کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > طوفان نوح، یک دروغ مقدس

طوفان نوح، یک دروغ مقدس

بخش دوم/ دوستان عزیز هیچ انسانی بنام نوح زندگی نمیکرده است.این فرد یک شخصیت ساخته شده داستانی و اساطیری قوم یهود میباشد

جمعه 2 اكتبر 2009, بوسيله‌ى بابک روشن ضمیر

طوفان نوح ،یک دروغ مقدس!

در بخش نخست ،حکایت طوفان را از کتب مقدس (تورات و قران) وسپس ریشه این حکایت را در ادبیات و تاریخ سومری ها برایتان نگاشتم.به ادامه بخش قبلی برای آنکه با جزئیات بیشتر آشنا شویم شما را دعوت به تحلیل و مطالعه قسمت های از داستان فوق از نگاه تخنیکی و علمی مینمایم.

بخش دوم:

در مورد کشتی:

مشخصات کشتی نوح در قران توضیح داده نشده است.اما اگر قرار باشد این کشتی دارای قدرت بزرگ حمل و نقل آنهمه مسافر ،حیوان و امتعه زیاد باشد ،باید خیلی بزرگ و مقاوم نیزباشد.برای آنکه از این بزرگی یک مفکوره داشته باشیم،بهتر است به واحدات داده شده تورات برگردیم که نظر به قران متقدم تر بوده واساس داستان نوح که خود یک کاپی از حکایات سومری ها میباشد در آن قرار دارد.بزرگی این کشتی در تورات قراریکه در فوق هم گفته شده با تبدیل کردن واحدات ذرع به متر قرار ذیل میباشد(هر ذرع که واحد قدیمی است به مفهوم مسافه نوک انگشت دست تا ارنج که نیم متر محاسبه میگردد)
طول 150 متر،عرض 25 متر ارتفاع 15 متر .پس حجم مجموعی خارجی کشتی عبارت از:150 ×25×15=56250 متر مکعب. ارتفاع آب از بلند ترین کوهها 7 متر گفته شده است.از این ارتفاع آب دو برداشت میتوانیم.اول اینکه برای ازبین بردن هر موجود(ولو هر قدر قد بلند باشد) باید این ارتفاع نظر به کتاب مقدس کافی باشد و از جانب دیگر باید کشتی حرکت آزاد در بین آب داشته باشد و حتی بلند ترین کوهها نیزدر مقابل حرکت کشتی موانع ایجاد نتواند پس حد اکثراندازه از کشتی که داخل آب میتواند قرار بگیرد باید از 7 متر زیاد ترنباشد.و این تقریبآ نیم ارتفاع کشتی میباشد.با این اعداد ما میتوانیم که وزن تمام کشتی را به شمول وزن خود کشتی با ساکنین و محتویات آن در صورتیکه اندازه کشتی در داخل آب 7 متر باشد ،(اما این هفت متر حتمی نیست.ممکن است کمتر هم باشد) قرار ذیل محاسبه کنیم:150 متر ×25 متر×7متر=26250 متر مکعب از حجم مجموعی کشتی داخل آّ ب قرار دارد.یعنی مقدار آب بیجا شده توسط کشتی 26250 متر مکعب آب باشد .و وزن این مقدار آب نیز 26250 تن خواهد بود.به این ترتیب ما با یک محاسبه سهل وزن کشتی را توانستیم دریابیم.البته هرگز نویسنده و یا نویسندگان تورات نمیتوانستند در آنزمان حدس بزنند که با در نظر داشت جزئیات ارائه شده خودشان ،میتوان روزی وزن مجموعی کشتی خیالی شانرا محاسبه نمود.اما در این میانه متاسفانه چیزی را که نمیتوان حساب کرد عبارت از وزن کشتی خالی میباشد.اگر این مقدار مشخص میشد،ما قادر به محاسبه اندازه وزن بار کشتی نیزمیگردیدیم.
در عمل ساختن این کشتی واینکه این کشتی مقاومت سفر و تحمل طوفان و قابلیت برداشتن اینهمه بار را داشته باشد بکلی ناممکن میباشد.

طور مثال برای ساختن یک کشتی چوبی که بنام ( Agamemnon HMS) با طول 49 متر و عرض 13.5 متر در قرن 18 (سال 1781 م) انگلیس ها از آن در جنگ استفاده میکردند به دو هزار درخت،صد تن آهن و 30 تن مس نیاز بود ووزن کشتی مذبور از 1370 تن تجاوز نمیکرد.آنهمه مقیاس هایی که برای کشتی نوح نامبرده شده است نمیتواند در عمل توسط چوب اندک ساخته شود.با در نظر داشت این دو کشتی میتوان گفت که برای ساختن کشتی نوح با آن عظمت به دهها هزار درخت وهزاران تن آهن،مس و غیره فلزات نیاز بود که واقعآ در آنزمان نوح قادر به تهیه آنهمه موادنبود.

مهمتر اینکه کشتی ها ی اقیانوس پیما باید قدرت تحمل امواج بزرگ آب را با حد اوسط 8 متر ارتفاع داشته باشند.و از جانب دیگر همان مقدارفشاری را که از اثر وزن مجموعی کشتی بر کف و دیواره های کشتی در داخل اب وارد میگردد،بهمان تناسب آب نیز فشار قوی را بر بدنه کشتی وارد مینماید.اگر مواد ساختمانی کشتی دارای مقامت کافی نباشد،کشتی از هم متلاشی میگردد.آنهم در صورتی که ضربات جریانات آب و باد و طوفان را صفر محاسبه بکنیم.در غیر آن این ضربات را هم بر فشار فوق الذکر جمع کنیم .با در نظر داشت مقادیر فوق ،مقدار متوسط فشار وارد شده از داخل بر بدنه کشتی در حدود 4233 کیلوگرام بر فی متر مربع بدنه کشتی میباشد.حال خود شما مقاومت مواد ساختمانی کشتی را حدس بزنید.اما اگر در پهلوی اینمقدار،نیروی اضافی را که امواج آب در حالت حرکت بر کشتی فوق وارد کند نیز مد نظر قرار بدهیم،باید کشتی نوح در همان ابتدای کار از هم متلاشی گردیده وقطعات آن بر روی آب همراه با حیوانات در هر سمت و طرف شناور میبودند.پس با در نظر داشت محاسبات بالامیتوان ادعا نمود که کشتی نوح با این تعریفاتش و با این مواد ساختمانی و آنهمه جسامت هرگز قادر به انتقال اینهمه وزن نمیتوانست باشد.

جحم داخلی کشتی را هم تا اندازهء میتوان محاسبه نمود.اما محاسبه دقیق آن قسمی که حجم خارجی محاسبه میگردد دقیق نیست. ضمنآ حیوانات در اتاقهای جداگانه قرار داشته باشندو در ساختمان کشتی از چوب های قوی پایه و دستک بکار رفته باشد.که یک حصه کافی از حجمی که در فوق محاسبه کردیم اخذ نموده و فضای داخلی کشتی را کوچک میسازد.اگر ما این عدد را یک بر چهارم قسمت حجم بیرونی کمتر کنیم.به جحم داخلی 42000 متر مکعب خواهیم رسید.در هردو صورت نه حجم بیرونی و نه داخلی ظرفیت جا دادن اینهمه محموله را که در ذیل به مقدار آن اشاره خواهیم کرد دارا نیستند.

کشتی نوح از سه طبقه متشکل میباشد.اگر ارتفاع مجموعی کشتی 15 متر باشد،باید ارتفاع هر طبقه ،اگر مقادیر ضخامت سقف ها را کم کنیم باید چیزی کمتر از 5 متر باشد.سطح هر طبقه 150 متر ×25 متر=3750 متر مربع بدون در نظر داشت دیوار های اساسی و دیوار های فی ما بین اطاقها خواهد بود. حال اگر این ضخامت ها را هم کم کنیم به یک عدد کمتر خواهیم رسید.در هر صورت سطح هر کف طبقه کشتی چیزی بالا تر از یک و نیم جریب خواهد شد.(یک جریب عبارت از 2000 متر مربع سطح مثلآ سطح زمین) با در نظر داشت حاصل جمع هر سه طبقه به مساحت مجموعی چیزی بالا تر از پنج جریب (کمی بیشتر از یک هکتار )خواهیم رسید.اگر تعداد مجموع انواع مختلف حیوانات را مد نظر قرار بدهیم ،امکان جا بجا سازی این همه موجودات به شمول مقدار غذا و آب آنها در طول سفر،در عمل ناممکن وواقعآ یک خیال خواهد بود و بس.
تمام اطراف این کشتی مسدود گردیده و تمام درز های باقی مانده چوب ها نیز بخاطر جلوگیری از نفوذ آب ، با قیر مسدود گردیده تا در مقابل باران و طوفان مقاوم باشد.کشتی صرف دارای یک روزنه خیلی کوچکی که انهم در طبقه سوم و نزدیک سقف قرار گرفته است.که از طریق آن نوح در آستانه ختم سفر،زاغ و بعدآ کبوتر را رها نموده است.پس دیده میشود که فضای داخل کشتی در تاریکی مطلق فرو رفته است که چشم،چشم را هم نمیبیند.پس این سوال را مطرح میسازد که آیا حیوانات میتوانند که در همچو یک تاریکی مطلق چندین ماه را بسر ببرند یا خیر؟معلوم دار است که علم زیست شناسی نگهداشتن این همه حیوانات را در چنین فضای بسته ناممکن میشمارد.

ار تباط ساکنین کشتی از روز سوار شدن در کشتی تا روز خارج شدن از آن با محیط بیرونی قطع بود.پس مواد غذایی و آب آشامیدنی،پاک کار ی مواد فضله حیوانی و انبار کردن آن همه باید در داخل کشتی صورت گرفته باشد.خود شما فکر کنید که این منابع آبی و غذایی در کجا انبار و چگونه باید توزیع گردند؟اگر مصرف آب و غذای هر حیوان را مد نظر قرار بدهیم،امکان جابجا ساختن اینهمه آب و غذا در یک کشتی واقعآ از محالات است.تهیه همین مقدار تانکر آب و ظروف آبخوری از توان نوح خارج میباشد.

مدت ایام سفر در کشتی:

یک هفته قبل از شروع طوفان،چهل روز طوفان، 150 روز (پنج ماه)از شروع طوفان تا رسیدن به کوه ارارات(ارتفاع این کوه 5137 متر از سطح بحر).سه ماه بعد تر که قله های کوه نمایان شد.پس از گذشت چهل روز دیگر که نوح پنجره را گشود و کلاخی و بعدآ کبوتری را رها کرد،هفت روز بعد تر باز همان کبوتر برای بار دوم را رها کرد.یک هفته بعد تر باز هم نوح همان کبوتر را برای بار سوم رها کرد.یک ماه بعد تر نوح پوشش کشتی را برداشت . هشت هفته دیگر هم گذشت و سر انجام همه جا خشک شد.همان است که با دستور خدا همه از کشتی بیرون شدند.پس مجموع ایام سفر نظر به تورات ،در صورتی که این ایام را بصورت جداگانه جمع کنیم میشود:4 ماه-10 هفته ،237 روز. و اگر هر ماه را 30 روز بشماریم.مجموعآ 427 روز را در برمیگیرد(یکسال ودو ماه و یک هفته).این عدد 427 روز سفر روی آب را در محاسبات بعدی خود استفاده خواهیم کرد.پس آنرا بخاطر میگیریم.

چقدر حیوانات در کشتی موجود بودند؟

موجوداتی که داخل کشتی باشند باید همه آن حیواناتی باشند که در آب مخصوصآ آب شور بحر زندگی نمیتوانند و از اثر طغیان آب و طوفان در معرض خطر مرگ قرار داشته باشند.پس شامل ماهیان و سایر موجودات آب زی در آب شور نمیگردند.(فراموش نباید کرد که ماهیان و موجودات آب شیرین مثل دریا ها ،در آب بحر که شور است زندگی نمیتوانند.پس نوح باید همه موجودات آب زی آب های شیرین را نیز با خود گرفته باشد) بقیه حیوانات شامل کلاس پستانداران،پرندگان ،خزندگان تقریبآ تمام حشرات و حتی یک تعداد موجودات دیگر مثل موجودات یک حجروی ،ویروسها،تخم و یا خود نباتاتی که در روی زمین قرار داشته که خطر نابودی شان از اثر سیلاب موجود باشد گرفته باشد چون قرار گرفتن این گیاهان بیشتر از دوازده ماه در زیر آب متصور نمیباشد.در این سلسله نباید حیواناتی را که در آبهای کم عمق زندگی میکنند و نمیتوانند مدت زیادی در آبهای عمیق قرار داشته باشند نیز فراموش نمود.

در ذیل در مورد کلاس و انواع حیواناتی که در کشتی بودند بحث میکنیم.هدف من تشریح طرز زیست این موجودات نیست،بلکه صرف در ارتباط به مسافرت شان در مدت این 427 روز و موضوعات مربوطه صحبت میکنیم.پس در اینجا جسامت حیوانات،مقدار خوراک شان،مقدار آبی که می آشامند،و اندازه فضایی که برای زیست ضرورت دارند میباشد.

پستانداران:

حیوانات شامل این کلاس عبارت از حیواناتی اند که چوچه زا میباشند ومعمولآ به نوزادان خود شیر میدهند.اینها شامل حدودآ ( 5416) انواع میگردند(شمارش سال 2003).در ذیل یک تعداد شان را طور مثال نام برده و بعضی خصوصیات شانرا مینگارم:
فیل (افریقایی): با وزن 5000کیلوگرام که وزن یک جفت این حیوان حدود 10000 کیلو میگردند.مقدار خوراک هر کدام شان در 24 ساعت حدود 150 کیلو بوده در حدود 150 لیتر آب در همین مدت مصرف مینمایند.حد متوسط بلندی قامت شان حدود 3.5 متر میباشد.این جفت حیوان به مدت 427 روز به شمول وزن خودشان در حدود 266200 کیلوگرام غذا و در همین حدود آب نیاز دارند.
اگر از فیل هندی هم یک جوره گرفته باشد ،چیزی کمتر از همین مقدار برایشان حساب کنید.چون وزن و مصرف فیل هندی کمتر میباشد.
یک شیر حدود 3 متر طویل بوده و در هر 4 تا 5 روز تا 50 کیلو گوشت مصرف دارد.برای یک جوره شیر حدود دو چند آنرا حساب کنید.یک اسپ مثلآ از نوع عربی حدود 500 کیلو وزن دارد ، یک جوره آن یک تن میگردد.بلندی قد این حیوان تا کمر حدود یک ونیم متر بوده و هر کدام ،روزانه حدود 20 تا 40 لیتر آب میاشامند.وزن یک گاو حد اوسط 600 کیلو بوده و روزانه تا 50 لیتر آب میاشامند.یک شتر هم حدود 600 کیلو وزن داشته و تا 80 لیتر آب را در یکمراتبه( یکبار در چند روز )مینوشد این مقدار برای چند یومش کافی میباشد.وزن یک گوریلا حدود 230 کیلو بوده و یومیه در حدود 15 تا 40 کیلو غذا مصرف دارد.بلندی قامتش تا 2 متر میرسد.قد یک زرافه تا سر به شش متر میرسد.و برای نوشیدن آب باید پا های پیشروی را کمی باز بگیرد تا سرش به آب برسد.این حیوان ،با این قامت و بلندی و طرز تغذیه وغیره جایی در کشتی نوح نخواهد داشت.به علت جلو گیری از طولانی شدن مطلب از متباقی پستانداران صرف نظر میکنم .اما شما اوزان حیوانات،مقدار خوراک،مقدار آب کافی آشامیدنی و مقادیر مدفوعاتی را که طرح خواهند نمود مد نظر داشته باشید. مثلآ زرافه،گرگدن،کانگرو،زبرا،غژگاو،خرس قطبی،گوزن،خوک وحشی،گرگ،گوسفند،آهو(انواع مختلف آهو)،ببر ،پلنگ،خرس سیاه ،روباه،شغال و...هزاران انواع.کوچک و بزرگ پستانداران .
در مثالهای بالا کوشش اینجانب انتخاب اوزان،مقدار خوراک،و مایعات به یک حد اوسط میباشد. طور مثال وزن یک فیل افریقایی را بین 4 تا 6 تن میدانند.وارتفاع تا کمر حیوان را بین سه تا 4 متر میشمارند.در اینجا حد وسط انتخاب شده است.
ضمنآ در اکثر حیوانات بین جنس نر و ماده یک نوع تفاوت وزن و تفاوت مقدار تغذیه نیزوجود دارد.اما این تفاوت ها اندک میباشند و تغیر بزرگی را در نتیجه محاسبه بوجود نمی آورند.البته در مورد پرندگان و خزندگان نیز این موضوع را در نظر داشته باشید.

پرندگان:

تعداد انواع پرندگان به ( 9776 ) نوع میرسد.در ذیل یک تعداد انها را با مشخصات شان نام میبرم:مثلا شتر مرغ که تا 156 کیلو وزن داشته و تا 2.74 متر قد دارد(تا سر). اوتیس ترادا که 18 کیلو وزن دارد. قو که تا 16 کیلو وزن دارد.و....

خزندگان:

تعداد انواع خزندگان در حدود ( 7712) قرار دارد.که تنها تعداد انواع ماران به 2600 نوع و از چلپاسه ها تا 3000 نوع میرسد.چند مثال از این کلاس:
بوای آبی تا 9 متر طول،نت پیتون تا 7.5 متر طول ،کومودووران که 140کیلوگرام وزن دارد مشابه با سوسمار بوده که گوشتخوار نیز میباشد.اینها میتوانند که حتی یک انسان را نیز ببلعند.

حشرات:

تعداد انواع در این کلاس بیشتر از سایرین است .تعدادانواعی که تا حال شناخته شده است در حدود 950000 میرسد. از نگاه جسامت حشرات کوچک تر از دیگران میباشند.مشکلی که در جمع آوری و تنظیم اینها موجود است کثرت انواع شان است.دانشمندان ،حد اکثر وجود حدود هشت میلیون نوع حشره را در کره زمین حدس میزنند.
بقیه حیوانات: قراریکه در فوق هم یاد آوری کردم که به استثنای موجوداتی که در آب های شور قابلیت زیست دارند،نوح باید متباقی همه حیوانات را به شمول موجوداتی که در آب های شیرین و کم عمق زیست داشتند نیز در کشتی با خود گرفته باشد .اینها شامل ذومعیشتین ( تعداد انواع ذومعیشتین در حدود 4014نوع مختلف میباشند) انواع ماهی های آب شیرین،انواع کرمها..... و غیره میگردد و در این مبحث قابل یاد آوری نیز میدانم که یک نگاه اجمالی به تعداد انواع موجودات حیه نیز بیاندازیم.نرم تنان : مثلآ گاوک (حلزون) که تعداد انواع شان به هفتاد هزار نوع میرسد.تعداد انواع خارپوستان که دارای اسکلیت خارجی اند به 40 هزار نوع مختلف میرسد اینها معمولا آبزی میباشند در آب های کم عمق حیات دارند.حال اگر بطور کلی محاسبه گردد و در صورتیکه ویروسها،باکتری ها سمارقها،پروتوزوا ها ،الجی ها ،نباتات ،به شمول پرندگان و پستانداران وغیره همه موجودات حیه را مد نظر قرار بدهیم در حدود 1750000 نوع آنها توسط انسانها شناخته شده و نامگذاری گردیده است.دانشمندان احتمال وجود 13620000 نوع را حدس میزنند.فراموش نباید کرد که نوح شرایط لازم را برای ادامه حیات این موجودات را در کشتی فراهم نموده باشد.ورنه بصورت یقینی میتوان گفت که تا ختم سفر امکان زنده ماندن این موجودات متصور نمیباشد.

