کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي (...)

نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي سياسي12/4/86

در پاسخ به نوشته‌هاي غير عالمانه و تهاجم سيستماتيك بر ضد وزارت خارجه

سه شنبه 3 ژوئيه 2007, بوسيله‌ى لطيف نظري

آنچه در پي مي‌آيد نوشته‌اي است كه با نگاه انتقادي به عملكرد كهنه گرايان و ائتلاف سيستماتيك آنان دربرابرداكتر سپنتا پرداخته است. ارايه تحليل جامعه شناختي از ساختار فكري و نظام اجتماعي كهنه گرايان و شيوه تربيت سياسي عناصر كهنه‌گرا چارچوب اصلي مقاله را تشكيل مي‌دهد. نويسنده بر اين باور است كه نقد يك روند يا يك مجموعه سياسي هرگز به مفهوم دشمني با آن نيست بلكه چنانچه به صورت علمي، ضعف‌ها و آسيب‌هاي آن تذكر داده شود، فرجام آن، رشد و اعتلا خواهد بود. بنابراين، نقد، يكنوع آسيب شناسي و ترميم نقايص به شمار مي‌رود.

طليعه

آنچه در پي مي‌آيد نوشته‌اي است كه با نگاه انتقادي به عملكرد كهنه گرايان و ائتلاف سيستماتيك آنان دربرابرداكتر سپنتا پرداخته است. ارايه تحليل جامعه شناختي از ساختار فكري و نظام اجتماعي كهنه گرايان و شيوه تربيت سياسي عناصر كهنه‌گرا چارچوب اصلي مقاله را تشكيل مي‌دهد. نويسنده بر اين باور است كه نقد يك روند يا يك مجموعه سياسي هرگز به مفهوم دشمني با آن نيست بلكه چنانچه به صورت علمي، ضعف‌ها و آسيب‌هاي آن تذكر داده شود، فرجام آن، رشد و اعتلا خواهد بود. بنابراين، نقد، يكنوع آسيب شناسي و ترميم نقايص به شمار مي‌رود.

تاملاتي جامعه شناختي پيرامون عقلانيت ونو سازي ونقش منفي واپسگرايان

ماكس وبر جامعه شناس آلماني با تبيين ريشه‌هاي ظهور سرمايه‌داري و عوامل مؤثر و تشكيل دهندة نظام سرمايه‌داري در مغرب زمين، توسعه يافتگي و صنعتي شدن جوامع غربي را تبيين نموده و بر زنده‌گي عقلاني انسان در جامعه تأكيد مي‌نمايد. عقلاني شدن به اين معني است كه قدرت به ميزان زيادي از دست رهبران سياسي سنتي خارج شده و در اختيار نظام ديوان سالاري و سازمان‌هاي رسمي كه تبلور عقلانيت‌اند، قرار گيرد.

به نظر ماكس وبر، اقتدار سنتي و فرهمند، اشكالي از اقتدار هستند كه پيش از تحقق اقتدار عقلاني در جوامع عقب‌مانده و غير صنعتي متداول بوده و حاكميت دارند. وبر، در اثر معروف خود "اخلاق پروتستان و روح سرمايه‌داري" اين نكته را گوشزد مي‌كند كه محقق شدن نظام سرمايه داري در مغرب زمين نيازمند روحيه‌اي خاص و به عبارتي، زمينه‌اي اخلاقي، رواني، اجتماعي و فرهنگي ويژه‌اي بوده كه جوامع غربي با همراه شدن با چنين زمينه و روحية خاص توانسته‌اند به نظام سرمايه‌داري و در فرجام جامعه‌اي صنعتي دست يابند.

بنابراين، اگر با ديد جامعه شناختي وبري به نوسازي توجه كنيم، نوسازي با فرايند عقلانيت و عقلاني شدن جوامع ارتباط تنگاتنگي پيدا مي‌كند؛ زيرا در اين رهيافت، نوسازي و تجدد، حاصل عقلاني شدن جوامع انگاشته مي‌شود. نوگرايي يك خصلت اجتماعي ساختار يافته از رهگذر پويش‌هاي دنيوي شدن، عقلاني شدن و روشنگرايي است.

جامعه افغانستان كه تازه در مسير توسعه و نوسازي قدم مي‌گذارد و مي‌رود تا عقلانيت را به مرور در ساختار سياسي و اجتماعي خود نهادينه سازد، و به تعبيري، نوعي اقتدار عقلاني را دست كم براي فرداي خود به ارمغان آورد، اكنون كهنه گراياني را در پيش چشم خود نظاره مي‌كند كه رهاورد آن، جز يأس و نااميدي چيز ديگري نيست. كهنه گرايان در حال حاضر به مثابه يك جبهه سياسي جديد با سطح دانش بسيار پايين و اغراض خاص كه در موارد متعدد، ناقض منافع ملي است ظهور نموده است. ولسي جرگه به جاي اين كه پيشگام عرصه‌هاي نوسازي و اقتدار عقلاني جامعه باشد، مغاير با فلسفه وجودي خود، به پايگاه سياسي مخالفان رئيس جمهور و تيم وي تبديل شده است. در واقع افراد مشخصي در مجلس نماينده‌گان با بهره‌برداري از احساسات پاك و شريف وكلاي مردم، پارلمان را به عنوان سنگر سياسي خود اختيار نموده است.

در راستاي همين اهداف بود كه حدود چند هفته قبل، پارلمان در يك اقدام شتاب‌زده و فرايند پيچيده، پرابهام و مشكوك، وزيران عودت مهاجرين و امور خارجه را به دليل كوتاهي در امر اخراج مهاجرين از ايران مورد استيضاح و سلب صلاحيت قرار دادند. كارشناسان و حقوق دانان از همان آغاز، اقدام پارلمان را دربارة وزير خارجه مورد نقد قرار دادند و اين تصميم سياسي را از لحاظ قانوني، غير قابل قبول خواندندودلايل ذيل را ارايه كردند:1. مطابق بند سوم ماده 92 قانون اساسي، استيضاح وزراء بايد با دليل موجه و منطقي همراه بوده و از صراحت و شفافيت لازم برخوردار باشد. در حالي كه دلايل استيضاح كننده‌گان براي حقوق‌دانان و ناظران بي طرف غير قابل قبول دانسته شده است؛ زيرا مسأله اخراج مهاجرين با كار وزير خارجه ربط اساسي و قانوني ندارد. افزون بر اين، وزير خارجه تا جايي كه به وي مربوط مي‌شد، تلاش مضاعف را به خرج داده است. چرا كه داكتر سپنتا در سفر اخير به تهران از اخراج جمعي افغان‌ها توسط پوليس ايران و سخت‌گيري اين كشور نسبت به مهاجران افغان، شديداً انتقاد نمود.

در همين راستا به خاطر جلوگيري از اخراج بي‌روية مهاجرين افغان فاقد مدرك از ايران، سفير ايران به وزارت امور خارجه فراخوانده شد و سخنگوي وزارت خارجه رفتار ايران را مغاير حسن همجواري و بهره‌برداري سياسي مقامات ايراني از مهاجرين اعلام كرد.

2. بسياري از كارشناسان مسايل سياسي و حقوقي اين پرسش را مطرح كردتدكه مسأله اخراج افغان‌ها از ايران موضوع تازه‌اي نيست بلكه يك روند سابقه‌دار است كه از گذشته دور تا به حال با شدت و ضعف جريان داشته است. بنابراين سؤال اين است كه اگر انگيزه سياسي در كار نيست، چرا پارلمان طي دو سال گذشته اين مسأله را طرح و بررسي نكرده است؟به علاوه، بر اين نكته نيز بايد دقت كرد كه اصولا تعهدنامه بازگشت مهاجران افغان از ايران را داكتر عبدالله وزير خارجه پيشين با مقامات ايراني امضا كرده است نه وزير خارجه فعلي.

. از آن جايي كه بر اساس فقره اول ماده 64 قانون اساسي، پاسداري و صيانت از قانون اساسي و اجراي درست آن از صلاحيت‌ها و وظايف رييس جمهور است، آقاي كرزي از همان آغاز مانند بسياري از حقوق‌دانان و ناظران مستقل، روند مشكوك استيضاح وزير خارجه را به ستره محكمه واگذار كرد تا پس از بررسي دقيق، رأي نهايي را صادر نمايد. در فرجام پس از سه هفته تدقيق و بررسي همه جانبه، ستره محكمه رأي به ابقاي وزير و تداوم كار وي داد. تأييد صلاحيت وزير خارجه از سوي دادگاه عالي افغانستان، مغاير بودن رأي پارلمان با قانون اساسي و آيين‌نامه داخلي مجلس نماينده‌گان را به همگان گوشزد كرد. هر چند پيش از آن حقوق دانان و كارشناسان نيز استيضاح وزير خارجه را ناشي از انگيزه سياسي و فاقد وجهه قانوني دانسته بودند.

پس از تأييد صلاحيت وزير خارجه از سوي ستره محكمه به عنوان عالي‌ترين نهاد قضايي كشور، زمزمه‌هايي آشكار شد كه آقاي قانوني مصمم است تا به نماينده‌گي‌هاي سياسي و شوراي امنيت سازمان ملل و برخي سازمان‌هاي بين‌المللي طي مكتوبي، غيرقانوني بودن ادامة كار وزير خارجه را تبليغ كند. اين تصميم كه بسيار مضحك به نظر جلوه مي‌نمود تعجب همگان را برانگيخت. زيرا نامه‌نگاري به نماينده‌گي‌هاي سياسي، ملل متحد و نهادهاي بين المللي از وظايف و صلاحيت‌هاي وزارت امور خارجه است. به نظر مي‌رسد ناآشنايي آقاي قانوني با قانون و وظايف پارلمان و نيز بي‌اطلاعي يا كم اطلاعي ايشان از حقوق بين‌الملل و روابط بين الملل موجب چنين تصميماتي شده باشد.

به هر تقدير،‌ آنچه آقاي قانوني وهمفكران وي بايد متوجه باشند چند نكته به شرح ذيل است:

الف) ستره محكمه به مثابه عالي‌ترين نهاد قضايي كشور از اعتبار خاصي برخوردار است. رأي صادره از جانب اين نهاد، رأي نهايي بوده و مخالفت با آن نوعي نافرماني در برابر قانون را نشان مي‌دهد.

ب) اصولاً رئيس جمهور كرزي از همان آغاز مي‌توانست طبق اختيارات و صلاحيت‌هايي كه در قانون اساسي براي وي پيش‌بيني شده است، مسأله استيضاح و رأي عدم اعتماد را به دلايل مختلف هم‌چون: مقتضيات زمان و ايجابات مصالح ملي و بين‌المللي، بي‌ارتباط بودن قضيه مهاجرين از نظر اجرايي به وزارت خارجه، غير منطقي بودن دلايل استيضاح كنندگان و ملوث بودن با انگيزه‌هاي سياسي، مردود اعلان كند.

ج) وقتي رئيس جمهور مسأله استيضاح را به ستره محكمه واگذار كرد و رأي نهايي اعلان شد ديگر كسي از نظر قانوني حق ندارد با آن مخالفت نمايد. زيرا رئيس جمهور كرزي، رئيس هر سه قوه است و توسط مردم با كسب آراي در حدود شصت درصد و تأييد جامعه جهاني و سازمان ملل متحد برگزيده شده است. اشتباه عده‌اي اين است كه فكر مي‌كنند آقاي كرزي تنها رياست قوه مجريه را به عهده دارد، در حالي كه رئيس جمهور به عنوان شخص اول مملكت رياست هر سه قوه را در حقيقت از اين نظر كه رئيس دولت مي‌باشد متولي مي‌باشد. رئيس جمهور از همان آغاز يعني پس از ختم جلسه روز شنبه پارلمان، داكتر سپنتا را به تداوم كار در وزارت خارجه دعوت كرد. اين در حالي است كه در همان زمان نيز آقاي قانوني مخالفت خود را با حكم رئيس جمهور اعلان كرد.

اين نوع مخالفت‌هاوتهاجم هاي سيستماتيك بعدي در قالب مقاله‏، ‏مصاحبه و...عليه وزارت خارجه ناشي از مدنيت ناپذيري يا نافرماني ضد مدني برخي بازيگران سياسي ماست كه هرگز به محدودة كاري، صلاحيت‌ها و وظايف و اختيارات خود دقت نظر ندارند و نمي‌توانند درك دقيقي از موقعيت خويشتن و رقبا و زعماي مملكت داشته باشند. اين گونه نافرماني‌ها در شرايط كنوني به هيچ وجه پاسخگو نيست و طليعة بسيار شومي است براي آينده و فرداي سياسي اين بازيگران.

اگر تيم كهنه گراي مجلس نماينده‌گان به ويژه آقاي قانوني به عنوان رئيس اين جرگه، از توانايي حقوقي لازم و سطح دانش مورد نياز براي اعضاي قوه مقننه بهره‌مند مي‌بودند از اول مرتكب چنين خطاي حقوقي نمي‌شدند و انگيزه‌هاي سياسي را در مباحث حقوقي دخالت نمي‌دادند. اين نكته يك مسأله را به ما گوشزد مي‌كند كه بهتر است براي ارتقاي سطح دانش نماينده‌گان، تدابيري اتخاذ شود تا آنان با فراگيري مباحث لازم به ويژه در موضوعات سياسي و حقوقي از همسويي با طيف كهنه گرا اجتناب ورزند و از اين پس بتوانند تصميم‌هاي معقول‌تري اتخاذ كنند ودر نتيجه به حيثيت پارلمان افغانستان هر روز لطمه وارد نكنند.

تصميمات شتاب زده و فاقد وجهه حقوقي پارلمان در مورد استيضاح وزير خارجه سبب شد تا روشنفكران، توده‌ها، سازمان ملل و جامعه جهاني از همان آغاز در برابر اين مسأله واكنش نشان دهند و عملكرد مجلس را فاقد وجهة قانوني و عقلاني تفسير نمايند. در همين راستا، ادارين اداواردز سخنگوي يوناما در كابل اعلام كرد: "نظر يوناما اين است كه قانون اساسي افغانستان به پارلمان صلاحيت سرزنش كردن و يا دادن رأي عدم اعتماد را داده است. اما قانون اساسي مشخصاً به پارلمان اين حق را نمي‌دهد كه وزيران را بركنار كند. فقط رئيس جمهور حق بر كنار كردن وزراي كابينه را دارد." ( بي بي سي، دوشنبه 21 مه 2007 )

نتيجه گيري

خطاي سياسي و حقوقي شوراي ملي به ويژه مجلس نماينده‌گان تحت تاثير عوامل كهنه گرا در استيضاح داكتر سپنتا كه از خوشنام‌ترين، صادق‌ترين و شايسته‌ترين وزراي كابينه دولت منتخب رئيس جمهور كرزي مي‌باشد، نشان داد كه هنوز جناح كهنه گرا با قاعده بازي در دنياي سياست و منطق حقوقي و قوانين پارلماني ناآشنا است. بيشتر اعضاي اين تيم حتي از فهم منافع خود و منافع ديگر بازيگران، تجزيه و تحليل درستي ندارند. زيرا در صورتي مي‌توان به فهم منافع خود و ديگران توسل جست كه احساسات و هيجانات در حداقل و محاسبه و عقلانيت در اوج خود قرار داشته باشد. غلبه احساس در فرايند فهم پديده‌ها، فقدان توجه به رقابت سالم و يادگيري،سطح نازل فرهنگي نسبت به فرهنگ و تمدن زمانه و مشكل پردازش مبتني بر منافع ملي از جمله ويژه‌گي‌هاي كهنه گرايان افغانستان در حال حاضربه شمار مي‌رود.

برخي عناصرواپسگرا بويژه شماري ازكهنه گرايان حاضر در مجلس نماينده‌گان كه در تمام طول زمام داري سنتي و عشيره‌اي، توسط تحسين كننده‌گان و تأييد كننده‌گان قومي و گروهي احاطه شده بودند، در حال حاضر نيز نمي‌توانند به لحاظ رواني، سلامتي لازم را داشته باشند تا به صورت نرمال و بر اساس تعادل ميان واقعيت‌ها و مقدورات، شوراي ملي را مديريت نمايند. افزون بر اين، تضاد در منافع، اختلافات قابل توجه فكري، جهل سياسي و وابستگي‌هاي بيروني برخي افراد مدعي قدرت در داخل شورا و بيرون از آن حاكي از آن است كه برخي كشورهاي همسايه نهايت بهره‌برداري در تعميق حضور خود در كشور را به كار خواهد بست. اين مسأله وقتي به صورت عيني برجسته مي‌شود كه بدانيم زبان ديپلوماسي افغانستان در دورة داكتر سپنتا نسبت به مداخلات پيدا و پنهان كشورهاي همسايه بسيار صريح، شفاف و پر قدرت بوده است.

