غلام مجدد سلیمان لایق کیست؟
"غلام مجدد سلیمان لایق" سابقا معاون اول شورای مرکزی حزب وطن در زمان داکتر نجیب الله و عضو دفتر سیاسی حزب دموکراتیک خلق در زمان ببرک کارمل، وزیر اقوام و قبایل، ریس آکادمی علوم و هم زمان آمر زون های شرق و جنوب شرق کشور بوده است. سلیمان لایق روابط پشت پرده با گروه های تمامیت خواه و حلقه قبیلوی در دو سوی سرحد دارد.
سلیمان لایق درسه دهه اخیر وارث و ادامه دهنده نظریات و اندیشه های برتری خواهانه قومی و قبیلوی " غلام محمد فرهاد رهبر سابق گروه قومی "افغان ملت" و "محمد گلخان مهمند" و طراح اندیشه کتاب "دوهمه سقوی" بوده و طرفدار سرکوب و محدودیت و به انزوا کشاندن اقوام غیر پشتون و تقسیم آنان کشوربه شهروندان درجه اول، دوم و سوم می باشد و درین هدف در هریک از نظام های حاکم قبیله غالب، آقای سلیمان لایق بصورت مستقیم شامل در حکومت و یا غیر محسوس و پشت پرده، بوسیله افراد طرفدارش در سیاست های نظام های قبیلوی سه دهه اخیر تاثیر داشته است. گرچه وی نویسنده اصلی کتاب دوهمه سقوی نمی باشد ولی اساس اندیشه و طرح نوشتن این کتاب توسط او مطرح و بوسیله پیروانش چاپ ونشر شد. او بدلیل اینکه انسان مرمو، فریبکار و سیاست بازیست که هیچ گاهی خود را علنا افشا نمی سازد، در زمان حکومت داکتر نجیب الله همین سیاست را پشت پرده دنبال می کرد و همه بد نامی گرایشات قبیله گرائی را به گردن داکتر نجیب الله گذاشت. لایق قصد داشت تا حوادث شمال را توسط داکتر نجیب الله اجرا کند و خود را مانند محمد گل مومند به صفت مسوول صفحات شمال مقرر کرده و بر اساس مشورت لایق به داکتر نجیب، "جمعه اسگ" و "رسول بی خدا"، برای سر کوب مردم شمال به شمال اعزام شده بودند که خوشبختانه به اهداف شان نرسیدند .
این چهره مرموز در دهه هشتاد میلادی ریاست قبایل سابق را به وزارت اقوام و قبایل و پشتو تولنه سابق را به آکادمی علوم ارتقا داد و خودش را نیز به صفت وزیر و رییس اکادمی علوم مقرر نمود. او بیشتر کارمندان عالیرتبه وزارت قبایل و ریاست اکادمی علوم را از میان تحصیل کردگان قبایل آزاد آن طرف مرز و و از ولایات سرحدی با پاکستان از بین قبایل این طرف سرحد اکمال و مقرر نمود و بدین ترتیب وزارت قبایل و اکادمی علوم را به مرکزمتعصب ترین افراد قبیله گرا و برتری خواه مبدل نموده بود.
سلیمان لایق پیش از آن و بعد بويژه در دهه هشتاد میلادی رابطه بسیار نزدیک با خوانین دو سره قبایل سرحدی از جمله "خان عبدالغفار خان"، خان ولی خان، نسیم ولی ، اجمل ختگ، صمد خان اچگزی و دیگر خانان قبایل آن طرف سرحد برقرار کرده بود و برای نزدیکی بیشتر با آنان دخترش را خانم صوفی جمعه خان، استاد دانشگاه پشاور و منشی خاص اجمل ختگ ودر دهه هشتاد میلادی، مامور عالیرتبه وزارت خارجه افغانستان ساخت. به این ترتیب بود که صوفی جمعه داماد لایق شد و روابط بسیار محرمانه و گرم میان او و خوانین قبایل پاکستانی بوسیله صوفی جمعه بر قرار گردید. جالب این است تعداد زیادی از تحصیل کردگان پشتون تبار قبایل آزاد از پاکستان بحیث مامورین عالیرتبه ملکی و نظامی هنوز هم با وجود داشتن تابعیت پاکستانی در عالی ترین مقامات کشوری و لشکری در افغانستان مصروف کاراند و بیشتر آنان چهره های مشهور و شناخته شده می باشند که درین باره آقای لایق و همکارانش سهم مهم را ایفا کرده اند.
این چهره مرموز و پشت پرده یعنی سلیمان لایق، بعد از سقوط حکومت داکترنجیب همراه با خانواده اش مدت بیش از سه سال را نزد خان عبدالولی خان سپری کرد. پس از آن به آلمان پناهنده شد .لایق در ایام مهاجرت در آلمان رابطه تنگاتنگ را پس از سقوط حکومت طالبان با صبغت الله مجددی که شوهر خواهر لایق می شود، بر قرار نمود و پس بعد از چندین سفر به کابل در ضمن ملاقات های محرمانه با کرزی توانست، توجه او را به خود جلب کرد. او برای نزدیکی با کرزی از همان مامورین عالیرتبه پشتون تبار که قبلا در آکادمی علوم و وزارت اقوام وقبایل بودند استفاده کرده تا این که زمینه نصب خود را به صفت مشاور دفتر یوناما در کابل و مشاور وزارت معارف کشور فراهم نمود.
