کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > افغانستان: نظام قضایی تکنوکرات یا سنتی؟

اصلاحات در نظام قضایی افغانستان

افغانستان: نظام قضایی تکنوکرات یا سنتی؟

نويسنده: حمید هامی

سه شنبه 3 ژوئيه 2007

رئیس جمهور کرزی همراه با وزرای خارجه، عدلیه و تحصیلات عالی، رئیس ستره محکمه (دادگاه عالی) و لوی سارنوال (دادستان کل) در حالی که جمعی از مشاورانش نیز او را همراهی می کنند، در کنفرانسی در شهر روم-ایتالیا اشتراک کرده که هدف از آن بحث روی راه های کمک به اصلاح و بازسازی نظام قضایی و تأمین بودجة مورد نیاز آن در افغانستان است.

کم و بیش پنجسال از آغاز کار برای وارد آوردن اصلاحات در سیستم قضایی افغانستان سپری گردید؛ با آن که اصلاحات پدید آمده در این عرصه به هیچ وجهی قناعت بخش نیست، اما دلایل کافی وجود دارد که می تواند نارسایی اقدامات در این خصوص را توجیه کند.
سقوط طالبان اگر از نظر ساختارِ نظام، افغانستان را به مرحلة جدیدی از حیات سیاسی وارد ساخت، اما از نظر بافت اجتماعی و روابط درونی جامعه، کشور در همان مرحلة قبلی باقی ماند. ساختار های سنتی حاکم بر جامعه کماکان ساحة تسلط خود را حفظ کرده و در مواردی محدودة صلاحیت های خود را افزونی بخشیدند. برای ادارة مؤقت، دولت انتقالی و جمهوری انتخابی تحت رهبری حامد کرزی، به هیچ وجهی مقدور نبود که بتواند یکباره تمام تغییرات متوقع را وارد سازد؛ مهمترین مانع در این راستا نامتجانس بودن حکومات و موجودیت سلیقه های متفاوت در رهبری دولت بوده است.

با آن که نمی توان موجودیت نظامی یکدست را در مراحل آغازین حرکت به سوی دموکراسی، توجیه کرد و یا حتا عدم انجامیدن آن به دکتاتوری را تضمین کرد؛ ولی از ضرورت موافقت سران دولت، روی یک طرح کلی و یک چهار چوب عمومی که بتواند مسیر حرکت نظام را مشخص سازد، نیز نمی توان انکار کرد. متأسفانه ما از هر دو محروم بودیم: از نظامی یکدست که به اثر آرای مستقیم مردم به وجود آمده باشد و هم از موافقة سران نظام در رابطه به پالیسی های عمدة کشوری.

از آغاز ادارة مؤقت که در نتیجة توافقات بن به وجود آمد، افغانستان عملاً توسط نظامی اداره گردید که از افرادی با دیدگاه های متفاوت تشکیل یافته بود: بنیادگرا، محافظه کار، عالم دینی، ملای سنتی، فرمانده محلی، تکنوکرات، تحصیلکردة بازگشته از غرب و حتا ناآشنا به زبان های ملی، تحصیلکردة غرب ولی آشنا با ریزه کاری های افغانستان، هواخواه تأمین حقوق بشر، ناقض حقوق بشر، مجاهد، کمونیست، بیطرف، هوادار شاه سابق و....

در چنین نظامی، هر کس برای مستحکم ساختن پایه های خود در درون حاکمیت کوشید تا برای مستحکم ساختن پایه های حاکمیت در درون جامعه! البته که بسیاری ها شاید بدین باور شوند که مستحکم ساختن پایه های افراد، می تواند به مستحکم ساختن پایه های حاکمیت بینجامد؛ ولی در این مورد چنان نبود، زیرا آنان مستحکم ساختن پایه های خود و سست ساختن بنای همکاران خود را یک حرکت موازی، مساوی، هماهنگ و ضروری می پنداشتند. در این میانه، رئیس جمهور کرزی شاید به عنوان مسؤول درجه اول نظام، یگانه فردی بود که بایست تمام این دشواری ها را تحمل کند.

در طول گذار از بحران، نظام قضایی افغانستان به صورت مشخص، از این پیچیده گی های ساختاری و سلیقه ای به دور نبوده است. آنچه عملاً این نظام را از تحول سریع و مثبت بازداشت، کمبود کدر قانونگذار و کمبود ظرفیت بود. مخصوصاً با توجه به عمق بحران، افغانستان در همه عرصه ها از ظرفیت پایین توانایی ها رنج برده است.

برای رسیدن به یک نظام معیاری قضایی، افغانستان دو ضرورت عمده دارد: تأمین حاکمیت قانون و بازنگری قوانین نافذه.

ما در هر دو مسیر با موانعی مواجه هستیم که عبور از آنها اگر ناممکن نیست، آسان هم به نظر نمیرسد. تاریخ انفاذ قوانین مورد تطبیق در افغانستان، عمدتاً به سی سال پیش بر می گردد. این قوانین اگر در زمان انفاذ خود بسیار جامع هم بوده باشد، حالا با تغییراتی که در نوع نظام و در سطح عمومی ساختار به وجود آمده است، نیازمند بازنگری می باشد و برعلاوه باید زمینه برای حاکمیت این قوانین نیز مساعد ساخته شود.

نیرو هایی که حاکمیت قانون را به نفع خود نمی بینند و به صورت طبیعی از خلای حاکمیت قانون نفع می برند، خواهی نخواهی و حتا دانسته و ندانسته، منحیث موانع در این مسیر عمل می کنند که دور کردن یکبارة شان از مسیر را بافت اجتماعی کشور مانع می گردد.

موجودیت این گونه موانع، سبب می شود تا مسیر حرکت به سوی قانونمند شدن جامعه، گاه زیگزاگ (مار پیچ) شود؛ با آن که حرکت زیگزاگ به سوی هدف با توجه به پیشینه و وضعیت کنونی افغانستان می تواند قابل توجیه باشد، اما تغییر در هدف به هیچ وجهی نمی تواند برای کشوری مانند افغانستان، قابل تحمل باشد.

چند گانه گی در اجراات به نوبة خود به سلیقه و گاه به عدم تأمین روابط، مربوط می شود. حتا در مواردی هم دیده شده که ارگان های دولت در مرکز و در ولایات نه تنها از تفسیر همگون قانون عاجز اند، بلکه از انفاذ آن هم بیخبر می مانند.

استراتیژی ملی انکشافی افغانستان، سال 2010 را زمان رسیدن به حاکمیت قانون و ایجاد زیرساخت های لازمی، پیشبینی کرده است؛ اما کندی حرکت، نداشتن بودجة کافی مالی و کمبود کادر متخصص، این هدف را در حد یک خوشبینی تنزیل می دهد.

ساختار های سنتی که به نوبة خود در امور قضایی مداخله می کنند، تأثیر خود را بر کندی حرکت در مسیر قانونمند شدن جامعه وارد می کند. جرگه های محلی، مداخلة افراد متنفذ، مصلحت اندیشی و گاه بافت قومی جامعه است که به حیث ساختار های سنتی وارد عمل شده و مانع از تطبیق قانون می گردد.

البته که حضور تکنوکرات ها و تحصیلکرده ها در رأس قوة قضائیه افغانستان به شمول پروفیسور عبدالسلام عظیمی، باورمندی مردم به سوی قانونمند شدن و وارد آمدن اصلاحات در سیستم قضایی را بیشتر ساخت، اما نه پروفیسور عظیمی و نه هم مشروط ساختن تقرر اعضای ستره محکمه و لوی سارنوال به اخذ رأی تائید از پارلمان، هیچکدام نمی تواند به جای یک معجزه عمل کند.

اقدامات اخیر لوی سارنوالی در خصوص توقیف برخی افراد، هر قدر دلسوزانه و قانونمدار بوده باشد، باعث گردید تا تردید هایی نسبت به آن ایجاد گردد. شاید ساختار های سنتی است که این شبهات را ایجاد می کند، شاید هم شک واگیرِ حاکم بر جامعه که هر حرکتی را از زوایة سیاسی به ارزیابی می گیرد و شاید هم امتحان و تجربه های پیشینِ حرکت ها به سوی حاکمیت قانون و وابسته گی مجریان قانون به احزاب.

وقتی والی یک ولایت نسبت به قانونی بودن اقدامات لوی سارنوال اظهار شک و تردید می کند، وقتی وزیر حکومت از گرفتاری دو تن از منسوبان خود توسط لوی سارنوال اظهار نارضایتی می کند، وقتی وزیری دیگر عملاً در روند تحقیق مداخله می کند، وقتی بزرگان و متنفذان یک محل، اقدام مراجع عدلی و قضایی را عملاً به چالش می طلبند، وقتی یک اتحادیة قومی از تظاهرات خشونت آمیز در صورت ادامة توقیف افراد اخطار می دهد؛ عبور از مسیر طولانی برای رسیدن به حاکمیت قانون ناگزیرست.

آنچه این روز ها بسیار پرسش برانگیز بوده، مسألة اعادة حیثیت افرادی است که مورد توقیف یا بازداشت قرار می گیرند. قانون جزای افغانستان حکم می کند که مدت توقیف از مدت حبس محکوم بها، کاسته می شود؛ ولی هیچ صراحتی در قانون وجود ندارد که اگر شخص برائت حاصل می کند، چه برخوردی نسبت به او و مدتی را که در توقیف سپری نموده، صورت خواهد گرفت؟

قوانین افغانستان حبس قصیر را مدتی بین 24 ساعت و یکسال پیشبنی نموده و حکم می کند که شخص این مدت را در یکی از محابسی که از جانب دولت به این منظور تخصیص یافته سپری خواهد کرد؛ ولی چه تفاوتی بین توقیف و حبس قصیر وجود دارد؟ فقط در نام؟

در حالت توقیف متهم مدتی تا بیست روز را به تصمیم مشترک پولیس و بعداً سارنوال در محلی مشابه به زندان سپری می کند و در بسیاری موارد بدون حکم محکمه، تشهیر هم می شود؛ حال آن که نشر حکم مقید به صوابدید محکمه و تقاضای سارنوال بوده و اصلاً قبل از قطعی شدن جواز ندارد.

