کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > فرهنگی > مشکل اساسی استاد سميع رفيع و همگنان!

مشکل اساسی استاد سميع رفيع و همگنان!

ظاهر شاه هرچند به « لسان دری ! » تکلم ميکرده، اما همواره دشمن شماره يک انکشاف اين زبان بوده است ، چنانکه ايجاد پشتو تولنه و کورس های مضحک تحميلی لسان پشتو و ده ها خدعه و خيانت ديگر نه بخاطر جلو کشاندن زبان پشتو ، بلکه سنگ اندازی در برابر گردونه طبيعی پيشرفت فرهنگ و زبان فارسی بوده است!

چهار شنبه 17 فوريه 2010, بوسيله‌ى نثار احمد

اصطلاح گيتی شمول فارسی را رد کردن و زبان فارسی را که هفتاد مليون ايرانی ، بدان سخن ميگويند ، و همه چاه های نفت ايران و ثروت منطقه، نگهدار اوست ، منتفی دانستن و به اصطلاح تاريخی «دری» دل خوش کردن ، جز ياغيگری و اوغانگری، چه نامی ميتواند داشت ؟)

مشکل اساسی استاد سميع رفيع و همگنان!

برای پژوهنده گرامی استاد رفيع که به ساز و آواز بلديت دارد و نيز ادعای بيدلشناسی دارد ، هوادارانش لقب « استادی» اهداء کرده اند ، ما هم تنگ نظر نيستيم و ايشان را با همين لقب ياد می کنيم. جناب استاد رفيع اخيرا نقدی مبسوط بر کتاب « شاعر آيينه ها » نگاشته و جناب استاد
دکتر شفيعی کدکنی ، مولف کتاب و استاد بی بديل سبک شناسی ، را در دريافت شعر بيدل غالبا « عاجز » قلمداد کرده است ! گاه به تلويح و گاه به صراحت، استاد رفيع ، مدعی شده ، از آنجا که زبان ايرانيان« فارسی» است و لسان افغانان « دری » است و ابوالمعانی بيدل نيز به لسان دری ، شعر می گفته، پس دکتر شفيعی و هر ايرانی ديگر بايد نخست لسان دری آموزندو ازان پس ، در گشايش غموض سخن بيدل، دست ببرند!

روشن است که اين تمهيدات و مقدمات، غلط است و آويختن آقای رفيع ازين ريسمان پوسيده، سقوطی سخت در پی دارد !

اگر زبان دری ، در اعصار باستان ، محلی از اعراب داشته است، امروز اين زبان پس از مهاجرت به ايران و توران، ديگر زبان دری ، خوانده نمی شود ، بلکه زبان فارسی، گفته ميشود . همين زبان است که شعر سعدی و سخن جلا ل الدين بلخی را در دروازه ملل متحد و محافل دانشگاهی و روشنفکری غرب ، را ه داده است و سراسر گيتی ، اين « ترم» را يعنی زبان پارسی را به حيث يک عامل تمدن بشری، به رسميت می شناسد!

اما آن معجونی که در قلمرو شاهان محمد زايی در کشور مان، به حيث لسان دری (!) به خورد « رعايای ملوکانه » ! داده می شده است ، کاری به اصل و نسب زبان و تاريخ و تعقل
ندارد؛ بلکه يک ترفند سياسی بوده است درجهت انسداد داد و گرفت فرهنگی ميان ملت های همجوار فارسيگوی!

ظاهر شاه هرچند به « لسان دری ! » تکلم ميکرده، اما همواره دشمن شماره يک انکشاف اين زبان بوده است ، چنانکه ايجاد پشتو تولنه و کورس های مضحک تحميلی لسان پشتو و ده ها خدعه و خيانت ديگر نه بخاطر جلو کشاندن زبان پشتو ، بلکه سنگ اندازی در برابر گردونه طبيعی پيشرفت فرهنگ و زبان فارسی بوده است!

