کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > یک توصیهء دوستانه به خانم فرزانه فارانی

یک توصیهء دوستانه به خانم فرزانه فارانی

جمعه 12 نوامبر 2010, بوسيله‌ى پرویز "بهمن"

تا جائیکه محسوس است فعالیت های رسانه ای درگوشه وکنار جهان توسط اهل فرهنگ وادب مهاجر افغانستان به سبب نبود افراد مسلکی وآگاه بمسایل روز دچار آشفتگی وسردرگمی است هرچند ازنظرکمیت تعداد این رسانه ها چه در درون افغانستان وچه بیرون آن ازمرز پنجا وشصت تجاوزمیکند اما ازنظرکیفیت اکثراین رسانه ها نظربه مصارف هنگفت واتلاف وقت که بخاطرتقدیم یک برنامه می کنند ارزش دو دقیقه وقت ضایع کردن را ندارد. البته که من این نظررا به اساس معیارهای ژورنالستیکی درکشوریکه خانم فرزانه فارانی آنجا زنده گی میکند یعنی آلمان سبک وسنگین نموده وابراز میدارم .

یک رسانه خصوصا یک رسانهء رادیوئی زمانیکه یک برنامه را به شکل دیالوگ وسوال وجواب تقدیم میکند باید تمام جوانب مسأله را درنظرگرفته وسوالهای را که در ذهن شنونده میباشد باید آنرا درک نموده و بامهارت خاص آنهارا بیرون آورده وازمهمان برنامه بخواهد تا به آنها پاسخ بدهد. این را میگویند تعهد مسلکی وحرفوی نسبت به شنونده ویا خواننده.

یک مجری برنامهء رادیوئی قبل ازهمه باید بیطرف ولا اقل با انصاف باشد تا بتواند مسؤولیت وجدانی وایمانی خویش را که همانا رساندن معلومات دقیق به شنونده ویا بیننده ویاخواننده است به شکل درست وامانت دارانه آن آنرا ادا نماید. متاسفانه چنین خصلتی را دراکثراین رسانه ها نمیتوان یافت زمانیکه با خواندن یک انانس بالای یک برنامه ازقبل ضبط شده چیزی برای شنیدن باتمام اشتیاق میخواهی آنرا بشنوی اما درآخر پشیمان ونادم ازعمل خویش دوباره آن را رها کرده وتصمیم میگیری تا که زنده هستی باید سراغ این انانس های بی سر وپا را نگیری تا بار دیگر وقت گرانبهایت ضایع نشود

خانم فرزانه فارانی ژورنالیست آماتور

بهرترتیب سخن را کوتاه نموده وارد اصل مطلب می شوم: حرف بالای استاد روستار است همان روستاریکه هم قبیله ای نورمحمد خان تره کی قاتل هزارها انسان بیگناه این سرزمین است اما او سرسختانه ولجوجانه با افتخار تمام همان تخلص را درعقب نام خویش یدک میکشد . هرچند داشتن تخلص یک امر خصوصی است اما گاه گاهی همین تخلص ها آئینهء تمام نمای شخصیت و وجدان یک انسان میباشد. روستار نه تنها اینکه ازاستعمال این تخلص کوچکترین شرم وحیا ندارد بلکه برای توجیه نظام خلقی که گویا برخاسته از لایه های پایینی اجتماع پشتون بود آنرا توجیه نموده وجهت مقابل آنرا که کارمل باشد متهم به مزدوری وچاکرمنشی میکند. به نظر این موجود تره کی با آنهمه جنایاتش بخاطر پشتون بودنش برائت دارد زیرا او به واسطه ای تانک وتوپ شوروی سابق بقدرت نرسید این کارمل بود که به زور قوای شوروی براریکهء قدرت تکیه زد. ازنظر روستار وگلبدین حکمتیار واسماعیل یون پشتونها بحیث اکثریت قومی !!!!!!!؟ با زور بازوی خود حکومت کرده اند وقوای خارجی همیشه به استشاره واستمداد به اصطلاح اقلیت ها وارد افغانستان شده اند. این منطق استاد روستار است او باهمین دید وباهمین زاویه فکری همین اکنون حوادث جاری را مورد تحلیل وتجزیه قرار میدهد. او با چنین منطقی حالا هم بخش بزرگی ازمردم را تحت نام تجزیه طلب وغیره به باد ناسزا میگیرد. اگر صدای تجزیه طلبی را سفیر سابق امریکا درهندوستان بالاکرده است اما ازنظرروستار این اقوام غیر پشتون استند که باید آماج دشنامها وتوهین های او قرار گرفته ومتهم به داشتن داعیه تجزیه طلبی شودند

هیولای وحشت وبربریت که قبیله گرائی را تیوریزه میکند
بهرترتیب ازروستار وافکار فرون وسطائی او بحد کافی سخن رفته است هیچ حاجت تکرار نیست اما چیزیکه درمقاله ای من تازه گی دارد این است که یک زنی که دعوای علمیت وکمال دارد ودریک کشور آزاد اروپا زنده گی میکند چرا به خود سانسوری رو آورده و وجدان خویش را زیر پا میکند یا اینکه اگر توانائی مسلکی لازم را ندارد چرا این سنگ را بالا میکند؟
یک ژورنالیست که تا به این حد بی معلومات باشد که تمام قلقله های یک شخص مریض ومالیخولیائی را بشنود ولا اقل از چرند وپرندیکه درزبانش جاری میشود علامت ایست را داده نمیتواند چرا به چنین کاری از اول دست میزند؟

زمانیکه روستار تره کی دربرابر فرزانه فارانی با دیده درآئی طالبان را مقاومت مسلح مشروغ خطاب میکند مگر وجدان فرزانه جان لا اقل بحرکت نمیاید که بپرسد : استاد شما چی میگوئید آیا اینجا طبیله است یا رادیو؟ آیا شما با یک خر رو برو استید یا با یک انسان وآنهم زن؟

اما متاسفانه که هیچ سوالی مطرح نمیشود و این موضوع غیرمستقیم می فهماند که مجری برنامه نیز با نظرات میهمان همنوا است. درغیر آن اگر روستار تره کی همان است که با مجیب رحمن رحیمی درچینل فارسی تلویزیون بی بی سی مناظره کرده برای همه منطق وقوهء استدلال او معلوم گردیده است وبرای فرزانه جان ضرور نبود که بوی مرداری را بار دیگرشور داده وبینی ها وگوشها را بیازارد. اما اگر واقعا خانم فرزانه درمقام یک مجری برنامه با احساس وآگاه از تره کی سوال میکند خیلی مسایلی بود که باید از وی پرسیده میشد که نشد پس توصیه من به خانم فرزانه فارانی این است که : سنگی را که زورتان نمیرسد بالا نکنید!

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






58 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > یک توصیهء دوستانه به خانم فرزانه فارانی

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • برو بچیم که تا هنوز از دهنت بوی شیر میاید. ترا به گپ های کلان کلان غرض نیست. خدا امروز بالای پشتون بیچاره این حالت را آورده که توهم اینقدر شدی که دهن بیندازی برو گم شو !!!

    • پرویز جان اول باید فوراُ از ببو جانت خواهش کنی که اسفندت کند تا خدا نخاسته بااین منطق فولادی که داری نظر نشی.

      بعد تو قندولک چرا دیر کردی و این همه لجن پرانی و بالا بالا کردن چند تا دزد را توسط فرشته جان خضرتی دیدی آنهم با استعداد ژورنالیستیک پایین صفر و خاموش بودی.

      بچه جان یادت نره که اگر مکروب فاشیزم و قومپرستی بالایت غلبه نکرده اینبار باید قلمت فرشته جان قندول را نشانه گیرد. ورنه قصه گکت مفت است.

    • کاکر

      خا موش افغان چهار پاه . اگر تو پشتون/ افغان نمیبودی حق قضاوت را داشتی .

      شما هیچ وقت اهل بحث و استدلال علمی‌ ، منطقی نبودید و هیچ وقت با اشتبا‌هات تان اعتراف نکردید . بر عکس انسان‌های صحت ماند دنیا که از تاریخ وحشت ، جهالت خجالت می‌‌کشند و شما با آن افتخار می‌‌کنید . از طالب تا داکتر همان یک مفکوره جهالت پشتونوالی دارید. اگر تو آدم میبودی و برنامه پار کار بی‌ بی‌ سی‌ را که ترکی هم در آن تشریف داشت ،یا خود کش‌ای میکردی یا این که همیش از داکتر بودن یک پشتون مانند ترکی و استدلال و مفکو ره‌ ااش خجالت مکشیدی.

      به گمان من این خانم از اوضاع افغانستان بی‌ خبر ،یا پشتون‌ها را از زبان خود‌شان میشناسد نه از زبان تاریخ و عمل کرد حیوانی ،وحشت و جهالت‌شان .

    • ولی‌

      خا موش افغان چهار پاه . اگر تو پشتون/ افغان نمیبودی حق قضاوت را داشتی .

      شما هیچ وقت اهل بحث و استدلال علمی‌ ، منطقی نبودید و هیچ وقت با اشتبا‌هات تان اعتراف نکردید . بر عکس انسان‌های صحت ماند دنیا که از تاریخ وحشت ، جهالت خجالت می‌‌کشند و شما با آن افتخار می‌‌کنید . از طالب تا داکتر همان یک مفکوره جهالت پشتونوالی دارید. اگر تو آدم میبودی و برنامه پار کار بی‌ بی‌ سی‌ را که ترکی هم در آن تشریف داشت ،یا خود کش‌ای میکردی یا این که همیش از داکتر بودن یک پشتون مانند ترکی و استدلال و مفکو ره‌ ااش خجالت مکشیدی.

      به گمان من این خانم از اوضاع افغانستان بی‌ خبر ،یا پشتون‌ها را از زبان خود‌شان میشناسد نه از زبان تاریخ و عمل کرد حیوانی ،وحشت و جهالت‌شان .

    • راستگو بچیش!

      هرچند راستگو خطاب کردن برای خودت مصداق ندارد ولی از روی ناچاری مجبورم که ترا به همین نام خطاب کنم بهرترتبی تا حالی که ازنعمت سواد یعنی داشتن یک کیبورد سالم محروم بودی مثل گنگ به اشاره کلمات لاتین عقده های دلت را وا میکردی اما خوب شد که حالی یک کمی سویه ات بالا رفت وبه برکت کدام دوست ایرانی صاحب یک کیبورد فارسی شدی برایت تبریک میگویم وبرای دیگران تسلیت زیرا ازتو غیرازدشنان وتوهین دیگر چیزی تاکنون نخوانده ام تا ارزش جواب دادن را داشته باشد

    • کاکړ صاحب سلام۰

      حیف ضایع کردن وقت تان۰ چرا نمیگذارید تا مدعیان فرهنگ بهتر یا ناب جلو گوسالهً شانرا بگیرند۰ 

    • این سخن ولی جان خیلی دقیق است بخاطریکه اگرپرویزجان واقعا منتقد بود اول برای چرندیات فرشته حضرتی توجه میکرد وآنرا اززاویه نقد به بررسی میگرفت.

      کارهای به اصطلاح ژورنالیتیکی فرشته حضرتی که حالا سقوط کرده است بمراتب پائین تراز معیارهایست که این پسرک لاف آنرا می زند. فکرکنم که زیرا کاسه نیم کاسه است. یعنی اینکه زیرا نام توصیه ونقد خواسته به تخریب وتوهین دیگران بپردازد. پوویز جان آرزو دارد که استاد روستار تره کی مهرسکوت را برلب ها گذاشته وهیچ صدای داد خواهی وحق طلبی را بخاطر گل روی امریکا وناتو بلند نسازد تا مردم وی را برچسپ قبیله گرائی نزنند. زهی خیال باطل!!!!!
      دوم اینکه پرویز جان میگوید که چهل وهشت کشوردنیا که به بهانه محوتروزیزم به نسل کشی پشتونها ادامه میدهد نباید استاد تره کی آنرا محکوم کند بخاطریکه او داکترحقوق بین الدول است ودرفرانسه تحصیل کرده است.
      نه سال است که به پشتون نه خانه مانده ونه جای اما منطق پروزز جان این است که بخاطر طاالبان این خراب ساختن ها توجیه دارد زیرا همه پشتونها طالب اند.
      منطق دیگر این آقایان مثل سلیمان وبابک روشن ضمیر وغیره که نسبتا با سواد معلوم میشوند این است که نام افغان وافغانستان مشکل آفرین است زیرا افغان وافغانستان شامل مناطق آزاد پشتونستان است باید همهء پشتونها ازپیکر مادر وطن یعنی افغانستان کنونی جدا بهرشکل میخواهند با پشتونستان فعلی یکجا شده یا خودرا به پاکستان تسلیم کنند ویاهم یک حکومت مشترک فدرال را بوجود بیاورند وبه دیگر مناطق شمال ومرکز افغانستان کاری نداشته باشند. اما تمام این استدلال ها درحد خیلی پائین ودور از واقعیت های ملموس روزگار است که نه استاد روستار تره کی آنرا قبول کرده میتواند ونه هم هرانسان که کوچکترین وجدان بشری داشته باشند به چنین طرح های احمقانه وخام تن میدهند

    • آقای کاکر ! با عرض معذرت ، میشود به این حقیر فقیر ارشاد بفرمائید که این وجدان بشری چگونه فرشته یست که هم بزرگترین داشته باشد و هم کوچکترین ؟

      تا جائیکه به این حقیر معلم صاحبان درس داده اند ، این وجدان را مثل سمارق جنگلی خوانده اند که در انسان با تفکر و اندیشه سالم می روید و در انسان خیالاتی یا نروئیده یا زهریست . از خواب و بیداریش چیزکایی شنیده و خوانده ام ولی بخدا که از کته و خوردش بما چیزی نگفته اند ، روی همین ملحوظ از جناب تان آرزوی رهنمایی برده ام . با صد سلام و احترام ! به فرموده خان ولیخان جان ، هیچ درهیچ وخاکپای انسان با وجدان ( که کته گی و خوردیشه شما برایم اگر وقت داشتید بنویسید ) مزاری !

    • کاکر آغا!

      عجب منطقی شما دارید! باید پرسید که همین رئیس جمهور شما کرزی خان از کدام قوم است؟ اکثریت اراکین دولتی از کدام قوم است؟ آیا طالبان این جنبش به اصطلاح مقاومت طالبان چی میخواهند؟ آیا این جنبش مستقل عمل میکند؟ برای یک شهروند افغانستان رویکار آمدن جنبش طالبانی وابسته به پاکستان آیا میتواند جایگزین مطلوب نیروهای خارجی محسوب شود؟ تنایج متوقعه بعد از خروج نیروهای خارجی میتواند در راستای تمامیت ارضی و شرف و حیثیت عموم مردم افغانستان موثر واقغ شود؟ آیا دیگران میتوانند حضور نیروهای پاکستانی طالب را در کشور تحمل کنند؟ آیا دختر و زن روستار تره کی حاضر خواهد بود تا چند ماه تحت حاکمیت طالبان (این جنبش مقاومت اش) زنده گی کند؟ آیا در عمل کدام پشتون پاکستانی خواهان الحاق به افغانستان است؟

      زمانی که پشتون های افغانی در جنگ های داخلی با سایر اقوام، از پاکستانی ها اعم از پشتون و پنجابی کمک میگیرند و دوشادوش پاکستانی ها بر اقوام غیر پشتون از هیچ و ظلم روگردان نمیشوند، پس چگونه باید توقع داشت تا دیگران به آنها دل بسوزانند؟ منشاء تمام بدبختی ها آیا همین خود پشتون های فریب خورده نیستند؟ آیا این کار که همراه با یک بیگانه (پشتون و پنجابی ) پاکستانی بر مردم و شهروندان کشور خود ظلم روا داریم چقدر با ادعای وطندوستی و غرور ما مطابقت دارد؟ آنهم زمانی که به شمول رئیس دولت افغانستان اکثریت پست های مهم و کلیدی دولتی در دست افرادی از قوم خود ما باشد؟

      برای یک افغان چه فرقی میکند که یک عرب سوسمار خور حاکم کشورش باشد یا امریکایی امپریالیست؟ اساس بحث شما چیست؟ اینکه امریکایی برود و عرب بیاید و پاکستانی بیاید تا دیگران سرکوب شوند! عجب منطقی دارید! آیا میشود وابسته گی طالبان را به پاکستان کتمان کرد؟ آیا وحشی تر و مزدور تر از نیروی طالب سراغ دارید؟ یک کی وجدان هم چیزی خوبیست که خدا کند برایتان ارزانی شود!

    • نه چوچه سگ پنجابی های کثیف و بویناک

      تو کثیف که یکبار زیر نام مزاری و یکبار زیر نام خان و غیره ظاهر میشوی در اینجا هم خواسته ای غیر مستقیم از کشور کثیف و بویناک چتلستان چیزی بسازی .

      منظور آقای کاکر این نیست که تو چوچه سگ پنجاب ادعا کرده ای.

      منظور او این است که زیر نام تروریزم که پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان از آن حمایه میکند و برای برباید ما و مردم کبیر هند میفرستد چرا مردم بیگناه ی پشتون قتل عام شوند ؟

      به خاطر مراکز تروریزم که در پشتونخواه و بلوچستان اشغالی تحت حمایه مستقیم پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان است چرا کشور افغانها بمبارد شود ؟

      آقای کاکر میگویند که اگر امریکا واقعا ً برای مبارزه با تروریزم به افغانستان آمده پس غلط کرده است. زیرا مراکز تروریزم، پناهگاه ها و مناطق امن آنها در پنجاب چتلستان و در پشتونخواه وبلوچستان اشغالی است.

      امریکا باید قوای خود را برای آزادی بلوچستان و پشتونخواه از قید پنجابی های کثیف ، بویناک و تروریست داخل آن مناطق اشغالی کند.

      لعنت بر تو چوچه سگ پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان

      لعنت و نفرین بر علی زنا

      لعنت و نفرین بر چتلستان

    • ولی عزیز وگرانقدر!

      تاکنون سردبیر سایت بامن تعهد شکنی وعدالت گریزی نکرده است پیامهایم سانسورنشده است بناء نباید شما تشویش کنید نوشتن درکابل پرس هرگز ضیاع نیست بلکه هدف این است که دوستان ودشمنان بدانند که هنوز ملت زنده است ونمرده است بگذار که این ها نیز عقده های دل خودرا بازکنند وبرای ما مواد کافی معلوماتی بدهند تا مقالات خوبتری بخاطر روشن نمودن حقایق تاریخی ارائه گردد

    • آقای کاکر سلام!

      در نوشته فوق شما به ادعای ذیل برخوردم:" منطق دیگر این آقایان مثل سلیمان وبابک روشن ضمیر وغیره که نسبتا با سواد معلوم میشوند این است که نام افغان وافغانستان مشکل آفرین است زیرا افغان وافغانستان شامل مناطق آزاد پشتونستان است باید همهء پشتونها ازپیکر مادر وطن یعنی افغانستان کنونی جدا بهرشکل میخواهند با پشتونستان فعلی یکجا شده یا خودرا به پاکستان تسلیم کنند ویاهم یک حکومت مشترک فدرال را بوجود بیاورند وبه دیگر مناطق شمال ومرکز افغانستان کاری نداشته باشند. اما تمام این استدلال ها درحد خیلی پائین ودور از واقعیت های ملموس روزگار است که نه استاد روستار تره کی آنرا قبول کرده میتواند ونه هم هرانسان که کوچکترین وجدان بشری داشته باشند به چنین طرح های احمقانه وخام تن میدهند."

      شما به من و آقای سلیمان اتهام اینکه گویا من و یا آقای سلیمان ادعای :" نام افغان و افغانستان مشکل افرین است و افغانستان شامل مناطق آزاد پشتونستان است......تا اخیر." را در یکی از نوشته های خود تحریر کرده باشیم ویا از چنین منطقی سود جسته باشیم. شما به همین اساس از آن یاد و تحلیل بعدی تانرا تحریر نموده اید.در مورد آقای سلیمان باید عرض شود که ایشان قدرت دفاع از اتهامات در مورد خود را دارند و من وکیل مدافع شان نمیباشم.اما در مورد خودم عرض میکنم که من در کجا و در کدام صفحه چنین نوشته ای کرده ام؟و یا چنین ادعای باچنین منطقی ارائه داشته ام؟ خوب حالا که این اتهام را به من بسته اید ،لطفا سندی ولو خیلی کوچک هم باشد ارائه فرمائید. من شما را به دنبال اسناد، به اصطلاح پشت نخود سیاه نمی فرستم صفحات کابل پرس و نوشته های من پیشکش شما باد.اگر شما قادر به ارائه اسناد شدید من در حضور همه کابل پرسیان از شما رسمآ معذرت خواهم خواست و اگر چنین اتهام را بر علیه من ثابت نتوانستید به این معنی است که شما اتهام دروغین را به من بسته اید.اینرا تهمت و یا بهتان میگویند.خودتان مجازات کسی که اتهام دروغین به دیگران میبندد تعین کنید.من زمانی که اتهام ساختگی شما را در مورد خودم مشاهده نموده به این نتیجه رسیدم که ممکن اتهامات تان در مورد سایر افراد نیز جعلی و ساختگی باشد.و همان جمله آقای سلیمان به یادم آمد که در نامه ای شان به اقای بایانی نوشته بودند که:" ادب مرد به ز دولت اوست . شما هم روش آقای کاکر را در پیش گرفته اید، در تحلیلی ذهنی ( بدون مواد عینی) به نتایجی رسیده اید، و برای اینکه عریضه خالی نباشد نام ها را به عنوان تجزیه طلب و .... ردیف می کنید."نوشته آقای سلیمان در 11 نوامبر.

      آقای محترم کاکر!منتظر پاسخ تان هستم.بعد از آن نادرست بودن بقیه نوشته تانرا از نگاه منطقی و از روی خرد ارزیابی خواهم نمود.خوشبخت باشید.

      روشنضمیر

    • کاکرک بچیم والله بیشک!

      واقعاً که دونیم قرن است شما نماینده های ملت عجب ملت را زنده نگهداشته اید! یارا آفرین بر شما! به عوض اینکه خجالت بکشید و از همه مردم افغانستان معذرت بخواهید همقماشان خودرا نیز در زیر سایه چنار تان دعوت میکنید! چه افتخاری که شما دارید خدا برکتت تان دهاد!

    • دوست محترم روشنضمیر!

      میبینم که تصمیم گرفته اید درین گلخن نظری اندازید . هنوز شما با این وحدت خواهان کلاویز نشده اید که به شما و دوست دیگرم سلیمان تهمت بستند . آرزو دارم با شما از در منطق و استدلال که بعید به نظر میرسد ، پیش آیند . بسیار خوشوقتم که لاحقل شما و سلیمان را کمی باسواد ! یافته اند . اینهم جای سعادت و نیک بختی ماست که انسانان با دانش وخرد ، انسانان باوجدان ومنطق سرشار در سنگر محکومان کوخ نشین قرار گرفته اند . راهتان سبز باد !

    • کاکړ صاحب منظورم نوشتن در کابل پرس نبود۰ صرف خواستم بگویم که مخاطب ساختن گوساله ها به ضایع ساختن وقت نمی ارزد.

    • ولی جان عزیز ومردم شناس ورموزفهم سلام!!

      زما گرانه وروره ولی جانه! سلامونه!

      هدف این نیست که من گوساله هارا آدم بسازم این سایت مربوط به همه است گوساله میتواند گوساله گی خودرا بکند ما وشما هم کار خودمان را می کنیم قضاوت به دست خواننده است خواه ایرانی باشد یا افغان ویا کسی که به این زبان می فهمد.

      ما وشما صرف مسؤولیت نوشتن داریم نه مسؤولیت آدم ساختن. حتی اگر شما به تاریخ ادیان هم رجوع کنید به پیامبر اسلام نیز خداوند امر کرد که وظیفه ای تو تغیردادن مرد م نیست توفقط وظیفه ومکلفیت رساندن پیام حق را داری دربند آن مباش که کسی می شنود ویا رد میکند. بناء هدف من هم فقط بالا نگهداشتن صدای حق است که نباید درین گیر ودار خاموش بماند.

      من ازدشنام وتوهین وتحقیر هیچکسی نه ترس دارم ونه بیم. تا وقتی که کامران جان میرهزار مرا منع نکرده من حرف خودرا می نویسم. ودربند این نیستم که گوساله ها چه عکس العمل ویا به قوال ایرانی واکنش نشان میدهند.

      من به علم مردم شناسی شما کاملا وقوف دارم ومیدانم که هدف شما کی ها اند تا جاییکه ازخلال پیام های شما من درک کرده ام شما اصناف مردم افغانستان را می شناسید وحتی به علم انساب یا نسب شناسی هم آشنائی دارید شما ازخلال کلمات هرکس این را تشخیص میدهید که این نویسنده ویا پیامگزار ازکدام ولایت است ومنشاء اصلی اش چی است من پیامهای عالمانه ومردم شناسانهء شمارا درکابل پرس خوانده ام. قصه جمعه خان احک بدخور درمزار برای بنده بسیار چیزهارا آموختاند. بناء تا جای که می توانید چشمیدید های خودتان را ازحوادث گذشته بدون ترس وهراس بیان کنید ما وتمام خواننده گان عزیز استفاده می کنیم هیچ گاه احساساتی نشوید ومارا ازفیوض علم چلو شناسی تان بیشتر بهره مید گردانید خیلی خوش می شوم شاد باشید

    • برادر عزیز سلام.

      به خدا مرا مجبور ساختند تا آن چیزها را بنویسم. در هر پیام تمسخر میکردند در هر پیام توهین میکردند و در هر پیام حرفهای نیشدار میزدند.

      از آن قبیل حرفها بسیار یاد دارم و هم میتوانم سری به سایت های آذریان. ترکان. کوردان یا عربهای ایرانی بزنم و چیزهای دربیاورم که باز نه به مولانا نه سعدی نه حافظ نه فردوسی و حتی‌ فارسی زبان چیزی خواهد ماند اما صرف به بخاطر احترام به بزرگان خود و چند یار و آشناً که دارم این کار را نمیکنم و برعکس در کوشش احترام به دیگران و بزرگان شان استم. اما چند تا آق پدر و مادر فکر میکنند که خشتک شان چرمی است.

    • ولی جان!

      این حق مسلم هرکس است که اگرمورد توهین ودشنام قرار میگیرد باید ازخود دفاع کند. توهیچ کار خلاف را انجام نداده ای قرآن برایت دستور داده است که اگر مورد تجاوز قرارگرفتی باید ازخود دفاع کنی ممکن است درعضی حالات زیاده روی هم صورت بگیرد من منکر این نیستم چون گفته اند: درجنگ حلوا تقسیم نمی شود تو همان قدر حق داری که ازخود وهویت قومی خود دفاع کنی بهمان اندازه که دیگران دارند مراد این نیست که پیامهای خودت درکدام شدت یا خفت داشته است مراد این است که تو مظلوم واقع شدی باید ازخود دفاع کنی سایت کابل پرس برای همین است.

      بعضی گوساله ها که ازبزرگان نام می برند وخودرا پسرکاکای بزرگان ادب وزبان نشان میدهند قبل ازهرکس دیگر خود همین گوساله بالای قبر آن بزرگان شاش کرده اند.

      مثلا همین (سرپلی) که حالا غیب شد با استعمال لهجه محلی نشان داد که همان لهجه محلی باید بحیث زبان معیاری پذیرفته شود ویاین قدر بزرگانیکه برای زبان دری قاعده وقانون ساخته اند همه اش به عقیده سرپلی صاحب معذرت میخواهم (گوه خورده باشند) العیاذبالله.

      این آقا خودش غیرمستقیم نشان داد که او نه به کدام بزرگ ادبی اعتقاد دارد ونه به کدام عالم او خودش وهمان منطقه ترکمن آبادش برایش معیار بود.

      بناء شما نباید ازین گونه افراد شکایت کنید هروقت که مورد تجاوزقرار گرفتید می توانید ازخود دفاع کنید ویا هم می توانید که با منطق سلام به جاهلان ازمتن پیامش بگذرید ومضمون دیگررا بخوانید این اختیارشما است اما چیزیکه مهم است این است که خاموشی کامل دربرابر بعضی گوساله ها نشانهء ضعف است اینها فکرمیکنند که دیگران نه سواد دارند ونه عقل . خودشان را عقل کل عالم میدانند ولی خیلی زود خجل وشرمنده شده ویکی به دیگری توصیه به رعایت آداب وخلاق میکند. بناء قضاوت به خواننده تعلق میگیرد شما صرف مسرولیت نوشتن را دارید.

      موفق باشید

    • "کاکر

      انسان‌ها با انسان‌ها استدلال می‌‌کنند اما به سگزی‌های انسان نما‌ها که نه‌ فرهنگ دارند ، نه تاریخ و نه فرهنگ استدلال . مثل سگ‌های درنده هستند که هرقدر که بگی‌ چقه باز هم جعف میزند چون اگر سگ وحشی بفهمد که انسان‌ها چه میگه ، فورا اجرت میکند . حال به انسان های مثل تو و امسال و توی که فرهنگ حقیقت پذیری را ندارند فقط باید گفته شود جعف نزن یا چقه ، چون شما‌ها در همین ردیف هستید . اگر دنیا بگوید که پشتون‌ها مردم وحشی اند با مسیر غلط دارند می‌‌روند ، قتل ، مکتب سوزی ، ویرانگری کار انسان‌های قرن ۲۱ نیست ، بر عکس شما افغان‌ها / پشتون‌ها آن را جز فرهنگ خود دا نیسته و به آن افتخار میکنید در حالیکه مردم نرمال دنیا از عمل‌های حیوانی شما میشرمند . ازینرو من توهین نکرده‌ام بلکه به ا سا س شخصیت شما خواستم که مانع جعف زدن تان شوم و یا از اصطلاح که با انسان‌های سلیم استفاده میشه در مقابل توی و امسال تو مانند تنویر پنجابی اجتناب کنم

    • کاکر خان ! نخست ، آقای سرپلی حضور ندارند و ضرورت نیست در غیاب کسی غیبت نمائید . آقای سرپلی هیچگاهی به کسی توهین و تحقیر روا نداشته اند الی زمانیکه ما به ایمان ، دین و پیغمبرشان نتاخته بودیم . بلی این قصور ماست که بسیار پوست کنده و عریان به مقدسات شان اهانت روا داشته بودیم ، با وجود این ایشان دوست من اند و به هیچ مرد و نامردی اجازه نخواهم داد در غیاب شان تهمت و افترأ ببندد . هرزمانیکه تشریف آوردند میتوانند خود و از نوشته های خویش دفاع نمایند .