چهره های قبیله سالاری که برای نفوذ لایق در دستگاه کرزی او را کمک کردند، این ها می باشند:
1- "زلمی هیوادمل" سابق کارمند پشتو تولنه و رییس تحریرات لایق در آکادمی علوم و بعد از ایجاد دولت انتقالی تا اکنون مشاور ارشد حامد کرزی در امور فرهنگی است.
2- "سرور ماموند" رییس سابق نشرات وزارت اقوام وقبایل و کارمند عالیرتبه وزارت خارجه افغانستان که بعد ازسقوط طالبان در دفتر یو نا ما در کابل بحیث مشاور ارشد و آدم باصلاحیت کار می کند و در تقرر لایق به عنوان مشاور دردفتر یوناما نقش مهم داشته است . وی از قوم ماموند پاکستان است.
3- "عبدالرشید وزیری" معین سابق وزارت اقوام و قبایل و مسوول تفتیش شورای مرکزی حزب وطن که پس از ایجاد دولت انتقالی تا هنوز مشاور وزارت قبایل و سرحدات و مشاور آکادمی علوم کنونی می باشد. وی از قوم وزیری پاکستان است.
4- "صدیق پتمن" مامور عالیرتبه سابق پشتو تولنه و آکادمی علوم و بعد از تشکیل دولت انتقالی تا اکنون معین وزارت معارف است.
4- "کبیر رنجبر" معاون سابق لایق در آکادمی علوم و فعلا وکیل پارلمان و ریس حزب دموکرات افغانستان می باشد.
5- "عبدالرحمان هوتک" رئیس سابق نشرات وزارت اقوام وقبایل و فعلا مسوول اداره ای بنام حقوق بشر که در پاکستان قبلا ایجاد کرده است می باشد .
و افراد دیگر..........
سلیمان لایق برای تحقق و جامعیت بخشیدن به نظریات قوم گرایانه وبرتری خواهانه قبیلوی خود در شرایط کنونی نیز تلاش دارد با استفاده از پست کنونی اش در دفتر یوناما در کابل و پست مشاوریت در وزارت معارف و با استفاده از نفوذ مجددی شوهر خواهر و دیگر افرادی که در بالا نامبرده شد برای تک قومی سازی کابینه و دیگر ارگانهای دولتی و حضور سمبلیک اقوام غیر پشتون در ترکیب ارگانهای رهبری کننده دولت ، از بنیاد به نفع قبیله غالب و انحصار گرا، تسجیل و اقداماتی را توسط کرزی درین موارد انجام دهد.
لایق در دهه هشتاد میلادی ، زیر نام ملیشه های قومی چندین قطعه ملیشه ای قومی را در چارچوب لوا ها، غند ها وکندک ها در یازده ولایت سرحدی با پاکستان متشکل از قبایل طرف افغانی و قبایل طرف پاکستانی ایجاد کرده و این ملیشه های قومی را با تسلیحات خفیفه و ثقیله ساخت شوروی سابق تجهیز نمود و میلیاردها افغانی معاش نیز به آنان معاش پرداخت می کرد. بیشتر این ملیشه ها بعد از مدت کوتاهی همراه با تسلیحات و پول فراوان به آن طرف سرحد به پاکستان فراری می شدند و تا سقوط حکومت داکتر نجیب، وضعیت بدین گونه ادامه داشته است . لایق درآن زمان نیز رهبری دولت را زیر عنوان مذاکره با حکمتیار و دیگر تنظیم های اسلامی مقیم پاکستان فریب می داد و در بیشتر ملاقات ها و مذاکرات با گروه های اسلامی مخالف دولت وقت نقش عمده و اساس را به عهده داشته است .
داکتر نجیب الله، لایق را استاد خود خطاب می کرد و طبق مشوره و گفته های او عمل می نمود. به گونه ای که در سال های اخیر گرایشات قبیلوی و تعصب علیه اقوام دیگر بالای داکتر نجیب غلبه نموده و در برابر اقوام صفحات شمال کشور حرکت نا سنجیده شده ای را انجام داد و منجر به سقوط حکومتش گردید . سلیمان لایق در حال حاضر نیز در کنار کرزی و جامعه جهانی قرار گرفته و مصروف همان نقشه های فتنه گرانه جهت انحصار طلبی قوم گرایانه علیه اقوام دیگر کشوربوده و تلاش دارد تا دیگر اقوام غیر پشتون را از حاکمیت کاملا براند. چنانچه که در ساختار جدید کابینه انحصاری کنونی کرزی بخوبی مشاهده می گردد که در حقیقت اقوام غیر پشتون از قدرت رانده شده اند . طرح مذاکره با طالبان هم مانند دوران حکومت داکتر نجیب است و تطبیق پلان اربکی سازی نیز مانند ملیشه سازی آن زمان را بیاد همه می آورد که چگونه آقای لایق اکنون نیز می خواهد قبایل را دوباره مانند گذشته با تسلیحات قوای ناتو تجهیز نماید.