پژوهنده ای ، باری، مشخصه ، ترکيب و سيمای لسان دری را که از اختراعات روشنفکران و ژورناليستان حکومتی دوره ظاهر شاهی است ، های لايت ( برجسته سازی) کرده بود که کم و بيش آنرا بخاطر دارم ، نمونه های از زبان دری افغانی :

( ... کابل شاروال ، امر جغله اندازی ، سرک های اطراف پوهنتون و جمال مينه را صادر کرده ود برشنا موسسه را موظف کرد کيبل های کهنه برق اين نواحی را در چوکات يک پلان منظم ، تعويض کند)

( سمينار دماشوم غوشتنی او هيلی ، ديروز در منزل تحتانی فروشگاه افغان در پشتونستان وات، افتتاح گشته و تشکيل اين نوع اجتماعات برای پيشرفت کلتوری وطن، سودمند دانسته شد.)

اين ها نمونه های متعادل « لسان روزنامه ای دری» است که در مواردی ازين نيز مغشوش تر و تاريک تر است.
اين همان تحفه ی من درآوردی است که باری يک پژوهنده ی نو انديش آنرا نه لسان دری ، بلکه « زبان دری وری » ناميده بود . منظور از احيای « لسان دری» درافغانستان ، در برابر زبان فارسی ايرانی همين معجون مرکبی است که گروهی از کلمات هندی و پشتو و عربی و غير بومی و... کنار هم گذاشته ميشود و بيشترروشنفکران و نويسندگان غير فارسی زبان ، ساز احيا و تقويت و ترويج آنرا ، گاه و بيگاه ، کوک ميکنند و يک عده قلمزن فريب خورده که فارسی زبان مادری شان است، نيز دنبال اين شعبده بازان حرفه ای راه می افتند و مثل هميشه، بيخيال و ملال آور، کلمه دری را در شعر ناصر خسرو و حافظ در می يابند و ذوق زده ميشوند و در عالم توهم ، به زعم خويش ، سينه ی ايرانيان را به خاک می مالند !

بقول يک پژوهنده معروف ،« اصطلاح گيتی شمول فارسی را رد کردن و زبان فارسی را که هفتاد مليون ايرانی ، بدان سخن ميگويند ، و همه چاه های نفت ايران و ثروت منطقه، نگهدار اوست ، منتفی دانستن و به اصطلاح تاريخی «دری» دل خوش کردن ، جز ياغيگری و اوغانگری، چه نامی ميتواند داشت ؟)

نگارنده اين مقاله نمی خواهد ، در منازعه قلمی جناب استاد رفيع ، و جناب صبور رحيل دولتشاهی ، ، داخل شود !
اما اگر کسی ، بنا به هر دليلی به کشف (!) اعجوبه ای به اسم زبان دری، نايل شود و آنرا تافته ی جدابافته پندارد ، آنرا جز سياهکاری و دکانداری فرهنگی ، نمی انگارد !

با اينهم اگر اشخاصی ، از روی نيت پاک ، اختلافات زبان عامه ايران و افغانستان معاصر را برای ما ، برشمارند ، و هزار و يک واژه بومی فارسی افغانستان قديم را که مشمول بيرحمی گذشت زمان يا دستخوش فتنه انگيزی جباران و حکومتگران پارسی ستيز گشته، و از قلمرو نوشتار زدوده شده، مشخص سازند ، امريست ستودنی و تاليفی است مغتنم و ارجناک !

برخی قلمزنان شعبده کار غير فارسی زبان وبد انديش ، که از روی تجارت سياسی ، و دغلبازی ، می گويند ، دوستی و انس و الفت با زبان فارسی ، مساوی است با تاييد رژيم ولايت فقيه !، آشکار است که دروغ ميگويند، رژيم کنونی ايران دشمن زبان فارسی و فرهنگ ايرانی است . اين رژيم زبان عربی را مقدس ميداند و همه زبان های بومی را تحقير ميکند!

