کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > ما و منوران غرب

ما و منوران غرب

وشنفکری که شهامت نماید و از جنایات استبداد پار، آدمکشی های خلق و پرچم و قصابی های جهادی ها بگوید؟ کو هزاره ای باشهامتی که از جنایات مزاری بنویسد؟ کو روشنفکرتاجیک که از قتلعام های مسعود بگوید؟ و فاجعه ای که امروز در جنوب جاری است خود نشانی از وحشتی است که در مغزهای روشنفکران پشتون نیز جریان دارد. قومی در سی سال گذشته پیوسته کشته شده و یا کشته (تنها در هشت سال پس از آمدن غرب حدودا ده هزار پشتون کشته شده و سه برابر آن زخمی) اما روشنفکران پشتون چشم امید به طالبان بسته اند و یا با رویاهای فاشیستی عبدالرحمان و داود خان زندگی می کنند.

پنج شنبه 10 سپتامبر 2009, بوسيله‌ى shams

نتایج شمارش نود ویک درصد آرای انتخابات ریاست جمهوری اعلام شده است. این انتخابات که با تقلب نسبتا فاحش همراه بوده است از همین حالا آتش یاس و نومیدی را در محافل بین المللی برانگیخته است. رسانه های غرب، و حتا امریکا، این سوال در مقابل دولتهایشان مطرح می نمایند که آیا جنگیدن برای دولت فاسد و احتمالا نامشروع کرزی ارزش دارد و یا خیر. مدتها پیش یکی از مجریان برجسته شبکه تلویزیون ای. بی. سی. امریکا از صاحب نظری پرسید که "چرا یک قطره خون سرباز امریکای برای "طبقه جنایتکار افغانستان"(Afghanistan’s criminal class) بریزد". اشاره او به تکنوکراتهای رشوت خوار، جنگسالاران بدنام و قاچاقبران مواد مخدر در دولت کرزی بود. اما امروز تقریبا تمام رسانه های امریکا همان پرسش دارد دارند. در حالیکه جنگ افغانستان حمایت اجتماعی اغلب کشورهای اروپایی را از دست داده است، در امریکا حتا یکی از سناتوران برجسته ای حزب جمهوری خواه (حزب جمهوری خواه حامی جدی جنگ افغانستان است) هفته پیش طی مقاله ای در روزنامه واشنگتن پست با ادامه حضور نیروهای امریکا در افغانستان اعلام مخالفت نموده است.

اداره باراک اوباما تا هنوز اظهار نظر جدی در مورد انتخابات تقلب آمیز افغانستان نکرده است. زیرا باراک اوباما مصروف یکی از نبردهای تاریخی در درون امریکاست. اصلاح نظام صحی امریکا و سوسیالیزه نمودن بیمه های درمانی یکی از وعده های انتخاباتی اوباما بود و اینک دموکراتها در صدد اجرای آن هستند. اما کمپنی های بیمه درمانی در مقابل تغییراتی که قرار است در روزهای آینده برای مجلس نمایندگان ارایه شود آرام ننشسته اند. کمپنی های بیمه درمانی تا هنوز بیشتر از پنج صد میلیون دالر را مصرف نموده اند تا جلو تصویب تغییرات مطرح شده را بگیرند. تلویزیون سی ان ان می گوید که مخالفان تغییر نظام صحی در مقابل هرنماینده مجلس شش لابیست را استخدام نموده است تا طرح اوباما را شکست بدهند. آنگونه که در دهه نود طرح بیل کلنتون را با شکست مواجه ساختند. بهرحال، این نشانه ای از نبرد جدی میان نیروهای چپ و راست، کاپیتالیزم و سوسیالیزم در امریکاست.

