یابم. چرا از سازمان آن دلاوران از سازمان مجید پر افتخار بریدی؟ بریدن در نفس خود زیاد عجیب نیست ولی می‌تواند نفرت انگیز و محکوم کننده و "نامردی" باشد که نه منحصر به بریدن از یک سازمان بلکه وداع با مبارزه به طور کلی باشد. اگر جناب تان بتوانید، به هزار کتاب هم "ساما" را زیر انتقاد گور کنید باز زرد رویی خود را به مثابه یک پشت کرده، یک رفیق نیمه راه و یک سازشکار پوشانیده نمی‌توانید. پشت کردگی و نیمه راهی را حتماً می‌پذیری اما سازشکار را نه؟ سازشکار به خاطر آنکه درست همانند منتقد و شاعر و نویسنده چیره دست سرورآذرخش که خون برادران انقلابی‌اش را زیر پا کرد و امروز از مغازله‌ و تاجبخشی بی‌نهایت کثیف و باور نکردنی با حسین فخری، اکرم عثمان، اسداله حبیب، داکتر زیار، ظاهر طنین، عبداله شادان و سایر قاتلان برادارنش حظ می‌برد. تو نیز با اراذل فوق رابطه داشته و به جای آنکه عار بدانی کلاهت را به آسمان می‌اندازی که درباره شعر و داستانت چیزی بنویسند. می‌خواهم بگویم که آن غیرت عادی انسانی را هم در خود کشته‌ای که با یاد دوران زندانت کم از کم با خادیان فوق در آشتی نمی بودی و افشای آنان را وظیفه‌ات میانگاشتی؛ یعنی از "ساما" بریدی اما کاش از مبارزه بر ضد میهنفروشان پرچمی و خلقی و جهادی هم استعفا نمی‌دادی.

به نظر میرسد روگرداندن از مبارزه با خیانت به یک سازمان که آدم زمانی به آن بسته بود تفاوتی دارد. تو آقای سیاهسنگ خاین به "ساما" هم شمرده می‌شوی زیرا چنانچه گفتیم با قاتلان مجید و قیوم رهبر و دهها شهید دیگر آن در "اقالیم" و "عوالم" ادبیات و هنر جور آمدی و طرح رفاقت افکندی، تسلیم ظاهر طنین‌ها، عبداله شادان‌ها، حسین فخری‌ها، اکرم عثمان‌ها، اسداله‌حبیب‌ها شدی و بلندتر از آنان چیغ "ما شاعر و نویسنده‌ایم، ما آدمهای سیاسی نیستیم" را کشیدی. مگر آقای نعمت اله ترکانی در تکریم و تجلیل از خودت نمی‌نویسد که "صبور سیاست را نمی‌شناسد"؟
اما خیر است بگذار ترکانی‌ها هر روزاین پودر پسندیده ی خود شان را به شما بتپانند، دم سیاستت از دور پیداست: سیاست مدارا با پست‌ترین دشمنان مردم در بستر فرهنگ و هنر، سیاست خیانت به "ساما" و هر سازمان و طرز تفکر انقلابی دیگر، سیاست دمسازی با ادبیات و هنر سرکاری ایران و دشمنی با ادبیات و هنر انقلابی و آزادیخواهانه ایران.

عجب حالا که سالهاست از "ساما" بریده ای، دیگر اشاره به "بایگانی اسناد بیست و هشت سال پیش" دوران "سامایی" بودنت چه به درد می‌خورد؟ اگر سامایی می‌ماندی شاید می‌شد با توجه به آن کارنامه متاملانه‌تر تدقیق کرد که پس چه شد که به این روز فلاکتبار "سیاست نشناسی" افتاده‌ای. لیکن حال که برای شما جای "ساما" را "بی بی سی" و "صدای امریکا" و "جامعه مدنی" آقای پرتو نادری و غیره جامعه های مدنی ساخت "سی آی ای" و جای مجید و رهبر را عبداله شادان ها و حسین فخری ها و اکرم عثمان ها و ظاهر طنین ها گرفته، به رخ کشیدن شرمندوک آن بایگانی خاک خورده و غیر قابل دسترس و مطرود پری در کلاه تان نمی شود. راستی آقای سیاهسنگ یادت هست که در مجله "راه" در محضر "سردار زمانه" با دریغ و ندامت گفته بودی که از فلان نوع نوشته های بی‌ارزش بسیار داشتی؟ آیا منظور همین "بایگانی ۲۸ سال پیش" روزهایی که "پلاتین" بودید نیست؟

"۲) ملالی جویا جفرافیای جهان را پاره پاره بخش کرده و گفته: نوشتن از زنان عراقی، دل سیاف را خوش میسازد.

هر چه میکوشم رشته "سیاف و عراق" را نمییابم. راستی، نوشتن از مرگ تکاندهنده "عبیر" در روستای المحمودیه به دست پنج تفنگدار ارتش ایالات متحده امریکا چه پیوندی با خوشی عبدالرسول سیاف در پغمان یا پارلمان افغانستان دارد؟"

نه. باورم نمی‌آید که اینقدر بطی الانتقال باشی آقای سیاهسنگ. پیوند بین نوشتن از "عبیر" و خوشی سیاف را نمی فهمی؟ درک این ارتباط بسیار ساده و سهل است.

سیاف و سایر برادران و خواهران مستر "گرین" (۶) در "ائتلاف شمال" از شما و شرکای تان تا ابدالاباد راضی و خوش خواهند بود که از عراق و از هرگوشه‌ی دیگر دنیا و از هر خیانت و جنایت ترسناک دیگران بنویسید ولی بر جنایتهای گذشته و امروز "ائتلاف شمال" و خاصه بر جنایتهای خودش تمرکز ندهید. از عبیرها بنویسید اما از نعیمه‌ها، از آمنه ها، از یوسفک ۶ ساله و فریدونک ۷ ساله و صنوبرک ۱۱ ساله نه (۷). البته سیاف، خلیلی، قانونی، ربانی، ضیا مسعود، انوری و غیره مایل نیستند که از جنایتهای برادران دینی شان در ایران، سودان، الجزایر، فلیپین و سایر مناطق بگویید، بااینهم تا زمانیکه پرده از جنایت پیشگیهای مافیای خود شان بر نگرفته ‌اید از تروریزم و رذالت آنان در امان خواهید بود چنانکه هستید.

تنها و تنها اگر به فرض محال با لحن و مضمون و پیگیری و اراده‌ای چون ملالی جویا زبان و قلم تان را به گردش درآورید، آنگاه و فقط آنگاه این اجامر تشنه به خون، از شما خوش نخواهند بود و بر شما خشم خواهند گرفت. در غیر آن "برادران"ی هستید که به جای تفنگ و هروئین و دالر، قلم در دست داشته و شانه به شانه "ائتلاف شمال" در راه تحقق آرمانهای "مسعود بزرگ" و استاد سیاف و استاد ربانی و استاد خلیلی جهاد می‌کنید!

آقای سیاهسنگ از عبیر که نوشتی، فردا از دخترکی چهار ساله‌ی الجزایری بنویس که چگونه به دست "عربهای افغان" در برابر مادرش دوپاره شده و جمجمه پدرش را هم با چند گلوله پاشان می‌سازند. و پس فردا از تجاوز کاریهای عساکر امریکایی در جاپان علیه دختران جوان جاپانی با آب و تاب بنویس، اما ننویس که نعیمه توسط کی ها و پشتگرمی کی‌ها مورد تجاوز قرار گرفت؛ جیحون به زور و در پناه کی خون حیدری را در یک لحظه‌ی بدخویی‌اش به زمین ریخت و رئیس پوهنتون وقت شریف فایض و حکومتیان خاین در حد کشته شدن یک گنجشک به مسئله اعتنا نکردند چونکه سر جنایت سالار فهیم بر آنان چشم کشیده بود؛ ننویس که سرنخ مافیای بچه دزدان در دست کدام جنایتکاران مشخص است؛ ننویس که فهیم و ظاهر اغبر و "جنرال" داود چه شبکه مخوفی را اداره می‌کنند؛ ننویس که عمر صمد‌ها، جاوید لودین‌ها، محراب‌الدین مستان‌ها، داود پنجشیری ها و سایر سفیران چگونه و بر اساس کدام روابط در مقامهای فعلی جابه جا شده اند؛ ننویس که نادر نادری کیست و سیما سمر به زور کدام حزب به اینجا رسیده‌اند؛ ننویس که ولی مسعود و باندش در اروپا چه می‌کنند و سالانه چقدر سنگهای قیمتی وهروئین را قاچاق می‌کنند؛

شما اگر تا به حال عبیر های افغانی را از خاطر نبرده بودید، اکنون سوگنامه عبیر عراقی را می‌شد کار صمیمانه، صادقانه دلنیشین و برخاسته از بینش مقدس و رزمنده‌ی نویسنده‌ای انگاشت که طبعاً محدود ماندن فقط به نعیمه ها و فریدون ها و ندیدن عبیر و عبیر ها را عار قلم و شخصیتش می‌شمارد. در آنصورت شما و آفریده های تان چه منزلت والایی که نمیداشتند. اما بدون نوشتن از تبهکاریهای "ائتلاف شمال"، پرداختن به عبیر ها در واقع کوچه بدل کردن از آن خاینان مسلط و اکت کاذب و مسخره‌ی "انترناسیونالیستی" یا "جهان وطنی" است.

اوه، همین الان شنیدم که برادران و خواهران مستر گرین‌ها در پارلمان ملالی جویا را از ولسی جرگه اخراج و به محکمه سوق داده اند.

پس همانطوریکه تا به حال قسمت را نشکسته به دفاع از جویا چیزی ننوشته‌ای و او را دختر نخوانده‌ای، کوشش کن که او را اصلاً از کله‌ات بکشی چرا که موضوع جدی شده.

صبوراله خان، جلو افرازات "حقیقت و عدالت"‌ات را بگیر و در دفاع از جویا صفحه‌ای سیاه ننما ولو به سبک بسیار شیک و "پست مدرنیستی" که نه خودت بفهمی چه گفتی و نه دیگران زیرا مبادا تروریست های سیاف، قانونی و خلیلی همانجا پشتت بیایند. خپت را بزن مثل تمام نامردان و نازنان انجمنی، مثل اکرم عثمان، سپوژمی زریاب، پرتو نادری، خالد نویسا، واصف، سمیع حامد، حمیرا نگهت، ظاهر طنین، لطیف ناظمی و... صدایت را به دفاع از جویا نکش که در غیر آن در همان کانادا....

حرف مفت زدن در وطن متلاشی ما آسان است. اما شک ندارم که انتقام گیران عبیرک در عراق به نویسنده "در مرز گور و گنگا" خواهند گفت: "کسی که از شهدای خودش از عبیر های خودش از مینا های خودش، از سازمان جنگجوی خودش، روی برتافت و با خاینان به مردم و میهنش ساخت، مجاز نیست بیرق عبیر را در دستان "شکننده تر از ابتذال" خودش تکان دهد."

پایان

زیرنویس ها:

۱- عبیر دخترک ۱۴ ساله‌ی عراقی که توسط پنج عسکر پر پر شد و بعد گلوله باران گردید.

۲- اگر به مثال‌ها ضرورت داشته باشید فراوان اند اما فکر میکنم ذکر ماجرای "سرود ملی"‌ بسنده ست. آقای عبدالباری جهانی را ببینید که شعرهای زیبایی به پشتو میسراید ولی متاسفانه فاقد آن آگاهی و مناعت است که به هیچوجه حاضر نشود برای دلخوشی دولت جنایتکاران در شعرش آذان سر داده و سرود ملی سخت ارتجاعی و ضد ملی و بنیادگرا پسند را ارائه نماید. و موسیقی دان برجسته‌ای مثل ببرک وسا را ببینید که چگونه به راحتی می‌پذیرد برای شعری ارتجاعی مصوبه سیاف و ربانی و شرکا آهنگ بسازد. و بالاخره رهنورد زریاب (از اعضای کمسیون انتخاب شعر سرود ملی) را به یاد بیاورید که با چه معصومیت و سادگی کودکانه‌ای در مصاحبه‌ای تلویزیونی اظهار میدارد که "ما غافلگیر شده و در برابر یک کار انجام شده قرار گرفتیم"! (نقل به معنا) او اگر فرصت طلب و بی‌شهامت و فاقد احساس مسئولیت نباشد چرا کاذب و ساختگی بودن "کمسیون" را افشا ننمود؟ به دفاع از آبروی به بازی گرفته خودش هم که بود چرا از هر طریق ممکن از روشنفکران و مردم نخواست که به مضحکه ضد ملی "کمسیون سرود ملی" اعتراض نمایند؟ و هزار چرای دیگر. درینجا من کاملا با "پیام زن" (راوا) موافقم که از کسی که به لقب "کارمند شایسته فرهنگ" دولت مزدور نجیب بنازد،‌ چگونه انتظار است که یکباره در برابر ارتجاع جهادی قدعلم کند. شغل ناشریف کنونی او – خدمت به رژیم ایرانی از طریق ایرانی کردن تلویزیون طلوع به خودی خود ماسکش را می درد. او در دفاع از رژیم ایران تا حدی پیش میرود که با زبانی کوچگی و جلف، مردم پاکستان را "دال خوران" و کشور شان را "چرکستان" مینامد اما مقابل جمهوری اسلامی خونبار ایران به مناسبت اخراج فاشیستی هزاران هموطن درمانده‌ و بی‌پناهش سکوتی نموده که فقط از یک سر سپرده خاین متصور است و بس.

۳- زمانی به "پیام زن" که دزدی‌های افسر خادی را برملا ساخته بود نوشتم که بالاتر از سیاهی چه رنگی خواهد بود. زمانی که فساد و شرفباختگی یک فرد تا سرحد رهبر ماشین جنایت خاد خلقی و پرچمی و جهادی برسد دیگر چه اهمیتی دارد که بیمایه و دزد باشد یا نباشد. به نظر من اگر جنرال حسین خان استعداد تمام اعضای محترم "انجمن ادبی" به شمول شما آقای سیاهسنگ را یکجا در خود جمع داشته باشد از خون بوی بودن و جذامی بودن او ذره‌ای نمی‌کاهد.

۴- معلوم نیست که نوشته سیاهسنگ، فاروق فارانی را که چشمش آنقدر شهید و شکنجه و شناعت و فضاحت پرچمی و خلقی و جهادی را دیده و هیچکدام روی کاغذ آورده نشده، چرا چنان "شوریده" و "جذباتی" ساخته و به آن ارزیابی بسیار شتابزده کشانده است. برخورد‌های او به تربیت و سمتدهی نزدیکترین دوستانش از جمله سیاهسنگ شاید بتوانند بر آنان اثر گذار باشد چرا که نجابت سیاسی و ادبی فاروق فارانی نسبت به کلیه اهالی "انجمن نویسندگان" به شمول سیاهسنگ یک گردن بالاست. فارانی در همین ستایشنامه کوتاهش از "در مرز گور و گنگا" به مراتب آگاه کننده‌تر و کوبنده‌تر از سیاهسنگ نام جنایتکاران مختلف را گرفته است کاری که سیاهسنگ در هیچ نوشته‌اش این "خطر" را نکرده است. فارانی می‌نویسد "چه جهان بویناکی است و بویناکتر از آن فضای فرهنگی کشور که از آن آوای وحوش بالاست"، و این از جمله‌های "ممنوعه" برای سیاهسنگ و یاران است. آنان این فضا را از آن خود و عزیز خود و در حیطه خود می‌دانند و به قدر توان در آن به جولان اند و طبیعتاً از آن "آوای وحوش" نه بلکه آوای همدلان پرچمی، خادی، خنثی نویس و جهادی را بالا می‌بییند. اما ضمناً فاروق فارانی می‌گوید "او (سیاهسنگ) سکوت نکرده و مثل قلمچی‌های (جنایتکاران جهادی) پشت سیاف، ربانی، قانونی و غیره نمیرود." درد همین جاست. او اگر رسماً پشت آن جلادان روان نیست، در برابر آنان ایستاده هم نیست.