IP Plans: Best Cloud Web Hosting

Professional web services including fully managed VPS and dedicated servers for businesses and individuals.

Domain Registration - Search and register your domains with IP Plans
Fresh Cloud Shared Hosting with IP Plans
Fully Managed Cloud and SSD VPS with IP Plans
Fully managed Dedicated Servers with IP Plans






63 تن همین اکنون این صفحه کابل پرس را باز کرده اند

پذيرش > فرهنگی > مشکل اساسی استاد سميع رفيع و همگنان!

آگهی در کابل پرس

loading...

پيام‌ها

  • فکر می کنم سمیع رفیع استاد دانشگاه کابل است.نمی دانم استادان را در این دانشگاه با چه معیارهایی بر می گزینند. شخصی که با ابتدایی ترین مسائل مربوط به زبان فارسی آگاهی ندارد چه طور به خود حق می دهد که راجع به این زبان، اظهار نظر کند. چه آشفته بازاری در فضای فرهنگی ما حاکم است؟

    من پس از مباحثاتی که میان سمیع رفیع و صبور رحیل درگرفت، به وبلاگ آقای رفیع مراجعه کردم و برخی نوشته های ایشان را خواندم؛ متوجه شدم که نوشته های وی با اصول نگارشی همخوانی ندارد. آیا چنین کسی با این همه نا آگاهی و بی سوادی صلاحیت آن را دارد که در برابر پژوهشگر سنگین وزنی همچون شفیعی کدکنی بایستد و حرف بزند؟ هرگز.

    متاسفانه پژوهشگران اوغان همواره خواسته اند فرهنگ را تابع سیاست بسازند و فرهنگ را در خدمت سیاست مداران قرار دهند. این هم یک نمونه آن.

    نکته پایانی: بر طبق تحقیقاتی که مورخان افغانستانی همچون غبار و حبیبی و.. انجام داده اند "صافی ها" پشتون نیستند. نمی دانم که سمیع رفیع چرا این همه اصرار دارد که خود را پشتون نشان دهد.

    • بسيار منطقی و گرانسنگ نگاشته شده، کرزی که فرزند خوانده بابای ناتنی ملت ( ظاهر شاه) است، لسان دری ! را همراه مصطلحات ملی ! دوباره در قانون اساسی ساخت وکيلان جنگسالار وامريکای جهانخوار گنجانيده و اشخاصی مانند کريم خرم را برای حفاظت اين تحميلات تاريخی گمارده است ! اما زبان پرافتخار فارسی که سعدی را در شعر تعليمی ، جلال الدين بلخی را در عرفان ، ناصر خسرو را درحکمت و فردوسی را در حماسه به جهانيان عرضه داشته ، با همه اين سنگ اندازی و دست درازی ، نقش انکارنکردنی اش را در تمدن و فرهنگ معاصر، اداء ميکند

    • انتقاد سميع رفيع ازکدکنی شبيه بازی گنجشک با فيل !
      گاه گنجشک را ديده باشيد ، با فيل بازی ميکند، سر گوش فيل، دم فيل ، پشت و پهنای فيل ميپرد و آدم ها از جثه ضعيف اين يک و اندام قوی آن يک دچار شگفتی و هيجان ميشوند ، بنده را نيز مشاهده اين واقعيت که شبيه طنز است ، به هيجان می آورد !