انتظار می رود که پس از پایان این مبارزه توجه اداره اوباما بار دیگر به سوی نبرد افغانستان و انتخابات تقلب آمیز آن برگردد. امریکا آخرین وجدی ترین حامی جنگ افغانستان است که در آنجا نیز زمزمه خروج نیروهای نظامی آهسته آهسته اوج می گیرد. کسی نمی گوید که همین فردا نیروهای امریکایی از افغانستان خارج خواهند شد اما با قاطعیت می توان گفت که امید به "دموکراسی" و ایجاد یک کشور قانونمند و مدنی در افغانستان تا حد زیادی در همه جا رنگ باخته است. دولت کرزی، و رهبران افغانستان نتوانستند تا بنیانگذاران یک نظام دموکراتیک، و جهان پسند باشند. البته تنها رهبران سیاسی افغانستان مقصر نیستند. شاید و یا هم راستی، افغانستان کشور به شدت منزوی شده و پسمانده ای بود که حتا به اصطلاح، روشنفکران آن نیز توانایی هضم ارزشهای مدرن را نداشتند. دموکراسی (بدون پسوند به اصطلاح دینی)، آزادی و مدنیت لباس فاخری است که قامت خشک و خمیده اندیشه نخبگان افغانستان برای آن بسیار کوچک است. (مرا ببخشید) بسیاری از ساینتیست ها می گویند رشد مغز انسان نیازمند فضا و غذاهای مخصوص است. البته که دین اسلام در کنار پسماندگی های اجتماعی و فکری افغانها در شکست دموکراسی در افغانستان نقش برجسته داشته است. برای مثال، پس از اشغال کوریای جنوبی توسط غرب، اغلب روشنفکران، نخبگان و شهر نشینان کوریا برای مدرن ساختن سرزمین شان و برقراری روابط بسیار نزدیک با جوامع غرب به مسیحیت گرویدند. البته که اسلام بهیچوجه انعطاف پذیری بودیسم را ندارد. منظور آن نیست که امروز نیز راه برقراری ارتباط با غرب مسیحیت است. و برعکس جوامع روشنفکری و رسانه های امروز غرب تمایل شدید به ره آورده های ساینس دارند و ره به اتیسم برده اند. تنها استثنا امریکا می تواند باشد که هنوز سازمانهای مسیحی در آن به شدت فعال می باشند. اما پیروزی اوباما و پیشروی اتیسم خبرهای تکاندهنده برای گروه های مسیحی و نشانه های کوچک، اما اثر گذاری از "اروپایی شدن" امریکا نیز می باشد.

بهرحال، افغانستان در سراشیب از دست دادن یک فرصت تاریخی است. مدرن شدن، دموکراسی، حقوق بشر و سایر ارزشهای تمدن امروزین، آرزوی بود که تعداد معدودی از منوران افغانستان به آن می اندیشدند، و آن درآن دیار ویران هرگزعملی نخواهد شد. گفته شد " معدود" اگر درست نیست بگویید کو روشنفکری که شهامت نماید و از جنایات استبداد پار، آدمکشی های خلق و پرچم و قصابی های جهادی ها بگوید؟ کو هزاره ای باشهامتی که از جنایات مزاری بنویسد؟ کو روشنفکرتاجیک که از قتلعام های مسعود بگوید؟ و فاجعه ای که امروز در جنوب جاری است خود نشانی از وحشتی است که در مغزهای روشنفکران پشتون نیز جریان دارد. قومی در سی سال گذشته پیوسته کشته شده و یا کشته (تنها در هشت سال پس از آمدن غرب حدودا ده هزار پشتون کشته شده و سه برابر آن زخمی) اما روشنفکران پشتون چشم امید به طالبان بسته اند و یا با رویاهای فاشیستی عبدالرحمان و داود خان زندگی می کنند. کو پشتون روشنفکری که به خرافات اسلامی و خشم های نهفته در متن "پشتون والی" بپردازد؟ و "همه" کو نویسنده ای که از صدها اکتشاف نونین ساینس بگوید و با آن به مصاف خرافات( و البته که سازمان یافته ترین فرم آن، دین) برود؟ تاهنوز چه کسی بطورجدی از نقش برجسته اسلام در کشتارهای سه دهه اخیر سخن گفته است؟ چه کسی به صورت جدی در صدد جمع نمود پنجه های اختاپوس گونه ای دین از عرصه سیاست و مهار و منزوی نمودن آنست؟ ظاهرا، ما با قطیفه خالی میدان را ترک می کنیم. ما در آستانه باخت قرار داریم. فرصتی پیش آمده بود برای مدرن شدن، برای همرنگ شدن با آدمهای متمدن، لوکس، و فهمیده دنیا. اما این فرصت توسط شورای نظار و گروه های همسان آن، حزب وحدت (درست تر، حزب وحشت)، حزب حرکت، حزب منفورترین جنایتکار زنده افغان، سیاف و... دزدیده شد. و با بی ظرفیتی و قدرناشناسی، زمامدار بی اندیشه و تصادفی آن، حامد کرزی میان فاشیست های افغان ملت، جنگسالاران خون آشام و انگلیسی دانان گرسنه ای برگشته از پاکستان تکه تکه، هضم و دفع شد. یاد ما نرود که اغلب کارمندان انجوها جهادی نیستند و بلکه مدیران سابق دولت و جوانان انگلیسی آموخته ای مهاجر اند که در چپاول کمکهای خارجی سهمی برجسته دارند.