بنابراين، بعيد است در آينده نزديك، فرهنگ سياسي دموكراتيك ميان افراد و گروه‌هاي كهنه گراي مدعي قدرت در پارلمان كشور ظهور كند و مجلس به يك سيستم سياسي ـ حقوقي با ثبات، مشروع، قاعده‌مند و قابل پيش‌بيني تبديل گردد. زيرا تربيت سياسي برخي حلقات حاضر در شوراي ملي با روند تغييرات دموكراتيك كاملا ناسازگاري دارد. هنوز چهره‌هاي شاخص اين تيم در مجلس نماينده‌گان و بيرون ازآن به يك تعريف دراز مدت از منافع ملي دست نيافته و ثبات فلسفي در افكار و رفتار خود را به نمايش نگذاشته‌اند.

فقدان اجماع سياسي در مورد منافع ملي، اعتقاد به سنت‌هاي سركوب‌گرايانه و فقدان سنت مدني سهم دهي در تصميم گيري از جمله متغيرهايي هستند كه روند تحول كيفي كشور را آهسته و زمينه دخالت خارجي را فراهم مي‌كنند. در مجموع بايد گفت كه از نظر جامعه شناختي در حال حاضر برخي افراد بهره‌مند از نوعي اقتدار سنتي در جبهه كهنه گرا به شقاق سياسي بيش از پيش اهتمام دارندو اين در حالي است كه چالش اساسي در شرايط حاضر، نهادينه كردن صلح در كشور است كه پيامدهاي مهم نظري و سياسي براي ماتريس فلسفي و ژئوپلتيك كشور در برخواهد داشت.

در يك جمع بندي كوتاه، جبهه كهنه گرايان را مي‌توان با خصيصه‌هايي چون نا آشنايي بيشتر اعضا با جوهر قوانين مدني، سطح نازل فرهنگي،جمود فكري، باورمندي به سيستم متغلب سياسي وفقدان انديشه ورزي‌هاي نظام يافته سياسي- حقوقي توصيف كرد. ويژه گي‌هاي مزبور كه در رهيافت جامعه شناسي سياسي از مولفه‌هاي انحطاط به شمار مي‌روند، موجب سلب اعتماد مردم نسبت به اين دسته شده است.در حال حاضر هر چند نمي توان منكر افراد روشنفكر وآگاه نسبت به فرهنگ وتمدن زمانه در خانه ي ملت شد اما بايد تذكر داد كه شمار اين افراد بسيار اندك است ونمي توانند روي بدنه ي اصلي وساختار شورا اثر گذار باشند ودر نهايت، مانع كشاكش‌هاي سياسي وفرقه اي در درون پارلمان شوند .

حركت سياسي اين مجموعه وتهاجم سيستماتيك عليه وزير خارجه نوگرا، ناشي از جوانه‌هاي زوال وانحطاط تيم كهنه گرا همراه باآشفتگي و نابساماني فكري اين طيف است. از جمله مي توان به پروژه از قبل طراحي شده استيضاح وزير خارجه توسط همين دسته اشاره داشت كه واكنش‌هايي وسيع را درسطح كشور از مقام رياست جمهوري گرفته تا اقشار مختلف اجتماعي وجامعه بين الملل پديد آورد، ودر فرجام، با راي دادگاه عالي، موجب كاهش اعتبار پارلمان كشور در نزد مردم افغانستان وجامعه جهاني گرديد.

عملكرد كهنه گرايان از آن نظر مورد نقد قشر تحصيل كرده ، نهاد‌هاي مدني، توده‌هاي عدالت خواه و نو گرايان مسلمان قرار گرفته است كه اين تهاجم سياسي عليه سياستمداري صورت مي‌پذيرد كه نماد نسل روشن فكر و طلايه دار انديشه ترقي خواهي در افغانستان پساطالبانيزم محسوب مي‌گردد. اين در حالي است كه مهاجمان سياسي نوعًا از كهنه گراياني است كه به دليل مشاركت و مديريت جنگ‌هاي داخلي و توليد بحران‌هاي قومي از طرف سازمان ديده‌بان حقوق بشر متهم به نقض گسترده حقوق بشر گرديده وعاملان شكنجه‌هاي خاموش و مرگ‌هاي در سكوت معرفي شده‌اند.

افزون بر اين، شماري از رهبران سنتي كهنه گرا به راه و روش‌ها و قالب‌هاي تحليلي سنتي خود عادت كرده‌اند و حاضر به پذيرش ترتيبات نو و اتخاذ روش‌ها و به كارگيري الفاظ جديد نيستند.

آنان بدون توجه به تحولات بيروني و صرفاً با نگاه‌هاي دروني و ذهني به مسايل مي‌نگرند. اتخاذ اين شيوه‌هاي كهنه كه به دهه 1950 ميلادي (دوره استقلال خواهي و استعمارزدايي) تعلق دارند امروز نه تنها كارآمد نبوده، بلكه به ضرر منافع ملي افغانستان مي‌باشد. فقدان آماده‌گي براي تغيير در دوره‌اي كه سرعت تحولات تنها به طور نمادين با سرعت نور قابل محاسبه است، به نفع جامعة افغاني كه به شدت نيازمند تحول است، نمي‌باشد.

فارابي فيلسوف نامور در بحث مدينه فاضله و غيرفاضله اين گونه افراد را "نوابت" يعني عناصر فناپذير كه شامل ترتيب و نظم نمي‌شوند مي‌نامد. از نظر فارابي اين اشخاص از مدنيت بي‌بهره‌اند و نمي‌توانند پايبند مدينه و اصول مدني باشند و از اين رو، طرز تفكر و اجتماعات آنان نيز مدني تلقي نمي‌شود. (حاتم قادري، انديشه‌هاي سياسي در اسلام و ايران، ص 149 ـ 150)

به هر تقدير نكته حايز اهميت آن است كه فراموش نكنيم كه مديريت كارآمد جمعيت 25 ـ 30 ميليون نفري كشور، نوعي تعامل معقول با جهان را مي‌طلبد. براساس واقعيت‌هاي سياست بين‌الملل، چه ما علاقه‌مند باشيم و يا نباشيم توان توليدي و اقتصادي، جايگاه كشورها را در سطوح قدرت بين‌المللي مشخص مي‌كند. به اين ترتيب، كشور ما به يك استراتيژي چندجانبه با جهان به ويژه دنياي غرب نياز دارد. طراحي اين استراتيژي نسبت به غرب محتاج انسان‌هاي تنومند تئوريك است كه هم به حساسيت‌هاي داخلي آشنا و هم به واقعيت‌هاي بين‌المللي واقف باشند و در عين حال، افزايش سطح كيفيت زنده‌گي مردم افغانستان مهم‌ترين دغدغه وي باشد. داكتر سپنتا با شناخت كافي از شرايط منطقه و جهان، دقيقاً در همين راستا گام برداشته و برمي‌دارد.

هم‌چنين وزارت خارجه مصمم است تا شبكه تصميم‌گيري كشور علمي‌تر شود. زيرا به كار گرفتن و سهيم كردن نيروهاي علمي، تخصصي و فكري خود بهترين منبع دفع تهديدات خارجي و سامان‌يابي اوضاع داخلي است. به علاوه داكتر سپنتا و همكاران مدير و مدبر وي با آگاهي كامل از ويژه‌گي‌هاي عصر جهاني‌شدن و كمّي و تكنولوژيك شدن مديريت سياسي در ميان حتي كشورهاي در حال توسعه، استراتيژي ملي مكتوب را در حوزه سياست خارجي تدوين نموده به گونه‌اي كه مباني نظري و عملكرد وزارت خارجه كشور در طول يك سال گذشته مي‌تواند راهنمايي‌ها، نمونه رفتارها و قطب‌نماهاي متعددي را پيش‌روي سياست مداران حال و آيندة ما قرار دهد.

آينده ميان مدت افغانستان با وجود داكتر سپنتا در رأس تصميم‌سازي سياسي بسيار اميدوار كننده است مشروط به اين‌كه ثبات سياسي ميان گروه‌هاي قدرت برقرار شده و شبكه تصميم‌گيري در ساير وزارت‌خانه‌ها نيز علمي‌تر شود. در اين راستا سطوح فعاليت وزارت خارجه مي‌تواند مبنا و الگويي براي ساير شبكه‌ها و وزارت‌خانه‌ها باشد. درك عيني و صحيح از وقايع و تحولات در سياست‌گذاري‌ها و مديريت كشور از دلايل عمده توفيقات وزارت خارجه طي يك سال گذشته است.

توجه به اين نكته نيز حايز اهميت است كه بدانيم تفكر و عمل سياسي در افغانستان هميشه يك پديده كوتاه مدت بوده است. بهترين روش براي ايجاد ثبات و جلوگيري از تهديد، نگاه دراز مدت به تفكر و عمل سياسي در كشور است. توفيقات داكتر سپنتا دقيقاً در همين موضوع نهفته است. زيرا تمامي رفتارها و سياست‌گذاري‌هاي كشور طي يك سال گذشته با نگاه بلند‌مدت صورت پذيرفته و وقت قابل توجهي از رجال سياسي كشور در حوزه سياست خارجي، صرف ايجاد قاعده جهت تأمين منافع بلندمدت كشور گرديده است.

با توجه به شرايط منحصر به فرد افغانستان و موقعيت ويژه سياسي آن، نگاه‌هاي كوتاه مدت با قاعده بازي و ماتريس 100 به صفر كه رهبران سنتي از آن بهره مي‌گيرند، به نفع كشور و منافع عامه مردم افغانستان نيست. حتي در روابط انسان‌ها، نگاه دراز مدت به سخن، رفتار و واكنش، نوعي خويشتن‌داري و فهم متقابل ايجاد مي‌كند. علاوه بر آنچه ذكر شد، ملاك تمامي سياست‌گذاري‌هاي خارجي كشور در دورة داكتر سپنتا، افزايش سطح استاندارد و كيفيت زنده‌گي مردم افغانستان بوده است. به اين ترتيب افغانستان در حوزه سياست خارجي به سمت طراحي افقي عقلايي در حركت است كه اميد مي‌رود طي سال‌هاي آتيه شاهد پيشرفت‌هاي چشمگيري در اين حوزه باشيم.

اين كه چرا هنوز كهنه‌گرايان با وزير خارجه اصلاح‌طلب به مثابه يك روشنفكر آزاده، ملي و ترقي‌خواه مخالفت مي‌كنند بدان علت است كه تمكين به حقيقت، توانايي، رواداري و بزرگي مي‌طلبد.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






50 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > نقدي بر عملكرد كهنه گرايان در برابر وزير خارجه اصلاح طلب از منظر جامعه شناسي (...)

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • باسلام خدمت نظری عزیز.قلمت همیشه سبز باشد و خودت خرم.تحلیل علمی وبسیار کارشناسانه در باره مرتجعین ویا به قول شما کهنه گرایان ارایه کرده ی.شما افتخار افغانستان عزیز هستی .دوست دارم با شما از نزدیک اشنا شوم.

    • آفرین بر اینهمه جانفشانی! حتما مقرر می شوی. اما طرز نوشتن تکراری کامنتها نشان دهنده این است که خودت هم می مقاله نویسی و هم برایت نظر تحسین آمیز می نویسی.

    • نیلی سابق این بار به نام خیر خواه آمدی وچرند را شروع کردی .من در تعقیب تو هستم.خجالت بکش بی حیا.تو فقط تهمت زدن بلدی وبس.گر ادم هستی وعرضه داری بیا نیم صفحه مقاله نوشته کن. عقده گشایی نکن.ایمرد ذلیل.

    • فاروق وردک و قانونی: ائتلاف ناکام برای سرنگونی کرزی

      ناصر پويا

      04.07.07

      فاروق وردک که چهار پست کلیدی دولت را در اختیار خود دارد روز سه شنبه نوشته شدن مطلبی را که احتمالاً ضد آقای کرزی بوده است در نشریه جرگه امن منطقوی تأیید نمود و گفت:

      "مقاله که درمجله ی جرگه امن منطقه چاپ شده است از کتابى به نام "جنگ وجهانى شدن" توسط يک ايرانى بنام پويا جعفرى ترجمه شده و در محتواى آن صحبت هایی درمورد رئيس جمهور کشور هم صورت گرفته است، هيچ نوع ربطى با مجله جرگه امن ندارد و نبايد نشر ميشد." اما آقای وردک نگفت این صحبت ها درمورد رئیس جمهور چه بوده است.

      "جنگ و جهانی شدن" کتابی است از یک نویسنده مشهور امریکایی به نام مایکل چوسودوسکی (Michael Chossudovsky) که در سال 2002 در ایالات متحده امریکا از طرف مرکز تحقیقاتی جهانی شدن به چاپ رسیده است. علاوه بر آن آقای چوسودوسکی صدها مقاله نیز دارد که مطلب نوشته شده آقای ننگ باید از یکی از این مقالات یا از کتاب جنگ و جهانی شدن اقتباس شده باشد.

      یک قسمت از نوشته های آقای چوسودوسکی که توسط آصف ننگ و وحید عمر ظاهراً اشتباهاً به چاپ رسیده است چنین است:

      "رسانه ها در حالیکه تلاشهای وطن پرستانه کرزی را برجسته می نمایند از ابراز این مسئله که کرزی با طالبان همکاری کرده است باز می مانند. او[کرزی] همچنین جزء لست معاش بگیران کمپنی بزرگ نفتی امریکایی بوده است. در حقیقت، از اواسط دهه 1990 کرزی به عنوان مشاور و دلال کمپنی امریکایی یونوکال برای مذاکره با طالبان کار کرده بود. روزنامه سعودی الوطن می نویسد: کرزی از اواسط دهه ی 1980 یک مامور مخفی سازمان استخباراتی امریکا CIA بوده است. او در انتقال کمکهای این سازمان به طالبان که در سال 1994 قدرت را گرفتند کمک می کرد. امریکایی ها به طور مخفیانه و بوسیله پاکستانی ها ]عمدتاً سازمان آی اس آی [ طالبان را در بدست آوردن قدرت کمک کرده بودند."

      سوال این است که آیا چنین مطالبی می تواند اشتباها از یک کتاب انتخاب، اخذ و به چاپ برسد یا بخشی از یک توطئه ی کلان علیه رئیس جمهور است؟ آیا رئیس جمهور صرفاً به خاطر چاپ یک چیز جزئی و یا حتی چاپ کاریکاتور خود سخنگوی آقای وردک را به زندان می انداخت یا اینکه مسئله واقعاً بسیار عمده تر از این حرفهاست؟ آیا حتی جاسوسی می تواند دلیل به زندان افکندن آصف ننگ شده باشد؟ آقای کرزی به خوبی می داند که چه کسانی در درون دولتش به کار شریف جاسوسی مصروف هستند. اما این اولین باری است که رئیس جمهور فرمان باز داشت کسی را به اتهام جاسوسی صادر می نماید.

      دو احتمال در این مورد وجود دارد:

      نشریه آقای آصف ننگ اخیراً به صورت منظم علیه برخی از چهره های نزدیک به کرزی می نوشت. و مطمئن بود که این نوشته ها به آقای کرزی نمی رسد. چاپ این مقاله که قطعاً براندازانه است ممکن است عامدانه و در ادامه تلاشهای سیستماتیک قبلی و با این اطمینان که کرزی از آن بی خبر خواهد ماند صورت گرفته باشد. که از بخت بد آقای ننگ کرزی متوجه می شود و او را روانه زندان می نماید.

      این مقاله ممکن است برای چاپ مخفیانه در یک نشریه دیگر ضد کرزی آماده شده باشد. اما اشتباهاً از مسیر خود به سمت نشریه مورد نظر منحرف و در نشریه جرگه امن به چاپ رسیده باشد.

      اما کسانی که با کار نشراتی آشنا هستند خوب می دانند که یک مقاله قبل از چاپ چه مراحلی را طی می نماید و چندین بار از زیر نظر چندین نفر می گذرد. امکان اشتباه در چاپ مقاله غیر ممکن نیست اما بسیار اندک است.

