کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > کارتون > چهره ی شیخ آصف محسنی و چهره ی يک انقلابی

چهره ی شیخ آصف محسنی و چهره ی يک انقلابی

دو کار از "انتقاد"

سه شنبه 5 مه 2009


IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






71 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > کارتون > چهره ی شیخ آصف محسنی و چهره ی يک انقلابی

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • انتقاد یا توهین ؟

    افسوس بحال کشوری که این شیوۀ انتقاد یک هنرمندش باشد !!!

    آقای میرهزار،اگر یک مخالف عقیده و نظر شما، مثلاً برای انتقاد از شیوۀ مدیریت سایت کابل پرس یا موضوعی دیگر بجای بحث و صحبت، چهرۀ مبارک را شبیه به حیوانی ترسیم نموده همه جا به نشر بسپارد آیا شیوۀ درستی را برگزیده؟

    با تأسف تعدادی از همکاران هنرمند تان تفاوتی میان انتقاد و توهین به افراد و عقاید عام مردم نمی بینند.

    شما که از همه می خواهید تا در ابراز نظر به مطالب موجود سایتتان چوکات ادب و احترام به کرامت انسانی افراد را در نظر داشته باشند آیا به همکاران قلمی تان هم چنین توصیه ای میکنید؟

    • هر انسانیکه سر اهداف شوم خود را از زیر چتر اسلام بلند و آنرا بخواهد بکرسی بنشاند، قابل توهین و تحقیر است. محسنی از چوکات قانون اسلامی تخطی آشکار نمود و به آبرو وعزت مسلمانان تجاوز گستاخانه نمود. هم هزاره ها و شیع ها مخالف این فرمان و قانون ننگین ساخته و بافته محسنی میباشند.

    • سلام کابل جان پرس.پر حرفی نمیکنم فقط خلاصه میگویم که این عجوبه وحشت و ابلیس واقعاً به چنین طریق تو هین و دشنام را شایسته میباشد چون قانون احوال شخصیه را در کشور های سیکولار برای حیوانات مینویسند تا انسانها نتوانند حق این جانداران بی زبان تلف کنند از گزند ظلم و ستم بعضی انسانها در پهنای قانون حفاظت کند و بمردم کشور های خود وانمود کنند که حیوانات هم مانند انسانها جز مخلوقات خداوند بوده و عدالت اجتماعی حکم میکند که مانند دوست و رفیق با حیوانات رفتار نماهیم ولی این محسنی قانون احوال شخصیه شیعیان را برای انسان و آن هم برای زن که که هم زبان گویای عشق و محبت دارد وهم میشود خواهر و یا مادر و یا همسر و رفیق و یک بازوی محکم برای جهانی که خدا بما آفریده و ما آنرا مشترکاً اعمار نماهیم نوشته اند .و کرزی با چشمان بسته و اعضای پارلمان هم در حالت بی هوشی امضا کردند پس محسنی زن را یک انسان نه بلکه یک حیوان اسیر فکر میکند .جالب اش اینست که این قانون را برای خانمهای خود و دختر های خود ننوشته بلکه برای زن آزاده افغان وجهان نوشته در عصریکه زن با دستان مبارکش دنیا را میجنباند و بشر معتقد است که خنده زن خنده خداست و قهر زن قهر خداست امروز مرگ وزندگی ما بعد از خدا فقط بدستان زن است پس من اگر بگویم که محسنی انسان را تو هین کرده و این خبیث یک حیوان است باور کنید که من گناه کار میشوم نمیخواهم حیوانات را که مقدس تراز شیخ -محمد-آصف -محسنی و بی آزار ترین موجود خدایی است و آزارش بانسان نمیرسدمن فقط همین اصطلاح معمول را که افغانها برای کسی را که مورد نفرت قرار میدهند و میگویند تو محسنی پلید تر از شیطان استی و این حرف قشنگ را برایت تا که زن در زمین خدا زنده است و تاروز قیامت زمزمه خواهد کرد.کسانیکه خدارا دوست دارد باید بداند که زن بعد از خدا قشنگ و دوست داشتنی است و همیشه بعد از خدا قابل ستایش و پرستش

    • salam Ahmad jan to chira inhama moza paki az sheikh asef mikoni?

    • سلام کسی که بنام احمد اعتراضی را بیاد داشت مانده یی.قبل از شما بجاست تا ازین دوست هنرمند ابراز تشکر نمایییییییم کاری زیبا مانا وانتقاد بجای را اجرا نموده است.اما برادرم آقای احمد شما یکه از کاریکاتور چیزی نمیدانید اعتراض را با استهزا اشتباه گرفته یید.اگرکمی از هنر کارتون یا کاریکاتور اطلاع میداشتید.میدانیستید که این برادر هنرمند اعتراضی را مبنی بر جنایات این شیخ ابلیس انجام داده و اهانتی در میان نیست.ابلیس نام با مسمایست برای این ابلیس مفلوک و هرکسی که همانند او دین را ابزاری برای میلیاردر شدنش استفاده نماید باید به نحوی از طروق نوشتن یا کاریکاتور یا فیلم اورا رسوا نمود.نه همانند شما که اگر کسی که لنگ حمامی را بسر بست هرچه که زیر آن انجام داد نباید بل از بل گشود زیرا او عالم دینی است نه برادرم این راهی که تو میروی به ترکستان که نه به علی آباد منتهی میگردد.جور باشی کمی فکر کرده حرف بزن .زنده باشی انتقاد عزیز

    • این کاریکاتور زیبنده این قارون دوران و خونریز دوران است لعنت خدا و رسول نثار این پلید باد ما تا هنوز آن جنگ های داخلی و حادثه افشار را از یاد نبرده یم که همه طرح مزدوری این خاین بود.خدا هر چه زود تر او را به جهنم ببرد تا دل ما درد دیده ها آرام گیرد. این کاریکاتور زیبنده این خونریز و عیاش دوران است درود ما به این هنرمند.

    • بس است آقای بینام، مردم دیگه حوصله شنیدن دروغهای شاخدار رنگارنگ مسلمانان را ندارند. لطفآ به مه نشان بده که کدام شیعه بامحسنی وقانونش مخالفت نمود!! مجتهد وصاحب اصول دین تان خو محقق کابلی بود که یکسره کار محسنی را تایید نمود. ازدان دیگه خرمگس های شیعه که ده مقامات بالایی دست دارند ؛ تابحال کدام گپ شنیدی ؟ اگرتوراست میگی همین اسماعیل دانش ( ضددانش )که وزیرعدلیه ودرضمن مورد تایید خلیلی رهبرشمانیزمیباشد، چراقاطعانه قانون محسنی را تایید نمود؟ ازچوچه دادن شرم تان نمی آید ولی ده بغل گرفتنش برای تان سختی دارد. حرف راست ، پست کنده ، اسلامی ومطابق شریعت شیعه دوازده امام وسیزده امام ، اینه امی بود که ازدان شیخ آصف برآمد. یکی گفت ولی پخته وده سرخود نر نداشت . اگه اسلام میخواهی اینه امیست ! اگه آزادی وانسانیت را میخواهی والله وبالله ازکوچه اسلامیت گذرشان نشده وبروبیغم دنبال کسب کار وروزگار که بچه ها گرسنه نماننداگه نی خدایی ام وجودندارد که بدون خودت به آنان آرد وروغن برساند! ازی حرفهایم ایطور برداشت نکنی که مسیحیت ویهودیت ره برایت بهتر معرفی میکنم ، نه کل خوب است ونه کدو، خاک بسر هردووهرسه.....