      کاکر خان ! اگر حاجی صاحب به هر زبان و لهجۀ که مینوشتند ، مرام از افهام و تفهیم بود نه اهانت به زبان و ادبیات فارسی دری و شاشیدن به زحمات استادان زبان . چرا ایشانرا در غیاب شان مثال داده اید ؟ مثلیکه کدام سختی و درشتی قایم از ایشان دیده اید که فراموش تان نمی شوند !

      اگر اینقدر از حق و حقوق می لافید و پاسخ دادن به پیامهای ما برایتان کسرشأن است به پاسخ بابک بپردازید تا جفندیات نوشتن زیر پیام مردی که نسبت به شما هزاران مرتبه شرف دارد !

    • مزاری جان!

      من با سرپلی ویا خودت کدام آشنائی ندارم صرف یک مثال آورده ام که زبان نوشتاری به شکل غیرمعمول دریک سایت انترنتی بین المللی مانند کابل پرس عین شاشیدن به قاعده گزاران یک زبان است خواه فارسی باشد یا هزچیزدیگر. غیابت ویا حضورشخص درین سایت مطرح بحث نیست نه تو خبرداری که سرپلی کجاست ونه من بناء کوشش نه کن ازین حربه استفاده کنی.

      درقسمت بابکح تاریک ضمیر باید برایت بگویم که من قوه منطق اورا درنوشتهء طوفان نوح یا یک دروغ مقدس درهمین سایت خوانده ام ودانستم که او تاچی حد احمق است توصیه من به تو این است که هیچ وقت از زور دیگران بامردم وارد میدان نشو. تو را با بابک ویا سلیمان چه کار؟

      وسیله ساختن بابک یعنی اینکه خودت کدام منطق نداری ناگزیر ازیازنه ات کمک میگیری. خیلیمعذرت میخواهم که کمی شدید اللحن با تو صحبت کردم

    • راستگوبچیش!

      توکه اینقدر ازفرهنگ وادبیات صحبت میکنی وجز چارتا لچک مثل خودت را بافرهنگ نمی پذیری باید بدانی که این پشتونها اند که طرفدار مکتب وسواد بوده اند وعلم برداران نهضت مشروطه خواهی قبل ازهر دزد سرگردنه اول پشتون ها بوده اند. منظورم ازمولوی حبیب الله خان کاکر پدرکلان مرحوم حبیبی است که دزد سرگردنه مثل حبیب الله کلکانی اورا شهید ساخت.

      به تو توصیه میکنم که هیچ وقت کلمه( امثال) را امسال ننویس که دیگر با فرهنگها بالایت نخندند انسان بی همه چیز!!!

    • بابک!

      من طرزدید خودت را دررابطه به دروغ پنداشتن قصه طوفان نوح درهمین سایت خوانده ام وزور استدلالت راهم درمقابل مخالفان ات منجمله( صدر) مطالعه کرده ام. توکه به عقیده خودت نه به اسلام اعتقاد داری ونه به حقانیت کلام خدا یعنی قرآن چگونه حاضرشدی که سلیمان شورای نظاری اخوانی را مورد تائید خودت قراردهی . معلوم است که وجوهات مشترک شما با سلیمان فقط وفقط دشمنی شما با نام افغان وافغانیت است. شما نیز بخاطر مسلمان بودن پشتونها همان قدر از پشتونها نفرت دارید که سلیمان بحیث یک شورای نظاری غیر پشتون به اصطلاح مسلمان اززبان پشتو وفرهنگ پشتو دارد. هردوی تان درین نقطه مشترک باهم وصل میشوید اسلام ستیزی تو وپشتون ستیزی سلیمان بحیث همزه وصل میان شما است اگر شما کدام فکر مستقل مطابق ایدیالوژی خود میداشتید هرگز باسلیمان نمی توانستید همنوا باشید. بناء شما نیزمانند سلیمان یک پشتون ستیز اما درقالب کلمات والفاظ فیلسوف مأبانه خودرا پنهان کرده اید.

    • تنویز عزیز خیلی ممنون ازشیرفهمی تان که با این گروه ضاله مشت به یخن هستید. هدف من را شما بهتر درک کرده اید اینگروه خواهان آنانند که وقتیکه رئیس جمهور حامد کرزی پشتون باشد پس حق نسل کشی پشتونها را قوای ناتو دارد.

      اگر بااین منطق پیش برویم فکرکنم که بخاطر پشتون بودن کرزی ویا چند تا وزیر دریک حکومت خودساخته واشغال شده هرنوع نسل کشی درهرجای افغانستان خصوصا مناطق پشتون نشین قابل توجیه میباشد. این مثل این است که مارشال فهیم را امریکا رئیس جمهور بسازد بعد سرکوب نمودن مخالفت مردم تاجک را با شدید ترین وسایل ممکن درشمال توسط قوای ناتو قابل توجیه بدانیم. همان مثل مشهور است که سوزن را برای خود وجوال دوز را به دیگران سفارش کردن درین جا صدق میکند

    • شبیر بگیل ! ایکاش خواهری میداشتم و بابک شوهرش میبود ، یک خواهری داشتم که در کودکی نسبت مریضی سرخکان و نبود پول بخاطر تداوی اش به دیار عدم شتافته و ازین بابت متأثرم .بمنظور اینکه من حقیر و دیگر پیام گذاران را بیسواد خوانده و مباحثه با ما را کسر به اصطلاح شأن خود میدانید تأکید داشتم تا اگر منطق و استدلالی دال بر حقانیت راه خود دارید با بابک درمیان گذارید . ولی متأسفانه که با همان شمله بیغیرتی و کچکول خالی پاسخ بی معنایی را بدید خواننده گان دادید که اطمینان دارم حتی ولی جان هم شاید خجالت کشیده و از دور به منطق و استدلال شما تف انداخته باشد .

      به شما انتحار میزیبد نه منطق و برهان ، شما و تنویرخان چنان به خندق و گلخن افتخارات دروغین خود غرقید که تا از تعفن و لجنزار لوی اوغانستان سر بکشید نه خریطۀ مانده خواهد بود و نه بودنه یی که همرایش ساعت تیری کنید !

      تا توانید از نام قوم بیچاره پشتون استفاده کنید و تا توانید زنان شانرا بخاطرحفظ قدرت چند وطنفروش بی غیرت زیر لگام طالبان و امریکائیان بی سیرت و بی عفت نمائید . امروز روز زورگویی و سقاوی نویسی نیست ، امروز روز انعطاف جویی و حقیقت پذیریست ! اطمینان کامل دارم با کلۀ پوک و خالی و شمله بگیلی ره به جایی نخواهد بردو ازهر میدان یا میگریزید و یا انتحار میکنید . بلی اینست منطق و برهان شما!

      در پروگرام پرکار پوزمنطق دروغین استاد استادان شما را نونهالی به خاک مالید ، چی رسد به درختان تنومند !

      نه شما و نه بایانی بای بچه بیسواد و نه چوکره پنجابیان تنویر توانایی مقابله با یکی از پیام گذاران کابل پرس را ندارید چی رسد به سخرۀ های استوار و قامت بلند منطق و استدلال انسانی چون بابک و سلیمان ! نه شنیده یی که میگویند : وقتی آدم را خدا میزند و پیغمبرش می شرماند ، که زور در نظرش کمزور می آید . زور منطق شما غیبت چیان بیمقدار را حتی من حقیر دارم ، چی رسد به بابک ، سلیمان ، سپهر ، روشن ،خان و دیگر دوستان ارجمندم .

    • تو کاکر غول لعنتی آنزمان که پنجابی و سندی های بی ناموس برای طالبان غولزاده حکومت جور کرده بود تا سایرین را قتل عام کنند کجا بودی؟ آیا روزی بر جنایت آنها انگشت انتقاد گذاشته بودی یا اینکه هرچه از غولزاده گان قبیله باشد رواست! انسان پست فطرت بی منطق!

      چرا باید شما غولزاده ها همیش همراه با نیروی خارجی بر مردم خود ظلم روا دارید؟ مگر این همیشه اراکین پشتون نیستند که حتی از استفاده فزیکی بیگانگان علیه مردم شان دریغ نمیکنند؟ مگر در وقت طالبان، پاکستانی ها را دوشادوش همین طالبان مقاومتی خود در افغانستان ندیده بودی؟ حالا مگر همین اراکین دولتی مزدور شما در راس کار نیست که فقط با طالبان مزدور سعودی و پاکستان، بر سر مزدوری برای بادارانشان با هم میجنگند. یک طرف کر"زی" با امریکا و ناتو برای حفظ مقام مزدوری و یک طرف کور "زی" برای کسب مقام مزدوری !

    • در حال حاضر پشتون ها از حماقت رهبران احمق شان زخم میخورند و کشته میشوند!

      وقتی گوساله ای به اسم روستار طالبان را نیروی مقاومت مینامد پس دیگر چه گله؟ شما بخاطری کشته میشوید که هر دوطرف تان یعنی هم دولتی تان و هم مخالف تان (طالب) برای مزدوری برای باداران جدا گانه شان یعنی امریکا و ناتو در یک طرف و سعودی و پاکستان در طرف دیگر در رقابت هستید. دولت پشتونی تان برای حفظ مقام نوکری برای امریکا و ناتو جنگ میکند و گوساله های طالب تان برای کسب مقام مزدوری در مقاومت بسر میبرند. امیدوارم که دلیل کشته شدن پشتون هارا دریافته باشی. یک پشتون با واسکت انتحاری جور شده در پاکستان را با خود منفجر میکند و خواهان کسب مقام مزدوری برای سعودی و پاکستان است و دیگرش پشتون دولتی است که با نیروی ناتو علیه آنها بخاطر حفظ مفام مزدوری میجنگند و آنهارا میکشد و سایر اقوام است که در بین دو مزدور بار مشقت غولبازی آنها را تحمل میکنند.

    • مزاری!

      توهم ازنام مزار وتاجک نباید استفاده کنی اینقدر که بخود حق میدهی که به دیگران تعرض کنی ومخالفانت را متهم به استفاده جوئی ازنام پشتو وپشتونوالی کنی کمی سر به گریبان خود بینداز وپیامهایت را که به ولی جان وتنویر بزگوار داده ای ازسر مرور کن من فقط سویه ات درنظرگرفته بعد پیام داده ام وهمان طور که خودت هم به عجز وبیچاره گی وفقر فرهنگی خویش اذعان داری من نیز موافقم که تو ازهمان زیرا دارگریختگی های جمعه خان اچگ استی که درترکمن آباد سکونت داشتی وهمان عقده های ضد جمعه خانی تورا وادار ساخته است که نه تنها قوم اچک بلکه مجموع یک قوم پرغروررا دشنام دهی. اینکه بابک تاریک ضمیر یازنه خودت نیست خیلی متاسفم وازین بابت ازخودت وهم ازبابک معذرت میخواهم.

      من چنانچه که فرمایش جنابعالی بود چرند نامه بابک را هم مرور کردم وجوابش را دادم این عناصر بی ایمان فقط میخواهند که علم ریاضی خودرا به رخ مردم بکشند که مردم ازخلال حساب کردن ها غلط وصحیح شان باورکنند که گویا بابک کدام ...... ی است ولی او نزد تو فیلسوف است نه نزد انسانهای حق پرست وحق نویس دانشمند. زیر پرت وپلا نگو که باز رسوا نشوی

    • کاکرک غول عجب گه میخوری!

      کاشکی بابک یازنه تو میشد حد اقل یک خواهر زادهء نیمچه آدم خو میداشتی!

      تنویر یکی غول و دیگر نیز کاکر است!
      این از قماش سگ و آن دیگر خر است!
      این یک به عوعو آنش به هنگ هنگ
      مصروف پاسداری غول های دیگر است!

      لعنت به غول زادهء آخور قبیله. غولک بدان تا زمانی که به آدرس این و از توهین کار بگیری به دهان کثیف غول گونه ات همینطور کوبیده خواهد شد!

    • شبیر بگیل ! شما همان ایزکی هستید که میخواهید دم کاروان بگیرید و وقتی تنبان تان افتید با دم دم دهل دم دم کاروان میرقصید ! هه هه هه . . .

    • جوابت را درمقاله هروی نام بخوان

    • کاکر

      کوچئ بچه من از بر نامه تبدیل کننده لاتین به فارسی استفاده می‌‌کنم که تو گوساله شاد گّل بفهمی! مشکل املای از طرف من نمیباشد . و تو بیچاره برو کم پشتو یاد بگیر و واژه پشتو بساز که تمام ادبیات ، فرهنگ ، تاریخ پشتون‌ها همرایی شعر‌های کپی "جهانی‌ " از ۴۰۰ گرم تجاوز نمی‌‌کند .

      ۲. بالیدن به یک پدر کش امان الله که از مصطفی‌ کمال (آعطاه ترک )کپی کرده بود و دوباره پشیمان شد و یگان شغال دیگر پشتون‌ها که ادعا میکنند که پشتون‌ها دمکراسی را از واشنگتن پیشتر تجربه کرده اند نه تنها که دروغ محض و جای افتخار نیست بلکه به ریش و دستار پدر خود میخندند .اگر فرض کنیم کنیم که پشتون‌ها شاهکار بودند .. پس کجا است آن شاهکاری‌های تان ؟همه مردم دنیا پیش رفت میکنند و شما با فرهنگ‌های افغانی در قرن ۲۱ هنوز خانه، مکتب خود را ویران میکنید و به روی دوختران مکاتیب تیزاب می‌‌پاشید ، قرآن را شما می‌ سوزانید که مردم را به یهود بودن تان شاکی‌ ساختید ! این گپ‌ها را برو به یک پشتون و یا در سایت‌های‌شان بگو که همه‌شان مثل توی در دوران تکامل از گوساله گی‌‌ به گاو شدن قرار دارند . همه کار‌های تان ، دروغ‌های تان ،جل کاری‌های تان افشا شده از برکت رسانه‌ها . پیش از آن افغانستان یک کشور بسته بود و مردم دنیا فکر میکردند همه چیز‌ها در اینجا درست است اما حال همه دنیا با ماهییت پشتون‌ها ، فرهنگ پشتونوالی ، نوکر بودن، ضدّ بشریت بودن ،ضدّ اسلام ییت بودن ،زن سیتیزی،فرهنگسیتیزی پشتون‌ها عملا پای بردند .

      همان ضرب المثل زیبا فارسی که گفته اند "سال نو از بهار ش پیدا است یا به اصطلاح عامیانه گاو شیری از برج (...) معلوم می‌شه

      اگر من لچک باشم آیا همه مردم دنیا هم کور اند یا نمبینند که سرخط خبر‌های‌شان فقط مکتب سوزی گردن زدن ،انتحار پشتون‌ها شده‌ است !!!؟

    • دوست گرامی آقای مزاری سلام!امیدوارم صحتمند باشید.

      دوست گرامی! در گام نخست از شما در مقابل حرفهایی که اقای کاکر در عالم خشم گفته اند دلجویی مینمایم.تاثر مرا از این بات درک نمائید.من به نوامیس شما احترام نموده و آنها را به مثل خواهران خودم میدانم.به همین ترتیب به نوامیس اقای کاکر و متباقی عزیزان احترام نموده و حرمت آنها را به حیث یک زن ستم دیده افغان حفظ نموده و انها را مثل انسانهای شریف قدر و عزت مینمایم.من شخصآ اقای کاکر را مسئول نظریات شان میدانم و نه خانواده های محترم شانرا.روشنضمیر عادت به حفظ نوامیس هموطنان خود دارد و نه به برباد کردن شان.

      آقای کاکر در نظر قبلی خودشان به من یک اتهام نادرستی را بستند که شما و خود اقای کاکر،آنرا در نوشته ام مطالعه نموده اید.من خدمت ایشان به عرض رسانیدم : آنچه که شما از قول من اظهار داشته اید غیر واقعی بوده و مولود ذهن شخصی خود شما میباشد.اگر من همه آن چیز هایی که شما مدعی هستید نوشته باشم ، باید در همین سایت موجود باشد.پس لطف فرموده آنرا بمن و سایر عزیزان نشان بدهید.چون اقای کاکر متوجه خطای خود شده اند بجای اعتراف به اشتباه و خطایشان ، تلاش میکنند که با کلمات تحریک آمیز جریان مسله را تغییر داده و بجای طلب پوزش، به راه نا مناسب دیگری روان میباشند.

      در هر صورت من از کلمات توهین آمیز شان نه شکایتی میکنم و نه تحریک خواهم شدو نه همرایشان برخورد بالمثل خواهم نمود.من از آقای کاکر تقاضا مینمایم که از جهان تخیلات و اوهام که گریبانگیر شان شده است خارج شده و به جهان واقعی خویش نظر بیطرفانه و اگاهانه بیاندازند.احساساتی شدن و دست به گریبان مردم زدن و کلمات بازاری و نا مناسب را که متاسفانه دامنگیر مباحثات ما گردیده است به پسران خورد سالی که از نعمت تربیه محروم مانده باشند بگذارندو خودت مطابق با توان علمی و اخلاقی خود حاضر به گفتگو گردند.

      من باز هم منتطر ارائه اسناد از جانب آقای کاکر میباشم. تا بعد از آن به تحلیل و اثبات سایر اشتباهات فکری و عقیدتی شان بپردازم.

      آقای محترم مزاری! به نظر شخص من ،هدف از یاد آوری "سرپلی" که در این گفتگو ها ، به همین اسم سرپلی کدام پیامی ندارد ، شاید یک بهانه یی باشد برای دشنام دادن زبان گهر بار پارسی-دری.این زبان تنها به من تعلق ندارد بلکه نعمت سواد امروزی آقای کاکر نیز مرهون همین زبان با عظمت میباشد .من نمیدانم با دشنام دادن یک زبان چه عایدی بدست خواهد آمد.
      پاسخ در مورد نظر اقای کاکر در باره "شا... در قواعد یک زبان و... " باشد به یک موقع دیگر.چون نمیخواهم پاسخ بالمثل که خیلی آسان است بدهم.

      و حالا به پاسخ نامه اقای کاکر که عنوانی خودم است میپردازم.

      روشنضمیر

    • بخش اول:

      آقای کاکر سلام! نامه شما را که هم برای آقای مزاری و هم به عنوان خودم تحریر نموده بودید مطالعه نمودم.یک بخش نامه من که برای اقای مزاری تحریر شده است مطالبی در پاسخ نوشته قبلی شما نیز دارد. در ادامه خواستم به پاسخ نوشته تان که به عنوانی خودم تحریر کرده اید نیز بپردازم.

      محترم کاکر! مسله مورد بحث ما ،بستن یک اتهام غیر واقعی به من بود که از شما برای اثبات ان دستاویز خواستم.واین کاریست بسیار سهل در صورتی که ادعای تان واقعی میبود.شما بجای پرداختن به این مسله از مسیر اصلی فرار نموده و گوش خود را به کری میزنید که این راه و رسم درستی نیست.لطفآ یا ارائه اسناد نمائید و یا از اتهام نا درست تان معذرت خواهی بفرمائید.اگر من در جایی اشتباه کنم ، از طلب بخشش تردیدی به خود راه نخواهم داد.چون من انسان هستم و هر آن امکان دارد مرتکب اشتباهی گردم.شما بخاطر اینکه مرا تحریک نموده باشید از کلماتی که به هیچ وجه شایسته شما نیست متوصل شدید.مطمئن باشید من به شما اهانت نمیکنم.اما افکار نادرست تانرا، جهانبینی غلط و خیالات واهی تانرا به نقد میگیرم تا شما در اینده محتاط تر گردیده و از خیالبافی ها دست بردارید.دعوت من از شما ،دوباره بازگشتن به جهان واقعی میباشد و بس.

      متاسفانه هنوز قادر به اثبات ادعای اولی تان نگردیده بودید که اتهامات بعدی را قطار نموده اید.من باز هم به شما عرض میکنم که از موضوع بحث خارج نگردید.لطف کنید و ادعای اولی تانرا به اثبات برسانید.
      در ادامه میخواهم غلط و بی اساس بودن نوشته جدید تانرا به صورت مستند به خدمت تان تقدیم نمایم.تا خوانندگان خود در مورد سطحی نگری تان قضاوت نمایند:

      آقای کاکر! موضوع مورد بحث در این جا اعتقادات من و یا دیگران نمیباشد.شما بدون موجب مبحث جدیدی را باز کرده اید.نخست یک بحث را به انجام برسانید و بعد به بحث دیگری بروید.اعتقادات من کاملا مربوط خودم بوده و از جمله امور شخصی خودم میباشد.همان قسمی که اعتقادت مذهبی شما به خود شما مربوط بوده و مرا بدان کاری نیست.این موضوع خارج از صلاحیت شماست که تصمیم به تعین نوعیت اعتقادات من بگیرید.نوعیت اعتقادات من در اصل و نفس مطلب مورد بحث امروزی تاثیر ندارد.من از شما اثبات ادعای تانرا خواستم و شما به عقاید من پرداختید.فکر نمیکنید که نوشته شما در این مورد کمی بی ارتباط باشد؟اگر مایل به بحث در این مورد باشید نیز بعد از ختم این مساله به آنهم خواهیم پرداخت.

      اما دلیل تائید آقای سلیمان!
      نخست کاپی اتهام دروغین شما!

      :" من طرزدید خودت را دررابطه به دروغ پنداشتن قصه طوفان نوح درهمین سایت خوانده ام وزور استدلالت راهم درمقابل مخالفان ات منجمله( صدر) مطالعه کرده ام. توکه به عقیده خودت نه به اسلام اعتقاد داری ونه به حقانیت کلام خدا یعنی قرآن چگونه حاضرشدی که سلیمان شورای نظاری اخوانی را مورد تائید خودت قراردهی."

      جناب کاکر! من خودم شخصآ فاقد وابستگی های سیاسی و دینی،قومی،لسانی وغیره میباشم.تفکراتم را با صداقت تحریر میکنم.از اسم مستعار به منظور اهانت افراد استفاده نمیکنم بلکه از آن سبب که دچار خود سانسوری و حالاتی مشابه آن نگردم مورد استفاده قرار میدهم.استفاده از اسم مستعار نیز کار خلاف اخلاق نبوده و با پالیسی کابل پرس در تضاد نمیباشد.اما استفاده از اسمای مستعار غرض اهانت مردم و یا استفاده از چندین اسم مستعار بمنظور تکتیک های نادرست را برخلاف اخلاق میدانم.

      برای اینکه من چرا نظریات آقای سلیمان که زمانی عضویت شورای نظار را داشتند مورد تائید قرار دادم را با کاپی کردن یک بخش از نامه ام که به آقای سلیمان نوشته بودم پاسخ میگویم.تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

      مورخ 11 نوامبر
      :"
      اقای سلیمان سلام! امیدوارم به سلامت باشید.یکی ، دو نوشته تانرا خواندم.از محتوای نوشته تان درک میشود که شیوه قضاوت و بررسی تان بر اساس عقل، منطق و معقولیت استوار میباشد.البته من همه نکته نظر هایتان را نمیدانم و درباره انها قضاوت نمیتوانم، اما چیزی را که در همین چند نوشته تان مطالعه نمودم مرا به قضاوت فوق واداشت.مطالبی از قبیل قوم ، زبان، عقاید و روابط سیاسی هرکسی مربوط خودش میباشد . البته تا آن زمانی که بفکر تحمیل انها به همدیگرنباشیم.میخواستم برایتان زیاد تر بنویسم اما متاسفانه وقت کافی برای اینکار نداشتم.آنرا برای زمان دیگری ماکول مینمایم.در هر حال موجودیت افرادی مثل شما در این سایت که کوشش به رعایت اخلاق وادب دارند، معقول میاندیشند، قناعت میدهند و یا قناعت میکنند،حرمت خود و دیگران را حفظ میکنند، سبب دلگرمی اینجانب میباشد.خوشبختانه تعداداین گونه افراد اندک نمیباشند.ما باید تحمل نکات نظر دیگران را داشته باشیم.ضرور و حتمی نیست که همه مثل ما بیاندیشند.همان قسمی که قیافه ها و ذوق ها متفاوت است ،همان قسم افکار و اندیشه ها و اعتقادات متفاوت میباشند."

      دلیل آنکه من عقاید مذهبی و یا سیاسی اقای سلیمان را به یکسو گذاشتم و به تمجید ازیکی یا دو نوشته ایشان پرداختم دلیل انسانی و عقلانی دارد و نه مثل شما که همه چیز ها را از دریچه تنگ قومیت نگاه میکنید.متاسفانه در تمام نوشته های شما کمترین چیزی که به چشم میخورد ادب است و اخلاق و علم و حلم و حکمت و عقل و منطق وغیره.شما لطفآ معیار های قضاوت تانرا براساس همین موضوعات یاد شده استوار کنید، اگر من آنها را تانید نکردم ،تمام کاربران کابل پرس حق دارند مرا محاکمه نمایند.تمام جهانبینی تان در مقابل چند جمله اقای سلیمان مثل یخ در آفتاب ذوب میگردند.من عادت به تعصب ندارم.دهها نوشته مخالفین خودم را که درست بوده اند تائید کرده و با آنها اظهار کرده ام.اگر نوشته شما هم درست باشد آنراتائید میکنم.وجدانم را بخاطر شما زیر پا نمیگذارم.

    • بخش دوم!

      و حال کاپی پاسخ آقای سلیمان را که هم چقدر بوی انسانی دارد خدمت تان کاپی میکنم:"

       دوستان ارجمندم، بابک روشن ضمیر و فرید مطهر

      همان گونه که قبلاً در جواب دوست ارجمند دیگری( آقای مزاری) گفتم، دوستان عزیزی اینجا هستند که به موضوعات به شکل عقلانی می پردازند و جداً جای دلگرمی است. تفاوت دیدگاه ها و سلایق امری است طبیعی، فکر نکنم دو انسان حتی با جهان بینی یکسان در همهء موارد موافق نظریات هم باشند، اما وقتی ترازوی عقل در میان باشد، و مباحث نیز در چارچوبی عقلانی صورت گیرد، رساندن پیام سهل تر و تاثیر گذاری در مخاطب آسان تر خواهد شد، و امکان گفتمان به وجود خواهد آمد.
      متاسفانه در بسا موارد دوستانی که نظریات مخالف دارند، عموماً در عرصهء دشنام دادن و لجن مال کردن طرف مقابل فعال هستند، و در کار و نقد عقلانی خاموش. چه بسا پیام اصلی آنها در پس عصبانیت ناشی از احساساتی گری گم می شود، و یا با بیان نادرست نتیجهء عکس می دهد و بد بینی را تشدید می کند. البته نقص آخری در کار ما نیز راه دارد، شاید سترون کردن بیشتر زبان در میان این همه بد زبانی سخت باشد، اما به گمان من راه خوبتر و تاثیر گذار تر چه برای ما، و چه برای مخالف ما، استفاده از زبان علمی است. منتظر باشیم تا کسی از دوستان مخالف پیدا شود و در این سویه بحث نماید. "

      خوب حالا شما با تمام جهانبینی و عصبانیت و دشنام و... تان در مقابل این دو پاراگراف غرق میباشید.دین و عقیده و ارتباطات سیاسی آقای سلیمان مربوط خودش.بی دینی و بی وابستگی سیاسی من مربوط من.اما موضوع بحث در اینجا چیز دیگری است که شما در فکر فرار از آن میباشید.و به اصطلاح خود را به کوچه حسن چپ میزنید.ایا گاهی تا امروز چنین جملاتی را تحریر داشته اید که من گفتار شمارا تائید نمایم؟یقینآ خیر.

      آقای کاکر حال به اتهام جدید و دروغین تان پاسخ یافتید.پس این ادعای تان:" معلوم است که وجوهات مشترک شما با سلیمان فقط وفقط دشمنی شما با نام افغان وافغانیت است."میپردازم!

      ۀقلی کاکر! لطفآ برای این ادعای جدید تان نیز سندی بیاورید که گویا من در جایی با کسی به نام افغان و افغانیت دشمنی کرده باشم. من اگر اعتقادات مذهبی که ترک آن حتی مجازات مرگ دارد ، در این سایت تحریر کرده باشم.به یقین اگر با نام افغانستان به قول شما مخالف میبودم آنرا نیز مینوشتم.البته در اینباره حرفهایی زیادی دارم که در زمان دیگری با فرصت بیشتر خواهم نوشت. در حال حاضر همین کافیست تا بار دیگر دروغ شما را برملا ساخته باشم.و عدم مستند بودن کلامتان را به چالش بگیرم.

      در باره ادعای بعدی تان:"
      . شما نیز بخاطر مسلمان بودن پشتونها همان قدر از پشتونها نفرت دارید که سلیمان بحیث یک شورای نظاری غیر پشتون به اصطلاح مسلمان اززبان پشتو وفرهنگ پشتو دارد."