زمان جمع آوری حیوانات:

این زمان بصورت مشخص در کتب مقدس ذکر نشده است.اما اگر تعداد همکاران حضرت نوح به شمول خودش هشت نفر باشند.واگر برای انتقال و جابجا کردن یک جفت حیوان بطور فرضی ده دقیقه وقت لازم داشته باشند،و اگر تعداد انواع حیوانات را همین تعدادانواع نامگذاری شده، حدود یک میلیون وهفت صد و پنجاه هزار بدانیم،پس برای جمع آوری تمام حیوانات از تمام جهان به بیشتر از ( 1520 ) روز نیاز مند میباشند.یعنی بیشتر از چهار سال وقت.در انصورت یک بخش حیوانات قبل از آغاز طوفان عمر طبیعی شان به پایان رسیده و مرده اند.نوح باید به جستجوی جفت جوان تری بیافتد.البته این انتخاب ده دقیقه وقت هم از طرف من صرف نشان دادن تعداد انواع و مقدار وقت لازم ونا ممکن بودن این کار در عمل میباشد.ورنه هر کس میداند که تا نوح به هند به جستجوی فیل برود و یا تا پسرش به انتقال شیر ها و گوره خر ها از افریقا بیافتد به دهها سال وقت نیاز میباشد.این هم در صورتی است که اگر دیگر امکانات انتقال را هم مثل ترانسپورت ،قفس وغیره رامد نظر قرار ندهیم. در غیر آن یک کودک هم میداند که این داستان خیالی است و هیچگاهی هم واقع نشده است.

دوباره بردن حیوانات به قاره های مختلف:

قسمیکه همه میدانیم حیوانات مختلف در قاره ها و مناطق بخصوص زندگی میکنند.اما هستند حیواناتی که در همه جهان حیات بسر میبرند.حال اگر حیوانات دسته اول را مد نظر قرار بدهیم باید نوح و فرزندانش حیواناتی مثل کانگرو را به استرالیا،خرس قطبی را به قطب شمال،غژگاو را در تبت و نواحی اطراف آن،شترمرغ را به افریقا،قناری ها را به جزایر کناری وغیره رسانده باشند.چون این نوع حیوانات که تعداد انواع شان بسیار زیاد هم است در هم نقاط دنیا یافت نمیشوند.اینها صرف در محلاتی که از نگاه غذا،حرارت،رطوبت وغیره توافق کرده اند میتوانند حیات به سر ببرند نه در هر نقطه زمین که نوح آنها را رها نماید.اینکه نوح برای بردن و انتقال این حیوانات و نباتات و غیره چقدر وقت و امانات داشته بکلی نامعلوم میباشد.

درجه حرارت:

اگر گاهی برای مسافرت به یک کشور دور تر ،از طیاره استفاده نمائید،در صورتی که طیاره مورد استفاده دارای امکانات نشان دادن درجه حرارت بیرون و ارتفاع برای مسافرین باشد،شما مشاهده میکنید که با افزایش ارتفاع، درجه حرارت کمتر میشود.بلی در طبقه اول هوا(یا اتموسفیر )که به نام تروپوسفیر مینامند (ضخامت آن در استوا 15- 20 کیلومتر و در قطبین تا 10 کیلومتر شروع از سطح بحر قرار دارد) حرارت کمتر میشود.هرگاه طیاره به ارتفاع ده تا دوازده هزار متر برسد،درجه هوا حتی به 55 درجه زیر صفر میرسد.البته این تغیرات درجه حرارت در ارتفاعات بلند تراز تروپوسفیر قسم دیگر است.کم شدن درجه حرارت در این زون قسمی است که با در نظر داشت هوای محل در سطح زمین،با ارتفاع 1000 متر، درجه حرارت از 6 درجه تا 10 درجه سانتی گراد کمتر میگردد.از همین سبب است که ارتفاعات کوه همیشه از دامنه کوهها و یا مناطق پست تر به مراتب سرد تر میباشند.نا گفته نباید گذاشت که در این تغیرات حرارت نوعیت و سمت باد ها نیز بی اثر نمیباشند.اما اگر سایر فکتور ها مثل غلظت هوا وغیره را نا دیده قرار بدهیم ،میتوانیم طور مثال تفاوت درجه گرمی و یا سردی هوا را طور ذیل مثال بدهیم.مثلآ اگردر سطح بحر درجه حرارت مثبت 20 درجه سانتی گراد باشد،در ارتفاع 5000 متر در حدود منفی 20 درجه سانتی گراد و در ارتفاع 9000 متری میتواند درجه برودت به منفی 34 تا 54 برسد.

بلند ترین قله کوه در دنیا:

بلند ترین قله همانا درکوه همالیا که در سرحد بین تبت و نیپال قرار دارد و بنام ایورست یاد میشود میباشد.این بلند ترین نقطه در روی زمین است،که بعضی ها آنرا بنام بام دنیا هم یاد میکنند.ارتفاع این قله تا 8848 متر از سطح بحر میرسد.بار اول این قله در سال 1953توسط انسان تسخیر شد.درجه حرارت یا بهتر است بگویم برودت در شروع ماه جنوری از منفی 36 تا منفی 60 درجه سانتی گراد و در شروع ماه جولای به منفی 19 درجه سانتی گراد میرسد.اندازه اوکسیژن و فشار هوا هم در این قله کاهش شدید دارد.
با در نظر داشت این دو واقعیت که درجه برودت در ارتقاعات زیاد ترمیگردد و آب را یخ میزند،و با در نظر داشت اینکه بلند ترین قله کوه دنیا 7 متر زیر آب رفته بود و ارتفاع آب در ختم طوفان به 8855 متر بلند تر از سطح بحر امروزی رسیده بود،باز هم من ادعای یخ زدن آب در آن ارتفاع را نمیکنم.چون در واقعیت وخارج از این داستان نوح هیچگاهی آب به این سطح نرسیده است و از جانب دیگر اگر ارتفاع آب در این سطح برسد ،با تغیراتی که این بارندگی میتوانست برروی اقلیم اثر بگذارد میتوانیم در مورد تغیرات حرارت محیط بعضی حدسیاتی بزنیم اما برای مطالعه دقیق آن به یک مطالعه علمی نیاز میباشد که متاسفانه از توان این نوشته بیرون میباشد.حال فرض کنیم که اگر آبرا در آن ارتفاع یخ زده باشد،باید نوح به عوض کشتیگک چوبی خود به یک کشتی یخ شکن با انرژی اتمی نیاز داشت.حال اگر طور شوخی فرض کنیم که نظر به برودت هوا ، آب را در ارتفاع 8000 متر یخ زده باشد،باید نوح 855 متر زیر یخ قرار میداشت.در هر حال اگر این حدسیات را یکسو بگذاریم ، میتوانیم ادعا کنیم که هیچ حیوانی به شمول انسانهای داخل کشتی نوح نمیتوانستند در چنین برودت زندگی نمایند.دقت کنید ،در این دیگ بخار چوبی کلان که بنام کشتی نوح مشهور است وبا آنهمه حیوانات و غیره و در آن ارتفاع و با کمبود هوا و اوکسیژن و در آن تاریکی مطلق و بوی موادغایطه و ادرار حیوانات ،گندگی اجساد حیوانات تلف شده وغیره چیزی بنام حیات نمیتوانست ادامه پیداکند.مراقبت و محافظت از این باغ وحش سیار و شناور از توان نوح و متباقی همسفرانش خارج میباشد.

نکته دیگر اینکه کره زمین توسط خط فرضی استوا به دو حصه، نیم کره شمالی و نیم کره جنوبی تقسیم میگردد.این خط فرضی از بحر هند،افریقای مرکزی،اقیانوس اتلانتیک و برازیل وغیره میگذرد.اگر در نیم کره شمالی (مثلآ افغانستان ) فصل تابستان باشد.در نیم کره جنوبی (مثلآ استرالیا و یا افریقای جنوبی) زمستان است.پس بارندگی میتواند در نیم کره شمالی باران باشد مگر در نیم کره جنوبی برف.حال اگر فرض کنیم که در یک نیم کره بهار و در دیگری خزان بود باز هم به خاطر اینکه اقامت در کشتی بیشتر از یکسال به طول انجامیده است،زمستان را باید سپری نموده باشند.

حالا خود شما حدس بزنید که در یک محل تاریک که چشم چشم را نبیند و در این ازدحام موجودات زنده،مخلوط شدن ادرار حیوانات با مواد غایطه شان و یخ زدن آب آشامیدنی شان از یک طرف همراه با بوی و تعفن،و کمبود هوای کافی تازه از طرف دیگر به نسبت عدم موجودیت روزنه کافی وضع نوح و حیواناتش درچه حالی بوده باشد.؟

اینرا حتی یک فرد خیلی معمولی میداند که حیوانات و نباتات در شرایط معینی توافق نموده اند.بعضی حیوانات در یخ های قطبی زندگی میکند و بعضی دیگر در جنگل های گرم حاره.بعضی پرندگان در رطوبت و هوای حاره یی زندگی میکنند در حالیکه گروه دیگر در دشت های خشک و سوزان و یا گروهی در کوه های سرد و مرتفع توافق کرده اند چگونه ممکن است که همه این موجودات را در یک درجه حرارت خاص و آنهمه شرایط غیر قابل تحمل نگهداشت؟

تغذیه حیوانات :

در مورد تغذیه حیوانات باید عرض کنم که حیوانات در مجموع هتروتروف هستند.نمیتوانند مثل نباتات که اتوتروف هستند غذای خود را در موجودیت انرژی و نور آفتاب از آب و کاربن دای اکساید و سایر منرال های موجود در خاک تهیه کنند.حیوانات باید غذای آماده را بمصرف برسانند.این غذا میتواند گیاه باشد یا حیوان دیگر.یعنی یک تعداد حیوانات نبات خوار(گیاهخوار) هستند و یک تعداد شان هم گوشت خوار و یک تعدادی هم هر چیز خوار میباشند . در اینجا هدف تشریح طرز تغذیه و یازنجیر غذایی نمیباشد،اما اگر این مطلب را مد نظر گرفته و یکبار داخل کشتی نوح را در نظر خود مجسم نمائیم،مشاهده خواهیم کرد که چگونه حیوانات قوی تر و درنده و گوشتخوار مشغول دریدن حیوانات ضعیف تر و گیاه خوا ر خواهند بود.در نتیجه در ختم سفر شاید چند حیوان قوی و مقاوم زنده مانده و بقیه همه خورده شده باشند.پس باید حیوانات جدا از هم باشند.مخصوصآ آنهایی که دشمنان طبیعی همدیگر اند.اگر برای حیوانات علفخوار به مقدار کافی علوفه در کشتی موجود باشد،پس برای گوشتخواران نیز باید گوشت تا ختم سفر موجود باشد.در غیاب امکانات مثل سرد خانه ها و غیره نوح نمیتوانست گوشت را ذخیره نماید.گوشت ها پس از ختم ماه اول فاسد شده و همه حیوانات ممکن مسموم وهلاک میشدند.پس باید مطابق ذوق هر حیوان باید ذخیره غذایی به شکل زنده آن در نظر گرفته شود.مثلآ برای هر جوره شیر که در چهار روز حدود دو مراتبه 50 کیلو که صد کیلو گوشت میشود مصرف میکنند،نوح باید دهها راس گاو را هم بصورت زنده در کشتی با خود ببرد.حال خود شما این تعداد هزاران حیوانات گوشتخوار در کلاس های مختلف از پستانداران تا پرندگان گوشت خوار و تا خزندگانی مثل مار بوا که در یک بار یک آهو را میتوانند ببلعند و تا حشرات را مد نظر قرار بدهید.مقدار گوشت مصرفی اینها هم از هزاران راس گاو یا بز و یا گوسفند کم نمیباشد.به این ترتیب نتیجه میگیریم که امکانات عملی تغذیه این تعداد موجودات در کشتی نوح متصور نمیباشد.

در ذیل چند یاد داشت را برایتان شرح میدهیم که برای درک و محاسبه مطالب قبلی و یا بعدی به آن نیاز خوهیم داشت.
یادداشت:اگر یک ظرفی داشته باشیم که طول آن ده سانتی متر و عرض آن ده سانتی متر و ارتفاع آن ده سانتی متر باشد،مقدار حجم آن 1000 سانتی متر مکعب میگردد (یعنی1000= 10×10×10).چون ده سانتی متر را بنام یک دیسی متر میشناسیم پس حجم آنرا بنام یک دیسی متر مکعب مینامیم.اگر این ظرف را از آب پر کنیم مقدار آب آن را بنام یک لیتر یاد میکنیم.و کتله آب متذکره یک کیلو گرام میباشد.و کثافت آن که کتله تقسیم بر حجم میباشد نیز یک کیلوگرام بر یک لیتر خواهد بود.به همین ترتیب کتله یک متر مکعب آب نیز هزار کیلو گرام یا یک تن میباشد.وزن این مقدار آب که در عمل ضرب مقدار تعجیل زمین که 9.8 متر فی ثانیه میباشد هم بنام یک تن متریک پذیرفته شده است.

مقدار با ران:

دانشمندان شعاع کره زمین را درناحیه خط فرضی استوا در حدود 6378 کیلومتر ،و در ناحیه قطبین در حدود 6356 کیلومتر میدانند.حد اوسط شعاع را 6369.428684 کیلومتر میپذیرند.اگر حجم زمین را محاسبه کنیم به عدد 1082841310000 کیلومتر مکعب میرسیم.حال اگر ارتفاع 8855 متر آبرا (این عدد از حاصل جمع بلند ترین ارتفاع و 7 متر ارتفاع آب بدست آمده )هم برعلاوه مد نظر بدهیم، شعاع آن 6378.283684کیلو مترخواهد بود.پس حجم زمین همراه با آب طوفان نوح قرار ذیل است:1087363801490.25950 کیلومتر مکعب.تفاوت این دو عدد در صورتی که برجستگی های کوهها و یا فرورفتگی های سطح زمین را نا دیده قرار بدهیم عبارت خواهد بود بر :4522491490.259 کیلومتر مکعب آب.حالا کمی تشریح در مورد این مقدار آب میدهم:اگر یک ظرف داشته باشیم که یک متر طول و یک متر عرض و یک متر بلندی داشته باشد و آنرا از آب پر کنیم،این مقدار آب را یک متر مکعب آب میگوئیم که هزار لیتر آب میگردد.حالا اگر طور فرضی هزار دانه از این ظرف را کنار هم بچینیم و آنرا طول بنامیم و هزار ظرف دیگر را در استقامت عرض بچینیم ،(آنرا بشکل یک مربع فرض کنیم با هزار ظرف در طول و ×هزار ظرف در عرض ) تعداد این ظروف به یک میلیون ظرف و یا به عبارت دیگر یک میلیون متر مکعب آب خواهد شد.حال اگر بالای هر ظرف تا ارتفاع هزار متر از این نوع ظرف بچینیم تعداد مجموعی ظروف به یک میلیارد متر مکعب آب میرسد و برای آسانی محاسبه آنرا به شکل ذیل حساب میکنیم :طول یک کیلو متر،عرض یک کیلومتر و ارتفاع یک کیلو متر که حجم آن یک کیلومتر مکعب یا یک میلیارد متر مکعب آب میگردد.بخاطر آسانی در محاسبه و تحریر در مقادیر هنگفت از واحد یک کیلومتر مکعب آب استفاده مینمائیم.
حال اگر شما عدد یک ملیارد متر مکعب آب را(یا یک کیلو متر مکعب) به حیث واحد یک در شمارش مقدار آب قرار بدهید،مقدار آب باران باید در حدود چهارمیلیاردو 522 میلیون و491 هزارو 490 کیلومتر مکعب آب خواهد بود.این یک مقدار غیر قابل امکان موجودیت آب در زمین به شمول اتموسفیر آن و آب های زیر زمینی میباشد. مقدار آبی که در زمین در حالت چرخش است تقریبآ ثابت میباشد.اینطور نیست که در آسمان یک تانکر و یا مخزن بزرگ آب موجود باشد و هرگاه خداوند بخواهد شیردان آنرا باز کند و اگر قهر شد شیردان آنرا قید کند تا آنکه همه از تشنگی و خشک سالی بمیرند و یا اینکه شیردان را قسمی باز کند که جهانرا از آب پر کند وهمه از سیلاب بمیرند.این طرز تفکر دیگر به تاریخ پیوسته است.باز هم تکرار میکنم که مقدار آبی که در چرخه و گردش در طبیعت از حالت مایع به حالت بخار،بعدآ به حالت ابر و باران و یا در حالت یخ بستگی وجود دارد تقریبآ ثابت میباشد.البته شامل شدن آب در جریان یک تعامل کیمیاوی در ساختمان یک مولیکول مثلآ گلوکوز نیز واقع میگردد.اما این مقادیر نیز هنگفت نیستند و از جانب دیگر با احتراق این مواد ،آب دوباره تولید میگردد.برای توضیح بهتر به یک بخش از نوشته قبلی ام که درباره همین موضوع مرتبط است بر میگردم :
از اثر تابش آفتاب و حرارت ، آب از سطح ابحار،سطح زمین و نباتات وغیره تبدیل به بخار میگردد.بخارات مذکور بطرف بالا

حرکت نموده و با هوا مخلوط میگردند.مقدار موجودیت بخار آب در اتمسفیر را با اله بارومتر ومقدار فیصدی محاسبه

میکنند.این بخارات در ارتفاعات بالاتر با جریانات سرد هوا بر خورد مینماید.تراکم این بخارات را بشکل ابر میتوان مشاهده

نمود.ابر ها میتوانند با جریانات هوایی از یک محل به محل دیگری برده شوند.تراکم بخاات اب و بزرگ شدن شان تا حدود

قطر نیم میلی مترسبب میگردد تا بخارات مذکور دوباره به شکل قطرات آب به پاهین بریزد.البته ما باریدن این قطرات آب

رابنام باران یاد میکنیم.برودت هوا سبب تبدیل باران به ژاله و برف نیز میگردد.
مقدار بارنده گی سالانه را در سطح خشکه زمین را در حدود 110 هزار کیلومتر مکعب میدانند.به همین ترتیب سالانه دوباره حدود 70 هزار کیلومتر مکعب آب تبخیر میگردد.تفاوت 40 هزار( کیلو متر مکعب) عبارت از منابع تجدید شونده آب در سال یاد میکنند.این مقدار اگر مساویانه تقسیم گردد برای هر نفر بالاتر از 7 هزار متر مکعب آب در سال میباشد.اما در عمل متاسفانه این مقدار بصورت مساویانه تقسیم نگردیده است.اگر مقدار آب فی نفر در یک سال کمتر از هزار متر مکعب باشد آن کشور را کم آب میگویند.
مقدار بارندگی را در جهان بطور اوسط چیزی در حدود 350 هزار و تبخیر سالانه از ابحار را در حدود 383 هزارکیلومتر مکعب میدانند.این مقدار بارندگی نظر به بارندگی نوح 12921404.25 بار کمتر است.یعنی بارندگی سالانه اگر ضرب عددی در حدود 13 میلیون مراتبه گردد میشود طوفان نوح.بقیه را خود تان حدس بزنید.چقدر اغراق بزرگ .چه عدد نادرستی.و جالب آنکه همین مقدار آب در ظرف چند ماه چگونه و به کدام سرعت تبخیر و یا جذب زمین شد؟ گفته نشده که اینهمه آب بعد از تبخیر کجا رفت؟حالا اینهمه آب در کجا قرار دارد؟اینکه این مقدار آب کجا تبخیر شده است صرف نوح و نویسنده کتا ب مقدس میداند و بس. اگر این مقدار آب در ظرف یکسال تبخیر گردد پس نتیجه میگیریم که تبخیر آب یک سرعت بسیار بزرگی را داراست و اگر عملیه تبخیر همچنان و به همان سرعت ادامه میافت امروز یک قطره آب هم در روی زمین پیدانمیشد.و اگر این مقدار آب جذب زمین شده است ،پس حالا کجا هستند؟مطالعات نشاندهنده مقدار اب های تحت الارضی به مراتب کمتراز این ادعا است.

چیزی که از ابتدای داستان تا انتهای آن به مشاهده میرسدعبارت از اغراق،عدم شناخت و آشنایی نویسنده گان تورات و قرآن با علوم میباشد.این واضح است که تورات بدست انسانهای همان عصر و با دانش همان عصر و با تقلید از حکایات سایر اقوام مثل سومری ها و غیره نوشته شده است.اگر تورات حرف خدا میبود از ابتدا تا انتها با تمام محاسبات دیروز ،امروز وفردا یکسان باقی میماند.و هر بار انسان ها به همان نتیجه میرسیدند که خداوند در چند هزار سال قبل رسیده بود.اما متاسفانه اینطور نیست.دانش خداوند در کتب مقدس از سرحد دانش انسان های همان عصری که کتابها نوشته شده اند بالا تر نمیرود.همین است که دروغ های بزرگی که بنام خداوند و از زبان خداوند زده میشود افشا میگردد.این انسانها اند که این آثار از اندیشه و نوک قلم شان سرچشمه گرفته است و نه از یک چنین موجود ممتاز و آگاه .

