کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > کابل پرس و کامبخش در محبس

کابل پرس و کامبخش در محبس

آزادی برای من یک جنگ است. یک حق است که باید گرفته شود و ما از اردوی ملتیم وقاضی ما ملت است که باید در باره ما حکم کند و حق را بستاند و شاید اینگونه نباشد.

شنبه 16 مه 2009, بوسيله‌ى podoong

برادر اینجا گرگان به ریاست رسیدند و خائنان مقام یافتند و وجدانهای خواب به قضاوت نشستند و جهان برای ما ساز زد و ما رقصیدیم و آمریکا برای جهان کوبید و آنها رقصیدند . خونهای زیادی از هموطنان بی گناهت ریخت و این گرگان وآن قاضیان, عشرت مستانه خویش را از بلند منزله های کاخ سانشان ترک نکردند . گوشه چشمی هم از شکم سیرهای اروپایی نیامد که برای چه گوسفند وار ذبح می کنید و شعار الله اکبر می دهید. و کسانی فریاد و اسلاما زدند و گفتند که زن هایمان را از خودمان شده نمی مانند و فریاد می زنند که کرزی مسلمان است و ملای معلون مسلمان است .مگر شما خود خدا را الله اصغر نساخته ایید . مگر شما حرمت خانه خدا را با شرابهای بی ناموسی و قتل وغارت و مردم فریبی نشکسته ایید. مگر شما پوشش احرام خود را به ننگ شهوتتان نیالودید و خدارا به خداییش قسم هیچکس چون شما "قوم ظالمین" خدارا بی چیزتر و بی حیثیتر نکردند . عرش خدا از قطره خون بی گناه به لرزه می افتاد و شما دریایی از خون بی گناهان ساختید .دروغ گو دشمن خداست و شما دروغ گفتید و می گویید و خواهید گفت. شما از نسل رانده شده ایید و از نسل چشمان دریده استید و از نسل منافقین به جای مانده ایید .شما رانندگان پیامبر از سرزمین خویش هستید و روی شما و فرزندان شما تا ابد به مقابل خداو پیغمبر و ملت سیاه است

می خواستم این گونه آغاز کنم وقتی تو نبودی برادر اینجا گرگان به ریاست رسیدند و خائنان مقام یافتند و وجدانهای خواب به قضاوت نشستند و جهان برای ما ساز زد و ما رقصیدیم و آمریکا برای جهان کوبید و آنها رقصیدند . خونهای زیادی از هموطنان بی گناهت ریخت و این گرگان وآن قاضیان, عشرت مستانه خویش را از بلند منزله های کاخ سانشان ترک نکردند . گوشه چشمی هم از شکم سیرهای اروپایی نیامد که برای چه گوسفند وار ذبح می کنید و شعار الله اکبر می دهید. و کسانی فریاد و اسلاما زدند و گفتند که زن هایمان را از خودمان شده نمی مانند و فریاد می زنند که کرزی مسلمان است و ملای معلون مسلمان است .مگر شما خود خدا را الله اصغر نساخته ایید . مگر شما حرمت خانه خدا را با شرابهای بی ناموسی و قتل وغارت و مردم فریبی نشکسته ایید. مگر شما پوشش احرام خود را به ننگ شهوتتان نیالودید و خدارا به خداییش قسم هیچکس چون شما "قوم ظالمین" خدارا بی چیزتر و بی حیثیتر نکردند . عرش خدا از قطره خون بی گناه به لرزه می افتاد و شما دریایی از خون بی گناهان ساختید .دروغ گو دشمن خداست و شما دروغ گفتید و می گویید و خواهید گفت. شما از نسل رانده شده ایید و از نسل چشمان دریده استید و از نسل منافقین به جای مانده ایید .شما رانندگان پیامبر از سرزمین خویش هستید و روی شما و فرزندان شما تا ابد به مقابل خداو پیغمبر و ملت سیاه است .شما گریزندگان از نبرد خدایید و شما طماعان غنیمت در احد هستید .ای برادر وقتی نبود عفت را می دریدند و می درند و کرزی وقتی خبر آنرا شنید گفت خیر است از این عفتها بسیار دریده شده است و کس ندانست که آن عفت یک دختر واحد نبود که در شمال به او تجاوز شد؛ او مادر من بود که تجاوز شد مادر ما بود که تجاوز شد و من بارها اشک ریختم که تو کجا هستی که بیایی بپرسی چرا یک بی ناموس به خود جرات این را دید که تجاوز کند و چرا یک بی ناموس آن قدرت در خود دید که مصالحه کند از خون کسانی که به ادعای همین مدعیان خون خود را در پای ناموس کشور ریختند. آیا فردا آیندگان به ما لعنت نمی فرستند؟ که چرا این ذلت ابدی را برایشان ارث گذاشتیم؟