      این دیگر شاهکار تیوری های تان میباشد که مرا به مرحبا گفتن واداشت.اگر شما نوشته های قبلی مرا میخواندید و یا آنها را بخاطر میگرفتید به یقین این شهکار را نمی نوشتید.من در نوشته "اصل اول و اصل دوم" نظریاتم را در باره برابری حقوقی همه انسانها و بخصوص در کشور من برابری حقوقی همه شهروندان کشور افغانستان را بدون در نظرداشت قومیت،زبان،محل تولد و زیست و یا عقیده ، خواسته و آرزوکرده ام.شما آنرا مجددآ بخوانید.من به آن چیزی که نوشته ام اعتقاد دارم.آیا شما نیز با این دو اصل موافقه دارید؟ یا اینکه خود را یک سرو گردن از این یا آن قوم بیشتر میدانید؟ آیا در آرزوی بازی کردن نقش برادر بزرگتر میباشید یا حقوق خود را با یک هموطن هزاره ما برابر میشمارید؟بیائید شما نیز صادقانه حرفهای دلتان را بنویسید.به نظر من همه انسانها دارای حقوق برابر اند.اما من یک انسان حلیم،بردبار و باتربیت و معقول قوم پشتون را همان اندازه دوست دارم که یک انسان با صفات مشابه از قوم هزاره یا ازبک و یا یک هموطن پنجشیری من.و برعکس از ادعا های غیر معقول شما همان اندازه فراری هستم که اگر این ادعا از طرف برادر سکه و هم خون من صورت گرفته باشد.قوم را آنطرف بگذارید.

      در ادامه اخرین ادعای بازهم غیر علمی تانرا مورد ارزیابی قرار میدهم:" اگر شما کدام فکر مستقل مطابق ایدیالوژی خود میداشتید هرگز باسلیمان نمی توانستید همنوا باشید."

      میدانید که شما چرا قادر به درک من نمیباشید؟چون مقابل چشمان شما یک عینک سیاه ودودی رنگی قرار گرفته است که شما را از دنیای واقعی جداساخته است.شما اگر این عینک را کنار بگذارید ،انگاه میدانید که من به شما و دیگران چه میگویم."فکر مستقل مطابق ایدیولوژی من" هومانیسم و یا انساندوستی میباشد.دلیل آنکه من ترا دوست دارم اینست که تو یک انسان میباشی.من حقوق ترا با حقوق خودم و حقوق یک انسان ساکن قاره افریقا و یا امریکای لاتین و یا یک اروپایی برابر میدانم.من بتو به چشم یک انسان مینگرم.تو که شاید کمتر یا بیشتر از یک دهه میشود که در اروپا زندگی مینمایی و حقوق خودت را برابر با حقوق کسانی که از صدها نسل در آن کشورکه تو حالا مقیم هستی زاده شده و زندگی کرده اند ،برابر میدانی و از مشاهده کوچکترین نابرابری در برابر خودت، فریاد و شکایتت به مریخ میرسدو از" تبعیض و فاشیزم "گله میکنی ، من با تو و با مشکل تو احساس همدردی مینمایم.چونکه من ترا به چشم یک انسان میبینم و با تو برای برابری حقوقت با سایرین همنوا میشوم.تو دارای حقوق کمی کمتر و یا کمی بیشتر از دیگران نمیباشی.حالا ایدیولوژی مرا فهمیدی؟یا درک این موضوع از قدرتت بالاست؟اگر عینک ات را کنار بگذاری ،یقینآ خواهی فهمید.من تبعیض حقوقی بین یک هندو یا یک مسلمان و یا یک یهود یا یک عیسوی و...نمیگذارم حالا تو با اختراع داستان "تبعیض پشتون "بهتر است خاموش باشی.وقتی از مورد تبعیض قرار گرفتن پشتون های پاکستان ناله میکنی و از مظالم پنجابی ها بر حق پشتونها دل پر خون داری ،کوشش کن به نوبت خود ،نقش پنجابی ها را در افغانستان در مقابل سایر اقوام بازی نکنی.بیزار استی اگر مظلوم و یاتحت ستم باشی؟ پس کوشش کن بالای دیگران نیز ظلم نکنی.کشور ما به مردم سالاری و قانون و قانونیت و برابری حقوقی اتباع نیاز دارند و نه به استبداد های تک قومی یا حاکمیت های توتالیتری!
      در خاتمه خدمت شما عرض کنم که اگر خواستید بحث درستی را به پیش ببرید من در خدمت تان باکمال ادب حضور دارم.اگر خواستید از طریق دشنام پیش آمد کنید، من بشما دشنام نمیدهم.مرا با این گونه مباحثات کاری نیست.اما در مقابل کسانی هستند که قادر به مقابله بالمثل با شما میباشند.

      صحتمند باشید.

    • آقای بابک!

      ازاینکه به نوامیس همه احترام داری خدا را شکر اما خدا کند که این احترام از روی اعتقاد وباور باشد نه از روی تملق وچرب زبانی. زیرا کسی که خودش دین نداشته باشد اعتقاد او به نوامیس هم جای سوال دارد. هدف من این نیست که هرکی دین دار است با ناموس است وهرکی بی دین است بی ناموس بسا دین داران هم استند که به نوامیس دیگران اصلا حرمت قایل نیستند بگذریم ازین بحث.

      این که دربحث های ما نام خودت توسط من ذکر گردید علت دارد. و آن اینکه خودت قیافه یک فیلسوف را درکابل پرس گرفته ای که نظراتت درارتباط به دین ودیانت میتواند تعدادی را به راه های بکشانند. بدون شک اشخاص مثل مزاری وغیره خیلی سهل وآسان به سخنان چرب ونرم خودت بازی میخورند وبعد ترا بحیث یک مرجع معتبر علیم ماخد قرار میدهند.

      من با سلیمان که خودش را علنا مدافع شورای نظار معرفی کرده دربخش سخنگاه باهم تبادل پیام کرده ایم او نیز مثل خودت اکت وادای فلسقه دانی دارد وهزچیز را با ارائهء سند میخواهد ارزیابی کند هرچند من اسناد زیادی برایش درمورد ویس ناصری ارائه کرده ام اما تا جای که معلوم است و دیدم مرغ او نیز یک لنگ دارد.

      خودت زمانی مورد توجه من قرار گرفتی که ازسلیمان بحیث یک روشنفکر که می تواند با خودت زبان مشترک پیدا کند اورا به تکریم وتجلیل نشسستی که این خود نشان میدهد که شما یک وجه مشترک میان تان موجود است اسلام ستیزی تو وشورای نظاری بودن او(پشتو ستیزی ) هردو شما را بهم وصل کرده وبا وجود اختلاف دیدگاه شما دو فسلسوف را درکابل پرس علیه ملت افغان قرار داده است. بناء نام خودت را بحیث یک مثال آوردم ولی دیدم که آقای مزاری مرا تشویق کرد که اگر مرد استی ودانش داری به جواب بابک بپرداز همان بود که پای تو نیز درمیدان معرکه کشیده شد.

      حال اینکه خودت ازین موضوع خوش استی ویانه مربوط به خودت است ولی من چنان برداشت کرده ام که افکار تو نیز علی ارغم دشمنی وخصومت ات با اسلام وقرآن میتواند برای به اصطلاح پارس خواهان وپارسی گویان منبع الهام قرار گرفته وهرچرند وپرندیکه درکوبیدن پشتونها از دست شان بربیاید با اعتماد به اقوال خودت دریغ نخواهند ورزید.

      دررابطه به (سرپلی) نیز باید عرض کنم که اورا یک مثال آورده ام نمونه ای ازانسانهای جاهل که میخواهند دربرابر قاعده وقانون یک زبان بجنگند. به نظر من کسیکه زبان نوشتاری با قاعده را قصدا وعمدا به یک زبان محلی تبدیل میکند خودش شاشیدن به روی همان بزرگان وادیبان است که سالها خون دل خوردند ویک زبان را با استفاده ازگرامر زبانهای دیگر قانونمند وبا قاعده ساختند. من آن شخص را به حیث سمبول حماقت وعقب گرای معرفی کرده ام که نه به مسلمان میماند ونه به کافر.

      او درنهایت می تواند دوست خوبی برای خودت باشد زیرا درمقاله خودت زیرنام (قصه طوفان نوح یا یک دروغ مقدس) این آصف سرپلی به چرندیاتی متوسل شده که برای تو دستاویز خوبی پیدا شده تا دین ودین داران را بکوبی. خصوصا اینکه تو آصف سرپلی را آقای انصاری خطاب کرده ای این خود یک دروغ ویک توطئه بود که تو با استفاده ازین اشخاص خواستی نشان دهی که انصاری را قناعت داده ای. درحالیکه انصاری اصلا درآن بحث اشتراک نکرده وخبر هم ندارد که تو چه نوشته ای. اما تو زیرکانه با بهانه قرار دادن سرپلی وماهرانه انصاری را مخاطب قرار داده ای وبرای خواننده بی خبر چنان وا نمود کرده ای که گویا انصاریی زیر نام سرپلی پیام میدهد .

      جانم این را بدان که دیگران هم مغز وکله دارند ومیتوانند درست را ازنادرست تشخیص دهند. به نظر من این سه نفر مزاری وبابک وسرپلی یک گروه واحد بشمار می آئید. هیچ تشویش نداشته باشید که مردم به این جنگهای زرگری شما بازی نمیخورند

      لذا من خواستم که خودت را نیز آگاه بسازم که اگر عافیت میخواهی پایت را زیرا لحاف بیمار داخل نساز. واگر ادامه بحث را چنانچه که ازخلال کلمات استهواز آمیزت راجع به اتک ومتک خواندم ادامه میدهی به سرچشم من آماده ام تا با منطق وبرهان بدون توسل جستن به دشنام ناموسی پوزت را بخاک بمالم.

    • آقای بابک !

      ازاینکه جوابهای خودت با جوابهای من همزمان آمده است اول باید آنرا بخوانید وبعد من به این لاطائلات شما جواب خواهم گفت

    • کاکړ صاحب بیا سلام۰

      ډیری خبری نکوم صرف دومره وایم چی د خدای په توکل ملت مو ژوندی دی او ژوندی به وی۰ دا له هغو ملتونو نه ندی چی د چا زور یا زر یی مړ یا نابود کړی۰ د شغالانو په باب دی هم و ویل شی چی انشاله دوی ته زموږ مړی هم بس دی۰

    • استدلال درست و یاغلط به سن و سال مربوط نیست . ممکن است کسانی باشند که از کهولت سن و کمی عقل در رنج باشند. مثل شما! ایشان(بهمن) حقی مدنی شان است که در مورد مساییل افغانستان ابراز نظر نماید.

    • زه هم درسره موافق یم ولی جانه وروره پدی کی شک نشته

    • آقای کاکر

      شما گویی بی ادبی و تهمت زنی، جز از رفتار و شخصیت تان شده است، و آن را همچون تاکتیکی موجه به وفور استفاده می نمایید. به هر روی، در اتهامی که به من زده اید( که سلیمان ضد پشتون است)، هرجی بر شما نیست. از آدمی در سویهء فهم شما، که از خواندن و درک یک متن عادی نیز عاجز است، انتظاری بیشتر نمی شود داشت.

      بدون شک من و آقای بابک روشنضمیر از نظر خاستگاه اعتقادی و حتی گذشته سیاسی هیچ شباهتی با هم نداریم، و تبار هم برای من فقط در حد "شناختن" انسانها مهم است. اما در هر جامعهء نیروهای مختلف فکری و اجتماعی، سرنوشت مشترکی در یک جغرافیای سیاسی دارند. این اشتراک سرنوشت، و مصیبت های که یک جامعه را تهدید می کند، موجب ایجاد بحث هایی برای چگونگی برون رفت از آن وضع می شود. شما، من، و آقای بابک روشنضمیر و صدها بابک و شبیر در کشور است که هر کدام به گونهء فکر می کند راه حل رفع بحران و معضل در کشور چگونه می تواند باشد، و چگونه سیستم و سیاسی، و مناسبات قدرتی می تواند حد اکثر نفع را به کشور برساند. بدون شک، این همه بحث و جدلی که صورت می گیرد، صاحبان اندیشه های گوناگون را نسبت به اهداف و برنامه های دیگران آشنا می سازد، و در این رهگذر، یک افغان ملتی شاید طرح ملا عمر را بیشتر ترجیح دهد تا طرح مثلاً لطیف پدرام، در حالیکه از نظر خاستگاه فکری، هم افغان ملت و هم پدرام، تبلیغ کنندهء نوعی از سوسیالیسم هستند، اما ملا عمر از جنسی دیگر سخن می گوید. یا شما که ممکن نظریات سیستانی را بیشتر از نظریات ملا عمر یا حکمتیار ترجیح بدهید، در حالیکه از نظر اعتقادی، شباهتی بین شما و سیستانی نیست. اما سوال مهم این است که چه چیزی ما را به سوی نظری جلب می کند؟ آقای بابک روشنضمیر و آقای مزاری اگر لطفی در مورد داشته اند، در یافتن وجه مشترک در بیان مفاهیمی بوده است که آنها هم اعتقادی عمیق به آن دارند، و دوستان در پیامهای خویش به آن اشاره کرده اند و در نوشته های خود نیز رعایت کرده اند. به گمان من رعایت احترام به مخاطب، پذیرش تکثر و تنوع فکری و فرهنکی و قومی، رواداری و مدارا، و رعایت منطق مکالمه اگر در کلام باشد، حتی در کلام مخالف، قابل تقدیر است.

      اما موضوع نام کشور و هویت افغان

      موضوع هویت ملی وقتی درجامعهء متکثر در چارچوبی ملی مطرح می شود، هویت تک قومی که سعی در هژمونی طلبی در قالب تعریف مفاهیم و عمومیت دادن آن به کل پیکره اجتماع دارد، دچار معضل گردیده، و این مشکلات منجر به بحران می گردد. تا اینجا(یعنی هویت تک قومی کشور، و پذیرش آن توسط دیگر اقوام) هم آقای تره کی و هم آقای احدی و هم دیگر تئوری پردازان هویت تک قومی متفق القول هستند. اما آنها بحران را از طریق ناکامی پروژهء استیلا طلبی بر اثر عدم پذیرش آن پروژه توسط دیگر اقوام می دانند.

      طرح موضوعی که نویسندگان شما آن را سالها قبل مطرح کرده اند، به معنای ضد پشتون بودن است؟

      آقای تره کی می گوید هر قومی که زور بیشتر داشت، و توانست بیشتر آدم بکشد و دیگران را قهراً سرکوب کند حق ایجاد کشور بر اساس ارزشهای قومی خود را دارد، و از آنجایی که در افغانستان این قوم بهادر پشتونها هستند، لذا این حق هم از آن آنها است، و این قانون طبیعت است. و دلیل بحران را هم بر هم خوردن این وضع طبیعی می دانند. ما می گوییم تشکیل حکومت در دوران مدرن بر اساس نسخهء دوران وحشی گری و استعمار، غیر انسانی و غیر ممکن است، چون انسانها در دوران ما، به خاطر ایجاد برابری و مساوات مبارزه می کنند و هر گونه سلطهء ظالمانه و روابط مبتنی بر قانون جنگل را رد کرده، و خواهان تشکیل جامعهء انسانی بر اساس ارزشهای انسانی هستند، که حقوق یکسان همهء شهروندان و به رسمیت شناختن حق تمام اقوام در آن تضمین شده و هژمونی طلبی از بین رفته باشد.

      من توقع ندارم شما با نظرات تره کی و یون و احدی مخالفت کنید، چون با وجود دینداری، این آزاده گی در وجود شما نیست. اما آیا اگر مثلاً صاحب نظرانی از تاجیک و ازبک و هزاره عین نظریات تره کی را مطرح کنند، شما به جهالت آنها پوزخند نمی زنید؟ باور کنید اگر کدام تاجیک سخنان تره کی را بر زبان براند ما پوزخند که هیچ، پوزش را می پرانیم.

    • آقای کاکر سلام! با وجود آنکه پاسخ نامه های قبلی ام را نداده اید .میپردازم به نوشته جدید تان

      نوشته تانرا خواندم.بعضی مطالبی که تحریر نموده بودید مورد ارزیابی قرار میدهم.
      چون نوشته حاضر و مطالب مورد بحث ، در رابطه با اعتقادات و ادیان وغیره نمیباشد من در آن باره زیاد حرف نمیزنم.اما هر وقت خواسته باشید میتوانید مبحث جدیدی به این عنوان هم باز نمائید.انوقت شما هم حرفهای تانرا بنویسید و من و شاید دیگرعلاقمندان نیز.بعد ببینیم که چه خواهد شد.

      من از شما در رابطه به اتهامات دروغینی که به من زدید طالب دستاویز شدم.هدف من این بود تا شما را متوجه بسازم که زمانی خواستید به کسی اتهامی ببندید، باید اسناد کافی را روی هم انبار نموده و برای توضیح بیشتر و حل سوالات پیدا شده در اختیارش قرار بدهید.بعدآ ببینید که طرف مقابل چه دفاعیه ای میداشته باشد.بعد از آن حکم صادر نمائید.من با طلب اسناد ، شما را به خروج از جهان خیالات و اوهام تان دعوت کردم.من شما را به واقعبینی و راست گفتن ترغیب کردم.من از شما دعوت کردم تا عینک سیاه تعصب را از چشمان مبارک تان دور نموده و از لاف و پتاق و زورگویی ، تهمت زدن های ناروا و اهانت به نوامیس مردم اجتناب فرمائید.همه انسانها را باهم از دید حقوقی برابر بدانید.در ذهن تان همه را دشمن خود ندانید.معیار قضاوت های تانرا انسانی بسازید تا افکار و احساسات تان از دو دسته گی و چند دستگی نجات بیابد.نه شما بهتر از دیگران هستید و نه من.آنگاه میتوان نوشته های بهتری از شما را در این صفحات به خوانش بگیریم.حتی در دفاع از همان قوم و زبان تان هم اگر باشد.به یقین اگر من در انصورت از نوشته های شما تمجید نکردم مرا ملامت نمائید.علت عدم تمجید من از نوشته های شما وابسته به عدم موجودیت عقل،منطق و برهان،استدلال در نوشته های شما میباشد و نه قومیت شما.
      آقای کاکر!بعد ازاین هر زمانی که وقت داشتم و نوشته های تانرا مطالعه کردم و در نوشته هایتان ادعا های نادرست را دیدم آنها را به نقد خواهم گرفت.شما مرا از اینکار مانع شده نمیتوانید.تهدید تانرا که در ختم نوشته تان کرده بودید نیز در بغل جیب مبارک تان بگذارید تا سبب قوت قلب تان گردد.من بر علیه هیچکسی نیستم.اما اعمال و گفتار و تیوری های انسان ستیزانه هر کسی را بدون در نظر داشت مسائیل زبانی و قومی و عقیدتی زیر ذره بین قرار میدهم.حتی از شما را.البته اگر وقت داشتم .چون من برای تامین نفقه ام کار میکنم و از دریافت پول های امدادی ننگ دارم.بدین ترتیب هفت روز در هفته مقابل کمپیوتر نمیباشم.اکثرآ در اواخر هفته امکانات بهتر برای نظر نویسی دارم.آنگاه در خدمت شما قرار خواهم داشت.اگر در وقتی غیر از اخیر هفته نوشتم ،بدانید که وقت کار دیگر را ، خرچ وقت نوشتن در کابل پرس نموده ام.

      در ذیل یک جمله تانرا کاپی کرده و به جستجوی منطق نهفته در آن میپردازم.شما چنین ادعا میکنید :" خودت زمانی مورد توجه من قرار گرفتی که ازسلیمان بحیث یک روشنفکر که می تواند با خودت زبان مشترک پیدا کند اورا به تکریم وتجلیل نشسستی که این خود نشان میدهد که شما یک وجه مشترک میان تان موجود است اسلام ستیزی تو وشورای نظاری بودن او(پشتو ستیزی ) هردو شما را بهم وصل کرده وبا وجود اختلاف دیدگاه شما دو فسلسوف را درکابل پرس علیه ملت افغان قرار داده است."

      چه دروغ بزرگی که شما در حق من روا داشته اید.البته باز هم در مورد آقای سلیمان به عرض برسانم که در نوشته قبلی ام علت تمجید خودم را از اقای سلیمان شرح دادم.اینرا برای آقای سلیمان گفتم که من یکی دو نامه ات را خواندم،بدون در نظر داشت مسائیل زبانی و قومی و عقیدتی وغیره ،خودت برخورد عقلانی و واقعگرایانه با قضایا داری .البته پاسخ آقای سلیمان نیز در فوق درج گردیده است.من نگفتم که اقای سلیمان، من از شما به مناسبت موضعگیری بر علیه این یا آن شخص تمجید نمودم.خواننده گان عزیز! هم نوشته های من و هم نوشته های اقای سلیمان در فوق وجود دارد.انکار در آن خلاف اخلاق میباشد.

      آقای کاکر! هر خواننده دیگری غیر از شما در آنها خطایی را مشاهده نموند ،مرا از آن متوجه بسازند.سوء تعابیر شما در این رابطه خارج از واقعیت بوده و صرف در مخیله شما شکل گرفته اند.

      معادله وجه مشترک بین من و آقای سلیمان نظر به قول شما چنین است:چون من اسلام ستیز هستم و اقای سلیمان پشتون ستیز.پس ما دو نفر در مقابل معادله زیرشما یعنی " پشتون + مسلمان" قرار داریم.یعنی من بخش عقیدتی پشتونها را و اقای سلیمان مسائیل قومی و زبانی پشتونها را زیر حمله قرار میدهد.

      در این خیالبافی شما دهها تناقض وجود دارد. شما میخواهید ادعا کنید که اول آقای سلیمان باید مسلمان نباشند؟ چونکه من در تضاد با اسلام قرار دارم و نمیتوانم با یک مسلمان هم فکرو همسنگر گردم. و دیگر اینکه باید تنها قوم پشتون مسلمان باشد که من برعلیه اش قرار داشته باشم و سایر اقوام نظر به این معادله شما باید غیر مسلمان باشند چون من برعلیه شان نیستم.اینست منطق شما.

      نخست اینکه من از پشتون ستیزی آقای سلیمان چیزی نشنیده ام و به اتهامات شما،نظر به تجربه قبلی خودم اعتماد ندارم و در ثانی من عرض کردم که تائید من از نوشته آقای سلیمان برخواسته از برخورد عقلانی شان با مسائل بود و نه با سایر افکار و مواضع شان.

      اینکه من فاقد عقاید دینی و مذهبی هستم یک واقعیت است.موضوع تضاد من با خرافات بحث دیگریست.مسائیل دینی من مربوط به شخص خودم است و نه مربوط به شما و یا مفتی شهر.من با هیچ انسانی تضادی ندارم.مگر با اعمال و افکار نا مناسب شان.من نه با هندو تضاد دارم و نه با مسلمان و نه با عیسوی.مگر ادیان را مورد نقد قرار میدهم.من بنیاد عقلی و منطقی ادیان را مورد کاوش قرار میدهم.و نه از پیروان شانرا.شاید روزی در این سایت با همین اقای سلیمان در مورد مسائیل عقیدتی، رو در رو قرار بگیرم.اما برای من جای خوشی و افتخار خواهد بود تا با یک فرد معقول و با منطق وبا تربیت جر و بحث نمایم و از دلائیلش لذت ببرم تا از مزخرفاتی که از قول افرادی مثل شما به تحریر میرسد.خیلی خوش دارم تا از کسی مثل سلیمان در مورد دینش بشنوم تا از شخص مریض روانی مثل ....

      ادامه در بخش دوم

    • بخش دوم:

      بخاطریکه کلام من طولانی نگردد از سایر مطالب صرف نظر میکنم و میپردازم به موضوع یاد کردن بیموقع شما از "سرپلی" و شا.... بر قواعد زبان پارسی – دری.البته من متیقن هستم که هدف نا میمون شما از این مطلب ، دشنامی بود که بر زبان ناب پارسی- دری دادید.تا کمی از عقده های تان کم نمائید و یا طرفین صحبت تانرا تحریک نمائید و یا احساسات طرف مقابل تانرا بیشتر از پیش جریحه دار سازید.زبانی را اهانت کردید که زبان محبت است و زبان عشق است و زبان هنر و زبان دولت داری و شعر و زبان رحم و زبان علم است و محبت.این زبان گلستان سعدی است و دیوان حافظ و یا از بحری از تفکرات جلال الدین بلخی رومی است و بیدل و یا اشعار خاقانی است ویا منطق الطیرعطار است یا از سنایی است و البیرونی.زبان فارابی است و دقیقی بلخی و یاشهنامه است ویا از مسعود سعد سلمان.زبان ناصر خسرو قبادیانی یا از عبدالله انصار،زبانی که صد ها سال زبان دربار در سرزمینی پهناوری از آسیای میانه تا هند قدیم بود.این زبان بحریست از لطف و مهربانی و علم و حلم که متاسفانه شما به آن بنابر عصبانیت و عدم استقرار فکری اهانت و بی احترامی نمودید .شما در صدد تسکین عقده هایتان هستید و در این راستا به چیزی رحم ندارید.چه تمدنی را که میخواهید منهدم نمائید.چه عظمتی را که میخواهید بخاک یکسان نمائید.چه ابوهتی را که میخواهید به فراموشی بسپارید.صرف برای اینکه عقده هایتان را تسکین بخشیده باشید؟چقدر به بیچارگی شما من ناله سر بدهم.شما نیز جزیی از این تمدن با عظمت زبان پارسی هستید که این زبان شما و همفکران شما را با موجی از عاطفه با خود به همراه میبرد.بدون آنکه از خود مطلع باشید.

      در هر صورت باز هم خدمت اقای کاکر مینویسم : اگر نادرست نوشتن یک زبان شا... بر آن زبان باشد.مطمئن باشید که دیگران نیز در تحریر زبان های غیر مادری شان مرتکب این اشتباهات میشوند.یا قصدی یا سهوی.اما هیچکس نتیجه گیری به شا... بر قواعد آن زبان نمیگذارند.بجز یک شخص ناراحتی مثل شما.هم شما و هم دوستان عزیز دیگر ما به شمول آقای ولی و تنویرو دیگران یک بخشی از جهان ادبیات پارسی -دری میباشند.اگر خواسته باشند و یا نه.آنها با همین قافله و با همین موج در حرکت میباشند.از همین فرهنگ بهره برده و با آن در حرکت هستند.

      عزیزان پشتو زبان من !آن مهارتی که شما در تحریر زبان دری دارید .متاسفانه ما پارسی زبانان، در زبان پشتو نداریم.شاید این عدم مهارت ما در تضاد ما با زبان شما نباشد.شاید ما فکر کنیم که برای تجلی احساسات ما زبان خود ما برای ما خیلی گویا تر باشد و یا بدون اشتباه نوشتن زبان شما برای ما مشکل باشد و نتوانیم احساسات خود را همان طوری که است در نوشته های خود انعکاس بدهیم.در هر حال من از بابت این نکته نظر معذرت میخواهم.اما از اینکه همه ما با وجود همه ای مشکلات، زبانی برای اظهار تفکرات و عواطف خود مییابیم باز هم احساس خوشی مینمایم. ادامه این بحث را میگذارم به ادیبان و زبان شناسان عزیز که به یقین در این سایت حضور دارند.آنها میتوانند فرق بین این دو زبان را از هر نگاه تشریح نمایند.انها با تاریخ و عظمت زبان پارسی- دری بیشتر از من اشنا هستند. میپردازم به رابطه بین آقای انصاری و سرپلی.

      چون موضوع" سرپلی "در حال حاضر از مطالب مورد بحث نمیباشد امیدوارم که این بحث، به همین نامه امروزی خاتمه بیابد.
      در سایت کابل پرس و در سایت آزمون ملی کسی بود که بنام خلیل الله انصاری که پیام میدادند و یا مقاله مینوشتند.(مراجعه کنید به سایت آزمون ملی ومقالات تحریری آقایی بنام خلیل الله انصاری بنام ایمان بی تردد و آنرا مطالعه کنید.مطالب شان و نظریات شان با حفظ حرمت کلام وغیره بود.بعدآ، پس از سپری شدن یک مدتی وقتی متوجه شدند که دیگر نمیتوانند در مقابل منتقدین دینی با همان اسم انصاری و با همان شیوه به پیام دادن ادامه بدهند و اینرا نیز به دقت میدانستند که اگر با همان ادبیات و با تغییر نام بنویسند ، به یقین شناخته میشوند و به اصطلاح اثار انگشت شان باقی میماند،همان بود که به نوشتن زبان گفتاری با استفاده از حروف الفبای معمولی زبان نوشتاری فارسی- دری رو آوردند.و از جانب دیگر حرکات و گفتار شان برخلاف هویت قبلی شان خیلی گستاخانه و با بی بندوباری توام بود.من بار ها برای شان تاکید کردم که از این شیوه دست بردارند و متوصل به دروغ و نیرنگ نگردند و نظریات شانرا با حفظ سادگی و حرمت در اختیار کابل پرسیان قرار بدهند.اما ایشان به تقاضا های من وقعی نمی گذاشتند.چون هر انسان از خود اثار انگشت، شکل دندان ویا مردمک چشم جداگانه یی دارد، به همین ترتیب شیوه خاص تحریر خود را نیز میداشته باشند.اگر کمی از دقت و حوصله کار بگیرید ، به سرعت متوجه این شباهت ها گردیده و نویسنده را علی الرغم تغییر نام مستعار تشخیص میدهید.بطور مثال اقای هزاربز،مکوه نازونه،ادم خان،کاسیو،تریدر همه و همه مربوط به یک نفر میباشد.به همین سلسله من شباهت بین نوشته های اقای انصاری با " سرپلی" را تشخیص دادم.هدف من این بود تا به عوض سرپلی که یک هویت مجهول و بی بند وبار معرفی شده بود، با آقای انصاری که نویسنده متشخص و با ادب بود جرو بحث نمایم.چون سرپلی متیقن بود که تشخیص من از شباهت بین نوشته و جهانبینی بین انصاری و سرپلی درست میباشد صرف به این نکته اعتراف نمود که بلی من از نوشته ها و جهانبینی های انصاری استفاده مینمایم.اما خودم سرپلی هستم و همین که میبینید املای من است.اما جالب آنکه همین "سرپلی" که ادعای کم سوادی مینمود، گاهی با مشاهده اشتباهات املایی دیگران بیطاقت شده واملای شان را نیز اصلاح مینمود.خوب در هر صورت این مطالب به گذشته تعلق دارند و من خوشحال هستم که هیچگاهی ،نه به سرپلی و نه به انصاری اهانت نکرده ام و به انها احترام گذاشته و نظریاتشان را مربوط به خودشان میدانم.و هرکس را در انتخاب راه های عقیدتی شان آزاد میشمارم.

