کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > دولت، قدرت ملی و امنيت عمومی ؟

کابل: نزديک 40 تن کشته و تعداد زيادي زخمي

دولت، قدرت ملی و امنيت عمومی ؟

نويسنده: نور احمد شادمان

دو شنبه 18 ژوئن 2007

از نشانه هاي يک دولت ضعيف آن است که در برقراري نظم و امنيت عمومي ضعيف است و در برابر مخالفين قادر به مقابله نيست. دولت افغانستان مصداق اين ضعف است. زيرا در برابر طالبان قادر به حفظ کامل امنيت و نظم عمومي نيست.

حمله تروريستي روز يک شنبه خونين ترين حمله در کابل بود. در اين حمله نزديک 40 نفر کشته و تعداد زيادي زخمي شد.اين حمله بالاي نيروهاي وزارت دفاع و پليس ملي بود حمله مذکور درنوع خود براي پليس ملي افغانستان ضايعه به حساب مي آيد. زيرا نيروهاي با تجربه پليس از بين رفت و اين ها سرمايه ملي و امنيتي کشور بود.

اما چرا اين نوع حملات ضايعه ملي است؟

يک احتمال اين است که نيروهاي تروريست طالبان با اطلاع قبلي از گشت و گذار نيروهاي پليس ملي اقدام به حمله مي کنند. پس ممکن است از ميان خود نيروهاي پليس همکاري شده باشد. احتمال ديگر اين است که فرد حمله کننده خود را به داخل موتر انداخته باشد( به گفته يک شاهد عيني). هرچه باشد مهم اين است که نيروهاي امنيتي و نظامي کشور تلف مي شوند و از اين حيث يک خساره بزرگ به استقلال و امنيت داخلي کشور وارد مي شود.

از اين پس نيروهاي پليس ملي بايد بيشتر متوجه باشند. از دست دادن کادرهاي مسلکي و استادان اکادمي پليس افغانستان نبايد ساده انگاشته شود.

در کالبد شکافي اين گونه حوادث دولت بايد در شناسايي و مراقبه بيشتر از نيروهاي مسلکي سعي کند. يکي از علت ضعف نيروهاي دولتي در برابر طالبان اين است که نيروي قدرت مند نظامي و امنيتي ندارد. اگر هم هست نيروهاي است که با طالبان همکاري دارند. اين همکاري مي تواند در دادن اطلاعات به طالبان باشد. و يا اين که در برخورد با طالبان جديت ندارند. و بيش از آن که به مصالح ملي و امنيتي کشور فکر کنند، به مسايل قومي و ملاحظات شخصي خودش مي انديشند.اين مساله نيز به ضعف اردوي ملي و پليس ملي برگشت دارد.

ضعف قدرت دولت افغانستان به ضعف اردوي ملي بر مي گردد. اين ضعف در سطح داخلي و امنيت و نظم عمومي داخلي به ضعف پليس ملي بر مي گردد. ضعف اردوي ملي و پليس شهري در مقابله با شرارت هاي طالبان به خوبي ظاهر مي شود.

اما به راستي چرا پليس ملي و اردوي افغانستان در مقابله با طالبان ضعيف است؟

شکي نيست که تاريخ اردوي ملي افغانستان و پليس ملي در گذشته ها بسيار درخشان بود. اردوي ملي افغانستان يکي از اردو هاي قومي منطقه بود که کشورهاي همسايه از آن بيم داشت زيرا در مقايسه با اردوي ملي کشور هاي همسايه از قدرت و انضباط بيشتري برخوردار بود. اردوي ملي افغانستان به حدي قوي بود که خواب راحت را از چشمان کشورهاي همسايه هميشه ربوده بود. پاکستان و ايران از دست اردوي ملي افغانستان هميشه در خوف بود. در زمان دولت نجيب و کارمل بارها اردوي ملي افغانستان مرز پاکستان را بمباران مي کرد اما پاکستان از ترس اردوي ملي نمي توانست جواب دهد. ايران هم از اردوي ملي افغانستان خوف داشت. هيچ وقت فکر تجاوز و نا امني را در سر نداشت.
در زمان شوروي ها نيز اردوي ملي بازوي اصلي حکومت کمونيست ها بود. اردوي ملي بود که فعاليت مي کرد. کمونيست ها به کمک عناصر خائن در اردوي ملي کودتا کرد و پيروز شد. همين تجربه در پيروزي مجاهدين تکرار شد.
همکاري و عصيان نيروهاي جنرال دوستم سر آغاز سرنگوني دولت نجيب بود. در ادمه نيز همکاري اردوي ملي در کابل بود که دولت نجيب را ضعيف کرد. تسليم شدن اردوي ملي و همکاري جنرال نبي عظيمي در گارنيزيون کابل باعث سقوط حتمي شهر کابل شد. نيروهاي حکمتيار هم به همکاري و مقاومت اردوي ملي از کابل اخراج شد.

دليل اصلي ضعف دولت مجاهدين و دولت صبغت الله مجددي اين بود که اردوي ملي با وي همکاري نداشت. مجددي در بيانيه خود گفته است که اردوي ملي در اخيتار احمدشاه مسعود بود. وي با دولت مجددي همکاري نمي کند و مانع همکاري اردوي ملي با دولت مجاهدين مي شود.

دليل اصلي ضعف دولت رباني- مسعود هم نبود اردوي ملي بود. اردوي ملي توسط احمدشاه مسعود نابود شد و همين مساله عامل اصلي ضعف دولت در کنترل امور مملکت و بر قراري نظم و امنيت در کشور بود. مسعود اردو را منحل اعلام کرد به قصد آن که مي خواهد توسط نفرات محدود خودش امنيت و نظم را در تمام کشور بر قرار کند. اين بزرگترين اشتباه احمدشاه مسعود بود که خودش هم متوجه نبود. البته وي تجربه نداشت و از همين بابت مغرور شده بود.

اما به راستي چرا اردوي ملي افغانستان نابود شد؟ چرا پليس ملي و نيروهاي کارکشته پليس شهري منحل شد؟

در هر کشور ممکن است برخي از سران نيروهاي نظامي و پليسي با شورشيان و سياست مداران همکاري کنند، اما اين همکاري تخلف از وظيفه اصلي اردوي ملي و پليس است. زيرا پليس در تمام کشورها حق دخالت در مسايل سياسي و منازعات داخلي سياست مداران را ندارند.

بدنه اصلي پليس ملي کشورها بايد هميشه باقي باشد. زيرا اين ها حافظ نظم و امنيت عمومي کشور است. و هر سياست و نيروي که در افغانستان بيايد احتياج به اردوي ملي و پليس ملي دارد. اردوي ملي و پليس کشور مدافع اصلي ملت و منافع ملي و مردمي کشور ها است و نبايد به نفع گروه يا حزب يا سياست خاصي بکار گرفته شود.

در تاريخ افغانستان هم حکومت هاي متعددي تبديل شده اند. دولت هاي مختلفي سرنگون يا سر کار آمده اند. اما پليس ملي و اردو هميشه پابرجا بوده است.

اين تجربه در تمام کشور ها عملي شده است. هر دولتي سر کار بيايد محتاج اردوي ملي و پليس است. اردوي ملي حافظ ملت و کشور در مقابل تجاوز خارجي است. پليس ملي حافظ نظم و امنيت داخلي کشور است. ايندو بازوي نظامي کشور ها در هر نظامي لازم است.