  • باسلام آرزو مندم روزی برسد که انشاالله در آن روز کشور بزرگ افغانستان را باتمدن وبدون توهین به یکدیگر با ادبیات زیبا وآرامشی پایدار ببینم درآن روز روباه های پیری که به دنبال تفرقه افکنی از طریق دامن زدن به اختلافات قومی ومذهبی هستند در سوراخ های خود خزیده وکم کم عادت می کنند که از آرامش دیگران لذت ببرند نه از درگیری بین انسانها

    • سلام. من (م.سوسیال) هستم. طراح این کارتون ها و نویسنده وبلاگ انتقاد. من فقط به طرفداری از حق مردمم می نویسم و یا کارتون می کشم. لزومی ندارم که به شخصیت و مرجعی توهین بکنم. چون لذتی که در بیان حقیقت است، در دروغ و دسیسه سازی نیست. در ضمن از بابت کارتون هایم هم هیچ مبلغی دریافت نمی کنم. پس دلیلی وجود ندارد که بخواهم به کسی توهین کنم. من سعی میکنم درین میان بیطرف باشم و فقط از ناقضین حقوق مردمم انتقاد کنم. برایم مهم نیست که طرف مقابل چه کسی باشد. چه ملا، شیخ، مولوی، مجاهد، خلقی، کمونیست، کاپیتالیست و یا هم فمینیست و یا از هر نژادی باشد. تلاش من درین است که فریاد مردمم را منعکس کنم. همین. در ضمن اگر کارتون هایم در نظر بعضی ها توهین آمیز می رسد، تقصیر من نیست. این قانون کاریکاتور است: اغراق و انتقاد.آرزوی من استقلال افغانستان و انقلاب فرهنگی، صنعتی کشورم است. دوست دارم شاهد روزی باشم که همه مردمم را باسواد، ثروتمند و آزاده ببینم. این هدف من است و تا آنروز مبارزه خواهم کرد. موفق باشید

  • سلام

    من با نشر کارتون یا انتقاد از کسی مخالف نیستم، ولی چیزی که بیشتر باعث چندش آدم میشود اینست که همه کسانی که با پیش نویسی و توشیح این قانون مخالفند نه از آن جهت است که این قانون خلاف کرامت انسانی و یا ناقض حقوق انسانها و به خصوص خانمها است، بلکه به این دلیل با آن مخالفت میکنند که آنرا آقای محسنی پیش نویسی و به پارلمان پیش کش کرده است.

    سوال اینجاست که آیا اگر آقای مزاری زنده میبود وبر فرض اینکه سواد پیش نویسی چنین فانونی را میداشت و آنرا نوشته و به پارلمان میبرد، آیا بازهم چنین سر وصدا و هیاهو به وجود میآمد؟ جواب مطلقا "نه" است. دلیلش هم واضح است: آقای مزاری با وجود در اختیار داشتن نیرو و توان تمام مردم هزاره و بیشتر مردم شیعه به چه دست آوردی رسید؟ جواب ایندفعه مسلما "هیچ" است.

    طبیعی مینماید که همه کسانی که یک عمر به پای شعارهای آنچنانی آقای مزاری ازهمه شعور شان گذشتند، نمیتوانند بپذیرند که علیرغم تمام تلاشها و سیاه نمایی های شان در باره آقای محسنی؛ اکنون این آقای محسنی است که تبدیل به محبوب ترین شخصیت شیعی در افغانستان شده و حرف اول جامعه اهل تشیع و به تبع آن هزاره افغانستان را میزند.

    آنان به این باور رسیده اند که در مبارزه با آقای محسنی و همفکران شان قافیه را باخته اند، بنابراین ازهرراه ممکن سعی درتخریب آقای محسنی میکنند که نشر این مثلا کارتون یکی از آنهاست، اما آنچه هویداست اینست که نتیجه این نوع تلاشهاقطعا بر عکس خواهد بود. شاهد بر مدعا افزایش قابل توجه بینندگان تلویزیون تمدن که زیر نظر آقای محسنی اداره میشود، بعداز توشیح این قانون می باشد. ناگفته نماند اگر آقای محسنی هرقدر هم خونخوار باشد حداقل دراین مورد به پای انگشت کوچک آقای مزاری هم نمیرسد.

    • خداوند محسنی(عمرعاص)زمانرالعنت کند وپیروان اورا هدایت مخصوصا حسین جانرا تا خائین وخادم ملت رابه درستی بشناسد.خائین همانامحسنی که جنایت وخیانت اومثل افتاب روشن است امابایدچشم بیناداست تادیدوگرنه مکروحیله وافسونش انسانهای رااغفال خواهد کرد.اماخادم همان مزاری بزرگ هست که بامبارزات ازادیخواهانه وعدالتخواهانه سکوت صدساله راشکست وخواهان برقراری عدالت اجتماعی واعاده حقوق سیاسی ملیتها برمیزان نفوس انهاگردید.وفرمود(حق خواستن به معنای برادری وبرابری باملیتهاست نه دشمنی باانها)استاد مزاری یکی ازمبارزان واقعی ازادی بود.وارامیتوان احیاگر حقوق اقلیتهای محروم ومظلوم کشوردانست.که اینرا حتی دشمنان سرسخت دیروزی استاد شهید منکرنیستند.مزاری درطول سه سال مقاومت همیشه حالت دفاعی داشته الی یک یا دومورد که انهم مجبورشد که یکی ازان مورد خنثی توطئه محسنی خائین وهمدستانش بود.اما محسنی بادسایس وتوطئه فاجعه افشارراافرید.درقتل عام چنداول دست داشت ومسئول بسیاری ازخونهایی است که به ناحق ریخته شد.شما حسین جان تاکی میخواهید شخص رااحترام کنید؟ولواین شخص به این اندازه مکاروخائن باشد واستفاده جویی سیاسی انهم به نفع خودش ازمذهب کند .باید عمل نیکوی شخص را احترام کرد تا هم خداراخوش ایدوهم خلق خدارا.موفق باشید.

    • سرورگرامی حسین جان!
      طول عمر و موفقیت بیشتر شمارا استدعا داریم .
      باحترام

    • آقای حسین مؤفق باشید؛ من دریک مورد کاملآ باشماهم نظروموافقم وآن اینکه قانون احوال شخصیه به یک موضوع سیاسی ویا یک ضربه فنی جهت ازپای درآوردن حریف مبدل شده است واگردچاربدبینی نشده باشم اکثریت کسانی که باآن ابرازمخالفت مینمایند؛ نه ازموضع حقوق زن وحقوق بشر بلکه بیشتر ازاین زاویه که چرا این ابتکارعمل تاریخآ ثبت نامه اعمال محسنی گردید. درغیراینصورت بایک نگاه بسیارگذراومختصرولی بیطرفانه میتوان درتاییدوتصویب "قانون احوال شخصیه " نقش پای مبارک آقایان آیت الله محقق کابلی- آیت الله پروانی- آیت الله فیاض - آیت الله احسانی - حجت الاسلام تقدسی- حجت الاسلام عرفانی یکاولنگی - حجت الاسلام محقق -محترم خلیلی - حجت الاسلام اکبری و..... رانیزبروشنی دید. اگراحوال شخصیه به فعلیت درآوردن وجامه عمل پوشانیدن به یک التهاب روانی وفکری محاسبه میگردد ویایک کردارنیک ومفید!! درهرصورت همه ای روحانیت شیعی افغانستان درآن سهم مساوی دارند. دررابطه به بخش دوم حرف ومطلب شما که میفرمایید " بعدازتصویب احوال شخصیه " بینیندگان تلویزیون تمدن ازدیادیافته!" بهیچ وجه نمیتوان آنرابحساب مفیدیت وحقانیت آن درنظربگیریم ، مگراینکه عمدآ بخواهیم اوضاع را آنگونه بحساب آوریم که تمایل داریم . دریک جامعه مذهب زده وفاقد بلاغت فرهنگی ، آنهم باحاکمیت یک طرز فکرکاملآ بیمارگونه نسبت به زن ! اگر تلویزیون تمدن طرفدارانی راهم کمایی داشته ، دراساس نتیجه همخوانی آن باسطح نازل فکری درمیان اقشارپایینی جامعه میباشد. وکمییتی که مجازآ میشود ازآنان بعنوان اهالی دانش وچیزفهمان جامعه یادنمود99% با" احوال شخصیه" مخالف اند. شمابهترمیدانید اینکه درپای میزخطابه هیتلر واشتیاق فراوان درشنیدن افکارضدبشری او ملیونها نفرگردمیآمدن وبهمین میزان نیزطرفدارانی را برای خوددست وپانموده بود، آیامیشود این واقعیت دردناک تاریخی را بمثابه حقانیت هیتلرونازیها امروزه به رخ مردم کشید؟ شادوسرحال باشید.