سیاهسنگ همانقدر پشت جلادان راه نمی‌رود که اکرم عثمان، سمیع حامد، بیرنگ کوهدامنی، رهنورد، اسداله حبیب، لطیف ناظمی و ... در حالیکه رسالت یک شاعر شریف و باوجدان رویارویی با آن وحوش است. هنوز هم پای هیچ نوشته و شعر سیاهسنگ و شرکا به پای شعر ونوشته‌های فاروق فارانی نمی‌رسد. اگر فارانی به آگاهی، تعهد و پرنسیپ خود صادق است پس باید سیاهسنگ وغیره را با همان معیار ها بسنجد. از فاروق فارانی میتوان پرسید: تو خود تا به حال چندین شعر و مقاله درباره ملالی جویا داری. چرا سیاهسنگ و شرکا به او بی‌اعتنا مانده اند؟ چرا آنان دفاع از ملالی جویا که یکه و تنها و بیهراس، اوباش جهادی و پرچمی و خلقی و گلبدینی و طالبی را به نام اصلی شان- خاینان جلاد- یاد کرده و با پذیرش هر ریسکی در داخل و خارج به افشای آنان می‌پردازد، برنخاسته اند؟ اگر این سکوت و تیر آوردن ننگین ناشی از جبن و همراهی با جنایت سالاران نیست پس چیست؟ چرا سیاهسنگ ملالی جویا را هم مثل عبیر عراقی، دختر خود نمی‌خواند؟ آیا عدم دفاع از ملالی جویا، این ادعایت را که "سیاهسنگ پیوند بدون وقفه و گسست با حقیقت و عدالت دارد"، دروغ و تعارفی نامناسب و بی‌ربط ثابت نمی‌سازد؟ مثال خیلی زیاد است فاروق جان و تو با کمی تامل آنها را در خلوتت حساب می‌توانی بناً تنها به یکی که پیش چشم همه‌ی ماست اشاره می‌نمایم. دوست "همیشه در پیوند با حقیقت و عدالت"ات ستایشنامه‌ی غلاظی برای پرتو نادری نوشته و این آقا پرتو همانست که در جایی شیفته‌وار فقط از یک روی امریکا سخن گفته، امریکای مهربان، بزرگوار، انساندوست، زیبا، پرعطوفت، صلح و سعادت خواه و خلاصه امریکای هر چیز خوب و ارجمند. اما شاعر کور وجدان از روی دیگر امریکا، امریکای "سی آی ای"، امریکای متجاوز به عراق، امریکای واژگون کنننده دولتهای مردمی و دموکراتیک در دنیا، امریکای حامی خونبارترین رژیم‌ها،‌ امریکایی که پلیدترین نیروها و عناصر را در افغانستان به انتقام از شوروی آفرید و به قدرت رسانید و بعد طالبان را به میدان فرستاد و سپس بار دیگر خاینان تبهکار "ائتلاف شمال" را سردست گرفت، کلمه‌ای حرف نمی‌زند. "پیوند بی‌وقفه با حقیقت و عدالت" آقای سیاهسنگ پشت کلاهش میرود که به پرتو نادری بفهماند حداقل از داستان عبیر خجالت بکش و اشاره‌ای هم به نیمه‌ی تاریک امریکا بکن. آیا اینها نشان نمیدهد که "پیوند بی‌وقفه و گسست سیاهسنگ" با "حقیقت و عدالت" در اغلب زمینه ها، پاره شده است، فاروق جان؟

۵- و شاعران و نویسندگان انجمنی ما آنقدر زبون و ذلیل اند که حاضر اند به مادر خود دشنام دهند ولی به آن شاعران ایرانی نگویند که مرداری تان ارزانی خود تان.

۶- گرین نام یکی از پنج عسکر امریکایی که حینیکه چهار همدستش به عبیر تجاوز می کردند، ا و در اتاق دیگر پدر، مادر و خواهر کوچک عبیر را کشت و سپس خود سراغ عبیر آمده و با اتمام کامجویی، گلوله های باقیمانده را بر او خالی کرد. و در آخر همراه چهار نفر خانه و همه اجساد را به آتش کشید.

۷- دو نو باوه در اپریل ۲۰۰۶ به دستور پیرمقل جانی توسط اراذل تفنگدارش اختطاف و پسانتر کشته شدند. صنوبر ۱۱ ساله و یتیم اول به وسیله ولسوال جهادی در نومبر ۲۰۰۶ در کندز مورد تجاوز قرار گرفت و بعد با یک سگ مبادله شد.


حرف مفت زدن در وطن متلاشی ما آسان است. اما شک ندارم که انتقام گیران عبیرک در عراق به نویسنده "در مرز گور و گنگا" خواهند گفت: "کسی که از شهدای خودش از عبیر های خودش از مینا های خودش، از سازمان جنگجوی خودش، روی برتافت و با خاینان به مردم و میهنش ساخت، مجاز نیست بیرق عبیر را در دستان "شکننده تر از ابتذال" خودش تکان دهد."

كارنامه

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






73 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > دردنامه‌ی عبیر "سیاهسنگ" را سفید‌روی نمی‌تواند

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • What nonsense is there! Why you so badly abusing and disgracing a writer (Saboor Siasang) whose pen is always in the service of his people and country

    • سلام بر ملالی جویا ؛ این قارمان قارمانان ، این شیر زنی که تمام مردان تاریخ باید در رکاب او شمشیر زدن با زبان را یاد بگیرند، این ماده شیری که از تمام وجود او درد ما فریاد می شود. درد ما چیست ؟ تاراج شدن توسط ایتلاف شمال؛ ویران شدن کابل، فقر،بدبختی، جهالت،ونادانی و نادانی و باز هم نادانی. ما و اقعا به جویا و جویا ها نیاز داریم. ما همیشه به فریاد نیاز داریم. ما همیشه به جیغ نیاز داریم. ما همیشه به افشاگری نیاز داریم.نیاز عصر ماو نیاز مردم ما و نسل ما واقعا این است که به همه کس و همه چیز بد بین باشیم. تمام مردم خوب است اگر از ملالی حمایت کند. تمام مردم خوب است اگراز ملالی پشتیبانی یا پیشتیبانی کند. اما او چه می گوید ؟ مهم نیست. فریادش که بلند است کافی است. تمام کسانی که به آن ها تجاوز شده، به سر شان میخ کوبیده شده ، دختر شان با سک ها معامله شده ، از دست جنگسالاران تباه شده ووو از ملالی پشتیبانی می کنند.چرا ؟ جون او با صدای بلند - اما یک کمی با عشوه وناز در این اواخر - تمام جنگسالاران را افشا کرد. کاری کرد که از هیچ دیوانه ای بر نمی آید.زنده باد جویا زنده باد ملالی. زنده باد میرهزار و بشردوست و این آدمی که زحمت کشیده و در طی چند هفته این مقاله ویرانگر و به کلی ویرانگر را نوشته. مرگ بر خلق و پرچم - اگر آن ها زنده باشند - مرگ بر مجاهدین دزد مرگ بر احزاب ،مرگ بر نویسندگانی که رقم جویا فحاشی یاد ندارد مرگ بر سمیع حامد مرگ بر برهان ابدالی ... خلاصه مرگ بر تمام کسانی که یک سر سوزن عقل دارند. زنده باد جویا و بشر دوست. باز هم زنده باد ملالی این شیر ماده ای که خوب می شناسد که در در طویله ی اوغانستان به جز خر و گاو نر و سگ های قنچیق دیگه چیزی نیست. کاشکی یک شیر نر یافت می شد. یادت به خیر نره شیر پنچشیر. کاشکی می بودی که ...

    • جناب سلیم، اول فارسی یاد بگیر و این انگریزی را کنار بگذار و بعد در یکچنین مسایل «افغانی» اظهار نظر کن. از انگلیسی نوشتنت میتوان دانست که فرسنگ ها با افغانستان و مردمش فاصله داری و باید خارج نشین باشی. طبعا در این حالت درک مقاله مستدل و کوبنده و عینی بالا برایت بسیار دشوار است.

      جانم معده نازدانه تو در غرب گرم و نرم عادت کرده کجا میتواند واقعیت های سرسخت و زمخت بالا را هضم کند!!

      و سیاهسنگ را که خدمتگذار مردم میدانی لطف کن یک مقاله اشرا برای نشان بده که من هم باور کنم واقعا نوشته‌اش چیزی بوده که بشود در افغانستان آنرا جدی گرفت و تیری باشد که مغز دشمنان خونین و قاتل مردم را پاشان کند.

      نوشته هایش برای عراقی ها با تمامی ادبیات عالی و سوزناکش، درد ملک ما را دوا نمیکند و خریدار ندارد. حتی این نوشته ها درد «عبیر» های عراقی را هم دوا نمیکند چون به زبان فارسی نوشته شده که نه به عراقی ها میرسد و نه هم به مردم دنیا که از آن به کدام آگاهی برسند.

      شک روشنفکر وظیفه دارد که اولتر از همه از مردم خودش دفاع کند کاری که آقای سیاهسنگ به کار گذاشته است.

    • حاصل اين شاعر نامه اقاي محمود اين است:
      ١-شاعران كه ساماي نيستند يا مانند انها نمي انديشند همه خاين اند!
      ٢-اگر اين شاعران وداستان نويسان فارسي زبان به خواست انها مينوشتند انها قدرت سياسي را بدست ميگرفتند!باقي مردم با انها اند!تو گويي كه شاعران برنامه ريزان سياي انديا سياست ورزان ورزيده و با قدرت!
      ٣-حقيقت تنها نزد سامايها است .تنها انهاه ميدانند كه چه وكي براي مردم خوب است!
      ٤-ماركسيزم لينيني بد .ماركسيزم مائو خوب است!انها مخالفين سياسي وديكر انديشان را كشتند باور كنيد كه ما نميكشيم!
      ٥-انها با سر كوب اقوام غير پشتون موافق اند چون مائو چيزي در اين مورد نگفته است!انها با سياست ها ي عبدالرحمان خاني كه امروز بدست اوغان ملتي ها در دست اجراست كاري ندارند!
      ٦-باور سامايها مانند شوونيستهاي پشتون اين است كه استفاده درست از زبان بزرك فارسي جاسوسي به ايران است!گناه زرياب اين است كه زبان فارسي را ميداند واز توانايهاي ان استفاده ميكند بناء او جاسوس ايران است واگر ميخواهيد به جاسوسي به ايران متهم نشويد هر گز از واژه هاي دانشگاه-شهردار-اموزگار-دادگاه و... استفاده نكنيد!
      به مجيد شهيد رحم كنيد اين همه اتش بازي هاي كودكانه را به بهانه دفاع از ارمان هاي او به راه نياندازيد!
      اخر اي ادم-در اين سر زمين خشونت پرور اين همه از دريدن وبريدن وبستن وشكستن گپ زدن چه سود دارد.اي پيشرو- اي انقلابي!با خشونت نميتوان به ازادي ومردم سالاري رسيد.ما به خشونت زدايي از عرصه سياست نياز داريم.

    • سايت اينترنتی خانم ملالی جويا www.malalaijoya.com از طرف شرکت افغان تلکام فيلتر شد. اين دومين باری است که در افغانستان سايت های اينترنتی فيلتر می شود. از دو روز به اينسو در افغانستان کسانی که با استفاده از تلفون افغان تلکام به اينترنت وصل می شوند، نمی توانند به سايت خانم جويا دسترسی داشته باشند.

      برای عبور از فيلتر می توان از سايت های زير استفاده کنيد. اين سايت ها شما را بصورت ناشناس به سايت های فيلتر شده خواهند برد:

      http://www.proxyfoxy.com
      http://www.freeproxy.ca

      نخستين سانسور اينترنتی در افغانستان، چند ماه پيش از سوی وزارت امور خارجه ی افغانستان روی داد. سايت کابل پرس، پس از انتشار سند اختلاس نزديک به يک ميليون دالری محراب الدين مستان، به مدت دو روز در وزارت امور خارجه فيلتر شده بود که اين فيلتر برداشته شد.

      آنلاين بنگريد : سایت ملالی جویا در افغانستان سانسور شد

    • به دوست خیلی خیلی آزاد انديش!
      از تو هم باد معده بود... در اخير کمی لنگیدی... با عقده آغاز کردی و با عقده فرجام... وای به حال افغانستان و ساکنین این کشور. همه در اين کشور عقده مند اند.
      نیست باد هر آنکس که سر سوزن در اين کشور خیانت کرده است و از خون مردم بیچاره تغذیه نموده است.
      نمیدانم با کدام روی به کرده هایتان فخر ميکنيد؟ یا ما نمیدانیم و یا شما از فرط بی خردی همه زشتی ها را نيک ميبينيد.
      از کسیکه نیمه روزی شاهد آسایشی نبوده است.

    • من به عنوان یک جوان دانش آموز وقیعاً تاسف به حال و خیال هر دو جانب میکنم. فقط همین قدر میگویم که این مسایل بگو مگو در شرایط که اکنون افغانستان قرار دارد درست نخواهد بود. پس بیاید افغان باشیم نه اینکه زنده گی مان تماماً در خارج از وطن سپری شود و مطابق به فرهنگ همان کشور آماده شویم و در باره افغانستان نظر بدهیم ولی بیاید که ما افغان ها (طبقه دهقان ، کارگر، کسبه کار ودوکان دار عادی) در خاک فقیر نشین در چه هالت قرار دارم به عنوان یک فرزند درد دیده و به عنوان یک کارمند دولت تقاضامندم از پیش شما فیلسوفان عصر، اندیشه افغانی داشته باشید و وطن خود را از جنایت کاران و طراحان اصلی و دشمنان سگ صفت که دانه های نفاق را در بین مان در طول سه ده جا داده است دور کنیم. و در فرجام میگویم که اگر خواهری عزیزم ملالی در آینده به عنوان ریس جمهور در افغانستان با آرای مردم انتخاب شدید اگر اندیشه غربی را از سرخود دور نکنید باز هم فرق بین شما و کسانیکه مورد انتقاد شما ست نیست یگانه راه حل که در افغانستان وجود دارد فقط اندیشه افغانی داشته باشیم.

  • هموطن

    من به صبور الله سیاهسنگ احترام دارم. او وطن خود را دوست دارد و در سطور جاندار هر داستانش قصه های از فریاد آدمیان را که عذاب کشیده و رنج روزگار دو لای شان کرده، بیان میکند. ولی از آنجائیکه ما در زمان دشواری زندگی داریم و به قول آن بزرگ سرا "قرن ما صدف نیست ماسه است، غزل نیست حماسه است" او برای ماسه ها و حماسه های وطنی زبانی دیگر ضرورت دارد.