اما چرا در شرايط کنوني افغانستان فاقد اردوي ملي مقتدر و پليس ملي منظم و وفادار است؟؟؟

تاريخ مي نويسد که ادوي ملي افغانستان براي اولين بار توسط احمدشاه مسعود منحل شد.(کتاب اردو و سياست از جنرال نبي عظيمي).

نبي عظيمي انحلال اردوي ملي را يک خيانت توصيف مي کند که توسط احمدشاه مسعود انجام شد و به هدف راضي نگاه داشتن پاکستان و به هدايت بي نظير بوتو صورت گرفت. انحلال اردوي ملي به معني از دست دادن نيروهاي حافظ استقلال و قدرت ملي افغانستان است. اين کار در تاريخ فقط توسط مسعود انجام شد. در حالي که قبل از اين تاريخ در هيچ حکومتي صورت نگرفت.

نبي عظيمي مي گويد مسعود نيروهاي بي تجربه شوراي نظار خودش را در قالب اردوي ملي سازماندهي کرد. در حالي که سالها و نسل ها تجربه واستخوان بندي اردوي ملي کشور را از بين برد. مسعود بازوي قدرت مند استقلال و امنيت ملي افغانستان را به يک غند قومي و حزبي( پنجشيري ها) تقليل داد. از اين پس ديگر افغانستان هيچ وقت صاحب يک اردوي ملي و بازوي قدرتمند دفاع از استقلال و امنيت ملي نشد.

خيانت مسعود باعث شد که افغانستان در برابر تجاوزات پاکستان و نيروهاي طالبان هم بي دفاع باشد. احمدشاه مسعود مي خواست با چند نفر بي تجربه و کوهستاني خودش در برابر تجاوزات يک کشور قدرت مند مقابله کند. در حالي که قبلا اردوي ملي افغانستان را منحل اعلام کرده بود.

پليس ملي نيز توسط او منحل شد. زيرا چند نفر پنجشيري و شوراي نظار را در قالب پليس ملي جايگزين کرد. غافل از اين که پليس ملي حاصل سالها تجربه و سرمايه گذاري و انسان هاي مسلکي است. و اين امر نبايد مورد غفلت قرار مي گرفت.

راستش آن است که احمدشاه مسعود يک فرزند کوهستاني و بي تجربه و مغرور بود که تمام مسايل را از ديد کوتاه و ذهن کوتاه نگر قومي، و حزبي خودش مي نگرست. و از همين راه تمام سرمايه هاي ملي افغانستان را از بين برد.

احمدشاه مسعود فکر نمي کرد که تمام افغانستان پنجشير نيست و تمام مردم افغانستان در دره تنگ و کوهستاني پنجشير محدود نمي باشند. او فکر نمي کرد که همه چيز همين چند روز تسلط نظامي بر کابل نيست. افغانستان آينده دارد، مردم دارد، و در آينده اردوي ملي و پليس ملي نياز دارد.

برهمه روشن است که يکي از مشکلات اصلي افغانستان در شرايط کنوني نبود کادر مسلکي و با تجربه است. اين مشکل بيش از همه در اردوي ملي و پليس داخلي افغانستان روشن است. بيشترين سرمايه گذاري دولت جديد و کشورهاي خارجي در بازسازي و نوسازي اردوي ملي و پليس کشور است.

پليس ضعيف و تازه کار کشور نمي تواند خوب عمل کند. اين مشکل در مورد تجربه و امکانات نظامي و علمي و فکري و انساني بيش از ساير موارد چشم گير است. سرمايه نظامي و انساني و تجربوي کشور در پليس ملي توسط احمدشاه مسعود نابود شود حالا افغانستان از اول شروع کرده است. و تا به مرحله قبلي برسد سالها طول مي کشد و مردم همچنان از دست تروريست ها در نا امني بسر مي برند.

در عين حال تلاش هاي جديد دولت فعلي در سازماندهي مجدد اردوي ملي اميدوار کننده است. بازسازي و نوسازي پليس ملي هم کار بسيار ضروري و خوب است.

در تاريخ افغانستان تمام اقوام در اردوي ملي و پليس فعاليت داشت. اما درعين حال تبعيض و قومگرايي بيداد مي کرد. همين مساله باعث برخي اختلافات قومي مي شد. تبعيض قومي و زباني واقعيت تلخ تاريخ افغانستان است.

در شرايط کنوني و آينده کشور افغانستان بايد به اين مساله توجه شود. و سعي شود که اردوي ملي از تمام اقوام و مليت هاي ساکن تشکيل شود. تمام مردم افغانستان در دفاع از استقلال و امنيت ملي کشور صادق و مصمم است. لذا بايد همه اقوام در اردي ملي سهيم باشند.

تشکيل اردوي ملي جديد و نظام پليس ملي کار شايسته است. اما در اين زمينه بايد از تمام نيروها و امکانات انساني افغانستان استفاده شود. نيروي انساني و فکري افغانستان در ميان تمام اقوام وجود دارد. افغانستان محتاج اردوي ملي است نه اردوي قومي و حزبي. لذا در تجهيز اردوي ملي و پليس بايد از نيروهاي تمام اقوام و مردم افغانستان استفاده کرد.

ما فاجعه شهادت نيروهاي پليس ملي را تسليت مي گوييم. و براي سلامتي ساير نيروهاي حافظ امنيت و استقلال ملي آرزوي سلامتي و موفقيت داريم.

كارنامه

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






54 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > دولت، قدرت ملی و امنيت عمومی ؟

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • چند روز قبل پولیس ملی توسط افراد مربوط به امان الله گذر و قومندان جرات لت و کوب گردیدند و آنها نتوانستند که نه جرات را دستگیر کنند و نه افراد مسلح مربوط به این قومندانهای شورای نظار را خلع سلاح سازند. آنها عکس مسعود خائین را در موتر های شان نصب کرده و کس جرهت ندارد که حتی موتر های شانرا توقف بدهند.

    در چنین حالت از پولیس ملی و اردو هیچ امیدی نباید داشت.

    • این عمل کدام حمله انتحاری نبود بلکه یک بمب جاسازی شده بود،که عاملین آن هم معلوم است. اینکه دولت جرات افشا و مجازات آنرا خواهد کرد یا نه، والله و عالم.

      داوود

  • آقای نويسنده شما هم ناخوانده امضاء ميکنيد ، کرزی صاحب ميراث بدی از خود بجا گذاشت چون جناب شان پيش تحليل درست و منطقی نظر ميدهند و قضاوت ميکنند ، در حاليکه اين عمل آينده بدی دارد .
    البته اين يک اشتباه بزرگی از طرف شما است که به اخلاق نويسنده گی پيش پا زده ايد ، پيش از شما دوستان و همفکران کوتاه نگر تان ازنوع همين بهانه پردازی ها و توطيه سازی ها پيش دستی کرده اند / بنابرين کدام فکرجديد کنيد تاخود را سيراب شوید / ديگراين روش ها نان و کمال و منصب ندارند / یک نکته را قابل یادآوری میدانم که قوای مسلح کشور متشکل از اردو، پولیس و امنیت /کاملا تبدیل به یک نیروی سیاسی و در خدمت یک حزب سیاسی در امده بودند که نمیشد از ان کار گرفت . وضمنا تمامی پرسونل مخصوصا ( سربازان ) بصورت اجباری جذب قوای مسلح شده بودند ، به محض اینکه نجیب گاو میش استعفا خود را اعلام نمود دروازه های نظام قره ول باز گردید و سربازان همه به خانه های خود برگشتند و تعدادی از افسران هم به احزاب طرف قبول شان رو آوردند / مثلا قول اردوی قندهار را حزب اسلامی تصرف نمود / فرقه ۱۴ پکتیا را حقانی (دزد) خلع سلاح کرد به همین ترتیب فرقه ۱۱ ننگرهار ، فرقه ۱۷ دهدادی ، فرقه ۲۰ نهرین ، قول اردی هرات وغیره / یعنی دولت نجیب کاملا با تمام نیرو هایش تسلیم به یک حزب خاص نشده اند /.
    ولی حالا باید کرزی صاحب همان اردو را که بار - بار دروازه های دولت تگ تگ میزنند و خواهان برگشت به و ظایف شان هستند جذب اردو کنونی نماید . !!!