بهرحال، ما بر فراز تپه سرد و یخبندان باخت قرار داریم. ما در آخر کاروان ترقی، ساینس، و شگوفایی می مانیم.و شاید هم در دشتهای قندهار، و یا در پیج و خم دره های هندوکش گم شویم و به عصر حجر و بربریت برگردیم. ما می مانیم با نفرت قومی. ما می مانیم با جهل جهانسوز دینی خویش. ما ظرفیت و سویه ای پذیرش تمدن را نداشتیم، آزادی، حتا برای آنانیکه خود را شاخ روشنفکری افغانستان می دانند، و حشت انگیز بود. خرافات (سنت، دین وجهل) از همین حالا برنده است. همسایه ها "طالبان" را از مدرسه های مولانا فضل الرحمان و "طلبه ها" را از حوزه علمیه قم، خرافات را با رساله های دینی، خشم را با سخنرانی های شریعتی، لودگی را با کتاب های آیت الله دست غیب، زشتی را باتصاویر آیت الله خمینی ومرگ را با فتوای مولانا فضل الرحمان درجن درجن روان می نمایند. ما در سایه عکسهای جنایتکاران مقتول به حیات ادامه می دهیم. محسنی در یک قدمی مرگ است، اما سجادی ها آنقدر خرافات از بر نموده اند تا جای خالی آن یاوه سرای پیر را در فردای مرگ او پر نمایند. ربانی، سیاف و شینواری به کهولت رسیده اند، اما حفیظ منصور و کریم خرم باور، عزم و ایمان آنرا دارند تا، بار جهل و جنایت آنان را امانت وار برای نسلهای آینده تقدیم نمایند. ما عاشورا های پرشکوه تر از همیشه(وهرازگاهی پرتنش) خواهیم داشت. مجالس قرائت قرآن پررونق، و قاریان بی شماری خواهند آمد. بازار کساد چادری رونق دوباره می یابد و چادرنماز سیاه ایرانی جای لباسهای سرخ و دست دوزی شده هزارگی را در دورافتاده ترین قریه های خواهد گرفت. تاروزیکه اشرف غنی احمدزی و انورالحق احدی پلان پشتونیزه نمودن افغانستان را در دست دارند، مشعل فاشیزم تاجیک، فاشیزم ازبک و فاشیزم هزاره درخشنده تر از همیشه می سوزد. اخوانیزم، ولایت فقیه و سایر فورم های خرافات دینی حتا با نامهای فریبنده "تمدن" و شاید فردا "ساینس اسلامی"( آنگونه که کلیساهای انجلی از به اصطلاح "مرکز ساینس عیسی مسیح" دم می زنند)، مدرن ترین محصولات تمدن را سواستفاده و بسان گلوله علیه مدرنیته و تمدن استفاده خواهند نمود. ما می مانیم با خشم قومیت و خرافات سازمان یافته ای که آنرا دین می نامیم.