    • سلام مجید خان
      بعد سلام بگویم که چی شد به اصطلاح ارمانهای بابه مزاری اگر بگویم که محسنی چرا با امر صاحب مسعود رابطه خوب داشت ان ناشی از فهم او بود که می فهمید که موزه پاکی پشتون ها که بابه مزاری بی عقل تان لذت ان را چشید وی نمی خواست به ان سرنوشت دچار شود و اگر محسنی به دلیل رابطه خوب با مسعود ملامت میشود چرا شما و رهبران خاین شما مثل خلیلی و محقق که تا دیروز کاسه لیسی گلبدین را می کرد باز هم جبهه مشترک با امر مسعود تشکیل داد و هر روز در جبلاسراج چکر میزد خدا مثل تو وری هراره احمق را عقل بدهد تا بتوانی قتل و عام تان را از زمان عبدالرحمن گرفته تا مزار، بامیان و حمله کوچی ها به یاد بیاوری تا دیگر مورد ظلم وستم پشتون ها با وجود نوکری و چاپلوسی شان قرار نگیرید.

    • او سید باز چی شده یک روز پشتون میشن دیگه روز پنجشیری تا نیش زهر دار تانه به هزاره بزنین چرا نوشته نمیکنی فرید کاظمی یافرید انوری ویا ...از سر تا اخره ای صفحه دیدم هر جای گپ از سید ومحسینی است توازپاچه مردم گرفتی بازهم منافقت اخر پنجشیری را چی به سید ومحسینی مردم پنجشیر استاد شهید را احترام میکنن فقط شما سید هااز بردن اسم استاد شهید مزاری ک..ن تان میسوزه برو سید بچیم زیاد خوده پنجشیری یا پشتون مشتون جور نکو که مردم هزاره پست تانه در چرمگری میشنا سه برو خمس وزکات وخیراتته جمع کو

  • دراین کاری کاتور چهره اصلی این شیخ خون خوار افشا گردیده است تشکر از کسی که این کاری کاتور را ترسیم نموده است

  • او بیاد رصفحه که مقاله درباره اختلاس احسان الله بیات است باز نمیشه چه گپ است.

    • مه بگی ای کلی ره وازش کو و کلی را پس روان کو و احتیاط کن که کلی را نشکنانی موفق باشی

    • از نوشته های حسین فهمیده میشه که او از تبار بنی عباس (سیددروغی)است که سالها مانند محسینی از راه دین ومذهب مردم را اغفال واز احساسات مذهبی مردم ساده هزاره استفاده به نفع شخصی خود کرده اند

    • هزاره بینام بچیم پیش مه کل تان یک چیز هستید و اگر سید هایتان دروغین است باز هم صد افرین برای شان که شما وری انسان بی عقل را سالها بازی داده است.
      بچیم باز هم به حماقت و جهالت خود گریه کن که خدای نخواسته از روی احساسات باز کدام پشتون را پیر نخوانی که سرنوشت ات بد تر ازین نشود. بابه مزاری ات خود گلبدین را پیر خود خواند و رفت به دوزخ و بابه خلیلی ات هم کرزی خان را دست بوسی میکندو او را پیر میخواند که کرزی بخاطر تقدیر از ایشان یک گروپ پیر های جدید تان را به وطن خلیلی خان روان کرد که خود میفهمی که چی پیام برای شما داد.
      پس بچیم هر قدر که کوشش کنی پیر اصلی تر بهتر تر پیدا کنی موفق نمیشوی چون خدا شما را همیشه همین طور مرید یا دنباله رو افریده است.
      به امید اینکه پیر اصل پیدا کنی

    • پنجشیری(پاچه گیر محسینی)اول بگو که تو چطور از دوزخ فرار کرده سر از کابل پرس دراوردی دوم ایکه اگر جرات داری غیر پنجشیر وخیر خانه وکابل پرس خوده پنجشری بگو سوم گلبدین هر چی است افغان است نه روس که امر شما درپنجشیر با انها بزکشی میکرد سوم ایکی امر شما بود بعد از فرار کابل در پنجشیرو جبل السراج با خلیلی ودوستم از ترس طالب یکجا شد اول برو شمالی وار هارا که از خودشماست ودر فرار شما از کابل چی کاربر حق شما پنجشیری ها کرد حسابت تصفیه کو باز بیا اگر چیزی داشتی برای هزاره ها هم بگو

  • اسف بار است!!

    شب گذشته افغانستان و پاکستان به مناسبت نشست سه جانبه واشنگتن، در محراق رسانه های تصویری بین المللی قرار داشت،همه بدون وقفه جریان آنرا بصورت زنده پخش می نمودند، اما رسانه های تصویری افغانستان که داعیه آزادی بیان و منافع ملی را یدک میکشند، خوابیده بودند، یکی سریال پرینارا پخش مینمود، دیگری آهنگ کامران و هومان گذاشته بود و دیگری هم در خدمت صدور انقلاب اسلامی جمهوری اسلام زده ایران در فشانی مینمود، وای به حال این تجاران و فند بگیران!!! فقط فند باشد و فند. فند اداره انکشاف جهانی ایالات متحده،سازمان های استخباراتی، جریان های بدنام سیاسی و...اینها فقط یاد دارند تا پس از دریافت فرمان از باداران مالی خود، چند کارشناس نام نهاد را گردهم بنشانند و تا آخرین حد حکومت را تحقیر نمایند. تلویزیون های خصوصی پاکستان در تبلیغ برای منافع ملی شان از حکومت پیشتاز ترند، شب گذشته همه شان جریان نشست را بصورت زنده پخش می نمود، آنجا بود که دریافتم که تفاوت در کجا است! در تعدد نه بلکه در کیفیت!شرم بر شما مالکان بی وجدان رسانه های تصویری!! دیگر مشروعیت تانرا در دفاع و تبلیغ از منافع ملی زیر سوال برده اید!! خیلی زیاد از شما انتظار میرفت اما نشان دادید که فاسدتر از شماری از نهادی های حکومتی هستید! مرگ بر شما!!!

  • به جواب جناب حسین

    در پاراگراف اول تان با کلی گویی محض، کسانی که بر این سیاهه تاریخ (قانون احوال شخصیه) اعتراض نموده اند را متهم به تعصب ورزی نسبت به شیخ محسنی نموده اید. که گویا شیخ از قبیله ای دیگری است و بخاطر آن این سیاهه مورد نقد قرار می گیرد. اما این بدبینی شما نشان دهنده پسی میست بودن تان نسبت به ذات انسان است که گویی بشریت همه متعصب و قوم گرا و بد اند. حالانکه: اولا- نظریات و علوم به روشنی ثابت نموده که بشریت همه بدسرشت نیستند. ثانیا- این سیاهه قانون را برعلاوه انسانهای چیزفهم هزاره، آدمهای روشن دل غیر هزاره نیز نقد نموده اند. فکر نکنم ضرورتی به نامبردن اسامی باشد. سوم: معمولا قبیله گرایی در میان آنانی که کلید بهشت را از آن خود کرده اند، و داد از مذهب و دین می زنند رایج است. آنهایی که اندیشه ای معتدل مذهبی و یا سکولار دارند کمتر به قبیله و قوم وابسته اند و جهان بینی شان وسیع تر از این مسائل است.

    در رابطه به نظربعدی تان: اولا- اگر مزاری زنده می بود، به محسنی و یا احدی دیگری اجازه نمی داد چنین جنایت تاریخی را علیه مردم اش اعمال نماید. چون او به حد کافی از این مردم شناخت داشت. او می دانست که جامعه هزاره و تشیع با جامعه ای ملاعمر فرق دارد. و تبعا اجازه نمی داد توضیح المسایل یک شیخ این مردم را صدها سال به عقب بکشاند. دوم- رسمیت یافتن مذهب جعفری کار محسنی نبوده، این مساله شامل اهدافی بود که مزاری برای آن رزمید. ولی محسنی خواست تا خودش را در محور کار تسوید و تصویب این سیاهه (احوال شخصیه) قرار دهد، تا شاید هزاره ها اشتباهات او را بخصوص جنایت فاجعه افشار را ببخشد. حالانکه این را اطفال هفت ساله هزاره ها نیز می دانند که محسنی خود در آن روزها در ائتلاف آمرین جنایت قرارداشت و هیچگاهی این مردم و تاریخ او را نخواهند بخشید. تلاشهای محسنی نتیجه معکوس داد و امروز محسنی منفورترین چهره نه تنها در میان آدمهای چیزفهم هزاره بلکه در بین مردمان فهمیده افغانستان شناخته شده است.