      واقعیت این است که آقای فاروق وردک بر اساس یک ائتلاف پنهان با یونس قانونی طرح بر اندازی آقای کرزی را از مدت ها به این سو برنامه ریزی نموده بود. بر اساس این طرح فاروق وردک و یونس قانونی نمایندگان حزب اسلامی و جمعیت اسلامی قدرت را بین خود تقسیم می نمودند. این طرح در هماهنگی کامل با پاکستان، ایران و روسیه به اجرا در می آمد. و سهم طرفین و همکاران خارجی شان از قدرت از قبل مشخص و معلوم بود. چاپ این مقاله یک قسمت از تلاشهای این تیم برای تضعیف کرزی و مجبور نمودن او برای پذیرش شرایطی بود که سرانجام به تضعیف خود کرزی و در نهایت افزایش قدرت فاروق وردک و یونس قانونی منتهی می شد. انجام این پروژه به همکاری بسیار قوی کشورهای همسایه به اضافه روسیه نیاز داشت. به همین دلیل یونس قانونی از فرصت استفاده نمود و در سفر خود به روسیه در خلال صحبت های خصوصی خود با رئیس شورای امنیت روسیه در یک قایق تفریحی داخل دریای مسکو این مسئله را نیز مطرح نمود و روسها را متقاعد ساخت تا او را در این پروژه کمک نمایند. در این طرح یونس قانونی مسوولیت قانع ساختن روسیه و ایران و فاروق وردک مسوولیت قانع ساختن پاکستان را به عهده گرفته بود. آقای قانونی ماموریت خود را بدون مشکل جدی انجام داد اما مامورین آقای وردک یعنی آصف ننگ و وحید عمر که وظیفه تنظیم مسئله را با جانب پاکستان داشتند نتوانستند وظیفه خود را بدرستی انجام دهند. آنها سندی را که در ازای تحویل دهی گزارشات محرمانه شورای وزیران به جاسوسان پاکستانی از جانب پاکستان بدست آورده بودند در جای نامناسب چاپ نمودند و بدین ترتیب کار خود را برای آینده بسیار دشوار ساختند. رئیس جمهور متوجه یک قسمت از خیانت آنها شد و خود شخصاً امر دستگیری آنها را صادرنمود. نه به خاطر یک مقاله معمولی بلکه به اتهام رابطه با پاکستان و احتمالاً براندازی حکومت آقای کرزی.

      بر اساس طرح مشترک یونس قانونی و فاروق وردک همکاری های جانبین باید در تمام ابعاد شروع می شد. آقای فاروق وردک از طرح استیضاح سپنتا وزیر خارجه و فرد نزدیک و معتمد کرزی حمایت نمود تا بدین وسیله هم متحد جدید خود را راضی نماید و هم اطراف کرزی را کاملاً محاصره نماید و او را در اختیار کامل خود در آورد تا در زمان مناسب بتواند کرزی را به سادگی حذف نماید. در مقابل آقای قانونی از طرح استیضاح وزیر اطلاعات و فرهنگ، کریم خرم، که نامش تا آخرین لحظه جزء لست استیضاح شوندگان بود گذشت و او را از خشم نمایندگان نجات داد. از آن لحظه همکاری های بین طرفین شکل همه جانبه را به خود گرفت. تلویزیون ملی به تبلیغات به نفع یونس قانونی و جبهه ی ملی پرداخت. تمام کنفرانس های مطبوعاتی آقای قانونی کامل و بدون کم و کاست از تلویزیون ملی پخش شد. در حالی که سایر تلویزیون ها فقط قسمت های عمده این کنفرانس های مطبوعاتی را پخش می نمودند. پخش برنامه یک ساعته تلویزیون ملی تحت عنوان "کاظمی در یک روز" یکی از عمده ترین تبلیغات تلویزیونی برای جبهه ی ملی بود. در این برنامه آقای کاظمی از صبح که از خواب بیدار می شود توسط کمره تلویزیون ملی تعقیب می شود و در آخر هم مثل یک رهبر بزرگ ملی به سوالات مردم که از قبل توسط کارمندان آقای خرم ضبط شده بود پاسخ می گوید. چنین برنامه ای هرگز برای کرزی در این سطح تبلیغاتی ساخته نشده است.

      اما اشتباه آقای ننگ ظاهراً کار ائتلاف یونس قانونی و فاروق وردک را بسیار دشوار ساخته است. چرا که رئیس جمهور متوجه خطر شده است و به احتمال قوی در مورد فاروق وردک تصمیم مقتضی را اتخاذ خواهد نمود. قراین نشان می دهد که در طی چند ماه اخیر آقای فاروق وردک شدیداً موقعیت خود را در نزد رئیس جمهور از دست داده است. این اقدام شتاب زده و ناکام آقای وردک نشان دهنده بی صبری وی به اجرای سریع برنامه هایش است. تا بتواند موقعیت از دست رفته را احیاء و چیزهای بیشتری را به آن علاوه نماید.

      اما سوال اساسی این است که این دو سیاستمدار کار کشته که عملاً در دو طرف دولت و اپوزیسیون دارای قدرت قابل توجهی هستند چگونه دست به این اقدام خطرناک زده اند؟ چه عناصری این دو مرد را به هم نزدیک ساخته است؟ و چرا؟

      وجه مشترک عمده فاروق وردک و یونس قانونی این است که هر دو رویای بزرگ رهبری را در سر دارند. هر دو می خواهند به قدرت بلا منازع در کشور تبدیل شوند. ائتلاف این دو نه یک ائتلاف استراتژیک بلکه یک ائتلاف تاکتیکی است. هر کدام از طرفین معتقد است که می تواند دیگری را مورد استفاده قرار دهد و در زمان مناسب وی را از بازی خارج نماید. اما اینکه کدام یک از این دو می تواند برنده ی نهایی این بازی باشد فقط در آینده روشن خواهد شد.

      وجه مشترک دیگر فاروق وردک و یونس قانونی اشتراکات ایدیولوژیک این دو است. هر دو به احزاب اخوانی متعالق هستند و هر دو فکر می کنند که منهای اختلافات جزئی! که در گذشته آنها را از یکدیگر جدا ساخته است مشکل عمده ای با هم ندارند و می توانند حریفان داخلی خود را با کمک یکدیگر از صحنه ی ساست بدر نمایند.

      اما تجربه ثابت ساخته است که در تمام موارد هر شکلی از همکاری و ائتلاف سرانجام به موفقیت آقای وردک منتهی می شود. آقای قانونی در کنفرانس بن یک با ربا آقای کرزی و تیم وی ائتلاف نمود اما نتیجه واقعی ائتلاف صرفاً به نفع آقای کرزی و تیمش تمام شد که فعلاً عملاً قدرت را در دست دارند. بار دیگر آقای قانونی با وردک و اشرف غنی احمد زی ائتلاف نمود و از سیاست های آنها در مورد قانون اساسی حمایت کرد تا بتواند خود را در وزارت معارف که ظاهراً برای وی پولخیز بوده است حفظ نماید. اما علاوه بر اینکه قانون اساسی کشور را دربست دراختیار آنها گذاشت خودش را هم نتوانست در وزارت معارف حفظ نماید. این بار نیز آقای قانونی یک معامله نسیه را نموده است. بر سر استیضاح سپنتا با وردک ائتلاف نمود و آقای خرم را از خطر استیضاح که واقعاً مستحق آن بود نجات داد تا در آینده ورک به او کمک نماید. البته تلویزیون ملی در اختیار قانونی و جبهه ی ملی قرار گرفت که اصولاً امتیاز قابل توجهی به نظر نمی رسد. چرا که آنچه که آقای قانونی به جانب مقابل داده است از نظر استراتژیک صدها بار از دست آوردهای آقای قانونی مهم تر است.

    • نقش رهبران جهادی در قتل احمد شاه مسعود
      نويسنده: ناصر پويا

      شنبه 30 ژوئن 2007

      عبدالرب رسول سیاف به مدت دو هفته در خواجه بهاءالدین مهماندار دو تروریستی بود که احمد شاه مسعود را در 9 سپتمبر2001 به قتل رساندند.

      دو تروریست عرب وابسته به القاعده از خاک پاکستان و از محدوده ی تحت کنترول طالبان عبور نمودند، به سلامت به پایگاه احمد شاه مسعود د رخواجه بهاءالدین رسیدند، مدت دو هفته مهمان استاد سیاف بودند، اطرافیان احمد شاه مسعود را متقاعد ساختند مسعود را تشویق کنند که به آنها اجازه ی مصاحبه بدهد، از سیستم امنیتی مسعود که عملاً یکی از با تجربه ترین و زبده ترین سیستم های امنیتی بود عبور نمودند و با انفجار بمبی مغز احمد شاه مسعود رهبر مقاومت را در چند ثانیه متلاشی ساختند. مسعود حتی فرصت سخن گفتن پیدا نکرد. یکی از تروریست ها در جا کشته می شود. دیگری فرار می کند و در حالیکه به نظر نمی رسد او هیچ راه فراری از دره ی پنجشیر به بیرون داشته باشد، دستگیر نمی شود و توسط نیروهای امنیتی به قتل می رسد. بدین ترتیب تنها سرنخ موجود از بین برده می شود. چرا؟

      سوال اساسی این است که آیا تمام این ماجرا می تواند بدون همکاری حلقات اطراف مسعود اتفاق افتاده باشد؟ چرا سیاف دو هفته از دو تروریست عرب پذیرایی کرد و چرا به مسعود توصیه نمود تا با آنها مصاحبه نماید؟ چطور ممکن است که سد امنیتی محافظین مسعود قادر به کشف توطئه ترور احمد شاه مسعود نشده باشد؟

      مسعود در اواخر عمر خود به ندرت به خبرنگاران خارجی فرصت مصاحبه می داد. حتی خبرنگاران غربی قادر به دسترسی به مسعود نبودند. او دهها با رتوطئه قتل خود را خنثی نمود و صدها بار از نبردهای خونین جان سالم بدر برد.

      جورج فریدمن در کتابی تحت عنوان جنگ مخفی امریکا در مورد دلیل قتل مسعود توسط القاعده می نویسد:" یکی از نظریاتی که وسیعاً در حلقات مطرح شده است، مبتنی بر اسنادی است که از سازمان استخباراتی دفاع Defense Intelligence Agency به بیرون درز کرده است، حاکی از این است که مسعود بدین سبب به قتل رسید که از حمله ی 11 سپتمبر آگاه بود و القاعده می خواست او را خاموش نماید." نویسنده کتاب علاوه بر اینکه این دلیل سازمان استخباراتی را قانع کننده نمی یابد در ادامه می نویسد:" حتی اگر او اطلاعاتی در مورد حملات به امریکا می داشت هفته ها وقت داشت تا این اطلاعات را به روابط استخباراتی روسی خود و یا هر سازمان استخباراتی دیگری منتقل نماید."

      اگر احمد شاه مسعود قادر بود قبل از حملات 11 سپتمبر از پلان حمله به امریکا آگاه شود بدون تردید می توانست از ترور خود بوسیله ی القاعده پیشگیری کند.

      تحلیل سازمان استخباراتی دفاع سعی دارد احمد شاه مسعود را وابسته به القاعده نشان دهد و سعی می کند ترور احمد شاه مسعود راناشی از اختلافات درونی سازمان القاعده نشان دهد. وابستگی احمد شاه مسعود به القاعده کاملاً غیر قابل قبول است.

      تحلیلی که بیشتر در حلقات سیاسی نزدیک به احمد شاه مسعود مطرح می شود دخالت سیا (CIA) ، اختلافات داخلی در تیم نزدیک به احمد شاه مسعود، و نفوذ طالبان در جبهه ی متحد را در موفقیت القاعده در قتل مسعود دخیل می دانند.

      سیاف و قتل احمد شاه مسعود

      مهمانداری عبدالرسول سیاف از خبرنگاران عرب آن هم به مدت دو هفته در مهمانخانه ی ویژه و توصیه ی استاد سیاف به احمد شاه مسعود برای قبول مصاحبه دو خبرنگار عرب سوال اساسی را در برابر آقای سیاف قرار می دهد که بوسیله شواهد دیگر تقویت می شود. در زمان ترور احمد شاه مسعود طالبان مسایل قومی را در کشور به شدت حاد ساخته بودند. استاد سیاف از موتلفین ناراضی احمد شاه مسعود محسوب می شد. اعتماد مسعود به استاد سیاف تضعیف شده بود و عده ای از اطرافیان مسعود به صداقت آقای سیاف مظنون بودند و معتقد بودند که آقای سیاف با طالبان مخفیانه روابط دارد. سیاف تیزهوشتر از آن بود که رد پایی از خود بر جای بگذارد. اما بعد از سقوط طالبان و ایجاد حکومت جدید تجارب متعدد نشان داد که استاد سیاف به هیچ وجه با شورای نظار سر سازگاری ندارد و شورای نظار را غیر قابل اعتماد می داند. در تمام معادلات قدرت او خود را به کرزی و همتباران پشتون خود نزدیک تر نگه داشت و از تمام برنامه های آنها حمایت نمود. استاد سیاف بعد از آمدن محمد ظاهر شاه به کابل به افتخار وی در اقامتگاه خود در پغمان مهمانی شاهانه ای بر پا نمود و با کشتن دهها گوسفند از ظاهر شاه پذیرایی نمود. استاد سیاف خود را بین دوستان واقعی خود یافته بود.

      یونس قانونی و قتل احمد شاه مسعود

      قبل از حادثه 9 سپتمبر مناسبات احمد شاه مسعود از یک سو با استاد ربانی و از سوی دیگر با تیم محمد قسیم فهیم و یونس قانونی رو به خرابی رفت. محمد قسیم فهیم که نقش کلیدی در شورای نظار داشت احساس می کرد سهم او در رهبری شورای نظار کمتر از استحقاق واقعی وی است. از سوی دیگر رقابت دیرینه دو قریه ای که زادگاه احمد شاه مسعود و قسیم فهیم بود نیز در اختلافات این دو سهم داشت. اما احمد شاه مسعود که دارای قدرت مدیریت و رهبری بسیار قوی و دارای پایگاه مردمی بود مصمم بود کنترول اوضاع را کاملاً در دست خود حفظ نماید و به نظر نمی رسید هیچ راهی برای جابجایی درونی قدرت وجود داشته باشد. محمد یونس قانونی که از یک سو فاقد قدرت و نفوذ قسیم فهیم و از سوی دیگر در نزد مسعود بی اعتبار بود سعی نمود با بازی چند طرفه هم مسعود را حفظ کند و هم خود را عضو تیم قسیم فهیم محسوب نماید. بدین ترتیب محمد یونس قانونی نقش اساسی را در بازی رقبای قدرت به عهد ه گرفت. قانونی که در دوره ی حکومت مجاهدین از نزدیک با نیروهای امنیتی کار نموده بود توانست نفوذ خود را بر حلقه ی نیروهای امنیتی اطراف مسعود نیز حفظ نماید. او توانست از این نفوذ استفاده نماید و محافظین امنیتی مسعود را اغفال نموده زمینه را برای ترور احمد شاه مسعود فراهم سازد. بدین ترتیب نقشه ترور احمد شاه مسعود با همکاری مخالفین داخلی که احساس می کردند احمد شاه مسعود با رفتار مستبدانه خود آنها را تحقیر می نماید به اجرا در آمد.

      سازمان سیا، امرالله صالح و قتل احمد شاه مسعود

      سازمان استخباراتی CIA ممکن است بوسیله مهره های خود پروسه ی ترور احمد شاه مسعود را تسهیل نموده باشد. امرالله صالح که در حال حاضر رئیس عمومی امنیت ملی افغانستان است گفته می شود عضو CIA بوده است و به احتمال قوی در منحرف نمودن توجه نیروهای امنیتی احمد شاه مسعود نقش کلیدی داشته است. بدون تردید در این مسئله او نمی تواند تنها عامل باشد و شاید کسان دیگری نیز که با سازمان CIA ارتباط داشته اند به او کمک کرده باشند. امرالله صالح یکی از کسانی بود که بعد از قتل احمد شاه مسعود به سرعت در درون طبقه ی قدرت در کابل رشد نمود و موفقیت کلیدی ریاست امنیت ملی را از آن خود ساخت.

      اما چه دلیلی می تواند سازمان CIA را به حذف احمد شاه مسعود علاقمند ساخته باشد و این سازمان چگونه ممکن است از نقشه ی ترور احمد شاه مسعود آگاه شده باشد.

      تصور این سازمان این بود که قتل احمد شاه مسعود به امنیت ملی امریکا هیچ آسیبی نمی رساند، مسئله ی افغانستان را یک طرفه می نماید و متحدین وقت امریکا در منطقه یعنی پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را پیروز می نماید. امریکایی ها نمی توانستند به احمد شاه مسعود که در سالهای اخیر روابط بسیار نزدیکی با ایران برقرار نموده بود اعتماد نمایند. مسعود از نظر CIA یک عنصر خطرناک محسوب می شد. با درک این واقعیت به احتمال قوی سازمان القاعده عامدانه CIA را از نقشه ی احتمالی خود تلویحاً آگاه نموده است و یا هم شاید بوسیله روابط دو جانبه ی خود از سازمان CIA خواهان کمک و همکاری شده است و به احتمال قوی القاعده این عمل را بخاطر انحراف سازمان CIA از نقشه ی حمله ی خود به امریکا انجام داده است که برای موفقیت جهانی القاعده حیاتی محسوب می شد. از سوی دیگر همکار بودن طالبان و پاکستان با القاعده در اجرای پروژه ی قتل احمد شاه مسعود ممکن است سبب درز نمودن اطلاعات از طریق حلقات ISI پاکستان و یا هم طالبان به CIA شده باشد. درین صورت امریکا با استفاده از اجنت های خود در درون شورای نظار مثل امرالله صالح توانسته است پروسه ی قتل مسعود را تسهیل نماید.