اگر نه، کو فعال و فعالیت جدی که آشنا با اندیشه مدرن باشد و سرپاسداری از تمدن امروزین را داشته باشد، و با حقایق ساینس به نبرد نفرت و خرافات برود؟ اگر ترس جهل و ترس هیولاهای شمشیربدست داخل بهانه ای برای روشنفکران کابلی و هراتی است، کو آزاده ای دانای که در خارج با ساینس و خرد به مصاف خرافات و نفرت قومی رفته باشد؟ مگر به جز از صدای پیروان مزاری ومسعود،علاقه مندان افغان ملت و احفاد گلبدین صدای جدی دیگری در انترنت بلند است؟ کو روشنفکری که عزم و شهامت آن خواجه ای خوشنام خاک نشنین، رمضان بشر دوست را داشته باشد. می شود کمتر نوشید و چند صباحی سر از گپ گپ دقیانوسی محافل افغانی دورنمود و چشم باز نمود و دید که منوران غرب به کجا رسیده اند و ما کجاییم؟

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






57 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > ما و منوران غرب

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • آفرین به این نوشته ات و آفرین و صد آفرین. رسالت همه روشنفکران است تا مردم بد بخت و خنجر خورده ای ما را در رابطه با ماهیت و سرشت کثیف تاجران دین و مذهب آگاه سازند. این دین داران بی دین چنان از تمدن، ارزش های انسانی و اخلاقی، سعادت و خوشبختی و تفکر و بازنگری دور اند، که حتی با داشتن ملیون ها دالر، زندگی خود شان نیز از خیمه و آفتابه و لنگوته و دستار و شمله نجات نیافته است. این ها همه با داشتن ملیون ها دالر، فقیرترین و نادان ترین انسان های این کشور و این کره اند. از تمدن و فرهنگ چیزی نمی دانند و زندگی را هم چنان تنگ و بسته می بینند که حتی جرات تقلید از شیخ های عرب و شهزادگان حوزه خلیج را ندارند. آنان حد اقل مادیات را مدرن کرده اند، اما اینجا از مدرن کردن مادیات نیز خبری نیست. اینجا جهل است و خرافات و ظلمت و انحطاط. افغانستان دهه هتفاد و شصت با تمام جنایات و کثافت کاری های حاکمان اش، ملیون ها بار منور تر و آزاد تر و انعطاف پذیر تر از امروز بود. اما بدبختانه که قافله جهل جهادی ها (تمامی اش و از هر رنگ و رسم اش)، طالبان و حالا دار و دسته جاهل، فاسد و خاین کرزی چنان کشور را به لبه نیستی، پستی، و جهالت و بدویت و بربریت نزدیک کرده اند که خود نیز در آتش آن خواهند سوخت. حالا دیگر امید ها همه به هدر رفته است و بزودی ما شاهد خونین ترین جنگ های قومی و بار دیگر شاهد سلطه شوم دینداران و قومگرایان خرمغز و بیمار و مجنون خواهیم بود. اما امید که مردم از تمامی اقوام یکجا با هم تمامی سردمداران جهل و پستی و خیانت و زذالت را به نیستی سوق دهند. این والا ترین امید است، اما شاید سراب ایست که تنها می توانیم با امید به آن به راه ادامه دهیم تا باشد روزی به چشمه زلال برسیم و زبان های خشکیده ای خویش را تر کنیم و دشت و دمن خشک سرزمین و مردم و تاریخ خویش را سیر آب سازیم.

