رفتن به محتوای اصلی
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

نویسنده: قاضی حسین احمد/ مترجم: محمد ناصح/ فارسی در صوبه سرحد (مناطق پشتون نشین پاکستان) نیز همیشه زبان علم و ادب بوده است. من تحصیلاتم را از خانه با زبان شیرین فارسی اغاز کردم. تمام نوشته ها و مکاتبات پدرم به فارسی بودند. اجداد من برای صد ها سال در قضاء کار میکردند و تمام اسناد باقیمانده از ایشان به زبان فارسی اند.

زمان مطالعه: ( کلمه)
همرسانی:

برای خواندن پرسش ها درباره طرح تجزیه افغانستان از مخالفان، موافقان و نه مخالفان و موافقان و شرکت در گفت و گو اینجا را کلیک کنید.

حزب قومپرست افغان ملت در تلاش است تا با آتش زدن به خرمن زبانها زمینۀ تجزیۀ افغانستان و پاکستان را میسر سازد.

یاد داشت مترجم: مقالۀ قاضی حسین احمد، رهبر حزب جماعت اسلامی پاکستان، زیر عنوان "سازشی برای تجزیۀ امت اسلامی بر بنیاد های زبانی" در روزنامۀ پر تیراژ "جنگ" پاکستان و نیز وبسایت "اسلام تایمز" دو روز پیش از عید قربان به نشر رسیده است.

قاضی صاحب که از پشتونهای پاکستان است رابطۀ چنان تنگاتنگی با گلبدین حکمتیار داشت که عدۀ از هوا دارانش در زمان راکت پرانی بالای کابل مظلوم در سنگر های حکمتیار صف کشیده بودند.

جالب اینکه مقالۀ دلسوزانۀ قاضی صاحب با پیام عیدی خیلی زنندۀ حکمتیار "برای ملت افغانستان" همزمان شده است (احتمالأ روی تصادف) .
در حالیکه در نیت خیر مقالۀ قاضی نمیتوان تردید کرد، دوست بیقرار و اصلاح ناپذیرش یعنی حکمتیار در پیام خود از اقوام ازبک، تاجک و هزاره نامگرفته به زشتی یاد کرده و شیعیان - یا بگفتۀ او "روافض" - را در قطار منافقین، یهود و نصارا قرار داده است.

اینک ترجمۀ مقالۀ قاضی صاحب زیر عنوان "اُمت مسلمہ کو لسانی بنیادوں پر تقسیم کرنے کی سازش"

با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

پیش از آمدن انگیسها به سرزمین هند، فارسی زبان رسمی و علم و ادب در آن نیم قاره بود. عدۀ از شعرای نامور زبان فارسی نیز از آن خطه سر بلند کرده اند.

فارسی اهمیت علمی و فرهگی اش را بعد از تسلط انگلیسها بر هند برای مدتهای طولانی همچنان حفظ کرد.

علامه اقبال، فیلسوف و شاعر نامور که هفتاد یا هشتاد سال قبل در نیم قارۀ هند بدنیا آمده بود از فارسی بعنوان وسیلۀ برای پخش پیام هایش به سایر مسلمانان استفاده میکرد. اگرچه نسل جوان پاکستانی از اشعار فارسی اقبال آگاهی چندانی ندارند، پیامهای اقبال یکی از عوامل بیداری در کشور های افغانستان، ایران و آسیای میانه بوده است
برای پارچه پارچه نمودن مسلمانان، انگلیسها ابتدا دانشجویان مدارس رسمی را از فرا گرفتن زبان قرآن یعنی عربی محروم کردند و سپس انگلیسی را جایگزین فارسی نموده تا باشد رابطۀ مسلمانان هند را با دنیای وسیع فارسی زبان قطع نمایند.

فارسی از زمانه های باستان زبان رسمی، علمی و فرهنگی سرزمین افغانستان بوده و اکثر پشتونها هم به حاکمیت آن ارج میگزاشته و فقط به تکلم به زبان پشتو در محلات شان اکتفاء میکرده اند.

فارسی در صوبه سرحد (مناطق پشتون نشین پاکستان) نیز همیشه زبان علم و ادب بوده است. من تحصیلاتم را از خانه با زبان شیرین فارسی اغاز کردم. تمام نوشته ها و مکاتبات پدرم به فارسی بودند. اجداد من برای صد ها سال در قضاء کار میکردند و تمام اسناد باقیمانده از ایشان به زبان فارسی اند.

اروپاییان امپریالست پس از زبان عربی، زبان فارسی را هدف قرار داده تا مسلمانان را پارچه پارچه کنند. روی این ملحوظ حرکات قومگرایانۀ پشتونی را حمایت کرده تا میان پشتونها و فارسی زبانان درز ایجاد کنند
برای حفظ وحدت افغانستان، نادرشاه و پسرش ظاهر شاه که خود پشتون بودند نه تنها فارسی را زبان خانواده گی خویش بلکه آنرا بحیث زبان رسمی و تعلیمی کشور نیز پزیرفتند. از خانوادۀ سلطنتی عدۀ انگشت شماری هم به زبان پشتو روان حرف زده نمیتواند. و اکثر قبایل پشتون در ادبیات از فارسی بهره میگیرند.

قبل از هجموم روسها به خیوه و بخارا، فارسی زبان رسمی آن سرزمین ها بود. مردم ترکیه اکثرأ مسلط به زبان فارسی بودند. پیامهای مولانای روم بخاطری به فارسی بود که زبان رسمی آسیای مرکزی، ایران، خراسان (افغانستان) و هندوستان بود.

بعد از اضمحلال حکومت های خیوه و بخارا، به بهانۀ موجودیت لهجه های مختلف ترکی، روسها آسیای مرکزی را به کشور های ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، قیرغیزستان و آزربایجان تجزیه نموده و روسی را جایگزین زبان فارسی نمودند.

اگر چه انشااله افغانستان تجزیه نخواهد شد ولی کوشش های فراوانی در جریان است تا تنش های زبانی را درین کشور تا حدی دامن زنند که همزیستی مسالمت آمیز میان فارسی زبانان و پشتونها ناممکن شود. حزب قومپرست افغان ملت در تلاش است تا با آتش زدن به خرمن زبانها زمینۀ تجزیۀ افغانستان و پاکستان را میسر سازد.
برای خنثی نمودن چنین تحرکاتی ما جنبش ضد جدایی طلبی را در هردو کشور به راه انداخته بودیم. با وجود موفقیت های آن جنبش، ولی بخاطر بیخردی زمامداران پاکستان اکثر مردم افغانستان حالا پاکستان را دشمن و هند را دوست تلقی میکنند .

حالا برای زمامدران پاکستانی لازم است تا در سیاست افغانی شان بازنگری جدی نموده تا نشود که این دو کشور با وجود اینهمه قربانیها بر بنیاد های زبانی تجزیه گردند. با داشتن دین، تاریخ و فرهنگ مشترک، مردمان ما میتوانند که یکدیگر را به آغوش کشیده و سد راه تجزیه شوند

http://www.islamtimes.org/vdcev78e.jh8efiqdbj.html

http://dailyshahadat.com/showstory.php?id=5986


تجزیه افغانستان، گروه پاکستانی پښتونخوا و مغزهای متفکر قبیله!

شنبه 2 اكتبر 2010, بوسيله ى کامران میرهزار


طرح تجزیه افغانستان

کافی است خود خواهان و عظمت طلبان قومی دست از این کردار های خود بردارند و خود را برتر از دیگر اقوام ندانسته و حقوق خود را به سطح یک شهروند عادی پائین بیاورند.

شنبه 18 سپتامبر 2010, بوسيله ى م- فرهنگ دوست هروی


تاکید بلک ویل بر پلان ب، تجزیه افغانستان

بلک ویل می گوید، طالبان در حال پیروزی هستند و ما در حال باخت. آن ها روحیه ی بالایی دارند و می خواهند به نافرمانی خود ادامه دهند. پلان ب با شکست مواجه شده است. او تاکید می کند که مناطق پشتون نشین جنوب و شرق افغانستان را باید در اختیار طالبان گذاشت. او می گوید دهه ها در نزدیکی غرب با افغانستان خطاهای زیادی صورت گرفته است.

دو شنبه 13 سپتامبر 2010, بوسيله ى کابل پرس


هدف از تجزیه افغانستان وعقب نشینی به شمال چیست؟

هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، در سخنانی در برابر یکی از کمیته های کنگره این کشور نسبت به عواقب اجرای توافقنامه دولت پاکستان و یک افراطیون اسلامگرا در دره سوات، در شمال غرب این کشور، ابراز نگرانی کرده و گفته است که وضعیت پاکستان خطری مهلک را متوجه امنیت جهان می کن ولی اقا جان چپمن باخاطرارام میگوید که این همه اهداف که غربیان درمورد مبارزه با ترریزم داشتند محقق شده است

جمعه 10 سپتامبر 2010, بوسيله ى عبدالصبور


طرح تجزیۀ افغانستان خیال باطل یک لابییست کاسب است!

فدراسـیون سازمانهای پناهندگان افغان در اروپا

دو شنبه 16 اوت 2010


احمق خودتان هستید آقای اشرف غنی احمد زی، آقای وحید عمر

اشرف غنی: کسی که در رژيم جنایتکاران طالب، این رژيم را رژيمی مردمی معرفی می کرد و پس از روی کار آمدن کرزی یکی از کلیدی ترین افراد در بنا نهادن سیستم فاسد و مافیایی بود و بصورت غیر قانونی رییس دانشگاه کابل بود و در انتخابات ریاست جمهوری بصورت غیر قانونی با داشتن تابعیت آمریکا شرکت کرده بود.

چهار شنبه 4 اوت 2010, نويسنده: کامران میرهزار


طرح تجزیه افغانستان

تجزیه افغانستان باعث می شود که مردم قرون وسطایی به روش خود زندگی کنند و از آن لذت ببرند و مردم متمدن تر به شیوه ی دلخواه خود زندگی کرده و آزاد باشند. در ضمن در این صورت از سیطره طلبی یک قوم خاص که صدها سال است بر گرده ی ملیت های دیگر سوار است خلاصی خواهیم یافت.

يكشنبه 1 اوت 2010, نويسنده: مهرورز


طرح تجزیه ی افغانستان

چهار شنبه 14 ژوئيه 2010, نويسنده: احمد بهار چوپان


رابرت بلک ویل: آمریکا باید افغانستان را به دو قسمت تقسیم کند

عدم پرداختن به مسایل افغانستان و عدم جسارت برای عبور از خطوط ممنوع که بیشتر درونی می باشد و نوعی خودسانسوری همراه با وطن پرستی چشم بسته را با خود دارد، به ضرر جامعه ی افغانستان است. دیگران به راحتی بدون اینکه درگیر وجدانی تقلبی شوند، به بحث و تجزیه و تحلیل مسایل مختلف در حوزه های مختلف می پردازند و کند و کاو درباره ی مسایل را لازمه ی برخورد سالم تر و صحیح تر با آن برای منافع خود می دانند و در افغانستان اما وقتی دیگران درباره ی سرنوشت و آینده ی مردم بحث می کنند، اهالی قلم به همان احساس وطن پرستی چشم بسته پناه می برند.

شنبه 10 ژوئيه 2010, نويسنده: کابل پرس


طرح تئوریک تجزیه افغانستان

در شرایط فعلی طرح تئوریک تجزیه یک ضرورت به نظر می رسد، مهم ترین حد و مرزی که باید از آن عدول نکنند، این است که از تعصبات و خشونت های قومی به دور بوده و عدالت در طرح های تقسیمات در نظر گرفته شود، برای بدست امدن این شرایط، بهترین راه حل این است که جامعه جهانی و بخصوص سازمان ملل بر روند تجزیه اشراف کامل داشته باشد و داوری در تقسیمات اراضی به سازمان ملل داده شود.

چهار شنبه 7 ژوئيه 2010, نويسنده: محمد اسحاق فياض


به تجزیه افغانستان بیندیشیم و یا به تغییر پشتونها؟

جامعه شناسان باور دارند که خلای ایدولوژیک موجب بیداری و تقدس ارزشهای قومی میشود/اگر بنا میبود تا برای هر گروه قومی و زبانی یک کشور مستقل وجود داشته باشد امروز در جهان بجای 195 مملکت باید شش هزار و پنجصد کشور وجودمیداشت./. تجزیه افغانستان به هیچوجه یک تجزیه آرام، صلح آمیز و متمدنانه مثل، چک و سلواکیا، نخواهد بود/معجون "پشتونوالی و شریعت" سمی است که باید آنرا از مغز پشتونها شست/ چگونه می توان انتظار داشت که پشتونها مثل فارسی زبانها و یا ترکها فکر کنند در حالیکه در زبان پشتو منابع فکری، علمی، ادبی و هنری بسیار اندک وجود دارد؟

دو شنبه 5 ژوئيه 2010, نويسنده: جعفر رضايی


طرح تجزیه ی افغانستان

پاسخهای به کابل پرس: چون من یکی از مخالفان تجزیۀ افغانستان هستم بنا برآن در بخش مخالفان تجزیۀ افغانستان به پاسخ دوستان و وطنداران ام خواهم پرداخت.

شنبه 3 ژوئيه 2010, نويسنده: نعمت الله ترکانی


طرح تجزیه ی افغانستان

درمیان مردم عامه – عناصرغیر"اوغان"- هنوزاین آگاهی بوجود نیامده است که بدون "اوغان" ها می توان راحت تر وانسانی تر زندگی کرد وبنابران باید کشوررا تجزیه کرد تا ازشرمصیبت های تمام ناشدنی ی که این طایفه برکشور تحمیل کرده است؛ درامان ماند.

چهار شنبه 30 ژوئن 2010, نويسنده: ربانی بغلانی


طرح تجزیه افغانستان!

عبور از خطوط ممنوع: مخالف، موافق و نه مخالف و نه موافق: نظر شما چیست؟/ هدف از طرح این بحث شاید عبور از خطوط ممنوع در کشوری باشد که سرکوب، خفقان، کشتار، تبعیض و چپاول بیداد می کند و این سرکوب، خفقان، کشتار، تبعیض و چپاول از حداقل 150 سال پیش تا دوره ی حکومت فاسد، طالبانی و مافیایی حامد کرزی با حضور حدود 150 هزار سرباز بین المللی بر جنازه ی کشوری بنام افغانستان ادامه یافته است.

سه شنبه 29 ژوئن 2010, نويسنده: کابل پرس


خاورميانه با طراحی آمريکا!

افغانستان از نقشه ی جهان حذف می شود؟

سه شنبه 5 فوريه 2008

Poems for the Hazara

The Anthology of 125 Internationally Recognized Poets From 68 Countries Dedicated to the Hazara.

Order Now

نظرات

32 دیدگاه
تنویر-

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

بلاخره یک چوچه سگ پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان پیدا شد که زیر نام خود مقاله نوشته و جالب است که هیچ مشکل دیگر را برای افغانستان بر نشمرده بلکه فقط به مسله زبانی تماس گرفته یعنی واقعا ً چیزی که آی اس آی و نوکران شان میخواهند آنرا خیلی بر جسته نشان دهند.

قاضی حسین احمد و قاضی فضل الرحمن که به نام ملا های آی اس آی مشهور اند از جمله همان فروخته شده های اند که با تمام وجود برای خنثی کردن احساسات حق طلبی پشتونها و بلوچها در پشتونخواه و بلوچستان اشغالی از اسلام افراطی استفاده میکنند.

این سوژه فارسی گویی ، برعکس ادعای این ملای خبیث فقط و فقط به خاطری انتخاب شده تا جدایی بین افغانها را بیشتر چاق کند.

حالا چند نکته برای بحث:

– چرا ما زبان رسمی کشور خویش را بنام یک قوم که در بین غیر فارس ها به نام قوم فاشیست یاد میشود یاد کنیم؟

– کی مخالف زبان دری است که این ملای خبیث از آن یاد کرده است ؟

– قدامت دری نسبت به فارسی بیشتر است یا نه ؟ مگر این فارس های پهلوی زبان نبودند که دری را پذیرفته و به علت لشکر کشی ها فارس ها و توسعه امپراطوری فارس به فارسی معروف شد ؟

اینهم شعرای که دری را زبان اصلی دانسته اند :

دری در شاهنامه :
کجا بیور از پهـــلوانی شمار
بود در زبان دری صد هزار

فرخی سیستانی شاعر دربار غزنوی در غزلی زبان دری را چنین مدح می نماید:

دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند
مدحت خواجهء آزاده به الفــا ظ دری

خاصه آن بنده که مانندهء من بـــنده بود
مدح گوینده و دانندهء الفاظ دری..(الخ)

ناصر خسرو بلخی به زبان دری ارج میگذارد و او را زبان ادب و مقام ارجمند می شمارد و می گوید:

من آنم که در پای خُوکان نریزم
مراین قیمیتی دُر، لفــظ دری را

سوزنی هم در شعر از زبان دری یاد میکند:

صفات روی او آسان بود مرا گفتن
گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری

نظامی گنجوی شاعر زبان دری :

گزازندهء داستان دری
چنین داد نظم گزارشگری

نظامی که نظم دری کار او اســت دری نظم کردن سزاوار او اســــــت
هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

حکیم سنایی هم در بزرگی زبان دری و مدح او چنین می گوید:

شکر لله که ترا یافتم ای بحر ســـخا
از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری

عنصری بلخی ملک الشعرأی دوره سلطان محمود غزنوی می سراید:

آیا به فضل تو نیکو شده معانی خیر
ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری
حضرت سعدی درباب آموزش زبان دری می فرماید:

هزار بلبل دستان سرای عاشق را
بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

حافظ شیراز از سخن سرایان زبان دری می سراید:

ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه
که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

اقبال لاهوری هم در مورد زبان دری می گوید:

گرچه اردو در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شیرین تر است

نوت: اگر این مقاله ملا آی اس آی دو روز پیش از عید نوشته شده باشد پس او واقعا ً یکی از دشمنان واقعی پشتونها است چون او مانند پنجابی های کثیف که مخالف سرسخت پشتونها اند نام ایالت پشتونخواه را هنوز هم صوبه سرحد یاد کرده که کاری است که پنجابی های بویناک فوق میگویند که باید حفظ میشد و نام پشتونخواه را رد میکنند.