    • این اردو و پولیس را نجیب و حزب او ایجاد نکرده بودند. اساس این اردو در سالهای قبل از کودتای کمونیست ها گذاشته شده بود.

      از بین بردن فرقه ها، تجهیزات نظامی - تانکها، جت های جنگی ، ماشینهای ذرهی، دافع هوا...... و چور و چپاول آنها و فروش حتی آهن و فلز آنها در بازار های پشاور مربوط به حزب و احزاب نه بلکه سرمایه ملی بود.

      امروز باند دزدان بز کثیف مسعودوف حتی زمین های مربوط به اردوی ملی را در شیرپور ، ریشخور و قرغه قباله کرده اند.

    • افسوس که قدرت بدست من نیست. افسوس!

      ای مردم، اگر من زعیم شما میبودم، هیچ چهاراهی وجود نمیداشت که در آن 3 اسکلیت به دار آویختگی وجود نمیداشت، هیچ خانه یی نمی بود که دو یا سه نفر آنرا اعدام نمیکردم. هیچ جای را سراغ نمیداشتید که ناخن های یک 100 نفر را به موش پلاس نکشیده باشم. افسوس افسوس!

      رمز اصلاح این مملکت را من بسیار فوق العاده میفهمم. کرزی ایزک خو نمیفهمد. از یک دزد عادی هم میترسد.

      افسوس افسوس!

  • بز کثیف مسعودوف نه تنها اردو و پولیس ملی را از بین برد بلکه با امنیت گرفتن کاروانهای نظامی روسها به آنها در قتل عام یک میلیون پشتون در افغانستان کمک کرد.

    هر پشتون که با باند بز کثیف مسعودوف همکاری کند باید از هر جنایتکار دیگر مجازات شود.

    • 1-ادعاهای سر چپه و سست بنیاد آقای شادمان جالب است. البته محور مرکزی تمام نوشته های وی در طول این چند سال را حمله به شورای نظار و شخص احمدشاه مسعود به هر قیمت و دروغ ممکن تشکیل می داده است. گرچه جواب به آدمهای سطحی ای مثل وی، در مقام پاسخ، یک نوع توهین به مردم کشور است، اما با آن نوشتهای میانمایهء وی گاهی ممکن است در نبود جواب، موجب ازدیاد جهل مرکب وی شود. وقتی که آدم کیلویی و به قصد ماست مالی و چشم عنایت از ارباب قدرت مطلب می نویسد اثری بهتر نمی تواند بیافریند. دغدغهء ذهن های بیمار را، همیشه فکر توطئه و پاپوش درست کردن بر ضد حریفان خود تشکیل می دهد. روان بیمار آقای شادمان، حتی بعد از این همه سالی که از جنگ های جناحی گذشته است، سمت و سو و دغدغه اش، همان است که در سالهای 1991 به بعد وجود داشت. چنان تصور گنیدیدهء از سیاست در افغانستان، منجر به چه درگیری ها و نا آرامی هایی که نشد، حالا آقای شادمان، با همان روحیهء لباس وعظ پوشیده، سر منبر رفته، روضه می خوانند. از چنان گلهء پوسیده ای، آیا چیزی غیر از بوی باروت، نفرت، و بد بینی بیرون می آید؟ آبهای گندیدهء ذهن وی، 15 سالی می شود که ایستا است، شاید هم بیشتر، لذا آن "آبگیر" معلوم نیست که به چه تعفن قومی ای باید آراسته باشد.

      2-مسعود تنها کسی بود که مخالف انحلال اردوی افغانستان بود. این مطلبی پوشیده نیست. در عین اینکه ما چیزی به نام "اردوی ملی" نداشتیم. منظور از "اردوی ملی" اگر همان اردوی حزب دموکراتیک خلق افغانستان است که نزدیک دو دهه به قتل و کشتار مردم سرزمین خود می پرداخت در حقیقت اردوی انقلاب هفت ثور بود. چیزی شبیه سپاه پاسداران ایران فعلی که مدافع نظام جمهوری اسلامی است. در افغانستان اردوی وقت نقش دفاع از تمامیت ارضی و استقلال افغانستان را نداشت. کشور را دو دستی در اختیار ارتش شوروی نهاده و همگام با آنها به کشتار مردم خود مشغول بود.

      با این وجود، با سقوط رژیم کمونیستی احمدشاه مسعود شدیداً مخالف منحل شدن بقایای آن اردو بود و بارها در سخنرانی هایش در بدو ورود مجاهدین به این امر شاره می کرد و حتی در مذاکرات با سایر رهبران مخالفت خود را با طرح آنها برای انحلال اردو اعلام می نمود.

      اما در حقیقت در فردای سقوط رژیم کمونیستی اردوی حکومت کمونیستی نیز مثل خود آن رزیم محو شد. اردویی که می دانست در دل مردم جایی ندارد، داوطلبانه مضمحل شد و چند ژنرال بی قدرت آن به گروه های مختلف مجاهدین پیوستند و عده ای از آنها راهی خارج شدند و "اردو نامه" نوشتند تا 14 سال خیانت خویش به ملت و کشور خود را توجیه نمایند. پاسخ آنها به تاریخ، حتی در یک برگش، حاوی یک معذرت خواهی به خاطر آن همه جنیات علیه ملت و کشور خود نبوده است.

      نبی عظیمی، در اردو و سیاست، در جایی از اردوی پر افتخار افغانستان سخن می گوید. نسل من که تجربهء آن اردوی پر افتخار، دست نشاندهء بیگانه، خائن به وطن را داشته است، می تواند تصور کند، که |آن لفاظ محترم، داستان گوی قصه های خیالی، به چه چیزی افتخار می گوید. در یک کلام، آن اردوی پر افتخار، حتی یک روز در مقابل نیروی خارجی نجنگید، از یک متر خاک وطن دفاع نکرد، هنوز می شود تصور نمود که چه چیزی برای آقای عظیمی در آن سرزمین افتخار محسوب می شده است. اردویی که کشور را داوطلبانه در اختیار اشغال خارجی قرار می دهد، می شود تصور نمود که چه چیزی برایش افتخار و چه چیزی برایش مایهء شرمساری است.

      تحلیل آقای شادمان هم از همان سرچشمه آب می خورد، وی بی اینکه به خود زحمت یک روز مطالعهء تاریخ کشور خود را بدهد، با یک تئوری از پیش اثبات شده! ماجراها را طوری "قصه" می نماید که بتواند از آن در نوشتهء تبلیغاتی خود و فریب اذهان عمومی سود ببرد. پیش فرض هایی که بر بنیادی سست پایه گذاری شده است، با چاشنی دروغ و وارونه کردن تاریخ، می خواهد ذهنیتی را بیافریند که گویا همهئ این مصیبت ها زیر سر کسانی است که از خاک و وطن خود دفاع کرده اند. کسانی که از سوی آی اس آی، و سپاه پاسداران ایران تجهیز می شدند و برایشان در اطراف و در داخل شهر کابل خندق های جنگی تعبیه می شد، کسانی بودند که برای آزادی کشور می رزمیدند و برای بقای اردوی کشور تلاش به خرج می دادند. از آنها یک جمله در مورد دفاع از اردوی بجا مانده از رژیم قبلی سخنی سراغ نداریم، اما از احمدشاه مسعود سخنرانی های چند ساعتی در دفاع از حفظ آن اردو برای حفظ نظم و امنیت در کشور در دست است. حتی در سخنرانی اش در فرانسه وی از همین موضع خود دفاع می کند.