    • ..اما شمه ای در باره کلام بيدل . شکی نيست ، بيدل شاعر بزرگی است . نه بخاطر کثرت شعر ش و فلسفه وحدت وجود که در شعر او جاريست بلکه بخاطر جوهر شعری که در برخی غزل های او جاريست ، بخاطر نو آوری در ديدگاه و صور خيال ( استعاره و تشبيه ) و ازين گونه . اما همه جا چه در غزليات
      و چه در مثنويات او شعر های دشوار ياب و گاه از مفهوم تهی نيز ديده ميشود ! از آنجا که محققان افغان نيز مثل مثل عوام ، بيدل را « ولی» و « قطب» و معصوم از لغزش می انگارند، گويا دوکفش را به يک پای ميکنند که بيدل « سخن نارسا» ندارد و هرعيب که هست در نارسايی فهم ماست! برای ابهام زدايی ، سخنان و تمهيداتی بهم می بافند که در هيچ قطی عطار نيست ! درست شبيه مارگيران که نيش مار را کنده اند اما به مردم ميگويند ، اين مار ها را ما « دم» کرده ايم ! اما اگر ديگری مار را در دست گيرد ، خاک و خاکستر ميشود ! اين بيدل شناسان ذوقی به درستی ، خود ميدانند که شعر بيمعنی ، بيمعنی است و به زور مشت و لگد و باد به گلو انداختن ، معنی دار، نميشود ، معهذا هرکدام ادا ميکند که دعا و منتر شعر بيدل در آستين اوست و ديگران عاجز از افسون اين اژدهای دوسر!
      بهر حال بيدل شناسان افغانی اگر شفيعی کدکنی را قبول نداشته باشند، تعجب نکنيد ، اينان عاشق سينه چاک توهمات بی پايه خويش اند و از علم و قياس و تحليل منطقی ، گريزان !

    • آقای قاضی زاده

      من سپاس گذار خواهم بود اگر به ما بگویید که در کجا علامه غبار و حبیبی گفته اند که صافی یکی از اقوام پشتون نیست ؟

      در رابطه با زبان دری باید گفت که زبان وسیله تفاهم است و زبان در طول تاریخ کلمات زبانهای دیگر را میپذیرد و بعضی کلمات خود را از دست میدهد. اگر شما به جرمنی سویس توجه کنید کلماتی را میابید که در جرمنی المان نیست. به همین ترتیب فرانسوی سویس و فرانسوی کشور های افریقایی و ایالت کیوبیک کانادا با فرانسوی فرانسه تفاوتهای از لحاظ ترکیب کلمات و اصطلاحات دارند.

      در افغانستان پشتونها نسبت زندگی با برادران دری زبان ، پشه ای زبان ، نورستانی زبان ، ازبک زبان و دری زبانان نسبت زندگی با هموطنان دیگر زبان شان کلمات این یا آن زبان دیگر و حتی اردو را نسبت همسایگی با کشور های اردو زبان در زبان شان استعمال میکنند که هیچ نوع رابطه با دشمنی این اقوام نه بلکه بر عکس با دوستی آنها دارد.

    • سلام آقای تنویر!

      محی الدین مهدی مقاله مفصلی نوشته که «نظریه های تامین ثبات و حل مناسبات تباری» نام دارد. وی در جایی از این مقاله چنین می نویسد:" به قول كاتب ھزاره، غبار، اعتضادالسلطنه و
      حبیبي ریشه ھاي اقوامي چون صافي، گُربز، وردك، استانكزي، اچكزي، اساكزي، كاكر، ناصري، مشوانَي و چند تاي
      دیگر به تیره ھاي غیر پشتوني مي رسد». آقای مهدی همه مراجع را در اختیار خواننده می گذارد. شما می توانید به این مقاله مفصل که در شبکه جهانی انترنت به صورت پی دی اف موجود است مراجعه کنید.

      به نظر من این اقوامی که در بالا از آن ها یاد شد به خوبی می دانند که پشتون نیستند ولی از آن جا که پشتون ها در افغانستان به اورنگ قدرت تکیه زده اند، می خواهند با ادعای پشتون بودن، سهمی از قدرت برایشان برسد.