ولی برادر شد و آنها کردند و تو نبودی که فریاد بزنی و با اشک و التهاب از کرزی بپرسی, از ثارنوال بی صاحب بپرسی چرا این چنین کردید و چه پاسخ دارید ؟آمریکایی ها به طالبان سلاح می دهند و خون می خرند. با بمب افکنهای نظامی شان جنوب را می کوبند و با بمب افکنهای تبلیغاتی شان شمال را یک دم نفس گرفتن نمی گذارند به طالبان کلشینکوف می دهند و در کابل , اندیشه را با توپخانه وزارت فرهنگ و معارف و تحصیلات .. . حمله می کنند. به طالبان مشتری می یابند تا معاملات تریاک به روش عصری انجام شود . و در کابل پولهای خون ملت مارا به سویه هر کس بین خودشان تقسیم می شود . قرادادها برای دزدی بسته می شود و پروژه ها برای بردن اعمار می شوند و همه نماندنی می نمایند, الا من و تو و ملت . امان و هزاران اتفاق که مغز خسته من توان یادآوریشان را ندارند.

گفتم گلی و گزارشی از زندگی ام تهیه کنم و هنگامی که به دیدارت آمدم تقدیمت کنم اما تو بهتر از من می دانی که چه شده و می شود و خواهد شد. مگر, مجازات تو از این جنایتکاران جنگی کمتر نیست که هزاران خانه را خراب کرده اند, هزاران زندگی را سوخته اند و میلیونها مال مردم را باج به خون گرفته اند و ادعا دارند.

نه برای ایشان جرم تو از جرم خودشان کمتر نیست. تو در سرزمین جنایت ایشان جنایت کار هستی که فریاد زدی که جواب می خواهم و رسوایشان نمودی و حیات کثیفشان را قتل عام نمودی . جرم تو بیشتر است که به عنوان یک وطن دوست که از هیچ کشوری نیرو برای نابودی ملت خویش نگرفتی . به توان خویش به جنگ این ناکسان رفتی و چشم در برابر چشم خواستی و دست در برابر دست و جان در برابر جان و مال در برابر مال خواستی؛ بله جرم تو بیشتر است که وقتی دیدی فرزندانشان پای بر صورت کودکان شهیدانمان گذاشتند وقتی که دیدی خاک موترهایشان بر موی سفید مادران شهیدانمان نشست و سر خود را از موتر می کشیدند و قه قه مستانه می زدند وقتی که دیدی با نخوت گفتند که مابودیم ما کردیم و ما می مانیم . تو فریاد زدی که شما نخواهید ماند چون ماهستیم .

می خواستم این گونه برایت بنویسم اما تو بهتر از من می دانی.

هر بار که به کابل پرس می آیم از پشت میله های زندانت با من حرف می زنی از خبرهایی که خواهد شد و من حیران از داناییت می مانم , باخنده با من می گویی می بینی که ما کابل پرس را هم به همراه خود اسیر کردیم خدا کند که آقای میرهزار ازما دق نشود ومن خنده می کنم.

نگاهم به چشمان خاکستری تو می افتد, به چشمان نافذ تو می افتد, زبان نگاه را نمی دانم اما نگاه تو از خود است از استخوان خوداست , نگاه تو تجسم فریاد درد است بیان فصیحی دارد .پس به خبر آوردن من چه حاجت وقتی تو عالیتر برایم از آگاهی می گویی که چگونه می تواند راه نجات ما باشد. از اندیشه که چقدر تصمیم گرفتن در میانه نبرد مردان و نامردان کار مردانه ایست. از وجدان می گویی که چگونه می توانند که در گورش کنند و من باید این قبر را نبش کنم تا استخوانهای وجدانهای مرده درگیرند و ققنوس آزادی شوند. از خرافه و دروغ می گویی که چه اسلحه های خطرناک است در دستان این غلامان مست از خدا بی خبر, برای کشتار اردوی حقیقت و چقدر صدایش در جامعه ما کرکننده شده است. اما دوامی ندارد.من شاگردی مشتاق می نشینم بر دروازه کابل پرس و مبهوت خطابه خدایی از نگاه تو می شوم . تو می گویی و من حسرت می خورم تو فریاد می زنی و من اشک می ریزم تو می نگری و من کینه ام سیاهتر می شود اما باز تو هستی که پایین می آیی و سرم را در آغوش می گیری تا بوی نان گرم را, بوی خاک نمدار را, بوی بهار را, بوی وطن را در وجودم سرشار کنی سرخوش کنیم تا کینه را به عشق مبدل کنم ,به کار تبدیل کنم به کوشش و فداکاری بشتابم که همانطورکه بارها گفتی کینه درد مارا, زخم مارا, مرهم نیست که بدترکننده و چرک آوراست و راه رفتن نیست . تو می گویی و احساسات گمشده من باز می آیند , امیدم باز می آید .

خدایا که تو کامبخشی.