      من قصد نقد نکته به نکتهء این نوشته را ندارم، اما کتاب اردو و سیاست آقای عظیمی، مخصوصاً نظریات و تحلیل های شخصی و خیر خواهانهء وی منبع مناسبی برای قضاوت در مورد تاریخ معاصر نیست. آن رژیم اردو و نیروی امنیتی کشور را چنان درگیر سرکوب و کشتار هموطنان خود نمود که با اضمحلال آن رژیم غیر انسانی، اردو و پرسونل امنیت پوشالی آن نیز محو شدند. احتیاجی به انحلال آن نبود، در حقیقت مسعود، تلاش زیاد به خرج داد، حتی با استفاده از خود آقای عظیمی تا شیرازهء آن اردوی روحیه باخته از هم نگسلد، اما اردویی که خود را خائن، و وطن فروش می دانست، همچو برف آب شد و به مرگ طبیعی از میان رفت. و کشور را از وجود پوچ، اما ضروری خود خالی نمود.

    • شرم به پشتون مريض كه غير كشتن غير پشتونها كدام كاري انساني به نام هم وظن با ساير مردمان بكند.دادي وطن پرستي !

    • آقای محترم!
      اگر ان اردو خاین وو طنفروش بود/ چرا احمد شاه مسعود به قول شما نمیخواست که منحل شود؟ ایا مسعود نیز خاین ووطنفروش بود که نمیخواست یک اردوی خاین ووطنفروش منحل گردد ؟چرا هذیان میبافید؟
      اما واقعیت اینست که اردو 14 سال علیه وطنفروشان واقعی که در پاکستان و در زیر قومانده افسران استخباراتی آن کشور به وطن خود مرگ/ آتش وویرانی می اور دند / مردانه جنگید و پوز غلا مان حلقه بگوش پوند ودالررا در جلا ل اباد به خاک مالید . یکبار کتاب دگر وال یوسف را بخوانید اگر وجدان تان سالم مانده باشد اعتراف خواهید کرد که اردو در واقع با پاکستان و سگهای زنجیری اش جنگید . حوادث سالهای بعد به جهانیان نشان داد که چی کسی خاین وو طنفروش بود . امروز سنگ / سنگ افغا نستان خاین ووطنفروش واقعی را شناخته است / تقلای شما و امثال شما در جهت توجیه خیانتهای که در حق یک اردوی ورزیده/ با شهامت و صادق به وطن صورت گرفت / به چهار زانو نشستن بعد از گوز زدن میماند!

  • وزارت داخله واحصائیۀ مرکزی برای تدوین احصائیۀ جدید نفوس کشور، پلان توزیع پاس کارت بجای تذکرۀ تابعیت را برای مردم افغانستان بصورت امتحانی درچند منطقه روی دست گرفته است وگفته شده که بجای هویت همۀ اقوام کلمۀ (افغان) نوشته میشود ، ما جمعیت تورک تباران افغانستان توجه مقامات واورگانهای دولتی را به این نکته جداًمعطوف مینمائیم :

    کلمۀ افغان معادل نام پشتون تباران است که نوشتن این نام بجای هویت کلیه اقوام ساکن درکشورحساسیت بر انگیز وتحریک آمیز است وازجانب دیگرخلاف اعلامیۀ جهانی حقوق بشروخلاف کنوانسیون مدنی وسیاسی بین المللی است ودرهیچ کشورجهان بهم پیوستۀ امروزین نام یک قوم ونژاد بالای اقوام ونژاد دیگربصورت تحمیلی گذاشته نشده است چنانچه کشورهای اطراف افغانستان درپاسپورت ویا پاس کارت شهروندان خود که حیثیت تذ کرۀ تابعیت راداشته باشد بجای هویت آنها نام کدام قوم خاص را تحریر نکرده اند بلکه بجای آن نام کشورشان را نوشته اند

    مثلا ًدراوزبیکستان افراد مختلف ازنژاد روس ، تاجیک ، تورکمن ، قزاق ، ارمن ، یهود ، قرغیز، عرب وامثال آن با داشتن تابعیت وامتیازات شهروندی اوزبیکستان زنده گی مینمایند که درپاسپورت یا پاس کارت آنها که حیثیت اسناد تابعیت را دارد بجای هویت این نژاد ها کلمۀ (اوزبیک ) تحریرنمیگرد د بلکه نام کشورمالوف شان یعنی (اوزبیکستان) تحریر میگرد د واین تعامل درتمام کشورهای آسیا ، اروپا وامریکا وحتی افریقا وجود دارد ومروج است .

    دراسنا د شهروندی هیچیک ازشهروندان واتباع کشورهای جهان د رامریکا ، اروپا ، آسیا وسایر قاره ها نام قوم خاص نوشته نمیشود بلکه نام کشورمالوف شان تحریر میگرد د تنها دردوران حاکمیت هتلردرآلمان تلاش صورت گرفته بود که ساکنین مناطق تحت قلمروش که دشمنان قابل طرد شناخته نشده بودند ازهرقوم وتباری که باشند (ژرمن) خطاب شوند که این آرزوی هتلرهمزمان باشکست او نابود گردید وتمام ساکنین این کشورپهن آوربنام آلمان فدرال( اتحادیۀ آلمان) مسمی شد بناءً نوشتن کلمۀ افغان بجای هویت قومی همۀ ساکنین افغانستان تداعی کننده وزنده کنندۀ آرزومندی هتلربه شکل دیگری درافغانستان خواهدبود که به هیچ صورت قابل قبول برای تورک تباران افغانستان نیست وسایراقوام ساکن درافغانستان نیزآنرا نخواهند پذیرفت.

    بناءً قبل ازآنکه واکنش های گروه های قومی واحزاب سیا سی دارای هویت غیرپشتون ویا به اصطلاح غیرافغان طوفانی به پا کند بهترخواهد بود مطابق به معیارهای نفوس شماری کشورهای جهان ، شهرت مکمل هرفرد با هویت اتنیکی وزبانی آن دردفاتراحصائیۀ مرکزی ثبت وحفظ گردیده دراسنا دی که حیثیت تذکرۀ تابعیت وشهروندی را دارد نام (افغانستان) تحریرشود تا ازیک طرف ازعملی گردیدن نظرمنسوخ هتلردرافغانستان خود داری شود وازجانب دیگرازواکنش های احتمالی بحران آفرین وطوفان زا درکشورجلوگیری گردد وزمینۀ رشد شوونیزم عظمت طلبانه وبرتری جوئی قومی به هیچکس مساعد ساخته نشود .