پیچیده گی های زیادی در قوانین افغانستان وجود دارد؛ با آن که اعلام توقیف شخص به اتهام ارتکاب جرم در جامعه یی مانند افغانستان می تواند نوعی جزا تلقی گردد، ولی ارگان های عدلی، گاه با این نظریه مخالفت ورزیده و آن را ناشی از ضعف در برداشت عمومی جامعه می دانند که این نظر آنان طرفداران نهایت اندک خواهد داشت.

ولی آنچه افغانستان به آن اشد نیاز دارد، نظام عدلی و قضایی تکنوکرات است تا نظامی مبتنی بر روابط سنتی حاکم بر جامعه و هر حرکتی در این مسیر حتا اگر زیگزاگ هم باشد به نفع افغانستان است و صرفاً با همین امیدواری که روزی به نظام قضاییِ مبتنی بر قانون بینجامد تا مبتنی بر روابط و سنن.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






93 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > افغانستان: نظام قضایی تکنوکرات یا سنتی؟

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • برو لوده تو زمانی که رییس دفتر آقای احمد ضیا مسعود بودی، خیال می کردی که دنیا هیچ چیز به غیر از دفتر معاون دوم ریاست جمهوری ندارد، حالی آمدی در مورد نظام قضایی افغانستان و چگونگی آن نظر میتی.

    • با انصاف باش! وقتی او رئیس دفتر معاون اول هم بود، مقاله می نوشت و کار ژورنالیستی می کرد و بسیاری از همین ژورنالیست ها را کمک کرد. مدیر مسؤل آرمان ملی را از زندان خلاص کرد، در همه مظاهرات اشتراک می کرد و در ایجاد اتحادیه ملی ژورنالیستان هم بسیار کار کرد حالا سانچارکی رییس آن است. دشنام دادن به آدرس هر کس آسان است، مثلاً کسی دیگر می گوید: خودت لوده!
      او یکی از نخبه های ماست.

    • من به دفتر او رفته بودم. آدمی بسیار شکسته و آرام، در کنفرانس های مطبوعاتی اش هم رفته بودم- بسیار استوار و حاکم.
      همه دوستش داشتند و از هر خبرنگار علیحده می پرسید که برای پس رفتن موتر دارید؟ نه محافظ داشت و نه هم ما را تلاشی می کرد. مثل خود ما بود. همیشه بعد و پیش از کنفرانس با ما می خندید و پرسان می کرد که کاری ندارید؟
      بهترین نظر داده - در کشور های دیگر اگر شما توقیف شوید و بی گناهی تان ثابت شود از هر ثانیه اش پول می گیرید. این جا حیثیت تان هم می رود و هیچ.
      آن دو را رزاق مامون زده است. عذر بخواهد

    • دو نگو دشنام بگو!

      بیچاره عوضی که در مورد مضمون گپ بزند یک جوانک مقبول را دشنام داده. بچه با تربیه معلوم می شود همین حمید حامی.

    • راست بگو حمید هامی، بمن گفتند که حکیم فرحت هم با آن نثر زیبا اش شما استید! راست است؟

    • هر کس دشنام داده عذر بخواهد! معلومدار است که کی است: احمد ضیا مسعود را از احترام زیاد آقای احمد ضیا گفته و ریس دفترش را دشنام داده.

      چقدر آدم بی عقل بوده، معلوم می شود که کی استی دگه؟

    • پشت گپ آدم های Jealous و مکتب ناخوانده نگردید. مقاله خوب است اما بسیار دور و دراز است. کاشکه کمی کوتاهتر می بود.

    • در چنین نظامی، هر کس برای مستحکم ساختن پایه های خود در درون حاکمیت کوشید تا برای مستحکم ساختن پایه های حاکمیت در درون جامعه! البته که بسیاری ها شاید بدین باور شوند که مستحکم ساختن پایه های افراد، می تواند به مستحکم ساختن پایه های حاکمیت بینجامد؛ ولی در این مورد چنان نبود، زیرا آنان مستحکم ساختن پایه های خود و سست ساختن بنای همکاران خود را یک حرکت موازی، مساوی، هماهنگ و ضروری می پنداشتند.

      بسیار معقول و زیبا!

    • حکیم فرحت همسایه ماست.

    • آقای هامی را شخصا نمی شناسم لیکن از بسیار دوست های نزدیک اش شنیدیم که میگن که آقای هامی تغیر کرده.

    • امکان ندارد که کسی را نشناسی ولی دوست های بسیار نزدیک اش را بشناسی. آن چه در کشور ما بسیار خریدار دارد شایعه و افواه است. هنوز این آقای هامی بسیار جوان است. نقدی که او می نویسد بسیار پخته است. امکان ندارد که آدمی با این پختگی در نوشته اش و این احساسات در وطندوستی تغیر منفی کرده باشد.

      یک بدی دارد که بسیار کلک راست گوی است.

      زبان سرخ سر سبز می دهد برباد!

      برای او اما طول عمر می خواهم. زبان و قلم اش دراز باد.

    • ولا مه در مورد شخصیت کسی که حاضر شود در دفتر یک خاین نجس مثل ضیا مسعود کار کند، شدیدا شک میکنم اما چون شناخت مستقیم ندارم دیگر حرفی برای گفتن نداردم.

      اما در مورد قضای افغانستان و میزان پوسیدگی و خیله خند بودنش همین کافیست که بدانیم فردی معلوم‌الحال با گذشته خونین و جنایتکارانه مثل سرور دانش وزیر عدلیه این ملک بخت برگشته است. کسی که در کشتار مردم بیگناه دست داشته است حال شده وزیر عدلیه!!

      چه بازی مسخره و توهین آمیز با این ملت نگونبخت!!

    • فاروق وردک و قانونی: ائتلاف ناکام برای سرنگونی کرزی

      ناصر پويا

      04.07.07

      فاروق وردک که چهار پست کلیدی دولت را در اختیار خود دارد روز سه شنبه نوشته شدن مطلبی را که احتمالاً ضد آقای کرزی بوده است در نشریه جرگه امن منطقوی تأیید نمود و گفت:

      "مقاله که درمجله ی جرگه امن منطقه چاپ شده است از کتابى به نام "جنگ وجهانى شدن" توسط يک ايرانى بنام پويا جعفرى ترجمه شده و در محتواى آن صحبت هایی درمورد رئيس جمهور کشور هم صورت گرفته است، هيچ نوع ربطى با مجله جرگه امن ندارد و نبايد نشر ميشد." اما آقای وردک نگفت این صحبت ها درمورد رئیس جمهور چه بوده است.

      "جنگ و جهانی شدن" کتابی است از یک نویسنده مشهور امریکایی به نام مایکل چوسودوسکی (Michael Chossudovsky) که در سال 2002 در ایالات متحده امریکا از طرف مرکز تحقیقاتی جهانی شدن به چاپ رسیده است. علاوه بر آن آقای چوسودوسکی صدها مقاله نیز دارد که مطلب نوشته شده آقای ننگ باید از یکی از این مقالات یا از کتاب جنگ و جهانی شدن اقتباس شده باشد.

      یک قسمت از نوشته های آقای چوسودوسکی که توسط آصف ننگ و وحید عمر ظاهراً اشتباهاً به چاپ رسیده است چنین است:

      "رسانه ها در حالیکه تلاشهای وطن پرستانه کرزی را برجسته می نمایند از ابراز این مسئله که کرزی با طالبان همکاری کرده است باز می مانند. او[کرزی] همچنین جزء لست معاش بگیران کمپنی بزرگ نفتی امریکایی بوده است. در حقیقت، از اواسط دهه 1990 کرزی به عنوان مشاور و دلال کمپنی امریکایی یونوکال برای مذاکره با طالبان کار کرده بود. روزنامه سعودی الوطن می نویسد: کرزی از اواسط دهه ی 1980 یک مامور مخفی سازمان استخباراتی امریکا CIA بوده است. او در انتقال کمکهای این سازمان به طالبان که در سال 1994 قدرت را گرفتند کمک می کرد. امریکایی ها به طور مخفیانه و بوسیله پاکستانی ها ]عمدتاً سازمان آی اس آی [ طالبان را در بدست آوردن قدرت کمک کرده بودند."

      سوال این است که آیا چنین مطالبی می تواند اشتباها از یک کتاب انتخاب، اخذ و به چاپ برسد یا بخشی از یک توطئه ی کلان علیه رئیس جمهور است؟ آیا رئیس جمهور صرفاً به خاطر چاپ یک چیز جزئی و یا حتی چاپ کاریکاتور خود سخنگوی آقای وردک را به زندان می انداخت یا اینکه مسئله واقعاً بسیار عمده تر از این حرفهاست؟ آیا حتی جاسوسی می تواند دلیل به زندان افکندن آصف ننگ شده باشد؟ آقای کرزی به خوبی می داند که چه کسانی در درون دولتش به کار شریف جاسوسی مصروف هستند. اما این اولین باری است که رئیس جمهور فرمان باز داشت کسی را به اتهام جاسوسی صادر می نماید.