    • جناب رضايی ! در ميان موجی از نوشته های سبکسارانه مثل نوشته های مستعار نويسی بنام عطاخيل ونوشته های نوکرمآبانه مثل نوشته های فرشته حضرتی و شرکاء در کابل پرس و گاه نوشته های سارقانه مثل نوشته اخير جوانی به نام کاوه غرهجی در سايت کابل پرس ؛ مقالات شما استثنايی ؛ درخشان و متکی بر استقلال رای است ! اين نوشته ها گاه ارتجاع مزمن استوار بر مذهب را نشانه ميرود که بسيار مغتنم است و مثل افروختن يک چراغ است بر مغاکی تاريک و وحشتنک! اما با اينهمه ، راستش را بخواهيد ؛ اينجانب شک بزرگ دارم که اين سال های دشوار اشغال وطن بوسيله امريکا و ناتو ، روزگاران مشق دموکراسی(؟) بوده باشد! اما گلايه شما از نهاد روشنفکری و طن که اغلب و تقريبا در همه دوران ها ؛ سرکاری و پوشالی و ضد مردمی بوده است ، درست و حساب شده است . افغانستان ، روشنفکرانی مستقل ، مردمگرا و آزاد انديش ، کمتر داشته است ، بگذريم از مير غلام محمد غبار ؛ و چند مشروطه خواه تاريخ ماصر وطن. بدتر ين روزهای ميهن ؛ آوانی بوده که روشنفکران وابسته ؛ برای چند روزه عيش و نوش و اغواء و اجرای نمايشات مضحک و ديکته شده ، حتا لشکر و قشون خارجی را نيز به ياری طلبيده اند و ملت را ، گروگان گرفته اند که تا هنوز دامنه اين اشغال سياسی و محاصره فرهنگی واقتصادی کشور ، تداوم دارد! روشنفکران ما ( بويژه قلمزنان) اغلب خود را به زر و زور و دربار ، فروخته اند و مردم خويش را به جرم بيسوادی و فقر و مسکنت فکری ، مثل گوسفند ، رها کرده اند يا راه های ر ا جهت برونرفت از تنگنا، به ملت نشان داده اند که از آغاز حتا همين ملت کمشعور ، تشخيص داده بودند اين راه به ترکستان ختم ميشود! روشنفکران ما ، حتا برای يک شيشه ودکای روسی و حصول لقب پر طمطراق ( مثلا کارمند شايسته فرهنگ) با اشغالگران و دشمنان استقلال ملی خويش ، همدست و همنوا شده اند و حتا در دوران اشغال وطن بوسيله شوروی ؛ لباس متعارف را ترک کرده ، پيراهن و شلوار کارگری روسی ( به تقليد از ماکسيم گورکی) ،پوشيده اند و سيگار ( پايپ) بر لب گذاشته اند!
      در همان روزگاری که احمدشاملو ( روشنفکر ايرانی) سر برکف گذاشته ، عليه خمينی دجال و ارتجاع سياه بدتر از استعمار) می شوريد و سخنرانی های زير نام ( کاشفان فروتن شوکران ) ترتيب ميکرد و يورش سپاهيان و دژخيمان خمينی را بر خويش ، تحمل ميکرد ؛ در افغانستان زير چکمه های ارتش سرخ ؛ جناب واصف باختری ، تن به سازش با اشغالگران داده بود ؛ وی سردير مجله ژوندون ( ارگان تبليغی اتحاديه نويسندگان دولتی ) بود و مشاطه گری و نطاقی محافل نمايشی حزبی را به