      وجوه مشترک بین شما و سرپلی عبارت از لجاجت،نگرش غیر علمی بر واقعیت ها و خود خواهی میباشد.اما امتیاز سرپلی بر شما اینست که او عمیقتر از شما فکر میکرد،کمتر از شما لاف میزد،در بعضی مواقع ادعا های طرف مقابل را تانید مینمود.این امتیاز را نظر به شما داشت که وقتی به اشتباه خود عمیقآ پی میبرد،گاهی آنرا تائید نیز میکرد.متاسفانه شما غرق در ایده های خود میباشید و از واقعیت های ملموس روزگار خیلی بدور مانده اید و شهامت اعتراف به اشتباهات تانرا ندارید.

      درهر صورت و در هر حال! بیائید بعضی موضوعات را از سر به خوانش بگیریم.شما باید در این عرصه با شهامت به تعین موقعیت تان بپردازید.بدین منظور ،لطفآ به این سوالات پاسخ بدهید:

      مالکیت سرزمینی که امروز بنام افغانستان یاد میگردد،مربوط به همه باشنده گان این کشور میباشد.

      هر فردی که در افغانستان زندگی میکند،بدون در نظر داشت قومیت،زبان،جنسیت،عقیده و مذهب، دارای حقوق برابر با همدیگر میباشند.

      آینده سیاسی افغانستان بر اساس مشارکت تمام اتباع و تمام اقوام افغانستان تعین و تثبیت میگردد.

      هیچ فردی و هیچ قومی حق دعوی حق و یا حقوق بیشتر و یا کمتر از دیگران را ندارد.یک طفلی که در یک خانواده قرقیز در اخیرین نکته پامیر افغانستان بدنیا میاید دارای همان حقوقی میباشد که یک طفلی در نیمروز و یا کنر و یا اندخوی و یا بامیان و ارزگان و غزنه و یا کندهار متولد میگردند.

      خوب حالا شما آقای کاکر بفرمانید و بگوئید که آیا با این نکته نظریات من موافق میباشید؟
      اگر پاسخ تان بلی است ، بفرمائید. و اگر نه میباشد، دلائیل تان را اقامه فرمائید.بالاخره در نوشته بعدی خواسته هایتان را واضح تر برای ما بنویسید تا بدانیم که افکار ما از همدیگر چه فرقهایی دارد

    • سلیمان عزیز1

      عید سعید اضحی را برایت تبریک میگویم خدا وند شما را بیشتر قوت بدهد تا غیر ازین بندهء عاجز پوزهای بسیاری را بپرانید

    • عید سعید اضحی را با شما نیز تبریک می گویم، امید است که در همهء امور توفیق یارتان باشد.

      اما در مورد پوز پرانی،

      اگر فردی از مخاطبین شما، به آنچه آقای تره کی معتقد است، باور دارد، و دیدش به ساختن یک کشور همچون وی است، معرفی کنید، اگر بی غش باشیم، حتماً وی را نقد خواهیم کرد، اگر خللی در کار ما باشد، تصور شما در مورد ما درست خواهد بود.


      - کسانی که معتقد باشند حق با زور است (الحق لمن غلب).
      - کسانی که معتقد باشند برای گرفتن قدرت کشتن مدعیان قدرت امری است طبیعی، و باید اجازه داد این پروسهء طبیعی تکمیل شود.
      ( حالا ممکن این مدعیان قدرت پشتون باشند، یا ازبک و یا تاجیک و یا هزاره، اما بر طبق این قاعدهء همهء اینها اگر زور بیشتر داشته باشند، حق دارند که حریفان خود را به هدف آوردن یک نظم دلخواه سرکوب کنند و بکشند، چون این امری طبیعی برای گرفتن قدرت است و در طول تاریخ این گونه بوده است، در این تئوری معیار حق بودن، زور داشتن است)

      آیا چنین اندیشه هایی جای نگرانی ندارد؟ آیا کسانی که برای کوچ اجباری، سرکوب، و کشتن حریفان خود به قانون جنگل متوسل می شوند قابل نقد نیستند؟ ما چه چیزی را می خواهیم نقد کنیم؟ در جهان معاصر پدیدهء به نام صهیونیسم وجود دارد، و آپارتاید و فاشیسم که هر کدام مشخصه های خود را داشتند. اما صهیونیسم به عنوان یک جهان بینی و برنامه عمل، همواره مورد نقد بسیاری از اندیشمندان چه یهود و غیر یهود بوده است. آیا می شود این نقد ها را همانگونه که اسراییل تبلیغ می کند در جهت" یهود ستیزی" بنامیم؟

      نقد ما نیز به همان برنامه های عملی است که در تز استیلا طلبی قومی وجود دارد( اگر عین این تز را نخبگان هر قوم دیگری هم ارائه کند، از نظر ما قابل نقد و محکومیت است)، و منجر به ایجاد مناسبات نا برابر در کشور و بحران مشروعیت و تضعیع خود مردم می گردد. و ربطی به قوم پشتون به عنوان یکی از اقوام شریف کشور که سرنوشت مشترک به تمام دیگر اقوام کشور دارند نیست.

      صهیونیستها چه می گویند؟ می گویند فلسطینی ها باید هویت یهودی کشور اسراییل را به رسمیت بشناسند. عین سخن را آقای احدی می گوید، دیگر اقوام باید هویت پشتونی دولت در افغانستان را به رسمیت بشناسند. اولاً این به معنای زورگویی در روز روشن است، ثانیاً مخالف آزادی های عمومی و کرامت انسانی دیگر اقوام و ثالثاً مخالف واقعیات موجود در کشور.

      ملاحظات انسانی و حقوقی بماند وقتی طبق فهم دینی، هیچ قومی را بر قومی دیگر برتری نیست، و همه در مقابل خداوند یکسان هستند، این امتیاز قایل شدن برای قومی که به اذعان شما بسیار دیندار هم هستند برای چیست؟ بنا بر این، همانطور که ملاحظه می کنید، برنامه هایی در کشور وجود دارد که فکر برتری طلبی و امتیاز طلبی، و نا دیده انگاشتن حقوق دیگران را تئوریزه کرده، و برای آن تبلیغ می کنند. وجود این مسایل می طلبد که مردم هوشیار باشند و در مقابل آن نظریات حساس باشند. من بسیار خوشحال می شوم شما سخنان مرا اگر نادرست است رد کنید.

    • آقای سلیمان!

      برای بقیه مسایل تان بعد خواهم پرداخت اما آن قاعده فقهی واصطلاح فقها قدیم را غلط فهمیده اید و شما آنراتحریف کرده اید. یعنی اینکه چنین نیست حق وحقانیت مربوط غالبان است بلکه گفته شده است" الحکم لمن غلب" پادشاهی وسلطه از آن کسی است که غلبه حاصل میکند من عجالتا قبل ازپرداختن به نظرات خودم بشما وبابک خواستم این غلطی تان را اسلاح کنم.

    • محترم کاکر ! اسلاح به ص نوشته میشود !

    • خلیل1 شرمم ازمزاری خواندنت می آید اگر این (اصلاح) کردن تو از روی اخلاص واراده علمی باشد باید سند بیاوری که من درچندین جا تکرارا وباربار اصلاح را اسلاح نوشته ام آنگاه بدانم که تو راست میگوئی وتویک باسواد هستی. درغیر آن اگر با ادبیات خودت با توصحبت کنم میتوانم بگویم که :در............ استخوان مجو خدا کند که فهمید باشی.

    • کاکر خان ! شما من حقیر را هرگز مزاری نخوانید و همانگونه که بابا هایتان از هویت ، تاریخ ، فرهنگ و زبان ما نفرت داشتند شما هم نفرت دارید و شما باید از مزاریان و بلخیان باید بشرمید که بابا های شما به بلخیان وسرزمین بلخ غیر از ظلم ، ستم ، چور و انتحار کار دیگری را نکرده اند .

      کاکر خان ! این شمائید که هرچی میپالید تاهنوز نیافته اید ، نه من و پاسخ تانرا در پرسش بابک و سلیمان نیزخواندم . شما را به خدا همان چیزی را که بنام نوشته گویا علمی و با استدلال سر هم نموده اید ، پاسخ است ؟ هه هه

      هر طرف خیزک و جرتک نزنید که گلوی تانرا ریسمان منطق میفشارد و هوای ضرورت شُشهای تان نمی رسد . بفکر این حقیر فقط برایتان یک راه معقول باقی مانده : انتحــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار !

      راستی فراموشم نشود که جمع نظر ، نظریات است نه نظرات ! چیغسک زیاد نکنید که فضا وهوای ماحول تانرا گنده و متعفن نموده اید !

    • خلیل خان!

      منکر شدن من ازمزاری بودن شخص شما بعمنای نفی مزاریان باعزت وبا شرف کشور من نیست. منظورشخص من خودت هستی که بنده با صلاحیت علمی اترنتی وکشف هویت ات ازطریق چرندنامه ها ودشنامنامه هایت نامت را کشف کردم وبعدازین ترا سلب تابعیت کرده ام تو دیگر ازمزار شریف نیستی واز دانشمند گرانقدر وطن استاد تنویر نیز آرزو دارم که ترا بنام (خلیل ) خطاب کند هرچند که نظربه کشفیات برادر ولی منشاء شما همان هموطنان بیچاره ترکمن آباد مخروبه جمعه خان اچک است ولی من ترا حتی ازهمانجا نیز سلب تابعیت میکنم وترا ازآنجا نیز ازطریق همین پیام سلب هویت می نمایم نه مزاری ونه هم چلو.
      حالا که نتوانستی ثابت کنی که من کلمه اصلا ح را از روی بیسوادی ونادانی اسلاح نوشته ام کلمه دیگری بنام نظر ونظرات ونظریات پیشکش کرده ای لطفا ثابت بساز که به کدام دلیل نظرات غلط است؟

    • کاکر ! باز هم دروغ گفتید ، فکر کنم دوست دیگری مرا به نام و تخلصم به کابل پرسیان معرفی کرده است نه جناب غته دروغجن کاکر و آنهم به صلاحیت علمی ؟ انترنتی ! هه هه هه

      چند سال پیش فکر میکنم اتهامی را آقای پرشور به نجیب روشن بسته بود که تو بنام مزاری به نفع خود پیام مینویسی ، دوست دیگری که نام و شهرت خود را ننوشته بود به پاسخ پرشور نوشته بود که من مزاری را می شناسم و هویت اصلی مرا افشا نموده بود نه جناب غته دورغجن ! تا حال من حقیر را بنام خلیل نوید میشناسید که غلط درغلط است .تمام دوستانم مرا که احمد خلیل و تخلصم نبیل است میشناسند نه نوید ! من به صلاحیت علمی انترنتی شناخته ام ! چقدر دروغ کلان .

      باز در قسمت سلب تابعیتم ! شما چی ک ... هستید که مرا سلب تابعیت کنید ؟ گذشت آنزمان که بابا هایتان مردم و باشنده گان این سرزمین را سلب زنده گی میکردند و صلب مینودند ، تبعیت میکردند و زمین و جایدادشان را بنام اضافه جریبی به قبایل کوهی توزیع میکردند .

      شما یکبار کلمۀ اصلاح را در نوشته های خود نوشته اید و آنهم غلط . هدف این حقیر آنست که دیگر لاف و پتاق پوقانه یی از دانش علمی ؟ انترنتی و مالیدن پوز دیگران نزنید . دیدید که پوز تانرا یک حقیر فقیر به زمین مالید . اگر ثابت نمودم که جمع نظر (عربی ) نظریات است نه نظرات ، یک نامه سرگشادۀ دیگر به دوستانی مینویسید که به ایشان تهمت ، دروغ و تحقیر روا داشته اید ؟

    • دوستان ببخشید ، تبعید است نه تبعیت که چاقوی کاکر دسته نیابد !

  • من در مورد مقاله ی نهایت عالی تان !! چیزی نمیگویم ولی فقط توصیه من به شما این است که بار دیگر که چنین مقاله ی عالی ! نوشتید مانند بز بچه آمر صاحب احمق شاه مسعودوف کلاه پکول را همانطور مانند آن جاهل خون آشام کج گذاشته ، یک کلشینکوف بدست گرفته و دستمال چهار خانه هم به گردن آویزان کنید و مطمئن باشید که مانند آمر صاحب شورای دزدان خیلی مشهور میشوید و نام میکشید.

    ریش دانه دانه
    دستمال چهار خانه
    کلشینکوف سر شانه
    دزد هر خانه

    • غول تنویر اگر به مکه رود
      پس بیاید همان خر باشد
      سر از آخور بدر نکند
      چه کند ارث از پدر باشد

      لعنت به غول های احمق شاه بینی بریده چلمچی نادر افشار!

    • تنویر

      شما با فرهنگ‌های افغانی در قرن ۲۱ هنوز خانه، مکتب خود را ویران میکنید و به روی دوختران مکاتیب تیزاب می‌‌پاشید ، قرآن را شما می‌ سوزانید که مردم را به یهود بودن تان شاکی‌ ساختید ! این گپ‌ها را برو به یک پشتون و یا در سایت‌های‌شان بگو که همه‌شان مثل توی در دوران تکامل از گوساله گی‌‌ به گاو شدن قرار دارند . همه کار‌های تان ، دروغ‌های تان ،جل کاری‌های تان افشا شده از برکت رسانه‌ها . پیش از آن افغانستان یک کشور بسته بود و مردم دنیا فکر میکردند همه چیز‌ها در اینجا درست است اما حال همه دنیا با ماهییت پشتون‌ها ، فرهنگ پشتونوالی ، نوکر بودن، ضدّ بشریت بودن ،ضدّ اسلام ییت بودن ،زن سیتیزی،فرهنگسیتیزی پشتون‌ها عملا پای بردند .

      همان ضرب المثل زیبا فارسی که گفته اند "سال نو از بهار ش پیدا است یا به اصطلاح عامیانه گاو شیری از برج (...) معلوم می‌شه

      اگر من لچک باشم آیا همه مردم دنیا هم کور اند یا نمبینند که سرخط خبر‌های‌شان فقط مکتب سوزی گردن زدن ،انتحار پشتون‌ها شده‌ است !!!؟

  • کاکر"برو بچیم که تا هنوز از دهنت بوی شیر میاید. ترا به گپ های کلان کلان غرض نیست. خدا امروز بالای پشتون بیچاره این حالت را آورده که توهم اینقدر شدی که دهن بیندازی برو گم شو !!!"

    استدلال درست و یاغلط به سن و سال مربوط نیست . ممکن است کسانی باشند که از کهولت سن و کمی عقل در رنج باشند. مثل شما! ایشان(بهمن) حقی مدنی شان است که در مورد مساییل افغانستان ابراز نظر نماید.

  • آقای بابک!

    پیامهای طویل شمارا خواندم. وازاینکه دعوا دارید که شما کارمیکنید و وقت نوشتن را ندارید وازجانب دیگر درسه بخش سخنان تان به پایان نرسیده است مرا به حیرت انداخت. من نیز کار میکنم و وقت زیادی برای نوشتن وجواب دادن به دوستان وهمفکران وهم مسلکان با فرهنگ با ادب شما زیاد ندارم اما بازهم مجبورم که به لاطائلات شما چیزی بنویسم.
    درمورد خلیل انصاری شما هیچ سندی را ارائه نکرده اید که او سرپلی باشد وشما آنقدر ماهرباشید که یک نفررا از روی کاربرد اصطلاحاتش به زودی تشخیص دهید گیرم که این لیاقت را هم داشته باشید بازهم این کار درحد یک حدس وگمان باقی میماند.

    من نظر به آموزه پیامبر گرانقدرم محمد بن عبدالله که نزد شما العیاذبالله یک عرب سوسمار خور است آموخته ام که : "خیرالکلام ما قل ودل ومالم یمل"

    بهترین کلام آنست که کوتاه باشد قابل فهم باشد وخسته کننده نباشد. متاسفانه این شش بخش که را که شما برایم فرستاده ایدحتی دربعضی حالات به تکرار مکررات پرداخته اید ولی ناچارازخواندن آن بودم.

    من کی میگویم شما یا سلیمان دو روی یک سکه هستید گزافه نگفته ام هرچند که نمیخواهم حکم کفر را بالای سلیمان صادر کنم اما اینکه سلیمان نظربه ادعای خودش بحیث یک شورای نظاری وشاگرد مکتب برهان الدین ربانی از امروزنه که سالهاست درمقابل برادران هم عقیده خود با دشمنان عقیده وی خویش طرح دوستی بسته وعلیه برادران همدین خویش جنگیده است جای شک وجود ندارد که دلایل آنرا ذیلا خدمت شما تقدیم میدارم.

    آقای بابک! تجارب تلخ جهاد مقدس ملت افغان علیه قشون اشغالگر شوروی سابق نشان داده است که عناصری مثل آقای سلیمان واستادان بزرگوارش همیش ترجیح داده اند که درکنار اشخاص مانند جناب شما قرار گیرند ودیگران را بنام افراطی وخوارجی وجاهل وبی خبرازدین بکوبند.
    این چیزی نیست که امروز توسط سلیمان وشما درکابل پرس روی داده باشد بلکه این کار سابقهء طولانی دارد.

    نوشته های شما آقای بابک خصوصا تکذیب قصص قرآن بزرگ به آقای سلیمان پوشیده نیست وشما آقای بابک درتکذیب قصه حضرت نوح نشان دادید که ا کنترول را بالای اعصاب خویش از دست دادید و افراد دیگری را به عوض یکدیگر به اشتباه گرفتید صدر را انصاری فکر کردید سرپلی را انصاری گمان بردید وعلی هذالقیاس. اما دیگران این دعوا را باشما نکردند که سروش سکوت ویا حقبین وناخدای غزنوی وغیره یکنفرباشند پس با این همه دین ستیزی معلوم شما چه چیز آقای سلیمان، شما را خوش آمد که به او پیام دادید که نوشتید که من نوشته های شمارا عقلانی یافتم. فراموش نکنید که من هم نمی گویم که نوشته های سلیمان غیر عقلانی است من هم صد درصد معتقدم که او خیلی عقلانی می نویسد اما نه درجهت دفاع ازمواضع اعتقادی مسلمانان وچیزهای که به باور وایمان یک امت ارتباط میگیرد بلکه درجهت رسیدن به اهداف موقت وزود گذر دنیوی وچگونگی ابقای استاد ربانی فرتوت زیر نام به نماینده گی از قوم باعزت تاجک.

    آری! محترم سلیمان جان دربرابر متعرضین به توهین کننده گان اعتقادات بیش ازیک ملیون انسان درکرهء زمین که ازقلم همزبانانش روی صفحات انترنت میاید زبونانه وذلیلانه خاموش است. وشما آقای بابک ودیگر خواننده گان عزیز وارجمند نامی از او نمیخوانید . همین اکنون نوشته های مزخرف وبی سروپای دوستان هموطن وعزیز وجوانان سردرگردانی مثل کاوه جان غرجی وحسین زاهدی درسایت کابل پرس بیداد میکند. این نوشته ها که باکلمات پر زرق وبرق ادبی آراسته شده است می تواند جوانان زیادی را گمراه کند ولی سلیمان جان خیلی مودب است وبه تعدد آراء وافکار معتقد است وآزادی بیان را احترام میگذارد نباید درآن موارد چیزی ازنوک قلمش بیرون بجهد تامبادا فیلسوفان بزرگی نظیر بابک اورا متهم به عقب گرائی وتحجر وخرافه پسندی طالب پروری بکنند. سلیمان جان تصورمیکند که خطرافکار هدام وخانمان سوز ومخرب جوانان سردرگردان مثل زاهدی صاحب وکاوه جان غرجی وشما آقای بابک بمراتب کمترازخطر هژمونیزم قومی است . بناء سلیمان جان باید نوک قلمش مرا وسایر هموطنان وطن دوست وملی ومسلمان مرا هدف قرار دهد فلسفه ببافد ومثال های ضد ونقیض را ازصهیونیزم وتشکیل کشوراسرائیل وغیره ارائه کند که هیچ شباهتی با وضعیت کنونی کشورمن ندارد. لذا جا دارد که از شما آقای بابک که به نظرشما یک متدین ودین داری مانند من وسلیمان را احمق میدانید چطور معتقد شدید که نوشته های او عقلانی است. کسی که احمق باشد چگونه می تواند عقلانی بنویسد. البته احمق ازنظر طرز دید خودتان زیرا شما دین داری را باخرافه پرستی خلط کرده اید وتمام انسانهای متدین را خواه هندواست یا مسیحی ویامسلمان انسانهای میدانید که ازنظر رشد فکری به حد بلوغ نرسیده اند چگونه نوشته های محترم سلیمان ازنظرشما عقلانی بود؟شما که دین را خرافه می پندارید ومتدین را یک بی عقل وبی خرد می دانید چه چیزسلیمان شمارا خوش آمد که اورا عقلانی بدانید.

    چیز دیگری که مرا به حیرت انداخت ازشما آقای بابک نام گرفتن ازعرفای بزرگ اسلام است که واقعا مرا به تعجب انداخته است وشاید من غلط کرده باشم که یک شخص بزرگ وعظیمی مانند خواجه عبدالله انصاری رحمة الله علیه را شما چگونه مورد تقدیر وتبجیل قرار داده اید مگر خواجه بزرگ مانند شما عاقل وبی دین بوده است. اگر پارسی دری زبان آن بزرگان است شما را با این زبان چی کار؟ کسانیکه ازنظرشما عقل نداشتند چگونه توانستند این زبان را به اوج شگوفائی برسانند و بعدازعربی دومین زبان مقدس درجهان اسلام آنرا قرار دهند. وازقاره آسیا تا حوزه بالکان را همه گوینده گان این زبان شیرین بسازند شمارا با این چی کار؟

  • رشد وبالنده گی این زبان که در زیر سایه ء دین صورت گرفته چگونه حاضرید که به آن بزرگان که ازنظرشما خرافاتی های بیش نبودند این قدر احترام قایل شوید؟
    پس این احترام شما کاذبانه است این احترام نه ازروی اخلاص است ونه ازروی عقیده بلکه یک استفادهء ابزاری است برای کوبیدن زبانهای دیگر. قطار کردن بزرگان عرفا وادبای متقدمین زبان فارسی ازطرف شخص بی عقیده ای چون شما خودش یک توطئه را میرساند.
    بناء وقتی سلیمان نیز باب ارسال ومراسلات و اخوانیات وشطحیات را باشما باز میکند این شک بیشتر قوت میگیرد که شما هردو وجه مشترک دارید وآن این است که یکی از راه دین ودیگری بنام فیلسوف وزبان شناس برآنچه که مخالف قومی شما است بتازید وآنها را وادار به سکوت کنید.

    .
    اینکه جنابعالی فرموده اید که موضوع عقیده وایمان یک امر شخصی وخصوصی است من هرگزباشما هم عقیده نیستم آقای بابک. به دلیل اینکه من به زبان دری یا فارسی می نویسم که اکثریت مخاطبان وخواننده گان این پیامها مسلمان اند. نفس دین اسلام برخلاف ادیان دیگر، یک دین اجتماعی است نه فردی. اخلاق وپندار وگفتار ونوشتار یک فرد تاثیر مستقیم بالای اجتماع دارد. روی همین اصل است که درجامعهء اسلامی ایمان وعمل ملاک قضاوت بوده وهرعملیکه برخاسته ازایمان وباور نباشد نزد خدا مردود است. به هیچ صورتی شما ویا آقای کاوه جان یا حسین زاهدی نمیتوانید درجامعهء مسلمان بحیث یک انجنیر یا دکتور یا معلم یا ادیب زنده گی کنید وهمزمان عقاید وباورهای آن جامعه را به سخریه بگیرید واعمال خلاف اساسات اسلام را در زنده گی تجردی ویا با همسر ویاغیره را خارج ازچارچوکات اسلامی آن تنظیم کنید. درحالیکه درجوامع غربی چنین نیست دین یک امرشخصی است وهیچ کسی حق مداخله دراموراعتقادی وایمانی کس دیگری راندارد واگرکسی ازکس دیگربپرسد که چرا درماه رمضان روزه میخوری وفرد روزه خور به دادگاه شکایت کند بدون شک فرد معترض مکلف به تادیه غرامه است. پس درین مورد نقطه خلافی میان من وشما مشخص شد شما یک غیر مسلمان ومن یک مسلمان هستم. من با درنظرداشت مسایل اعتقادی خودم باشما بحث میکنم روی همین علت بود که حتی قضیهء زبان ومشکلات لسانی را باشما ازدریچهء دین باشما مطرح نمودم. یعنی اینکه شما هرگزنمی توانید بگوئید که خودت را بادین من چکار من با خودت بحث هویتی وجامعه شناسانه دارم مرا بگذار بدین خودم وسوالهای مرا جواب بده. جواب من این است که اول خودت ازتناقض گوئی بیرون آی. جایگاه خودت را مشخص کن که مسلمان هستی یانه؟ اگرنیستی ازروی چه به مولانا وخواجه بزرگ هرات دل بسته ای؟

    پس آن مسلمان بی خبرویا مغرض که دست در دست شما گذاشته و با شما هم عقیده است که دین وباور دینی را یک امر خصوصی می پندارد او نیز اسلام را درک نکرده است ودرعین زمان ادعای این را دارد که :( من وبابک ازنظرخاستگاه اعتقادی تفاوتهای زیادی داریم که مسایل اعتقادی یک امرفردی است وتعلق به شما ندارد اما عجالتا شما جوابهای مرا بدهید.... ) منظورم سلیمان جان است زیرا سلیمان جان قرآن را اگر خوانده باشد این آیه قرآن که خدا دربارهء کفار بنی اسرائیل فرموده است باید فراموشش نشود:

    " لعن الذین کفروا من بنی اسرائیل علی لسان داوود وعیسی بن مریم ذالک بما عصو وکانوا یعتدون کانوا لا یتناهون عن منکرفعلوه لبئس ما کانوا یفعلون.

    ترجمه: کفار بنی اسرائیل به زبان داوود وعیسی پسرمریم لعنت کرده شدند. واین به سبب آن بود که آنها راه عصیان پیش گرفتند وازحدود وثغورتعین شده تجاوزکردند. آنها یکدیگر خویش را ازکارهای زشت منع نمی کردند. پس خیلی بد است آنچه که آنها نمودند..

    ببنید اقایی بابک اینکه شما به این اجتماعی دین اسلام عقیده ندارید درهمین مورد مشخص من باشما کاری ندارم اما زمانیکه سلیمان هم با شما درین موارد همنوا میشود که دین یک امر شخصی است من حق دارم که ازسلیمان جان نیز بپرسم که سلیمان جان تو مسلمان هستی یانه؟ اگرهستی چه چیزبابک جان ترا خوش آمد که به جواب او به اخوانیات پرداختی واورا به تکریم نشستی؟. اگر سلیمان جان دعوای اسلامیت دارد که طبیعتا من خلاف آنرا ادعا ندارم اما این را باید بداند که ازمستلزمات ایمان و دین داری دراسلام همانا منع کردن یکدیگر ازکارهای زشت است. من این را ازسلیمان جان می پرسم که وجه مشترک فیمابین تو وبابک جان چی است؟ اگر تو مسلمان بودی چرا بابک را درباره نظرات اعتقادی اش مورد نقد قرارندادی واورا ازکارزشت وناپسند او که به سخریه گرفتن معتقدات دینی تو است منع نکردی؟ میگذرم ازبسا آیات متعدد قران که ولایت ودوستی با غیرمسلمانان علیه مسلمانان حرام قرارگرفته است زیرا مبحث من این نیست صرف خواستم به جنبه متعدی بودن ایمان واعتقاد اسلامی ایشان را مستحضرسازم. ازآیه قرآن اگرکمی پای صحبت را به حدیث بکشانم بازهم آقای سلیمان این جا مورد سوال قرار میگیرند که جائیکه پیامبرگرامی این حدیث متفق القول را که مورد تائید شیعه وسنی است فرموده است:
    من رأی منکم منکرا فلیغیره بیده فان لم یستطع فبلسانه فأن لم یستطع فبقلبه وذالک اضعف الایمان"
    ترجمه: هرکی ازشما کار بدی را دید باید آنرا تغیردهد به دست خویش اگر نتوانست به زبان خویش واگربازهم نتوانست همان عمل بد را درقلب خویش بد بپندارد واین یعنی همین مرحله اخیر ازضعیف ترین مرحلهء ایمان است.