    طبق عرف مروج درجامعۀ جهانی وکشورهای بهم پیوستۀ دنیا هرجملۀ مواد مندرج درقانون اساسی که مخدوش کنندۀ وحدت ملی ومتناقض با سایر احکام آن تشخیص گردد تازمان اصلاح قانون اساسی درقرنطین قرار داده شده ازتطبیق آن خود داری میشود درسطرششم مادۀ چهارم قانون اساسی افغانستان آمده است (برهرفرد ازافراد ملت افغانستان کلمۀ افغان اطلاق میگردد )این مطلب که ازقوانین استبدادی وسیطره جوئی قومی دوران شاهی به عاریت گرفته شده است مغایرمتن مادۀ ششم قانون اساسی ومتنا قض با آن است که میگوید(دولت به ایجاد یک جامعۀ مرفه ومترقی بر اساس عدالت اجتماعی ، حفظ کرامت انسانی ، حمایت حقوق بشر ، تحقق دمو کراسی ، تامین وحدت ملی ، برابری بین همۀ اقوام وقبایل وانکشاف متوازن درهمۀ مناطق کشورمکلف میباشد) همچنان درسطراول ودوم مادۀ هفتم قانون اساسی آمده است (دولت منشورملل متحد ، معاهدات بین الدول ، میثاق های بین المللی که افغانستان به آن ملحق شده است واعلامیۀ جهانی حقوق بشررا رعایت مینماید ) که نوشتن کلمۀ افغان درپاس کارت کلیه ساکنین افغانستان نقض این احکام مندرج درمادۀ هفتم قانون اساسی نیز میباشد که رئیس جمهورمکلف به رغایت آن میباشد .

    روح کلام دراینجا است که وقتی کلیۀ اقوام ساکن درافغانستان بنام یک قوم ( افغان ) مسمی گرد د نه تنها عدالت اجتماعی وحفظ کرامت انسانی مراعات نمیگردد بلکه زیر پامیشود همچنان حمایت ازحقوق بشروتحقق دموکراسی که دولت به اجرای آن مکلف دانسته شده است مخدوش میگردد ، تامین وحدت ملی وبرابری همۀ اقوام ذکرشده درمادۀ ششم قانون اساسی نه تنها عملی نمیگردد بلکه زیر سوال میرود بنا به همین دلایل موجه ما اعضای جمعیت تورک تباران افغانستان نوشتن کلمۀ (افغان) را بجای هویت ساکنین تمام اقوام محکوم مینمائیم وجداً یاد آورمیشویم که تلاش برای تحمیل اجباری نام قوم (افغان) بالای سایراقوام ، تلاش برای سرباززدن ازشناسائی حیثیت ذاتی ، حقوق یکسان ، عدالت وآزادی افراد است که اساس حقوق بشری را تشکیل میدهد زیرا هرگونه تلاش برای افغان نامیدن سایر اقوام افغانستان حرکت شوونیستی عظمت طلبانه و برتری جوئی نژادی تلقی میگردد که ما جمعیت تورک تباران افغانستان این نژاد پرستی را مطابق به مقررات بین المللی محکوم مینمائیم وتوجه خاص رئیس جمهورواعضای پارلمان افغانستان را درمورد این پلان ضربه زننده به همبستگی بین الاقوامی افغانستان معطوف مینمائیم وپیشنهاد میکنیم که درپاس کارت ها ی بدیل تذکرۀ تابعیت ساکنین کشورکه منوط ومربوط هرقوم ونژادی که باشند با استفاده ازتجارب کشورهای جهان با حفظ هویت قومی ونژادی آنها دردفاترثبت احصائیۀ مرکزی نفوس ، بجای هویت قومی ، همگون با عملکرد سایر کشورها نام کشور(افغانستان) نوشته شود تا وحدت بین الاقوامی وبرابری ملیت ها حفط گرد د ومخدوش نشود

    • شما از پنج سال داد میزنید که طوفان برپاه میکنید و در آخر تمام غر و فش شما گوز خر.

      ما منتظر این طوفان شما هستیم که کار را یکسره کنیم. ولی بدانید که این بیناموسی مطلق خواهد بود که از سر سوته امریکایی ها چنین غر بزنید.

      اگر واقعا ً شما به داعیه خویش وفادار هستید اول اگر مانند پشتون های قهرمان و شهادت پرور در سنگر های داغ نمیرزمید ، حد اقل شفاهی اخراج جنایتکاران امریکایی را که به شما بیناموسان اینقدر وقت داده که بر افغان بتازید ، تقاضا کنید و بعدا ً ما کار را یکسره میکنیم. و شما بعدا ً میتوانید خود را مسعودوف بنامید و ما خود را افغان .

      در عقب نام ترکتباران افغان خود را پنهان نکن ، من از طرز خرامت میشناسم — که تو یک غلام بچه هستی.

    • کار را چگونه یک سره می کنید آقای محترم؟ مثلاً باز دهل و سرنای می گیرید و با اتن و کشتار دیگر اقوام عطش جهلانهء خود را سیراب می کنید؟ در ضمن با اطمینان برایت می گویم که هیچ غلطی نمی توانید بکنید. تا حالا اگر با مدارا بر خورد می شده است، از این به بعد هرگونه حرکت خود سرانهء شما در خارج ساحهء نفوذتان شدیداً سرکوب خواهد شد. چه کسی را می ترسانید؟!

    • این پیام خیلی مهم باید تلقی شود، زیرا از طرف یک جمعیت که من فکر میکنم به حیث یک جریان یا حزب سیاسی راجستر شده است به نشر میرسد.

      شما باید بگویید که این پیام چه وقت به نشر رسیده، آیا این از طرف رهبری جمعیت توروک تباران تایید شده است یا خیر و در صورت تماس برای واضح شدن موضوع با کی باید تماس بگیریم ؟

      از روشن ساختن این موضوع از قبلا ً تشکر میکنم.

    • ولامبه چی یخ شی! غلام بچه و اینقدر قد بلندک!

    • غلام جان

      باز هم از سر سوته امریکایی ها غر میزنی. ولی به یاد داشته باش که ما افغانها با آنانی که افغان نیستند و از سر سوته روس و اکنون امریکایی ها غر میزنند مانند جت کشمیری کارملوف که افغان نبود برخورد کرده و کار را با آنها یکسره میکنیم، که خاک کثیف شان را در سرزمین مقدس افغانها هم اجازه نخواهیم داد.

      ما تا زمانیکه استخوانهای ناافغان دیگر یعنی بز کثیف مسعودوف را به سمرقندیعنی جایی که او خود با افتخار گفته که از آنجا به سرزمین افغانها مراجعت کرده، روان نکرده ایم، آرام نخواهیم شد.

      شما نا افغانها با این غر زدن از سر سوته امریکا بر مردم افغانستان کار را به جایی رسانده اید که اکنون پشتون ها با حمایه از طالبان میخواهند که خاک کثیف شما را از سرزمین مقدس افغانها دور کنند. فقط انتظار باش که یازنه های امریکایی های شما با سرخمی مانند روسها از خاک مقدس افغانها بیرون روند بعداً خواهی دید که کار را چگونه یکسره میکنیم.

      و شما اگر باور ندارید فقط از سر سوته امریکایی ها پایین بیایید و خواهید دید که سرنوشت کارملوف نصیب شما خواهد شد.