    • آقای قاری زاده

      شما حتما متوجه شده اید که این نظریات دانشمندان است و ثبوتی برای آن وجود ندارد و یا تا حالا ثبوتی پیدا نشده. بطور مثال غلجایی ها را به خلج های ترکی نسبت دادن مانند پشتون ها را به قبیله گمشده اسرائیل نسبت دادن است که ثبوتی برای آن وجود ندارد. و آقای مهدی هم در نوشته خود گفته که دانشمندان فکر میکنند

      جالب تر از همه اینست که آقای مهدی علامه جبیبی را پدر جعلکاری به خاطر پته خزانه پشتونها خطاب میکند ولی در این جا برای اثبات ادعای خود به سخنان او استناد میکند. من اینرا خیلی خنده آور یافتم.

      اقوام اچکزی ، صافی ، ناصری ، استانکزی حتی اگر بپذیرم که ریشه های ترکی دارند اقوام خیلی مهم پشتونها اند که دکتور محمد سعید«سعید افغانی»در کتاب خویش (زما ژوند) به طور مثال صافی یا ساپی را از جمله اقوام مهم پشتو معرفی کرده و ریشه های دیگر آنرا گربز، مسود و ودیر معرفی کرده است.

  • ارجمند نثار احمد شما بكلى درست فرموده ايد.زياد فاشيستان به اين زبان شيرين تكلم ميكنند .ولى انها به نسبت كينه زاتى كه دارند با تعصب به اين لسان مينكرند.اصلا قبول شده است كه كسيكه لسان درى را نداند او اهل ادب و علم نيست .اين لسان علم ادب و فرهنك است.ديكر لسانهاى برادر افغانستان همه و همه لسانهاى شيرين اند ولى قدرت نفوز در قلوب را ندارند.به اين خاطر اين يك لسان سرتاسرى است.هركسى به زودى او را فراميكيرد.افغان ملتى ها زياد كوشيدند كه اين لسان را عقب بزنندولى اين لسان توان مقاومت را دارد.به اين لحاظ اكر ظاهر باباى بشتو نولنه به اين لسان صحبت ميكرد جون اين يك لسان سرتا سرى اين سرزمين كه همه او را ميدانستند بود.دل خانه ايست كانجا نتوان به زور جا كرد.

  • آقای نثار احمد درود و احترام تقدیم شما و تمام دوستان کابل پرسی ! با تائید نگاشته های تان ، کوچک نظری دارم در ارتباط مطلب .

    وقتی ملتی خوار و زبون است که زبان وفرهنگی ندارد . چی زیبا فرموده اند که : با ماه نشینی ماه شوی با دیگ نشینی سیاه ! زبان فارسی دری هم مدتیست با دیگ نشسته . دیگ های سرپوش دار ،دیگ های بی سرپوش ، دیگ های خام و دیگ های آب پر . گاهی این دیگ ها با درگیران خس و خاشاک کوهی شیرگرم میشوند و گاهی هم نا سوخته فقط دود میکنند تا سیاهی خلق کنند و فضا را دود اندود نمایند . دیگ های سرپوش دار از نیمه آتش کاهی و کاغذ کتابی که ته شان میسوزد ، جوشیدن و خام بودن خود را آشکارا نمی کنند ، ولی دیگ های سر باز فقط آب ایستادۀ را مانند که جز بوی بد و بخار تعفن بیرون ریخت دیگری ندارند .

    این دیگ های سیاه آنقدر کور خیال و کور دماغ اند که نمیدانند بخاطر پخته شدن باید تحمل رنج کوره گاه آتش کشید و خاموش بود . وقتی خاک سفال سنگ تنوری شده و سپید میشود که بسوزد و بسوزد و بسوزد تا پختگاه نانی شود . این دیگ ها نمی دانند که تا درختی بارور میشود عمری در کار است و عرق جبین باغبانی . این دیگ ها نمی دانند تا میوۀ به پختگی میرسد ، گلیست و نوچه یست ، غوره یست و میوه یست . از جنگل انبوه نخلستان خیال پرثمر بیدل که میوه هایش آفاق را مست تفکر نموده ، غوره پسندی از انتهای ناسپاسی نهالی را از نخلستانی برگزیده به نکوهش جنگی قلم میفرساید که گویا میوۀ آن ترش است . باید به این سیاه اندیشان گوشزد کرد که بیدل از شکم مادر بیدل بدنیا نیآمده ، بیدل در جنگل انبوه ادب فارسی دری نهالی بوده ، قد کشیده ، تنومند شده و بیکران گشته . صور بیدل را به صور امیر کرور حبیبی برابر ندانید که یکشبه از شوره زاری ، لاله زاری و از ویرانه یی ، خزانه یی بسازد . بیدل در دبستان ادب و خیال خشک بوده ، خام بوده و عمری جوشیده ، سوخته تا بیدلی بارور و سرفرازی را در فرهنگستان پارسی تقدیم نماید . بیدل اگر چی نیست جهان جای خنده لیک _ نتوان به پیش مردم بی غم گریستن .