      دو احتمال در این مورد وجود دارد:

      نشریه آقای آصف ننگ اخیراً به صورت منظم علیه برخی از چهره های نزدیک به کرزی می نوشت. و مطمئن بود که این نوشته ها به آقای کرزی نمی رسد. چاپ این مقاله که قطعاً براندازانه است ممکن است عامدانه و در ادامه تلاشهای سیستماتیک قبلی و با این اطمینان که کرزی از آن بی خبر خواهد ماند صورت گرفته باشد. که از بخت بد آقای ننگ کرزی متوجه می شود و او را روانه زندان می نماید.

      این مقاله ممکن است برای چاپ مخفیانه در یک نشریه دیگر ضد کرزی آماده شده باشد. اما اشتباهاً از مسیر خود به سمت نشریه مورد نظر منحرف و در نشریه جرگه امن به چاپ رسیده باشد.

      اما کسانی که با کار نشراتی آشنا هستند خوب می دانند که یک مقاله قبل از چاپ چه مراحلی را طی می نماید و چندین بار از زیر نظر چندین نفر می گذرد. امکان اشتباه در چاپ مقاله غیر ممکن نیست اما بسیار اندک است.

      واقعیت این است که آقای فاروق وردک بر اساس یک ائتلاف پنهان با یونس قانونی طرح بر اندازی آقای کرزی را از مدت ها به این سو برنامه ریزی نموده بود. بر اساس این طرح فاروق وردک و یونس قانونی نمایندگان حزب اسلامی و جمعیت اسلامی قدرت را بین خود تقسیم می نمودند. این طرح در هماهنگی کامل با پاکستان، ایران و روسیه به اجرا در می آمد. و سهم طرفین و همکاران خارجی شان از قدرت از قبل مشخص و معلوم بود. چاپ این مقاله یک قسمت از تلاشهای این تیم برای تضعیف کرزی و مجبور نمودن او برای پذیرش شرایطی بود که سرانجام به تضعیف خود کرزی و در نهایت افزایش قدرت فاروق وردک و یونس قانونی منتهی می شد. انجام این پروژه به همکاری بسیار قوی کشورهای همسایه به اضافه روسیه نیاز داشت. به همین دلیل یونس قانونی از فرصت استفاده نمود و در سفر خود به روسیه در خلال صحبت های خصوصی خود با رئیس شورای امنیت روسیه در یک قایق تفریحی داخل دریای مسکو این مسئله را نیز مطرح نمود و روسها را متقاعد ساخت تا او را در این پروژه کمک نمایند. در این طرح یونس قانونی مسوولیت قانع ساختن روسیه و ایران و فاروق وردک مسوولیت قانع ساختن پاکستان را به عهده گرفته بود. آقای قانونی ماموریت خود را بدون مشکل جدی انجام داد اما مامورین آقای وردک یعنی آصف ننگ و وحید عمر که وظیفه تنظیم مسئله را با جانب پاکستان داشتند نتوانستند وظیفه خود را بدرستی انجام دهند. آنها سندی را که در ازای تحویل دهی گزارشات محرمانه شورای وزیران به جاسوسان پاکستانی از جانب پاکستان بدست آورده بودند در جای نامناسب چاپ نمودند و بدین ترتیب کار خود را برای آینده بسیار دشوار ساختند. رئیس جمهور متوجه یک قسمت از خیانت آنها شد و خود شخصاً امر دستگیری آنها را صادرنمود. نه به خاطر یک مقاله معمولی بلکه به اتهام رابطه با پاکستان و احتمالاً براندازی حکومت آقای کرزی.

      بر اساس طرح مشترک یونس قانونی و فاروق وردک همکاری های جانبین باید در تمام ابعاد شروع می شد. آقای فاروق وردک از طرح استیضاح سپنتا وزیر خارجه و فرد نزدیک و معتمد کرزی حمایت نمود تا بدین وسیله هم متحد جدید خود را راضی نماید و هم اطراف کرزی را کاملاً محاصره نماید و او را در اختیار کامل خود در آورد تا در زمان مناسب بتواند کرزی را به سادگی حذف نماید. در مقابل آقای قانونی از طرح استیضاح وزیر اطلاعات و فرهنگ، کریم خرم، که نامش تا آخرین لحظه جزء لست استیضاح شوندگان بود گذشت و او را از خشم نمایندگان نجات داد. از آن لحظه همکاری های بین طرفین شکل همه جانبه را به خود گرفت. تلویزیون ملی به تبلیغات به نفع یونس قانونی و جبهه ی ملی پرداخت. تمام کنفرانس های مطبوعاتی آقای قانونی کامل و بدون کم و کاست از تلویزیون ملی پخش شد. در حالی که سایر تلویزیون ها فقط قسمت های عمده این کنفرانس های مطبوعاتی را پخش می نمودند. پخش برنامه یک ساعته تلویزیون ملی تحت عنوان "کاظمی در یک روز" یکی از عمده ترین تبلیغات تلویزیونی برای جبهه ی ملی بود. در این برنامه آقای کاظمی از صبح که از خواب بیدار می شود توسط کمره تلویزیون ملی تعقیب می شود و در آخر هم مثل یک رهبر بزرگ ملی به سوالات مردم که از قبل توسط کارمندان آقای خرم ضبط شده بود پاسخ می گوید. چنین برنامه ای هرگز برای کرزی در این سطح تبلیغاتی ساخته نشده است.

      اما اشتباه آقای ننگ ظاهراً کار ائتلاف یونس قانونی و فاروق وردک را بسیار دشوار ساخته است. چرا که رئیس جمهور متوجه خطر شده است و به احتمال قوی در مورد فاروق وردک تصمیم مقتضی را اتخاذ خواهد نمود. قراین نشان می دهد که در طی چند ماه اخیر آقای فاروق وردک شدیداً موقعیت خود را در نزد رئیس جمهور از دست داده است. این اقدام شتاب زده و ناکام آقای وردک نشان دهنده بی صبری وی به اجرای سریع برنامه هایش است. تا بتواند موقعیت از دست رفته را احیاء و چیزهای بیشتری را به آن علاوه نماید.

      اما سوال اساسی این است که این دو سیاستمدار کار کشته که عملاً در دو طرف دولت و اپوزیسیون دارای قدرت قابل توجهی هستند چگونه دست به این اقدام خطرناک زده اند؟ چه عناصری این دو مرد را به هم نزدیک ساخته است؟ و چرا؟

      وجه مشترک عمده فاروق وردک و یونس قانونی این است که هر دو رویای بزرگ رهبری را در سر دارند. هر دو می خواهند به قدرت بلا منازع در کشور تبدیل شوند. ائتلاف این دو نه یک ائتلاف استراتژیک بلکه یک ائتلاف تاکتیکی است. هر کدام از طرفین معتقد است که می تواند دیگری را مورد استفاده قرار دهد و در زمان مناسب وی را از بازی خارج نماید. اما اینکه کدام یک از این دو می تواند برنده ی نهایی این بازی باشد فقط در آینده روشن خواهد شد.

      وجه مشترک دیگر فاروق وردک و یونس قانونی اشتراکات ایدیولوژیک این دو است. هر دو به احزاب اخوانی متعالق هستند و هر دو فکر می کنند که منهای اختلافات جزئی! که در گذشته آنها را از یکدیگر جدا ساخته است مشکل عمده ای با هم ندارند و می توانند حریفان داخلی خود را با کمک یکدیگر از صحنه ی ساست بدر نمایند.

      اما تجربه ثابت ساخته است که در تمام موارد هر شکلی از همکاری و ائتلاف سرانجام به موفقیت آقای وردک منتهی می شود. آقای قانونی در کنفرانس بن یک با ربا آقای کرزی و تیم وی ائتلاف نمود اما نتیجه واقعی ائتلاف صرفاً به نفع آقای کرزی و تیمش تمام شد که فعلاً عملاً قدرت را در دست دارند. بار دیگر آقای قانونی با وردک و اشرف غنی احمد زی ائتلاف نمود و از سیاست های آنها در مورد قانون اساسی حمایت کرد تا بتواند خود را در وزارت معارف که ظاهراً برای وی پولخیز بوده است حفظ نماید. اما علاوه بر اینکه قانون اساسی کشور را دربست دراختیار آنها گذاشت خودش را هم نتوانست در وزارت معارف حفظ نماید. این بار نیز آقای قانونی یک معامله نسیه را نموده است. بر سر استیضاح سپنتا با وردک ائتلاف نمود و آقای خرم را از خطر استیضاح که واقعاً مستحق آن بود نجات داد تا در آینده ورک به او کمک نماید. البته تلویزیون ملی در اختیار قانونی و جبهه ی ملی قرار گرفت که اصولاً امتیاز قابل توجهی به نظر نمی رسد. چرا که آنچه که آقای قانونی به جانب مقابل داده است از نظر استراتژیک صدها بار از دست آوردهای آقای قانونی مهم تر است.

    • نقش رهبران جهادی در قتل احمد شاه مسعود
      نويسنده: ناصر پويا

      شنبه 30 ژوئن 2007

      عبدالرب رسول سیاف به مدت دو هفته در خواجه بهاءالدین مهماندار دو تروریستی بود که احمد شاه مسعود را در 9 سپتمبر2001 به قتل رساندند.