      ترور احمد شاه مسعود ضربه ی محکمی بر تمام نیروهای مقاومت و مخالفین طالبان وارد نمود. روحیه ی مردم به شدت درهم شکسته شد و اگر حمله ی القاعده به امریکا صورت نمی گرفت خطوط مقاومت به سرعت در هم می شکست.

      آنچه که مشخص است این است که پلان قتل احمد شاه مسعود در زمان تعیین شده آن توسط القاعده به اجرا در نیامد. امتناع احمد شاه مسعود از مصاحبه با خبرنگاران عرب نقشه ی آنها را دو هفته به تاخیر انداخت و به 11 سپتمبر نزدیک ساخت. به احتمال قوی طرح القاعده این بوده است که با ترور احمد شاه مسعود جبهه ی مقاومت توان مقابله با طالبان را از دست خواهد داد و طالبان قادر خواهند شد تمام افغانستان را به تصرف خود در آورند. با این محاسبه و با از بین رفتن کامل جبهه متحد، طالبان قادر می شدند مقاومت جدی را در برابر حملات امریکا، که از نظر القاعده بعد از حمله این سازمان به برجهای نیویورک حتمی بود، بوجود آورند. از سوی دیگر القاعده به احتمال بسیار قوی منتظر اجرای کامل و موفقانه ی نقشه ی حمله خود به امریکا بود. اگر این نقشه تمام و کمال به اجرا در می آمد و حمله به کاخ سفید و پنتاگون موفق می شد امریکا با بحران بزرگی مواجه می شد و در این صورت قادر به از بین بردن حکومت طالبان، در صورتیکه قتل مسعود دو هفته زودتر صورت می گرفت، نبود. بدین ترتیب معادلات قدرت از شکل فعلی آن ممکن بود فرق نماید.

      به نظر می رسد ترور احمد شاه مسعود و چگونگی دخالت بعضی از عناصر قدرت در آن به رازی لاینحل بدل شده است. اما آنچه که مشخص است این است که این قتل به تنهایی توسط القاعده امکان پذیر نبود و بدون تردید روزی تمام ابعاد مسئله آشکار خواهد شد. اما حال که بیش از 5 سال از این قتل می گذرد انتظار می رود پرونده ترور احمد شاه مسعود باز شود و افکار عمومی در جریان جزئیات مسئله قرار گیرد. و کسانی که در این قتل به صورت مستقیم یا غیر مستقیم سهم گرفته اند به محکمه کشیده شوند. این یک مسوولیت ملی است

  • حقیقتا که این ادم های کهنه اندیش و متعصب وقومگرا افغانستان را برباد داد. این ها فقط به قدرت خود فکر میکند حتی به فکر قوم خود نیز نیستند .محقق وقانونی وربانی وسیاف همگی دروغ میگویند وبه فکر هزاره وتاجیک وپشتون نیستند.اینها مردم و وطن را تباه و خراب کردند .با کشورهای خارجی ارتباط دارند.زمین های مردم را به زور گرفته وبلدینگ ها ساخته اند .خدا از این ها انتقام بگیرد.

    • فرهاد جان بیخی صحیح گفتی.همی کهنه گراها بودند که هزاره و پشتون وتاجیک را با هم انداختند تا این ها وارد کابل نشده بودند همه ملیت ها مثل برادر در کنار هم وبا هم زنده گی می کردند.

    • مه از همه کسانی که یکی بر فرق دیگه میزنن یک سوال دارم
      برادر های عزیز ایا بد گفتن یک قوم توسط قوم دیگر کدام درد ما را دوا میکند.؟دلم درد میکنه چون شیفته یک وحدت ملی هستم کی باشه که همه ما شما یکی شویم و یک مفکوره در سر ما باشه و آن افغانستان باشه مردم وطن ما باشه به کودکان افغان فکر کنیم به آینده شان فکر کنیم.شب گذشته در روسیه تمام مردم یکجا شده بودند و دعا میکردند که شهر سوچی بتواند میزبان بازی های زمستانی المپیک شود مه شخصا رنج میبوردیم وقت که میدیدم که مردم روسیه تا چه اندازه وطن خود را دوست دارند و ما چه میکنیم یکی در فرق دیگر.مه شخصا توبه کردم که بعد از این حتی کلمه تاچک و پشتون را در زبان نمی آورم و اگر تا به حال بعضی چیز های نوشته ام و کسی از من ناراض است معذرت میخواهم و میگم که بد کردم و بزرگترین اشتباه زندگی ام بوده که در مسایل نزادی و قومی صحبت کردیم.ارزو دارم بنده را ببخشین از همه برادران افغان خود آرزو دارم که همه گپ ها را فراموش کنند.

    • امین جان سلام قبلا چند بار به اقای سپنتا واقای نظری نویسنده مقاله توهین کرده بودی. خداوند میگوید من حق خود را می بخشم اما حق بنده گان خود را نمی توانم ببخشم.اگر می خواهی خداوند از تقصیرات تو در گذرد ذیل همین مقاله طی یک پبام از سپنتا ونظری عذر خواهی کن. بدان که خدا تو را میبخشد.ان الله غفور رحیم.

    • امین جان سلام قبلا چند بار به اقای سپنتا واقای نظری نویسنده مقاله توهین کرده بودی. خداوند میگوید من حق خود را می بخشم اما حق بنده گان خود را نمی توانم ببخشم.اگر می خواهی خداوند از تقصیرات تو در گذرد ذیل همین مقاله طی یک پبام از سپنتا ونظری عذر خواهی کن. بدان که خدا تو را میبخشد.ان الله غفور رحیم.

  • ناگفته نماند که مرتجعین افغانی چون ربانی و سیاف وقانونی و خلیلی هرکدام با مرتجعین منطقه هم در ارتباط اند .کشور های مرتجع منطقه نمی توانند یک افغانستان قوی و با ثبات را در پهلوی خود تحمل کنند. ما افغان ها باید این را بدانیم .

    • احمد صاحب گپ تو راست است.مخصوصا دو همسایه ما ایران وپاکستان هیچ وقت نمی خواهد ما ارام زنده گی کنیم.

    • چیزی را که من متوجه شدم اینست که مدافعان داکتر سپنتا بسیار با سواد تر از مخالفان او استند. قانون هم می فهمند، فلسفه هم و علوم اجتماعی هم!

      مخالفانش تنها عقده دارند و بس!

    • جمیل جان سلام.گپ تو کاملا صحیح است.خو معلوم است از قدیم گفته اند :کند همجنس با هم جنس پرواز . کبوتر با کبوتر باز با باز .سپنتا خودش یک مرد با سواد است همکاران او نیز با سواد است .مخالفان سپنتا همه ادم های بی بند و بار هستند که بعضی هایشان دست شان به خون مردم غریب الوده است.

  • آقای میر هزار سلام .این مقاله از نظر من قوی ترین نوشته از نظر علمی و تحقیقاتی است.که تا کنون در سایت شما دیده ام. بعضی مقالات که در سایت شما نشر میشود فقط یک مشت دو و دشنام است وبس. هر چند نویسنده به دنبال دفاع از سپنتا است . اما کاملا عالمانه و محققانه دفاع کرده است به قسمی که من که از مخالفان سپنتا هستم نظریه نویسنده را پذیرفته ام.موفق باشید.

  • خوب است که آدم دشمن خودرا مودبانه و عالمانه بکوبد.به نظر من دوستان وهواداران سپنتا ثابت کرده اند که آدم های توانا هستند.وای به حال بیچاره قانونی که یک نفر درست و حسابی پهلوی خود ندارد.ناقی خود را با سپنتا خراب کرد.من خودم محصل رشته علوم اجتماعی پوهنتون هستم.ولی این مقاله را تا سه بار نخواندم خوب نفهمیدم. بسیار علمی نوشته شده .خداکند که قانونی صاحب فهمیده باشد.

  • راستیکه خدا مارا از شر کهنه گراهای مرتجع خلاص کنه.

  • آقای نظری صاحب شماگفته اید که کهنه گراهاقابل نقد است از نظر من بعضی از این جنگسالار ها باید محاکمه شود.شما ظلم این ها را ندیده ای یا اگر دیده ای فراموش کرده ی .

  • از نظر مه کل جنایت کارها باید به محکمه کشانده شود.

  • مه زن اسپنتا کوس کونم چی خوب کاری لوکس کنم

  • من زن مبرهزار کوس کنم چی خوب کاری لوکس کنم

  • کامران میرهزار بازداشت گردید

    http://www.kabul.tchatcheblog.com/ در وبلاگ بخوانید:

    آنلاين بنگريد : کامران میرهزار بازداشت گردید

  • مه زن تو هزاره کوس کنم چی خوب کاری لوکس کنم..
    هزاره بچیم باز طالب میاید و آته توره کوس مونه

  • جالب است یک نفر دو نظر میته یکی که نظری را آفرینی میته و دومی اش را خودش به نامه خود جواب میدهد.داکتر اسپنتای خلاص است بیادر کشته کشته چوکی.شما هر چه که تعریف کنین باز هم هیچ است.اگر اسپنتا مرد میبود خو حالا وقت رفته بود به ملک پدری خود.در افغانستان و وزارت خارجه هیچ کس او را خوش نمی بیند یک آدم اضافی است.شما صد ها مقاله بنویسین و هزار ها نظر ارسال کنید نظر مردم را تغیر داده نمیتوانید.

    • اقای محترم چرا وار خطا معلوم میشوی.داکتر سپنتا محبوب القلوب است.مردم افغانستان ورییس جمهور وجامعه جهانی همه اورا تایید و تصدیق می کنند. در وزارت همه به عنوان یک دانشمد اورا احترام دارند دروغ نگو که خدا وند گفته الا لعنته الله علی القوم الکا ذبین.

    • مه خو کدام وار خطایی ندیدیم در نضرش.

  • قابل توجه هموطنان . کسی به نام پشتون ودفاع از پشتون ها علیه وزیر محترم خارجه داکتر صاحب سپنتا و اقای میر هزار سخن عاری از ادب گفته وگستاخی کرده است.ما عده ای از محصلین پشتون این گستاخی و بی ادبی این فرد را محکوم میکنیم واز این فرد که خود را معرفی نکرده است.اعلام برائت و انزجار میکنیم . این گونه افراد به هیچ قومی تعلق ندارد ومایه ننگ افغانستان است .در پایان از همه هموطنان می خواهیم که پیام های خودرا مودبانه بنویسند و اخلاق اسلامی و انسانی را رعایت کنند.
    جوانان محصل پشتون.

    • واعتصمو بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا.محصلین هزاره نیز تنفر خود را از فتنه انگیزان اعلام میکند.ما باور داریم که هزاره وپشتون برادر اند .بعد از خبر باز داشت میر هزار یک نادان به حمایت از پشتون وحمله علیه هزاره خواسته در این سایت نفاق افگنی کند ما نیز این عمل وقیح وهم چنین بی ادبی این فرد را به مقام وزارت محترم خارجه وکامران میرهزار محکوم میکنیم وبر همبستگی کلیه اقوام کشور تاکید می کنیم. والسلام. محصلین هزاره.13_4_86

    • مه قربان شما محصلین شوم این چیست که محصلین هزاره و محصلین پشتون این خودش یک نوع تفرقه است چرا نمیگین محصلین افغان تا که همه ما و شما یکجا نشویم و دشمن خود را نشناسیم همینطور آواره و در بدر خواهیم بود.همه ما و شما افغان هستیم افغان.پس این پشتون و تاچک و هزاره را از بین ببریم.بیایین دست به تست هم دهیم و وطن خود را آباد کنیم.یگانه امید مه به جوانان و محصلین افغان بود که شما هم نشان دادین که شما هم تعصب دارین بیایین همه گذشته را فراموش کنیم و از یک فردای نوع شروع کنیم فکر خود را تغیر دهیم.پس من شخصا آرزو دارم که تمام محصلین افغان باهم یکجا شویم و هر کس که به وحدت ملی ما خدشه وارد میکند باهم مشتی به دهن اش بزنیم که دیگر جرت چنین کار را نداشته باشد.اگر ما و شما چوانان افغان یکجا شویم پس میتوانیم که وطن عزیز خود را آباد کنیم.میخواهم که شما وعده کنید که بر علیه هر نظر و یا مقاله که بر ضد وطن ما باشد یکجا عکس العمل نشان دهیم تحت نام چوان افغان نه جوانان مربوط به کدام قوم.

  • کامران میرهزار بازداشت گردید

    http://www.kabul.tchatcheblog.com/ در وبلاگ بخوانید:

    آنلاين بنگريد : کامران میرهزار بازداشت گردید

    • به نام خدا
      ازادی بیان حق هر انسان است .
      جمعی از روشنفکران افغانستان از امنیت می خواهیم که در روند باز پرسی وتحویل اقای میرهزار روزنامه نگار شهیر کشور جانب بی طرفی وعد
      الت را رعایت نمایند واز هر گونه تو هین بپرهیزند.

  • پشتون و هزاره بيراره

    دشمن مو شورای نظاره

    • پشتونها از قدیم گفته اند : هزاره را بزن که دوست تو شود . بگمانم ضربات عبدالر حمان خان و طالبان تا هنوز مغزت را تکان میدهد که به فاشیستها تملق میگویی وبه تاجیکها فحش میدهی . اما بدان که فاشیستها همان درسی را که به مزاری دادند به تو وامثال تو نیز خواهند داد . تو ساده لوح باید بدانی که تاجیکها متحد طبیعی هزاره ها اند . شورای نظار نمیتواند کل تاجیکها را تمثیل کند همچنانکه حزب وحدت نمیتواند نما ینده تمام هزاره ها باشد . کاری نکن که مثل بالا شود.

    • بلی اقای دشمن فاشیست حرف شما قبول است هزاره ها و تاجیک ها هردو همیشه قربانی استبداد بوده اند مشترکات زیاد است زبان ومدنیت پارسی و...اما قبول کن که شورای نظار هنوز اب به اسیاب دشمن میریزد.حتی مسعود اشتباه کرد که هزاره ها را از خود راند.ولی باید گذشته را فراموش کنیم.من موافقم که تاجیک ها متحد طبیعی هزاره است.باید با استبداد قبیلوی مبارزه کنیم.اما بدان که هزاره هیچوقت از پشتون نترسیده وتر س نخواهد داشت .همیشه مبارزه کرده بیش از دیگران حتی در حال شکست .اگر طالبان هزاره را قتل عام کرد.ضربه هزاره در مزار را هیچ وقت از یاد نخواهد برد.این اسمان بدون ستاره نمیشود.
      این خاک بی وجود هزاره نمیشود.

    • مه از همه کسانی که یکی بر فرق دیگه میزنن یک سوال دارم
      برادر های عزیز ایا بد گفتن یک قوم توسط قوم دیگر کدام درد ما را دوا میکند.؟دلم درد میکنه چون شیفته یک وحدت ملی هستم کی باشه که همه ما شما یکی شویم و یک مفکوره در سر ما باشه و آن افغانستان باشه مردم وطن ما باشه به کودکان افغان فکر کنیم به آینده شان فکر کنیم.شب گذشته در روسیه تمام مردم یکجا شده بودند و دعا میکردند که شهر سوچی بتواند میزبان بازی های زمستانی المپیک شود مه شخصا رنج میبوردیم وقت که میدیدم که مردم روسیه تا چه اندازه وطن خود را دوست دارند و ما چه میکنیم یکی در فرق دیگر.مه شخصا توبه کردم که بعد از این حتی کلمه تاچک و پشتون را در زبان نمی آورم و اگر تا به حال بعضی چیز های نوشته ام و کسی از من ناراض است معذرت میخواهم و میگم که بد کردم و بزرگترین اشتباه زندگی ام بوده که در مسایل نزادی و قومی صحبت کردیم.ارزو دارم بنده را ببخشین از همه برادران افغان خود آرزو دارم که همه گپ ها را فراموش کنند.