عهده داشت . اين است کارنامه شخصيتی که رژيم اسلامی افغانستان و هواداران اغفال شده اش ؛ ويرا قطب ادبيات معاصر افغانستان می انگارند ! جناب رهنورد زرياب ، که گويا برای او لقب ، قهرمان داستان نويسی معاصر داده شده است ، نيز از حمايت اشغالگران و سردمداران حزب دموکراتيک بر خوردار بود تا آنجا که بحيث رييس اتحاديه نويسندگان گماشته شد ، اتحاديه ای که تقليدی مضحک از همتای روسی و چکی و پولندی و .... خود بود و در عوالم برهوت ، سير و سياحت ميکرد و در زير زمين ها و بيغوله ها به پخش و اشاعه تفاله های حزبی ( گويا رئاليزم سوسياليستی!) ميپرداخت !
      وضعيت ده ها روشنفکر ديگر نيز که زير عبای حزب دموکراتيک خلق ، خزيده بودند ؛ از همين منوال بود مثل عبدالله خدمتگار بختانی و اکبر کرگر ( پشتون و پشتو نويس ) شفيقه يارقين و عالم لبيب ( ازبيک و ازبيک نويس ) شاه علی اکبر شهرستانی ( محقق و نويسنده هزاره ) و غيره و غيره . به نمونه ديگر از سرشت و استحاله يک روشنفکر سياستباز ، جهت عبرت آموزی ، اشاره ميکنم :
      آقای لطيف پدرام ، جزو هيات تحرير روزنامه حقيقت انقلاب ثور بود که مانند ( روزنامه پراودا روسی) دل و دماغ حزب محسوب می شد. آقای پدرام مثل ساير حزبی ها ؛ دين را ترياک توده ها ، قلمداد ميکرد و در گفتگوها از مارکس هم افراطی تر بود ! هنگام سقوط دولت داکتر نجيب ( واپسين حلقه حکومتی حزب حاکم دموکراتيک خلق) جناب لطيف پدرام ، لباس مجاهد بر تن کرد و به شورای نظار پيوست . ناگهان مشاور احمد شاه مسعود شد و گويا فرمانده يک گروه از ميليشيا نيز قرارگرفت! در وقت اقتدار مجاهدين ؛ آقای پدرام ، مسلمانی دوآتشه شد و ازخوان دولت نوپای اسلامی ، بهره ها برد!
      همينکه طالبان بر کشور چيره شدند ؛ آقای پدرام به ايران گريخت و گويا با محافلی از استخبارات و اطلاعات ايران ، لاس زد ! سپس به فرانسه گريخت و در مصاحبه ای ، بزرگترين مصيبت افغانستان را ؛ باور های اسلامی مردم و دکانداران دين ، قلمداد کرد و گفت تا مذهب ؛ حاکم است حال کشور خراب ميبينم ! همين لطيف پدرام پس از اشغال مجدد کشور توسط امريکا ، دوباره جامه مجاهدی ( اسلامی) برتن کرد ، با ژنرال دوستم و حواريون احمد شاه مسعود ، زد و بند کرد و اين استحاله سياسی ــ مذهبی هنوز دوام دارد !
      از شگفتی های کار پدرام اين نيست که خود را کانديد رياست جمهوری کرد ، بلکه اين بيآزرمی و گستاخی است که بی مقدمه برای رفقای مجاهد (!) خواهان وزارتی به نام وزارت مجاهدين (!) گرديده است ! اين بود چند خطی از استحاله روشنفکران افغانستان . با ادب . ديده بان