      دو تروریست عرب وابسته به القاعده از خاک پاکستان و از محدوده ی تحت کنترول طالبان عبور نمودند، به سلامت به پایگاه احمد شاه مسعود د رخواجه بهاءالدین رسیدند، مدت دو هفته مهمان استاد سیاف بودند، اطرافیان احمد شاه مسعود را متقاعد ساختند مسعود را تشویق کنند که به آنها اجازه ی مصاحبه بدهد، از سیستم امنیتی مسعود که عملاً یکی از با تجربه ترین و زبده ترین سیستم های امنیتی بود عبور نمودند و با انفجار بمبی مغز احمد شاه مسعود رهبر مقاومت را در چند ثانیه متلاشی ساختند. مسعود حتی فرصت سخن گفتن پیدا نکرد. یکی از تروریست ها در جا کشته می شود. دیگری فرار می کند و در حالیکه به نظر نمی رسد او هیچ راه فراری از دره ی پنجشیر به بیرون داشته باشد، دستگیر نمی شود و توسط نیروهای امنیتی به قتل می رسد. بدین ترتیب تنها سرنخ موجود از بین برده می شود. چرا؟

      سوال اساسی این است که آیا تمام این ماجرا می تواند بدون همکاری حلقات اطراف مسعود اتفاق افتاده باشد؟ چرا سیاف دو هفته از دو تروریست عرب پذیرایی کرد و چرا به مسعود توصیه نمود تا با آنها مصاحبه نماید؟ چطور ممکن است که سد امنیتی محافظین مسعود قادر به کشف توطئه ترور احمد شاه مسعود نشده باشد؟

      مسعود در اواخر عمر خود به ندرت به خبرنگاران خارجی فرصت مصاحبه می داد. حتی خبرنگاران غربی قادر به دسترسی به مسعود نبودند. او دهها با رتوطئه قتل خود را خنثی نمود و صدها بار از نبردهای خونین جان سالم بدر برد.

      جورج فریدمن در کتابی تحت عنوان جنگ مخفی امریکا در مورد دلیل قتل مسعود توسط القاعده می نویسد:" یکی از نظریاتی که وسیعاً در حلقات مطرح شده است، مبتنی بر اسنادی است که از سازمان استخباراتی دفاع Defense Intelligence Agency به بیرون درز کرده است، حاکی از این است که مسعود بدین سبب به قتل رسید که از حمله ی 11 سپتمبر آگاه بود و القاعده می خواست او را خاموش نماید." نویسنده کتاب علاوه بر اینکه این دلیل سازمان استخباراتی را قانع کننده نمی یابد در ادامه می نویسد:" حتی اگر او اطلاعاتی در مورد حملات به امریکا می داشت هفته ها وقت داشت تا این اطلاعات را به روابط استخباراتی روسی خود و یا هر سازمان استخباراتی دیگری منتقل نماید."

      اگر احمد شاه مسعود قادر بود قبل از حملات 11 سپتمبر از پلان حمله به امریکا آگاه شود بدون تردید می توانست از ترور خود بوسیله ی القاعده پیشگیری کند.

      تحلیل سازمان استخباراتی دفاع سعی دارد احمد شاه مسعود را وابسته به القاعده نشان دهد و سعی می کند ترور احمد شاه مسعود راناشی از اختلافات درونی سازمان القاعده نشان دهد. وابستگی احمد شاه مسعود به القاعده کاملاً غیر قابل قبول است.

      تحلیلی که بیشتر در حلقات سیاسی نزدیک به احمد شاه مسعود مطرح می شود دخالت سیا (CIA) ، اختلافات داخلی در تیم نزدیک به احمد شاه مسعود، و نفوذ طالبان در جبهه ی متحد را در موفقیت القاعده در قتل مسعود دخیل می دانند.

      سیاف و قتل احمد شاه مسعود

      مهمانداری عبدالرسول سیاف از خبرنگاران عرب آن هم به مدت دو هفته در مهمانخانه ی ویژه و توصیه ی استاد سیاف به احمد شاه مسعود برای قبول مصاحبه دو خبرنگار عرب سوال اساسی را در برابر آقای سیاف قرار می دهد که بوسیله شواهد دیگر تقویت می شود. در زمان ترور احمد شاه مسعود طالبان مسایل قومی را در کشور به شدت حاد ساخته بودند. استاد سیاف از موتلفین ناراضی احمد شاه مسعود محسوب می شد. اعتماد مسعود به استاد سیاف تضعیف شده بود و عده ای از اطرافیان مسعود به صداقت آقای سیاف مظنون بودند و معتقد بودند که آقای سیاف با طالبان مخفیانه روابط دارد. سیاف تیزهوشتر از آن بود که رد پایی از خود بر جای بگذارد. اما بعد از سقوط طالبان و ایجاد حکومت جدید تجارب متعدد نشان داد که استاد سیاف به هیچ وجه با شورای نظار سر سازگاری ندارد و شورای نظار را غیر قابل اعتماد می داند. در تمام معادلات قدرت او خود را به کرزی و همتباران پشتون خود نزدیک تر نگه داشت و از تمام برنامه های آنها حمایت نمود. استاد سیاف بعد از آمدن محمد ظاهر شاه به کابل به افتخار وی در اقامتگاه خود در پغمان مهمانی شاهانه ای بر پا نمود و با کشتن دهها گوسفند از ظاهر شاه پذیرایی نمود. استاد سیاف خود را بین دوستان واقعی خود یافته بود.

      یونس قانونی و قتل احمد شاه مسعود

      قبل از حادثه 9 سپتمبر مناسبات احمد شاه مسعود از یک سو با استاد ربانی و از سوی دیگر با تیم محمد قسیم فهیم و یونس قانونی رو به خرابی رفت. محمد قسیم فهیم که نقش کلیدی در شورای نظار داشت احساس می کرد سهم او در رهبری شورای نظار کمتر از استحقاق واقعی وی است. از سوی دیگر رقابت دیرینه دو قریه ای که زادگاه احمد شاه مسعود و قسیم فهیم بود نیز در اختلافات این دو سهم داشت. اما احمد شاه مسعود که دارای قدرت مدیریت و رهبری بسیار قوی و دارای پایگاه مردمی بود مصمم بود کنترول اوضاع را کاملاً در دست خود حفظ نماید و به نظر نمی رسید هیچ راهی برای جابجایی درونی قدرت وجود داشته باشد. محمد یونس قانونی که از یک سو فاقد قدرت و نفوذ قسیم فهیم و از سوی دیگر در نزد مسعود بی اعتبار بود سعی نمود با بازی چند طرفه هم مسعود را حفظ کند و هم خود را عضو تیم قسیم فهیم محسوب نماید. بدین ترتیب محمد یونس قانونی نقش اساسی را در بازی رقبای قدرت به عهد ه گرفت. قانونی که در دوره ی حکومت مجاهدین از نزدیک با نیروهای امنیتی کار نموده بود توانست نفوذ خود را بر حلقه ی نیروهای امنیتی اطراف مسعود نیز حفظ نماید. او توانست از این نفوذ استفاده نماید و محافظین امنیتی مسعود را اغفال نموده زمینه را برای ترور احمد شاه مسعود فراهم سازد. بدین ترتیب نقشه ترور احمد شاه مسعود با همکاری مخالفین داخلی که احساس می کردند احمد شاه مسعود با رفتار مستبدانه خود آنها را تحقیر می نماید به اجرا در آمد.

      سازمان سیا، امرالله صالح و قتل احمد شاه مسعود

      سازمان استخباراتی CIA ممکن است بوسیله مهره های خود پروسه ی ترور احمد شاه مسعود را تسهیل نموده باشد. امرالله صالح که در حال حاضر رئیس عمومی امنیت ملی افغانستان است گفته می شود عضو CIA بوده است و به احتمال قوی در منحرف نمودن توجه نیروهای امنیتی احمد شاه مسعود نقش کلیدی داشته است. بدون تردید در این مسئله او نمی تواند تنها عامل باشد و شاید کسان دیگری نیز که با سازمان CIA ارتباط داشته اند به او کمک کرده باشند. امرالله صالح یکی از کسانی بود که بعد از قتل احمد شاه مسعود به سرعت در درون طبقه ی قدرت در کابل رشد نمود و موفقیت کلیدی ریاست امنیت ملی را از آن خود ساخت.

      اما چه دلیلی می تواند سازمان CIA را به حذف احمد شاه مسعود علاقمند ساخته باشد و این سازمان چگونه ممکن است از نقشه ی ترور احمد شاه مسعود آگاه شده باشد.

      تصور این سازمان این بود که قتل احمد شاه مسعود به امنیت ملی امریکا هیچ آسیبی نمی رساند، مسئله ی افغانستان را یک طرفه می نماید و متحدین وقت امریکا در منطقه یعنی پاکستان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را پیروز می نماید. امریکایی ها نمی توانستند به احمد شاه مسعود که در سالهای اخیر روابط بسیار نزدیکی با ایران برقرار نموده بود اعتماد نمایند. مسعود از نظر CIA یک عنصر خطرناک محسوب می شد. با درک این واقعیت به احتمال قوی سازمان القاعده عامدانه CIA را از نقشه ی احتمالی خود تلویحاً آگاه نموده است و یا هم شاید بوسیله روابط دو جانبه ی خود از سازمان CIA خواهان کمک و همکاری شده است و به احتمال قوی القاعده این عمل را بخاطر انحراف سازمان CIA از نقشه ی حمله ی خود به امریکا انجام داده است که برای موفقیت جهانی القاعده حیاتی محسوب می شد. از سوی دیگر همکار بودن طالبان و پاکستان با القاعده در اجرای پروژه ی قتل احمد شاه مسعود ممکن است سبب درز نمودن اطلاعات از طریق حلقات ISI پاکستان و یا هم طالبان به CIA شده باشد. درین صورت امریکا با استفاده از اجنت های خود در درون شورای نظار مثل امرالله صالح توانسته است پروسه ی قتل مسعود را تسهیل نماید.