Roshan
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

تنویر کله خر. اگر این ملا پنجابی یک کلمه در عمر خود راست گفته باشد همین مطلب است. خر بودن تو زمانی به ثبوت میرسد که دری وفارسی را جدا از هم میدانی وتو این خریت را خرهای اوغان ذلتی به میراث برده یی که زبان فارسی افغانستان را میخواهند دری بگویند وانرا از زبان فارسی ایران وتاجیکستان جدا بدانند وانرا زبان یک اقلیت نشان بدهند. اگر دری زبانی دیگرست وفارسی دیگر پس باید انلگلیسی هم به نام های امریکایی وکانادایی واسترالیانی وسکاتلندی جدا شود.

حزب فاشیستی اوغان ذلت که خواهات پیوستن به دولت اسراییل است سالهاست که در پی تفرقه افگنی است ورهبر مفعول ان احدی بارها این مطلب را ذکر کرده است که الله والحمد پلانهایش همیشه خنثی شده است. لعنت به هرچه تنویر و تنگور که است

شبیر "کاکر"
درتائید نظریات گرانبهای استاد تنویر

آنچه را که استاد تنویر مشت نمونهء خروار مبنی برقدامت زبان دری برفارسی آورده است کاملا بجا وعلمی است. اصلا این غلطی مشهورشده است که زبان فارسها فارسی است باید چنین می بود زبان فارسها دری است. درحالیکه فارس نام یک منطقه است واهالی که درآنجا زیسته انند فارسها ویا فارسیها یا پرشیین ها بوده اند نام ایران یک نام غسبی است که حتی خود ایرانیها نیز به آن اعتراف دارند. بناء این غلطی باید اصلاح شود که زبان ایرانیها فارسی نه بلکه دری است. منشآ وخاستگاه این ربان شیرین همین سرزمین کنونی افغانستان است که شاهان افغان آنرا تا به دهلی وکاشغر وسعت بخشیدند.

مزاری
به کاکل خان !

زبان دری و فارسی یک زبان است ، هرکه آنرا جدا از هم میداند کمی دشواری و مشکل با خرد وعقل خدا داد دارد .

کاکل خان ، غسبی (همرنگ آن به فارسی دری به زور گرفتن ، به ستم گرفتن ) به ص نوشته میشود . شما خود را پابند زبان شیرین دری میدانید ، چرا واژه های زبان ما را که آسانتر است به کار نمیبرید ؟ تاکی شما را واژه نویسی درست عربی بیاموزم ؟

پنجشنبه
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

آقای تنویر!
شعر های که در آن ها از زبان پارسی یاد شده است، ننوشته اید.. مثلن در شاهنامه:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
و همچنین شعرهای دیگری ار ناصر خسرو و حافظ و دیگران است که هم کلمه ی دری را و هم کلمه ی پارسی را استفاده نموده اند.

rastgo
درتائید نظریات گرانبهای استاد تنویر

کا ک ر ،تنویر پنجابی (بچه اندر ملاه بجلیگر )

"آنچه را که استاد تنویر مشت نمونهء خروار مبنی برقدامت زبان دری برفارسی آورده است کاملا بجا وعلمی است."

روباه دم خود را شاهد مگیرد‌ها ها توبه کن

شما‌ها و تمام قوم تان دشمنان فارسی و فارسی زبان‌ها ها در افغانستان بودید هستید و خواههید بود . کتاب‌ها از بی‌ فرهنگ‌های اوغان نوشته شده " وقت با گال محمد خان مهممند کس فارسی صحبت می‌‌کرد می‌گفت به دیگر دشنام نده"

"طرزی رشن فکر اوغان اولین کس بود که به خاطر هویت ساختن اوغان‌ها به پشتو سازی شروع کرد و به لگت زدن به فارسی .

شاه هان اوغان در آن زمان هیچ چیز نداشتن و خود احمق شاه تفدانی (ملتانی ) یک فرمانده نادر افشار (کا ته ) خود بود . وقت به هیندو ستان تجاوز می‌‌کند مصروف دزدی طلا‌های معبد‌ها میشود ، نه انتشار فارسی!!

در تاریخ هیندوستانی‌ها همین حال متوانید بخوانید .فارسی ، د ری‌ ، تاجیکی گویش‌ها یا لهجه‌های زبان پارسی است که عرب‌ها به علت نداشتن پ آن را فارسی میگفتند.جالب تر این است که این‌ها با وجود قایده مشترک ، تاریخ مشترک ،نویشنده‌های مشترک شاعران مشترک و خواننده‌های مشترک بدون کدام مشکل آثار یک دیگر مطالعه می‌‌کنند و یک دیگر خود را می‌‌فهمند ، اوغان‌ها به گو ینده‌های این زبان در افغانستان می‌‌گویند که زبان شما د ری‌ هست ناه فارسی‌ها ها !و پشتو وزیری که یک قندهاری به مشکل می‌‌فهمد اصلا دیگر راسم خط هم ندارند چون زیر تاثیر استعمار آردو زبان شدند ، یکی می‌‌دانند که یکی هم هست حتا در هیندستان هم اوغان‌ها پشتو می‌‌گویند .سوال این است هدف این اوغان‌ها از جدأ کردن داری از فارسی چیست ! آیا راست می‌‌گویند !جواب :هرگز نه ، این‌ها می‌‌خواهند تاریخ مشترک تاجیک‌ها و زبان فارسی را از هم جدأ سازند تا بتواند پشتو، جای خالی‌ بودن هویت و تاریخ پشتون‌ها را تا اندازه پر کند که انشااله این آرمان را با گور خواهد بردند .چون زبان فارسی ، زبان قرآن و زبان مو لانا هست نه زبان هر شغال مانند ختک ، پتک ،سگزی ، خرزی و غیره.

برا در‌های که در افغانستان مکتب خوا نده اند بیاد دارند که چرا و کی‌‌ها نوشته پوش کتاب از قرات زبان فارسی را به قرات زبان د ری‌ تغییر دادند و این کتاب‌ها در کتابخانه‌های قدیمی مکاتب افغانستان تا ۱۷ سال پیش قابیل دسترس بود اما کس دلیل ایش را نه‌ می‌‌پرسید اما امروز ما می‌‌دانیم که در عقب همه این دسیسه‌ها مفکوره های اوغان ذلتی بوده که اوغان‌ها به ما فارسی زبان‌ها مگویند که باید قبول کنیم که زبان فارسی و د ری‌ ،۲ زبان جدأ گانه هستند . خداوند اوغان ملتی‌ها را نیرو بدهند تا این کار‌ها را زیاد تر دامن بزنند تا ما زود تر به خراسان عزیز برسیم در همین زنده گی‌‌ کوتاه خود و اوغان‌ها را هم تما شاه کنیم که به لوی اوغانیستان خود برسند یا با برادر‌های پنجابی خود زندگی خوب بدون مشکل دست یابند

تنویر-
قاضی حسین احمد: دری یکی از زبان های ماست نه فارسی

دوست نهایت محترم کاکر صاحب

با سلام مجدد خواستم نکات ذیل که سخنان دیگران است برای ثبوت ادعا خود در زمینه اینکه زبان ما باید دری گفته شود نه فارسی خدمت تقدیم میکنم .

من نگفته ام که دری و فارسی دو زبان مختلف اند ولی دری از شرق از بلخ از مناطق که امروز جز افغانستان امروز است به طرف غرب رفته و پهلوی زبانان آنرا به حیث زبان خویش برگزیده و به علت لشکر کشی های فارس ها آنرا زبان شان یعنی زبان فارس ها خطاب کرده که با مرور زمان به فارسی تغیر کرده است.

باید بگویم که همانطور که در مورد بسیاری مطالب دیگر کاوش و تحقیق ضرور است در این زمینه بخصوص در مورد کلمات پارتی هم باید تحقیقات صورت گیرد که تمام دانشمندان بخصوص زبان شناسان این مسله را میپذیرند.

در ذیل مطالب مهمی اند که به خواندن می ارزند که سخنان دیگران در مورد همین مسله یعنی دری و پهلوی است که بخش های دیگر آنرا بعداً شاید خدمت تقدیم کنم:

(دکتور ذبیح الله صفا یکتن ز محققین ایرانی، ادبیات و زبان را در سه قرن اول هجری به سه بخش جدا از هم تصنیف بندی نموده است: ادبیات عربی، زبان پهلوی و ادبیات دری.

وی می نویسد: "..ادبیات عربی یعنی زبان و نثر و نظم تازی...." ادبیات پهلوی را از آنروی که بازماندهء لهجه رسمی و دینی و ادبی دوره ساسانی بوده است....و ادبیات دری را از آنروی که زبان ادبی، رسمی و سیاسی در دوره اسلامی شد." (ج، ص:131)

این محقق ایرانی خود، زبان دری را از پهلوی(فارسی قدیم) جدا دانسته و زبان فارسی را منحصر به دوره شاهان ساسانی می داند. در حالیکه در جای دیگری ادبیات دری در دوره قبل از اسلام و به حیث یک زبان اصیل آریانای کبیر که مرکز آن دولت بلخ تاریخی در شمال افغانستان است، یاد نموده است.

سوال دراینست که هرگاه این زبان قبل از اسلام در دربار شاهان هخامنشی وجود داشته (که هم وجود داشت)، و زبان دربار شمرده می شد و منشأ آنرا بلخ و بلخیان می دانند که بازهم این زبان قدامت بیشتری دارد و زبان اصلی بود. پس "دری" حتی در نشوو رشد زبان پهلوی اثر داشته است.

محققان به این باور اند که"..انتشار زبان دری برای اولین بار از مشرق صورت گرفته و زبان عامه مردم ایران در آنوقت زبان پهلوی بوده است چنانکه غالب آثار دینی، ادبی و علمی که در آن حدود نوشته شده به همین زبان پهلوی میباشد. حتی اشعار ی هم که در مملکت ایران،همدان، آذربایجان و طبرستان گفته میشد تا مدتی بزبان پهلوی طبری و یا سایر زبان های محلی بود در صورتیکه قدیم ترین اشعار فارسی که در خراسان از طرف حنظلهء بادغیسی، محمد بن وصیف سکزی و بسام گرد خارجی گفته شده همه به زبان فصیح دری بوده است.." ( ژ، جلد پنجم، ص 400)

و هرگاه گویند که این زبان(دری) زبان مشرق و اهل خراسان و یا افغانستان امروزی است که مرکز آن دامنه کوه های هندوکش است، بازهم منشأ و مبدأ زبان دری افغانستان شمرده می شود و لهجه های ماحولش متأثر از غنای ادبی این زبان قرار گرفته است.

دری بعد از اسلام، زبان ادبی، رسمی و سیاسی بود و اکثر دانشمندان، شاعران و ادیبان با همین زبان در سرزمین افغانستان سخن می گفتند و آثار ارزشمندی را هم بجای گذاشتند. اکنون همه آثار دری بعنوان متون اساسی تاریخی و ادبی افغانستان در کشور ما و در هند، آسیای میانه و ایران وجود دارد.

اکثر تذکره نویسان به این باور اند که زبان و ادبیات دری در قرن اول هجری بطور کامل آن در حدود که امروز افغانستان نام دارد منحیث زبان ادبیات، سیاست و اجتماع مطرح گردید. ابوحفص سغدی اولین شاعر زبان دری شمرده می شود.

اگر ما به قدیمترین آثار رو بیآوریم و عمیقاً مطالعه کنیم با وضاحت درمی یابیم که همهء این کتاب ها به زبان سلیس دری نوشته شده است مانند گرشاسپ نامه، شاهنامه ابی منصوری، شاهنامه دقیقی بلخی،تاریخ سیستان، عجائب البلدان، حدود العالم، تفسیر طبری و امثال آن.

یکی از دلایل دیگری که زبان دری را به افغانستان نسبت واقعی می دهد، نوشته های قرن سوم و چهارم هجری است که نویسنده گان نوشته اند و شعر سروده اند. زبان دری ، زبان عامه مردم بود. در حالیکه در فارس( ایران) هیچ یک نوشته و یا رسالهء را شما پیدا نمی کنید که در قرون سوم و چهارم هجری به زبان دری در آنجا نوشته شده باشد. اکثر نوشته به زبان پهلوی و لهجه های محلی آن است.

محققان هم در دایره المعارف آریانا چنین نتیجه گیری دارند که " زبان دری لهجه خاص مردم خراسان چون بلخ، هرات، غزنه و بدخشان بوده است که آهسته آهسته توسعه و انتشار یافته و مردم سایر بلاد ایران که از خود لهجهء بومی داشتند ازین شیوهء زیبا پیروی کردند و تدریجاً از زبان های محلی خود چون پهلوی(فارسی) و طبری و غیره دست برداشتند.." (ژ، جلد پنجم، ص 400))

تنویر-
قاضی حسین احمد:یکی از زبانهای رسمی افغانها را فارسی خواندن خطاست

آقا/ خانم پنجشنبه

اگر در کابل جدید راجستر شده اید پس خوش آمدید. لطفاً لینک ذیل را باز کنید که صدای ملل تحت ستم غیر فارس است.

پنجشنبه جان محترم

شما باید بدانید که در ایران امروزی بخصوص در زمان اجنت انگلیس ها رضا شاه در شاهنامه دستکاری های زیادی شده که نشان دهد فارس ها آریایی هستند و ملت برازنده و غیره و غیره و شاهنامه جعل شده را در زمینه سند میکشند. همین مسله باعث گردید که در کشور ما بخصوص طی سالهای بعد از جنگ دوم جهانی مسله فارسی و زبان فارسی و غیره به جای دری با نفوذ و پول ایران ها پخش گردید.

لینک ذیل را باز کنید مطالب مهمی در مورد بسیاری مطالب خواهید یافت.

http://www.turkiran.com/

مزاری
قاضی حسین احمد: دری یکی از زبان های ماست نه فارسی

تنویر خان ! اگر این نوشته از خودت است یا کاپی نموده یی ، در بارۀ شناختت از زبان ما با تو همنوا ام . آرزو دارم کلان و کلانتر هایتان را هم بفهمانی که دیگر مردم ما را بجرم گفتن و نوشتن دانشگاه و پرورشگاه محکوم نکنند .

تنویر-
قاضی حسین احمد: دری یکی از زبان های ماست نه فارسی

چوچه سگ پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان مانند علی زنا تا حالا فرق بین نامگذاری زبان و استفاده از اصطلاحات در زبانهای یک کشور را ندانسته است.

سهراب سپهر
درتائید نظریات گرانبهای استاد تنویر

دری و فارسی دو نام برای یک زبان است.اینکه در قرن چند و چند نامش چی بوده است مهم نیست. مثلاً حافظ قرنها قبل میگوید:

به شعر دلکش حافظ کسی بود آگه / که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

اینکه این زبان پسان ها به نام پارسی شهرت یافت دلایل خودرا دارد ولی در زمان حال دری و فارسی دو نامیست که به یک زبان گفته میشود و هیچ فرق نمیکند که این زبان را با چه نامی یاد بکنیم. اگر کسی میگوید دری و دیگری می فهمد که مطلب از کدام زبان است و برعکس اگر کسی میگوید و دیگری میداند که مطلب از همان زبان است پس مهم نیست که آنرا چه بنامیم چون هر دو نام دلالت بریک زبان دارد. بعضی مردم در افغانستان به یک غدا که ازتخم درست میشود میگویند "اشکنه" و بعضی دیگر میگویند "تخم پیاوه". حتی همین خود واژهء تخم را سفال هم میگویند. پس دیده میشود که مراد از نام گرفتن و گفتن یک کلمه افاده یک مطلب است که که در وجود یک شی یا یک مفهوم معنی میگیرد و اگر کلمه های مختلف بتوانند عین معنی یا مطلب را افاده کنند بناء منطقی نیست فرقی برای آنها قائل شد. بسیاری در اینجا بر لفظ دری برای افاده این زبان تاکید دارند و دلیل آنرا نیز قدامت و اصالت این زبان به همین نام میدانند که اینکار شان خیلی خوب است بشرطی که همین حقیقت و وافعیت را در مواردی دیگری نیز قبول داشته باشند. دلیل این گونه افراد چنین است:

1. خاستگاه این زبان فارس نیست بلکه عبارت از مناطقی در جغرافیای سیاسی افغانستان کنونی است که درست هم است.
2. این زبان اول به نام دری مسمی بوده است و نام دری آن قدامت بیشتر دارد که الحق درست هم است.