طوفان نوح و ادعای معجزه بودن !

لغت معجزه از عجز در مقابل قدرت گرفته شده است.ودر اصطلاح منظور از معجزه اجرای اعمالی است از جانب پیامبران برای نشان دادن حقانیت شان و پیامبران منشاء این توانمندی را از جانب خداوند ا خذ کرده باشند.خلاصه اینکه فردی که خود را فرستاده خدا میداند با اجرای اعمال خارق العاده ،ناظرین را بتواند عاجز بسازند و حقانیت خود را به اثبات برسانند.اما از نگاه واقعیت یک معجزه به معنی یک دروغ مقدس میباشد.

حال ببینیم که آیا طوفان نوح یک معجزه است؟

پاسخ به این سوال نه است.چونکه از یک جانب این کار از جانب نوح صورت نگرفته است.و از جانب دیگر هدف از طوفان قانع ساختن کسی به حقانیت پیامبری شخص خاصی مثلآنوح نیست.اگر داستان طوفان نوح را برای یک لحظه واقعی و جهانی پنداریم ،افراد ی که غیر از نوح مورد غضب خداوند یهود (یهوه) قرار گرفته اند وهمه به شمول مرد ،زن ،اطفال بیگناه و حتی نوزادان بیخبر از همه چیز همراه با هزاران هزار حیوانی که بیگناه قربانی گناهان چند انسان بزرگسال یا بزرگان قومی قرار گرفته اند.این عمل از جانب ارباب الانواع ، یهوه یا الله یا هر موجود خیالی دیگر ،خیلی ظالمانه و یک جنایت عمومی وکشتار دسته جمعی است که در آن شمه ای از عدالت الهی که همیشه از آن لاف زده میشود به چشم نمیخورد.حتی این یک معجزه برای انسانهایی بعد از نوح نیز محسوب نمیگردد،چونکه بغیر از پیروان همان ادیان ابراهیمی،کسی دیگری، از ادیان دیگر و یا افراد فا قد دین و تقریبآ تمامی زیست شناسان،وجیولوژیستان،ومورخین وغیره به آن باور ندارند.چونکه هر دین داستانهای مربوط به خود را دارد.و این داستانها حتمی نیست که مورد پذیرش عام نزد همه بشریت داشته باشند.مثلآ پیروان هندویزم و یا زردشتی شناختی از نوح و طوفانش به این تشریح و تخیل ندارند.آنها حکایات و پیامبران خود و یا خدایان خود را دارند.در ادیان آنها چیزی از نوح درج نمیباشد.

پیدا شدن کشتی نوح:

گهگاهی در بعضی نشریات آوازه یی از یافتن کشتی نوح به گوش ما میرسد.در این آوازه ها ادعا میشود که گویا در محلی افرادی توانستد که بقایای کشتی نوح را دریابند.بعضی ها در این ادعا های خود چنان افراط میکنند که بدون مراعات کوچکترین اساسات پذیرفته شده علمی، ادعا ی یافتن قبور حضرات آدم و نوح را مینمایند.جالب تر از همه اینست که اکثریت این اکتشافات در کشور ایران صورت میگیرد.این افراد ادعا دارند که هدف از کوه جودی که پیامبر اسلام گفته است همانا کوه زاگروس یا البرز و یا...میباشد.مدعیان این اکتشافات تا اندازه یی در ادعا های کاذبانه خود پیش میروند که حتی اظهار میدارندکه گویا آثار و نوشتجاتی که از یکی از بقایای این کشتی ها بدست آمده نشان دهنده اسمای محمد،علی حسن،حسین و فاطمه میباشد. مطمئن باشید در این لیست حتمی اسامی امام الزمان و خمینی و حتی ممکن احمدی نژاد را هم در آینده پیدا کنند.هرگز از این نوع حرفها تعجب نفرمائید.کشوربا تمدنی که متاسفانه حاکمان آن با مصرف سرمایه ملی ایران مصروف ترویج خرافات باشند چیز دیگری از آن متصور نمیباشد.من مطمئن هستم که روزی نوادگان نسل امروزی،اجدادخود را بخاطر اینهمه اعتقادات مزخرف مورد تمسخر قرار خواهند داد.در هر صورت شما را به مطالعه این منابع در ذیل که به همین اکتشافات مربوط است دعوت میکنم:
http://www.iranianuk.com/article.php?id=25425
البته ادعای دیگری حکایت از پیدا کردن بقایای این کشتی در کوههای اطراف تهران دارد:
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1285566
http://www.persiangeo.com/content/view/650/149/

این کشتی افسانوی بار دیگر در یک محل دیگری غیر از تهران کشف شده است.اما هنوز هم در کشور ایران قرار داریم:
http://www.persiangeo.com/content/view/650/149/
اینکه این کشتی چند بار دیگر در چند محل دیگر در کشور ایران کشف گردد من شک ندارم.اما گاهی آوازه از کشف کشتی نوح خارج از ایران نیز به سمع میرسد.بیشتر این افراد از منابع اسلامی و گاهی هم از منابع غیر اسلامی مثل یهود و مسیحیون میباشند.این ها معتقد به نشستن کشتی نوح به "جودی" نه بلکه به ارارات میباشند.کشور ارمنستان که کوه ارارات سمبول ملی کشورش نیز میباشدو ارامنه ، تقریبآ از ابتدای دیانت مسیح به آن گرویده بودند نیز حکایاتی از کشف بدنه و بقایای کشتی نوح در کوه ارارات هستند.اما تا حال هیچ یک از این ادعا ها از جانب هیچنوع منابع بیطرف و تحقیقی ،باستانشناسان،زیستشناسان وتاریخدانان مورد تائید قرار نگرفته است.بیشتر این ادعا ها یا اهداف مذهبی دارد و یا به منظور جلب توریست و یا کسب شهرت صورت گرفته است.این واضح است امکان پیدا کردن یک شی واحد در دهها نقاطی که از هم چند صد و یا چند هزار کیلومتر فاصله داشته باشد ممکن نیست.ضمنآ یک تعداد از موقعیت کوه جودی نیز مطمئن نیستند.اینکه هدف از جودی اسم کوه باشد و یا هدف از سنگ سخت.بعضی از روحانیون ایرانی برای سهولت کار و آشتی دادن حکایات تورات با قرآن هدف از کوه جودی همانا کوه ارارات را میدانند.البته اینها هیچنوع اسنادی را نمیتوانند در زمینه ارائه نمایند.
یکی از محلات دیگری که که در فاصله نه چندان دور از قله کوه ارارات ودر قلمرو کشور ترکیه قرار دارد نیز به نام محلی که گویا در آنجا کشتی نوح یافت شده یاد میکنند.قضیه از عکس برداری یک پیلوت نظامی ترکی از نواحی ارارات که در گذشته مرز با اتحادشوروی بود آغاز میگردد.مطلب ذیل را مطالعه بفرمائید.اما فرقی که این گذارش با سایرین دارد اینست که منبع این گذارش یکی از افرادی است که ادعا های مختلفی از قبیل یافتن خون خشک شده حضرت عیسی و یا کشتی نوح و چندین چیز دیگر را دارد.هدفش تبلیغ درست بودن تورات است .این مرد برای ادعای درست بودن تورات و انجیل به همان کار هایی دست میزند که اخند قمی در قم.این ادعا ها از طرف هیچ منبع علمی مورد تائید قرار نگرفته است.بلکه بر عکس رد هم گردیده است.اما با رسیدن این گذارشها بدست منابع ترویج خرافات اخندی در ایران آنقدر یاوه گویی و جعل در آن زیادگردیده که از حد بیرون میباشد.
http://forum.iranproud.com/kshty-noh-b-d-az-4000sal-pyda-t252576.html?t=252576

ترویج خرافات یکی از اساسی ترین برنامه های جمهوری اسلامی ایران برای بقای یکی ازمستبد ترین رژیم ها در عصر حاضر میباشد.خرافاتی که این نظام بوجود آورده میتواند صرف مورد پذیرش یک تعداد عوام خوشباور میباشد و بس.زیرا با کوچکترین تحقیق علمی و بیطرفانه میتوان نکات نادرست و تحریف شده را در گزافه گویی هایشان آشکار نمود.

نتیجه:

اگر جزئیات شرح داده شده ای بالا را بدقت خوانده باشید،نتیجه را بدون آنکه من بنویسم شما خود میدانید.البته در صورتیکه پرده تاریک تعصب و لجاجت مقابل چشمان ما را خیره ننموده باشد.
حال خودتان محاسبه کنید :در صورتیکه یک فیل در یک شبانه روز بصورت اوسط از100 تا 150 کیلو غذا مصرف نماید و حد اوسط روزانه مثلآ 120 کیلوگرام مواد غایطه داشته باشد و تا همین حدود هم ادرار کند ، بعد از 427 روز باید مجموع مواد غایط یک جوره فیل چیزی در حدود 102480 کیلوگرام و ادرارشان هم چیزی در همین حدود خواهد بود.در ختم سفر باید نوح چند کانتینر مواد فاضله فیل را پارو کشی نموده و تا گلو در حوض ادرار فیل و سایرحیوانات شنا نماید.البته این تنها از فیل است شما از بقیه حیوانات را خود مد نظربگیرید.
دوستان عزیز هیچ انسانی بنام نوح زندگی نمیکرده است.این فرد یک شخصیت ساخته شده داستانی و اساطیری قوم یهود میباشد.خارج از تورات دیگر هیچ اثر تاریخی ،نامی و نشانی از نوح را ندارد.کسی با این اسم و رسم و با این طول عمر از هیچ مادری بدنیا نیامده است.نه محل تولد دارد ونه محل زندگی و نه محل مرگ.طوفان نوح هم مثل خودش ساختگی است.این داستان صرف یک شکل تحریف شده از حکایت سومری هاست در بیشتر از 5 هزار سال قبل از امروزتحریر یافته که در فوق شرح دادم.این داستان با کمی تغیرات و اصلاحات شامل تورات که بخش های مختلف آن بدست کاهنان یهود بنام پیامبران و نبییان و... وغیره در طول چندین قرن تحریر یافته گردیده است.حضرت محمد با آشنایی ناقصی که با تورات داشتند و با اعتقادی که به درست بودن تورات بحیث کلام خدایی داشتند ،آنرا بصورت یک فصل داخل قران نموده است.و از آن هم برای تهدید و هم دروس اخلاقی مطابق سلیقه شخصی شان استفاده کرده اند.با داخل شدن این داستان در متون مذهبی (در تورات و قران ) بنام کلام الهی و آسمانی مورد پذیرش پیروان ادیان ابراهیمی قرار گرفته است.تا جایی که مطالعه فرمودید به شما از هر حیث ثابت کردم که این داستان صرف یک حکایت خیالی از بزرگ سازی یک واقعه منطقوی بوده ومنبع آن متکی بر یک حکایات سومری ها میباشدکه در بخش نخست ذکر کردم و بس. هیچگاهی در عمل طوفانی با آن عظمت به سطح جهانی به وقوع نپیوسته است.هیچ نوع آثاری از چنین طوفان سهمگین جهانی باقی نمانده است.اگر چنین طوفانی بصورت همزمان در همه جهان واقع میشد،بقایای آن نیز در تمامی محلات قابل مشاهده و مطالعه میبود.حال خطاب من به خوانندگان این مطلب و خطاب به جوانان اینست که دیگر موقع آن رسیده است تا چشمان خود را باز نموده و واقعیت ها را قسمی که هستند مشاهده و مطالعه نمائید.دیگر نباید آنقدر خوشباور باشید که هرکس با هر داستان خیالی شما را،افکار و اندیشه هایتانرا به بازی بگیرند.ذره ذره این کتب الهی را مو شگافی کنید.مطالب آنها کهنه و تاریخ مصرف شان ختم گردیده است.هم از تورات هم از انجیل و امثالهم به شمول قران که مطالب این کتاب اخیرالذکر واقعآ مربوط به دانش بشری درچهارده قرن قبل میباشد.قران کلام الهی نیست.این کتاب پاسخگوی پرسش ها و نیاز های امروزی بشر نمیباشد.قوانین و حدودات این کتاب نه ازلی اند و نه تا ابدبوده و خواهند بود .این کتاب به عبادت گاهها و بالاخره باید به موزیم فرستاده شودو بروی جلد آن بنویسند که اینست کتابی که بیشتر از 14 قرن منبع علمی و قضایی ،عقیدتی و فلسفی مسلمانها بود که امروز بنابر سپری شدن تاریخ مصرف آن تسلیم موزیم گردید تا انسانها بدانند که بر اجدادشان چه ستمی روا دیده شده بود.
من کاملآ مطمئن هستم که با ارتقای شناخت بشریت و انکشاف هرچه بیشتر علوم ،جایی برای توضیحات قران باقی نخواهد ماند.مانند آنکه دیگر جایی برای توضیحات تورات و انجیل باقی نمانده است.راه ورود تورات و اناجیل به تمام مجامع علمی بسته شده و بسته میشود.قران نیز مثل سایر کتب مذهبی از مجامع علمی و اجتماعی به حاشیه رانده شده و رانده خواهد شد.
جوانان ،دوستان،هموطنان !دیگر با خوشباوری وداع کنید.ادعای هیچکس به شمول من را نیز نپذیرید.خودتان به کاوش و کنجکاوی و شکاکی رو بیاورید.مگر نمیتوانید که واقعیت ها را مد نظر گرفته و به آزمایش درست و یا نا درست بودن کلام الهی بروید؟ چرا شهامت پذیرفتن واقعیت ها را نداشته باشیم.اگر شما این شهامت را نکنید،یقینآ فرزندان تان در آینده خواهند نمود.
به ادامه این نوشته ،من در آینده به دهها مطلب نا درست دیگر در قران اشاره خواهم نمود.شما خود خواهید دید که چگونه الله از بنده گان خود و گذشته آنها و از سطحی ترین مطالب علمی بیخبر و ناآگاه میباشد.تا آنزمان سعادتمند باشید.

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






58 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > دیدگاه > طوفان نوح، یک دروغ مقدس

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • لعنت بر خدایی که آنقدر کوچک باشد که در دینی بگنجد. جالب اینجاست که خدا های ادیان با همهء حقارت و کوچکی شان چنان خودخواه هستند که همیش خودرا برتر از خدایان دیگر میپندارند.

  • karwan ba rahe khod merawad wa to ham ba kare khod mashghool bash

    ok

  • دوست ارجمند و دانشمند آقای بابک درود و احترام خدمت شما و تمام دوستان کابل پرسی تقدیم است . گرچی نمی خواستم پیامی درین تحقیق شما داشته باشم ولی به تشویق حاجی صیب سرپلی که نگویند عقب رفیق خود بابک رفته و نظری را پیام نداده این چند سطر کوچک را خدمت تان مینگارم .

    آقای بابک نخست : اینکه شما چرا به کتابهای تحریف شده تورات و انجیل استناد جسته اینقدر زحمت را به خود روا داشته محاسباتی را به رخ ما کشیده اید که ما از روز های نخستین فرمانروایی اسلام یهودان و عیسویانرا دشمن خود دانسته تا امروز حق چشم خود را از چشمشان ایشان میکشیم . یهودان و عیسویان نظر به تعالیم اسلام از راه خدا و رسولان خدا خارج شده و کتاب هایشان هم منسوخ است . شاید حضرت نوح(ع) که نوصد سال عمر کرده اند باید با این عمر دراز جسامت برزگ هم داشته باشند که حتمأ زرع و مرع ایشان هم به تناسب جسه ایشان بزرگ تر بوده نه مانند ما انسانان معمولی ! پس بدین قیاس تمام محاسبات شما از آب غلط بر می آید .

    دوم :در قرآن که از اندازه و اندازه گیری کشتی نوح سخن بمیان نیامده که اینقدر بالای ما غر و فش میکنید . شاید در دریا فرات و نواحی آن طوفانی و یا آب خیزیی شده باشد که در اذهان مردم خاطرات ناگوارش باقی مانده و سینه به سینه الی وحی قرآن آمده و چند نفر را هم به کام مرگ فرستاده باشد ، اینکه اینقدر محاسبات کار ندارد .

    سوم : یک قصه کوچک دارم که میخواهم به شما و تمام دوستان بنگارم .

    ( روزی طبق معمول حضرت موسی کلیم الله به خاطر راز و نیاز با خدایش روانه کوه طور بود . حین گذر از بیشه یی مرد خلوت گزیدۀ دید که ردای خدا جویی به سر افگنده و عبای عشق معبود به تن نموده و به خاطر روز وصل ، نماز گذاری و روزه داری و لحظه شماری مینماید . از موسی کلیم الله پرسید : یا موسی بخیر ؟ فرمود میروم حضور خدایم ! مرد پرسید ، از ذوالجلال بپرس ایا من با این همۀ طاعات و عبادات به جنت میروم ؟ موسی گفت می پرسم عیبی نیست .

    باز هم در راه سفر در مخروبۀ گذرش افتاد که مردی با تن پوش ژولیده در حالیکه از فرط دود بتۀ فقیرانه سر مست بود از موسی پرسید : یا موسی بخیر ؟ گفت میروم نزد معبود تا راز و نیازی با او نمایم . ژولیده ملنگ گفت ، بپرس از پروردگار من آیا مرا میبخشد ؟ گفت عیبی نیست ، میپرسم .

    بعد از فراغت راز و نیاز با معبود ، ندا آمد یا موسی ! آیا سوال بنده گانم را فراموش نکردی که بپرسی ؟ گفت مرا ببخش خدایم که من بندۀ مقصرو ناتوانم و تو توانا و از احوال بنده گان خبر دار ! چه عرض کنم به سوال کننده گانت ؟ ندا آمد به هر دو بگو ، وقتی کاروان شتری از سوراخ سوزن گذشت یکی بخشیده و دیگری به بهشت میرود .

    باز موسی سرگرم امر و نهی یهودان شد و فرمودۀ خدا را به بندگانش فراموش کرد . وقتی بار دیگر طبق معمول روانه کوه طور بود ، همان مرد خدا جوی را ملاقات کرد . مرد پرسید چی خبر آوردی از معبودم ؟ موسی فرمود خدایت میگوید : وقتی کاروان شتر ازسوراخ سوزن گذشت ، روانه جنت خواهی شد ! مرد نا امید شد ، جرعۀ از می ناب نوشید ، ردا از سر بر افگند و گفت : یا موسی ! هم تو هم خدایت ریشخند و مسخره ام نمودید . آیا امکان دارد کاروانی از سوراخ سوزنی بگذرد ؟ حین گذر از مخروبه همان فرمودۀ خدا به درویش مخروبه نشین هم ابراز کرد . ولی این بار دید که ملنگ مست شد ومستانه به رقص آمد . موسی پرسید چی گپ شده که سرمستی ؟ گفت مرا خدا بخشید ! گفت چطور ؟ گفت وقتی خدا امر نماید که کاروان از سوراخ سوزن بگذر !! میگذرد دیگر !! اینکه چرا ندارد !

    در کوه طور از خدا ندا آمد ! دیدی یا موسی که بنده گانم چی کردند ؟ آنکه ایمان نداشت برگشت و آنکه اعتقاد داشت فراخوانده شد . )

    چهارم : این تصویر عرض شده از روزگاران موسی هم جز همان خرافاتی است که شما به قصه نوح و کشتی اش اطلاق نموده اید ولی داشتن اعتقاد به آفریده گار جهان هستی مهم است نه قصۀ نوح و سوختن ابراهیم و زنده ساختن عیسی ! خیلی و خیلی مهم و دشوار است بدانیم علت این همۀ معلولها را !