سلیمان لایق با کار مشترک و نزدیک با همراهی نوراحمد نور سابق عضو دفتر سیاسی و منشی کمیته مرکزی حزب- د- خلق- الف- و عضو هیات اجرائیه شورای مرکزی حزب وطن و سفیر افغانستان در امریکا طی سال های اخیر تلاش دارند، جناح ها وجزایر جدا شده احزاب چپ پشتون تبار را زیر نام چندین سازمان سیاسی در داخل وبیرون کشور انسجام مجدد داده و همه این گروه های چپ را در خدمت کرزی قرار دهند . تا کنون این دو تن به این کار خویش موفقانه عمل کرده اند که نمونه آن جدا نمودن حزب متحد ملی علومی از جبهه ملی و یکجا شدن آن با نهضت فراگیر را می توان تذکر داد. بدین ترتیب این دوموفق خواهند شد تا اعضای غیر پشتون در ین دو جناح را ازین دو سازمان تصفیه نمایند. درین اواخر برگزاری نشست های مشترک میان گروه ها و جناح های مختلف احزاب چپ سابق و بخصوص جناح های جدا شده حزب دموکراتیک خلق به تشویق این دوتن در آلمان برگزار گردید که خود نمایندگی از تحرک سیاسی لایق و نور در خارج از کشور می کند.
نظرات
43 دیدگاهسلیمان لایق شاعر بزرگ
مزاری = مریضی
اگر اینقدر آدم شما را مریضی خطاب میکند پس من بدون دلیل حرف نزده ام.
مریضی شما از ابله بودن شما است، چون شما حتی فکر میکنید همه آنچه را که من در مورد فردوسی و شاهنامه یا فحش نامه او نقل کرده ام از من است:
مانند سگ از سرودن شاهنامه پشیمانم
فردوسی در اواخر عمر از سرودن شاهنامه (فحش نامه) وتوهین کردن به ترکها وعربها وزنها ونوشتن داستانهای دروغ پشیمان شده بود به همین دلیل نزد عرفا میرفت تا چاره ای به او نشان دهند تا اینکه در سفرکه به عراق داشت “ابو علی حسن بن محمد ابن اسماعیل” به او پیشنهاد میکند که داستانی از قران را به صورت شعر در اورد و فردوسی داستان یوسف وزلیخا راانتخاب و منظوم میکند این اثر در سال 1989 توسط دکتر صدیق به ایرانیان معرفی شد..ولی گویا رازی که نباید فاش میشد ، برملا شده بود.نژاد پرستهای فارس از معرفی این کتاب به عامه مردم به خشم امده بودند واز راههای مختلف به توجیه وتخریب وتمسخر این اثر کهن پرداختند.تنها بدین خاطر که چند بیت اول این اثر، به اظهار پشیمانی فردوسی از سرودن شاهنامه وتوبه ایشان مربوط است.
در مقدمه داستان یوسف وزلیخا فردوسی اینگونه پشیمانی خود را از سرودن شاهنامه اعلان میکند
به نظم آوریدم بسی داستان** **ز افسانه گـــــفته باســــتان
ز هر گونه ای نظم آراستم** **بگفتم درو هر چه خود خواستم
اگرچه دلم بود از آن بامزه** **همی کاشتم تخم رنج و بزه
از آن تخم کشتن پشیمان شدم** **زبان را ودل را گره بر زدم
نگویم کنون نامه های دروغ** **سخن را به گفتار ندهم فروغ
نکارم کنون تخم رنج و گناه** **که آمد سپیدی به جای سیاه
دلم سیر گشت از فریدون گرد** **مرا زان چه؟ کو ملک ضحاک برد؟
ندانم چه خواهد بدن جز عذاب** **ز کیخسرو و جنگ افراسیاب
برین می سزد گر بخندد خرد** ** زمن خود کجا کی پسندد خرد؟
که یک نیمه عمر خود کم کنم** ** جهانی پر از نام رستم کنم؟
دلم گشت سیر و گرفتم ملال** ** هم از گیو و طوس و هم از پور زال
کنون گر مرا روز چندی بقاست** **دگر نسپرم جز همه راه راست
نگویم دگر داستان ملوک** **دلک سیر شد زآستان ملوک
دوصد زان نیارزد به یک مشت خاک** **که آن داستانها دروغ است پاک
با توجه به بیت اخر خود فردوسی میگوید که ارزش شاهنامه از یک مشت خاک هم کمتر است
http://hamedanli.blogspot.com/2009/10/blog-post_6464.html
سلیمان لایق شاعر بزرگ
اینهم دروغ وبهتان شاخداردیگری که بوی گندش از پته خزانه هم بلند تر است . امکان دارد بواسطه کاشف دیگری مانند علامه حبیبی به نگارش آمده ویا شاید از مدخل پته خزانه دیگری کشیده باشید که تا حال پت و پنهان بوده !!
سلیمان لایق شاعر بزرگ
Drood
به مزاری:او مرد اگاه وفرزانه است.امابابر نه از شاه نامه چیزی میداند ونه هم از حماسه.ادبیات که در برخورد با اقای مزاری بکار میبرد نشان تنک ظرفیتی اوست.بابر خان!شاه نامه علیه ترکها نیست ونه هم فردوسی بزرگ از اریانا نامی برده است.بابر تو بسیار کوچکتر از ان که به فردوسی بزرگ دهن کجی کنی.