    • برادر عزیز وباوجدان هزاره!
      نظرت را کاملا می پذیرم . من از اشتبا هات مسعود یا عملکرددیروز وامروز شورای نظار دفاع نکرده ام ونخواهم کرد . منظور من زدودن کینه بین انعده از برادران است که خطر بز رگ وواقعی را نمی بینند و دشمن اصلی را فراموش میکنند . من اساسا خیلی ناراحت میشوم که بجای گفتمان انسانی و هم میهنی از پشتون وتاجیک وهزاره وازبیک حرف میزنیم اما متاسفانه عناصر بی مسوولیت و قومگرا چیز های میگویند ومینویسند که دفاع از حقیقت را برای ما الزامی میسازد. من به هیچ صورت یک قوم معین را به گرایشهای فاشیستی متهم نمیسازم و لی در برابر آنعده افراد وگروههای نژاد پرست و تفوق طلب قومی (از هر قومی که باشد )نمیتوانم بی تفاوت باقی بمانم.

  • کامران میر هزار دستگیر شد!

    کامران میر هزار به احتمال قوی بوسیله ی عمال فاروق وردک دستگیر شده است.

    چرا که اخیراً با دستگیر شدن آصف ننگ فاروق وردک خود را به شدت تحت خطر می بیند. تلاشهای گسترده ای را برای نجات خود از مهلکه آغاز نموده است. از جمله سخنان رحیم الله سمندر ریس نام نهاد فلان انجی او در حمایت از آصف ننگ در نتیجه تلاش بسیار جدی آقای فاروق وردک برای تغییر اوضاع است.

    نجات کامران میر هزار حداقل در لخطه کنونی به معنای دشوار ساختن اوضاع برای فاروق وردک خواهد بود.

    مخالفین کامران میر هزار باید در مخالفت ورزیدن با او در این مقطع بسیار خوددار باشند.

    همه باید برای نجات یک خبرنگار تلاش کنیم.

  • نظری جان باسلام خدمت شما وتشکر از تحلیل زیبای شما.واقعا داکتر سپنتا به عنوان یک اصلاح طلب در تاریخ مانده نی است . چه مخالفین بخواهند وچه نخواهند.

    • بیشک نظری صاحب متملق، خودت خو رسم ... را خوب اداء کردی، حالا نوبت وزیر دانشمندت هست که ادای دین بکند. کجا را خوش داری؟ سکرتر سوم در خاروغ تاجیکستان چطور است؟

      نوش جانت

    • اقای نیلی، خیرخواه و...هرباربه یکنام میایی واین بار به نام رضا.بدان که فقط خود را خوار وذلیل وبی ابرو میکنی .بگذار من بگویم که نظری را از نز دیک میشناسم .او انقدر همت بلند دارد که مثل تو به سکرتر و مکرتر فکر نمی کند او حتی افغانستان را برای خود کوچک میداند او می خواهد یکی از شخصیت های مطرح در حوزه های کلان بین المللی باشدویک تئوریسین بزک درسطح منطقه ،جهان اسلام ،خاورمیانه ودرسطح جهانی.جانم برو دنبال کارت .افتاب از دو انگشت پنهان نمی شود .خود را عذاب نده گفته اند :الحسود لا یسود.یا این حدیث را گوش کن واز حسادت بپرهیز :الحسد یاکل الایمان کما یاکل النار الحطب.یعنی حسادت ایمان ادم را میخورد همانطور که هیزوم اتش را میخورد ومیسوزاند.امیدوارم به راه راست هدایت شوی.

    • نخیر نه جان بیادر !

      ای کارا خو از شگردهای سپنتای آلمانی و مرادیان اسکاتلندی است که پشت کمپیوتر بشینن و از خود و عملکرد ضعیف خود با نامهای مستعار دفاع کرده به تمجید و تعریف خود بپردازند. ( اگر وقت اجازه نداد، خدا چوکرای ریاست دفتر ره کم نکند)

      عارف، زلمی، جمشید، مولوی زاده، بهرام، کابلی، حامد، محصلین هزاره و محصلین پشتون همه شان یک نفر است.

      با سپاس - رضا

    • رضاجان چرا خود را اذیت میکنی .برو پشت غریبی خود .دنبال یک لقمه نان باش جان بیادر.مه خو ده آلمان هستم سپنتا انقدر محترم است وشهرت دارد که نیاز به پشت کمپیوتر نشستن نداره.تو بیچاره باید این کارهارا بکنی .اگر کدام تکلیف داری به شفاخانه امراض روانی مراجعه کن.چون شک زیاد نشانه روان بیمار است.

    • رضا بچیم بد شکاک شدی سیل کن سر فامیل شک نکنی یگان وقت ها.

  • آنچه را آقای سپنتا یا داوود مرادیان درفوق نوشته اند چیز نو نیست برای سکرتران ووابستگان او که متاسفانه دید ضعیف دارند مقاله بسیار زیبا معلوم میشو د سوال دراینجاست که آقای سپنتا چرا توسط سکرترانش همیشه شورای نظار رادشمن خویش تلقی میکنند ؟ برعکس آقای سپنتا اولین وزیر درکابینه آقای کرزی است که مورد ضربات قلم روشنفرانی قرار گرفته اند که اصلأ باشرای نظار نه تنها ارتباطی ندارند بلکه انتقاد هم میکنند این خود آقای سپنتا بود که بالاف وپتاق زیاد وارد میدان شد اعمال وگفتاری را انجام داد که شایسته یک روشنفکری که حداقل شناخت رااز افغانستان دارد نیست اگر او طوریکه قبل از سلب اعتماد شان گقته بود برایشان بسیار آبرومندانه میبود که خود شان بوظیفه استادی میرفتند شاید درپوهنتون موثر ترباشند هر استاد سیاست نمتواند وزیر خوب باشد خصوصأ آنانیکه مدت بسیار زیاد ازوطن دور بوده اند ومتاسفانه دراداره دولت قبلأ کار نکرده وتجربه لازم را ندارد به عوض محترم آقا گفتن وبه عوض محترمه خانم گفتن دردی رادر این وطن دوا نمیکند بیسوادان را به نمایندگی های سیاسی مقرر کردن بخاطر عقده مندی با شورای نظار جفا به حال مردم بیچاره کشور است .آقای سپنتا راهی را که تو روان هستی به ترکستان میر سد که هدف مردم افغانستان نیست. والسلام

    • محترم کارمند وزارت خارجه اولا خیلی نامردی که نان ونمک وزارت را میخوری و نمکدان میشکنی.ثانیا دکتر سپنتابه شورای نظار کار ندارد. یک مشت ادم نادان تاریخ مصرف شان گذشته است. هیچ کس شورای نظار را قبول ندارد .نه پشتون ها ونه هزاره ها.ثالثا از خدا بترس دروغ نگو بهترین افراد را در سفارت ها روان کرده است. داکتر سپنتا شایسته سالار است .برو مقاله همین برادر را در مورد شایسته سالاری جناب سپنتا بخوان تا کمی از خواب بیدار شوی.نامردی نکن عزیزم.

    • من نمیدانم اینهمه دشمنی ومخا لفت با اسپنتا از چیست؟ این شخص مرتکب چی جنایتی شده است ؟ ایا اگر بجای او یکی از اعضای تنظیم های اخوانی قرار میداشت اینهمه غوغا اتفاق می افتاد؟

    • سلام اقای دشمن فاشیست بسیار سوال بجا کرده ای ازنوشته های تو معلوم است که ادم باسواد واهل مطالعه هستی به تو افرین میگویم.اما جواب سوال شما را نویسنده مقاله جناب نظری که از جوانان تحصیل کرده وپر استعداد کشور است گفته است که شیوه تر بیت سیاسی کهنه گراها وساخت نظام فکری شان بر عدم رواداری نسبت به روشنفکران ونو کراها استوار است.یعنی مخالفت انها با سپنتا دشمنی با مدرنیته است وضدیت با عقلانیت. همین مسایل را جناب نظری دقیقابانظریه ماکس وبر توضیح داده است .دوست عزیز این مقاله واقعا نوشته پر قدرت است وقابل استفاده امیدوارم بار دیگر بخوانید وپاسخ های خود را دریابید.در مطالعات خود موفق باشی.

  • اگر دکتر سپنتا را بگذارند وزارت خارجه را جور میکنه. مه خو برش دعا میکنم.

    • آ بخیر دشمنان داکتر صاحب سپنتا هیچ کار کده نمیتانه مردم پشت سر وزیر صاحب است.

    • تئوریسین امور بین المللی، منطقه و جهان اسلام!

      در تئوری همه چیز زیبا و خوب است. در این نوشته با وجودی که سعی شده است از هابز و کانت و ... تئوری نوسازی و نبرد بین کهنه و نو استفاده شود، ولی بین زمینه و موضوع ارتباطی وجود ندارد. ثانیاً نبرد بین سنتگراها و نو گراها با این ساده سازی، آن هم در کشوری بیش از حد سنتی مثل افغانستان، رقم بالایی از بلوف و خیال پردازی را می طلبد. سنت گرایی امر مذمومی نیست و آنچنان که نویسنده خواسته است نشان بدهد، اصلاً در افغانستان و آن هم در موضوع وزارت خارجه، اصلاً نبرد بین سنت و نو گرایی نیست. موضوع سیاست قدرت است، و سیاست قدرت، سنت و کهنه و نو نمی شناسد. در این نوشته چنان نشان داده می شود که گویا آقای سپنتا و طرفدارانش همه نو گرا و مخالفینش همه سنتی و پس مانده هستند!

      اصلاً چنین چیزی نیست. در موضوع سپننا نبرد بین احساسات و واقعیت، و مقابله در برابر ضد اصلاحات است. آقای نویسنده با مظلوم نمایی استدلالشان این است استیضاح یک امر سیاسی است! آقای کارشناس امور بین الملل! سیاست در پارلمان است و یا جایی دیگر؟ طبیعی است که آنجا جای سیاست است. اما وزارت خارجه جای نبرد سیاسی داخلی نیست. چنانچه شما وزارتتان را به نبرد سیاست داخلی تبدیل نموده و در همه مسایلی که به وزارت شما مربوط نمی شود دخالت نموده اید و طبیعتاً بشتر از آنکه انرژی وزارت در عرصهء بین المللی خرج شده باشد در سیاست بازی داخل وزارت و داخل کشور خرج شده است. با تئوری های دهان پر کن نمی شود شکست یک سیاست غلط را در چشم مردم وارونه جلوه داد و این همه اشتباه را به گردن سنت و نوگرایی انداخت. کدام سنت و کدام نو گرایی؟این نوشته را مقالهء سرکاری و فاقد بار علمی یافتم

    • دوست عزیز بی نام ونشان سلام .هرچند خود جناب نظری باید جواب شما را بگوید اما با اجازه نظری صاحب چند نکته را یاد اور میشوم .اولا معلوم است که مقاله را درست نخوانده ی ویا اگر خوانده ی نفهمیده ی.چون در مقاله از تئوری ونظر هابز وکانت استفاده نشده .لا اقل بگو ماکس وبر که در همان قسمت های اول مقاله است.برو دوباره بخوان وکوشش کن بفهمی.ثانیا تو غریب اصلا نمی دانی که تئوری نوسازی مال که است .او غافل نوسازی مال هابز وکانت نیست قرارداد اجتماعی مال این دو است. ثالثاراست بگو بچه که با شورای نظار چه نسبتی داری؟ چون بوی عقده گشایی از پیامت میاید.گفتی ارتباط بین زمینه و موضوع وجود ندارد .کو دلیل وتو ضیح تو.در اخر هم مثل استاد ربانی حکم قطعی کردی ورفتی .ای نامرد.انصاف داشته باش.

    • اقای فیلسوف عجول!
      قرارداد اجتماعی اثر ژان ژاک روسو از فرانسه است نه "مال" یا بز وگوسفند هابز وکانت ! امید است ببخشی ها!!!

    • جناب دشمن فاشیسم منظور من کتاب قراداد اجتماعی نیست نظریه قرارداد اجتماعی وی است که از وضعیت طبیعی به قرارداد اجتماعی می رسند.هابز از قرارداد اجتماعی به پادشاهی توتالیتر میرسد ولاک به لیبرا لیسم.حالا معلوم شد که چه کسی عجول است؟

    • - آقای شاکری محترم. تشکر از جوابتان. من مقاله را خوب خوانده ام ولی متاسفانه شما جواب کوتاه مرا خوب نخوانده اید. من نوشته ام:" در این نوشته با وجودی که سعی شده است از هابز و کانت و ... تئوری نوسازی و نبرد بین کهنه و نو ..."

      - در کجای یاد داشت من ادعا شده است که تئوری نو سازی از کانت یا هابز و یا کسی دیگر است؟ لحن نوشتهء من کنایی است و برای همین از آنها نام برده شده است.به عبارتی نظرم را در قالبی کنایی بیان داشته ام. اما رویکرد وبری به جامعه شناسی سیاسی، در نظر بسیاری از علمای جامعه شناسی سیاسی گمراه کننده است. با آن هم، نویسنده تئوری وبر را خواسته است در جامعهء افغانستان تئوریزه نماید، کاری بس مهم. اما تحلیل گروه های سنت گرا و نقش آنها در فرایند مانع تراشی به سر مدرنیزاسیون و نو سازی تبدیل به شعارهای کلیشه ای و اتهامهای سیاسی می گردد. مهمتر این که الگوی وبری تنها الگو برای تحلیل جامعه شناسی سیاسی جامعهء افغانستان نیست. رویکرد وبری ممکن است در بسیاری بخش ها راهگشا باشد، اما راهگشای توسعهء سیاسی در کشور نیست.

      - تشکر که شما فیلسوف محترم به من یاد دادید که قرارداد اجتماعی مال این دو است.

      - شورای نظار فعلاً وجود ندارد. اگر هم وجود می داشت من افتخار می کردم که به آن تعلق می داشتم. شورای نظار در تاریخ کشور ما نقش بنیادی در شالوده شکنی قدرت و ایجاد نظام جدید مناسبات قدرت در کشور را داشته است. اگر در کشور ما گفتمان قدرت تغییر کرده است، عامل عمده اش شورای نظار می باشد. برای ما هنوز زود است که این مسایل را مورد مداقه قرار دهیم.به همین نکته بسنده می کنم.

    • اقای سید قیوم سجادی نماینده مردم غزنی در ولسی جرگه چرا نام خود را نمی نویسی .نمک نشناس رای خود را از هزاره غزنی گرفتی حالا از عضویت در شورای نظار گپ می زنی .ای منافق .مردم غزنی از تو پرسان میکند یادت باشد.

    • حالا شد چیزی !اما اگر شما از اول مساله را تفکیک میکردید نیازی به تدکر من پیش نمی امد . اکنون خود شما نیز توضیح داده اید که اندیشه ی اصلی از روسو بوده است . این یک حلقه ی گمشده در نوشته شما بود که پیدا شد . با تشکر از شما .

    • برادر گرامی! توجه داشته باشید که افتخار شالوده شکنی در قدرت سیاسی به شورای نظار نمیرسد بلکه این امر پیش از ان از سوی حزب دموکراتیک خلق که برای نخستین بار بساط یک نظام میراثی چند قرنه را بر چید / انجام یافته بود . اینکه این حزب خودچی راهی را بر گزید و عامل چی بد بختی های برای کشور گردید / از اهمیت نقش تاریخی ان در زمینه ی شالوده شکنی ودیگر گونی بنیادی قدرت نمیکاهد . اما شورای نظار انچه را که به میراث گرفت نتوانست نگهدارد بلکه خود در صدد بنا نهادن نظام انحصار گری بود که مورد اعتراض شرکا قرار گرفت و زمینه ی مداخلات بیشتر بیرونی را فراهم گردانید ورفت انچی که نباید بر سر کشور ومردم میرفت .

    • من با نظر دشمن فاشیسم موافقم.شورای نظار به شالوده شکنان قدرت خیانت کرد. ملیت های محروم را از هم دور ساخت.وشیوه انحصار گری را در پیش گرفت.اگر شورای نظار انحصار گری نمیکرد امروز مافیای قدرت و استبداد وشوئونیسم پشتون بار دیگر قدرت نمی گرفت.شکاف بین هزاره و تاجیک میراث شوم شورای نظار است در حالی که این دو قوم مشترکات بسیار دارد که باید برادر وار موضع یگانه داشته باشد.

    • شورای نظار نقش بر هم زدن مناسبات قدرت را در کشور برای همیشه بازی نمود. نقش شورای نظار در ایجاد نظم جدید و تعریف جدید از هژمونی قدرت بسیار مهم است. اما شورای نظار بعد از به قدرت رسیدن مجاهدین در جنگ های دههء هفتاد رو به زوال رفت. گروه هایی که آن زمان نظم جدید برایشان ناگوار بود، با تلاش زیاد توانستند متحدین آن را به صف خود بکشانند. اشتباه شورای نظار و گروه هایی که با آنها در یک خط فکری قرار داشتند یکسان است. هنوز هم اگر به گفتمان تمامیت خواهی در کشور دقت شود، دشمن آنها شورای نظار است. این بی دلیل نیست ، چه آنها در سیاست های بعدیشان به خطا رفته باشند، چه نه.