این بیان حقیقت خیلی عالیست و قابل قدر ولی ایکاش این گونه حقایق در موارد دیگر نیز از سوی همین گونه افراد مورد قبول قرار میگرفت. متاسفانه اینگونه افراد انسان هایی نیستند که حقایق و واقعیت را بدون حب وبغض بازگو کنند! برای اینگونه افراد بازگوکردن حقایق و واقعیت ها بر مبنای منافع قومی، گروهی و تفکر قبیلوی شان مجاز است و بس!

تجربه نشان داده است که تغییر نام ها و بیرق ها، نشان ها و چه و چه خصوصاً در کشوری چون افغانستان هیچ گاه مفید واقع نشده است بلکه به مشکلات فزوده است. بنابر همین تجربه من اعتقادی به تغییر نام ها ندارم ولی موضوع ذیل را صرف بخاطر مینویسم تا نشان دهم غول های فاشیست تا چه حد از حقایق و واقعیت ها توجیه دوگانه و برمبنای تفکرات و تعصبات قبیلوی خویش دارند.

از خواننده های عزیز میخواهم به دو نکته که در فوق ذکر آن رفت یکبار دیگر توجه نمایند.

حال به فاشیستان غول باید گفت اگر دلیل شما چنین است پس آیا در قسمت نام افغانستان هم همین استدلال صدق نمیکند؟

آیا نامی که فعلا براین جفرافیای سیاسی گذاشته شده است واقعاً قدامت آن بیشتر از نامهایی است که این مناطق در گذشته داشته است؟

از لحاظ تاریخی آیا نام افغانستان برای این خطه بهتر و مناسب تر است یا نامهای دیگر؟

آیا همانطور که جبر زمان و تعصبات، و سیر تاریخ نام زبان دری را به پارسی تغییر داد و بیشتر رایج ساخت آیا جبر زمان و تعصبات و سیر تاریخ نام خراسان را به افغانستان تغییر نداد و این نام را منحیث یک کشور که حتی بنیان گذار آن از آن بیخبر بود بر این محدودهء جغرافیایی رایج نساخت؟

مگر بین این دو پدیده -یکی نام زبان و دیگر نام کشور- چه فرقی است تا یک انسان سالم و عاقل دو نظر کاملاً متقاوت در مورد دو حقیقت داشته باشد به ترتیبی که یکی را تحسین کند و دیگری را تقبیح؟ آیا انسانی را که یکبار بگوید شیر سفید است و سفید بودن آنرا حقیقت انکار ناپذیر بپندارد و بار دیگر آنرا سیاه بخواند، میتوان وی را انسان سالم و معتقد به ارزشهای انسانی و برخوردار از منطق دانست؟ به یقین که نه! اگر احساسات احمقانه و تعصبات غول مابانه و قبیلوی نباشد چرا باید یک حقیقت را تمجید کرد و دیگری را تقبیح؟ برای من فرق نمیکند که نام افغانستان چه باشد! حال که نام افغانستان افغانستان است پس بهتر است به همین نام باقی بماند و انسان های آن بجای کوشش برای تغییر نام در جهت تغیر تفکر و شعور جمعی مردم خویش کار کنند.

ظاهر غول های فاشیست هرقدر آراسته و پیراسته باشد و هر قدر در لباس روشنفکر خودنمایی کند، ولی باطن آنها همان باطن مرحلهء حیوانی است چرا که آنها در مرحلهء گوریلایی و شامپانزه ای قرار دارند و تفکر آنها نیز!

غول های شامپانزه ای حقیقت دری بودن زبان دری را برای تضعیف و انزوای این زبان و بالمقابل تحمیل و تعمیم زبان پشتو میپذیرند نه برای عشق به حقیقت! اگر این غول های شامپانزه ای به حقیقت و واقعیت ارج بگذارند پس چرا از زیر سوال بردن نام افغانستان برای این منطقهء کرهء خاکی واویلا سر میدهند و مردم را به نوکری و جاسوسی متهم میکنند حالانکه خودشان بسان شامپانزه ها همیشه از طرف کشور های منطقه و جهان به نوکری و دلقک بازی استخدام شده اند!

مزاری
قاضی حسین احمد: دری یکی از زبان های ماست نه فارسی / به تنویر خان !

مرا دوستی فرموده بود که وقتی چیزی به خان های دوسره مینوشتی باید بسیار زیاد بنویسی تا خرفام ( فهم ) شوند .

در تلویزیون گویا ملی ، بابی خبرنگار ولایتی بلخ بجای پوهنتون واژۀ دانشگاه را به کاربرده بود وملا خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ وقت واژۀ دانشگاه را غیر ملی ، اسلامی و مربوط زبان فارسی ایران دانسته و بابی بیچاره را رسمأ سه روزه کسر معاش نموده بود . حال قضاوت را بتو میسپارم که با زبان دری فارسی و کار کرد ملا خرم چی برخورد مینمایی !

آقای معروفی مینویسد :

( ... ما پیش ازینکه آثار مطبوع ایران به افغانستان سرازیر گردد، هم مطبوعات داشتیم، هم مؤسسات عـلمی، هم نویسنده داشتیم و هم محقـق و ادیب و فـاضل و شاعـر و داستاننویس و خبرنگار و .... ولی زبان ما، دری خالص بود و نیالوده از لوث فارسی ایران. ما در واقع مکتب ادبی جدید زبان دری را دایر کرده و در راه شگوفائی و پرورش آن روان بودیم. ) اینهم نمونۀ از مکتب ادبی جدید زبان دری افغانی نیالوده از لوث فارسی ایران که چندی قبل نوشه بودم :

ما از ښاغلی وزیر ساب با فرهنګ که وزیر ساب فرهنګ هستند( بودند ) داسی تمنا داریم که این نوکران ایرانی را که دری افغانی نمیدانند هرو مړو کسر معاش نمایند تا از وخت مایان که به لوستل تیر شو جلوګیری بعمل اید . ما به نقشبندي ساب داسی پیشنهاد داریم که یو بار هرو مرو ام الکتاب یانی پټه خزانه را لوستل کنند تا به حقیقت پي ببرند . اګر زیاد تکلیف دارند که ما از غژدبلی افغانستان بایشان یو شلنګ سوتی بیاوریم تا در دملالی زیژنټونی یو کنسرت بدهند تا همه بچیان که تولد میشوند وزیر او مرستیال ، پاسوال او لوی پاسوال شوند . ویا ام الکتاب یانی پټه خزانه را اخیستل کنند و در پوهنتون بروند و با پوهنوال ها و پوهندوی هابه بچیان پوهنتون لوستل کنند دیر خوب میشود . اګر نی ما ازښاغلی کوچۍ ساب که در ولسی جرګه خاوند افغانستان هستند تقاضا کوو که این همه میلمه هارا در میلمستون دخوشال مینه ویا درحمان مینه پورته کنند تا ټول افغانا دیر ارام ژوند کنند . شرایط ژوند فرهنګی او کلتوری افغانستان را این میلمه ها بکلی غټ مغټول کرده اند . او یا از د برښنا وزیرساب خواهش میکنیم که برښڼای این میلمه ها را پرچو کنند که دړنا کځوره شان روښان نشود و کګه وژه خوژه را که از وزیر ګل پلورنځي خریده اند خورده نتوانند. ازتمام باتور او سرټیر وطنپال افسران ، ډګرمن ها او ډګروال های دملی اردو داسی خواهش داریم که ټوپ های بی پس لغټ خود را دور بدهند و کور های این بی کوران را ماټ ماټ کنند ، که ما افغانا آرام ژوند کنیم و از ولس مشر کرزې ساب داسی خواهش داریم که وظایف نفر های این میلمه ها را از دپوهنی وزارت او کرنی وزارت او مشرانو جرګه او ولسی جرګه بحالت تعلیق دراورند ، تا از ګټ ودی بسیار خود داری بعمل آید ، پدی خاطر از برادرانی که دری افغانی نوشته کرده نمیتوانند ، داسی خواهش میکنیم که بروند و در بورتال های ایرانی ها نوشته کنند . و به وحدت ملی ما افغانا که به دیرمبارزات او تکالیف ولس مشرانی مانند امیر عبدالرحمن خان بابا او نادر شاه بابا بدست امده خلل وارد نکنند . ما اوغانا به مرسه چښتن تعالی دیر افتخارات داریم که یکی آن طالبان کرام هستند او دیګرش امیر ساب حکمتیار هستند . معاهده ګندمک او معاهده دیورند از جمله غټ افتخارات ما هستند . افتخار دیګر ما افغانا اینست که بفضل چښتن تعالی یک افغانسان آزاد مستقل او دارای حاکمیت قانون را امریکاییان او انګریزان به ما تحفه دادند ، پدی خاطر ما از تمام میلمه ها هیله داریم که دیګر تفرقه جویی نکنند و با ما اوغانا در افتخارات ما سهیم شوند . چښتن تعالی حافظ ټول افغانا باشد .

تنویر-
قاضی حسین احمد: دری یکی از زبان های ماست نه فارسی / به تنویر خان !

چوچه گک پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان

تو بهتر است در مورد علی زنا بنویسی چون حرف تو در باره مسایل مربوط به افغانها و افغانستان برای من به اندازه پشم هم ارزش ندارد.

لعنت بر تو چوچه سگ پنجابی های کثیف و بویناک

لعنت و نفرین بر پاکستان( چتلستان)

پنجشنبه
قاضی حسین احمد:یکی از زبانهای رسمی افغانها را فارسی خواندن خطاست

آقای تنویر!
با احترام به همه شما و به دوست های کابل پرس...
من اینجا تازه نیامده ام. از زمانی که کابل پرس به فعالیت آغاز نموده بود، می آیم و می خوانم. زمانی بود که آقای میرهزار کابل بودند و من هم در دانشگاه درس می خواندم و با ایشان هم آشنایی دارم. ولی این جا دو شنام بسیار است، نمی خواهم همیشه بنویسم. هربار نظر دوست ها را می خوانم، می خندم. چون رشته خودم زبان شناسی بود و در بخش روان شناسی و جامعه شناسی زبان؛ به خصوص تفاوت زبان ها چند ماه کار کرده ام، گاهی نظر می نویسم، اما مطمین باشید که به هیچ کس توهین نمی کنم و نه به کسی دشنام می دهم. خودم به نتیجه ی کار خود رسیده ام و می فهمم که سر کار و یا ناف گپ در کجا است. سن و سال من کم تر از آن است که به دیگران بیاموزانم،صرف بعضی وقت ها یاد آوری می کنم...
با احترام
نوت: البته آقا یا خانم نیستم، بچه ی بیست و چند ساله استم

تنویر-
قاضی حسین احمد:یکی از زبانهای رسمی افغانها را فارسی خواندن خطاست

دوست عزیز پنجشنبه جان

تشکر از معرفی مختصر تان .

شما حق دارید که از دو و دشنام دوری کنید چون واقعا ً رنج دهنده است. من همین امروز اگر متوجه شده باشید در این زمینه پیامی به مسولین کابل پرس داده ام.

متاسفانه یکعده که نمیتوانند از موضع شان دفاع کنند یا به رکیک گویی میپردازند یا مسله را شکل قومی داده به تمام یک قوم توهین میکنند.

خواستم همچنان بدانم که چرا اسم مستعار خود را پنجشنبه گذاشته اید ؟

و یا بگویم چرا این روز را خیلی دوست دارید ؟

به سلامت باشید

Roshan
قاضی حسین احمد:یکی از زبانهای رسمی افغانها را فارسی خواندن خطاست زیرا فارسی زبان مردم اصیل واشراف است واطلاق ان بالای رهزنان قبیله که ادبیات شان مواشی چراندن است توهین به این زبان است

متاسفانه جای جگرخونی اینست که عده به اندازه بی شرف وپست گردیده اند که اکنون بعداز تحمیل کردن زبان جعلی خود که تاریخ انرا به پته خزانه راجع میساختند وظشت رسوایی حبیبی با جعل پته خزانه به زمین افتاد اکنون مذبوحانه وناکامانه کوشش دارند تازبان دری را یک زبان دیگر جلوه بدهند در حالکه این فاشیستان سرگین گوساله خور همه را مانند خود خرولد وخرصفت وخر مشرب فکر کرده اند.

تنویر-
قاضی حسین چوچه سگ پنجاب باید بداند که یکی از زبانهای رسمی افغانها را فارسی خواندن خطاست

زنده باد هند کبیر

مرگ بر چتلستان

قاضی حسین این ملای کثیف این چوچه سگ پنجابی های کثیف و بویناک گفته است که اکثریت مردم افغانستان هند را دوست خویش میدانند ولی چتلستان را نه.

این ملای کثیف ولی نگفته که چرا ؟

ملل متحد در آخرین بررسی خویش گفته است که یگانه کشور که کمک های آن واقعا ً برای افغانها رسیده است هند کبیر است.

این کمکها شامل ساختن مکاتب، راه ها، شفاخانه ها ، کمک در زمینه بر سر پاه قرار دادن دوباره ادارات دولتی ، منابع آبیاری و غیره اند.

ولی چتلستان این کشور مصنوعی به جز از فرستادن تروریست و به جز دامن زدن به مسایل قومی و لسانی که این قاضی کثیف خود حالا هم با همان تروریستان و منافقین همصدا شده است ، دیگر هیچ کاری نیک برای مردم افغانستان نکرده اند.

این در حال است که رئیس جمهور کرزی بار ها این پنجابی های کثیف را برادراش خطاب کرد و از آنها خواهش کرد که به جای فرستادن تروریستان و به جای پناه دادن به تروریستها و به جای تحت تاثیر قرار دادن افغانستان به همکاری و تشریک مساعی برای حل مشکلات باید اقدام کرد.

لعنت و نفریی بر پنجابی های کثیف و بویناک چتلستان

لعنت و نفرین بر پاکستان

Roshan
قاضی حسین احمد یک واقعیت تاریخی را بیان کرده است که گفته هایش قابل قدر است وباعث شرمندگی اوغان ذلتی هااست

زنده باد هندکبیر
مرگ بر چتلستان پنجابی وخسربره های پتان شان

مردم ما باید بدانند که هندستان همیشه برادران ما بوده است وان جنایات نابخشودنی را که یک حرامزاده ملتانی الاصل بنام احمدشاه در دهلی کرده است را به حساب مردم افغانستان نگزارند زیرا این حرامزاده گوش وبینی بریده یک مفعول افشاریان بود واصلا زاده ملتان پاکستان بود واین پنجابیان بودند که باوی یکجای شدند وهندکبیر را غارت کردند ومردم شجاع انکشور را قتل عام کردند وامروز پنجابیان جهت خوش ساختن روح این ملعون وحرامزاده تاریخ نام کثیف وی را بالای میزاییل های خود گذاشته اند.

زنده باد هند کبیر که امروز یک ابرقدرت است ولی فرزندان رهزن کبیر تاهنوز هم به خود انفجاری ادامه میدهند وتلویزیون را در قرن بیست ویک از شاخه های درختها اویزان میکنند ومشغول فروختن زنهای خود هستند وقاچاقبری میکنند ودولت انها فاسد ترین دولت در جهان است وریس جمهور که از قبیله ایشان است پست ترین فرد در جهان است

تنویر-
قاضی حسین احمد این پنجابی کثیف باید بداند که افغانها سگ هند را بر پاکستان ترجیع میدهند

در هند کبیر احمد شاه درانی به نام امپراطور بزرگ افغان معروف است.

یگانه کشوری که بر ضد احمد شاه بابا فلم ساخته است ، چتلستان است که پنجابی های کثیف و بویناک در راستای بی هویت کردن افغانها در آن فلم احمد شاه بابا را با کلمات رکیک که چوچه سگ پنجابی های کثیف و بویناک روشن، عطاخیل ، مزاری ، سهراب سپهر یاد میکند ، یاد کرده اند.

از اینرو باید گفت که زنده باد هند کبیر

این هم سخنان علامه غبار در مورد ابر مرد کبیر ، جهانگشای کبیر ، امپراطور کبیر احمد شاه بابا:

« غبار» در مقدمه کتاب «احمدشاه بابا» مي نگارد: ...احمدشاه همانقدر که از جنبه فتوحات نظامي، يکنفر پادشاه بزرگ افغاني شناخته مي شود، بسيار تر بواسطه خدمت گرانبهاي که در راه وحدت ملي و سياسي افغانستان نمود، قابل احترام است» ــ احمد شاه بابا، ص 2 همان کتاب سال 1938

مزید بر این توهین به احمد شاه درانی توهین به تمام ملیت افغان بخصوص پشتونها ، هزاره ها و قزلباش های افغان است.

زیرا بر اساس کتاب فوق غبار و آثار دیگر فرقه افغانی نادر افشار تحت قیادت احمد شاه درانی متشکل بود از اکثریت پشتون و تعداد زیادی از هزاره ها و قزلباشهای که از قوم ترک اند.

این فرقه و افغانها در بین قوای افشار به دلیر ترین ، صادق ترین و وفادار ترین قطعه نظامی مشهور بود.