      ترور احمد شاه مسعود ضربه ی محکمی بر تمام نیروهای مقاومت و مخالفین طالبان وارد نمود. روحیه ی مردم به شدت درهم شکسته شد و اگر حمله ی القاعده به امریکا صورت نمی گرفت خطوط مقاومت به سرعت در هم می شکست.

      آنچه که مشخص است این است که پلان قتل احمد شاه مسعود در زمان تعیین شده آن توسط القاعده به اجرا در نیامد. امتناع احمد شاه مسعود از مصاحبه با خبرنگاران عرب نقشه ی آنها را دو هفته به تاخیر انداخت و به 11 سپتمبر نزدیک ساخت. به احتمال قوی طرح القاعده این بوده است که با ترور احمد شاه مسعود جبهه ی مقاومت توان مقابله با طالبان را از دست خواهد داد و طالبان قادر خواهند شد تمام افغانستان را به تصرف خود در آورند. با این محاسبه و با از بین رفتن کامل جبهه متحد، طالبان قادر می شدند مقاومت جدی را در برابر حملات امریکا، که از نظر القاعده بعد از حمله این سازمان به برجهای نیویورک حتمی بود، بوجود آورند. از سوی دیگر القاعده به احتمال بسیار قوی منتظر اجرای کامل و موفقانه ی نقشه ی حمله خود به امریکا بود. اگر این نقشه تمام و کمال به اجرا در می آمد و حمله به کاخ سفید و پنتاگون موفق می شد امریکا با بحران بزرگی مواجه می شد و در این صورت قادر به از بین بردن حکومت طالبان، در صورتیکه قتل مسعود دو هفته زودتر صورت می گرفت، نبود. بدین ترتیب معادلات قدرت از شکل فعلی آن ممکن بود فرق نماید.

      به نظر می رسد ترور احمد شاه مسعود و چگونگی دخالت بعضی از عناصر قدرت در آن به رازی لاینحل بدل شده است. اما آنچه که مشخص است این است که این قتل به تنهایی توسط القاعده امکان پذیر نبود و بدون تردید روزی تمام ابعاد مسئله آشکار خواهد شد. اما حال که بیش از 5 سال از این قتل می گذرد انتظار می رود پرونده ترور احمد شاه مسعود باز شود و افکار عمومی در جریان جزئیات مسئله قرار گیرد. و کسانی که در این قتل به صورت مستقیم یا غیر مستقیم سهم گرفته اند به محکمه کشیده شوند. این یک مسوولیت ملی است

    • مقالهً بسیار جالب، تحلیل بسیار منطقی توسط یک شخص بسیار صادق. بنده از جملهً دوستان هامی میباشم و در صداقت و فهم اش هیچ شک ندارم،
      برادر جان! همین طور ادامه بده...

    • واقعاً بسیار جالب نوشته است. حیف نیست که بچنین نویسنده دشنام داده شود؟ چرا؟

      یک تعداد آدم ها عقده مند استند با هر کسی. نمی توان به دل هر کس برابر زندگی کرد. بگذار بداخلاقان دشنام بدهند.

      بسیار جالب است. آفرین به این نویسنده. خوب کرد که استعفا کرد حق اش بود بکس چی؟

  • ناگفته نباید گذاشت که نظام قضایی دولت توسط اغای هامی و امثال ایشان خراب شده است زمانی که اغای هامی رئیس دفتر معاون اول ریاست جمهوری بود سو استفاده زیاد از این مقام نمود و امواره کوشش نمود که اطرافیان اغای ضیا مسعود را از او دور نماید و خودش باشد تا هر چه بخواهد بالا وی به امضا برساند و همیشه مفکوره ایشان را در قبال دیگر ها تغیر میداد و به تکتک بسیار هوشیارانه کار های غیر قانونی را بالا اغای مسعود اجرا مینمود و کاری را که در ان مفاداغای هامی نمیبود به نوعی مانع ان کار میگردید و اغای احمدضیا مسعود را به این قناعت میداد که این کار را مکن ور نه از شما هم فهیم جور میشود.

    آنلاين بنگريد : http://kabulpress.org

    • کلیات گفتن بسیار آسان است. امروز یگانه چیزی که احمد ضیا دارد آلوده نبودن اش است و آن هم بکمک همکاران صادق اش بوده. اگر کسی کار غیر قانونی را بالای او تیر کرده، گناه خود او است که فکر خود را نگرفته. اما ایا واقعیت دارد این گپ های مفت؟

      کیفیت کار را که مقایسه کنید باز می فهمید که کی خوب بود و کی بد؟

      کدام کار را گفته است که مکن؟ اگر گفته است خیر ببیند که نماند او بدنام شود.

    • گور آدم های حسود تنگ است و شما را شاید در بین دانة برنج گور کنند با این حسودی های بیجای تان که بیک آدم پاک تهمت می کنید.

      حد اقل او تحصیلات عالی دارد و عوض یکی، دو فاکولته خوانده.

      بچگک های صنف 8 خواندگی در مورد خود گپ بزنند.

      آنلاين بنگريد : http://kabulpress.org/maghala_26dal...

    • حمید جان! شکر که پیدا شدی.

      این جوان از اول با استعداد بود. اولنمرة عمومی مکتب ما بود در لیسه نادریه.

      نویسنده و شاعر بود. معلم دری چشم پت او را 100 می داد. استاد زهیر یادت است؟

      ایمیل یا تیلفونت را روان کن برایم.

  • مشکل افغانستان همین است که حالی هر کس میگوید که مه دو فاکولته خواندیم اغای ادیب فرهادی هم میگوید که من دکتورا دارم بسیار جای خجالت است که مکتب را هم نحوانده و دعوا دو فاکولته را مینماید بروید نذد یک دوست هامی اغای هاشمی که حالی فعلآ مصروف چور و چباول در وزارت تجارت است بنشیند و بشنوید که در باره هامی چه میگویnبعدآ قضاوت نماید.

    آنلاين بنگريد : http://kabulpress.org

    • نیرو هایی که حاکمیت قانون را به نفع خود نمی بینند و به صورت طبیعی از خلای حاکمیت قانون نفع می برند، خواهی نخواهی و حتا دانسته و ندانسته، منحیث موانع در این مسیر عمل می کنند که دور کردن یکبارة شان از مسیر را بافت اجتماعی کشور مانع می گردد.

      موجودیت این گونه موانع، سبب می شود تا مسیر حرکت به سوی قانونمند شدن جامعه، گاه زیگزاگ (مار پیچ) شود؛ با آن که حرکت زیگزاگ به سوی هدف با توجه به پیشینه و وضعیت کنونی افغانستان می تواند قابل توجیه باشد، اما تغییر در هدف به هیچ وجهی نمی تواند برای کشوری مانند افغانستان، قابل تحمل باشد.

      آنلاين بنگريد : http://kabulpress.org/maghala_26dal...

    • هامی جان!

      از مقاله ات تشکر. نثر بسیار زیبا داری.

    • به این آدرس مراجعه کنید او را در میان روزنامه نگاران افغان ببینید. بیچاره بخاطر دفاع از خبرنگاران در هر مظاهر می رفت. آدمک خوبی است من احترامش را زیاد دارم.

      آنلاين بنگريد : http://www.bbc.co.uk/persian/afghan...

    • من همرای او کار می کردم. زیر پایش مورچه آزار نمی دید. دشمن درجه یک فساد اداری بود. چشمش را صدقه.

      حاله هر کس هر بدی که می کند بکند، مگم مثل او پیدا نمی شود. منطقش را یکی از همین دروغگویان ندارند. سر فلک ری نمیزد. هر جا که استی آرام باشی یار! اگه مثلت صد نفر دگه باشه دنیا گل و گلزار میشه.

      ما می فهمیم که این عقده ای ها کی استند؟ پشت گپ نگرد، یادکت بخیر باد!

  • راستی ما مشکلات زیادی نداریم؟ کشور ما باید از مراحل متعدد عبور کند تا به نظام قانونمند برسیم. ببینید هر روز یک آدم محترم توقیف می شود و روز بعد رها می شود. شهرتش خراب می شود و اعادة حیثیت هم در این کشور کدام معنی ندارد.

    چرا بطرف قانونمندی پیش نمی رویم. بحث اصلی این است. تا همه مردم جدی نباشند این کشور بهمین حالت باقی می ماند. از همین مرحله اگر استفاده مناسب نشود خداناخواسته فردا باز جنگ دامنگیر ما خواهد شد.

    بحث بسیار منطقی و قانونی و حقوقی و مستدل است. کاش که همه باصل موضوع می پرداختند تا نتیجه گیری خوب می کردیم.

  • کامران میرهزار بازداشت گردید

    در وبلاگ بخوانید: http://www.kabul.tchatcheblog.com/

    آنلاين بنگريد : کامران میرهزار بازداشت گردید

  • کامران میرهزار بازداشت گردید

    http://www.kabul.tchatcheblog.com/ در وبلاگ بخوانید:

    آنلاين بنگريد : کامران میرهزار بازداشت گردید

  • کامران میرهزار بازداشت گردید

    http://www.kabul.tchatcheblog.com/ در وبلاگ بخوانید:

    آنلاين بنگريد : کامران میرهزار بازداشت گردید

  • کامران میر هزار دستگیر شد!

    کامران میر هزار به احتمال قوی بوسیله ی عمال فاروق وردک دستگیر شده است.

    چرا که اخیراً با دستگیر شدن آصف ننگ فاروق وردک خود را به شدت تحت خطر می بیند. تلاشهای گسترده ای را برای نجات خود از مهلکه آغاز نموده است. از جمله سخنان رحیم الله سمندر ریس نام نهاد فلان انجی او در حمایت از آصف ننگ در نتیجه تلاش بسیار جدی آقای فاروق وردک برای تغییر اوضاع است.