    بلی ای شهسوار کلام و خیال ، اگر چی نیست دادن پاسخ به دیگ پسندان مقبول لیک ، نتوان به پیش این کوردلان شب پسند خاموش نشستن !!

    • افاضات استاد سميع رفيع در باره شفيعی کدکنی . به نقل از وبسايت فراتر از مرزها ( صور خيال بيدل)

      ( ....باید با صراحت بگویم که جناب کدکنی، پدر معانی، یعنی ابوالمعانی بیدل را به اتهام صرف اعجاب و ایجاد حیرت و سرگردانی برای خواننده محکوم نموده، در حقیقت فهم شعری خود را سیر سئوال برده و با تعجب بر اینکه نفوذ بیدل در میان مردم افغانستان و حتی مردم عادی آن باقی مانده، متحیر گشته اند. فکر میکنم جناب شفیعی کدکنی تا آنزمان نمیدانستند که بیدل بزبان دری و زبان مردم افغانستان شعر سروده و این جای بسا شگفت و حیرت نیست که مردم عام افغانستان به زبان گفتاری بیدل آشنا استند، در حالیکه جناب شان برای تحقیق چند لغت عامیانهء زبان گفتاری دری مردم افغانستان، سالها از شهر به شهر محنت را بر خود متقبل شده جویای معانی ی مثل :« شکست خانه، آیینه خانه و تخته کردن دوکان» شدند، تا اینکه یک افغانستانی عام به داد شان میرسد و تکلیف شان را روشن میسازد.
      به این گفتهء چناب کدکنی که دور از ادب و فرهنگ بوده چهرهء اصلی یک ادیب و شاعر تنگ نظر را که زبان و شعر را از تصرفات و ملکیت خود میداند و بدون تفکر به چنین قضاوت ایکه هرگز سزاوار و شایستهء ابر مردی از دیار شعر و ادب نیست، زبان دراز میکند. به این ژاژخایی توجه کنید:

      " عدم موفقيت بيدل در ايران، با آنهمه خيال‌ های نازك وانديشه ‌های باريك، درس عبرتی است برای گويندگان جوان امروزی كه آگاهانه مي‌كوشند سخنان خود را بگونه ای ادا كنند كه هيچ كس از آن سر درنياورد ومي‌پندارند كه ابهام،آن هم ابهام دروغين وآگاهانه،مي‌تواند شعرهای ايشان را پايدار وجاودانه كند ودر كنار آثار گويندگان بزرگ زبان فارسی برای نسلهای آينده محفوظ نگاه دارد. اما تجربه ای كه از وجود بيدل،با آنهمه شعر وبا آنهمه تصويرها وخيالهای رقيق وشاعرانه – اما دور از طبيعت زندگی وحيات – داريم بهترين درس عبرتی است كه مي‌تواند آيندة چنين گويندگانی را پيش چشم ايشان مجسم دارد.)
      برگرفته از صور خيال بيدل ـ نوشته سميع رفيع ـــ وبسايت فراتر از مرزها