    شما از محبوبیت محسنی در بین هزاره ها گفته اید. خیلی جالب است، شما فکر می کنید این مردم محسنی را نشناخته اند که چگونه در رابطه به حادثه بهسود خود را به خواب زمستانی زده بود. آیا شما شرکت نکردن مردم در حادثه تلویزیون امروز را محبوبیت می پندارید یا تنفر؟ روزی محسنی با پخش اعلامیه¬ها و اعلانات در سرتاسر غرب کابل و برچی خواستار شرکت در تظاهرات علیه تلویزیون امروز شده بود. آیا کسی شرکت کرد؟ خودت دیدی که یک نفر شیعه هزاره و غیر هزاره حاضر نشد. دلیلش حتما محبوبیت بی حد جناب محسنی در بین مردم بود!!! شما همچنان کشف نموده اید که تمدن یکی از پربیننده ترین تلویزیونها در بین مردم است. نمی دانم شما چطوری به این کشفیات می رسید. شاید از معجزات محسنی باشد. اما فرض بر این که کشف تان درست باشد. ولی لطفا به این نکته توجه کن که این مردم شبانه به تماشای بازیهای محسنی می نشینند. بعد از پخش هر برنامه و گزارش تان مردم صدها بار لاحول می خوانند و با خود زمزمه می کنند که چطوری یک آیت الله به نام دین و برای شهرت متوسل به نظریات ماکیاولیستی می شود. نام کشیدن در خوبی و بدی هردو افتخار نمی طلبد.

    • باعرض ادب خدمت آقای سلطان؛ اینکه جوابیه شما به آقای حسین ازچی ضعف ویاقوتی برخوردار است ، را میگذاریم به عکس العمل جناب ایشان ولی من عاجزانه تمنی دارم اگرلطف نموده بفرمایید که تفاوت دردیدگاه طالبان وتشییع در رابطه به حقوق زن وبرخورد به پدیده انسانی زن چیست ؟ خوانندگان سایت بینهایت حسن استفاده را خواهند برد. خواهش ضمنی اینست که اگرممکن ومیسرباشدبسیار فشرده وبا استنادبه احادیث ، متون فقهی وشأن نزول وحی .

    • خانم نرگس!

      شما می دانید که احکام که در متن این قانون گنجانده شده اند موارد فقهی هستند که در توضیح المسائل اکثر فقها آمده است. نه تنها در افغانستان بلکه در دیگر کشورهای اسلامی نیز این موضوعات در بین فقها قابل بحث بوده و اکثر آنان طرفدار چنین احکامی هستند. مساله این نیست که آیا آیات، احادیث و مفکوره های فقهی معتدل در این رابطه وجود دارد یانه و بعد نتیجه بگیریم که اگر چنین بود مسوده قانون تعدیل شود و اگر نه، نه. آنچه در عرصه قانونگذاری در کشورهای اسلامی به استثنا ایران و عربستان معمول است این است که:

      اول- هیچگاه مواردی که منافی صریح حقوق بشر و زندگی انسانی باشد، در قوانین گنجانده نمی شوند. مثال روشن آن عدم تطبیق احکام حدود و قصاص در اکثر کشورهای اسلامی است. قوانین جزایی این کشورها به شمول افغانستان این موارد را شامل نمی شوند و بالتبع محاکم نیز آنرا تطبیق نمی کنند.

      دوم- در اکثر کشورها یک مجرای خاص قانونگذاری وجود دارد، در افغانستان نیز انستیتیوت تقنین وزارت عدلیه صلاحیت تسوید قوانین را به عهده دارد. اعضا این انستیتیوت متشکل از حقوقدانان، و گاهی هم کسانی وارد در فقه هستند. پیش نویس نمودن قانون کاری شورای علما نیست. همه می دانند که اعضای شورای علما بیشتر متخصصین امور عبادی هستند، در حالیکه تدوین قانون برای بهبود زندگی کسانی است که زمینی می اندیشند و زمینی زندگی می کنند.

      سوم: یکی از خصوصیات عمده قانون ضمانت اجرای آن است. مثلا در قانون گنجانده شده که محبوس نباید از زندان فرار کند. حالا ضمانت اجرایش چیست؟ اگر فرار کرد جزای آن حد اقل پنج سال حبس است. یعنی این پنج سال بر سالهای حبس او علاوه می شود. به همین ترتیب هرگاه در قانون احوال شخصیه گنجانده شود که زن نباید بدون اجازه شوهر بیرون رود. ضمانت اجرایش چیست؟ اگر زنی بدون اذن شوهر از خانه بیرون رفت، چه؟ واضح است که روزانه هزاران زن در شهر کابل بدون اینکه از شوهرش اجازه بگیرد از منزل بیرون می روند. در این صورت هر روز باید تعداد کثیری از زنان مورد مجازات قرار بگیرند. نتیجه اینکه آنچه در مسوده این قانون در باره اجازه خروج از منزل یا تمکین و مواردی دیگری آمده است، توصیه است نه قانون. در متن قانون برای توصیه جایی نیست.

      نکته ای آخر اینکه تدوین این قانون مانعی خواهد بود بر سر راه انکشاف مدنیت در افغانستان، شما می دانید که افغانستان کم کم پا به سوی زندگی مدنی می گذارد. هرگاه قانون خاص شیعیان تصویب شود، کمتر به بهبود و اصلاح این قانون توجه خواهد شد. و سرنوشت این مردم به عهده کسانی گذاشته خواهند شد که جز به تکلیف انسانها بجای حق به آنان، اخذ سهم و خمس و زکات بجای پیشرفت اقتصادی، سکس داشتن برای خودشان بجای دیگران، به چیزی دیگری نمی اندیشند. آنان فکر کردن در باره زندگی زمینی را برای خود و دیگران حرام می دانند.

  • salam ba hama kabulpressian!
    Husain jan boro hala shohrat wa etebari aqaye muhsini ra az chand khana qandahari haye shia porsan kon ,,na az hazara,,,,janam degar agar kudam hazara ye az aghai Muhsisni agar pairawee ham mikonad ba nesbate jehatgere haye manfee hezbi mibashad na az roye fahm wa agahee,,,,feker nakon Hazara ha degar kharand wa namifahmand ,,hala ba nami khuda har jawani Hazara afrade misle aghai Muhsini ra dar cheshma borda tashna barmigardanad ,,,qandem ban en tasoobate kor ra az haq defa kon,,,aqaye Muhsini arzesh yak kafsh Baba Mazari ra nadarad ,,,seyasate Mazari imrooz yagana seyasate moafaq dar afghanistan sabet shuda janim hama ba en nateja raseeda and wa onhaye ke ham naraseeda mirasand ,,begham bash,,,

    • aslan midani chi ast mazari ra ham mohsini kosht tmam shod shafi devane ra ham mohsini kosht ta mami kar hai man fi az mohsini tamami karhai mosbat az mazari bod khosh hal shoded ama dar akrir khili na marde kardan in badarani mazari ao ra tan ha go zasht khodi ina tamaman ba sorakh hai mosh kha zedan hamid

  • من درباره عملکردهای محسنی و مزاری آنقدر معلومات ندارم فقط همینقدر میدانم که طرفدارانی در جامعه شیعه داشتند و دارند.
    در تمام نوشته ها کاملاً مشهود است، مثلاً طرفداران محسنی و طرفداران مزاری،
    البته به نظر من و با مطالعه جنجال احوال شخصیه در جامعه هزاره متوجه شدم که این دو گروه اقلیت اند و گروه اصلی مردم هزاره موافق قانون احوال شخصیه بدون صف بندی طرفداران مزاری و محسنی اند.
    بسیاری از هزاره ها چیزی که برایشان مهم است قانون احوال شخصیه است و مزاری و محسنی برایشان مطرح نیست، مردم از قانون حمایت کردند اگر به جای محسنی یک آیت الله دیگر هم رهبریت در خصوص دفاع از این قانون را به عهده می گرفت از او حمایت می کردند.
    کلاً جامعه شیعه افغانستان مخلوطی از روشنفکری و سنت گرایی است و به طور مساعدی در یک خانواده شیعه روشنفکری و سنت گرایی با هم کنار آمده اند.
    در حال حاضر در جامعه شیعه افغانستان روحانیون از نفوذ بالایی برخوردار اند ( فرقی نمی کند روحانی هزاره باشد، سید باشد یا قندهاری).
    اگر واقع گرایانه قضاوت کنیم این است که نمی توان روحانیون شیعه افغانستان را با دیگر روحانیون کشور مقایسه کرد، روحانیون شیعه به مراتب دید بازتری از متون اسلامی دارند و این تا حدودی در رشد جریانات روشنفکری هزاره نقش داشته است.
    هزاره ها مردمی نظم پذیر و آرام هستند و تا کسی با آنها کار نداشته باشد با کسی کار ندارند ولی اگر کسی به مقدسات شان توهین کند عکس العمل بسیار شدیدی از خود نشان می دهند.
    به نظر بنده مبارزه با روحانیت در حال حاضر در این جامعه مقدور نیست و بهتر است با رویه معتدل به نقد از دیگران پرداخت چه در غیر آن این کار با عکس العمل منفی در جامعه هزاره مواجه خواهد شد و نتایج منفی به بار خواهد آرد.
    ما می توانیم روحانیون را نقد کنیم ولی زیاد نباید بالا برویم چون تندروی در جامعه ما مورد قبول نیست.