    خوب آقای سلیمان تو مدافع سینه چاک جمعیت اسلامی که آیات قرآن را بخاطر شلاق خوردن مفتری علیه من وبرله ویس جان ناصری واستاد ربانی استفاده میکنی آیا ایمان خودت آنقدر ضعیف است که درسایت آزاد کابل پرس یگانه سایت آزاد پرخواننده که هیچ قید وقیود برای ابرازنظرات مردم وضع نکرده اما تو با دیدن هزاران دشنام وتوهین علیه قوم بخصوص توسط چکچکی های شورای نظاری وهم مسکلت وبا دیدن هزاران توهین علیه مقدسات دینی توسط هم تباران و هم زبانان وهمکیشانت قدرت منع کردن آنهارا بازبان قلم نداشتی؟ می پذیرم که شخصا جنابعالی کسی ویا قومی را توهین نکرده اید اما اگربه قرآن ایمان دارید با این غر وفش فیلسوف مأبانه تان چرا چکچکی خودت را منع نکرده ای؟ پس بدان که من به توتهمت نه بسته ام من نظر به شناخت که ازطینت وسرشت جنابعالی بحیث یک عنصر جمعیتی دارم بالایت این حکم را صادرکرده ام که تویک پشتون ستیز وپشتو ستیزهستی وبا ظاهراسلامی واستفاده ازآیات قرآن همچو استاد بزرگوار وارد میدان میشوی. نه تنها که چنین می کنید که بلکه همان چند نفرپشتون که درجمعیت بوده همه را شست وشوی مغزی نموده وهویت قومی وزبانی اورا از وی گرفته اید. مثال واضح آن ویس ناصری است که اکنون به یک شِی بلاتحرک تبدیل شده وازخود کوچکترین اراده واستقلال عمل ندارد هرطرف که استاد بزرگوارش سرجنباند اونیز به همان طرف نگاه میکند. لذا من زمانیکه نصیحت های پدرانه خودت را خواندم وسپس آقای بابک با شتاب هرچه بیشتر به ستایش جنابعالی مبادرت ورزید دانستم هردو فیلسوف محترم دو روی یک سکه هستید. یکی تان هویت قومی وجایگاه اقوام غیرپشتون را آنهم زیرده اسلام درجامعه کثیرالاقوام بهانه قرار داده وبرای تضعیف پشتونها تکاپو دارد ودیگری هم پشتونها را بخاطر متصلب بودن شان درعقاید دینی شان مورد تمسخرقرار میدهد.

    اما درمورد اینکه من طرفدار چگونه نظامی درافغانستان هستم خدمت آقای بابک عرض میکنم که ازآنجائیکه من شمارا صرف ازخلال همین نوشته های دین ستیزانه تان شناخته ام تردید دارم که شما ازافغانستان باشید. لذا ازپاسخ دادن به پرسش شما معذرت میخواهم. واین حق مسلم من است حتی ازین هم اگر پیش بروم: درصورت که من کدام کارهء نظام باشم افراد مثل شما آقای بابک را سلب هویت نموده وشما را به شهراستانبول تبعید میکنم که درزیرسایهء حکومت سیکولاریک کشورمسلمان زنده گی کنید من برای شما بحیث یک شهروند افغان نگاه نمی کنم اگرخیلی یک انسان مسالمت جو باشید وضررتان به جامعه متصورنباشد میتوانید درچوکات اقلیت های غیرمسلمان بارعایت قوانین مروجه کشوریکه من دران کدام کاره استم زنده گی کنید اما به هیچ صورتی حق داشتن شناسنامه وگذرنامه وگواهی نامهء هویتی را ندارید.
    درین باره که آقای سلیمان گفته اند که نظرات برخاسته ازنظرات دانشمند گرانقدر وطن سیستانی بزرگوار است ومن چرا اورا بخاطر نظراتش مورد نقد قرارنمیدهم باید عرض کنم که فرق میان نظرات استاد بزرگوار سیستانی وبابک اززمین تا آسمان است. استاد سیستانی درچوکات اسلام ودین به خرافات ورسم های ناپسند پشتونی می تازد کاری را که دانشمند گرانقدرایرانی شجاع الدین شفا کرده است. کتاب تولد دیگر نوشته استاد شجاع الدین شفا مملو است ازاعتراف به حقایق تاریخی. شفا بحیث یک انسان سیکولار اعتراف دارد که مصیبت ایران فعلی بعدازدوره صفویه وشیوع شیعه گری درایران آغازشده است واین سخن اگر سلیمان جان تاریخ ایران وافغانستان را خوانده باشد سخن بسیاربزرگ وپراهمیتی است که هزاران سروش وشریعتی را درخود ذوب میکند. بناء من افغان که ظلم صفویه را پدرانم درقندهارتجربه کردند وعلیه آن قیام کردند وگرگین را تار ومارنموده وبه هلاکت رساندند این سخن شفا برایم خیلی ارزشمند است پس من با شفا خودرا بیگانه احساس نمی کنم او ازتبار انسانهای حق نویس وحق گو است وباید مورد تکریم وتمجید قرار گیرد. بالطبع که جناب سیستانی نیز دارای همان افکار واندیشه های ملی است. سیستانی رنج ودرد ملت پشتون را که با سلاح علم وتخنیک مجهز نشده اند درک کرده است.سیستانی میداند که پشتونها با استفاده ازاحساسات دینی شان در هردوره ای ازتاریخ گاه دهلی را فتح کرده اند وسلطان محمود را به تخت نشان داده اند گاهی شیرساه را وگاهی احمد خان را وزمانی هم نصرالله بابر آنها را علیه سیگها جنگانده است. سیستانی خواهان بیداری ملت پشتون است سیستانی خواهان این است که نباید پاکستان با تاسیس بی رویه مدارس دینی پشتونهارا ازفراگیری علوم دیگر محروم سازد وغیرازملا ومولوی وبحث های اعتقادی وجدل های کلامی آنهم از راه تفنگ وتوپک کاردیگری برای پشتونها نباشد. روی دلایل فوق من ازسیستانی دفاع میکنم آگاهانه دفاع میکنم بایک بصیرت دینی دفاع میکنم وهیچ اشکال عقیدتی درین زمینه نمی بینم.
    اگرجناب سلیمان موضوع پرچمی بودن سیستانی صاحب را بهانه قرارمیدهند باید بگویم که من حتی درهمین سایت کابل پرس با پرچمی با وجدانیکه رهبری حزب خویش را به نقد گرفته است همسو شده ام. زیرا هیچ علامه ونشانهء که بتواند ثابت کند که جلال الدین بایانی ضد اسلام است نیافته ام برعکس نسبت به بسیاری مسلمان های مسلمان تر وبا ایمان تر وبا وجدانتر و وطندوست تراست هرگونه تبعیض نژادی ولسانی مذهبی را مردود شمرده است. من با او نیز همسو وهمطرف شده ام. پس شما آقای سلیمان بگوئید که روی کدام دلایل وقراین با بابک یکجا شده و علیه من قرار گرفته اید؟
    درباره اینکه آقای بابک فرموده اند که: من نظرات شمارا نقد می کنم. من خدمت بابک میگویم که ایکاش شما اینقدر صلاحیت علمی داشته باشید که نوشته های مرا نقد کنید. اصطلاح نقد ونقاد را بالای هرکس نباید گذاشت. نقد خودش یک مسلک وحرفه است. هرسخن بازاری وهرانکار ونفی بدون سند را نمی توان نقد علمی خواند. شما آقای بابک بگوئید که من مخالفت خودرا با نوشته های شما ابرازمیدارم زیرا درطینت من مخالفت با باورهای خودت وایمان خودت وفکرخودت موجود است. ومن نیزدرجواب میگویم : دا گز دا میدان! شما حق اظهارنظردارید مخالفت کنید واین مخالفت های شما مرا بیشتر کنجکاو میسازد. ومن درمقام یک مخالف طوریکه درپیامهای دیگرم گفته ام که پوزتان را بخاک میمالم منظورم یک تحدی وچلنچ علمی است نه فزیکی. یعنی اینکه علما وعقیدتا وکابل پرسا شما را مغلوب می سازم وبخواننده گان ثابت می کنم که شما ببرکاغذی بیش نیستید که افرادی مانند خلیل نوید که شرمم ازمزاری خواندنش میاید (اله چه مذهب) ویا سرپلی را بازی داده میتوانید منظورمن دشنام وتوهین نیست.
    به امید دریافت جوابهای هردوی تان
    خدا حافظ

    • آقای شبیر کاکر

      در پیام دو قسمتی شما نسبتی منطقی بین بحث قبلی و ادعاهای فعلی شما یافت نشد. اگر سوالات مطرح شده در پیام قبلی ام را مبنای یک بحث قرار دهیم، جواب های شما خارج از موضوع است. حالا چه دلیلی وجود دارد که شما بحث را چنین کج می کنید؟ همان مثل معروف را می ماند که ما از ده سخن می گوییم و شما از درختان. این حاشیه روی و روی بر تافتن از برخود عقلی و علمی با "موضوع" است.

      آیا بحث ما روی این است که چرا بابک که سورهء نوح را قبول ندارد سخن یک مسلمان را قبول کرده است؟

      لطفاً به سوالات من در پیام قبلی ام بپردازید و مشخص کنید این نقل قول از زبان مرا در کجا خوانده اید تا من به جواب پیامهای اخیرتان بپردازم:

      "پس آن مسلمان بی خبرویا مغرض که دست در دست شما گذاشته و با شما هم عقیده است که دین وباور دینی را یک امر خصوصی می پندارد او نیز اسلام را درک نکرده است ودرعین زمان ادعای این را دارد که :( من وبابک ازنظرخاستگاه اعتقادی تفاوتهای زیادی داریم که مسایل اعتقادی یک امرفردی است وتعلق به شما ندارد اما عجالتا شما جوابهای مرا بدهید.... )"

    • دوستان عزیز بابک روشنضمیر- سلیمان- مزاری و کاکر احترامات بنده را بپذیرید.با اینکه دوامدار خواننده کابل پرس بوده ام بعد از تیره شدن فضای بحث ازاد در کابل پرس که منجر به توهین و تحقیرطرف های بحث گردید بنده دیگر جرئتی در خویش ندیدم تا لب به سخن بگشایم. در اوایل طرز صحبت اقای سرپلی مرا خیلی می ازرد.اما بعد ها دیدم که دوستان تقریبا نزدیک به اکثریت شامل این گنداب شده و نه اینکه به توهین یکدگر بسنده نکردند بلکه دامنه این اتش گریبانگیرفامیل های بیچاره هم گردیده وفراتر از ان به توهین اقوام همدگر پرداختند.مصمم بودم که بیشتر ازین وقت خویش را با خواندن اراجیف و لاطائلات ضایع نسازم.اما.....
      دوست عزیز جناب کاکرمرا واداشتند تا اظهارحضورنموده وشک ایشان رابه یقین وجود مستقل اینجانب تصحیح نموده تا باشد در اینده به گناهی که مرتکب نشده باشم مورد ملامت ایشان قرارنگیرم.
      کاکر عزیز!
      بنابر مصلحتی که می بینم مثل اکثر دوستان با نام مستعارمینویسم وارزو دارم که درین رابطه ملامتم نکنید.اما برایتان اطمینان میدهم که هرچه تاحال نوشته ام با همین نام بوده وبا غیر این نام هیچ ننوشته ام.
      خواستم بیشتر معرفی شویم :
      - بابک روشنضمیر را خیلی می پسندم و به ژرف بینی وبحث های منطقی وعلمی شان ارج میگذارم.
      - ازنوشته های ادبی سلیمان راوش لذت میبرم.
      - اگرفحش ها و موضعگیری های تنظیمی سروش سکوت نمیبود شیوه نوشتاری او را ملاک خود قرار میدادم.
      - حوصله مندی الف را میستایم.
      - مزاری را دوست میدارم.(شخصاخود شانرا اما در مورد بعضی نوشته های شان ملاحظاتی دارم)
      - سرپلی را انسان باهوشی میدانم که لباس عاریتی و مصلحتی شان را دوست ندارم.

      - هیچگاهی به مقدسات و اعتقادات کسی توهین روا نداشته ام. معتقدم اینکه بعضا روی مسایل ناگذیز به بحث میشویم ازمعتقدات مردم استفاده سو ننموده وضعف خود را عقب شمشیر دین پنهان نسازیم.
      - از تبعیض به هر نام و ادرسی که باشد بیزارم و خلاف ان کمر میبندم. بادوستان موافقم که پشتون هایی که زمام امور را در دست دارندغرض تامین منافع شخصی یا قومی ویا گروهی دارند بهره برداری مینمایند که این امر خود زمینه بهره برداری تنگ نظران ناسیونالیست را فراهم ساخته تا انها قادر شوند ملت ما را به پارچه ها تقسیم کنند.به همان اندازه که از کورکورانه تایید نمودن یکعده برادران پشتون ازدکتورین پشتونوالی بیزارم به همان اندازه از دکتورین فارسیزم وخراسانیزم... معتقدم که در هر دو صورت شکار بیگانگان میشویم وسود قربانی مارا مثل همیشه بیگانگان خواهد برد.
      - میخواهم اشتباهات گذشته را هیچ یک مان تکرار نکنیم وتازیخ را فقط نخوانیم بلکه از ان عبرت نیز بگیریم.
      - از شنیدن نام جهاد شما چنان مو براندامم می ایستد که از شنیدن نام پرچمی ها برای شما.
      با درود فراوان

    • آقای سلیمان شورای نظاری!

      آرزومی برم که خودرا به کوچهء حسن چپ نزنید من یک جوابیه مقصل دیگررا هم برای تان می فرستم. اما عجالتا بخاطر اینکه شما خواهان سند ازجانب من هستید که درکدام موارد با بابک همسو شده اید لطفا این یام تان را بخوانید:

      13 نوامبر 11:36, بوسيله ى سلیمان
      دوستان ارجمندم، بابک روشن ضمیر و فرید مطهر

      همان گونه که قبلاً در جواب دوست ارجمند دیگری( آقای مزاری) گفتم، دوستان عزیزی اینجا هستند که به موضوعات به شکل عقلانی می پردازند و جداً جای دلگرمی است. تفاوت دیدگاه ها و سلایق امری است طبیعی، فکر نکنم دو انسان حتی با جهان بینی یکسان در همهء موارد موافق نظریات هم باشند، اما وقتی ترازوی عقل در میان باشد، و مباحث نیز در چارچوبی عقلانی صورت گیرد، رساندن پیام سهل تر و تاثیر گذاری در مخاطب آسان تر خواهد شد، و امکان گفتمان به وجود خواهد آمد.

      آقای سلیمان!

      من باتمام شدت وصراحت که درنوشته هایم درمقابل مخالفانم دارم اما هیچوقت به دشنام های بی رویه وخلاف اخلاق انسانی رو نمی آورم ازین ناحیه مطمئن باشید زیرا لله الحمد آنقدر منطق واستدلال دارم که ضرورت به دشنام نباشد.
      نفس اینکه آقای بابک نوشته های شما را عقلانی یافته وشما نیز به نوشته های دل بسته اید وموجودیت اختلافات وتفاوتهای فکری را برسمیت شناخته اید خودش نوع ازهمسوئی وقبول افکارطرف مقابل است که شما خواسته اید که چراغ سبزرا برای آنها بدهید که اری! من هم تشریف دارم مرا با باورها واعتقادات دینی تان کاری نیست بیائید که اول دیگران را مغلوب سازیم. من گفته ام وبار دیگرتکرارمیکنم که خودتان درظاهر چنین ننوشته اید اما از روز اول که بامن مقابل استید خودتان درپیشانی پیام تان(شورای نظاری) را نوشته اید.
      اول خدمت شما باید عرض کنم که زمانیکه شما رسما مسؤولت دفاع ازیک گروه را بعهد ه میگیرید و آن گروه ازنظر عملکرد وطرزدید وسابقهء سیاسی اش درجامعه به همه گان هوید است دیگر به بسیاری چیزها ضرورت نمی افتید که باید به آن سند ارئه گردد. زیرا عملکرد دو دهه آن گروه درطول حاکمیت اش وبعااز حاکمتیت اش وچه حالا چنان روشن وآفتابی است که هربیسواد وباسواد به آن وقوف دارد. اما درمورد مشخص شما یعنی سلیمان همین پیامهای کجدار ومریض تان به اشخاص مختلف کفایت میکند که نشاند داهد جنابعالی واقعا یک شورای نظاری هستید که حتی با دشمنان عقیدوی خویش نیز میتوانید زبان مشترک پیداکنید سوالهای دیگرتان را درمورد نحوه حکومت داری ونظرات استاد روستارتره کی را بعدازجواب بابک خدمت شما می نویسم

    • محترم حقبین صیب !وائی چی په تیرو زمانو کی به چی کله پاچا تعین کیده نو اعلانونه به و شو او جار به و وهل شو چی ټول خلک په یوه لویه دښته کی را غونډ شی نو بیا به خلک ټول په معینه وړځ په همغه ځای کی راټول شول او هر یوه به هیله کوله چی پا چا شی خو د پاچا د ټاکل کیدو طریقه داسی وه چی یو مرغه( چی هغه به باښه وو)به ئی پریښود او هغه به چی د هر چا په سر کښیناست بیا به هغه پاچا وو دغه د باښه په واسطه ټاکل شوی پاچا به کله کله داسی یو لایق او پوه شخص را ووت چی د هیواد او خلکو لپاره به ئی ډیر ستر ستر کارونه وکړل او خپله ټولنه به ئی د ترقی په لور رهبری کوله او خلک به هم د ده له کارونو څخه ډیر خوشحاله وو خو ځینی وختونه به د باښه انتخاب کړی پاچا ډیر ضعیف او بی تجربی را ووت اونه دا چی خدمت ئی نشوای کولای بلکه هیواد به ئی د بر بادی په لور رهبری کاوو او خلک به هم د هغه له کړو وړو تر دوو سپوږمو ورسیدل. په دیر دناوی

    • حقبین عزیزسلام و درود خدمت شما و تمام دوستان کابل پرسی ! نهایت مسرورم و خوش که بعد گذشت ماه ها و سالها باز پیامی را از شما به خوانش گرفتم و اطمینان حاصل شد لباس تندرستی به بر دارید و دوچندان نیکبختم که فراموش خاطر شما دوست عزیز نشده ام .

      حال که آقای کاکر برایتان داستان باخه و پاچا نمودند بجای آنهمه محبتی که به ایشان ارزانی نموده بودید ، در پیوند با این قصه ، ارادتمند حقیر شما نیز داستانکی دارد که به شما و دیگر دوستانم تقدیم میدارم .

      در یکی از شهر ها بخاطر احترام به لباس پیغمبر اکرم ، میخواستند بنایی بنا نهند . بزرگان شهر را تصمیم برآن شد که نخستین خشت آن بنای مبارک را شخصی بگذارد که دست نا محرمی در جا های نرم و محرمش نرسیده باشد . همه سوی حکمفرمای شهر چشم دوختند و انتظار بردند تا ایشان چنین وظیفۀ بزرگ بدوش کشند و بار سنگین مذلت را از دوش دیگرانِ پُر معصیت بکاهند . سلطان با تمکین از جا برخواست تا عهد وفا بجا کند و این رسالت دینی و میهنی بجا آورد . ناگهان از گوشۀ محفل پیری صدا زد : سلطان بچیم ! پائین ببین ، بالا ببین ، سوی خدا ببین ! کجا میری ؟ سلطان که روی مجبوریت تن به این کار بزرگ داده بود ، دوباره به تخت باز گشت . بزرگان محفل بلآخره تصمیم گرفتند و فتوا دادند که در کودکی و نوجوانی گناه کردن جایز است و باز از سلطان آرزو بردند که ایشان را می ارزد تا کار ناتمام را تمام کنند . درین هنگام مرد میانه سالی بعد از صاف نمودن گلوی خود گفت : ولا که اگر یگان زن را این وظیفه بسپاریم بجاست زیرا که دیشب سلطان جوان با من بود . در اخیر دسته جمعی زنبیل ها برداشتند و خشت ها را در تهداب فرو ریختند .

      این همان سلطانیست که باخه لعنتی قصه کاکر صیب به سرش نشسته است و توانایی گذاشتن تهداب نداشت ، غیر از چور و چپاول مردمان .

      امید وارم جام محبت و دوستی خویش را با ما کابل پرسیان بینوا کج دارید ولی مریزید . بیزارم از بیماری و مریضی تان ، صحتمند ، سرحال و پیروز باشید دوست ارجمند !

    • آقای کاکر سلام! نوشته های شما را مطالعه نمودم.کمتر چیز درستی را در آن میتوان یافت.البته من سفسطه ها و تناقض گویی های شما را با اسناد و مثال رد خواهم نمود. اولین خلاف رفتاری شما بر خلاف حدیثی است که روایت کرده اید، چون نوشته تان طولانی است،من نیز باید هر بخش رابطور جداگانه شرح داده و انرا رد نمایم.پس خواهی نخواهی پاسخ من نیز طولانی خواهد بود.اینکار را در اولین فرصتی که بدست آوردم انجام خواهم داد.امیدوارم از این بابت شاکی نباشید.اینکه چرا نوشته تانرا، سفسطه گفتم علت را نیز شرح خواهم داد.در مورد لافهای تان نیز عرض میکنم که چون این جانب بجای لاف زدن و غرور کردن، تواضع و آرامش را دوست دارم، از لافیدن و غرور تا حد توان اجتناب مینمایم.ادعا هم ندارم که صد در صد درست مینویسم ، بلکه بر عکس، خود را از سهو و خطا خالی نمیبینم.همیشه از دوستانی که مرا متوجه خطا هایم بسازند،متشکر میباشم.به همین ترتیب، لافیدن ،غرور بیجا و انواع تهدیدات را از جمله اخلاق" بدر منیری"و یا از اخلاق " طالب کاکو" میشمارم.بلی اگر شما نیز این فرد اخیرالذکر را بخاطر داشته باشید که یکبار بنام شریعت یار پیام وحشیانه ای داد که مسولین کابل پرس او رابخاطر استفاده از چندین نام مستعار همزمان و اهانت مردم، افشا نمودند. که صفات منفی این فرد ، در وجود شما نیز متبارز میباشد.امیدوارم منظور مرا از یاد کردن اقای " طالب کاکو" درک کرده باشید.

      من نظریات خودم را مینویسم و قضاوت را به سایر عزیزان میگذارم.مرا با پوز شما کاری نمیباشد.اگر کسی دیگری پوز شما را به خاک مالیده باشد، من خاک آنرا نیز پاک خواهم نمود.چون اخلاق همین را برمن حکم مینماید.تاسف من در این است که بیشتر از آنکه دیگران پوز شما را بخاک بزنند، خود شما زیاد به پوز میافتید و باز معذرت میخواهید.من تا بحال همین توانایی و شهامت معذرت خواستن را در وجود شما به حیث یگانه صفت مثبت یافتم.ممکن صفات مثبت دیگری هم داشته باشید و من ندانم.شاید در آینده متوجه آنها نیز گردم.

      اقای کاکر! نظر به کمبود وقت و زیاد بودن مطالب تحریری شما ، نمیتوانم همه را در یک صفحه بنویسم،فلهذا آنها را بخش بخش جدا نموده و خدمت تان تقدیم مینمایم.امیدوارم اگر تبصره یی در زمینه میفرمودید، بعد از ختم آخرین بخش نمائید.تا از تکرار مطالب اجتناب به عمل آمده باشد.البته تا زمانی که تمامی پاسخ هایتان را نفرستاده باشم،به نوشته جدید تان پاسخ نمیدهم.البته بعد از آنکه حساب این دو نامه تان یکطرفه شد،به نامه های جدید تر تان منتظر خواهم شد. خودتانرا زیاد تحریک عصبی نکنید.برای صحت تان مناسب نمیباشد.
      تا نوشته بعدی.

      از اقای سلیمان بعد از سلام ،نیز خواهشمندم تا اگر لطف فرموده، نخست اجازه تحریر نظر را به من بدهند.من کوشش خواهم کرد اکثربخش های سوالات جناب کاکر را که متوجه من است پاسخ بدهم.بعدآ آنعده مطالب اندکی که هنوز لاینحل باقی مانده باشند، به تشریح و رد ان نیازی باشد، شما به ان بپردازید.از دخالت به بعضی مطالبی که مستقیما به شما مربوط میباشد از روی حفظ احترام به شما و نظریات تان در زمینه، اجتناب نمودم.

      سلام های من خدمت برادران گرامی اقای مزاری عزیز و اقای گرامی حقبین ومتباقی دوستان نیز برسد.از ذره نوازی هردوی شما ممنون هستم. صحتمندی همه تان آرزوی منست. از حضور شما و از دیدار مجد شما در این سایت خوشحال هستم. با احترام روشنضمیر

    • آقای بابک1

      هرچند که وعده داده اید که به نوشته هایم پاسخ میدهید ومن نیزمنتظرمیمانم اما ازآنچه که ازهمین کلمات شما درک کرده ام فکرکنم به همان کلی گوئی های قبلی اکتفا خواهید کرد خدا کند که چنین نباشد. کسیکه از اول به طرف مقابل مژده دهد که نوشته تو سفسطه است پس انجام آن ازقبل معلوم است ومن میدانم که جواب تان درکدام راستا حرکت خواهد کرد..
      آقای بابک!
      خدمت شما عرض کنم که من شمارا نمی شناسم وشما مرا تنها کلمات واظهارنظریات شما که درهمین سایت به همین نام منتشرشده است معرف شخصیت شماست. شما مرا بخاطرمعذرت خواستن ازبعضی دوستان تقدیرکرده اید اما باید خدمت شما عرض کنم که باید بدانید که من ازکیها معذرت میخواهم. من باکسانیکه در دین وباورهای دینی ام پیوند داشته و وجه مشترک داشته باشند درصورت خطا واشتباه از روی اخلاق دینی ام معذرت میخواهم کسانیکه بامن ازنظرسیاسی یکسان نمی اندیشند مانند عصر دولت شاهی ، جلال الدین بایانی وحتی سلیمان. اما دربرابر کسی مثل جنابعالی که کلمات ونوشته هایش باورها وعقاید دینی ام را نشانه میگیرد اززبان خشن کارمیگیرم اما هرگزبه دشنامهای توهین آمیزمتوصل نمی شوم.. زیرا ایمان وعقیدهء من این را برایم حکم کرده است که دربرابربرادران دینی خویش خیلی انعطاف پذیر وملایم امادربرابر دشمنان سختگیرباشم. روی همین علت است که آنچه که شما را به اخلاق وتواضع دربرابرمن وا داشته من آنرا یک دیپلوماسی میدانم زیرا کسیکه معتقد به احمق بودن یک انسان متدین وآنهم مسلمان باشد تواضع واخلاق او چه معنی دارد؟
      بنده اشخاص و افرادیرا که نامبرده اید هرگزنمی شناسم وطرزدید اعتقادی شان نیزبرایم معلوم نیست فکرکنم که شما بنده را طبق همان عادت های قبلی تان به عوض اشخاص دیگر به اشتباه گرفته اید. من اهل دشنام نیستم. اما ازصراحت وشدت دربرابر مخالفم کارمیگیرم وعین عمل را از وی توقع دارم که صریح وبی پرده سخن بزند. به امید پاسخ های تان

    • چند کلامی با خوانندگان!