    • چرا از بيدل ، دکان فخر فروشی، انحصارات وطنی و تجارت سياسی بسازيم؟
      با توجه به يادداشت آقای تاجک، اينجانب وضع نوشتار و جمله بندی جناب رفيع صاحب را ، آشفته و ضعيف ، مينگرم. ايشان با اين يال و کوپال ، چگونه به جنگ رستم زال خواهند رفت! اعتراضات شان به شفيعی بر اساس عوام فريبی، فرهنگ قبيله و شهرت طلبی است. بيم آن است که شفيعی در باره وضع بيدل شناسی در افغانستان ، نگران شود! چرا از همه چيز ، حتا بيدل ، دکان فخر فروشی بسازيم ؟ خوب، بيدل ، شعر خوب و بديع ، بسيار دارد ، اما ابيات سست و مبهم ، دور از زندگی و ذهن نيز دارد ! از بزرگی بيدل کم نميشود . اميری

  • سلام به آقای دروازی

    من از شما فقط توثع دارم تا یکبار دیگر نوشته های استاد رفیع را دقیق تر مطالعه کنید و پس از آن تفکر کنید که مراد و منظور ایشان چیست؟
    استاد رفیع نظریات دانشمندانه در مورد زبان و ادبیات دارد و بر اصالت زبان و فرهنگ کشور خود آگاه است. قضاوت های زود زود سطحی ندامت دارد، بگذارید که پانزده قسمت سریال استاد رفیع پیرامون زبان و ادبیات روشن شود، بعد از آن شما نظریات تان را بنویسید. توهین و تحقیر برای استادان خود، کار مردمان بی فرهنگ است و شما لااقل از نوشته هایتان فهمیده میشود که چند صبا ورق سیاه کرده اید.

    از تعصب و تنگ نظری دوری کنیم.

    حقیقت بین باشید

    والسلام
    داکتر محمود صادق

  • وطندار دروازی سلام:

    شاد و موفق بوده، درد دل تان را خواندم، من اینگونه برداشت کردم که شما اشتباه گرفته اید. شناخت دقیق از استاد رفیع ندارید، با حوصلمندی در آینده مطالب جامع و حقایق تاریخی را از قلم شان بخوانید و از روی سبکسری ننویسید. استاد در ارتباط با اصالت زبان از دیدگاه یک مورخ ایرانی ظاهر شاه را مثال آورده و اما آن نوشته بسیار ابعاد دیگر هم داشت، مگر شما یک مسئله را محکم گرفته، حرمت شکنی کرده اید.
    امیدوارم که بخش دوم نوشته های استاد را خوانده و دریافته باشید که چه نیتی در نوشته هایشان وجود دارد.

    برای تان امیل فرستاده بودم، جواب ندادید...

    هیچگاه از حقیقت کتمان نکنید، به منفعت ما و شما نیست.

    خدا نگهدار، حیدر بدخشی

  • دوست و هموطن عزیز آقای نثار دروازی سلام،

    محتوای نوشتهء تان در مجموع اشارات کافی و تفسیر بیشتر نیاز دارد. من با بسیاری از پرسش هایتان نیز همنوا استم که باید از استاد رفیع بپرسیم و ایشان برای ما توضیح بدهند. به نظر من اگر شما نوشته های استاد رفیع را دقیق مطالعه کنید، آهسته آهسته بسیار مسایل واضح میشود.
    من اینگونه می اندیشم که شما، اگر پرسشی نزد تان دارید، به استاد راجع بسازید، تا برای تان و برای همهء ما شرح دهند و ما با استدلال و منطق آن را بررسی کنیم.

    تا انجا که من از استاد رفیع شناخت دارم، ایشان بالاتر از این هتک ها قرار دارند و در بند هیچ نوع چیزی نیستند، انسان آزاده و عرفانی و صاحب حال و حقیقت گو.

    جناب رحیل دولت شاهی بی جهت خود را بزحمت انداخته، دنبال ناف زمین میگردند.

    شما زنده باشید

    پیمان

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.