    شیر دختر افغان ، ملالی جویا او را با زبان که زبان هر عدالت پسند در وطن ما باید باشد ، خطاب کرده است.

    سیاهسنگ باید به زمین فرود آید و حقایق روزگار خود را ترسیم کند و درد های دیار خود را بگویید. او باید نه هراسد چون زندگی او بیشتر از زندگی آنانی که جنایتکاران خفاش و خون آشام،آنها را با دل بسته گانشان به کام مرگ بردند والا تر نیست.

    سیاهسنگ باید از آنانی بنویسد که شیطان الدین ربانی و خفاشان جنایتکار ملی در زیر نام مقدس اسلام و شرعیت محمدی ، زندگی شانرا گرفته و بر دختر و خواهر و مادرشان تجاوز کرده اند.

    از دستاورد های جنایتکار ملی مسعود و شیطان الدین ربانی بنویسد که چگونه خود را برای پاکستانی های کثیف فروختند تا باری آسوده در زیر پای میجر های پاکستانی شب را سحر کنند و مردم افغانستان را از عزت و شرف که در زمان داود خان شهید داشتند محروم کند.

    سیاهسنگ در ذیل بخواند که در این کشور که از آن یاد نکرده و در باره عراق مینویسد یک مزدور و غلام حلقه به گوش پنجابی ها به حیث قهرمان ملی بر مردمی تحمیل میشود که این خفاش خون آشام دلبندان شانرا را دسته جمعی رهسپار مرگ کرد:

    ۱. به نقل از کتاب احمد شاه مسعود شهيد راه صلح و آزادي، صفحات ۳۹-۱۰۰، به کوشش: مجيب الرحمن رحيمي، از انتشارات بنياد شهيد مسعود، چاپ ۱۳۸۲.

    هر وقتي از كرنيل هاي پاكستاني سخني به ميان مي آمد، احمدشاه مسعود سرگذشت خود را ياد آوري مي نمود. او مي گفت: "در سالهاي هجرت به مشكلات اقتصادي شديدي رو برو شديم، روزي چهار، پنچ نفر تصميم گرفتيم، تا مشكل خود را به يكي از مقامات دولت پاكستان برسانيم. به دفتر نصيرالله بابر كه در آن زمان در پشاوربود، رفتيم.
    يكي پي ديگري سخن از مشكلات خود بميان آورديم، بابر در طول يكساعت صحبت ما، تنها به روي ميز خود چشم دوخته بود، و به ما و حرف هاي ما اصلاً اعتنايي نداد

    و سیاهسنگ بخواند که این جنایتکار ملی در قتل عام دو میلیون فرزند افغان، تخریب 98 فیصد خاک کشور، میلیون های معیوب و بیوه و یتیم روسهای جنایتکار را تا آخرین لحظه که روسها از افغانستان بیرون میشدند یاری رساند. چرا سیاهسنگ جرهت پیدانمیکند از دستاور های کبیر این جنایتکار ملی با استفاده از قلم خویش پرده بردارد.

    گروموف آخرین قومندان اردوی اتحادشوری در افغانستان در کتات " ارتش سرخ در افغانستان"(2) مینویسد:
    "تلاشهای مرکز اطلاعاتی سپاه چهلم دستاورد های معینی به همراه داشت. در سال 1982 ما توانستیم به مهمترین هدف خود نایل گردیم. ما توانستیم با احمد شاه مسعود تما س های بس پایدار بر پا کنیم که تا پایان خروج نیرو های اتحاد شوری از افغانستان تداوم یافتند. طی زمان حضور نظامی ما در افغانستان ، کار ها با مو فقیتهای متناوبی ادامه یافت. بویژه در سال 1982 نمایندگان سپاه چهلم و شخص احمد شاه مسعود موافقتنامه ای را به امضا رسانیدند که در آن مسعود تعهد سپرده بود بروی کاروانهای نظامی ارتش شوری در سالنگ جنوبی ، جائی که او فرمانروای بی چون و چرای آن بود ، آتش نگشاید.
    مسعود به اعضای گروهش دستور داد تا از فعالیت شدید بر ضد نیرو های دولتی دست کشیده و مبارزه مسلحانه را در گام نخست بر ضد سازمانهای مخالف جمعیت اسلامی افغانستان پیش ببرند. ...........همه گفت و گو ها با مسعود مستقیما توسط فرماندهی نظامی شوروی انجام میگرفت....."

    و سیاهسنگ بخواند که این جنایتکار ملی که امروز حامیان بیخرد و رهزن او با بلند کردن عکس های او در هر کنج و کنار کابل بر زخم های میلیون ها هموطن رنجدیده ما نمک میپاشند ، چگونه اعتراف میکند که او با طالبان هیچ فرقی ندارد ، اگر آنها به این خفاش خون آشام اجازه میدادند که کرسی خود را در بالای ویرانه های کابل و بر فراز قبر های هزاران کابلی به خون و خاک خفته حفظ کند ، او مرید و پیرو امیر المومنین میگردید :

    از مصاحبه احمد شاه مسعود با نشریه الحیات 1377:
    سوال: خواسته شما از طالبان چیست:
    " اولین خواسته ما از آنها حل مشکل افغانستان از طریق انجام گفت و گوست.... خواسته آنها با اهداف ما یک است . بطور نمونه، آنها خواهان اجرای شریعت هستند ، که ما نیز چنین میخواهیم. آنها میخواهند مردم را خلع سلاح کنند و این مساله ازنظر ما ایرادی ندارد. آنها ..... این ها درخواست های بدیهی هستند که ما به خاطر تحقق آن سالها مبارزه کردیم ... تما م خواسته های آنان مورد پذیرش ماست. آنچه ما انتظار داریم ، برگزاری نشستی رو در رو برای حل مشکل افغانستان است"

    و شما حامیان جنایتکار ملی بخوانید و بعدا ً به ما بگویید که معیار قهرمان بودن به نظر شما مداحان این جنایتکار ملی و شیطان الدین ربانی ، وطن فروشی است، قتل عام است، تجاوز به عزت و عفت هزاران دختر معصوم در افشار ، کارته سه ، چهلستون، مکرویان است یا مانند خفاش بیشرم سنگ فروشی و غارت مال و منال مردم؟

    • بهادرادم فاشيست است كه هر غير پشتون را خاين ميداند.از نظراواز احمد شاه با با دزداو گرفته تا تمام اوغان ها ي كوچي كه هر روز در پي اشغاال سرزمين هاي بيشتر اين كشور از طريق مزدوري به اينگليس وپاكستان اند خوب وبي عيب وقهرمان اند!امافرزندان فدا كار اين كشور را تحمل ندارد.به نظر اين ادم كينه توز وعقده اي اكر مسعود را كوبيديم و با يك شهيد به دشمني بر خواستيم در اوغانستان مشكل ديگري باقي نميماند!!!اين است درك يك انسان مريض از مسايل اجتماعي.با چنان جديت در پي دروغ پردازي بر ضد مسعود است است كه ادم را به حيرت وا ميدارد.شايد اين بيچاره از همين طريق نان ميخورد!

    • لطفا ً توجه کنید که اگر بهادر خوب است یا بد ، اما اکثریت حرف های که او اینجا نگاشته نقل قول های است از گروموف، اعضای شورای نظار که در ستایش از مسعود جنایتکار کتاب نوشته اند و مصاحبه خود جنایتکار.

      حالا قضاوت با شما که بهادر را بد میگوهید یا خود مسعود را که گفته او و طالبان دو روی یک سکه اند.

    • بهادر جان گرامی خداوند میگم تره زنده و سرفراز بداره.

    • شما خائنین یکی هم از جنایات طالبان مزدور و گلبدین وطن فروش یاد نمیکند، لعنت بر شما که انصاف ندارید.
      شما همیشه به جان ائتلاف شمال در افتاده اید و هیچ کاری هم از دست شما بزدل ها نخواهد آمد، مایک ضرب المثل داریم که میگویند، به لب لب گربه آب دریا حرام نمیشه ، حالا شما هم هر چه فحش ولعب بگوئید فایده ندارد.

      افسوس بر حال شما عقده ای ها!

    • سلام بر همه دوستان!

      کسی را که خدواند عزت و افتخار بدهد،هیچ کس مانع آن شده نمیتواند.

      به لب زدن سگ آب دریا حرام نمیشه، حالا هم هرچی چاچا بهادر در رابطه به قهرمان ملی بد بنویسد فایده ای ندارد.

      چون محبوبیت آن (مسعود)در دل انسانهای آزاد منش برای همشه جاویدان خواهد بود و هیچ وقت خدشه دار نخواهد گردید.

    • مسعود،مزاری و دوستم و افرادی از این قبیل با همه جنایاتی که بر ایشان تهمت زده میشودیک افتخار دارند و آن اینکه در برابر شئونیزم افغان ملتی هایی که دوصدو پنجاه سال این ملک راعقب نگهداشتند و فقط فقر را به همه مساویانه تقسیم کردند، مبارزه کردند و راه را برای دیگران هموار ساختند. و این است نتیجه مبارزه آنها که امروز در ساختار کابینه از ترکیب قومی صحبت به میان میاید. هر که غیر پشتون است باید به هر شخصیتی از این دست احترام بگذارد.

    • مرحبا به درک عمیق و سخن دقیقت. از این فاشیست ها باید آدم بپرسد که مسئولیت این همه عقب مانده گی این کشور بدوش کسیت. یک انسان احمقی را بنان امان الله خان و سردارد پوچ مغزی را بنام دواود خان تا بحال منحیث قهرمان بالای مردم تحمیل میکنند و پیر فرتوت و چرسی ای را بابای این مردم میشمارند و دیگران را توهین میکنند. کیست که در این دو صدو پنجاه سال نان را بر این مردم حرام کرده است و بیشرمانه تر اینکه افتخار نیز میکنند.

  • عقده ای های بدبخت، از این مرض خواهید مرد. خوب است که همگی اذعان دارید که عده ای انگشت شمار بیش نیستید. مردم هم خوب شما شیادها را می شناسند.

    • از کدام عقده سخن میگوییی آقای حمید؟ عقده مقابل استبداد؟ عقده مقابل سنگدلی و بزدلی و به مه چی گفتن روشنفکران مقابل دردهای مردمشان؟ عقده مقابل امریکا و متحدانش که کشور ما را تخته مشق خود ساخته اند؟ عقده مقابل ستمگریها و فاشیزم جنگسالاران که زندگی را بر مردم حرام ساخته اند؟ عقده مقابل قلدر منشی و تاریک اندیشی و بربریت طالبان خاین؟ عقده مقابل فساد و ابتذال و چور و چپاول دستگاه حاکم؟ عقده مقابل هیروئین سالاران و باندهای مافیایی؟ عقده مقابل ........

      اگر سخنت بر سر این عقده ها باشد، آنی که این عقده را ندارد مثل آقای سیاهسنگ بی خیال بر آنچه در کشور و بر سر مردمش میرود میکوشد سوژه نوشته‌هایش را در خارج از مرز های کشور جستجو کند و به خود قیافه جهان وطنی و بگیرد شاید به این عنوان که در عصر "جهانی شدن" باید نوشته هایش نیز جهانی شوند!!

      اما اگر منظورت کدام عقده دیگر است لطف کن کمی به تفصیل بنویس که ما هم بدانیم در غیر آن فقط تاپه زدن مشکل را حل نمیکند و دیگران حق خواهد داشت که خودت را عقده‌ای بنامند.

  • بسیار عالی. در کشور های مانند افغانستان روشنگری و فرهنگ گرائی باید با مقاومت و افشاگری همراه باشد. در غیر آن ابزاری خواهد بود در دست ظالمان و مستبدان.

    راستی! چی خوب میشد که آقای سیاسنگ زمانی که در مورد عراق و دیگر کشور های مینویسند که باید بنویسند,به زبان انگلیسی بنویسند که تمام مردم دنیا بخوانند وافتخار ما باشند. در کشوری که فراوان عبیر ها داریم از عبیر های عراقی نوشتند, برای هر انسان آگاه چرا های را مطرع میسازد.

    • باهزار دريغ و درد كه صبورالله سياه سنك را در دوره زندان بلجرخى مى شناسم در آن وقت ها متاسفانه ايشان وسيله اطفاء غرايز شهوانى در دست يك عده اشخاص شعله يى كه مرض هم جنس بازى داشتند و ازنظر سن وسال نسبت بوى كلان بودند مى شد حالا فكر ميشود كه ايشان آن دوره ها را ازياد برده باشند

    • چنین یاوه گویی از زبان یک انسان باورکردنی نیست. تو اگر واقعا انسان باشی غیر ازین طرز سخن میتوانی کمی به راه انسانیت بنویسی. واقعا در باره اخلاق مزخرف خودت متأسف ام.

    • این گفته ات میرساند که تو خود هنگام نوجوانی شکار دست همجنس گرایان شده بودی و لذت آن روزها هنوز هم یادت است و شاید همان تجربه را همین حالا هم تکرار مینمایی...

    • از این پیامت فهمیده میشود که تو خود شکار همجنسگرایان شده بودی و لذت آن روزها هنمز هم زیر دندانت است. شاید به یاد همان روزها حالا هم همان تجربه ها را اجرا مینمایی تا لذت آن روزها تازه گردد

    • افسوس صد افسوس!

      خجالت نکشیدی،چنین نوشتی،نوشتنی چنین از یک آدم سالم بعید است، تو حتمی مریض هستی، و اخلاق خودت پیشم زیر سوال است.

  • آقای سیاهسنگ

    مقاله بالا را بی‌حد پسندیدم و از آقای محمود به این تحلیل عالی و عینی قلبا احترام باید گذاشت.

    نوشته ات در واکنش به سخنان جویا را خواندم. من نه نویسنده‌ام و نه هم تحلیلگر اما درد ملتم را با تمام وجود حس میکنم و از آن درد میکشم ازهمینرو سخنان جویا را با تمام هستی‌ام درک میکنم و از آن لذت میبرم.

    اما در شگفت شدم که خودت از سخنان کاملا درست و برحق وی چه برداشت نادرستی‌ نموده‌ای و بعد در حاشیه همان برداشت غلط چیزهایی گفته‌ای که مرا به سطح درک و برداشتت خنده گرفت.

    مشخصا در مورد نقل قول از جویا که خودت آورده‌ای: «نوشتن از زنان عراقي، دل سياف را خوش ميسازد»

    اولا جویا این جمله را به این صورت بیان نکرده است. من آن برنامه را ثبت کرده‌ام و صدایش را دارم. جملات دقیق جویا چنین اند:

    «شاید این شعرت خوش سیاف و برادران نیز بیاید و برایت واه واه کنند، چرا شعری نمی‌گویی که این جنایتکاران بخود بپیچند؟ .. تا وقتی به ملت خود خدمت نکنی به ملت دیگری نیز خدمتی انجام داده نمیتوانی.»