    • بوسيله ى یعقوب لیث
      راستی که از یک اوغان مریض نژاد پرست ادمگری توفع داشتن بی جا است.زور بزن اگر شود که تمام دنیارا اوغان بسازی.اما همه عاقلان میدانند که اوزبک -هزاره .تاجک- پشتون یا افغان نیستند مگر شما تکلیف دارید که انها را از هویت ملی وتاریخی شان محروم میسازید.شما چه کاره هستید؟بروبه مردم دو دشنام بزن واز طالبان تعریف کن. تو اهل منطق وادب نیستی.ملاعمر فهرمان است ببین که چگونه بر ضد امریکا میجنگند.راستی که اوغان است از نوکری خانه نصرالله بابر شروع کرد امروز امیر مومنین است.امریکا اشغال گر است اما از این اشغال که سود میبرد کرزی که یک ادم بی ارزش است یا احدی که یک نیمچه زن فاشیست است.وردک ها یا اتمر که یک عضو خاد بود یا اشرف غنی وخرم که به پاس بچگی های گلبدین از او پشتیبانی میشود.این ها اند که تنها با حمایت امریکا به قدرت رسیدندوکاری به جز دشمنی با غیر پشتونها ندارند. دیگران یا خوب یابد یا قوی یا ضعیف در کشور خود خضور داشتند.او بیچاره ملا عمر خو نادان است تو خو میدانی که طالبان شاخه اقغانی ای اس ای است.اجیران پاکستان میتواند یک جنگ ازادی بخش را به را بیاندازد.انها برای نابوذی تمدن وفرهنگ به وجود امده اند.با گپ هایت مردم نخندانّ !علم واندیشه -مکتب -تلویزیون-موسیقی- مجسمه-شعر-ادبیات -فرهگ-پاکی-و...چیزهای است که طالبان بر ضد ان اند نه بر ضد چیزی دیگر.بدون ازتو همه میدانند که انها بخشی از همین بازی سیاه اند.
      پاسخ به اين پيام

    • اقای تا مغز و استخوان فاشیست! اسلاف شما پشت در پشت غلام و نوکر خارجی ها بوده اند / اگر خبر ندارید تاریخ را بخوانید اما نه تاریخ های فر مایشی را . امروز نیز این شما هستید که بزور خارجی ها بر کرسی زمامداری این کشوز تکیه زده و تمام کرسی های کلیدی را در اختیار گرفته اید . نوکر منشی شما از بسکه تکرار شده قباحت خودرا از دست داده است . شما بنام شرم چیزی را نمی شناسید وگرنه باید اب میشدید ! شما که هم اکنون پای امریکایی هارا میلیسید/ چگونه ژست امریکا ستیزی میگیرید؟ افرین به این چشم / افرین به این وجدان!!!

    • ایی اوزبک کله خام!

      لعنت به تو بی عقل! مملکت ما افغانستان است، ملیت کل ما و شما افغان و اقوام ما جداجدا هستند. زن تو کله خام ره خر بگاید. افغان جداست پشتوووووووووووووووووووون جدا.

      افسوس که قدرت بدست من نیست. افسوس!

      ای مردم، اگر من زعیم شما میبودم، هیچ چهاراهی وجود نمیداشت که در آن 3 اسکلیت به دار آویختگی وجود نمیداشت، هیچ خانه یی نمی بود که دو یا سه نفر آنرا اعدام نمیکردم. هیچ جای را سراغ نمیداشتید که ناخن های یک 100 نفر را به موش پلاس نکشیده باشم. افسوس افسوس!

      رمز اصلاح این مملکت را من بسیار فوق العاده میفهمم. کرزی ایزک خو نمیفهمد. از یک دزد عادی هم میترسد.

      افسوس افسوس!

  • هر کسی که در افغانستان سکونت دارد افغان نیست اما افغانستانی هست. ریشه ای مشکلات کشور در برتری جویی پشتونها یا افغانها باید پالیده شود. چرا اینها تلاش دارند هویت تمام ساکنان این سرزمین را بدزدند؟ در هیچ کشور دنیا اسم یک قوم را بر کارت تابعیت نمی نویسند بلکه اسم کشور را می نویسند.

    • علیشاه پکتیاوال عضوآ س آی پا کستان وخودش پاکستا نی است
      خوب هر وقت فرست کند ضربه ای کاری را وارد خوا هدکرد

    • This is ironic. You guys happily accept citizenship of Gernman and USA and feel proud to be called Germans and American, so what is wrong in being called Afghan then

      Stay stupid or get lost

    • زن تو خر ره علیشاه پکتیاوال بگاید! مسکین نزدیک 20 دفعه در حادثات مختلف مرمی خورده بود. اجنت ای اس ای امیرقم خوده ده خطر میندازد؟؟

  • آن ارودی کودتایی باید نابود میشد که شد
    ما نمیخواهیم اردو همش در خدمت قبیله باشد
    ما به یک ارودی وفادار به همه ملیت ها ضرورت داریم
    ارودی که در خدمت الحاد و قبیله باشد به درد ملت ما نخواهد خورد

    • خوجئین محترم! گپ تانرا برابر دهانتان بزنید، در صورتی شما این ادعا را میتوانستید که یک بدیل برای اردو میداشتید. همچنان، اردو شما در خدمت کدام ملیت بود؟ کل چاه صاف ها و پنچر مین ها و دائی ها را جنرال و مارشال ساختید. چند نفر هزاره و یا ترکمن در اردو تان موجود بود؟

      یک کمی خجالت بکشید مردم بی حیثیت.

    • افسوس که قدرت بدست من نیست. افسوس!

      ای مردم، اگر من زعیم شما میبودم، هیچ چهاراهی وجود نمیداشت که در آن 3 اسکلیت به دار آویختگی وجود نمیداشت، هیچ خانه یی نمی بود که دو یا سه نفر آنرا اعدام نمیکردم. هیچ جای را سراغ نمیداشتید که ناخن های یک 100 نفر را به موش پلاس نکشیده باشم. افسوس افسوس!

      رمز اصلاح این مملکت را من بسیار فوق العاده میفهمم. کرزی ایزک خو نمیفهمد. از یک دزد عادی هم میترسد.

      افسوس افسوس!

  • یک کلمه
    اگر کلمه افغان در تذکره من باشد من تذکره نخواهم گرفت چون لکه ننگی است بر پیشانی تاریخ
    من تاجک هستم

    • وقتی زنان تانرا امریکایی ها در بگرام سواری میکند ، شرم ندارید ؟ اول امریکایی ها ر بیرون کنید و بعداً بر افغانیت بتازید. تا آنوقت به زنان فاحشه میمانید که از سر سوته دیگران غر میزنند.

    • خواهیم دید که زورت به کجا می رسد. وقتی افغان نیستی، برو به کشور زادگاهت تاجکستان بزرگ. در سرزمین افغانها چرا پرسه می زنی جونم؟ راهت را که گم نکرده ای؟ تاجک به تاجکستان، ازبک به ازبکستان، ترکمن به ترکمنستان! خیلی ساده! بقیه با هم جور خواهند آمد.

    • ای جهل مرکب!
      اگر تاریخ را خوانده میتوانی خواهی فهمید که تاجیکها / هزاره ها ودیگران پیش از انکه اجداد تو از غار های کوه سلیمان پایین شده وبه مزدوری غارتگران درایند/ ساکنین اصلی شهر های این کشوررا تشکیل میدادند . پس شما باید واپس به همان غار ها بروید تا این همه بد بختی که از دست شما دامنگیر این کشور شده خاتمه یابد . ز سگ عف/عف ز زاغان غان گر فتند// مخفف کرده و افغان گرفتند .
      شما تا زما نی که از افکار فاشیستی خود دست نکشید / در نظر همگان منفور باقی خواهید ماند.