خومت دوست عزیز sees
sees عزیز سلام ، تشکر از حسن نظر تان ! خان بابرخان وخان ولیخان از جمله مورچه هایی اند که کمر بسته اند تا با خس و خاشاک سلیمانکوه سدی بندند در مقابل سیلاب رستخیز ادب ، فرهنگ و تاریخ پربار ما . این خاکروکان بی آزرم را پلان و سفارش بر این است که چون ما تهی و میان خالی ایم چرا دیگران را افتخارو مباهات باشد ، پس بکشید ، ببندید ، بسوزید ، انفجار دهید و شایعه پراگنی و دروغ بافی کنید تا مراد دل حاصل شود .
انفجار دادن قامت بلند بودا ، افسانه خواندن شهنامه ، فرق وتفاوت نهادن بر زبان فارسی دری ، انکار سرزمین خراسان بزرگ و ... همه تلاشهای وقیحانه ومذبوحانه یست که میخواهند تاریخ تمدنی و فرهنگی یک ملت سرفراز و با فرهنگ هزارن ساله را نفی کنند و در اذهان و افکار جوانان حقیقت جو زهر ناباوری و دودلگی را پیچکاری کنند تا در آینده ها با مساعد شدن شرایط بکام شان ، مانند فیصدی های ننگین و شرم آور و نشر کردن سقاوی دوم سیرحقیقی تاریخ را دگرگون نمایند .
دانشمندان و سیاستمداران شان طور علنی و مستقیم نمی توانند و توانایی آنرا نیز ندارند که بطور رسمی و آشکارا نظریات گند خود را بنویسند وابراز نمایند ، زیرا میدانند و یقین کامل دارند که چنان مشتی برسر شان خواهند خورد که مغز شان از دهان آید . چاره همین دارند که بطور غیر مستیم ، زیر نامهای مستعار شبیخونی بزنند و قاچاقی تخم نفرت خویش را هر سو پراگنده نمایند .
این حقیر را به یاری پروردگارم هدف و تصمیم همین است تا با دستان خالی و دانش تهی در مقابل این دروغ پردازان سیه دل و نمک حرام ایستاده گی نموده هرگونه افتراح ، جعل و شایعه پراگنی این خودپرستان غول را باطل و خنثی نمایم . از همۀ عزیزان همیار و همنظر هم آرزو دارم تا درین مبارزه ، با من و دوستان عزیزم راوش ، بلوط ، خان و دیگر مشعل داران راه آزادی از برده گی را همراهی کنند تا پیروزی از حق و حقیقت باشد نه از اهریمن جعل کار و دروغ پرداز . یاهو !
آقای بابر بخوانند
دو مجموعه شعری لایق به زبان دری به چاپ رسیده که یکی بادبان و دیگری سمت روشن جاده ها نام دارد که من خودم تا حال متاسفانه آنها را مطالعه نکرده ام ولی در صفحات انترنیتی بخش های از آن ها چاپ شده است.
لایق هنچنان بالای کتابی کار میکند که مردی از کوهستان نام دارد و این کتاب هم به زبان دری است.
قسمت های از اشعار جدید لایق بر گرفته شده از کتب فوق الذکر:
« در هر زمین که سوختگانند چون من اند
در هر زمان که زیسته بودند، یک تن اند ...
از هر تبار و منطقه از شرق تا به غرب
قربانیان عشق، رفیق و برادر اند
آنان که دست رد زده بر سینه ی ستم
آزاد از تطاول چرخ ستمگر اند
«لوممبه» و «سپارتگ» و «مسلم» و «حلاج»
همسوی و هم عقیده و هم رزم و با هم اند
چون رنگ پاک نور سحرگاه کوهسار
در بیکرانه های فضیلت شناور اند.
چو هیکلی که خدایش تراش کرد به شوق
بلند قامت و مردانه و سلاح به دست
و روزگار به دست منش نمود اسیر
سلام کرد مرا و گفت ببین
چه اژدها ی مهیب آوریده ایم به دام
و با دو دست گشاده اشاره کرد به او
به او که همچو یلی از فسانه های کهن
و از سلاله ی گُردان شاهنامه گران
ستاده بود، که فرمان او دهندبه تیر...
آقای بابر بخوانند
آقای تنویر
سپاس و تشکر از شما.
لایق بر حق که شاعر بزرگ است و بی انصافی خواهد بود که این همه جنایتکاران را در ولسی جرگه و مشرانو جرگه ، در حکومت و قوای مسلح نادیده گرفت و پشت شاعر بزرگی چون لایق را گرفت.