    این جملات به نظرم از عمق بی‌حد برخوردار است و کاملا منطبق به واقعیت اند. این رساننده شعور و میزان دلبستگی و عشق جویا به کشور و مردمش است. اما بسیار طبیعی است که روشفنکرانی که با زندگی کردن در غرب از جامعه خود بیگانه شده اند نتوانند آنرا درک کنند.
    بلی سیاف و ربانی و دیگران برای کمرنگ نشان دادن جنایات خود شان در افغانستان بسیار تلاش میورزند تا نشان دهند که وضع سایر کشورها بدتر از افغانستان است و ظلم و ستم و بربریت مشخصه انسانیت است، و آنانی که درین زمینه برایش فاکت ارایه کنند طبعا برایشان خوش میخورد. ثانیا اینان از تمامی نویسندگان میطلبند که تا میتوانند از گل و بهار و سبزه و گیاه و مسایل جهانی و جنایات دیگران سخن بگویند و برای اینکار حد و مرزی برای کسی قایل نمی‌شوند، تنها چیزی که برای اینان حکم تابو را دارد اینست که در مورد چیزی بنویسی که از لابلای آن چهره واقعی خود شان نمایان گردد و مورد سوال قرار گیرند. اینان تنها در مقابل نویسندگانی تلوار میکشند که بر بربریت خود شان انگشت گذارند و از زد و بند و بیشرافتی و نوکری های خود شان سخن گویند.
    و به این جملاتت در تنهایی قهقهه سر دادم و بعد به سطع درک یک نویسنده نامدار افغانستان گریستم: «نوشتن از سنگسار و کشتار آمنه در بدخشان، خوش ساختن دل برهان الدين رباني نميشود؟»

    ولی آقای سیاهسنگ من خودت را نمیتوانم درین حد نادان و ناشی تصور کنم که واقعا گفتار جویای عزیز را درک نکرده باشی. اما چون منطقی در مقابل سخنان برحقش نداری ناگذیر به این جملات خنده دار و غیرمنطقی پناه میبری. خودت خوب میدانی که اگر همان نوشته‌ات در مورد عبير برای آمنه میبود، در واقع میشد آنرا تیری خواند که در قلب سیاه ربانی بنشیند و او هم ترا دشمن بپندارد و بداند که در مقابل پلشتی های اینان این تنها جویا نیست که کفن برتن کرده با شمشیر منطقش بر فرق شان میکوبد بلکه هستند روشفنکران شرافتمندی که به هرکس اجازه نخواهند داد که بر سر مردم تیره روز افغانستان ماتم و سیاهی بیاورند. اگر ما در افغانستان خود چند جویا میداشتیم با اطمینان میتوان گفت که چون امروز سایه شمشیر و زور و مافیا بر سر ملک ما در طواف نمی‌بود.
    مینویسی: «آيا ملالي جويا با سخن گفتن از "جامعه بين الملل" در تلويزيونهاي امريکا، کانادا و آستراليا، دل جورج بوش و توني بلير و همگنان شان را خوش ميسازد؟»

    درین مورد زیاد چیزی نمی‌گویم چون در آن منطقی نمی‌بینم، فقط خودت را به گفتار یک پروفیسور شرافتمند کانادایی رجعت میدهم که در مورد یکی از سخنرانی های جویا در کانادا چه میگوید تا خودت آنرا با کلمات خود مقایسه نموده فرق بین خود و آن نویسنده بااحساس را قیاس نمایی:
    «سخنرانی خانم جویا همچون تيغ برايی بود که پردهءِ تبلیغاتی مبهم و دروغین امریکا - کانادا را پاره کرد. ما، کانادائی ها، کمک کردیم که جنگسالاران و ناقصان حقوق بشر، زیر نام یک دموکراسی کاذب به قدرت برسند. زمانی که کشورم تابع اهداف سلطه جویانه‌ی امریکا به دنیا باشد، به کانادائی بودن خود افتخار نمیکنم.» (کانادیان دیمنیشن، ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶)

    این جمله‌ات را نیز دروغ و بازار تیری مطلق میدان: «براي من همه عبيرهاي جهان يکسان اند و نميتوانم آنها را دو دسته سازم.» کسی که به یک دختر شجاع و مبارز و "کفن پوش" بخاطر مردمش حرمتی نداشته باشد از ناممکنات است که عبیر های جهان را یکسان بداند بگذریم از اینکه این منطق "مرز نشناسی" نوعی بازی سیاسی و بهانه‌ای برای خلاص کردن گردن خود از مقابله با سیافها، ربانی ها، گلبدین ها و دیگر فاشیستهای وطنی است که کاریست بس دشوار و هرکسی را همت و شهامت و یارای آن نیست.

    و در "کشور شگفتيهاي زير زمين و روي زمين» آنقدر حرف برای گفتن و موضوعات دردناک و
    وحشتناک برای نوشتن وجود دارد که فکر نکنم یک روشنفکر متعهد و وطندوست و مردمی موقع برای بیان درد و اندوه مردم در سایر کشور ها بیابد. و ثانیا نوشتن برای عبیر های سایر کشورها کمتر جا را می‌گیرد مخصوصا که آنهم به فارسی باشد که اصلا بدست مردم کشور دیگر و جهان نرسد. اما اگر خودت در کنار دهها مقاله برای عبير های وطنی چند مقاله‌ای هم برای عبیر های جهان بنویسی کسی خودت را محکوم نخواهد کرد. به قول جویا «چراغی که در خانه بسوزد در مسجد حرام است.»

    خلاصه آقای سیاهسنگ، از نظر من هر جمله نوشته‌ات را میتوان در چندین صفحه جواب دندان شکن داد ولی بیشتر از این فکر کنم ارزش تبصره را نداشته باشد. لب و لعاب سخن جویا اینست که به بیان خودت بمثابه نویسنده متعلق به «ملتي که کشته‌اش پاره پاره ناپديد است، و زنده‌اش زخمهاي خونچکان فراوان دارد»، باید وظیفه و مسئولیت و دین اصلی‌ات را افشای «سـه تفنگدار» نه که صدها تفنگداری بسازد تا خدمت به «مردمي که بيست و پنج سال در نشانگاه تفنگ نشسته اند» محسوب گردد. (جالب است که مقاله خوب "سه تفنگدار..." را مثال می‌آوری، مگر وظیفه‌ات و دین و مسئولیتت در مقابل مردم و کشورت در حد نوشتن همین یک مقاله بود و بس؟!!)

    بکوش که منطق گفته جویا را درک کنی مبنی بر اینکه مطالبی بنویسی که در افشا و طرد آنانی باشد که «دهن خطرناکتر از دهانهء ميلهء تفنگ شان در همه جا فرمان باروت فواره ميزند».


    صدای جویا صدای ملت ما شده، نباید این صدا را تنها گذاشت و این به نظرم محک خوبی برای سنجش میزان وطندوستی و مردم دوستی یک روشنفکر میتواند باشد.

    • 5/30/2007
      Children being used (as tools) against Malalai Joya’s expulsion from Parliament

      Earlier, I wrote a very informative article titled “Malalai Joya from Women Right to Afghan Mellat’s Secret Weapon” where I mentioned enough of Malalai Joya’s meaningless outcries which captured some attention from the media.

      After Joya’s shameful interview on Afghanistani TV, based in California, where she abused all Afghanstani Farsi-speaking and writing authors, she then left for Afghanistan where she quickly appeared on National TV in Kabul to discuss her latest trip to the West.

      An argument ensued between Malalai Joya and the interviewer/announcer regarding the content/topic of the speeches she gives outside of Afghanistan. During the discussion, the announcer made a valid point when he stated, “You call yourself a ‘women defender’ in our country, but we have never heard you mention a word about the lives of Afghanistani women in your whole trip to the West. Why is that?”

      Instead of answering that particular question, Joya kept talking about warlords and criminals and bypassed the question altogether. The announcer requested that Joya answer the question he had asked or at least address it, Joya changed the subject and stated something along the lines of “I am not finished yet. Let me tell you, instead, what is going on in our lawmaking house. Our lawmaking house is ‘a stable of animals.’” Anyhow the whole interview became nonsensical.

      The next day, the National TV broadcasted her interview clip in a “politic jokes show.”
      When the people heard what Joya called them, the reaction was swift and she has been suspended from the Parliament.

      Anyhow, as every Afghanistani citizen knows, Joya is not a well-educated woman. She has a high school diploma from an illegal refugee school in Pakistan. Joya became a member of RAWA (Revolutionary Association of the Women of Afghanistan) and she sold their newsletters in the marketplace of Afghanistani refugees in Pakistan.

      I would like to say a few things about RAWA at this point. Meena Keshwar Kamal, an ethnic Pashtun woman, founded RAWA in 1977 on behalf of women’s rights. Shortly after, Meena moved to Pakistan and started fighting against communists in Afghanistan. It was during this time that Pakistan was dying to find an Afghanistani person who was against the new regime. Meena linked up with the Pakistani government and received financial support from ISI (Pakistani Intelligent Service). She built her strong political base in the city of Quetta in Pakistan. In just a few years Mrs. Meena became favorable in the eyes of Pakistani politicians. Afghanistani fundamentalist, Gulbuddin Hekmatyar, who is also an ethnic Pashtun and also Pakistani’s favorite Islamic radical leader, took a jealousy-infused action against Meena and assassinated her. After the death of Meena, ISI started indirectly controlling RAWA through unknown leaders till this day and use the organization as an Afghanistan women movement.

      During the first days of Malalai Joya’s speaking out in Parliament, people disliked her for being a strong member of RAWA. But she was supported by many political parties and was able to still maintain a position in Parliament. In light of Joya’s being a poorly educated person, it is not surprising as to why she would compare the Parliament to that of a stable.

      After Joya was suspended from the Parliament, there were many articles written by the ex-Taliban workers and Afghan pro-communists and the Afghan Mellat Party. Now, I will come to my point as to why I am writing this. Everyone can ride an ownerless car. Meaning, Afghanistan politics is a car and it seems that anyone can ride it or anyone can have control over it. If the world takes a deep look at Afghanistan, especially in the politics, I bet they will laugh. On May 24, 2007 RAWA members closed a children school in the Farah province and brought them to the streets to demonstration against the expulsion of Joya from the Parliament, and show to the world that there are people who defend and support Joya and all that she says.

      In a country like Afghanistan where all the educational systems were nearly destroyed throughout the years, where the oldest people cannot even write or read their mother language, how can these younger children be able to decide whom to support politically? Isn’t it a crime to use children for your own agenda? Does Joya ever think that there are people who are closely watching her? Does she think the whole world is filled with fools?

      Joya always speaks in the Farsi language whenever she is inside Afghanistan. On May 25, there were also hundreds of people demonstrating against the expulsion of Joya from the Parliament in the southern province of Jalalabad

      First of all, southern people in Afghanistan don’t speak Farsi; they barely understand a single word of it. So how did these people who demonstrated for Joya ever understand Joya’s speeches? Do you see these Burkas; they are newly bought for these women to wear. A poor widowed woman wearing this burka in Afghanistan? Usually, the slogans are very short sentences so why is the girl reading the slogans from a paper? Who wrote the slogan for her to say? Shouldn’t she know what to say when defending Joya and not have to read someone else’s writings? The bearded men that you see in this picture, they are from the same tribes of Mr. Abdul Jabar Sabet who is currently serving as attorney general of Afghanistan. Sabet was a former member of the Islamic Movement of Gullboddin Hekmatyar, who is on America’s most wanted terrorist list and was the number one enemy of the (United Front) Northern Alliance.

      Who knows exactly who is hiding under those new burkas. Could be men or women. Whom do you think bought them? ISI Pakistan or Mr. Abdul Jabar Sabet?

      On May 29 a group of women showed in Pulkhomry northern city. The reporter of Afghan News Paper interviewed some women every three women, tow of them said ‘’they do not know who Malalai Joya is. One of those women said ‘’ they took some people who were begging at street and told us to come here we are giving aids, but we haven’t get anything yet’’

      (If you know Farsi, read the article in Afghan Paper News official website here) http://www.afghanpaper.com/tbody.php?id=500
      Everywhere else in the world, there are politicians and citizens demonstrating, not young children who barely know the alphabet and who are hardly old enough to make their own decisions. Do you think she has fooled the world? Or is she just making a fun out of herself? Using children as a tool (weapons) for fulfilling her own project is a BOLD crime against the Universal Declaration of Human Rights policy!

      آنلاين بنگريد : http://the-rumi.blogspot.com/2007/05/children-being-used-as-tools-against.html

    • You better post your nonsense in Farsi or Pashto so everyone could understand what foolish comments you’ve made

    • hey, please go to Malalai Joya’s website www.malalaijoya.com and read her speech when she was in the U.S also you can watch her interviews and her speeches that how strongly she defences women and women rights in Afghanistan. please don’t tell lies

    • درست است ملالی جویا مثل 99 فیصد زنان ما تحصیلات بالا ندارد، در خارج نبوده و زبان خارجی هم نمیداند اما تمام آرزو های شخصی اش را یکسر نهاده و برای مبارزه بر ضد هلاکو ها و چنگیزیان هزاران بار خوناشامتر از آنهاکه خلیلی باشد و سیاف و ربانی و قانونی و گلابزوی و کاظمی و علومی و غیروذلک، عزمش را جزم کرده است. جویا به همین مناسبت است که از سوی ملت داغدار افغانستان و ازادیخواهان سراسر جهان به عنوان یک پیشتاز و قهرمان ستوده می شود و طبیعی است که از سوی خاینان و جانیان و متجاوزان به عفت زنان و نوجوانان افغانستان مورد تهدیدو لجن پاشیهای نامردانه و ناشرافتمندانه واقع شود.
      اماسگها هرچند دیوانه وارتر عوعو کنند کاروان بزرگ جویا به راهش ادامه خواهد داد تا محاکمه تمام دینفروشان خاین و جنایتکار. از جمله این انگیسی نویس که باید غیر از...خور ربانی و سیاف، آدم سیاو آی اس آی و موساد هم باشد.
      سیاهسنگ بر ضد این قبیل افراد بنویسد تا به آسانی بتوانیم خلاف قول محمود روی زیبای سفیدش را هم ببینیم.

    • please don’t compaire Masood ,Rabani....with animals. Animals are too usefull...

    • افسوس به حال شما نادان های فروخته شده ای .. ای آی اس آی.

  • ba arze salam, jenabe nawesendaye maqala, shoma ke tawanaye naweshtane een hama mataleb ra dareed chera dar mawrede abeer haye afghani name naweseed ke montazered bayad seya sang benwesad, magar een neest ke har kase ke chon shoma na andeshad mahkom ast wa faqat donya bayad hama range zard ra ba khod ekhteyar konad chon shoma aan rangeed. agar balade ke cheze benwesi khodat benwees na eenke montazere naweshtane degaran bashi ok agar eemane ba khoda dari, khoda jan yarat ya hoooooooo
    tareq

  • وظندار!
    مساله مثل روز روشن است که کی چه میخواهد. جویا و یا طرفداران جویا خواهان تامین عدالت نیستند بلکه برنامه های دیگری را دنبال میکنند حتی همین آقا که ضد سیاسنگ و به طرفداری از جویا مقاله نوشته نیز یک آدم یک جانبه و یک بعدی است که هدفش کوبیدن جبههء متحد ملی و مجاهدین است نه تامین عدالت.