    • آقای رضايی ! بوش پسر هرگز برای ترويج دموکراسی ، افغانستان و عراق را اشغال نکرد . وی بخاطر کنترل نفت عراق و تفحصات پنهان ؛ بدون دستاويز معتبر ، صدام را که موازنه قدرت را در منطقه حفظ ميکرد ازپای در آورد ، با اين يورش و انهدام تمدن بين انهرين ( عراق) فکر ميکرد گويا روزی ، جنگ شيعه و سنی ، درين خطه برافروخته خواهدشد، و اين شايد مرام اصلی جورج بوش بود! وی سنگ را بست و سگ را گشود ( صدام راکشت و خامنه ای را سلطان بلامنازع منطقه کرد ، تا آنجا که اکنون خدای را بنده نيست!) در افغانستان ؛ طالب را ازميان برداشت و مجاهد را به شورا و کابينه ، گماشت که محيل تر و جانی تر از طالب است ! حفظ زندگی و سرمايه تبهکاران بزرگ مثل سياف و فهيم و خليلی و محسنی و .. نيز از کاروائيهای امريکای اشغالگر است ؛ کدام دماکراسی برادرمن ؟ مگر با اينهمه جنگسالار و قاچاقبر بين المللی، حقوق بشر ، تحقق می يابد ؟ جناب رضايی ؛ هرگز گمان نميبردم شا اينهمه ساده انديش باشيد ( با معذرت) البته حساب دهن جوال گرفتن ر وشنفکران با تبهکاران و اشغالگران ، حرف درستی است . وقتی لطيف پدرام ( نويسنده و روشنفکر) به همراهی ژنرال دوستم ؛ روز روشن به اکبربای ؛ حمله ميکند و به جای قلم از ( چاقو) کار ميگيرد ؛ وضعيت همه روشنفکران معلوم است ، يا همدستی با اشغالگر است يا درخواست وزارت جداگانه (!) برای رهزنان ناموس است يا شرابخواری و افيون کشی است . اما از خارج نشينان گاه صدا های کم و بيش ، واقعگرايانه بلند ميشود که مقالات سليمان راوش ، برخی نوشته های حکيم نعيم و بيشتر نوشته های جناب عالی را ميتوان نام برد . با احترام . رادمنش