غبار در کتاب خود مینویسد که با قتل نادر افشار بوسیله برادرش نادر بویلی و تعداد از نظامیانش که از ظلم و دهشت او به جان آمده بودند سلسله افشاریان و یکی دیگر از امپراطوری های فارس به پایان میرسد. جسد نادر افشار در قلعه فتح آباد مشهد پیدا میشود.
احمد شاه ابدالی همینکه از حادثه با خبر میشود با قوای افغانی خویش به محل آمده خانم و اولاده نادر افشار را در پناه خود قرار داده و بعداً به محل امن انتقال میدهد که به پاس این کار دلیرانه و صداقت خانم نادر افشار الماس معروف کوه نور را به احمد شاه درانی میبخشد که اکنون در اختیار فامیل سلطنتی انگلستان قرار دارد.

غبار همچنان در بخش دیگر مینویسد که احمد شاه بابا بعد از برگشت از فتوحات در پنجاب با 25 هزار قوای خویش به طرف هرات رفت تا محل تولد خود را از فارس ها آزاد کند. در اینجا یک عرب بنام امیر علم خان به امر شاه رخ والی خراسان تعین شده بود. در اطراف هرات برای 9 ماه جنگ خونینی بین افغانها و قوای فارس جریان داشت تا بلاخره شاهرخ والی خراسان شکسست خورده و شهر را برای قوای افغان رها کرده و به مشهد مرکز خراسان فرار کرد.

احمد شاه درانی درویش علی خان هزاره یکی از قومندانان قطعات افغان را والی هرات تعین کرده و خود به صوب مشهد یورش برد.

به قول از تاریخ نویس ایرانی جهان کوشی نادری بعد از تسلیمی مشهد به قوای افغانی ، احمد شاه درانی شاهرخ را به علت کوری او عفو کرده دوباره او را والی خراسان مقرر کرد .

من بخش های از کتاب غبار را نقل خواهم کرد.

پنجشنبه
قاضی حسین احمد:یکی از زبانهای رسمی افغانها را فارسی خواندن خطاست

سلام دو باره!
آقای تنویر!
موضوع نام مستعار هم تصادفی است و هم نی! روز های پنجشنبه را در زمان مکتب و بعد دانشگاه گل شنبه می گفتیم، بخاطریکه فردای آن جمعه بود و ما می توانستیم چکر بزنیم. و تصادفی به خاطری است: روزی که می خواستم نام خود را در کابل پرس ثبت نمایم، هر چه فکر کردم که نام مستعارم چه باشد، فکرم کار نکرد. تصادفن همان روز پنجشنبه بود، من هم انتخاب کردم، پنجشنبه. گاهی می گویند که نام هم بعضی وقت ها نشان دهنده ای شخصیت فرد است. اما آن ها نام واقعی را گفته اند نه نام مستعار را. به فکر من نام مستعار همان طور که نام واقعی نیست شخصیت واقعی انسان را هم نشان نمی دهد. در این جاست که شخصیت واقعی تنها به وسیله ی مقاله ی که می نویسیم و یا نظر که می نویسم بروز می کند.
موضوع دو و دشنام را می گذارم به دیگران تا خود قضاوت کنند. من خودم آدم خوب نیستم. شاید در میان دوست های خود بیشترین دشنام را یاد داشتم و می گفتم. اما این را هم آموخته ام که در نوشته به هیچ وجه و با هیچ دلیلی دشنام ننویسم. یعنی دشنام دادن در نوشته برای من هیچ دلیلی ندارد. شاید من از کسانی که این جا هستند، دو آتشه تر باشم و زبان و نژاد خود را بیشتر دوست دارم، اما این دلیل نمی شود که دیگران را توهین کنم. من برای پیشرفت زبان خود و یا تغییر و تحول زبان راه های عملی تر را سراغ دارم. چون زبان شناسی اصولی دارد و یا ساده تر اخلاقی به خصوصی دارد. یعنی کسیکه می خواهد زبان شناسی بخواند: اول باید به تمام زبان ها احترام بگذارد. برای او همانقدر که به زبان فارسی یا دری احترام می گذارد، باید به یک زبان بومی افریقا که در جنگل ها زندگی می کنند، احترام بگذارد. دوم هیچ گاه در تخریب یک زبان اقدام نکند. و دیگر مسله خیانت به زبان است... به همین ترتیب بسیار است که این جا جایش نیست...
بازهم سپاس...
موفق باشید

تنویر-
قاضی حسین احمد:یکی از زبانهای رسمی افغانها را فارسی خواندن خطاست

پنجشنبه جان عزیز

باز هم تشکر خدا کند که هر روز شما گل شنبه گردد.

و اگر روز های دیگر ما گل شنبه نمیشود به همان پنجشنبه هم قناعت میکنیم.

Roshan
قاضی حسین احمد بخوبی درک کرده است که افغان ذلتی ها باعث تمام بدبختی پشتون ها هستند

اینکه هندیان احمدشاه ملتانی را امپراتور بزرگ میخوانند مانند انست که یهودان هیتلر را یک رهبر بزرگ بخوانند و هرکسی که از تاریخ هند با خبر باشد احمدشاه را به قسم یک دزد که بالای هندستان حمله کرد ومعابد هندوان را تخریب کرد ونسل کشی کرد وصدها هزار هندستانی را به افغانستان به قسم غلام اورد که امروز نسل همان هندوان بنام پختانه یاد میشوند وبعدا هندستان را دودسته به انگلیس ها تسلیم کرد و کشور خراسان را به اولاد های خود گذاشت واولادهای وی به خاطر کسب قدرت چنان به جان هم افتیدند که کفتار به جان سگ میافتد. اینست تعریف هندستانیان وخراسانیان از این دزد کبیر

بحث چپاول دربار نادر افشار علی الرغم اینکه نادر افشار احمدشاه را از رقاصه گری نجات داد ووی را قومندان گارد ازبک ها ساخت یک بحث جداگانه یی است ولی قابل یاددهانی است که هنوز خون ولی نعمت این رهزن ابدالی خشک نشده بود که احمدشاه به خزانه نادر افشار دستبرد زد وبعداز فرار به قندهار امد وبعدا اولاد خلف وی یعنی شاه شجاع الماس کوه نور را به رنجیت سنگ تسلیم کرد ووی را پدر خواند

rastgo
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

تنویر

قصه تاریخی خانوده گی‌‌ احمق شاه تفدانی ملتانی . همه باید بخوانند .بسیار جالیب است و لقب با با احمق شاه ملتانی را هم ثابت می‌‌کند .

http://www.nudevista.com/?q=PATHAN&s=t#51032462

jalaludinbaiany

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

صاحبنظران عزيز ، وطنداران ارجمند ســــلام !
از نظر بنده که شــــــوربختانه [ چودری های ] پاکستانی عبدالرحمن اختر ، جنرال حميد گل ، دگروال امام ، نصير شاه بابر ، اسلم بيک ، جنجو ، لغاری ، نواز شريف ، بينظير ، اشفاق احمد ، قاضی حسين احمد ، مولانا فضل الرحمان ، عبدالله اچکزی را طی مدت ماموريت سياسی چهارسال خوبتر ، نزديکتر شناخت دارم ، از تمام روابط ، ضوابط ، عقب پرده انها با رهبران جهادی افغان استخبارات امريکا ، سعودی ، انگليس در قبال مردم افغانستان اگاهی دارم ، انها هر يک به گونه مارهای « آفی » دست داشته باشند خاک ، سنگ ، بته ، صخره افغانستان را به توبر برداشته ، سر پشتون ، تاجک ، هزاره ، ازبک ، ترکمن ، هندو ، بلوچ ، نورستانی افغان برايش « تخفه » گران بها بوده ، نابودی ، تجزيه ، الحاق ، ويرانی ، غارت ، بربادی افغانستان برای اين [ چودری ها ] که دو نسل قبل پسوند نام خود [ سنگ ] داشتند آرمان ، آرزو است . بنأ حرف يک شيطان ، يک جذامی ، يک ساديست را بنام قاضی حسين احمد را که اشک تمساح ريخته قابل ارزش ، تبصره نيست و لازم است هر افغان واقعی ، اصيل ، دلسوز ، وطن دوست اين مارهای خوش خط وخال ايرانی ، تاجکی ، روسی ، ازبکی ، پاکستانی ، انگليسی و امريکای را با جوخدارانش ، مزدبيگرانش ، مزدورانش چه در ميان تنگسالار ، هيروئين سالار ، چه چونه پاچه گيران انترنتی شناخت و هوشيار بود . انشالله تا يک افغان است ، آفتاب ومهتاب است افغانســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتان عزيز ، محبوب
غير قابل تجزيه ، غير قابل الحاق به خراســــان صغير وکبير خواهد بود . بگذاريد کاروان با شور و دغدغه به راه پر عظمت خود ادامه داده ، خفاشان ، شغالان با تمام روحيه ستيز گری ، ناسوناليستی افراطی ذوزه کشيده تا سحرگه پارس دهند و حال بيا
بنگر بر تبصره يک شيطان پاکستانی مباهات ميکنند ، کابل پرس انرا رکلام و هم وطنان انرا ارزش داده در حاليکه بيا پاکستان از نظر دشمنانش بشناس :پس از آنکه توافقات ژنيو به امضا رسـیده و نیرو های نظامی شـوروی از افغانسـتان خارج گردیدند، دولت پاکسـتان انتظار سـقوط سـریع دولت افغانسـتان به رهبری دکتور نجیب الله را داشـتند. (آی. اس. آی. ) درین زمان که جنرال حمید گل آنرا رهبری می نمود در پی تدارک یک جنگ فیصله کن در برابر دولت افغانسـتان برآمد. این سـازمان اسـتخباراتی با آرایش نیرو های مختلط، تنظیم های مجاهدین ــ که در صفوف آنها صد ها جنگجوی عربی و نظامیان ارتش پاکسـتان نیز وارد سـاخته شـده بودند ــ جنگ را از ولایت ننگرهار آغاز نمود. این جنگ شـدید به شـکسـت مجاهدین ولی در واقع به ناکامی نظامیان پاکسـتان منجر گردید؛ و بدینگونه ارتش پاکسـتان از بدسـت آوردن پیروزی در افغانسـتان که هدف از آن بوجود آوردن یک دولت دسـت نشـانده و ضعیف و تابع پاکسـتان بود، مایوس گردید.

رویداد های بعدی در افغانسـتان چنان واقع گردیدند که زمینهء مداخلهء وسیعی را برای پاکسـتان فراهم آورد. بدنبال سـقوط دولت نجیب الله، (آی. اس. آی. ) بار دیگر زمینهء آنرا بد سـت آورد تا برای تحقق اسـتراتیژی دیرینهء پاکسـتان مبنی بر ایجاد دولت ضعیف و دسـت نشـانده و افغانی سـاختن جنگ در افغانسـتان داخل اقدامات گردد. از آنجاییکه احزاب مذهبی پاکسـتان که اهرم اصلی دخالت و بهره برداری اسـلام آباد از اوضاع افغانسـتان بوده و هسـتند، پس از ارتش دارای بیشـترین نفوذ در تصمیم گیری های دولت در مسـایل داخلی و منطقه یی میباشـند، بنابر آن جماعت اسـلامی پاکسـتان بمثابهء پشـتیبان اسـاسی تنظیم های بنیادگرای افغانی در تشـکیل دولت برهبری مجاهدین نقش اسـاسی را ایفا نمود. لیکن ( آی.اس. آی) . در جنب این مسـایل هدف دیگری را نیز در افغانسـتان پیش میبرد و آن نابود سـاختن نیرو های مسـلح بود که در زمان نجیب الله دارای قابلیت رزمی ومورال عالی داشت، پاکسـتان بویژه اردوي انکشور، آنرا تهدید جدی یی برای خود بحسـاب آورده بود. پس سـعی میکرد آتش جنگ در افغانسـتان خاموش نه گشـته به نحو دیگری ادامه یابد.

جنگ های خونین و بربادی آور سـالهای اقتدار تنظيم ها بیانگر اسـتراتیژی نظامیان پاکسـتان مبنی بر تضعیف هر چه بیشـتر افغانسـتان و ایجاد شـرایط برای تابع و ناتوان نگاهداشـتن دایمي کشـور بود. وقتی نیرو های مسـلح با ورود تنظیم ها به نابودی کشـانیده شـد ( از طریق چور و چپاول و تصرف سـلاح و مهمات اردو، دارایی های عامه و امکانات دولتی برای خود و فروش بیشـترین غنایم بدسـت آمده در بازار های پشـاور و اسـلام آباد و کویته ) و تنظيم ها ی مختلف بین هم به جنگ های تباه کن پرداخته، همهء توانایی های کشـور را از لحاظ مادی و مالی به خاک برابر کردند.

نظامیان پاکسـتان، حکومت و (آی. اس. آی) بر این تباهی جشـن گرفته و آنرا دسـتاورد بزرگ تلاش های چندین سـالهء خود ارزیابی کردند، نواز شـریف نماز شـکرانه ادا کرد و چک ده میلیون دالری را به صبغت الله مجددی داد. (آی. اس. آی.)، گلبدین را با سـلاح و مهمات بیشـتر مجهز سـاخت تا در برابر حریفان از موضع برتر برخوردار بوده جنگ را شـعله ور نگاه بدارد. در حالیکه قاضی حسـین احمد که هم در میخ میزد و هم در نعل و صبح ها با گلبدین سـرگوشی داشـت و شـب ها با ربانی خلوت میکرد و یکی را علیه دیگری برای فصل های جدید تر جنگ تحریک مینمود. درین میان (آی. اس. آی.) مصروف آن بود تا راه های تازه و تازه تری را برای تقابل دوامدار تنظیم ها در کابل جسـتجو نماید، بدین ترتیب (آی. اس. آی.) با اسـتفاده از سـیاسـت قدیمی تفرقه بي انداز و حکومت کن تخم بزرگترین دشـمنی ها را در میان تنظیم ها بذر نموده و بدینگونه افغانان را در خانهء خود شـان بجان هم انداختند و آنچه را که می خواسـتند عملی کردند. تنظیم ها را چنان مصروف زد و خورد با هم سـاخته بودند که نه در فکر حکومت داری بودند و نه در اندیشـهء مردم، نه از دیپلوماسی خبری داشـتند و نه از راه و رسـم مملکت داری. آنها رهبران تنظیم ها را چون عروسـک های کوکی در دسـت خود داشـتند و بهر گونه ایکه می خواسـتند بحرکت می آوردند.

درکشورما دوينم دهه وبخصوص بعد ازحاکميت تنظيمي - جنگ، آدم کشي، بي قانوني، وحشت وبربريت ادامه پيد اکرد . هزاران انسان قرباني هوس وآرزوهاي تعدادی افراد قاتل وتفنگ بدست گرديدند . دشمنان سعادت و آزادی وطن ما در تباني با باداران غربي و شيخ های عياش و معامله گر عربي دست به اعمال ناروای شان زده و زير نام جهاد آب به آسياب دشمنان مردم و وطن ريختند. و در واقعيت امر با دريافت اسلحه وپول ازکشورهاي متعدد عملآ به آتش جنگ پطرول پاشيدند .

rastgo
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

hamin shoar ha bete .. wa hamin tawr zendagi kon.. mebinem ke ki ha zarar mebinand ? ki ha koshta meshawand ? faqat pashtun ha ne digaran .. !!!tajzia yagana rah hal afghanistan ast ..

تنویر-
قاضی حسین پنجابی مانند دیگران پنجابی های کثیف و بویناک است

آقای نهایت محترم بایانی صاحب

تشکر از اینکه ما را از چشمدید ها و داشته های خویش آگاه میسازید.

شما واقعا ً درست میگویید این پنجابی های کثیف و اشخاصی چون این قاضی کثیف از نام اسلام استفاده کرده و جهادی ها را بخصوص احمق شاه مسعودوف و جنایتکار حکمتیار را خر ساختند

http://www.rawa.org/darkdays/masoud-qazi.jpg

عصر دولتشاهی

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

از دید بنده، این که قاضی حسین احمد معتقد به اهمیت منطقوی زبان فارسی بوده باشد، حرف دیگریست. اما اظهار نظر او خبر از یک دگرگونی در سیاست های پاکستان می تواند داشته باشد. قاضی حسین احمد و سایر سیاستمداران (اسلامی و غیر اسلامی) پاکستان تنهازمانی در پیوند با سیاست خارجی اظهار نظر می کنند که اجازه داشته باشند. یعنی سیاستگذاران اصلی در پاکستان برای شان وظیفه بدهند.

این که آقای تنویر و شماری دیگر پا ها را در یک موزه کرده و آنها را صرف بر دری خواندن زبان ما می فشارند، اختیار دارند. اما از دید بنده تنها همین اظهارات قاضی احمد کافی است که تا عقل به سرمان بیاید و دریابیم که خود را از آنچه در جهان امروز فارسی خوانده شده است، جدا کردن، در حقیقت خود را از میراثی که با این نام پیوسته است، محروم کردن است. همانگونه که با "افغانستان" شدن ما ثبوت شریک بودن ما در فرهنگ ایرانی (آریایی) مشکل و حتی ناممکن شده است، با دری خواندن زبان فارسی آخرین بقایای ثبوت پیوند ما با افتخارات زبان پارسی از میان می رود.

قاضی حسین احمد این زبان را فارسی می خواند. حالا با کدام وسیله می توانیم قاضی حسین احمد و میلیون ها انسان دیگر در سراسر کرهء زمین را قانع بسازیم که فارسی همان دری است و دری از خراسان برخاسته و خراسان ماییم و...... آیا برما نخواهند خندید که بگوییم فارسی همان دری است و نباید این زبان را فارسی بخوانیم؟ وانگهی به گفتهء برخی از دانشمندان، از جمله واصف باختری، نام زبان پارسی پیوند با سرزمین امروز فارس ندارد. پارسی زبان پارت هاست که مرکز شان نواحی رود مرغاب در افغانستان است. یعنی اشکانی ها...