  • با عرض ارادت و تقدیم سلام مجدد خدمت همه بینندگان سایت، خصوصا خانم جاغوری و آقای سلطان.

    اول از همه معذرتم را بپذیرید که اینقدردیر خدمت تان پاسخ میدهم. خدا را شکر که خانم جاغوری حداقل دریک مورد بامن هم عقیده هستند، اما درموردی که ایشان با من هم رای نیستند باید خدمت شان عرض کنم که اجتماع میلیونی مردم درپای سخنرانی های هیتلر با ازدیاد بینندگان تلویزیون تمدن تفاوت ماهوی دارد وبه عبارت دیگر قیاس مع الفارق است؛ به این معنی که درزمان حکومت نازی ها سازمانی بود به نام "گشتاپو" که حتی نفس کشیدن مردم را هم زیر نظر داشت و اگر کس یا کسانی کوچکترین حرکتی برخلاف رویه حکومت میکرد سروکار شان با زندان بودواردوگاههای مرگ و...، آیا این طرز رفتار برای آقای محسنی و تلویزیون شان هم میسرو قابل تعمیم است؟ به چنددلیل میشود گفت خیر:

    اول اینکه آقای محسنی هیج نوع ابزار تهدید و ارعابی ندارد که بوسیله آنها مردم را وادار کند که به تماشای تلویزیون ایشان بنشینند. دوم اینکه حکومت نازی همچنان که از نامش پیداست یک حکومت بود وطبیعی است که یک حکومت آنهم از نوع نازی اش منابع مالی فراوان، امکانات تبلیغاتی گسترده وقدرت استخباراتی وحشتناکی داشت که درتمام تار و پود وجود مردم آلمان آنروز رخنه کرده بود و مردم آلمان اعم از کوچک و بزرگ، مردوزن، موافق و مخالف همه وهمه مجبوربودند پای سخنرانی های هیتلر حاضر شوند، و شما هم حتما با من موافق هستید که هیچ کدام از موارد فوق درباره آقای محسنی صدق نمیکند. و سوم اینکه شرایط جنگی آن زمان و عدم تنوع و تعدد رسانه ها(مثل امروز کانال های مختلف تلویزیونی، رادیوها وروزنامه هاوجودنداشت)، گزینه دیگری برای مردمی که حریصانه منتظر یک انکشاف و یا خبری جدید در مورد شرایط وحشتناک آن زمان بودند وجود نداشت و بدیهی است که بهترین راه ممکن همان بود که بروند و از زبان مرد اول جنگ درمورد وضعیت جنک و مملکت شان بشنوند.

    نکته دیگری که باید خدمت تان عرض کنم اینست که من همچنان که درنوشته قبلی ام اشاره کرده بودم به هیچوجه نمیگویم که وضع این قانون حرکت مثبت بوده و یا منفی، آیا برای مردم شیعه افغانستان مفید بوده و یا مضر، که البته شما بیشتر و بهتر از من میدانید که مقالات و نقدهای متعددی هم بر رد وهم به تاییداین قانون در روزنامه ها، جراید و سایتهای مختلف به نشر رسید. نکته ای که من میخواستم به آن اشاره کنم و متاسفانه به دماغ خیلی ها خوشگوار نیامده بود این بود که آیا اگر واضع این قانون آقای مزاری میبود، بازهم چنین هیاهویی(جدای از اعتراضات حکومتهاو محافل غربی)بوجود میآمد؟ سؤالی که من خودم به آن جواب "نه" داده بودم و دوست خردمندم "سلطان جان" هم به آن مهر تایید زده بودند: اگر مزاری زنده می بود، به محسنی و یا احدی دیگری اجازه نمی داد چنین جنایت تاریخی را علیه مردم اش اعمال نماید. چون او به حد کافی از این مردم شناخت داشت. او می دانست که جامعه هزاره و تشیع با جامعه ای ملاعمر فرق دارد.

    جواب رامیبینید؟ چقدر زیباومنطقی! یعنی که اگر آقای مزاری زنده میبود "گشتاپو"یی بوجود میآورد که حتی اراده مردم برای وضع قانون راهم کشف میکرد و آنوقت آیا کسی میبود که جرأت کند وبرخلاف میل ایشان و رهروان صدیق شان همچون سلطان جان قانون تسوید کند؟ سؤال من یک "فرض" بود ولی جواب ایشان ضمن طفره رفتن از پاسخ به آن، یک "واقعیت"را بر ملا میسازد و آن اینکه "نه ایشان تحمل شنیدن حقایق را داشتند ونه رهروان ایشان کوچکترین انعطاف، تغیبر و انکشافی درتعاملات سیاسی و اجتماعی شان به وجود آمده است. هنوز که هنوز است خودشان را گل سر سبد جامعه ومخالفین شانرا مجموعه ای کم خرد، بی سواد و تجرید شده ازجامعه می بینند"، امری که جریان به وجود آمدن این قانون کاملا عکس آنرا به اثبات رساند.

    نکته دیگری که جناب سلطان به آن اشاره کرده اند کشفیاتی می باشد که گویا من کاشف آن بوده ام. ایشان خودشان را آزاد میدانند که هر نوع کشفی که میکنند آزاد باشند، مثلا کشف این نکته که مردم بعد ازتماشای تلویزیون به گفتن لاحول مشغول میشوند و اینکه نظریات آقای محسنی را متأثر از نظریات ماکیاولی میدانند، بدون اینکه متوجه باشند که آیا آقای محسنی با نظریات ماکیاولیستی شان دنبال کدام حکومتی هستند؟ آیا ایشان به این نکته واقف نیستند که درزمان جنگهای تنظیمی درکابل چه کس یا کسانی به دنبال حکومت کردن ویا زیر پا گذاشتن قوانین اخلاقی بودند؟ جواب کاملا ساده است و یقینا ایشان هم میدانند که اولا سوای حکومت فعلی درافغانستان وجود هیچ حکومت دیگری قابل بحث نیست وثانیا اگرکسانی درگذشته به دنبال حکومت با استفاده از نظریات ماکیاولیستی بودند، چه کسانی بودند.

    یکبار دیگر ذکر این نکته را ضروری میدانم که ازنظرمن آقای محسنی یک انسان است و البته مثل بقیه انسانها جایزالخطا، و نویسندگان و هنرمندان هم انسانهایی هستند که متأثرازشرایط زندگی و اجتماعی شان دست به قلم شده وموجب بوجود آمدن روشنی ها ، ذهنیت ها وگاهی تنشهایی در جوامع شان میشوند.اما کاریکاتوری(اگر بشود آنرا کاریکاتورنامید) که موجب شد من و دوستانم نکاتی را درباره اش بنویسیم یکی ازمواردی است که خالق آن متأسفانه نه متأثرازشرایط اجتماعی مملکتش دست به خلق آن زده که بیشتربخاطرتعلقات اتنیکی، حزبی و اختلافات سیاسی که ریشه درگذشته دارد چنین اثری را به وجود آورده است.