    آنچه مجاهدین کردند درهیچ جایی یک عمل سازمان یافته ضد بشری نبود. بلکه بازار جنایت گرم بود و هرجانی یی فرصت این را داشت که دست به جنایت بزند. این درحالیتس که طالبان و حکومت خلق و پرچم تمامی جنایات شان را برنامه ریزی کرده و سازماندهی کرده بودند. طالبان همین حالا نیز دشمن درجه یک امنیت، شرافت، آزادی و انسانیست در کشور هستند. اما این آقا تنها سه بار در همهء مقاله اش از طالبان یاد میکند ودیگر تمام نوشته اش منحصر به به گفتهء خودش "ایتلاف شمال" است. روشن است که در پس برنامه به اصطلاح عدالتخواهی این افراد چه برنامه هایی و چه دست هایی دخیل اند.

    مردمی که ادعا میکنند ملالی جویا و طرفدارانش درخدمت آی اس آی اند، دلیل دارند. چرا که جویا همان کاری را میکند که طالبان میکردند- دشمنی با اقوام غیر پشتون و دشمنی با همه کسانی که در برابر پاکستان و طالبان ایستادند و سرانجام اسباب سرنگونی طالبان را فراهم کردند در برنامهء کار آی اس آی و طالبان است. فاشیست های افغان ملت نیز همین را میخواهند.

    همه میدانند که چه کسانی با ائتلاف شمال دشمنی دارند و چرا دشمنی دارند. ائتلاف شمال یگانه نیرویی است که در برابر خودکامه گی کرزی ایستاده است- ولو ضعیف، ولو معامله گر... اگر ائتلاف شمال کاری کرده نتواند آیا کامران میرهزار توانایی آنرا دارد که در برابر فاشیزم بایستد؟

    سیاسنگ نیز میداند که درین میدان طرفداری از هریک از طرفین علتیدن به دام این یا ان گروه سیاسی ایست که در ازنظر سیاسنگ لیافت پشتبیانی را ندارند. ازینروست که انتقاد او با هیاهوی جویایی نیست، اما او هرگز از انتقاد دست نکشیده است. او نه همیشه تمامی جناح هایی را که مرتکب جنایت شده اند مورد انتقاد قرار داده است.

    سیاسنگ یگانه شاعر و نویسندهء شناخته شده از نسل قلی است که همیشه و تقریباً در هر نوشته و شعرش به جنایات جنایتکاران اشاره میکند.

    اگر به راستی جویا با جنایت و جنایتکاران مخالف است باید از فرزندان و خوان پرورده های عبدالرحمن شروع تا به امروز همه را مورد انتقاد قرار داده و خواهان محاکمهء همه باشد. ملالی جویا نه با طالب کاری دارد، نه با جنایتکاران پیش ازان، ازمیان همهء تنها مجاهدین را مورد حمله قرار میدهد- آن هم مجاهدینی را که افتخار مقابله و مقاومت در برابر طالبان و ای اس آی را داشتند.

    سیاسنگ مینویسند: ایا ملالی جویا ازمیان همه نویسندگان و اهل قلم، میتواند یکی را نشان بدهد و بگوید که ازمیان همه "این یکی را میپذیرم"..؟ جویا دشمن هرکسیست که سر به فرمان آی اس آی نگذاشته و آزادانه از همه یکسان انتقاد کند. جویا و راوا دشمن هر شخصیت، هرگونه هویت، هرنام بلند، هر کسی و چیزی که افغانستان بتواند به او افتخار کند، میباشند. از بت های بامیان گرفته تا نوروز، از مسعود گرفته تا مزاری و دوستم، از ربانی تا سیاف، از محقق تا خلیلی... هرچیزی و هرکسی که در افغانستان شخصیت باشد و چند نفر به دنبالش بروند، برای آی اس ای، ملالی جویا و راوا یک خطر است که باید به آن یورش ببرند، بدنامش کنند، برایش دسیسه بسازند و به ترور شصخیتش بپردازند.

    سیاسنگ تاکنون از حملهء مستقیم راوا و چویا به دور مانده بود و اینک اوهم درجملهء دشمنان جویا- راوا- طالب و پاکستان قرار گرفت. البته فاشیست ها نیز قسماً با این برنامه ها موافق اند اما به شرطی که افراد و پدیده های منسوب به قوم شان مورد حمله نباشد.

    یک چیز دیگر را هم خدمت وطنداران عرض کنم که: آیا وقت آن نرسیده است تا دیگر از نام "مردم" و "ملت مجاهد" و "خلق های زحمتکش" سوء استفاده نکنیم؟ خواست خود و حزب خود را به جای خواست مردم قرار دادن و جهر زدن یک پدذیدهء تاریخ گذشته است. ما نه مردم واحدی داریم، نه ملت واحدی داریم و نه هم حرف ما حرف نماینده های مردم است. چویا نمایندهء یک قشر به خصوص از روشنفکران بیریشه است که مورد سوء استفادهء بازیگران بزرگ سیاست قرار گرفته است. حرف جویا در مورد سیاسنگ، حرفیست میان تهی، بچگانه و پوقانه یی که تنها دل کودکان را خوش میسازد.....

    • مسله مثل روز روشن است ولی نه برای طرفداران و هواخواهان مسعود . شما میخواهید با دامن زدن مسایل قومی و منطقوی باز هم ما را به گردن یک دیگر بیندازید. خداوند ربانی و طرفداران بز کثیف مسعودوف را لعنت و نفرین کند که تمام تلاش شان برای تفرقه افگنی و ایجاد درز و شگاف بین اتباع افغانستان است.

    • Malalai Joya yak sag ast.....yag sag Awghan ast.....Afghan hound. Marg bar faashist haae Afghan Melat! Ein haa az melat harf mezanan?! Kudam Melat? Kudam mardom? Bas ast az baraaye khuda...har chiz az khud had daarad. Shuma Awghan haae be-farhang bekhi benaamoosi wa befarhangi ra az hadesh guzashtaanden. Ein Afghan khar, sag waare bar Massoud wa United Front of majority of the poplation mejafad wa metaazad. Hamin Saburullah Sia Sang ke az gazand ein haa dar amaan bood hamin ham az tarafe ein haa tawheen shud. Sia Sang yak mard baa daanesh wa yak mard az tabaare buzorgaan wa melate kaberi Arianaast wa ba charand nawesi haae in besawadaan Afghan Melat wa mazdooraane ISI, RAWA (Rend Awghan Women Association) hech zamaan gosh nakhwahad kard Mardome maa haala az khwab haae geraaneshaan khestand! Kamran Mir Hazaar, tu ham dar keshti baa maaa asti..tu chera dar khedmate faashist haae Afghan Melat wa mazdooraane ISI, RAWA, khod ra qaraar medehe. Oh marde khob, tu sare aqel biyaa.!..

    • این تو هستی که با "مسعودوف" گفتنت میان مردم درز می اندازی و نفرت ایجاد میکنی. مردمی که به نام مسعود افتخار میکنند و او را قهرمان خود میدانند، با شنیدن و خواندن این نوشته تا ابد از کسانی مثل تو میرنجند و کینه ات را به دل میگیرند. مسعود سمبول مقاومت و جهاد بود و هست. نه به تهمت ها، نه به توجیهات غلط و مغرضانه و نه به دسایس، به هیچوجه نمیتوانید مسعود را از قلب و روح و روان مردم بکشید. تنها کاری که میتوانید بکنید، سیه رویی خود تان است و کاشتن تخم کینه در دل آنهایی است که مسعود افتخار ملی، افتخار قومی و اسطورهء شان است.

      این شما هستید که تخم نفاق پخش میکنید. این شما هستید که از برادری و همدلی میان مردم جلوگیری میکنید. مسعود و ربانی کسانی هستند که همیشه در پی به هم آوردن و نزدیک ساختن اقوام بوده اند. هیچ تنظیم، حزب سیاسی و تشکل سیاسی در کشور پیدا نمیشود که تاکنون حتی یک بار هم درزندگی سیاسی شان دست به ایجاد تشکلاتی که زده باشند که اقوام دران جمع شده باشند. همیشه این ابتکار را مسعود و ربانی کرده اند.

      همین حالا هم یگانه تشکل سیاسی یی که خارج از دولت به گردهم آوری نمایندگان اقوام مختلف کشور دست زده است، ربانی است.

      شما نوکران اجانب هستید که دشمن وحدت ملی در کشور میباشید. شما با اقدامات و نظریات یک جانبه و مغرضانهء تان عدالتخواهی را نیز بدنام کرده اید.

      طالب همین حالا مشغول خوردن خون مردم است، به آنها چیزی نمیگویید و پیشنهاد ایتلاف کرزی با طالب را انتقاد نمیکنید، اما از جبههء ملی انتقاد دارید. جنایتکار فعالی که ساطور به دست سر میبرد، مورد توجه شما نیست، اما به کسانی چسپیده اید که اکنون کاری جز فغالیت مسالمت آمیز و تامین امنیت و ساختن دولت ندارند، دشمنی میورزید. آیا اگر همین نیرو های به گفتهء پاکستانی ها "ایتلاف شمال" نمیبود، ساختن این دولتی که در سایه اش شما تمرین دموکراسی میکنید، ممکن مببود؟ آیا اگر همین حالا هم همین "ایتلاف" از دولت برآید، شما توانایی ادارهء یک ولسوالی را دارید؟

      چه خواب دیده ای وطندار؟! ائتلاف شمال کدام بیدلرزان نیست که با هیاهوی ملالی جویا و یا نوشته های شما ها از جا بنجنبد. آنها در اعماق این اجتماع ریشه دارند. یگانه کار علاقلانه یی که کرده میتوانید، تلاش برای اصلاح آنهاست و تلاش برای ساختن افغانستان با استفاده از توانایی های همین ها.

      من این ها را نوشتم تا بدانید که هیاهو و لچری، دشنام و تهمت های کاغذی شما جایی را نمیگیرد و کسی به آن ارزشی هم قایل نیست. شما تنها و تنها دل فاشیست ها و پاکستان را خوش میسازید. شما خدمتگاران استراتیژی پاکستان در کشور هستید. پاکستان چیزی جز بی ثباتی و ویرانی درین کشور نمیخواهد و این همان چیزیست که شما با تبلیغات و کار های تان به آن کمک میکنید.

    • احمد عیار جان امی گپای شما بالکل پخته است و از متن واقعیت های اوغانستان ریشه می گیره. اما چه کنیم که این دسته خود روشنفکر خوانان اوغانی خیال می کنند که اگر هر چه بلند به تمام شخصیت های کشور و جریان های سیاسی زنده کشور فحش بدهند، میزان بالای درک وروشنفکری خود را جار زده اند.چویا اگر راست می گوید و در اصل با تیوری پردازان تفکر طالبی همکاسه و هم آرمان نیست چرا هیچ وقت از قتل عام ها و جنایات غیر قابل انکار طالبان گپ نمی زند. بخشی ازمردم مزار همین نه سال پیش قتل عام شد.و خبر آن را تمام رسانه های به اصطلاح معتبر بین المللی نشر کردند. مردم شمالی همان هفت -هشت سال پیش کشتار شدند و باغ های شان توسظ وحشی ها ی طالب سوزانده شد. بودای بامیان یکی از بزرگترین آثار تمدنی بشر آشکارا به دست طالب منهدم گردید و این ها همه بعد از دوران حاکمیت مجاهدین بوده است. جویا،از شاهکاری های پدر کلانش عبدالرحمان هیج نمی گوید،از جنایات مستند آشکار طالب نمی گویداما همیشه از موهومات وشایعات زیاد گپ می زند. که میخ به سرکوبیده شده ها ، پستان بریده شده ها و مورد تجاوز جنسی قرارگرفته ها بسیار سر وصدا دارد.اگر بپرسی که خانم محترم شما که این قدر این کلمات را بر زبان می آورید آیا فکر کرده اید که با آبروی ملت اوغان بازی می کنید؟ پدیده ی تجاوز جنسی این قدر فراگیر شده ؟ در مورد پستان بریده شدن آیا کدام سندی داری؟ یا بر موج احساسات و شعار خود را سوار کرده ای ؟ جواب ملالی ها روشن خواهد بود. پرسشگر از نوکران سگ و شرف فروخته ایتلاف شمال است. به ادبیات و سخنان آرام تر این خانم که گوش کنی تمام امور و حقایق را به پای خود ختم می کند. پشتیبانی از جویا برای او و تمام هیاهوگران یک اصل است. اما این که حمایت از این موجود به چه کار مردم می آید ملالی ها جواب قانع کننده ای ندارند.من گمان می کنم این دسته غوغاگر فقط و فقط جویای نام و نان استند و بس.

    • اول اینکه تو آقای آزاد نیندیش خبر نداری که جویا همیشه به جنایات طالبان و دیگران انگشت گذاشته و با صدق دل و با استواری و قاطعیت کم نظیر همه جنایتکاران را آماج حملاتش قرار داده است.

      ثانیا تو که بصورت باور نکردنی و عق آور از جنایات پدران فاشیستت دفاع میکنی حق نداری به جویا عزیری که جانش را بخاطر مردم افغانستان در خطر انداخته اینگونه با کثافت پراکنی صحبت کنی.

      یادآوری از جنایات عبدالرحمن خان فاشیست و یا طالبان قرون وسطایی نمیتواند بر سر جنایات مزاری وطنفروش و قصاب و محقق و خلیلی و دیگر خاینان و جانیان وطنی پرده انداخته آنان را معافیت بخشد.

      داستان های وحشتناک جنایات پدرهای نجست ثبت تاریخ کشور ماست. سینه بریدن ها، میخ بر فرق کوبیدن ها، در کانتیتر ها زنده سوزانیدن ها، تاراج ارزش های ملی ما و .... همه و همه آن فضاحت ها و مرداری هاییست که پدران تو همدست با مسعود و ربانی و گلبدین و دوستم و سیاف و دیگر خونریزان وطن ما انجام داده اند که باید بخاطر آن جزا ببیند.

    • مسئله همانند آفتاب روشن است براي هر انسان باضمير و باوجدان بسنده است كه مقالات و اظهار نظرهاى طرفداران جويا و مخا لفين اورا بخوانند. در مقالات مخالفين جويا عفت زبان و قلم كاملا حفظ است اما طفداران وى همجو سكهاى ديوانه مى جفند و بدون هدف بهر انسان خوب وخراب حمله مى برند.
      جويا نكليف روانى دارد و به داكتر حاذق ضرورت دارد تاتداويش كند.

      در خانه كس است, يك حرف بس است.

      هروى

    • در مکتب فاشیست های جمعیتی - شورای نظاری هرکسی که خیانتها، جنایات، دزدی ها و قتل عامها، وطنفروشی ها و جاسوسی هایشان به استخبارات دیگر کشور ها را افشا کرد دیوانه است. تا دیروز آقای بشردوست را دیوانه خطاب میکردید چون دم تانرا زیر پاکرده بود و امرزو این اتهامات کثیف را به ملالی جویا دختر نترس و شجاع و وطندوست میبندید.

      عفت کلام شما ها هم در حدیست که در داخل «خانه ملت» نامنهاد تان یک دختر باوجدان و شرافتمند را «فاحشه» خطاب میکنید و تهدید به تجاوز جنسی میکنید.