    • اقای دیده بان ! از طرز برداشت شما از مقاله بیغرضانه و عاطفی آقای رضایی معلوم میشود که یا مربوط سازمان راوا هستید و یا ساما . بدون بررسی علت ها و معلول ها ، شما همه را محکوم نموده اید ، اینکه معقول نیست . باور داشته باشید اگر شما و سازمان تانرا همین اکنون اربابان قدرت و صلاحیت بپذیرند ، کاری را خواهید نمود که دیگران کردند و میکنند . آنقدر غره به وطن دوستی و انسان دوستی خویش هم نباشید که ما زادۀ آب و خاک دیگری هستیم .

      آب از جایی دیگری گل آلود شده آقای دیده بان نا حق گریبان گیری نکنید اگرمتفکر آزاد اندیش هستید . ما و شما در چنان جالی گیر مانده ایم که یکی از گوشه های طناب آنرا اقای رضایی بست گرفته و فریاد بینوایی نموده است ، به فکر این ازدین حقیر و از مذهب فقیر رهایی ازاین جال ، خواب است و خیال است و محال است و جنون !! امید آزرده نشده باشید .

  • اگر خوب ملاحظه نماید لشکر کشی غرب به افغانستان بعد از شکست روس ها به خاطر منابع تیل و یا طلا و یا کمک نمودن به مردم افغانستان نبود , بلکه میخواستند خود را در منطقه داخل نموده از همسایگان افغانستان توسط لشکری که از پشتونها ساخته اند و یا میسازند در اینده , برای همیشه ویا تا زمانی که درین جا هستند با خبر بوده بر علیه مخالفان خود قلدری نمایند , خاصتاء همسایه های که نیروی اتومی را تازه گی ها مورد استفاده عسکری قرار میدادند , برای تسخیر افغانستان توسط عسکر امریکا , که نیم قرن مردم افغانستان مبارزات سیاسی بر علیه دولت خود داشتند و مردم تقریباء شعور سیاسی پیدا نموده بودند , سی آی ا نمیتوانست یکی از سیاسی های داخلی و یا خارجی را در نقش رهبر و لی در باطن مامور سی ای ا بفرستد , تا اینکه یکی از شاگردان قدیمی خویش کرزی را که هم سابقه طالبانی داشت و هم در جهاد برا ی پیروزی امریکا بر علیه روس جنگیده بود و از هر لحاظ مورد اعتماد امریکا بود داخل فرستاد , یکی از شرایطی که از طرف سی آی ا ریس جمهور اینده افغانستان باید میداشت " جهل سیاسی بود " که کرزی کاملاء واجب این شرط بود . این جزو سیاست خارجی سی آی ا و پنتاگون بود و است . اگر به یاد داشته باشید در اویل حمله امریکا به عراق جنگ را در افغانستان و عراق ریس جمهور بش یک سرمایه گذاری اختصاصی قلم داد نموده بود , بهر حال افغانستان و مردم افغانستان کشور و کسانی نیستند که به اسانی مورال و یا اعتماد به نفس خود را در مقابل هرچه فساد سیاسی و یا اختناق اقتصادی که است و یا در پیش دارند از دست بدهند , در طول زیستن کرزی و یا امریکا در افغانستان طرز معامله سی آی ا با مسایل درونی و بیرونی افغانستان تغیر خورده میرفت , تا جاییکه امروز طالبان دشمن شماره یک مردم افغانستان که امریکا برای از بین بردن انها به اصطلاح به افغانستان امده بود , داخل تمام دوایر دولتی افغانستان نصب شده اند و طلبان را با سلاح جدید و اماده گی فراوان منحیث کوچی ها به شمال فرستادند , طلبان را در پاکستان قدرت بخشیدند تا جاییکه چندی پیش طلبان به نزدیکی اسلام اباد پایتخت پاکستان رسیده بودند . فقط کشتن بیت الله محسود مانند ازاد ساختن فقط یک پرویزکامبخش از زندان مزراء شریف به گفته کاوه غرجی دردی را دوا نمیکند , بلکه تکتیک سیاسی و یا یکی از چال های سی آی ا است برای جا خوش کردن در دل مردم برای قتل های زیاد تری در اینده . قوم جان : وقتی میگویی که ( افغانستان در سراشیب از دست دادن یک فرصت تاریخی است ) معلوم میشود که تو از کره میریخ به کدام کشور اروپایی نازل شده ای . مگر تو امریکایی ها و سی ای ا و یا پنتاگون را نمیشناسی , مگر ار تاریخ خبر نداری که امریکا در دوران جنگ ویتنام ار تایلند که تا ان زمان زیر اسر هیچ کشور دنیا نرفته بود , کشور ساخت خود فروش و لانه موذی ترین امرض دنیا مانند ایدز سفلیس گنوریا و امسالهم . بعد از هر مانور جنگی در حدود هفت هزار عسکر وحشی امریکا به شهر های جنوبی تایلند مانند پتایه , پوکت , هوه هین , و غیره برای رفع عطش سکس و قمار وایلاخرچی حمله میکنند . میرسیم به کو کو کو گفتن شما که هم به میخ زده اید و هم به نعل ... کاکا تو خودت مانند گل میخی هستی که بر تابوت شکسته ریخته افغانستان میخواهی خود را بکوبی , ولی امکان ندارد . افغانستان به جای کسانی مانند خودت که حدیث اسارت و شعر پی روی میخواند و و از هر سخنت بوی فقر و بدبختی میاید به یک مشت از جان گذشته احتیاج دارد که مردم را به جای فرستادن به دره های مرگ هندوکش یکجا و متحد بسازند و بر بلندی های قدرتمندی و فخر برسانند .

    • اینهم از منطق جناب عالی!

      "اگر خوب ملاحظه نماید لشکر کشی غرب به افغانستان بعد از شکست روس ها به خاطر منابع تیل و یا طلا و یا کمک نمودن به مردم افغانستان نبود , بلکه میخواستند خود را در منطقه داخل نموده از همسایگان افغانستان توسط لشکری که از پشتونها ساخته اند و یا میسازند در اینده , برای همیشه ویا تا زمانی که درین جا هستند با خبر بوده بر علیه مخالفان خود قلدری نمایند..."

      به این طرز منطق کودکان نیز میخندند چه رسد به بزرگسالان. غرب بیکار مانده بود که برود در فلان کشور بدون در نظر داشت مافع اقتصادی و سیاسی دراز مدت، کشتئ کج بگیرد و ... بسیار مضحک و خنده دار است که وکلای مدافع امریکا و غرب اینگونه به دفاع از آنها میپردازند. بیاد داشته باشیم که، "بدترین دشمنی با یک جبهه، دفاع ناشیانه از آن است." 

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.