      سلام خدمت همه کاربران عزیز سایت کابل پرس!
      امیدوارم همه صحتمند باشید.از مدتی بدینسو ،صحبت در مورد مسائیل قومی ، زبانی ،مسائیل حقوق شهروندی و هویتی،نوعیت رژیم و قوانین ، انتخابات و یا دوباره خوانش تاریخ های دردناکی که بدست زورمندان تحریف و یا کتمان شده بودند، در کابل پرس جریان دارد.البته در صفحات مختلف، دوستان نظریات خود را نگاشته اند.که همه شاهد آن هستیم.نظریات مختلف و متفاوت.گاهی با خشونت و گاهی با نرمش و گاهی توام با دشنام.در هر حال من بدون در نظر داشت مسائیل زبانی و یا عقیدوی، این افراد را بدو گروه تقسیم مینمایم.
      یک عده افراد که تمام وقایع،ارزشها،حوادث،و مسائیل حقوقی و یا مدنی را با دو واحد و یا دو معیار مختلف و ضد ونقیض ارزیابی میکنند.
      ویک عده ای هم با یک بینش واقعگرایانه و بیطرفانه با قضایا برخورد نموده و نتیجه گیری مینمایند.آنهایی که با دو معیار سرو کار دارند، قبل از همه با در نظر داشت انگیزه های خاص خود و یا مفاد یک گروه سیاسی و یا قوم خاصی که خود بدان تعلق دارند، با قضایا برخورد مینمایند.حسن و قبح یک حادثه را نه در ماهیت حادثه بلکه درارتباط با منافع و یا ضرر ان در رابطه با خود و یا قوم خویش میسنجند.استفاده از دو معیار سبب رسیدن به دو نتیجه متضاد میگردد که میتوان این تضاد ها را در نظریات و نوشته های این دوستان به وضوع مشاهده نمود.بطور مثال: اگر به افرادی که با دو معیار مختلف سرو کار دارند با اسناد تاریخی اظهار شود که که فلان شخص مستبد چند هزار جلد کتب تاریخی و یا اجتماعی و یا دیوان اشعار وغیره همه را که مربوط به هموطنان تورک زبان مابود در میمنه آتش زد.اشخاصی که با دو معیار میسنجند، بدون آنکه بخود زحمت تحقیق و اطمینان از درست بودن حادثه راداده باشند،دفعتآ منکرآن میشوند واعتراض به شخصیت نویسنده مینمایند و یا او را ترکمنستانی میدانند و دهها تهمت دیگربرایش میبندند.البته بدون انکه در اصل قضیه پرداخته باشند.اما اگر برای همین اشخاص گفته شود که فلان جنرال پنجابی،ده یا بیست جلد کتاب تاریخی وقلمی را که به زبان پشتو بود درراستای دشمنی با زبان پشتو و محو فرهنگ این قوم در وزیرستان، حریق نموده است،واویلای شان از زمین تا کهکشانها میرسد و از ناراحتی و عصبانیت دیوانه میگردند.و یا برعکس قضیه کسانی دیگری هستند که از حادثه کتاب سوزی در میمنه ناراحت شده و از سوختاندن کتب دروزیرستان خیلی خوشحال میشوند و یا حد اقل میگویند که به من مربوط نیست.که هر دو صورت آن به نظر من نادرست میباشد.
      در حالیکه برای افرادی که با یک معیار و انهم یک معیار انسانی سروکار دارند،بدون در نظر داشت محل سوختن کتابها و یا زبانی که کتابها تحریر شده بود اظهار تاثر مینمایند.این افراد ،بدون در نظر داشت تعصب، همه کتب فرهنگی و یا ادبی ویا علمی را جزء سرمایه تمامی بشریت حساب مینمایند و سوختاندن آنها را محکوم میکنند.
      افرادی با دو معیار قضاوت،در جایی که تقاضای حقی را بنمایند،یکبار کلماتی از قبیل ،حق و حقوق انسانی،انسانیت،حق آزادی، دساتیر و احکام دینی و دهها بهانه دیگر بخاطر شان آمده و خود را مستحق میشمارند.اما همین افراد در موقعی که کسان دیگری حق شانرا از آنها بخواهند،دفعتآ افکار و گفته های قبلی را فراموش نموده و به انکارارزش های قبلی که خود اظهار کرده بودند میپردازند.
      قضاوت اینها در مورد افراد و شخصیت ها نیز بستگی به مصالح شخصی یا قومی یا سیاسی شان دارد.وقتی به تعریف و تمجید کسی میپردازند که از انها منفعتی حصول گردد.و یا کسی حرکتی را مطابق ایدیولوژی شان نموده باشد.بر عکس زمانی همان شخص اندکی بر ضد منافع شان قرار گرفت ، همه تمجید هایشان به بغض و بدگویی و خصومت مبدل میگردد.اگر باز هم از همان شخص مفادی متصور باشد ، برایش توبه نامه و معذرت نامه ها مینویسند.
      این گروه در بین ناسیونالیزم افراطی ویا هم عقاید مذهبی خود غرق بوده و داشتن این دو صفات را سبب امتیاز اشخاص میشمارند.ولو اینکه آنشخص مرتکب جنایات مخوفی علیه بشریت شده باشد.گاهی با پوشیدن عبا و قبای اسلامی طرف مقابل را محکوم به تبعید نموده و از وی تمامی حقوق انسانی اش را سلب مینمایند.اما در عین زمان از کسی که خواستار بستن مدارس دینی است حمایت میکنند.بلی ،زیرا آن شخص میخواهد ناسیونالیزم را جانشین مدارس دینی بسازد و اینکار کاملا به ذوق شان سازش دارد.چون در این بین ناسیونالیزم را نظر به دین، اولویت بیشتر میدهند.
      اگر این افراد به یکی از کشور های اروپایی بروند، دفعتآ دعوی حقوق برابر با دیگران نموده و دعوی داشتن مسجد و قبرستانی و مکتب مذهبی ، معاش برای خود و فرزندان خود، حق بیمه صحی و حق تحصیل وغیره را مینماید.وتوقع دارند که کشور میزبان تمامی مصارف عبادات و مناجات شانرا بپردازد.اما همان شخص در افغانستان کوچکترین حقوقی به اقلیت های مذهبی و یا قومی قایل نبوده وتا اخرین توان در تحقیر و نابوی آن اقلیت ها و یا افراد کوشیده واز کسانی که همین اقوام و اقلیت های قومی را منکوب و محکوم نموده باشند، بنام بابا تجلیل و تقدیر مینمایند.یا اینکه گروه دیگر شان در اروپا عضویت احزاب دست چپی و سوسیالیستی را بدست آورده و به قول خودشان بر علیه دست راستی ها برای احقاق حقوق اقلیت ها مبارزه میکنند.اما همین که پای این افراد به افغانستان رسید، جامه عوض میکنند و از صد دست راستی و افراطی اروپایی بد تر بر ضد همشهریان دیگر خود بنام اقلیت و اکثریت قرار میگیرد. این افراد با سایر گروه های قومی باتبعیض برخورد کرده و آنها را از نگاه حقوقی کمتر از خود میشمارند.بهانه شان هم احکام دینشان و یا رسم و رواجهای قومی شان میباشد.و اگر کسی در مورد دین شان صحبت نمود، آنها را محکوم به تبعید،عدم حق دریافت پاسپورت و غیره مینماید.در حالیکه خود شان در مساجدی که در خاک کشور های اروپایی و با پول دولت های انجا، از برکت قوانین انسانی تری که در انجا حاکم است ساخته شده است، غیر مسلمانان را، همان ملت و دولتی که همه شرایط مساعد را برایشان آماده نموده باشد، بنام کفر،توهین کرده و دعای بد مینمایند.در هر صورت و در هر حال و در هر مکان خود را حق بجانب دانسته و برای حق بجانب بودن خود در هر صورتی فتوا های زیادی میاورند.و به کسی حق اعتراض هم قایل نمی باشند.اینها با خود دستگاه های ایمان سنج هم داشته و درصورت ضرورت به سنجش مقدار ایمان افراد نیز میپردازند.
      گاهی یک پاکستانی را فخر افغان میشمارند و گاهی فرزندان اصیل این مرزوبوم را ترکمنستانی میگویند و یا با اتهامات دروغین و یا سلیقوی شان، دیگران را بدنام مینمایند.حتی برای جلوگیری از ورود بعضی افراد که مطابق سلیقه شان نمیباشد، حاضر به جعل و نقض قانون نیز میباشند.( البته من هم با این کاندیدان شناخت و علاقمندی ندارم.اما مطابق قانون حق سلب شمولیت آنها را در شورای ملی را نیز ندارم. برای من قانون ارزش دارد و نه احساسات شخصی من)
      یکی از این افرادی که گرفتار این شیوه قضاوت دو معیاره گردیده اند، آقای کاکر میباشند که با افکار و عقاید تنگنظرانه و متعصبانه و انسان ستیزانه حکمتیاری خود، فضای کابل پرس رامغشوش نموده اند.اینجانب بنابر احترام و اعتقادم به حق ازادی بیان ، نوشتن در این سایت را حق اقای کاکر میدانم واما اثبات نادرستی نظریات ایشانرا نیز بحال خوانندگان این سایت مفید ارزیابی مینمایم.درک جمعی از نادرست بودن یک موقف یا یک نظر ، ما را به رسیدن به واقعیت ها کمک مینماید.
      اقای کاکر در موقع حساسی که بحث در مورد مسائیل و مشکلات قومی در جریان بوده و نظریات متفاوت و سازنده از هر جانبی در حال تحریر و بررسی بود. نظریات سازنده و عقلانی که اساسات برابری حقوقی افراد را در کشور محترم میشمرد. در همین وقت،ایشان دست به یک سلسله اتهامات واهی به این و آن افراد زدند.بعد از آنکه اتهاماتشان در مورد من بدون اثبات باقی ماند و من از ایشان چند پرسشی را مطرح نمودم،به یکبارگی جریان بحث را عوض و بخاطر فرار از جروبحث مورد نظر، با عبا و قبای اخندی عرض اندام نموده و با استفاده از ابزار دینی، دست به ترور شخصیت اقای سلیمان، اقای مزاری، من و دیگران زدند.متاسفانه این حیله و نیرنگ دین و دینداری، اخرین حربه این افراد میباشد تا بتوانند توسط ان ،تمام اعمال و قضاوت های متعصبانه خود را توجیه نموده و برای خود در لباس دین طرفدار جستجو نمایند.من در ادامه نوشته هایم البته در موقع اش نظریات و حرکات ضد اسلامی خود آقای کاکر را نیز ثابت خواهم کردو اینرا نشان خواهم داد که ایشان استفاده ابزاری از دین نموده و علاقمندی شان به زبان و قومیت و هویت خودساخته شان بیشتر از دین شان میباشد.
      اقای کاکر،در ادامه این نقش جدید شان به یکبارگی تمام اقوام کشور و مخالفین دیروزی را برادر شدند و در یک لحظه آن زبان با عظمت که دشنام" شا..." داده بودند ،مبدل به دومین زبان اسلام ساختند.و بافراموش کردن دشمنی شان با این زبان، حالا از دیگران میپرسند که ترا با این زبان چه کار است؟
      من به پاسخ نامه طولانی شان و رد نظریاتشان نامه های مجزا در چندین قسمت خواهم نوشت.اما با تحریر این چند سطر خواستم دوستانی را که در جریان موضوع قرارنداشتند، مطلع و آنهایی که حضور داشتند تکرارا یاد آوری نمایم. و با دعوت مجدد از اقای کاکر به ارائه اسناد بخاطر اثبات اتهامات شان برعلیه من و یا در صورت عدم ارائه اسناد، اعتراف به اشتباه شان نموده،و به پرسش های قبلی که باز هم در ذیل تکرار میکنم بپردازند.تا با در یافت پاسخ ایشان، به پرسش های جدید تری رفته و نظریات عمیقتر و واقعبینانه تر شانرا در مورد قضایای افغانستان جویا گردیم. اما قبل از آنکه انها به ارائه نظریات شان در باره پرسش های فوق نموده باشند.من به پاسخ نامه طولانی شان که عنوانی من و اقای سلیمان تحریر نموده اند میپردازم.

      سوالات:
      مالکیت سرزمینی که امروز بنام افغانستان یاد میگردد،مربوط به همه باشنده گان این کشور میباشد.

      هر فردی که در افغانستان زندگی میکند،بدون در نظر داشت قومیت،زبان،جنسیت،عقیده و مذهب، دارای حقوق برابر با همدیگر میباشند.

      آینده سیاسی افغانستان بر اساس مشارکت تمام اتباع و تمام اقوام افغانستان تعین و تثبیت میگردد.

      هیچ فردی و هیچ قومی حق دعوی حق و یا حقوق بیشتر و یا کمتر از دیگران را ندارد.یک طفلی که در یک خانواده قرقیز در اخیرین نکته پامیر افغانستان بدنیا میاید دارای همان حقوقی میباشد که یک طفلی در نیمروز و یا کنر و یا اندخوی و یا بامیان و ارزگان و غزنه و یا کندهار متولد میگردند.

      خوب حالا شما آقای کاکر بفرمانید و بگوئید که آیا با این نکته نظریات من موافق میباشید؟
      اگر پاسخ تان بلی است ، بفرمائید. و اگر نه میباشد، دلائیل تان را اقامه فرمائید.بالاخره در نوشته بعدی خواسته هایتان را واضح تر برای ما بنویسید تا بدانیم که افکار ما از همدیگر چه فرقهایی دارد.

      با احترامات فایقه! روشنضمیر.
      ادامه دارد

    • جناب اقای تنویر سلام!خود تانرا ناراحت نسازید.همان قسمی که در تشخیص نا درست تان،مرا به طرفداری از کارمل متهم نموده اید،بقیه حرفهای تان نیزبه همان اندازه بی اساس میباشد.نخست اینکه من وابستگی سیاسی ندارم و هرگز عضویت حزبی را نداشته و هرگز از اقای کارمل دفاع نکرده و نخواهم نمود.آنقدر انتقاداتی که شاید من از اقای کارمل داشته باشم حتی در مخیله تان هم نگذشته باشد.شاید انتقادات من متکی براساسات دیگری استوار باشد تا انتقادات شما.همان قسمی که بار ها گفته ام تعصبات مذهبی و یا قومی را به رسمیت نمیشناسم.به قول خودم پابند میباشم. اظهار واقعیت ها را وظیفه خودم میدانم.هرگاه در کدام نکته ای با من موافق نبودید میتوانید اعتراض کنید.من حساب شما و مخصوصآ اقای ولی را جدا ازآقای کاکر میدانم.لطفآ مرا بخاطر اینکه نتوانم حرفهایم را بگویم تحت فشار قرار ندهید.ما میتوانیم در آینده در صورتی که مایل باشید بحث منطقی داشته باشیم.مخصوصآ اگر نوشته های آقای کاکر نمیبود،در نظر داشتم تا نامه ای خدمت اقای ولی بنویسم.
      شما هم مبنی بر یک سلسله ارزشها فکر و قضاوت میکنید و منهم به یک سلسله ارزشهای دیگر.نباید با خواندن یک نوشته من ،همچو مرغی که در تنور داغ افتاده باشد فریاد نمائید.بهتر است انرژی که در خشم تان مصرف میکند،هزینه منطقی ساختن نظریات تان نمائید.انتقاد من از ادیان به معنی دشمنی من با هموطنان دیندار من نمیباشد.یاداوری از بی عدالتی و ظلم و جفا ،توسط هرکسی که صورت گرفته باشد به معنی تضاد من با این یا آن قوم نخواهد بود.من عادات و قضاوت های زشت را نفی و منکوب مینمایم نه این یا آن قوم را.شما حق ندارید مرا با دشنام و تهدید مرعوب نمائید.ممکن نتیجه ان حتی منفی هم باشد.
      شاید در ارتباط با پنجابی ها و علت تنفر احتمالی شما مسائیل زیادی را بتوانم بنویسم.اما از اینکار برای حفظ احترام شما و سایرین صرف نظر مینمایم.صبر و سلامتی و ارامش برایتان آرزو میکنم.

    • بخش اول:-

      با سلام مجدد خدمت اقای کاکر!

      مغالطه شما درمورد رابطه عقلانیت با دین و متباقی تمامی نظریات و تصامیم و اعمال انسانها!
      در قدم نخست ادعای آقای کاکر را بطور خلاصه در اینجا ذکر مینمایم و بعدآ به شرح ان میپردازم.آقای کاکر میفرمایند که:" لذا جا دارد که از شما آقای بابک که به نظرشما یک متدین ودین داری مانند من وسلیمان را احمق میدانید چطور معتقد شدید که نوشته های او عقلانی است. کسی که احمق باشد چگونه می تواند عقلانی بنویسد. البته احمق ازنظر طرز دید خودتان زیرا شما دین داری را باخرافه پرستی خلط کرده اید وتمام انسانهای متدین را خواه هندواست یا مسیحی ویامسلمان انسانهای میدانید که ازنظر رشد فکری به حد بلوغ نرسیده اند چگونه نوشته های محترم سلیمان ازنظرشما عقلانی بود؟شما که دین را خرافه می پندارید ومتدین را یک بی عقل وبی خرد می دانید چه چیزسلیمان شمارا خوش آمد که اورا عقلانی بدانید."
      البته اگر دوستان مطالب بالاتر از این پاراگراف را در نوشته اقای کاکر مطالعه نمایند، هدف از نوشته ای که من انتخاب کرده ام را بهتر درک میکنند.نخست اینکه من کسی را احمق نگفته ام.این نیز از جمله همان اتهامات بدون اثبات است.ثانیآ اینکه مطالب فوق و ارتباطات نا معقولی که در ان مشاهده میکنید، گویا از نظریات من استخراج نموده اند.در حالیکه همه این سفسطه ها، زاده ذهن خود اقای کاکر میباشد.من خود دین و متن ادیان را نقد کرده ام و نقد خواهم نمود.و با پیروان معمولی یک دین یا یک مذهب کاری ندارم.البته با انهایی که اگاهانه از دین خاصی دفاع کرده اند مناظره و تباله افکار نموده و باز هم خواهم نمود.اما گاهی هم نگفته ام که آنها احمق میباشند.علت آنکه کسی از یک دین پیروی میکند بسیار زیاد بوده و بیشتر مربوط محیط زندگی و اموزش و تماسهایی است که فرد از روز تولد تا روز مرگ تجربه میکند.هر انسانی میتواند تجارب بخصوص خود را در زمینه دین و باور های آن داشته باشد.بهره برداری از ادیان نیز متفاوت میباشد.یکی از دین مثل آقای کاکر استفاده ابزاری میکند و دیگر مثل حکمتیار و سایر خائنین استفاده ابزاری و سیاسی مینمایند ،آن دیگر دین را مبدل به دوکان و تامین نفقه مینماید.یک عده هم با سادگی و خوشقلبی، از آن اطاعت مینمایند.البته این خود بحث جداگانه ای میباشد.اما من در ذیل میخواهم از تیوری اقای کاکرکه گویا از طرز دید من در مورد ادیان درک کرده اند، یک معادله ای بسازم تا بعدآ همه با ببینیم که چقدر آن درست از اب بیرون خواهد آمد.معادله باید قرار ذیل باشد:
      ادیان خرافات هستند.کسی که یک دین را پیروی میکند احمق است.کسی که احمق است چگونه میتواند عقلانی بنویسد.
      آقای کاکر!ایا شما با همین سه جمله کوتاه که از متن نوشته شما برگرفته ام موافق هستید؟اگر موافق هستید پیش میروم.اما اگر انتقاد داشتید مرور دوباره مینمایم.
      شما گویا این تیوری را از نظریات من درک کرده اید.در حالیکه من هرگز کسی را احمق نگفته ام.خوب مهم نیست، حال میخواهیم ببینیم که خود شما راجع به ادیان چه نظر دارید.ایا این تنها من هستم که ادیان را خرافات میشمارم یا اینکه شما هم با من در یک بخش عمده همنظر میباشید.
      شما که در فوق یک هندو را متدین خوانده اید ،ایا با همه آن چیز هایی که یک هندو پرستش میکند موافق میباشید؟ایا شما "بگوان "یا بقیه خدایانی را، با همان صفاتی که یک هندو میپرستد قبول دارید.بگوانی را که از پیامبری حضرت محمد مطلع نبوده و در باره پیامبری اش چیزی اظهار نکرده است به حیث جانشین الله میشناسید؟ایا تمام آن صفاتی که از نگاه دین اسلام بر" الله" قایل هستید، خدا و یا خدایان هندو ها را هم بدان صفات متصف میشمارید؟ آیا به تناسخ ارواح اعتقاد دارید؟ آیا همه آن بت ها ویا شخصیت ها و همه ای آن حیواناتی که در هندویزم مقدس میباشند ،شما نیزمقدس میشمارید؟ من مطمئن هستم پاسخ شما خیر خواهد بود.چون شما خود را مسلمان میدانید، پاسخ شما تابع چگونگی پاسخ دین شما در این رابطه میباشد.پس شما به واقعی بودن آئین هندویزم نباید اعتقاد داشته باشید.و آنهمه خدایانی که آنها میپرستند باید رد کنید.از رد کردن شما من این نتیجه را خواهم گرفت که خود آئین هندویزم درست نمیباشد.اگر درست میبود شما آنرا در تطابق با اسلام میشمردید.پس وقتی که دینی یا آیئینی درست نباشند،متکی بر چه میباشند؟ به یقین متکی بر خرافات.پس نظر به فرمول بالایی باید یک هندو یک احمق باشد.و یک احق هرگز نمیتواند برخورد عقلانی در طول حیات خود داشته باشد.پس شما نیز در بین هندوان به جستجوی شخص دانا نباشید.و هرگز گفتاری از هندوان را عقلانی نگوئید.
      در باره یهودیت:
      من در باره یهود قبل از مسیحیت و یا اسلام صحبت نمیکنم .نمیخواهم بحث را طولانی و مغلق نمایم.برای اسانی کار مطابق ادعای شما میگویم که یهود قبل از اسلام ، امت حضرت موسی بودند و مسلمان محسوب میگردند.بعد از پیامبری حضرت عیسی تا پیامبری حضرت محمد، دین نصرانی نیز رسمیت داشت.اما بعد از پیامبری حضرت محمد،ادیان قبلی منسوخ شدند.
      آقای کاکر ایا همه مطابق عقیده شماست؟ اگر بلی ،پیش میروم.پس امروز که دین یهودیت به قول شما منسوخ شده است، آیا یک یهودی که هنوز بر عقیده قبلی و اجدادی خود پابند است و منسوخ شدن دین خود را قبول ندارد و هنوز منتظر آمدن مسیحا میباشد ، از نظر شما و اسلام حق بجانب است یا خیر؟من به جای شما پاسخ میدهم که نه.پس آن یهود نظر به تیوری بالایی غرق در خرافات است.اما ایا او یک احمق است؟ ایا از یک یهود در تمام طول حیاتش کار و یا نظر عقلانی انتظار نه نمود؟ پس بخاطر داشته باشید که هرگز گفتاری از یهودان را عقلانی نخوانید.حتی از انشتین را.فکر تان باشد که تیوری نسبیت را یک احمق نوشته است.( گرچند انشتین یهودیت را به ارث برده بود،اما حرفها و افکار خود را داشت)
      در باره مسیحیون:
      کسی که معتقد به تثلیث است.حضرت عیسی را فرزند خدا میشمارد.بعضی هایشان کار را از آن هم پیش برده و عیسی را خود خدا میدانند که برای نجات بشریت روی صلیب رفت.نمیخواهم بحث را طولانی نمایم.جزئیات را خود شما نیز میدانید.حال من از شما میپرسم که آیا شما باور دارید که حضرت عیسی فرزند خدا بود و یا آنکه حضرت عیسی را به حیث بنده الله و پیامبرش میدانید.ایا شما عقیده مبنی بر فرزند خواندن حضرت عیسی را خرافات میشمارید ؟ اجازه بدهید که من به عوض شما پاسخ بدهم.بلی خرافات مطلق، الله فرزند ندارد و نمیداشته باشد.(من به عوض شما پاسخ دادم .مرا ببخشید کار را اسان کردم .هر وقت شما با پاسخ من موافق نبودید میتوانید انرا حذف کنید.)پس این سوال مطرح میگردد که آیا تمام عیسویان احمق ها میباشند؟ پس باید در تمام طول حیات،از عیسویان انتظار کار و نظر و گفتار عقلانی نباشید که بیهوده میباشد.چونکه یک احمق هرگز نمیتواند تصمیم درست اتخاذ نماید.هرگز نمیتواند ادعای عقلانی مطرح نماید.شما لطفآ به خود این حق را ندهید که گاهی گفتار یک عیسوی را عقلانی بشمارید.ولو اگر این گفتار در سیاست باشد و یا اقتصاد یا جامعه شناسی.
      من سه دین را مثال دادم.شما خود متباقی ادیان را ردیف کنید.نظر به دین اسلام همه شان یا منسوخ اند و یا اینکه اسمانی نبوده و همه دروغ میباشند.چونکه دروغ میباشند،پس بر بنیاد خرافات استوار بوده و همه پیروان شان احمقها اند و از این احمقها ادعای عقلانی متصور نمیباشد.پس در حدود هفتاد تا هشتاد در صد مردم کره زمین باید مطابق فرمول اقای کاکر احمق باشند.آقای کاکر کار را آسان نمودند.خرافاتی و نادرست بودن عقاید فیصدی اعظم باشندگان زمین رابه اثبات رسانیدند.
      در این سلسله تنها اسلام باقی ماند.من از تشیع و تسنن حرف نمیزنم.همه را با هم یکجا مطرح مینمایم.تا بین مسلمین تفرقه ایجاد نگردد.بلی ، نظر به عقیده شما این تنها ترین دینی است که الله برای نجات و رهنمایی بندگانش لطف فرموده است.پس خوشا بحال شما که عقلانی ترین دین را با عقلانی ترین صورت انتخاب کرده اید.و با افتخاربه سوی بهشت رهسپار میباشید.البته که من در این بختی که نصیب شما شده است حسادت نخواهم کرد.پس در تمامی جهان به جزء امت مسلمه،متباقی احمقها اند وهرگز کار عاقلانه ای از آنها سر نخواهد زد.چونکه همه معتقد به خرافات اند. یک مسلمان باید هرگز ادعای یک غیر مسلمان را که در بالا حماقتش ثابت شده است نباید تمجید نموده و نباید آنرا عقلانی بشمارد.یک مسلمان صرف حق دارد گفتار و نظریات برادر مسلمان خود را تائید نماید.البته از کسانی که ناقص العقل و ناقص الدین اند با وجود مسلمان بودنشان نیز حرفهای شان عقلانی نباید باشد.
      ( به ادامه بخش اول توجه فرمائید)