    • عجب میگویند بگیریش که نگیرید.

      جهادی های جلاد نوکری و مزدوری شان به آی اس آی را فراموش کرده حال آمده این تاپه را به دیگران میزنند.

      ولی گناه شان نیست. اینان چون خود از روزی که بدنیا آمده اند تا امروز همیشه به یکی از کشورهای خارجی و استخباراتش وابسته بوده اند همه را در آینه خود می‌بینند و تصور میکنند که حزب، سازمان و شخص نمیتواند بدون یکچنین وابستگی سیاست کند.

      مگر فراموش کردید که آقای برهان الدین ربانی خوجه‌ئین تان وقتی به قدرت رسید از رئیس آی اس آی خواست که به کابل آمده نقش مشاورش را ادا نماید؟

      همین یک سند دندان شکن هم کافیست که روی تان سیاه گردد و از این بلند پروازی ها بپرهیزید.

      آنلاين بنگريد : سندی دال بر دعوت ربانی از جنرال حمیدگل منحیث مشاورش

    • حقیقت اینست که علیه مجاهدین و آنهایی که امروز خارگلوی استبداد خزندهء فاشیستی افغان ملتی شده اند ودرعین حال با برنامه های جهانی یی که در منطقه در حال شکل گیری است، سازگاری ندارند، برنامهء جهانی وجود دارد. آنها با دم و دستگاه و وسایل و امکانات مختلفی که در سطح جهانی دارند این برنامه را پیش برده سیاه را سپید و برعکس نشان میدهند.

      به طور مثال: مسعود همان انسان آگاهی است که در آغازین روز های رفتن به پاکستان با خواست های آی اس آی مخالفت میکند. او با برگشت از پاکستان دیگر هرگزبه پاکستان نمیرود مگر این که از سوی شورای قوماندانان سراسر کشور که در توپخانهء چترال تشکیل گردید دعوت میشود. رفتن مجددش به پشاور پاکستان درهمان سال درحالی بود که او نزد مجاهدین و مهاجرین رفت و به زودی به کشور برگشت. مسعود همهء زندگی در مخالفت با نفوذ پاکستان به سر برد و هرچه دید از دست پاکستان دید تا این که درهمین راه سرداد و جاودانه شد.

      اما امروز می بینیم که همان دم و دستگاه چنین یک حقیقت تاریخی را زیر پا کرده و با دیده درایی و بیحیایی مسعود را وابسته به آی اس آی و پاکستان میدانند. این گروه وجدان فروخته و بی آزرم آنقدر غرق در مزدوری وفرمانبری هستند که جفنگ میگویند اما با وقاحت و پرورویی روی حرف های خود ایستاده اند.

      آنها یک زمان مسعود را وابستهء به آی اس ای میدانند و زمانی دیگر وابسته به هند، زمانی به کی جی بی و زمانی به سی آی ای و هیچ که نیافتند وابسته به فرانسه و حتی انگلیس.

      این اتهامات را که جمع بندی کنیم نتیجه گیری اینست که این قوم فقط دشنام میدهند و هدف بدنام کردن دارند و آن هم با دلایل بسیار ضعیف. اما چون وسایل وامکانات همراه با یک برنامهء منظم دراختیار دارند، هیچ حیایی از مردم شرمی از خدا و تاریخ ندارند.

      مثال دوم: اگر قتل هاو جنایاتی را که در زمان حکومت مجاهدین و یا توسط مجاهدین صورت گرفته با جنایات طالبان و جنایات خلق و پرچم مقایسه کنیم، به روشنی دیده میشود که اکثریت جنایات دوران مجاهدین توسط افراد صورت گرفته و این افراد به خاطر نبود یک حکومت مرکزی و به خاطر انارشی حاکم بر کشور، دست به جنایت میزدند. این جنایات نه روی کدام برنامهء سیاسی، نه روی کدام برنامهء قومی یا نژادی بلکه تنها و تنها روی انگیزه های جنایی و فردی (غارت، دزدی، تجاوز...) صورت گرفته که باید عاملین آن به جزای اعمال شان برسند.
      اما در زمان طالبان و حکومت خلق و پرچم، جنایت به گونهء سازمان یافته از سوی دستگاه های حکومت، توسط افراد حکومت، به فرمان حکومت، و در زندان ها و تسهیلات حکومتی صورت میگرفت. این جنایات از سوی شاخه های مختلف مربوط دستگاه حاکمه به صورت سیستماتیک توجیه میشد، کار انقلابی و یا شرعی پنداشته میشد و ادامه می یافت.

      جنایت علیه بشریت معنی و تعریف خود را دارد. شمار بسیار اندک از جنایات دورهء مجاهدین میتواند شامل جنایت علیه بشریت گردد. زیرا که علیه قوم، نژاد، جنس، عقیدهء سیاسثی و تعلق اجتماعی کسی صورت نگرفته و شکل سیستماتیک نداشته است.

      اما جنایات دورهء طالبان و حزب دموکراتیک خلق افغانستان، به گونهء سیستماتیک علیه افراد، بدون اثبات جرم، تنها به خاطر تعلقات سیاسی، قومی، زبانی و غیره صورت گرفته است.

      حالا همین دستگاه های عدالت طلب که امروز به میدان آمده و دهل میزنند کسانی هم فهمیده و نافهیمده با این دهل اتن میکنند، تلاش دارند که بیشتر مجاهدین را زیر حمله قرار دهند نه طالبان و حزب خلق را. چرا؟

      دلیل آن روشن است. مجاهدین ریشه در جامعه دارند و میتوانند مانع تطبیق برنامه های جهانی و استعماری و درکشور شوند. این توانایی را طالبان و حزب خلق ندارند. طالبان مزدور اهداف پاکستان است و حزب خلق یک بار مرده است و بعث بعدالموت هم دوراست. از طالبان پاکستان میتواند استفاده کند و از حزب خلق کرزی خان و یا هرکس دیگر میتواند استفاده کند، چرا که شوروی مرده و این یتیم مزدوران میتوانند به خدمت هر باداری درآیند.

      ازینجاست که همه شیپور ها و ترم ها و دهل ها از دستگاه های حاکمهء جهانی علیه مجاهدین سر وصدا راه انداخته اند.

      درمورد ملالی جویا باید گفت که او یک بیحیا و شلیطه است نه یک دختر شجاع. میان شجاعت و بیحیایی بسیار تفاوت است. به همین خاطر است که هیچ زن و دختر دیگری مانند ملالی جویا نداریم. چرا که هیچ دختر افغانستانی نمیخواهد چنین بیحیا باشد و در هربارسخن گفتن از "تف" خود یاد کند و انسان ها را حیوان خطاب کند. این چنین بیحیایی را هیچ دختر شرقی و یا مسلمان نمی پذیرد. او شجاع نیست او بیحیا است. ما دختران و زنان شجاع زیادی درکشور خود داریم. اما بیحیایی مانند ملالی جویا نی!

      دلیل دیگر این که امروز این مجاهدین اند که بیدفاع اند و پیوسته مورد سوء قصد قرارگرفته کشته میشوند نه شعله یی ها یا راوایی ها یا کمونیست ها یا افغان ملتی ها. پس برای ملالی جویای راوایی و یا شعلهء های دیگر زمینه برای فعالیت کاملاً مساعد است و شجاعتی درکار نیست تا بیایند و یک جمع بزرگ از انسان هایی را که نمایندگان مردم اند، حیوان خطاب کند.

      شجاعت زمانی میبود که آن "جنگسالاران" اقدام فزیکی و جمعی یی با استفاده از امکاناتی که گفته میشود دارند، علیه جویا میکردند. شجاعت در برابر "جنگسالارانی" با بوتل آب میجنگند، خود یک فکاهی است. زن شجاعی که میتواند در برابر بوتل آب یا "ترک مجلس" توسط جنگسالاران مقاومت کند، اینست زن شجاع. ملالی جویای قهرمان، همان قهرمانی است که نه از بوتل آب میترسد، نه از پتکهء، مجددی، نه ریش سیاف و نه هم از بد بد دیدن الماس خان...
      اینست قهرمان شما!

    • حيف وصد حيف بر تو اجير ايرانى

      حيف بخاطر انتخاب واژه مقدس هروى .

      در تمام سرزمين هرات مرد خيز همچون تو نامرد نديده بودم

      سيفى

    • آقای عیار

      من و تمام افغانهای که دلشان برای وطن میتپد و خواهان استقرار یک جامعه فارغ از جنایتکارانی چون شیطان الدین ربانی و جنایتکار ملی مسعود هستیم ، شما را درک میکنیم و از شما به جز از توصیف و براهت دهی جنایتکاران چیز دیگر انتظار نداریم. زیرا شما بقای خویش را در این زندگی پر ذلت و پر از شرم میبینید. و الی هیچ انسان با احساس جنایات بر علیه بشریت را نیمتواند نادیده بگیرد.

      ولی برای اینکه موضع شما بیشتر واضح شود ، آیا میتوانید به ما بگویید که آیا یکی از دستاور های جنایتکار ملی همین است که امروز امریکایی ها بر افغانستان حاکم شده اند ؟

      آیا شما ولی مسعود برادر جنایتکار ملی مسعود را تقدیر میکنید که دو هفته قبل حین پذیرایی از جنرال امریکایی کنت در پنجشیر او را برادر خویش خطاب کرده است ؟

      میشود به ما بگویید که فرق شیطان الدین ربانی ، مارشال خود خواند فهیم و قانونی با کارمل چه است ؟

    • آقای عیار! هر بار از شما دها سوال پرسیده میشود و شما فقط یک حرف را که مسعود چنین و چنان بود و جنایت کاران مشهود بالفساد تان هیچی نکرده اند را تکرار میکنید.

      آقای عیار میشود بگویید که کدام یک از درنده خویی های "قهرمانان" تان در بین سال های 1992 تا 1996 سیستماتیک, بر ضد یک فوم, یک ملیت نبود، که نمیشود جنایت جنگی خواند؟ لطفاً یک مثال

      آیا نام مسعود تان در لیست معاش سی ای ای نبود و ماهانه 50000 دالر معاش نمی گرفت؟

      آقای عیار! دروغ گوئی, عوام فریبی, سیاه را سفید جلوه دادن ها هم از خود حدو اندازه دارد.

    • کارمل سر سوته روسها مینازید، ربانی و برادران مسعودوف بر سر سوته امریکایی ها. یک فرق بزرگ دیگر هم موجود است. و آن اینکه برادران مسعودوف مانند پدرکلانشان رحیم غلام بچه دختران نلغه پنجشیری را هم هر بار که به بگرام برای ابراز وفاداری میروند باخود میبرند. در گذشته این دختران نلغه را ظاهر کل در آغوش داشت امروز افسران امریکایی. ولی نگران نباشید زیاد فرق میانشان نیست.

    • برای ما مسعودوف است و برای یک عده انگشت نما قهرمان افسانوی.
      برای ما کارملوف است و برای یک عده انگشت نمارهبر بزرگ زحمتکشان.
      برای ما خرکی (تره کی) برای یک عده انگشت نما نابغه شرق
      برای ما خائین است ( عبدالرحمن) برای یک عده محدود و انگشت نما مدافع داعیه سنی ها.
      و غیره و غیره

    • بهادر خان
      جواب شمارا مردي بنام غزنوي در همين بخش داده است.او به روشني بيان كرده كه اين كينه توزي خودت ريشه در تمايلات شديد قومپرستانه خودت دارد. ايا ان جوا ب كافي نيست؟فاشيستهاي طالبي وساير اوغان ملتيها مسعود را به خاطر ايستادگي ومقاومت دليرانه اش درمقابل طالبان وحشي اين شاخه افغاني اي اس اي نخواهند بخشيد!اما او با اين نه گفتن به طالبان خونخوار وبي فرهنگ به دفاع از ازادي وشرافت مردمان كشور بر خاست.او سرمشق بزرگ نه گفتن به زور واستبداد و تجاوز است.اي بهادر ! هر انسان خوب وميهن پرست اين قهرماني مسعود را فراموش نخواهد كرد.
      اما در همين گفتگو ها نامردان شرف باخته اي هم پيدا ميشوند كه كار شرافتمندانه را بلد نيستند وبه مرد م شريف ودلير پنجشير نا سزا ميگويند!!حال شما قضاوت كنيد كه هيچ ادم با شرفي چنين كاري خواهد كرد؟گيريم كه با سياستهاي فلان ادم ار فلان قوم مخالفيم ايا اين انصاف ومردانگي است كه به قوم ان ادم بد بگوبم!بيايد جوانمردانه با هم گفتكو كنيم.

    • کاش برای یک لحظه هم که شده شما از هوچیگری دست بردارید و به استدلال و منطق گفتن و منطق شنیدن تن بدهید. شما ها تنها اتهام زدن و هایهوی راه انداختن را بلد هستید.

      من بدین باور هستم که مرگ مسعود سبب آمدن امریکایی ها شده است نه بودن و اعمال او. تا که او بود امریکایی ها به افغانستان و مسعود کمکی نکردند. این پس از مرگ او بود که آنها به افغانستان آمدند. ماوکشور ما انتخاب دیگری نداشتیم. مجبور بودیم میان طالب و کمک امریکا یکی را انتخاب کنیم. که این کمک را همهء مردم افغانستان جز طالبان پذیرفتندو آنها را کمک کردند. پنج سال از حضور امریکا در کشور ما میگذرد، ایا کدام سازمان سیاسی، کدام سازمانی جنگی و نظامی و یا کدام سازمان اجتماعی به شمول ملالی جان جویا، علیه حضور امریکا در افغانستان، اقدام و کاری کرده اند؟ اگر کسانی دیگری نکرده و نمیکنند، چرا باید مسعود را ملامت میکنید؟

      آیا مردم میان آن دو انتخاب، انتخاب دیگری داشتند؟ جبههء شمال و ربانی بدون امریکا هم در کشور خود حضور داشتند و می جنگیدند.

      آیا اگر مسعود و یا ربانی علیه امریکایی ها کاری نکردند، کس دیگری کرده است؟ مثلاً شما، ملالی جویا، کامران میزهزار و یا انوارالحق احدی علیه امریکایی ها تاکنون یک بارهم که شده، چپ دیده اید؟

      مسالهء حضور نظامی امریکایی ها را به مسعود ارتباط دادن، هیچ منطقی ندارد. کسانی که این کار را میکنند و یا میپذیرند، آنهایی اند که شامل پروپاگندچیان دست های آشکار و پنهان سیاسی اند. آنها نه کاری به عدالت دارند نه به وطن و نه به روشنگری و آزادی.

      بلی، مسعود برای ما قهرمان است. قهرمانی که از هیچ قهرمانی در دنیا چیزی کم ندارد، بلکه زیاده هم هست. همو بود که 14 سال با روس جنگید و 10 سال دیگر با پاکستان. اگر میبود باور دارم که با حضورنیرو های نظامی امریکا نیز مخالفت میکرد.

      ما بقای کشور خود را در غرور و سربلندی اش میدانیم. ما مجاهد هستیم، مقاومتگر هستیم، و ما ازین وطن دفاع کرده و درراه حفاظت آن جان های زیادی از عزیزان خود را از دست داده ایم.