    نزد کسی که اعتقاد به قدرت پرودگارش دارد ساختن کشتی و جمع آوری مجمع زنده جانها و روینده گان ، میراندن و زنده ساختن کار نه چندان مشکل به نظر میرسد ، بدون در نظر داشت خطوط نبشته شده درکتابهای به اصطلاح آسمانی . ولی برای دوستانی که از چنین اعتقاد فارغند واقعأ قابل باور و حقیقت پذیر نیست که نوح در آنزمان باستان که تا هنوز آهن کشف نشده بود چگونه توانست ازعهدۀ چنین کار خطیر بدر آید . شاید در زمانه های نه چندان دور دیگر انسانها پی به بسیار راز های خلقت هستی ببرند ، اگر هم بتوانند سرعت نور را گشف نموده و مطابق آن در حرکت شوند باز هم نخواهند توانست گوشه های جهان هستی را کشف نموده و وجود خدا را مانند سخرۀ آسمانی به نمایش بگذارند . ما که تا هنوز خود را نشناخته ایم ، چگونه خدا شناس شویم ! این درست است که ادیان غرق در خرافات اند ، با شما کاملأ موافقم ، ولی دین که نه مرجع و مکتب خداشناسیست . عقل ، خرد ، وجدان و و همه رهنمای یک انسان پوینده راه حقیقت است که یکی را طرفی و دیگری را به طرفی میکشاند . افراطیان به این عقیده اند که هرچی در کتاب است ، همین است و بس مابقی کفر و یاوه گویی و انحراف از راه خدا و رسولش ! گوشه های از کتابها را میتوان حقیقت دانست و حجم دیگر آنرا تشبهات رهنمونی و اینکه چقدر حقیقت دارد و چقدر از عقل بشری بالاست ارتباط میگیرد به سطح دانش ، تفکر و عقل جستجوگر آن . شاید قصه طوفان نوح پیش خداستیزان یک فکاهی باشد ، ولی پیش معتقدان یک داستان قدرت نمایی خدا باشد ، نه چیز دیگری .

    رویهمرفته این تحقیق شما جواب داندان شکنیست به آنهایکه خرافات پرستند . خدا جویان از این داستانها بر داشت دیگری دارند ، نه آطوریکه در تورات و انجیل و قرآن نبشته شده است ! پیروز و صحتمند باشید .

    • دوست نازنین حقگو و حق پرست بیادر بزرگوار آقای خلیل احمد نبیل (مزاری) جان دو دیسته سلام و احترام ! بعد از آمدن اولین نظری ره که واز کدوم و خاندوم نظری شما بود که با لبی پور خنده و چشم اشک باران با مزه و تزیش دو دفه تکرار خاندومیش یک جهان سپاس از خدا و تشکرات بری شما و خصوصن از ای برداشتی مقبولکیتان و تبصره گکی قشنگکیتان و مثالی قصه ای قدیمی گکیتان . اینی ره میگن گپی مردانگی . اینی ره میگن حق گویی . و اینی ره میگن خدا پرستی و دیانت داری . اینی ره میگن از برای خدا از دوست گزشتن . خاطر جم باشین که ای مخالفت تان با دوست از برای دوست (خدا) عینی عبادت و خدا جویی است که ایچ وقت بی اجر نخات ماند و اینمتو گپاست که باضی وقت خدا از بسیار گنا کبیره و صغیری بندیش تیر میشه و امو لک بخشیشه نشان میته . خدا یار و مددگاریتان باشه بازم تشکر .

  • بابک جان. از مطلبت یک پرنت گرفتم وانرا خذمت استاذ سیاف بردم. استاذ بسیار علاقمند دیدن شما است. میشود که ادرس دقیق خود را هم بنویسید که بعضی مشتاقین مانند استاذ سیاف واستاذ موحقق هم خدمتتان برسند؟

  • سلام

    مضمون ( طوفان نوح, یک دروغ مقدس ) با اتکا به تحریف بعضی واقعیت ها به شکل خیلی ماهرانه نگاشته شده, و اگر کسی بدون دقت آنرا به مطالعه بنشیند, نتیجه جز شک و گمراهی نخواهد داشت.

    خیلی کوتاه میخواهم به چند نکته اشاره نمایم:

    نخست - این داستان حقیقت است یا افسانه؟ دوم - آیا این داستان از افسانه های سومری ها به تورات راه یافته و یا سومری ها آنرا از تورات نسخه برداری کرده اند؟ سوم - مطالعه تخنیکی کشتی نوح توسط نویسنده تا چه اندازه قابل دقت و پذیرش است؟

    نخست - این داستان حقیقت است یا افسانه؟

    بشر با و جود قدرت تخیل عالی در طول زمانه ها افسانه های جاودانی را به یادگار گذاشته, ولی ثابت شده که افسانه دور از واقعیت و امکان مشاهده نشده. به این معنی که هر افسانه منشا گرفته از آنچه که در زمانه های گذشته دور اتفاق افتیده, و بعد از انتقال سینه به سینه با اضافات و کاستی ها در زمان حال شکل افسانه را بخود گرفته. طور مثال, افسانه های در مورد اژدها. تا آنجا که ادبیات و تاریخ نوشتاری از قرنها به این طرف به یادگار گذاشته, تمامی ملل افسانه های در مورد حیوانی به چنین بزرگی و هیبت دارند. در حالیکه نخستین یافته تحقیقات علمی در مورد اژدها( آنچه امروز به نام دایناسور یاد میشود) در سال 1824 توسط ویلیام بکلند معرفی شد. این به معنی آنست که انسان به شکل علمی وجود چنین حیوانی را تنها در کمتر از سه قرن اخیر تصدیق نمود, و قبل از آن این حیوانات افسانوی و غیر قابل باور پنداشته میشدند. پس میبینیم که افسانه اژدها که طی هزاران سال در ادبیات تمام ملل جهان وجود داشته, دیگر موجود افسانوی دور از باور نیست , بلکه واقعیت است که سینه به سینه طی تاریخ نسلهای آدمی به شکل افسانه به ما رسیده.

    نتیجه مثال بالا اینست, که طوفان نوح(ع) و کشتی او حالا در نظر بعضی عالیجنابان افسانه دور از واقعیت مینماید, همانطوریکه سه قرن پیش اژدها افسانه مینمود. ولی روزی خواهد رسید که بشر به کشف این واقعیت هم دست یابد.

    دوم - آیا این داستان از افسانه های سومری ها به تورات راه یافته و یا سومری ها آنرا از تورات نسخه برداری کرده اند؟

    آنچه که باستان شناسان کشف کرده اند, و نویسنده محترم به آن اتکا مینماید(آبخیزی دجله و فرات در 5-10 هزار سال قبل و بقایای کتابخانه آشوربانیپال) از وقوع سیلاب مدهش در 10 هزار سال قبل گواهی میدهد, و نخستین و قدیمی ترین نمونه تحریری این داستان را در کتابخانه آشوربانیپال (668 تا 626 سال قبل از میلاد مسیح) یافته اند. در حالیکه تورات قرنها قبل از تحریر داستان در کتابخانه آشور بانیپال نازل شده. چگونه میتوان حکم کرد که کتابی(تورات) حادثه و افسانه! آبخیزی را که چند قرن بعد در لوحه های گلی این کتابخانه درج شده به عاریت گرفته باشد؟ معتبر بودن متقدم به مابعد حکم میکند که نویسنده گان کتابخانه مذکور داستان نوح(ح) را از تورات نسخه برداری کرده اند.

    سوم - مطالعه تخنیکی کشتی نوح توسط نویسنده تا چه اندازه قابل دقت و پذیرش است؟

    همانطوریکه نویسنده اشاره نموده, در قرآن به مشخصات ساختمان کشتی اشاره نشده است. و آنچه را که مطالعه تخنیکی کشتی عنوان نموده اند به اساس ارائه داستان و مشخصات ساختمانی کشتی در تورات تحریر گردیده.قرآن موجود در دست ما، همان قرآن اصلی و كلام خداست كه بر پيامبر گرانقدر(ص) نازل شده و بدون كم و زياد به دست ما رسيده است؛ زيرا نگهبانی از آن را خود خداوند متعال به عهده گرفته است؛ «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحفظون؛ (حجر،9) ما قرآن را نازل كرديم و به طور قطع نگه دار و حافظ آنيم.» ولي تورات و انجيل فعلی اين گونه نيستند. شواهد تاريخي و ادله ديگر نشان مي دهد كه تورات و انجيل اصلی از بين رفته و فقط قسمتهايی از آن دو كتاب آسمانی را پيروان حضرت موسی و عيسی( مدتها بعد از وفات آنها نوشته اند كه آن هم متأسفانه با خرافات فراوان آميخته شده است؛ بنابراين، تورات و انجيل فعلی مجموعه كتب تاريخی است كه به وسيله يهوديان و مسيحيان نوشته شده؛ نه اينكه كتاب آسمانی حضرت موسی و عيسی باشند.

    پس عظمت ساختمان کشتی نوح اصلا در هیچ کتابی ذکر نشده که با اتکا به آن به مطالعه تخنیکی بپردازیم.

    نتیجه اینکه اگر در قران کریم که بیشک کلام دست نخورده الهی است همان کشتی که (طولش 300 ذراع،عرضش 50 ذراع و ارتفاع آن 30 ذراع باشد) ذکر میگردید, جا داشت که به بحث تخنیکی بنشینیم. حالا که چنین جزئیاتی در فرقان ارائه نشده, بحث تخنیکی بالای آن بیجا است, چون نمیتوان بالای موضوعی بحث کرد که وجود ندارد.

    نتیجه نهایی اینکه:

    داستان نوح واقعیتی است که اتفاق افتیده و لی بنابر نارسی عقل بنی آدم افساته مینماید, ولی روزی خواهد رسید که این افسانه مانند افسانه اژدها به واقعیت تبدیل شود.

    کشتی نوح ساخته شده, و به حق با عظمت و کامل بوده برای اجرای ماموریت, ولی چون از بزرگی آن جزئیات در دست نداریم, بنا بحث تخنیکی بالای آن بیجاست.

    • درود به همه !

      صدرمینویسد » مثال, افسانه های در مورد اژدها. تا آنجا که ادبیات و تاریخ نوشتاری از قرنها به این طرف به یادگار گذاشته, تمامی ملل افسانه های در مورد حیوانی به چنین بزرگی و هیبت دارند. در حالیکه نخستین یافته تحقیقات علمی در مورد اژدها( آنچه امروز به نام دایناسور یاد میشود) در سال 1824 توسط ویلیام بکلند معرفی شد. این به معنی آنست که انسان به شکل علمی وجود چنین حیوانی را تنها در کمتر از سه قرن اخیر تصدیق نمود, و قبل از آن این حیوانات افسانوی و غیر قابل باور پنداشته میشدند. پس میبینیم که افسانه اژدها که طی هزاران سال در ادبیات تمام ملل جهان وجود داشته, دیگر موجود افسانوی دور از باور نیست , بلکه واقعیت است که سینه به سینه طی تاریخ نسلهای آدمی به شکل افسانه به ما رسیده.

      بیجاست ! اژدها به زبانی انگلیسی بنام Dragon یاد می شود و هیچ ربطی به دایناسور ندارد ! اژده ها (نه دایناسورها ) همچنان افسانه است .

      صدر» در حالیکه تورات قرنها قبل از تحریر داستان در کتابخانه آشور بانیپال نازل شده

      اددعای بدون مدرک از لحاظ علمی ارزش ندارد . شما باید صابت کنید که واقعا چنین بوده !

      صدر» شواهد تاريخي و ادله ديگر نشان مي دهد كه تورات و انجيل اصلی از بين رفته و فقط قسمتهايی از آن دو كتاب آسمانی را پيروان حضرت موسی و عيسی( مدتها بعد از وفات آنها نوشته اند كه آن هم متأسفانه با خرافات فراوان آميخته شده است؛ بنابراين، تورات و انجيل فعلی مجموعه كتب تاريخی است كه به وسيله يهوديان و مسيحيان نوشته شده؛ نه اينكه كتاب آسمانی حضرت موسی و عيسی باشند

      باز هم اددعای پوچ و مسخره که از لحاظ دانیشیک هیچ گونه ارزشی ندارد ! از لحاظ علمی تورات ارزشش بالاتر از قرآن است چون قدیمیتر است . قرآن نوعی تحریف شده و کوپی ی از تورات است .

      در اخیر یک درود جانانه خدمت بابک روشن ضمیر تقدیم است !

      شاد باشید .

    • چو نیست اهل قناعت, نمیشود قانع

      بهانه جو به کجا بی بهانه میماند

      با قبول اینکه ترجمه کلمه اژدها در انگلیسی Dragon است, ولی متوجه واقعیت شوید. در ادبیات کهن انگلیسی برای حیوان عظیم الجثه و هیبت ناک مانند زبان دری تنها کلمه Dragon موجود بود که حالا نیز مورد استعمال دارد. با این تفاوت که به حیوان عظیم الجثه که دهان آتش فشانی دارد. و دایناسور به فامیل حیوانات بی نهایت بزرگی که میلیونها سال قبل نسل های شان منقرض شده اطلاق میگردد, و در حقیقت Dragon میتواند یک نمونه از این فامیل که تا حال بیش از هزار نمونه فوسیل های مختلف النوع آنها بدست آمده, باشد. دایناسور ( Dinosaur ) برای بار اول توسط ریچارد اوون در سال 1842 استعمال شد, که مشتق شده از دو کلمه یونانی deinos به معنی مهیب, وحشتناک و قدرتمند آمده و sauros به معنی سوسمار و مارمولک آمده.

      حالا ما در ادبیات دری معادل کلمه دایناسور را نداریم و تنها اژدها به صفت یگانه کلمه اطلاقیه به حیوان وحشتناکی به آن بزرگی مورد استفاده است. بنا آنرا مترادف دایناسور استعمال نمودم. امید علما و ادیبان بیشمار چون شما که با علوم و نظریات مثبته امروزی میخواهند همگام باشند, مترادف کلمه دایناسور را شامل ادبیات دری نمایند که در آینده به جای اژدها از آن استفاده نمائیم.

      دوم اینکه اثبات قدامت تورات بر کتابخانه آشور بانیپال ضرورت به بحث ندارد, چون کتابخانه مذکور در سالهای (668 تا 626 سال قبل از میلاد مسیح) وجود داشته در حالیکه حیات موسی (ع) به دوره فراعنه مصر میرسد که در حدود 3000 سال قبل از میلاد مسیح میرسد. پس قدامت حد اقل 2400 ساله تورات بر کتابخانه متذکره بر اساس شواهد بدست آمده تاریخی چون اهرام مصر ثابت است.

      و در قسمت ارزش کتب آسمانی باید عرض نمایم که اولا تورات بر قرآن از نگاه ارزش احکامی و علمی اعتبار کمتر دارد, زیرا فاصله قریب به 4000 سال میان هردو با در نظر داشت انکشاف تفکر و دانش آدمی خود دلیلی میشود بر اینکه قرآن مکمل تر باشد. و اگر منظور شما از ارزش بیشتر یک نسخه تورات قلمی تحریر شده 3000 قبل از میلاد بر نسخه قلمی تحریر شده قرن هشتم میلادی در بازار فروش آثار قدیمی باشد, عرضی ندارم.

      صرف نظر از اینکه قران و تورات(اصلی) کلام خداوند(ج) هستند, حتی در مورد کتب عادی تدریسی و علمی اعتبار نشریات تازه بر کهنه غیر قابل انکار است, با آنکه آنچه تازه چاپ شده باشد, ادامه و یا کاپی چاپ های قبلی باشد.

    • درود

      صدر » با قبول اینکه ترجمه کلمه اژدها در انگلیسی Dragon است, ولی متوجه واقعیت شوید. در ادبیات کهن انگلیسی برای حیوان عظیم الجثه و هیبت ناک مانند زبان دری تنها کلمه Dragon موجود بود که حالا نیز مورد استعمال دارد. با این تفاوت که به حیوان عظیم الجثه که دهان آتش فشانی دارد. و دایناسور به فامیل حیوانات بی نهایت بزرگی که میلیونها سال قبل نسل های شان منقرض شده اطلاق میگردد, و در حقیقت Dragon میتواند یک نمونه از این فامیل که تا حال بیش از هزار نمونه فوسیل های مختلف النوع آنها بدست آمده, باشد. دایناسور ( Dinosaur ) برای بار اول توسط ریچارد اوون در سال 1842 استعمال شد, که مشتق شده از دو کلمه یونانی deinos به معنی مهیب, وحشتناک و قدرتمند آمده و sauros به معنی سوسمار و مارمولک آمده.

      جناب صدر اینقدر روده درازی بیجا نکن لطفا ! تعریف کوتاه از اژدها و دایناسور : اژدها به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد. اژدها به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. ( ویکی)

      دایناسورها، (به انگلیسی: dinosaur) جانوران مهره‌داری بودند که برای بیش از ۱۶۰ میلیون سال حاکم اکوسیستم‌های زمین بودند. قبل از دورهٔ تریاس (حدود ۲۳۰ میلیون سال پیش) تا آخر دوره کرتاسه (حدود ۶۵ میلیون سال پیش) بیش‌تر آن‌ها در رویداد انقراض دوران سوم کرتاسه[۴] منقرض شدند.[۵] [۵] اکتشافاتی از آرکئوپتریکس در ۱۸۶۱ نشان دهنده یک رابطه بین دایناسورها و پرندگان است. صرف نظر از حضور اثرهای فسیل شده، آرکئوپتریکس خیلی مانند کامپسوناتوس (دایناسور درنده کوچک) است.[۵]

      پس قبول کنید که استدلال شما کشک بود !

      صدر» حالا ما در ادبیات دری معادل کلمه دایناسور را نداریم و تنها اژدها به صفت یگانه کلمه اطلاقیه به حیوان وحشتناکی به آن بزرگی مورد استفاده است. بنا آنرا مترادف دایناسور استعمال نمودم.

      این یکی خنده آور است !

      صدر» دوم اینکه اثبات قدامت تورات بر کتابخانه آشور بانیپال ضرورت به بحث ندارد, چون کتابخانه مذکور در سالهای (668 تا 626 سال قبل از میلاد مسیح) وجود داشته در حالیکه حیات موسی (ع) به دوره فراعنه مصر میرسد که در حدود 3000 سال قبل از میلاد مسیح میرسد. پس قدامت حد اقل 2400 ساله تورات بر کتابخانه متذکره بر اساس شواهد بدست آمده تاریخی چون اهرام مصر ثابت است.

      بازهم زدی به صحرای سوزان عربستان ! گفتم هر اددعا باید ثبوت داشته باشد و الا هر کس میتواند اددعا های عجیب و غریبی بکند !

      صدر» و در قسمت ارزش کتب آسمانی باید عرض نمایم که اولا تورات بر قرآن از نگاه ارزش احکامی و علمی اعتبار کمتر دارد, زیرا فاصله قریب به 4000 سال میان هردو با در نظر داشت انکشاف تفکر و دانش آدمی خود دلیلی میشود بر اینکه قرآن مکمل تر باشد.

      منظور من این بود که چون منشا ادیان ابراهمی تورات است و قرآن هم کپی و تحریف تورات. بنابراین از لحاظ تحقیقاتی تورات ارزشش بالاتر است .

      خردیارتان

    • آقای ناخدا ! تشکر

      فکر میکنم,بکار گیری کلماتی چون روده درازی در گفتگو و بحث متکی بر استدلال متعارف نباشد. بر هر حال میگذارم آنرا به خود تان.

      اژدهای که شما تعریف آنرا از ویکیپیدیا نسخه برداری نموده اید, چه شباهتی با تصاویر کهن اژدها (که موجودی با سر مار چهار پا و دو بال است) دارد؟ هیچ

      پس اژدها تنها مار نیست.

      ندانستم کجایش خنده آور بود؟ اگر کلمه معادل دایناسور را در زبان دری میدانید, از روی لطف تان مرا آگاه سازید. ممنون خواهم شد.

      سوم اینکه تا حال گمانم این بود که ناخدای کشتی هستید, ولی از یاد آوری کنایه آمیز صحرای سوزان عربستان بر می آید که ناخدا (منکر قرآن و خدا) استید( که امیدوارم چنین نباشد). و اگر چنین است, دخالتی در این امر ندارم.(هر کس به دینش). ولی یک نکته را باید خاطر نشان نمایم, که در اشتباه استید.

      در قسمت اهمیت تحقیقاتی تورات: شکی نیست که تورات قدامت بیشتر بر قرآن دارد, و در حقیقت مقدمه بوده برای زمینه سازی نزول قرآن. ولی آیا نسخه تصدیق شده تورات ( حقیقی و اصلی) را در دست دارید؟ بیگمان , نه!!

      تشکر از دعای نیک تان در حق عاجزی چون من. من هم از خداوند(ج) جز خرد چیزی طلب ندارم.

    • درود

      بیجا است !