    • دوست عزیز شورای نظار با انحصار گرایی جنون اور خود در تثبیت دوباره هژمونی استبداد ی نقش اصلی داشته است. فروپاشی جبهه ضد استبدادناشی از حماقت مسعود است .یکی از نیرو های ضد استبداد کهدر طول تاریخ علیه استبداد قبیلوی مبارزه و جانفشانی کرده است هزاره ها می باشد . تو دیدی که مسعود وشورای نظر با هزاره ها چه کرد.از این فرصت استبداد استفاده کرد وپایه ها خودرا دو باره محکم ساخت.

    • برادر محترم ! کاش توضیح میدادید که کدام تعریف وکدام هژمونی؟ پس از سقوط حکومت داکتر نجیب اصلا این فرصت به هیچ گروهی پیش نیامد که گویا به تعریف نوینی از قدرت دست زده یا هژمونی جدیدی را متحقق ساخته باشد زیرا از همان روز اول تسلیم گیری دستگاه دولت / جنگ بر سر قدرت اغاز گردید . البته همه میدانند که جنگ را گلبدین حکمتیار اغاز کرد وسپس در نتیجه بروز تمایلات تمامیت خوا ها نه و اضافه خواهی ها از هر جانب / بحران سیاسی چنان عمیق شد که میتوان گفت دولت نوی به معنای واقعی ان به ظهور نرسید . فقط انار شیسم جهادی بر کشور حاکم گردید که محصول ان گسترش مداخله پاکستان وسایر کشورها بود و به نازل شدن مصیبت طالبی انجامید .

  • دوستان سلام انچه از پیام ها معلوم شد این است که مخالفین سپنتا همه نادان اند. بروید پیام ها را بخوانید.خدا حافظ

    • در صورت دستگیری آقای کامران میر هزار!

      گرچه با سیاست نشراتی شما موافق نیستم، اما هرگونه ایجاد محدودیت، ارعاب، تهدید و ...دستگیری شما را از جانب دولت و یا هر مرجع دیگری محکوم است. کسی حق ندارد آزادی های قانونی شهروندان افغانستان را زیر پای بگذارد. کار شما در محدودهء آزادی بیان و اطلاع رسانی هیچگونه مشکل امنیتی و قانونی نداشته و ندارد. گرچه خط نشراتی غیر حرفه ای سایت شما، یک فضای مجازی، و غیر واقعی را که منجر به سو تفاهمات و حق کشی های زیاد می شود به وجود می آورد. با آن هم در آزادی نو پای کشور، حق آزادی سخن گفتن نعمتی است که باید آن را تقویت کرد و این خامی های ابتدایی آن را نا دیده گرفت. بر خوانندگان است که در خواندن متن ها چند باره فکر کنند، و قبل از نوشتن نظراتشان، آن را سبک و سنگین نمایند و از زبان بهتری در گفتگو یا دیگر هموطنان و مخالفین خویش استفاده نمایند. فرهنگ گفتگو در میان ما باید بر قرار باشد و از بی ادبی و توهین به دیگران بپرهیزیم.

      کسانی که به نام دفاع از تاجیک و یا دفاع از شورای نظار ، افراد و یا مجاهدین به دیگران مخصوصاً به آقای سپنتا توهین می کنند، اشتباه می کنند.

      توهین، نقد نیست،به ایجاد گفتمان جدید هم کمک نمی کند. درست است که عده ای از هموطنان ما با بی انصافی در مقابل دیگر هموطنانشان قضاوت می کنند، ولی همهء این مسایل مشمول گذشت زمان می شود. سالها بعد، زمانی که خامی جوانی جایش را به رشد عقلی بیشتر می دهد، دیده خواهد شد که چنین روشی برای شما جوانان، راه خوبی برای بر خورد با دیگر هموطنان شما، حتی مخالفین شما نبوده است. یاد بگیریم که با زبان انسانی با هم سخن بگوییم. آقای سپنتا ممکن 10 سال دیگر وزیر باشد، ، 10 سال بعد وی می رود و تبدیل به فردی عادی مثل ما می شود و یادش فقط در کتابهای خاطره می ماند. از سیاست مدار چیزی جز خاطرات مگر به جای نمی ماند؟ ماندنی مردم هستند، با همدیگر با مدارا سخن بگوییم.

    • من با نظر اقای پنجشیری موافقم.

    • پنجشیری صاحب تشکر از فرمایش عالمانه تان.ایا شما همان استاد داود پتجشیری هستید؟

  • بلی من هم به این نکته پی بردم که دشمنان اقای سپنتا انسان های گستاخ وبی ادب و فحاش هستند.چون در برابر منطق یاران سپنتا کم می اورند به دشنام و نا سزا گویی رو می اورند. مردم همه فهمیده اند این مساله را و سپنتا پیروز است .چرا که هیچ کس طر فدار انسان های فحاش و بی ادب نیست.

    • اینهایی که به اقای سپنتا و یارانش فحاشی می کنند اعضای شورای نظار هستند. خوب است که مردم این باند را دقیق بشناسد.

    • شیوه مخالفان اقای سپنتاهمان شیوه کفار در مکه است که به پیامبر خدا ناسزا میگفتند و دشنام میدادند ودر مقابل استدلال ومنطق ان حضرت عاجز بودند.خداوند سر انجام انان را نابود وبدنام نمود.شما به همین مقاله سیل کنید متوجه این نکته میشوید.اگر مخالفان سپنتا دلیل دارند دلیل خود را بگویند.چرا مثل مشرکان صدر اسلام حتی به ناموس مردم دشنام می دهند.این است منطق پوچ شورای نظار و مخالفین سپنتا.شما خود قضاوت کنید هموطنان محترم.

    • شورای نظار روبه زوال است.همین تهمت زدنهاو دو زدنها نشانگر زوال این باند انحصار گر است.

  • دوستان عزيز

    من کامران ميرهزار را شخصا نميشناسم ولی دوستش دارم
    باری برايش گفته بودم که به خاطر خدا از دوستی با رزاق مامون دورشو — ولی موصوف تعبير نادرست کرد.به هر حال من با انکه با او موافق نيستم ولی دوستش دارم.

    و اين است با دوستی با مامون — پايان کار مير هزار.

    Habib

    • کامران میر هزار باید فورا ازاد شود.کرزی باید خود را قربانی فاروق وردک نکند ومانع ازادی بیان نشود.

    • حقش بود ، هرکه پاه از گلیم خودش درازتر کند آخرش همین است . او که زمین و آسمان را بهم می بافت و بی مدرک و دلیل اتهامات سنگین چون جاسوسی را به این و آن وارد میکرد ، بالاخره به جایی رسید که باید جوابگو باشد . البته غصه نخورید او به قسمت اول هدفش که بزرگ شدن و بر سر زبانها افتادن بود رسیده است، قسمت آخر هدفش که گرفتن پناهندگی سیاسی از ممالک غربی باشد بعد از آزادی اش مشخص میشود ،مگر اینکه به جرم فساد فی الارض ویا چیزی مثل جاسوسی اعدامش کنند.

    • دیگران مرده است که چند نفر امنیتی که معلوم نیست فریب چه کسی را خورده است میر هزار را اعدامش کنند.او همه چیز را با سند افشا می کرد. روحیه فاشیستی را از خود دور کن خواب استبداد را نبین.

  • خبر تکمیلی در مورد توقیف آقایی میرهزار را اینجا بخوانبد!

    آنلاين بنگريد : http://www.ariananet.com

    • تشکر از اطلاع رسانی سایت اریانا نت کامران میر هزار فورا ازاد شود .وظیفه همه حمایت از میر هزار است او یک جوان مسئول است از ازادی بیان در برابر استبداد حمایت کنیم.

    • ازادی بیان محدودشده نی نیست.کامران میر هزار فعال فرهنگی و مبلغ حقوق بشر وروز نامه نگار ورزیده است. ما دانشجویان افغانی مقیم ایران ازادی فوری اورا خواستاریم وازاو حمایت می کنیم.

    • FROM THE BEGNING I FOUNG MR.ESPTANT A VERY GOOD MAN AND FULL OF SKILL BUT WHO IS ACCUSING HIM OR BLAMING HIM NO WOUNDER THEY ARE ALL THE LOSERS AND CRIMINALS SO WE DO NOT CARE WHAT THEY SAY WHAT THEY WRITE BUT WE FULLY TRUST DR.RANGEN ESPTANTA WITH HIS ALL SKILLS AND HIS WISENESS

      ALLAH BLESS HIM

      IKHLAS WARDAK

  • سپنتا را نمی شود با فحاشی از صحنه بیرون کنید.های مخالفین ازادی اندیشه خوب بدانید .بامان خدا.

  • تقابل کهنه گراها ونوگراها یک واقعیت است نمیشود انکار کرده وسپنتا به گفته نویسنده یک نوگرا است.

    • درگیری بین سپنتا و مخالفینش اصلا درگیری بین نوگرایی و کهنه گرایی نیست. یک درگیری کاملاً سیاسی است. آقای سپنتا از همان آغاز یک درگیری سیاسی را بدون دلیل شروع نمود که منجر به موضع گیری در مقابل وی شد. وی کسانی را آشکارا توهین نمود. در همان روزهایی که وی در کاخ ریاست جمهوری تازه تشریف برده بود، شمه ای از مناسبات قدرت در کاخ ریاست جمهوری برایش آشکار شد و از فرصت استفاده نمود و با موضعگیری در مقابل رقبای آقای کرزی، به پست وزارت نامزد گردید. وی که دریافته بود برای تاثیر گذاری بر روند سیاسی، حضور در بدنهء قدرت موثر تر است، سعی زیاد نمود که رای اعتماد بگیرد. کسی که برای وی کمپین نمود و از وی تا آخرین لحظات دفاع نمود، احمدضیا مسعود، استاد ربانی و آقای قانونی بودند.

      هدف آنها برای دفاع از اسپنتا خنثی کردن طرح کرزی برای ایجاد شکاف تاجیکی در میان تاجکان و مخصوصاً موضوع هرات و پنجشیر بود.

      در این بازی هیچ وزنهء اصلاحگری و یا سنت پرستی وجود ندارد. بیهوده نه مردم را فریب بدهید و نه خودتان را. اگر اصلاحاتی در کار بود و این اصلاحات واقعاً اصلاحات اداری و مسلکی بود، تا حالا باید شاهد بسیار پیشرفتها می بودیم. یک و نیم سال است که وزیر با زیر دستان خودش جنگ دارد!

      شما به این اصلاحات می گویید؟ کسانی که هیچ اطلاعی از وضع داخلی وزارت خارجه ندارند و فقط تبلیغات را می بینند فکر می کنند که چقدر آدمهای دانشمند و با برنامه در وزارت هستند و چه پیشرفتها که برای کشور ارمغان نیاورده اند! غافل از اینکه وزارت خارجه به حدی نزول کرده است که اگر همین گونه پیش برود تا چند وقت دیگر همه در آن وزارت خیله خند خواهند شد. چرا؟

      برای اینکه کسانی که می گویند ما اصلاحگر هستیم، دروغ می گویند. به همین سادگی. حالا بیایید فلسفه ببافید و بخوانید. ما ملت افغانستان همیشه خود را فریب می داده ایم.

    • سید قیوم سجادی خاین باز امدی وبرای شورای نظار نوشتی.ماتورا میشناسیم.

    • دوست عزیز که گفته ی هیچ اصلاحات نیامد ه در وزارت خارجه برو مقاله همین نویسنده را در همین سایت بدون تعصب بخوان شاید بگویی اصلاحات امده . زیر نام نوسنده کلیک کن .تا فهرست مقالات وی را ببینی.

    • دوست عزیز که گفته ی هیچ اصلاحات نیامد ه در وزارت خارجه برو مقاله همین نویسنده را در همین سایت بدون تعصب بخوان شاید بگویی اصلاحات امده . زیر نام نویسنده کلیک کن .تا فهرست مقالات وی را ببینی.

  • من نمیدانم دوستان آقای سپنتا چرا خود را بیهوده رنج میدهند این دفاعیه برای چه؟ همه کار ها بیفایده است چرا که اقای سپنتا از طرف پارلمان کشور از مدتی است که خلع شده است. وای برین بیچاره ها!

    • فکر کنید که 50 سال بعد، حوادث این روزها را که تحلیل کنند، چه خواهند گفت؟

      یک وزیری بود که فکر می کرد همه نفهمند غیر از خودش. برای همین به خودش حق می داد که حتی رای پارلمان را به زور بی 52 امریکا، لابی گری و تهدید ضمنی آلمان در قطع حضورش در افغانستان، نا دیده بگیرد.

      اگر بدانید که وی چه آدم سبک و بی مقداری است باور کنید این حرفها را در موردش نمی زدید. نه فر ضدش و نه به نفعش.

      می گفتند ربانی چوکی قدرت را دوست دارد. حالا بیایید سپنتا را ببینید. روی ربانی را کم کرده است.

      از ما گفتن بود.

    • ربانی در دوران جنگ این کارها را می کرد، سپنتا که در دوران صلح چوکی را یله نمی کنه!!

      وزیر غیر قانونی.
      در تاریخ افغانستان ثبت می شود.

      مبارک باشد. نام کشی که کردی وزیر صایب!

    • اری تو وزیر خارجه هستی .اول غیرت داشته باش خود را معرفی کن.بعد بیا عقده های خود را خالی کن.

    • ملک جان چرا عقده برداشته ای تو اصلا از قانون چیزی می فهمی از نهاد های مشروع بین المللی چطور؟ رای دادگاه عالی را از یاد برده ای .نامه نگاری قانونی به سفارت ها را چطور؟ حمایت ملل متحد از داکتر سپنتا راچه؟ حمایت های مردمی وواکنش جامعه جهانی ؟راستی بگو با این همه چرا ناراحت هستی؟حتماپیشنهاد دادس وقبول نشد. ای نامرد.اصل مطلب را بگو.

    • کسانی که از دوکتور سپنتا ناراحت اند عمدتا افراد فاقد لیاقت هستند که در وزارت خارجه یا در امتحان ناکام شده اند ویا پیشنهاد شان قبول نشده .

    • دوکتور سپنتا خار چشم کهنه گراها ودشمنا ن ترقی افغانستان است همه این رامیداند.برو خودت را زحمت نده جانم .ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست. عرض خود میبری و زحمت ما میداری.اگر اقای قانونی به این شعر توجه میکرد اصلا علیه دوکتور سپنتا اقدام نمی کرد.و خود را رسوا نمی ساخت.

  • دوستان گپ داکتر سپنتا تمام است او وزیر خارجه مشروع است.داد گاه عالی فیصله کرده .به قانون پایبند باشید حالی بیاییم که سر میر هزار گپ بزنیم واورا ازاد کنیم وبر ضد استبدا د فریاد بکشیم.مرگ بر استبداد.

  • کامران میرهزار یک خبرنگار جسور وشجاع ومنتقد مافیای قدرت وغارت بود واز ازادی بیان که یک پدیده مدرن وحق مشروع انسانی است دفاع میکرد. دفاع از میر هزار پاسداری از عدالت وصیانت از ازادی بیان است همه به حمایت از او به پا خیزیم.

  • دوستان که با سپنتا مخالفت میکنید کمی ادب افغانی را مرا عات کنید پیام های شمارا خواندم وخجالت کشیدم.خاک به سر ربانی و قانونی وعبدالله با این یک مشت اراذل و اوباش .این ها مایه بد نا می است .در ضمن من هم از مخالفین سپنتا هستم اما نه مثل شما . ادب را رعایت کنید.

  • کامران میر هزار را برای مدت طولانی نمی توانند در بند نگهدارند زیرا او هرچه داشت ،ظاهر و باطن ، در مرئی و منظر عموم قرار داده بود ، آدمهای رک گو و صریح اللهجه ای چون او چیزی برای مخفی کردن ندارند . تصور میکنم دستگیری او بی ارتباط با قضایای فاروق وردک و آصف ننگ نباشد ، شاید میخواهند راهی برای انحراف افکار عمومی و استخلاص و نجات آندو جستجو نمایند . منتها در وضعیت موجود مهمترین قدم برای حمایت از کامران ، تقویت مورال و روحیه اوست ، لازم است به هر نحو ممکن این پیام به او رسانده شود که : او بدون حامی و پشتیبان نیست ، باید قوی باشد .

  • مه زن قانونی کوس کنم چه خوب کار لولس کنم

    • مه زن قانونی کوس کنم چه خوب کار لوکس کنم

    • این بی ادب همان کسی است که به داکتر سپنتا اهانت کرده بود چون رسوا شد این بار امده به جان اقای قانونی چسپیده تا مردم را فریب بدهد.مردم فریب تو گستاخ را نمی خورد . بدان که یاران وهوادارن داکتر سپنتا همه اهل منطق و استدلال هستند . هیچ گاه با فحش ودشنام استیراتیژی خودرا پیش نمی برد ااین کارها مال دزدان سر گردنه است.

