کابل پرس: خبری، تحلیلی و انتقادی



پذيرش > دیدگاه > روشنفکر یعنی ضد مطلق آدم قالبریزی شده و مرجع پرست

روشنفکر یعنی ضد مطلق آدم قالبریزی شده و مرجع پرست

روشنفکری را ایستادگی و پویایی تفرد باید شمرد./اگر روشنفکری را به معنایی که تا کنون باز کردیم بپذیریم، یعنی نقض غرض کردن/انبیا، اولیا، عرفا و همۀ بازماندگان و اخلاف روحی شان فروغ دانش را طی قرنها خاموش کرده و یا لااقل اندوده اند

چهار شنبه 16 مارس 2011, بوسيله‌ى shams

مطلب ذیل تلخیص و فشردۀ دیدگاه آرامش دوستدار در مورد موضوع روشنفکری نمی باشد و بلکه بخشها و جملاتی از ملاحظات اوست. دقیق تر بگویم: آنچه در ذیل آمده آن قسمتی از نظرات آرامش دوستدار است که من هنگام خواندن کتابهای او زیر آن خط کشیده ام. لذا برای خواندن کل مطلب لطفاٌ به کتابهای آرامش دوستدار مراجعه نمایید. البته اینرا نیز باید دانست که تایپ و نشر کامل مطلب حق چاپ را نقض می نمود.

چون هدف اصلی فراهم نمودن زمینۀ آشنایی با اندیشه های آرامش دوستدار هست، لذا مطلب بدون هیچگونه دخل و تصرف و تکرار از متن کتاب برگزیده و تایپ شده است. در نسخه ابتدایی این مطلب صفحات دقیق کتاب نیز تایپ شده بود. اما برای جلوگیری از سرقت آن، که حالا با کمک کمپیوتر فقط با فشردن یک دگمه انجام می گیرد، از نشر آن صرف نظر شد و در عوض فقط نام و سال کتاب بعنوان نمایه درج شده است.

نشر چاپی و یا الکترنیکی این مطلب بدون درج لینک کامل این صفحه اجازه نیست و مبادرت به آن سرقت است.

جعفررضائی

آغاز بی پایان

اینکه آدمی بدینسان و در این بُعد اخص وجودی اش جز آن شود که تا کنون بوده در واقع آغاز روشنفکری اوست. آغازی که هرگز پایان ندارد. از این آغاز و در این آغاز است که او در هرچه به توارث، اکتساب و خوی پذیری برایش "شناخته" و "آشکار" می نموده به منظور کشف تاریکیهای فرهنگی اش برای نخستین بار می نگرد و می اندیشد، و رفته رفته پی می برد که نه هرچه "آشنا"ست شناخته است و نه هرچه "آشکار می نماید" روشن است. بر این پایه، روشنفکر که باید ضد مطلق آدم قالبریزی شده و مرجع پرست به همۀ معانی آن باشد آنکس است که در پیکار دائم با دینخویی و روزمرگی، یعنی با ارزش های کهن و نوخاستۀ فرهنگی و پیرامونی اش تفرد و ناهمگونگی خود را مستمراً بیازماید و نادینخویی و ناروزمره گی اش را پیوسته از نو به خودش ثابت کند...
(درخششهای تیره، چاپ سوم، نویسنده: آرامش دوستدار)