من فارسی زبانم و این زبان در سراسر جهان به همین نام persian ثبت است. جدا کردن من از زبانم، تلاش دشمنان من است. دری نام خانگی زبان من است. هیچ فارسی زبانی در جهان از دری بودن فارسی و فارسی بودن دری منکر نیست. اما پافشاری بر جدایی این دو زبان یا انکار یکی ازین دونام، تلاشیست برای محروم کردن گویندگان این زبان از میراث های فرهنگی شان.

حالا همهء جهان این زبان را فارسی می خوانند. مولانا، خیام، فارابی، ابن سینا، ناصرخسرو، بیدل، بیرونی، زکریای رازی، نظامی..... همه را شاعران و علمای زبان فارسی میدانند و درکلیه اسناد و کتاب های جهان به نام فارسی ثبت اند وقتی ما زبان را نام دیگری می دهیم( ولو هردو یک باشند) این کار سبب می شود که امروز جهانیان و فردا فرزندان ما دیگر پیوند میان این دو کلمه را فراموش کرده و دیگر خود را متعلق به زبان فارسی ندانند.

بحث فارسی و دری در جنبهء علمی اش اختلاف زیادی ایجاد نمی کند. اما این جنبهء سیاسی مساله است که منافع دراز مدت و کوتاه مدت سیاسی کسانی را رو در روی یکدیگر قرار می دهد.

با وجود دشنام آلود بودن و حتی گاهی مستهجن بودن پیام هایی که در پیوند به مسایل سیاسی و به ویژه بحث نام زبان پارسی یا فارسی دریجا ارائه می شود، حقیقتی درین پیام ها نهفته است و آن این که هریک از طرفداران نام "دری" یا "فارسی" برای این زبان نمایندگان یک روند و یک طرز تفکر سیاسی اند.

آقای تنویر، اگر همان حلیم تنویر معروف باشند، در جایگاه یکی از اعضای وفادار حزب اسلامی حکمتیار و اکنون هم پاسدار منافع فاشیست های قومگرا، موضعگیری اش در ازا و استقامت منافع آنهایی است که می خواهند حاکمیت قومی خود را ازطریق ضربه زدن به فرهنگ، زبان و تاریخ اقوام دیگر درین سرزمین تامین کنند. تعریف و تمجید از احمدشاه ابدالی و "شاهان افغان"، نادیده گرفتن حضور تاریخ، زبان و فرهنگ اقوام دیگر از خطوط اساسی کار آنها می باشد که حلیم تنویر و سایرین مصروف آن اند.

پس آنهایی که زبان خود را فارسی می خوانند و می خواهند زبان شان به همین نام یاد شود هدف شان این است تا پیوند خود را با این نام که در سراسر جهان شناخته شده است، نگهدارند. آنهایی که می خواهند دری را جایگزین فارسی بسازند، می خواهند گویندگان این زبان را تقسیم و آنها را از میراث و افتخارات فرهنگ زبان فارسی درجهان محروم بسازند.

حلیم تنویر از آنهاییست که درین زمینه کار اساسی را به عهده دارد. کار های او در برنامهء تلویزیونی (اندیشه) مبین این حقیقت است که او مجری دکترین پشتونی سازی هویت این کشور است. ازینرو دشمنی با فارسی و پیشنهاد نام دری برای آن در همین راستا صورت میگیرد.

اما جناب تنویر و سایر قومپرستان و هویت سازان باید بدانند که تلاش برای فریب دادن دیگران جز بی عزتی برای خود شان بهرهء دیگری ندارد. ننگ و شرم است که درین عصر انفجار معلومات و آگاهی تنویری و احدی یی یا حبیب الله رفیعی پیشوای فکری ما شوند و ما را از تاریخ، زبان و فرهنگ ما آگاهی دهند.

ما امروز تاریخ را به گونهء تحلیلی می خوانیم. دیگر افسانه ها را به نام تاریخ کسی به گالی نمیخرد و نمی پذیرند. افسانهء "وحدت ملی" و احمدشاه ابدالی یکی ازان افسانه هاست که غبار آنرا به ازای فضای حاکم سیاسی به خورد خوانندگان کتاب خود می دهد. آیا احمد شاه ابدالی چیزی به نام وحدت ملی به معنی امروزی آن میدانسته است؟ دران زمان پادشاهان جز تحکیم حاکمیت خانوادهء خود به چیز دیگری نه فکر می کردند و نه هم بیشتر ازان چیزی می دانستند. حکومت ها به خاندان ها ارتباط داشت نه با مردم و ملت به معنی امروزی آن. مفهوم ملت یک مقولهء قرن نزدهمی است. احمد شاه ابدالی چگونه می توانست ازان چیزی بداند در حالی که اولاد هایش هرگز ندانستند و تمجید کننده هایش تاکنون و در قرن بیست و یکم هم ازان چیزی نمی دانند. این بنجلات دیگر به درد پژوهشگران امروزی و خردمند نمی خورد. بگذار تنویر ها و رفیع ها در جنت اوهام خودشان زندگی کنند. اما ما می دانیم که تاریخ چه معنی دارد. ما قرائت خود مان از تاریخ را آغاز کرده ایم. ما از همین حالا می دانیم که تنویر و رفیع وشرکاء دروغ انبار کرده اند.....

Shiwa
قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

آغای دولتشاهی خیر ببینید. حلیم تنویر این چوچۀ گلبدین را خوب شناختید.

شیوا

تنویر-

قاضی حسین احمد غم نخورد تا در افغانستان دولتشاهی ها وجود دارد

آقای محترم دولتشاهی

اول اینکه من حلیم تنویر نیستم .

دوم من باز هم و باز هم میگویم که فارسی خواندن یکی از زبانهای رسمی کشور ما به نام یکی از اقلیت های ایران فارس ها خود جفا به تاریخ کشور ما است.

متاسفانه چشم های شما مانند دیگر قوم پرستان کور است و هر چه را از دریچه قوم پرستی میبینید.

این تنها ما نیستیم که فارسی را رد میکنند بلکه لینک بالا را بخوانید اکثریت مردم خاموش ایران که غیر فارس ها اند از فاشیزم فارسی که شما را هم زیر تاثیر آورده به جان آمده اند.

هیچگاه فارسی خواندن به تاریخ افغانستان و سرزمین که شما آنرا به نام دیگر یاد میکنید اضافه نمیکند و هیچگاه نام یکی از زبانهای کشور را دری خواندن از آن نمیکاهد بلکه اضافه میکند.

من میدانم که شما واقعیت ها را نمیبینید و دلیل آن هم برای من واضح است.

اگر خواست خدا بود در آینده بازهم در زمینه خواهم نوشت.

وسلام

تنویر-
قاضی حسین احمد غم نخورد تا در افغانستان دولتشاهی ها وجود دارد

یک نکته دیگر را هم که در حرف های خیلی مضحک هم است میخواهم خدمت آقای دولتشاهی عرض کنم و آن اینکه حالا به خاطر اینکه جهان را قناعت بدهید که شما جز همان کلتور و تاریخ استید پس چرا در کنار نام مولانای بلخی کلمه ایرانی را ذکر نمیکنید. و به خاطر جهان او را مولانای بلخی ایرانی بخوانید و یا هم مولانا جلال الدین بلخی تهرونی

Shiwa
شیوا

آقای تنویر

بفکر تنویر قبیلۀ تان باشید. از مزخرفات شما در مورد جدایی فارسی و دری چیزی حاصل نمیشود.

شیوا

عصر دولتشاهی
قاضی حسین احمد غم نخورد تا در افغانستان دولتشاهی ها وجود دارد

آقای تنویر که حلیم نیستید!
شما تفاوتی از حلیم تنویر در موضگیری های تان ندارید. حالا حلیم باشید یا نباشید، تفاوتی نمی کند....

من گفتم که هم موضعگیری شما، هم موضعگیری حلیم تنویر و هم موضعگیری کسانی که مخالف شما اند، سیاسی است. خدمت شما عرض شود که مولانا جلال الدن بلخی را اگر ایرانی هم بخوانیم نادرست نیست. چرا که او از ایران شرقی است. شما خود را فریب می دهید. اگر بگوییم که آریایی است، شما اعتراض ندارید و اگر بگوییم، ایرانی است اعتراض می کنید. در حالی که آریایی و ایرانی هردو یک معنی دارند. چرا که آریایی همان تلفظ یونانی کلمهء ایرانی است. ما در متون قدیم خود چیزی به نام آریایی نداریم اما تا هرچه بخواهید، ایرانی هست. در شاهنامهء فردوسی منظور از ایران و ایرانی تمامی سرزمین ها و مردمان ایران و ایرانی است.... پس مولانا بلخی است، ایرانی است، شاعر زبان فارسی است اما هرگز افغان نیست...

عصر دولتشاهی
قاضی حسین احمد غم نخورد تا در افغانستان دولتشاهی ها وجود دارد

زبان ما فارسی است. این یک حقیقت است. ما آنرا از سر نام گذاری نمی کنیم. در سرتاسر کشور که بروید مردم زبان ود را فارسی می دانند و بسیار گاهی پارسی می خوانند. این یک چیزی طبیعی و صادقانه و حقیقت است. اما وقتی پای ریا و سیاست در میان می اید آنرا نام دیگر می گذارند. در پشتو می گویند: "مله گیده پارسی وایی". این یک ضرب المثل است و شما چگونگی ایجاد ضرب المثل ها را می دانید. یک مفهوم باید در کنه فرهنگ و دیدگاه مردم تاثیر و جایگاه پذیرفته شده باید بیابد تا به ضرب المثل تبدیل شود. حالا از دید گاه شما باید این ضرب المثل را نیز تغیر بدهیم بگوییم که "... دری وایی" یا این که بگوییم منظور از فارسی همان فارسی ایران است نه فارسی ما... بلی؟؟؟

زبان فارسی در همهء جهان به همین نام یاد می شود. پاین نام یوندی به اقلیت و اکثریتی در داخل و خارج از کشور ندارد. اگر زبان اقلیت است یا اکثریت، اگر این اقلیت و اکثریت در خارج یا داخل کشور وجود دارد و یا هر دلیل دیگر، نمی تواند تغییر نام یا جدا ساختن زبان به چندین زبان را موجه سازد. چنانچه گفتم، تلاش هایی شما نتایج و جنبه های سیاسی دارد و این سیاست به سرنوشت مردم ما به سرنوشت فارسی زبانان پیوند دارد. ازنیرو نه از نگاه علمی و تاریخی و نه هم از دید منافع سیاسی فارسی زبانان افغانستان می تواند قابل پذیرش باشد.

شما خیانت ملی و غیر ملی را وسیله یی برای قبولاندن دیدگاه تان نکنید. حزب خلق نیز همهء مخالفین خود را خاین میدانست. آیا آنها برحق بودند؟ وقتی پای سیاست به میان آید خیانت وصداقت مفاهیم نسبی می داشته باشند.

ببینید! همین حالا جنایتکارترین شخصیت تاریخ کشور ما (برای غیر پشتون ها)، را فاشیت ها بابا و شخصت ملی می دانند. درحالی که برای اکثریت غیر پشتون ها او یک جنایتکار است و یکی از دشمنان مردم ما.

ازینجا روشن می شود که خاین خواندن و ملی خواندن دردی را دوا نمی کند. شما هم برای اثبات گفته های تان ازین واژه ها بهره نگیرید. چرا که این دو واژهء بیجان همانگونه که در خدمت شما می توانند باشند، از خدمتگذاری به حریفان تا نیز سر باز می زنند. پس دیگران را با خاین خواندن و خاین ملی خواندن و ملی خواندن و غیر ملی خواندن و نوکر بیگانگان خواندن توهین کنید و نه خود را ریشخند نسازید. چرا که دیگر این مقوله ها خریدار ندارد. زمان این گونه بحث ها گذشته است. شاید ده پانزده سال پیش می شد با چنین شیوه هایی کسانی را مجاب کرد. اما حالا جز منطق و جز صحبت های خردورزانه، هیچ سفسطه و اسطوره و باور های سنگواره شده نمی تواند کسی را قانع بسازد...

تنویر-
قاضی حسین احمد غم نخورد تا در افغانستان دولتشاهی ها وجود دارد

آقای دولتشاهی

اول برای شما بخاطر اینکه مرا در پیام اول تان حلیم تنویر و طرفدرا حکمتیار جنایتکار خوانده بودید بگویم که من همانقدر که از جنایتکار ملی احمق شاه مسعودوف نفرت دارم از آن بیشتر از حکمتیار جنایتکار دارم و من این دو را مسول سر بلند کردن طالبان وحشی ، ویرانی کابل و هزاران جنایت دیگر ضد بشری میدانم.

در مورد آریایی من آنرا نژاد موهوم میدانم که فقط بوسیله یکعده قومگرا و با تشویق جرمن های نازی دامن زده شده است.

متاسفانه در مورد عدم افغان بودن مولانا با شما موافق نیستم چون شما او را از دریچه قومی افغان نمیدانید ولی مولانای تورک مربوط به همه ی ملیت های جهان و بخصوص تمام اقوام و ملیت های منطقه است.

منظور من از ذکر مولانای بلخی ایرانی این بود که شما خیلی مضحکانه طرح کرده اید که بخاطر اینکه جهان بداند ما مربوط به کلتور و تاریخ معین هستیم پس باید زبان خود را فارسی بدانیم - یعنی به نام یک قومی یاد کنیم که یک اقلیت ایران است .

دلیل که مردم به جای دری که نام اصلی زبان است فارسی میگویند شما لطفا ً پیام بالایی مرا بخوانید این با نفوذ ایران صورت گرفته است نه به شکل طبیعی به میان آمده است.

اگر شما نفوذ را نادیده میگیرید پست تاجکان تاجکستان باید تا ابد خود را اوف خطاب کنند، چون رحمانوف....

در مورد احمد شاه درانی و احمق شاه مسعودوف شما بدون شک به حیث یک قومگرا حق دارید چنین بگویید ولی خواهش من این است که شما از نمایندگی از تمام غیر پشتونها صحبت نکنید چرا اکثر غیر پشتونها مسعودوف را خائین ترین و پلید ترین جاهل میدانند.

و مقایسه آن دو کاملا ً غیر اخلاقی است.

برای اینکه قدری بیشتر در مورد این مسایل آگاه شوید لطفا ً لینک های ذیل را بخوانید.

http://www.turkiran.com/

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2009/12/091205_wmt-aa-germany-iran.shtml

تنویر-
قاضی حسین احمد غم نخورد تا در افغانستان دولتشاهی ها وجود دارد

آقای دولتشاهی

اول برای شما بخاطر اینکه مرا در پیام اول تان حلیم تنویر و طرفدرا حکمتیار جنایتکار خوانده بودید بگویم که من همانقدر که از جنایتکار ملی احمق شاه مسعودوف نفرت دارم از آن بیشتر از حکمتیار جنایتکار دارم و من این دو را مسول سر بلند کردن طالبان وحشی ، ویرانی کابل و هزاران جنایت دیگر ضد بشری میدانم.

در مورد آریایی من آنرا نژاد موهوم میدانم که فقط بوسیله یکعده قومگرا و با تشویق جرمن های نازی دامن زده شده است.

متاسفانه در مورد عدم افغان بودن مولانا با شما موافق نیستم چون شما او را از دریچه قومی افغان نمیدانید ولی مولانای تورک مربوط به همه ی ملیت های جهان و بخصوص تمام اقوام و ملیت های منطقه است.

منظور من از ذکر مولانای بلخی ایرانی این بود که شما خیلی مضحکانه طرح کرده اید که بخاطر اینکه جهان بداند ما مربوط به کلتور و تاریخ معین هستیم پس باید زبان خود را فارسی بدانیم - یعنی به نام یک قومی یاد کنیم که یک اقلیت ایران است .

دلیل که مردم به جای دری که نام اصلی زبان است فارسی میگویند شما لطفا ً پیام بالایی مرا بخوانید این با نفوذ ایران صورت گرفته است نه به شکل طبیعی به میان آمده است.

اگر شما نفوذ را نادیده میگیرید پست تاجکان تاجکستان باید تا ابد خود را اوف خطاب کنند، چون رحمانوف....

در مورد احمد شاه درانی و احمق شاه مسعودوف شما بدون شک به حیث یک قومگرا حق دارید چنین بگویید ولی خواهش من این است که شما از نمایندگی از تمام غیر پشتونها صحبت نکنید چرا اکثر غیر پشتونها مسعودوف را خائین ترین و پلید ترین جاهل میدانند.

و مقایسه آن دو کاملا ً غیر اخلاقی است.

برای اینکه قدری بیشتر در مورد این مسایل آگاه شوید لطفا ً لینک های ذیل را بخوانید.

http://www.turkiran.com/

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2...

عصر دولتشاهی
قاضی حسین احمد غم نخورد تا در افغانستان دولتشاهی ها وجود دارد

من که هیچ یادی از مسعود نکرده بودم. چطور شد که پای او را به میدان کشیدید؟ من احمدشاه ابدالی و احمدشاه مسعود را هرگز مقایسه نکرده ام. این دو هرگز هم قابل مقایسه نیستند. احمدشاه ابدالی سدوزایی و احمدشاه مسعود کم از کم 250 سال تفاوت زمانی دارند. دو شخصیت تاریخی اند که شرایط کلاً متفاوت از هم زندگی کرده اند...