    نجات کامران میر هزار حداقل در لخطه کنونی به معنای دشوار ساختن اوضاع برای فاروق وردک خواهد بود.

    مخالفین کامران میر هزار باید در مخالفت ورزیدن با او در این مقطع بسیار خوددار باشند.

    همه باید برای نجات یک خبرنگار تلاش کنیم.

  • آقای هامی،
    مقاله شما بهترین نوشته ای است که تا حال از یک نویسنده افغان در مورد وضعیت قضا و چالش های سیستم قضایی افغانستان خوانده ام. برایتان موفقیت های بیشتر آرزو میکنم.

  • مقاله بسیار زیاد جالب و خواندنیست. اما ندانستم که چرا مورد دلچسپی جاوید لودین قرار گرفته است؟

  • دوستان عزيز

    من کامران ميرهزار را شخصا نميشناسم ولی دوستش دارم

    باری برايش گفته بودم که به خاطر خدا از دوستی با رزاق مامون دورشو — ولی موصوف تعبير نادرست کرد.
    به هر حال من با انکه با او موافق نيستم ولی دوستش دارم.

    و اين است با دوستی با مامون — مشکل کار مير هزار.

    Habib

  • خبر تکمیلی در باره توقبف آقایی میر هزار اینجا بخوانید

    آنلاين بنگريد : http://www.ariananet.com

    • حقش بود ، هرکه پاه از گلیم خودش درازتر کند آخرش همین است . او که زمین و آسمان را بهم می بافت و بی مدرک و دلیل اتهامات سنگین چون جاسوسی را به این و آن وارد میکرد ، بالاخره به جایی رسید که باید جوابگو باشد . البته غصه نخورید او به قسمت اول هدفش که بزرگ شدن و بر سر زبانها افتادن بود رسیده است، قسمت آخر هدفش که گرفتن پناهندگی سیاسی از ممالک غربی باشد بعد از آزادی اش مشخص میشود ،مگر اینکه به جرم فساد فی الارض ویا چیزی مثل جاسوسی اعدامش کنند.

    • تو هر کی هستی دشمن ازادی بیان و هوا خواه مافیای حاکم بر افغانستان هستی . ما از اقای میر هزار بخاطر شهامت و پیگیری اش برای تحقق ازادی بیان که یک ارزش متعالی انسانی است دفاع میکنیم. او ازاد خواهد شد ولی رو سیاهی بتو و امثال تو خواهد ماند .

    • کامران میر هزار را برای مدت طولانی نمی توانند در بند نگهدارند زیرا او هرچه داشت ،ظاهر و باطن ، در مرئی و منظر عموم قرار داده بود ، آدمهای رک گو و صریح اللهجه ای چون او چیزی برای مخفی کردن ندارند . تصور میکنم دستگیری او بی ارتباط با قضایای فاروق وردک و آصف ننگ نباشد ، شاید میخواهند راهی برای انحراف افکار عمومی و استخلاص و نجات آندو جستجو نمایند . منتها در وضعیت موجود مهمترین قدم برای حمایت از کامران ، تقویت مورال و روحیه اوست ، لازم است به هر نحو ممکن این پیام به او رسانده شود که : او بدون حامی و پشتیبان نیست ، باید قوی باشد .

  • اخبار و مطالب تاره در مورد توقبف سردبیر کابل پرس را اینجا بخوانید:

    آنلاين بنگريد : پیوند سابت

  • فاروق وردک و قانونی: ائتلاف ناکام برای سرنگونی کرزی

    ناصر پويا

    04.07.07

    فاروق وردک که چهار پست کلیدی دولت را در اختیار خود دارد روز سه شنبه نوشته شدن مطلبی را که احتمالاً ضد آقای کرزی بوده است در نشریه جرگه امن منطقوی تأیید نمود و گفت:

    "مقاله که درمجله ی جرگه امن منطقه چاپ شده است از کتابى به نام "جنگ وجهانى شدن" توسط يک ايرانى بنام پويا جعفرى ترجمه شده و در محتواى آن صحبت هایی درمورد رئيس جمهور کشور هم صورت گرفته است، هيچ نوع ربطى با مجله جرگه امن ندارد و نبايد نشر ميشد." اما آقای وردک نگفت این صحبت ها درمورد رئیس جمهور چه بوده است.

    "جنگ و جهانی شدن" کتابی است از یک نویسنده مشهور امریکایی به نام مایکل چوسودوسکی (Michael Chossudovsky) که در سال 2002 در ایالات متحده امریکا از طرف مرکز تحقیقاتی جهانی شدن به چاپ رسیده است. علاوه بر آن آقای چوسودوسکی صدها مقاله نیز دارد که مطلب نوشته شده آقای ننگ باید از یکی از این مقالات یا از کتاب جنگ و جهانی شدن اقتباس شده باشد.

    یک قسمت از نوشته های آقای چوسودوسکی که توسط آصف ننگ و وحید عمر ظاهراً اشتباهاً به چاپ رسیده است چنین است:

    "رسانه ها در حالیکه تلاشهای وطن پرستانه کرزی را برجسته می نمایند از ابراز این مسئله که کرزی با طالبان همکاری کرده است باز می مانند. او[کرزی] همچنین جزء لست معاش بگیران کمپنی بزرگ نفتی امریکایی بوده است. در حقیقت، از اواسط دهه 1990 کرزی به عنوان مشاور و دلال کمپنی امریکایی یونوکال برای مذاکره با طالبان کار کرده بود. روزنامه سعودی الوطن می نویسد: کرزی از اواسط دهه ی 1980 یک مامور مخفی سازمان استخباراتی امریکا CIA بوده است. او در انتقال کمکهای این سازمان به طالبان که در سال 1994 قدرت را گرفتند کمک می کرد. امریکایی ها به طور مخفیانه و بوسیله پاکستانی ها ]عمدتاً سازمان آی اس آی [ طالبان را در بدست آوردن قدرت کمک کرده بودند."

    سوال این است که آیا چنین مطالبی می تواند اشتباها از یک کتاب انتخاب، اخذ و به چاپ برسد یا بخشی از یک توطئه ی کلان علیه رئیس جمهور است؟ آیا رئیس جمهور صرفاً به خاطر چاپ یک چیز جزئی و یا حتی چاپ کاریکاتور خود سخنگوی آقای وردک را به زندان می انداخت یا اینکه مسئله واقعاً بسیار عمده تر از این حرفهاست؟ آیا حتی جاسوسی می تواند دلیل به زندان افکندن آصف ننگ شده باشد؟ آقای کرزی به خوبی می داند که چه کسانی در درون دولتش به کار شریف جاسوسی مصروف هستند. اما این اولین باری است که رئیس جمهور فرمان باز داشت کسی را به اتهام جاسوسی صادر می نماید.

    دو احتمال در این مورد وجود دارد:

    نشریه آقای آصف ننگ اخیراً به صورت منظم علیه برخی از چهره های نزدیک به کرزی می نوشت. و مطمئن بود که این نوشته ها به آقای کرزی نمی رسد. چاپ این مقاله که قطعاً براندازانه است ممکن است عامدانه و در ادامه تلاشهای سیستماتیک قبلی و با این اطمینان که کرزی از آن بی خبر خواهد ماند صورت گرفته باشد. که از بخت بد آقای ننگ کرزی متوجه می شود و او را روانه زندان می نماید.

    این مقاله ممکن است برای چاپ مخفیانه در یک نشریه دیگر ضد کرزی آماده شده باشد. اما اشتباهاً از مسیر خود به سمت نشریه مورد نظر منحرف و در نشریه جرگه امن به چاپ رسیده باشد.

    اما کسانی که با کار نشراتی آشنا هستند خوب می دانند که یک مقاله قبل از چاپ چه مراحلی را طی می نماید و چندین بار از زیر نظر چندین نفر می گذرد. امکان اشتباه در چاپ مقاله غیر ممکن نیست اما بسیار اندک است.

    واقعیت این است که آقای فاروق وردک بر اساس یک ائتلاف پنهان با یونس قانونی طرح بر اندازی آقای کرزی را از مدت ها به این سو برنامه ریزی نموده بود. بر اساس این طرح فاروق وردک و یونس قانونی نمایندگان حزب اسلامی و جمعیت اسلامی قدرت را بین خود تقسیم می نمودند. این طرح در هماهنگی کامل با پاکستان، ایران و روسیه به اجرا در می آمد. و سهم طرفین و همکاران خارجی شان از قدرت از قبل مشخص و معلوم بود. چاپ این مقاله یک قسمت از تلاشهای این تیم برای تضعیف کرزی و مجبور نمودن او برای پذیرش شرایطی بود که سرانجام به تضعیف خود کرزی و در نهایت افزایش قدرت فاروق وردک و یونس قانونی منتهی می شد. انجام این پروژه به همکاری بسیار قوی کشورهای همسایه به اضافه روسیه نیاز داشت. به همین دلیل یونس قانونی از فرصت استفاده نمود و در سفر خود به روسیه در خلال صحبت های خصوصی خود با رئیس شورای امنیت روسیه در یک قایق تفریحی داخل دریای مسکو این مسئله را نیز مطرح نمود و روسها را متقاعد ساخت تا او را در این پروژه کمک نمایند. در این طرح یونس قانونی مسوولیت قانع ساختن روسیه و ایران و فاروق وردک مسوولیت قانع ساختن پاکستان را به عهده گرفته بود. آقای قانونی ماموریت خود را بدون مشکل جدی انجام داد اما مامورین آقای وردک یعنی آصف ننگ و وحید عمر که وظیفه تنظیم مسئله را با جانب پاکستان داشتند نتوانستند وظیفه خود را بدرستی انجام دهند. آنها سندی را که در ازای تحویل دهی گزارشات محرمانه شورای وزیران به جاسوسان پاکستانی از جانب پاکستان بدست آورده بودند در جای نامناسب چاپ نمودند و بدین ترتیب کار خود را برای آینده بسیار دشوار ساختند. رئیس جمهور متوجه یک قسمت از خیانت آنها شد و خود شخصاً امر دستگیری آنها را صادرنمود. نه به خاطر یک مقاله معمولی بلکه به اتهام رابطه با پاکستان و احتمالاً براندازی حکومت آقای کرزی.