  • دزدان بز کثیف مسعودوف حتی سنگ، خشت، فلز ، دستک های عمارات و تمام تجیهزات فرقه ها و جزو تام ها ارود را غارت کرده و آنرا بفروش رساندند. این غارت و چور و چپاول با حزب دموکراتیک خلق چه ارتباط دارد ؟

    • 1-ادعاهای سر چپه و سست بنیاد آقای شادمان جالب است. البته محور مرکزی تمام نوشته های وی در طول این چند سال را حمله به شورای نظار و شخص احمدشاه مسعود به هر قیمت و دروغ ممکن تشکیل می داده است. گرچه جواب به آدمهای سطحی ای مثل وی، در مقام پاسخ، یک نوع توهین به مردم کشور است، اما با آن نوشتهای میانمایهء وی گاهی ممکن است در نبود جواب، موجب ازدیاد جهل مرکب وی شود. وقتی که آدم کیلویی و به قصد ماست مالی و چشم عنایت از ارباب قدرت مطلب می نویسد اثری بهتر نمی تواند بیافریند. دغدغهء ذهن های بیمار را، همیشه فکر توطئه و پاپوش درست کردن بر ضد حریفان خود تشکیل می دهد. روان بیمار آقای شادمان، حتی بعد از این همه سالی که از جنگ های جناحی گذشته است، سمت و سو و دغدغه اش، همان است که در سالهای 1991 به بعد وجود داشت. چنان تصور گنیدیدهء از سیاست در افغانستان، منجر به چه درگیری ها و نا آرامی هایی که نشد، حالا آقای شادمان، با همان روحیهء لباس وعظ پوشیده، سر منبر رفته، روضه می خوانند. از چنان گلهء پوسیده ای، آیا چیزی غیر از بوی باروت، نفرت، و بد بینی بیرون می آید؟ آبهای گندیدهء ذهن وی، 15 سالی می شود که ایستا است، شاید هم بیشتر، لذا آن "آبگیر" معلوم نیست که به چه تعفن قومی ای باید آراسته باشد.

      2-مسعود تنها کسی بود که مخالف انحلال اردوی افغانستان بود. این مطلبی پوشیده نیست. در عین اینکه ما چیزی به نام "اردوی ملی" نداشتیم. منظور از "اردوی ملی" اگر همان اردوی حزب دموکراتیک خلق افغانستان است که نزدیک دو دهه به قتل و کشتار مردم سرزمین خود می پرداخت در حقیقت اردوی انقلاب هفت ثور بود. چیزی شبیه سپاه پاسداران ایران فعلی که مدافع نظام جمهوری اسلامی است. در افغانستان اردوی وقت نقش دفاع از تمامیت ارضی و استقلال افغانستان را نداشت. کشور را دو دستی در اختیار ارتش شوروی نهاده و همگام با آنها به کشتار مردم خود مشغول بود.

      با این وجود، با سقوط رژیم کمونیستی احمدشاه مسعود شدیداً مخالف منحل شدن بقایای آن اردو بود و بارها در سخنرانی هایش در بدو ورود مجاهدین به این امر شاره می کرد و حتی در مذاکرات با سایر رهبران مخالفت خود را با طرح آنها برای انحلال اردو اعلام می نمود.

      اما در حقیقت در فردای سقوط رژیم کمونیستی اردوی حکومت کمونیستی نیز مثل خود آن رزیم محو شد. اردویی که می دانست در دل مردم جایی ندارد، داوطلبانه مضمحل شد و چند ژنرال بی قدرت آن به گروه های مختلف مجاهدین پیوستند و عده ای از آنها راهی خارج شدند و "اردو نامه" نوشتند تا 14 سال خیانت خویش به ملت و کشور خود را توجیه نمایند. پاسخ آنها به تاریخ، حتی در یک برگش، حاوی یک معذرت خواهی به خاطر آن همه جنیات علیه ملت و کشور خود نبوده است.

      نبی عظیمی، در اردو و سیاست، در جایی از اردوی پر افتخار افغانستان سخن می گوید. نسل من که تجربهء آن اردوی پر افتخار، دست نشاندهء بیگانه، خائن به وطن را داشته است، می تواند تصور کند، که |آن لفاظ محترم، داستان گوی قصه های خیالی، به چه چیزی افتخار می گوید. در یک کلام، آن اردوی پر افتخار، حتی یک روز در مقابل نیروی خارجی نجنگید، از یک متر خاک وطن دفاع نکرد، هنوز می شود تصور نمود که چه چیزی برای آقای عظیمی در آن سرزمین افتخار محسوب می شده است. اردویی که کشور را داوطلبانه در اختیار اشغال خارجی قرار می دهد، می شود تصور نمود که چه چیزی برایش افتخار و چه چیزی برایش مایهء شرمساری است.

      تحلیل آقای شادمان هم از همان سرچشمه آب می خورد، وی بی اینکه به خود زحمت یک روز مطالعهء تاریخ کشور خود را بدهد، با یک تئوری از پیش اثبات شده! ماجراها را طوری "قصه" می نماید که بتواند از آن در نوشتهء تبلیغاتی خود و فریب اذهان عمومی سود ببرد. پیش فرض هایی که بر بنیادی سست پایه گذاری شده است، با چاشنی دروغ و وارونه کردن تاریخ، می خواهد ذهنیتی را بیافریند که گویا همهئ این مصیبت ها زیر سر کسانی است که از خاک و وطن خود دفاع کرده اند. کسانی که از سوی آی اس آی، و سپاه پاسداران ایران تجهیز می شدند و برایشان در اطراف و در داخل شهر کابل خندق های جنگی تعبیه می شد، کسانی بودند که برای آزادی کشور می رزمیدند و برای بقای اردوی کشور تلاش به خرج می دادند. از آنها یک جمله در مورد دفاع از اردوی بجا مانده از رژیم قبلی سخنی سراغ نداریم، اما از احمدشاه مسعود سخنرانی های چند ساعتی در دفاع از حفظ آن اردو برای حفظ نظم و امنیت در کشور در دست است. حتی در سخنرانی اش در فرانسه وی از همین موضع خود دفاع می کند.

      من قصد نقد نکته به نکتهء این نوشته را ندارم، اما کتاب اردو و سیاست آقای عظیمی، مخصوصاً نظریات و تحلیل های شخصی و خیر خواهانهء وی منبع مناسبی برای قضاوت در مورد تاریخ معاصر نیست. آن رژیم اردو و نیروی امنیتی کشور را چنان درگیر سرکوب و کشتار هموطنان خود نمود که با اضمحلال آن رژیم غیر انسانی، اردو و پرسونل امنیت پوشالی آن نیز محو شدند. احتیاجی به انحلال آن نبود، در حقیقت مسعود، تلاش زیاد به خرج داد، حتی با استفاده از خود آقای عظیمی تا شیرازهء آن اردوی روحیه باخته از هم نگسلد، اما اردویی که خود را خائن، و وطن فروش می دانست، همچو برف آب شد و به مرگ طبیعی از میان رفت. و کشور را از وجود پوچ، اما ضروری خود خالی نمود.

  • هر زمانیکه خیانت های مسعود جنایتکار و باند دزدان او با اسناد و شواهد بر ملا میشود، یکی از دزدان او مسله را به مسایل قومی و ملی میکشاند تا موضوع به کجراه برود. اینکاری است که خود مسعود در زمان که هنوز مردار نشده بود انجام میداد. او مانند طرفدارانش در این سایت میگفت که اردو ، اردوی کمونیستی بود و باید هر چه داشت از بین میرفت.

    ولی طوریکه یکی از دوستان گفته است. تانکها، جت ها، تجیزات غند ها و فرقه ها، آهن و خشت ساختمانها ، راکت ها و طیارات که بدرد آینده میخوردند ، چرا دزد های مسعود آنها را و تمام سیستم اردو را از بین برد ؟ یا سنگ و چوب هم کمونیست شده بودند؟

    در پولند و چک که مردم شان با کمونیست ها نهایت ضدیت داشتند بعد از فروپاشی کمونیزم از اردو ، از افسران با تجربه کمونیستی و تمام تجیهزات اردو به صورت نهایت درست نگهداری شد.