    اگراین مثلا کارتون را به یک نفر که هیج اطلاعاتی در مورد افغانستان و بوجود آمدن این قانون ندارد نشان بدهیم به نظر شما استنباط این شخص از این کارتون چه چیزی خواهد بود؟ جواب اگر هرچه باشد مسلما غیر ازاین خواهدبود که این شخص که کارتونش به تصویر کشیده شده پیش نویس قانونی را نوشته که بعدا به پارلمان رفته وبعد از تصویب درآنجا به توشیح رییس جمهور مملکت هم رسیده. به نظرشماآیا عکس العمل آن شخس بعد از اینکه بفهمد که این کارتون به چه خاطر کشیده شده غیر ازاین خواهد بود که به شعور همه ما بخندد؟ اگر چنین است آیا سزاواراست که خودرا مضحکه دیگران کنیم؟

    • محترم آقای حسین سلام بر شما.من درباره حرف های شما که مودبانه ومغرضانه ند(گویا خواستید با پنبه گلوی این مردم را ببرید و خفه شان کنید )ضرورتی برای پاسخ نمیبینم ولی در باره این کاریکاتور باید به عرض تان برسانم که برداشت هر بیننده ( بار اول بدون اطلاع قبلی از اوضاع وطن ما)این کاریکاتور مبین اینست که شخصی با این هیکل کسی هست که خونی را بناحق ریخته است.درمییابد که کسی با این شمایل در افغانستان هست که حقی را ضایع نموده و دستش به خون مردم آلوده است واین آدم سفاک کسی شده نمیتواند جز صاحب همین تصویر که او شیخ آصف قنداری است.برادر حسین جان برای تان خیلی دیر شده است تا با منبر رفتن های این چنینی بار دیگه مردم را دعوت به خلسه های کشنده دیروز نمایید برادر من.دیگه این مردم میدانند که کدام راه را بروند به نفع شان است.نا آخندهای مانند شیخ محسنی البته نه همه برخواسته از یک قشر سمی (جاسوس خانه ایران)مذهب را از ما گرفتند. دین و دنیای این مردم را تباه کردند.آن های که با عِلم و عَلم دیانت قران را میان این مردم بی آبرو کردند خدا از آنهاهرگز نخواهند گذشت و روزرسوای آنان فرا خواهند رسید چه این معامله گران محسنی(ابلیس)باشد چه خمینی باشد چه ملا عمر تفاوتی ندارد.
      برادر عزیز من با شما درهیچ موردی عقیده مشترک نداشتم زیرا شما (با معذرت)موذیانه دارید کسانی را میکوبید که شایان این عمل نیستند وکسایی را میستایید که سرطان نفاق را ترویج میکند مانند آقای شیخ محسنی.
      شما درپاراگرافی یاد نمودید که اگر مزاری این آیین نامه را مینوشت باز هم شما این گونه روبرویش مثلا میاستادید ؟ولی بعقیده من کسی که شعور داشته باشد این سوال را نمیکند برادرم.زیرا مزاری اگر این گونه اعمال زد مردمی میداشت مردم این گونه جان نثار شان نبود.مزاری برای اعتلای آمال این مردم خودش را فدا نمود.نه مانند محسنی که گوشه عافیت را خریدتا امروز از پول های معامله قارون شود.نه مانند ملا عمر فاشیزم را بر این مردم روا داشت.این یک هویدای غیر قابل انکار است که مزاری یگانه کسی بود که خواهان برابری و برادری منهای شعار برای همه این مردم بود.اگر کسی نا آگاهانه اورا متهم به قوم گرایی میکند این یک ستم به همه راستی هاست.کسی که جفا میکند یا خدمت باید ما این شهامت را داشته باشیم که آنها را از هم تفکیک نماییم برادر من.اگر مسعود یا مزاری یا محسنی از قبیله تو نیست عیب ندارد شما عادلانه اگر قضاوت نمایید این به نفع شما و ماست .خدا نگهدار

    • به جواب خانم خدیجه سلطانزاده جاغوری

      اولا من نمیدانم که آیا من در کجا گفته ام که من و شماهم عقیده هسبتیم. اگر منظور شما همان خانم جاغوری باشد که من درپیام قبلی ام درجواب ایشان نوشته ام، نمیدانم آیاشما وکیل مدافع دیگران شده اید ویا به غیر از خودتان هیچ جاغوری نامی را درروی زمین نمی بینید، لا بد فکر میکنید که هرکسی اگر کسی دیگری را به این نام خطاب کرد مخاطب آن لابد شما هستید.

      ثانیاشماخواهز عزیز متاسفانه یک کمی عجولانه دست به قلم برده اید. اگر یک کمی حوصله مندانه، منصفانه و به دوراز پیش داوریهاوذهنیت ها دست به قلم میشدید شاید آنچه قلمی شده بود غیر ازاین عقده گشایی، شعار نویسی، توهین، افترا و فحاشی بود.

      دراینکه من مخالف آقای مزاری هستم هیچگونه تردیدی وجود ندارد و بازهم دراینکه من طرفدار آقای محسنی نیستم بازهم هیچگونه شکی نیست. مسأله اینست حالا که من مخالف آقای مزاری هستم هرگونه توهین و افترا را برایشان روابدارم؟ آیا شایسته است که من یا هرکسی دیگری دست به قلم شده و هر چرندیاتی را که به ذهنش رسید درباره ایشان بنویسدیا کارتون کنند؟ شاید دراین موردبامن هم عقیده باشید که آقای مزاری درزمان جنگهای داخلی کابل یک ضلع از آن چند ضلعی شوم را به خودش اختصاس داده بود. لابد شما بلا فاصله می نویسید که بلی ایشان در مقام دفاع بود. گیرم که ایشان همیشه حالت تدافعی داشتند و حتی یک مورد هم دستور حمله ای ر صادر نکرده باشد، ولی آیا دفاع کردن هم از خود اصول و اخلاقی ندارد؟ آیا به این بهانه که داریم دفاع میکنیم جایز است که هزاران-اگرنه دهها هزار- جنایت را مرتکب شویم؟ اگر بپرسی کدام جنایت دیگر می فهمم که داری خودت را به نفهمی میزنی، و آدمی که خودرا به خواب زده است را هیچ وقت نمیشود بیدار کرد.

      شاید هردو تای ما مقالات متعددی را درمورد این قانون خوانده باشیم، که آخرینش هم نوشته آقا اعتمادی در همین کابل پرس بود. شاید دهها مقالهء دیگر هم بر رد یا دفاع از این قانون نوشته شده باشد، آیاشده که من در پای حتی یکی ازآنها کامنتی گذاشته باشم؟ دلیلش واضح است که همه کسانی که آنرا نقد کرده اند یک دایره مشخصی را به نام "اخلاق" در نظر گرفته و به نقد آن پرداخته اند. ولی انصافا آن دایره دراین کاریکاتور(اگر بشودآنراکاریکاتور خواند) درنظر گرفته شده است؟

      اگر کسی پیدا شود و چنین کاریکاتوری از آقای مزاری بکشد، آیاعکس العمل شما چه خواهد بود؟ من که به شما حق میدهم که عکس العمل شدید تر از من نشان بدهید(ولی خواهش دارم که پدر ومادر آن هنرمند را آرام بگذارید و انگ فروش کوه افشار را هم به ایشان نزنید). حتماشما با من موافقید که حق اعتراض تان محفوظ باشد، ولی چگونه این حق را به من نمیدهید؟

      جالب اینجاست که شما نوشته اید اگر مسعود یا مزاری یا محسنی از قبیله تو نیست عیب ندارد شما عادلانه اگر قضاوت نمایید این به نفع شما و ماست، من که انصافا معنای این جمله شمارانفهمیدم که هم قبیله بودن یا نبودن بااین سه تا چه تاثیری برقضاوت من میتواندداشته باشد؟

      خواهش من اینست که اگر ایندفعه اقدام به نوشتن به جواب بنده نمودید یک کمی از همان چاشنی که شما "قضاوت عادلانه" اش خواندید به نوشته تان اضافه کنید. خدانگهدا خواهر خوبم

    • محترم حسین!
      پر واضح است که در تاریخ کشورهای اسلامی از دین و مذهب بعنوان وسیله برای اهداف مختلف بهره برداری شده است. در این راستا نه تنها دولتها بلکه گاهی افراد و گروهها نیز سهم خود را داشته اند. از نوشته های شما چنین بر می آید که گویا فقط حکومتها می توانند وسایل ارعاب و تهدید داشته باشند. شاید با طرح این مساله و به درازا کشاندن آن خواسته اید ثابت نمایید که چون شیخ محسنی حکومت نیست لذا او هیچگاهی از چنین ابزاری کار نخواهند گرفت. لطفا اگر به موضوع حمله بر مکتب معرفت و شکستاندن شیشه های صنفهای که در آن دانش آموزان حضور داشتند کمی دقت کنید و در این رابطه به اطلاعیه های که شبی پیشتر از این حمله از طریق تلویزیون تمدن پخش می شد توجه فرمایید بدون تردید به نتیجه معکوس از آنچه شما در رابطه گرفته اید، خواهید رسید.