  • دوستان بروید پشت کاروبارتان. ناقی گپ نزنید. سپنتا یاران قوی ودانشمند و پشتوانه بین المللی دارد. جنگسالارها منفور همه است.

  • اخبار و مطالب تاره در مورد توقبف سردبیر کابل پرس را اینجا بخوانید:

    آنلاين بنگريد : پیوند سایت

  • کسانی که برضد شورای نظار وتاجیک ها مینویسند همه پشتون های شوئونیست وقبیله گرای بی فرهنگ هستند . تا پیروان مسعود عزیز زنده باشند ارزوی حکومت تک قومی و استبداد قبیلوی را به گور میبرید.

    • مسعود جنایتکار و خائین ملی از همه بیشتر وحدت و اتحاد غیر پشتونها را خدشه دار کرد. ا

  • افسوس این مقاله که هر دیوانه واراذل امده در ذیل ان نظر داده وبه همدیگر بی احترامی کرده اند. برادران بیاییم در باره مقاله وتحلیل نویسنده بحث علمی کنیم.نه فحاشی وتعریف از کسی یا بدگویی از کسی.

    • مه از همه کسانی که یکی بر فرق دیگه میزنن یک سوال دارم
      برادر های عزیز ایا بد گفتن یک قوم توسط قوم دیگر کدام درد ما را دوا میکند.؟دلم درد میکنه چون شیفته یک وحدت ملی هستم کی باشه که همه ما شما یکی شویم و یک مفکوره در سر ما باشه و آن افغانستان باشه مردم وطن ما باشه به کودکان افغان فکر کنیم به آینده شان فکر کنیم.شب گذشته در روسیه تمام مردم یکجا شده بودند و دعا میکردند که شهر سوچی بتواند میزبان بازی های زمستانی المپیک شود مه شخصا رنج میبوردیم وقت که میدیدم که مردم روسیه تا چه اندازه وطن خود را دوست دارند و ما چه میکنیم یکی در فرق دیگر.مه شخصا توبه کردم که بعد از این حتی کلمه تاچک و پشتون را در زبان نمی آورم و اگر تا به حال بعضی چیز های نوشته ام و کسی از من ناراض است معذرت میخواهم و میگم که بد کردم و بزرگترین اشتباه زندگی ام بوده که در مسایل نزادی و قومی صحبت کردیم.ارزو دارم بنده را ببخشین از همه برادران افغان خود آرزو دارم که همه گپ ها را فراموش کنند.

  • فاروق وردک و قانونی: ائتلاف ناکام برای سرنگونی کرزی

    ناصر پويا

    04.07.07

    فاروق وردک که چهار پست کلیدی دولت را در اختیار خود دارد روز سه شنبه نوشته شدن مطلبی را که احتمالاً ضد آقای کرزی بوده است در نشریه جرگه امن منطقوی تأیید نمود و گفت:

    "مقاله که درمجله ی جرگه امن منطقه چاپ شده است از کتابى به نام "جنگ وجهانى شدن" توسط يک ايرانى بنام پويا جعفرى ترجمه شده و در محتواى آن صحبت هایی درمورد رئيس جمهور کشور هم صورت گرفته است، هيچ نوع ربطى با مجله جرگه امن ندارد و نبايد نشر ميشد." اما آقای وردک نگفت این صحبت ها درمورد رئیس جمهور چه بوده است.

    "جنگ و جهانی شدن" کتابی است از یک نویسنده مشهور امریکایی به نام مایکل چوسودوسکی (Michael Chossudovsky) که در سال 2002 در ایالات متحده امریکا از طرف مرکز تحقیقاتی جهانی شدن به چاپ رسیده است. علاوه بر آن آقای چوسودوسکی صدها مقاله نیز دارد که مطلب نوشته شده آقای ننگ باید از یکی از این مقالات یا از کتاب جنگ و جهانی شدن اقتباس شده باشد.

    یک قسمت از نوشته های آقای چوسودوسکی که توسط آصف ننگ و وحید عمر ظاهراً اشتباهاً به چاپ رسیده است چنین است:

    "رسانه ها در حالیکه تلاشهای وطن پرستانه کرزی را برجسته می نمایند از ابراز این مسئله که کرزی با طالبان همکاری کرده است باز می مانند. او[کرزی] همچنین جزء لست معاش بگیران کمپنی بزرگ نفتی امریکایی بوده است. در حقیقت، از اواسط دهه 1990 کرزی به عنوان مشاور و دلال کمپنی امریکایی یونوکال برای مذاکره با طالبان کار کرده بود. روزنامه سعودی الوطن می نویسد: کرزی از اواسط دهه ی 1980 یک مامور مخفی سازمان استخباراتی امریکا CIA بوده است. او در انتقال کمکهای این سازمان به طالبان که در سال 1994 قدرت را گرفتند کمک می کرد. امریکایی ها به طور مخفیانه و بوسیله پاکستانی ها ]عمدتاً سازمان آی اس آی [ طالبان را در بدست آوردن قدرت کمک کرده بودند."

    سوال این است که آیا چنین مطالبی می تواند اشتباها از یک کتاب انتخاب، اخذ و به چاپ برسد یا بخشی از یک توطئه ی کلان علیه رئیس جمهور است؟ آیا رئیس جمهور صرفاً به خاطر چاپ یک چیز جزئی و یا حتی چاپ کاریکاتور خود سخنگوی آقای وردک را به زندان می انداخت یا اینکه مسئله واقعاً بسیار عمده تر از این حرفهاست؟ آیا حتی جاسوسی می تواند دلیل به زندان افکندن آصف ننگ شده باشد؟ آقای کرزی به خوبی می داند که چه کسانی در درون دولتش به کار شریف جاسوسی مصروف هستند. اما این اولین باری است که رئیس جمهور فرمان باز داشت کسی را به اتهام جاسوسی صادر می نماید.

    دو احتمال در این مورد وجود دارد:

    نشریه آقای آصف ننگ اخیراً به صورت منظم علیه برخی از چهره های نزدیک به کرزی می نوشت. و مطمئن بود که این نوشته ها به آقای کرزی نمی رسد. چاپ این مقاله که قطعاً براندازانه است ممکن است عامدانه و در ادامه تلاشهای سیستماتیک قبلی و با این اطمینان که کرزی از آن بی خبر خواهد ماند صورت گرفته باشد. که از بخت بد آقای ننگ کرزی متوجه می شود و او را روانه زندان می نماید.

    این مقاله ممکن است برای چاپ مخفیانه در یک نشریه دیگر ضد کرزی آماده شده باشد. اما اشتباهاً از مسیر خود به سمت نشریه مورد نظر منحرف و در نشریه جرگه امن به چاپ رسیده باشد.

    اما کسانی که با کار نشراتی آشنا هستند خوب می دانند که یک مقاله قبل از چاپ چه مراحلی را طی می نماید و چندین بار از زیر نظر چندین نفر می گذرد. امکان اشتباه در چاپ مقاله غیر ممکن نیست اما بسیار اندک است.

    واقعیت این است که آقای فاروق وردک بر اساس یک ائتلاف پنهان با یونس قانونی طرح بر اندازی آقای کرزی را از مدت ها به این سو برنامه ریزی نموده بود. بر اساس این طرح فاروق وردک و یونس قانونی نمایندگان حزب اسلامی و جمعیت اسلامی قدرت را بین خود تقسیم می نمودند. این طرح در هماهنگی کامل با پاکستان، ایران و روسیه به اجرا در می آمد. و سهم طرفین و همکاران خارجی شان از قدرت از قبل مشخص و معلوم بود. چاپ این مقاله یک قسمت از تلاشهای این تیم برای تضعیف کرزی و مجبور نمودن او برای پذیرش شرایطی بود که سرانجام به تضعیف خود کرزی و در نهایت افزایش قدرت فاروق وردک و یونس قانونی منتهی می شد. انجام این پروژه به همکاری بسیار قوی کشورهای همسایه به اضافه روسیه نیاز داشت. به همین دلیل یونس قانونی از فرصت استفاده نمود و در سفر خود به روسیه در خلال صحبت های خصوصی خود با رئیس شورای امنیت روسیه در یک قایق تفریحی داخل دریای مسکو این مسئله را نیز مطرح نمود و روسها را متقاعد ساخت تا او را در این پروژه کمک نمایند. در این طرح یونس قانونی مسوولیت قانع ساختن روسیه و ایران و فاروق وردک مسوولیت قانع ساختن پاکستان را به عهده گرفته بود. آقای قانونی ماموریت خود را بدون مشکل جدی انجام داد اما مامورین آقای وردک یعنی آصف ننگ و وحید عمر که وظیفه تنظیم مسئله را با جانب پاکستان داشتند نتوانستند وظیفه خود را بدرستی انجام دهند. آنها سندی را که در ازای تحویل دهی گزارشات محرمانه شورای وزیران به جاسوسان پاکستانی از جانب پاکستان بدست آورده بودند در جای نامناسب چاپ نمودند و بدین ترتیب کار خود را برای آینده بسیار دشوار ساختند. رئیس جمهور متوجه یک قسمت از خیانت آنها شد و خود شخصاً امر دستگیری آنها را صادرنمود. نه به خاطر یک مقاله معمولی بلکه به اتهام رابطه با پاکستان و احتمالاً براندازی حکومت آقای کرزی.

    بر اساس طرح مشترک یونس قانونی و فاروق وردک همکاری های جانبین باید در تمام ابعاد شروع می شد. آقای فاروق وردک از طرح استیضاح سپنتا وزیر خارجه و فرد نزدیک و معتمد کرزی حمایت نمود تا بدین وسیله هم متحد جدید خود را راضی نماید و هم اطراف کرزی را کاملاً محاصره نماید و او را در اختیار کامل خود در آورد تا در زمان مناسب بتواند کرزی را به سادگی حذف نماید. در مقابل آقای قانونی از طرح استیضاح وزیر اطلاعات و فرهنگ، کریم خرم، که نامش تا آخرین لحظه جزء لست استیضاح شوندگان بود گذشت و او را از خشم نمایندگان نجات داد. از آن لحظه همکاری های بین طرفین شکل همه جانبه را به خود گرفت. تلویزیون ملی به تبلیغات به نفع یونس قانونی و جبهه ی ملی پرداخت. تمام کنفرانس های مطبوعاتی آقای قانونی کامل و بدون کم و کاست از تلویزیون ملی پخش شد. در حالی که سایر تلویزیون ها فقط قسمت های عمده این کنفرانس های مطبوعاتی را پخش می نمودند. پخش برنامه یک ساعته تلویزیون ملی تحت عنوان "کاظمی در یک روز" یکی از عمده ترین تبلیغات تلویزیونی برای جبهه ی ملی بود. در این برنامه آقای کاظمی از صبح که از خواب بیدار می شود توسط کمره تلویزیون ملی تعقیب می شود و در آخر هم مثل یک رهبر بزرگ ملی به سوالات مردم که از قبل توسط کارمندان آقای خرم ضبط شده بود پاسخ می گوید. چنین برنامه ای هرگز برای کرزی در این سطح تبلیغاتی ساخته نشده است.

    اما اشتباه آقای ننگ ظاهراً کار ائتلاف یونس قانونی و فاروق وردک را بسیار دشوار ساخته است. چرا که رئیس جمهور متوجه خطر شده است و به احتمال قوی در مورد فاروق وردک تصمیم مقتضی را اتخاذ خواهد نمود. قراین نشان می دهد که در طی چند ماه اخیر آقای فاروق وردک شدیداً موقعیت خود را در نزد رئیس جمهور از دست داده است. این اقدام شتاب زده و ناکام آقای وردک نشان دهنده بی صبری وی به اجرای سریع برنامه هایش است. تا بتواند موقعیت از دست رفته را احیاء و چیزهای بیشتری را به آن علاوه نماید.

    اما سوال اساسی این است که این دو سیاستمدار کار کشته که عملاً در دو طرف دولت و اپوزیسیون دارای قدرت قابل توجهی هستند چگونه دست به این اقدام خطرناک زده اند؟ چه عناصری این دو مرد را به هم نزدیک ساخته است؟ و چرا؟

    وجه مشترک عمده فاروق وردک و یونس قانونی این است که هر دو رویای بزرگ رهبری را در سر دارند. هر دو می خواهند به قدرت بلا منازع در کشور تبدیل شوند. ائتلاف این دو نه یک ائتلاف استراتژیک بلکه یک ائتلاف تاکتیکی است. هر کدام از طرفین معتقد است که می تواند دیگری را مورد استفاده قرار دهد و در زمان مناسب وی را از بازی خارج نماید. اما اینکه کدام یک از این دو می تواند برنده ی نهایی این بازی باشد فقط در آینده روشن خواهد شد.

    وجه مشترک دیگر فاروق وردک و یونس قانونی اشتراکات ایدیولوژیک این دو است. هر دو به احزاب اخوانی متعالق هستند و هر دو فکر می کنند که منهای اختلافات جزئی! که در گذشته آنها را از یکدیگر جدا ساخته است مشکل عمده ای با هم ندارند و می توانند حریفان داخلی خود را با کمک یکدیگر از صحنه ی ساست بدر نمایند.

    اما تجربه ثابت ساخته است که در تمام موارد هر شکلی از همکاری و ائتلاف سرانجام به موفقیت آقای وردک منتهی می شود. آقای قانونی در کنفرانس بن یک با ربا آقای کرزی و تیم وی ائتلاف نمود اما نتیجه واقعی ائتلاف صرفاً به نفع آقای کرزی و تیمش تمام شد که فعلاً عملاً قدرت را در دست دارند. بار دیگر آقای قانونی با وردک و اشرف غنی احمد زی ائتلاف نمود و از سیاست های آنها در مورد قانون اساسی حمایت کرد تا بتواند خود را در وزارت معارف که ظاهراً برای وی پولخیز بوده است حفظ نماید. اما علاوه بر اینکه قانون اساسی کشور را دربست دراختیار آنها گذاشت خودش را هم نتوانست در وزارت معارف حفظ نماید. این بار نیز آقای قانونی یک معامله نسیه را نموده است. بر سر استیضاح سپنتا با وردک ائتلاف نمود و آقای خرم را از خطر استیضاح که واقعاً مستحق آن بود نجات داد تا در آینده ورک به او کمک نماید. البته تلویزیون ملی در اختیار قانونی و جبهه ی ملی قرار گرفت که اصولاً امتیاز قابل توجهی به نظر نمی رسد. چرا که آنچه که آقای قانونی به جانب مقابل داده است از نظر استراتژیک صدها بار از دست آوردهای آقای قانونی مهم تر است.

  • امنیت ملی با کامران میر هزار باید محترمانه وبدون تبعیض و تحقیر بر خورد کند .اگر نه حساسیت قومی ایجاد خواهد شد ودو لت اسیب بذیر می شود.

    • امنیت ملی کار خود سرانه کرده وقانون را نقض کرده باید مورد باز خواست قرار گیرد.

    • فاشیستها بداند که صدای میر هزار خاموش نمی شود . مرگ بر فاشیست قبیلوی.

    • میر هزار یک روز نامه نگار با احساس است.واز شهرت زیاد بر خوردار است تو صیه ما به دو لت این است که فورا اورا ازاد کند وگرنه روشنفکران وخبر نگاران دولت را رسوا میکند.مهمتر اینکه ممکن است هزاره ها این مساله را یک تو طئه بداند وبحث قومی شود که چالش مهم خواهد بود.

  • مقاله بسیار جالب با ادبیات علمی ومسلکی است . به نویسنده خسته نباشید میگوم.

    • بلی ناجیه جان طرفداران سپنتا کلگی از غرب امده و این مرده گاوها همه باسواد ومسلکی استند.به نظرم همی ادم که ای مقاله ره نوشته کده از اروپا ویا امریکا امده .پدر نالت خوب نوشته کده .

    • خاک به سر شما اسلام نماها فقط بی ادبی را یاد گرفته اید .نام خود را اسلام الدین مانده ی اما ادب تو به اندازه یک طفل نیست.برو ادم شو.

  • وطنداران محترم سلام خواهش می کنم اخلاق وادب را رعایت کنید.

    • دوستان سپنتا بلا میکنید .رقبای خودرامنزوی ساخته اید.

    • آری راست میگی مه هم متوجه هستم اینها مخالفین خودرا کاملا منفعل ساخته است.همین آقای نظری از زمان استیضاح سپنتا به بعد هر هفته یک مقاله در باره کارکردها وپیشرفتهای سپنتاودفاع از او مینویسد.راستی که بلا هستند این ها.مخالفین ،این هارا درست نشناخته بودند.قانونی غریب کجایی نه اب ماند ونه ابرو.