    مسعود خائین و دزدان او که خود با روسها آتش بس امضا کرده بود و با کارمل و جنرال های کمونیستی چون مومن، دلاور، بابه جان و غیره دست های ناپاک شانرا یکی کرده بود ، قرار گاه های اردو را در کابل در طی فقط چند روز از بین بردند.

    • بیسار جالب مقاله را هم مطالعه کردم و نظریات را هم بررسی و فهمیدم که دو یا سه شخص که یکش خود را پشتون و دیگرش خود را تاجک و سومی ترک میگیرد ، چه غلطی های کرده اند. از سخنان این ها قسمی استنباط میشود که ایشان تمام از یک حزب هستند و میخواهند تا تخم بی اتفاقی را در کشور کشت کنند ، میدانیم که از کدام کاسه آب میخورند، افسوس به حال این وطن صد افسوس هیچ امیدی برای بهبود و آبادی کشور وجودندارد چون کسانیکه با سواد هستند و دسترسی به علم کمپیوتر دارند متاسفانه دارای مغز های گنده و فاسد شده هستند پس از بیسوادان چی گله.

      در طرز نوشته اگر غلطی املایی یا انشایی بود به بزرگواری تان ببخشید چون بسیار در حالت روحی خراب اینرا نوشته ام

    • ادریس خان

      آنانی که بر افغانها میتازند و از سر سوته امریکایی ها غر میزنند ، افغان نیستند بلکه سنگ فروشان بز کثیف مسعودوف است که پدرانش از سمرقند به افغانستان مهاجرت کرده بود و افغانهای سخاوتنمد برایشان خانه و کاشانه فراهم کرده بود. اکنون دزدان بز کثیف مسعودوف که واقعا ً افغان نیستند بر سر سوته امریکایی ها نشسته و بر ما میتازند.

      من در مورد براداران هزاره،تاجک و ازبک نیمدانم ولی اگر یک پشتون در موجودیت این سنگ فروشان سمرقندی که مانند بز کثیف مسعودوف دشمنان افغانستان هستند ، با دولت کنونی همکاری کند ، باید خائین و جنایتکار قلمداد شود و مانند بز کثیف مسعودوف به دوزخ فرستاده شود.

    • .همه اگاهان ميدانند كه اوغانها از كوه هاي سليمان واطراف ان به كشور خراسان سرازير شده اند.امروز مردم ديگر را به بيشرمي ميگويند كه تو از اين كسور نيستي!تا پيش از همين احمد شاه ابدالي باديگارد نادر افشار كي ها حكومت ميكردند؟تيمور لنگ در كتاب حاطرات خود نوشته است در زمان كه قندهار را گرفت اصلا در انجا پشتون يا افغاني زندگي نميكرد!حال چون انها سر زمين ها ديگران را گرفته اند .ميخواهند كه انرا به نام خود كنند.يعني به نام اقغان ها!و به اين هم قناعت نكرد ه با بي شرمي ميخواهند كه مردمان ديگر از هويت ونام تاريخي خود بگذرند!!واه واه.همين كلمه افغان را بر سنگ وچوب اين كشور نوشته ميكنند چرا؟براي اينكه اين كشور را مربوط پشتونها نشان بدهند.سنگ نوشته قبر زرتشت وتمام اسناد تاريخي كه در صندوقهاي روضه مزار نگهداري ميگرديد تو سط محمد گل مهمند قاشيست در درياي امو انداخته شد چرا؟ براي اينكه هويت تاريخي اين سرزمين را نابود كنند وتمام علايم ونشانه هاي كه مربوط به غير پشتونها بود ازبين برود.اين همه فرهنگ ستيزي وگذشته زداي شوونيستها ريشه در همين برنامه ها دارد.ورنه بودا ها بدست د وطن اصلي بچيان نابودنميشدند.با يد نشان داده شود كه پيش از پشتون اين سرزمين خالي از انسانها بود.رك وراست هويت ملي مارا قبول ندارند -سرزمين مارا به نام قوم خود ثبت كره اند وچند نوبت هم به نسل كشي غير پشتونها پرداخته اند.وحال توقع دارند كه كس از حق وحقوق گپ نزند كه ضد منافع ملي است كدام منافع ملي؟منافع تنها پشتونها منافع ملي است؟ يا وحدت ملي خراب ميشود كدام وحدت ملي؟وخدت ملي كه به قيمت قبولي شهر وند درجه دو وسه براي ما تمام ميشود.اين است هدف اصلي فاشيزم در اقغانستان .برويد كتاب سرگذشت مردم مظلوم افغانستان در صده بيست را بخوانيد.

    • اينرا که فهمیدی ، پس منتظر باشیم که شما بر میخزید ؟

      شما از سر سوته امریکایی ها حرف میزنید و فکر میکنید که آنها در بدل نشستن شما بر سر سوته آنها ، شما را تا ابد مورد حمایه قرار میدهند. همانطور که کارملوف را روسها مانند یک کثافت دور انداخت ، شما بیناموسانرا هم امریکا دور خواهند انداخت، بعداً ما افغانها به شما نشان خواهیم داد که بز کثیف مسعودوف افغان بود یا سمرقندی ؟

      هیچکس به شما نگفته که خود را افغان خطاب کنید. اگر شما خود را افغان خطاب کنید مانند شما بیناموس در دنیا نباشد. زیرا اگر شما سنگ فروشان سمرقندی خود را افغان بگویید پس ما خود را چه بگوییم.

      افغانها آن مردمان مجاهد پرور و غازی اند که پدران روسی مسعودوف را به زانو درآورد و اکنون در جبهات
      داغ یازنه های امریکایی شما را مجبور به فرار کرده اند.

      اگر شما یک قطره از انسانیت در بدن های کثیف خود دارید و مانند مسعودوف بیناموسوف غلام بچه نیستید ، به بیناموس ربانی و ضیا و ولی مسعودوف بگویید که از سر سوته امریکایی ها پایین شوند و حداقل شفاهی موجودیت امریکایی ها را تقبیح کنند و بعدا ً ما و شما کار را یکسره میکنیم. شما به خاطر خرآسان خویش مبارزه کنید و ما به خاطر افغانستان خویش.

      ولی تازمانیکه شما بر سر سوته امریکایی ها نشسته اید نه خرآسان شما ممکن است و نه افغانستانی وجود دارد. زیرا یک کشور تحت اشغال ، کشور نیست.

    • این کسی که اینقدر مسعودوف مسعودوف می کند به گمان زیاد یا دیپلم انجینر ثلاثی مجرد آقای خلیل الله معروفی است و یا جناب ا کاندید اکادیمیسن عظم سیستانی.

      هرکدام شما که هستید، یک کمی خجالت کشیده و مثل آدم حرف بزنید. از ناسزا و فحش کسی استفاده می کند که بی ادب، بی شخصیت و کم مقدار باشد. با مسعودف گفتن شما از منزلت مسعود در نزد مردم کاسته نشده بلکه، آدمعای ابلهی مثل شما روسیاه تر می شوند.

    • برادر محترم!
      از فحش ودشنام فاشیستها نا راحت نشوید . این مفلوکها از حسادت وعقده ی زیاد آنقدر پندیده اند که اگر روز هزار بار به مسعود وپنجشیری فحش ندهند / خواهند ترقید و انوقت تمام کثافات درون شان بیرون خواهد ریخت وهمه را اذیت خواهدکرد. بگذارید که باد خودرا بکشند / به شما ثواب خواهدشد .

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.