اگر مقصود تان تغییر مسیر بحث و کشاندن آن به بحث های کهنه و خسته کنندهء همه روزه باشد، من با شما نخواهم بود. ورنه اگر مسالهء بحث های تاریخی باشد، با چنین شیوه یی که دو طرف بحث یکدیگر را دشمن می دانند، هرگز به جایی نمی رسد....

این را هم برایتان بگویم که وقتی احمد شاه مسعود دیگران را نپذیری و توهینش کنی، بیغم باش که نه تنها احمدشاه ابدالی ات بلکه هرآنچه از افتخار که داری مورد تاخت و تاز دیگران قرار می گیرد. اگر به شخصیت های مورد پسند خود احترام قایل استی، به شخصیت های مورد احترام دیگران نیز توهین مکن. فکر نکنم درک مساله یی به این سادگی نبوغ بخواهد.

این که آریایی و ایرانی نژاد موهوم باشد، من به آن کاری ندارم. اما این را به خوبی میدانم که زیر سوال بردن نژاد ایرانی یا آریایی کار ملیگرایان ترک است که ناصر پور پیرار از آن جمله اند. پس نشخوار گفته های پان ترکیست ها به نفع آنهایی که زردشت را پیامبر پشتون و محل سرایش اوستا را وردک می خوانند نیست...

تنویر-

قاضی حسین احمد: یکی از زبانهای رسمی افغانستان دری است نه فارسی

آقای دولتشاهی

اول موضوع را شما به بابای افغانها کشانیدید نه من . من فقط برای شما میخواستم افاده کنم که همانطوریکه احمق شاه مسعود را همه غیر پشتونها قهرمان نمیدانند به همان شکل احمد شاه بابا را همه با کلمات رکیک مانند چند قوم پرست یاد نمیکنند.

در همین زمینه باید بگویم که من با شما موافق نیستم که مسله احمق شاه مسعودوف و احمد شاه بابا و مسابل افتخارات این یا آن شخص همانطور بدون بحث پذیرفته شود.

من اصلا ناراحت نمیشوم اگر شما احمد شاه بابای افغانها را و احمق شاه مسعود یک گروه قوم گرا را مورد بحث قرار بدهیم ولی بحث منطقی نه که سراسر پر از توهین طوریکه چند جاهل در این سایت عادت دارند.

من قبلا " این بحث را شروع کرده ام و اگر شما نخوانده اید من حاضرم از سر شروع کنم.

من نهایت خوشحال خواهم شد که شما به طور مثال با اسناد و فاکت ها بگویید که چرا احمق شاه مسعودوف برای شما قهرمان است و احمد شاه بابا جنایتکار درجه یک طوریکه شما خود گفته اید.

به همین ترتیب ما نباید بدون فاکت و دلیل منطقی ( نه بر اساس دلایل چند قومگرا) زبان خویش را به نام یک قوم ایران یاد کنیم و یاد بگویم که به خاطر اینکه جهان ما را بشناسد.

اگر پیام اول مرا در مورد همین مضموم خوانده باشید من خدمت دوستان عرض کرده ام که بسیاری مطالب ته هنوز ضرورت به تحقیقات بیشتر دارند چون پارتیان و یا کلمه پارتی.

در افغانستان ما و در ایران و سایر کشور مطالب خیلی زیادی اند که هنوز کاملا ثابت نشده ولی یکعده قبل از قبل خیزک و جستک میزنند.

مثلا قبلا ً من ذکر کرده ام و باز هم ذکر میکنم که یکعده جاهل پنج سال قبل میگفتند که افغان عبارت از پشتون و مردمی است که از کوه های سلیمان پائین شده اند.

بعداً گفتند که نه آنها ده قبیله گمشده یهود اند.

بعداً گفتند که نه افغان از کلمه اپگان که در اوستا از آن ذکر شده گرفته شده که عبارت از قومی است که در آریانای کهن زندگی داشتند.

حالا شما میگویید که آریایی را موهوم شمردن کار پان تورکیست ها است ولی این تنها تورک ها نه بلکه آقای راوش و چند شخص دیگر هم آنرا واهی خوانده و لینک که من به شما دادم افشا میکند که جرمنها هم به این عقیده اند که ایران و یا فارس ها اصلا آریایی نبوده بلکه برای خر ساختن شان نازی ها از آن استفاده کرده است.

عصر دولتشاهی
قاضی حسین احمد: یکی از زبانهای رسمی افغانستان دری است نه فارسی

آقای تنویر!
شما بازهم و با وجودی که من نه به احمدشاه ابدالی توهین کرده ام و نه به احمدشاه مسعود قهرمان گفته ام، به حساب این که من از طرفداران مسعود هستم او را مسعودوف می خوانید. ببینید که اگر به جای من کس دیگری از طرفداران احمدشاه مسعود می بود به احمدشاه ابدالی می گفت، افشار زاده، بیریش افشاریان، احمدشاه ابدالی غارتگری که جواهر سلطنتی نادر افشار را از نزد حرمش دزدید و به قندهار برد....
آیا کسانی که طرفدار مسعود اند، توهین شما به مسعود را می توانند ببخشند و آیا آنها نمی توانند همان چیز هایی را که من در بالا گفتم عطایی به لقای تان ببخشند؟ حالا اختیار با شماست که می خواهید مسابقهء توهین و تحقیر را ادامه بدهید یا به بحث سالم روی می آورید.
در مورد مسعود می خواهم بگویم که آنهایی که او را به صفت قهرمان پذیرفته اند، با هزار حیله و دلیل و نیرنگ نمی توان آنها را از قهرمان خواندنش منصرف کرد. این را هم می دانم که مسعود برای همهء مردم افغانستان، اگر قهرمان هم بوده باشد، دوست داشتنی نبود و نمی تواند باشد. به هوش باشید که قهرمان بودن و نیک بودن و دوست داشتنی بودن ازهمدیگر جدایند. به طور مثال تیم اسپانیا قهرمان مسابقات فتبال بود. معیار هایی برای این قهرمانی معین شده بود، همین تیم برنده شد. حالا تیم اسپانیا برای فرانسوی ها یا جرمن ها هم قهرمان است اما دوست داشتنی نیست، بدانگونه که برای اسپانیایی هاست. این تنها در فتبال است. اما وقتی پای سیاست در میان باشد مشکل تعیین قهرمان و پذیرفتنی شدن یک قهرمان صد ها برابر مشکل تر می شود.
حالا مسعود برای شماری از مردم که کم هم نیستند و سالانه در سراسر جهان از پول شخصی خود شان برایش مجلس می گیرند، محترم و قهرمان است. شرط ادب همین است که به همین مردم احترام قایل شوید و به مسعود توهین نکنید. البته انتقاد کردن حق تان است اما حق توهین کردن را ندارید. اگر توهین می کنید، باید به فکر توهین شنیدن هم باشید. اینست مسابقه و کار بیثمر و بیهوده یی که شماری از دوستان به آن مصروف اند. روزانه ملیون ها کلمه شاید رد وبدل شود که همه توهین است و توهین متقابل. هزاران ساعت وقت دوستان برای نوشتن این توهین نامه ها مصرف می شود. به اندازهء هزاران پوند عقدهء منفجره تولید در قلب ها تولید می شود که کار نزدیک شدن مردم ما به یکدیگر را مشکل تر می سازد. آیا ادامهء این مسابقه درست است؟
امروز نه تنها احمدشاه ابدالی بلکه از ایشان گرفته تا امان الله خان و کلیه شاهان پشتون مورد تاخت و تاز آنهاییست که به مسعود شان، به مزاری شان، به دوستم شان، به حبیب الله کلکانی شان و به شخصیت های تاریخی دیگر شان توهین شد و توهین می شود. آیا بازهم می شود از وحدت ملی نام گرفت؟ قتل عام اقوام دیگر را توجیه می کنیم به خاطری که قاتل همقوم ما بوده است. شخصیت های محبوب اقوام دیگر را خاین خطاب می کنیم و به ایشان توهین روا میداریم به خاطری که همقوم ما نیستند.... آیا جایی و فرصتی برای وحدت ملی درین گیر و دار باقی میماند؟
چرا درین سایت همه مستعار نویس اند؟ اگر به آنچه می گویند باور دارند غیرت و دفاع از گفته های شان را دارند، چرا در پشت نام های مستعار پنهان اند؟ چرا وقت شان را ضایع می سازند بدون این که بخواهند اثر گذاری داشته باشند؟
بیایید اگر به وطن و منافع مردم خود وفادار استیم، با نام ایمیل و آدرس و هویت اصلی خویش بنویسیم. دران زمان اگر دست به توهین و تحقیر دیگران هم پرداختیم حد اقل می توان ادعا کرد که غیرت دشنام دادن را داشته ایم....
از پشت نام مستعار بیرون بیایید و بدون توهین و تحقیر به شخصیت های تاریخی با هم صحبت کنید... این است خواهش نخستین من برای ادامهء هر بحثی...

تنویر-
قاضی حسین احمد: یکی از زبانهای رسمی افغانستان دری است نه فارسی

آقای دولتشاهی

وقتی من میگویم احمق شاه مسعودوف دلیل دارم و اینرا من نه بلکه صد های دیگر هم گفته اند.

اگر شما احمد شاه بابای افغانها ( برای من افغان عبارت اند از هزاره ها، ازبکها، ترکمنها، پشتونها ، بلوچها و دیگر اقوام افغانستان- تاجکها را نام نگرفته ام زیرا اسناد جدی از جمله بی بی سی میگوید فرق بین ازبک و تاجک وجود ندارد - عده ای هم میگویند که تاجکهای افغان بیشتر با پشتونها و تاجکهای شمال دریای آمو بیشتر با ازبکها نزدیکی جینیتکی دارند ... ) را افشار زاده ، غارت زاده .... یاد کنید ولی دلیل داشته باشید من به هیچوجه آزرده نمیشوم.

من به آن وحدت ملی تف میکنم که اگر بالای من احمق شاه مسعودوف را که من او را قاتل بهتری دوست های خود در کابل میدانم ، او را اجنت روس میدانم و بلاخره او را کسی میدانم که تا زمانیکه چند طالب پای لچ او را از کابل تا کولاب ندوانیده بودند در خدمت پنجابی های کثیف بود.

حالا واقعا ً من به شما حق میدهم که هر چند مقایسه احمدشاه ابدالی و احمق شاه مسعود را غیر اخلاقی میدانم در مورد او شما همین کلمات را به کار ببرید ولی دلیل با سند و روشن داشته باشید که چرا.

من با حرف های شما در پیام قبلی موافق هستم که زمان آن گذشت که بر ما شخصی و چیزی را تحمیل کنند.

این علت است که در 9 سال گذشته ما با وصف موجودیت 41 کشور یک دسته وحشی طالب را نتوانستیم شکست بدهیم چون ما تمام 9 سال را در بزرگ کردن اشخاصی چون مسعودوف سپری کردیم

Farhekhta Heravi
قاضی حسین احمد: یکی از زبانهای رسمی افغانستان دری است نه فارسی

The real name of Tanweer is Ahmed Farid Samin. He is a tribal minded mad so it is completely WASTE TO argue with him. He runs the TRIBALIST site of www.weesa.net. He hates Great Massoud because Great Massoud not only defeated the Soviets and the Pakistanis - the real owners of awghans’ wives but he also put an end to the tribal regimes in Afghanistan. Therefore, tanweer (ahmed farid samin) cannot forgive Great Massoud even he is hounoured as a legendary hero by all the world

However, he SHAMELESSY calls that Passive Gay Ahmad Shah Durani as a baba
As a true tribal minded pashton - he tries to hide the sun of truth with his tribal fingers by keep barking that Dari and Persian are two different langauges, insulting the globally honoured hero Great Massoud because he was not Dagha and calling that Passive Gay Ahmad Shah Durani as Baba because he was awghan

عصر دولتشاهی
قاضی حسین احمد: یکی از زبانهای رسمی افغانستان دری است نه فارسی

آقای تنویر!
شما تنها حرف خود را می شنوید و تنها دلیل خود را دلیل می دانید و به دلیل دیگران گوش نمی دهید. ببینید، با همان دلیلی که شما مسعود را مسعودف می گویید دیگران هم احمدشاه ابدالی را بیریش نادر افشار می دانند. مسعود را با روس پیوند دادن و او را با پسوند اوف خطاب کردن روی کدام منطق می تواند صورت بگیرد؟ تو از مسعود نفرت داری و این یک مسالهء شخصی است. چرا که خودت می گویی "قاتل بهترین دوستان" شما بوده است. نخست این که مسعود کسی را به قتل نرسانده. اگر دوستان شما افراد جنگی بوده اند و در جنگ در برابر مسعود کشته شده اند، درانصورت مسعود قاتل نیست. در جنگ کسی نمی تواند قاتل بگیرد. چرا که دوستان شما نیز مسلح بودند و پیش از کشته شدن کسانی را کشته اند. در جنگ قاتل و مقتول و جود ندارد. اگر دوستان شما افراد ملکی بوده اند و در آتش متقابل کشته شده اند بازهم شما نمی توانید کسی را قاتل بگیرید چرا که کسی قصدی برای کشتن فلان ابن فلان نداشته است. در همهء دنیا مساله همین گونه است. بلی، اگر دوستان شما را کسی از خانه برون کرده و به روی شان آتش گشوده است، این قتل عمد و جنایت ضد بشری است. نمیدانم دوستان شما چگونه کشته شده اند و چگونه شما مسعود را قاتل می گیرید. اما برای کشته شده ها متاسفم و برای تان از خدا صبر و به کشته شدگان مغفرت استدعا می کنم.
با اینهمه، نفرت شما در برابر مسعود، بنا به هر دلیلی که باشد، جنبهء شخصی دارد. ما نمی توانیم مسایل بزرگ اجتماعی را برمبنای نفرت این یا آن شخص به تحلیل و تجزیه بنشینیم.
یک محاسبهء دیگر: فرض محال همهء بدی هایی که شما می گویید، در مسعود جود داشته بوده باشد. آیا گفته می توانید که مثلاً چه کسی خوب کرد که او بد کرد؟ آیا او نعوذ باالله، خدای بدی و شر بوده است که هیچ کس دیگری را یارای هیچ کار دیگری نبود که همهء بدی ها را او به سر می رساند؟ آیا درین سرزمین انسان دیگری نیز وجود داشت یا این که همه را خواب برده بود و هیچکس غیرت ایستادن در برابر مسعود را نداشت؟ اگر داشت، کی بود؟
اما زمانی که همگی به طالبان یعنی پروژهء اسلام آباد برای کنترول افغانستان، تسلیم شده بودند، مسعود همچنان ایستاده بود و می جنگید. اما حتی در همین حال نیز مسعود تنها نبود و گذشته از هزاران چریک و مجاهد، ده ها قوماندان و شخصیت سیاسی دیگر از سراسر کشور با او بود.
پس چگونه همهء بدی ها را در پای مسعود سیاه می کنید و در برابرش ایستاده اید؟

عصر دولتشاهی
قاضی حسین احمد: یکی از زبانهای رسمی افغانستان دری است نه فارسی

راستی، آقای تنویر! شما احمد شاه مسعود را احمق شاه مسعودف خطاب می کنید. آیانمی ترسید که دیگران هم به پیروی از شما احمدشاه ابدالی را احمق شاه نادر بیردی بخواند؟ چرا احمدشاه ابدالی در خدمت نادر افشار بود و یک یاز افسران اردوی افشاریه بود. در حالی که احمد شاه مسعود در برابر روس ها می جنگید و با آنها دشمن بود. پس کدام نام با مسمی تر می آید، احمق شاه مسعودف یا احمق شاه نادربیردی؟

و اینجاست که نفرت ادامه می یابد، همگانی می شود و به دیگران نیز سرای می کند. می گویم که از اوف خواندن مسعود شما القاب تازه یی به احمدشا ابدالی کمایی می کنید. این کار را مردم نه از سر دشمنی با احمد شاه ابدالی بلکه از روی دشمنی با شما انجام میدهند. به سخن دیگر مانندهمان فرزند بد کار که سبب دشنام خوردن والدینش می شود، شما هم با توهین به احمدشاه مسعود و سایر شخصیت های ملیتهای دیگر به شخصیت های ملیت خودت بدنامی و توهین کمایی می کنید.

می گویند، به پدر بد دیگران دشنام مده که به پدر خوبت کسی دشنام ندهد.... بازهم آیا فهمیدن این حرف ساده نبوغ می خواهد؟

Farhekhta Heravi
قاضی حسین احمد: یکی از زبانهای رسمی افغانستان دری است نه فارسی

For tribal minded dogs like Tanweer with their running dog nature - that PASSIVE Gay Ahmed durani - the man who gave his Ass to Nader Afshar and after his Kata Nader Afshar’s death - DESTROYED, LOOTED and KILLED from Khurasan to India is a baba. For tribal minded Tanweer with his his running dog nature - that most wanted Criminal Mohammed Gul Momand who anticipated in committing crime than Chengiz Khan is a hero and Baba. For trabalsist tanweer - with his tribal nature - the double faced and that BIG NOSED Pakistani Ghafar khan is Hero and FAKHER e Afghan - the man who was a Proud Pakistani in NWFP but becomes Afghan in Awghanistan to obtain money from tribal regimes.