    • دوستان سلام .بحث سنت وتجدد یک بحث جالب است که اقای نظری در این مقاله با نگاه جامعه شناختی به آن پرداخته است وبه نظرم با تطبیق بر سنتگراهای عمدتا جهادی وسپنتای نوگرا توانسته خوب پرورش داده وتحلیل جامع ارائه دهد . موفق باشید.

    • محترم حامد مه با نظر شما موافقت دارم.افغانستان بعد از سقوط طالب هابا دنیای جدید بیشتر آشنا شد واینجا بود که با ورود مفاهیم و ارزشهای جدید رهبران جهادی که خوی وخصلت سنتی دارند و البته بعضی از ان هاچنان که نویسنده اشاره کرده به نقض حقوق بشر نیز متهم شده اینها با ارزش های دموکراتیک و اشخاص دموکرات مخالفت و ضدیت دارند.این تحلیل که صاحب مقاله کرده بسیار تحلیل قابل قبول می باشد .از نظر مه مخالفت این ها با داکتر سپنتا به همین جهت است و مساله به تقابل دو نحو تفکر و اندیشه بر میگردد.با آرزوی توفیق برای شما ونویسنده گرامی.

  • سپنتا هرچند با اوضاع داخلی وشگرد های رقیبان جنگسالار خود زیاد آشنایی ندارداما یک چانس قوی وبسیار مهم برای حال وآینده خود دارد.وآن بر خورداری از یک تیم علمی ومجهز به فنون و علوم روز است .این برای سپنتا یک فرصت وبرای مخالفین او یک چالش مهم است.دنیای فعلی دنیای دانش است وزور گویی زمانش تمام شده است.اگر سپنتا این تیم را بتواند حفظ کند در اینده بر کلیه رقیبان خود پیشی میگیرد.نمونه این تیم قوی در وجود همین مقاله دیده میشود.من از سپنتا به دلیل سکولار بودنش بیزارم.اماانصافانمی شود اورا با این تیم قدرتمند و نخبه نا دیده گرفت.در این مقاله زیرکانه سپنتا به عنوان یک چهره مدرن ونوگرا معرفی وتئوریزه شده و مخالفین او کهنه گرا خوانده شده که تغییرات را نمی توانند بپذیرند.نمی دانم رقیبان سپنتا چقدر به این نکته توجه دارد.فراموش نشود که انسانهارا یاران ودوستانش کلان وخرد میکند از قدیم گفته اند مرد ازش پشت است.

  • اسپنتا یگانه شخصیت شایسته و دانشمندیست که در کابینه فعلی وجود دارد. افغانستان به آدم های مثل اسپنتا ضرورت دارد - دیموکرات، دانشمند، دگراندیش، فعال، صادق و صریح. من فکر می کنم نویسنده محترم بجا نوشته اند. کهنه گرایان به طرف زوال روان اند و تجددخواهی و نوگرائی به طرف صعود. این راه ادامه دارد وروز از روزها دیموکراسی وتجدد خواهی جای بنیادگرایی، کهنه گرائی و فاشیزم مذهبی را خواهد گرفت. تشکر

    • آقای محترم با چسپاندن این عناوین به کسانی که مدافع استبداد و ضد اصحلاحات هستند به مردم توهین نکنید. وزیر دانشمند و فهمیده! یک حرفی بزنید که به ظرف و مظروف بخورد.

    • دوست گرامی که از اصلاحات دوکتور سپنتا بی خبری برو زیر نام نویسنده (نظری )کلیک کن ومقالات وی را در باره اصلا حات بخوان.اما بحث نوگرایی وبنیاد گرایان کهنه گرابسیار عالی است .مه به نظری صد آفرین می گویم و به دیدگاه او موافقم.سپنتا به قول نظری صاحب شایسته ترین،صادق ترین وخوشنام ترین وزیر در کابینه است او یک انسان دگر اندیش ونو گرا است ومخالفین او بنیادگرایان کهنه گرا که به گفته نظری در حال زوال وانحطاط اند . نظری جان موفق باشی.

    • بلی من مقاله اصلاحات نظری را قبلا خوانده بودم کامل راست نوشته است.توصیه مه هم به او برادر همی اس که مقاله را بخوانه وهوایی گپ نزنه.بنیادگراهاعقلانیت نداره واز اقتدار عقلانی بی بهره است. اقتدار سنتی اینها رو به افول است.ووزارت خارجه به دنبال استیراتیژی بلند مدت اس بروید نوشته را بخوانید تا گپ مه ره تصدیق کنین.

    • جناب دوکتور سپنتا سلام .بدون شک لقب نوگرا واصلاح طلب زیبنده توست مبارک باشد. جناب نظری از شما هم تشکر.

    • نوگرایان مثل سپنتا باید با صبرو حوصله ومبارزه همه جانبه مخالفین خود ره شکست دهند.اری سپنتا نوگرا ومخالفین او کهنه گرا هستند .

  • واقعاکه نظری صاحب"تمکین به حقیقت،دانایی،توانایی و بزرگی می طلبد" که الحمد لله کهنه گرایان رقیب فاقد هر سه ویژه گی هستند.بسیار تعبیر جالب را به کار برده ی .با آرزوی توفیق برای شماو جناب وزیر شایسته داکتر صاحب سپنتا.

    • وقتی فیلم دفاع اقای سپنتا را در پارلمان مشاهده کردم وبعد این مقاله را خواندم وبا خود اندیشیدم پی بردم که تمام گفته های این برادر نویسنده حق است. سپنتا یک روشنفکر نوگرا و پارلمان نشین ها سنت گرا و کهنه گرا و بنیاد گراوافراد مدنیت ناپذیر هستند .دفاع سپنتا واقعا قابل قبول است بروید سی دی را ببینید.

  • دوستان سلام بر همه بحث در باره سنت و نوگرایی بحث سنگین است دوستانی که نر می دهند کو شش نمایند که خوب فهمیده و دقیق نظر بد هند و بیهوده نظر ندهند.نویسنده محترم خوب با تیوری علمی پیش رفته وبعد با تطبیق آن بر افغانستان دو جبهه را شناسایی کرده وبرای هر کدام خصلتهای خاص خودش را ذکر کرده که در راس جبهه نوگرایی آقای سپنتا را مطرح کرده ودر طرف دیگر اشخاصی چون اقای قانونی وسیاف وربانی و...راکه معمولا با نوگراها و دیمو کرات ها رابطه خصم امیز دارد .در اخر هم نتیجه گرفته این سیر بحث بسیار منطقی است .اما بعضی برادران که در سخنگاه نظر داده اند بسیار بی دقت و سطحی نظر دادهاند خواهش من این است که افرادی که مطالعه دقیق ندارند نظر بیجا ندهند چرا که هم وقت خود را میگیرند وهم وقت خواننده را .تا مرد سخن نگفته باشد . عیب و هنر ش نهفته باشد.در آخر موفقیت آقای سپنتا راکه یک نو اندیش است ارزو میکنم.

  • دوستان سلام بر همه بحث در باره سنت و نوگرایی بحث سنگین است دوستانی که نظر می دهند کو شش نمایند که خوب فهمیده و دقیق نظر بد هند و بیهوده نظر ندهند.نویسنده محترم خوب با تیوری علمی پیش رفته وبعد با تطبیق آن بر افغانستان دو جبهه را شناسایی کرده وبرای هر کدام خصلتهای خاص خودش را ذکر کرده که در راس جبهه نوگرایی آقای سپنتا را مطرح کرده ودر طرف دیگر اشخاصی چون اقای قانونی وسیاف وربانی و...راکه معمولا با نوگراها و دیمو کرات ها رابطه خصم امیز دارد .در اخر هم نتیجه گرفته این سیر بحث بسیار منطقی است .اما بعضی برادران که در سخنگاه نظر داده اند بسیار بی دقت و سطحی نظر دادهاند خواهش من این است که افرادی که مطالعه دقیق ندارند نظر بیجا ندهند چرا که هم وقت خود را میگیرند وهم وقت خواننده را .تا مرد سخن نگفته باشد . عیب و هنر ش نهفته باشد.در آخر موفقیت آقای سپنتا راکه یک نو اندیش است ارزو میکنم.

  • جناب داکتر سپنتا وزیر صاحب ومحترم نظری صاحب نویسنده فاضل سلام علیکم.لوسین پای میگوید فرهنگ سیاسی ابعاد ذهنی وروان شناختی سیاست است.اگر به فرهنگگ سیاسی افرادی همانند ربانی وسیاف وقانونی ومحقق و...تامل کنیم اینها هیچ وقت دیمو کرات نمی شود چرا که به قول نویسنده محترم تربیت سیاسی اینها با روند دیموکراتیزاسیون در مغایرت است.وبه گفته من فرهنگ سیاسی این افراد تحمل افراد دیموکرات را ندارد.والسلام

  • خوب شد که کامران ازادشد او و سپنتا هردو روشنفکر است .والسلام.

  • اقای سپنتا ایا از سفارت افغانستان در تهران خبر داری که یک مشت دلال دیپلمات شماست. مایه ننگ است.ایا سر قونسول را که کسی به نام عبدالغفار مودو دی است میشناسی؟ این ادم که بر خوردش به ادم نمی ماند با پولدار ها رابطه دارد و دلالی می کند .

  • you are a watan ferosh,you are hired to write and to sell your ezat , you are not even ready to give up your passport, how come you can serve Afghanistan.Spanta is the agent of Germany and is already sold out. He has no proff to be loyal to afghan or Afghanistan and the one who doesn’t beleive should be ashamed to call themdelf afghan or associate thierself to Afghanistan. anybody who defend Spanta is livinhg in dark and has no feeling for the Afghan pepole. 2ndly you are hired to write on his defence. You might be able to poll a child leg but not the one who has the shohoor.
    پاسخ به اين پيام

  • سپنتا همچنان اصلاح طلب باقی خواهد ماند.

  • سپنتا یک اصلاح طلب است نمیشوصالحد منکر شد.

  • سپنتا یک اصلاح طلب است نمیشود منکر شد.

    • بزور که نمی شود کسی را اصلاح طلب نمایاند؟ شما چرا این قدر به این که سپنتا اصلاح طلب است تاکید دارید؟ اصلاح طلبی که با حرف نمی شود. معیار عملکرد است. عملکرد آقای سپنتا سیاسی بوده است و رقبایش هم سیاسی به وی پاسخ داده اند. با این نوشته های زورکی نمی شود وی را اصلاح طلب کرد و در ضمن جنبش چپ در کشور ما، از مائویستش گرفته تا خلقی و پرچمی اش عمدتاً جنبشی مریض است.خصلت اصلاح طلبانه نداشته و ندارد و هنوز حتی از نظر تئوری هم بحث اصلاحات وارد قاموس سیاسی آنها نشده است. اصلاح طلبی یک حرکت فرهنگی هم است. آقای سپنتا یک روزه که اصلاح طلب نشده اند؟ حرکات بسیار شتاب زدهء سیاسی در کشور ما نام اصلاحات می گیرد! لطفاً کمی هوشیار شوید. رقیب زنی، اصلاحات نیست. چپی های ما هم در تئوری و هم در عمل، سر در آخور دیگر فرهنگ ها دارند نه فرهنگ خودی. ارتباط آنها با جامعهء افغانستان گسسته است و برای همین هم است که هرگاه قدرتی می یابند امید آنها بیش از اینکه به مردم خود افغانستان باشد به پشتیبانی خارجی است. من می توانم این روحیه و روان سیاسی را تئوریزه کنم، اما فایده اش چیست؟ یاسین خواندن در گوش.... به هر حال بهتر است که نیروهای چپ در کشور ما، به بازسازی فکری خود دستی بزنند، مگر اینکه بتوانند مصدر خدمتی به کشور گردند.

    • اقای یاوری اگر تعریفی از اصلا حات ارایه دهید خوب است تا بدانیم که اصلاحات چه است؟ ودیگر دلیل شما در مورد ناکامی نیروهای چپ چیست؟

    • بلی یاوری جان گپ مفت نزن استدلال کن.عبدالرحمن

    • اقای یاوری گپ بدون سند زده ای قابل قبول نیست.

    • ایجاداصلاحات هرچه باشداما تحقیر کردن رقبا دشمنی بادین وآیین یک ملت نیست ایجاد اصلاحات هرچه باشد دشمنی باجهاد گران ومدافعین واقعی این سرزمین و متهم نمودن ایشان به نقض حقوق بشر نیست تکیه نمودن کلی بر تیوری سازان نیز نمی تواند اصلاحات تلقی گردد. کسی که دم از شایسته سالاری میزد اما بمجرد رسیدن بقدرت از سهم اقوام شروع کرد و وبدون حجت ودلیل به حذف دلسوز ترین کارکنان وزارت مبادرت ورزید صرف بخاطریکه تیم جدید خودرا چایگزین آنها بسازد. واه به این نوگرایی وزهی به حال این دانشمندان تحول طلب که یک شبه افغانستان را بهشت برین میسازند.

    • دوست عزیز سلام.اولاداکتر سپنتا نمی خواهدکسیرا تحقیر کند وثانیا کدام رقبا؟ایا ربانی وقانونی میتواند رقیب داکتر سپنتا قرار گیرد؟ راست بگو قانونی صنف دوازده است یا حتی پایینتر ؟برادر از جهاد گپ نزن که ربانی وقانونی وفهیم وامثالهم ابروی جهاد ملت را برباد داد اینها باید محاکمه شود که در اثر جنگهای داخلی ملت مارا بد نام ساخته است.نکته دیگر اینکه داکتر سپنتا باید از سهم اقوام شروع کند.در زمان عبدالله هزاره ها دو فیصد وپشتون هاده فییصد بودند.باز میخواهی به همان صورت باشد؟برای عبدالله مایه ننگ است این کارنامه ننگین وی.مردم افغانستان میداند که ربانی وقانونی وتیم انان از جهاد ودین استفاده ابزاری میکند دیگر فریب انان را نمی خورد. سپنتا یک نوگرای مسلمان است این ا نیز همه میداند.

    • من با نظر وی موافقم.اری سپنتا نوگرای مسلمان است

    • Hear kas kah zayaad taer bah danishgah haa bah rawad yaa zayaad taer daers khandah baashad dalil on nah mi shawad kah aou sayasat-madar bahteri ast. basayaar sayasat medar haa dar kashwar haa pas maandah tenhaa daberastan ra bah payaan rasandah and, ama kharad sayasi dashtan wae sayasat medar peerozi bodan hich pewandi wae rabti ba tahsilat danishgahi nadashtah wae nadarad

      in kah Sapanta pas az payaan rasani danishgah Hoghogh chand saali ham pejohash namodah ast taa darajah doctora ra bah girad kar niki ast ,hamah danish joo haa in kar ra bah konanand khoob ast, wae khood her kas bayaed tasmim wae aahang bah girad

      Dashtan darajah doctora hich pewandi baa aayeen-kashwar daari yaa sayasat nadarad. Berkhi danishgah haa daer amrika bah chand hazaar dollar bah hangam basayar kootah doctora mi dahand ,wae daer yaabandah mi tawanad pas az on peshroo naam ash Dr. bah nawesad

      Az 30 saal peesh daer Europa wae degar kashwar haayee pesh raftah ,merdomi kah daer rashtah yee khood doctora darand,
      hangaamikah bah beeroon az danishgah and, tenhaa naam khood raa bah haer jaa mi namisand ,wae agar Dr. ra ham peesh naam shaan afzoon saazand kasi bah on haa arzash zayadter nah mi gozarad. yaa bah gooftah tehrani haa : kasi bah on haa terah khoord nah mikoonad.\
      penjah\50 saal peesh agar kasi daer kashwar maa mi tawanist bah Europa bah rawad wae doctora khood raa bah girad hangaam baaz gasht ,khood raa yak saer wae gaerdan az degar haa baland taer mi pendasht ! choon daer on hangaam bah Europa raftan kar saadah yee nah bood

      Kanoon haer kas agar bah khahad basayar saadah daer haer jaayee donayaa bah khood doctora mi girad

      zayaad taer daer in barah nah mi nawisam ,taa dakter saaheb haa khajaalat zayaad taer nah kashand ! Babaa shaerm wae hayaa koja maandah ast daer in rooz gaar

  • What wrote Max Weber about capitalism-system ,it is his idea ,ob how much of his idea is wrong and how much is correct need to write a book . In west European countries had lots of factors role that these countries could became indusry, some people said ,one of these factors was capitalism

    and some other thinker refused this allegation

    WE MAY NOT COMPARE UNDEVELOPED COUNTRIES WITH WEST EUROPEAN COUNTRIES; and write about Max Weber theory

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.