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
من مثل سگ از سرودن شاهنامه پشیمانم
سرودن شعر حرفۀ من بود نه طرز تفکر آن. هر کسی که گاو نباشد، می پرسد که من این همه اطلاعات را از کجا آورده ام. افراد بخصوصی قصه های مورد نظرشان را با مقداری استخوون در اختیارم قرار می دادند و من هم آن قصه ها را بصورت شعر در می آوردم. بهر حال، در اواخر عمرم از سرودن شعرور نامه بخاطر قطع شدن جیره ام، مثل سگ پشیمان شدم، و برای روشن شدن مطلب شعری زیر را سرودم:
از آن نامور نامداران شهر / علی دیلمی بودلف راست شهر
که همواره کارم به خوبی روان / همی داشت آن مرد روشن روان
ابونصر وراق بسیار نیز / بدین نامه از مهتران یافت چیز
حسین قتیب است زآزادگان / که از من نخواهد سخن رایگان
ازویم خور و پوشش و سیم زر / از او یافتم جنبش و پای و پر
نی ام آگه از اصل و فرغ و خراج / همی غلطم اندر میان دواج
بعدها برای جبران گه خوری هایم، داستان یوسف و زلیخا را که از آن به عنوان توبه نامه ام یاد می شود،سروده ام. نمونه ای از اشعارم در یوسف و زلیخا
به نظم آوریدم بسی داستان / ز افسانه گـــــفته باســــتان
ز هر گونه ای نظم آراستم / بگفتم درو هر چه خود خواستم
اگرچه دلم بود از آن بامزه / همی کاشتم تخم رنج و بزه
از آن تخم کشتن پشیمان شدم / زبان را و دل را گره بر زدم
نگویم کنون نامه های دروغ / سخن را به گفتار ندهم فروغ
نکارم کنون تخم رنج و گناه / که آمد سپیدی به جای سیاه
دلم سیر گشت از فریدون گرد / مرا زان چه؟ کو ملک ضحاک برد؟
ندانم چه خواهد بدن جز عذاب / ز کیخسرو و جنگ افراسیاب
برین می سزد گر بخندد خرد / زمن خود کجا کی پسندد خرد؟
که یک نیمه عمر خود کم کنم / جهانی پر از نام رستم کنم؟
دلم گشت سیر و گرفتم ملال / هم از گیو و طوس و هم از پور زال
کنون گر مرا روز چندی بقاست / دگر نسپرم جز همه راه راست
نگویم دگر داستان ملوک / دلک سیر شد زآستان ملوک
دوصد زان نیارزد به یک مشت خاک / که آن داستانها دروغ است پاک
با توجه به بیت اخرم، کلآ ارزش شاهنامه از یک مشت خاک هم کمتر است. بشاشید توش.
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
ســــــگها شعر فارسی ميگويند
همواره در طول سلطنت پادشاهان ترک نژاد در ایران، فارس سگ ها در مدح آنها شعر میگفتند و خود را تا حد یک سگ کوچک میکردند تا شاید پادشاه تکه استخوانی را در جلوی آنها بیندازد .توجه شما را به تعدادی از این اشعار جلب میکنم
1. فردوسی در مدح سلطان محمود غزنوی می گوید
یکی گفت کین شاه روم است و هند / ز قنوج تا پیش دریای سند
به ایران به توران ورا بنده اند / به رای و به تدبیر او زنده اند
جهاندار محمود شاه بزرگ / به آبشخور آرد همی میش و گرگ
چو کودک لب از شیر مادر بشست / ز گهواره محمود گوید نخست
2. انوری ابیوردی در مدح سلطان سنجر سلجوقی می گوید
خسروا بنده را دوسه سال است که همی آرزوی آن باشد کز ندیمان حضرت ار نشود از مقیمان آستان باشد بخرش پیش از آنکه بشناسی کانگی رایگان گران باشد چه شود گر ترا درین یک بیع دست بوسیدنی گران باشد
3. اثیراخسیکتی درمدح قزل ارسلان ترک می گوید
ای کمینگاه فلک ابروی تو / آبروی آفتاب از روی
جای جانها گوشه شبوش تو / دام دلها حلقه گیسوی تو
بر سر کوی غمت بر تا «اثیر» / های هویی می زند بر بوی تو
کم نگردد رونق حسن تو هیچ / گر بیفزاید سگی در کوی تو
4. در زمان شاه عباس صفوی، شاعری اصفهانی مورد توجه شاه بوده و شاه عباس وی را در سفر شکار همراه خود می برده است، لاکن مدتی توجه و عنایتی به وی نداشته است. شاعر از این بی توجهی شاه نسبت به خود پریشان خاطر شده جهت جلب نظر شاه عباس بیت زیر را می سراید
سحر آمدم به کویت* به شکار رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی *به چه کار رفته بودی
5. جامی می گوید
هستم سگکی بر آستانت / خرسند زتو به استخوان
شد سگ کوی تو جامی / چون سگانش داغ کن
تا بداند هر که بیند، / کز سگان کوی تست
6. فخرالدین عراقی هم می گوید
بگذار که بگذرم بکویت یکدم ز سگان کویم انگار
بگذاشتم این حدیث کز من دارند سگان کوی تو عار
پندار که مشت خاک باشم زیر قدم سگ درت خوار
7. سنایی در مدح سلطان ترک می گوید.
ما را سگ خویش خوان که تا ما گوییم که شیر چرخ ماییم
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
اهانت های فردوسی به زن ها
چو زن زاد دختر، دهیدش به گرگ!
که نامش ضعیف است و ننگش بزرگ!
............
زبوی زنان موی گردد سپید!