However, Great Massoud who brought the Soviets to its knees and smashed and defeated the Pakistanis - the real owner of Tanweer’s wife is a "national traitor" because he was not awghan and he put an end to tribal regimes in Awghanistan

Shiwa
قاضی حسین احمد: یکی از زبانهای رسمی افغانستان دری است نه فارسی

یک امریکایی تاریخ نویس - جک ویلر - در مورد احمدشاه ابدالی یا "احمدشاه بابا" چنین مینویسد:

"وقتی نادر شاه ملیشه های پشتون ابدالی را در ارتش خود اجیر گرفت، عاشق یکی از آنها بنام احمد خان که خیلی دلکش و مقبول بود شده ویرا نوکر شخصی یا "یاسه وال" خویش مقرر ساخت. نادر از سرویس و خدمات این "یاسه وال" آنقدر شکرگزار و راضی بود که او را در شانزده سالگی به حیث قومندان ملیشه های پشتون تعین کرد و وعده سپرد تا او را بلاخره در خراسان شرقی (افغانستان) پادشاه خواهد ساخت."

حالا قضاوت بدست دوستان است که دلتان او را "بابا" میخوانید یا "چاچا" و یا هم "بچه بیریش وفادار"

متن انگلیسی را اینجا بخوانید:

Nadir Shah recruited Pushtun of the local Abdali clan into his army. He was particularly taken with one of them, Ahmad Abdali for his "young and handsome features," who became his personal attendant or yasawal. Sufficiently pleased with the services such a yasawal provided, Nadir promoted Ahmad - at age 16 - to commander of the Pushtun forces, and then later promised to make him King of Afghanistan

Roshan
قاضی حسین احمد: گل نیست ماه نیست دل ماست فارسی ....جغرافیایی معنوی ماست فارسی (برای کوری چشم نواده گان احمق شاه نادر بیردی ملتانی)

این مهم نیست که چند پاکستانی زاده صوبه سرحد قهرمان ملی را قهرمان بدانند یا نه زیرا به مصداق ضرب المثل مشهور به دهن سگ دریا مرداد نمیشود. بگذار که انها یک چلمچی ملتانی زاده مفعول را که در اوایل احمدشاه ملتانی یاد میشد وبعد از افتخار همخوابگی با نادر افشار بنام احمدشاه نادر بیردی یاد شد را بابا بخوانند ودر اطراف تمثال های وی سروگردن بشکننانند ولی نسل امروز این شخص را یک مفعول افشاری میدانند که خصلت کونی بودن خود را با حمله به هندستان کبیر اشکار ساخت که باعث قتل هزارها هندوی بیگناه گردید.

زنده باد هند کبیر
مرگ به نام ودوره رهزن کبیر احمد نادر بیردی ملتانی
مرگ براولاده های این مفعول ترکمن ها

قاضی زاده

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

دوستان، نمی دانم چرا شما خود را درگیر مباحثه با تنویر بی منطق کرده اید. راستش من از همان اول که راجع به زبان فارسی حرف های ابلهانه و بی سوادانه زد می خواستم در پاسخش چیزهایی بنویسم ولی پس از این که بی ادبی و بی دلیل حرف زدن هایش را دیدم، از این کار منصرف شدم. حیف نیست که وقت آدم با انسان بی منطقی مثل تنویر ضایع شود. راستش من هرگز در حرف های این مردک نشانه ای از انصاف و حقیقت طلبی ندیدم.
کار بسیار به جا و شایسته ای است که آدم ها راجع به موضوعات مورد اختلاف خود با هم به گفتگو و دیالوگ بنشینند ولی آیا روا است که با اشخاصی که با الفبای گفتگو آشنایی ندارند و جز پریشان گویی و حرف های توهین آمیز زدن چیز دیگری در چنته ندارند به گفتگو بنشینیم؟ این فرموده قرآنی که " واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما" در کدام موارد به کار بسته می شود؟ مسلما بی اعتنایی نشان دادن با جاهلان یگانه راه موثر برای خلع سلاح کردن آن هاست.
همه می دانند که اشخاصی همانند تنویر هیچ حرفی برای گفتن ندارند و به همین خاطر متوسل به دروغ پراکنی و توهین و مهمل بافی می شوند. پس این ها را به حال خودشان بگذارید تا به جفنگ گویی خود ادامه دهند و پس از این که متوجه شدند حرف های بی سروته و بی منطق شان خریدار ندارد به قول ایرانی ها « دم خود را روی کولشان خواهند انداخت» و از میدان بیرون خواهند شد.
به گمان من، وارد گفتگو شدن با این گونه افراد متعصب و خیره سر علاوه بر این که مصداق بارز هدر دادن وقت است؛ دادن ابتکار به دست این اشخاص هم هست.
به طور مثال، همه می دانند که زبان پارسی همان زبانی است که حاکمیت قبیله گرای موجود و همه افراد قبیله پرست در افغانستان آن را "دری" یاد می کنند. این موضوع، از جمله بدیهیات است. پیرمردان و پیرزنان بی سواد روستای ما هم از این قضیه مطلع هستند. وقتی که موضوع یکی بودن فارسی و دری برای ما و مردم افغانستان، حل شده است پس چرا به جفنگ های اشخاصی همچون تنویر اعتنا کنیم و به آن پاسخ دهیم. این در واقع، مصداق روشن ابتکار عمل را به دست جریان فاشیسم و تمامیت خواه دادن است.
سخن مولوی جلال الدین بلخی در این جا چه خوب مناسبت دارد آن جا که می گوید:
مه فشاند نور و سگ عوعو کند
هر کسی بر خلقت خود می تند
آری، قبیله پرستان بی منطق با زدن این گونه حرف ها هویت خود را بیشتر از پیش برملا می افکنند و به تعبیر مولانا "خلقت" خود را آشکار می کنند.

تنویر-
قاضی حسین احمد - افغانها سگ هند را بر پاکستان باید ترجیع بدهند

آقای جاهل زاده

پس شما میگویید که بخاطر " تنویر بی منطق" بالای هر چیز خاک انداخت و آنرا کورکورانه پذیرفت ؟

همانطوریکه شما یک خائین، یک جنایتکار کثیف و لعین و یک جاهل چون مسعودوف را قهرمان تان خطاب کردید ؟

لعنت به چنین منطق که چون پشتون یا تورک میگوید که در ایران زبان فارسی زبان فاشیست های فارس است و نباید زبان رسمی یک کشور با آن خطاب شود و مردم غیر فارس ایران میخواهند که به زبان مادری برایشان حق داده شود ، شما خواست آنها را نادیده گرفته و با لجاجت طفلانه بگویید که ما نمیخواهیم حتی بحث کنیم ؟

rastgo

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

همه باید بخوانند .بسیار جالیب است و لقب با با احمق شاه ملتانی را هم ثابت می‌‌کند .

قصه تاریخی خانوده گی‌‌ احمق شاه تفدانی ملتانی
http://www.nudevista.com/?q=PATHAN&s=t#51032462

jalaludinbaiany

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

د ليکنې نېټه : ٥ شنبه ميئ 15, 2003 11:54 pm عنوان : زبان و ادبيات دری در درازنای زمان


زبان و ادبيات دری در درازنای زمانه ها

پيشگفتار

زبان و ادبيات دري در درازناي زمانه ها ، حوادث متعددي را پشت سر گذاشته و پذيرشگر تغييرات و تحولات بيشماري گرديده است . سير حركت اين زبان ، جادهء هموار و صيقلي را طي ننموده ؛ بلكه همواره در تغييرو نوسان بوده است .
تاريخ بيانگر آنست ، كه درطول قرون و سده هاي متمادي ، اشكال و شيوه هاي متوديك آن گاهی دستخوش حوادث ناگوار و زمانی پذيرشگر تحولات عميق و دستاوردهاي بزرگي بوده است ، كه بي شبه اين تغييرپذيري ، اسباب تكامل و شگوفايي بيشتر آن را فراهم آوري نموده و تحولات مؤثر را اساس گذاشته است ، كه تأثير نيرومند آن را برپيكرهء ادبيات غنامند امروزين ما به وضاحت ميتوانيم مشاهده نماييم .
اين زبان در بحبوحهء اين همه گير ودارها وسيرحوادثي كه در ميان آن قد برافراشته ، گاه از چهرهء ظريف طبيعت وصف نموده و زماني سيماي خشن زندگي انسان را به تصويرگري گرفته است . گاهي هماهنگ و موافق باچرخش زمانه به حركت درامده و زماني هم سربه طغيان زده و عصيان پيشه نموده است و تازيانه وار بر تارك نابرابريهاي اجتماعي ، ظلم ، استبداد ، فساد و . . . به كوبيده پرداخته و سرانجام از ميان اين همه توفانهاي هولناك مردانه قامت افراشته و تا امروز به حيات خويش ادامه داده است . ( برای کسب معلومات بيشتر رجوع کنيد به مقالهء - تاثير زبان و ادبيات دری بر زبان و ادبيات عربی - از همين نويسنده ، كه در پايان همين صفحه درج است . ) اين كه اين زبان شيوا ازكجا سرچشمه گرفته و چه راههايي را طي نموده ، تا به صورت كنوني درامده ، ايجاب بحثهاي طويل و نوشته هاي بيشماري را مينمايد ؛ تاراهي به كنه مطلب گشوده گردد .
به هرحال ؛ قبل برآن كه نخستين مهد و پرورشكاه اصلي اين زبان را بجوييم و پژوهش پيرامون سير تحولي و تكاملي آن را فراهم آوريم ، بهتر است نخست پيرامون خانواده هاي لساني سخن آوريم و سپس نگرشي كوتاه درمورد قديمترين زبانهاي مورد استفاده در سرزمين ما داشته باشيم ؛ تا از يك جهت ارتباطات آن را با ساير دسته ها نگريسته باشيم و از سوي ديگر نخستين مهد اصلي اين زبان بر ما هويدا گردد .

زبانهاي هندواروپايي :
زبانهاي هندواروپايي ، به مجموعه زبانهايي گفته ميشود كه داراي ريشهء مشترك بوده و دامنهء آن از نيمقارهء هند تا قارهء امريكا گسترده ميباشد .
پيرامون نخستين پرورشگاه زبانهاي هندواروپايي ، عقايد و آراي مختلفي وجود دارد ؛ ولي بيشتر دانشمندان ، سرزمينهاي بين سردريا و آمودريا را مهد نخستين آن ميدانند . كه گويندگان آن ، نخست از مناطق متذكره برخاسته ، از راه جنوب اورال و شمال بحيرهء خزر به سمت خاور رهسپار شدند و برخي ديگر از شمال اكسوس ( رود آمو ) به طرف جنوب اختيار مهاجرت نمودند .
ميان زبانهاي هندواروپايي ؛ مانند : لاتين ، سانسكريت و . . . مشابهتهايي وجود دارد ، كه اين تشابهات نه تنها در عرصهء همگوني واژه ها ؛ بل از ديدگاه دستوري نيز هماننديهايي را دارا ميباشند .
تشابه دستوري اين زبانها را نخستين بار درسال ( 1876 – م ) گرامر مقايسوي به اثبات كشانيده و وانمود ساخت . اين امر مبين آنست كه روزگاري گويندگان اين زبانها باهم زندگاني مشترك داسته اند و در آغاز از زبان مشتركي استفاده مينمودند . كه آن زبان را به نام زبان مادر و اصطلاحاً ( هند و اروپايي ) مينامند . سپس به مرور زمان زبانها ، گويشها و لهجات متعدد ديگري ازان زبان اصلي زاده شده و گويندگاني را براي خويشتن فراهم آورده است .
چنانچه قبلاً منذكر شديم ، نه تنها ميان واژه هاي اين زبانها مشابهت هايي به مشاهده ميرسد ؛ بل در تركيب دستوري آنها نيز همگوني هايي هويدا است ، كه علت اساسي و بنيادين اين تشابهات را دانشمندان ، منوط به روابط تجارتي ، آييني ، همسايگي ، مهاجرتها و برخي عوامل ديگر ميدانند .
زبانهاي باستاني سرزمين ما نيز از مشتقات همين هند واروپايي بوده است ، كه داراي شاخه ها و فرعيات بيشماري بوده و مشهودترين آنها باختري باستان ، اوستايي و پهلوي خراساني ميباشد .
اينك جهت وضاحت بيشتر و بهتر ، تقسيمات و شاخه بندي زبان مادر را در جدولهاي زيرين چنين مطالعه مينماييم :

jalaludinbaiany

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

ناگفته نبايد گذاشت ، كه از جملهء شش شاخهء اصلي زبان مادر ، دوشاخهء آن ( ارمنی و آلبانی ) زايشی نداشته و از خود زبان ديگری را تولد ننموده اند .

زبانهاي هندوآريايي :
درميان ساير دسته هاي زبانهاي هند و اروپايي ، به دستهء برجستهء ديگري برميخوريم كه متون ادبي معتبر و غناي فرهنگي بيشتري را نسبت به ساير دسته هاي ديگر داراست . و اين همان دسته زبانهايي است كه به نام (هندوآريايي ) موسوم است .
درمورد محل نشأت و تطور اين دسته از زبانها معمولاً دانشمندان اين عرصه را عقيده برانست كه ، در حوالي سده هاي چهارده يا پانزده قبل از ميلاد ، در محدودهء فارس و سغديان ، تا سرزمينهاي پنجاب ، كه ساحة پهناوري را احاطه نموده بود ، و افغانستان امروزي حيثيت مركزيت آن را به خود گرفته بود ، رواج داشت و گويندگاني را با آن سروكار بود .
احتمالاً اين زبانها در آغوش دشتها ، كوهها و كوهپايه هاي مناطق شمالي و شمالشرقي افغانستان زاده شده و پرورش يافته است ؛ زيرا مسكن اصلي قبايل آريايي همين مناطق بوده و بيشترين آنها در ( آريانا ويجه ) تا مناطق باختري آن سرزمين امرار حيات مينمودند .
ازانجايي كه زندگي باهمي عامل پيدايش زبان مشترك ميشود ، بدين جهت ميتوان تخمين زد كه زادگاه اصلي اين دسته زبانها ، دوكنارهء ( اكسوس ) يا آرياناي شمالي باشد ، و دامنهء اين كانون تا سلاسل هندوكش نيز رسيده باشد . چنانچه بقايايي از لهجات كلاسيك آن تا همين اكنون در كوهپايه هاي حصص شمالي افغانستان هويداست .
دانشمندان امروزين ، زبان آريايي را به دوبخش تقسيم نموده اند : 1 – هندي مشترك ؛ 2 – ايراني مشترك – كه هردوي شان دوره هاي نخستين ادبي خود را در مهد مناطق شمالي افغانستان سپري نموده و سپس به هند و ايران رسيده اند .
قريمترين شاخه هاي متقابلهء آنها ، سانسكريت ويدي و زبان اوستايي ميباشد ، كه پس از پژوهشهاي دوامدار ، دانشمندان به اين نتيجه رسيده اند ، كه مبدأ خانوادة زبانهاي هندوآريايي ، سانسكريت ويدي و زبان اوستايي ميباشد .
زبانها و ادبيات در افغانستان قديم
تاريخ زبانها و ادبيات درسرزمين باستاني ما ، به دوره هاي ماقبل الميلاد تعلق ميگيرد . و ازان هنگام بدينسو پيوسته درجهت تغيير تكاملي گام برداشته و تحولات سازنده را باخود همراه داشته است .
در اثر پژوهشهاي دانشمندان عرصة زبانشناسي ، حقايقي هويدا گرديده و تاريخ ادبيات درخشان كشور مارا آذين بسته ، كه همة اين واقعيتها تثبيت هويت ريشه و نخستين جوانه هاي زبانهاي زندة كنوني را مينمايد . همچنانكه دران هنگام مليتهاي ساكن اين مرزوبوم از نظر تمدن ، فرهنگ ، ادبيات و . . . سرامد ديگران به شمار ميامدند ، به همان پيمانه در ايجاد و گسترش ( زبان مادر ) نقش مهمي را ايفاكرده اند .
صرف نظر از شاخصهاي قدامت لساني و فرهنگي ديگر ، درين مبحث بيشتر عطف توجه ما جانب زبانهايي است كه تثبيت هويت باستاني و تاريخي آن به گونة علمي و بارز صورت گرفته و در بنيانگزاري زبان دري اثرات بارزي را انعكاس بخشيده است .
در افغانستان قديم برعلاوة زبانها و گويشهاي متعدد ديگر – كه هريك به نوبة خويش درخور ارزشمندي ويژه يي بوده – ميتوان از زبان ( پرثوي ) يا پهلوي نام برد . اين زبان داراي شاخصهاي برجستة لغوي بوده و در بنيانگذاري و پرورش زبان دري كنوني رول عمده يي را بازيگر شده است . بدين ملحوظ لازم است ، روي واژة ( پرثوي ) سخني چند گفته آيد :
( پرثوي ) واژه يي است ، كه توسط ( ي ) نسبتي به ( پرثوه = پرسوه ) نسبت داده شده است . ( پرثوه ) ازقبايل آريايي باختريست كه ميان حوزة هريرود و سواحل جنوبي بحيرة خزر ـ كه دران هنگام يكي از ايالات شمالغربي آريانا به شمار ميرفت – طرح سلطنت ريختند . مؤسس اين سلاله ( ارساس ) نام داشت و از اهل بلخ بود . مركز سلطنت اين قبايل ( پارتيا ) و يا به قول عربها ( برثيه ) ناميده ميشد .
علاوه ازينها سلاطين ديگري نيز از همين نژاد در حوزه هاي سيستان و ارغنداب حكمروايي داشتند كه به نام ( پهلوا ) ياد ميشدند .
درمورد اين كه زبان ( پرثوي ) را چرا ( پهلوي ) نيز ميگويند ، عده يي به اين عقيده اند كه اصلاً اين زبان به واژة ( پهلوا ) نسبت داده شده است و ازان جهت با افزايش ( ي ) نسبتي در آخر واژه و حذف الف ، بايد ( پهلوي ) اش خواند. گروه ديگري بدين باور اند كه درنخست اين واژه به اسم آن قبيله ، يعني قبيلة ( پرثوه = پرسوه ) نسبت داده شده ؛ ولي به مرور ايام و ثقلت تلفظ ، برخي از حروف تغيير يافته و درفرجام ( پهلوي ) شده است . چنانچه نام يكي از ولايات شمال افغانستان ، در اصل ( كهن دژ ) – به معناي قلعة قديمي - بوده ؛ ولي عامل گذشت زمان و ثقلت تلفظ باعث شده ، كه ما امروز آن را به نام ( كندز ) يا ( قندز ) و حتي طبق نوشتة برخي كمسوادان ( قندوس ) ببينيم و يا بناميم .
به هرحال ؛ پهلوي به دو دسته تقسيم ميشود :
1. پهلوي پارتي ( خراساني )
2. پهلوي ساساني ( فارس )
هرچند اين دوزبان مربوط به دوعصر ، دومحل و دو منشأ مختلف ميباشد؛ مگر ازانجايي كه آگاهي از تطور ادبي اين زبانها و اختلاف ريشه يي شان ، مارا در پژوهش مان – پيرامون منشأ زبان دري و زمان پيدايش آن – ياري ميرساند ، مطالعة هردوي آن خالي از سود نيست ، كه اينك هريك را به گونة كوتاه مورد بحث قرار ميدهيم .