      بیبین جنا صدر استدلال شما این بود> در حالیکه نخستین یافته تحقیقات علمی در مورد اژدها( آنچه امروز به نام دایناسور یاد میشود)

      من نشان دادم که اددعای شماکاملا غلط هست ! وشما احتمالا از فرط نبود استدلال و درمانده گی چنین اددعای به اساس و خنده آور را مطرح کرده اید . و گر نه یگ بچه ده ساله هم میداند که اژدها دایناسور نیست .

      بابک روشن ضمیر با استناد به تاریخ ثابت کرده که داستان نوح بر گرفته از افسانه های سومری است ، شما اددعا کردید که نه این سومری ها است که داستان را از تورات گرفته ( lol ) هه هه هه سند خواستم که ارائه نکردید .

      بلی درست فهمیده اید من بیخدا هستم ! نتنها منکر قرآن و خدا هستم بلکه آن را ننگ بشریت میدانم و خدا پرستی از نوع اسلامی را نوع بیماری !

      مارکس میگوید : حماقت انسان دین را آورد و دین حماقت انسان را جاودان کرد .
       

      شاد باشید

    • عزیزم صدر!

      خرد را نمیشود طلب کرد؛ خرد را باید جستجو کرد!

    • ای دوست! حدیث عشق, دیگر گون است

      وز گفت و شنود این سخن بیرون است

      گر دیده دل باز گشایی نفسی

      معلوم شود, که این حکایت چون است

      به فرموده عطار:

      عقل مادر زاد با دل کن بدل

      تا یکی بینی ابد را تا ازل

      یا به کلام مولانای بلخ:

      عقل گوید شش جهت بسته است و بیرون راه نیست

      عشق گوید, راه است و رفته ام من بار ها

      من در طلبم, شما هم در طلبید. من راهی برگزیده ام و شما را راهیست. بگذار که کی به کجا خواهد بود.

      اگر دلایل ما برای شما سفسطه مینماید, شکایتی ندارم, نمیخواهم به شما از فارابی و ابن سینا یاد کنم , حد اقل گروهی را که عقلا و بزرگان میشمارید, دقیق مطالعه کنید. به خصوص تصنیف و تشریح عقل به دو بخش عقل مطلق و عقل عملی توسط کانت و هگل را به مطالعه بنشیند. بعد از درک کامل آنگاه به بحث بنشینید, و ما را از علم و عمل تان بهره بخشید.

    • عزیزم صدر!

      شما مولانای بزرگ را با چند دروغ گو و دین ساز مغالطه نکنید. خدای مولانا خدای دیگریست خداییست که خوشا بحال تان اگر آنرا میجویید. خدا مولانا از خدای خودخواه و ظالم ادیان جداست. خدای مولانا خدای کل است خدای عشق است و لذت چنان خدا بر شما گواراتر باد! به نظر من بحث وجود خدا و عدم وجود آن هیچ بستگی به دروغگویان دین و دین سازان ندارد. بحث یک خالق با پیامبران دروغ گو کاملاً متفاوت است. من شاید مطالعه کمتر داشته باشم ولی میدانم که هیچکدام از عقلا بر آسمانی بودن شخص یا کتابی رای نداده است اگر هم داده باشد دیگر نمیتوان به او عاقل خطاب کرد!!! همهء انسانها میگویند که خصوصیت پیامبران یکی این بوده که دروغ نمیگفته اند ولی باید گفت که این افراد در طول عمر یک بار دروغ گفته اندو چه دروغی که هزاران سال است از شر آن خلاص شده نمیتوانیم. مثلا همین عیسی که یک حرامی بود نه تنها مادرش را برائت داد که خودش را نیز مخلوق معجزهء خدا قلمداد کرد و آنرا در اذهان تا امروز حفظ کرد.

    • احترام عرض میدارم.
      امیدوارم نوشته مرا گستاخی تلقی نفرمایید. به فهم بنده تمام پدیده ها نسبی است و هیچ چیز مطلق وجود ندارد که به اتکای ان مستدل شده و صحت و سقم افکار خویش را ثابت بسازیم.
      ابو علی سینا دانشمند بزرگی بود در طب و نجوم و شاید هم در مسایل دیگری.. اما یقینا او یک جامعه شناس نبود که به اتکای دریافت وی از حقانیت خدایی که شما از ایشان حرف میزنید دیگران را قناعت بدهید. شما از نام دانشمندان غرض تحمیل اندیشه خود استفاده میکنید در حالیکه شاید برداشت ابن سینا از دین و مذهب بیشتر از شما نبوده باشد. فکر میکنم در بحث با جناب یمدری قاصر امده اید. اینجانب بحث شما را دنبال میکنم و منتظر نتیجه هستم. و اگر موقف شما همین باشد شاید به پایان بحث رسیده ایم.

    • جناب حقبین و آقای سروش! سلام

      منظور من از ذکر کلام شیخ عطار و مولانای بلخ این نبود که دین را ثابت سازم, و با یاد آوری ابن سینا و فارابی نیز منظور من چیز دیگریست. ابن سینا و فارابی در پهلوی سایر خدمات آثار گرانبهای در فلسفه و منطق دارند. و زمانی که از کانت و هگل یاد کردم منظور خود را واضح ساختم. و آن شناخت عقل است.

      قبل از اینکه عاقلانه بحث نمائیم, باید شناختی از عقل داشته باشیم.

      تا حال نظریات زیادی از تعداد برادران را خوانده ام که اکثریت یا از اثبات هر مسئله به اساس تجزیه و تجربه قانع میشوند, و غیر آنرا نمی پذیرند. و گروهی هم تنها روحانیت را مطلق میپندارند و اگر سخن حق را از دهن کافر بشنوند با وجودیکه حقیقت باشد آنرا نمی پذیرند, زیرا از دهن کافر است.

      در حالیکه هر دو گروه از عقل داد میزنند.

      بیائید ابتدا تعریف واحد از عقل ارائه کنیم و بعدا بر مبنای همان تعریف مشخص عاقلانه به بحث بنشینیم.

      حالا از این سوال شروع مینمائیم:

      عقل چیست؟

    • و در مورد بحث من با آقای یمدری باید واضح سازم که : او آنچه را که مطلب از نوشته من بود به بیراهه میبرد, و بر کلمات میپیچد تا به اصل موضوع. اصل مطلب من از ذکر اژدها و دایناسور ها این بود که تا سه صد سال قبل موجودیت حیوانی آنچنان بزرگ و وحشتناک افسانه بود و غیر قابل قبول, ولی حالا قبول میکنیم که حیواناتی به آن بزرگی وجود داشته. پس میبینیم که آن افسانه غیر قابل قبول دیگر افسانه نیست.

      چه میفرمائید؟ غلط گفتم یا درست؟

    • با عرض ادب !
      فکر میکنم با پرداختن به ریشه شامل بحث طولانی یی خواهیم شد که شاید کسل کننده باشد ولی اجمالا به جواب شما میپردازم تا ببینیم :
      عقل قوه درک و تفکیک ماست که مسایل مثبت و منفی را به اندازه استعداد و سهم ارثی مان از هم تشخیص میدهیم.
      نظر به دیدگاه ها انرا خواص ذاتی ماده ( مغز ) و یا جوهری مستقل از ماده میدانند.
      خوب حالا با اتکا به تعریف عقل میشود معجزه را توجیه نموده و مشکل همه را بسیار ساده حل نمایید. و یا شاید هم تعریف و منظور دیگری دارید ؟

    • من نه مطالعه سیستماتیک دارم و نه به آن علاقه تا بتوانم جواب کتابی به شما بدهم. از این جهت مرا معذور دارید. به نظر من عقل محکی است برای اثبات صحت و سقم و یا عدم صحت و سقم پدیده ها و مفاهیمی که از آن ها ناشی میشود. این اثبات میتواند نتایج مطلق داشته باشد و یا نتایج نسبی. به همین اساس است که من دین را جدا از خالق میدانم. زمانی که شما دین را بااین محک یعنی عقل میسنجید صد فیصد عدم آسمانی بودن آن ثابت میشود چون انسجام منطقی ندارد، چیزی که عقل و یا به گفتهء همین محک طالب آن است. میماند موضوع موجودیت خدا. این محک یعنی عقل نمیتواند با قاطعیتی که باطل بودن دین را اثبات میکند، باطل بودن وجود خداوند را نیز به اثبات برساند. کار عقل اثبات است، ماهیت این اثبات میتواند مطلق باشد میتواند نسبی. مثلاً دو جمع دو میشود چهار این مطلق است. ولی اگر عقل میگوید این چنین نظامی در چنین شرایط برای چنین مردمی درستتر است میشود نسبی. اثبات خداوند نیز از نوع نسبی است. نسبی به این معنا که موجودیت خداوند را عقل مطلقاً به اثبات رسانده نمیتواند چه بر پایه استدلال منطقی که پروسهء عقلی است ممکن نیست ولی موجودیت خدا به نسبت اعتقاد به نبود خدا منطقی تر به نظر میرسد برای اینکه بر اساس عقل هر علت معلولی دارد. عقل یا محک نبود خداوند را نیز نمیتواند به طور مطلق بپذیرد. نمیتوانیم بگوییم چون علت قابل شناخت نیست پس وجود ندارد. حال شاید تعدادی از برادران بگویند ودلیل بیاورند که این حال بر وحی و یا کتاب آسمانی نیز صادق است چون عقل در شناخت آن نیز قاصر میباشد!!! به این دسته از برادران میگویم: عقل نمیتواند به دو پدیدهء متفاوت رای یکسان بدهد. در تعامل با دین، عقل تماس حسی و برمبنای آن تجارب ملموس دارد و دین را در چهارچوب زمانها و مکانها و پارامتر های آنها متیواند دقیقتر بسنجد ولی در تعامل با خدا نه تماس حسی موجود است و طبعاً نه تجارب ملموس! بناء اثبات نسبی است و زمینه را برای بحث و جستجویی که شاید تا بینهایت ممکن باشد، باز بگذارد.

    • آقای حقبین! سلام

      معجزه آن کار و اثری‏ است که از پیغمبری به عنوان تحدی - یعنی برای اثبات مدعای خودش - آورده شود و نشانه‏ای باشد از اینکه یک قدرت ماوراء بشری در ایجاد آن‏ دخالت دارد و فوق مرز قدرت بشری است.

      حالا برای کسی که به خداوند(ج) به صفت خالق کل ایمان دارند, ضرورتی به توجیه نیست. چون نزد مومن خداوند(ج) قادر است.

      برای کسی که به قدرت واحد ایمان ندارد, نمیتوان آنچه را که از توان بشریت بالاست, توجیه و تثبیت کرد. زیرا کسی که از موجودیت قدرت که نشانه آن شش جهت واضح و مشهود باشد, انکار نماید, هیچگاهی به کمتر از دیدن معجزه به چشم سر قناعت نخواهد نمود.

    • برادرم سروش! سلام

      نمی دانم با استناد به کدام دلیل باید خدای را که خدای مولانای بلخ است بپذیرم, ولی پیامبر را که او پیروی میکرد رد نمایم؟

      و هم زمانیکه میفرمائید که:"...هیچکدام از عقلا بر آسمانی بودن شخص یا کتابی رای نداده است اگر هم داده باشد دیگر نمیتوان به او عاقل خطاب کرد!!! " مولانا را هم از جمع عقلا برون راندید. که خود تضاد در استدلال است.

      حالا اینکه دین را جدا از خالق میشمارید, بیشتر توضیح نمائید.

      چون از یکطرف دین یا کیش یا طریقت یا شریعت، مجموعه‌ای از معارف، عقاید، باورها و قانون‌ها و دستورهایی برای راهنمایی و پرورش انسان و پیشبرد او به سوی تکامل و رستگاری است.

      و از جانب دیگر دور از منطق خواهد بود که بپذیریم :

      1- خالقی شی را بدون هدف خلق نماید.

      2- بعد از خلق, مخلوق را بدون نظارت و کنترول بگذارد.

      حالا هدف از خلقت چیست؟ و نظارت و کنترول چگونه است؟

    • برادر عزیز صدر!

      اگر حرف آخرتان همین بود چرا از اول نگفتید تا ما نیز خاطر گرامی ای تان را با سفسطهء عقل و منطق نمیرنجاندیم. شما را که مومن و ایماندار هستید با عقل، کانت و هگل چکار!؟

    • عزیزم!

      فکر کن چند قرن بعد از مولانا، در همین کابل پرس مردم از ترس جامعهء متدین خود با نام مستعار وارد میشوند. حال تو برگرد به زمان مولانا و خود قیاس کن که آن بیچاره چه زجری میکشیده! فکر میکنم شما از مثنوی فقط " محمد" را گرفته اید و من این نکته را: ای قوم به حج رفته کجائید کجائید / معشوق همین جاست بیائید بیائید. شما آن قصهء سمبولیک مثنوی خوانده اید که چند نفر شکل و شمائل فیل را توصیف میکنند؟ مولانا به نظر من به فرد و یا کتاب آسمانی اعتقاد نداشته است ورنه او نمیگفت که: ای قوم به حج رفته کجائید کجائید!!! خدای او آنقدر کوچک نیست که با سجده های مخلوق حقیری چون انسان ارضا شود و عطشش خودخواهی اش فروکش کند.

      گفته اید توضیح دهم که دین جدا از خالق است: اول اینکه دین مخلوق است ولی خدا خالق. دوم اینکه دین چهارچوبی برای تعریف و معنا بخشیدن به خداست حالانکه خدا تعریف شدنی نیست. برای رد مطلق دین میتوان دلایل عقلی موجه داشت ولی برای رد مطلق خدا اینکار امکان پذیر نیست.

      در اخیر میخواهم بگویم که من نگفته ام خالق هدف ندارد. من اینرا هم نمیگویم که خالق هدف دارد. ولی من مثل شما نمیگویم که هدف خدا چنین است یا چنان! آیا عقل میتواند به این نکته پی ببرد که هدف خدا چیست؟ چگونه امکان دارد با عقلی که نمیشود موجودیت خدارا بصورت قطعی اثباث کند، بتوان اهداف او را شناخت.

    • آقای سروش سلام!

      در مورد مثنوی معنوی بعدا به بحث خواهیم نشست , حالا همین سلسله را دوام میدهم.

      فرمودید که دین مخلوق است و خدا خالق, به این معنی باید باشد که دین منظور شده خداوند(ج) را میپذیرید؟

      و باز نگاشتید :"دین چهارچوبی برای تعریف و معنا بخشیدن به خداست حالانکه خدا تعریف شدنی نیست." بنظر بنده هر آنچه موجود است تعریف شدنی و هر آنچه تعریف ندارد ناموجود است. دین راه و رسمی است برای شناخت خود و خدای خود است.

      یکی از دلایل عقلی برای دین را ارائه فرموده, مرا ممنون سازید.

      و در اخیر مرا یاد دهید که چه زمانی من به تشریح هدف خداوند از خلقت پرداخته ام که چنین است یا چنان/؟

    • با عرض معذرت:

      یکی از دلایل عقلی تانرا برای رد دین بیان دارید.

    • تشکر برادرم

      با خوانش آثار هگل, کانت, مارکس و انگلس ایمانم بیشتر شد.

    • جناب صدر !
      مگر شما نخواستید عقل را تعریف نماییم و قرار شد از همینجا بحث را شروع کنیم. اما شما باز هم از ایمان مطلق حرف زده و از عقل فرار کردید ؟
      بنظر شما ایمان ببمثابه پدیده مجرد باید مطالعه شود ؟ ایا میخواهید بگویید که ایمان را با عقل کاری نیست ؟

    • برادرم حقبین!

      خواستم تا عقل را تعریف نموده و بعدا به سایر مباحث بپردازیم, ولی در پهلوی تعریف عقل به واسطه شما و آقای سروش, سوالهای نیز در یافت نمودم, که خلاف قرارداد من بود, مجبور بودم چیزی در آنمورد نیز بنویسم.

      اشتباه نکنید! تا زمانیکه عقل نباشد پای ایمان درمیان نمی آید. از دیوانه و طفل کسی بازخواست ایمان نمی کند. چرا؟ زیرا آنها به از تکامل عقلی بی بهره اند. هیچگاه نمیتوان بدون عقل ایمان آورد, به این معنی که بدون تولد نمیتوان زنده گی کرد.

    • آقای صدر!

      منظور من از مخلوق بودن دین این است که دین توسط بشر خلق شده است. این انسان است که دین میسازد و خدارا با آن تعریف میکند. این که میگوئید: "هر آنچه که تعریف ندارد نا موجود است" خیلی اشتباه میکنید. اشیا میتوانند موجود باشند ولی تعریف نداشته باشند. تعریف زمانی صورت میگیرد که چیزی ظاهر میشود. یک شی میتواند موجود باشد بدون این ظاهر گردد. این ظاهر شدن شی است که تعریف در پی دارد نه حتماً موجودیت آن. دین راه و رسم شناخت نیست دین راه و رسم معامله برای نیازهای مادی و معنوی با خداست. قراردادیست بین انسان و خدایش که انسان خود آنرا بخاطر بیم و امید ساخته است.

      همین که میگوید نمیتواند این همه چیز بی هدف باشد نشان میدهد که شما به هدفی باورد دارید. این نظر تان من به آن احترام دارد ولی عقل نمیتواند وجود یک هدف را به اثبات برساند. شما از عقل سوال میکنید با از ایمان گز!!!

    • نمیدانم چه دلیل بیاورم به هر صورت این هم دلایل: کدام عقل سالم قبول میکند که انسانی در شکم ماهی شود و باز زنده بیرون بیاید؛ کدام عقل قبول میکند که عصای کسی مار یا اژدها شود؛ چه عقلی میتواند معراج را قبول کند؛ چه کسی متواند حمل برداشتن زنی مثل مریم را قبول کند. عزیزم دین خودش آنقدر مفاهیم و عناصر خلاف عقل و منطق دارد که دلیل نمیخواهد. من نیز زمانی کوشش میکردم دین را موافق عقل بپندارم ولی زمانی بطور تصادف یکبار کتاب آسمانی ای را خوانده آنقدر متحیر شدم که مجبورم ساخت اکثر این کتابهای آسمانی و زمینی را بخوانم. هیچ چیز به جز از خودخواهی و دروغ در آنها نیافتم. اکثر افرادی که در افغانستان روی این گونه موضوعات بحث میکنند هیچگاه کتابهای دینی را نخوانده اند. اکثر شان از زبان ملا شنیده اند مثلاً: که این قران بوده است که 1400 سال قبل از ذره (اتوم) تذکر داده است. و چند مسلمان تنبل در این جا و آنجا این گفتهء احمقانهء آن ملا را دست آویز ساخته به بحث پرداخته اند. حالانکه نظریهء اتوم شاید قرنها پیشتر از اسلام بوسیله عالم یونانی دیموکریتس ارائه گردیده بود. تناقض گویی در ادیان دلیل موجه برای رد شان است. در تمام کتاب های دینی پنج جملهء با حکمت موجود نیست. با این همه من با دین مخالف نیستم و حتی آنرا یک نیاز فردی و اجتماعی می پندارم. هیچ مشکلی ندارد اگر انسانها به کلیسا یا به معابد یا به مساجد بروند و به مراسم و مناسک دینی خود بپردازند. ولی طوریکه میبینیم دین در سرشت و طبعیت خود حس برتری جویی، حاکمیت، قدرت طلبی را داشته و آنرا در خود میپرورد و به این ترتیب ضرور است سرجایش نشانده شود و این فقط زمانی میسر است که دین از مسند سیاسی و قدرت بزیر آورده شود. بزیر آوردن آن نیز مستلزم ایجاد فضا برای وضع میعار های عقلی و جایگزین کردن آن با عقل در عرصه های مختلف جامعه است که مهمترین آن سیاست است.