      شما تنها اتهام می بندید و بدون این که اتهام تان ثابت شده باشد، به هیاهو و دندوره پرداخته اید. شما وابسته به دستگاه های تبلیغاتی سیاسی هستید واگر چنین نباشد، کسان زیادی از زنده و مرده در تاریخ افغانستان است که شما به آن کاری ندارید بلکه تنها به ربانی و مسعود چسپیده اید. چرا؟ به خاطری که ربانی و مسعود خار چشم استبداد، استعمار، اشغال و فاشیزم هستند و خواهند بود.

      دشنام دادن و جنایتکار خوانده شدن از سوی کسانی چون ملالی جویا،
      راوا، طالبان، پاکستان و فاشسیت های افغان ملت، نه تنها چیزی از کسی کم نمیکند، بلکه باید خوشحال هم بود که مورد پذیرش آنها قرار نگرفته باشیم. ننگ به کسانی که ملالی جویا، یا راوا یا طالبان و یا پاکستان و فاشیزم آنها را مورد تایید قرار دهند.

    • آقای امید! هدف شما از گرفتن پول از سی ای ای چیست؟ دردوران جهاد تسی آی ای تمامی تنظیم های جهادی و قوماندانان مطرح را کمک میکرد. این کمک ها به خاطر مقابله با دشمن مشترک، که همانا کمونیزم بود، صورت میگرفت. مسعود به صورت خاص کمک نمیشد. ای نکته که شما یاد آوری کرده اید، در کتاب جنگ ارواح آمده است. شما چرا همچو مسایل را ناقص و انتخابی انگشت نشان میکنید. درهمان کتاب از زیان سی آی ای نوشته شده است که سی آی ای به مسعود اعتماد نداشت و آنچه سی آی ای ازو میخواست او انجام نداده است. دران کتاب نوشته شده که یک بار سی آی ای کمک پنجاه هزار دالری به مسعود کرده است و مسعود آن کمک را دریافت نکرده بود. زیرا این کمک به برادر و نمایشده اش در پشاور داده شده بود. شرون، نمایندهء سی آی ای انکار مسعود را از گرفتن آن کمک خودش بیان میدارد. مطابق کتاب جنگ ارواح، شرون زمانی ازین کمک پنجاه هزار دالری یاد آوری میکند که بار دیگر برای جمع آوری و خرید راکت استنگر به افغانستان رفته است. او نه تنها با مسعود بلکه با تمام قوماندانان وکسانی که این سلاح را احتمالاً دردست داشتند مراجعه کرده بود...

      من میدانم که این هیاهو از جانب دشمنان قسم خورده وقدیمی مسعود علیه او ادامه دارد و از هرنکتهء که بتوانند برایش دوسیه میسازند. این برای من تازه گی ندارد.

      در سال های جهاد، یک نویسندهء امریکایی به نام «کن فالیت» کتابی نوشت به نام: همبستری با شیر ها. این کتاب در مورد مجاهدین افغانستان بود و به خصوص صحنهء وقوع حوادث داستان پنجشیر در نظر گرفته شده بود. همانگونه که رسم است، در آغاز کتاب نویسنده نوشته بود که، این کتاب افسانه است نه حقیقت و هرگونه تقارن نام های این کتاب به اشخاص حقیقی تصادفی است... همچنان نویسنده اظهار داشته بود که یگانه نامی که حقیقی است، نام مسعود و درهء پنجشیر است. اما درسراسر کتاب نویسننده نشان میدهد که هیچگون رابطهء جنسی و یا دوستی غیر مشروع میان دختران فرانسوی که به صفت پرستار ونرس کار میکردند، با مجاهدین، برقرار نشده بود. بلکه هر کاری که داشتند با خارجی های خود داشتند....

      اما حزب اسلامی و دستگاه های تبلیغاتی آن همان ناول را سند گرفته و آوازه انداختند که مسعود با دختران فرانسوی در پنجشیر ارتباط داشت...

      ازهمین گونه است که آنچه شما در مورد گرفتن پول از سی آی ای گفته اید. کتاب ستیو کول که شما ازان صحبت میکنید، به زبان انگلیسی نزد من است و من آنرا خوانده ام...

      در

    • Mr. Ayar,
      you are wrong again. the 50,00 dollars was t Mesud Salary from CIA not the money CIA give for Stingers, that money was 500,000, five hundred thousands dollars, and also I have money sources that confirm that not only the Ghosts Wars you mentioned.
      Unfortunately, you are the one who tries to manipulate the facts by giving false information

    • Dear Mr. Omid,

      I don’t know why you switched to English. Wasn’t it better to continue with farsi?
      Anyway, I wrote to you that it is only the inerpretaion from the facts that creates difference. I also have written in my past messages that people like you are polical partisans who are following their political agenda. In this situations you are looking for the smallest fact, even vague and ambiguous, to creat a new story on it and pursue your political objectives. You are not a researcher nor a writer to be accepted and your findings be of any value. What you are trying to say is said a thausand times by all other stooges of Pakistan and are repeated by Afghan fascists and RAWA communists.
      Most of what you are relying on, to accuse Massoud, are the legacy of Hekmatyar services for ISI being left us a heritage to Taliban and now for RAWA and other communists and fascists.

      Who is the current and active enemy of Afghanistan? How much you people are writting about them? All yours and your likes efforts are to write and warm up the propaganda market against Massoud who is not alive anymore and who is not a source of any good or bad anymore. But you are not writting about Taliban. About their attrocities and about their services to Pakistan. Why?...n

      This is why I say everything is clear. We know that you are working, knowingly or unknowingly, for those who are burning our country, killing our people, turning our country to a poppy field and making at a slave of Panjabis. You are working for them. Otherwise it is not time to be spent on Massoud but to be used to work and reveal the facts about Taliban who are destroying everything in our country. You are shamelessly blaming Massoud for ethnic strife in this country but you are not mentioning anyting about Taliban who had all tribal, and ethinc agenda under the name of Sharia. It was them who created and sowed the seed of hostility between Pashtoons and non-Pashtoons in the country. but you are working and trying to blame Massoud. Isn’t it shamefull enough not to see the elephant of your yard and point out to fly of others????

      This is why I am saying your perspective to the issues of the country is of a short sighted, biased and discriminatory nature.

      You are a party in this conflict. You can’t be trusted or believed!!....c

    • عیار جان راست میگوید، این تنها مسعود نبود که پول سی آی ای را میگرفت، دیگر رهبران قیادی و جهادی نیز مرتب از سی آی ای معاش خود را دریافت میداشتند که به خدا معلوم چقدر را به جیب زدند و چقدر را واقعا به مصرف رسانیدند. اما این بیچاره ها در بدل گرفتن معاش مجبور بودند که قیضه خود را نیز بدست انکل سام بسپارند و مثل سگ جنگی اختیار شان در دست امریکا باشد و هرطرف اینان را بکشاند. همانگونه که سیاف به درستی گفت که "به قسم که ما طرفدار جنگ نبودیم این دست های خارجی بود که ما را به جنگ انداخت!!"

      فقط قهرمان مولی ما یک تفاوت داشت که در کنار اینکه معاش سی آی ای را میگرفت کارشناسان سی آی ای هم همیشه در کنارش بودند و در مسایل کمکش میکردند.

      و نکته دیگر درم مودر قهرمان پنبه‌ای ما اینست که غیر از سی آی ای فرانسه نیز پول و مشاوران خود را در اختیارش قرار داده بود

      و بعد که با طالبان موش و پشک بازی را آغاز کرد، در نقش موش شده فرار کرد و غار میپالید که در این هنگام به دامان رژیم ایران خود را انداخت و آنکشور و دولت فاشیستی اش برایش امکانات و کارشناس تهیه کرد. آقایان چنگیز پهلوان و مسعود بهنود دو دتن رژیمی‌ای بودند که بیش از همه به این قهرمان مولی کمک کردند.

      و فراموش نکنم که قهرمان مولی ما در این دوران نقل قولهای زرینی هم دارد که طالبان را برادران خوانده و گفته که بین او و طالبان هیچ فرق عمده‌ای وجود ندارد!!!

      حال که مسعودیست ها آمده اند و از مسعودوف میخواهند به ما پیغمبر بتراشند باید برایشان به زبان مردم گفت "جرت"!!!!

    • آقای یاسین محمود: نویسنده مقالی" در مرز گور وگنگا..." اگر خودت و یاران فایشست است از سیاه سنگ روی سپیدتر میبودبد. دست شما تا شانه به خون بیگناهان افغانستان غرق نمیبود. و حالا هم با دروغ شاخدار ملالی جویا اسن دختر شجاع افغان را سپر بلای خود نمیساختی میگفتم راستی از الف تا یای که به حیث خیانتکار از آنان یاد کرده ای درست است. اما بشرم خجالت بکش تو در سال 1351 یکی از سگ های زنجیزی رحیم محمودی و اکرم یاری بودی. بعدا به جناح انشعابی داکتر فیض چسپیدی و آخر کارت در مزار شریف افشاء مردان مبارزی چون داود سرمست، عبدالله رستاخیز، حیدر لهیب، سخی مرادی و دیگران بود. فکر نکن که با کسودن عقده های روانی ات میتوانی رد جنایات ات را گم کنی. تو دوست پسر شب های تنهایی ات در بلاک زرد لیلۀ پوهنتون راهمه کس بیاد دارد. اگر دست ها و پا ها شهادت میداند انگاه معلوم میشد که گنهکار تر از همه کیست. ازآوردن نام ملالی جویا وآرمید در سایه آن شیر زن صرف نظر کن در غیر آن از کثافتکاری های که هم اکنون در هالند از تو سر میزند پرده برخواهم داشت.

  • یک چیز را باید از نویسندهء مقاله و طرفداران راوا یا طرفداران نماینده راوا، یعنی ملالی جویا پرسید:
    آیا درمیان نویسندگانی که شما ازان نام میبرید کدام نویسندهء پشتون هم وجود دارد یا این تنها نویسنده های تاجک (فارسی زبان ویا انهایی که به زبان فارسی مینویسند) ملامت اند؟ ایا درهمان زمان هایی که نویسنده های مورد انتقاد شما در برابر اشغال یا جنایات روس و نوکران روس خاموش بودند یا ازان حمایت میکردند، نویسنده های غیر فارسی زبان با اشغال و جنایت مقابله میکردند؟ آیا نصرالله حافظ شاعر زبان پشتو به سالگرهء نور محمد تره کی شعر نگفته بود؟ عبدالله بختانی خدمتگار، مجاور احمد زیار، اسحق ننگیال، باقی بریال، بلقیس مگیز، و چندین نویسنده و شاعر دیگر درهمین دربار روس و جنایتکاران مزدور شان نبودند، امتیاز نمیگرفتند، خدمت نمیکردند؟

    چرا راوا تنها به نویسندگان فارسی زبان چسپیده است؟ آیا ایستادگی و مقاومت تنها باید در زبان فارسی صورت میگرفت و نشده که باید تنها فارسی زبانان ملامت شوند؟

    مگر نه اینست که راوا را آی اس آی همانند طالبان وظیفهء مقابله در برابر تنها یک زبان، و آنهایی که منسوب به قوم پشتون نباشند، موظف ساخته است؟ همین حالا هم لبهء تیز مخالفت طالبان، فاشیست های افغان ملتی، راوا و ملالی جویا متوجهء آنهاییست که غیر پشتون اند. چه جنگسالارباشد، چه شاعر و چه نویسنده.

    چنین است که مردم میگویند، راوا و طالبان هردو یکی اند. و ازهمین سبب است که سایت های انترنتی فاشیست ها و نشرات فاشیستی راوا، جویا و طالالبان را به یک چشم دیده و کار و عمل شان را در راستای اهداف فاشیستی خویش میدانند.

    پاکستان نیز که نقطهء ضعف فاشیست های قبیله گرا را میداند، روی همین نکته بیشتر تمرکزکرده و میکند. پاکستان هم برای راوا بستر آرام و پناهگاه مطمین است و همه برای طالبان.

    ننگ ونفرین ابدی باد بر روشنفکرانی که تکیه بر راوا و تکیه بر طالبان کرده اند و آب در آسیاب فاشیزم میریزند.

    • برادرم احمد عيار، حيف وقتت نكرده بكذار اين سكان ديوانه بجفند.

      هروى

    • dar nazar Joya Farsi wa pashto wojod nedared wa Joy hargaz az milliyet graiy ba khater ih estfeade nakarda ast. baray malomat Agae Ayar baid begoyam ke Joy dar meqabel shounist hay pashton choon Hashimian wa Rostar Tarki jawab hay dendan shkan dar kanfrans Faro da Europe baray shan dad. Aqaea Ayar, Lotfan yak kamee motalaa wa taqiq konid baad sawal konid

    • ديده میشود که دزدان مسعودوف وقتی حرفی دیگری برای دفاع از این بز کثیف پیدا نمیکنند به دامن زدن به مسایل قومی میپردازند.

      اگر مسعودوف بر خلاف پلان صلح ملل متحد دزدان خود را داخل کابل نمیکرد و جنگ های گروهی را شروع نمیکرد، نه طالبان میتوانستند ظهور کند و نه امروز مارشال دزدان فهیم ،ولی و ضیا مسعودوف ضرورت میداشتند تا برای خوش نگهداشتن افسران امریکایی نلغه های پنجشیری را با خود به بگرام ببرند و عنعنه بزرگ رحیم غلام بچه را جاودان نگهدارند.

    • غلام عيار جان ! ملالی جویا و روا از همه بیشتر سیاف و گلب الدین را جنایتکار میدانند، مگر آنها پشتون نیستند ؟

      فقط همین یک مثال کافی است که سایر چرندیات تو جاهل زاده به صفر ضرب گردند.

      تو میتوانی در وصف بز کثیف مسعودوف هزاران مقاله بنویسی ولی بدان که هر قدر بیشتر بنویسی به همان اندازه نفرت ما را در مورد او بیشتر میکنی.

    • 1-در نظر یک تعداد آدمهایی که فعلا در دنیا تعداد آنها بعد از افول تب مارکسیسم کمی کم شده است روشنفکر و نویسنده کسی است که همیشه و به صورت دایمی دیگر انسانها را زیر نظر داشته باشد و کسانی را که مثل آنها نیست فوری یک چوپ و بر چسب، انگ غیر روشنفکر، مرتجع، این روزها جنگ سالار قدیم ها بورژوا، فئودال و ... بزنند و خیال خود را راحت کنند. این گونه آدمهای متعصب غیر مذهبی، همانند همتاهای مذهبی خود که نمونهء اعلایش طالبان هستند، فکر می کنند که دیگران مطلقاً "کافر" و گمراه، و خود شان رستگار و در جادهء حق و حقیقت هستند. با چنین موچودهایی سخن منطقی فایدهء ندارد، چون آنها به چیزهایی "ایمان" آورده اند. یک مومن متعصب کی در ایمان خود شک می کند؟ کی استدلال را بر می تابد؟ متعصبان در هر مذهب، گروه،قوم و یا اندیشهء که باشند برداشتشان از حق و حقیقت ساده است. در دنیای ساده شدهء آنها که پیچیدگی تنوع و تکثر در آن حل شده است حساب کسانی که غیر از آنها هستند مشخص است. هر که در مذهب آنها نیست گمراه هستند. به همین سادگی!
      هر فلسفهء هم که آنها به کمک آن مسایل خود را تئوریزه کنند تمایل شدید به همین ساده کردن دارد.