پهلوي پارتي ( خراساني ) :
پهلوي پارتي يا ( پرثوي ) اساساً زبان مردم افغانستان قديم بوده وارتباط جذري آن با زند يا اوستاي باختري ميباشد .اين زبان از قرن سوم قبل از ميلاد تا قرن سوم مسيحي در صفحات شمالغربي وغربي افغانستان مورد استفاده و وسيلة افهام وتفهيم مردمان آن عصر قرار داشته است .
در همين زماني كه اين زبان مورد استفاده بوده ، در جنوب سلاسل هندوكش زبان ديگري به نام ( پراگريت گندهاري ) با رسم الخط ( خروشتي ) وسيلة تكلم وافاده بوده ، كه اين دو زبان دست به دست هم داده ، عليه زبان يوناني به مجادله برخاستند . پس از ورود اسكاييها ، تخار ها وكوشانيها ، زبانهاي مذكور با هم آميخته و از اثر آميزش آنها باپرثوي ، زبان سغدي به عرصة وجود آمد .
پس از تغيير مركز سلطنتي پارتها از خراسان غربي به غرب ايران ، زبان پرثوي راه نفوذي براي خويش گشوده ودر حوزه هاي شمالي ومركزي ايران تقريبا عموميت حاصل نمود . ازين زبان ، آثار زيادي برجا مانده كه از جمله ، برجسته ترين آن ( اياتگازريران ) يا ( يادگار زرير ) نام دارد وبهترين معرف فعاليتهاي ادبي وافكار حماسي سرزمين ما ميباشد .
اين اثر در قرن ششم ميلادي از صبغة اصلي خويش برگردانده شده وصورت پهلوي ساساني به آن داده شده است . از همين جهت تا همين اواخر تصور ميرفت ، كه اين اثر يك رسالهء منثور است ؛ مگر پس از تحقيقات وپژوهشها وكاوشهاي ژرف ودامنه دار ، در فرجام ( بنونيست ) – زبانشناس فرانسوي – به اثبات رسانيد كه اين اثر در اصل منثور نه ؛ بلكه منظوم بوده وقدامت تاريخي آن به سه قرن قبل از ميلاد ميرسد كه بعد ها ـ در قرن ششم مسيحي ـ آن را به پهلوي ساساني برگردان نموده اند ، كه با پيراية ساساني شكل نخستين خود را از دست داده ودر اثر تداخل وتناقص واژه ها ، ابيات هفت هجايي آن شكل نثر را به خود اختيار نموده است .
موضوع اين اثر منظوم حماسي ، جنگهاي گشتاسپه ( پادشاه كاوي بلخي) وبرادرش ( زرير ) است با ارجاسپ توراني خيوني ، كه ميخواستند دودمان سلطنت بلخي را از قبول آيين اوستايي منصرف سازند . در نتيجه جنگي سخت ميان طرفين در گرفت وگشتاسپ وطرفدارانش بردشمن غلبه حاصل نمودند .
وبالاخر بايد گفت ، كه ( اياتگازريران ) - با مايهء پرثوي و پيراية پهلوي ساساني – وگشتاسپنامة دقيقي بلخي ، دو اثري اند كه چهرهء اصيل و كهن زبان دري را از دل تاريخ بيرون آورده وبه مامعرفي ميدارند .

پهلوي ساساني

jalaludinbaiany

قاضی حسین احمد: با فارسی ستیزی افغانستان تجزیه خواهد شد

:
در گذشته هاي نه چندان دور ، واژة ( پهلوي ) به زبان وادبيات ساساني اطلاق ميشد ؛ مگر پس از كشف آثاري كه از خرابه هاي شهر (تورفان ) بدست آمد ، اين حقيقت مايه گرفت كه پهلوي از همان ريشة پرثوي ـ كه زبان قبايل (‌پرثوه) بود ـ به ميان آمده و با زبان زند يا اوستا وا بستگي دارد ، در حالي كه پهلوي ساساني لهجه يي از فرس قديم هخامنشي ميباشد وچنانچه قبلا گفتيم ، زادگاه اصلي آن سرزمين پارس است .
روي اين اساس ، ديگر واژة ( پهلوي ) منحصراً به زبان وادبيات ساساني تعلق نگرفته و زبانشناسان ، اين واژه را به زبان اصلي آن نسبت داده ، زبان ساسانيها را محض ( پار سيك ) ناميدند .
اين زبان ( پار سيك ) از ديدگاه تاريخي متعلق به سه قرن بعد از ميلاد مسيح است . يعني نخستين جوانه هاي آن سه قرن پس از ميلاد ، از ريشة فرس باستاني هخامنشي مبدأ گرفته ودر سرزمين پارس به باروري پرداخته است . اين روند تا سدة هفتم هجري به راه خويش ادامه داده وبالاخره در اثر ناتوانيهاي لغوي ـ كه دانشمندان يكي از جملهء اين ناتوانيها را نارسايي الفباي آن دانسته اند ـ راه انحطاط در پيش گرفت .
چنانكه از مبدأ جغرافيايي وروابط ريشه يي اين زبان با فرس قديم هخامنشي هويدا ميگردد ، اصلاً اين زبان متعلق به سرزمين ايران ميباشد و زادگاه وپرورشگاه اصلي آن نيزهمان سرزمين باستاني ايران است ، كه در درازاي دوران حكمروايي چهارصد سالة ساسانيان دران خطه پرورش يافته وتكامل پذير شده است .
واما آثاري كه ازان زبان برجا مانده وبه ما رسيده :
دستيابي به آثار پهلوي ساساني كه در عصر خود ساسانيها به ميان آمده باشد خيلي دشوار است ؛ زيرا به جز از چند پارچه سنگنوشته وتدوين مجدد اوستا – كه آن هم دست خورده وخساره كشيده – چيز ديگري در دسترس قرار ندارد . كتبي كه به پهلوي ساساني تحرير يافته و امروز به صورت اصلي ويا هم به صورت ترجمة عربي يا فارسي به ما رسيده به صورت عموم بعد از دور حكومت ساسانيها بوده ومربوط به آغاز دورة هاي اسلامي به شمار مي آيد ، كه اين روند تا قرن ششم هجري راه ادامه را در پيش گرفته است .
بيشترين موضوعات اين آثار يا مذهبي يا تاريخي ويا هم در بر گيرندة‌ پند ها واندرز هاست كه اكثر اين آثار توسط ابن مقفع وديگران به زبان عربي برگردانده شده است . علاوتاً اوستا را نيز مطابق اساسات پهلوي ساساني برگردان وتدوين كردندكه در اثر ترجمه مانند ( اياتگازريران ) تغييراتي را پذيرا شده است .
نفوذ ساحوي و تأثيرات متقابلهء پهلويها
پس ازانكه مركز سلطنتي پارتها ازخراسان غربي به غرب فلات ايران انتقال يافت ، زبان پرثوي آهسته آهسته درميان مردم راه نفوذي براي خويش گشوده و در اندك زماني در صفحات مركزي و شمالي ايران انتشار يافت ؛ ولي ازانجايي كه پارتها در اوايل وهله يوناني مآب بودند و درمورد گسترش اين زبان چندان توجهي به عمل نمياوردند ، اين زبان آنقدرها كه لازم بود نتوانست تعميم حاصل نمايد ، تا آن كه سياست پارتها دچار دگرگوني شد و من حيث زبان رسمي در كانون زبانهاي آن خطه مورد پذيرش قرار گرفت و به آن صبغهء رسميت داده شد . البته لازم به تذكر است كه زبان پرثوي درمناطق شمالغربي و غربي افغانستان – پس از جدا شدن دودمان پهلوا از پارتهاي غربي و تشكيل سلطنت مستقل آنها در حوزهء هيرمند و ارغنداب و به دست آوردن نفوذ سياسي بيشتر در كابلستان ، زابلستان و سند – همچنان مسير خويش را ميپيمود .
چنانچه در مباحث گذشته ياد آورشديم ، درطول قرنهاي اول و دوم قبل الميلاد و قرن اول مسيحي ، در اثر ورود لهجات و زبانهايي ؛چون : اسكايي ، تخاري و كوشاني و آميزش آنها با پرثوي ، زبان سغدي به وجود آمد ، كه درعين زمان با آمدن نسطوريها به سرزمين ما ، رسم الخط سرياني نيز به اين سامان راه يافت ، و آيين ماني – كه ساسانيان مزدكي آن را در سرزمين خويش مجال نميدادند – قلمرو افغانستان كنوني را مركز فعاليتهاي خويش قرار داد و ازينجا به ماوراءالنهر و تركستان چين رسيد و درين مرحله زبان پهلوي و سغدي به ياري هم وارد دورهء فعال ادبي و مذهبي خويش شدند .
خط پهلوي با آن كه نقايضي در طرز اداي تلفظ واژه ها داشت ، در مجاورت رسم الخط سرياني – كه بهترين نمونهء رسم الخط آن روزگار را داشت – به ابتكار ( ماني ) صاحب خط ( سطرنجيلي ) شد . و بيشترين كشفياتي كه پيرامون پهلوي پارتي – به ويژه از آثار به دست آمده از خرابه هاي شهر تورفان – صورت گرفته ، به ياري اين رسم الخط به تحقق رسيده است .
پس از انقراض دولت كوشاني و استيلاي ساسانيان در سرزمين ما ، پهلوي ساساني نيز درين خطه به انتشار آغازيده و تا حدودي در صفحات شمالي و غربي افغانستان كنوني منتشر شد ، كه ساحهء نفوذ و انتشار آن در سيستان بيشتر و طولاني تر از مناطق ديگر بود .
اگرچه جنگهاي يفتليها و ساسانيها درين عصر باعث تضعيف نفوذ سياسي و اداري ساساني شد ؛ مگر از جهت ديگر شرايطي را فراهم آورد ، تا پهلوي ساساني از مناطق متذكره ، انتقال يافته و در حصص مركزي افغانستان كنوني و حتي درجنوب سلسله جبال هندوكش ، رحل اقامت افگنده و به حيات خويش ادامه دهد .
پس ازان كه رسم الخط خروشتي – در اواخر قرن پنجم – ازميان رفت ، درست درهمين هنگام رسم الخط پهلوي وارد صحنه شده ، خاصتاً روي مسكوكات يفتليها جاگزين شد . در قدم نخست مسكوكات يفتلي را ميتوان بهترين شاهد اوضاع ادبي درقرن پنجم به شمار آورد ؛ چه به استناد شهادت اين مسكوكات ، نكتهء ديگري نيز به اثبات ميرسد ، كه درين دور رسم الخط برهمي ، سانسكريت و زبان و رسم الخط پهلوي همه موازي هم متداول بوده اند .

برای ديدن نمونه يی از مسکوکات يفتليها به اينجا کليک کنيد .

به گواهي مسكوكات يفتليها ، به نكتهء قابل توجه ديگري نيز ميتوان پي برد ، كه زبان سغدي در دور يفتليها در مناطق شمالي هندوكش منتشر و متداول بوده ، كه در اثر آميزش افكار ادبي افغانستان – درقرن پنجم – با ساسانيهاي فارس و گويتاهاي هند ، شرايطي پديد آمده كه از طرف شرق ، رسم الخط برهمي سانسكريت ، از جانب غرب زبان و رسم الخط پهلوي ساساني و از سوي شمال (حوزهء آمودريا ) زبان سغدي داخل سرزمين ما شده و تدريجاً به گسترش دامنه هاي خويش پرداخته اند .
به هرصورت ؛ پس از يفتليها – در دورهء زمامداري رتبيلشاهان كابلي و كوشانو يفتلي – دريك روي مسكوكات ، پراگريت گندهاري با رسم الخط برهمي سانسكريت ( ديواناگاري ) نقش است و در روي ديگر آن رسم الخط پهلوي به نظر ميرسد ، كه اين روش درخلال قرون سوم و چهارم هجري – معاصر صفاريان و آغاز دور غزنويان دركابلستان – ادامه يافته است .
رسم الخط پهلوي بيشتر روي مهرها و نگينه ها عموميت داشته تاروي مسكوكات ، و در شهرهاي حوزهء هيرمند و سيستان افغاني ، در طول قرنهاي سوم و چهارم هجري هم اين خط روي مهرها ، نگينه ها و انگشترها حكاكي ميشده است .

واما آميزشهاي ادبي ميان پهلوي پارتي و پهلوي ساساني :

درين هيچ جاي شك و شبه وجود ندارد ، كه ميان پهلوي پارتي و پهلوي ساساني ، آميزشها و تداخلاتي صورت گرفته و هركدام به نوبهء خود چيزي از يكديگر به عاريت گرفته و يا داده اند . اين نكته درخلال پژوهشهاي گسترده و دامنه دار زبانشناسان به اثبات رسيده و آثار به دست آمده درين عرصه به وضاحت گواهي داده است ؛ اما بايد علاوه نمود كه بيشترين اثرگذاري از طرف پهلوي پارتي بر پهلوي ساساني صورت گرفته ؛ چه اين زبان داراي قدامت بيشتر و تسلط سياسي بيشتربوده . به همينگونه بيشترين عاريت گيريها مربوط ميشود به پهلوي ساساني ، كه آن به نوبهءخود از پهلوي پارتي اخذ نموده و مورد استفاده قرار داده است . برعلاوهء آن كه بسياري از واژه ها از پهلوي پارتي به پهلوي ساساني راه يافته ، به همينگونه اصطلاحات خاص ، اسما ، افعال و . . . زيادي نيز به پهلوي ساساني راه گشوده و درساحات گوناگوني به ويژه درمحاورات روزمره مورد استعمال قرارگرفته است . شاهد اين مدعاي ما سخن استاد ( كريستن سن ) ـ پژوهشگرشهير – است كه دركتاب خويش به نام ( ايران درعصر ساسانيان ) چنين مينويسد :
(( يك عدهء زياد كلمات – كه به حيات مذهبي ، سياسي و اجتماعي ارتباط دارد – اعم از اسماي اسلحه ووسايل نقليه و اصطلاحات طبي ومحاوره هاي معمولي روزمره ، حتي بعضي افعال عادي كه درپهلوي ساساني و در زبان فارسي مروج است ، شكل پهلوي پارتي خود را محافظه كرده است و بعضي بي انتظاميها كه در تلفظ بعضي كلمات فارسي ديده ميشود ، نتيجهء نفوذ صوتي لهجهء شمالي بر لهجهء جنوب غربي است . ))
به هر صورت ؛ پهلوي پارتي چون قدامت بيشتري داشته و نسبت به پهلوي ساساني دورهء تكاملي خود را زودتر طي نموده و از جهتي هم از ديدگاه سياسي و مدني مسلط تر بوده ، لذا توانسته است تأثيرات بيشتري را بر پهلوي ساساني إعمال نمايد .

رسم الخط پهلوي :

نمایش ۱۰ نظر در هر صفحه — برای مشاهده سایر نظرات از کلیدهای زیر استفاده کنید.
مجموع 32 نظر
ملیت ها | هزاره | تاجیک | اوزبیک | تورکمن | هندو و سیک | قرقیز | نورستانی | بلوچ | پشتون/افغان | عرب/سادات

جستجو در کابل پرس