سپیدی کند از جهان نا امید!
.............
مرا گفت چون دختر آمد پدید
ببایست اش اندر زمان سر برید
.......
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این دو ناپاک به
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
چرا پشار اوغانی تان وچت شده شاید بخاطریست که شاه طوس اوغان دغلباز دزد را مکمل معرفی کرده است !!!
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
نژاد تراش ها و زرتشت تراشی
چنانچه منابع تاریخی حکایت می کند زرتشت ( شتر بد ریخت ) 500 سال قبل از میلاد، و یا 2000 سال قبل از میلاد و حتی 6000 سال قبل از میلاد شاید در بین النهرین، شاید در کردستان، شاید در آذربایجان، شاید در سیستان، شاید در بلخ و شاید هم در شمالغرب هند بدنیا آمده است و تاریخ مرگ و محل دفنش هم بر کسی معلوم نیست. حالا ذهن هر انسان جویا و حقیقت طلب به این سوال معطوف میشود که آیا این فاصله زمانی بسیار طولانی و مکان های بسیار دور از همدیگر خود بهترین دلیل بر افسانه ای بودن شخص زرتشت نیست. نظر چندتا زرتشت تراش را در زیر باهم می خوانیم.
1. کنت می نویسد ” زبان کتیبه های هخامنشی زبان فارس هاست که زرتشتی بودند و اوستا می خواندند. اوستا متعلق به پیامبری است که در بلغ و خراسان ظهور کرد ولی کتابش را را به زبان مادی نوشته است که شباهتی به زبان کتیبه ها ندارد ”
کسی نمی داند که زبان مادی چیست چون نه فقط کلمه و حرفی به زبان مادی یافته نشده بلکه حتی کسی نمی داند که ماد ها در کجا می زیسته اند پس کنت از کجا می داند که زبان اوستائی شبیه زبان مادی است؟ اگر مرکز مادها در نواحی کردنشین کنونی بوده است پس چرا زبان کردها به زبان کتیبه های هخامنشی و به زبان اوستا شبیه نیست؟
2. علی اصغر حکم می نویسد « کوه خواجه در سیستان محل مرابقه و انتظار مردم بوده است نه بخاطر اینکه در انجا فقط ظهور ” سوشیانس ” را انتظار داشته اند بلکه از ان سبب است که زرتشت خود نیز در انجا زندگی می کرده است. »، ( تاریخ ایران بر اساس مدارک باستان شناسی، ص 113 )
3. تفضلی ” کتاب دینی زرتشتیان اوستا نام دارد بدین جهت زبانی را که این کتاب بدان نوشته شده است اوستائی نامیده اند. جز کتاب اوستا هیچ اثری دیگری به این زبان پیدا نشده است. در خود اوستا اشاره ای به نام اصلی این زبان نشده است و حتی کلمۀ اوستا نیز در متون اوستائی نیامده است”
4. جواد مفرد گهلان مینویسد، " یکی از القاب زرتشت ون جوت بیش یعنی درخت رنجزدائی است. این اسم از آنجا حادث شده است که مقر فرمانروائی زرتشت منطقۀ انگور خیز ( هوم خیز ) مراغه یا همان رعه زرتشتی در جنوب شرقی دریاچۀ ارومیه بوده است. "
5. هاشم رضی زرتشت شناس می گوید: » در باره شناخت درست زمان زرتشت نمی توان داوری درست و حسابی کرد. علما از قدیم الایام تا به امروز تاریخ هائی یاد کرده اند که اندازه میان آنها تا شش هزار سال اختلاف دارد.» ( راهنمای دین زرتشتی، هاشم رضی، تهران، انتشارات فروهر، ، ص 2 )
6. پریطوی راج Prithvi Raj در کتاب( 19000 years of world history ) 19 هزار سال تاریخ دنیا معتقد است که زرتشت متولد شمالغرب هند است نه بین النهرین ( ( Mesopotamia.
7. بهار مینویسد ” خط اوستائی در زمان ساسانیان اختراع شده است و تا ان زمان متون اوستائی سینه به سینه میرسیده است
اگر اوستا را در قرن ششم میلادی نوشته اند، پس آن اوستائی دیگر که بر روی 1200 پوست گاو نوشته بودند و اسکندر مقدونی آتش زد، چی بود؟
8. دکتر اردشیر خورشیدیان در رابطه با اینکه چگونه می توان ثابت کرد که زرتشت در چه سالی متولد شده یا در چه سالی به پیامبری رسیده، میگوید. روز دقیق تولد هیچ پیامبری مشخص نیست. بین فرقه های مختلف مسیحی بین روز تولد حضرت مسیح(ع) پنج روز اختلاف است. در مورد روز تولد حضرت محمد(ص) هم اینچنین است. در مورد تاریخ دقیق تولد زرتشت هم در بین زرتشت شناسان اختلاف نظر وجود دارد وگرنه در بین پیروان زرتشت اختلافی نیست و همه زرتشتیان دنیا تاریخ تولد زرتشت را روز ششم فروردین ماه 1768 سال قبل از میلاد می دانند. ( پاسخ به پرسشهای دینی زرتشتیان، اردشیر خورشیدیان، تهران، انتشارات فروهر، چاپ 2، ص 16ـ 17 )
حالا پنج یا هفت روز کجا و شش هزار سال کجا! خیلی فرق است! چند روز اختلاف در تولد شخصی، مشکل ایجاد نمی کند اما کسی که نمی دانیم سه هزار سال قبل متولد شده یا نه هزار سال قبل، نمی توانیم هیچ حرف و هیچ تاریخی را به او با اطمینان خاطر نسبت بدهیم. پس دانستن تاریخ حیات یک پیامبر هرچند بصورت تقریبی خیلی اهمیت دارد..