    • ادامه بخش اول
      حال میبینیم که شما با اینهمه عقل و انتخاب تان ، ایا همیشه برخورد عقلانی دارید و یا خیر؟
      شما اقای بایانی را بخاطریکه عضویت حزب د خ ا و یا وطن را داشت و کارمند قبلی خاد بود ،دشنام ناموس دادید.آیا این کار یک کار عقلانی است؟ آیا توقع دارید که همه این شهکار تان را تمجید نمایند؟ مدتی بعد تر از کار عقلانی تان پشیمان و بنابر بعضی ملحوظات که بعدآ خواهم گفت به تضرع پرداخته و طلب عفو کردید.ایا این کار عقلانی است؟دشنام دادن و یا معذرت خواستن ضد و نقیض همدیگر اند.یکی باید عقلانی و دیگر آن باید غیر عقلانی باشد.پس شما که در ابتدا در انتخاب دین برخورد عقلانی داشتید به یکبارگی غیر عاقل شدید؟ من صرف یک مثال دادم.متباقی برخورد های غیر عقلانی شما در این سایت به دهها مثال موجود است.اگر من از آنها فهرستی بسازم شاید خودتان نیز از عاقل بودن تان منکر شوید.
      آقای کاکر! حال اگر شخصی که دینش را از طریق عقلانی مثل شما انتخاب کرده باشد،نیز میتواند مثل شما برخورد غیر عقلانی هم داشته باشد.پس دلیل آن چیست که گاهی عقلانی و گاهی غیر عقلانی عمل میکنید؟ آیا این صفت عقلانیت در وجود مبارک شما دایمی و مطلق است یا نسبی؟اگر شما دایم در بین اعمال گاهی عقلانی و گاهی غیر عقلانی سرگردان باشید آیا ان شخصی که دینش را بر اساس منبع غیر عقلانی انتخاب کرده نیز باید گاهی برخورد عقلانی داشته باشد؟مثلآ یک بودایی؟
      دوستان گرامی! اگر آقای کاکر ، عقاید 70 تا 80 در صد مردم کره زمین را مطابق احکام دینی شان خرافاتی و نادرست بدانند، پس اگر کسی عقاید متباقی پانزده در صد دیگر را خرافاتی بداند نیزنباید عصبانی گردند.
      دوستان عزیز! با ساختن یک معادله و آزمایش آن ، به همه ما ثابت شد که آنچه اقای کاکرگویا از زبان من استخراج کرده اند و انرا بحیث بنیاد بر استدلال خود برگزیده بودند بصورت کل نا درست است.
      اقای کاکر! همان قسمی که در فوق عرض کردم ، در رابط با معتقدات ، هر فردی تجربه شخصی خود را دارد.معمولآ اطفال معتقدات خود را از بزرگتران و اطرافیان خود میاموزند، یعنی به ارث میبرند.ویا به عبارت دیگر والدین اعتقادات شخصی خود را به اطفال شان انتقال میدهند.این اطفال با جهانی از معصومیت و با اذهان پاک و خالی با آن اعتقادات خو گرفته و با ان زندگی نموده و آنرا منبع جهان بینی خود قرار میدهند.معمولآ این افراد در مورد درست بودن یا درست نبودن معتقدات خود کمترشک میکنند .زیرا این اعتقادت در ذهن آگاه و ناخودآگاه فرد جانشین شده واین افراد از هر نوع شک در مورد عدم درستی آن هراسناک میگردند.چون گذشتن از خطوط قرمز و تابو شکنی کار ساده یی نمیباشد. از جانب دیگرانسان تابع عادت و تابع اجتماع و محیط خود نیز میباشد.ایجاد تغییر در همه ای انسانها یک قسم نمیباشد.از جانب دیگر،اعتقادات دینی افراد در رابط با اعتقادات عمومی اجتماع رنگ و بوی مخصوص خود را میگیرد.مخصوصآ افرادی مثل شما که بقیه را با تهدید عدم رد معتقدات دینی میترسانند.ادیان و عقاید مربوط به خودشانرا بالای دیگران با جبر و اکراه تحمیل مینمایند.رد دین و یا طرح هر نوع شک در مورد انرا با مجازات حتی اعدام پاسخ میدهند.برای افراد حق تفکر و انتخاب فردی را قائیل نمیگردند.پس این افراد قربانی ها اند و نه احمق ها.اینکار را عیسویان در قرون تاریک وسطی در اروپا کرده اندو هزاران هزار انسان را تکفیر و محکوم و مجازات نمودند.هزاران انسان را زنده سوختاندند.تا اینکه بشریت با درک نادرستی اعتقادات مسیحی، آنرا به حاشیه رانده و گریبان اجتماع را از شر مسیحیت نجات دادند.همان است که دین را امر شخصی شمردند و آنرا از سیاست جداکردند و از برکت همین سیاست است که شما جرئت میکنید در اروپایی که براساس ارزشهای مسیحیت شکل گرفته بود ادعای داشتن دین خود و محل عبادت مربوط به خود را نمائید و یا اشخاصی،عدم پذیرش تمامی ادیان را مثل من بدون هراس ابرازنمایند.
      علاوی بر آنچه گفته آمد باید عرض کنم که هر فردی میتواند در رابطه با ادیان سرنوشت خاص خود را داشته باشد. اگر این فرد مثل اقای حسین مسیحی در تماس با یک راهب یا یک کتاب جدید مذهبی مثل تورات و اناجیل قرار گرفت و انرا پذیرفت ، رو به عالم دیگری میاورد.اگر مثل من شکاک بود و بخاطر درک کردن واقعی از درست بودن چیزی و یا نادرست بودن ادعایی دهها تجربه کرد و به نظر خودش تلاش کند که راست را از دروغ تشخیص دهد و یا از بام تا شام ( البته در گذشته) بدنبال این کتاب و ان رساله برامد و بالاخره هیچ چیزی را بدون اثبات نپذیرفت و با خود عهد کرد که اگر چیزی درست نبود ،آنرا نخواهم پذیرفت میتواند به سرنوشت من مبتلا گردد.اما من هرگز ادعا نخواهم کرد که همه اینها احمق میباشند.یک نجار مسلکی که شاید سوادکافی هم نداشته باشد، میتواند نظر به تجربه اش نظر خیلی معقولتر راجع به ساختن یک دروازه نظر به یک پروفیسور متخصص قلب داشته باشد.حال نمیتوان ادعا کرد که آن نجار در همه امور عقلانی و آن متخصص قلب در همه امور غیر عقلانی میاندیشد.
      ما نباید همه چیز را عمومی بسازیم. عمومیت دادن برخورد دایمی عقلانی افراد، ادعای درست نمیباشد.هر آن امکان دارد ما در رابطه به یک چیز تصمیم مناسب و شایسته بگیریم.اما لحظه بعد تر در قسمت موضوع دیگری برخورد غیر منطقی داشته باشیم.این با دین و عقیده و قوم و مذهب کسی ارتباط ندارد.ممکن است در یک بخش دارای تجارب عالی باشیم و مردمان زیادی را رهنمایی کنیم.اما در موضوع دیگری کاملا نا آشنا بوده و مرتکب خطا گردیم .پس نظریه اقای کاکردر مورد اینکه یک انسان دایمآ و مطلقآ یا عقلانی میاندیشد و عمل میکند و یا کاملآ غیر عقلانی برخورد مینماید ،درست نیست.(البته اشخاصی که معلولیت دماغی دارند از این بحث خارج میباشند.)
      پس اگر قضیه قسمیکه اقای کاکر مدعی استند میبود باید یک کسی که اعتقاداتش را بر اساس عقلانی انتخاب میکرد، هرگز در دیگر موارد مرتکب سهو نمیگردید.امکان دارد همین اقای کاکر در مورد دین خود معلومات داشته باشد.اما حتمی نیست نظر معقولی در رابط با اقتصاد و رهبری یک بانک ارائه نماید.و برعکس یک داکتر حاذق هندی که صبحگاهان برای عبادت به مندر میرود و در مقابل یک مجسمه سنگی ناتوان خم و راست میشود،در بقیه روز در محل کارش به بیماران کمک مناسب و معقول طبی را ارائه نتواند.چونکه مذهبش را به اساسات عقلانی انتخاب نکرده است.و یا یک مهندس اته یستی که معتقد به هیچ دینی نباشد،نتواند ساختمان زیبایی را طراحی نماید.پس میبینیم که تمام آن چیزی را که اقای کاکر ادعا کرده اند، چیزی جز سفسطه نمیباشد.
      انتخاب اقای سلیمان در مورد اینکه دین شان منشآ عقلانی دارد و یا نه مربوط به من نیست.من همان چند جمله ای که آقای سلیمان در رابطه با مسائیل سیاسی کشور نوشته اند،عقلانی ارزیابی میکنم.چرا عقلانی؟ در بخش مربوطه اش به این سوال هم پاسخ میدهم.
      دوستان گرامی! در مجموع ، من به این نظر هستم که یک انسانی معمولی یا با ذکاوت بالاتر ،باید بخود اجازه فکر کردن بدون ترس و تعصب را بدهد.ما باید بخود اعتماد نموده و کوشش کنیم که با پاهای خود راه برویم.مستقلانه مطالعه کنیم و بخود زحمت اندیشیدن،پذیرفتن و یا رد کردن را بدهیم. چرا نباید واقعبین بود؟ یک انسان متفکر نباید در قید عادات طفلی خود باقی بماند.ما باید شهامت پذیرفتن واقعیت ها را داشته باشیم.ما نباید تا اخیر عمر ،به همان عقایدی که از والدین خود آموخته ایم بچسپیم و هر نوع تفکر در باره انرا تابو بدانیم و از کوچکترین ترید ،خویشتن را ملامت نمائیم.و اگر صد بار نادرست بودن آنچه آموخته ایم ثابت گردد،باز هم به آن اعتقادات بچسپیم.به یقین جهان وسیعتر از آنست که بما آموخته اند.
      در هر حال با این تشریح طولانی رسیدیم به پاسخ اصلی این سوال اقای کاکر:" ....چه چیزسلیمان شمارا خوش آمد که اورا عقلانی بدانید."
      دوستان گرامی!من به شما ثابت کردم که عقاید مذهبی و یا سیاسی و یا قومی اقای سلیمان ربطی به معقولیت جملاتی که من از آنها بخوبی یاد کردم ندارد.مرا کاری با دین،عقاید،علایق سیاسی ، زبان،شهر زادگاه وغیره آقای سلیمان نیست.من باید اخلاقآ حرفهای معقول هر انسان را که متعلق به هر قوم و قبیله و دین و مذهب باشند تائید کنم.مگر شما اینکار را نخواهید کرد؟ من نباید انقدر انتظار بکشم که گوینده یک جمله برادر من یا همزبان من و یا دوست من یا هم عقیده من در این سایت نشر شود، تا به تکریم ان بنشینم.من از جملات آقای سلیمان تعریف کرده ام که با من اختلافات عقیدوی و سیاسی وممکن هم قومی دارد . ایا من بخاطر این اختلافات وجدانم را زیر پاگذاشته و از جملات معقول او چشم پوشی نمایم؟.امکان دارد همین اقای سلیمان فردا یک جمله نادرست بنویسند.من از آن جمله شان حمایت نخواهم کرد.امکان دارد که روزی در باره مسائیل عقیدتی با همین اقای سلیمان رو در رو گردم.چه بهتر که دلائیل معقول این گونه افراد را بشنوم تا لاف های اقای کاکر را.همان قسمی در فوق عرض کردم که حرکت و برخورد عقلانی مطلق وجود ندارد.توقع تحریر عقلانی مطلق و دایمی را نیز از اقای سلیمان ندارم.حتی همین اقای کاکر اگر روزی از روی تصادف جمله معقولی بنویسند، به تعریف جمله شان بدون تعصب خواهم پرداخت.
      علت ناراحتی آقای کاکر از تمجید من از چند جمله آقای سلیمان برعلاوه اختلافات تنظیمی شانبا جناب سلیمان، در اینست که چون اقای کاکر عادت به این قبیل قضاوتهای بیطرفانه ندارند و همه چیز ها را از دریچه تنگ قومی وعقیدتی میبینند، به هر نوع تعریف از حریف خود مشکوک بوده و حساسیت نشان میدهند.اینگونه افراد به ادعا های خوب و معقول حریفان خود ارج قایل نمیباشند.و همیشه به فکر جستجوی رابطه دیگر برای تحسین افراد میباشند.
      دوستان گرامی، در اولین فرصت بعدی،ممکن فردا، به تحریربخش دوم میپردازم البته در رابطه با موضوع زبان پارسی -دری که آقای کاکر مطرح کرده اند.و علت تمجید من از بزرگان ادب پارسی.تا آن زمان سلامتی تان آرزوی منست.

      با احترام
      روشنضمیر

    • آقای شبیرکاکر ! میتوانم بپرسم چرا درین پیام تان نظریات نوشتید نه نظرات ؟

      چگونه و از کدام علم تان بهره برده اید که دیگر نظرات ننویسید ، خدا میداند !

    • بخش دوم:

      قراریکه در نوشته های قبلی ام نیز یادآوری نمودم ، در جریان تبادله نظریات،درمورد مسایل قومی و زبانی که همه شاهد آن هستیم، یکبار اقای کاکر بدون هیچ دلیلی در پیام مورخ 14 نوامبر خود به دوست گرامی اقای ولی با یادی از اقای " سرپلی" که در این نوشته ها با همین اسم حضور ندارند نموده و چنین فرمودند:"
      بعضی گوساله ها که ازبزرگان نام می برند وخودرا پسرکاکای بزرگان ادب وزبان نشان میدهند قبل ازهرکس دیگر خود همین گوساله بالای قبر آن بزرگان شاش کرده اند.
      مثلا همین (سرپلی) که حالا غیب شد با استعمال لهجه محلی نشان داد که همان لهجه محلی باید بحیث زبان معیاری پذیرفته شود ویاین قدر بزرگانیکه برای زبان دری قاعده وقانون ساخته اند همه اش به عقیده سرپلی صاحب معذرت میخواهم (گوه خورده باشند) العیاذبالله.
      این آقا خودش غیرمستقیم نشان داد که او نه به کدام بزرگ ادبی اعتقاد دارد ونه به کدام عالم او خودش وهمان منطقه ترکمن آبادش برایش معیار بود."

      اینجانب که طرز و متن پیام اقای کاکر را نه مطابق ادب یافتم و نه آنرا در سطح دانش شخص خودشان، دو پیام با متون ذیل خدمت ایشان تقدیم کردم
      :" به نظر شخص من ،هدف از یاد آوری "سرپلی" که در این گفتگو ها ، به همین اسم سرپلی کدام پیامی ندارد ، شاید یک بهانه یی باشد برای دشنام دادن زبان گهر بار پارسی-دری.این زبان تنها به من تعلق ندارد بلکه نعمت سواد امروزی آقای کاکر نیز مرهون همین زبان با عظمت میباشد .من نمیدانم با دشنام دادن یک زبان چه عایدی بدست خواهد آمد؟"و پیام بعدی من:
      "بخاطریکه کلام من طولانی نگردد از سایر مطالب صرف نظر میکنم و میپردازم به موضوع یاد کردن بیموقع شما از "سرپلی" و شا.... بر قواعد زبان پارسی – دری.البته من متیقن هستم که هدف نا میمون شما از این مطلب ، دشنامی بود که بر زبان ناب پارسی- دری دادید.تا کمی از عقده های تان کم نمائید و یا طرفین صحبت تانرا تحریک نمائید و یا احساسات طرف مقابل تانرا بیشتر از پیش جریحه دار سازید.زبانی را اهانت کردید که زبان محبت است و زبان عشق است و زبان هنر و زبان دولت داری و شعر و زبان رحم و زبان علم است و محبت.این زبان گلستان سعدی است و دیوان حافظ و یا از بحری از تفکرات جلال الدین بلخی رومی است و بیدل و یا اشعار خاقانی است ویا منطق الطیرعطار است یا از سنایی است و البیرونی.زبان فارابی است و دقیقی بلخی و یاشهنامه است ویا از مسعود سعد سلمان.زبان ناصر خسرو قبادیانی یا از عبدالله انصار،زبانی که صد ها سال زبان دربار در سرزمینی پهناوری از آسیای میانه تا هند قدیم بود.این زبان بحریست از لطف و مهربانی و علم و حلم که متاسفانه شما به آن بنابر عصبانیت و عدم استقرار فکری اهانت و بی احترامی نمودید .شما در صدد تسکین عقده هایتان هستید و در این راستا به چیزی رحم ندارید.چه تمدنی را که میخواهید منهدم نمائید.چه عظمتی را که میخواهید بخاک یکسان نمائید.چه ابوهتی را که میخواهید به فراموشی بسپارید.صرف برای اینکه عقده هایتان را تسکین بخشیده باشید؟چقدر به بیچارگی شما من ناله سر بدهم.شما نیز جزیی از این تمدن با عظمت زبان پارسی هستید که این زبان شما و همفکران شما را با موجی از عاطفه با خود به همراه میبرد.بدون آنکه از خود مطلع باشید."
      سپس جناب کاکر در نوشته بعدی خود از من انتقاد کردند که و نوشتن که:
      " چیز دیگری که مرا به حیرت انداخت ازشما آقای بابک نام گرفتن ازعرفای بزرگ اسلام است که واقعا مرا به تعجب انداخته است وشاید من غلط کرده باشم که یک شخص بزرگ وعظیمی مانند خواجه عبدالله انصاری رحمة الله علیه را شما چگونه مورد تقدیر وتبجیل قرار داده اید مگر خواجه بزرگ مانند شما عاقل وبی دین بوده است. اگر پارسی دری زبان آن بزرگان است شما را با این زبان چی کار؟ کسانیکه ازنظرشما عقل نداشتند چگونه توانستند این زبان را به اوج شگوفائی برسانند و بعدازعربی دومین زبان مقدس درجهان اسلام آنرا قرار دهند. وازقاره آسیا تا حوزه بالکان را همه گوینده گان این زبان شیرین بسازند شمارا با این چی کار"

      دوستان گرامی! حال که با جزئیات موضوع اشنا شدید میپردازم به شرح و رد نظریات اقای کاکر.
      نخست از همه اینکه تمامی اثاری که بشریت در طول حیاتش تا امروز در گوشه و اکناف زمین بوجود اورده اند متعلق به یک فرد یا گروه خاصی نبوده ،بلکه سرمایه است معنوی که متعلق به دارندگان همان تمدن و بالاخره مربوط به تما م بشریت میباشد.این اثار چه در عرصه ادبیات باشد و یا هنر ،به شمول هیکل تراشی،رسامی،موسیقی،یا معماری وغیره و چه مربوط امروز باشد و یا گذشته. بوجود آورنده آن پیرو دین مسیحیت باشد و یا پیرو دین اسلام و یا ائین هندویزم و یا فاقد دین.همه و همه مربوط توانایی های انسانی بوده و نشان دهنده بخش های خاصی از حیات و ظرافت های انسانی در مراحل مختلف تکاملی اش میباشد.
      وقتی سعدی حدود نه قرن قبل همبستگی و همدردی بین انسانها را با زیبایی خاصی به خوانش میگیرد، و همان شعر معروف "بنی آدم اعضای یک د...." را مینویسد،نه تنها افتخار پارسی دری گویان است ،بلکه متعلق به همه انسانها ، در همه اعصار و همه اکناف جهان میباشد.سعدی بزرگ انسانها را بدون در نظر داشت تفاوتهای نژادی،عقیدتی،قومی و یا زبانی،با هم دیگرمثل عضو و یا اعضای یک جسم میشمارد.و ادامه میدهد که بیقراری یک عضو ،دیگر اعضا را نیزبیقرار میسازد.و در اخیر نتیجه میگیرد که کسی را نشاید انسان نامید که از محنت انسانهای دیگر بیخبر باشد.این یک پیامی است انسانی،بدون تعصب و جهان شمول . به یقین این جهان بینی انسانی و بدون تعصب سعدی را هرگز با جهان بینی تنگ و متعصبانه و قومگرایانه شما که حالا لباس شیخ الشیوخی به تن کرده اید مقایسه نمیتوانیم.و یا زمانی که یک سگ به نام حیوان نجس ، مورد شکنجه و عذاب عامه قرار میگرفت،سعدی شعر "یکی در بیابان سگ تشنه یافت..." را میسراید که با در نظر داشت اعتقادات حاکم انزمان ترحم بر حیوانات راولو سگ که گویا نجس میباشد نیز لازم میشمارد.سعدی با زیبایی خاصی و با وسیله این کلام جادویی خود مردم را دعوت به حفظ حقوق حیوانات و عدم رضایتش را از آزار سایر موجودات حیه در قالب این شعر عرضه میدارد.به همین ترتیب دروس اخلاقی و اجتماعی زیادی هستند که در قالب کلام زیبا موثریت خود را بالای مردم داشته و خواهد داشت.
      بدین ترتیب در کلام این فرزانگان ما اثار متنوعی که بیان مشکلات انسانها در عرصه های مختلف اجتماعی،حیله و تزویر روحانیون و محتسبین و قاضیان،تعریف و توصیف زیبایی های طبیعت و فصول سال،بیان عواطف و احساسات انسانی به شمول عشق ،دوستی و یا تنفر وجنگها و دهها موضوعات دیگری که بخاطر طولانی نشدن کلام از ذکر متباقی اجتناب میکنم با جهانی ازمسائیل تربیتی،اخلاقی،آموزشی،وغیره را در خدمت سایر انسانها قرار میدهد.این اثار تابع مرز های جفرافیایی و یا زبانی و یا عقیدتی خاصی چه امروز و چه در گذشته نبوده، با ترجمه شدن و چاپ شدن ها راه خود را به تمامی اجتماعات بشری باز کرده است. و تمام بشریت را از لذایذ معنوی و تاریخی و اموزشی خود سیراب ساخته است.به همین ارتباط است که یونسکو و اعضایش ولو با هر عقیده مذهبی که داشتند به پیشنهاد ترکیه ،سال2007 میلادی را بنام سال جلال الدین بلخی رومی نامید.چون با وجود تعلق این مرد به یک جامعه شرقی و یا مسلمان،افکار، اشعار و رقص های صوفیانه اش یک بخشی از خزینه ادبی انسانی وجهانی را تشکیل میدهد.
      توجه بفرمائید به ادامه بخش دوم

    • قسمت دوم (مربوط بخش دوم)
      باز هم با سلام مجدد میپردازم به ادامه بحث بالایی.

      برای انکه ،این موضوع را واضحتر شرح داده باشم، از ساحه ادبیات و جهان اسلام خارج و مثالی در رابطه با ابدات تاریخی کشور خود ما بدهم.
      در گذشته در شهر بامیان، دو مجسمه بزرگ بودا وجود داشتند که قدامت شان تا 15 قرن قبل از امروز میرسید. این اثار تاریخی با وجود تحمل حوادث مختلف طبیعی در طول سالهای طولانی، بالاخره بدستان طالبان (همفکران و همکیشان آقای کاکر) منفجر و منهدم شدند.این اثار یک بخشی از تاریخ کشور ما وتاریخ عقاید اجداد ما را نشان میداد.این اثار نه تنها مربوط به کشور ما بود،بلکه یکی از گنجینه های نایاب تمدن بشریت پنداشته میشد.خوب حال سوال من از همه ای دوستان اینست که آیا کسی در کشور ما این بت را عبادت میکردند؟به یقین کامل نه. ایا علی الرغم انکه اکثر باشندگان افغانستان خود مسلمان میباشند، این آثار تاریخی را دوست نداشتند؟آیا از تخریب این مجسمه ها بدست طالبان متاثر نگردیدند؟ بلی! اینها بت هایی بودند که زمانی ساکنان این مرز و بوم آنها را عبادت میکردند و نه امروز.سوال من از یک هموطن مسلمان من اینست که چرا با وجودیکه خودش فرد مسلمان و معتقد میباشد، با بت هایی که مربوط به اعتقادات " منسوخ" میباشد علاقمندی نشان میدهند؟حتی همین لحظه اگر کسی ادعای باز سازی آنهارا بنماید،هزاران افغان مسلمان،از تمام اکناف جهان حاضر به حمایت مالی آن میگردند.چرا؟
      مگر داستان بت شکنی ابراهیم پسر آزر را باور ندارند( البته این داستان هم خیالی و غیر واقعی میباشد) مگر حضرت محمد بت های مکه را منهدم نکرد،مگر سلطان محمود بت سومنات را تخریب نکرد؟اما باز هم چرا هموطنان ما داستان ها و یا وقایع مذهبی و تاریخی خود را کنار گذاشته و با این ابدات علاقمندی نشان میدهند؟
      چون این یک بخش تاریخ و یک بخش تمدن ماست.ما با این تمدن علاقمند و دلبسته میباشیم.بدون آنکه دیگر اعتقادی به آئین بودایی داشته باشیم.این مهم نیست که این بت ها دیگر مقدس نمیباشند.این مهم نیست که امروز هموطنان ما پیرو دین و مذهب دیگری میباشند.پس دیده میشود که منشاءعلاقمندی مردم ما به این آثار رابطه ای با عقاید مذهبی امروزی شان ندارد.در همان شهری که این بت ها قامت برافراشته بودند،دهها مسجد فعال بوده و صد ها مسلمان به عبادت خود میپرداختند.اما همزمان با این آثار تاریخی محبت داشتند.محبت شان با این اثار چیز دیگری بودکه شاید آقای کاکر از درک آن ناتوان باشند.با تاسف که امروز چیزی زیادی از این اثار پر ارزش باقی نمانده است.
      بت های بامیان نشاندهنده تاریخ و قدرت هیکل تراشی و هنر مردمان این سرزمین را نشان میداد.چیز هایی بودند که بصورت مادی به چشم میخورد.به همین ترتیب اثار ادبی و فرهنگی به شمول دیوان اشعار،پند نامه ها،تواریخ،نثر ها و انشاء های که بزبان شیوای پارسی دری بدست هنرمندان این مرز بوم بوجود آمده است و نشان دهنده فرهنگ و تمدن وطن ما میباشند و دارای ارزش فوق العاده زیادی بوده وهستند و خواهند بود.همان قسمی که ارزش بت های بامیان در منشآ عقیدتی اش نمیباشد، به همان ترتیب ارزش هنری ،فلسفی،آموزشی و تاریخی ادبیات پارسی در متن مذهبی اش نمیباشد.این سرمایه بزرگ معنوی نه تنها مربوط پارسی زبانان ( پارسی زبانان اقوام پشتون،نورستانی،اوزبیک ،ایماق وغیره ساکنین کشور ما و یا در کشور های همجوار) میباشد بلکه متعلق به همه ای اقوام و متعلق به همه ای بشریت است.به همین ترتیب اثار پشتو نیز جزئی از تمدن کشور ما و جزیی از تمدن بشریت حساب میگردد.به همین ادامه چند هزار جلد کتاب تاریخی و ادبی که در میمنه حریق شده است نیز اثار گنجینه تمدن بشری بود که بدستان یک سفاک و دشمن فرهنگ معدوم گردید.البته این حق من است تا اعمال کسی را که با تمدن و فرهنگ بشری ستیزه کرده است تقیبح کنم.
      پس با این شرح با تیوری اقای کاکر که برای استفاده یا تحسین و تکریم یک اثر( یا آثار) باید یک شخص در قدم نخست صد در صد پیرو همان کیشی باشد که نویسنده به آن تعلق داشته است را خیلی سطحی نگری و متعصبانه و بدور از واقعیت ارزیابی مینمایم.هر انسان ولو پیرو هر دین و یا آئینی که باشد حق دارد از آثار بزرگانی چون ویکتور هوگوی فرانسوی،ژان ژاک روسوی سویسی،شکسپیر انگلیسی،تولستوی روسی ویا رابندرانات تاگور هندی یا از اثار موسیقی هنرمندان بزرگی چون باخ،موتزارت،بتهوفن و یا از نقاشی های رافائیل ،میکلانژ،پیکاسو و وان گوک و...دیگران استفاده کند و لذت ببرد.مهم نیست که این تصویر در یک کلسیا است و یک داستان تورات را ترسیم نموده و یا در یک موزیم بدیواز آویزان است و گوشه ای از طبیعت را نشان میدهد.هر انسان حق دارد از اثار معماری باستان و یا معاصر که بدستان هنرمندان در اکناف مختلف جهان بوجود آمده است، استفاده نموده و آنرا تقدیر و تمجید نماید.خواه این اثار معماری کلیسای نوتردام باشد و یا یا مسجد جامع هرات،و خواه برجهای غزنه و غورباشد یا اهرام مصری از عهد فراعنه و یا برج پیزا باشد و یاهزاران محل دیگر.
      اگر اقای کاکر به تیوری خود پابند میبودند، باید به تکریم شجاع الدین شفا که یک منتقد دینی است نمیپرداختند.این نویسنده و متفکر بزرگ خود منتقد دین اسلام میباشد.پس نظر به تیوری خود شان ،باید اول از هر نظر با جناب شجاع الدین شفا همنظر و هم عقیده شده و بعدآ به توصیف شان میپرداختند.البته پاسخ نا معقول آقای کاکر در ادامه ادعای شان نیز به چشم میخورد.دلیل تعریف ایشان از اقای شفا، در تضاد این شخص با شاهان صفوی که سبب تضعیف تسنن و ترویج تشیع گردید میدانند.پس معلوم میشود که اقای کاکر با تشیع و ممکن با پیروان شان نیز تضاد عمیق داشته باشد،کسی چه میداند.تضادی که ایشان را وادار به تمجید یک منتقد هر سه دین ابراهیمی ، نموده است.
      موضوع دیگری را که آقای کاکر به آن اشاره کرده اند ،عبارت از این ادعاست که این دین اسلام بود که سبب شگوفایی زبان و ادبیات فارسی گردید.باید خدمت ایشان عرض کنم که من از تاثیرات دین اسلام برزندگانی،ادبیات،فلسفه،هنر و غیره منکر نمیباشم.اما با این ادعا که سبب شگوفایی ادبیات پارسی ،به تنهایی مربوط به دین اسلام بوده باشد از منطق دور میدانم.اگر اسلام یگانه عامل شگوفایی زبان پارسی دری باشد پس ما شاهد این شگوفایی در زبانهای دیگری که پیرو اسلام بودند نیز میبودیم.بطور مثال: من زبان پشتو را بخاطری که شما از آن شناخت بهتر داشته و بهتر مثال میتوانید بدهید انتخاب میکنم.حال مرا متهم به تبعیض نکنید.چرا حد اقل 5 در صد غنایی که دراثار زبان پارسی وجود دارد، در زبان پشتو سراغ نداریم.؟
      اگر عامل انکشاف زبان دری پارسی اسلام باشد، پس هر قدر اسلام حضورقوی ترداشته باشد،انکشاف بیشتر میباشد.آیا شما مدعی هستید که علت عدم انکشاف متوازن در زبان پشتو،عدم حضورقوی اسلام به حیث عامل انکشاف در آن زبان میباشد؟ به یقین نه.پس برای یافتن این غنا مندی در زبان پارسی ،به یافتن عوامل دیگری غیر از دین اقدام نمائیم.شاید این جذابیت دارای راز دیگری باشد که دهها شاه ترک تبار مثل سلطان محمود و یا مغل تبار مثل تیموریان و سلطان حسین بایقرا و تیموریان هرات و یا بابر و فرزندانش مثل جلال ادین اکبر راکه تمدن عظیمی را در هند بوجود آورده بودند مجذوب و عاشق خود ساخته است.
      در هر صورت، شما که خود اعتراف به عظمت و غنای این زبان داشته و آنرا دومین زبان اسلام میشمارید،چرا به زبانی که بعد از عربی بیشترین آثار دینی تان با استفاده از آن نوشته شده است به بهانه سرپلی دشنام شا..میدهید؟اگر این کار را از روی تعصب،یا احساس حقارت و یا تحریک گویندگان آن زبان نموده باشید ،باید بخاطر اعتقادات مذهبی تان ،اجتناب میورزیدید.به یقین جای تاسف و خجالت است بر کسی که علیرغم ادعای دینداری، به بزرگترین زبان دین خود چنین اهانت نماید.و برعکس شما، کس دیگری را که مثل من، ادعای بیدینی میکند و برای همه ای اثار این زبان احترام و قدر و قیمت قائیل باشد مورد پرسش قرار میدهید؟
      من کتاب سوزی محمدگل مهمند،منهدم کردن آثار تاریخی به شمول بودا های بامیان و موزیم کابل بدستان طالبان را، کتاب غرق کردن کریم خرم در دریای هیرمند را و دشنام دادن شما را به زبان و ادبیات کشورم را در یک راستا و آنهم دشمنی با علم،تمدن،فرهنگ،تاریخ وهنرانسانی کشورم و متباقی بشریت میشمارم.و ریشه آنرا در تعصب،عقده حقارت، عقب افتادگی مزمن و عدم علاقمندی به پیشرفت و رفاه بشری میدانم.
      من شخص متعصب و زبان پرست نمیباشم.اگر کسی بخواهد اثار رحمن بابا و یا بیت نیکه و یا حمید ماشوخیل و یا امیر کرور را نیز منهدم نماید با وی چنین برخورد خواهم نمود.موفق باشید.
      در بخش سوم میپردازم به اینکه چرا جملات آقای سلیمان را عقلانی خواندم.

    • با احترام و سپاس از همه دوستان، در ذیل یک لینکی را خدمت تان ارائه مینمایم که در آن میتوانید کتابهای آقای شجاع الدین شفا را مطالعه نمائید. در ضمن اگر مایل بودید دلیل علاقمندی آقای کاکر رابا وجود اینهمه لافهای دینی شانکه در نامه هایشان مشاهده نموده اید به این منتقد دینی نیز جویا گردید.لازم به یاد آوری میدانم که این پرسش متکی بر تیوری خود اقای کاکر استوار میباشد و نه من.البته این سایت مربوط زردشتیان میباشد.ما را با سایر مسائیل این ائین کاری نیست. صرف از امکاناتی که در اینجا وجود دارد استفاده میکنیم.تا دیدار بعدی!
      https://www.derafsh-kaviyani.com/parsi/drshafapdf.php

    • روشن ضمیر عزیز
      از اینکه برای انسان و انساینت , وحدت ملی , داشتهای فرهنگی ارزشمند و آگاهی هموطنان زحمت میکشید از شما سپاس گزارم و بر شما درود می فرستم.
      بسیار به خودت زحمت دادی ای کاش این نوشته های آگاهی بخش خود را در یک مقاله مفصل جمع آوری کرده در همین کابل پرس نشر کنید. چون در قسمت نظرات در جلوی دیده گان همه نیست.
      شما حتما عضو هستید پس برای شما راحت است.
      اگر برای شما مقدور نبود بفرمایید تا راهی برای تان نشان دهم.