  • درود بی پایان خدمت همۀ دوستان ! آنقدر دانشمند خردمند نیستم که ضد خدا پرچم بردارم وآنقدر بی عقل هم نیستم که به حرف ملا و آخند نموده انتحار نمایم و با قرض و وام به حج روم . یک مشوره کاملأ دوستانه به هر دوی شما عزیزان دارم ، گر چی خیلی کوچکتر از آنم که به شما عزیزان مشوره دهم . باز هم گستاخی می نمایم و مرا معذور دارید . دامنه این داستان عقل و اعتقاد را که هر قدر ادامه بدهید هرگز پایانی ندارد و شما به یک نتیجۀ نمیرسید که قابل قبول طرفین باشد . فکر میکنم هر دوی شما از دانش وعلم بر خوردارید ، که جای شک نیست . بیائید عقل و وجدان را حاکم کردار خود قرار دهیم و آنچی حکم وجدان باشد همانرا جامۀ عمل بپوشانیم . گرچی ضد دین یا ضد خرد باشد . در بسیاری مواقع با عواملی برخورد میکنیم که عقل و خرد توان جواب آنرا ندارد و در عملکرد ادیان هم با مسایلی برخورد مینمایم که باز هم کوچکتر از برداشت فهم وعقل یک پسر بچه است . پس چی باید کرد ؟ علیه دین و خدا قیام کرد یا علیه عقل و خرد ؟ بیاید درموقعیکه عقل و خرد ناتوان است بدامان خدا و زمانیکه دین ناتوان است بدامان عقل و وجدان پناه بریم ، تا رستگار شویم . با کمال معذرت که بدون اجازۀ شما عزیزان در صحبت شما مداخله کردم . پیروز باشید .

    • برادرم مزاری!

      تشکر از مداخله نیک تان.

      من هیچگاهی انتحار را تصدیق نمینمایم, چون انتحار قتل نفس است و قتل نفس حرام, و به کفر روم اگر کسی را که همسایه اش گرسنه است و با پول رشوت, دزدی و یا هر راه نا مشروع به حج رفته باشد حاجی بنامم. ولی اینرا به واضح اصرار مینمایم که انکار از حقانیت خداوند یکتا و ادیان سماوی غیر عاقلانه است.

      و مطمئن استم که این حق را دارم.

      با عذت باشید

    • جوابی مقدمه : ایکه انسان روزی بتانه به تمام سوال های بی پاسخ جواب گوی باشه ناممکن است . نظر به چند دلیل . اول : انسان یک مخلوق است . دویوم : انسان د برابری ای جهانی که امروز درکیش میکونیم بسیار خورد و یک نقطی نا قابل دید میباشه . سیوم : عقل ها و دید و نظر های هر کس د هر بخشی ای دونیا فرق میکونه . چاروم : ضروری نیست که تمام انسان ها یک رقم فکر داشته باشن . و امی رقم گپای بسیاری دیگه .

      جوابی بخش نخست : از تمام آیاتی تورات که پیشی مسلمان ها منسوخ شوده و تحریف شودگی است فقط یکی دوتا آیتیشه بخاطری دلیلی نویسنده میگیریم و بس . (2و3 همراه خود هفت جفت از حیوانات حلال گوشت،هفت جفت از پرندگان و یک جفت از بقیه حیوانات را به درون کشتی ببر،تا بعد از طوفان نسل آنها روی زمین باقی بماند) از باقی گپ های تورات ساختگی صرفی نظر میکونیم . اما د قرآن قسمی که نویسنده ای مضمون نشان میته خداوند بقسم واضی و روشن از تعدادی حیوانات ذکر نکده و فقط اشاره شوده که از حیوانات یک یک جفت با خود بگیرن .

    • جوابی ساختن کشتی : نویسنده ای مقاله از آیه های 41 تا 43 سوره یس که اثباتی راهنمای د ساختنی تمام آلاتی مدرنی امروزی از طرفی خداوند است به بسیار زیرکی ذهنیتی مردوم ره بکوجا ها میکشانه . گویا خداوند گوفته باشه که مه بریتان کشتی ره ساختوم و چیز های دیگی ره مثلی امی کشتی که سوار شوده سفر بکونین بریتان د آینده میسازوم که شوما ازو خبر ندارین . و ای گپ مانایش ایست که خداوند خودیش با دیستی خود موتر و ریل و طیاره و غیروذالکه ساخته و دانشمندای امروزی و سابق د او رول نداره . آیا ای گپی نویسنده قابلی قبول و درکی خرد مندا شوده میتانه ؟ اما اگه بگویم که مقصدی خداوند ازی گوفتار هدایت و رهنمایی و دادنی عقل د هر زمان به بشر است درست تر و صحی تر خات باشه (د حالیکه ای رقم فکر میکدگی ها ره نویسنده صاحیب ما دروغگویان نام ماندن) " ها " د قسمتی ای گپی نویسنده که مقصدی ای داستان د قرآن ترساندنی مردوم و پند گریفتنی انسان ها آمده ام نظر استوم که براستی امی گپ است . و از طرفی دگه د حالیکه نویسنده صاحیب ما خودیش ترجمی آیتی 37 سوره هود ره ایتو نشان میته : و زیر نظر ما و به وحی ما کشتی را بساز ... کسیکه عقیده بخدا داره او میفامه که چیزی که زیر نظر پروردگار ساخته شوه و حی خداوند د او شامل باشه دیگه سوال بری ما مسلمان ها باقی نمی مانه . کسیکه بخدای خود و خالق خود منکر باشه و از قدرت هایش بی خبر بانه براستی که او حق داره ای رقم گپی کلانه قبول نکونه . اگه نی چشم های توشله مانند و دیدن جهان " کله و مغزی خومتکی انسان و سفر ها به آسمان " بدل شودنی یک نوطفی زره بینی بیک انسان که به او عقیده و باور داریم بارها و بارها ازی قصه کده مهیم تر و پور ارزیش تر و سخت تر است از مثال های بسیاری دیگه تیر میشوم . برای عاقل ها امی بس است اگه د کابل پریس کس است .
      • آقای بابک روشن ضمیر صاحیب ما بالای خداوند ایتراض کده میفرماین : در سوره الشورا در ایت 29 چنین امده است: و از نشانه‏هاى [قدرت] اوست آفرينش آسمانها و زمين و آنچه از [انواع] جنبنده در ميان آن دو پراكنده است و او هرگاه بخواهد بر گردآوردن آنان تواناست (۲۹) به نظر من این ... یک ادعای نادرست و پادر هوا میباشد وبس. هیچگاه نمیتوان در عمل ثابت کرد که الله واقعآ این کار را کرده میتواند.این صرف یک ادعای پوچ میباشد حالی مه نمیگوم شوما بگوین که ادعای که پوچ است ؟ براستی که پستی بی مغز نباید چشمه پوت کده دانه واز بکونه و د ای علم و دانیشی ناچیزیش نازیده خوده تاریف کده روشن ضمیر بنامه .

    • کشته شودنی تمام زنده جان های خارج از کشتی : به نظری نویسنده ای مقاله خداوند گویا نعوذبالله ببالای تمام زنده جان های غیر از کشتی ظلم کده . مخصوصن انسان های که تا مدتی یک هزار سال با وجودی که پیغمبر د مابین شان و از قومشان وجود داشت ایمان ناوردن و مه لوده به فکری ای استوم که شاید روزی امی نویسنده صاحیب ما ایماندار شوه . باور بکونین که مه لودگی و سادگی خوده از امینجه ایساس می کونوم . حتمن کسانیکه ایمان نیاوردن از جملی غرق شودگان بودن اما د مابینیشان اطفال ام شامل بود که انشاالله اونا از عزابی الهی خلاص استن و جان های شیرین خوده به بسیار آسانی دادن که نویسنده ای مقاله ازی درک تشویش نداشته باشن . و اما حیواناتی بی گونا ! ای حیواناتی بی گونا بخاطری امی انسان های گوناکار خلق شوده بودن که با غرق شودنی انسان ها دیگه بکار نبودن . کسی که اونا ره خلق کده بود باز پس گریفت . ما چکاره که از حقوق مخلوق بالای خالق تعارض بکونیم ؟ و یا د قصی که بگوفتی نویسنده جزیاتیش گوفته نشوده ایقه بپیچیم و یا ململی پیچان شویم مثلی که خودیشان میفرماین : (البته در متباقی ایات تشریحات زیادی از جزئیات طوفان نیست .)

    • داستان سازی : نویسنده صاحیبی ما که از داستان های 5000 سال قبل خبر و باور دارن گویا از امو آبی حیات خوردگی های گژدمی کودام تایشانه میشناسن که چشم دید هایشه بری ای نویسنده بیان میکونه . طوفان (ایتناپیشتم) یانیکه جدا یک قصه بوده و طوفان نوح دیگه قیصه است . که یکیش از دیگیش ای قصه ره دوزدی کده . مه خو اوقه بسیار د ای قصی ایتناپیشتم نمیفاموم و تابالی نخاندیم که کودامیش اول بود و کودامیش دویوم لاکن به مالوماتی آقای صدر که زمانی (گیلگمیش) و سومری ها بعد از نوح (ع) بودن قتاعت میکونوم . نویسنده صاحیب ما که یک شخصی دقیق و احطیاط کار و با تجروبه استن لاکن یک شیر غلتک زده میگن که ای قصه پیش از 5000 تا 10000 سال میباشه که ای تفاوت 5 سال و 10 سال نیست عزیزی دلکیم 5000 سال است که به بسیار آسانی از سریش تیر شودن . و د هر دو صورت که ای قصه از یک دیگریشان گریفته شوده عقلی آدمی عاقل هیچ وقت د ای گپ قد نمیته . چقه خوب میشود که نویسنده پیش از اوسانی گیلگمیش از گوفتنی اوسانه سی سانه چل مرغک د یک خانه ... کار میگریفتن تا شاید میده بچا ره کتیش خو میدادیم . اما د ای قسمت که مردوم او زمان از کروی بودنی زمین خبر نداشتن گپیشانه تصدیق میکونوم . آمدیم بر سری قصه های سینه بسینه که قصه ای از سوالاتی ذهنی رادیو تلویزونی زمانی خلقی ها د یادیم آمد . یک بخش داشت بنامی (بگو بشنوم که چه شونیدی) عینی امی پروگرامه د خانه سه بیادرای کلانیم اجرا کده بودن و مه کم کم یادیم میایه لاکن امو گپا از بس خنده دار بود فراموشیم نمیشه . بیادری کلانیم بگوشی بیادری مابینی و او بگوشی برادری خوردی که از مه کده کلان است گوفت (رهی نیکی مردانی آزاده گیر * چو ایستاده ای دیستی افتاده گیر) بیادری آخر شونیدگی آمده به حضوری تمام ما که تماشا چی استیم میشنوانانه . او ازی شعر کوتا چه شونیده ؟ خودتان بشنوین ( ریحانی دیوانه بایسکیل می دوانه ) حالی مه نمیگوم شوما خودیتان بگوین که یک قصی 5000 ساله او ام زبان به زبان چه خات جور شوه . متوجی شودین که بیادری مه ام کودام جملی غلط و بی مانا ره نگوفته بلکه یک جملی مانا دار است . امااااااا با اصلی مطلب چقه فرق داشت ؟ خات گوفتین که ده د کوجا و درختا د کوجا . لاکن چیزی که د قرآن آمده او ام سینه به سینه و یا نویشته بنویشته بما رسیده . چند فرق داره یکی ایکه کلامی قرآن فرق نکده بخاطریکه وقتی بسیار زیاد ازو تیر نمیشه و از امگی کده مهیم تر ایکه نویشته های قلمی انوز د دیست رس مردوم قرار داره و د او وقت مردوم نویشتن و خاندنه یاد داشتن . مثلی مردومی 5000 سال پیش نبودن.

      کارتون سازی : به نشان دادنی ای کارتون کودام حق پوت نمیشه . لاکن نویسندی ای مضمون و کارتون چی مثلی امو قومی نوح مالوم میشن و مه اونا ره د جملی امو غرق شودگی ها حساب میکونوم . د ای جای ایچ شک نیست که آدم ها با یکی دیگیشان ام نظر ام میباشن . مه میگوم اگه کارتون چی نویسنده میبود عینی گپ های روشن ضمیری ما ره نویشته میکد . لاکن خوب شود که روشن ضمیر ما کارتون چی نبود اگه نی بسیار خرابی میکد .

    • قسمت دویوم شوما – د مورد کشتی و حیوانات :
      عزیزوم آقای روشن ضمیر ! نمیدانوم شوما با کی گپ میزنین ؟ اگه طرفی مقصدیتان یهود و نصارا است که ما چوپ بشینیم و شوما ام د نویشتایتان نامی قرآن و حضرت محمد (ص) ره نگیرین و اگه ای گپاره د ما مسلمان ها می شنوانین خو ای طول و عرض و گز و پل تان از روی چه است ؟ نه خدا از عرض و طولیش گپ زده و نه ام رسولیش ازی تعدادی حیواناتی که شوما فرمودین فرموده . از یک طرف ایتقاد به تکامل و تکاثر دارین و عقایدی داروین و کانت ره محترم میدانین و از طرفی دیگه از نوح (ع) امید دارین که کوچکترین جاندار باید از پیشیش خطا نخورده باشه اگه نی امکانی از دو نسلی مختلیف و حتا ام شکل نسلی دیگه نمی تانه ساخته شوه . عجیب است ای رقم مفکوری دو دله . از امی خاطر باید که نوح ع میکروب های مضر ره ام جم آوری کده باشه . مه قوربانی ای رقم دلایل و منطقیتان شوم و مه د شوما شش هفت ماه پیش گوفته بودوم که علم و دانیش دیگه چیز است و عقل چیزی دیگه است که شوما گپی مره تصدیق کده بودین خی ایکه ایمان چیزی الایده است ای گپی مره ام شوما تصدیق کده گی استین اگه خاطراتی گوزشته د یادیتان مامده باشه .

      بخاطری زود پور کدن و لبریز ساختنی کشتی چه نیرنگ های نبود که کار نگریفته باشین . مثلن قد و قامتی فیل ها و زرافه هاره برخی مردوم کشیدن خوراکیشانه وزن کدن حتا پارو هایشه کشکیلک کدن د درون دریا و بحری که آبیش از آسمان باریده به حیوانات آبی صحی و منرالی نوشانیده مودتی 427 روز ره از شکمی خود کشیدن و د ذهنی مردوم شاندین . خلاصه کاریکه یک جادوگر و ساحر میکونه کردین و حتا مثلی جوگی ها فالیشه ام دیدین . فقط یک چیزه ندیدین که با ای حساب و کیتابی خامتان خوده د تاری تارتنک بسته کدین و نمی دانوم که خوده چه رقم خلاص خات کدین ؟ مه یک آدمی بیسواد از روی نویشته هایتان و از روی محاسبه هایتان کتیتان بحس میکونوم و ببینیم که چه میشه . یک کمترک انتظار بکشین تا مه یک دفی دیگه ام جم و تفریقیمه از سریش تیر شوم و مورور بکونوم نشوه د درونیش کودام موی پیدا بکونین .

    • به ادبیات درست بنویس که همه بفهمند. یک زبانی گفتاری داریم و یکی هم نوشتاری ، در افغانستان ما لهجه های مختلف داریم قرار نیست که همه به لهجه محلی خود بنویسند .

    • شوما ام به اسم مبارک خودتان تشریف بیارین که ما ام بدانیم که شوما کی استین . ما خو شوما ره روشن ضمیر صاحیب دانیسته بودیم و میدانیم . بلی . اگه د کودام جایش بند ماندین و یا قابلی فامیدن نباشه بفرماین که امو قسمته بریتان اصلا کاری بکونوم و یا سری کودام ادبیات دانی مثلی شوما از سر نویشتیش بکونوم . کوشیش نکونین که مره پوشتی نخوتی سیا روان بکونین . د کشیدنی لیستی بی ادبی های مه خو بند نمانده بودین حتا گپای که د روی صفه نبود و نباید شوما خبر میداشتین چیرا که شوما د او زمان د کابل پریس تشریف نداشتین . به هر حال نوپرابلم لاکن بری اثباتی بیسوادی و وغیره وغیری خودیم انوز وقت بسیار است . مهیم ام نیست آشنا جان که شوما نویشتای مره بفامین و یا نفامین . خوب میفاموم که میفامین و شوما ام میفامین که میفاموم خایش میکونوم خوده د کوچی حسنی چپ نزنین . با امیقه گپا که نفامیدین از سریش گلوله واری تیر شوین . د کابل پریس خو گپ کم نیست یگانتای دیگیشه گیر بکونین . تشکر

    • آقای محترم خلیل الله انصاری با اسم مستعار اصف قره سرپلی سلام!

      خیالی بودن و نادرست بودن طوفان نوح یک حقیقت آشکار است.حضرت محمد این حکایت را از تورات مورد سرقت قرار داده و با تحریفات لازمه به ذعم خودشان در قالب یک درامه به پیروانش تقدیم نموده اند.هر هموطن عزیز و یا هرهمزبان من که به دروغ بودن این داستان شک دارد میتواند با آرامش اعصاب و با بی طرفی کامل نقاط ضعف منطق قرانی را که در دو بخش تحت عنوان "طوفان نوح یک دروغ مقدس" تحریر نموده ام،مطالعه نمایند. قران نوشته یک نفر عرب بنام محمد میباشد ومنطق و دانش آن همه متکی بر ادیان قدیمی تر به شمول (عادات) بت پرستی اعراب قبل از اسلام ، بهودیت و انجیلها و سطح دانش اعراب و اقوام اطراف آن در 14 قرن پیش میباشد.خیالپردازی های نادرست و غیر علمی حضرت محمد را در مطلب فوق شرح داده ام.عنقریب شما شاهد مطالعه دروغ های انکار ناپذیر دیگری از قران در این سایت خواهید بود.اما قبل از آن:

      آقای خلیل الله خان انصاری ،عصبانی و مشوش ! مانده نباشید.تقریبآ تمامی نامه های جدید تانرا یکبار مرور کردم.خیلی عصبانی هستید.باز دستتان تان بروی کیبورد حروف میلرزد،باز بیخوابی کشیده اید.من همه را حس میکنم.استرس تان زیاد است .حتمآ نظر به سال قبل به تعداد مو های سفید تان افزود قابل ملاحظه به عمل آمده باشد.شما چند ماه بعد از مطالعه "طوفان نوح یک دروغ مقدس "با گرفتن چند کاپی و پرنت از آن رفتید که جواب برایش تهیه نمائید.حتی فکر پاسخ دادن به دروغ های قرانی که در این نوشته ذکر کرده بودم شما را در ایام چرخک زدن دور قبله تان هم آرام نگذاشت البته اگر راست بگوئید که حج رفته باشید.و حالا بعد از چند ماه با این پاسخ ها تشریف آورده اید تا باشد از اعتقادات نادرست تان دفاع کرده باشید.اما مرحبا بر شما با این پاسخ های تان! مخصوصآ بردلایل تان از مرگ اطفال از اثر سیلاب و خشم الله باید قاه قاه خندید.منطق شما همین است که اگر شما مرتکب یک گناه شدید باید نواسه گک های بیگناه و بیخبر تان هم به جرم شما مورد مجازات قرار بگیرند.بنام اینکه اگر بیگناه باشند به جنت خواهند رفت.از بیگناهی حیوانات صرف نظر میکنیم.این طرز قضاوت شماست. اما هیچ انسان سالمی، این شیوه قضاوت را عادلانه ارزیابی نمیکند.