چند روز است که آقای میرهزار عکست را بدل کرده است . امضاء هم جمع می کند تا به کاخ سفید بفرستد . اما برادر آن عکست چیز دیگری بود آن عکس با آن صورت معصومانه و عسکر پولیس ملی و میله های نامنظم سیاه دنیای من و بسیار دیگر شده بود.شناختن تو هدفت و عشقت را برای ما ساده تر می کرد . فریاد بود. هیجان بود. انقلاب بود. امید بود. و برایم تو بود. وضع جهان و افغانستان بود.و رستاخیز ما نسل سوخته از جفاها بود . عکاسی نمی دانم اما اوج قدرتی بود که یک عکس برای ارتباط داشتن می توانست داشته باشد و اینکه بر دروازه کابل پرس بود معناها داشت از وضع ما و وجدانهای اسیر ما که باید به جرم بی گناهی در دنیای وارونه گناه کاران دنیا را از پشت میله بنگریم. که به نظر من اگر دنیا را گناه کاران ساخته باشند بودن در زندان بهتر است تا نفس کشیدن و راه رفتن در بین این جماعت مفسد وطن فروش که از خود نیز نمی گذرند . کابل پرس عکس دیگری را مانده زیباست ولی آن عکس دریا بود و این نه آن حماسه تو و روح بزرگ تو را قدرت بیان ندارد .کابل پرس برای تو امضاء جمع می کند اما برادر نمی دانم نظرت چیست؟ و من امضاء نکردم در شک خود به این نتیجه رسیدم که درست است که وضع مملکت ما با دست همان کسی که آقای میرهزار برایش نامه می نویسد به این شکل در آمده و مسئول حبس شدن آزادی بلاشک اوست اما آزادی برای من یک جنگ است. یک حق است که باید گرفته شود و ما از اردوی ملتیم وقاضی ما ملت است که باید در باره ما حکم کند و حق را بستاند و شاید اینگونه نباشد.

من از ملت می خواهم که فرزندشان را بخواهند و در راه خبر دار کردنشان به اندازه وسعت ناچیز توانم می کوشم
و به کابل پرس پیشنهاد می دهم که یک جایزه به نام تو برقرار کند و به کسانی بدهد که در راه وجدان کشورشان و وجدان انسانی شان صدایی گویا و مصلح و معترض بوده اند . کسانی که از حیات شان , هستی شان در این راه مایه گذاشته باشند . نه از آن جایزه ها که در آن رنگ باشد و غرض باشد . که رنگ در این کار زود می پوسد .

پرویز جان ما همه اسیریم . در بند جهل, بی وجدانی , خرافه ,دروغ و ظلم هستیم اما برادرم روز اندیشه و وجدان و آگاهی و عدل نزدیک است . تو خود به من با نگاهت گفتی که نزدیک است .

به امید آنروز , در راه رسیدن به آن روز


رکسانا صابری آزاد شد چرا پرويز کامبخش همچنان در زندان است؟ درخواست آزادی فوری پرويز کامبخش را امضا کنيد!

آمريکا بر احمدی نژاد فشار آورد، چرا بر کرزی فشار نمی آورد؟/ امضای شما بصورت دستی توسط نماینده ی کابل پرس در آمريکا به کاخ سفید و وزارت امور خارجه اين کشور در واشنگتن دی سی ارايه می شود.


من خدارامی بخشم WWW.PODOONG.BLOGFA.COM

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






61 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > کابل پرس و کامبخش در محبس

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • دوست عزیز نویسنده ، چه زیبا و بجا نوشتی . قلمت رسا و رسا تر بادا !! حیف است که طوفان فریاد بیانت به گوش مسند نشینان دون میرسد ، خدا به همرایت !!!!

  • Salam dostan

    Man ba nwishtan nama ba kasy ki khud sardamdar jinayat, khiyanat wa bidaat ast mukhalifam, zera ba mafhum taqaza az gurg baray nakhurdn gusfandan ast

    Dar kishwary ki baray rias jamhur sudan miyar drust maujud nabashad wa surf afghan, budan miyar bashad, natija ash in ast ky may binid, mulay masjid, falbin, duzd wa qatil kandid an ast

    bad az in mushkilat kishwr ba sadagy hal may shawad, zera tawiz wa shuist zead pool kar nadarad, wa az triq nawishtan an mushkilat hay kishwar bakuli hal may shawd

    degar insan hay ki az ahl musulman nastand nabayad ray bidihand zera anha haq kandid shudn ra nadarand pas kasy baray anha tawaju namay kunad zera ba anha muamila niaz nast

    Lnat bar chinin democrasy

    Az karzay ki khud ar damdar mafiyay jehany mawad mukhadar,Eqtesady wa zmin ast chi tawaqu dared

    Tawaqu shuma az way bajast zera maawin awalash ra insan maskh shuda, trikh zada wa wahshi intekhab karda ki esmi manhusash marshal mush fahim ast

    Lanat ba kharzay wa entekhab hay mafiyaiash

    Kambakhsh jan dar bain galay az gurgan qarar daree faqat ba taqdeer eteka dashta bash zera az gurgan tawaqu adalat wa insaf nadrust ast faqat tasaduf agar najatat gehad ki umaid warim chinin shawad

    Hakim

  • Salam !!
    KAMBAKHSH bayad azad shawad marg bar dadgahi afghanistan

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.