اگر فرض را بر آن بگیریم که واقعآ زرتشتی وجود داشته و عده ائی هم 3 هزار سال قبل یا دو هزار پانصد سال قبل از جنوب سیبری به جنوب ایران ( مثل سیاهپوست های بندعباس، چهاربهار، بوشهر و آبادان) مهاجرت کرده اند. در آنصورت ظهور زرتشت قبل مهاجرت آریائی ها به جنوب ایران بوده است.
اختلاف در تاریخ حیات، از چند صد سال قبل از میلاد تا چندین هزار سال قبل از آن است!! همچنین اختلاف در ذکر مکان و محل حیات او از دورترین نقاط شرق تا دورترین نقاط غربی این سرزمین، به اندازه ای است که هـیچ راهی برای تشخیص آن نیست!! گذشته از ایـنها، او چه پیامبری بوده که در تاریخ، هیچ اثر، نشان، یادی از خاندان پدری و یا مادری او، بلکه از نسل و بازماندگان او بر جا نمانده است؟!! آن هم با آن همه تاریخ نویسـانی که ادعا میکنند مثلآ آریائی ها داشته اند! آیا آن همه مورّخ نمی فهمیده اند که زمان و مکان و نسل و تباراین موجود خیالی(زرتشت) چه و کدام بوده اند؟!!
ما در کتب تاریخی تا کنون ندیده ایم که شخصی معروف باشد و بیش از چند سال در تاریخ ولادت و درگذشت او؛ بیـش از چند فرسنگ، درمورد محل و مکان حیات و تبلیغات او ؛ و بیش از یک یا دو واسطه در بیان خاندان و نسب و پدران و نسل و بازماندگان او، با ابهامی مواجه شده باشیم !! پس بیش از حد بودن این اختلافات درمورد زرتشت، ازمحکم ترین دلایل بردروغی، افسانه ای، ساختگی و خیالی بودن اوست!
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
فارس های پای منقلی لغات عربی را که بطور مشترک در شبه زبان فارسی و در سایر زبان ها بکار می روند، نشانه نفوذ زبان فارسی در آن زبان ها تلقی می کنند. و برای ثبوت شعر زیر را مثال می آورند.
شعر زیر در پاکستان در زمان نامعلوم گفته شده است
پاک سرزمین شاد باد / کشور حسین شاد باد
تو نشان عزم عالیشان / ارض پاکستان
مرکز یقین شاد باد / پاک سرزمین کانظام
قوت اخوت عوام / قوم ، ملک ، سلطنت
پاینده و تابنده باد / شاد باد منزل مراد
پرچم ستاره و هلال / رهبر ترقی و کمال
ترجمان ماضی شان / جان استقلال
سایۀ خدای ذولجلال.
24 کلمۀ عربی در شعر بالا ( کشور، حسین، عزم، عالی، ارض، مرکز، یقین، نظام، قوت، اخوت، عوام، قوم، ملک، سلطنت، منزل، مراد، هلال، ترقی، کمال، ترجمان، ماضی، استقلال، ذولجلال )
کلمات رهبر، پاک و خدا در زبان اردو اصلآ بکار نمی روند بجای آنها کلمات
قائد بجای رهبر، مثل " قائد اعظم محمد علی جناخ " یعنی رهبر کبیر محمد علی جناح.
صاف بجای پاک، مثل، " صاف ے " یعنی پاک است. یا " صفای بهت ے " یعنی خیلی تمیز است
الله بجای خدا مثل " الله ناکره " یعنی خدا نکند یا " الله حافظ " یعنی خدا حافظ
کلمات پرچم، خوش، و سایه از لغات دساتیری هستند
منشع زبانی کلمات تابنده، پاینده و زمین معلوم نیست.
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
زبان فارسی زبان بشو نیست
اکبر شاه مغول که از وی به عنوان بزرگترین پادشاه در تاریخ هند اسم برده میشود، گسترۀ حکومتش از شهر قندهار در مغرب تا شهر داکا در بنگلادش در مشرق و از کشمیر در شمال تا سرحد شهر احمدنگر در جنوب امتداد داشت. او برای ایجاد وحدت ملی بهارات را به هندوستان تغییر اسم داد و زبان اردو را با اندکی لغات من در آوردی راه انداخت و بعد مذهبی جدیدی هم به اسم مذهب" آلهی " ایجاد کرد که معجونی بود از کارواکا، هندو، اسلام، سیک، مسیحیت، در دین " الهی " نفس پرستی، شهوت، اختلاس، نیرنگ، افترا، ظلم، ارعاب و غرور را نهی میکرد. کشتن حیوانات را عملی قبیح میشمرد. تقوا، ایثار و نجابت را اصول کار خود قرار داده بود.