      2- ملالی جویا، فریاد بی عقلی ما است. اکثر کسانی که در پی وی فریاد می زنند، به فربه شدن بی عقلی کمک شایان می نمایند. و چه چیزی بهتر از این!

      3- یک نفری است که اکثراً بدون اسم و گاهی با با لحن یکسانی پیغام می گذارد.توصیه ام به آن عزیز این است که عقده کمبود خود را به همین طریق می تواند جبران کند و به کار خود ادامه دهد. من که از دیدن فحش و دشنامهای وی خوش می شوم. چنین کسانی اگر نباشند آدم اصلا نمی تواند راه صحیح و خطا را تشخیص دهد. سعدی را گفتند ادب از که آموختی، گفت از بی ادبان!

    • ملالی جویا علیه سیاف و گلبدین می جفد به خاطری که آنها پشتون اصیل نیستند. آنها هردو خروتی اند و خروتی ها را کسی پشتون نمیداند. هرکی پشتو گفت پشتون نمیشود. قوم مروت در پاکستان و خروتی در افغانستان را نمیتوان پشتون گفت.... اما انسان هستند و شریف هستند مانند هرقوم دیگر افغانستان. ملالی جویا دو رخ دارد. یکی راوایی بودنش (شعله یی بودنش) که با تمام آنهایی که مسلمان خوانده میشوند مخالف اند، و دیگر رخی که بنا به وظیفه اش از آی اس آی گرفته. آی اس آی این وظیفه را به طالبان نیز داده بود. آنها نیز هم مخالف سیاف بودند هم مخالف حکمتیار. این مساله دیگرست. این دنیای ما و شما یک تنها دو رنگ ندارد. هزاران رنگ و رخ دارد که هرکدام به جایی و به انگیزه یی پیوسته است.

      واگر همین طور نمی بود، فاشیست های یکسره از او دفاع نمیکردند. تمامی سایت های فاشیستی ملالی حویا را میستایند. آنها درعین حال ملا عمر را نیز ستایش میکنند و جنایتکاری های طالبان را جنبش آزادیخبش ملی نام میدهند...

      ما نگفتنیم که ملالی جویا فاشیست است. ما میگوییم در خدمت فاشیست هاست. به این معنی که کارش آب در اسیاب فاشیزم می ریزد...

    • اگر ملالی جویا «شعله‌ای» باشد پس

      زنده باید «شعله جاوید» که اینچنین دختر مبارز و نترس و شجاع و وطندوست به جامعه تقدیم کرده.

      اگر ملالی جویا «راوایی» باشد پس

      افتخار به «راوا» بخاطر تربیت یکچنین دختر آگاه، قهرمان و متهور و دشمن سوز!

      ملالی جویا هرچه باشد، با سلاح منطق و استدلال و شهامت بلندش خاینان و وطنفرشان و قاتلان مردم ما را به واویلا و غوغا انداخته که راه گم کرده اند و چون در مقابلش دفاعی ندارند، ناگذیر میشود به دشنام پراکنی و تهدید و زور متوسل شوند

      افتخار بتو دختر بزرگ و سلحشور وطن ملالی جویا! قدم به پیش گذار همه مردم درد دیده افغانستان با تو اند، تنها یک مشت شرفباخته و کثافت پیشه و قسی‌القلب علیه تو عوعو میکنند که به آنان به اندازه مگس های مزاحم هم وقعی قایل نباید شوی!!

    • سخنان برحق جویا در پارلمان را این برنامه تلویزیون آریانا به زبان طنز بیان داشت.

      به لنک زیر کلیک کنید:

      آنلاين بنگريد : خنده های گریه دار

    • مرگ به شعلۀ جاوید که عدۀ آدم های عقده ای چون ی.محمود و دیگران را به دور خود گرد آورده و علت تمام بد بختی های مردم ما همین شعله ای هاستند. شعلۀ جاوید که راوا مولود نامشروع آنست از چین"یاجوج ماجوج" که در قران آمده پشتیبانی میکند و عدۀ هزاره به رهبری کامران میر هزار را دور خود جمع نموده و سازمان کوس و پول راوا را بسط و توسعه میدهد.

    • راست میگویی آقای شریفی، "علت تمام بد بختی های مردم ما همین شعله ای هاستند."

      این شعله‌ای ها بودند که دهها هزار تن را در پولیگونهای پلچرخی اعدام کردند

      این شعله‌ای ها بودند که کابل را به خاک و خاکستر مبدل کردند

      این شعله‌ای ها بودند به زنان و دختران جوان کابل تجاوز کردند

      این شعله‌ای ها بودند که دارایی های عامه افغانستان را به تاراج بردند

      این شعله‌ای ها بودند که موزیم کابل را تاراج کردند و بهترین آثار را به باداران پاکستانی شان سپردند

      این شعله‌ای ها بودند که بیلونها دالر از کمک های سی آی ای به جیب شان سرازیر میشد

      این شعله‌ای ها اند که همین حالا کشت و قاچاق مواد مخدر را بدست دارند

      این شعله‌ای ها بودند که مردم نگونبخت یکاولنگ را قتل عام کردند

      این شعله‌ای ها بودند که سنگ های قیمتی افغانستان را چور و چپاول کردند

      این شعله‌ای ها هستند که حالا به صورت جنگسالاران در هر نقطه افغانستان زندگی مردم را مصیبت بار ساخته اند.

      این شعله‌ای ها هستند که......

      پس تا نیرو داری علیه شعله‌ای ها دهنت را پاره کن که به مردم افغانستان خدمت انجام دهی!!!!

  • طنـــــــــــز

    از روزي که هر خانه و خانواده از طريق کمپيوتر به دنياي انترنيت راه يافته است، چشم بد دور برتعداد شعرا و نويسندگان ژانرهاي مختلف ادبي، سياسي، فرهنگي، علمي و نميدانم خيلي از ژانرهاي ديگر که براي من کم سواد نا آشنا هستند، به طور قابل ملاحظهء افزود گرديده است. همچنان نويسنده هاي بيشماري ازکشورما، چه در داخل و چه در خارج از کشور، داراي وبلاگ ها و سايت هاي شخصي اند که با تلاش شباروزي و خستگي ناپذير، مينويسند و مينويسند.
    وقتي شروع به گردش درين دنياي مجازي ميکني به چه نوشته هايي که برنمي خوري! متوجه ميشوي که تعدادي از نويسنده هاي محترم (!) همچون دشمنان ديرين به جان هم افتاده اند و بر ضد يکديگر شان چه چيزهايي که نمي نويسند. مخصوصا ً آن عده از نويسنده هايي که خوشبختانه و يا بد بختانه سياست زده ميباشند و دچار دردهاي بدون وقفه سياسي اند و علاج درد هاي شان را فقط با دشنام دادن و ملامت نمودن رقيبان سياسي شان ميدانند، بيش از ديگران اند.
    يکعده هم از روي عقده و کينه توزي هاي بي مفهوم برنويسنده گان خبره و آگاه ميتازند و بدون موجب هرچه در چانتهء شان دارند بيرون ميکشند و به قيمت ريختن آبروي خود، خويشتن را سفيد روي احساس مينمايند
    من که از درد کم سوادي رنج ميبرم، غرق اين همه شگرد هاي ادبي ميشوم و گاهي با خودم ميگويم:
    ـ اگر در زمان نوجواني و جواني ام از مکتب پا گريزي نميکردم و هر روز به يکي از سينماهاي شهر حاضري نميدادم، حالا ميتوانستم براي خودم کسي باشم، وبلاگ و ياسايتي ميداشم تا هرچه دلم مي خواست مي نوشتم و به خورد ديگران ميدادم... آخر نه آخر از برکت انترنيت آزادي بيان صد در صد حکمفرماست.
    پس از روزها چرت زدن، ناگهان فکري به خاطرم رسيد که تابه حال شايد هيچ کسي در مورد آن نه انديشيده باشد، لا اقل من در هيچ جاي از دنياي مجازي انترنيت بدان برنخورده ام. اين فکر بکر مدتي حواسم را به خود مشغول داشت. سرانجام عزمم را جزم نمودم، آستين ها را برزدم، قلم و کاغذ گرفتم تا بنويسم.
    آيا ميتوانيد حدس بزنيد چه مي خواستم بنويسم؟ نه، نميتوانيد. مي خواستم دشنامنامه بنويسم. خواهش ميکنم قضاوت عجولانه نکنيد، خودم هرگز آرزو ندارم کسي را دشنام دهم، هدف از دشنامنامه، تر تيب و نوشتن تمام دشنامهاي مروج در بين مردم عوام بود تا سياسيون (!) بيچاره ما هنگام کاربرد دشنامهاي بيشمارعليه رقباي شان، وقت گرانبهاي خويش را در جستجوي دشنامي بيهوده به هدر ندهند، بلکه از دشنامنامهء دستداشته شان استفاده کنند. اما چطور ميتوانستم آن همه دشنام هايي را که در بين مردم مختلف و در مناطق مختلف رواج داشت، جمع آوري نمايم. ناگهان يادم آمد که معلم دري ما در صنف دهم مکتب، هميشه کتاب ضخيمي را زير بغلش داشت و هروز اورا باخودش به صنف مي آورد، تا ميخواستي معني کدام لغت را از او بپرسي فورا آن کتاب را ورق ميزد و مفهوم لغت را براي ما ميگفت و در اخير اضافه ميکرد:
    ـ اين لغتنامه دهخداست، معني تمام لغات فارسي و غير فارسي در آن يافت مي شود. دردلم مي گفتم:
    ـ دهخدا که توانست چندين هزار لغت را جمع آوري کند، من از او چه کمي دارم که نتوانم يکي دوهزار دشنام را جمع آوري و چاپ کنم. تصميم جدي گرفتم و از دوستاني که مي شناختم کمک جستم تا مرا در اين راه خير (!) ياري رسانند.
    چندين ماه سپري گشت اما توفيق چنداني نصيبم نگرديد و بجز چند دشنام واره که خودم ميدانستم و يا از ياران نزديکم پرسيده بودم، چيز ديگري گيرم نيفتاد. خودم را کاملا ناکام احساس مينمودم، تا اينکه در يکي از روزها دوستي برايم تليفون زد و ذوقزده به من تبريک گفت. پرسيدم:
    ـ به ارتباط کدام موضوع به من تبريک ميگويي؟ نکند امروز، روزتولدم است و فراموش نموده ام. دوستم که بيش از پيش هيجاني شده بود ادامه داد:
    ـ نه، روز تولد تو نيست بلکه روز تولد دشنامنامه توست، هله زود باش بنويس "کابل پرس..." درينجا تو هزاران واژه دشنام را خواهي خواند. با عجله پرسيدم:
    ـ اين دشنامها از چه نوع آن ميباشند؟ هدف من اين است که چه کساني و درکدام موارد بيشتر از اين دشنامها ميتوانند استفاده نمايند. دوستم که از فرط خوشي زبان شکنک شده بود گفت:
    ـ در گذشته ها بيشتر افراد لچک و بدماش، در کوچه و بازار، روي ميدان قمار، هنگام جنگ و دعواي چند نفر زير دار گريختگي و... استفاده مي کردند، در حال حاضر و در شرايط آزادي بيان (؟) شايد همه بتوانند...
    از دوستم تشکري نمودم و با عجله سراغ سايت "کابل پرس" را گرفتم و با مضموني زير عنوان ( دردنامه‌ي عبير "سياهسنگ" را سفيد‌روي نمي‌تواند ) ازيک نويسنده مجهول الهويه بنام "محمود" برخوردم که واقعا ً ميتوانست دشنامنامه مورد نظرم را تکميل نمايد. از آنجائيکه آقاي "محمود" هيچ نوع نشاني از خود نگذاشته بودند تا با ايشان تماس گرفته و از ايشان تشکري نمايم، در ضمن اکتريت دشنامهايي را که ايشان در اين مقالهء بلند بالا بکار برده اند، براي من و مطمئنم که براي اکثريت علاقمندان دشنامنامه، غير قابل فهم خواهند بود. لذا از آقاي محمود تقاضا دارم تا نشاني " دشنام سرا" يي را که ايشان در آن تحصيل نموده اند، برايم بدهند، تا بنده نيز بخاطر فراگيري وآموزش در" دشنام سرا " ي مذکور ثبت نام نمايم. زيرا هر دشنامي را که ايشان درينجا به کار برده اند، محتاج توضيحات لازم ميباشد تا کاربران محترم دشنامنامهء مورد نظر به مشکلي مواجهه نگردند...

    • هه هه هه او گل بیادر خدا خیرت بته کتی ای طنزت. دل مره یخ ساختی. راستی که ای آدم ده کدا طویله خانه درس خوانده باشه؟
      اگر مرد استی بگو.
      سزای قروت آب جوش. هه هه هه

    • عجب آدم دیوانه بوده این محمود....

    • سلام به فرهنگیان واقعی افغانستانی!

      باید گفت که افراد کمخردی چون محمود نام نمیتوانند سد راه پیشرفت زبان شیرین فارسی گردند، هرچند هم که بجفند کاروان پیشرفت زبان ما به راه خودش ادامه خواهد داد.

  • من سعي ميكنم هيچ وقت در مورد كسي يا كاري اظهار نظر نكنم، حالا هم كاري به كار آقاي سياهسنگ و آقاي محمود ندارم كه كداميك راست ميگويند و كداميك دروغ، چيزي كه مرا سخت آزار ميدهد شنيدن توصيف بزرگاني چون :عشقی، فرخی یزدی، خسرو گلسرخی، سعید سلطانپور، محمد مختاری، جعفر پوینده، داود سرمد، انیس آزاد، عبدالاله رستاخیز، حیدر لهیب ، احمد شاملو و .....از زبان آدم مريضي چون محمود و امثالش ميباشد.

    • شما واقعا درست فرمودید. محمود و امثالش را درد کمخردی و حسادت دیوانه ساخته. شاید هم براستی او درجامعه انسانی بزرگ نشده باشد تا مثل انسانهای باهوش بییندیشد و بنویسد.

  • متاسفانه در افغانستان همیش آنهایی که این طور حرف زده اند یا نوشته اند، حین در اختیار داشتن قدرت بیشرمانه تر و جبارانه تر عمل کرده اند. اینگونه افراد سر تاپا احساسات اند همین احساساتی که زمانی کمونیستان داشتند و از وطن میگفتند و این وطن را به خاک نشاندند و بعداً برادران جهادی ای که با همینگونه احساسات خاکستر این وطن را برباد دادندو بعداً طالبان(فرزندان بی نان و پرورش یافته در محراق محرومیت) که دیگر چیزی باقی نمانده سنگهای این ملک را با دندان های هار شان گزیدند و اکنون خدا بداد ما برسد که انسان هایی مثل محمود جان در قدرت نیاید و نوبت را به جنایتکاری های زنانی مثل ملالی جویا نسپرد چون فکر میکنم دیگر مردان به حد کافی جنایت کرده اند وخدا نکند آمد آمد افراد سرتا پا احساسات مثل جویا نام زنان کشور را نیز بد بسازد.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.