    بر اساس طرح مشترک یونس قانونی و فاروق وردک همکاری های جانبین باید در تمام ابعاد شروع می شد. آقای فاروق وردک از طرح استیضاح سپنتا وزیر خارجه و فرد نزدیک و معتمد کرزی حمایت نمود تا بدین وسیله هم متحد جدید خود را راضی نماید و هم اطراف کرزی را کاملاً محاصره نماید و او را در اختیار کامل خود در آورد تا در زمان مناسب بتواند کرزی را به سادگی حذف نماید. در مقابل آقای قانونی از طرح استیضاح وزیر اطلاعات و فرهنگ، کریم خرم، که نامش تا آخرین لحظه جزء لست استیضاح شوندگان بود گذشت و او را از خشم نمایندگان نجات داد. از آن لحظه همکاری های بین طرفین شکل همه جانبه را به خود گرفت. تلویزیون ملی به تبلیغات به نفع یونس قانونی و جبهه ی ملی پرداخت. تمام کنفرانس های مطبوعاتی آقای قانونی کامل و بدون کم و کاست از تلویزیون ملی پخش شد. در حالی که سایر تلویزیون ها فقط قسمت های عمده این کنفرانس های مطبوعاتی را پخش می نمودند. پخش برنامه یک ساعته تلویزیون ملی تحت عنوان "کاظمی در یک روز" یکی از عمده ترین تبلیغات تلویزیونی برای جبهه ی ملی بود. در این برنامه آقای کاظمی از صبح که از خواب بیدار می شود توسط کمره تلویزیون ملی تعقیب می شود و در آخر هم مثل یک رهبر بزرگ ملی به سوالات مردم که از قبل توسط کارمندان آقای خرم ضبط شده بود پاسخ می گوید. چنین برنامه ای هرگز برای کرزی در این سطح تبلیغاتی ساخته نشده است.

    اما اشتباه آقای ننگ ظاهراً کار ائتلاف یونس قانونی و فاروق وردک را بسیار دشوار ساخته است. چرا که رئیس جمهور متوجه خطر شده است و به احتمال قوی در مورد فاروق وردک تصمیم مقتضی را اتخاذ خواهد نمود. قراین نشان می دهد که در طی چند ماه اخیر آقای فاروق وردک شدیداً موقعیت خود را در نزد رئیس جمهور از دست داده است. این اقدام شتاب زده و ناکام آقای وردک نشان دهنده بی صبری وی به اجرای سریع برنامه هایش است. تا بتواند موقعیت از دست رفته را احیاء و چیزهای بیشتری را به آن علاوه نماید.

    اما سوال اساسی این است که این دو سیاستمدار کار کشته که عملاً در دو طرف دولت و اپوزیسیون دارای قدرت قابل توجهی هستند چگونه دست به این اقدام خطرناک زده اند؟ چه عناصری این دو مرد را به هم نزدیک ساخته است؟ و چرا؟

    وجه مشترک عمده فاروق وردک و یونس قانونی این است که هر دو رویای بزرگ رهبری را در سر دارند. هر دو می خواهند به قدرت بلا منازع در کشور تبدیل شوند. ائتلاف این دو نه یک ائتلاف استراتژیک بلکه یک ائتلاف تاکتیکی است. هر کدام از طرفین معتقد است که می تواند دیگری را مورد استفاده قرار دهد و در زمان مناسب وی را از بازی خارج نماید. اما اینکه کدام یک از این دو می تواند برنده ی نهایی این بازی باشد فقط در آینده روشن خواهد شد.

    وجه مشترک دیگر فاروق وردک و یونس قانونی اشتراکات ایدیولوژیک این دو است. هر دو به احزاب اخوانی متعالق هستند و هر دو فکر می کنند که منهای اختلافات جزئی! که در گذشته آنها را از یکدیگر جدا ساخته است مشکل عمده ای با هم ندارند و می توانند حریفان داخلی خود را با کمک یکدیگر از صحنه ی ساست بدر نمایند.

    اما تجربه ثابت ساخته است که در تمام موارد هر شکلی از همکاری و ائتلاف سرانجام به موفقیت آقای وردک منتهی می شود. آقای قانونی در کنفرانس بن یک با ربا آقای کرزی و تیم وی ائتلاف نمود اما نتیجه واقعی ائتلاف صرفاً به نفع آقای کرزی و تیمش تمام شد که فعلاً عملاً قدرت را در دست دارند. بار دیگر آقای قانونی با وردک و اشرف غنی احمد زی ائتلاف نمود و از سیاست های آنها در مورد قانون اساسی حمایت کرد تا بتواند خود را در وزارت معارف که ظاهراً برای وی پولخیز بوده است حفظ نماید. اما علاوه بر اینکه قانون اساسی کشور را دربست دراختیار آنها گذاشت خودش را هم نتوانست در وزارت معارف حفظ نماید. این بار نیز آقای قانونی یک معامله نسیه را نموده است. بر سر استیضاح سپنتا با وردک ائتلاف نمود و آقای خرم را از خطر استیضاح که واقعاً مستحق آن بود نجات داد تا در آینده ورک به او کمک نماید. البته تلویزیون ملی در اختیار قانونی و جبهه ی ملی قرار گرفت که اصولاً امتیاز قابل توجهی به نظر نمی رسد. چرا که آنچه که آقای قانونی به جانب مقابل داده است از نظر استراتژیک صدها بار از دست آوردهای آقای قانونی مهم تر است.

  • فاروق وردک و قانونی: ائتلاف ناکام برای سرنگونی کرزی

    ناصر پويا

    04.07.07

    فاروق وردک که چهار پست کلیدی دولت را در اختیار خود دارد روز سه شنبه نوشته شدن مطلبی را که احتمالاً ضد آقای کرزی بوده است در نشریه جرگه امن منطقوی تأیید نمود و گفت:

    "مقاله که درمجله ی جرگه امن منطقه چاپ شده است از کتابى به نام "جنگ وجهانى شدن" توسط يک ايرانى بنام پويا جعفرى ترجمه شده و در محتواى آن صحبت هایی درمورد رئيس جمهور کشور هم صورت گرفته است، هيچ نوع ربطى با مجله جرگه امن ندارد و نبايد نشر ميشد." اما آقای وردک نگفت این صحبت ها درمورد رئیس جمهور چه بوده است.

    "جنگ و جهانی شدن" کتابی است از یک نویسنده مشهور امریکایی به نام مایکل چوسودوسکی (Michael Chossudovsky) که در سال 2002 در ایالات متحده امریکا از طرف مرکز تحقیقاتی جهانی شدن به چاپ رسیده است. علاوه بر آن آقای چوسودوسکی صدها مقاله نیز دارد که مطلب نوشته شده آقای ننگ باید از یکی از این مقالات یا از کتاب جنگ و جهانی شدن اقتباس شده باشد.

    یک قسمت از نوشته های آقای چوسودوسکی که توسط آصف ننگ و وحید عمر ظاهراً اشتباهاً به چاپ رسیده است چنین است:

    "رسانه ها در حالیکه تلاشهای وطن پرستانه کرزی را برجسته می نمایند از ابراز این مسئله که کرزی با طالبان همکاری کرده است باز می مانند. او[کرزی] همچنین جزء لست معاش بگیران کمپنی بزرگ نفتی امریکایی بوده است. در حقیقت، از اواسط دهه 1990 کرزی به عنوان مشاور و دلال کمپنی امریکایی یونوکال برای مذاکره با طالبان کار کرده بود. روزنامه سعودی الوطن می نویسد: کرزی از اواسط دهه ی 1980 یک مامور مخفی سازمان استخباراتی امریکا CIA بوده است. او در انتقال کمکهای این سازمان به طالبان که در سال 1994 قدرت را گرفتند کمک می کرد. امریکایی ها به طور مخفیانه و بوسیله پاکستانی ها ]عمدتاً سازمان آی اس آی [ طالبان را در بدست آوردن قدرت کمک کرده بودند."

    سوال این است که آیا چنین مطالبی می تواند اشتباها از یک کتاب انتخاب، اخذ و به چاپ برسد یا بخشی از یک توطئه ی کلان علیه رئیس جمهور است؟ آیا رئیس جمهور صرفاً به خاطر چاپ یک چیز جزئی و یا حتی چاپ کاریکاتور خود سخنگوی آقای وردک را به زندان می انداخت یا اینکه مسئله واقعاً بسیار عمده تر از این حرفهاست؟ آیا حتی جاسوسی می تواند دلیل به زندان افکندن آصف ننگ شده باشد؟ آقای کرزی به خوبی می داند که چه کسانی در درون دولتش به کار شریف جاسوسی مصروف هستند. اما این اولین باری است که رئیس جمهور فرمان باز داشت کسی را به اتهام جاسوسی صادر می نماید.