      شما در بخش دیگری از دفاعیه تان بر نظر بنده تاخته اید. من بار دیگر تاکید می کنم که اگر مزاری زنده بودی، محسنی و احدی دیگری چنین جنایت تاریخی را علیه مردم که مزاری برای آنها جان فدا کرد، مرتکب نمی شد. و اطمینان دارم که جلوگیری از جنایت عمل زشت نه بلکه عین شجاعت است. و امروز نیز اگر کسی جلو صدها سال به عقب کشاندن مردمی را می گیرد، نه تنها که بوجود آوردنده گشتاپو نخواهد بود که در واقع مسئولیت انسانی خود را ادا می کند. اما شما در نوشته تان این عمل را برابر با بوجود آوردن گشتاپو خوانده اید. بلی تا جای ادعا شما درست است چون شیخ محسنی نیز به همین عقیده اند. عزیز رویش بخاطری که خلاف اراده محسنی عمل کرد و خواست جلو جنایت او را بگیرد، به فتوا شیخ ایجاد کننده گشتابو گشت. بدین ترتیب او باید متهم به ترویج مسیحیت می شد، مکتبش باید سوختانده می شد.

      در اینکه در کابل جنگ شد و جان انسانهای زیادی گرفته شد همه معلومات دارند. جنایاتی زیادی بوسیله طرفهای درگیر صورت گرفت. نفس جنگ بد و زشت است. اما بحث اساسی در این است که برای جنگ مزاری حد اقل یک توجیه وجود داشت و آن اینکه می خواست دیگر شلاق در پشت مردمش نخورد، هزاره بودن جرم و شیعه بودن ننگ نباشد. او هیچگاهی ریاست جمهوری را برای خود و مردم زجر کشیده اش نخواسته بود. اما سوال اینست که مخالفین مزاری یعنی محسنی با هم سنگرانش چه توجیهی برای جنگ داشتند. آن روزهای که بر افشار حمله شد، آیت الله محسنی مرجع عالی قدر شیعیان در دور میز آمرین حمله بر افشار قرار داشت. آیا جناب شان نمی توانست جلو حمله را بگیرد؟ توجیه آنها برای جنگ چه بود؟ کابلیان به یاد دارند که عساکر مزاری با وجود که در شرایط جغرافیایی کاملا نابرابر قرار داشت ولی از متحدین محسنی به مراتب بهتر می جنگید. علت آن در انگیزه بالا این مردم شلاق خورده بود. این جوانان می دانستند که جنگ شان نه برای انحصار قدرت و نه از روی زیاده خواهی بلکه جهت بدست آوردن حق شان است.

      کاریکاتور: شما طرح این کارتون را در کوچه پس کوچه های کلمات برده و در آنجا در گوشه ای مخفیانه آنرا ناشی از بی شعوری طراح آن خوانده اید. البته در این رابطه از شما نباید گیله داشت زیرا واقعا تحمل این عمل برای خیلیها سخت است. این کار طراح کاریکاتور تابو شکنی است و تابو شکنی زمینه می خواهد و گاهی به بهانه دفاع از اخلاق، دین و ارزشهای جامعه واکنشهای شدیدی را ببار می آورد. ولی تعجبم در این است که شمایی که برای دفاع از عمل محسنی به دفاع برخاسته اید چرا ترس دارید، آیا محسنی این قدر ضعیف است که با یک کاریکاتور موقفش در بین مردم متزلزل می شود؟

      در نوشته تان در جایی بازهم از همان شگردهای شیخ استفاده کرده اید. فرموده شما: "به هیچوجه نمیگویم که وضع این قانون حرکت مثبت بوده و یا منفی، آیا برای مردم شیعه افغانستان مفید بوده و یا مضر". من در اینجا این تکتیک تان را خیلی شبیه تکتیک های محسنی در شب و روزهای جنجال احوال شخصیه می بینم. ایشان نیز در تلویزیون و اطلاعیه هایش همیشه به مردم می گفت که تعدادی علیه وضع قانون احوال شخصیه اهل تشیع اعتراض دارند. در حالیکه خوانندگان سایت همه می دانند که اعتراضهای مردم و تحصیل کردگان علیه وضع قانون نه بلکه علیه بعضی مواد غیر انسانی این سیاهه بود.

      نکته آخر اینکه با وجود که از نوشته هایت پیداست که خیلی به غضب شده اید و نوشته هایتان (خصوصا علیه خانم جاغوری) در یک فضای کاملا احساسی به تحریر در آمده است، ولی من شما را قهرمان می دانم. چون شما با وجود که مفکوره های کاملا بنیادگرایانه دارید ولی بازهم حاضر هستید با طرف بحث کنید. با وجود که در نوشته هایتان سم پاشی های فراوانی کرده اید ولی حداقل ادعا می کنید که به نظر دیگران احترام دارید. این امیدواری خیلی بزرگی است. در هر صورت این موضوع به شرایط اجتماعی و عقاید ما بر می گردد. هرگاه با مفکوره های دور از تعلقات مذهبی ، دینی و قبیلوی بحث صورت گیرد، بدون شک آدمها راحتتر همدیگر را درک می کنند. ما هموطنان و دوستان خوبی می توانیم باشیم. دیگر چهره و قیافه من برای تو تنفر آمیز نخواهد بود. واضح تراینکه مذهب و دینی که ما به آن تعلق داریم اساسش بر تعصب و نژاد پرستی گذاشته شده است. با آنکه ادعا است که کسی برکسی برتری ندارد ولی نشانه های فراوانی هم در تیوری و هم در عمل وجود دارد که ما انسانها را از هم جدا می سازد. در مذهب ما باید کسانی به کسانی دیگری مالیات دهند. در این دین با استفاده از کلمه با تفوا و بی تقوا کسی که متخصص امور دین هست بر دیگران برتری دارد. انسانیت انسان هیچ اهمیتی ندارد. کسی که همیشه مفسر دین بوده همه چیز را برای و به نفع خودش تفسیر کرده است. زنان در این دین حیثیت گوسفندان را دارند. در حالیکه آنها نشانه ای از زیبایی خداست. و آنان شایسته ای عشق ورزیدن اند.

    • سلطان بچیم مزاری بی عقل را اینقدر تعریف بی جا نکن که خود ریشخند میشوی.
      از کدام ارمان مزاری گپ میزنی همان ارمان حماقت و اله دست قرار گرفتن گلبدین و طالبان که هم پیمان مزاری بود و بعد خود نتیجه حماقت خویش را دید.
      اگر امر صاحب بد بود چرا پیروان راستین مزاری باز هم هم پیمان مسعود شد و حادثه افشار صرف یک حادثه بود که توسط اطرافیان مزاری بخاطر سو استفاده از احساسات مردم از ان یک کوه ساختند.
      چرا بچیم از حادثه مزار، بامیان و بهسود تان توسط پشتون ها یاد نمیکنی چرا نمیگویی که بابه مزاری تورا که کشت. اگر پیروان مزاری انقدر شجاع بودند که دا ان موقعیت جغرافیای از خویش دفاع میکردند چی شد ان پیروان بابه تان که امروز جلو چند تا کوچی پشتون را گرفته نمی تواند. ببین امر صاحب نمیخواست که به مردم هزاره ضربه بزند بلکه او از مزاری میخواست که فریب گلبدین را نخورد به همین دلیل نمی خواست با تمام قدرت غرب کابل راتصرف کند و گر نه فکر کن که توان مسعود از چند تا کوچی کرده قویتر بود.
      از طرف دیگر هم پیمان بودن محسنی با امر صاحب به نفع شما هزاره ها شد و گر نه پشتون های سیافی همه تان را مثل بابه میکرد.
      هزاره بچیم چرا از جنایات سیاف هیچ چیزی نمیگویی یا اینکه این ارمان بابه مزاری بود که اگر شما را پشتون هر چه که کرد خیر است ولی به مقابل مردمی که حد اقل با شما مشترکات زبانی دارد همیشه بجنگند و زمینه ظلم پشتون ها را برای تان مساعد کنید اگر این است پس تو مقصر نیستی و اگر برعکس ان است از تعقل و فکر کار گرفته و هیچگاهی مزاری را سمبول وحدت ملی ندان. او چطور سمبول بود که حتی امروز شما خود هزاره ها رابه گروپهای مختلف تقسیم کرده است که یکی تان بیات، یکی تان سید و دیگرتان هزاره شدید و شخصی که قبیله خود را به هزار گروه تقسیم کند تو چطور او را سمبول وحدت ملی میخوانی. مزاری یک انسان بی تدبیر، بی سویه، احساساتی و بی عقل بود که امید است سلطان خان شما کارنامه های مزاری خود تحلیل نمایید و کوشش نکن که توسط چند تا طرفدار مزاری شست و شوی مغزی شوی.