      آقای انصاری صاحب محترم!! چرا در هر نوشته تان از من مستقیم و غیر مستقیم اینقدر شکوه و گلایه کرده و به من طعن و و ناسزا میفرستید؟از دست هیچکس دیگری به اندازه من شاکی نیستید.چرا؟ من که تا حال به شما هیچ حرف زشت و خلاف کرامت انسانی نگفته ام.نه به شما و نه به کس دیگری.چرا در قسمت من و نوشته های من اینقدر حساس هستید؟چرا از نوشته های من هراس دارید؟چرا تحمل دیدن مرا در این سایت ندارید؟چرا از من میترسید؟من حد اکثر تلاشم نرساندن آزار به دیگران میباشد.حتی به شما.اگر شما تمام کابل پرس را از مقاله و مضمون وپیام و نظر مملو نمائید،من کوچکترین حساسیت به آن نشان نمیدهم.اگر وقت داشتم آنرا با حوصله مندی و لبخند مطالعه مینمایم.من نه از نوشته شما ناراحت میشوم و نه از نوشته دیگران.هرکس حق دارد نظر خود را با آزادی کامل در لفافه احترام به حرمت و کرامت انسانی دیگران بنویسد.حتی من در مقابل دشنامهای آقای هاشمی که درهمان صفحه" طوفان نوح "قرار دارد پاسخ ندادم.باور کنید که حتی در غیاب شان هم حرف بد برایشان نگفتم.مگر شما را چه دردی رسیده است که اینقدر بالا و پاهین میپرید؟شما آدم هوشیار چرا با این اسم مستعار سرپلی خود را به در دیوانگی زده اید و فضای کابل پرس را الوده و الوده تر میسازید؟اگر حرفی برای گفتن دارید و اگر دلیلی منطقی دارید و یا یک پیام شخصی مینویسید،بفرمائید با آرامش و خونسردی حرف تان را بگوئید.کسی جلو نوشته شما را سانسور ننموده است.من با مطالعه هر نوشته تان حتی بلند رفتن ضربان قلبی تان و بالا و پاهین شدن فشار خون تان را هم احساس میکنم.زیاد احساساتی نشوید.باور کنید به سن و سال شما و برای صحت شما میتواند خطرناک باشد.وجود انسانی مثل شما که در حوالی شصت سالگی قرار دارد نمیتواند مثل وجود یک جوان بیست ساله ضربات روحی و جسمی را تحمل نماید.بحال خودتان نیز کمی ترحم داشته باشید.
      شما نمیتوانید مرا ناراحت بسازید.هر قدر به من رد و بد بگوئید من با حوصله مندی با شما برخورد مینمایم.هر قدر حرف بد و زشت به من بنویسید من ناراحت نمیشوم.اما اگر خیلی دیوانگی کردید چون دم تان زیر پای من است آنرا کمی فشار خواهم داد.خوب میدانم که چگونه فشار تانرا از دوصد بالا ببرم.مگر اینکار را حالا نمیکنم.من به کسانی که سالهای زیاد از من مسن تر اند احترام میکنم.به شرط آنکه خود شان خود را بی حیثیت نسازند.تشویش نداشته باشید دونوشته دیگر در مورد دروغ های قران و حضرت خاتم النبین تان ،تقریبآ تکمیل و آماده ارسال دارم. برای فکر کردن در باره هر کدام شان باز هم سه ،سه ماه وقت دارید.اینکه آنها را چه وقت ارسال نمایم موضوعیست که بعدآ در موردش تصمیم میگیرم.

      آقای محترم خلیل الله انصاری! ببینید که چقدر دروغهایتان را تحمل مینمایم.میدانید برای من بد تر از اهانت ،دروغ گفتن های تان میباشد.راستی فراموشم نشود که "همان ایمیل هایی را که سرپلی برای انصاری میفرستاد تا حال مطالعه کرده اید؟؟؟!!"به واقعیت که چقدر خنده دار است.برای شخصی مثل شما که برای تربیت سالم نوجوانان و جوانان مقاله مینویسد و دهها کست و سی دی از آواز خود دارد.ادعا تقوانموده و به مکه و مدینه خود را می ساید اما به یکبارگی به جنون خود خواسته میپردازد.روزانه دهها دروغ میگوید.من نتوانستم این معمای شما را حل نمایم.لطفآ به من شرح بدهید که چرا دروغ میگوئید.برای این دروغ میگوئید که دیگر راهی برای دفاع از دین تان در راه راستی ندارید؟بیائید با همان نام رسا نظر بدهید.این هویت سرپلی یک شخصیت بی بندوبار،لچک،بد زبان،منفور و بد نام است.برای شما نمیزیبد تا با این هویت به میدان بیائید.کسی چه میداند، ممکن باطن اصلی شما همان چیزی باشد که در هویت "سرپلی" میتوانید نشان بدهید.با این سوء استفاده تان از هویت یک هموطن گمنام و بیچاره ما ،مثل "سرپلی "های واقعی،آنها را در انظار عام تحقیر مینمائید.

      انصاری صاحب! راستی قسمت سوم مقاله ایمان بی تردد را تمام کردید یا خیر؟اگر بلی ،لطفآ یک کاپی آنرا هم در همین کابل پرس در دسترس علاقمندان قرار بدهید.یک کاپی آنرا بمن بفرستید تا مطالعه ونقد نمایم.چرا میترسید که یک مقاله تان اینجا نشر شود.از انتقاد هراس دارید؟

      در خاتمه اگر باز هم فکر میکنید که با حرف های زشت به من ،شما آسایش روحی تانرا دوباره میابید،ادامه بدهید.اما اگر فکر میکنید که به این شیوه مرا وادار به ترک کابل پرس مینمائید،باید خدمت تان عرض کنم که تشخیص تان نادرست میباشد.من هر زمانی که وقت داشتم ،بدون قیودات و با احترام به دیگران ،نظریات خودم را واضح و شفاف تقدیم خواهم نمود.

      حال از سایر دوستان خواهش میکنم ،اگر کدام سوالی در مورد نوشته" طوفان نوح "داشته باشند من به ارائه توضیحات حاضر میباشم.ورنه نقاط نظر آقای انصاری نزد من ارزش پاسخ دادن را ندارد.ایشان وقت خود را ضایع مینمایند و خود را تسلی میدهند و بس.اگر دوست دیگری از نوشته های من شاکی باشد لطفآ نظریات خود را در همین صفحه بنگارند و یا میتوانند آنرا به من مستقیمآ ایمیل نمایند.من حاضر به پاسخ مناسب به تمامی نظریات ،پیشنهادات و انتقادات دوستان میباشم.
      آدرس ایمیل من اینست:

      Babakroshanzamir gmail.com

      و یا میتوانید به وبلاگ من پیامی بگذارید.
      http://daneshe.wordpress.com

      ادامه دارد.

    • برادر بزرگوار بابک روشنضمیر ! قبل از همه احترام قلبی مرا بپذیرید. بعدا خدمت شما به عرض برسانم که بنده بیصبرانه انتظار نوشته های شما که زینت بخش این سایت است را میکشم. شما واقعا به نوعی که شایسته شماست به جنگ سیاهی و جهل شتافته اید.اما بیاد داشته یاشید که درین جنگ تنها نیستید! هزاران انسان نو جوی سرزمینت با شما همگام و هم اواز است : مرگ به هر چه جهل و سیاهی است.. از نوشته های اقای انصاری دلخور نشوید که بخدا به خواندن هم نمی ارزد.از سر تا به پا تکرارو همان دم خریک بلست است. به روشنگری تان ادامه دهید که نیاز زمان ماست.. و چه با شرف جنگیست در برابر ظلمات که علمدارش شما هستید. ما به پیروی تان ادامه خواهیم داد و صدای شما را رساتر به گوش جان هر انسان این سرزمین خواهیم رساند. راه تان سبز و اواز تان رساتر باد !

    • آصف جان اسم من است ناخدا غزنوی ! خواهش من از شما این است که اسم من را به سخره نگیری و من را به اسم های دیگر هم ربط ندهید ، اگر تکرار کردی ، نام برای تان انتخاب خواهم کرد که در کابل پرس به آن معروف شی. دور اندیش باشی

    • درود بابک گرامی ،

      در فرهنگ بیفرهنگی اسلام، تهمت و دروغ،جعل و تزویر، اگر به نفع دین باشد آزاد است، حتی ثواب هم دارد . برای همین دوستان مسلمان حتی معنی آیات قرآن را با کمال بیشرمی تغیر میدهند . مطمئین باش، با این شییادی ها و تهمت ها ، کار اینها بجای نخواهد رسید .

    • دوستی قدیم و دیرینه آقای غزنوی جانی بی کینه ! اینه بادار سری روشن ضمیریش خطی چلیپا کشیدوم . از گپای سرا پا ادبی تان تشکر ما ترسوندوک ها ره اختار نتین . امیسات دیستکایم مثلی برگی بید میلزه . فرمایشی تان سری چشم مره به شوما کار نیست و شوما ره به مه . ای گپی مه یک اشاره بود بخاطری که گوفتین دور اندیش باشوم . بیغم باشین تکراریش نمی کونوم اگه خوده آشکار نکونین . تشکر از رانمایی تان

    • حالی میایم بر سری محاسبایتان . توجو بکونین :

      شوما گوفتین که تعدادی پستاندار ها د روی زمین(5416) قیسم است و از فیل و گاو گوسفند و بوز تا شیر و موشیشه حساب دادین . لاکن نگوفتین که هر کودامیشان چقه نفوس داشته باشن . بیاین ای کاره مه تقریبی میکونوم و کوشیش میکونوم تا بسیار کم بگیروم که زیاتیش دلیتانه بد نکونه . چه فکر میکونین هر قسمیشه 500 ملیون یانیکه نیم ملیارد چارم حصی نفوسی آدم ها حساب بکونوم ؟ اگر چی کم است خو خیر است .

      5416 x 500000000 = 2708000000000

      گوفتین تعدادی اقسامی پرندگان به 9776 قیسم میرسه که از چومچوق و مینا و ساچ شرو تا شتر مرغ و بغنه قره و فلشتروک ام هر کودامیشه فقط 500 ملیون دانه د زمین و آسمان حساب میکونیم . که ای تعدادی مره شاید د یکی دو ملکی ای دونیای خدا جان پیدا بکونین .

      9776 x 500000000 = 4888000000000

      تعدادی اقسامی خزندگان ره 7712 نشان دادین که تنها کلس هایش 2600 قسم بوده خدا بدانه چولولو هایش چقه باشه بهر حال ایناره هر کودامیشانه ضربی یک صد ملیون میکونوم که بسیار ناچیز است و ای تعداد ره صیرف خزندای افغانستان پوره خات کد .

      7712 x 100000000 = 771200000000

      شوما فرمودین که تعدادی اقسامی حشرات به 950000 د دونیا میرسه که از 1362000 حدس زده شودگیش سرفی نظر میکونیم ای حشرات شاملی مگس های دوغ و پشه های آچار استن . بیاین مه تنها حشراتی وطنی خودیما ره قیاس کده د تمامی دونیا ایلایش میکونیم . و تعدادی هر کودامیشانه به اندازی تعدادی بشر د روی زمین یانیکه دو ملیارد حشرات د هرقیسم حساب میکونیم . تا سری هر نفر یک یک دانه پشه و مگس برسه . شوما ام فراموش نکونین که از هشت ملیون قسمی حشراتیتان پاک کده تیر شودوم .

      950000 x 2000000000 = 1900000000000000

      حیواناتیکه د چشم دیده نمیشه و به قدرتی خداوند از خودیشان خوردتره یافته میخورن ره اقسامیشانه واضی نکدین . بیاین اقسامیشانه یک لک حساب بکونیم که حساب کدنیش د مه آسان شوه . و تعدادی هرقیسمی شانه برابری نفوسی تمام حشرات حساب میکونوم تا گپ یک طرفه شوه . اگه نی د ای قسمت مه از گاو غدودیشه ام نشان ندادیم .

      100000 x 1900000000000000 = 190000000000000000000

      بیاین از دیگه گپا تیر شوده امی ره یک دفه جم بکونیم که چقه میشه .

      پستانداران : 2708000000000

      پرندگان : 4888000000000

      خزندگان : 771200000000

      حشرات : 1900000000000000

      حیواناتی زره بینی : 190000000000000000000

      جمله حیوانات : 190001908367200000000

      زمینی که ما د او زندگی داریم 515000000 کیلو متر مربع مساحه داره که اگه ضربیی هزار بکونیم متر مربعیش مالوم میشه یانیکه 515000000 x 1000 = 515000000000 زمینی که ما د او زندگی داشتیم )515000000000( متر مربع بوده

      حالی بیاین که تعدادی زنده جان ها ره بدونی انسان ها و ماهی های بحر و دریا ها به سری زمین تقسیم بکونیم و ببینیم که د هر متر مربعی ای کره ای زمین چند دانه حیوان چه فیل باشه و یا پشه از روی محاسبی آقای روشن ضمیری ما وجود داشته باشه

      190001908367200000000 / 515000000 = 368935822072 حیوان زنده تقسیم اندازی زمین مرده یانیکه
      مساوی میشه به ( 368935822072 ) یانی که د هر متر مربع زمین کره ای ارض باید 368 ملیارد و 935 ملیون و 8 لک و 22 هزار و 72 دانه حیوان جاندار بگوفتی آقای بابک از روی محاسبی جنابی مبارکی خودیشان باید وجود داشته باشه .

      یک چک چکی سخت بری ای نویسندی روشن ضمیری عالی مقام کدن بکار است یا نی ؟؟؟ ... ما اگه مهربانی کده و از صد ها ملیارد ملیون و لک و هزاران و صد هایش که تیر شویم . آیا امکان داره آقای روشن ضمیر ما 72 عدد فیل و یا پشه ره د یک مترمربع زمین جای بجای بکونن ؟ ؟ ؟ د حالیکه مه بکلی خشکه ره از تر جدا نکدیم اگه نی ای تعداد باید ضربی 3 شوه که بالاتر از هزار چندی نفوسی انسان ها د روی زمین میشه که آقای نویسنده او ره مجبور و مکلف استن د یک متر مربع زمین ای دونیا جای بتن .

      کابل پریسیانی محترم ! آیا غلو و اغراق و چپوله گویی از ای ام بالا میشه ؟ آیا دوشمنی با خدا و عقلی ناچیزی خوده د قدرت های خداوند جنگ دادن از ای زیاد تر میشه ؟ آیا کبر و تکبر و خود خایی ره از ای بالا دیدین ؟ آیا مسخره کدنی مردوم با ای رقم محاسبای سحر انگیز درست است ؟ آیا نباید خداوند بری ای رقم اشخاصی خاص دوزخی خاص بسازه ؟ آیا نباید زقوم خوراکیشان باشه ؟ کیست ظالم ؟ خداوند و یا ای رقم روشن ضمیر ها ؟؟؟ آیا نویسندی ما میتانن هزار دانه فیل و یا پشه و یا مگس ره د یک متر مربع زمین جای بته که ما ام کشتی ره قصی سومری ها بدانیم و بابکه گلیگمیش . اگه نی کلگی گپایشان ارزش نداره برابری یک دومچی کشمش .
      دوستای عزیز ! دوشمنای محترم ! بیغرض های گرامی ! خوب متوجی باشین که تمام مطلبی مه د چند خط نویشتی است که د آخر خات کدوم .

    • آخرین خطیمه د نویشتی بالا اصلامیکونوم / خوب متوجی باشین که تمام مطلبی مه د چند خط نویشته کدیم که د قسمتی (8) خات خاندین . تشکر از خاندنیتان

    • سلام به آقای مزاری ! تشکر از ایکه تا اندازی محاسبات مره قبول کده د قسمتی زیاده گویی شیر و پلنگ و کرگدن و شاید فیل و غیره و غیره مره ملامت کده باشین . لاکن آشنا جان . دوگانی نازنین ! یک کمترک طرفی ویرانه خانا رفته و دشت ها ره خو ام تماشا بکونین نی . تعدادی کمبودیتانه خو امی موش های چوچه و کور موش های ویران کار پوره میکونه . مه خو نمیدانوم وقتم کم است نمیتانوم بوپالوم که د دونیا چند مملکت است . لاکن اگه مره لافوک نگوین کمبودیتانه سیرف موش های ده مملکتی دونیا پوره میکونه باقی تمامی موش های مملکت های ای دونیا ره سری امو کمبودی شیر و پلنگیش پرتین که اگه کمبود نکونه سری بسر میرسه . مطلبی ما و شوما ایقه محاسبی جدی نبود . خو نویسنده صاحیب ای کشتی ره بری ما یک ببو نشان دادن مقصدیشان بود و است . اگه اونا امی تعدادی بالا ره د یک متر زمین جای دادن ما ام از امونجه جوره جوریشه گریفته د کشتی می پرتیم . البته که از روی محاسبی اونا حتمن ای جوره ها د چند ملی متری کشتی باید که جای شوه . تشکر .

    • دوستان گرامی هریک ،آقای ناخدا غزنوی،آقای حقبین،اقای شادولا و آقای نجیب کامل!
      سلام های گرم مرا بپذیرید.

      از مطالعه نامه هایتان که نمایانگر لطف زیاد تان در مورد اینجانب بود ،بینهایت ممنون ومتشکر میباشم.متیقن هستم که در کنار دوستانی مثل شما ،میتوانم حقایق و واقعیت ها را بخوانش هموطنان گرامی تقدیم نمایم.تا حد اخیر توانم ،کوشش خواهم نمود تا احترام متقابل با همصحبتان را مراعات و به پرسش های مناسب دوستان،پاسخ مناسب ارائه نمایم.در صورت اضافه روی و یا عدم مراعات عفت کلام توسط متکلمین و یا مخاطبین،اینرا حق خود (و دیگران) میدانم تا با این گونه افراد برخورد مشابه و باالمثل نمایم.چون من هم مثل متباقی دوستان جامع الکمالات نمیباشم،اگر در جایی خطایی از من سر زده باشد و آنرا متوجه نشده باشم و کدام دوستی آنرا به من باز گو نماید،ضمن تشکری ،از ایشان معذرت خواسته و در اصلاح اشتباهاتم، درنگ نخواهم نمود.

      ضمنآ ،با استفاده از وقت ،از آنعده دوستانی که در چند یوم گذشته،با محبت فراوان، برایم ایمیل فرستاده اند، ومن نتوانسته ام به پاسخ هر یک شان ایمیل جداگانه بفرستم،نیزدر اینجا از صمیم قلب تشکری مینمایم.

      دوستان گرامی! حاکمیت دین و مذهب ،سبب ایجاد استبداد،تبعیض،تعصب ،عقب مانی و تنفر میگردد.دست مذهب از اقتصاد،سیاست،قضا،تعلیم و تربیه ،صحت عامه،و سایر شئون اجتماعی کوتاه باید گردد.ترک دین،مخصوصآ ترک اسلام نباید مجازات در قبال خود داشته باشد.هر انسانی حق تعین عقیده،جهانبینی و شیوه زندگی خود را داشته باشد.قوانین مدنی و انسانی ،باید جاگزین قوانین شرعی ساخته شده یک عرب در 14 قرن قبل گردد.جهان تغییر خورده است و باز هم تغییر خواهد خورد و رو به تکامل میباشد.قوانین باید مطابق نیازمندی های روز عیار گردد.باید ادیان در چهارچوب عبادت خانه هایشان محصور گردند.اسلام سیاسی سبب بدبختی جامعه و بی آبرویی هر چه بیشتر خود اسلام گردیده و میگردد.باید از ادامه حیات آن جلوگیری نمود.

      از آنعده خوانندگانی که از مطالعه نوشته ها و پیامهای من ،احساس ناراحتی و عصبانیت میکنند،و نمیتوانند جلو خشم خود را بگیرند،صمیمانه تقاضا دارم که منبعد از مطالعه نوشته های من اجتناب نمایند.
      موفق باشید.

    • آقای انصاری سلام!

      نامه هایتان را مرور کردم،اگر دقت کرده باشید در صدر صفحه اول کابل پرس نوشته شده است که اگر از انتقاد نمیترسید در کابل پرس بنویسید.من اگر تحمل انتقاد شما و یا دیگران را نمیداشتم ،به خود زحمت تحریر را نمیدادم.مطالعه نوشته های من اختیاریست.هیچکس مجبور به مطالعه آن نمیباشد.شما نیز به همین ترتیب.اگر خود تان آنها را مطالعه کردید و در کدام نکته همنظر نبودید ،این حق شماست که از من توضیح بخواهید،نوشته ام را مورد نقد قرار بدهید.من با کمال خورسندی تمامی نوشته ها و نقد های همه دوستان رادر مورد نوشته هایم، میخوانم.اگر در جایی ضرورت توضیح را دیدم ،توضیح میدهم و اگر برخورد مناسب بود باالمثل برخورد مینمایم.پاسخ اهانت را با اهانت حق خود میدانم.گر چند تا بحال تا حدی که توان داشتم ،از ان اجتناب کرده ام.صرف با یک اسم مستعار مینویسم.هیچگاهی کسی را به شمول شما ،دشنام فامیلی نخواهم داد.اهانت به خوانواده طرف صحبتم را بیحد نا مناسب و نادرست و بیجا میدانم.از این بابت خاطر تان بکلی آسوده باشد.