    دو احتمال در این مورد وجود دارد:

    نشریه آقای آصف ننگ اخیراً به صورت منظم علیه برخی از چهره های نزدیک به کرزی می نوشت. و مطمئن بود که این نوشته ها به آقای کرزی نمی رسد. چاپ این مقاله که قطعاً براندازانه است ممکن است عامدانه و در ادامه تلاشهای سیستماتیک قبلی و با این اطمینان که کرزی از آن بی خبر خواهد ماند صورت گرفته باشد. که از بخت بد آقای ننگ کرزی متوجه می شود و او را روانه زندان می نماید.

    این مقاله ممکن است برای چاپ مخفیانه در یک نشریه دیگر ضد کرزی آماده شده باشد. اما اشتباهاً از مسیر خود به سمت نشریه مورد نظر منحرف و در نشریه جرگه امن به چاپ رسیده باشد.

    اما کسانی که با کار نشراتی آشنا هستند خوب می دانند که یک مقاله قبل از چاپ چه مراحلی را طی می نماید و چندین بار از زیر نظر چندین نفر می گذرد. امکان اشتباه در چاپ مقاله غیر ممکن نیست اما بسیار اندک است.

    واقعیت این است که آقای فاروق وردک بر اساس یک ائتلاف پنهان با یونس قانونی طرح بر اندازی آقای کرزی را از مدت ها به این سو برنامه ریزی نموده بود. بر اساس این طرح فاروق وردک و یونس قانونی نمایندگان حزب اسلامی و جمعیت اسلامی قدرت را بین خود تقسیم می نمودند. این طرح در هماهنگی کامل با پاکستان، ایران و روسیه به اجرا در می آمد. و سهم طرفین و همکاران خارجی شان از قدرت از قبل مشخص و معلوم بود. چاپ این مقاله یک قسمت از تلاشهای این تیم برای تضعیف کرزی و مجبور نمودن او برای پذیرش شرایطی بود که سرانجام به تضعیف خود کرزی و در نهایت افزایش قدرت فاروق وردک و یونس قانونی منتهی می شد. انجام این پروژه به همکاری بسیار قوی کشورهای همسایه به اضافه روسیه نیاز داشت. به همین دلیل یونس قانونی از فرصت استفاده نمود و در سفر خود به روسیه در خلال صحبت های خصوصی خود با رئیس شورای امنیت روسیه در یک قایق تفریحی داخل دریای مسکو این مسئله را نیز مطرح نمود و روسها را متقاعد ساخت تا او را در این پروژه کمک نمایند. در این طرح یونس قانونی مسوولیت قانع ساختن روسیه و ایران و فاروق وردک مسوولیت قانع ساختن پاکستان را به عهده گرفته بود. آقای قانونی ماموریت خود را بدون مشکل جدی انجام داد اما مامورین آقای وردک یعنی آصف ننگ و وحید عمر که وظیفه تنظیم مسئله را با جانب پاکستان داشتند نتوانستند وظیفه خود را بدرستی انجام دهند. آنها سندی را که در ازای تحویل دهی گزارشات محرمانه شورای وزیران به جاسوسان پاکستانی از جانب پاکستان بدست آورده بودند در جای نامناسب چاپ نمودند و بدین ترتیب کار خود را برای آینده بسیار دشوار ساختند. رئیس جمهور متوجه یک قسمت از خیانت آنها شد و خود شخصاً امر دستگیری آنها را صادرنمود. نه به خاطر یک مقاله معمولی بلکه به اتهام رابطه با پاکستان و احتمالاً براندازی حکومت آقای کرزی.

    بر اساس طرح مشترک یونس قانونی و فاروق وردک همکاری های جانبین باید در تمام ابعاد شروع می شد. آقای فاروق وردک از طرح استیضاح سپنتا وزیر خارجه و فرد نزدیک و معتمد کرزی حمایت نمود تا بدین وسیله هم متحد جدید خود را راضی نماید و هم اطراف کرزی را کاملاً محاصره نماید و او را در اختیار کامل خود در آورد تا در زمان مناسب بتواند کرزی را به سادگی حذف نماید. در مقابل آقای قانونی از طرح استیضاح وزیر اطلاعات و فرهنگ، کریم خرم، که نامش تا آخرین لحظه جزء لست استیضاح شوندگان بود گذشت و او را از خشم نمایندگان نجات داد. از آن لحظه همکاری های بین طرفین شکل همه جانبه را به خود گرفت. تلویزیون ملی به تبلیغات به نفع یونس قانونی و جبهه ی ملی پرداخت. تمام کنفرانس های مطبوعاتی آقای قانونی کامل و بدون کم و کاست از تلویزیون ملی پخش شد. در حالی که سایر تلویزیون ها فقط قسمت های عمده این کنفرانس های مطبوعاتی را پخش می نمودند. پخش برنامه یک ساعته تلویزیون ملی تحت عنوان "کاظمی در یک روز" یکی از عمده ترین تبلیغات تلویزیونی برای جبهه ی ملی بود. در این برنامه آقای کاظمی از صبح که از خواب بیدار می شود توسط کمره تلویزیون ملی تعقیب می شود و در آخر هم مثل یک رهبر بزرگ ملی به سوالات مردم که از قبل توسط کارمندان آقای خرم ضبط شده بود پاسخ می گوید. چنین برنامه ای هرگز برای کرزی در این سطح تبلیغاتی ساخته نشده است.

    اما اشتباه آقای ننگ ظاهراً کار ائتلاف یونس قانونی و فاروق وردک را بسیار دشوار ساخته است. چرا که رئیس جمهور متوجه خطر شده است و به احتمال قوی در مورد فاروق وردک تصمیم مقتضی را اتخاذ خواهد نمود. قراین نشان می دهد که در طی چند ماه اخیر آقای فاروق وردک شدیداً موقعیت خود را در نزد رئیس جمهور از دست داده است. این اقدام شتاب زده و ناکام آقای وردک نشان دهنده بی صبری وی به اجرای سریع برنامه هایش است. تا بتواند موقعیت از دست رفته را احیاء و چیزهای بیشتری را به آن علاوه نماید.

    اما سوال اساسی این است که این دو سیاستمدار کار کشته که عملاً در دو طرف دولت و اپوزیسیون دارای قدرت قابل توجهی هستند چگونه دست به این اقدام خطرناک زده اند؟ چه عناصری این دو مرد را به هم نزدیک ساخته است؟ و چرا؟

    وجه مشترک عمده فاروق وردک و یونس قانونی این است که هر دو رویای بزرگ رهبری را در سر دارند. هر دو می خواهند به قدرت بلا منازع در کشور تبدیل شوند. ائتلاف این دو نه یک ائتلاف استراتژیک بلکه یک ائتلاف تاکتیکی است. هر کدام از طرفین معتقد است که می تواند دیگری را مورد استفاده قرار دهد و در زمان مناسب وی را از بازی خارج نماید. اما اینکه کدام یک از این دو می تواند برنده ی نهایی این بازی باشد فقط در آینده روشن خواهد شد.

    وجه مشترک دیگر فاروق وردک و یونس قانونی اشتراکات ایدیولوژیک این دو است. هر دو به احزاب اخوانی متعالق هستند و هر دو فکر می کنند که منهای اختلافات جزئی! که در گذشته آنها را از یکدیگر جدا ساخته است مشکل عمده ای با هم ندارند و می توانند حریفان داخلی خود را با کمک یکدیگر از صحنه ی ساست بدر نمایند.

    اما تجربه ثابت ساخته است که در تمام موارد هر شکلی از همکاری و ائتلاف سرانجام به موفقیت آقای وردک منتهی می شود. آقای قانونی در کنفرانس بن یک با ربا آقای کرزی و تیم وی ائتلاف نمود اما نتیجه واقعی ائتلاف صرفاً به نفع آقای کرزی و تیمش تمام شد که فعلاً عملاً قدرت را در دست دارند. بار دیگر آقای قانونی با وردک و اشرف غنی احمد زی ائتلاف نمود و از سیاست های آنها در مورد قانون اساسی حمایت کرد تا بتواند خود را در وزارت معارف که ظاهراً برای وی پولخیز بوده است حفظ نماید. اما علاوه بر اینکه قانون اساسی کشور را دربست دراختیار آنها گذاشت خودش را هم نتوانست در وزارت معارف حفظ نماید. این بار نیز آقای قانونی یک معامله نسیه را نموده است. بر سر استیضاح سپنتا با وردک ائتلاف نمود و آقای خرم را از خطر استیضاح که واقعاً مستحق آن بود نجات داد تا در آینده ورک به او کمک نماید. البته تلویزیون ملی در اختیار قانونی و جبهه ی ملی قرار گرفت که اصولاً امتیاز قابل توجهی به نظر نمی رسد. چرا که آنچه که آقای قانونی به جانب مقابل داده است از نظر استراتژیک صدها بار از دست آوردهای آقای قانونی مهم تر است.

  • دو روز است كه كابل پرس نيمه تعطيل است و ازسرنوشت كامران مير هزار- سردبير كابل پرس- خبري نيست. همين قدر شنيده ايم كه او در بازداشت به سر مي برد. جرمش نيز معلوم نيست. اما به يقين توقيف او بي ارتباط به افشا گري هاي كابل پرس نيست.

    كابل پرس خواب راحت مجرمين،خيانت پيشگان و... را آشفته ساخته است. به همين علت بايد كامران و امثال او بازداشت و يا سر به نيست شوند! اما دشمنان آزادي بيان و رسانه ها بدانند كه با رفتن مير هزار و بسته شدن كابل پرس؛ هزارن مير هزار و كابل پرس ديگر، قد علم خواهند نمود. مير هزار واقعا مرد عمل بود، هست وتازنده است خواهد بود.

    خفاشان شب پرست؛ آفتاب با دو انگشت پنهان نخواهد شد.

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.