بعد از چند قرن حکمرانی مغول ها در هند، زبان اردوئی را که اکبر شاه با اندکی لغات من درآوردی راه انداخته بود به اسم هندی تغییر دادند و گفتند زبان هند و اروپائی. ( Indo – European ) حالا نه شبه سیاهپوست های هند شبیه اروپائی ها هستند و نه زبان اردو بیش از چند قرن عمر دارد.
بهرحال، این گونه افکار و خیالات نوظهور در دربار اکبرشاه در هند موجب گردید که فارس های مجهول الهویه در ایران به هوس اختراعات عجیب و غریب افتاده و هرج و مرجی در عقاید بوجود آید. چند نفر فارس ابلهی که معلومات اندکی از حکمت مشایی، اشراق و لغت داشتند کتاب های بی اساسی بنویسند که یکی از آن ها کتابی است به اسم " دساتیر " تالیف و ساختۀ شخصی ناشناس که خود را ملا فیروز نامیده است. او تاریخی بی اساس و حرف های بی معنی و آمیخته به اصطلاحات فلسفی من درآوردی به اسم گروهی از پادشاهان و پیامبران ایران باستان که وجود خارجی نداشته اند وضع کرده است. به دنبال آن در طی سده های یازده، دوازده و سیزده هجری کتاب های دیگری نیز مانند شارستان، آیین هوشنگ و دبستان المذاهب با لغات من درآوردی پشت سر هم پدید آمدند و در نتیجۀ آن برخی از لغت نامه نویسان ایرانی مانند حکیم محمد حسین متخلص به برهان فریب این کتاب ها را خورده و پا در دام آن ها نهاده و یاوه گویی های آنها را به اسم لغت های واقعی در یکی از مشهورترین لغت نامۀ فارسی یعنی برهان قاطع وارد نمود و آن را در سال ١۰۶۲ ق منتشر کرد. این لغات من در آوردی بعد رفته رفته وارد ادبیات ایران شد و در اشعار نیمچه شاعرانی چون شیبانی و ادیب الممالک فراهانی داخل شد و قسمت های نادرست تاریخی دساتیر نیز در کتاب های چون بستان السیاحۀ، ناسخ التواریخ و نامۀ خسروان داخل گردید.
از آن تاریخ به بعد بر اساس این خرافات لغوی و افعال و ترکیبات ساختگی و شیوۀ سست سبک جدیدی نیز بوجود آمد که نمونه ای از آن هنوز هم در بین فارس های مجهول الهویه رایج است و آن همان " فارسی سره " است و حتی مردی ابلهی از آن گروه در سدۀ سیزدهم گلستان سعدی را به فارسی سره تحریر کرد و به خیال خود شق القمر کرده و فارس ها حتمآ صاحب زبان خواهند شد.
بطور خلاصه باید گفت که هیچ کتابی بعد از کتاب دساتیر، به اندازۀ کتاب " برهان قاطع " با آن لغات من در آوردی و زمخت اش فارسی های مجهول الهویه را گیج نکرده است.
پاورقی
کلمۀ اردو ترکی است به معنی قشون
کلمۀ " هند " در شعرور نامۀ فردوسی آمده است. به احتمال زیاد فردوسی در زمان سلطان محمود غزنوی نمی زیسته ولی سفارش دهندگان شاهنامه عمدآ زمان قصه های شاهنامه را چنین تنظیم کرده اند
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
تلفظ تاجیک در کتاب های قدیمی بصورت تزک آمده است. تزک در زبان ترکی به فضولات حیوانی خشک شده میگویند. ترک ها در ایام قدیم تاجیک ها را تزک خطاب می کردند که این کلمه بعدها بصورت تاجیک در آمده است. کشور تاجیکستان فقیرترین کشور در بین 15 کشوری است که از روسیه جدا شده اند و امامعلی رحمانف رئیس همیشه جمهور این کشور فقیر قبلآ رانندۀ تراکتور در یک مجتمع کشاورزی بود که در سال 1371 با حمایت روس ها رحمان نبی را از قدرت خلع و خودش را رئیس همیشه جمهور تاجیکستان کرد. در بین تاجیک ها طفلی که در روز عید قربان بدنیا می آید، اگر مذکر باشد، اسمش را قربانعلی و اگر مونث باشد، اسمش را قربان گل می گذارند.
غلام مجدد سلیمان لایق، طراح سیاست های نژادپرستانه دولت افغانستان
اخیرآ فریدون جنیدی از فارس های ابله 30 هزار بیت از شاهنامه را حذف کرده و گفته که این اشعار شرم آور از فردوسی نیستند! با این حساب باید قبول کرد که اشعاری به شاهنامه اضافه شده است حالا 50 هزار بیت، 40 هزار بیت یا شصت هزار بیت معلوم نیست اما سوال اینجاست که کی صلاحیت تشخیص آن را دارد که کدام قسمت از شاهنامه از فردوسی است و کدام قسمت آن از فردوسی نیست؟ شاید همان 30 هزار بیتی را که فریدون جنیدی حذف کرده از فردوسی باشد و 30 هزار بیت دیگر از فردوسی نباشد.