      آقای محترم!نقد یک نوشته از مسخرگی و یا هزیان گویی فرق میداشته باشد.من پرسش هایتان را در صورتیکه مناسب باشند،بی پاسخ نمیگذارم.
      شما که نوشته های مرا نقد کرده اید،کار خیلی عالی کرده اید من از این بابت از شما تشکر مینمایم.نقد نوشته من حق مسلم شماست.نقد به معنی آنست که شما متوجه اشتباهات و یا مطالب نادرست در یک نوشته میگردید و آنرا با دلائیل قانع کننده دوباره به نویسنده آن میفرستید.طرف مقابل نیز حق آنرا دارد تا نقد طرف مقابل را با دلائیل رد و یا برعکس، آنرا تائید نموده و تشکری نماید.اگر اشتباه بزرگ بود اگر معذرت هم خواست ، هیچ عیبی نخواهد داشت.تکرارآ عرض میکنم، متوجه باشید که نقد به معنی مسخرگی ،اهانت های شخصی و غیره نمیباشد.اگر برخورد منفی شما زیاد نبود به احترام محاسن سفید تان چشم های خود را پت میگیرم و از آن نادیده میگذرم،چنانچه این کار را بار ها و بار ها کرده ام.هم با شما و هم با دیگران ،اما اگر دوامدار و زننده بود آنگاه شما هم حق شکایت را نخواهید داشت.دفاع از خود حق طبیعی هر فرد میباشد.من به شما توصیه مینمایم که زور تانرا از قهر،عصبانیت،لاف ،کنایه گویی وغیره کم نموده و توجه تانرا متوجه انتقاد تان مطعوف دارید.چرا که اگر منطق تان قوی نبود هیچکس آنرا نمیپسندد.با دار دار و لفاظی چیزی بدست نمیاید.انتقاد تان باید معقول ،موءثق و مستدل باشد.شما حق اینرا دارید تا از من طالب معلومات در هر قسمت نوشته من گردید.خاطر تان بکلی جمع باشد که من از انتقاد هرگز ناراحت نخواهم شد.

      حال در مورد هویت تان:
      آقا انصاری!( فعلآ مستعار سرپلی)!آقای محترم اگر من شما را بنام انصاری بنامم ،چه ضرری به شما خواهد رسید؟شما باید خوشحال هم شوید که من شما را به این اسم یاد میکنم.آقای انصاری که انسان خوب و شریفی است.بگذارید که شکایت را آقای (خلیل الله انصاری)نماید که من او را بنام سرپلی نامیده باشم.اگر من سرپلی را انصاری نامیده باشم،این حق آقای انصاری است تا از من شاکی باشند.واز من توضیح بخواهند که چرا چنین میگویم.البته همین مساله بحث روی نام و شهرت را از اصل موضوع بالا جدا میکنم و در این باره جداگانه مینویسم.موضوع نوح و کشتی اش از موضوع هویت جدا است.اما شما در هر صورت برای من انصاری هستید.در این باره از شما دو تقاضا دارم:

      اول اینکه همان آدرس آیمیل آقای" انصاری" را که ادعا کردید نزد تان است برایم لطف نمائید،از نزد ایشان یکی دو پرسش داشتم.دوم آنکه شما که ادعا دارید امسال به حج رفته اید،لطف نموده ، تاریخ رفت و برگشت تانرا برای من بنویسید.البته اگر واقعآ رفته باشید.من تصمیم دارم این موضوع را توسط ایمیل از آقای انصاری نیز بپرسم.امید وارم ناراحت نباشید.

      در اخیر : هرگاه تمامی نوشته های تان در مورد کشتی نوح تمام شد،آنها را برای بار آخیر خوانده و اشتباهات احتمالی اش را اصلاح نموده و بعدآ بگوئید که حالا بیا و توضیح بده.من در پاسخ آنها حاضر هستم.

    • آقای بابک سلامی مره قبول بکونین ! سلام شوما ره انصاری هر وقت شونید و خاند جواب خات گوفت . فعلن د مقابلیتان یک سرپلی بیسواد قرار داره که ایچ وقت قصدی اهانتیتانه نداره و نخات داشت . تا دین و مذهبی ما مسلمانا ره بازیچی دیستی خود و چند نادانی گپ روی دیگه نساخته باشین . مه د نامه های اولیم ارزیشی شوما ره کوهی از طلا و خطریتانه برای جوان های کم مطالیه و بی خبر از دین و مصیبت دیده و مایوسی زندگی بمبی اتوم خانده بودوم . باور بکونین و یقین داشته باشین که ایچ وقت قصدی اهانتیتانه باد از امو شرایطی اول نداشتیم و نداروم . " ها " یگان یگان شوخی که میکونوم بری رفی خستگی خانندا و یا تبخوشی شوما گپی الایده است . شوما مره به صفتی انصاری میشناسین و حتا حالی بکلی ای حق ره ام بخود دادین که مره بنام انصاری صدا بکونین . بسیار عالی . کودام سندی دارین ؟ نی . مه خودیم ایتراف کدیم ؟ نی . انصاری خودیش گوفته تا مره و سرپلی ره یکی بدانین ؟ نی . انصاری ره و یا سرپلی ره بچشم دیدین ؟ نی . سرپلی و یا بگوفتی شوما انصاری خودیش داوا داره که د حضوریتان شرف یاب میشه آیا شرایطیشه قبول دارین ؟ نی . آدرسی خود و بیادرایمه با پدریم و دوکانیم میتوم برین مالومات بکونین .نی . حالی آمده از مه تاریخی حج و آدرسی انصاری ره پورسان میکونن . عزیزی دلیم بابکی قندیم ! شوما مردوم میگوفتین که وقتی یک یا دو طرفی یک مامله مالوم شوه ما دو طرفی دیگیشه پیدا میکونیم . و حالی چار طرفی ای مامله که میخاین مالومدار است . د درونیش دراین اگه میخاین . نانی جویده ره خو هر کس میتانه قورت بکونه . یک کمترک زامته ام د خود بکشین . د عمر از مه کده کلان استین لاکن مره بجای پدریتان بزرگ تر میدانین که مشکل نیست . لاکن وقتی مه شوما ره بنامی دیگه کس صدا کدوم چیغیتان د آسمان و کهکشان ها رسید . امی رقم که شوما پیشیتان دلیل دارین مه ام دلیل داروم . انسان خالی از سو و ختا نیست چه مه بیسواد باشوم و یا مثلی شوما دانشمند . بگوفتی امو یک زنی افغان اگه مره یک طرفی سکه و انصاری ره طرفی دیگی سکه نشان دادن مقصدیتان است ای اختیاره به شوما کی داده ؟ و یاد داشته باشین و مردوم شاهید باشن که بهر قیمتی که شوده باشه مه ای گپه ثابت کدنی استوم و د ای قسمت حق داروم شوما ره سخت خجالت ساخته و بالایتان معذرت خاهی بکونوم . از امی خاطر است که مه د قسمتی روی دیگی سکی شوما بحسی دوامدار نکدیم سیرف اشاره میکونوم و باز شوما ره بابک صاحیب میگوم . بخشیش میخایوم د ای نویشتی تان که مردومه بخیالیتان صدا کده شاهید گریفتین اگه آقای هزار بوز ره ام صدا میکدین مزه دار تر می آمد . د قسمتی شناختیتان بخدا قسم یاد میکونوم که سخت بازی خوردگی استین . لاکن مه ازی بسیار ترک مجبوریت نداروم که شوما ره تسلی بتوم و یا غلط فامیتانه که دیده و دانیسته است دور بسازوم . باز ام بخشیش میخایوم بی ادبی ام میشه نمیدانوم دیگه چه رقم بگویوم . اگه فکر میکونین که نشوه د کودام بحسی و یا مناقشی از طرفی یک بیسواد شکست میخورین و ای ره بخودیتان بسیار شرم آور میدانین مشکل نیست دپ و دوپی ما ره بالاتر کده کم از کم یک انصاری خو بسازین که چار تا مقالی حق و ناق نویشته کده دسایتا روان کدگیست . فکر میکونوم نظری بسیار غلط خات باشه . مه ای گپیمه حتمنی نمیگوم که باز قار نکونین . و باز مره وارخطا گوفته دیستایمه د سری توکمی کی بوردی کمپیوتر نلرزانین . باید ای رقم گپای مه شوما ره پوریشان نکونه بخاطریکه مه ای رقم نویشتا ره بگوفتی خودی شوما د شانی نویشتای مقابلیم نویشته میکونوم .
      انصاری حتمن کودام پدر کوشی و پولوان شریکی کتی بابک داشت که ای سرپلی ره کتیش مقابل ساخت . مطلبیتان امی است . آیا ای گپ ماقول است ؟ و اگه ای گپ راست است امو برخوردیتانه که کتی انصاری داشتین بری ما مردوم و دوستایتان نشان بتین که ما ام از دوشمنی دیرینی تان خبر شوده قضاوت بکونیم . مه خو امی نوقطه ره پالیده پالیده جانیم برامد لاکن نیافتومیش . حتا او لوده د یک جای از رویتان ماچ ام کدگیست . لوده بخاطری گوفتوم که او ماچ میکونه و شوما دندان میگیرین . مثلی که چارلی دیستی بیادرکیشه (یوتوپ) دندان میگریفت . نامی چارلی ره بخاطری گریفتوم که باز ای دندان کندنه کودام تابیری دیگه نکونین . حتا د قسمتی شوما ایتو باریکی ها ره ام ای سرپلی (انصاری) مدی نظر میگیره باز چطو میتانه به شوما بیجا و ایلایی توهین بکونه ؟
      بیاین که از انتقاد ام یک کمترک گپ بزنوم . شوما میتانین پیش از روان کدنی قسمتی 7 و 8 مه نقدیمه نقد بکونین لاکن قسمتی 8 باد از انتقادی شوما روان خات شود چیرا که میدانوم چه میگین (شاید) و یا متوجی نمیشین که خودیم نقدی خوده باید نقد بکونوم . و یا مثلی امو 18 سوال ای ام 16 سوالیش د جایش بی جواب بانه .
      بابک عزیز ! امدفه یک کمترک از حوصله کار گریفتین و دو های ادبی و با پرده نزدین تشکر با ایکه مره انوز به رسمیت نمیشناسین و بنام خودیم پیغامیتانه روان نمیکونین که ای رقم دوام دادنیش بخیالیم که توهینی دو نفر خات باشه یانیکه مه ام میتانوم ازی بباد شوما ره هر کسی که فکر میکونوم نام گریفته و پسان د یگان وقتی فورست ثبوت بتوم . اگه صحی برامد خوبی خوب و اگه غلط شودوم ایچی ما و ایچی شوما دیگه . میگن یکی ملزم است و دیگیش مجریم . ملزیم به دوزدی ره نمیشه پیش از ثبوت دوزد گوفت . لاکن مجرمی دوزدی ره میتانیم داکو بگویم . مه از ای دلایلی که بری ثبوتی انصاری بودنیم روان کدین صد چند بالا دلایل و برهان و شاهید داروم که طرفی دیگی سکیتان چقه خدایناخاسته بخشیش میخایوم زشت و بی ادب و فحش گوی است . اگه از شوما کده بالا تر دلیل نداشتوم و ثبوتی خوبتر داده نتانیستوم خوده د مابینی کابل پریس چنواری میکونوم . یک ایلانی عمومی کدوم که باد از ای کدی کسی کینه نداروم و گوزشتگی گوزشت انتقام والا نیستوم و اگه کسی ره بد و رد گوفتیم مره بوبخشه و از سری نو بری خود دوست و دوشمن میسازوم امیقه کفایت میکونه و بخاطریکه شوما ام بدانین که مه شوما ره د دیگه نامیتان با دیگه آی پیتان و غیره وغیره خوگری های که د داخلی ای کمپیوتری بدبخت است ام شناختیم که ای سلسلی انصاری بازی ره دوامیش نتین یک اشاره بود و خلاص . لازیم نیست ما ملزیم ها بدونی ثبوت د حلقی داری مجریم ها بسته شویم چه مه باشوم یا شوما . نه شوما علمی غیب میدانین و نه ام مه . نه شوما خدا ره دیدین و نه مه و یا کسی دیگه . خدا ره ام با دلایل کسی میشناسه و کسی ام نمی شناسه . او که میشناسه به او احترام داره و او که نمیشناسه پیشیش بی تفاوت است . شناختگی به ناشناختگی بزور شناختانده نمیتانه و ناشناخته حق نداره به شناختگی که رفیق و دوست و قوم و ام وطنیش است ریشخند بزنه و یا توهین بکونه که خدا ره ندیده چیرا عقیدت مندیش استی . یا امیتو نیست ؟ اگر چی امدفه نویشتیتان نمیدانوم چیرا رنگ و هوای خوب ترک داشت و اسلام ره یک کمترک قید ترک کدین و بس . اما از جادی انسانیت او ره بیرون نکشیدین که ای کاریتان مره خوشیم آمد . اگر چی بفکری مه از اسلام بخاطری ساختنی قانون و مقره رات باید از پیشیش چه مسلمان و چه ام بیخدا های ای وطن کار بگیرن و کتیش شانه بشانه شون که بغیر از ای چاره ام نیست . بسیار لق زدوم خدا بکونه سردردیتان نکده باشوم . به امیدی نتیجه گیری خوبترکیتان . ناگوفته نمانه که انتظاری مقالای دیگیتانه داروم امید بی توهین و بدونی هتکی حرمت به عقایدی وطندارایتان باشه .

    • آقای انصاری سلام!امیدوارم به سلامت باشید.

      در نامه قبلی ، من از شما تقاضا کرده بودم که تمامی انتقادات و نظریات تانرا در مورد نوشته فوق بنویسید.زمانی که کاملآ فارغ شدید ،به من یک اطلاع بدهید .من بعد از مطالعه تمامی نکات دید و نظریات شما ، به پاسخ آنها خواهم پرداخت.متاسفانه شما بنام قسمت هشتم نقد ،از ارسال بقیه آن ابا ورزیدید.دلیل آنرا من نتوانستم بدانم.شما اگر به درست بودن نظریات تان معتقد هستید پس چرا این قسمت امروز و آنقسمت فردا میکنید؟البته اگر در نظریات تان چیز درستی بودند و شما مرا متوجه کدام خطا ساخته باشید نیز با واقعیت بینی برخورد خواهم نمود.از این بابت مطمئن باشید.

      دلیل عمده یی که من لازم دانستم به نقد های تان پاسخ بدهم بعدآ شرح خواهم داد.از اینکه شما وقت تانرا در نقد نوشته من صرف کرده اید از شما تشکری مینمایم.پاسخ به نوشته تان ،مطابق روحیه نوشته تان خواهد بود.اما قبل از همه از شما تقاضا دارم که تمامی حرفهای دلتان را در ارتباط با موضوع طرح نمائید.بهتر است هیچ حرف ناگفته در زمینه باقی نماند.اما اگر تا سه یا چهار روز آینده به نامه ام پاسخ ندادید من صرف به پاسخ نقد هایتان که تا حال نگاشته اید خواهم پرداخت.ممکن است نظریات نا گفته تان بدون پاسخ باقی نماند.صحتمند باشید.

      بخش دوم:موضوع خارج از بحث

      از شما تقاضای "آدرس ایمیل آقای خلیل الله انصاری "را کرده بودم.اگر آنرا در اختیارم قرار بدهید خیلی ممنون خواهم شد.چند سوالی از ایشان داشتم ،اجازه بدهید تا آنها را از ایشان بپرسم.اگرنمیخواهید در اینجا بنویسید،در انصورت میتوانید آنرا برایم ایمیل کنید.

      چیز ساده دیگری را نیز در ارتباط با سفر حج تان از شما پرسیده بودم ،آنرا نیز ننوشتید.اگر شما واقعآ امسال به حج رفته اید لطفآ تاریخ رفت و برگشت تانرا برایم بنویسید.اینکار کدام مشکلی ندارد.از دانستن تواریخ سفر تان چه مشکلی میتواند از من به شما متصور باشد.

    • با اينكه درجهان ويا اين گيتي كه ما زندگي داريم افرادي امده اند وبوده اند كه نه تنها كه خود را مسخره ومفتضح نموده اند حتا نتوانسته اند كه دلايلي بياورند كه ثابت كنند كه واقعا چند نفري عقب شان چك چكي ناحقي شوند با ياوه سرايي خويش مثال هاي را ارائه نموده اند طوريكه رهبرشان اقاي داروين نظردادند كه انسان ازنسل بوزينه است وباز رفته رفته اين موضوع كتمان گرديد ورد شد حالا هم اينكه قصه حضرت نوح را دورغ ميپندارند مهم نيست چون لائيك ها كي به خدا باور دارند كه به كتاب ويا پيامبران عقيده داشته باشند ومهم هم نيست چون بيشتراز هزار وچهارصدسال ميگذرد اززمان جاهليت عرب كه دخترانشان را زنده زنده بگور ميكردند پيروان همان انسان ها هنوز دردنيا وجود دارند گاهي خود را خدا مي تراشند گاهي چشمانشان را مي بندند اما اين شمع فروزان ميسوزد وتا قيامت هم فروزان است ودرحساب لائيك ها يكي نه بكله هزاران تا هم اگر اضافه شود با چرند وپرند نميشود كه اذهان مردم را مخشوش كرد شما برويد همان راهي را كه ادامه داده ايد ادامه بدهيد بديگران چكار داريد به قول شما وحقوق بشرتان هرانساني حق دارد هرطورميخواهد زندگي كند وكي بشما گفت اهاي بابك جان ويا پيروان محترم بابك ها شما دست ازاين ياوه سرايي ويا هذيان گويي دست برداريد ويا كي به شما گفت شما به اعتقادتان خداي نخواسته تغيربياوريد مثل شما مليون ها انسان بدنيا امد هروطوري كه خواست با هرانديشه ي زندگي كرد ورفت اينكه شما بخواهيد مليون ها مسلمان را وسوسه كنيد امكان ندارد چون درآن كتاب آسماني كه قران مينماميم همه چيزبوضوع به اثبات رسيده وقصه تخنيكي كشتي تخته وميخ وآهن انرا خدا نخواسته بيان كند درقران فقط همه چيزبه كليات اشاره شده طوريكه امروز ساينس دانان رفتن به كرات دور را زمينه سازي ميكنند وهمانطوركه انسان توانست به كره ماه پاه بگذارد واين مسله درقران به شكل كليات اشاره به هفت كره ارض شده پس به جواب جهال هاي مثل تو خدا بيكار نبوده كه به جزئيات آن هم اشاره كند كه انسان توسط موشكي يا با توسط هواپيماي با اين مشخصات وبا اين مواد سوختي به اسمان وبه ماه وسيارگان سفرخواهد كرد بلكه درقران فقط ازرفتن انسان خبرداده پس اگرتو يا امثال تو بخواهد قران را به چالش بكشد اولين موضوعي كه مرتبط به نطفه انسان است درقران به وضاحت ياد شده كه بعدها ساينس دانان دانستند كه بسته شدن نطفه وحتا توالد وتناسل را نيزتا انجا كه درفهم انسان مي گنجيده خداوند درقران بازگو ميكند ولي بدبختي اينجاست كه انسان هاي مثل تو توقع داشته اند كه خدا انسان را مثل يك موجود طفيلي مي آفريد وبا تمام جزئيات اشنا ميبود كه اين را خدا نخواسته بود وانسان را ازاول خواست تا جستجوگرباشد حالا كه اقاي جناب بابك به قول خودشان ثابت كرده اند كه گويا موضوع حضرت نوح دروغ پس است پس چي راست است ؟ خلقت خود را قبول دارند ؟ اگر خلقت خود را قبول دارند پس پيدايش هرچيزي را ازجانب قدرت مافوق ترازخود را هم بايد قبول كنند كه ذاتي بنام پروردگار كه ميتواند نطفه ي بيجاني را دررحم مادر زنده كند قصه نوح وساختن كشتي را هم درآنزمان كه انسان مي توانست ازيك قطب قطب ديگري را ببنيد وآن آبي كه اززمين بلند شد ويا ازآسمان باريد ونوح وقومش را درآن حفظ گرديدند نزد خدا چندان كار مشكلي نبوده واينكه كشتي ازنظرابعاد به وسعتي بوده ما كاري نداريم مهم اين بوده كه قوم نافرمان چگونه به كيفربايد ميرسيدند وخداوند راستكاران را چگونه حفظ نمود

  • سلام و احترامات
    خواننده محترم اين سايتها حتمآ باز کرده مطالعه نمايد
    سا ئینس گواه حقیقت قرآن مجید شده متن رامطالعه کنید
    http://www.ustadfaizi.com/index.htm
    http://www.google.ru/search?hl=ru&a...

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.