    • سلام برادر فرید جان پنشیری.نظر تان را خواندم وخواستم برای تان چیزی بنویسم.من نه شیعه هستم نه هزاره ولی نظر شما بحدی بیشرمانه .مغرضانه و دور از انصاف است که من را مجبور به نوشتن جوابی نمود.از نوشته تان پیدا است که شما خیلی از موضوعات وطن دور هستید که پرسیده یید:از کدام ارمان مزاری گپ میزنی؟من به طرفداری از آقای مزاری مرحوم نمیگویم ولی اگر شما ازین مرد کمی اطلاع میداشتید این گونه درین جا عقده اسفراق نمیکردیدفرید بچیم .یا شاید درد 3600زن و دختر تان که از شمالی عربها و پشتون های طالب با خود بردند ترا وادار به این همه یاوه سرای نموده است.یا حکومت سقاوی دوم را از شما گرفتند این همه زور میزنی بچیم.بگذار از این آمر گوش بریده بی مسلک چیزی نگو که منی هم مذهبش دلم داغ داغ است فرید جان.من اگر جنایات مسعود ملعون را در قریه و شهر خود برایت بنویسم همه تاریخ را سیاه خواهی دید.مسعود بر خلاف آقای مزاری کسی بود که با هر نا کاری وارد معامله میشد که خودت هم شاید بدانی و آگاه باشی.او آله دست مستقیم روس ها و ایرانی ها . تاجیک های بیرون مرز ما بوداو یک آله خطر ناک در دست اجنبی های بود که وطن مارا تاراج کردند و هنوز رد پای مردار شان در این وطن است فرید جان.فرید بچیم تو مثل گوساله ی هستی که دور میخ خود چرخیده غرور کمایی میکنی.اگر بینایی تان را دریابید دنیارا آن گونه که بود و هست خواهی دید.تو هنوز که درین کشور یک عمر خوردی و گوزیدی هنوز نمیفهمی که هر شیعه هزاره نیست و هر هزاره شیعه نیست.همان طور که نمیدانی و باید بدانی درین کشور تاجیک پشتون شیعه هم داریم و هزاره سنی هم بسیار داریم.این سید و بیات که میگویی از اقوام ریزه میزه هستند که هیچ تعلقی با هزاره ها ندارندوفقط شیعه هستند فرید بچیم.تو هنوز فرق بین قوم و مذهب را نمیدانی چه حاجت که برای توی جاهل بیش ازین نوشت و خون دل خورد کاش هر چه مانند توست بروند پیش آمر صاحب گوش بریده فاشیست و مزدورچرا که اگر حرام زادگان و منافقینی مانند تو از بین این مردم برچیده شوند احتمال دارد که این مردم از تشتت قومی شان کاسته شود

    • عدالت - برابری وبرادری که مرحوم مزاری درطلب آن بود فقط وفقط یک پیام ویک وصیت نامه بود وآن اینکه :- هیچ فرد وجماعتی حق ندارند خودرا به مزاری وپیروانش هم شأن ودارای حقوق انسانی برابر بدانند . مزاری ازدیدگاه خودوپیروانش ؛ انسانی بود خطاناپذیرومعصوم!! وهرآنچه ایشان انجام میدادومیاندیشید، خدشه ناپذیرواطاعت ازآن برهمه واجب است !! اینست که اودیگردرمیان جامعه مظلوم هزاره امام حسین ثانی است وگریه وماتم برای اوواحترام به خطاکاریهایش برابرباشیعه بودن!! کسی اگراین را ازمن نمی پذیرد، امتحانش مجانی وشمامیتوانیددرجلسه سالگرد کشته شدن اور رفته ودوستانه بگوئید که مزاری بالای چشمش ابرو بودوآنگاه منطق دفاع ازوی راخواهیددید. لذاست که باتایید محقق کابلی ازقانون احوال شخصیه ، حتی باصطلاح روشنفکران بجامانده ازکاروان مزاری ( عزیزرویش وسیماثمر ) مهرسکوت برلب زده ودربهترین حالت بدفاع ازمکتب معرفت برآمدند تاازحقوق انسانی زن!کسیکه اندک شناخت ازاساسات فکری اسلام در رابطه به زن دارد ویاصادقانه ودلسوزانه خواهان برابری حقوقی زن ومرداند، هیچگاهی تفاوت بین محسنی ومزاری ویاخلیلی ومحقق قایل نمیشوند. تفاوت بین زن ومرد دراسلام درست مانند تفاوت بین مسلمان وغیرمسلمان وتفاوت بین برده وصاحب وبی بی وکنیزوتفاوت بین ثروتمندوفقیرو...است .

    • خواهش دارمازموضوع بحث خارج نشوید

  • shaikh asef kasef taren ensan roy donya ast sare dokhtare 9 sala tajawoz kard bad ham ba haq khod deraward e qanone ki en ensan kasef sakhta ne dar qoraan as ne dar eslam

  • درست است محسنی پشتون است اما سگش شرف دارد به هزاران مزاری ومحقق کابلی ها من از شما چشم تنگهای هزاره میپرسم کدام هزاره علم محسنی را دارد کدام هزاره سیاست محسنی را دارد کدام هزاره بود که فقه جعفری را در افغانستان رسمی کرد آیا مزاری بی سواد نادان بود یا محقق خمس وزکات خور مردم محققی که با خمس وزکاتهای شیعیان افغانی ایران وافغانستان ثروت ومکنتی برای خود به هم زده است بگذارید شخصیت شما مردم هزاره را بگویم شما در اصل همان چهل قوم چینی هستید که به افغانستان آمده اید اصل تان چینی روشتان چنگیزی مسلکتان خون ریزی من از شما سوال دارم که چرا در افغانستان بلکه در جهان هیچ کسی شما را نمیخواهد وبا شما دشمن هستند در همین ایران هم که این قدر نام ونشان افغانی بی ارزش شده است مسبب آن هم شما هزاره هایی هستید که افغانستان را به گند کشیدید . شما هزاره ها از ده کوره های افغانستان که سگ اکراه دارد به آنجا برود آمده اید و فکر میکنید آدم شده اید شما فکر میکنید که ناموستان عریان شده متمدن شده اید در هر جایی از ایران که هزاره ها نفوذ کرده است آنجا نام افغانی به بدی یاد میشود چون شما هزاره ها بی بند وبارید مثل کسی میمانید که روزها گرسنه بوده است وبه یکباره برسر سفره ای پر از غذا میرسد پر واضح است که دست وپای خود را گم کرده وبه این طرف وآن طرف سفره میرود حالا هم شما همانطورید یک بار میروید به سمت عرضه نمودن ناموستان یک بار به سمت مد گرایی ... حالا شما آمده اید در باره ی مردی بد گویی میکنید که افتخار جهان اسلام است کسی است که همه ی مردم افغانستان به جز چینی های مغول صفت طغیانگر بی عقل اورا قبول دارند وبه علم و تقوا وسیاست او اذعان دارند من نمیدانم شما عقل دارید یانه البته که ندارید چون اگر داشتید دنبال مزاری و سگهای خیانت کار فعلی نمی رفتید ... بروید آدم شوید ای چینی های مغول صفت...

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.