همانطور که آدمی روزمره فقط بصورت المثنایی از جمع و همگان هست و از این هستی همگانی اعتبار می اندوزد و به رایگان برخوردار می گردد، روشنفکر به بهای از دست دادن این پایگاه همگانی می تواند خود را از تصورات مستولی و عمومی بپالاید و به تفرد رسد، یعنی هستی فردی خود را بسازد، بیابد و به دست آورد. از اینرو باید برای پابرجایی فردی یا ناهمگانی اش پیوسته با دینخویی و روزمرگی در افتد. هر مکثی که در این کوشش و کشش از حداقل لازمش در گذرد و دوام یابد، می تواند او را از نو به کام دینخویی و روزمرگی فروکشد. به همین سبب روشنفکری را ایستادگی و پویایی تفرد باید شمرد. تفرد به معنای خویشتن خواهی، به معنای ترجیح محض خویش و ارزشهای خود بر دیگران و ارزشهای آنان نیست. تفرد یافتن، ساختن و شناختن ارزشهای خویش در برابر ارزشهای همگان پسند، همه جاخیز و همه جاگیر است. ارزشهایی که در یکدستی و یکنواختی شان برای عموم تمهید شده اند. در این حد و به این معنا تفرد همانا تنهایی در دیدن و سنجیدن است، تنهایی در حس و فکر است در برابر دیدها، سنجشها، حسها و فکرهای همساخت و همبافت، با چشمانی باز و نگاهی خستگی ناپذیر که نخست در خود می نگرد و می کاود، سپس در بیگانه. چنین رفتار جویا و پویایی که کمترین ربطی با خمودی و خموشی درویشانه یا بیخودگشتگی های شهودی ندارد کارش این است که تاریکیهای همگانی و "عام المنفعه" را بشناسد و بشناساند. به این دلیل روشنفکری هرگز حال و یا حالتی نیست که در دوره ای تصادفاً یا ضمناً، خواه گذرا خواه برای همیشه، به کسی دست دهد، مثلاً از طریق الهام، خواندن برخی کتابها یا تلمذ در محضر این یا آن استاد، یا در داد و ستد تخیلی با این یا آن نویسندۀ بزرگ، یا در هماغوشی فکری با این یا آن فیلسوف! روشنفکری را منحصراً در اندیشیدن و دانستن آنچه در تاریکی و دینخویی نایافته می ماند و در دمدمۀ روزمرگی می ساید و هرز می رود می توان پدید آورد. در هر لحظه ای که از اندیشیدن و دانستن بازایستیم و تیرگی ای روشن نگردد تا پرسشی تازه از آن برخیزد، خطر سقوط به کام دینخویی و روزمرگی افزون می شود. برای آنکه روشنفکری در یکه و تنها بودنش، در برابر فشار جمعی پیشینه های تاریخی و تخدیرهای کنونزاد زمانه، که هر دو در هیأت دینخویی و روزمرگی زوال درونی آدمی را برایش مطبوع یا پذیرفته می سازند، پیکار ستوه آور است. هراندازه آدمی دینخو بمنزلۀ "مولود ارزشهای محیط بر او موجودی یسکره ساخته و پرداخته یا به اصطلاح "تمام شده" است، یعنی در بی تفردی اش، یا همسانی اش با دیگران به کمال رسیده، روشنفکر موجودی ست همیشه ناتمام که باید هستی خویش را در تمایزش از دیگران و ناهمسانی اش با همگان همیشه از نو بسازد و از آن دفاع کند...

از آنچه تا کنون بررسیدیم به این نتیجه می رسیم که روشنفکر نه می تواند بدون دخالت در کار خدا، جهان و آدمی به اصطلاح در کنج دلش به "روشنفکری اشتغال ورزد"، نه مجاز است رهبر و پیشوا شود و نه برای دیگران و بجای دیگران بیاندیشد تا به سهم خود عنان اختیار مردم را از دستی بگیرد و به دستی دیگر بسپارد، و بدینگونه از آنها خلع اندیشیدن کند. در مورد اول خود را از میدان زاد و زیست بیرون نگه می دارد، در مورد دوم خود را از امکان اندیشیدن محروم می کند، در مورد سوم گله بانی را با روشنفکری عوضی می گیرد و اندیشیدن را وسیلۀ پیشبرد غرضی بر ضد غرضی دیگر می سازد. و این، اگر روشنفکری را به معنایی که تا کنون باز کردیم بپذیریم، یعنی نقض غرض کردن، یعنی در خدمت این قدرت و آن مرجع، از هر نوعش که می خواهد باشد، "اندیشیدن"، نه روشن اندشیدن که کارش همیشه و به هرقیمتی روشن ساختن تاریکیهایی ست که بر محور و در پناهشان قدرتها و مرجعهای فرهنگی، تاریخی و سیاسی می گردند و پایدارند...

...نفی کردن محض، هرچه باشد، یقیناً روشنفکری نیست، بلکه شیوه ایست زادۀ بینش دینی. بهترین گواهش آنکه انبیا، اولیا، عرفا و همۀ بازماندگان و اخلاف روحی شان به صرف صیانت نفس هم که بوده نفی کنندگان جبلی و حرفه یی دانش و دانستن بوده اند و با تاریک نگری های نظری شان هم از پیش و هم سپس فروغ دانش را طی قرنها خاموش کرده و یا لااقل اندوده اند... (درخششهای تیره، چاپ سوم، نویسنده: آرامش دوستدار)

مطالب مرتبط:

Kabul Press is the most read news and discussion website from Afghanistan. Our sources provide breaking news stories and images focusing on human rights, freedom of speech and good government issues. We aspire to honest, factual coverage that promotes criticism and informed discourse from our readers, without censorship.