      برادر شما م فرهنگ دوست هروی

    • آقای بابک!
      لطفا اعلام بفرمائید که آیا مطالب تان ختم شده است ویانه؟ لله الحمد آنچه که درین نوشته ها دیده ام خودتان را محکوم کرده اید واسناد خیلی خوب درمحکومیت خویش ارائه فرموده اید. تاکنون من تمام بخش های تحریر شده را خواندم. من دو بخش نوشته ام اما جناب عالی به شش بخش هم کفایت نمی کنید وازجانبی مرا متهم به زیاده نویسی کرده اید. ولی لطفا انجام آنرا اعلام کنید که بنده به جوابات شما بپردازم

    • با سلامها و درود های بیکران خدمت همه دوستان و علی الخصوص برادر گرامی آقای هروی!
      نخست از حسن نظر شما متشکر میباشم.از رهنمایی شما نیز سپاسگذارم.البته در قسمت نشر نوشته های مورد نظر، در قسمت دیدگاه ها در این سایت مشکل تخنیکی ندارم.مطالب طولانی که نوشته بودم در پاسخ به آقای کاکر بود که شما خود نیز شاهد ان هستید.مشکل عمده من کمبود وقت برای اینکار میباشد.اما باز هم کوشش خواهم نمود تا تقاضای شما را بدون پاسخ نگذارم.
      من همه انسانها را بدون در نظر داشت روابط قومی، زبانی، نژادی و یا عقیدتی دوست دارم.و مخصوصا همه ای هموطنانم را ولو متعلق به هر قوم و زبانی که باشند.متاسفانه بعضآ زورگویی ها و تمدن ستیزی ها ،ادعا های غیر حق و غیر قانونی در افکار و نظریات بعضی هموطنان ما موجود است که اینجانب میخواهم درصورت امکان، مقابل آنها نظریات انسانی تر را عرضه و پیشنهاد نمایم.انتخاب را به خود خوانندگان این سایت میگذارم.یک تعداد میخواهند با زورگویی ،کشور را ابستن حوادث دردناکی نمایند.اینها از تغییرات زمان و شرایط، ،خود را طور لازم مطلع نمیسازند.دیگر زمان استبداد و زورگویی و آدمکشی ها سپری شده است.ملت بیدار میباشد.ملت در مقابل هر نوع تغییرات منفی عکس العمل نشان میدهند.انزمانی که نادر خان و هاشم خان ، مردمان را میبستند و میکشتند و تبعید میکردند سپری شده است.کوچکترین حادثه ای که در کشور ما واقع میگردد درلحظه کوتاهی به سمع همه دنیا میرسد.دیگر زمان قتل ها و پرده پوشی ها برجنایات، سپری گردیده است.جهان بطرف تامین حقوق بشر،دیموکراسی،برابری حقوقی انسانها در حرکت است و نه ایجاد دیکتاتوری ها و رژیم های توتالیتری.من آرزو ندارم سر زمین من به مسیر یوگوسلاویای قبلی حرکت نماید.من چون شخص تفنگی نمیباشم ، با استفاده از قلم،ایدیولوژی سازان ضد بشری و تفوق پرستان زور گو را هدف قرار میدهم.یگانه راهی که من برای کشورم ، برای بقا و تامین سعادت آن لازم میبینم،مردمسالاری و قانون سالاری و تمدن و فرهنگ سالاری میباشد.نه وحشت سالاری و زورگویی و استبداد و قانون شکنی ها.در هر حال موفقیت شما را ارزو مینمایم

      خدمت اقای کاکر باید عرض کنم که اگر در ختم بخش دوم توجه میفرمودند من در باره تحریر بخش سوم در آینده ، چیزی را نگاشته ام.
      محترم کاکر ! نه شما عجله رفتن دارید و نه من.اگر شما جایی رونده هستید من منتظر تان خواهم ماند.از زیاد نویسی ام معذرت میخواهم.این شما هستید که با سوالات تان مرا مجبور به این کار میسازید.من برای غلط ثابت کردن یک تیوری شما ،باید دهها سطر نوشته و مثالهای طولانی بدهم.تا شما آنرا درک بتوانید.چونکه شما عجله دارید و کمتر دقت مینمائید .گاهی فرهاد رافریاد میخوانید و گاهی نبیل را نوید میگوئید.عجله میکنید و دشنام میدهید و پشیمان میشوید.اگر عین نامه را به دوست دیگری مثلآ آقای ولی مینوشتم،شاید به ربع آن نیز قناعت میکردم. ضمنآ من خدمت تان در نامه های قبلی نوشته بودم که اکثرآ در اواخر هفته وقت تحریر به دوستان دارم.امید مشکل مرا درک نموده باشید.از اینکه من در نوشته هایم به قول شما،خودم،خود را محکوم نموده باشم،برای من مهم نیست.چون من طرفدار صلح،دوستی،زندگی مسالمت آمیز،محبت و عشق با انسان و تمدن انسانی و رشدهنر وصنعت ، آزادی بیان،آزادی عقاید و افکار وغیره در کشورم میباشم و کسی رامثل شما به جرم تفکر، محکوم به تبعید و تعذیب و شکنجه نمی نمایم.از این سبب میدانم که نوشته هایم مورد پسند یک شخصی مثل شما واقع نخواهد شد.از اینکه شما رابخاطر عدم ارسال متواتر نوشته هایم در انتظار گذاشتم مرا معذور بدارید.
      روشنضمیر

    • آقای بابک!
      بخاطررعایت حال خواننده باید واضح سازید که آیا تمام ادهاهای تان همین چند بخش است ویا اینکه دیگرهم در راه است تاتکلیف من روشن شود. وبی نظمی دررساندن پیامها رخ ندهد.

    • با سلام و احترام خدمت جناب کاکر!
      بلی البته که هنوز بخش هایی از نامه شما بدون پاسخ مانده است.من میخواهم آن بخش ها را نیز مورد بررسی قرار بدهم.بعدا شما میتوانید نظریات تانرا اگر خواسته باشید بنگارید.به یقین با شما در این جمله تان که بی نظمی در پیامها رخ ندهد همنظر میباشم.
      صحتمند باشید! روشنضمیر

    • بخش سوم :

      دوستان گرامی سلام!
      با وجود آنکه همه ما شاهد هستیم که بحث چند روزه ما در ارتباط با مسائیل عقیدتی و مذهبی نبود.این اقای کاکر استند که گفتگو را از مسیر اصلی اش خارج و آب را گل آلود کرده و میکنند.با وجود آنکه اینجانب مایل به بازگشت به بحث اصلی میباشم ،اما نامه های آقای کاکر را نیز باید پاسخ بدهم.
      آقای کاکر ضمن انتقاد از آقای سلیمان مینگارند که چرا ایشان برعلیه نوشته من که تحت عنوان" طوفان نوح یک دروغ مقدس"تبصره یی یا پاسخی ننوشته و گویا آنرا نقد نکرده اند.من عین سوال را از خود جناب کاکر میپرسم که چرا خود شان علی الرغم مطالعه و آگاهی سابقه از این نوشته،تا امروز تبصره یی را تحریر نفرموده اند.این انتقاد بالای آقای سلیمان خود سوال برانگیز میباشد.پس اشکار است که این انتقاد شان از آقای سلیمان منشاء در حقیقت دین دوستی ظاهری که کاکر صاحب ادعا کرده اند نهفته نمیباشد.البته هنوز هم دیر نمیباشد،ما بحث موجوده را در مورد مسائیل قومی،زبانی،هویتی و سایر مسایل روزانه ادامه میدهیم و در ضمن آقای کاکر به همان صفحه رفته و نقد خود را تحریر فرمایند.
      در هر حال من عقاید هرفرد را یک امر خصوصی و مربوط به خود آنشخص میشمارم.هر فرد حق دارد با تفکر و رغبت عقاید خود را تعین کند.من خودم شخصا هیچکسی را مجبور به پیروی از عقیده خاصی و یا دین خاصی و یا مجبور به ترک دین نمیکنم.پذیرش اجباری یک عقیده سبب بوجود آمدن منافقت و تضاد ها میگردد.این کار بر علیه حقوق انسانی افراد بوده و ناقض صداقت انسانها میباشد و در شرایط امروزی دیگرخریدار ندارد.همان قسمی که آقای کاکر راه خود را از طریق عقلانی انتخاب کرده اند،من و سایر افراد نیز این حق را داریم که راه خود را مطابق معیار های مخصوص خود ما انتخاب نمائیم.تحمیل دین و یا عقیده بر یک شخص عملیست غیر انسانی وغیر قابل پذیرش. من اینگونه افراد را که مجبور به پذیرش دینی شده باشند، بنام یک قربانی استبداد یاد میکنم.همین سخن مشهور در زبان پشتو( ژیره زما، واک یی د ملا) نیز نشاندهنده تحمیل عقاید روحانیون بر اجتماعات انسانی و نارضایتی این افراد از استبداد دوکانداران دین میباشد.
      در رابطه با اقای سلیمان باید عرض کنم که عقاید شان مربوط به خودشان.نه من حق دارم که عقاید خودم را بالای ایشان به جبر بقبولانم و نه از قبولاندن اجباری عقاید دینی شان بالای خودم رضایت خواهم کرد.ضمنآ غرض رفع توطئه شما ،در حال حاضر مایل به طرح و جروبحث مسایل دینی با اقای سلیمان نمیباشم.طرح شما در مورد رو در رو کردن ما و تماشای شما از" غندی خیر"را بی نتیجه خواهم گذاشت.
      اقای کاکر! نه من نماینده کدام قوم،حزب، و یا کدام تنظیم استم ونه اینچنین ادعایی را دارم و نه ادعای نماینده بودن آقای سلیمان از کدام جریان خاصی را تا حال خوانده ام.نه کدام ائتلافی در اینجا بین ما صورت گرفته است که شما حکمتیار گونه از آن سئو استفاده نموده و تبلیغات منفی را بر علیه من ، آقای سلیمان و یا این یا آن قوم یا حزب خاصی یا افراد مورد نظر تان براه انداخته اید.
      برای عقلانی خواندن نوشته یک نفر ضرور نیست تا وجوه مشترک صد در صدی با کسی داشت.البته وجوهی از قبیل قومیت،زبان،تنظیم،و یا عقاید سیاسی و یا مذهبی وغیره .شما نباید همه چیزو همه کس را به آئینه خود ببینید.این شما هستید که گاهی از اسلام دفاع کرده و مخالفین تانرا محکوم و یا تبعید مینمائید، اما در جایی دیگری،از آقای سیستانی که میخواهد مدارس دینی را بسته و اساسات دین را با ناسیونالیزم پشتو تعویض نماید،حمایت مینمائید.ما نیاز نداریم تا اقای سیستانی توجه خود را به مدارس پاکستان ، در مناطق قبایل و پشتون نشین پاکستان ،معطوف نمایند.لطفآ اینکار را در جنوب کشورخود ما راه اندازی نمایند و کوشش کنند مردم، علوم معاصر را آموخته و به حقوق سایر هموطنان خود در تمام کشور احترام قایل شده و در شگوفایی کشور خود سهیم گردند.مناسبات و روابط ماقبل بردگی را از ریشه بخشکانند.نه اینکه قلب های جوانان را از تنفر قومی و زورگویی ها و تجاوز برحقوق دیگران مشبوع ساخت.اینکار به یقین نتیجه خیلی وحشتناکی در حیات سیاسی و اقتصادی و انسانی سرزمین ما خواهد داشت.
      اینرا نیز باید از شما پرسید که عکس العمل شما در مقابل کسی که با خصوصیات سیستانی، در شمال کشور و در بین اقوام ساکن شمال،و کشور های سرحدات شمالی ما فعالیت های مشابه را انجام بدهد چه خواهد بود؟

      شما در نوشته خود از اصطلاح پشتو ستیزی و پشتون ستیزی نام برده اید.من میخواهم از زبان شما برای این اصطلاحات یک تعریف جامع بشنوم.شما کدام کار ها را پشتو ستیزی مینامید؟
      ادامه دارد

    • در رابطه به علت عقلانی خواندن نوشته های اقای سلیمان،خدمت همه دوستان گرامی باید به عرض برسانم که :
      دوستان! شما خود شاهد هستید که مطالب و عناوین مورد بحث در چند هفته گذشته بصورت عموم مربوط به مسائیل قومی ،زبانی و هویتی کشور ما و ساکنین آن بوده است.دوستان ،نظریات و عقاید خود را در زمینه ابراز داشته اند که همه در مجموع در صفحات مختلف این سایت ثبت میباشد.یکی از کسانی که چندین مقاله درنقد اعمال اقای ناصری، حزب جمعیت آقای ربانی و سایر موضوعات مربوط نگاشته اند اقای شبیر کاکر میباشند.( البته اینجانب نه با اقای ناصری کاری دارم و نه با اقای ربانی) در مقابل نوشته های اقای کاکر، دوست دیگری بنام اقای سلیمان نیز چند باری پیامهای خود را از طریق این سایت ، تحریر و در معرض مطالعه همگانی قرار دادند.البته اینجانب نه دارای وابستگی های سیاسی و سازمانی میباشم و نه خود را تابع وابستگی های قومی و زبانی،ونه مذهبی حساب مینمایم.حتی یکباری شخصآ خودم به انتقاد از آقای ناصری پرداختم که در صفحه مربوطه شان موجود میباشد. زمانی مقالات آقای کاکر را با نقد های جناب سلیمان مقایسه نمودم.به یقین هرگز نتوانستم مقاله ای از اقای کاکر به خوانش بگیرم که بر مبنای واقعیتها،انصاف و عدل و عقل استوار باشد.چیزی بجز اتهام های واهی و بدون اثبات و مملو از عقده و تنفر،دشنام و سطحی نگری در آنها ندیدم.در هر حال بعد از مطالعه بیطرفانه نوشته های آقای سلیمان به این نتیجه رسیدم که ایشان معقولتر و مستدلتر از آقای کاکر مینویسند.هم ادبیات شان عالی تر است و هم اخلاقشان.این به من ارتباط ندارد که آقای سلیمان از کدام ایدیولوژی پیروی مینماید و به کدام قوم مربوط است و چه سابقه سیاسی دارد.فلهذا در مقابل یکی از نظریات اقای سلیمان چنین نوشتم:
      " اقای سلیمان سلام! امیدوارم به سلامت باشید.یکی ، دو نوشته تانرا خواندم.از محتوای نوشته تان درک میشود که شیوه قضاوت و بررسی تان بر اساس عقل، منطق و معقولیت استوار میباشد.البته من همه نکته نظر هایتان را نمیدانم و درباره انها قضاوت نمیتوانم، اما چیزی را که در همین چند نوشته تان مطالعه نمودم مرا به قضاوت فوق واداشت.مطالبی از قبیل قوم ، زبان، عقاید و روابط سیاسی هرکسی مربوط خودش میباشد . البته تا آن زمانی که بفکر تحمیل انها به همدیگرنباشیم.میخواستم برایتان زیاد تر بنویسم اما متاسفانه وقت کافی برای اینکار نداشتم.آنرا برای زمان دیگری ماکول مینمایم.در هر حال موجودیت افرادی مثل شما در این سایت که کوشش به رعایت اخلاق وادب دارند، معقول میاندیشند، قناعت میدهند و یا قناعت میکنند،حرمت خود و دیگران را حفظ میکنند، سبب دلگرمی اینجانب میباشد.خوشبختانه تعداداین گونه افراد اندک نمیباشند.ما باید تحمل نکات نظر دیگران را داشته باشیم.ضرور و حتمی نیست که همه مثل ما بیاندیشند.همان قسمی که قیافه ها و ذوق ها متفاوت است ،همان قسم افکار و اندیشه ها و اعتقادات متفاوت میباشند."

      در پاسخ به نوشته فوق من، اقای سلیمان چنین نوشتند:" دوستان ارجمندم، بابک روشن ضمیر و فرید مطهر
      همان گونه که قبلاً در جواب دوست ارجمند دیگری( آقای مزاری) گفتم، دوستان عزیزی اینجا هستند که به موضوعات به شکل عقلانی می پردازند و جداً جای دلگرمی است. تفاوت دیدگاه ها و سلایق امری است طبیعی، فکر نکنم دو انسان حتی با جهان بینی یکسان در همهء موارد موافق نظریات هم باشند، اما وقتی ترازوی عقل در میان باشد، و مباحث نیز در چارچوبی عقلانی صورت گیرد، رساندن پیام سهل تر و تاثیر گذاری در مخاطب آسان تر خواهد شد، و امکان گفتمان به وجود خواهد آمد.
      متاسفانه در بسا موارد دوستانی که نظریات مخالف دارند، عموماً در عرصهء دشنام دادن و لجن مال کردن طرف مقابل فعال هستند، و در کار و نقد عقلانی خاموش. چه بسا پیام اصلی آنها در پس عصبانیت ناشی از احساساتی گری گم می شود، و یا با بیان نادرست نتیجهء عکس می دهد و بد بینی را تشدید می کند. البته نقص آخری در کار ما نیز راه دارد، شاید سترون کردن بیشتر زبان در میان این همه بد زبانی سخت باشد، اما به گمان من راه خوبتر و تاثیر گذار تر چه برای ما، و چه برای مخالف ما، استفاده از زبان علمی است. منتظر باشیم تا کسی از دوستان مخالف پیدا شود و در این سویه بحث نماید."
      حال اگر من تنها همین نوشته را در مقابل همه " مقالات" و نظریات جناب کاکر در مقام مقایسه بگذارم،تمامی زحمات جناب کاکر دود شده و به هوا میرود.
      در جایی دیگر ،باز هم توجه نمائید به نوشته بعدی آقای سلیمان:.
      "بدون شک من و آقای بابک روشنضمیر از نظر خاستگاه اعتقادی و حتی گذشته سیاسی هیچ شباهتی با هم نداریم، و تبار هم برای من فقط در حد "شناختن" انسانها مهم است. اما در هر جامعهء نیروهای مختلف فکری و اجتماعی، سرنوشت مشترکی در یک جغرافیای سیاسی دارند. این اشتراک سرنوشت، و مصیبت های که یک جامعه را تهدید می کند، موجب ایجاد بحث هایی برای چگونگی برون رفت از آن وضع می شود. شما، من، و آقای بابک روشنضمیر و صدها بابک و شبیر در کشور است که هر کدام به گونهء فکر می کند راه حل رفع بحران و معضل در کشور چگونه می تواند باشد، و چگونه سیستم و سیاسی، و مناسبات قدرتی می تواند حد اکثر نفع را به کشور برساند. بدون شک، این همه بحث و جدلی که صورت می گیرد، صاحبان اندیشه های گوناگون را نسبت به اهداف و برنامه های دیگران آشنا می سازد، و در این رهگذر، یک افغان ملتی شاید طرح ملا عمر را بیشتر ترجیح دهد تا طرح مثلاً لطیف پدرام، در حالیکه از نظر خاستگاه فکری، هم افغان ملت و هم پدرام، تبلیغ کنندهء نوعی از سوسیالیسم هستند، اما ملا عمر از جنسی دیگر سخن می گوید. یا شما که ممکن نظریات سیستانی را بیشتر از نظریات ملا عمر یا حکمتیار ترجیح بدهید، در حالیکه از نظر اعتقادی، شباهتی بین شما و سیستانی نیست. اما سوال مهم این است که چه چیزی ما را به سوی نظری جلب می کند؟ آقای بابک روشنضمیر و آقای مزاری اگر لطفی در مورد داشته اند، در یافتن وجه مشترک در بیان مفاهیمی بوده است که آنها هم اعتقادی عمیق به آن دارند، و دوستان در پیامهای خویش به آن اشاره کرده اند و در نوشته های خود نیز رعایت کرده اند. به گمان من رعایت احترام به مخاطب، پذیرش تکثر و تنوع فکری و فرهنکی و قومی، رواداری و مدارا، و رعایت منطق مکالمه اگر در کلام باشد، حتی در کلام مخالف، قابل تقدیر است.
      اما موضوع نام کشور و هویت افغان
      موضوع هویت ملی وقتی درجامعهء متکثر در چارچوبی ملی مطرح می شود، هویت تک قومی که سعی در هژمونی طلبی در قالب تعریف مفاهیم و عمومیت دادن آن به کل پیکره اجتماع دارد، دچار معضل گردیده، و این مشکلات منجر به بحران می گردد. تا اینجا(یعنی هویت تک قومی کشور، و پذیرش آن توسط دیگر اقوام) هم آقای تره کی و هم آقای احدی و هم دیگر تئوری پردازان هویت تک قومی متفق القول هستند. اما آنها بحران را از طریق ناکامی پروژهء استیلا طلبی بر اثر عدم پذیرش آن پروژه توسط دیگر اقوام می دانند.
      طرح موضوعی که نویسندگان شما آن را سالها قبل مطرح کرده اند، به معنای ضد پشتون بودن است؟
      آقای تره کی می گوید هر قومی که زور بیشتر داشت، و توانست بیشتر آدم بکشد و دیگران را قهراً سرکوب کند حق ایجاد کشور بر اساس ارزشهای قومی خود را دارد، و از آنجایی که در افغانستان این قوم بهادر پشتونها هستند، لذا این حق هم از آن آنها است، و این قانون طبیعت است. و دلیل بحران را هم بر هم خوردن این وضع طبیعی می دانند. ما می گوییم تشکیل حکومت در دوران مدرن بر اساس نسخهء دوران وحشی گری و استعمار، غیر انسانی و غیر ممکن است، چون انسانها در دوران ما، به خاطر ایجاد برابری و مساوات مبارزه می کنند و هر گونه سلطهء ظالمانه و روابط مبتنی بر قانون جنگل را رد کرده، و خواهان تشکیل جامعهء انسانی بر اساس ارزشهای انسانی هستند، که حقوق یکسان همهء شهروندان و به رسمیت شناختن حق تمام اقوام در آن تضمین شده و هژمونی طلبی از بین رفته باشد.
      من توقع ندارم شما با نظرات تره کی و یون و احدی مخالفت کنید، چون با وجود دینداری، این آزاده گی در وجود شما نیست. اما آیا اگر مثلاً صاحب نظرانی از تاجیک و ازبک و هزاره عین نظریات تره کی را مطرح کنند، شما به جهالت آنها پوزخند نمی زنید؟ باور کنید اگر کدام تاجیک سخنان تره کی را بر زبان براند ما پوزخند که هیچ، پوزش را می پرانیم."

      شما تا اینجا صرف دو نظر اقای سلیمان را مطالعه نمودید.البته نوشته های دیگری نیز وجود دارد که قابل نقل در این صفحه میباشند.اما من نظر به کوتاه کردن کلام از انها صرف نظر مینمایم.ضمنا درنوشته فوق خودم نیز بعضی ملاحظاتی داشتم،اما در هر صورت،مجموع کلی این نوشته یک طرح منطقی و عقلانی را در بر خود دارد که لازم دانستم در موردش ابراز نظر نمایم.
      دوستان گرامی! هرکس نظر،ذوق،و خواسته خاص خودش را دارد.به نظر من جملات فوق در مقایسه با سختگویی های جناب کاکر خیلی با ارزشتر بوده و میتوان گفت که دارای بعد انسانی و عقلانی میباشد.اینکار را من بدون تعصب نموده ام.حال این نظرمن آتش بجان کاکر صاحب انداخته است و از خشم نمیدانند چه میگویند.در هرحال من نظرم را در اینجا تمام میکنم و منتظر پاسخ جناب کاکر میباشم.بعضی موضوعات کوچکی نیز در این نامه وجود دارد که ذکر ان ضیاع وقت است.از قبیل اینکه گویا من صدر را هم انصاری گفته باشم وغیره مطالب که ارزش تبصره را ندارد.زیرا این ادعای کاکر صاحب نیز غلط میباشد.
      اما برای اینکه کدام سوء تفاهم پیدانشود،باید خدمت جناب کاکر به عرض برسانم که اگر در نامه شان کدام پرسشی را فراموش کرده و به آن نپرداخته باشم مرا متوجه بسازند تا نگویند که این یا ان جمله را نادیده گذاشتی.
      با احترام به همه دوستان و مقام عالی همه انسانها باشما وداع مینمایم.(ممکن تا هفته اینده)
      بااحترام بابک روشنضمیر!

    • دانشمند گرانقدرآقای روشنضمیر:
      اززمانی که سایت کابل پرس به یک میدان مجادلهء دور از اخلاق نویسندگی مبدل گشته ودیگرنویسندگانی مانند سرپلی ، انصاری ، صدر، وجناب شما و محترمین دیگریکه اسم شان را بخاطر ندارم، به ندرت دیده میشوند که همه با وجود اختلافات شان از دایره اخلاق وادب خارج نگردیده مطالب وانتقادات شانراموءدبانه به همدیگرتوضیح وتشریح مینمودند، من هم کمتر به اینجاسر زده وبادیدن اسمای نویسندگان اکثرا" محتوای مطالب شان را درک نموده ازان به سرعت وسرسری میگذرم. مگر هر وقتی اسم جناب عالی را میبینم ، چشمانم برق میزند وبا علاقمندی خاص نه تنها به خواندن مطالب تان میپردازم بلکه نوشته های طرف مقابل را هم مرور میکنم. من به دانش ،خردمندی ،و گفتارعاقلانه و منطقی عاری از ریا وتذویر شما به نظر قدرنگریسته ازشما صمیمانه تقاضا مینمایم که جوانان ما به گفتار وتوصیه های دانشمندانی مانند جناب عالی بیش از هر زمانی نیاز داشته ، در صورت امکان وقتا" فوقتا" بانشرتجارب و نظریات عالمانه تان همه را مستفید بسازید . ارادتمند شما

    • برادر گرامی اقای شادولا سلام!
      نامه پر از لطف شما را خواندم.از محبت تان سپاسگذار و از حسن نظر تان ممنون میباشم.من نیز به نظریات و نوشته هایتان به دیده قدر و احترام مینگرم.من نیز امید میکنم تا نوشته هایی بیشتری از شما را در این سایت بخوانم.به امید دیدار باز هم بیشتر همدیگر.کامیابی تان آرزوی منست. سعادتمند باشید
      برادر تان روشنضمیر

    • بابک گرامی

      متاسفانه به علت مصروفیت نشد این بحث را پیگیری نمایم و مغفول افتاد. هم اینک جوابهای شما به آقای کاکر را خواندم. شما جواب وی را به کمال داده اید، امیدوارم که آقای کاکر به جای حاشیه روی به اصل موضوع بپردازند و به پرسشهای شما پاسخ گویند. آقای کاکر تصور می کنند تایید سخن "دیگری" به معنای همدستی با وی است، در حالیکه هر کسی صاحب اندیشه مستقل است و در سایهء فهم خود به رد و یا تایید سخنی مبادرت می ورزد.

      سخن شما بجا و اساسی است که فرموده اید سلیمان در فلان مورد خاص نظری ارائه کرده است که مورد تایید شما است و ممکن روزی دیگر، از وی عملی سر بزند یا سخنی بگوید که هیچ قابل تایید نباشد و قابل نقد و نکوهش باشد. اساساً این نوع تفکر، که ضد ذات باوری است، از آن جهت که ذاتاً کسی دارای اندیشهء خاصی آفریده نمی شود، و اندیشه اش و نظرش هم همیشه یکسان نمی باشد، بر آمده از عقلانیت مدرن است. ما فکر می کنیم به حساب اینکه فلانی مسلمان است، هر عملی که از وی سر می زند هم دیندارانه است. در حالیکه چنین نیست. یک مسلمان، یک اتئیست و ... یا یک روشنفکر ممکن کاری مسلمانانه، کاری روشنفکرانه انجام دهند، اما این به معنای آن نیست که روشنفکری و مسلمان بودن در ذات آنها است، و به تبع آن، هر عملی هم که از آنها سر بزند از روی روشنفکری یا مسلمانی آنها است.

      در نوشتهء جدیدی که آقای کاکر در مورد موسیقی پشتو دارد، سخن را چنین آغاز می کند: "شاید مبالغه نباشد اگربگویم غیرت وشهامت واحساس نوع پروری وحب وطن در وجود پشتونها ازآغازین روزهای پیدایش آنها در رحم مادرحلول میکند وبامکیدن شیر مادر این احساسات درعروق وشراین بدن یک پشتون چه مرد وچه زن مانند خون به حرکت میاید. تجلی این احساسات وعواطف را میتوان درموسیقی پشتو ملاحظه کرد. موسیقی پشتو باتمام موسیقی های دنیا فرق میکند." که اساساً برداشتی ذات باورانه است و دارای اشکال می باشد.

      حمله به دموکراسی و رواداری و تمجید ارزشهای قبیلوی البته بر گرفته از نظریات آقای تره کی است. اما ما که نه قبیلکی هستیم و نه ارزشهای قبیلوی بالاتر از ارزشهای عام بشری نزد ما است، بی تردید این نوع برداشت را رد می کنیم. مسلمان بودن و استفاده از روشهای معقول در تدبیر و سیاست منافاتی ندارد. البته ارزشهای دینی بالاتر از ارزشهای قبیلوی است. اسلام نیز دینی است که ارزشهای مدنی را تجلیل می کند، ارزش نهادن و تجلیل از ارزشهای مدنی، دورهء درخشان از عصر طلایی اسلام است. حتی پیامبر برای ارزش دادن به زندگی مدنی، با ورد به شهر یثرب آن را "مدینه" می نامد. پیامبر و خلفاً مردم را ترغیب می کنند از حالت قبیلگی بر آیند. رفتار پیامبر و خلفا با "اعرابی" ها که چیزی شبیه کوچی های ما هستند با همان دگم ها و ارزشهای بیابانگردی و خشنی که دارند نیز قابل یاد آوری است. پیامبر وقتی وفات می کند، مسلمانان بهترین "روشی" را برای انتخاب جا نشین وی می یابند می آزمایند و آن هم اصل شورا و بیعت است. در زمانه آنها شورا و بیعت با توجه به کمبودهای آن دوره در حد محدودی صورت می گرفت و بعد در شهرهای دیگر مردم جمع می شدند و با خلیفه بیعت می کردند. اما اصل انتخابی بودن خلیفه یکی از روشهای صحیح برگزیدن زمامدار بود که در دوران مدرن نیز اصل انتخابی بودن به عنوان یکی از بهترین روش های ادارهء جامعه شناخته شده است. لذا دموکراسی و مردم سالاری، فارغ از فرهنگ های متفاوت، بهترین روش برای برگزیدن حاکمان است. ثبات سیستم های سیاسی که مبتنی بر دموکراسی است، از دیگر روشها بیشتر است. حکومت هایی که بر اساس ارادهء مردم به وجود آمده اند، در استیفای حقوق اساسی مردم، و قانونگرایی و پاسخگو بودن، و ارائه خدمات عامه بر دیگر مدل ها برتری دارند. گردش قدرت در سیستم های مردم سالار، سالمتر است، و نهادهای حکومتی در مقابل رای دهندگان پاسخگو هستند. استفاده از دموکراسی به عنوان یک روش، منافاتی با دین ورزی ندارد.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.